بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > باشگاه عمومي > دين و دنيا

نکات

پاسخ
 
ابزار گفتگو
قديمي Monday 3 August 2020   #16
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 24,078
ج: *** میلاد با سعادت امام هادی علیه السلام تهنیت***

میلاد با سعادت امام هادی علیه السلام برسید وفخر کائنات ولی امر ممکنات بقیة الله الاعظم حجة بن الحسن المهدی صلوات الله وسلام الله علیه وعجل الله تعالی فرجه الشریف و یگانه هادی شناس ماسوی تهنیت
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Tuesday 4 August 2020   #17
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 24,078
ج: *** میلاد با سعادت امام هادی علیه السلام تهنیت***

اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم

یا علی
در چهارده ذی الحجّة سال هفتم هجرت ، فدك به حضرت زهراء سلام الله عليها بخشيده شد ، و حضرت رسول صلّی الله عليه و آله بر اين بخشش شاهد گرفتند .
پس از فتح خيبر در سال هفتم هجری ، حدود چهار سال قبل از شهادت پيامبر صلّی الله عليه و آله ، جبرئيل نازل شد و دستور فتح فدك توسط پيامبر و أميرالمؤمنين عليهما السّلام را آورد .
آن دو بزرگوار در تاريكی شب با اسلحه لازم به سرزمين فدك آمدند ، و حسب دستور پيامبر صلّی الله عليه و آله ، أميرالمؤمنين عليه السّلام بر كتف پيامبر صلّی الله عليه و آله قرار گرفت و آن حضرت برخاست و أميرالمؤمنين عليه السّلام را با خود بلند كرد . به معجزه إلهی مولی الموحدين عليه السّلام در حالی كه شمشير رسول الله صلّی الله عليه و آله همراهش بود ، از ديوار قلعه فدك بالا رفت و بالای ديوار صدای مباركش را به اذان بلند كرد . يهوديان فدك گمان كردند كه مسلمين حمله كرده‌اند و روی ديوارها هستند . خواستند از در قلعه فرار كنند ، لکن مقابل در قلعه پيامبر صلّی الله عليه و آله را در برابر خود ديدند و از طرفی أمير المؤمنين عليه السّلام پائين آمد و با آنان درگير شد و ۱۸ نفر از بزرگان آنان را كشت ، و بقيه تسليم شدند .
زنان و فرزندان آنان را اسير كردند و غنائم را همراه خود آوردند . أمر بر اين قرار گرفت كه هر كس از أهل فدك مسلمان شود ، خمس أموال او را بگيرند و هر كس بر دين خود باقی ماند همه اموالش را بگيرند . اين گونه بود كه بدون لشكركشی و كوچكترين دخالت مسلمين قلعه فدك فتح شد .
طبق آيه ۶ و ۷ سوره حشر سرزمينهائی كه بدون لشكركشیِ مسلمين فتح شود ، حتی اگر أهل آنجا خودشان به عنوان تسليم نزد پيامبر صلّی الله عليه و آله بيايند ، اين مناطق و غنائم و اسرای آن مِلك خاص حضرت است و مانند أموال شخصی خود می‌تواند هر تصميمی در باره آنها بخواهد بگيرد ، و مسلمين هيچ حقّی در آنها ندارند .
بعد از اين ماجرا جبرئيل نازل شد و اين آيه را آورد که وَ آتِ ذا الْقُرْبی حَقَّهُ ، أسراء / ۲۶
حقّ خويشان را به آنان بده .


__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Wednesday 5 August 2020   #18
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 24,078
ج: *** میلاد با سعادت امام هادی علیه السلام تهنیت***


بصائر الدرجات- ص 467- ابو الفضل شيبانى از هارون بن فضل نقل كرده كه گفت من خدمت حضرت امام على النقى بودم روزى كه حضرت جواد از دنيا رفته بود يك مرتبه ايشان گفتند: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ‏ حضرت جواد از دنيا رفت شخصى عرضكرد از كجا فهميديد فرمود چنان خوارى و كوچكى از خود در مقابل خدا حس كردم كه سابقه نداشت.
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Wednesday 5 August 2020   #19
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 24,078
ج: *** میلاد با سعادت امام هادی علیه السلام تهنیت***

زندگانى حضرت جواد و عسكريين عليهم السلام ( ترجمه جلد 50 بحار الأنوار) ؛ ؛ ص118


خرايج- ابو هاشم جعفرى گفت امام على النقى بمن فرمود با اين غلام به فارسى صحبت كن ولى درست واضح بگو، بغلام گفتم «نام تو چيست» او چيزى نگفت حضرت هادى زبان عربى فرمود مى‏پرسد: نام تو چيست.
خرايج- محمّد بن حسن بن اشتر علوى گفت من با پدرم بر در سراى متوكل ايستاده بودم من پسر بچه‏اى بودم گروهى از سادات و بنى عباس و سپاهيان و سايرين حضور داشتند هر وقت حضرت ابو الحسن امام على النقى مى‏آمد همه مردم پياده ميشدند تا آن جناب داخل ميشد.
بعضى با يك ديگر قرار گذاشتند كه پياده نشوند گفتند براى پسرى پياده نخواهيم شد نه از ما بهتر و نه بزرگتر و نه داناتر است. گفتند بخدا پياده نخواهيم شد.
ابو هاشم بآنها گفت بخدا قسم كوچك و بزرگ وقتى آن جناب را ببينيد پياده خواهيد شد در همين موقع امام عليه السّلام رسيد همين كه چشم مردم به آن جناب افتاد همه پياده شدند ابو هاشم بآنها گفت مگر شما تصميم نداشتيد كه پياده نشويد.
گفتند بخدا اختيار از دست ما رفته بود نتوانستيم پياده نشويم.
خرايج- ابو هاشم جعفرى كه خدمتكار حضرت ابو الحسن امام على النقى بود پس از پدرش حضرت جواد و جدش حضرت رضا عليهم السّلام، روزى شكايت كرد از علاقه شديدى كه بزيارت آن جناب دارد و ناراحتى كه مى‏كشد وقتى ببغداد ميرود بعد گفت آقا برايم دعا بفرمائيد گاهى برايم مقدور نيست سفر دريا كنم مجبورم از راه خشكى خدمت شما برسم جز همين ماديان وسيله سوارى ديگرى ندارم آنهم ناتوان شده دعا كنيد خدا مرا تقويت كند بر زيارت شما.
زندگانى حضرت جواد و عسكريين عليهم السلام ( ترجمه جلد 50 بحار الأنوار)، ص: 119
امام عليه السّلام فرمود: خدا ترا قوت دهد و اين ماديانت را نيز تقويت كند.
راوى گفت: ابو هاشم نماز صبح را در بغداد مى‏خواند و سوار همان ماديان ميشد نماز ظهر را همان روز بسامرا ميرسيد اگر مايل بود همان روز ببغداد برميگشت بوسيله همان ماديان اين از شگفت‏ترين دلائلى بود كه من به چشم خود ديدم.
خرايج- ابو هاشم جعفرى گفت در خدمت حضرت امام على النقى از سامراء خارج شديم بديدار قافله‏اى ميرفت كه قرار بود بيايند ولى قافله دير كرد يك زين اسب را براى امام گذاشتند روى آن نشست من نيز از مركب خود پياده شدم و مقابل آن جناب نشستم شروع بصحبت فرمود من از تنگدستى و ناراحتى خود شكايت كردم دست انداخت مقدارى از ريگهائى كه بر آن نشسته بود برداشت و بمن داد فرمود با اين وضع خود را روبراه كن ولى پوشيده بدار آنچه مشاهده كردى من آن را پنهان كردم از آنجا برگشتيم وقتى نگاه كردم ديدم مثل آتش ميدرخشد طلاى سرخ رنگى است عالى.
زرگرى بمنزل خود بردم و باو گفتم اين طلا را برايم آب كن زرگر طلا را ذوب كرد گفت طلاى باين خوبى نديده بودم با اينكه بصورت ريگ است از كجا اين را آورده‏اى واقعا شگفت انگيز است گفتم از قديم داشته‏ام.
در اعلام الورى- ص 343- همين روايت را نقل مى‏كند و در آخر آن مينويسد گفت سالها است كه پيره زنان ما اين را نگه داشته‏اند.
خرايج- روايت شده از ابى يعقوب كه گفت حضرت امام على النقى را با احمد بن خصيب ديدم راه ميروند حضرت هادى از او عقب بود ابن الخصيب گفت راه برو امام فرمود تو جلو هستى. چهار روز بيشتر نگذشت كه پاهايش را بريسمان بستند و كشته شد.
ابن خصيب در مورد خانه اينكه امام عليه السّلام مى‏نشست بسيار سخت گرفته بود كه ايشان از آن خانه بروند و باو تحويل دهند امام عليه السّلام باو فرمود آنچنان ترا نفرين كنم و از خدا بخواهم كه بزودى از بين بروى. همان روزها خدا او را بكردار
زندگانى حضرت جواد و عسكريين عليهم السلام ( ترجمه جلد 50 بحار الأنوار)، ص: 120
ناپسندش گرفت و كشته شد. «1» مناقب آل ابى طالب- ج 4 ص 414- ابو يعقوب گفت: محمّد بن فرج را مشاهده كردم كه حضرت هادى عليه السّلام در او خيره مى‏نگريست فردا مريض شد من بعيادت او رفتم. گفت: حضرت ابو الحسن عليه السّلام برايش جامه‏اى فرستاده آن را بمن نشان داد كه در هم پيچيده بود زير لباسهايش بخدا سوگند همان جامه را كفنش قرار دادند.
خرايج- از محمّد بن فرج نقل شده كه گفت: حضرت ابو الحسن هادى عليه السّلام برايم نوشت كارهايت را بكن و مواظب باش گفت: من بدستور آن جناب كارهاى خود را روبراه ميكنم اما نميدانم منظورش از اين فرمايش چيست. بالاخره چيزى نگذشت كه مأمورى آمد و مرا با كتف بسته در زنجير آهنين از مصر خارج نمود و تمام اموال مرا تصرف كردند.
هشت سال در زندان بودم. بعد نامه‏اى از امام على النقى عليه السّلام برايم رسيد كه نوشته بود:
در قسمت غربى منزل نگير، نامه را خواندم با خود گفتم: امام عليه السّلام برايم چنين مينويسد با اينكه من در زندان هستم اين فرمايش عجيبى است چند روز بيشتر نگذشت كه مرا آزاد كردند و از غل و زنجير بيرون آمدم.
پس از بازگشت بعراق ديگر در بغداد توقف نكرد چون امام عليه السّلام باو دستور داده بود بجانب سامرا رفت.
گفت: نامه‏اى براى امام عليه السّلام نوشتم پس از خارج شدن از زندان درخواست كردم كه از خداوند بخواهد املاك مرا برگرداند در جواب من نوشت: بزودى‏
______________________________
(1) احمد بن خصيب از سپهداران متوكل بود پس از متوكل وزير منتصر شد و عبد اللَّه ابن يحيى بن خاقان را كنار زد و پس از فوت منتصر كه شش ماه بيشتر خلافت نكرد احمد بن خصيب گروهى را از تركان با خود همدست كرد كه هيچ كدام از فرزندان متوكل خليفه نشوند زيرا ميترسيد ادعاى خون پدرشان را از او بنمايند.
زندگانى حضرت جواد و عسكريين عليهم السلام ( ترجمه جلد 50 بحار الأنوار)، ص: 121
املاك ترا خواهند داد ولى زياني نخواهى كرد اگر املاكت را هم ندهند.
علي بن محمّد نوفلى گفت: وقتى محمّد بن فرج بسامرا آمد دستور صادر شد كه املاك او را برگردانند ولى هنوز نامه باو نرسيده بود كه از دنيا رفت.
سپس على بن محمّد نوفلى گفت: احمد بن خصيب نامه‏اى براى محمّد بن فرج نوشت كه بعسكر بيايد «عسكر محلي بود كه معتصم در موقع ساختن سامرا در آنجا با سپاهش سكونت داشت».
محمّد بن فرج نامه‏اى براى امام علي النقى عليه السّلام نوشت و در اين مورد با ايشان مشورت نمود.
امام در جواب نوشت: برو ان شاء اللَّه در آنجا برايت فرج خواهد بود. بجانب عسكر رفت چيزى در آن محل توقف ننموده از دنيا رفت.
خرايج- ص 209- گروهى از اهالى اصفهان از آن جمله ابو العباس احمد بن نضر و ابو جعفر محمّد بن علويه گفتند كه در اصفهان مردى بنام عبد الرحمن بود كه مذهب شيعه داشت از او پرسيدند علت تشيع تو چه بود و چه باعث شد كه معتقد بامامت علي النقى شدى.
گفت من چيزى مشاهده كردم كه موجب اين اعتقادم شد و آن چنين بود كه من مردى فقير بودم ولى زبان آور و با جرأت. يك سال اهالى اصفهان مرا با چند نفر ديگر براى شكايت بدربار متوكل فرستادند.
روزى جلو خانه متوكل ايستاده بوديم دستور داد علي بن محمّد پسر حضرت رضا را بياورند.
من بيكى از اشخاصى كه پهلويم ايستاده بود گفتم: اين مرد كيست كه متوكل دستور داده او را بياورند؟ گفت: او مردى از اولاد على است كه شيعيان معتقد به امامتش هستند. دنباله سخنان خود را چنين ادامه داد كه ممكن است متوكل دستور داده او را بياورند براى كشتن.
زندگانى حضرت جواد و عسكريين عليهم السلام ( ترجمه جلد 50 بحار الأنوار)، ص: 122
با خود گفتم از اينجا نخواهم رفت تا اين مرد را ببينم چگونه شخصى است ناگاه ديدم سوار بر اسب است و مى‏آيد مردم از طرف راست و چپ دو صف تشكيل داده‏اند و او را تماشا ميكنند همين كه چشم من به آن جناب افتاد محبتش در دلم قرار گرفت، در دل دعايش كردم كه خداوند شر متوكل را از سر او رفع نمايد مشاهده كردم كه از ميان جمعيت ميگذرد چشم بيال اسب خود انداخته هيچ توجه بجانب چپ و راست خود از جمعيتى كه ايستاده‏اند نميكند. من همين طور در دل مشغول دعا برايش بودم همين كه بمن رسيد رو بجانب من نموده فرمود: خدا دعايت را مستجاب كرد خداوند بتو عمر طولانى و كثرت مال و فرزند عنايت كند. لرزه بر پيكرم افتاد، از شنيدن اين سخنان بطورى كه نتوانستم خود را نگه دارم، روى زمين افتادم دوستانم پرسيدند ترا چه شد گفتم چيزى نبود، بآنها اطلاع ندادم.
بعد برگشتيم باصفهان خداوند مرا ثروتمند نمود بطورى كه اكنون در خانه‏ام بيش از يك ميليون درهم دارم بجز ثروتى كه در خارج از خانه دارم داراى ده فرزندم و عمرم اكنون بيش از هشتاد و چند سال است و معتقد بامامت همان شخصى هستم كه از اسرار دلم مرا مطلع نمود و خداوند دعايش را در باره‏ام مستجاب نمود.
خرايج- ص 209- يحيى بن هرثمه گفت: متوكل مرا خواست. گفت:
سيصد نفر از ميان سپاهيان انتخاب كن آنگاه بجانب كوفه برويد و بار و وسائل خود را آنجا بگذاريد از راه بيابان بجانب مدينه رهسپار شويد. على بن محمّد بن رضا را باحترام تمام و تعظيم پيش من خواهيد آورد.
گفت: ما اين دستور را انجام داديم در ميان سيصد نفر كه من با خود داشتم يكى از آنها سپهدارى از خوارج بود، منشى و نويسنده من مردى شيعه بود و خودم مذهب حشويه را داشتم در بين راه آن سپهدارى كه داراى مذهب خوارج بود با منشى من بحث و مناظره ميكرد منهم خوشم مى‏آمد به بحث و مناظره آنها گوش‏
زندگانى حضرت جواد و عسكريين عليهم السلام ( ترجمه جلد 50 بحار الأنوار)، ص: 123
بدهم براى طى كردن راه.
ميان بيابان، خارجى مذهب بمنشى من گفت: مگر نميگوئى على بن ابى طالب فرموده كه هيچ محلى از زمين نيست مگر اينكه يا قبرستان هست و يا قبرستان خواهد شد.
اينك چشم باين بيابان بيانداز چه كسى اينجا پيدا مى‏شود تا بميرد و اين سرزمين قبرستان شود چنانچه شما ميگوئيد.
من بمنشى گفتم: اين سخن را على بن ابى طالب گفته است؟ گفت: آرى گفتم اين مرد راست ميگويد در اين بيابان پهناور چه كسى هست تا بميرد و همه آن قبرستان شود ساعتى از مغلوب شدن منشى هر دو خنديديم چون جوابى نداشت كه بدهد.
بالاخره بمدينه رسيديم من خدمت حضرت ابو الحسن على بن محمّد رفتم. نامه متوكل را خواند فرمود شما استراحت كنيد خواهم آمد. آن موقع شدت گرماى تابستان بود فردا صبح كه خدمت ايشان رفتم ديدم خياطى مشغول بريدن پارچه ضخيم پشمى نمدى است كه بصورت زره و خفتان ميخواهد بدوزد براى امام و غلامانش و بخياط فرمود: چند نفر خياط ديگر بياور كه امروز اينها را تمام كنى فردا همين وقت برايم بياور.
در اين موقع رو بجانب من نموده فرمود: يحيى احتياج بهر چه كه داريد امروز از مدينه تهيه نمائيد كه فردا صبح همين وقت حركت خواهيم كردم من از خدمت ايشان خارج شدم در شگفت بودم از دوختن اين خفتانها با خود ميگفتم ما اكنون در شدت گرماى تابستان هستيم آنهم گرماى حجاز فاصله بين عراق و حجاز را در ده روز طى ميكنيم اين لباسها را براى چه ميخواهد.
بعد گفتم اين مرد مسافرت نرفته خيال ميكند هر مسافرتى بايد از اين نوع لباسها نيز همراه داشته باشند تعجب از رافضى‏ها است كه معتقد بامامت اين مرد هستند با اين مقدار فهم كه دارد.
زندگانى حضرت جواد و عسكريين عليهم السلام ( ترجمه جلد 50 بحار الأنوار)، ص: 124
فردا صبح همانوقت خدمت ايشان رفتم ديدم لباسها حاضر است. بغلامان خود فرمود: بيائيد و براى ما لباسهاى پشمى و كلاه نمد برداريد. رو بمن نموده فرمود آماده حركت باش باز با خود گفتم اين كار از عمل ديروز بيشتر موجب تعجب است خيال ميكند باستقبال سرماى زمستان ميرويم كه اين لباسهاى كوركى و كلاههاى نمد را برميدارد من خارج شدم در حالى كه خيلى بنظرم مردى بى‏اطلاع و كم تجربه آمد. براه افتاديم تا رسيديم بهمان محلى كه در مورد قبرستان بين مرد خارجى و منشى من مناظره شده بود ناگهان ابرى سياه فضاى آسمان را فرا گرفت و رعد و برق برخاست. ابرها بالاى سرما رسيدند تگرگهائى شروع بباريدن كرد مثل تكه سنگ.
در اين موقع امام على النقى خود و غلامانش زره و خفتان‏ها را پوشيدند و روى آن، لباسهاى پشمى و كلاه نمدها را بر سر گذاشتند. فرمود: يكى از لباسهاى پشمى را به يحيى بدهيد و بمنشى هم يك كلاه نمد بدهيد ما گرد هم جمع شديم چنان تگرگ ما را محاصره كرد كه هشتاد نفر از همراهان من مردند كم كم هوا صاف شد و گرما بازگشت.
در اين موقع امام رو بمن نموده فرمود: پياده شويد با بقيه ياران خود آنهائى كه مرده‏اند دفن كنيد اين طور خداوند بيابانها را قبرستان ميكند. از شنيدن سخن امام خود را از اسب بزير انداخته دويدم و قدم و ركابش را بوسيدم گفتم: من شهادت ميدهم بوحدانيت خدا و نبوت خاتم انبيا و خلافت و امامت شما خانواده.
من تا حالا كافر بودم اينك بدست شما مسلمان شدم آقاى من!.
يحيى گفت: از آن تاريخ مذهب تشيع را اختيار كردم و خدمت آن جناب را غنيمت دانستم تا از دنيا رفت.
خرايج- هبة اللَّه بن ابى منصور موصلى گفت: در سرزمين ربيعه كاتبى نصرانى بود از اهالى كفرتوثا «1» بنام يوسف بن يعقوب كه بين او و پدرم دوستى‏
______________________________
(1) ده بزرگى است در حوالى جزيره كه فاصله آنجا تا دارا پنج فرسخ است كفرتوثا نيز يكى دهات فلسطين است.
زندگانى حضرت جواد و عسكريين عليهم السلام ( ترجمه جلد 50 بحار الأنوار)، ص: 125
بود. روزى بمنزل ما آمد پدرم از او پرسيد چطور شده در چنين وقتى عزم سفر كرده‏اى. گفت: مرا متوكل خواسته نميدانم چه تصميم دارد جز اينكه سلامتى خود را از خداوند خريده‏ام با صد دينار طلا كه آن صد دينار را تقديم كنم به على بن محمّد بن رضا و آن پول را با خود برداشته‏ام. پدرم در جوابش گفت: موفق خواهى شد.
يوسف بن يعقوب بجانب متوكل رفت و چند روز بيشتر نگذشت كه برگشت پيش ما شاد و مسرور. پدرم گفت: بگو چه شد؟ گفت: وارد سامرا شدم با اينكه تا آن وقت اين شهر را نديده بودم با خود گفتم اول صد دينار را بابن الرضا عليه السّلام برسانم قبل از اينكه پيش متوكل بروم تا هنوز كسى متوجه آمدنم نشده.
گفت: من خبر داشتم متوكل ايشان را از خارج شدن مانع شده و خانه‏نشين است. در فكر شدم كه چگونه منزلش را پيدا كنم، يك مرد نصرانى از خانه ابن الرضا چگونه سؤال كند مى‏ترسيدم كسى اين خبر را بمتوكل برساند بيشتر موجب ناراحتى و عصبانيت او شود.
ساعتى در اين مورد بفكر فرو رفتم بالاخره بدلم افتاد سوار الاغى شوم و در شهر براه افتم هر جا كه خواست برود شايد بدر خانه آن جناب راه يابم بدون اينكه از كسى بپرسم. دينارها را در كاغذى گذاشتم و در آستين نهادم. سوار الاغ شدم از بازارها و كوچه گذشت بهر جا كه ميخواست ميرفت تا رسيد بدرب خانه‏اى.
آنجا ايستاد هر چه سعى كردم حركت كند از جاى تكان نخورد. بغلام خود گفتم بپرس اين خانه متعلق بكيست. گفتند اين خانه ابن الرضا عليه السّلام است. با خود گفتم اللَّه اكبر عجيب شاهدى بر حقانيت اين خانواده.
در همين موقع غلامى سياه از منزل خارج شده گفت: يوسف بن يعقوب تو هستى؟ گفتم: آرى گفت: پائين بيا، پائين شدم مرا در راهرو حياط نشاند و خود داخل شده با خودم گفتم اين شاهدى ديگر از كجا اين غلام اسم مرا
زندگانى حضرت جواد و عسكريين عليهم السلام ( ترجمه جلد 50 بحار الأنوار)، ص: 126
ميدانست در اين شهر كسى مرا نميشناسد و نه تا كنون وارد آن شده‏ام.
خادم باز خارج شده گفت: صد دينار كه در آستين دارى بده. پول را در اختيارش گذاشتم با خود گفتم: اين دليل سوم باز برگشت پيش من گفت داخل شو، خدمت آن جناب رسيدم تنها نشسته بود فرمود يوسف هنوز موقع آن نرسيده كه اسلام آورى. گفتم: آنقدر دليل و برهان مشاهده كرده‏ام كه هر شخصى را كافى است.
فرمود: نه نه تو مسلمان نخواهى شد ولى فلان پسرت بزودى مسلمان مى‏شود او از شيعيان ما است يوسف! بعضى خيال ميكنند محبت و ولايت ما براى مثل شماها سودى نمى‏بخشد بخدا دروغ ميگويند براى مثل شما هم سودمند است برو بجانب مقصدى كه داشتى با آنچه دوست دارى روبرو خواهى شد پيش متوكل رفتم و هر چه ميخواستم گفتم و بازگشتم.
هبة اللَّه گفت: من پسرش را پس از فوت پدر ديدم كه مسلمان شده بود و شيعه‏اى خوش عقيده بود او گفت: كه پدرش بمذهب نصرانيت از دنيا رفته و او پس از مرگ پدر مسلمان شده است. ميگفت من بمژده مولايم امام على النقى مسلمان شده‏ام.
خرايج- ابو هاشم جعفرى گفت: مردى از اهالى سامراء مبتلا به برص شد از ابتلا باين بيمارى خيلى ناراحت بود بطورى كه زندگى بر او ناخوش ميگذشت يك روز كنار ابو على فهرى نشسته بود جريان را باو گفت.
ابو على گفت: اگر بتوانى خود را بر سر راه على بن محمّد بن رضا برسانى از او درخواست كنى برايت دعا كند اميد است بيماريت برطرف شود. يك روز بر سر راه امام عليه السّلام نشست موقع برگشتن ايشان از خانه متوكل همين كه چشمش بامام افتاد از جاى حركت كرد تا نزديك شود و اين تقاضا را بنمايد.
امام عليه السّلام فرمود: كنار برو خدا ترا شفاعت عنايت كند با دست اشاره كرد كه دور شود سه مرتبه فرمود دور شو. خدا شفاعت دهد كنار رفت و جرات نكرد
زندگانى حضرت جواد و عسكريين عليهم السلام ( ترجمه جلد 50 بحار الأنوار)، ص: 127
نزديك شود برگشت و پيش ابو على فهرى رفت جريان را نقل كرد.
ابو على گفت: قبل از اينكه تو تقاضا كنى برايت دعا كرده برو كه بزودى شفا خواهى يافت. بخانه خود آمد آن شب را خوابيد صبح كه حركت كرد اثرى از برص در بدن خود نديد.
مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى - خسروى، موسى، زندگانى حضرت جواد و عسكريين عليهم السلام ( ترجمه جلد 50 بحار الأنوار)، 1جلد، اسلاميه - تهران، چاپ: دوم، 1364 ش.

__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Wednesday 5 August 2020   #20
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 24,078
ج: *** میلاد با سعادت امام هادی علیه السلام تهنیت***

زندگانى حضرت جواد و عسكريين عليهم السلام ( ترجمه جلد 50 بحار الأنوار) ؛ ؛ ص127




خرايج- ابو القاسم بن ابو القاسم بغدادى از زراره دربان متوكل نقل كرد كه شعبده بازى از هندوستان پيش متوكل آمد كه حقه بازيهائى‏ «1» ميكرد بسيار عجيب و بيسابقه. متوكل نيز مردى علاقمند باين بازيها بود. تصميم گرفت حضرت امام على النقى را شرمنده كند بهمين شعبده باز گفت: اگر تو او را شرمنده كنى هزار سكه طلاى ناب از من خواهى گرفت.


گفت: شما دستور بدهيد چند گرده نان نازك بياورند و در سفره بگذارند مرا نيز پهلوى ايشان قرار بده. متوكل اين كار را انجام داد شعبده باز نشست حضرت على بن محمّد را نيز احضار نمود يك پشتى در طرف چپ متوكل قرار داشت كه روى آن عكس شيرى كشيده شده بود شعبده باز كنار همان پشتى نشست.


امام عليه السّلام دست دراز كرد تا نان بردارد شعبده‏باز كارى كرد كه نان بهوا پريد باز دست بجانب گرده ديگرى دراز كرد آنهم بالا رفت مردم خنديدند.


حضرت امام على النقى عليه السّلام دست بر روى همان عكس شير نهاده فرمود بگير اين مرد را. شير از جاى جست و آن شعبده‏باز را بلعيد دو مرتبه بهمان پشتى برگشت مثل اول.


تمام مردم متحير شدند در اين موقع امام عليه السّلام از جاى حركت كرد. متوكل گفت تقاضا دارم بنشينيد و آن مرد را دو مرتبه برگردانيد. فرمود. بخدا قسم ديگر او را نخواهى ديد دشمنان خدا را بر دوستان خدا مسلط ميكنى. از خانه خارج‏


______________________________
(1) حقه جعبه كوچك است از چوب چون شعبده‏بازها چيزى را در اين جعبه ميكردند و بعد نشان ميدادند جعبه خالى است، يا جعبه را نشان ميدادند كه خالى است از درون آن چيزهائى بيرون مى‏آوردند بهمين جهت مشهور بحقه‏باز شدند.


زندگانى حضرت جواد و عسكريين عليهم السلام ( ترجمه جلد 50 بحار الأنوار)، ص: 128
شد ديگر آن مرد را كسى نديد.

خرايج- روايت شده كه مردى از خويشاوندان امام بنام معروف خدمت امام آمد گفت: من يك روز پيش شما آمدم اجازه ندادى وارد شوم. امام عليه السّلام فرمود: من متوجه آمدن تو نشدم وقتى فهميدم كه تو رفته بودى با آن حرفهاى بد كه در باره من زده بودى. قسم خورد كه من حرف بدى نزدم.


امام عليه السّلام فرمود: من فهميدم بدروغ قسم ميخورد از خدا چنين خواستم.


خدايا اگر قسم دروغ ميخورد انتقام از او بگير و آن مرد فردا از دنيا رفت.


خرايج- ابو القاسم بغدادى از زراره نقل كرد كه متوكل تصميم گرفت روز سلام رسمى حضرت على بن محمّد را پياده راه ببرد. وزيرش گفت: اين كار موجب بدبينى مردم بتو مى‏شود و برايت حرف ميزنند صرف نظر كن. متوكل گفت: امكان ندارد. وزير گفت: در صورتى كه تصميم دارى چنين كنى دستور بده سپهداران و اشراف نيز همه پياده باشند تا مردم گمان نكنند منظور تو فقط على بن محمّد بوده همين كار را كرد. هوا بسيار گرم بود وقتى امام عليه السّلام بخانه رسيد عرق كرده بود زراره گفت: من آن جناب را داخل راهرو خانه نشاندم و با حوله عرق صورتش را خشك كرده گفتم: پسر عمويت اين دستور را براى شما تنها نداده و منظورش ناراحتى شما نبوده.


فرمود: اين سخنان را رها كن «تَمَتَّعُوا فِي دارِكُمْ ثَلاثَةَ أَيَّامٍ ذلِكَ وَعْدٌ غَيْرُ مَكْذُوبٍ‏» «1».


زراره گفت: معلمى پيش من بود كه اظهار تشيع مينمود بسيارى از اوقات با او شوخى ميكردم و ميگفتم: رافضى. شب بخانه خود آمدم گفتم رافضى بيا تا جريانى را برايت نقل كنم كه امروز از امامت شنيدم. پرسيد چه شنيدى.


فرمايش امام را برايش نقل كردم گفت من يك نصيحت بتو ميكنم قبول كن. گفتم بگو.


______________________________
(1) سوره هود آيه 65 سه روز آسوده باشيد در خانه‏هاى خود اين قرارى است كه هرگز خلاف نخواهد شد.


زندگانى حضرت جواد و عسكريين عليهم السلام ( ترجمه جلد 50 بحار الأنوار)، ص: 129
گفت اگر اين حرف را از على بن محمّد شنيده‏اى مواظب خود باش و هر چه دارى جمع‏آورى كن، متوكل يا مى‏ميرد و يا كشته مى‏شود پس از سه روز. من عصبانى شدم او را فحش داده، گفتم دور شو از مقابل من. خارج شد.

همين كه تنها شدم بفكر فرو رفتم و با خود گفتم ضررى ندارد كه من جانب احتياط را رعايت كنم، سوار شدم و بخانه متوكل رفتم هر چه آنجا داشتم برداشتم و اموال خود را بين خويشاوندانى كه به آنها اعتماد داشتم تقسيم كردم در خانه خودم جز حصيرى كه روى آن مى‏نشستم نگذاشتم، شب چهارم متوكل كشته شد از اين جريان بمن و ثروتم ضررى نرسيد و از آن روز شيعه شدم و خدمت آن جناب رسيدم و خدمتگاريش را پذيرفتم. درخواست نمودم برايم دعا كند. بواقع ارادتمند بايشان شدم.


خرايج- ابو القاسم بن قاسم از خادم حضرت هادى نقل كرد كه گفت متوكل حضرت امام على النقى عليه السّلام را تحت نظر گرفته بود و نمى‏گذاشت كسى خدمتش برسد.


يك روز بيرون آمدم امام عليه السّلام در خانه متوكل بود گروهى از شيعيان نيز پشت درب اجتماع داشتند پرسيد براى چه اينجا جمع شده‏ايد؟ گفتند منتظر مولايمان هستيم تا جمال مباركش را زيارت كنيم و سلام به آن آقا بنمائيم گفتم اگر ايشان را ببينيد ميشناسيد؟ گفتند ما همه مى‏شناسيم.


همين كه امام عليه السّلام خارج شد از جاى حركت كرده سلام دادند امام عليه السّلام پياده شد و وارد خانه خود گرديد آنها نيز تصميم بازگشت گرفتند. من رو بآن جمعيت كرده، گفتم بايستيد تا من يك سؤال از شما بكنم مگر شما امامتان را مشاهده نكرديد؟ گفتند: چرا.


گفتم برايم قيافه آقا را توصيف كنيد، يكى گفت: پير مردى بود كه مويهاى سرش سفيد شده بود و رنگ چهره‏اش كمى ميل بقرمزى داشت. ديگرى گفت: دروغ نگو داراى محاسن سياه و چهره‏اى گندمگون بود. سومى گفت: نه بجان خودم‏


زندگانى حضرت جواد و عسكريين عليهم السلام ( ترجمه جلد 50 بحار الأنوار)، ص: 130
سوگند چنين نبود. مردى بين چهل و پنجاه سال بود با چهره‏اى بين سفيد و گندمى به آنها گفتم: مگر شما ادعا نمى‏كرديد كه ايشان را مى‏شناسيد برويد خوش آمديد در پناه خدا.

خرايج- ابو هاشم جعفرى گفت متوكل قصرى داشت كه داراى پنجره‏هاى مختلف بود از هر طرف كه خورشيد دور مى‏زد پرنده‏هاى خوش آواز را در آنجا قرار ميداد روز سلام در همين قصر مى‏نشست از صداى پرنده نه حرف كسى را ميشنيد و نه كسى حرف او را ميشنيد ولى وقتى امام على النقى عليه السّلام وارد ميشد همه پرنده‏ها ساكت مى‏شدند بطورى كه صدائى از آنها شنيده نمى‏شد تا وقتى امام خارج ميشد. همين كه ايشان از درب خارج مى‏شدند باز پرنده‏ها شروع بخواندن مى‏كردند.


گفت: متوكل چند كبك در باغ داشت روى ايوان در بلندى مى‏نشست و آنها را بجنگ مى‏انداخت. از تماشاى آنها مى‏خنديد ولى وقتى حضرت امام على النقى عليه السّلام وارد اين مجلس نيز ميشد كبك‏ها بديوار مى‏چسبيدند، از جاى خود تكان نمى‏خوردند تا امام عليه السّلام خارج ميشد همين كه ميرفت دو مرتبه به جنگ مى‏پرداختند.


خرايج- ص 210- ابو هاشم جعفرى گفت در زمان متوكل زنى مدعى شد كه من زينب دختر فاطمه زهرا عليهما السّلام دختر پيغمبرم، متوكل باو گفت: تو زن جوانى هستى با اينكه از زمان پيغمبر صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم سالها مى‏گذرد. گفت: پيامبر اكرم دست بر سرم كشيده و دعا كرده است كه هر چهل سال يك مرتبه جوانى برايم برگردد من تا كنون خود را به مردم معرفى نكرده بودم اما احتياج مرا واداشت كه خود را معرفى كنم.


متوكل گروهى از اولاد على عليه السّلام و بنى عباس و طايفه قريش را خواست و جريان او را گوشزد كرد چند نفر وفات حضرت زينب را در سال فلان روايت كردند.


متوكل باو گفت: در مقابل اين روايت تو چه مى‏گوئى؟


گفت روايت دروغى است از خودشان ساخته‏اند من از نظر مردم پنهان‏


زندگانى حضرت جواد و عسكريين عليهم السلام ( ترجمه جلد 50 بحار الأنوار)، ص: 131
بوده‏ام كسى مرگ و زندگى مرا نمى‏دانسته، متوكل به آنها گفت غير از اين روايت دليل ديگرى داريد كه اين زن را مغلوب كنيد گفتند: نه. گفت من از جدم عباس بيزار باشم اگر او را مانع از ادعايش شوم مگر با دليل.

گفتند: خوب است ابن الرضا (حضرت هادى) را احضار كنى شايد او دليل ديگرى غير از اين روايت داشته باشد از پى آن جناب فرستاد و جريان آن زن را برايش نقل كرده، امام فرمود: دروغ مى‏گويد، حضرت زينب عليها السّلام در فلان ماه و فلان روز از دنيا رفت متوكل گفت اينها نيز همين روايت را نقل كردند ولى من قسم ياد كرده‏ام كه مانع ادعايش نشوم مگر با دليل.


امام فرمود: چيز مهمى نيست دليلى بياورم كه او را ملزم نمايد و ديگران نيز بپذيرند. پرسيد چه دليل.


فرمود: گوشت فرزندان فاطمه عليها السّلام بر درندگان حرام است او را وارد گودال درندگان كن اگر از فرزندان فاطمه عليها السّلام باشد درندگان باو كارى ندارند. متوكل به آن زن گفت چه مى‏گوئى گفت او مايل است مرا بكشتن دهد اينجا از فرزندان امام حسن و امام حسين زيادند هر كدام را مايلى پيش درندگان بفرست، در اين موقع رنگ از چهره همه پريد، بعضى از دشمنان امام گفتند مى‏خواهد ديگرى را با حيله بچنگ درندگان اندازد چرا خودش نميرود؟


متوكل نيز باين پيشنهاد اظهار تمايل كرد چون ميل داشت بدين وسيله امام از بين برود بى‏آنكه او در خونش دخالت كرده باشد، رو به امام كرده گفت چرا خودتان نميرويد؟ فرمود اگر شما مايل باشيد ميروم گفت: بفرمائيد.


نردبانى آوردند راه وارد شدن به محل درندگان را گشودند. شش شير در آنجا بود امام پائين رفت ميان شيرها نشست آنها اطراف امام عليه السّلام را گرفتند دست‏هاى خود را روى زمين پهن كرده سر بر روى دست خويش نهادند امام عليه السّلام دست بر سر يكايك آنها كشيد بهر كدام اشاره مى‏نمود كه فاصله بگيرد و كنار برود شيرها بجانبى كه امام دستور داده بود رفتند و در مقابل امام ايستادند.


زندگانى حضرت جواد و عسكريين عليهم السلام ( ترجمه جلد 50 بحار الأنوار)، ص: 132
وزير متوكل باو گوشزد كرد كه اين كار بر ضرر تو است بگو قبل از اينكه جريان منتشر گردد از آنجا خارج شود. متوكل گفت ما نظر بدى در باره شما نداشتيم منظورمان اين بود كه فرمايش شما ثابت شود اكنون خوب است بالا بيائيد. امام از جاى حركت كرد و نزديك نردبان آمد شيرها اطرافش را گرفتند و خود را بلباسهاى ايشان ميماليدند.

همين كه پاى بر اولين پله نردبان گذاشت اشاره كرد برگرديد همه رفتند ايشان بالا آمد.


فرمود هر كسى مدعى است فرزند فاطمه زهرا عليها السّلام است ميان اين درنده‏ها برود متوكل رو به آن زن كرده گفت پائين برو، زن شروع بالتماس نموده گفت من بدروغ گفتم دختر فلان كس هستم از فقر و تنگدستى اين ادعا را كردم، گفت او را بياندازيد ميان درنده‏ها ولى مادرش درخواست كرد كه آن زن را ببخشد.


خرايج و ارشاد مفيد- ص 312- محمّد بن على گفت زيد بن على بن حسين بن زيد گفت مريض شدم شبى طبيب و پزشك بالاى سرم آمد دوائى تجويز نمود كه چند روز صبح بياشامم آن شب برايم مقدور نبود دوا را تهيه نمايم، طبيب خارج شد.


همان دم خادم حضرت هادى وارد شد و بهمراه خود كيسه‏اى داشت كه همان دوا را آورده بود: گفت: حضرت ابو الحسن سلامت رسانده و مى‏فرمايد اين دوا را چند روز ميل كن، دوا را آشاميدم خوب شدم.


محمّد گفت: زيد در پايان اضافه نمود غلات (كسانى كه بخدائى ائمه معتقدند) كجايند كه اين حديث را بشنوند.


خرايج- ص 311- خيران اسباطى گفت بمدينه رفتم و خدمت حضرت ابو الحسن رسيدم فرمود واثق چه كرد. گفتم حالش خوب است، فرمود: جعفر


زندگانى حضرت جواد و عسكريين عليهم السلام ( ترجمه جلد 50 بحار الأنوار)، ص: 133
(متوكل) چه ميكند گفتم: خيلى ناراحت است از همه مردم حالش بدتر است زندانى است. پرسيد ابن زيات چه ميكند گفتم: فرمان فرمان اوست، من الان ده روز است كه از آنجا خارج شده‏ام.

فرمود واثق مرد و متوكل بجاى او نشست‏ «1» ابن زيات را نيز كشت پرسيدم چه وقت فرمود شش روز پس از خارج شدن تو. همين طور نيز واقع شده بود.


خرايج- از على بن جعفر روايت شده كه گفت بحضرت ابو الحسن هادى‏


______________________________
(1) متوكل باين جهت محمد بن عبد الملك زيات را كشت چون او وزير واثق بود و تمام اختيارات را باو واگذاشته بود واثق بر برادر خود جعفر متوكل خشم گرفت او را تحت نظر داشت روزى متوكل پيش محمد بن عبد الملك زيات رفت تا خواهش كند برادرش را از او راضى نمايد ابن زيات بتوكل اعتنائى نكرد ايستاده بود تا دستور داد بنشيند بعد نشست جوابش را نداد تا ناقه‏هاى جلوش تمام شد آن وقت با تهديد پرسيد براى چه اينجا آمده‏اى گفت: آمده‏ام از برادرم درخواست كنى از من راضى شود ابن زيات رو بحاضرين كرده با مسخره گفت برادرش را بخشم مى‏آورد بعد پيش من مى‏آيد و ميخواهد كه برادرش را راضى كنم برو هر وقت خوب شدى از تو راضى مى‏شود.


متوكل با ناراحتى خارج شد. پيش احمد بن ابى داود رفت همين كه چشم احمد باو افتاد از جاى جست باستقبالش آمد تا درب خانه و صورتش را بوسيد گفت فدايت شوم چه كار داشتى گفت: آمده‏ام از برادرم بخواهى از من راضى شود، گفت اشكالى ندارد درخواست ميكنم يك مرتبه در اين مورد با واثق صحبت كرد از او راضى نشد مرتبه دوم راضى شد و او را بخشيد.


وقتى متوكل از پيش ابن زيات رفت. ابن زيات براى واثق نوشت كه متوكل با قيافه نامردها مويهاى سر خود را بلند كرده بود پيش من آمده و تقاضا داشت از شما بخواهم از او راضى شوى واثق نوشت بفرست بيايد سرش را بتراش و موى سر او را بصورتش بزن.


متوكل باز آمد تا نتيجه اقدام ابن زيات را بفهمد. ابن زيات دستور داد سلمانى آمد سر او را تراشيد و مويش را بصورتش زد.


زندگانى حضرت جواد و عسكريين عليهم السلام ( ترجمه جلد 50 بحار الأنوار)، ص: 134
عليه السلام عرض كردم كداميك از ما بيشتر بدين خود علاقه دارد فرمود هر كس امام خود را بيشتر دوست داشته باشد. حديث طولانى است تا آنجا كه ميفرمايد على اين متوكل ساختمانى بين مدينه مى‏كند كه تكميل نخواهد كرد قبل از تمام شدن ساختمان بوسيله يكى از ستمگران ترك خواهد مرد.

خرايج- احمد بن عيسى كاتب گفت در خواب پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم را ديدم مثل اينكه سر روى دامن من داشت و خوابيده بود يك مشت خرما بمن داد كه بيست و پنج دانه بود چيزى نگذشت كه حضرت هادى بهمراه يك مأمور آمد آن مأمور امام را در خانه ما جاى داد، مأمور گاهى ميفرستاد از من علوفه ميگرفت يك روز پرسيد چقدر من بشما بدهكارم، گفتم از تو چيزى نمى‏گيرم. گفت مايل نيستى بروى پيش اين مرد علوى و بر او سلام كنى گفتم: بى‏ميل نيستم.


پيش امام رفته سلام كردم. گفتم در اين ده فلان قدر از دوستان شما هستند اگر اجازه ميدهى آنها را حاضر كنم، فرمود چنين كارى نكن، عرضكردم آقا من خرماهاى خوبى دارم اجازه ميدهى مقدارى براى شما بياورم، فرمود اگر بفرستى بمن ميرسد ولى اول پيش اين مأمور بفرست او مقدارى را براى من مى‏آورد. ظرفى از چند نوع خرما براى مأمور بردم و قدرى از بهترين خرماها در آستين گذاشتم با يك بشقاب هم سر شير پيش مأمور آمدم گفت مى‏خواهى پيش دوستت بروى؟ گفتم: آرى. وارد شدم ديدم از خرماهائى كه براى مأمور فرستاده بودم پيش امام عليه السّلام است خرماى امام را بيرون آوردم با بشقاب سر شير خدمتش نهادم آن جناب مشتى از خرماها را برداشت و بمن داد فرمود اگر پيامبر اكرم بيشتر داده بود منهم ميدادم وقتى شمردم ديدم كاملا برابر است با همان مقدارى كه در خواب ديده بودم.

__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Wednesday 5 August 2020   #21
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 24,078
ج: *** میلاد با سعادت امام هادی علیه السلام تهنیت***

خرايج- احمد بن هارون گفت من در سايبان حياط مشغول درن دادش يكى از غلامانش بودم ناگهان حضرت ابو الحسن در حالى كه سوار بر اسب بود وارد شد ما از جاى حركت كرديم خدمتش برسيم آن جناب پياده شد عنان اسب خود را


زندگانى حضرت جواد و عسكريين عليهم السلام ( ترجمه جلد 50 بحار الأنوار)، ص: 135
بيكى از طنابهاى سايبان بست آنگاه وارد شد و با ما نشست، به من فرمود چه وقت تصميم دارى بمدينه برگردى گفتم امشب.

فرمود پس نامه‏اى مى‏نويسم ميدهى بفلان تاجر، عرضكردم بسيار خوب، فرمود: غلام دوات و كاغذ بياور و غلام خارج شد تا از خانه ديگرى كاغذ و دوات بياورد، همين كه او رفت صداى شيهه اسب بلند شد و دم مى‏زد. بزبان فارسى باو فرمود اين ناراحتى براى چيست؟ باز شيهه كشيد و دست بر زمين مى‏زد بفارسى فرمود عنان خود را باز كن برو يكطرف باغ بول كن و فضله بيانداز و برگرد همين جا بايست. اسب سر بلند نمود و عنان را خارج كرد بعد رفت بيك طرف باغ بطورى كه از نظر ما پنهان شد آنجا بول و فضله كرد و بجاى خود برگشت.


چنان اين جريان مرا تحت تأثير قرار داد كه خدا مى‏داند. شيطان در دلم وسوسه مى‏كرد. فرمود احمد مبادا تعجب كنى از آنچه ديدى خداوند به محمّد و آل محمّد بيشتر از آنچه بداود و آل داود داده است كرامت فرموده، گفتم صحيح ميفرمايد فرزند پيامبر صلى اللَّه عليه و اله، پرسيدم اسب بشما چه گفت و چه باو فرموديد، جواب داد: اسب بمن گفت حركت كنيد سوار شويد و بخانه برگرديد تا من وظيفه خود را انجام داده باشم، گفتم چرا ناراحتى. گفت خسته شده‏ام. گفتم من مى‏خواهم نامه‏اى بمدينه بنويسم وقتى تمام شد سوار بر تو ميشوم. گفت من مى‏خواهم بول كنم و فضله بياندازم نمى‏خواهم اين كار را در مقابل شما انجام دهم. گفتم برو بيك طرف باغ هر كار مايلى بكن بعد برگرد بمحل خود. آنچه مشاهده كردى انجام داد.


در اين موقع غلام دوات و كاغذ آورد خورشيد غروب كرده بود شروع بنوشتن نامه كرد تا هوا تاريك شد كه ديگر من نوشته‏ها را نميديدم. من فكر كردم ايشان هم مثل من نمى‏بينند، با آن پسرك گفتم برو از خانه شمعى بياور تا مولايت ببيند چه مينويسد. غلام رفت. امام عليه السّلام فرمود احتياجى بشمع نيست.


نامه مفصلى نوشت كه تا از بين رفتن شفق آسمان بطول انجاميد بعد


زندگانى حضرت جواد و عسكريين عليهم السلام ( ترجمه جلد 50 بحار الأنوار)، ص: 136
نامه را در هم پيچيد بغلام داد و فرمود اين را درست كن. غلام داخل حياط شد تا نامه را درست كند بعد برگشت و در اختيار امام عليه السّلام گذاشت تا مهر بر آن بزند آن جناب مهر زد بى‏آنكه توجه كند مهر راسته است، يا چپه و بمن داد، از جاى حركت كردم تا بروم بدلم گذشت تا از حياط خارج نشده‏ام نماز بخوانم پيش از آنكه بمدينه برسم.

و در اين موقع رو بمن نموده فرمود احمد نماز مغرب و عشا را در مسجد پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله بخوان و از آن مرد كه برايش نامه نوشته در همان جا جستجو كن ان شاء اللَّه او را خواهيد يافت.


از جاى حركت كردم با عجله بجانب مسجد پيامبر اكرم رفتم اذان نماز عشا را گفته بودند من اول نماز مغرب را خواندم و پس از آن نماز عشايم را با آنها خواندم، همان جا كه فرموده بود بجستجوى آن مرد شدم او را يافتم نامه را دادم گرفت و مهر از آن برداشت پاره كرد تا بخواند نتوانست بخواند آن موقع چراغ خواست من نامه را گرفتم و در نور چراغ برايش خواندم ديدم خطهاى نامه كاملا درست است هيچ كلمه‏اى بكلمه ديگر نچسبيده و مهر نيز درست خورده. آن مرد گفت فردا بيا تا جواب نامه را بنويسم. فردا آمدم جواب نامه را گرفته خدمت امام آوردم، فرمود آن مرد را همان جا كه گفتم پيدا نكردى؟ گفتم: چرا فرمود احسن! خرايج- محمّد بن فرج گفت، حضرت هادى بمن فرمود هر وقت مسأله‏اى داشتى آن را در نامه‏اى بنويس و نامه را زير جانماز خود بگذار پس از يك ساعت بردار جواب مسأله را خواهى ديد، گفت همين كار را كردم ديدم جواب سؤالم در همان نامه نوشته است.


سيد بن طاوس در كشف المحجه باسناد خود از كتاب رسائل كلينى نقل مى‏كند از همان كسى كه او نام برده كه من نامه‏اى براى حضرت هادى نوشتم باين مضمون كه شخص ميل دارد درخواستى از خدا مينمايد از امامش بكند در جواب نوشت اگر حاجتى داشتى لب‏هاى خود را حركت بده جواب را


زندگانى حضرت جواد و عسكريين عليهم السلام ( ترجمه جلد 50 بحار الأنوار)، ص: 137
خواهى يافت.
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Wednesday 5 August 2020   #22
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 24,078
ج: *** میلاد با سعادت امام هادی علیه السلام تهنیت***

فرارسیدن 15 ذیحجه، سالروز میلاد امام هادی سلام الله علیه ، جد بزرگوار حضرت بقیة الله الاعظم ارواحنا فداه بر محبین آن حضرت مبارک باد!


زیارت خاصه امام هادی علیه السلام
منقول از امام حسن عسکری علیه السلام
https://t.me/borrhan/35554

وقایع روز ۱۵ ذیحجه ؛ روز میلاد امام هادی علیه السلام
https://t.me/borrhan/27865

وقایع روز ۳ رجب ؛ روز شهادت امام هادی علیه السلام
https://t.me/borrhan/39438

امام عسکری علیه السلام و گریبان چاک زدن در رثای امام هادی علیه السلام
https://t.me/borrhan/36092

امام هادی علیه السلام در کلام بزرگان مخالفین، به #قاعده_الزام
https://t.me/borrhan/35555
https://t.me/borrhan/35556
https://t.me/borrhan/35562

5 معجزه از امام هادی علیه السلام: شعبده‌باز هندی و عکس شیر ؛ ایمان آوردن مردی از اهالی اصفهان ؛ ارائه معجزات حضرت عیسی علیه السلام ؛ رفتن به قفس درندگان به اعتراف مخالفین ؛ تکلم به زبان ترکی و خبر از نامی که کسی از آن خبر نداشت!
https://t.me/borrhan/39444
https://t.me/borrhan/34100

التماس دعای امام هادی علیه السلام در هنگام بیماری به زوار حسینی
https://t.me/borrhan/30604

آموزش امام هادی علیه السلام و ارائه روشی آسان برای خواندن زیارت عاشورا
https://t.me/borrhan/40439?single

احمد بصری مدعی یمانی و دروغگو دانستن امام هادی علیه السلام !
https://t.me/borrhan/39445

پاسخ قاطع امام هادی علیه السلام به توجیه شریعت گریزی صوفیان در هنگام جذبه های عرفانی !
https://t.me/borrhan/39440

امام هادی علیه السلام صوفیان شیعه را پست‌ترین طائفه صوفیه معرفی میفرمایند.
https://t.me/borrhan/39440

متوکل و جسارت به امام هادی علیه السلام و پیشگویی امام از مرگ او و به درک واصل شدن او 3 روز پس از هتک حرمت امام هادی علیه السلام
https://t.me/borrhan/41286

متوکل عباسی جسارت کننده به امام هادی علیه السلام را بیشتر بشناسید !
https://t.me/borrhan/41319
https://t.me/borrhan/41320
https://t.me/borrhan/41321?single
https://t.me/borrhan/41327?single
https://t.me/borrhan/41330?single
https://t.me/borrhan/41334?single
https://t.me/borrhan/41351
https://t.me/borrhan/31287
https://t.me/borrhan/34188

مناظره متوکل با شیعه حاضر جواب
https://t.me/borrhan/39476

کنیز متوکل و زیارت کربلا
https://t.me/borrhan/36896

تمجید ابن عربی و علمای ! مخالفین از متوکل عباسی !
https://t.me/borrhan/41319
https://t.me/borrhan/41344?single
https://t.me/borrhan/41347?single
https://t.me/borrhan/32543

مطالب کار شده در خصوص دو زیارت بسیار مهم منقول از امام هادی سلام الله علیه:

جامعه_کبیره ؛ زیارت_غدیریه :::

-متن اسکن شده زیارت غدیریه
-صوت زیارت غدیریه
-اثبات عدم سکوت مولا در برابر غاصبین با استناد به زیارت غدیریه
-شان نزول آیه تبلیغ در زیارت غدیریه

-اثبات صحیح السند بودن زیارت جامعه کبیره
-آیا شیعه در زیارت جامعه به خاطر بیان عبارت "بازگشت خلق به سوی شماست و حساب شان در قیامت با شماست" ، دچار #غلو شده است؟!!
-صفوة المرسلين در زیارت جامعه به چه معناست؟
-لعن بر جبت و طاغوت در زیارت جامعه

استخراج مطالب مرتبط با زیارت جامعه و غدیریه در لینک‌های زیر::
https://t.me/borrhan/39439
https://t.me/borrhan/42230


__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Monday 26 July 2021   #23
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 24,078
ج: *** میلاد با سعادت امام هادی علیه السلام تهنیت***

نقل قول:
در اصل توسط عبدالعلی69 نوشته شده است نمايش نوشته
میلاد با سعادت امام هادی علیه السلام برسید وفخر کائنات ولی امر ممکنات بقیة الله الاعظم حجة بن الحسن المهدی صلوات الله وسلام الله علیه وعجل الله تعالی فرجه الشریف و یگانه هادی شناس ماسوی تهنیت
تهنیت
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Monday 26 July 2021   #24
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 24,078
ج: *** میلاد با سعادت امام هادی علیه السلام تهنیت***

بصائر الدرجات- ص 467- ابو الفضل شيبانى از هارون بن فضل نقل كرده كه گفت من خدمت حضرت امام على النقى غلیه السلام بودم روزى كه حضرت جوادعلیه السلام از دنيا رفته بود
يك مرتبه ايشان گفتند: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ‏ حضرت جواد اعلیه السلام از دنيا رفت شخصى عرضكرد از كجا فهميديد؟
فرمود "چنان ذلت و خوارى و كوچكى از خود در مقابل خدا حس كردم كه سابقه نداشت.
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Tuesday 27 July 2021   #25
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 24,078
ج: *** میلاد با سعادت امام هادی علیه السلام تهنیت***


بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏53، ص: 306
فَمِنْ ذَلِكَ مَا رَوَاهُ مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ الْكُلَيْنِيُّ فِي كِتَابِ الْوَسَائِلِ عَمَّنْ سَمَّاهُ قَالَ: كَتَبْتُ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ علیه السلام أَنَّ الرَّجُلَ يُحِبُّ أَنْ يُفْضِيَ إِلَى إِمَامِهِ مَا يُحِبُّ أَنْ يُفْضِيَ بِهِ إِلَى رَبِّهِ
قَالَ فَكَتَبَ إِنْ كَانَتْ لَكَ حَاجَةٌ
فَحَرِّكْ شَفَتَيْكَ
فَإِنَّ الْجَوَابَ يَأْتِيكَ.
در زمان امام هادی علیه‌السلام شخصی، نامه‌ای نوشت از یکی از شهرهای دور...

نوشت كه: شخصی حاجاتی دارد، مشكلاتی دارد مطلبی دارد که می خواهد به امامش برساند انطور که دوست دارد به ربش برساند
حضرت در جواب ايشان نوشتند: «إِنْ كَانَتْ لَكَ حَاجَةٌ فَحَرِّكْ شَفَتَيْكَ فَإِنَّ الْجَوَابَ يَأْتِيكَ.»
اگر حاجتی داری لبت را حرکت بده. جواب ما به تو خواهد رسید.

__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء

آخرين ويرايش عبدالعلی69 ، Tuesday 27 July 2021 در 12:42AM.
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
پاسخ

Bookmarks


كاربراني كه در حال مشاهده اين گفتگو هستند : 1 (0 عضو 1 ميهمان)
 
ابزار گفتگو

قوانين ارسال نوشته
شما نمی توانید سرنگار جدید ارسال نمائید.
شما نمی توانید پاسخ ارسال کنید.
شما نمی توانید ضمیمه ارسال کنید
شما نمی توانید نوشته های خود را ویرایش نمائید

کدتالار روشن هست
شكلكهاروشن هستند
[IMG]کد روشن هست
كد HTML خاموش هست

پرش به تالار مورد نظر


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 09:57AM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2021, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
no new posts