بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > فهرست اعضاء

نکات

تصوير محمدش

محمدش محمدش حاضر نيست

عضو ثابت

پیام های بازدیدکنندگان

نمایش پیام های کاربران 1 به 10 از 21
  1. آهای
  2. محمدش
    Sunday 11 April 2010
    محمدش
    سلام به همه دوستان عزیزی که به نمایه من سرمیزنن من از همه دوستان عذر میخوام به خاطر مشغله کاری و.............نمیتونم زود به زود سربزنم با گذشت 22روز از سال 89 سال نو را به تمامی دوستان تبریک و ارزو میکنم سال 89 تجلی تمام رویاهاتون باشه.........
  3. dona
    Thursday 18 March 2010
    dona
  4. غزل55
    Sunday 21 February 2010
    غزل55
    سلام محمد جان كجاي هنوز تعطيلات به سر مي برين
  5. MAYA
    Thursday 4 February 2010
    MAYA
    سلام
    شاید یه چند روزی نتونم بیام باشگاه
    گفتم بی خبر نزارم برم

    (چقدر غريبانه به لحظه هايم زندگيم رنگ آشنايي زدي و رفتي.تو را هيچ وقت از خاطر نمي برم كه تو آشناترين غريبه من بودي.)
  6. MAYA
    Saturday 23 January 2010
    MAYA
    باشه .
    شما هم مثل بقیه ی بچه ها دوستم بمونید
  7. حقیقت تلخ
    Tuesday 12 January 2010
    حقیقت تلخ
    محمد آقا سلام - نور چشمم > خوردن سبزی جات را در دستور غذائیت بذار یا لااقل روزی یک برگ
    کاهو هم که شده میل کن- جهت تختت را (برای خواب و استراحت) به سمت قبله >شمال باشد.
    درمیان سبزیها ترتیزک هم روی سه چهارپر میل کنید خوب است +تمبرهندی اصل به مقدار معقول
    در این فصل ظاهرا تازه اش هم هست
    در پناه ذات اقدس خداوند همیشه برقرار باشید
  8. غزل55
    Tuesday 12 January 2010
    غزل55
    باغروب
  9. atre baron
    Monday 11 January 2010
    atre baron
    jab dadam
    nemi2nam chi begam beporsin ta bejavabam
  10. MAYA
    Wednesday 6 January 2010
    MAYA
    تولد من چند ماه پیش بود
    الا تولد یکی از بچه هاست

درباره من

  • درباره محمدش
    مشغولیت
    دانشجو
    جنسيت
    مرد

آمار

جمع نوشته‌ها
پیام های بازدیدکنندگان
روزنوشت (وبلاگ)
اطلاعات عمومی
  • آخرين فعاليت: Wednesday 21 April 2010
  • تاريخ ثبت نام: Tuesday 22 December 2009

اطرافیان

نمایش 1 تا 4 از 4 آشنایان

اشاره

موردی ثبت نشده است ...

نقل قول

موردی ثبت نشده است ...

دیوارۀ کاربر

No results to show...

روزنوشت (وبلاگ)

View محمدش's Blogآخرین ورودی ها
Latest Blog Entry

ارسال Thursday 28 January 2010 در 03:38PM توسط محمدش نظرات 0
نوشته شده در گروه بندی نشده
كشيشى يک پسر نوجوان داشت و کم کم وقتش رسيده بود که فکرى در مورد شغل آينده اش
بکند

پسر هم مثل تقريباً بقيه هم سن و سالانش واقعاً نمیدانست که چه چيزى از زندگى می خواهد و ظاهراً خيلى هم اين موضوع برايش اهميت نداشت .

يک روزکه پسر به مدرسه رفته بود ، پدرش تصميم گرفت آزمايشى براى او ترتيب دهد

:به اتاق پسرش رفت و سه چيز را روى ميز اوقرار داد
يک کتاب مقدس، يک سکه طلا و يک بطرى مشروب .


کشيش پيشخود گفت : « من پشت در پنهان
...

ارسال Wednesday 27 January 2010 در 03:17PM توسط محمدش نظرات 0
نوشته شده در گروه بندی نشده
وقت دارید بخوانید..... داستان خیلی قشنگ......
مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند. لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.
در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.
مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد!
او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.
در راه به مسجد،
...

ارسال Wednesday 27 January 2010 در 11:52AM توسط محمدش نظرات 0
نوشته شده در گروه بندی نشده
خونواده ای بودند که یک فرزند داشتند . پدر پدر اون خانواده هم با آنها زندگی میکرد ، پدر بزرگ بسیار ناتوان بود و دستهایش به شدت میلرزید به طوری که نمیتوانست غذا بخورد و اگر قاشق را دستش میگرفت غذا نصفش میریخت
همیشه سر سفره پدر و مادر و فرزند و پدر بزرگ با هم غذا میخوردند ، فرزند خانواده 6 سال داشت ، هر روز که با هم غذا میخوردند پدر بزرگ نصف غذا رو روی میز میریخت و پدر و مادر از این موضوع عصبانی میشدند
تا این که یک روز پدر خونواده تصمیم گرفت میز پدر
...

ارسال Monday 11 January 2010 در 11:33AM توسط محمدش نظرات 0
نوشته شده در گروه بندی نشده
…كودكي كه آماده تولد بود، نزد خداوند رفت و از او پرسيد:«مي گويند فردا شما مرا به زمين مي فرستيد، اما من به اين كوچكي و بدون هيچ كمكي چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم؟

خداوند پاسخ داد: « از ميان تعداد بسياري از فرشتگان، من يكي را براي تو در نظر گرفته ام. او از تو نگهداري خواهد كرد.»اما كودك هنوز مطمئن نبود كه مي خواهد برود يا نه :«اما اينجا در بهشت، من هيچ كار جز خندين و آواز خواندن ندارم و اينها براي شادي من كافي هستند

خداوند لبخند زد «فرشته تو برايت آواز...

ارسال Tuesday 5 January 2010 در 05:49PM توسط محمدش نظرات 0
نوشته شده در گروه بندی نشده
زن و مرد جواني به محله جديدي اسبا‌ب‌كشي كردند. روز بعد ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد كه همسايه‌اش درحال آويزان كردن رخت‌هاي شسته است و گفت:«لباسها چندان تميز نيست. انگار نميداند چطور لباس بشويد. احتمالآ بايد پودر لباس‌شويي بهتري بخرد.» همسرش نگاهي كرد اما چيزي نگفت.
هر بار كه زن همسايه لباس‌هاي شسته‌اش را براي خشك شدن آويزان مي‌كرد زن جوان همان حرف را تكرار مي‌كرد تا اينكه حدود يك ماه بعد،...
آخرین نظرات
چت تا چتداريم
ارسال Thursday 24 December 2009 در 05:07PM توسط غزل55 غزل55 حاضر نيست
نظرتون درمورد...
ارسال Thursday 24 December 2009 در 11:43AM توسط محمدش محمدش حاضر نيست

كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 11:17AM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2021, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند