بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > فهرست اعضاء

نکات

عبدالعلی69 عبدالعلی69 حاضر نيست

عضو ثابت

پیام های بازدیدکنندگان

نمایش پیام های کاربران 1 به 10 از 73
  1. nasr12
    Tuesday 28 April 2020
    nasr12
    در دیداری که مرحوم علامه جعفری با مرحوم علامه عسکری رضوان الله تعالی علیهما داشتند اول سوالی که علامه عسکری بدون مکث از ایشان کردند این بود که شما چرا مثنوی را شرح کردی؟!

    ایشان‌گفت من ۵۰۰۰ روایت شیعه را بین این شرحم قرار دادم هر کس بخواهد این شرح را بخواند این روایات را هم لا جرم می خواند.

    علامه عسکری فرمودند: حل شد‌.

    ادامه
  2. عبدالعلی69
    Monday 15 January 2018
    عبدالعلی69
    ممنون ومتشکر جزاک لله خیرا بله اصطلاح سقیفه گردان بهتره تا سقیفه ساز
  3. tablooaraz
    Wednesday 10 January 2018
    tablooaraz
    در حال حاضر دنیای اینترنت و وب بسیار گسترده شده است و مردم جهان حالا مدت زیادی از زمان خود را در اینترنت سپری میکنند.
    در این وضعیت نقش طراحی سایت به عنوان معماران اصلی این دنیا بسیار مهم و پررنگ است. حال طراحی و معماری این دنیای تکنولوژی دارای اصول و قوانین مشخصی است که تمامی طراحان وب باید آن را رعایت کنند. مسئله مهمی که تمامی طراحان وب بایستی به آن توجه داشته باشند این است که یک وب سایت خوب به طرح گرافیکی زیبا و مناسب با زمینه فعالیت وب سایت و بدون پیچیدگی همراه با منوی کاربردی و چیدمان صحیح اطلاعات نیازمند است. یکی از مسائل مهم در طراحی وب سایت بررسی املای مطالب وب سایت است. دقت کنید که وجود غلط املایی در مطالب یکی از بدترین نکات در طراحی وب سایت به شمار میرود. در کنار این که اطلاعات نبایستی غلط املایی داشته باشند ، میزان غنی بودن اطلاعات وب سایت نیز بسیار مهم است. دقت کنید هر چه قدر وب سایت شما از نظر ظاهری زیبا باشد اما دارای محتوای باارزشی نباشد بازدیدکنندگان وب سایت دیگر تمایلی برای بازگشت به سایت ندارند.
  4. luhan9x
    Sunday 4 June 2017
    luhan9x
    Tham khảo bài liên quan: http://suckhoetoday.com/threads/5140...9922#post59922
    525340916
  5. luhan9x
    Sunday 4 June 2017
    luhan9x
  6. yenhong0286
    Thursday 1 June 2017
    yenhong0286
    Tỏi không chỉ là dòng gia vị thông thường mà nó còn tồn tại công dụng giống như một loại thuốc kháng sinh, làm tăng hệ miễn dịch của thân thể, giúp phụ nữ giảm được nguy cơ mắc các chứng bệnh do vi sinh vật hay virus tấn công. hơn thế, tỏi còn là chất “xúc tác” giúp cho vết thương mau lành, hạn chế khả năng viêm. Tham khảo: http://iblogyeuxa.blogspot.com/2017/...oi-toi-en.html 149790191
  7. yenhong0286
    Thursday 1 June 2017
    yenhong0286
    Củ tỏi được sử dụng thường thấy trong đời sống thường xuyên của con người. Từ xa xưa đời, con người đã biết dùng tỏi đen để chữa bệnh như nhỏ nước tỏi vào mũi để chống cúm, nhỏ mũi cho gà để trị liệu và phòng tránh bệnh... Xem thêm chủ đề tham khảo: tỏi 153392493
  8. yenhong0286
    Thursday 1 June 2017
    yenhong0286
    Tỏi đen được coi là một loại gia vị thường được biết đến với lợi ích đem lại rất đông ích lợi cho sức đề kháng con người. tuy nhiên, ăn tỏi đen cũng như các thức ăn khác có khả năng mang đến các mối nguy hiểm cho sức khỏe nếu ăn không đúng cách. Tham khảo chủ đề liên quan: ptrietlongtangoc.blogspot.com 168140694
  9. yenhong0286
    Thursday 1 June 2017
    yenhong0286
    Củ tỏi gây kích ứng hệ tiêu hóa: Allicin trong tỏi cũng có thể gây kích thích hoặc thậm chí gây tổn hại đến đường tiêu hóa. Do đó, chỉ nên ăn vừa đủ, chưa thể lạm dụng ăn nhiều củ tỏi sống và nếu bị nghi vấn hệ tiêu hóa bị kích thích, hãy tìm hiểu ý kiến bác sĩ. Tham khảo: https://hndaynghetrangdiem.blogspot.com 161393214
  10. luhan9x
    Wednesday 31 May 2017
    luhan9x
    củ tỏi tươi đã giỏi cho sức đề kháng, sau quá trình đã lên men 50-60 ngày ở độ nóng thích hợp, củ tỏi tươi chuyển hóa thành củ tỏi cùng những thành tố chống ô xi hóa cực cao, giúp đỡ chữa trị và phòng ngừa các bệnh ung thư rất chất lượng.Công dụng của tỏi được các chuyên gia về y tế, hóa học gọi với cái tên “Thần dược của cuộc sống” . tỏi đen là 1 trong những dược chất quý được so sánh cao hơn cả Sâm, linh chi, nhung hươu,….. vì tính dược lý quý báu của chúng.
    Tham khảo thêm: http://vkyniemtuoitho.blogspot.com/2...m-lanh-tu.html
    419728284

درباره من

  • درباره عبدالعلی69
    مکان
    نعیم
    جنسيت
    مرد
  • امضا
    اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
    اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
    قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
    یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
    اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
    اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء

آمار

جمع نوشته‌ها
پیام های بازدیدکنندگان
روزنوشت (وبلاگ)
اطلاعات عمومی
  • آخرين فعاليت: 5 روز پيش
  • تاريخ ثبت نام: Saturday 14 December 2013

اطرافیان

نمایش 1 تا 8 از 8 آشنایان
  • noorolanvar
    • noorolanvar حاضر نيست
  • P E Y M A N
    • P E Y M A N حاضر نيست
  • Zaynab
    • Zaynab
    • تموم دنیا پیش آرزوی من حقیره!
    • Zaynab حاضر نيست
  • ZYGORAT
    • ZYGORAT حاضر نيست
  • علوی
    • علوی
    • اللهمَّ العن اولَ ظالم ظلمَ حقَّ محمد و ال محمد و اخِرَ تابِع له علی ذالکَ
    • علوی حاضر نيست
  • غلامعلی80
    • غلامعلی80 حاضر نيست
  • مبلغ
    • مبلغ حاضر نيست
    • ارسال پيام توسط Yahoo به مبلغ
  • مقداد
    • مقداد
    • همسایه حضرت معصومه سلام الله علیها و علی اخیها
    • مقداد حاضر نيست

اشاره

Sunday 7 June 2020
10:40AM - عبدالعلی69 از fatem در ج: ***ارتحال عبدالعظیم حسنی تسلیت *** نام برد
...بدالعظیم fatemyeh_ValiAsr
Thursday 19 March 2020
07:23AM - عبدالعلی69 از Fari در ج: شهادت وجود مقدس موسی بن جعفر علیهما السلام تسلیت نام برد
...borrhan2 @dinclass Fariadras
Sunday 13 October 2019
07:56AM - عبدالعلی69 از kha در ج: لبیک یا حسین علیک سلام الله وصلوات الله نام برد
:smile07::smile07::smile...
Tuesday 17 September 2019
11:22PM - عبدالعلی69 از velayat در علت منع لعن یزید؛ تا به کودتاگران سقیفه نرسه نام برد
...ر از کانال velayat_beraat) https://u...
Tuesday 21 May 2019
05:56AM - عبدالعلی69 از fatem در ج: کریم آل الله امام ثار الله نام برد
...::smile07::smile07: fatemyeh_ValiAsr
Friday 18 January 2019
02:52PM - عبدالعلی69 از Hussein در ج: به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات نام برد
...قه_کبری ؟! HusseinWahid
02:51PM - عبدالعلی69 از Hussein در ج: یا علی نام برد
...قه_کبری ؟! HusseinWahid
Friday 2 February 2018
03:24PM - عبدالعلی69 از info در ج: ***هستی هست جلوگاه خال گونه توست عزیز زهراء*** نام برد
... بفرمایید. info_feghahat http://th...
03:24PM - عبدالعلی69 از hoj در ج: ***هستی هست جلوگاه خال گونه توست عزیز زهراء*** نام برد
...جره فقاهت hojre_feghahat
Wednesday 17 January 2018
12:07AM - عبدالعلی69 از hoj در ج: 28 ربیع الثانی سالروز درگذشت بزرگ مدافع حریم تشیع ، صاحب کتاب بی‌نظیر "الغدیر" ، فخر شیعه ، علامه امینی نام برد
... فقاهت hojre_feghahat
Sunday 3 December 2017
12:12AM - عبدالعلی69 از mohseni در ج: یا علی نام برد
...وت - لبنان mohseniyyeh تلنگری ب...
12:11AM - عبدالعلی69 از mohseni در ج: شهادت محسن بن علی علیهما السلام تسلیت نام برد
...وت - لبنان mohseniyyeh تلنگری ب...
12:11AM - عبدالعلی69 از mohseni در ج: اشلره ای به توطئه های کودتا چیان سقیفه وشهادت خاتم الانبیاء صلوات الله علیه واله وسلم نام برد
...وت - لبنان mohseniyyeh تلنگری ب...
12:10AM - نوشته های حذف شده
12:09AM - عبدالعلی69 از mohseni در ج: به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات نام برد
...وت - لبنان mohseniyyeh تلنگری ب...
12:08AM - عبدالعلی69 از mohseni در ج: به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات نام برد
...وت - لبنان mohseniyyeh تلنگری ب...
Sunday 12 November 2017
06:28PM - عبدالعلی69 از sha در ج: گر فاطمه نبود احمد وحیدری نبود نام برد
...لیه السلام shameyaghin یک ماج...
06:28PM - عبدالعلی69 از sha در ج: به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات نام برد
...لیه السلام shameyaghin یک ماج...
06:27PM - عبدالعلی69 از sha در ج: یا زهرا نام برد
...لیه السلام shameyaghin یک ماج...
06:26PM - عبدالعلی69 از sha در ج: دین مادری؛ حق یا ناحق؟ نام برد
...لیه السلام shameyaghin یک ماج...

نقل قول

Friday 12 August 2022
11:45AM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: انکار شرک نقل کرد
چرا اینگونه وحشیان...
Wednesday 10 August 2022
05:39AM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: انکار شرک نقل کرد
حَتَّى إِذَا جَاءَ...
Wednesday 3 August 2022
07:05PM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: انکار شرک نقل کرد
حَتَّى إِذَا جَاءَ...
Monday 25 July 2022
07:29PM - asad39 گفتاری از عبدالعلی69 در ج: خودتان را از آتش دوزخ نجات دهید نقل کرد
منافقین در درک اسفل ج...
Thursday 21 July 2022
05:10AM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: انکار شرک نقل کرد
http://www.iranclubs.org/forums/sh...
Sunday 17 July 2022
08:51AM - کنجکاو1 گفتاری از عبدالعلی69 در ج: انکار شرک نقل کرد
مابون زنیم یهودی که ف...
05:21AM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: انکار شرک نقل کرد
دین مادریت تورات ا...
Saturday 16 July 2022
10:23AM - پشتیبانی باشگاه گفتاری از عبدالعلی69 در ج: توقف باشگاه نقل کرد
سلام علیکم باشگاه تعط...
02:00AM - نوشته های حذف شده
Wednesday 13 July 2022
08:42AM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: انکار شرک نقل کرد
حَتَّى إِذَا جَاءَ...
08:41AM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: انکار شرک نقل کرد
وَنُفِخَ فِي الصُّ...
Tuesday 24 May 2022
05:06AM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: انکار شرک نقل کرد
https://www.youtube.com/watch?v=vw...
Monday 23 May 2022
04:54AM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: انکار شرک نقل کرد
با سلام حناب علوی ...
Sunday 22 May 2022
11:41PM - برتراند راسل گفتاری از عبدالعلی69 در ج: آیا اسلام قبل از حضرت محمد در ایران شکل گرفته نقل کرد
جناب ک......خل افاضه بفر...
Friday 20 May 2022
05:15AM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: توحید حقیقی در اهل سنت و جماعت نقل کرد
به احتمال زیاد در ک...
05:13AM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: تشویق عمر به ازواج با مادر! در منابع اهل سنت نقل کرد
به احتمال زیاد در ک...
05:13AM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: انکار شرک نقل کرد
به احتمال زیاد در ک...
05:11AM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: انکار شرک نقل کرد
کجا من تمام شیعیان ...
Tuesday 17 May 2022
01:47AM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: یا صاحب الزمان نقل کرد
مهمتراز حلال زاده ...
Monday 16 May 2022
08:57PM - کنجکاو1 گفتاری از عبدالعلی69 در ج: یا صاحب الزمان نقل کرد
بله 1حلال زاده بود 2تس...

دیوارۀ کاربر

عبدالعلی69 به سرنگار یا حسین پاسخ داد.
"
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَ الْعَنْ مَنْ عَادَاهُم‏
یا علی صلی الله علیک
یا علی
یا حسین
"

5 روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات پاسخ داد.
"
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَ الْعَنْ مَنْ عَادَاهُم‏
یا علی صلی الله علیک
یا علی
یا حسین
"

5 روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار یا علی پاسخ داد.
"
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَ الْعَنْ مَنْ عَادَاهُم‏
یا علی صلی الله علیک
یا علی
یا حسین
"

5 روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار معنای تمسک به قرآن ، نفی سنت نیست پاسخ داد.
" یا علی "

5 روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار انکار شرک پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
چرا اینگونه وحشیانه به این ماشین حمله کردند و راننده بیچاره را راهی بیمارستان کردن آیا بخاطر این بود که عبادتشان را به هم زد یا بازیشان را خواست بهم بزند ؟

به این کلیپهای تعزیه نگاهی کنید
https://www.aparat.com/v/DLsig/%D9%8...B1%D8%AE%D9%87

https://www.aparat.com/v/c7NRm/%D8%A...A7%D8%B2%DB%8C

خداوند درآیه 70سوره انعام می فرمایند :

وَذَرِ الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَهُمْ لَعِبًا وَلَهْوًا وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَذَكِّرْ بِهِ أَنْ تُبْسَلَ نَفْسٌ بِمَا كَسَبَتْ لَيْسَ لَهَا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيٌّ وَلَا شَفِيعٌ وَإِنْ تَعْدِلْ كُلَّ عَدْلٍ لَا يُؤْخَذْ مِنْهَا أُولَئِكَ الَّذِينَ أُبْسِلُوا بِمَا كَسَبُوا لَهُمْ شَرَابٌ مِنْ حَمِيمٍ وَعَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْفُرُونَ ﴿۷۰﴾

و كسانى را كه دين خود را به بازى و سرگرمى گرفتند و زندگى دنيا آنان را فريفته است رها كن و [مردم را] به وسيله اين [قرآن] اندرز ده مبادا كسى به [كيفر] آنچه كسب كرده به هلاكت افتد در حالى كه براى او در برابر خدا يارى و شفاعتگرى نباشد و اگر [براى رهايى خود] هر گونه فديه‏ اى دهد از او پذيرفته نگردد اينانند كه به [سزاى] آنچه كسب كرده‏ اند به هلاكت افتاده‏ اند و به [كيفر] آنكه كفر مى ‏ورزيدند شرابى از آب جوشان و عذابى پر درد خواهند داشت (۷۰)


خداوند می فرمایند کسایی که دین خودرا به بازی وسرکرمی گرفته ان رها کن و بوسیله قرآن اندرزده مبادا کسی به کفرآنچه کسب کرده به هلاکت افتد در حالی که برای او دربرابر خدایاری و شفاعتگری نباشد

آیا این کارهارا می کنند که درآخرت شفاعتشان کنند ؟

ولی غافل از این هستند که خداوند می فرمایند نه یاری و نه شفاعتگری نباشد و همه این شفیعان که دردنیا برای خود ساخته بودن درروز قیامت نمی بینند و اصلا وجود ندارد

خداوند در آیه بعد می فرمایند :
شیطان را یارانیست که بسوی هدایت می خوانند می گویند بسوی ما بیا .
خداوند به پیامبر امر می کند که بگو هدایت خداست (قرآن ) که هدایت واقعی است

قُلْ أَنَدْعُو مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنْفَعُنَا وَلَا يَضُرُّنَا وَنُرَدُّ عَلَى أَعْقَابِنَا بَعْدَ إِذْ هَدَانَا اللَّهُ كَالَّذِي اسْتَهْوَتْهُ الشَّيَاطِينُ فِي الْأَرْضِ حَيْرَانَ لَهُ أَصْحَابٌ يَدْعُونَهُ إِلَى الْهُدَى ائْتِنَا قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَى وَأُمِرْنَا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ ﴿۷۱﴾
بگو آيا به جاى خدا چيزى را بخوانيم كه نه سودى به ما مى ‏رساند و نه زيانى و آيا پس از اينكه خدا ما را هدايت كرده از عقيده خود بازگرديم مانند كسى كه شيطانها او را در بيابان از راه به در برده‏ اند و حيران [بر جاى مانده] است براى او يارانى است كه وى را به سوى هدايت مى‏ خوانند كه به سوى ما بيا بگو هدايت‏ خداست كه هدايت [واقعى] است و دستور يافته‏ ايم كه تسليم پروردگار جهانيان باشيم (۷۱)

انعام

آیا سخن خداوند (قرآن ) را نادیده می گیرید و به هدایت منبریان و مداحان گوش فرا میدهید
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ ﴿۹۹﴾
تا آنگاه كه مرگ يكى از ايشان فرا رسد مى‏ گويد پروردگارا مرا بازگردانيد (۹۹)
لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحًا فِيمَا تَرَكْتُ كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ ﴿۱۰۰﴾
شايد من در آنچه وانهاده‏ ام كار نيكى انجام دهم نه چنين است اين سخنى است كه او گوينده آن است و پشاپيش آنان برزخى است تا روزى كه برانگيخته خواهند شد (۱۰۰)
فَإِذَا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلَا أَنْسَابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَلَا يَتَسَاءَلُونَ ﴿۱۰۱﴾
پس آنگاه كه در صور دميده شود [ديگر] ميانشان نسبت‏ خويشاوندى وجود ندارد و از [حال] يكديگر نمى ‏پرسند (۱۰۱)

هرگاه سخن از برزخ به میان می آید معتقدان به زندگی مردگان در برزخ به آیه 99 سوره مومنون استناد می کنند و می گویند اگر در برزخ مردگان زندگی نمی کنند و از چیزی آگاه نیستند پس چرا می گویند مارا به دنیا بازگردانید ارجعون و با این آیه می خواهند نشان دهند که مابین این دنیا و آخرت عالمی هست بنام برزخ که ارواح مردگان به آنجا میروند و از آنجا از همه وقایع این دنیا با خبرند و بعضی وقتها هم به این دنیا رفت وآمد می کنند .
درصورتی که این درخواست زمانی صورت می گیرد که هنوز انسان نمرده و در حال سکرات است اما دیدش بینا شده و حقیقت را می تواند درک کند .

خداوند در آیه 19 سوره ق می فرمایند :

وَجَاءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذَلِكَ مَا كُنْتَ مِنْهُ تَحِيدُ ﴿۱۹﴾
و سرانجام سكرات مرگ به حق فرا مي‏رسد (و به انسان گفته مي‏شود) اين همان چيزي است كه از آن مي‏گريختي! (۱۹)
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
https://www.youtube.com/watch?v=vw0BMpncrNk

این کلیپ رو حتما ببینید .

این شرکیات که درقالب شعر و مداحی می گویند در نسلهای بعدی می شود اعتقاد .
همانطور که سخن نسلها گذشته برای یه عده شده اعتقاد مثل حاکم ومالک روزقیامت علی یا فرمانروای هستی علی و....


این چه مکتبیه که اعتقادتون غلو یا شرک و کفر گویی می شود رضای خداوند و مخالف آن می شود حرامزاده ودشمن خداو پیغمبر .

درخت را باید از میوه اش شناخت .

میوه درخت شما اینه هرکس برخلاف عقیده شما حرفی بزند می گویید حرامزاده
امثال بنده علی فکر می کنند با حرامزاده گفتن و دشنام دادن می تواند مارا از ادامه راه مایوس کند
برعکس نه تنها میدانرا برای این اشخاص خالی نمی کنیم بلکه باعث می شود چهره واقعیه مذهبتان را دیگران ببینند مذهبیکه دشنام دادن و شرک وکفرگوویی درآن باعث رضای خدا و پیغمبرمی شود و وسیله ای می شود برای تقرب به الله
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
با سلام
حناب علوی کسایی را خطاب قراردادم . که به چنین سخنانی باوردارند و باشنیدن چنین سخنانی شادی می کنند و کف می زنند .
آیا قبول دارید چنین سخنانی شرک و کفر است یا نه ؟

این گوی و این میدان شما زحمت بکشید و از کلیپهای شرک آمیز اهل سنت بیاورید تا شرک گوییهای آنها مشخص شود .
ای فضولیها به توی یهودی ناصبی دشمن قران نرسیده
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
به احتمال زیاد در کودکیت زیاد به تو گفته اند. گه نخور بچه مابون زنیم .بخاطر همین است که عقده کودکی را داری به سردیگران خالی می کنی

تازمانی هم که اینظوری هستی وبدنبال عقده گشایی هستی کسی حاضر نیست یاتو گفتگو کند
فبهت الذی کفر
هرگز جواب نداری از این گهی که خوردی
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
جواب چی رو بدم وقتی قبلا در باره این با جناب حسین مفصل گفتگو داشتم .

من که بر طبق آیات قرآن گفتم تمام آیات قرآن محکمات هستند .

اما جناب حسین نمی دونم از کدام منبع فهمیدن تمام آیات قرآن از متشابهات هستند .

البته جناب حسین چون نتوانست آیات محکمات و متشابهات را نشان دهد خیال خود را راحت کرد و گفتن تمام آیات قرآن از متشابهات هستند

حالا خود ت بگو کدام آیات محکمات هستند کدام متشابهات ؟

البته میدانم بجای جواب از منطق جوابگویی پیشوایانت استفاده می کنی
مابون زنیم یهودی که فقط برای تمسخر ایات قران اومدی
گه زیادی خوردی که خلاف قران حرف می زنی
خداوند متعال می فرماید قسمتی از ایات قران کریم متشابهه هست
هُوَ الَّذي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْويلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ (7) سوره مبارکه آل عمران
این اولا
ثانیا باز خدای متعال می فرماید "
کل قران کریم متشابه هست
اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَديثِ كِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلينُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلى‏ ذِكْرِ اللَّهِ ذلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدي بِهِ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ (23)سوره مبارکه زمر

اون وقت توی یهودی که هنوز روی خونی قران رو هم بلد نیستی میگی متشابهات از القائات شیطان هست (العیاذ بالله العلی العظیم عما یقول المأبون الزنیم کنجکاو العین ) "

5 روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار انکار شرک پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ ﴿۹۹﴾
تا آنگاه كه مرگ يكى از ايشان فرا رسد مى‏ گويد پروردگارا مرا بازگردانيد (۹۹)
لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحًا فِيمَا تَرَكْتُ كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ ﴿۱۰۰﴾
شايد من در آنچه وانهاده‏ ام كار نيكى انجام دهم نه چنين است اين سخنى است كه او گوينده آن است و پشاپيش آنان برزخى است تا روزى كه برانگيخته خواهند شد (۱۰۰)
فَإِذَا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلَا أَنْسَابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَلَا يَتَسَاءَلُونَ ﴿۱۰۱﴾
پس آنگاه كه در صور دميده شود [ديگر] ميانشان نسبت‏ خويشاوندى وجود ندارد و از [حال] يكديگر نمى ‏پرسند (۱۰۱)

هرگاه سخن از برزخ به میان می آید معتقدان به زندگی مردگان در برزخ به آیه 99 سوره مومنون استناد می کنند و می گویند اگر در برزخ مردگان زندگی نمی کنند و از چیزی آگاه نیستند پس چرا می گویند مارا به دنیا بازگردانید ارجعون و با این آیه می خواهند نشان دهند که مابین این دنیا و آخرت عالمی هست بنام برزخ که ارواح مردگان به آنجا میروند و از آنجا از همه وقایع این دنیا با خبرند و بعضی وقتها هم به این دنیا رفت وآمد می کنند .
درصورتی که این درخواست زمانی صورت می گیرد که هنوز انسان نمرده و در حال سکرات است اما دیدش بینا شده و حقیقت را می تواند درک کند .

خداوند در آیه 19 سوره ق می فرمایند :

وَجَاءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذَلِكَ مَا كُنْتَ مِنْهُ تَحِيدُ ﴿۱۹﴾
و سرانجام سكرات مرگ به حق فرا مي‏رسد (و به انسان گفته مي‏شود) اين همان چيزي است كه از آن مي‏گريختي! (۱۹)
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
https://www.youtube.com/watch?v=vw0BMpncrNk

این کلیپ رو حتما ببینید .

این شرکیات که درقالب شعر و مداحی می گویند در نسلهای بعدی می شود اعتقاد .
همانطور که سخن نسلها گذشته برای یه عده شده اعتقاد مثل حاکم ومالک روزقیامت علی یا فرمانروای هستی علی و....


این چه مکتبیه که اعتقادتون غلو یا شرک و کفر گویی می شود رضای خداوند و مخالف آن می شود حرامزاده ودشمن خداو پیغمبر .

درخت را باید از میوه اش شناخت .

میوه درخت شما اینه هرکس برخلاف عقیده شما حرفی بزند می گویید حرامزاده
امثال بنده علی فکر می کنند با حرامزاده گفتن و دشنام دادن می تواند مارا از ادامه راه مایوس کند
برعکس نه تنها میدانرا برای این اشخاص خالی نمی کنیم بلکه باعث می شود چهره واقعیه مذهبتان را دیگران ببینند مذهبیکه دشنام دادن و شرک وکفرگوویی درآن باعث رضای خدا و پیغمبرمی شود و وسیله ای می شود برای تقرب به الله
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
با سلام
حناب علوی کسایی را خطاب قراردادم . که به چنین سخنانی باوردارند و باشنیدن چنین سخنانی شادی می کنند و کف می زنند .
آیا قبول دارید چنین سخنانی شرک و کفر است یا نه ؟

این گوی و این میدان شما زحمت بکشید و از کلیپهای شرک آمیز اهل سنت بیاورید تا شرک گوییهای آنها مشخص شود .
ای فضولیها به توی یهودی ناصبی دشمن قران نرسیده
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
به احتمال زیاد در کودکیت زیاد به تو گفته اند. گه نخور بچه مابون زنیم .بخاطر همین است که عقده کودکی را داری به سردیگران خالی می کنی

تازمانی هم که اینظوری هستی وبدنبال عقده گشایی هستی کسی حاضر نیست یاتو گفتگو کند
فبهت الذی کفر
هرگز جواب نداری از این گهی که خوردی
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
جواب چی رو بدم وقتی قبلا در باره این با جناب حسین مفصل گفتگو داشتم .

من که بر طبق آیات قرآن گفتم تمام آیات قرآن محکمات هستند .

اما جناب حسین نمی دونم از کدام منبع فهمیدن تمام آیات قرآن از متشابهات هستند .

البته جناب حسین چون نتوانست آیات محکمات و متشابهات را نشان دهد خیال خود را راحت کرد و گفتن تمام آیات قرآن از متشابهات هستند

حالا خود ت بگو کدام آیات محکمات هستند کدام متشابهات ؟

البته میدانم بجای جواب از منطق جوابگویی پیشوایانت استفاده می کنی
مابون زنیم یهودی که فقط برای تمسخر ایات قران اومدی
گه زیادی خوردی که خلاف قران حرف می زنی
خداوند متعال می فرماید قسمتی از ایات قران کریم متشابهه هست
هُوَ الَّذي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْويلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ (7) سوره مبارکه آل عمران
این اولا
ثانیا باز خدای متعال می فرماید "
کل قران کریم متشابه هست
اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَديثِ كِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلينُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلى‏ ذِكْرِ اللَّهِ ذلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدي بِهِ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ (23)سوره مبارکه زمر

اون وقت توی یهودی که هنوز روی خونی قران رو هم بلد نیستی میگی متشابهات از القائات شیطان هست (العیاذ بالله العلی العظیم عما یقول المأبون الزنیم کنجکاو العین ) "

يه هفته پيش

عبدالعلی69 به سرنگار عاقبت به خیرشدگان وعاقیت به شر شدگان پاسخ داد.
" یا حسین "

يه هفته پيش

عبدالعلی69 به سرنگار به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات پاسخ داد.
" اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَ الْعَنْ مَنْ عَادَاهُم‏
یا علی صلی الله علیک
یا علی "

يه هفته پيش

عبدالعلی69 به سرنگار یا حسین پاسخ داد.
" یا حسین "

يه هفته پيش

عبدالعلی69 به سرنگار یا علی پاسخ داد.
" یا علی "

يه هفته پيش

عبدالعلی69 به سرنگار انکار شرک پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ ﴿۹۹﴾
تا آنگاه كه مرگ يكى از ايشان فرا رسد مى‏ گويد پروردگارا مرا بازگردانيد (۹۹)
لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحًا فِيمَا تَرَكْتُ كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ ﴿۱۰۰﴾
شايد من در آنچه وانهاده‏ ام كار نيكى انجام دهم نه چنين است اين سخنى است كه او گوينده آن است و پشاپيش آنان برزخى است تا روزى كه برانگيخته خواهند شد (۱۰۰)
فَإِذَا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلَا أَنْسَابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَلَا يَتَسَاءَلُونَ ﴿۱۰۱﴾
پس آنگاه كه در صور دميده شود [ديگر] ميانشان نسبت‏ خويشاوندى وجود ندارد و از [حال] يكديگر نمى ‏پرسند (۱۰۱)

هرگاه سخن از برزخ به میان می آید معتقدان به زندگی مردگان در برزخ به آیه 99 سوره مومنون استناد می کنند و می گویند اگر در برزخ مردگان زندگی نمی کنند و از چیزی آگاه نیستند پس چرا می گویند مارا به دنیا بازگردانید ارجعون و با این آیه می خواهند نشان دهند که مابین این دنیا و آخرت عالمی هست بنام برزخ که ارواح مردگان به آنجا میروند و از آنجا از همه وقایع این دنیا با خبرند و بعضی وقتها هم به این دنیا رفت وآمد می کنند .
درصورتی که این درخواست زمانی صورت می گیرد که هنوز انسان نمرده و در حال سکرات است اما دیدش بینا شده و حقیقت را می تواند درک کند .

خداوند در آیه 19 سوره ق می فرمایند :

وَجَاءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذَلِكَ مَا كُنْتَ مِنْهُ تَحِيدُ ﴿۱۹﴾
و سرانجام سكرات مرگ به حق فرا مي‏رسد (و به انسان گفته مي‏شود) اين همان چيزي است كه از آن مي‏گريختي! (۱۹)
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
https://www.youtube.com/watch?v=vw0BMpncrNk

این کلیپ رو حتما ببینید .

این شرکیات که درقالب شعر و مداحی می گویند در نسلهای بعدی می شود اعتقاد .
همانطور که سخن نسلها گذشته برای یه عده شده اعتقاد مثل حاکم ومالک روزقیامت علی یا فرمانروای هستی علی و....


این چه مکتبیه که اعتقادتون غلو یا شرک و کفر گویی می شود رضای خداوند و مخالف آن می شود حرامزاده ودشمن خداو پیغمبر .

درخت را باید از میوه اش شناخت .

میوه درخت شما اینه هرکس برخلاف عقیده شما حرفی بزند می گویید حرامزاده
امثال بنده علی فکر می کنند با حرامزاده گفتن و دشنام دادن می تواند مارا از ادامه راه مایوس کند
برعکس نه تنها میدانرا برای این اشخاص خالی نمی کنیم بلکه باعث می شود چهره واقعیه مذهبتان را دیگران ببینند مذهبیکه دشنام دادن و شرک وکفرگوویی درآن باعث رضای خدا و پیغمبرمی شود و وسیله ای می شود برای تقرب به الله
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
با سلام
حناب علوی کسایی را خطاب قراردادم . که به چنین سخنانی باوردارند و باشنیدن چنین سخنانی شادی می کنند و کف می زنند .
آیا قبول دارید چنین سخنانی شرک و کفر است یا نه ؟

این گوی و این میدان شما زحمت بکشید و از کلیپهای شرک آمیز اهل سنت بیاورید تا شرک گوییهای آنها مشخص شود .
ای فضولیها به توی یهودی ناصبی دشمن قران نرسیده
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
به احتمال زیاد در کودکیت زیاد به تو گفته اند. گه نخور بچه مابون زنیم .بخاطر همین است که عقده کودکی را داری به سردیگران خالی می کنی

تازمانی هم که اینظوری هستی وبدنبال عقده گشایی هستی کسی حاضر نیست یاتو گفتگو کند
فبهت الذی کفر
هرگز جواب نداری از این گهی که خوردی
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
جواب چی رو بدم وقتی قبلا در باره این با جناب حسین مفصل گفتگو داشتم .

من که بر طبق آیات قرآن گفتم تمام آیات قرآن محکمات هستند .

اما جناب حسین نمی دونم از کدام منبع فهمیدن تمام آیات قرآن از متشابهات هستند .

البته جناب حسین چون نتوانست آیات محکمات و متشابهات را نشان دهد خیال خود را راحت کرد و گفتن تمام آیات قرآن از متشابهات هستند

حالا خود ت بگو کدام آیات محکمات هستند کدام متشابهات ؟

البته میدانم بجای جواب از منطق جوابگویی پیشوایانت استفاده می کنی
مابون زنیم یهودی که فقط برای تمسخر ایات قران اومدی
گه زیادی خوردی که خلاف قران حرف می زنی
خداوند متعال می فرماید قسمتی از ایات قران کریم متشابهه هست
هُوَ الَّذي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْويلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ (7) سوره مبارکه آل عمران
این اولا
ثانیا باز خدای متعال می فرماید "
کل قران کریم متشابه هست
اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَديثِ كِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلينُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلى‏ ذِكْرِ اللَّهِ ذلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدي بِهِ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ (23)سوره مبارکه زمر

اون وقت توی یهودی که هنوز روی خونی قران رو هم بلد نیستی میگی متشابهات از القائات شیطان هست (العیاذ بالله العلی العظیم عما یقول المأبون الزنیم کنجکاو العین ) "

يه هفته پيش

عبدالعلی69 به سرنگار علم غیب پاسخ داد.
" · |شروع فایل|

· « وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ شَكَرَ لَكَ ذَلِكَ وَ ثَبَّتَ مُلْكَكَ وَ زَادَكَ فِيهِ بُرْهَة» یک زمان متنابهی و بیست سال طول کشید، در این بیست سال زمان عبدالملک، سادات بنی­هاشم هیچ­کدام تعرضی بهشان نشد. «ً وَ طَوَى الْكِتَابَ وَ خَتَمَهُ وَ أَرْسَلَ بِهِ مَعَ غُلَام‏» حضرت نامه را پیچیدند و مهرش کردند و با یک غلامی که داشتند فرستادند برای بعیره «ِ وَ أَمَرَهُ أَنْ يُوصِلَهُ إِلَى عَبْدِ الْمَلِكِ سَاعَةَ يَقْدَمُ عَلَيْه‏» گفتند به محض این­که رسیدی به او بده «ِ فَلَمَّا قَدِمَ الْغُلَامُ أَوْصَلَ الْكِتَابَ إِلَى عَبْدِ الْمَلِكِ فَلَمَّا نَظَرَ فِي تَارِيخِ الْكِتَابِ وَجَدَهُ مُوَافِقاً لِتِلْكَ السَّاعَةِ الَّتِي كَتَبَ فِيهَا إِلَى الْحَجَّاج‏» همان وقتی که خودش می­نویسد، همان لحظه بود. «فَلَمْ يَشُكَّ فِي صِدْقِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ فَرِحَ فَرَحاً شَدِيد» « فَلَمْ يَشُكَّ فِي صِدْقِ» یعنی چه؟ یعنی برهه، یعنی مطمئن شد. لذا دارد به آن کسی که به عبدالملک گفت وقتی سر مصعب را آوردند گذاشتند جلوی او، یک کسی آن­جا بود، یک عباراتی گفت، قبلش یک استرجاعی کرد و یک کلمه­ای گفت، عبدالملک گفت چرا این را گفتی؟ گفت عجبا، گفت چرا؟ گفت همین­جایی که شما آمدی و این­ها، سر چه کسی را دیدم؟ سر سیدالشهداء را دیدم، سر عبیدالله ابن زیاد را دیدم، سر مختار را هم دیدم، این هم سر مصعب که چهارمی است. دیگر مبادا پنجمی را ببینی. یک حالت اطمینانی هم داشت از این نامه که طولانی است و سر من دیگر پنجمی نخواهد بود. «فَلَمْ يَشُكَّ فِي صِدْقِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ» شک نکرد که این خبر درست است «َ فَرِحَ فَرَحاً شَدِيداً وَ بَعَثَ إِلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِوِقْرِ رَاحِلَتِهِ دَرَاهِمَ ثَوَاباً لِمَا سَرَّهُ مِنَ الْكِتَاب‏» یک هدیه­ای فرستاد و صله­ای به حضرت داد. ببخشید طول کشید، من این روایت را یادم آمد، از طرفی حضرت فرمودند علمه علمی، این­جا هم این نامه را بنویسد و خبرنی جدی، علمی که من امام معصوم دارم همان علم جد من است، خبر را جد من به من می­دهد.
· سوال: ما در این پنج روح که یکی از روح­ها غافل نمی­شود و حاضر و ناظر بر کل وجود است، این­جا می­گویند جدم به من گفته است، این مجامله هست برای ؟؟؟ اصلاً نیاز است هست که ؟؟؟ باید از پیغمبر باشد و نمی­گوید خودم می­دانم، می­گوید جدم گفته است که آن نامه را می­نویسم ؟؟؟
· جواب: آن جهات مختلفی دارد که چرا واقعی است. اولاً ما نمی­دانیم، چون روح امام عرض کردم همان­طوری که ما یک عالم هستیم و نمی­توانیم درک کنیم، آن­ها عوالم هستند. خود حضرت فرمودند خبر می­دهند به کسی که اربعه الف عالم را رفته است. چه مانعی دارد که همان­طوری که اصل مقام نورانیت حضرت به آن موطن واحد وصل است، در عوالم ملکوت هم آن صور برزخیه بدن مبارک جدشان را ببینند و خبر بدهند، چه منافاتی دارد؟ شما می­فرمایید چون تحملش را ندارند، بخشی از مطلب را به­صورت مجمل است، حرفی نیست.
· (عربی نامفهوم)
· از کجا ما دلیل داریم که حتی ظاهر همین عبارت هم نبوده است؟ ببینید، یعنی مانعه­الجمع نیست، حضرت بفرمایند که من خواب دیدم، بعد بگویید نه به علم امامت می­دانند و برای مجامله می­گویند خواب، چرا؟ می­گویند مانع­الجمع است. علم امامت، مقام نورانیت محیط است به همه­ی زمان و مکان، ولی ظهور خواب در قوه­ی متخیله­ی انسان کامل، آن در زمان می­آید. یعنی یک زمانی است حضرت این خواب را ندیده­اند و می­بینند، چرا؟ چون همان­طوری که ما چند قوه داریم، امام بی­نهایت قوا دارند، آن راس مخروط وجودشان بالاترین مقام و امامت است، این­جا همه را دارد، ولی مانعه جمع نیست که خواب هم ببینند و صدای برزخی هم ببینند. در عین حالی که من حرفی ندارم، فرمایش شما شاید درست باشد یعنی امام یک مصلحتی است و مجامله می­کنند و مانعی ندارد. حتی عرض کردم چندبار مرحوم مجلسی در بحار فرمودند که معصومین تقیه­ای را که با شیعیان خودشان می­کردند خیلی زیادتر بود از تقیه­ای که با اهل سنت بود. چون به اندک چیزی این­ها می­گفتند انتم اله، قائل می­شدند، تاب نداشتند. لذا به آن­ها می­گفتند خبرنی جدی، رایه، این­ها را می­گفتند برای این­که فوری نگویند این­ها خدا هستند، تاب نداشتند، مانعی ندارد فرمایش شما، ولی چیزی که عرض من است این است که باز مانعه الجمع هم نیست.
· (عربی نامفهوم)
· حال آن­که خودش می­داند و نظیر این­ها خیلی است. همان نبئنی هم مانع جمع نیست که نبئنی ملکوتی برزخی هم باشد که پشتوانه­اش چیست؟ حدیث شریف کساء خیلی نکته­ی مهمی را دربر دارد، بعد این­که «فلمّا اكتملنا جميعا تحت الكساء، أخذ أبي رسول اللّه بطرفي الكساء» حضرت صدیقه سلام الله علیها این را برای ما نقل می­کنند، بعد می­گویند وقتی پدرمان گفت که یطهرکم تطهیرا، دعا کردند «لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً[1]» بعد چه؟ «فقال اللّه عزّ و جلّ: يا ملائكتي‏» این را حضرت دارند می­گویند. همه چیز را ریز به ریز حضرت می­گویند «قال ابی علیک السلام» همه­چیز را گفتند، مهم ترین این­جاست، یعنی « ان نور فاطمه من نورناً» در آن روایت معروف. این­ها نور یک نور است، لذا فقال الله عزوجل، ولی نزول وحی هم منافاتی ندارد. آن مقام نورانیت آن­ها در موطن ظهور وحی حاضر است ولی بدن مبارکشان هم زیر کساء است و جبرئیل می­آید همه را دارد. کسی که این­ها را درک نکند، باید بایستد، هرچه فهمید. کسی که درک بکند خوشا به حالش. می­بیند که این­ها همه­اش به یک میزان است. دیگر ببخشید معذرت می­خواهم. ان شاء الله خدای متعال در دنیا و آخرت دست ما را و همه­ی مومنین را و اولاد طیبه طاهرینشان کوتاه نفرماید. الحمدلله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله طیبین الطاهرین

· |پایان فایل|



1- سوره احزاب، آیه 33 "

2 هفته پيش

عبدالعلی69 به سرنگار علم غیب پاسخ داد.
" عبدالله ابن زبیری که قبلش مسلم ابن عقبه، یزید وقتی در سال اول خلیفه شد، عبیدالله ابن زیاد را فرستاد برای شهادت سیدالشهداء، این­ها را آقا زیاد تاکید داشتند، من می­گویم، هروقت خسته شدید بگویید، حاج آقا می­فرمودند این کلمات از خود آن­ها حجت است، باید تکرار کنیم. عبیدالله ابن زیاد وقتی اهل و عیال حضرت سیدالشهداء در کوفه وارد شدند بر آن ملعون، شروع کرد حرف زدن، چه گفت؟ عبارت در کتاب تواریخ اهل سنت مفصل آمده است و چیزی نیست که شیعه بگویند، در تمام تواریخشان آمده است. گفت « فَقَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي فَضَحَكُمْ وَ أَكْذَبَ أُحْدُوثَتَكُم‏» احدوث یعنی چه؟ خدا معلوم کرد که شما دروغ می­گویید. چیست این احدوث؟ به چه اشاره می­کرد؟ بروید اعتبار این­ها را کنار هم بگذارید، همان شعر یزید است که گفت «لَیْتَ اَشْیاخِی بِبَدْر شَهِدُوا» بزرگان ما را در بدر شماها کشتید، کاش بودند و می­گفتند «لاَهَلُّوا وَاسْتَهَلُّوا فَرَحاً//وَ لَقالُوا یا یَزِیدُ لاَ تَشَلْ» ابن کثیر در البدایه قسمت اولش را می­آورد و بعد می­گوید «لَعِبَتْ هاشِمُ بِالْمُلْکِ فَلاَ» بعد می­گوید روافض، آخر روافض باید اضافه کنند «لَعِبَتْ هاشِمُ بِالْمُلْکِ فَلاَ» همان اولی کافی نیست؟ « لَیْتَ اَشْیاخِی بِبَدْر شَهِدُوا» اشیاخ، تمام شد همه چیز را گفتید. برای خود من یک حال اطمینان هست، ابن زیاد را من به همین اشاره کنم، می­گوید «فَقَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي فَضَحَكُمْ وَ أَكْذَبَ أُحْدُوثَتَكُم‏» آن که به اسم دین به ملک می­خواستید برسید، فضحکم. لذا حضرت زینب سلام الله چه فرمودند؟ فرمودند «فَوَ اللَّهِ لَا تَمْحُو ذَكَرْنَا وَ لَا تُمِيتُ وَحْيَنَا» نکته این است که آن­جا حضرت وحینا هم دارند، عبارت را اگر ببینید، یعنی معلوم بود مطلبی بود که می­گفتند تمام شد. عبیدالله که الان می­گوید « فَضَحَكُمْ وَ أَكْذَبَ أُحْدُوثَتَكُم‏» بعد از این­که مطلب تمام شد یزید برایش نامه نوشت، در البدایه و در تفاسیر متعدد هست و در تاریخ طبری هم فکر می­کنم دیده­ام و یادداشت هم دارم که شما مراجعه کنید این کلیدواژه را پیدا می­کنید. یزید برایش نامه نوشت، جناب عبیدالله ابن زیاد، کار حسین را که تمام کردی، حالا باید بروی مدینه، واقع حرف این است، مدینه شورش کرده­اند، باید بروی مدینه را هم قتل عام کنی. آن بود، دنبالش قبل از این­که مدینه را به او پیشنهاد بدهد، مهم­تر از مدینه چه کسی بود؟ ابن زبیر بود. ابن زبیر مقابل یزید ادعای خلافت داشت. اول گفت باید بروی ابن زبیر را که در مکه بود تمام کنی. خیلی جالب است، ببینید، در البدایه هست و با تعبیری اگر درست باشد روایتش را می­خوانم، بعضی جاها روایتی می­گفتند که « لم تجمعهما» ولی به نظرم در البدایه دارد لا اجمعهما، چه جواب داد؟ جالب است که یزید هم عذرش را پذیرفت. عبیدالله گفت « لا اجمعهما لفاسق قتل ابن رسول الله و غزوه الکعبه» جناب یزید، یک فاسق تحمل این دو فسق را دارد که نوه­ی پیامبر را بکشد و به جنگ کعبه هم برود. تو که می­گویی « فَضَحَكُمْ وَ أَكْذَبَ أُحْدُوثَتَكُم‏» حالا چطور شده است می­گویی « لا اجمعهما لفاسق قتل ابن رسول الله و غزوه الکعبه» این اقرار است. خیلی این­ها مهم است. در تاریخ­های شیعه نگفته است فقط، خودشان هم گفته­اند. یزید هم پذیرفت که راست می­گویی، یک نفر این دو کار، قتل نوه پیامبر و جنگ با کعبه. بعد به مسلم ابن عقبه گفت و رفت به واقعه مکه، در بین راه مدینه و مکه مسلم ابن عقبه که سنش بالا بود مرد، او که رفت برای جنگ با ابن زبیر، حصین ابن نمیر بود، او بود که رفت و ولی نشد. یزید به درک رفت و او برگشت. عبدالله ابن زبیر ماند. بعد از یزید، قضیه­ی مروان پیش آمد، چون پسر یزید، معاویه ابن یزید از خودش خلع کرد، با خطبه­ای بسیار زیبا که در کتاب­ها هست، وقتی من می­بینم در جلالت امیرالمومنین سلام الله علیه، بالای منبر شام، آن هم نوه­ی معاویه، می­گوید متاسفم که جد من معاویه با این صحاب، با این امیرالمومنین نزاع کرد و متاسفم که شما مردم شام هم او را معیت کردید و متاسفم که پدر من هم راه پدرش را رفت. این­ها مطالبی است که تواریخ مشترک است و بین همه آمده است. این طور که شد، آشفته شد اوضاع، عبدالله ابن زبیر بیعت او را گرفت. منطقه­ای وسیعی را گرفت. در آن شرایط بین محققین و علمایشان بحث است که خلاصه به قول فرهنگ آنها امیرالمومنین آن­وقت چه کسی بود؟ محققینشان می­گویند ابن زبیر بود. برای من جالب است، بعد حجاج آمد و رفت کعبه را به منجنیق بست، کلاً خراب شد، بعد ابن زبیر را گرفتند و دار زدند و در کعبه آویزانش کردند، بعد حجاج برای مردم مکه و جاهای دیگر بیعت گرفت برای عبدالملک. من نمی­دانم چطور کسانی که این­ها را می­خوانند خودشان متحیر می­شوند، یعنی مثلاً در صحیح بخاری بخوانیم که حضرت فرمودند که خلفای امت من مثلشان مثل انبیای بنی اسرائیل است، در صحیح بخاری است «کانت بنو اسرائیل تسوسهم الانبیاء فاذا نبی خلفها نبی ولکن لا نبی بعدی و سیکون خلفا» آن­ها انبیاء خلیفه­ای نبی می­شد، اما در امت ما نبوت ختم شده است، ولی خلافت هست. یعنی خلافتی که چون آن­جا نبی ختم نشده بود، نبی دنبال نبی بود، ولی در امت ما چون نبوت نیست، دیگر نبوت با خلافت جمع نمی­شود، ولی این خلافت هم شان نبوت را دارد و الا حضرت تنذیر نمی­فرمودند. وفا کنید به بیعت، نگفتند هم شما بروید بیعت کنید، فرمودند وفا کنید. شما که این در کتابتان هست، شما بعد می­گویید که ابن زبیر با او بیعت کرد، خلیفه­ی حق بود. امروز آمد حجاج کعبه را به منجنیق بست و ابن­زبیر را کشتند، به محض این­که این کار یا این دار زبیر رفت بالای دار و روحش رفت، حجاج آمد در مسجد الحرام گفت با عبدالملک بیعت کنید، خلف نبی است. یکی آمد دیگری را کشت، او حجت خدا بود، خلیفه­ی حق بود، لحظه­ی بعدش هم عبدالملکی که نماینده­ی او، او را کشته است با او باید بیعت کنید. روایت است، «كانت بنو إسرائيل تَسُوسُهُمُ الأنبياء، كُلما هلك نبي خلفهُ نبيٌّ، وإنهُ لا نبيَّ بعدي، وسيكون بعدي خُلفاء فيكثُرون» خدا این­ها را راعی قرار داده است نه این­که شما با بیعت خودتان می­روید او را راعی قرار می­دهید. این روایت این­جا هست. خود من هم متحیر می­مانم، آن­ها این روایت را در صحیح­ترین کتابشان دارند، آدم باید قانع شود، محققینشان بگویند تا این لحظه الان آن خلیفه­ای که به­منزله­ی نبی بود، چه کسی بود؟ ابن زبیر بود. الان سرش را بریدند و به دار زدند، می­گیرند برای عبدالملک بیعت، پیامبر بعدی کیست؟ عبدالملک؟ جور در نمی­آید. این­ها چیزهایی است که باید هرکسی خودش ببیند چطور است. · سوال: (نامفهوم)
· جواب: برای نحوی­ها می­گویند، « مناسبت ذکروها بعد الوقوع» دیده­اید در نحو، استدلالاتی می­کنند و می­دانند این جور نیست، می­گویند عرب دیگر استعمال کرده است و وجهش هم چنین است، ولی این نحوی­ها دلیل می­آورند. شما هم همین منظورتان است.
· سوال: یعنی مثل ترکیب افضلیت، یعنی کسی که اول خلیفه شده است افضل­ترین مردم بعد از پیامبر است. طبق حوادث تاریخی، یعنی ایشان این­طوری ترتیب کرده­اند، می­گویند اگر این­طوری نباشد منجر به تخطئه صحابه می­شود.
· جواب: همین فرمایش شما، خیلی زیباست. می­گویند اجماع است، شوخی نیست. اجماع امت است، بر این­که افضل اول ابوبکر است، بعد عمر است، بعد عثمان است، ابن عمر هم می­گفت کنا نذکر، اگر این اجماع بود چرا خلیفه­ی دوم وقتی بود شش نفر را لایق خلافت دید، با این­که عثمان اجماع بود افضل است، می­آید عثمانی که اجماع است بر افضلیتش می­گذارد کنار پنج نفر دیگر؟ ممکن است؟ پس همان حرف شماست. اگر در شورا، عبدالرحمن ابن عوف درآمده بود، اجماع می­شد بر این­که افضل بعد از عمر است.
· سوال: اصلاً می­گویند اگر این را ببینید اصلاً جور نمی­آید، یعنی باید صحابه را نگاه کنیم، می­گویند اصلاً بحث نکنید. یعنی شما بگویید چشم، چون خیلی مشکل دارد.
· جواب: الان بعضی چیزهایی را که ما این مدت آقا می خوانند و دیگران خواندند، حرام شرعی بوده است یا نبوده است؟ یادتان هست من گفتم این را؟ دوباره بخوانم، شما گفتید یادمان آمد. در دو کتاب نقل کرده­اند، در کتاب «الصواعق» و کتاب «روح­البیان» چه بود عبارت؟ این بود که «قال الغزالی: یحرم علی الواعظ و غیره روایة مقتل الحسین ع و حکایته» می­گوید مقتل بخوانید کار حرام برایتان است. اگر واقع شده است، این هم واقع شده است، ما واقعه را می­گوییم. «قال الغزالی: یحرم علی الواعظ و غیره روایة مقتل الحسین ع و حکایته و ما یجری بین الصحابة من التشاجر و التخاصم، فإنّه یهیّج بغض الصحابة» روایت و مقتل می­شود حرام، اما آن که به فرمایش ایشان به قدرت حکومتی رسیده است، هرچه توجیه و افضلیت و هرچه هست برای او دیگر مانعی ندارد. عجایب این است که اهل­البیت را ببینید در چه فضایی باز این­طور بماند فضائل و مناقبشان و این­ها اصل این است که نور وجودشان چه دستگاهی دارد. من نمی­دانم وقت من گذشت یا نه، کمی مختصر می­گویم و خسته شدید، ببخشید. علی­ای­حال عبدالملک مروان، قدرت مطلق را به دست آورد، نوشت نامه­ای را سرّ و مخفیانه برای حجاج که مبادا و با اولاد علی کار نداشته باشد، با طالبیین کار نداشته باش. چرا؟ می­گوید دیدم آل ابی سفیان، یزید و این­ها، اولاد امیرالمومنین را که شهید کردند، حکومتشان دوام پیدا نکرد. حالا که این را دیدم تو دیگر با این­ها کار نداشته باش که حکومت ما بماند. «ِ فَإِنِّي رَأَيْتُ آلَ أَبِي سُفْيَانَ لَمَّا وَلِعُوا فِيهَا لَمْ يَلْبَثُوا بَعْدَهَا إِلَّا قَلِيلًا وَ السَّلَامُ وَ كَتَبَ الْكِتَابَ سِر» این را مخفیانه فرستاد، همان لحظه امام سجاد سلام الله علیه خودشان نوشتند، خودشان لوح برداشتند همان لحظه­ای که او مخفیانه فرستاد، -علمه علمی- بعدش هم حضرت فرمودند جدم به من خبر دادند، علمه علمی، آوردند برای این. همان لحظه حضرت قلم برداشتند نامه نوشتند برای عبدالملک، عبدالملک تو نوشتی که کار با دماء ما نداشته باشند، خدای متعال این را از تو پذیرفت، ملک تو را طولانی کرد، بیست سال خلیفه بود، همان لحظه حضرت برایش فرستاد. دارد وقتی وارد شد بر عبدالملک مروان، آن لحظه­ای را که حضرت تاریخ گذاشته بودند برای نوشتن، دیدند آن لحظه­ای است که او نامه را نوشته است، یعنی او که می­نوشته است مخفیانه بفرستد،همان لحظه حضرت برایش نوشتند. «ِ وَ وَرَدَ خَبَرُ ذَلِكَ عَلَيْهِ مِنْ سَاعَتِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع وَ أُخْبِرَ أَنَّ عَبْدَ الْمَلِكِ قَدْ زِيدَ فِي مُلْكِهِ بُرْهَةً مِنْ دَهْرِهِ لِكَفِّهِ عَنْ بَنِي هَاشِمٍ وَ أُمِرَ أَنْ يَكْتُبَ ذَلِكَ إِلَى عَبْدِ الْمَلِكِ وَ يُخْبِرَهُ بِأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص أَتَاهُ فِي مَنَامِهِ وَ أَخْبَرَهُ بِذَلِكَ فَكَتَبَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْن‏» وقتی این خبر را جدشان به امام گفتند، -علمه علمی- حضرت شروع کردند نوشتند، همان لحظه، «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏ إِلَى عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ مَرْوَانَ مِنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّكَ كَتَبْتَ يَوْمَ كَذَا وَ كَذَا مِنْ سَاعَةٍ كَذَا وَ كَذَا مِنْ شَهْرِ كَذَا وَ كَذَا بِكَذَا وَ كَذَا» همه­ی این­ها را به تفضیل حضرت فرمودند بعد فرمودند « وَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص أَنْبَأَنِي وَ خَبَّرَنِي‏» جدم به من خبر داد که تو این­کار را کردی

· |پایان فایل|



1- سوره احزاب، آیه 21

2- سوره الانسان، آیه 9 و 10

3- سوره بقره، آیه 197

1- سوره مزمل، آیه "

2 هفته پيش

عبدالعلی69 به سرنگار علم غیب پاسخ داد.
" · |شروع فایل|

· بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین و صلاه و السلام سید الانبیاء و المرسلین.حبیب اله العالمین، اباالقاسم مصطفی محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین و لعنه الله علی اعدائهم الاجمعین. «اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفیکُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً» « أللَّهُمَّ مُنَّ عَلَینا بِظُهُورِ وَلیِّکَ وَعَجِّل لَهُ بِالفَرَجِ وَالعَافِیَةِ وَ النَّصرِ» بحث ما در روایت (نامفهوم) اما امروز به نقل معروفی که هست شهادت حضرت امام زین­العابدین صلوات الله و سلام علیه بود، بیست و پنجم ماه محرم، آن جلسه­ای هم که قبلاً در خدمتتان بودیم، نقل دیگری به شهادت حضرت بود، روایتی را خواندم، به ذهنم آمد که امروز هم چون روز شهادت حضرت بوده است، یک روایت دیگر را از بحار که مرحوم مجلسی نقل کرده­اند، عبارت را بخوانیم از کتاب «کشف الغمه» از «علی ابن عیسی اربلی» رضوان الله علیه. مرحوم مجلسی جلد 46 بحار در بخش زندگانی امام سجاد صلوات الله علیه، صفحه 98 در باب « مکارم الاخلاقیه و علمه علیه السلام» این روایت را شماره 86 از کشف الغمه نقل کرده است. ایشان نقل کرده­اند که «کان علیه السلام إذا مشی لا یجاوز یده فخذه، و لا یخطر بیده، و علیه السکینة و الخشوع» در حال مکارم اخلاق با آداب و فضائل حضرت ایشان فرمودند که مشی حضرت وقتی راه می­رفتند « لا یجاوز یده فخذه» دست­های مبارک حضرت محاذی ران­شان بود « و لا یخطر بیده» وقتی راه می­رود دست­هایش را تند تند تکان می­دهد از محاذات ران (فخذش) برود جلو و حرکت کند. آن سکینه و وقار مؤمن را از آن می­گیریم. حضرت وقتی راه می­رفتند « لا یخطر بیده» دست­هایشان را تکان نمی­دادند، « لا یجاوز یده فخذه، و علیه السکینة و الخشوع» در حال راه­رفتن، با این­که راه رفتن حال حرکت است، حرکت با خشوع و با طومانینه تعارض تکوینی دارد، کسی که سعی بکند هم متحرک باشد و هم سکینه داشته باشد، هم آرامش داشته باشد. «سُرعَةُ المَشي يَذهَبُ ببَهاءِ المؤمنِ» مومن سریع راه نمی­رود، آرام است. هم حرکت بکند و هم آرام باشد. حضرت این­طور بودند که دست­ها را تکان نمی­دادند « علیه السکینة و الخشوع» این یک روایت اول که در کشف الغمه در وصف حال حضرت و سیره راه رفتن حضرت آورده است. بعد فرمودند «وَ مِنْهَا مَا نَقَلَهُ سُفْيَانٌ قَالَ: جَاءَ رَجُلٌ إِلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع فَقَالَ لَهُ إِنَّ فُلَاناً قَدْ وَقَعَ فِيك‏» به حضرت عرض کرد که فلانی به شما بدگویی کرده است «َ قَالَ فَانْطَلِقْ بِنَا إِلَيْه‏» بیا برویم، می­گوید وقتی حضرت گفتند بیا برویم گفتم دیگر حضرت حتماً ناراحت شدند گفتند بیا برویم او را مواخذه کنیم «فَانْطَلَقَ مَعَهُ وَ هُوَ يَرَى أَنَّهُ سَيَنْتَصِرُ لِنَفْسِه‏» گفت حضرت بروند از خودشان دفاع بکنند و بگویند چرا حرف بیجا زدی؟ از خودشان دفاع بکنند. با این خیال همراه حضرت راه افتاد « فَلَمَّا أَتَاهُ» وقتی هردو رفتند پیش آن کسی که پشت سر حضرت بدگویی کرده بود « قَالَ لَهُ يَا هَذَا إِنْ كَانَ مَا قُلْتَ فِيَّ حَقّاً فَاللَّهُ تَعَالَى يَغْفِرُهُ لِي» اگر آن­چه که گفتی پشت سر من راست گفتی و حرفت درست بوده است، خدا من را بیامرزد «َ إِنْ كَانَ مَا قُلْتَ فِيَّ بَاطِلًا» اگر آن چیزی که پشت سر من گفتی باطل گفتی، « فَاللَّهُ يَغْفِرُ لَكَ» خدا تو را بیامرزد. ببینید عجیب است که حضرت با این­که او معلوم است پشت سر امام باطل گفته بود، معلوم است ظالم بود ولی در عین حال حضرت وقتی می­خواهند تردید بیندازند، اگر راست بود، اول حرف او را می­اندازند جلو که اگر حق بود، اول خودشان را می­یند، اگر حق گفتی خدا مرا بیامرزد، اول نمی­گویند که اگر باطل گفتی خدا تو را بیامرزد. در آن روایت در کافی شریف هست برای مباهله، دیده­اید، حضرت فرمودند وقتی جایی می­رسی که دیگر کار به آن شقاق می­رسد و خواستید مباهله بکنید، روزه بگیرید، بعد از روزه بیاید مباهله کنید و بعد فرمودند که «انصف له» یک انصاف به او بده که وقتی می­خواهید نفرین و مباهله بکنید اول به خودت، بگویید اگر من طوری است که مطلب باطل می­گویم خدا عذاب بر من نازل کند، خودت را مقدم بدار. در مباهله یک انصافی است نسبت به آن طرفی که برایش مباهله می­کنیم. حضرت در این­جا اول او را جلو انداخت، اگر که حق می­گویی، خدای متعال من را بیامرزد و اگر تو باطل گفتی، خدا تو را بیامرزد. واقعاً این­چنین مشی و منشی که اولیای خدا داشتند سر جایش و چه آثاری بر آن بار می­شده است، موارد اصلی مختص خودش است. بله موارد عمومی هم هست که دیگران هم می­توانند و باید یاد بگیرند. وظیفه ماست «لَكُم في رَسولِ اللَّهِ أُسوَةٌ حَسَنَةٌ[1]» باید یاد بگیریم، ولی مگر همه جا می­شود؟ شرایطی پیش می­آید که انسان می­بیند که دیگر از عهده­ی ما نیست. این باید خودشان باشند که در این شرایط می­توانند چنین رفتاری بکنند. این هم روایت دوم بود. دنباله­اش در کشف­الغمه مرحوم مجلسی می­گویند « وَ كَانَ يَقُولُ اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ تَحْسُنَ فِي لَوَامِحِ الْعُيُونِ عَلَانِيَتِي وَ تَقْبُحَ عِنْدَكَ سَرِيرَتِي‏» خدایا پناه می­برم به تو از این­که پیش خلق خودت مرا زیبا کنی اما پیش تو آبرویی نداشته باشم. یعنی نه این­که پیش خلق آبرو نخواهم، اما می­گویم طوری نباشد که « تَحْسُنَ فِي لَوَامِحِ الْعُيُونِ عَلَانِيَتِي» ظاهر من خیلی زیبا و مستحسن و همه­ی خلق تو مرا تحسین کنند ولی « تَقْبُحَ عِنْدَكَ سَرِيرَتِي‏» نزد تو سریره و باطن من درست نباشد. این عباراتی که معصومین می­فرمایند می­بینید چطور برای نفوس مستعد دنیا و آخرتشان، آسمان و زمین را برای آن­ها عوض می­کند. عباراتی است که معلوم است از چه عالمی آمده است. این تعبیر رساله­ای هست چهل حدیث قدسی، خیلی در این احادیث قدسی عبارات عجیبی است، الان به­مناسبت این جمله آن حدیث قدسی یادم آمد. «یابن ادم لا تکن کالقبور المجصصه یری ظاهرها ملیحا و باطنها قبیحا» قبر چطور است؟ ظاهرش خیلی سنگ زیبایی، نوشته­های زیبایی ولی اگر یک ذره سوراخ شود، همه ناراحت می­شوند که چرا قبر سوراخ شد؟ بوع تعفن همه­جا را می­گیرد. چه عباراتی؟ می­گویند یا ابن آدم، آن­طور نباش که ظاهرت زیبا ولی قلب تو قبیح باشد. مردمی که خبر ندارند تو را می­بینند می­گویند به­به ولی ملائکه که خبردار هستند می­گویند اه اه، نعوذ بالله. این را نقل کردند از این عبارت نورانی امام سجاد سلام الله علیه. بعد جمله­ای باز حضرت فرمودند « اللَّهُمَّ كَمَا أَسَأْتُ وَ أَحْسَنْتَ إِلَيَّ فَإِذَا عُدْتُ فَعُدْ عَلَي‏» چه عبارات نورانی است؛ خدایا من با تو یک سابقه­ای دارم « أَسَأْتُ وَ أَحْسَنْتَ إِلَيَّ» دیدم من بد کرده­­ام و مستحق عذاب بودم اما تو چشم­پوشی کردی. احسنت الی، به جای عقاب به من احسان کردی. همین را ادامه داد « فَإِذَا عُدْتُ فَعُدْ عَلَي‏» یعنی من دوباره بد کردم و تو همین را ادامه دادی. این هم دنباله­ی همین است. بعد جمله­ی بعدی این است که « وَ كَانَ إِذَا أَتَاهُ السَّائِلُ يَقُولُ مَرْحَباً بِمَنْ يَحْمِلُ زَادِي إِلَى الْآخِرَة» فقیر می­آمد چیزی می­خواست، حضرت می­خواستند به او کمک کنند، البته این­جا فقیر به قول طلبه­ها تنقیح مناط حتماً در آن می­شود، یعنی هر مومنی که یک حاجتی دارد، قضاء الحاجت المومن، فقر است و می­خواهد چیزی به او کمک کند، جهل است می­خواهد به او تعلیم کند، هرچیزی، حاجت اوست که قضای حاجت مومن در کتاب­ها اگر ببینید روایات مضامینش بهت­آور است یعنی این­که مومنی حاجتی داشته باشد و شما برآورده کنید. می­گوید در حال طواف واجب بودم -فقها هم این را آورده ­اند- کسی آمد و حاجتی داشت، به اوگفتم که می­بینی طواف واجب است، می­گوید امام علیه السلام به من فرمودند که چرا نمی­روی حاجتش را انجام بدهی؟ عرض کردم آقا یابن رسول الله طواف واجب است، فرمودند باشد، طواف واجب باشد، همین جایی که هستی علامت بگذار، طواف را رها کن، حاجت او را برآورده کن و برگرد. این به­حدی بوده است که در مناسک هم آمده است، اگر در مناسک ببینید هست، طواف واجب را می­شود برای قضای حاجت مومن رها کرد یا نه؟ چرا این­ها آمده است؟ به­خاطر این­که نص دارد. حضرت می­فرمایند که « مَرْحَباً بِمَنْ يَحْمِلُ زَادِي إِلَى الْآخِرَة» به­جای این­که از دستش ناراحت شود که چرا آمدی، می­گوید مرحباً، که هستی تو که حاجت داری؟ « يَحْمِلُ زَادِي إِلَى الْآخِرَة» فردایی می­شود که به قول آیه­ی شریفه «إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِيدُ مِنكُمْ جَزَاء وَلا شُكُورًا (10) إِنَّا نَخَافُ مِن رَّبِّنَا يَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَرِيرًا[2]» می­دانم این­چنین فردایی دارم، آن فردا نیاز به چه دارد؟ به ذات دارد «وَ تَزَوَّدوا فَاِنَّ خَیرَ الزّادِ التَّقوی‌[3]» زاد نیاز دارد، الان کسی آمده است از من حاجت می­خواهد، زمینه­ی زاد را فراهم کرده است. وقتی حاجت او را برآورده می­کنی می­گویی این کسی بود که زاد مرا حمل کرد تا آخرت. این سبب شد من کاری انجام دادم، توشه و زاد من برای آخرت فراهم شد. «وَ تَزَوَّدوا فَاِنَّ خَیرَ الزّادِ التَّقوی‌« حالا کسی که چنین دیدی دارد نسبت به یک سائل، محال نیست که یک امتنانی در ذهنش بیاید و منت بگذارد سرش بگوید من دارم به تو کمک می­کنم، مرحباً، فردای مرا « عَبُوسًا قَمْطَرِيرًا» داری زاد برای من می­فرستی. « وَ إِنَّهُ ع كَانَ لَا يُحِبُّ أَنْ يُعِينَهُ عَلَى طَهُورِهِ أَحَد» آن زمان­ها غلام بود، کنیز بود، خادم بود، فراوان هم بود، مرسوم هم بود، حضرت از اجل اشراف بنی­هاشم بود، غیر از مسئله امامت، این­ها زیاد بودند ولی حضرت راضی نبودند به­ این­که دیگری بیاید آب وضو را برایشان بیاورد. « كَانَ لَا يُحِبُّ أَنْ يُعِينَهُ عَلَى طَهُورِهِ أَحَدٌ وَ كَانَ يَسْتَقِي الْمَاءَ لِطَهُورِه‏» ممکن است شب حضرت بیدار می­شدند برای تهجد تاریک باشد، راه باشد تا از چاه بیاورند آب را، از شب قبل از تهجد و قبل از خوابیدن « كَانَ يَسْتَقِي الْمَاءَ لِطَهُورِه‏» خود حضرت با دست خودشان تشریف می­بردند آب می­کشیدند. «وَ يُخَمِّرُه‏» بعد می­آمدند، ممکن است یک جانوری چیزی در آب بیفتد، آب را خوب محفوظش می­کردند، پارچه­ای چیزی روی آن می­انداختند که چیزی در آن آب نیفتد، قبل از خوابشان آب را استقا و تخمیر می­کردند و آن را می­پوشاند قبل از خواب « قَبْلَ أَنْ يَنَامَ فَإِذَا قَامَ مِنَ اللَّيْلِ بَدَأَ بِالسِّوَاكِ ثُمَّ تَوَضَّأَ ثُمَّ يَأْخُذُ فِي صَلَاتِه‏» پس می­بینید که حتی حاضر کردن آب را حضرت راضی نبودند که کس دیگری بیاید، خودشان قبل از خواب بروند آب را به دست خودشان بکشند، بیایند، رویش را بپوشاند محفوظ کنند برای این­که شب برای تهجد آماده باشند. « وَ كَانَ يَقْضِي مَا فَاتَهُ مِنْ صَلَاةِ نَافِلَةِ النَّهَارِ فِي اللَّيْل‏» «إِنَّ لَكَ فِي النَّهَارِ سَبْحًا طَوِيلًا[4]» گاهی می­شود کارهایی پیش می­آید، مسافرت است، البته می­دانید در مسافرت نماز ظهر و عصر شکسته می­شود، نوافلش ساقط می­شود، در شرایطی هست که نافله هست ولی نمی­شود، مانع پیش می­آید، اگر مانعی پیش می­آمد و نوافل نهار قضاء شده بود، حضرت نمی­فرمودند نافله است و نافله مستحب است و مهم نیست « وَ كَانَ يَقْضِي مَا فَاتَهُ مِنْ صَلَاةِ نَافِلَةِ النَّهَارِ فِي اللَّيْل‏» و احتمالاً بعید نیست که منظور از نافله، رواتب نباشد. رواتب نافله­ی یومیه را مقصود نباشد یا یکی از آن­ها باشد، مقصود از نافله چه باشد؟ نوافل خاصه باشد، نوافل خاصه چیست؟ مثلاً در یک روزی از ماه، نافله­ی خاصه­ای است؛ مثلاً روز یکشنبه­ی ماه ذی­القعده، روز دوشنبه فلان ماه، آن­ها را که حضرت می­دانستند، آن نوافل نهار مانع پیش می­آمد و طولانی بود، نمی­شد در آن انجام بدهند، حضرت وقتی شب می­شد همه­ی آن نوافل روز را قضاء می­کرد. «َ كَانَ يَقْضِي مَا فَاتَهُ مِنْ صَلَاةِ نَافِلَةِ النَّهَارِ فِي اللَّيْلِ وَ يَقُولُ يَا بُنَيَّ لَيْس‏هَذَا عَلَيْكُمْ بِوَاجِب‏» لازم نیست وقتی قضاء شد شما قضاء بکنید «ٍ وَ لَكِنْ أُحِبُّ لِمَنْ عَوَّدَ مِنْكُمْ نَفْسَهُ عَادَةً مِنَ الْخَيْرِ أَنْ يَدُومَ عَلَيْهَا» وقتی عادت خیری دارد، ترکش نکند، اگر هم ترک شد قضاء بکند که می­داند این نبایستی از او ترک شود « وَ كَانَ لَا يَدَعُ صَلَاةَ اللَّيْلِ فِي السَّفَرِ وَ الْحَضَرِ» نمازشب را در سفر و حضر، حضرت در مسافرت هم مسئله همین است، نوافل نهاریه ساقط می­شود از مسافر، اما از مسافر نافله­ی مغرب و شب ساقط نیست، در نافله­ی عشاء اختلاف است. این مال روایتی از کشف الغمه که عرض کردم در صفحه­ی 98 بحار جلد 46 عبارات راغی و قلوب را می­برد در عالم ملکوت که از حالات حضرت و مکارم الاخلاق حضرت مرحوم مجلسی نقل کرده است از کشف الغمه. اما مباحثی را که چند جلسه­ی قبل داشتیم راجع­به علم امام علیه السلام، این هم برای تکمیل آن، دنبال این کلمات نورانی که از حضرت نقل شد، این هم از کشف الغمه صفحه 44 است. اگر یادتان باشد روایتی را از دلائل الامامه خواندیم که حذیفه گفت، حذیفه چه گفت؟ گفت خود حضرت سیدالشهداء سلام الله علیه به من فرمودند که «والله ليجتمعن على قتلي طغاة بني امية ويقدمهم عمر بن سعد» این را فرمودند، بعد حذیفه از حضرت سیدالشهداء سوال کردند که آیا جد شما این را به شما خبر دادند؟ حضرت فرمودند لا، نه جد من به من خبر ندادند. بعد آمد خدمت حضرت عرض کردم سبط شما این­طور می­گویند که بدون این­که شما به ایشان خبر بدهید، خود ایشان خبر می­دهند از شهادت خودشان. حضرت چه فرمودند؟ فرمودند «فقال: علمي علمه، وعلمه علمي وإنا لنعلم بالكائن قبل كينونته» ما قبل از این­که چیزی بشود می­دانیم. یعنی معصومین علیه السلام یک مرتبه از وجود هست که واحدند،آن مرتبه تعددبردار نیست، یک علم است، هر نفس راقیه­ای از نفوس منوره اولیای خدا که آن مقام را دارد، آن مقام یک علم است نه دو علم، اگر آن­جا هست این علم را دارد، اگر نیست ندارد. دایر بین وجود و عدم است، نه بین وحدت و کثرت. یا هست آن­جا حاضر است در آن موطن علم یا نیست و حاضر نیستند و آن علم واحد است. اگر این روایت در نظر بگیرید، یکی شاهدش را از امام سجاد سلام الله علیه که امروز شهادتشان بود و ما به مناسبت شهادت حضرت داریم این را می­خوانیم، یکی هم این­جا هست. یعنی چون خود حضرت اشاره کردند من می­گویم. روایت از کشف الغمه است. امام صادق سلام الله علیه فرمودند که «أبوعبدالله علیه السلام قال: «لما ولی عبدالملک بن مروان الخلافه کتب الی الحجاج بن یوسف: بسم الله الرحمن الرحیم من عبدالملک بن مروان أمیرالمؤمنین الی الحجاج بن یوسف، أما بعد؛ فانظر دماء بنی عبدالمطلب فاحتقنها و اجتنبها، فانی رأیت آل أبی سفیان لما ولغوا فیها لم یلبثوا الا قلیلا و السلام» همین­طور هم هست، یعنی حجاج اصحاب امیرالمومنین را خیلی شهید کرد، اما از اولاد امیرالمومنین نه، خود عبدالملک به او دستور داد، گفت حق نداری از بنی ادم کسی را بکشی ولی اصحاب امیرالمومنین را چقدر شهید کردند. کمیل که ما روایتش را می­خوانیم هم بود. این نامه سری بود، هیچکس خبر نداشت، عبدالملک خلیفه شده است، نمی­دانم ظاهراً اینطوری که حضرت فرمودند شاید وقتی بود که دیگر خلافت برای او کاملاً مستقر شده بود. چون بین خود تاریخ­دانان و محققین همه­ی علما و اهل سنت تمام کسانی که در عقاید خودشان تحقیق می­کنند، یک بحثی واقعاً موردنزاع است بین اهل علم که ما زمانی که عبدالله ابن زبیر در مکه با او بیعت شده بود و ادای خلافت داشت، خلیفه­ی زمان چه کسی بود؟ آن کسی که بیعتش حق بود و خلیفه بود، چه کسی بود؟ نمی­دانم بحث­هایش را دیده­اید یا نه؟ یک بحثی است و مهم است. خودشان می­گویند محققین قائلند که بیعت حق در زمان عبدالله ابن زبیر مال او بود، مروان شش ماه خلافت داشت، می­گویند مروان از خلفا نبود، مروان خیلی کم بود، در جنگ جمل بود که اسیر شد آوردند نزد امیرالمومنین مروان را، امام مجتبی سلام الله علیه وساطتت کردند برای او، در نهج البلاغه هست.
· سوال: علتش چه بود؟
· جواب: حاج آقا بهجت زیاد می­گفتند، علتش این است که ما هنوز تا اهل بیت را بشناسیم خیلی راه دارد.
· سوال: ولی این سبب نمی­شود که دیگران هم افرادی که فاسدند برای این­ها شفاعت بکند. یعنی اگر این را یک حکم کلی بخواهیم استخراج بکنیم چطور است؟ چون ائمه برای بقیه الگو هستند.
· جواب: بله شرایط جمل شرایط خاصی بود. لذا امیرالمومنین هم فرمودند همین که جنگ لحظه­ای شد که آن شتر افتاد و مطلب تمام شد، فرمودند کسی احدی کسی که فرار می­کند را دنبالش نرود، حرف­های مهم در جنگ جمل بود. جنگ جمل عجایبی دارد، هم فقهی، هم عبرتی و تاریخی. امام فرمودند فرارکننده­ها را کاری نداشته باشید. روایت معروفی است. کسانی که رفتند دیگر دنبالشان نروید، کسانی هم که مجروح هستند همه را بیاورید و نکشید.
· سوال: در صفین برعکس بود، چون هست که امیرالمومنین دستور دادند دنبالش کنند، چون این­ها دوباره قوت می­گیرند.
· جواب: ببینید این­جا نکته­ی ظریفی است، در جنگ جمل هم تا شتر به­پا بود و جنگ فیصله پیدا نکرده بود، حضرت نمی­گذاشتند، باید برود تمام شود، اما به محض­اینکه تمام شد و شتر افتاد و عایشه را گرفتند دیگر جنگ تمام شد. وقتی تمام شد گفتند دیگر دست بردارید، کسی فرار کرده است دنبالش نروید بکشید، اما جنگ صفین تمام نشده بود کار، معاویه هنوز سرپا بود، هنوز جنگ فیصله پیدا نکرده بود، خیلی تفاوت می­کند. منظور این است که حضرت امیرالمومنین هم قبول کردند، بعد از آینده اخبار کردند، فرمودند که در عبارت نهج البلاغه « إِنَّ لَهُ إِمْرَةً كَلَعْقَةِ الْكَلْبِ أَنْفَه‏» سگ وقتی زبانش را بیرون می­آورد بینی­اش را بلیسد خیلی سریع است، نگاه بکنند زبان بیرون آمد و تمام شد. حضرت فرمودند اندازه­ای که سگ بینی­اش را بلیسد این هم به ریاست می­رسد (6 ماه) شش ماه رسید و بعد زنها بودند و تاریخش هست، سر جریانی زن­های او با متکا او را تمام شد. عبدالملک پسرش، با او بیعت کردند ولی عبدالله ابن زبیر هنوز بود. حجاج را فرستاد برای چه؟ برای این­که کار عبدالله ابن زبیر را فیصله بدهد، "

2 هفته پيش

عبدالعلی69 به سرنگار علم غیب پاسخ داد.
" · |شروع فایل|

· نسبی است و خدای متعال اولیای خودش را مطلع می­کند از ناحیه­ی خودش و آن حلقه­ای و هر درجه­ای که صلاح می­داند، رفتار ظاهری آن­ها با آن علم غیبی که خدا به آن­ها می­دهد چطور قابل جمع شدن است؟ آن آخرین کلمه­ای که عرض کردم نظر شریفتان اگر باشد، گفتم که علم غیب دو نوع است؛ علم غیبی که مقصود از آن مدیریت آینده است، یک غیبی را مطلع می­شود برای این­که کاری بکند، آینده­را تغییری بدهد. کسی عالم می­شود به این­که قرار است فردا تصادفی برایش پیش بیاید، یا صدقه می­دهد یا اصلاً از منزل بیرون نمی­رود، دارد مدیریت می­کند که چیزی که قرار است پیش بیاید نیاد. این علم غیب، همان علم غیبی است که از طریق کهانت این­ها معروف بوده است، هزاران سال است بین بشر معروف است. «سَنُقَتِّلُ أَبْنَاءهُمْ وَنَسْتَحْيِـي نِسَاءهُمْ» چرا یقتل ابنائهم؟ چرا فرعون یتقل ابنائهم؟ به او گفته بودند قرارا ست موسی به دنیا بیاید تو را از بین ببرد. این علم کهانت است، به او خبر دادند چکار می­کنی؟ برای این­که موسی دنیا نیاید. این یک­جور علم غیب است، علم غیبی که معمولاً هم کسانی که می­گویند علم غیب و از آن حرف می­زنند این نوع علم غیب منظورشان است. علم غیبی که دنبالش هستیم برای این­که جریانات را مدیریت کنیم. این نوع علم غیب اصلاً انبیاء و اوصیاء با آن کار ندارند، این را نقص می­دانند برای انسان و لذا آیه­ی شریفه فرمود «قُل لاَّ أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلاَ ضَرًّا إِلاَّ مَا شَاء اللّهُ وَ لَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ[1]» همه­ی خیرات را برای خودم جمع می­کردم و هرچه می­دانستم سوء دارد را دفع می­کردم. پس لا اعلم الغیب، چه غیبی؟ غیبی که این­چنین است که جانب منافع مستقبل است و دافع مضرات و سوء برای آینده است. این علم غیب نیست در دستگاه انبیاء و اوصیاء اصلاً نیست. اما یک نوع علم غیب داریم که شواهدش زیاد است و آن روز از سوره­ی مبارکه یوسف عرض کردم که حتی در لسان وحی و روایات هم بنای بر تصریح به آن نیست. نکته­ی مهمی است این، بنای بر تصریح به آن نیست. چرا؟ الان که ما نمی­دانیم برای روز قیامت که می­شود و کشف الغطا می­شود می­فهمیم که آن علم به یک معنای بسیار دقیق اصلاً علم خداست، این مال اوست. اگر هم انبیاء و اوصیاء دارند مال خودشان نیست و مال اوست. و لذا «قُلْ لا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلاَّ اللَّهُ[2]» که عرض کردیم این هم روی حساب استظهار ما، اظهر معنا کدام بود؟ در این آیه­ی شریفه حصر حقیقی بود نه اضافی، اما حصر حقیقی ادعایی که تعبیر می­کردند حصر حقیقی مبالغه­ای. حصر حقیقی واقعی غیر مبالغه­ای. تا به این­جا این علم غیب است. پس انبیاء و اوصیاء اگر علم غیبی دارند، علم غیبی است که نمی شود با آن تدبیر آینده کرد. « وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ» معنی ندارد، می­بینند متن واقعیت آینده را، لذا تکلیف­آور نیست، چرا؟ چون تکلیف تدبیر آینده است. عرض کردم این خودش لوازم تکلیف است؛ یعنی­ می­دانند بعد از این­که تکلیف را انجام دادند به حساب ظاهر حالشان در این عالم چه لوازمی دارد. لذا این نکته­ی مهم از این­جا نتیجه می­گیرد. در وجود مبارک معصومین، برخلاف آن­چیزی که ما مانوسمان است، عوالم مستقلی است. یعنی هر عالمی حکم خودش را دارد. این دنباله­ی آن خمسه الارواح است. ما می­گوییم یک نفر، یک نفر است و یک هویت دارد، شئونات داریم، فهمیدیم، اما به حساب درکی که خدای متعال به ما داده است، یک عالم هستیم. من الان اگر یک چیزی را می­دانم علم دارم، زید ؟؟؟، یک ساعت دیگر یک واقعه­ای محقق می­شود، اگر علم دارم که دارم، اگر ندارم هم ندارم، نمی­شود که هم علم دارم و هم ندارم. اگر علم دارم، عالم هستم، جاهل نیستم، اگر علم ندارم جاهلم، چرا؟ چون در وجود ما یک عالم مشهود به علم خدآگاه موجود است. اما آن چیزی که برای ما سخت است درکش در حالات انبیاء و اوصیاء این است که در وجود مبارک آن­ها بالفعل چند عالم مستقل است و هرکدام حکم خاص خودش را دارد. یعنی یک عالم است، عالم « أَنَا بَشَر مِثْلُکُمْ» تکلیف است، همه­ی چیزها را حرام و حلال همه­ی این­ها معصومند از گناه و ترک واجب و این­ها. اما در همین حال، مشتمل است وجود آن­ها بر عالمی دیگر، مستقل با احکام خودش. این خیلی مهم است، استقلال احکام را اگر هرکس فهمید، او خمسه ارواح و آن بود که حضرت فرمودند که روح­القدس ثابت، اما روح­های دیگر فرمودند یسیب الحدثان. این دو عالم است، دو جور حکم است، ثابت یعنی چه؟ ثابت یعنی نمی­شود از آن چیزی را اخذ کرد، نمی­شود آن را تکه کرد، ممکن نیست تکه کردن، ولی بقیه چیزها ممکن است. با این خصوصیاتی که الان توضیحش را عرض کردم، حالا برگردیم به آن مقصودی که آن شب پایان عرضم گفتم و آن این است که وقتی ائمه علیهم السلام از آن علم غیبی که از ناحیه­ی خدا به آن­ها داده شده است، آن علم غیب، علمی نیست که با آن بتوانند آینده را مدیریت کنند، اصلاً سنخ علم غیبش سنخ علمی است که فعلیت تام است اگر یادتان باشد عرض کردم، فعلیت تامه یعنی چه؟ یعنی دارند آن حصول اصل لوحی که حفظ من التغیر، از آن­جا دارند نگاه می­کنند. نظیر چه؟ نظیر «ما أَصابَ مِنْ مُصِیبَهٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی أَنْفُسِکُمْ إِلَّا فِی کِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها[3]» وقتی این کتاب را می­بینند، این کتاب، کتابی نیست که بگوییم بیاییم تغییرش بدهیم، ریخت این کتاب ریختی نیست که تغییرش بدهند. ریخت آن کتاب، ریخت اطلاع علم الهی است و از ناحیه­ی خدا می­فرمایند، نه این­که حالا که من مطلع شدم تغییر بدهم، اگر بخواهم تغییر بدهم از آن سنخ علم غیبی که بحث ما بود فاصله می­گیرد. در جلسات قبل یادم نیست چه زمانی بود ولی تقریباً ظن قوی دارم که یکبار دیگر این را صحبتش را کرده­ام. برای خود من که خیلی زیباست. در توضیح این علم غیب، علم غیبی که معصومین دارند، این کیفیتش را. خیلی این روایت زیباست. اصل خود این را مفصل در کتاب­ها می­توانید ببینید، تواریخ مختلف کتاب­های حدیثی شیعه و سنی که امیرالمومنین صلوات الله علیه خبر می­دادند به شهادت خودشان؛ هم پیامبر خبر داده بودند، خودشان خبر می­دادند. ابن ملجم را که دیدند، شعر می­خواندند «ارید حیاته و یرید قتلی» شعر معروف در کتاب­ها همه هست، اما در یک متنی هست که دو کتاب، یکی «مناقب» ابن شهر آشوب و یکی هم در «کشف­الغمه» هست، ملاحظه بکنید در بحار هم آمده است. وقتی حضرت اخبار می­کردند که ابن ملجم من را می­کشد، نقل­های مختلف دارد، حضرت چیزی می­گفتند. در یک نقلش دارد که به حضرت عرض کردم یا امیرالمومنین شما که می­دانید ابن ملجم شما را شهید می­کند، شما بکشیدش، اقتله. این حرف جوابش چیست؟ یک جوابی است که برای عموم عرف بفهمند یک چیزی را، هر دو مورد هست، می­فرمودند که او هنوز عملی انجام نمی­داده است و نمی­شود قصاص بکنیم قبل از گناه، هنوز نکرده است، من به چه مجوزی، این معلوم است یک رنگ فقهی را این­ها دارند. اما یک جواب مربوط به این بحث می­شود، خیلی خیلی زیباست، گفتند یا امیرالمومنین، « انک تعلم انه یقتلک، فاقتله» فقال علیه السلام «فمن یقتلنی»این جواب یعنی چه؟ یعنی علی که می­گوید یقتلنی یک علم

· |پایان فایل|



1- سوره اعراف، آیه 188

2- سوره نمل، آیه 65

3- سوره حدید، آیه 21 "

2 هفته پيش

عبدالعلی69 به سرنگار علم غیب پاسخ داد.
" ، طفل بودند، این برادرهای ظالم، این برادر را بردند لختش کردند و انداختند در چاه، یک طفل بود، مظلوم وسط بیابان، آیه چه می­فرماید؟ «فَلَمَّا ذَهَبُوا بِهِ وَأَجْمَعُوا أَنْ يَجْعَلُوهُ فِي غَيَابَتِ الْجُبِّ[8]» همان­جا می­خواهیم این طفل را بیندازیم، اما این طفل فرق دارد با دیگران «وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هَذَا وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ» طی زمان آینده، انبیاء هم طی زمان می­کنند برای گذشته و هم طی­زمان می­کنند برای آینده. حضرت یوسف دیدند دارند می­افتند در چاه ولی روزی می­آید ای یوسف « لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هَذَا» چه روزی بود؟ « وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ» چه روزی بود؟ «أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسَارِقُونَ[9]» سرقت کرده بودند یا نه؟ سرقت نکرده بودند، لذا حضرت فرمودند که یوسف مقصودش این بود، یعنی انکم سرقتم یوسف من ابیه، «ایتها العیر انکم لسارقون و هم لایشعرون» یوسف می­گوید انکم سرقتم یوسف من ابیه، ما کنا لنفسد فی­الارض و ما کنا سارقین. آقا ما کجا آمدیم برای سرقت؟ این چه تهمتی است به ما می­زنید؟«إِنْ يَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ فَأَسَرَّهَا يُوسُفُ فِي نَفْسِهِ وَلَمْ يُبْدِهَا لَهُمْ[10]» آن سرقت، منظور این طفل است اما « لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هَذَا وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ» یک روزی به رخشان می­کشی همین کار را و آن­ها می­گویند ابداً، ما سرقت نکردیم، راست هم می­گفتند. خودشان گذاشتند، حتی بنیامین هم برنداشته بود. این مال این که آن روح وقتی می­آید نسبت به انبیاء و اوصیاء علیهم السلام، دچار حجاب نیست. شیعه در نقلشان معروف است برای حضرت سیدالشهداء سلام­الله علیه با حضرت صدیقه کبری سلام الله علیها در شکم حضرت چکار می­کردند؟ چیزهایی می­گفتند که اشک از چشمان مادر سرازیر می­شد. ملاحظه می­کنید این­طور روحی است، روحی است که آمده است در دنیا تعلق به جنین گرفته است ولی قبل و بعد و همه چطور برایش واضح است. الان من این روایت را بخوانم، چند شب بود گذاشته بودم، روایت بسیار عالی است. از آن روایاتی است که فقط می­طلبد که یا کسی عقلش مثل من ضعیف باشد، کارمان این است که سریعاً انکار کنیم، بگوییم سندش ضعیف است، نمی شود با عقل مخالف است، تا مادامی هم که ندانستیم معذور هستیم. مکرراً عرض کردم و سفارش اهل البیت علیهم السلام بوده است که مبادا شیعیان آن­ها دچار غلو بشوند. هرکس یکبار دیگر مفصل عرض کردم، همان مرزی که کسی می­بیند دارد می­رود سراغ علو، اهل بیت فرمودند بایست، نرو، تا برایت واضح نشده است و معارف را خوب درک نکردی بایست، نمی­شود بزنی، غلو یعنی زدن به آن مرحله­ای که نمی­فهمیم، حرفی بزنیم. این معلوم است، اما این روایت هست، این­ها را باید بگوییم که رد کنیم که این یک فضا است، اما اگر احتمال بدهیم این مطالب درست است خیلی باید زانو بزنیم تا بفهمیم مقصود را. کتاب دلائل الامامه، یک روایتش را شب دیگری خواندم، کتاب دلائل الامامه طبری، از مصادر بحار کتاب معروف روایی است، همین روایت را که می­خواهم بخوانم مرحوم سید ابن طاووس از همین کتاب در کتاب علم نجومشان به نام « فرج المهموم فی اثبات علم نجوم» کتاب سید است، همین روایت را آورده است. روایت ایشان سند می­آورد « قال ابوجعفر» صاحب کتاب، «وحدثنا سفيان بن وكيع، عن أبيه، عن الاعمش، قال: سمعت أبا صالح السمان يقول: سمعت حذيفة يقول» ابوصالح سمان می­گوید از حذیفه شنیدم، حذیفه چه می­گوید؟ می­گوید «سمعت الحسين بن علي (عليهما السلام) يقول: والله ليجتمعن على قتلي طغاة بني امية» قسم به خدا طاغی­های بنی­امیه اجتماع می­کنند در قتل و شهادت من. «ويقدمهم عمر بن سعد» حذیفه می­گوید می­داند چه زمانی من این را از حضرت سیدالشهداء شنیدم؟ حذیفه می­گوید «وذلك في حياة النبي (صلى الله عليه وآله)» هنوز جدشان حیات داشتند، امام حسین من را دیدند فرمودند «والله ليجتمعن على قتلي طغاة بني امية» حذیفه می­گوید گفتم «فقلت له: أنبأك بهذا رسول الله ؟» جد شما به شما این را خبر دادند؟ این روایت را یا باید فهمید، تا نفهمیدیم هم عرض کردم امثال مثل من مسیرمان چیست. «فقلت له: أنبأك بهذا رسول الله ؟ فقال لا» نه، جدم به من خبر نداده است. تعجب کردم، سن کم، زمان حیات خیلی نبود، شش هفت سال بود، به حذیفه چنین مطلبی را بگویند، بگویند جد شما گفته است؟ بگویند لا. «فأتيت النبي فأخبرته» آمدم محضر پیامبر خدا گفتم حسین سبط شما، این­طوری به من گفته است که طغات بنی­امیه من را « ليجتمعن على قتلي» «فقال: علمي علمه، وعلمه علمي وإنا لنعلم بالكائن قبل كينونته» آینده برای ما مثل خورشید است، مثل این­که الان در حال حاضر نگاه می­کنیم، آینده هم برایمان این­طوری است. روح حسین « علمي علمه، وعلمه علمي» این روح­ها دوتا نیست، همان چیزی که من می­بینم او هم می­بیند. این روایت در دلائل الامامه کلید حل خیلی مطالب است. یعنی اگر چیزهایی را که معصومین علیهم السلام در جاهای مختلفی نقل کرده­اند برای چه؟ برای شیعه اخبار از مقامات خودشان کرده­اند، اگر شیعه­ای می­خواهد راه را گم نکند، باید دو کار کنار هم انجام بدهد؛ قدم اول احتمال دادیم درست باشد سریع انکار نکنیم، نگوییم نمی شود. قدم دوم، فهم ناقص به خودش تحمیل نکند. من این­ها را فهمیدم الحمدلله، این­ها مطالبی نیست که به این زودی غلوش درجه­ای است که خودشان نفی کردند. الان می­دانید مهم­ترین بحث ما حالات انبیاء و اوصیاء است، من سوره­ی مبارکه یوسف را گفتم به­عنوان آخر عرضم بگویم، هیچ­کاری ندارد که برای عموم مردم بگویند حضرت یعقوب علیه السلام پیامبر خدا بوده­اند، صاحب نفس نبوی بوده­اند، می­­دانستند فرزندشان در چه حالی است یا نه؟ ما روی این مطالبی که بحث کردیم، برایمان واضح و مورد اطمینان است که پیامبر خدا می­دانند، اما ببینید قرآن کریم چطور صحبت می­کند، شما سوره­ی مبارکه یوسف را ببینید، هم مطلب را برای کسانی که می­خواهند بفهمند آیه­ی شریفه می­فرماید به وضوح و هم تصریح می­کند. کار انبیاء و اوصیاء بوده است، مواردی که مناسبت دارد می­گفتند برای عموم می­گفتند، چرا؟ خود آیه­ی شریفه هم اینطور است. چرا؟ به­خاطر این­که امیرالمومنین فرمودند همین یک ذره­اش هم که می­گویند، عده­ی زیادی می­گویند این­ها خدا هستند. لذا مرحوم علامه در بحارشان می­فرمایند اهل البیت تقیه­ای که از خود شیعه می­کردند خیلی بالاتر بود از تقیه­ای که از اهل سنت می­کردند. به اشتباه می­افتند، چون این­چنین است، پس مواضع مناسب را می­گفتند، حالا آیات شریفه ببینید، حضرت یعقوب به فرزندانشان چه می­گویند؟ دو جا می­گویند «سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ» اول می­آیند می­گویند که «وَجَاءُوا عَلَى قَمِيصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِيلٌ[11]» این­جا خودشان می­دانستند دارند دروغ می­گویند، اما بعد که آمدند و آن دزدی گفتند «إِنَّكُمْ لَسَارِقُونَ» برگشتند پیش پدرشان چه گفتند؟ «وَاسْأَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيهَا وَالْعِيرَ الَّتِي أَقْبَلْنَا[12]» بابا ما که این ­دفعه دروغ نمی­گوییم. آن دفعه هم نگفته بودند ولی خودشان می­دانستند، ولی این دفعه خودشان می­دانستند دروغ نمی­گویند، «وَاسْأَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيهَا وَالْعِيرَ الَّتِي أَقْبَلْنَا» ما صالح نبودیم ولی این در ظرف پسر شما پیدا شده است، ما اهل دروغ نیستیم. حضرت چه باید بگویند؟ الان نمی­خواهند این­ها دروغ بگویند و این ظرف پیدا شده است. باز حضرت عین همان عبارت را تکرار می­کنند « بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ» چه تسویلی؟ فکر کنید. چه تسویلی الان در این مقام؟ درست می­گفتند «وَمَا كُنَّا لِلْغَيْبِ حَافِظِينَ[13]» پدرما به شما چه دادیم؟ قبلش حضرت فرمودند که «لَنْ أُرْسِلَهُ مَعَكُمْ حَتَّى تُؤْتُونِ مَوْثِقًا مِنَ اللَّهِ لَتَأْتُنَّنِي بِهِ إِلَّا أَنْ يُحَاطَ بِكُمْ[14]» این­جا می­بینید یک اشاره دارد، چکار دارد به این؟ « لَتَأْتُنَّنِي بِهِ إِلَّا أَنْ يُحَاطَ بِكُمْ» مثل آفتاب برای حضرت یعقوب روشن است، اشاره می­کند. بعداً هم « بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ» وقتی که می­خواهند بروند می­گویند حالا بروید «يَا بَنِيَّ لَا تَدْخُلُوا مِنْ بَابٍ وَاحِدٍ وَادْخُلُوا مِنْ أَبْوَابٍ مُتَفَرِّقَةٍ وَمَا أُغْنِي عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ[15]» چرا می­گویند « وَادْخُلُوا مِنْ أَبْوَابٍ مُتَفَرِّقَةٍ» در آیه­ی بعدی می­فرماید «وَلَمَّا دَخَلُوا مِنْ حَيْثُ أَمَرَهُمْ أَبُوهُمْ مَا كَانَ يُغْنِي عَنْهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا حَاجَةً[16]» چرا آیه نمی­فرماید حاجت چیست؟ چرا نمی­فرماید یعقوب همه­چیز را می­دانست. عرف می­خوانند و می­روند. کسی که برگردد دقت کند « إِلَّا حَاجَةً فِي نَفْسِ يَعْقُوبَ قَضَاهَا» چه بود آن حاجت؟ آیه­­ی بعد می­فرماید «وَلَمَّا دَخَلُوا عَلَى يُوسُفَ آوَى إِلَيْهِ أَخَاهُ[17]» « وَادْخُلُوا مِنْ أَبْوَابٍ مُتَفَرِّقَةٍ» و « آوَى إِلَيْهِ أَخَاهُ» « حَاجَةً فِي نَفْسِ يَعْقُوبَ قَضَاهَا»، « آوَى إِلَيْهِ أَخَاهُ» این­جا یعقوب کاری می­کند که آن­جا یوسف بتواند به برادرش بگوید، «قَالَ إِنِّي أَنَا أَخُوكَ فَلَا تَبْتَئِسْ» مثل آفتاب، حضرت یعقوب چکار می­کنند؟ مدیریت می­کنند رفتن آن­ها. حالا چه می­فرمایند همین­جا که حضرت فرمودند، در آیه می­فرماید «وَإِنَّهُ لَذُو عِلْمٍ لِمَا عَلَّمْنَاهُ» باز آیه تصریح نمی­کند، چرا؟ چون حالات انبیاء را ما نمی­توانیم بفهمیم چطور است، اگر آیه بگوید این می­دانست پسرش آن­جا عزیز مصر است، پس چطور «وَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يَا أَسَفَى عَلَى يُوسُفَ وَابْيَضَّتْ عَيْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ[18]» حزن ندارد که، شما اگر مطلع هستید چه حزنی، چه « وَابْيَضَّتْ عَيْنَاهُ» این را عرض می­کنم برای این­که از مهم­ترین معضلات این بحث علوم انبیاء این است که ما نمی­توانیم درک کنیم، که چطور یک کسی این علم را دارد اما آن علم مرتبط و جمع شود با رفتار عادی او. غمناک است، «وَابْيَضَّتْ عَيْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظِيمٌ» غمناک هست در عین حالی که می­داند پسرش عزیز مصر است و دارد مدیریت می­کند این­ها را و در ادامه چه می­فرماید؟ در آیه­ی بعد «وَأَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ[19]» بعد که برگشتند و می­خواهند دوباره بروند، می­گوید چه؟ «يَا بَنِيَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ يُوسُفَ[20]» قبلش می­فرماید «وَأَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ» خیلی صریح و با تصریح می­فرمایند، به­صورت اشاره که کسی که می­خواهد این­ها را بفهمد، بفهمد. بعد که آمدند باز دوباره می­گویند «وَلَمَّا فَصَلَتِ الْعِيرُ قَالَ أَبُوهُمْ إِنِّي لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ لَوْلَا أَنْ تُفَنِّدُونِ قَالُوا تَاللَّهِ إِنَّكَ لَفِي ضَلَالِكَ الْقَدِيمِ (95)فَلَمَّا أَنْ جَاءَ الْبَشِيرُ أَلْقَاهُ عَلَى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيرًا قَالَ أَلَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ [21]» حالا همه­ی این­ها را دیدید؟ الان که ما برگردیم باز یک چیز ساده­ای عرف عام هیچ تصریحی درش نیست که حال یعقوب چه حالی بود؟ چرا؟ چون اگر تصریح شود، عرف عام نمی­توانند جمع کنند، یا می­داند یا نمی­داند، اگر می­داند این حالات معنایی ندارد، اگر این حالات هست پس نمی­داند. اما آیه­ی شریفه همه ی حرفها را می­فرماید برای اهلش. این چیزی که می­خواستم عرض کنم هم از نظر ارواح خمیسه و از نظر حالاتی که در انبیاء و اوصیاء هست و منافات آن. ان شاء الله اگر یک بخشی مانده است برای سه شب که ایام تاسوعا و عاشورا و شام غریبان است اختصاص به عزاداری دارد و ان شاء الله موفق و موید باشید، اگر زنده بودیم و این­ها، چهارشنبه که شب شد، شب پنجشنبه ان شاء الله یک جلسه­ی دیگر خواهیم داشت. · سوال: ببخشید، بله بحث را ظاهراً آخرش می­خواهید برسید ولی یک نکته­ای هست که در مورد خود غیب، آیا غیب نسبی نیست یا چطور است؟
· جواب: بله حتماً غیب نسبی است، «تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ[22]»
· سوال: درست است، منظورم این است که یعنی آن­چه که برای نبی یا امام روشن هست به نظر می­رسد که دیگر غیب نیست و برای دیگران غیب است، اگر این­طور باشد حتی آدم­های عادی بعضی چیزها را می­دانند، علمش را دارند برای او غیب نیست، ولی برای دیگران غیب است، حتی آدم­هایی که مسلمان نیستند. ضمن این­که یک مقدار سیر کنیم، اگر گفته شده است که انبیاء غیب نمی­دانند و هیچکس غیب نمی­داند مگر خدا، از این می­توانیم بفهمیم
· جواب: ولو این­که فرمودند که وقت گذشته است، برای فرمایش شما من یک کلمه عرض می­کنم مقدمه­ای. ببینید این علم غیب، غیب نسبی است معلوم است، اما غیب­های نسبی دو جور اصلی هستند که خیلی مهم است؛ غیب­هایی که وقتی شما مطلع می­شوید هم تکلیف شرعی دنباله­اش می­آید و هم می­­توانید آثار آینده را مدیریت کنید، علوم کهنه این­طور است. اما یک علم غیبی که اساس علوم غیب انبیاء است این است که محیط بر تکلیف و آثار تکلیف است. اصلاً متفرع بر این علم نمی­تواند تکلیف شود، چون آثار تکلیف را داریم می­گوییم. شما وقتی می­دانید کاری برای شما واجب است انجام بدهید و بعد می­بینید که وقتی انجام می­دهید به­خاطر وجوب چه آثاری بر آن بار است. وجوب را می­بینید، امتثال خودتان را می­بینید و آثاری هم که بر امتثال شما بار است همه را دارید می­بینید، این علم احاطه بر این است نه این­که تکلیف بیاورد. متن نفس الامر با جمیع اسباب و مسبباتش در این است. این غیب این­چنینی اساس علمی است که آن آیه­ی شریفه دارد می­گوید من آن غیب را ندارم، این غیب را به شهادت دارم که «قُل لاَّ أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلاَ ضَرًّا إِلاَّ مَا شَاء اللّهُ وَ لَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ[23]» کدام غیب؟ غیبی که مدیریت کند. وقتی می­دانم چه هست، «لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ» این غیب اصلاً نیست، اما غیبی در افقی که خود انبیاء می­دانند که آثار امتثال تکلیف را می­دانند نه این­که وقتی می­دانم آن­وقت تکلیف بیاید بگویم حرام شد یا حلال شد. من کار حرام را ترک می­کنم، کار واجب را انجام می­دهم، آثاری دارد، آن آثار منتفع شود در آن فعل­مان. به عبارت دیگر علم غیبی که علم است به تمام فعلیت تامه­ی امکان­های استعدادی کل عالم ملک. آن فعلیت تامه را وقتی علم دارند، آن فعلیت تامه محیط بر تکلیف است، نه این­که تکلیف بیاورد. این خلاصه­ی عرض من. ان شاء الله زنده بودیم چهارشنبه دوباره تذکر بدهید توضیح بیشتری عرض کنیم.

· |پایان فایل|


1- سوره نمل، آیه 65

2- سوره جن، آیه 26

3- سوره آل­عمران، آیه 44

1- سوره انعام، آیه 59

2- سوره نازعات، آیه 13 و 14

3- سوره مومنون، آیه 106

4- سوره زخرف، آیه 77

1- سوره یوسف، آیه 15

2- سوره یوسف، آیه 70

3- سوره یوسف، آیه 77

1- سوره یوسف، آیه 18

2- سوره یوسف، آیه 82

1- سوره یوسف، آیه 81

2- سوره یوسف، آیه 66

3- سوره یوسف، آیه 67

4- سوره یوسف، آیه 68

5- سوره یوسف، آیه 69

6- سوره یوسف، آیه 84

1- سوره یوسف، آیه 86

2- سوره یوسف، آیه 87

3- سوره یوسف، آیه 94، 95، 96

4- سوره بقره، آیه 251

1- سوره اعراف، آیه188 "

2 هفته پيش

عبدالعلی69 به سرنگار علم غیب پاسخ داد.
" · |شروع فایل|

· بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین و صلاه و السلام سید الانبیاء و المرسلین.حبیب اله العالمین، اباالقاسم مصطفی محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین و لعنه الله علی اعدائهم الاجمعین. «اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفیکُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً» « أللَّهُمَّ مُنَّ عَلَینا بِظُهُورِ وَلیِّکَ وَعَجِّل لَهُ بِالفَرَجِ وَالعَافِیَةِ وَ النَّصرِ» یک مطلبی را دیشب عرض کردم در مطالب حصر؛ حصر حقیقی ادعایی بعد عبارتش را مراجعه کردم یادداشت کردم که شما هم بعداً اگر خواستید من از مطول یادداشت کردم و مختصر را دیگر نشد مراجعه کنم. مطول خط عبدالرحیم را من دارم صفحه 163؛ چاپ های دیگر را نمی­دانم. علی­ای­حال وقتی راجع­به حصر صحبت می­کند در متن بود «وقد يقصد به المبالغة لعدم الاعتداد بغير المذكور» وقتی حصر شد، گاهی آن مذکور و آن کسی که صفت قصر شده است در آن موصوف، به غیر آن اعتنایی نیست. بعد مثال می­زند تفتازانی در شرح؛ « کما یقصد بقولنا ما فی الدار الا زید» هیچ­کس در خانه نیست مگر زید. «کما یقصد بقولنا ما فی الدار الا زید ان جمیع من فی الدار ممن عدا زیدا فی حکم العدم» هستند ولی کانه نیست. عدم الاعتداد به آن موجود. این «فیکون قصرا حقیقیا ادعائیا و اما فی القصر الغیر الحقیقی» نکته­ی خیلی ظریفی این­جا هست فقط من می­خواهم بحث دیشب را اشاره کنم و ان شاء الله مراجعه می­کنید و آن عبارت آن می­گوید « فالقصر الحقیقی نوعان؛ احدهما الحقیقی تحقیقاً و ثانی الحقیقی مبالغتاً» ادعا به معنای مبالغه است، نه ادعا به معنای پوچی. ادعا یعنی با پشتوانه یک لطافت ادبی، با پشتوانه­ی یک ملاحظه و حیثیت حکیمانه. « والقصر الحقیقی مبالغتاً والدعان» این را ایشان می­گوید. « و یمکن ان یعتبر هذا فی قصر الموصوف علی الصفه» این عبارت مقصود من بود، می­گوید « و الفرق بین القصر الغیر الحقیقی الاضافیه و القصر الحقیقی مبالغتاً و دعائاً دقیق» این مقصود من این کلمه­ی دقیق بود. حصر اضافی یکی از زیباترین حصرها در ادبیات کل بشر است، نه فقط در زبان عربی، کنار آن حصر حقیقی مبالغی است، ادعایی است، آن فرق می­کند با حصر غیر حقیقی، حصر اضافی. تفتازانی در شرحش می­گوید دقیق، بعد می­نویسد توضیح خوبی دارد، اگر خواستید مراجعه می­کنید. می­گوید در حصر اضافی حتماً شرط است که مخاطب قلب و افراد و این­ها مطرح می­شود و همچنین حتماً باید بعض اوصاف معتبر است بعض اوصاف مسلوب باشد و بقیه­اش باشد. اما در حصر حقیقی ادعایی لطافت امر به این است که باید تمام اوصاف حقیقی بودنش به عینه باشد که حصر آن را بگیریم و خارج شوند و آن محصور فیه و حکم را نداشته باشند. این دو نکته­ی خوب را تذکر می­دهد و شرطش هم آن قصر قلب و افراط و این­ها نیست. نتیجتاً این را عرض کردم که ببینید هم فضای بحث، فضای قصر است. آیه­ی شریفه فرمود « قُلْ لَا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ[1]» حصر در آیه­ی شریفه نص است، نفی نص در حصر است، انما در حصر ظهور دارد، اما نفی الا تنصیص است، نفی الا این­طور نیست که بگوییم ظهور در حصر بوده است. در این آیه شریفه تنصیص بر حصر است، اما حصر اقسامی دارد، بزرگان این فن معانی چه گفتند؟ گفتند والفرق بینمها دقیق، حقیقی ادعایی با اضافی، آن حقیقی ادعایی که استثناء دارد ولی متکلم در مقامی است که می­خواهد بگوید این­جا فقط مال این مقصود ما است و برای دیگری هم هست مورد اعتداد و اعتنا نیست. مقام چنین اقتضاء کرده است. در چنین مقامی اگر شما بگویید که « لَا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ» می­گوییم ملک وحی که دارد آن غیب را از خدای متعال گرفته است دارد می­آورد سراغ پیامبر، او عالم به غیب نیست؟ او عالم به غیب هست یا نیست؟ می­گوییم هست، اما آیه درست است، یعنی الان در مقامی است که این غیب او، غیبی نیست که بگویند او هم می­داند. کنار مبداء متعال، در کنار خدای متعال که اصل همه مال اوست، بگوییم خدا که عالم به غیب است، این ملک هم می­داند. این­جا مقام خلاف مقتضای فصاحت و بلاغت است. ولی یک­جای دیگر نه، آن مقصود نیست، می­فرماید « فَلا یُظْهِرُ عَلی غَیْبِهِ أَحَداً إِلاَّ مَنِ ارْتَضی مِنْ رَسُولٍ[2]» «ذلِکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحيهِ إِلَيْکَ[3]» اصل غیب، محفوظ است، بنابراین یکی از آن هفت احتمالی که دیشب عرض کردم معنایش این می­شود که آیه­ی شریفه می­فرماید غیب فقط مال خدای متعال است و حصر حقیقی مبالغی است که تعبیر آن بود دقیق. حصر اضافی هم می­تواند باشد، همه­ی اینها وجوهش است، چون طول می­کشد دیگر الحمدلله خود شما بهتر از من می­دانید و شما باید عفو کنید اگر من زیاد خدمت شما حرف می­زنم. ولی مقصود من این بود که این آیه­ای که این همه وجوه دارد، این همه لطافت در فهمش هست، ما بگوییم این­هایی که می­گویند پیامبر علم غیب دارند کافرند، عبارت را خواندم، مرتد از اسلامند چرا؟ « لقوله تعالی قُلْ لَا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ» این خیلی عجیب است، لقوله، بگوییم همه چه هستند؟ «كاعتقاد بعض الشيعة في علي والحسن والحسين أنهم يعلمون الغيب، كل هذا شرك وردة عن الدين، سواء كان في المولد أو في غير المولد ومثل هذا قول بعض الرافضة: إن أئمتهم الاثني عشر يعلمون الغيب، وهذا كفر وضلال وردة عن الإسلام؛ لقوله تعالى: قُلْ لَا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ» این استدلال تام نبود به این توضیحی که عرض کردیم. یکی از زیباترین چیزهایی که هرچه درش فکر کنید و برایش مثال پیدا کنید آینده­ی علمی شما را پربارتر می­کند، فهم همین حصر اضافی است. انواعش و حصر حقیقی ادعایی. البته در مانحن فیه، یک حرفهای دیگری هم هست که به تعبیر یک روایت شریفه لم یجد اعوانها، هنوز زمان ما کلاً زمانی نیست که این حرف­ها بتواند خیلی خودش را نشان بدهد. مثلاً یک روایت در کتاب مبارکه توحید صدوق هست، حضرت فرمودند، یک جمله­ی خیلی کوتاهی، ولی در مسایل معرفت­شناسی، هنگامه است. حضرت فرمودند « لا یدرک مخلوق شیئا إلا بالله ولا تدرک معرفه الله إلا بالله» آن فضا و آن روایت یک چیزی است لم یجد اعوانها، در آن فضای در روایت مطرح می­شود و بعد آن حصر در آن آیه شریفه، در آن فضای « لا یدرک مخلوق شیئا إلا بالله» یک­جور دیگری معنا می­شود، ولی فعلاً دست ما کوتاه و خرما بر نخیل است به اصطلاح معروف. علی­ای­­حال چیزی که دیشب عرض کردم فعلاً در فضای بحث ما اظهر است چیست؟ حصر حقیقی مبالغی است. این ظاهر است و مواردش هم می­شود مثال­های مختلف برایش زد. نتیجه­ی عرض من این شد که شواهد خارجی متعدد هست، بتواتر می­رسد حتی برای غیر مسلمین، در این که اولیای اسلام علم غیب داشته­اند، اخبار به غیب می­کرده­اند، منحصر نبوده است تکلم آن­ها فقط در آیات شریفه ولو در روایت اهل بیت علیهم السلام دارد که هرچه ما می­دانیم از قرآن می­دانیم، همه­اش را، ولی ظاهر قرآن نیست آن چیزی که ما بفهمیم، آن علمی هم که قرآن نیاز دارد ما عموم مسلمانان نمی­دانیم ولو حتی، الان مدتی هم گذشته است ولی این عبارت هست از ابن عباس در کتب تفسیر، حتی شاید کتب روایی هم که از همان کتب روایی مختلف، نمی­دانم از چه قرنی است، من یادداشت کرده­ام، از ابن عباس نقل کرده­اند که این­طور تعبیرش کرده­اند، که اگر حتی یک پایبند شتر از کسی گم شد، من ابن عباس ادعا می­کنم که این پابند شتر گمشده­ی او را از قرآن برایش پیدا می­کنم. «؟؟؟» در این نرم­افزارها بگردید می­آید، این منصوب است به اب­عباس. در ورایت اهل بیت هم فراوان است که حضرت فرمودند من تمام خبر را دارم بعد فرمودند « اعلم ذلک من کتاب الله» «وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلاَّ في‌ كِتابٍ مُبين‌[4]» این­ها مباحثی گسترده است. آن که عرض من بود، روایت کلیدی بود که چند شب است مزاحمت بوده­است راجع­به آن صحبت کردیم. روایت کلیدی چه بود؟ وقتی مفضل در صفحه­ی 454 کتاب بصائر که مفضل گفت « الْإِمَامِ بِمَا فِي أَقْطَارِ الْأَرْضِ وَ هُوَ فِي بَيْتِهِ مُرْخًى عَلَيْهِ سِتْرُهُ» در خانه در اتاق، امام خبر می­دهند از همه جا. می­دیدند، شیعه می­دیدند که این­ها به وضوح خبر می­دادند، این­طور نبود که مخفی کنند، جایی که جایش بود. گفتند چطوری است؟ توضیح بدهید. حضرت فرمودند «فَقَالَ يَا مُفَضَّلُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى جَعَلَ لِلنَّبِيِّ ص خَمْسَةَ أَرْوَاحٍ رُوحَ الْحَيَاةِ،رُوحَ الْقُوَّةِ، رُوحَ الشَّهـْوَةِ،رُوحَ الْإِيمَانِ و رُوحُ الْقـُدُسِ» روایت را خواندیم، سوالی که مطرح شد عرض کردم این روایت حالت کلیدی دارد. امام دارد می­فرماید چطوری است که حجت خدا علم دارند، چون یک روح اضافه دارند. چطور می­شود؟ سوال این بود که همه یک روح بیشتر نداریم، هل هی الا نفس واحده؟ دیشب روایت بود که کمیل گفت، همه یک روح داریم، چطور است که امام فرمودند؟ متعدد هم هست روایت به این مضمون. در انبیاء و اوصیاء پنج روح است، آن پنجمی که روح­القدس است را حضرت چه فرمودند؟ فرمودند «رُوحُ الْقـُدُسِ لَا يـَنـَامُ» خواب نمی­رود، امام خواب می­روند، تنام و اینای و لا ینام قلبی، قلب بیدار است، قلبی که موید به روح­القدس است «رُوحُ الْقـُدُسِ لَا يـَنـَامُ وَ لَا يَغْفُلُ وَ لَا يَلْهُو وَ لَا يَزْهُو» و لا یجهل که در عبارت کافی دارد، جهل برایش معنا ندارد. روح­القدس حضورش، حضور علم حضوری است نه حصولی، روح­القدس به انتباع صورت، در دماغ در قوه­ی خیال نیست، آن نحو علم روح­القدس متفاوت است. آن که الان می­خواهم عرض کنم و دنبالش یک روایت بخوانم، حضرت فرمودند « وَ رُوحُ الْقُدُسِ ثَابِتٌ يُرِيَ بِهِ مَا فِي شَرْقِ الْأَرْضِ وَ غَرْبِهَا وَ بَرِّهَا وَ بَحْرِهَا» کلمه­ی ثابت یعنی چه؟ روح­القدس ثابت است. مقابل ثابت چیست؟ متغیر، قابل زوال، قابل آسیب، حدثان، روح­القدس نمی­شود، خواب بر او تار نمی­شود، کمااینکه ما بعد از این­که مردیم، قرآن کریم به ما وعده می­دهد که روح شما، اصل جوهره­ی روحتان خواب نمی­رود، خواب مال مزاج است، یک جایی می­رسید این مزاج نباشد «فَإِنَّمَا هِيَ زَجْرَةٌ وَاحِدَةٌ فَإِذَا هُمْ بِالسَّاهِرَةِ[5]» ساهره کجاست؟ لغتش، قبل از این­که جایش را تعیین کنید، الساهره، سهر چیست؟ سهر باغ­های حب است، «نادوا مالكا يَا مَالِكُ لِيَقْضِ عَلَيْنَا[6]» بمیریم راحت شویم، مگر روح می­میرد؟ «قالَ إِنَّکُمْ ماکِثُونَ[7]» الان دیگر وقت مردن نیست. « وَيُؤْتَى بِالمَوْتِ في صُورَةِ كَبْشٍ أَمْلَح، فَيُذْبَحُ بينَ الجَنَّةِ والنَّارِ» «فینادی مناد الیوم ذبح الموت فلا موت ابداً» دیگر موت تمام شد، این­ها چیزهایی است که دارد. ثابت؛ روح­القدس چیست؟ عالمش عالم ثبات است، عالم حدثان نیست. اگر این­چنین است، کسی که این روح­القدس در او ظهور کرده است و این روح پنجم را دارد، آینده و گذشته را همه را یکجا می­بیند، نمی­تواند نبیند. خدای متعال در منظر دید او، به او داده است. خدا به او می­دهد ولی چه را به او داده است؟ روح­القدس را داده است. چند روح ممکن است. قبل از اینکه برسیم به این من یک توضیح بدهم. خلاصه یک روح است یا دو روح؟ یک نفر است یا دو نفر؟ آن که واضح می­بینیم یک نفر است، یک نفر هم یک روح بیشتر ندارد، چطور می­فرمایند پنج روح؟ می­شود توضیحی یافت برای این؟ یکی از آقایان فرمودند که این خلاف یک برهان فلسفی نیست؟ وقتی در برهان فلسفی شما می­گویید این یک وجود است، یک وجود که نمی­شود چند وجود باشد. این یک نفس است که تعلق بر این گرفته است، « النفس فی وحدتها کل قوا» این چطور ممکن است که بگوییم یک وجود پنج وجود است؟ من یک توضیحی عرض کنم و همه­ی مبانی­اش هم در کتاب­های مختلف کلامی است، این­ها چیزی نیست که ابهام داشته باشد. شما وقتی هرکسی خودش را می­بیند می­گوید من، چند نفر است؟ یک نفر است. چند روح دارد؟ یک روح دارد. این روح او چند درک دارد که می­گوید من؟ مدرک، به­عنوان درک؟ یک مورد. الان دو ظرف آب می­آوریم، یک آب بسیار سرد است و یک آب هم خیلی داغ است، این دست را می­گذارد در آب سرد و آن دستش را می­گذارد در آب گرم. الان چه می­شود؟ این دستش می­فهمد که این آب سرد است یا نمی­فهمد؟ آن دست آن طرف می­فهمد که آب گرم است یا نمی­فهمد؟ یک نفر که بیشتر نیست، چطور دو چیز را می­فهمد؟ سوال این است. همزمان دو چیز را درک می­کند، یک نفر است و یک درک و یک مدرک دارد، یا باید سردی را بفهمد یا گرمی را. آن مجرد واحد الان یدرک، داغی را یا یدرک سردی را؟ یک روحی که الان متعلق به بدن نیست، یک کاسه آب داغ است و یک کاسه آب سرد، داغی و سردی این­ها را حس می­کند؟ وقتی روح به یک بدن تعلق می­گیرد، درست است که روح می­گوید من یک واحد هستم، ولی این یک واحد می­تواند نسبت به شئونات بدنی که به آن تعلق گرفته است، شئونات عرضی داشته باشد. یعنی روح یکی است، اما قوه­ی باصره­ی آن قطعاً غیر از قوه­ی سامعه است. روح همان روح است بیننده، همان روح است شنونده، اما قوه­ی شنیدن او متفاوت است از قوه­ی بینایی او، با همدیگر متفاوت هستند. پس منافاتی ندارد یک وجود دارد، یک مدرک است، ولی دو شأن دارد در عرض هم؛ شأن بصر و شأن سمع. مثل این­که در این­جا دو دست دارد، روح در هر دو دست حاضر است. در این دست روح است که حس می­کند داغی و سردی را، اما توسط دست در این موطن، در این شأن، در آن کاسه در آن شأن به واسطه­ی حضوری که روح در آن دست دارد، سردی را احساس می­کند، به تناوبی که عرض کردم. پس می­بینیم با این مثال­های ساده می­رویم جلو، می­تواند یک روح، شئونات طولی و عرضی داشته باشد. این یک بحثی است که در کتب کلام و فلسفه و عرفان همه گفته­اند، متکرر ذکر شده است. وقتی این­طوری است مانعی ندارد که نسبت به شئوناتی که برای روح پدید می­آید، اصل محفوظ و هویت او یکی است، اما آن شئوناتی که به­صورت «خلع بعد اللبس، او لبس بعد اللبس» در طول هم یا نه، یکی را خلع می­کند، صورت جدیدی را متلبس می­شود، مانعی ندارد که تمامی این­ها داشته باشد. همین دو دستی که الان صحبتش بود، یکی را تخریب کنیم. یکی کاملاً فلج شود و حس کاملاً از آن برود. الان آبی که سرد است آن دست فلج می­فهمد یا نمی­فهمد؟ نمی­فهمد. دست دیگر می­فهمد. الان این دستی که نمی­فهمد، بخشی از روح قیچی شد یا نه؟ اگر روح می­تواند گرمی کاسه این طرف را بفهمد ولی دستش الان بی­حس شده است و هیچ چیز نمی­فهمد، روح که تکه نشده است، چرا نمی­فهمد؟ یعنی الان بریده شده یعنی روح بریده شد؟ آن آلت و وسیله­ای که به وسیله­ی آن می­فهمید نیست، الان اگر وسیله روح درست باشد می­تواند بفهمد یا نه؟ می­تواند. پس معلوم می­شود اصل جوهره­ی روح با این که واحد است، با این­که شأن لمس و حس را دارد، اما می­تواند یک حجابی برای درک او بیاید. ذات او در خودش قوه­ی لمس را دارد، حس را دارد، اما حجابی می­آید آن حجاب نمی­گذارد که درک کند. این مثال­های ساده را می­خواهم عرض کنم برای محجوب شدن که ببینید چطور با این­که ذات روح یک شئوناتی را دارد ولی ممکن است خودمان می­بینیم که این شأن روح در عین حال که قوه­اش موجود است، اما بالفعل مهجور است. بالفعل درکی ندارد و مهجور است، اما اصل قوه­ی درک در او هست و روح تکه نشده است. بنابراین روح یک وحدتی دارد برای خودش که درست است، وحدتی که کثرت در اوست، کثرت در وحدت اوست. این هم نمی­شود تکه کرد. اما همین روحی که این­طور شئونات دارد در یک فضای دیگری که می­آید در بدن پخش می­شود، غیر از این بدن مادی می­رود در بدن برزخی، در عالم خواب، در عالم برزخ، در عالم قیامت، جاهای مختلف بدن­های مختلف دارد، همان روح است، می­گوید من، اما با بدنی در خواب، در برزخ، در قیامت. این روح می­تواند وقتی در بدن دنیاست، از آن وقتی که تعلق به بدن دیگری گرفته است محجوب بماند، محال نشده است. روح هم تکه نمی­شود، آن اصل خود ذات چیست؟ فی محدتها کل القوا، این وحدتها، یعنی وحدت در آن مقام قبل از نزول. بدو نزول یک وحدتی دارد، همه­ی قوا را دارد، اما وقتی می­آید در دار دنیا، دار حجاب، مهجور واقع می­شود. آن که برای معصومین و انبیاء و اوصیاء هست این است که روح آن­ها وقتی می آید در عالم دنیا دچار حجاب نمی­شود. ما می­آییم در این دنیا تمام چیزهایی را که در آن عالم داشتیم طوری تعبیه شده است در این عالم فراموش کردیم، اما روح انبیاء و اوصیاء علیه السلام وقتی می­آید این­جا نه، برایش مثل همان آفتاب مطالب روشن است. طفل است کوچک است، حضرت یوسف علی نبینا و آله علیه السلام188 "

2 هفته پيش


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 01:17PM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2022, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند