بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان

نکات

چی تو فکرته؟

[140]

جریان زندۀ تالارها
عبدالعلی69 به سرنگار معنای تمسک به قرآن ، نفی سنت نیست پاسخ داد.
" پست 3113
http://www.iranclubs.org/forums/show...55542&page=208

نقل قول:
در اصل توسط abtahisinaهمان غانت هالک ملحد بهائی شیطان پرست مابون زنیم و......مدعی پیامبری وهدایت مردم ایران و.. نوشته شده است http://www.iranclubs.org/forums/imag...s/viewpost.gif
شهدا زنده هستند اما نه توی این دنیا بلکهنزد خدا
نقل قول:
در اصل توسط abtahisinaهمان غانت هالک ملحد بهائی شیطان پرست مابون زنیم و......مدعی پیامبری وهدایت مردم ایران و.. نوشته شده است http://www.iranclubs.org/forums/imag...s/viewpost.gif
مرد حسابی اینکه خدا دعاهای شما را میشنود، ثابت کردن می خواهد!!!!
خدا از رگ گردن به شما نزدیکتر است، حتی از خود خودتان به شما نزدیکتر و آگاهتر است.

احیمق میگی شهدا زنده اند امانه توی این دنیا بلکه نزد خدا

معنای سخن گه ر بار شما اینه خدا در دنیا نیست
هر احیمقی این رو می فهمد

اما شمای سوپر علامه خود رو به نهفمی می زنی

غانت تو کوره ای گیر کردی که هیچ شغالی اینطور گیر نکرده

واز شغال عذر میخام چون وجه شبه مفقود است ها هنا

خذ واغتنم که هذا من نفحات اللاهوت فی لعن الجبت والطاغوت

__________________ "

يك دقيقه پيش

عبدالعلی69 به سرنگار الملک عقیم ، حکومت ریاست پایبند به هیچ ارزش اخلاقی خدائی دینی وجدانی بشری حیوانی نیست پاسخ داد.
" عيون أخبار الرضا عليه السلام ؛ ج‏1 ؛ ص88
باب7
11- حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْوَرَّاقُ وَ الْحُسَيْنُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ هِشَامِ بْنِ الْمُكَتِّبُ وَ أَحْمَدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِيُّ وَ الْحُسَيْنُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ تَاتَانَةَ وَ أَحْمَدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ‏ «3» وَ مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ قَالُوا حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سُفْيَانَ بْنِ نِزَارٍ «4» قَالَ: كُنْتُ يَوْماً عَلَى رَأْسِ الْمَأْمُونِ فَقَالَ أَ تَدْرُونَ مَنْ عَلَّمَنِي التَّشَيُّعَ فَقَالَ الْقَوْمُ جَمِيعاً لَا وَ اللَّهِ مَا نَعْلَمُ قَالَ عَلَّمَنِيهِ الرَّشِيدُ قِيلَ لَهُ وَ كَيْفَ ذَلِكَ وَ الرَّشِيدُ كَانَ يَقْتُلُ أَهْلَ هَذَا الْبَيْتِ قَالَ كَانَ يَقْتُلُهُمْ عَلَى الْمُلْكِ لِأَنَّ الْمُلْكَ عَقِيمٌ‏ «5» وَ لَقَدْ حَجَجْتُ مَعَهُ سَنَةً فَلَمَّا صَارَ إِلَى الْمَدِينَةِ تَقَدَّمَ إِلَى حُجَّابِهِ وَ قَالَ لَا يَدْخُلَنَّ عَلَيَّ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ وَ مَكَّةَ مِنْ أَهْلِ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ وَ بَنِي هَاشِمٍ وَ سَائِرِ بُطُونِ قُرَيْشٍ إِلَّا نَسَبَ نَفْسَهُ وَ كَانَ الرَّجُلُ إِذَا دَخَلَ عَلَيْهِ قَالَ أَنَا فُلَانُ بْنُ فُلَانٍ حَتَّى يَنْتَهِيَ إِلَى جَدِّهِ مِنْ هَاشِمِيٍّ أَوْ قُرَشِيٍّ أَوْ مُهَاجِرِيٍّ أَوْ أَنْصَارِيٍّ فَيَصِلُهُ مِنَ الْمَالِ بِخَمْسَةِ آلَافِ دِينَارٍ وَ مَا دُونَهَا إِلَى مِائَتَيْ دِينَارٍ عَلَى قَدْرِ شَرَفِهِ وَ هِجْرَةِ آبَائِهِ فَأَنَ
..............................................
.................................................................
..................................................................
فَقُلْتُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَ وَ لَيْسَتْ هَذِهِ الصِّفَاتُ كُلُّهَا لَكَ وَ فِيكَ فَقَالَ أَنَا إِمَامُ الْجَمَاعَةِ فِي الظَّاهِرِ وَ الْغَلَبَةِ وَ الْقَهْرِ وَ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ إِمَامُ حَقٍّ وَ اللَّهِ يَا بُنَيَّ إِنَّهُ لَأَحَقُّ بِمَقَامِ رَسُولِ اللَّهِ ص مِنِّي وَ مِنَ الْخَلْقِ جَمِيعاً وَ وَ اللَّهِ لَوْ نَازَعْتَنِي‏ «4» هَذَا الْأَمْرَ لَأَخَذْتُ الَّذِي فِيهِ عَيْنَاكَ‏ «5» فَإِنَّ الْمُلْكَ عَقِيمٌ "

7 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار الملک عقیم ، حکومت ریاست پایبند به هیچ ارزش اخلاقی خدائی دینی وجدانی بشری حیوانی نیست پاسخ داد.
" الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي) / ترجمه و شرح غفارى ؛ ج‏4 ؛ ص13

[احتجاج امام موسى كاظم ع بر هارون الرشيد در مسائلى‏]
حكايت كرد أبو أحمد هانى بن محمّد العبدى رضى اللَّه عنه و گفت:
الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي) / ترجمه و شرح غفارى، ج‏4، ص: 14
حديث و حكايت نمود براى من أبو محمّد الحسن العسكرى عليه السّلام و سند حديث و روايت خود بحضرت موسى بن جعفر عليهما الصّلوة و السّلام رسانيد كه آن ولىّ ايزد أكبر عليه السّلام فرمود كه: من در هنگامى كه بمجلس رشيد داخل شدم بر او سلام كردم ردّ سلام من نمود و گفت:
يا موسى بن جعفر شما و پدرت كه خراج براى شما و ايشان مى‏آيد؟
من چون اين سخن از آن نامؤتمن شنيدم گفتم: يا أمير المؤمنين از تو پناه بحضرت آله ميبرم‏ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِي وَ إِثْمِكَ‏ مرا التماس و استدعا از شما آن است كه قبول سخنان باطله و بهتان عامله از أعداء ما در حقّ ما ننمائيد زيرا كه بر شما ظاهر و هويدا است كه از زمان قبض رسول آخر الزّمان الى هذا الاوان پيوسته خلقان كذب و بهتان نسبت بما ميدهند آيا اين أمر بر شما ظاهر نيست اگر شما خويشى و رابطه قرابتى بحضرت رسول قريشى بينيد و ما را از آن سلسله عليّه دانيد بوثيقه كريمه‏ قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏ ما را مأذون گردانيد بذكر و بيان حديث كه براى شما حكايت كنيم.
رشيد گفت: ترا مأذون گردانيدم.
گفتم: خبر داد بمن پدرم از آباى ما و آن أعيان از جدّ ما رسول ايزد منّان عليهم سلام اللَّه تعالى بر آنكه آن نبىّ مكرّم فرمود كه: هر گاه رحم مسّ رحم نمايد هر دو رحم متحرّك و مضطرب ميگردند مرا خداى تعالى فداى تو گرداناد دست خود بمن ده تا حقيقت اين أمر بر تو نيز بيّن و ظاهر گردد.
چون رشيد اين سخن از من شنيد گفت: يا موسى بن جعفر به من نزديكتر آى و دورى منماى من نيز بنزديك او رفتم دست مرا گرفته به پيش خود كشيد و مرا بسينه خود چسبانيد و دست در گردن من كرد و مدّت طويل‏
الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي) / ترجمه و شرح غفارى، ج‏4، ص: 15
ميان من و او معانقه بود زو چون دست از گردن من برداشت و مرا گذاشت و گفت: يا موسى بن جعفر بنشين با اطمينان خاطر زيرا كه ترا أصلا هيچ گونه بأس و خوف ضرر از من نسبت بتو متصوّر نيست.
من چون در آن أثر نيك در او نظر كردم ديدم كه از هر دو چشم او آب مانند فواره جوشيد من نظر از او برداشتم و رجعت بنفس خود نمودم.
رشيد در آن وقت روى بمن آورده گفت: تو راست گفتى و جدّت رسول ايزد خالق نيز صادق بود و اللَّه كه بعد از ملاقات شما خونم بحركت آمد، و عروقم بغايت مضطرب و بى‏آرام و رقّت بر من مستولى گشته در آن مرام بى‏انتظام شدم و آب از چشمم بى‏اختيار روان و آشكار گرديد.
يا موسى ترا طلب كردم بجهت آنكه چيزى بسيار خلجان سينه و خاطر منست و مدّتى است كه من هيچ أحدى از أرباب فضل و حال از كيفيّت حقايق آنها استعلام و سؤال نكردم اگر تو مرا از آن مجاب گردانى در آن باب آنچه جواب صواب بود بيان نمائى دست از تو بردارم و قول هيچ أحدى را در حقّ تو نشنوم بدرستى كه بمن رسيد كه شما هرگز دروغ نگفتيد نبايد كه تصديق من نمائيد در باب مختلجات كلام كه در خاطر منست.
آن حضرت گويد كه: من در جواب رشيد گفتم: حقايق امور آنچه دانم ترا بر آن مطّلع گردانم بشرطى كه مرا از طرف خود ايمن گردانى.
هارون رشيد گفت: ترا امانست اگر بمن راست گوئى و ترك تقيّه كه شما معشر بنو فاطمه و بنو عبد المطّلب ميدانيد نمائيد.
آنگاه فرمود كه: يا موسى بن جعفر ما در نسبت با رسول مساوى با شما خواهيم بود و أصلا هيچ گونه تفاوت در آن باب ميان ما و شما با حضرت‏
الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي) / ترجمه و شرح غفارى، ج‏4، ص: 16
رسالتمآب نخواهد بود زيرا كه ما بنو عبّاس‏ايم و شما أولاد أبى طالب و عبّاس و أبى طالب هر دو عمّ رسول ايزد واهب‏اند و ربط خويشى و نسب قرابتى اين هر دو با نبىّ أبطحى يكيست شما را در اين باب چه سخن است؟
حضرت موسى الكاظم گفت: ما به نسب و رحم بحضرت رسول ايزد عالم أقرب از شما خواهيم بود.
هارون رشيد پرسيد كه چون شما أقرب به رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم از ما خواهيد بود كه بسبب قرابتى ما و شما نسبت بحضرت سيّد البرايا عمومت است؟
حضرت امام الاكرم موسى الكاظم عليه السّلام فرمود: نه چنين است و وجه أقربيّت ما به رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم از شما آنست كه عبد اللَّه و أبى طالب هر دو برادر از طرفين مادر و پدرند و پدر شما عبّاس برادر ايشان بود امّا از طرف پدر، چه مادر او غير مادر عبد اللَّه و أبا طالب بود.
رشيد گفت: شما بنى أبى طالب چون دعوى وراثت بحضرت نبىّ الرّحمه توانيد كرد كه أبا طالب پيشتر از حضرت رسول قادر واهب وفات يافت و پدر ما عبّاس بعد از وفات نبىّ المحمود مدّتى در ربقه حيات باقى و موجود بود.
حضرت موسى الكاظم عليه السّلام فرمود كه: گفتم يا أمير المؤمنين التماس و استدعا از مكارم أخلاق شما آنست كه مرا از سؤال اين مسأله معذور دارى و بغير اين باب از هر باب سؤال نمائى كه در جواب آن بقدر الوسع و الامكان سعى و اجتهاد نمايم.
هارون رشيد گفت: نه دوست دارم كه از حقيقت اين كما هو حقّه واقف و عالم گردم.
الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي) / ترجمه و شرح غفارى، ج‏4، ص: 17
من گفتم: يا أمير المؤمنين پس مرا أمان ده.
هارون رشيد گفت: يا موسى بن جعفر شما پيش ازين كلام يعنى قبل از سؤال أمان از ما در ايمن و با جمعيّت خاطر و مطمئن خواهيد بود بايد كه ما را بحقايق اين أمر عالم و مخبر گردانى.
موسى بن جعفر عليه السّلام گويد كه: گفتم در قول حضرت أمير المؤمنين على عليه السّلام كه فرمود كه:
ليس مع ولد الصّلب ذكرا كان او انثى سهم الّا الابوين و الزّوج و الزّوجه.
يعنى: بعد از وفات مورث كه از او ولد صلبى باقى ماند خواه ذكر و خواه انثى هيچ أحدى را در آن ميراث سهم تراث نيست مگر آنكه با ولد صلبى پدر و مادر و شوهر باشند يا زن كه هر يك از والدين و زوج يا زوجه حصّه سهم خود را برميدارند و باقى ميراث تعلّق بولد صلبى دارد خواه ذكر و خواه انثى و عمّ مورث را با ولد صلبى او ميراث نرسد.
و در كتاب مستطاب حضرت ربّ الأرباب چيزى كه ناطق در اين باب بود موجود نيست الّا آنكه بنى عدى و بنى اميّه ميگويند عمّ والد است اين رأى‏شان است كه بى‏حقيقت و بى‏أثر از قول رسول ايزد منّانست و أعيان دين و علماى صادقين اعتماد و اعتنا بقول هيچ أحدى بدون دلايل و براهين ننمايند و هر كه قائل بقول حضرت أمير المؤمنين على عليه السّلام گردد از علماء قضايا و أحكام آن طايفه خلاف قضاياى اين جماعت است اين نوح بن درّاج در اين مسأله قائل بقول على عليه السّلام است و باين قول حكم فرمود و حضرت او را باين دو شهر كوفه و بصره متولّى قضايا و أحكام امّت گردانيد او بهمين نوع حكم ميفرمود مردم اين خبر بسمع شريف منهى و معروض گردانيدند آن حضرت‏
الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي) / ترجمه و شرح غفارى، ج‏4، ص: 18
أمر باحضار او و احضار آنكه بر خلاف نوح بن درّاج بود نمود.
از آن طايفه مخالفين و از جمله ايشان سفيان بن ثورى و ابراهيم- المدنى و فضيل بن عيّاض بودند، چون آن جماعت بمحضر أمير المؤمنين حاضر گشتند و شهادت دادند كه آنچه نوح بن درّاج بر آن قائل است در اين مسأله آن قول أمير المؤمنين على عليه السّلام است حضرت أمير المؤمنين على عليه السّلام بآن طايفه فرمود كه آنچه بما رسانيدند بعض علماء أهل حجاز چرا شما فتوى به آنچه نوح بن درّاج حكم و فتوى بآن نمود نمى‏نمائيد.
پس گفتند: ما بخدمت شما آمديم تا بهر چه مأمور گرديم معمول گردانيم حضرت أمير المؤمنين على عليه السّلام حكم و قضاء خود را امضاء نمود.
آنگاه حضرت أبى ابراهيم موسى بن جعفر گفت: يا أمير المؤمنين قدماء و عامّه ميگويند كه روزى حضرت نبىّ جليل القدر در محضر أنصار و مهاجر خطاب مستطاب بأصحاب نموده فرمود كه: أقضاكم علىّ.
و همچنين عمر بن الخطّاب در بعض محفل و مآب ميفرمود كه علىّ أقضانا و اين اسم جامع تمامى أسماء محموده است زيرا كه جميع آنچه از صفات ممدوح كه حضرت رسالتمآب مدح أصحاب نمود از قرائت و فرايض و علم همگى آنها داخل‏اند در قضا.
هارون رشيد گفت: يا موسى بن جعفر حقيقت اين أمر را بر من زياده گردان و واضحتر بيان و عيان نماى.
امام الاكرم گفت كه: در آن مجلس از هر نوع مردم بودند گفتم مجالس را أمانات و ساعات بسيار است خاصّه مجلس شما كه هر لحظه متقاضى أمر
الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي) / ترجمه و شرح غفارى، ج‏4، ص: 19
ديگر است.
رشيد گفت: هيچ باك نيست.
گفتم: كه حضرت پيغمبر ميراث بكسى كه مهاجرت با آن حضرت ننمود نميداد و او را بتولّى و تصدّى هيچ ولايت نميفرستاد تا آنكه آن كس مهاجرت مينمود، پس آنگه آن شخص را متصدّى و متولّى ولايات ميگردانيد.
رشيد گفت: اين سخن شما دعوا است و هيچ دعوى بغير حجّت و شهود مسموع و مشهود نيست حجّت خود بيار.
در آن دم گفتم: حجّت سخنم قول ايزد عالم است كه در كلام خود ميفرمايد كه: وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يُهاجِرُوا ما لَكُمْ مِنْ وَلايَتِهِمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ حَتَّى- يُهاجِرُوا.
عمّ من عبّاس عليه رحمة اللَّه تعالى مهاجرت با جدّم محمّد مصطفى، ننمود پس او را بناء وافى هدايت هيچ نوع ولايت نبود.
در آن أثر رشيد از من پرسيد كه يا موسى من از تو سؤال مينمايم آيا اين سخن را تو فتوى بأعداء در هيچ وقت دادى يا اخبار أحدى از علماء و فقها به چيزى از اين مسأله نمودى؟
گفتم: اللّهمّ لا.
يعنى: بار خدايا تو شاهدى و مطّلع كه من هرگز اين سخن بهيچ كس نگفتم و نيز هيچ أحدى بغير أمير المؤمنين از من سؤال از حقيقت اين ننمود بعد از آن گفت: يا موسى چون شما تجويز عامّه و خاصّه نموديد در آنكه نسب شما را منسوب بحضرت محمّد مصطفى عليه التّحيّه و الثّناء نمايند و به شما گويند كه يا بن رسول اللَّه و حال آنكه شما بنو على و از أولاد أبى طالبيد
الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي) / ترجمه و شرح غفارى، ج‏4، ص: 20
و جز اين نيست كه هر كس منسوب بوالد آن كس است و فاطمه زهراء عليها سلام ظرف و رعاء بود و نبىّ المحمود جدّ مادرى شما بود؟
حضرت امام الأكرم موسى الكاظم عليه السّلام فرمود: كه من چون اين كلام ناموزون از هارون رشيد شنيدم گفتم: من نسبت نسب خود به حضرت نبىّ الواهب بر شما ظاهر گردانم.
رشيد گفت: نعم.
گفتم: اگر حضرت نبىّ الرّحمه از تو خواستگارى كريمه تو نمايند، شما اجابت آن حضرت در تزويج بنت خود مينمائيد.
رشيد گفت: سبحان اللَّه چرا اجابت نكنم بلكه بعد از اجابت فخر بر عرب و عجم و خويش بلكه بر تمامى أعيان عرب و قريش نمايم.
گفتم: لكن رسول از من مخاطبه نمينمايد و من نيز تزويج او ننمايم گفتم يا أمير المؤمنين بواسطه آنكه آن نبىّ خير البشر ايلاد من نمود و ترا ايلاد ننمود يعنى: من از أولاد حضرت نبىّ الأمجادم و تو از فرزندان پيغمبر آخر الزّمان نيستى.
رشيد گفت: أحسنت يا موسى بعد از آن گفت: يا موسى شما چگونه ميگوئيد كه ما ذريّت نبىّ الرّحمه‏ايم و حال آنكه رسول ايزد واهب را أصلا عقب نماند زيرا كه عقب هر بشر عبارت از اين و ذكر است كه بعد از او باقى و موجود بود و شما بنو على فرزند دختر آن پيغمبر جليل القدريد و فرزند دختر أصلا عقب آن سرور نخواهد بود؟
در آن أثر گفتم: يا أمير المؤمنين ترا قسم است بقرابتى پيغمبر و بقبر آن سرور و بآن كس كه در آن قبر است كه مرا از بيان اين مسأله معفوّ و معذور
الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي) / ترجمه و شرح غفارى، ج‏4، ص: 21
دارى.
رشيد گفت: نه يا موسى بن جعفر تو كه فرزند على و يعسوب آن قوم يعنى سيّد و رئيس آن طايفه و امام زمان ايشانى آيا مرا خبر حجّت شما نمى‏دهى و مطّلع و مخبر بحقايق اين أمر مخفى و مستتر نميگردانى؟
چنين بمن رسيد يا موسى كه تو أعلم امم و امام جميع مردمى و من از سر تو دور و ترا از پيش خود غايب و مهجور نگردانم تا آنكه تمامى اسئله كه از تو سؤال نمودم مرا در آن باب مجاب بدليل و حجّت از كتاب حضرت خداى وهّاب نگردانى چه شما معشر أولاد على دعوى مينمائيد كه چيزى از قرآن حتّى الف و واو كه مكتوب در آن بود از علم شما ساقط و بيرون نبود و البتّه شما را علم بتفسير و تأويل آن بود شما حجّت و برهان خود را در اين باب بقول حضرت مالك الرّقاب‏ ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْ‏ءٍ ميدانيد و خود را از اقتباس رأى- خورشيد انجلاى علما و اقتباس محكم أساس كلامى دانا مستغنى ميشماريد حضرت موسى الكاظم عليه السّلام فرمود كه: يا أمير المؤمنين آيا مرا اذن در جواب ميدهيد؟
رشيد گفت: بيار آنچه در خاطر دارى.
امام الاكرم أبو ابراهيم موسى الكاظم عليه السّلام فرمود كه: أعوذ باللَّه من الشّيطان الرّجيم‏ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَيْمانَ وَ أَيُّوبَ وَ يُوسُفَ وَ مُوسى‏ وَ هارُونَ وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ وَ زَكَرِيَّا وَ يَحْيى‏ وَ عِيسى‏ يا أمير المؤمنين پدر عيسى كيست؟
رشيد گفت: يا موسى عيسى را پدر نيست.
أبو ابراهيم فرمود كه: حضرت واجب تبارك و تعالى عيسى عليه السّلام را
الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي) / ترجمه و شرح غفارى، ج‏4، ص: 22
ملحق بذرارى انبيا از طرف مريم عليهم سلام اللَّه تعالى نمود همچنين ما را نيز ايزد تعالى از قبل مادر ما حضرت فاطمة الزّهراء ملحق بذرارى سيّد النّبى العربى گردانيد يا أمير المؤمنين اگر اذن و رخصت در باب بيان اين حقيقت بود زياده گردانم.
رشيد گفت: بيار.
آن حضرت فرمود كه: قول عزّ و جلّ كه در اين آيه وافى هدايت: فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ‏ هيچ أحدى از علما بيان و دعوى ننمود در باب آنكه حضرت نبىّ المحمود در تحت الكسا در هنگام مباهله با نصارى كسى را بغير علىّ بن أبى طالب و فاطمه الزّهراء و حسن و حسين ديگرى را داخل در آن مكان و مأواى ننمود يا أمير المؤمنين پس أبناء ما حسن و حسين و نساء فاطمة الزّهراء و أنفس ما علىّ بن أبى طالب عليه التّحيّة و الثّناء باشند علماء دين سيّد الورى اجماع كردند در باب آنكه جبرئيل عليه التّحيّة و الدّعاء در روز أحد بعد از مشاهده و ملاحظه سعى و ضرب و طعن او در حرب گفت: يا محمّد على مواساة عجب نسبت بشما يا نبىّ العجم و العرب مينمايد.
حضرت سيّد العربى فرمود كه: يا أخى علىّ از منست و من از على جبرئيل عليه السّلام گفت: يا رسول اللَّه عليه السّلام من نيز از شما و از على‏ام پس از آن أمين الوحى ايزد بارى فرمود كه:
لا سيف الّا ذو الفقار و لا فتى الّا على‏
حضرت أمير المؤمنين على در نزد واجب تعالى ممدوح است چنانچه عزّ و جلّ مدح خليل عليه السّلام نمود در هنگام كه فرمود:
الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي) / ترجمه و شرح غفارى، ج‏4، ص: 23
قالُوا سَمِعْنا فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقالُ لَهُ إِبْراهِيمُ‏ يا أمير المؤمنين ما افتخار بقول حضرت نبىّ المختار مينمائيم بآن كه آن حضرت فرمود كه: على از منست و من از على‏ام.
رشيد گفت: أحسنت يا موسى حاجات خود را بمن اعلام نماى كه در انصرام و انجام مهام و مرام شما سعى تمام نمايم و شما را دوستكام و مقضىّ المرام روانه مدينه با سكينه حضرت سيّد الأنام فرمايم.
موسى الكاظم عليه السّلام ميفرمايد كه: برشيد گفتم أوّل حاجت من به خدمت شما آنست كه اين پسر عمّ خود را اذن رجعت نمائى تا آنكه مراجعه بسوى حرم با محترم جدّ خود مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ‏ صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و بعيال و أقربا نمايم.
رشيد گفت: در اين أمر نظر و فكر ميكنم ان شاء اللَّه تعالى.
منقول و مرويست كه مأمون رشيد گفت بقوم و أقربا و بمعشر برايا كه آيا شما ميدانيد كه مرا تعليم تشيّع نمود؟
قوم گفتند: لا و اللَّه نه بخداى عالم مرا قسم است كه ما را اطّلاع أصلا بحقيقت اين أمر نيست.
مأمون گفت: مرا هارون رشيد مطّلع و مخبر بحقيقت اين أمر نمود شخصى گفت: يا أمير المؤمنين اين چگونه جايز بود كه ما ديديم كه قتل اين أهل البيت ميكنيد.
مأمون فرمود كه: صدور قتل ايشان از ما محض بواسطه ملك دنيا بود لانّ الملك عقيم.
[بيان نمودن مامون علت تشيع خود را]
بعد مأمون گفت: كه روزى موسى بن جعفر بمجلس رشيد داخل‏
الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي) / ترجمه و شرح غفارى، ج‏4، ص: 24
گرديد در ساعت رشيد برخاست و استقبال آن حضرت نمود و او را در صدر مجلس اجلاس فرمود خود پيش روى آن سرور نشست و سخن در پيوست و ميان موسى و رشيد سخنان بسيار بسيار جارى و سانح گرديد.
بعد از اين موسى بن جعفر عليه السّلام بپدرم گفت: يا أمير المؤمنين به درستى كه حضرت عزّ و جلّ بر همه واليان عهد او در هر محلّ و مكان واجب و عيان گردانيد كه وسيله معاش و سبب انتعاش فقراء امّت باشند، و دين أصحاب قرض و دين را مؤدّى گردانند و بار گران از گردن بندگان ايزد منّان بردارند و برهنگان را پوشانند و نيكوئى بحال درمانده‏گان و محبّان نمايند يا أمير المؤمنين شما در فعل خيرات و ميراث أولى از ساير برايائى كه مرتكب نيكوئيها گرديد.
رشيد گفت: يا أبا الحسن در فعل خيرات تقصير نميكنم.
بعد از آن آن حضرت برخاست و پدرم نيز بتواضع او برخاست و ميان هر دو چشم او را بوسيد پس آنگاه آن بنده خاصّ آله را متوجّه منزل و آرامگاه او گردانيد.
بعد از آن روى بمن و امين و مؤتمن آورده گفت: يا عبد اللَّه و يا محمّد و يا ابراهيم در ملازمت و بركات ابن عمّ و سيّد شما برويد و ركاب او را بگيريد و دامن جامه او را مساوى گردانيد و مشايعت او نموده بمنزل شريفش برسانيد و ازو مرخّص گشته بمنزل خود عودت نمائيد.
ما هر سه برادر حسب الأمر پدر در ركاب سعادت أثر آن سرور روان گشتيم در اثناء راه آن پسنديده حضرت آله پنهان از برادران بسرّ ميان من و ايشان مرا بشارت بخلافت داد و گفت: چون مالك اين أمر گردى و حكومت‏
الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي) / ترجمه و شرح غفارى، ج‏4، ص: 25
بر تو مستقرّ گردد بايد كه نيكوئى بفرزندم نمائى.
پس آنگاه ما را رخصت انصراف بخدمت پدر ما فرمود و چون جرات من در تكلّم و سخن در محفل و مجلس خالى از هر كس گرديد گفتم: يا أمير المؤمنين اين چه كس بود كه تعظيم و اجلال او نموديد و او را در صدر مجلس، اجلاس فرموديد و خود در مكان أدون ممكّن شديد و چون متوجّه منزل و محلّ خود گرديد ما را حكم بمتابعت خدمت او و گرفتن ركاب ايشان نموديد.
پدرم فرمود: كه اى فرزند اين شخص امام مردمان و حجّت خداى سبحان بر خلقان و خليفه او بر بندگان بى‏شبهه و گمان است.
من گفتم: يا أمير المؤمنين اين صفات كامله و نعوت شامله همگى در ذات پسنديده شما نيست؟
پدرم گفت: ما امام جماعت و خليفه امّت در ظاهر از روى قهر و غلبه‏ايم و موسى بن جعفر امام حقّ از قبل ايزد أكبر و از أوصياى حضرت پيغمبر است اى پسر اين موسى بن جعفر بمقام رسول خير البشر أحقّ است از من و از ساير خلق و بشر.
و اللَّه بحضرت قادر عالم مرا سوگند و قسم است اگر تو در أمر خلافت با من منازعت نمائى هر آينه من جايى كه دو چشم تو در آن ممكّن است از پيكرت بردارم، زيرا كه ملك عقيم است و حبّ جاه بى‏اشتباه بغايت عزيز و عظيم.
امّا چون آن ولىّ بيچون از أمير المؤمنين هارون مرخّص و مأذون- مراجعت بمنزل گرديد و اراده رحلت از مدينه حضرت نبىّ الرّحمه بمكّه نمود هارون بعطيّه صرّه سوداء كه در آن كيسه دويست دينارى كه يكدرهم از آن پيش و كم نبود فرمود چون خازن زر حاضر ساخت پدرم در آن محلّ روى به‏
الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي) / ترجمه و شرح غفارى، ج‏4، ص: 26
فضل آورده گفت: اين زر بخدمت موسى بن جعفر ببر بگوى كه أمير المؤمنين بخدمت شما معروض ميدارد كه ما در اين وقت در ضيق و عسرت معاش- ميگذرانيم ان شاء اللَّه تعالى همين كه جز اين زر از ولايت و مصر برسد البتّه حصّه در سدّ شما بزودى بشما رسد.
من در آن زمان در پيش روى ايشان برخاستم و گفتم يا أمير المؤمنين شما أبناء مهاجر و أنصار و ساير قريش و بنى هاشم غير ذى اعسار و كسى را كه حسب و نسب او را نميدانيد بلكه نمى‏شناسيد كه از كدام ولايت و ديار است پنج هزار ريال اعطاء و احسان مينمائيد و موسى بن جعفر كه تعظيم و اجلال او از همه كس بيشتر نموديد دويست دينار كه أخسّ عطيّت تو از عطايائى كه بساير النّاس نمودى بموسى بن جعفر احسان و اعطا فرمودى اين عطيّه نه سزاوار از تو و نه درخور اوست.
پدرم گفت: اسكت لا امّ لك مادرت مباد ساكت شويد بدرستى كه اگر من زياده باو اعطا و احسان نمايم كه ضامن او مى‏شود از آنچه من ايمن از او نيستم كه فردا بروى من صد هزار شمشير از شيعيان و مواليان او برسد، و فقراء أهل بيت او بر من زنند.
اى پسر در هنگام بسط ايادى داعين ايشان سلامتى براى من و تو آسان نيست.
طبرسى، احمد بن على - غفارى مازندرانى، احمد، الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي) / ترجمه و شرح غفارى، 4جلد، مرتضوى - تهران، چاپ: اول، 1371 ش. "

8 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار الملک عقیم ، حکومت ریاست پایبند به هیچ ارزش اخلاقی خدائی دینی وجدانی بشری حیوانی نیست پاسخ داد.
"
الروضة في فضائل أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليهما السلام (لابن شاذان القمي) ؛ ؛ ص98

(87) (حديث علي خازن سرّ النبي)
وَ عَنِ الْقَاضِي الْكَبِيرِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْمَغَازِلِيِّ- يَرْفَعُهُ- إِلَى‏
حَارِثَةَ بْنِ زَيْدٍ، قَالَ: شَهِدْتُ مَعَ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ حِجَّتَهُ فِي خِلَافَتِهِ فَسَمِعْتُهُ يَقُولُ: (اللَّهُمَّ قَدْ تَعْلَمُ جِيئَتِي لِبَيْتِكَ وَ كُنْتُ مُطَّلِعاً مِنْ سِتْرِكَ) «1» فَلَمَّا رَآنِي (أَمْسَكَ) «2» فَحَفِظْتُ الْكَلَامَ فَلَمَّا انْقَضَى الْحَجُّ، وَ انْصَرَفْتُ إِلَى الْمَدِينَةِ، تَعَمَّدْتُ الْخَلْوَةَ مَعَهُ، فَرَأَيْتُهُ يَوْماً عَلَى رَاحِلَتِهِ وَحْدَهُ.
فَقُلْتُ لَهُ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ، بِالَّذِي هُوَ أَقْرَبُ إِلَيْكَ‏ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ إِلَّا أَخْبَرْتَنِي عَمَّا أُرِيدُ أَنْ أَسْأَلَكَ عَنْهُ.
فَقَالَ: سَلْ عَمَّا شِئْتَ، (فَقُلْتُ لَهُ): سَمِعْتُكَ يَوْمَ كَذَا وَ كَذَا تَقُولُ: كَذَا وَ كَذَا، فَكَأَنَّنِي أَلْقَمْتُهُ حَجَراً فَقُلْتُ لَهُ: لَا تَغْضَبْ فَوَ الَّذِي أَنْقَذَنِي مِنَ الضَّلَالَةِ «3» وَ أَدْخَلَنِي فِي هِدَايَةِ الْإِسْلَامِ، مَا أَرَدْتُ بِسُؤَالِي إِلَّا (وَجْهَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ) «4» فَعِنْدَ ذَلِكَ ضَحِكَ وَ قَالَ يَا حَارِثَةُ دَخَلْتُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ: وَ قَدِ اشْتَدَّ وَجَعُهُ، وَ أَحْبَبْتُ الْخَلْوَةَ عِنْدَهُ، وَ كَانَ عِنْدَهُ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ وَ الْفَضْلُ بْنُ الْعَبَّاسِ، فَجَلَسْتُ حَتَّى نَهَضَ الْفَضْلُ بْنُ الْعَبَّاسِ، وَ بَقِيتُ أَنَا وَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلَامُ، فَبَيَّنْتُ لِرَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ مَا أَرَدْتُ ( «5» فَالْتَفَتَ إِلَيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ، وَ قَالَ: يَا عُمَرُ، جِئْتَ لِتَسْأَلَنِي إِلَى مَنْ يَصِيرُ هَذَا الْأَمْرُ (مِنْ) «6» بَعْدِي؟ فَقُلْتُ: صَدَقْتَ يَا رَسُولَ اللَّهِ، فَقَالَ: يَا عُمَرُ، هَذَا عَلِيٌّ وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي مِنْ بَعْدِي. (فَقُلْتُ: صَدَقْتَ يَا رَسُولَ اللَّهِ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ‏ «7» هَذَا خَازِنُ سِرِّي فَمَنْ أَطَاعَهُ فَقَدْ أَطَاعَنِي، وَ مَنْ عَصَاهُ فَقَدْ عَصَانِي، وَ مَنْ عَصَانِي فَقَدْ عَصَى اللَّهَ، وَ مَنْ تَقَدَّمَ‏
______________________________
(1) في الأصل و البحار: (اللّهمّ إنّك تعلم حبّي لنبيّك، و كنت مطلعا من سرّك).
(2) في الأصل و البحار: (أمسكني).
(3) في البحار: (الجهالة).
(4) في الأصل و البحار: (و حبّ اللّه تعالى قوما).
(5) ليس في الأصل، أثبتناه من البحار.
(6) ليس في الأصل، أثبتناه من البحار.
(7) ليس في الأصل، أثبتناه من البحار.
الروضة في فضائل أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليهما السلام (لابن شاذان القمي)، ص: 100
عَلَيْهِ فَقَدْ كَذَّبَ بِنُبُوَّتِي، ثُمَّ أَدْنَاهُ وَ قَبَّلَ مَا بَيْنَ عَيْنَيْهِ، ثُمَّ ضَمَّهُ إِلَى صَدْرِهِ، وَ قَالَ: اللَّهُ وَلِيُّكَ، اللَّهُ نَاصِرُكَ، وَالَى اللَّهُ مَنْ وَالاكَ، وَ عَادَى اللَّهُ مَنْ عَادَاكَ، وَ أَنْتَ وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي فِي أُمَّتِي، وَ أَعْلَى بُكَاءَهُ، وَ انْهَمَلَتْ عَيْنَاهُ بِالدُّمُوعِ حَتَّى سَالَتْ عَلَى خَدَّيْهِ، وَ خَدُّ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ (عَلَى خَدِّهِ) «1».
فَوَ الَّذِي مَنَّ عَلَيَّ بِالْإِسْلَامِ لَقَدْ تَمَنَّيْتُ فِي تِلْكَ السَّاعَةِ أَنْ أَكُونَ مَحَلَّ عَلِيٍّ، ثُمَّ الْتَفَتَ (إِلَيَّ) وَ قَالَ: يَا عُمَرُ، إِذَا نَكَثَ النَّاكِثُونَ، وَ أَقْسَطَ الْقَاسِطُونَ، وَ مَرَقَ الْمَارِقُونَ، قَامَ هَذَا مَقَامِي حَتَّى يَفْتَحَ اللَّهُ عَلَيْهِ بِخَيْرٍ، وَ هُوَ خَيْرُ الْفَاتِحِينَ.
قَالَ حَارِثَةُ: فَتَعَاظَمَنِي ذَلِكَ مِنْ قَوْلِهِ، فَقُلْتُ: وَيْحَكَ يَا عُمَرُ، وَ كَيْفَ تَقَدَّمْتُمُوهُ وَ قَدْ (سَمِعْتَ) «2» ذَلِكَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ فَقَالَ: يَا حَارِثَةُ، أَمْراً كَانَ، قُلْتُ لَهُ: أَمْرٌ مِنَ اللَّهِ أَمْ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ، أَمْ مِنْ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلَامُ فَقَالَ: لَا، بَلِ الْمُلْكُ عَقِيمٌ؟! وَ الْحَقُّ؟! لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ‏ «3»
.______________________________
(1)- ليس في الأصل، أثبتناه من البحار.
(2) في الأصل و البحار: (وقع).
(3) عنه البحار: 40/ 121 ح 11 و عن الفضائل: 123 و أخرجه الحرّ العامليّ في إثبات الهداة: 1/ 519 ح 138، الصّراط المستقيم: 2/ 39 (قطعه).
ش
"

15 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار الملک عقیم ، حکومت ریاست پایبند به هیچ ارزش اخلاقی خدائی دینی وجدانی بشری حیوانی نیست پاسخ داد.
" عيون أخبار الرضا عليه السلام ؛ ج‏1 ؛ ص88
باب7
11- حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْوَرَّاقُ وَ الْحُسَيْنُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ هِشَامِ بْنِ الْمُكَتِّبُ وَ أَحْمَدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِيُّ وَ الْحُسَيْنُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ تَاتَانَةَ وَ أَحْمَدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ‏ «3» وَ مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ قَالُوا حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سُفْيَانَ بْنِ نِزَارٍ «4» قَالَ: كُنْتُ يَوْماً عَلَى رَأْسِ الْمَأْمُونِ فَقَالَ أَ تَدْرُونَ مَنْ عَلَّمَنِي التَّشَيُّعَ فَقَالَ الْقَوْمُ جَمِيعاً لَا وَ اللَّهِ مَا نَعْلَمُ قَالَ عَلَّمَنِيهِ الرَّشِيدُ قِيلَ لَهُ وَ كَيْفَ ذَلِكَ وَ الرَّشِيدُ كَانَ يَقْتُلُ أَهْلَ هَذَا الْبَيْتِ قَالَ كَانَ يَقْتُلُهُمْ عَلَى الْمُلْكِ لِأَنَّ الْمُلْكَ عَقِيمٌ‏ «5» وَ لَقَدْ حَجَجْتُ مَعَهُ سَنَةً فَلَمَّا صَارَ إِلَى الْمَدِينَةِ تَقَدَّمَ إِلَى حُجَّابِهِ وَ قَالَ لَا يَدْخُلَنَّ عَلَيَّ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ وَ مَكَّةَ مِنْ أَهْلِ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ وَ بَنِي هَاشِمٍ وَ سَائِرِ بُطُونِ قُرَيْشٍ إِلَّا نَسَبَ نَفْسَهُ وَ كَانَ الرَّجُلُ إِذَا دَخَلَ عَلَيْهِ قَالَ أَنَا فُلَانُ بْنُ فُلَانٍ حَتَّى يَنْتَهِيَ إِلَى جَدِّهِ مِنْ هَاشِمِيٍّ أَوْ قُرَشِيٍّ أَوْ مُهَاجِرِيٍّ أَوْ أَنْصَارِيٍّ فَيَصِلُهُ مِنَ الْمَالِ بِخَمْسَةِ آلَافِ دِينَارٍ وَ مَا دُونَهَا إِلَى مِائَتَيْ دِينَارٍ عَلَى قَدْرِ شَرَفِهِ وَ هِجْرَةِ آبَائِهِ فَأَنَا
______________________________
(1). مورد: منقش، يقال له بالفارسية «گلرنگ».
(2). على ما لم يسم فاعله.
(3). و في بعض النسخ «على بن ماجيلويه» بدل «على ماجيلويه» و يحتمل أن يكون كلاهما صحيحا باعتبار ان كثيرا ما تحذف لفظة «ابن».
(4). أي قليل العطاء بحسب اللغة. المكتب: معلم الكتابة. الوراق: كثير الدراهم و مورق الكتب و حرفته.
(5). أي لا ينفع له نسب لانه في طلبه يقتل الأب الولد.
عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏1، ص: 89
ذَاتَ يَوْمٍ وَاقِفٌ إِذْ دَخَلَ الْفَضْلُ بْنُ الرَّبِيعِ فَقَالَ‏ «1» يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْبَابِ رَجُلٌ يَزْعُمُ‏ «2» أَنَّهُ مُوسَى بْنُ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع فَأَقْبَلَ عَلَيْنَا وَ نَحْنُ قِيَامٌ عَلَى رَأْسِهِ وَ الْأَمِينُ وَ الْمُؤْتَمَنُ وَ سَائِرُ الْقُوَّادِ فَقَالَ احْفَظُوا عَلَى أَنْفُسِكُمْ ثُمَّ قَالَ لِآذِنِهِ ائْذَنْ لَهُ وَ لَا يَنْزِلْ إِلَّا عَلَى بِسَاطِي فَإِنَّا كَذَلِكَ‏ «3» إِذْ دَخَلَ شَيْخٌ مُسَخَّدٌ «4» قَدْ أَنْهَكَتْهُ‏ «5» الْعِبَادَةُ كَأَنَّهُ شَنٌّ بَالٍ قَدْ كُلِمَ‏ «6» مِنَ السُّجُودِ وَجْهُهُ وَ أَنْفُهُ فَلَمَّا رَأَى الرَّشِيدَ رَمَى بِنَفْسِهِ عَنْ حِمَارٍ كَانَ رَاكِبَهُ فَصَاحَ الرَّشِيدُ لَا وَ اللَّهِ إِلَّا عَلَى بِسَاطِي فَمَنَعَهُ الْحُجَّابُ مِنَ التَّرَجُّلِ‏ «7» وَ نَظَرْنَا إِلَيْهِ بِأَجْمَعِنَا بِالْإِجْلَالِ وَ الْإِعْظَامِ فَمَا زَالَ يَسِيرُ عَلَى حِمَارِهِ حَتَّى صَارَ إِلَى الْبِسَاطِ وَ الْحُجَّابُ وَ الْقُوَّادُ مُحْدِقُونَ‏ «8» بِهِ فَنَزَلَ فَقَامَ إِلَيْهِ الرَّشِيدُ وَ اسْتَقْبَلَهُ إِلَى آخِرِ الْبِسَاطِ فَقَبَّلَ وَجْهَهُ وَ عَيْنَيْهِ‏ «9» وَ أَخَذَ بِيَدِهِ حَتَّى صَيَّرَهُ فِي صَدْرِ الْمَجْلِسِ وَ أَجْلَسَهُ مَعَهُ فِيهِ وَ جَعَلَ يُحَدِّثُهُ وَ يُقْبِلُ بِوَجْهِهِ عَلَيْهِ وَ يَسْأَلُهُ عَنْ أَحْوَالِهِ ثُمَّ قَالَ لَهُ يَا أَبَا الْحَسَنِ مَا عَلَيْكَ مِنَ الْعِيَالِ فَقَالَ يَزِيدُونَ عَلَى الْخَمْسِمِائَةِ قَالَ أَوْلَادٌ «10» كُلُّهُمْ قَالَ لَا أَكْثَرُهُمْ مَوَالِيَ‏ «11» وَ حَشَمٌ أَمَّا «12» الْوَلَدُ فَلِي نَيِّفٌ‏ «13»
______________________________
(1). خ «له».
(2). خ ل «زعم».
(3). خ ل «فبينا كذلك- فبينا نحن كذلك- انا لكذلك- نحن كذلك».
(4). خ ل «مستنجد- مسجد- مستجد» المسخد: الرجل المصفر الوجه. المستنجد: المهيب.
استجد: طأطأ راسه و انحنى.
(5). خ ل «نهكته» أي هزلته و نقصت لحمه.
(6). أي جرح.
(7). ترجل فلان: مشى راجلا.
(8). أي محيطون.
(9). خ ل «عينه».
(10) خ ل «اولادك».
(11). خ ل «موال».
(12). خ ل «و اما».
(13). في الصحاح: النيف: الزيادة، يخفف و يشدد و اصله من الواو يقال: عشرة و نيف، و كلما زاد على العقد فهو نيف.
عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏1، ص: 90
وَ ثَلَاثُونَ وَ الذُّكْرَانُ مِنْهُمْ كَذَا وَ النِّسْوَانُ مِنْهُمْ كَذَا قَالَ فَلِمَ لَا تُزَوِّجُ النِّسْوَانَ مِنْ بَنِي عُمُومَتِهِنَّ وَ أَكْفَائِهِنَّ قَالَ الْيَدُ تَقْصُرُ عَنْ‏ «1» ذَلِكَ قَالَ فَمَا حَالُ الضَّيْعَةِ قَالَ تُعْطِي فِي وَقْتٍ وَ تَمْنَعُ فِي آخَرَ قَالَ فَهَلْ عَلَيْكَ دَيْنٌ قَالَ نَعَمْ قَالَ كَمْ قَالَ نَحْوُ عَشَرَةِ ألف [آلَافِ‏] «2» دِينَارٍ فَقَالَ‏ «3» لَهُ الرَّشِيدُ يَا ابْنَ عَمِّ أَنَا أُعْطِيكَ مِنَ الْمَالِ مَا تُزَوِّجُ الذُّكْرَانَ وَ النِّسْوَانَ وَ تَقْضِي الدَّيْنَ وَ تَعْمُرُ الضِّيَاعَ فَقَالَ لَهُ وَصَلَتْكَ رَحِمٌ يَا ابْنَ عَمِّ وَ شَكَرَ اللَّهُ لَكَ هَذِهِ النِّيَّةَ الْجَمِيلَةَ وَ الرَّحِمُ مَاسَّةٌ «4» وَ الْقَرَابَةُ وَاشِجَةٌ «5» وَ النَّسَبُ وَاحِدٌ وَ الْعَبَّاسُ عَمُّ النَّبِيِّ ص وَ صِنْوُ أَبِيهِ وَ عَمُّ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع وَ صِنْوُ «6» أَبِيهِ وَ مَا أَبْعَدَكَ اللَّهُ مِنْ أَنْ تَفْعَلَ ذَلِكَ وَ قَدْ بَسَطَ يَدَكَ وَ أَكْرَمَ عُنْصُرُكَ وَ أَعْلَى مَحْتِدَكَ‏ «7» فَقَالَ أَفْعَلُ ذَلِكَ يَا أَبَا الْحَسَنِ‏ «8» وَ كَرَامَةً فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ فَرَضَ عَلَى وُلَاةِ عَهْدِهِ أَنْ يَنْعَشُوا «9» فُقَرَاءَ الْأُمَّةِ وَ يَقْضُوا «10» عَنِ الْغَارِمِينَ وَ يُؤَدُّوا عَنِ الْمُثْقَلِ‏ «11» وَ يَكْسُوا الْعَارِيَ وَ يُحْسِنُوا إِلَى الْعَانِيَ‏ «12» فَأَنْتَ أَوْلَى مَنْ يَفْعَلُ ذَلِكَ فَقَالَ أَفْعَلُ يَا أَبَا الْحَسَنِ ثُمَّ قَامَ فَقَامَ الرَّشِيدُ لِقِيَامِهِ وَ قَبَّلَ عَيْنَيْهِ وَ وَجْهَهُ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَيَّ وَ عَلَى الْأَمِينِ وَ الْمُؤْتَمَنِ فَقَالَ يَا عَبْدَ اللَّهِ وَ يَا مُحَمَّدُ وَ يَا إِبْرَاهِيمُ امْشُوا «13» بَيْنَ‏
______________________________
(1). خ ل «على».
(2). خ ل «من عشرة آلاف».
(3). خ ل «و قال».
(4). أي قريبة.
(5). خ ل «واضحة- وشيجة». واشجة: مشتبكة. وشيجة: الاصيلة.
(6). اذا خرج نخلتان و ثلاث من أصل واحد فكل واحدة منهن صنو و الاثنان صنو ان و الجمع صنوان برفع النون و في الحديث: عم الرجل صنو ابيه.
(7). المحتد: الأصل.
(8). و في بعض النسخ الخطية لم تكن لفظة «يا أبا الحسن».
(9). خ ل «ان يتفتشوا». نعشه اللّه: رفعه.
(10) خ ل «و ان يقضوا».
(11). خ ل «المعيل».
(12). العانى: الاسير. الفقير.
(13). خ «و تقدموا».
عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏1، ص: 91
يَدَيْ عَمِّكُمْ وَ سَيِّدِكُمْ خُذُوا بِرِكَابِهِ وَ سَوُّوا عَلَيْهِ ثِيَابَهُ وَ شَيِّعُوهُ إِلَى مَنْزِلِهِ فَأَقْبَلَ عَلَيَ‏ «1» أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ع سِرّاً بَيْنِي وَ بَيْنَهُ فَبَشَّرَنِي بِالْخِلَافَةِ فَقَالَ لِي إِذَا مَلَكْتَ هَذَا الْأَمْرَ فَأَحْسِنْ إِلَى وُلْدِي ثُمَّ انْصَرَفْنَا وَ كُنْتُ أَجْرَى‏ «2» وُلْدِ أَبِي عَلَيْهِ فَلَمَّا خَلَا الْمَجْلِسُ قُلْتُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ مَنْ هَذَا الرَّجُلُ الَّذِي قَدْ أَعْظَمْتَهُ وَ أَجْلَلْتَهُ وَ قُمْتَ مِنْ مَجْلِسِكَ إِلَيْهِ فَاسْتَقْبَلْتَهُ وَ أَقْعَدْتَهُ فِي صَدْرِ الْمَجْلِسِ وَ جَلَسْتَ دُونَهُ ثُمَّ أَمَرْتَنَا بِأَخْذِ الرِّكَابِ لَهُ قَالَ هَذَا إِمَامُ النَّاسِ وَ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ خَلِيفَتُهُ عَلَى‏ «3» عِبَادِهِ فَقُلْتُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَ وَ لَيْسَتْ هَذِهِ الصِّفَاتُ كُلُّهَا لَكَ وَ فِيكَ فَقَالَ أَنَا إِمَامُ الْجَمَاعَةِ فِي الظَّاهِرِ وَ الْغَلَبَةِ وَ الْقَهْرِ وَ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ إِمَامُ حَقٍّ وَ اللَّهِ يَا بُنَيَّ إِنَّهُ لَأَحَقُّ بِمَقَامِ رَسُولِ اللَّهِ ص مِنِّي وَ مِنَ الْخَلْقِ جَمِيعاً وَ وَ اللَّهِ لَوْ نَازَعْتَنِي‏ «4» هَذَا الْأَمْرَ لَأَخَذْتُ الَّذِي فِيهِ عَيْنَاكَ‏ «5» فَإِنَّ الْمُلْكَ عَقِيمٌ فَلَمَّا أَرَادَ الرَّحِيلَ مِنَ الْمَدِينَةِ إِلَى مَكَّةَ أَمَرَ بِصُرَّةٍ سَوْدَاءَ فِيهَا مِائَتَا دِينَارٍ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَى الْفَضْلِ بْنِ الرَّبِيعِ فَقَالَ لَهُ اذْهَبْ بِهَذِهِ إِلَى مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ وَ قُلْ لَهُ يَقُولُ لَكَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ نَحْنُ فِي ضِيقَةٍ «6» وَ سَيَأْتِيكَ بِرُّنَا بَعْدَ الْوَقْتِ‏ «7» فَقُمْتُ فِي صَدْرِهِ‏ «8» فَقُلْتُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ تُعْطِي أَبْنَاءَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ وَ سَائِرَ قُرَيْشٍ وَ بَنِي هَاشِمٍ وَ مَنْ لَا تَعْرِفُ‏ «9» حَسَبَهُ وَ نَسَبَهُ خَمْسَةَ آلَافِ دِينَارٍ إِلَى مَا دُونَهَا وَ تُعْطِي مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ وَ قَدْ أَعْظَمْتَهُ وَ أَجْلَلْتَهُ مِائَتَيْ دِينَارٍ أَخَسَّ عَطِيَّةٍ أَعْطَيْتَهَا أَحَداً مِنَ النَّاسِ فَقَالَ اسْكُتْ لَا أُمَّ لَكَ فَإِنِّي لَوْ أَعْطَيْتُ هَذَا مَا ضَمِنْتُهُ‏ «10» لَهُ مَا كُنْتُ أَمِنْتُهُ‏ «11» أَنْ يَضْرِبَ‏
______________________________
(1). خ ل «الى».
(2). على وزن أفعل من الجرأة.
(3). خ ل «فى».
(4). خ «فى».
(5). كناية عن الرأس.
(6). الضيقة بالفتح: الفقر و سوء الحال.
(7). خ ل «هذا الوقت».
(8). أي مقابله.
(9). خ ل «لا يعرف».
(10) خ ل «ضمنت».
(11). خ ل «آمنه».
عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏1، ص: 92
وَجْهِي غَداً بِمِائَةِ أَلْفِ سَيْفٍ مِنْ شِيعَتِهِ وَ مَوَالِيهِ وَ فَقْرُ هَذَا وَ أَهْلِ بَيْتِهِ أَسْلَمُ لِي وَ لَكُمْ مِنْ بَسْطِ أَيْدِيهِمْ وَ أَعْيُنِهِمْ فَلَمَّا نَظَرَ إِلَى ذَلِكَ مُخَارِقٌ الْمُغَنِّي‏ «1» دَخَلَهُ فِي ذَلِكَ غَيْظٌ فَقَامَ إِلَى الرَّشِيدِ فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ قَدْ دَخَلْتُ الْمَدِينَةَ وَ أَكْثَرُ أَهْلِهَا يَطْلُبُونَ مِنِّي شَيْئاً وَ إِنْ خَرَجْتُ وَ لَمْ أُقْسِمْ فِيهِمْ شَيْئاً لَمْ يَتَبَيَّنْ‏ «2» لَهُمْ تَفَضُّلُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيَّ وَ مَنْزِلَتِي عِنْدَهُ فَأَمَرَ لَهُ بِعَشَرَةِ آلَافٍ دِينَارٍ فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ هَذَا لِأَهْلِ الْمَدِينَةِ وَ عَلَيَّ دَيْنٌ أَحْتَاجُ أَنْ أَقْضِيَهُ فَأَمَرَ لَهُ بِعَشَرَةِ آلَافِ دِينَارٍ أُخْرَى فَقَالَ لَهُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ بَنَاتِي أُرِيدُ أَنْ أُزَوِّجَهُنَّ وَ أَنَا مُحْتَاجٌ إِلَى جِهَازِهِنَّ فَأَمَرَ لَهُ بِعَشَرَةِ آلَافِ‏ «3» دِينَارٍ أُخْرَى فَقَالَ لَهُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ لَا بُدَّ مِنْ غَلَّةٍ «4» تُعْطِينِيهَا تَرُدُّ عَلَيَّ وَ عَلَى عِيَالِي وَ بَنَاتِي وَ أَزْوَاجِهِنَّ الْقُوتَ فَأَمَرَ لَهُ بِأَقْطَاعٍ‏ «5» مَا تَبْلُغُ غَلَّتُهُ فِي السَّنَّةِ عَشَرَةَ آلَافِ‏ «6» دِينَارٍ وَ أَمَرَ أَنْ يُعَجَّلَ ذَلِكَ عَلَيْهِ‏ «7» مِنْ سَاعَتِهِ ثُمَّ قَامَ مُخَارِقٌ مِنْ فَوْرِهِ وَ قَصَدَ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ ع وَ قَالَ لَهُ قَدْ وَقَفْتُ عَلَى مَا عَامَلَكَ بِهِ هَذَا الْمَلْعُونُ وَ مَا أَمَرَ لَكَ بِهِ وَ قَدِ احْتَلْتُ‏ «8» عَلَيْهِ لَكَ وَ أَخَذْتُ مِنْهُ صِلَاتٍ‏ «9» ثَلَاثِينَ أَلْفَ دِينَارٍ وَ أَقْطَاعاً يُغِلُّ فِي السَّنَةِ عَشَرَةَ آلَافِ‏ «10» دِينَارٍ وَ لَا وَ اللَّهِ يَا سَيِّدِي مَا أَحْتَاجُ إِلَى شَيْ‏ءٍ مِنْ ذَلِكَ مَا أَخَذْتُهُ إِلَّا لَكَ وَ أَنَا أَشْهَدُ لَكَ بِهَذِهِ الْأَقْطَاعِ وَ قَدْ حَمَلْتُ الْمَالَ إِلَيْكَ فَقَالَ بَارَكَ اللَّهُ لَكَ فِي مَالِكَ‏ «11» وَ أَحْسَنَ جَزَاكَ مَا كُنْتُ لِآخُذَ «12» مِنْهُ دِرْهَماً وَاحِداً وَ لَا مِنْ هَذِهِ الْأَقْطَاعِ شَيْئاً
______________________________
(1). من الغناء، و المخارق كان من ندماء هارون و مغنيه.
(2). خ ل «لم يبن» أي لم يظهر لاهل المدينة تفضله على المخارق.
(3). و في بعض النسخ الخطية «الف» بدل «آلاف» فى المواضع الثلاثة.
(4). الغلة: الدخل من كراء دار و أجر غلام او فائدة ارض و هي المتبادر منها.
(5). الاقطاع: الطوائف من الأرض.
(6). خ ل «ألف».
(7). خ ل «له».
(8). من الاحتيال.
(9). خ ل «صلاتى».
(10) «ألف».
(11). خ ل «فيك و في مالك».
(12). و هو للمتكلم الواحد.
عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏1، ص: 93
وَ قَدْ قَبِلْتُ صِلَتَكَ وَ بِرَّكَ فَانْصَرِفْ رَاشِداً وَ لَا تُرَاجِعْنِي فِي ذَلِكَ فَقَبَّلَ يَدَهُ وَ انْصَرَفَ‏ «1».ابن بابويه، محمد بن على، عيون أخبار الرضا عليه السلام، 2جلد، نشر جهان - تهران، چاپ: اول، 1378ق.
عيون أخبار الرضا عليه السلام / ترجمه غفارى و مستفيد ؛ ج‏1 ؛ ص176

11- سفيان بن نزار گويد: روزى بالاى سر مأمون ايستاده بودم، مأمون گفت: آيا مى‏دانيد چه كسى شيعه بودن را به من آموخت؟ حاضرين همگى‏
عيون أخبار الرضا عليه السلام / ترجمه غفارى و مستفيد، ج‏1، ص: 177
گفتند: نه، به خدا! نميدانيم، گفت: هارون الرّشيد آن را به من آموخت، حاضرين پرسيدند: چگونه چنين چيزى ممكن است و حال آنكه هارون الرّشيد اين خاندان را مى‏كشت؟ مأمون گفت: آنها را براى بقاء ملك و پادشاهى خود مى‏كشت، زيرا حكومت و ملك دارى عقيم است. (يعنى فاميل و فرزند نمى‏شناسد).
مأمون ادامه داد: سالى همراه او به حجّ رفتم وقتى به مدينه رسيديم، به دربانهايش دستور داد كه هر كس از اهل مكّه و مدينه، از نسل مهاجرين و انصار و نيز از بنى هاشم و سائر قبائل قريش وارد شود بايد اصل و نسب و شجره‏نامه خود را بيان كند. و هر كس كه وارد مى‏شد مى‏گفت: من فلانى، فرزند فلانى، فرزند فلانى هستم، و نسب خود را ذكر مى‏كرد تا به جدّ اعلاى خود كه هاشمى يا قرشى يا از مهاجر و يا أنصار بود برسد. و هارون نيز از پنج هزار دينار تا دويست دينار به اندازه شرافت او و سابقه پدرانش در هجرت (و خدمت به اسلام) به او صله و أنعام مى‏داد، من نيز روزى در مجلس حاضر بودم كه فضل بن ربيع داخل‏
عيون أخبار الرضا عليه السلام / ترجمه غفارى و مستفيد، ج‏1، ص: 178
شد و گفت: يا أمير المؤمنين! در پشت درب مردى ايستاده است و ادّعا مى‏كند كه موسى بن جعفر بن محمّد بن علىّ بن حسين بن علىّ بن أبى طالب است. هارون به محض شنيدن اين مطلب به من و، امين و مؤتمن و ساير فرماندهان رو كرد و گفت: خود را «ضبط و ربط» كنيد سپس به دربانى كه اجازه ورود مى‏داد گفت: به او اجازه ورود بده و مواظب باش بر غير جايگاه مخصوص من ننشيند.
در اين هنگام شيخى بر ما وارد شد كه از كثرت شب‏زنده‏دارى چهره‏اش زرد و پف‏آلود شده بود و عبادت، او را ضعيف و لاغر كرده بود، ظاهرش همچون مشك پوسيده بود، و سجود، صورت و بينى‏اش را مجروح ساخته بود، وقتى هارون را ديد، خود را از روى بهيمه‏اى كه بر آن سوار بود بزير افكند، و هارون در اين موقع فرياد زد: نه بخدا سوگند بايد روى فرش (يا تخت) من بنشينى و مأمورين نگذاشتند او پياده شود. ما همگى با اجلال و احترام و بزرگداشت به او مى‏نگريستيم، او همين طور، سوار بر الاغ به جلو مى‏آمد تا به بساط و جايگاه مخصوص رسيد، دربانها و فرماندهان همگى دور او حلقه زده بودند، در اين موقع‏
عيون أخبار الرضا عليه السلام / ترجمه غفارى و مستفيد، ج‏1، ص: 179
پياده شد و رشيد تا انتهاى جايگاه جلو آمده، او را استقبال كرد و صورت و چشمان او را بوسيد و با خود به صدر مجلس برد و همان جا نزد خود نشاند و با او شروع به صحبت كرد. در خلال صحبت كاملا رو به سوى او مى‏نمود و در باره اوضاع و احوال وى از او مطالبى مى‏پرسيد.
سپس سؤال كرد: يا أبا الحسن، افراد تحت تكفّل شما چند نفر هستند؟
حضرت فرمود: بيش از پانصد نفر. هارون سؤال كرد: همگى اولاد شما هستند؟! فرمود: نه، بيشترشان غلام و حشم و ندم هستند. ولى در مورد فرزند (كه سؤال كرديد) بيش از سى فرزند دارم. فلان قدر پسر و فلان قدر دختر. هارون گفت:
چرا دخترها را به عموزادگان و ساير افراد مناسب آنها، تزويج نمى‏كنيد؟ حضرت فرمود: دستم خالى است. هارون گفت: وضع زمين چطور است؟ فرمود: بعضى از اوقات محصول دارد و بعضى از اوقات ندارد. هارون پرسيد: آيا مقروض هستيد؟ فرمود: بله. گفت: چقدر؟ فرمود: حدود ده هزار دينار. هارون گفت: اى عموزاده! من آنقدر به شما مال خواهم داد كه بتوانى براى پسران و
عيون أخبار الرضا عليه السلام / ترجمه غفارى و مستفيد، ج‏1، ص: 180
دختران عروسى بگيرى و قرضت را بدهى و زمينت را آباد كنى. حضرت فرمود:
اى عموزاده! اميدوارم خويشاوندان نيز حقّ خويش و قومى را در مورد شما بجا آورند، و خداوند اين نيّت پاك شما را جزاى خير دهد! اين خويشاوندى ما و شما، كاملا گرم و صميمى و مستحكم است، نسب ما يكى است، عبّاس عموى پيغمبر است و با پدر آن حضرت همچون دو تنه درخت هستند كه از ريشه به هم متّصلند، و نيز عموى علىّ بن أبى طالب است و با پدر آن حضرت همچون دو تنه درخت هستند كه از ريشه بهم چسبيده‏اند و اميدوارم خداوند از اين كارى كه مى‏خواهى بكنى منصرف نكند و حال آنكه بسط يد و قدرت به شما داده، و شما را از خانواده و أصل و نسبى اصيل و بزرگوار قرار داده است هارون گفت: با كمال افتخار، اين كار را خواهم كرد.
سپس موسى فرمود: يا أمير المؤمنين! خداوند بر واليان و حاكمان واجب فرموده است كه به داد فقراء برسند، قرض بدهكاران را پرداخت نمايند، برهنگان را بپوشانند و به زندانيان و اسيران نيكى كنند و شما بهترين و مناسب‏ترين كسى هستيد كه مى‏تواند اين كارها را انجام دهد. هارون گفت: همين طور رفتار خواهم‏
عيون أخبار الرضا عليه السلام / ترجمه غفارى و مستفيد، ج‏1، ص: 181
نمود يا ابا الحسن، سپس موسى برخاست، و هارون نيز به احترام او بپا خاست و صورت و چشمهايش را بوسيد، سپس به من و امين و مؤتمن رو كرد و گفت: اى عبد اللَّه و اى محمّد و اى ابراهيم، پيشاپيش عمو و سرورتان حركت كنيد. براى او ركاب بگيريد، لباس ايشان را مرتّب كنيد و تا منزل، ايشان را بدرقه كنيد.
بعد موسى بن جعفر (عليهما السّلام) پنهانى به من بشارت داد كه خليفه خواهم شد و گفت: وقتى كارها را بدست گرفتى به فرزندان من نيكى كن، سپس (به نزد هارون) بازگشتيم،- و من در بين برادرانم، نسبت به پدرم از همه جسورتر و جرى‏تر بودم- وقتى مجلس خلوت شد گفتم: يا أمير المؤمنين! اين مرد كه بود كه آنقدر به او عزّت و احترام گذاشتى، در مقابل او از جا برخاستى و به استقبالش رفتى، او را در بالاى مجلس نشاندى و خود پايين‏تر نشستى و به ما دستور دادى برايش ركاب بگيريم؟ گفت: او امام مردم و حجّت خدا بر خلقش و خليفه‏اش در بين بندگانش است، گفتم: مگر اين صفات منحصرا در تو و براى تو نيست؟
عيون أخبار الرضا عليه السلام / ترجمه غفارى و مستفيد، ج‏1، ص: 182
گفت: من در ظاهر و از روى قهر و غلبه امام مردم هستم و موسى بن جعفر امام حقّ است. به خدا سوگند- پسرم- او از من و از همه مردم به جانشينى حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلّم سزاوارتر است، و قسم به خدا كه اگر تو نيز بخواهى حكومت را از من بگيرى، گردنت را مى‏زنم، زيرا حكومت و پادشاهى عقيم است (و فرزند و غير فرزند نمى‏شناسد).
و زمانى كه (هارون) تصميم گرفت از مدينه به مكّه برود، دستور داد دويست دينار در كيسه‏اى سياه بريزند و سپس به فضل بن ربيع گفت: اين پول را به نزد موسى بن جعفر ببر و به او بگو: أمير المؤمنين مى‏گويد: فعلا دستمان تنگ است و بعدا، صله و احسان ما به شما خواهد رسيد.
من به او اعتراض كردم و گفتم: يا أمير المؤمنين! به فرزندان مهاجرين و أنصار و ساير قريش و بنى هاشم و كسانى كه اصلا حسب و نسبشان را نمى‏شناسى، پنج هزار دينار و كمتر انعام مى‏دهى و به موسى بن جعفر كه اين طور
عيون أخبار الرضا عليه السلام / ترجمه غفارى و مستفيد، ج‏1، ص: 183
عزّت و احترام گذاشتى دويست دينار- كه كمترين انعام شما بوده است- مى‏دهى؟! هارون گفت: خفه شو! بى‏مادر! اگر آنچه را برايش ضمانت كردم به او بدهم، ديگر هيچ تضمينى وجود ندارد كه فردا با صد هزار شمشير (زن) از شيعيان و دوستانش رودرروى من نايستد و فقر اين مرد و خانواده‏اش براى من و شما اطمينان‏آورتر از بسط يد و توانمندى آنان است.
«مخارق» آوازخوان- كه در آن مجلس حضور داشت اين مطلب را ديد، خشمگين شد. او بسوى رشيد برخاست و گفت: يا أمير المؤمنين! وقتى وارد مدينه شدم بيشتر اهالى اين شهر از من توقع كمك مالى داشتند و اگر قبل از اينكه چيزى بين آنها تقسيم كنم، از مدينه خارج شوم، تفضّل و محبّتهاى جناب خليفه نسبت به من و قرب و منزلت من نزد ايشان، بر مردم روشن نخواهد شد. هارون دستور داد ده هزار دينار به او بدهند.
مخارق مجددا گفت: يا أمير المؤمنين! اين، مال اهل مدينه! مقدارى نيز مقروض هستم و بايد آن را بپردازم، هارون دستور داد، ده هزار دينار ديگر نيز به او
عيون أخبار الرضا عليه السلام / ترجمه غفارى و مستفيد، ج‏1، ص: 184
بدهند.
مخارق گفت: يا أمير المؤمنين! دخترانم دم بخت هستند و نياز دارم برايشان جهيزيّه تهيّه كنم، هارون دستور داد ده هزار دينار ديگر به او بدهند.
مخارق بار ديگر گفت: يا أمير المؤمنين! يك مستمرى دائمى نيز برايم در نظر بگيريد كه زندگى من و عيال و دخترانم و همسرانشان را تأمين كند، هارون دستور داد زمينى (يا زمينهايى) كه درآمدش در سال به ده هزار دينار مى‏رسيد به او بدهند و نيز دستور داد كه اينها را سريعا و در همان مجلس به او تحويل دهند.
مخارق نيز بلافاصله برخاست و نزد موسى بن جعفر رفت و به حضرت عرض كرد: من، از عملى كه اين ملعون با شما كرد مطّلع شدم و براى شما به او نيرنگ زدم و انعامهاى خود را كه سى هزار دينار مى‏شود به اضافه زمينى كه ساليانه ده هزار دينار درآمد دارد، از او گرفتم و به خدا قسم- سرورم!- به هيچ يك از آنها نياز ندارم، فقط براى شما گرفته‏ام و شهادت مى‏دهم كه اين زمين (ها) مال شماست و پولها را هم براى شما آورده‏ام.
عيون أخبار الرضا عليه السلام / ترجمه غفارى و مستفيد، ج‏1، ص: 185
حضرت فرمود: خدا به تو و اموالت بركت دهد، من نه از مال تو درهمى و نه از اين زمين (ها) چيزى دريافت كنم. صله و احسان (و ارادت) تو را پذيرفتم.
خداوند هادى تو باشد! برگرد و در اين باره ديگر به من مراجعه نكن. او هم دست حضرت را بوسيد و برگشت‏] (اين خبر در نسخه عتيقه نبوده) «1».
ابن بابويه، محمد بن على - مستفيد، حميد رضا و غفارى، على اكبر، عيون أخبار الرضا عليه السلام / ترجمه غفارى و مستفيد، 2جلد، نشر صدوق - تهران، چاپ: اول، 1372 ش. "

15 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار الملک عقیم ، حکومت ریاست پایبند به هیچ ارزش اخلاقی خدائی دینی وجدانی بشری حیوانی نیست پاسخ داد.
" الأمالي (للصدوق) / ترجمه كمره‏اى ؛ متن ؛ ص435
مجلس67

(1) 2- اعمش گويد منصور دوانيقى نيمه شب مرا خواست انديشناك برخاستم و با خود گفتم مرا در اين ساعت نخواهد جز براى پرسش از فضائل على و اگر باو اطلاع دهم مرا خواهد كشت گويد وصيت كردم و كفن پوشيدم و نزد او رفتم و عمرو بن عبيد را نزد او ديدم و از ديدار او اندكى خوشدل شدم سپس گفت نزديك آى نزديك او رفتم تا زانو بزانويش رسيدم و بوى كافور از من استشمام كرد و گفت بايد راست بگوئى و گر نه بدارت ميزنم گفتم چه كارى داريد يا امير المؤمنين؟ گفت چرا حنوط بر خود زدى؟ گفتم فرستاده‏ات نيمه شب آمد و گفت امير المؤمنين تو را خواسته، گفتم بسا باشد او در اين ساعت فضائل على را از من بپرسد و شايد من باو خبر دهم و مرا بكشد وصيت‏
الأمالي (للصدوق) / ترجمه كمره‏اى، متن، ص: 436
كردم و كفن پوشيدم گويد تكيه داده بود برخاست نشست و گفت لا حول و لا قوة الا باللَّه تو را بخدا اى سليمان چند حديث در فضائل على دارى؟ گفتم يا امير المؤمنين اندكى، گفت چند؟ گفتم ده هزار حديث و بيشتر گفت اى سليمان من يك حديث در فضائل على برايت بگويم كه هر چه در فضل او شنيدى فراموش كنى گويد گفتم اى امير المؤمنين بفرمائيد گفت آرى من از بنى اميه گريزان بودم و در شهرها مى‏گرديدم و بذكر فضائل على بمردم نزديك ميشدم و بمن خوراك و توشه ميدادند تا ببلاد شام رسيدم با يك عباى پاره كه جز آن جامه‏اى نداشتم اقامه نماز را شنيدم و من گرسنه بودم بمسجد رفتم نماز بخوانم و در دل داشتم كه از مردم شامى بخواهم چون امام سلام نماز گفت دو كودك بمسجد آمدند و امام متوجه آنها شد و گفت مرحبا بشما و هم نام شما جوانى پهلويم نشسته بود باو گفتم اى جوان اين دو كودك چه نسبتى با شيخ دارند گفت او جد آنها است و در اين شهر جز اين شيخ دوستدار على نيست از اين رو نام يكى از اين دو را حسن نهاده و ديگرى را حسين، من از شادى برخاستم و بآن شيخ گفتم، ميخواهى حديثى بگويم كه چشمت روشن شود؟
گفت اگر چشمم را روشن كنى چشمت را روشن كنم گفتم پدرم از پدرش از جدش بمن باز گفت كه ما نزد رسول خدا نشسته بودم و فاطمه گريان آمد پيغمبر فرمود فاطمه، چرا گريه ميكنى؟
الأمالي (للصدوق) / ترجمه كمره‏اى، متن، ص: 437
(1) عرضكرد پدر جان حسن و حسين بيرون رفتند و نميدانم كجا شب مى‏گذرانند، فرمود فاطمه گريه مكن خدائى كه آنها را آفريده از تو بآنها مهربانتر است و دو دست خود را برداشت و عرضكرد خدايا اگر در صحرا با دريايند آنها را حفظ كن و سالم بدار جبرئيل از آسمان فرود آمد و عرضكرد اى محمد خدايت سلام ميرساند و ميفرمايد براى آنها اندوهناك و غمنده مباش زيرا آنها در دنيا فاضلند و در آخرت فاضل و پدرشان از آنها افضل است آنها در حظيره بنى نجار بخوابند و خدا فرشته‏اى بر آنها گمارده پيغمبر و اصحابش خوشدل برخاستند و بحظيره بنى نجار رفتند و ديدند حسن حسين را در آغوش دارد و فرشته‏اى يك بال خود را زير آنها فرش كرده و بال ديگر را بروى آنها انداخته، پيغمبر پياپى آنها را بوسيد تا بيدار شدند چون بيدار شدند پيغمبر حسن را بدوش گرفت و جبرئيل حسين را برداشت و از حظيره بيرون آمد و ميگفت بخدا شما را شرافتمند كنم چنانچه خداى عز و جل شما را شرافتمند كرد ابو بكر باو عرضكرد يكى از دو كودك را بمن بده تا بارت سبك كنم فرمود اى ابا بكر چه خوب باركشان و چه خوب دو تن سوارى باشند و پدرشان بهتر از آنها است از آنجا آمدند تا در مسجد و فرمود اى بلال مردم را گرد آور نزد من جارچى رسول خدا در مدينه جار كشيد و مردم نزد رسول خدا جمع شدند در مسجد آن حضرت بر دو قدم ايستاد و فرمود اى مردم شما را آگاه نكنم بر بهترين مردم از نظر جد و جده؟ گفتند چرا يا رسول اللَّه فرمود حسن و حسين هستند كه جدشان محمد است و جده‏شان خديجه دختر خويلد، اى مردم‏
الأمالي (للصدوق) / ترجمه كمره‏اى، متن، ص: 438
شما را دلالت نكنم بر بهتر مردم از نظر پدر و مادر (1) گفتند چرا يا رسول اللَّه، فرمود حسن و حسين‏اند كه پدرشان على است دوست دارد خدا و رسول را و دوستش دارند خدا و رسولش و مادرشان فاطمه دختر رسول خدا است، اى گروه مردم شما را دلالت نكنم بر بهتر مردم از نظر عمو و عمه‏ها چرا يا رسول اللَّه، فرمود حسن و حسين‏اند كه عموشان جعفر بن ابى طالب پرنده در بهشت است با فرشتگان و عمه‏شان ام هانى دختر ابى طالب است، اى گروه مردم شما را دلالت نكنم بر بهترين مردم از نظر دائى و خاله چرا يا رسول اللَّه، فرمود حسن و حسين‏اند كه دائيشان قاسم پسر رسول خدا و خاله‏شان زينب دختر رسول خدا است سپس با دست اشاره كرد كه همچنين خدا ما را محشور كند و فرمود خدايا تو ميدانى كه حسن و حسين در بهشتند و جد و جده‏شان در بهشتند پدر و مادرشان در بهشتند، عمه و عمه‏شان در بهشتند، خاله و خاله‏شان در بهشتند خدايا تو ميدانى هر كه دوستشان دارد در بهشت است و هر كه دشمنشان دارد در دوزخ است، گويد چون اين حديث را براى شيخ گفتم گفت تو كيستى اى جوان؟ گفتم از اهل كوفه‏ام، گفت عربى يا مولا؟ گفتم عربم گفت تو كه چنين حديثى مى‏گوئى بايد اين عبا را بپوشى عباى خود را در برم كرد و بر استر خود سوارم نمود كه آن را بصد اشرفى فروختم و گفت اى جوان چشمم را روشن كردى بخدا چشمت را روشن كنم و تو را بجوانى دلالت كنم كه امروز چشمت را روشن كند گفتم دلالت كن، گفت من دو برادر دارم يكى پيشنماز است و ديگرى مؤذن آنكه پيشنماز است از نوزادى دوست على است و آن مؤذن از نوزادى دشمن على است، گفتم مرا راهنمائى كن دستم را گرفت و مرا بدر خانه آن پيشنماز آورد مردى بيرون شد و گفت‏
الأمالي (للصدوق) / ترجمه كمره‏اى، متن، ص: 439
من اين عبا و استر را ميشناسم بخدا فلانى آنها را بتو نداده جز براى آنكه دوست خدا و رسولى (1) يك حديث از فضائل على بن ابى طالب برايم باز گو گفتم پدرم از پدرش از جدش برايم روايت كرده كه گفت ما نزد رسول خدا نشسته بوديم و فاطمه گريان آمد، رسول خدا فرمود فاطمه چرا گريه ميكنى؟ گفت پدر جان زنان قريش مرا سرزنش كنند و گويند پدرت ترا به پيچيزى داده كه مالى ندارد، فرمود گريه مكن بخدا من تو را باو تزويج نكردم تا خدا تو را در بالاى عرش باو تزويج كرد و جبرئيل و ميكائيل را گواه گرفت خدا اهل دنيا را بازرسى كرد و از همه مردم پدرت را برگزيد و پيغمبرش نمود و بار دوم بازرسى كرد و از همه مردم على را برگزيد و تو را باو تزويج كرد و او را وصى نمود، على از همه مردم دلدارتر و با حلم‏تر و باسخاوت‏تر و از همه در اسلام پيشقدم‏تر و دانشمندتر است حسن و حسين دو پسر اويند و آن دو سيد جوانان اهل بهشتند و نامشان در تورات شبر و شبير است و نزد خدا گراميند اى فاطمه گريه مكن بخدا چون روز قيامت شود پدرت دو حله ببر كند و على دو حله، لواء حمد بدست منست و آن را بعلى دهم براى آنكه نزد خدا گرامى است، اى فاطمه گريه مكن كه چون من نزد رب العالمين دعوت شوم على با من آيد چون من شفاعت كنم على همراهم شفاعت كند، اى فاطمه گريه مكن در قيامت منادى خدا ندا كند در سختيهاى آن روز كه اى محمد امروز جد تو چه خوب جديست جدت ابراهيم خليل الرحمن است برادرت چه خوب برادريست على بن ابى طالب است، اى فاطمه على در حمل كليدهاى بهشت با من كمك كند و شيعيانش هم آن فائزان روز قيامت باشند و فردا در بهشتند، چون چنين گفتم گفت اى‏
الأمالي (للصدوق) / ترجمه كمره‏اى، متن، ص: 440
(1) پسر جان تو از كجائى؟ گفتم اهل كوفه‏ام، گفت عربى يا وابسته؟ گفتم عربم، گفت سى جامه ببرم كرد و ده هزار درهم بمن داد و گفت اى جوان چشمم را روشن كردى، و من بتو حاجتى دارم گفتم برآورده است ان شاء اللَّه گفت فردا بمسجد آل فلان بيا تا برادرم كه دشمن على است ببينى گويد آن شب بر من دراز گذشت و صبح آمدم بآن مسجد يكه گفته بود و در صف نماز ايستادم و در كنارم جوانى عمامه بر سر بود و بركوع رفت و عمامه‏اش از سرش افتاد و ديدم سرش و رويش چون خوك است و نفهميدم در نمازش چه مى‏گفت تا امام سلام داد و باو گفتم واى بر تو چه حالى است كه بتو مى‏بينم؟ گريست و گفت باين خانه كه مينگرى بيا رفتم و گفت من مؤذن آل فلان بودم هر صبح ميان اذان و اقامه هزار بار على را لعن ميكردم و هر روز جمعه چهار هزار بار، از منزلم بيرون آمدم و بخانه‏ام رفتم و بر اين دكه كه مينگرى پشت دادم و در خواب بهشت را ديدم كه در آنم و رسول خدا و على در آن شادند حسن سمت راست پيغمبر بود و حسين سمت چپش و جامى در برابرش، فرمود اى حسن مرا بنوشان جامى بآن حضرت داد و پس از آن فرمود اين جمع را هم بنوشان و آنها هم نوشيدند و گويا فرمود باين همه كه تكيه بدكه داده بنوشان حسن بآن حضرت فرمود اى جد من بمن دستور ميدهى كه او را هم آب دهم با اينكه پدرم را هر روز ميان اذان و اقامه هزار بار لعن ميكند و امروز چهار هزار بار لعن كرده پيغمبر نزد من آمد و فرمود تو را چيست؟ كه على را لعن ميكنى على از منست على را دشنام ميدهى و على از منست و ديدم گويا برويم تف كرد و پائى‏
الأمالي (للصدوق) / ترجمه كمره‏اى، متن، ص: 441
بمن زد و فرمود برخيز خدا نعمتى كه بتو داده ديگر گون كند از خواب بيدار شدم و سر و رويم چون خنزير شده بود، سپس ابو جعفر منصور بمن گفت اين دو حديث را داشتى؟ گفتم نه گفت اى سليمان حب على ايمانست و بغض او نفاق است بخدا او را دوست ندارد جز مؤمن و او را دشمن ندارد جز منافق گويد گفتم يا امير المؤمنين بمن امان بده گفت در امانى گفتم در قاتل حسين چه گوئى؟ گفت بدوزخ رود و در دوزخ است گفتم همچنين هر كه فرزندان رسول خدا را بكشد بسوى دوزخ و در دوزخ است، گفت اى سليمان ملك عقيم است بيرون شو و آنچه شنيدى باز گو.
مجلس شصت و هشتم‏ابن بابويه، محمد بن على - كمره اى، محمد باقر، الأمالي (للصدوق) / ترجمه كمره‏اى، 1جلد، كتابچى - تهران، چاپ: ششم، 1376ش. "

15 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار الملک عقیم ، حکومت ریاست پایبند به هیچ ارزش اخلاقی خدائی دینی وجدانی بشری حیوانی نیست پاسخ داد.
" الأمالي( للصدوق) ؛ النص ؛ ص74
مجلس17اخر حدیث5
ً قَالَ مُعَاوِيَةُ هَذِهِ شَرٌّ مِنَ الْأُولَى
وَ اللَّهِ إِنِّي لَأَعْلَمُ أَنِّي لَوْ قَتَلْتُهُ دَخَلْتُ النَّارَ فَلَوْ قَتَلَنِي دَخَلْتُ النَّارَ
قَالَ عَمْرٌو فَمَا حَمَلَكَ عَلَى قِتَالِهِ
قَالَ الْمُلْكُ عَقِيمٌ وَ لَنْ يَسْمَعَهَا مِنِّي أَحَدٌ بَعْدَكَ.
مولاعلیه در صفین معاویه دعوت به مبارزه تن به تن کرد
ومعاویه به عمروعاص گفت "والله قسم بدرستیکه می دان اگر علی رو بکشم جهنم می روم واگه علی هم مرا بکشد بجهنم می روم
عمروعاص چرا با او جنگ می کنی ؟
معاویه گفت ملک وسلطنت وریاست عقیم است و............

الأمالي( للصدوق) ؛ النص ؛ ص435
مجلس 67
2- حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ وَ عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُوسَى الدَّقَّاقُ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ السِّنَانِيُّ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ الصَّائِغُ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالُوا حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ بَكْرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِيبٍ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنَا الْفَضْلُ بْنُ الْعَبَّاسِ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْقُدُّوسِ الْوَرَّاقُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ كَثِيرٍ عَنِ الْأَعْمَشِ وَ حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَحْمَدَ الْمُكَتِّبُ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ يَحْيَى الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا بَكْرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِيبٍ قَالَ حَدَّثَنِي عَبْدُ اللَّهِ [عُبَيْدُ اللَّهِ‏] بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ بَاطَوَيْهِ [نَاطَوَيْهِ‏] قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ كَثِيرٍ عَنِ الْأَعْمَشِ وَ أَخْبَرَنَا سُلَيْمَانُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ أَيُّوبَ اللَّخْمِيُّ فِيمَا كَتَبَ إِلَيْنَا مِنَ أَصْبَهَانَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْقَاسِمِ بْنِ مُسَاوِرٍ الْجَوْهَرِيُّ سَنَةَ سِتٍّ وَ ثَمَانِينَ وَ مِائَتَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا الْوَلِيدُ بْنُ الْفَضْلِ الْعَنَزِيُّ [الْعَتَرِيُ‏] قَالَ حَدَّثَنَا مَنْدَلُ بْنُ عَلِيٍّ الْعَنَزِيُّ [الْعَتَرِيُ‏] عَنِ الْأَعْمَشِ وَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ الطَّالَقَانِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو سَعِيدٍ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ الْعَدَوِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ عِيسَى الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا جَرِيرُ بْنُ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنِ الْأَعْمَشِ وَ زَادَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ فِي اللَّفْظِ وَ قَالَ بَعْضُهُمْ مَا لَمْ يَقُلْ بَعْضٌ وَ سِيَاقُ الْحَدِيثِ لِمَنْدَلِ بْنِ عَلِيٍّ الْعَنَزِيِّ عَنِ الْأَعْمَشِ قَالَ: بَعَثَ إِلَيَّ أَبُو جَعْفَرٍ الدَّوَانِيقِيُّ فِي جَوْفِ اللَّيْلِ أَنْ أَجِبْ قَالَ فَقُمْتُ مُتَفَكِّراً فِيمَا بَيْنِي وَ بَيْنَ نَفْسِي وَ قُلْتُ مَا بَعَثَ إِلَيَّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ فِي هَذِهِ السَّاعَةِ إِلَّا يَسْأَلُنِي عَنْ فَضَائِلِ عَلِيٍّ ع لَعَلِّي إِنْ أَخْبَرْتُهُ قَتَلَنِي قَالَ فَكَتَبْتُ‏
الأمالي( للصدوق)، النص، ص: 436
وَصِيَّتِي وَ لَبِسْتُ كَفَنِي وَ دَخَلْتُ عَلَيْهِ فَقَالَ ادْنُ فَدَنَوْتُ وَ عِنْدَهُ عَمْرُو بْنُ عُبَيْدٍ فَلَمَّا رَأَيْتُهُ طَابَتْ نَفْسِي شَيْئاً ثُمَّ قَالَ ادْنُ فَدَنَوْتُ حَتَّى كَادَتْ تَمَسُّ رُكْبَتِي رُكْبَتَهُ قَالَ فَوَجَدَ مِنِّي رَائِحَةَ الْحَنُوطِ فَقَالَ وَ اللَّهِ لَتَصْدُقُنِي أَوْ لَأُصَلِّبَنَّكَ قُلْتُ مَا حَاجَتُكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ مَا شَأْنُكَ مُتَحَنِّطاً قُلْتُ أَتَانِي رَسُولُكَ فِي جَوْفِ اللَّيْلِ أَنْ أَجِبْ فَقُلْتُ عَسَى أَنْ يَكُونَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ بَعَثَ إِلَيَّ فِي هَذِهِ السَّاعَةِ لِيَسْأَلَنِي عَنْ فَضَائِلِ عَلِيٍّ ع فَلَعَلِّي إِنْ أَخْبَرْتُهُ قَتَلَنِي فَكَتَبْتُ وَصِيَّتِي وَ لَبِسْتُ كَفَنِي قَالَ وَ كَانَ مُتَّكِئاً فَاسْتَوَى قَاعِداً فَقَالَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ سَأَلْتُكَ بِاللَّهِ يَا سُلَيْمَانُ كَمْ حَدِيثاً تَرْوِيهِ فِي فَضَائِلِ عَلِيٍّ ع قَالَ فَقُلْتُ يَسِيراً يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ كَمْ قُلْتُ عَشَرَةَ آلَافِ حَدِيثٍ وَ مَا زَادَ فَقَالَ يَا سُلَيْمَانُ وَ اللَّهِ لَأُحَدِّثَنَّكَ بِحَدِيثٍ فِي فَضَائِلِ عَلِيٍّ ع تَنْسَى كُلَّ حَدِيثٍ سَمِعْتَهُ قَالَ قُلْتُ حَدِّثْنِي يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ نَعَمْ كُنْتُ هَارِباً مِنْ بَنِي أُمَيَّةَ وَ كُنْتُ أَتَرَدَّدُ فِي الْبُلْدَانِ فَأَتَقَرَّبُ إِلَى النَّاسِ بِفَضَائِلِ عَلِيٍّ وَ كَانُوا يُطْعِمُونِّي وَ يُزَوِّدُونِّي حَتَّى وَرَدْتُ بِلَادَ الشَّامِ وَ إِنِّي لَفِي كِسَاءٍ خَلَقٍ مَا عَلَيَّ غَيْرُهُ فَسَمِعْتُ الْإِقَامَةَ وَ أَنَا جَائِعٌ فَدَخَلْتُ الْمَسْجِدَ لِأُصَلِّيَ وَ فِي نَفْسِي أَنْ أُكَلِّمَ النَّاسَ فِي عَشَاءٍ يُعَشُّونِّي فَلَمَّا سَلَّمَ الْإِمَامُ دَخَلَ الْمَسْجِدَ صَبِيَّانِ فَالْتَفَتَ الْإِمَامُ إِلَيْهِمَا وَ قَالَ مَرْحَباً بِكُمَا وَ مَرْحَباً بِمَنِ اسْمُكُمَا عَلَى اسْمِهِمَا فَكَانَ إِلَى جَنْبِي شَابٌّ فَقُلْتُ يَا شَابُّ مَا الصَّبِيَّانِ مِنَ الشَّيْخِ قَالَ هُوَ جَدُّهُمَا وَ لَيْسَ بِالْمَدِينَةِ أَحَدٌ يُحِبُّ عَلِيّاً غَيْرَ هَذَا الشَّيْخِ فَلِذَلِكَ سَمَّى أَحَدَهُمَا الْحَسَنَ وَ الْآخَرَ الْحُسَيْنَ فَقُمْتُ فَرِحاً فَقُلْتُ لِلشَّيْخِ هَلْ لَكَ فِي حَدِيثٍ أُقِرُّ بِهِ عَيْنَكَ فَقَالَ إِنْ أَقْرَرْتَ عَيْنِي أَقْرَرْتُ عَيْنَكَ قَالَ فَقُلْتُ حَدَّثَنِي وَالِدِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ قَالَ كُنَّا قُعُوداً عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ إِذْ جَاءَتْ فَاطِمَةُ تَبْكِي فَقَالَ لَهَا النَّبِيُّ ص مَا يُبْكِيكِ يَا فَاطِمَةُ-
الأمالي( للصدوق)، النص، ص: 437
قَالَتْ يَا أَبَتِ خَرَجَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ فَمَا أَدْرِي أَيْنَ بَاتَا فَقَالَ لَهَا النَّبِيُّ ص يَا فَاطِمَةُ لَا تَبْكِيِنَّ فَاللَّهُ الَّذِي خَلَقَهُمَا هُوَ أَلْطَفُ بِهِمَا مِنْكِ وَ رَفَعَ النَّبِيُّ ص يَدَهُ إِلَى السَّمَاءِ فَقَالَ اللَّهُمَّ إِنْ كَانَا أَخَذَا بَرّاً أَوْ بَحْراً فَاحْفَظْهُمَا وَ سَلِّمْهُمَا فَنَزَلَ جَبْرَئِيلُ مِنَ السَّمَاءِ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ اللَّهَ يُقْرِئُكَ السَّلَامَ وَ هُوَ يَقُولُ لَا تَحْزَنْ وَ لَا تَغْتَمَّ لَهُمَا فَإِنَّهُمَا فَاضِلَانِ فِي الدُّنْيَا فَاضِلَانِ فِي الْآخِرَةِ وَ أَبُوهُمَا أَفْضَلُ مِنْهُمَا هُمَا نَائِمَانِ فِي حَظِيرَةِ بَنِي النَّجَّارِ وَ قَدْ وَكَّلَ اللَّهُ بِهِمَا مَلَكاً قَالَ فَقَامَ النَّبِيُّ ص فَرِحاً وَ مَعَهُ أَصْحَابُهُ حَتَّى أَتَوْا حَظِيرَةَ بَنِي النَّجَّارِ فَإِذَا هُمْ بِالْحَسَنِ مُعَانِقاً لِلْحُسَيْنِ وَ إِذَا الْمَلَكُ الْمُوَكَّلُ بِهِمَا قَدِ افْتَرَشَ أَحَدَ جَنَاحَيْهِ تَحْتَهُمَا وَ غَطَّاهُمَا بِالْآخَرِ قَالَ فَمَكَثَ النَّبِيُّ ص يُقَبِّلُهُمَا حَتَّى انْتَبَهَا فَلَمَّا اسْتَيْقَظَا حَمَلَ النَّبِيُّ ص الْحَسَنَ وَ حَمَلَ جَبْرَئِيلُ الْحُسَيْنَ فَخَرَجَ مِنَ الْحَظِيرَةِ وَ هُوَ يَقُولُ وَ اللَّهِ لَأُشَرِّفَنَّكُمَا كَمَا شَرَّفَكُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ لَهُ أَبُو بَكْرٍ نَاوِلْنِي أَحَدَ الصَّبِيَّيْنِ أُخَفِّفْ عَنْكَ فَقَالَ يَا أَبَا بَكْرٍ نِعْمَ الْحَامِلَانِ وَ نِعْمَ الرَّاكِبَانِ وَ أَبُوهُمَا أَفْضَلُ مِنْهُمَا فَخَرَجَ مِنْهَا حَتَّى أَتَى بَابَ الْمَسْجِدِ فَقَالَ يَا بِلَالُ هَلُمَّ عَلَيَّ بِالنَّاسِ فَنَادَى مُنَادِي رَسُولِ اللَّهِ ص فِي الْمَدِينَةِ فَاجْتَمَعَ النَّاسُ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ ص فِي الْمَسْجِدِ فَقَامَ عَلَى قَدَمَيْهِ فَقَالَ يَا مَعْشَرَ النَّاسِ أَ لَا أَدُلُّكُمْ عَلَى خَيْرِ النَّاسِ جَدّاً وَ جَدَّةً قَالُوا بَلَى يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ فَإِنَّ جَدَّهُمَا مُحَمَّدٌ وَ جَدَّتَهُمَا خَدِيجَةُ بِنْتُ خُوَيْلِدٍ يَا مَعْشَرَ النَّاسِ أَ لَا أَدُلُّكُمْ عَلَى خَيْرِ النَّاسِ أَباً وَ أُمّاً فَقَالُوا بَلَى يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ فَإِنَّ أَبَاهُمَا عَلِيٌّ يُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يُحِبُّهُ اللَّهُ‏
الأمالي( للصدوق)، النص، ص: 438
وَ رَسُولُهُ وَ أُمَّهُمَا فَاطِمَةُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ يَا مَعَاشِرَ النَّاسِ أَ لَا أَدُلُّكُمْ عَلَى خَيْرِ النَّاسِ عَمّاً وَ عَمَّةً قَالُوا بَلَى يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ فَإِنَّ عَمَّهُمَا جَعْفَرُ بْنُ أَبِي طَالِبٍ الطَّيَّارُ فِي الْجَنَّةِ مَعَ الْمَلَائِكَةِ وَ عَمَّتَهُمَا أُمُّ هَانِي بِنْتُ أَبِي طَالِبٍ يَا مَعْشَرَ النَّاسِ أَ لَا أَدُلُّكُمْ عَلَى خَيْرِ النَّاسِ خَالًا وَ خَالَةً قَالُوا بَلَى يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ فَإِنَّ خَالَهُمَا الْقَاسِمُ بْنُ رَسُولِ اللَّهِ وَ خَالَتَهُمَا زَيْنَبُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ ص ثُمَّ قَالَ بِيَدِهِ هَكَذَا يَحْشُرُنَا اللَّهُ ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّ الْحَسَنَ فِي الْجَنَّةِ وَ الْحُسَيْنَ فِي الْجَنَّةِ وَ جَدَّهُمَا فِي الْجَنَّةِ وَ جَدَّتَهُمَا فِي الْجَنَّةِ وَ أَبَاهُمَا فِي الْجَنَّةِ وَ أُمَّهُمَا فِي الْجَنَّةِ وَ عَمَّهُمَا فِي الْجَنَّةِ وَ عَمَّتَهُمَا فِي الْجَنَّةِ وَ خَالَهُمَا فِي الْجَنَّةِ وَ خَالَتَهُمَا فِي الْجَنَّةِ اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّ مَنْ يُحِبُّهُمَا فِي الْجَنَّةِ وَ مَنْ يُبْغِضُهُمَا فِي النَّارِ قَالَ فَلَمَّا قُلْتُ ذَلِكَ لِلشَّيْخِ قَالَ مَنْ أَنْتَ يَا فَتًى قُلْتُ مِنْ أَهْلِ الْكُوفَةِ قَالَ أَ عَرَبِيٌّ أَنْتَ أَمْ مَوْلًى قَالَ قُلْتُ بَلْ عَرَبِيٌّ قَالَ فَأَنْتَ تُحَدِّثُ بِهَذَا الْحَدِيثِ وَ أَنْتَ فِي هَذَا الْكِسَاءِ فَكَسَانِي خِلْعَتَهُ وَ حَمَلَنِي عَلَى بَغْلَتِهِ فَبِعْتُهَا بِمِائَةِ دِينَارٍ فَقَالَ يَا شَابُّ أَقْرَرْتَ عَيْنِي فَوَ اللَّهِ لَأُقِرَّنَّ عَيْنَكَ وَ لَأُرْشِدَنَّكَ إِلَى شَابٍّ يُقِرُّ عَيْنَكَ الْيَوْمَ قَالَ فَقُلْتُ أَرْشِدْنِي قَالَ لِي أَخَوَانِ أَحَدُهُمَا إِمَامٌ وَ الْآخَرُ مُؤَذِّنٌ أَمَّا الْإِمَامُ فَإِنَّهُ يُحِبُّ عَلِيّاً مُنْذُ خَرَجَ مِنْ بَطْنِ أُمِّهِ وَ أَمَّا الْمُؤَذِّنُ فَإِنَّهُ يُبْغِضُ عَلِيّاً مُنْذُ خَرَجَ مِنْ بَطْنِ أُمِّهِ قَالَ قُلْتُ أَرْشِدْنِي فَأَخَذَ بِيَدِي حَتَّى أَتَى بَابَ الْإِمَامِ فَإِذَا أَنَا بِرَجُلٍ قَدْ خَرَجَ إِلَيَّ فَقَالَ أَمَّا الْبَغْلَةُ وَ الْكِسْوَةُ
الأمالي( للصدوق)، النص، ص: 439
فَأَعْرِفُهُمَا وَ اللَّهِ مَا كَانَ فُلَانٌ يَحْمِلُكَ وَ يَكْسُوكَ إِلَّا أَنَّكَ تُحِبُّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَسُولَهُ فَحَدِّثْنِي بِحَدِيثٍ فِي فَضَائِلِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ فَقُلْتُ أَخْبَرَنِي أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ قَالَ كُنَّا قُعُوداً عِنْدَ النَّبِيِّ ص إِذْ جَاءَتْ فَاطِمَةُ ع تَبْكِي بُكَاءً شَدِيداً فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اللَّهِ ص مَا يُبْكِيكِ يَا فَاطِمَةُ قَالَتْ يَا أَبَتِ عَيَّرَتْنِي نِسَاءُ قُرَيْشٍ وَ قُلْنَ إِنَّ أَبَاكِ زَوَّجَكِ مِنْ مُعْدِمٍ لَا مَالَ لَهُ فَقَالَ لَهَا النَّبِيُّ ص لَا تَبْكِيِنَّ فَوَ اللَّهِ مَا زَوَّجْتُكِ حَتَّى زَوَّجَكِ اللَّهُ مِنْ فَوْقِ عَرْشِهِ وَ أَشْهَدَ بِذَلِكِ جَبْرَئِيلَ وَ مِيكَائِيلَ وَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ اطَّلَعَ عَلَى أَهْلِ الدُّنْيَا فَاخْتَارَ مِنَ الْخَلَائِقِ أَبَاكِ فَبَعَثَهُ نَبِيّاً ثُمَّ اطَّلَعَ الثَّانِيَةَ فَاخْتَارَ مِنَ الْخَلَائِقِ عَلِيّاً فَزَوَّجَكِ إِيَّاهُ وَ اتَّخَذَهُ وَصِيّاً فَعَلِيٌّ أَشْجَعُ النَّاسِ قَلْباً وَ أَحْلَمُ النَّاسِ حِلْماً وَ أَسْمَحُ النَّاسِ كَفّاً وَ أَقْدَمُ النَّاسِ سِلْماً وَ أَعْلَمُ النَّاسِ عِلْماً وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ ابْنَاهُ وَ هُمَا سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ اسْمُهُمَا فِي التَّوْرَاةِ شَبَّرُ وَ شَبِيرٌ لِكَرَامَتِهِمَا عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ يَا فَاطِمَةُ لَا تَبْكِينَ فَوَ اللَّهِ إِنَّهُ إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ يُكْسَى أَبُوكِ حُلَّتَيْنِ وَ عَلِيٌّ حُلَّتَيْنِ وَ لِوَاءُ الْحَمْدِ بِيَدِي فَأُنَاوِلُهُ عَلِيّاً لِكَرَامَتِهِ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ يَا فَاطِمَةُ لَا تَبْكِينَ فَإِنِّي إِذَا دُعِيتُ إِلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ يَجِي‏ءُ عَلِيٌّ مَعِي وَ إِذَا شَفَّعَنِي اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ شَفَّعَ عَلِيّاً مَعِي يَا فَاطِمَةُ لَا تَبْكِينَ إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ يُنَادِي مُنَادٍ فِي أَهْوَالِ ذَلِكِ الْيَوْمِ يَا مُحَمَّدُ نِعْمَ الْجَدُّ جَدُّكَ إِبْرَاهِيمُ خَلِيلُ الرَّحْمَنِ وَ نِعْمَ الْأَخُ أَخُوكَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ يَا فَاطِمَةُ عَلِيٌّ يُعِينُنِي عَلَى مَفَاتِيحِ الْجَنَّةِ وَ شِيعَتُهُ هُمُ الْفَائِزُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ غَداً فِي الْجَنَّةِ فَلَمَّا قُلْتُ ذَلِكَ قَالَ يَا بُنَيَّ مِمَّنْ أَنْتَ قُلْتُ مِنْ أَهْلِ الْكُوفَةِ قَالَ أَ عَرَبِيٌ‏
الأمالي( للصدوق)، النص، ص: 440
أَمْ مَوْلًى قُلْتُ بَلْ عَرَبِيٌّ قَالَ فَكَسَانِي ثَلَاثِينَ ثَوْباً وَ أَعْطَانِي عَشَرَةَ آلَافِ دِرْهَمٍ ثُمَّ قَالَ يَا شَابُّ قَدْ أَقْرَرْتَ عَيْنِي وَ لِي إِلَيْكَ حَاجَةٌ قُلْتُ قُضِيَتْ إِنْ شَاءَ اللَّهُ قَالَ فَإِذَا كَانَ غَداً فَائْتِ مَسْجِدَ آلِ فُلَانٍ كَيْمَا تَرَى أَخِيَ الْمُبْغِضَ لِعَلِيٍّ ع قَالَ فَطَالَتْ عَلَيَّ تِلْكَ اللَّيْلَةُ فَلَمَّا أَصْبَحْتُ أَتَيْتُ الْمَسْجِدَ الَّذِي وَصَفَ لِي فَقُمْتُ فِي الصَّفِّ فَإِذَا إِلَى جَانِبِي شَابٌّ مُتَعَمِّمٌ فَذَهَبَ لِيَرْكَعَ فَسَقَطَتْ عِمَامَتُهُ فَنَظَرْتُ فِي وَجْهِهِ فَإِذَا رَأْسُهُ رَأْسُ خِنْزِيرٍ وَ وَجْهُهُ وَجْهُ خِنْزِيرٍ فَوَ اللَّهِ مَا عَلِمْتُ مَا تَكَلَّمْتُ بِهِ فِي صلاته [صَلَاتِي‏] حَتَّى سَلَّمَ الْإِمَامُ فَقُلْتُ يَا وَيْحَكَ مَا الَّذِي أَرَى بِكَ فَبَكَى وَ قَالَ لِيَ انْظُرْ إِلَى هَذِهِ الدَّارِ فَنَظَرْتُ فَقَالَ لِيَ ادْخُلْ فَدَخَلْتُ فَقَالَ لِي كُنْتُ مُؤَذِّناً لِآلِ فُلَانٍ كُلَّمَا أَصْبَحْتُ لَعَنْتُ عَلِيّاً أَلْفَ مَرَّةٍ بَيْنَ الْأَذَانِ وَ الْإِقَامَةِ وَ كُلَّمَا كَانَ يَوْمُ الْجُمُعَةِ لَعَنْتُهُ أَرْبَعَةَ آلَافِ مَرَّةٍ فَخَرَجْتُ مِنْ مَنْزِلِي فَأَتَيْتُ دَارِي فَاتَّكَأْتُ عَلَى هَذَا الدُّكَّانِ الَّذِي تَرَى فَرَأَيْتُ فِي مَنَامِي كَأَنِّي بِالْجَنَّةِ وَ فِيهَا رَسُولُ اللَّهِ ص وَ عَلِيٌّ ع فَرِحَيْنِ وَ رَأَيْتُ كَأَنَّ النَّبِيَّ ص عَنْ يَمِينِهِ الْحَسَنُ وَ عَنْ يَسَارِهِ الْحُسَيْنُ وَ مَعَهُ كَأْسٌ فَقَالَ يَا حَسَنُ اسْقِنِي فَسَقَاهُ ثُمَّ قَالَ اسْقِ الْجَمَاعَةَ فَشَرِبُوا ثُمَّ رَأَيْتُهُ كَأَنَّهُ قَالَ اسْقِ الْمُتَّكِئَ عَلَى هَذَا الدُّكَّانِ فَقَالَ لَهُ الْحَسَنُ ع يَا جَدِّ أَ تَأْمُرُنِي أَنْ أَسْقِيَ هَذَا وَ هُوَ يَلْعَنُ وَالِدِي فِي كُلِّ يَوْمٍ أَلْفَ مَرَّةٍ بَيْنَ الْأَذَانِ وَ الْإِقَامَةِ وَ قَدْ لَعَنَهُ فِي هَذَا الْيَوْمِ أَرْبَعَةَ آلَافِ مَرَّةٍ فَأَتَانِي النَّبِيُّ فَقَالَ لِي مَا لَكَ عَلَيْكَ لَعْنَةُ اللَّهِ تَلْعَنُ عَلِيّاً وَ عَلِيٌّ مِنِّي وَ تَشْتِمُ عَلِيّاً وَ عَلِيٌّ مِنِّي فَرَأَيْتُهُ كَأَنَّهُ تَفَلَ فِي وَجْهِي وَ ضَرَبَنِي بِرِجْلِهِ وَ قَالَ قُمْ غَيَّرَ اللَّهُ مَا بِكَ مِنْ نِعْمَةٍ فَانْتَبَهْتُ مِنْ‏
الأمالي( للصدوق)، النص، ص: 441
نَوْمِي فَإِذَا رَأْسِي رَأْسُ خِنْزِيرٍ وَ وَجْهِي وَجْهُ خِنْزِيرٍ ثُمَّ قَالَ لِي أَبُو جَعْفَرٍ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ أَ هَذَانِ الْحَدِيثَانِ فِي يَدِكَ فَقُلْتُ لَا فَقَالَ يَا سُلَيْمَانُ حُبُّ عَلِيٍّ إِيمَانٌ وَ بُغْضُهُ نِفَاقٌ وَ اللَّهِ لَا يُحِبُّهُ إِلَّا مُؤْمِنٌ وَ لَا يُبْغِضُهُ إِلَّا مُنَافِقٌ قَالَ قُلْتُ الْأَمَانَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ لَكَ الْأَمَانُ قُلْتُ فَمَا تَقُولُ فِي قَاتِلِ الْحُسَيْنِ ع قَالَ إِلَى النَّارِ وَ فِي النَّارِ قُلْتُ وَ كَذَلِكَ مَنْ قَتَلَ [يَقْتُلُ‏] وُلْدَ رَسُولِ اللَّهِ إِلَى النَّارِ وَ فِي النَّارِ قَالَ الْمُلْكُ‏ عَقِيمٌ‏ يَا سُلَيْمَانُ اخْرُجْ فَحَدِّثْ بِمَا سَمِعْتَ.
المجلس الثامن و الستون‏ابن بابويه، محمد بن على، الأمالي (للصدوق)، 1جلد، كتابچى - تهران، چاپ: ششم، 1376ش. "

15 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار 22جمادالثانی مرگ ابی بکر ، چه بود وچه کرد ؟ پاسخ داد.
" یا علی لعن الله اعدائک "

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار خلفای سقیفه ساز ( ابوبکر ، عمر ، عثمان ) پاسخ داد.
" یا علی لعن الله اعدائک "

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات پاسخ داد.
"
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَ الْعَنْ مَنْ عَادَاهُم‏
یا علی صلی الله علیک
یا علی



مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل ؛ ج‏15 ؛ ص176

17917- «14»، وَ عَنْهُ صلی الله علیه وآله وسلم قَالَ:
بَيْنَ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْبَارِّ دَرَجَةٌ
وَ بَيْنَ الْعَاقِّ وَ الْفَرَاعِنَةِ دَرَكَة
در بهشت بین انبیاء عظام صلوات الله علیهم اجمعین با کسی که به پدر ومادرش نیکی می کند یک درجه فاصله هست
ودر جهنم بین فراعنه وعاق والدین یک درکه فاصله هست
که شامل والدین حقیقی محمد وآل محمد صلی الله علیه وآله وسلم تا وجود مقدس امام زمان صلوات الله وسلام الله علیه وعجل الله تعالی فرجه الشریف می شه
ووالدین ظاهری؛ پدر ومادر ظاهری
(پناه بخدا میبریم )


بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم ؛ ج‏1 ؛ ص408
جزء8
یاب14
حدیث 3- حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ عَنْ مُوسَى بْنِ سَعْدَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام "
‏ إِنَّ الدُّنْيَا تُمَثَّلُ لِلْإِمَامِ فِي فِلْقَةِ الْجَوْزِ
فَمَا تَعَرَّضَ لِشَيْ‏ءٍ مِنْهَا
وَ إِنَّهُ لَيَتَنَاوَلُهَا مِنْ أَطْرَافِهَا كَمَا يَتَنَاوَلُ أَحَدُكُمْ مِنْ فَوْقِ مَائِدَتِهِ مَا يَشَاءُ
فَلَا يَعْزُبُ عَنْهُ مِنْهَا شَيْ‏ءٌ.

هیچ چیز ازعلم وقدرت امام علیه السلام در ماسوی الله "غائب ودور ومخفی نیست وهیچ چیز از اختیار او خارج نیست

سماعة بن مهران روایت کرده، حضرت صادق علیه السلام فرمودند:
دنیا برای امام مانند قطعه ای گردوست؛
چیزی از دنیا از امام پوشیده نمی ماند
و او طوری از اطراف، بر دنیا تسلط دارد، که یکی از شما بر سر سفره اش نشسته و هرچه بخواهد بر می‌دارد.
پس هیچ چیز در ماسوی الله " از علم وقدرت امام علیه السلام غائب ودور ومخفی نیست وهیچ چیز از اختیار او خارج نیست.

قاموس قران ج‏4 337

عزب: عزوب بمعنى غائب شدن، مخفى شدن، دور شدن است. در صحاح گفته: «عَزَبَ‏ عَنِّي فُلَانٌ: بَعُدَ وَ غَابَ» در اقرب الموارد گفته: «عَزَبَ‏ عَنْهُ‏ عُزُوباً:
بعد و غاب و خفي» «وَ ما يَعْزُبُ‏ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ» يونس: 61. «لا يَعْزُبُ‏ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ» سباء: 3. يعنى از علم و قدرت خدا چيزى دور و غائب نميشود و لو هموزن ذرّه باشد. مثل: «إِنَّ اللَّهَ لا يَخْفى‏ عَلَيْهِ شَيْ‏ءٌ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ» آل عمران: 5.
در نهج البلاغه خطبه 136 فرموده:
«حَتَّى تَؤُوبَ إِلَى الْعَرَبِ‏ عَوَازِبُ‏ أَحْلَامِهَا»
تا بعرب غائبات عقول آنها باز گردد و در نامه 45 خطاب بدنيا ميگويد:
«اعْزُبِي‏ عَنِّي»
از من دور شو اين كلمه فقط دو بار در قرآن مجيد آمده است.
"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار 20جمادی الثانی تولد با سعادت ام ابیها صدیقه کبری فاطمه زهراء پاسخ داد.
"
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَ الْعَنْ مَنْ عَادَاهُم‏
یا علی صلی الله علیک
یا علی



مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل ؛ ج‏15 ؛ ص176

17917- «14»، وَ عَنْهُ صلی الله علیه وآله وسلم قَالَ:
بَيْنَ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْبَارِّ دَرَجَةٌ
وَ بَيْنَ الْعَاقِّ وَ الْفَرَاعِنَةِ دَرَكَة
در بهشت بین انبیاء عظام صلوات الله علیهم اجمعین با کسی که به پدر ومادرش نیکی می کند یک درجه فاصله هست
ودر جهنم بین فراعنه وعاق والدین یک درکه فاصله هست
که شامل والدین حقیقی محمد وآل محمد صلی الله علیه وآله وسلم تا وجود مقدس امام زمان صلوات الله وسلام الله علیه وعجل الله تعالی فرجه الشریف می شه
ووالدین ظاهری؛ پدر ومادر ظاهری
(پناه بخدا میبریم )


بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم ؛ ج‏1 ؛ ص408
جزء8
یاب14
حدیث 3- حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ عَنْ مُوسَى بْنِ سَعْدَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام "
‏ إِنَّ الدُّنْيَا تُمَثَّلُ لِلْإِمَامِ فِي فِلْقَةِ الْجَوْزِ
فَمَا تَعَرَّضَ لِشَيْ‏ءٍ مِنْهَا
وَ إِنَّهُ لَيَتَنَاوَلُهَا مِنْ أَطْرَافِهَا كَمَا يَتَنَاوَلُ أَحَدُكُمْ مِنْ فَوْقِ مَائِدَتِهِ مَا يَشَاءُ
فَلَا يَعْزُبُ عَنْهُ مِنْهَا شَيْ‏ءٌ.

هیچ چیز ازعلم وقدرت امام علیه السلام در ماسوی الله "غائب ودور ومخفی نیست وهیچ چیز از اختیار او خارج نیست

سماعة بن مهران روایت کرده، حضرت صادق علیه السلام فرمودند:
دنیا برای امام مانند قطعه ای گردوست؛
چیزی از دنیا از امام پوشیده نمی ماند
و او طوری از اطراف، بر دنیا تسلط دارد، که یکی از شما بر سر سفره اش نشسته و هرچه بخواهد بر می‌دارد.
پس هیچ چیز در ماسوی الله " از علم وقدرت امام علیه السلام غائب ودور ومخفی نیست وهیچ چیز از اختیار او خارج نیست.

قاموس قران ج‏4 337

عزب: عزوب بمعنى غائب شدن، مخفى شدن، دور شدن است. در صحاح گفته: «عَزَبَ‏ عَنِّي فُلَانٌ: بَعُدَ وَ غَابَ» در اقرب الموارد گفته: «عَزَبَ‏ عَنْهُ‏ عُزُوباً:
بعد و غاب و خفي» «وَ ما يَعْزُبُ‏ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ» يونس: 61. «لا يَعْزُبُ‏ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ» سباء: 3. يعنى از علم و قدرت خدا چيزى دور و غائب نميشود و لو هموزن ذرّه باشد. مثل: «إِنَّ اللَّهَ لا يَخْفى‏ عَلَيْهِ شَيْ‏ءٌ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ» آل عمران: 5.
در نهج البلاغه خطبه 136 فرموده:
«حَتَّى تَؤُوبَ إِلَى الْعَرَبِ‏ عَوَازِبُ‏ أَحْلَامِهَا»
تا بعرب غائبات عقول آنها باز گردد و در نامه 45 خطاب بدنيا ميگويد:
«اعْزُبِي‏ عَنِّي»
از من دور شو اين كلمه فقط دو بار در قرآن مجيد آمده است.
"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار یا زهرا پاسخ داد.
"
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَ الْعَنْ مَنْ عَادَاهُم‏
یا علی صلی الله علیک
یا علی



مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل ؛ ج‏15 ؛ ص176

17917- «14»، وَ عَنْهُ صلی الله علیه وآله وسلم قَالَ:
بَيْنَ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْبَارِّ دَرَجَةٌ
وَ بَيْنَ الْعَاقِّ وَ الْفَرَاعِنَةِ دَرَكَة
در بهشت بین انبیاء عظام صلوات الله علیهم اجمعین با کسی که به پدر ومادرش نیکی می کند یک درجه فاصله هست
ودر جهنم بین فراعنه وعاق والدین یک درکه فاصله هست
که شامل والدین حقیقی محمد وآل محمد صلی الله علیه وآله وسلم تا وجود مقدس امام زمان صلوات الله وسلام الله علیه وعجل الله تعالی فرجه الشریف می شه
ووالدین ظاهری؛ پدر ومادر ظاهری
(پناه بخدا میبریم )


بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم ؛ ج‏1 ؛ ص408
جزء8
یاب14
حدیث 3- حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ عَنْ مُوسَى بْنِ سَعْدَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام "
‏ إِنَّ الدُّنْيَا تُمَثَّلُ لِلْإِمَامِ فِي فِلْقَةِ الْجَوْزِ
فَمَا تَعَرَّضَ لِشَيْ‏ءٍ مِنْهَا
وَ إِنَّهُ لَيَتَنَاوَلُهَا مِنْ أَطْرَافِهَا كَمَا يَتَنَاوَلُ أَحَدُكُمْ مِنْ فَوْقِ مَائِدَتِهِ مَا يَشَاءُ
فَلَا يَعْزُبُ عَنْهُ مِنْهَا شَيْ‏ءٌ.

هیچ چیز ازعلم وقدرت امام علیه السلام در ماسوی الله "غائب ودور ومخفی نیست وهیچ چیز از اختیار او خارج نیست

سماعة بن مهران روایت کرده، حضرت صادق علیه السلام فرمودند:
دنیا برای امام مانند قطعه ای گردوست؛
چیزی از دنیا از امام پوشیده نمی ماند
و او طوری از اطراف، بر دنیا تسلط دارد، که یکی از شما بر سر سفره اش نشسته و هرچه بخواهد بر می‌دارد.
پس هیچ چیز در ماسوی الله " از علم وقدرت امام علیه السلام غائب ودور ومخفی نیست وهیچ چیز از اختیار او خارج نیست.

قاموس قران ج‏4 337

عزب: عزوب بمعنى غائب شدن، مخفى شدن، دور شدن است. در صحاح گفته: «عَزَبَ‏ عَنِّي فُلَانٌ: بَعُدَ وَ غَابَ» در اقرب الموارد گفته: «عَزَبَ‏ عَنْهُ‏ عُزُوباً:
بعد و غاب و خفي» «وَ ما يَعْزُبُ‏ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ» يونس: 61. «لا يَعْزُبُ‏ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ» سباء: 3. يعنى از علم و قدرت خدا چيزى دور و غائب نميشود و لو هموزن ذرّه باشد. مثل: «إِنَّ اللَّهَ لا يَخْفى‏ عَلَيْهِ شَيْ‏ءٌ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ» آل عمران: 5.
در نهج البلاغه خطبه 136 فرموده:
«حَتَّى تَؤُوبَ إِلَى الْعَرَبِ‏ عَوَازِبُ‏ أَحْلَامِهَا»
تا بعرب غائبات عقول آنها باز گردد و در نامه 45 خطاب بدنيا ميگويد:
«اعْزُبِي‏ عَنِّي»
از من دور شو اين كلمه فقط دو بار در قرآن مجيد آمده است.
"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار یا علی پاسخ داد.
"
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَ الْعَنْ مَنْ عَادَاهُم‏
یا علی صلی الله علیک
یا علی



مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل ؛ ج‏15 ؛ ص176

17917- «14»، وَ عَنْهُ صلی الله علیه وآله وسلم قَالَ:
بَيْنَ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْبَارِّ دَرَجَةٌ
وَ بَيْنَ الْعَاقِّ وَ الْفَرَاعِنَةِ دَرَكَة
در بهشت بین انبیاء عظام صلوات الله علیهم اجمعین با کسی که به پدر ومادرش نیکی می کند یک درجه فاصله هست
ودر جهنم بین فراعنه وعاق والدین یک درکه فاصله هست
که شامل والدین حقیقی محمد وآل محمد صلی الله علیه وآله وسلم تا وجود مقدس امام زمان صلوات الله وسلام الله علیه وعجل الله تعالی فرجه الشریف می شه
ووالدین ظاهری؛ پدر ومادر ظاهری
(پناه بخدا میبریم )


بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم ؛ ج‏1 ؛ ص408
جزء8
یاب14
حدیث 3- حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ عَنْ مُوسَى بْنِ سَعْدَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام "
‏ إِنَّ الدُّنْيَا تُمَثَّلُ لِلْإِمَامِ فِي فِلْقَةِ الْجَوْزِ
فَمَا تَعَرَّضَ لِشَيْ‏ءٍ مِنْهَا
وَ إِنَّهُ لَيَتَنَاوَلُهَا مِنْ أَطْرَافِهَا كَمَا يَتَنَاوَلُ أَحَدُكُمْ مِنْ فَوْقِ مَائِدَتِهِ مَا يَشَاءُ
فَلَا يَعْزُبُ عَنْهُ مِنْهَا شَيْ‏ءٌ.

هیچ چیز ازعلم وقدرت امام علیه السلام در ماسوی الله "غائب ودور ومخفی نیست وهیچ چیز از اختیار او خارج نیست

سماعة بن مهران روایت کرده، حضرت صادق علیه السلام فرمودند:
دنیا برای امام مانند قطعه ای گردوست؛
چیزی از دنیا از امام پوشیده نمی ماند
و او طوری از اطراف، بر دنیا تسلط دارد، که یکی از شما بر سر سفره اش نشسته و هرچه بخواهد بر می‌دارد.
پس هیچ چیز در ماسوی الله " از علم وقدرت امام علیه السلام غائب ودور ومخفی نیست وهیچ چیز از اختیار او خارج نیست.

قاموس قران ج‏4 337

عزب: عزوب بمعنى غائب شدن، مخفى شدن، دور شدن است. در صحاح گفته: «عَزَبَ‏ عَنِّي فُلَانٌ: بَعُدَ وَ غَابَ» در اقرب الموارد گفته: «عَزَبَ‏ عَنْهُ‏ عُزُوباً:
بعد و غاب و خفي» «وَ ما يَعْزُبُ‏ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ» يونس: 61. «لا يَعْزُبُ‏ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ» سباء: 3. يعنى از علم و قدرت خدا چيزى دور و غائب نميشود و لو هموزن ذرّه باشد. مثل: «إِنَّ اللَّهَ لا يَخْفى‏ عَلَيْهِ شَيْ‏ءٌ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ» آل عمران: 5.
در نهج البلاغه خطبه 136 فرموده:
«حَتَّى تَؤُوبَ إِلَى الْعَرَبِ‏ عَوَازِبُ‏ أَحْلَامِهَا»
تا بعرب غائبات عقول آنها باز گردد و در نامه 45 خطاب بدنيا ميگويد:
«اعْزُبِي‏ عَنِّي»
از من دور شو اين كلمه فقط دو بار در قرآن مجيد آمده است.
"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار یا علی پاسخ داد.
"
مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل ؛ ج‏15 ؛ ص176

17917- «14»، وَ عَنْهُ صلی الله علیه وآله وسلم قَالَ:
بَيْنَ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْبَارِّ دَرَجَةٌ
وَ بَيْنَ الْعَاقِّ وَ الْفَرَاعِنَةِ دَرَكَة
در بهشت بین انبیاء عظام صلوات الله علیهم اجمعین با کسی که به پدر ومادرش نیکی می کند یک درجه فاصله هست
ودر جهنم بین فراعنه وعاق والدین یک درکه فاصله هست
که شامل والدین حقیقی محمد وآل محمد صلی الله علیه وآله وسلم تا وجود مقدس امام زمان صلوات الله وسلام الله علیه وعجل الله تعالی فرجه الشریف می شه
ووالدین ظاهری؛ پدر ومادر ظاهری
(پناه بخدا میبریم )


بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم ؛ ج‏1 ؛ ص408
جزء8
یاب14
حدیث 3- حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ عَنْ مُوسَى بْنِ سَعْدَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام "
‏ إِنَّ الدُّنْيَا تُمَثَّلُ لِلْإِمَامِ فِي فِلْقَةِ الْجَوْزِ
فَمَا تَعَرَّضَ لِشَيْ‏ءٍ مِنْهَا
وَ إِنَّهُ لَيَتَنَاوَلُهَا مِنْ أَطْرَافِهَا كَمَا يَتَنَاوَلُ أَحَدُكُمْ مِنْ فَوْقِ مَائِدَتِهِ مَا يَشَاءُ
فَلَا يَعْزُبُ عَنْهُ مِنْهَا شَيْ‏ءٌ.

هیچ چیز ازعلم وقدرت امام علیه السلام در ماسوی الله "غائب ودور ومخفی نیست وهیچ چیز از اختیار او خارج نیست

سماعة بن مهران روایت کرده، حضرت صادق علیه السلام فرمودند:
دنیا برای امام مانند قطعه ای گردوست؛
چیزی از دنیا از امام پوشیده نمی ماند
و او طوری از اطراف، بر دنیا تسلط دارد، که یکی از شما بر سر سفره اش نشسته و هرچه بخواهد بر می‌دارد.
پس هیچ چیز در ماسوی الله " از علم وقدرت امام علیه السلام غائب ودور ومخفی نیست وهیچ چیز از اختیار او خارج نیست.

قاموس قران ج‏4 337

عزب: عزوب بمعنى غائب شدن، مخفى شدن، دور شدن است. در صحاح گفته: «عَزَبَ‏ عَنِّي فُلَانٌ: بَعُدَ وَ غَابَ» در اقرب الموارد گفته: «عَزَبَ‏ عَنْهُ‏ عُزُوباً:
بعد و غاب و خفي» «وَ ما يَعْزُبُ‏ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ» يونس: 61. «لا يَعْزُبُ‏ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ» سباء: 3. يعنى از علم و قدرت خدا چيزى دور و غائب نميشود و لو هموزن ذرّه باشد. مثل: «إِنَّ اللَّهَ لا يَخْفى‏ عَلَيْهِ شَيْ‏ءٌ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ» آل عمران: 5.
در نهج البلاغه خطبه 136 فرموده:
«حَتَّى تَؤُوبَ إِلَى الْعَرَبِ‏ عَوَازِبُ‏ أَحْلَامِهَا»
تا بعرب غائبات عقول آنها باز گردد و در نامه 45 خطاب بدنيا ميگويد:
«اعْزُبِي‏ عَنِّي»
از من دور شو اين كلمه فقط دو بار در قرآن مجيد آمده است.
"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار علامه امینی وذکر مناقب ام ابیها علیهما سلام الله وصلوات الله وآلهما پاسخ داد.
" کرکس دون پنجه زد بر روی طاووس ازل
عالمی از حسرت آن جلوه مستانه سوخت
آتشی آ تش پرستی در جهان افروخته
خرمن اسلام ودین را تا قیامت سوخته "

3 روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار یا زهرا پاسخ داد.
" یا زهرا "

3 روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار هالو"هیچگاه به هیچ کس به چشم حقارت نگاه نکن پاسخ داد.
"
یا مهدی
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُم‏ وَ لِعَن أعدائهم أَجْمعين
یامهدی
یا حسین یا رحمة الله الواسعة علی خلقه
یا حسین
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم
یا علی
"

4 روز پيش


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 11:58PM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2022, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
Live Feed provided by Forum Live Feed & User Wall v1.2.10 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2022 DragonByte Technologies Ltd.