بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > روزنوشته ها (وبلاگ) > من و این ردپای سرگران

نکات


من و قایق کوچک اوریگامی ام
اینجا، درست در میان اقیانوس زندگانی
گم شده ایم!
حالا ما سرگردانیم
سرگردان...


ارزیابی این نوشته

این راهروی کوتاه سقفِ نمورِ خاطراتم، گلویم را گرفته، خفه ام می کند!

درخواست "این راهروی کوتاه سقفِ نمورِ خاطراتم، گلویم را گرفته، خفه ام می کند!" به Digg درخواست "این راهروی کوتاه سقفِ نمورِ خاطراتم، گلویم را گرفته، خفه ام می کند!" به del.icio.us درخواست "این راهروی کوتاه سقفِ نمورِ خاطراتم، گلویم را گرفته، خفه ام می کند!" به StumbleUpon درخواست "این راهروی کوتاه سقفِ نمورِ خاطراتم، گلویم را گرفته، خفه ام می کند!" به Google
ارسال Monday 29 July 2013 در 02:16PM توسط میرزا عبدالزکی

این راهروی کوتاه سقفِ نمورِ خاطراتم، گلویم را گرفته، خفه ام می کند. درست مثل تیک تاک ساعتی که می گذرد و تو هنوز خیلی پیش ترها ایستاده ای. این همه نیامدن، این همه قاب های خالی این راهرو، این همه بی تو بودن، عذابم میدهد. کاش آمدن را از همین ساعت عزیز یاد می گرفتی و می آمدی...
کاش لااقل من می ماندم. جایی درون این همه زمانی که گذشت. جایی که هیچوقت به چشم نمی آید. کاش من هم منتظر می ماندم. منتظر چشمان خیس و بارانی ات.
حالا تو رفته ای، نیستی. مثل ایستگاه رفته، مثل قطاری که هیچوقت نیامده. تو نیستی، هیچ کس نیست، فقط من هستم و یک دنیا سیاهی.
چه ساده، سادگی ام را در بازار به حراج گذاشتم. آن زمان که بین ما، فاصله، به اندازه یک تابع نمایی غوغا کرد!
بعد از آن همه رفتن، که تو در یه زمان ایستادی، من هم ایستادم اما نه در آن زمان و چه غافل بودم که سفر در زمان، از توهمات ذهن ناقص بشریست!

حالا که تو رفته ای، من ماندم و یک دنیا موسیقی لایت. از "از کرخه تا راین" انتظامی گرفته تا "باران عشق" چشم آذر. و با آنها زندگی می کنم. من ماندم و یک دنیا عکس از غروب آفتاب، از روشنایی که....... کاش می فهمیدی روشنایی زندگانی ام بودی و اینقدر زود غروب نمی کردی...
همیشه فکر می کردم ریاضیات خیلی سادست. اما اینکه تو می مانی و من می روم، اینکه این فاصله روز به روز زیاد می شود، این رابطه مستقیم بین گذر زمان و دوری تو، عذابم می دهد.
این روزها از فلسفه هم بیزارم. برای همین، موقع افطار، خیلی بی فلسفه، یک پارچ شربت آب لیمو می خورم....
حالا آخر حرفم را مثل همیشه با سه نقطه پر می کنم. شاید حرف هایم را بفهمی...
حرف هایی که هیچوقت گوششان نکردی...
نوشته شده در گروه بندی نشده
نمايشها 2848 نظرات 4 Edit Tags ارسال نوشته روزنوشت
« قبلي     اصلی     بعدي »
همه نظرات 4

نظرات

  1. Old Comment
    نشان افشین A
    ...
    ارسال Monday 29 July 2013 در 02:44PM توسط افشین A افشین A حاضر نيست
  2. Old Comment
    نشان negar66
    مرا از تو دور میکنند که فلسفه زندگی را بمن بفهمانند غافل از اینکه همه فلسفه زندگی من چشمانت است،خیلی سخته جدایی میرزا،محتاجم به دعات
    قشنگ بود مثل همیشه
    ارسال Monday 29 July 2013 در 09:28PM توسط negar66 negar66 حاضر نيست
  3. Old Comment
    نشان میرزا عبدالزکی
    مرسی، مثل همیشه ممنون از لطفت
    ارسال Tuesday 30 July 2013 در 09:52AM توسط میرزا عبدالزکی میرزا عبدالزکی حاضر نيست
  4. Old Comment
    نشان *POURIA*
    هعیییییی
    ارسال Tuesday 30 July 2013 در 01:44PM توسط *POURIA* *POURIA* حاضر نيست
ارسال نظر ارسال نظر
همه دنبالک ها 0

دنبالک ها


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 09:43AM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2022, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند