بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > روزنوشته ها (وبلاگ)

نکات


من و قایق کوچک اوریگامی ام
اینجا، درست در میان اقیانوس زندگانی
گم شده ایم!
حالا ما سرگردانیم
سرگردان...


قديمي

این خانه عجیب سوت و کور است

ارسال Tuesday 25 October 2016 در 09:10PM توسط میرزا عبدالزکی (من و این ردپای سرگران)

این خانه عجیب سوت و کور است
نشان میرزا عبدالزکی
hamsayegi.blogfa.com
نوشته شده در گروه بندی نشده
نمايشها 33168 نظرات 2 میرزا عبدالزکی حاضر نيست Edit Tags
قديمي

زندگی این است: درد و درد و درد!

ارسال Thursday 5 November 2015 در 10:13PM توسط میرزا عبدالزکی (من و این ردپای سرگران)

اینکه چگونه نوشته هایم را آغاز کنم، همیشه ذهنم را درگیر خودش کرده و می کند. و یا اینکه چه کنم که این واژگان خسته، بر صفحه کاغذ یا مانیتور به آرامش برسند. و یا اینکه چه کنم که مخاطبانم، نوشته هایم را نظاره گر باشند. بخوانند مرا! نمی دانم اگر انتظامی و آهنگ های منحصر به فردش نبود، چگونه...
نشان میرزا عبدالزکی
hamsayegi.blogfa.com
نوشته شده در گروه بندی نشده
نمايشها 30757 نظرات 7 میرزا عبدالزکی حاضر نيست Edit Tags
قديمي

من، آسمان و رنگ های بازیگوش دوست داشتنی ام

ارسال Wednesday 28 October 2015 در 09:44PM توسط میرزا عبدالزکی (من و این ردپای سرگران)

خیلی زور است، هوا ابری باشد و باران نیاید. مثل بغض های ناشکفته ای که خیال ترکیدن ندارند. مثل اشک هایی که نمی آیند. می خواهم قلمویی بردارم، تمام آسمان را رنگین کمان نقاشی کنم. سفره های پهن کنم میان این آسمان خاکستری ام تا که تمام رنگ ها گرد آن آیند. تا که زیبا شود تمامش. تا که شاد شود...
نشان میرزا عبدالزکی
hamsayegi.blogfa.com
نوشته شده در گروه بندی نشده
نمايشها 16015 نظرات 1 میرزا عبدالزکی حاضر نيست Edit Tags
قديمي

چطور هنوز هم زنده ام؟

ارسال Saturday 17 October 2015 در 12:08AM توسط میرزا عبدالزکی (من و این ردپای سرگران)

هنوز چند دقیقه ای مانده تا بامداد شنبه و من همینک نشسته ام روبروی تمام خاطراتم . و نفس می کشم با اکسیژن خالصی که از لابلای این نوشته ها و عکس های قدیمی بر می آید. در آغوش می کشم تمام مهربانی ها و تمام لحظه های شیرینی که چه زود سپری شدند. در آغوش می کشم آدم هایی که بودند و اما حالا، نیستند....
نشان میرزا عبدالزکی
hamsayegi.blogfa.com
نوشته شده در گروه بندی نشده
نمايشها 14919 نظرات 4 میرزا عبدالزکی حاضر نيست Edit Tags
قديمي

شعر می خواهم...

ارسال Monday 21 September 2015 در 08:40PM توسط میرزا عبدالزکی (من و این ردپای سرگران)

شعر، چه واژه عجیبی است.
وقتی سروده می شود تمام آدم را می لرزاند.
ولی وقتی می خواهی بسرایی، زبانت الکن می شود.
وقتی می خواهی شعر بگویی آسمان بر سرت خراب می شود...
و تو نمی توانی شعر بگویی...
و تو حس سرد و تلخ حسادتت، اوج می گیرد.
ناراحت می شوی از اینکه نمی توانی...
نشان میرزا عبدالزکی
hamsayegi.blogfa.com
نوشته شده در گروه بندی نشده
نمايشها 12977 نظرات 2 میرزا عبدالزکی حاضر نيست Edit Tags

كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 05:19AM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2021, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند