بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > روزنوشته ها (وبلاگ)

نکات

قديمي

راستی... چقدر دلم تنگ است این روزها.

ارسال Wednesday 22 August 2012 در 09:57PM توسط میرزا عبدالزکی (من و این ردپای سرگران)

تنها انتظار من از اطرافیانم، نقاب لبخندیست که بر چهره می گذارند.
آخر برای یک شروع، دلی قوی و شاد نیاز است.
این چهره های خسته و غمگین با چشم های بارانی شان، طعم تلخ پاییزهای دیوگونه رو به خاطرم می اندازند.
راستی... چقدر دلم تنگ است این روزها...
نشان میرزا عبدالزکی
hamsayegi.blogfa.com
نوشته شده در گروه بندی نشده
نمايشها 15195 نظرات 18 میرزا عبدالزکی حاضر نيست Edit Tags
قديمي

تا کی...

ارسال Wednesday 8 August 2012 در 11:13PM توسط negar66
بروز شده توسط Friday 30 November 2012 در 10:46PM توسط negar66

یه روز ... دو روز ... سه روز... یه ماه... یه سال...
تا کی اینجوری باید از دست آدما عذاب کشید؟ تا کی باید اونا بگن و بخاطر شخصیتت هیچی بهشون نگی، نمیشه... دیگه کافیه...
میبینی... دیگه اینجا آخر خطه دیگه دارم به نقطه سر خط میرسم... میبینی آدما منو تا کجا کشوندن؟ تا نقطه... نقطه ی ته خط...
اینجا اونجایی نیست که میخوام باشم... که میخواستم باشم...
میبینی چی شدم...
نشان negar66
خالے ام از احـســاس …
نوشته شده در گروه بندی نشده
نمايشها 2752 نظرات 2 negar66 حاضر نيست Edit Tags
قديمي

حالا که دوری من از شماها یک ساله می شود!

ارسال Wednesday 8 August 2012 در 08:35PM توسط میرزا عبدالزکی (من و این ردپای سرگران)

تقویم دیواری ام، روز به روز سبک تر می شود و کف اتاق، پر می شود از انبوه کاغذهایی که روزها و هفته ها و ماه ها را نشان می دهند. کاغذهای تقویم من، می رقصند و خوشحالند از رهایی. رهایی از بند تقویم!
و من ایستاده ام و خوشحالی شان را نظاره گر هستم. مرا می بینند اما انگار... انگار نمی بینند....
نشان میرزا عبدالزکی
hamsayegi.blogfa.com
نوشته شده در گروه بندی نشده
نمايشها 5856 نظرات 7 میرزا عبدالزکی حاضر نيست Edit Tags
قديمي

این احساس !!! چرا ؟؟؟

ارسال Wednesday 1 August 2012 در 06:32AM توسط eagle20031978

تو نہ ہم زبانی، نہ ہم وطنی، نہ ہم کشوری، نہ ہم مسلکی۔
پس برائے چی میائی اینجا؟
چرا ہر روز ساعتہا اینجا مینشینی و حرف ہائے مارو گوش میدہی۔
منظورت چیہ؟
ہدفت چیہ؟
۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔
نہ منظوری دارم
نہ ہدفی دارم
بس یہ علاقہ دارم
یہ علاقہ عجیبی کہ خودم نمی دونم چہ اسمی بزرم
این گناہست؟
یا جرمہ؟؟
۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔
...
عضو ثابت
نوشته شده در گروه بندی نشده
نمايشها 11563 نظرات 3 eagle20031978 حاضر نيست Edit Tags
قديمي

1391/05/09

ارسال Sunday 29 July 2012 در 09:44PM توسط negar66
بروز شده توسط Friday 30 November 2012 در 10:48PM توسط negar66

تمام ديشب را به تو فکر کردم . به ديروز ، به چيزهايي که گفتم ، به چیزهایی که اتفاق افتاد، به خيلي چيزها ... به سی ام آبان ماه 1386 و به سال هایی که بر من و تو گذشت ... تمام ديشب را و سحر را، که هنوز فکر مي کردم و به ياد مي آوردم که چند وقت بود که با هيچ کسي حرف نزده بودم ... مي دانم ... خيلي چيزها را هنوز نمي شود گفت ... هيچ وقت ديگر هم نمي شود گفت ...
ديشب بود ، ديشب بود که يادم افتاد ، بعد اين همه فراموشي يادم افتاد ، که اشتباه کرده ام ... اشتباه... اشتباه...
من مي دانم . من...
نشان negar66
خالے ام از احـســاس …
نوشته شده در گروه بندی نشده
نمايشها 2562 نظرات 2 negar66 حاضر نيست Edit Tags

كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 06:19PM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2021, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند