بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > روزنوشته ها (وبلاگ) > زنـــــــــــــدانـــــــ ــی 64 ..

نکات

ارزیابی : 3 رای , 5.00 متوسط .

اینجا قطعه ای از هیچ است !

درخواست "اینجا قطعه ای از هیچ است !" به Digg درخواست "اینجا قطعه ای از هیچ است !" به del.icio.us درخواست "اینجا قطعه ای از هیچ است !" به StumbleUpon درخواست "اینجا قطعه ای از هیچ است !" به Google
ارسال Monday 30 November 2009 در 06:01AM توسط ☆ ĦдϻĬɗ ـ ƝĢ£ ۩

من وحشی ام،دیوانه ای در بند،میمیرم تا زنده بمانم!
اینجا دور است،بیش از این پای مکوبان عرق مـرگـــــ را میهمان مشو !
من وحشی ام،وحشی تر از گرگان قطب،آنجا که مرگ مستی می
کند..
با انگشتان خونین تارهای آهنین سازها می لغزانم.
نوایی ناهنجار،چشمانی مخمور و براق،گیسوانی اشفته،شانه هایی نا آرام .
وحشیانه می نوشم خون سرنوشت را،و بالا می آورم گرمی تقدیری نحس را !
سرخی آسمان حکایت از چه دارد ؟؟
گمارم دختری از تبار من در سینه آسمان دفن گردیده..!
سرما بیش از آن بوده است که سخن گویند،آن همیشه ناباوران،آن مرداب های سیمین.
مرگ بادا مـرگــــــــ..
بر آن گرگ بی شرم و حوش زا
وحشیانه درید سینه دختر شب را ..
من سرد ایستاده بودم !
دخـتـــــر شب در خون خود می غلتید و آنان مست از شراب خون می خندیدند
من وحشی ام،از آن سوی خارها گریخته ام با لباسهای پاره و خونین
من دیشب باز هم مردم و پرکشیدم از این دشت مردگان ، وحـشـیـانه !
لبهای سرخ آن دخترک مشکین موی را به یاد آر، گمانم رد بوسه ای به رنگ من بر آن باقیست
از پشت پرده ای نازک که آنسویش سایه وار پیداست ، دختـرکــــــ میرقصد ..
دوست داشتم دخترک مشکین موی را،لیک او نیز در شبی سرد مدفون شد،،درآنسوی زمان..
من وحشی ام،وحشیانه می فشارم پیکر حریرزاد مشکین موی خاطراتم را در آغوش ترک خورده ام..
طعم گوشت خونین را از بین لبهای پاره ام بردار !
امشب در سوگ دختر خاطراتم آیه های استغفار میخوانم به درگاه سیاه جامگان خاک بر سر می فشانم و صورت بر زمین می سایم؛ آه مرگ دختر شب پشتم را شکست!
من وحشی ام ، وحشی تر از گرگان قطب .
بدرود آدمکان سپید جامه ..
عیشتان نوش باد !

نوشته شده در گروه بندی نشده
نمايشها 15047 نظرات 7 Edit Tags ارسال نوشته روزنوشت
« قبلي     اصلی     بعدي »
همه نظرات 7

نظرات

  1. Old Comment
    نشان ☆ ĦдϻĬɗ ـ ƝĢ£ ۩

    (( تنـهـــــــایـی .. ))


    اینطوری شروع شد.
    دستش رو دراز کرد طرفم، گفتم: نه، خواهش میکنم... نمیخوام بیای پیشم، ازت می ترسم.
    ولی ...
    وقتی دستاشو گرفتم از سردیشون بدنم لرزیددددددددد.
    سرما از نوک انگشتانم وارد بدنم شد و من یخ زدم.
    اولش بودن باهاش خیلی سخت بود ولی بعد دیگه بهش عادت کردم !
    آدم به همه چیز عادت میکنه، حتی تنهایی !
    حالا دیگه با هم دو تا دوست صمیمی هستیم،

    با هم راه میریم،
    نفس میکشیم
    می خندیم
    کتاب میخونیم ...
    خواب می بینیم،
    حتی وقتی اطرافمون پر از آدمه منو تنهایی باز با همیم، بی توجه به بقیه با هم حرف میزنیم.
    بعضی روزا از دستش خسته میشم و سرش داد میکشم،! ازش میخوام که بذاره و بره..
    خوبی تنهایی اینه که هیچوقت باهام قهر نمیکنه حتی وقتی که ناراحتش میکنم !
    دوست ندارم تنهایی رو با نگاهای دروغ،خنده های قلابی، احوالپرسیهای اجباری، محبت های الکی .... عوض کنم .
    میگم حالا که منو تنهایی اینهمه با هم صمیمی شدیم، پس بهتره که تا آخر دنیا با هم باشیم.
    تنهایی دستای سردش رو می ذاره رو گونه های یخ زدیه من و میگه:
    اگه اینطور فک میکنی پس دیگه چـــرا اشــکــــــــــــــ تو چشمات.....
    ــ بسه دیگه، هیچی نـگـــو، این مال اینه که سرما خوردم ..
    به جای چشام، لبامو نیگاه کن.. ببین دارن بهت لبخند میزنن !
    ارسال Monday 30 November 2009 در 06:10AM توسط ☆ ĦдϻĬɗ ـ ƝĢ£ ۩ ☆ ĦдϻĬɗ ـ ƝĢ£ ۩ حاضر نيست
  2. Old Comment
    نشان ☆ ĦдϻĬɗ ـ ƝĢ£ ۩

    خــــــداحـافـــــــظ ..


    خداحافظ گل لادن، تموم عاشقا باختن.
    ببین هم گریه هام از عشق، چه زندونی برام ساختن.
    خداحافظ گل پونه، گل تنهای بی خونه.
    لالایی ها دیگه خوابی، به چشمونم نمی شونه.
    یکی با چشمای نازش، دل کوچیکمو لرزوند.
    یکی با دست ناپاکش، گلای باغچمو سوزوند.
    تو این شب های تو در تو، خداحافظ گل شب بو.
    هنوز آوار تنهایی، داره می باره از هر سو.
    خداحافظ گل مریم، گل مظلوم پر دردم.
    نشد با این تن زخمی، به آغوش تو برگردم.
    نشد تا بغض چشماتو، به خواب قصه بسپارم،
    از این فصل سکوت و شب، غم بارونو بردارم.
    نمی دونی چه دلتنگم، از این خواب زمستونی،
    تو که بیدار بیداری، بگو از شب چی می دونی ؟
    تو این رویای سر در گم، خداحافظ گل گندم.
    تو هم بازیچه ای بودی، تو دست سرد این مردم.
    خداحافظ گل پونه، که بارونی نمی تونه،
    ...طلسم بغضو برداره، از این پاییز دیوونه..
    خداحافظ .....!
    خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام.
    خداحافظ به شرطی که، بفهمی تر شده چشمام.
    خداحافظ کمی غمگین، به یاد اون همه تردید
    به یاد آسمونی که، منو از چشم تو میدید.
    اگه گفتم خداحافظ، نه اینکه رفتنت ساده اس.
    نه اینکه میشه باور کرد، دوباره آخر جاده اس.
    خداحافظ ، واسه اینکه، نبندی دل به رؤیا ها.
    بدونی بی تو و با تو، همینه رسم این دنیا.
    خداحافظ ،خداحافظ ،
    .............................همین حالا
    ...........................................خدا� �افظ!
    ارسال Monday 30 November 2009 در 06:16AM توسط ☆ ĦдϻĬɗ ـ ƝĢ£ ۩ ☆ ĦдϻĬɗ ـ ƝĢ£ ۩ حاضر نيست
  3. Old Comment
    نشان ☆ ĦдϻĬɗ ـ ƝĢ£ ۩

    یکی بود و یکی نبود ..





    یکی بود و یکی نبود من بودم و تو نبودی
    اون که بود من بودم و اون که نبود تو بودی
    اون که ایستاد من بودم و اون که رفت تو بودی
    اون که میخواست من بودم و اون که نمیخواست تو بودی
    اون که تنها بود من بودم و اون که تنها نبود تو بودی
    اون که جسم بود من بودم و اون که روح بود تو بودی
    من دیگه نیستم ....... نه عاشق , نه با احساس , نه هیچ چیزه دیگه .......


    ارسال Monday 30 November 2009 در 06:24AM توسط ☆ ĦдϻĬɗ ـ ƝĢ£ ۩ ☆ ĦдϻĬɗ ـ ƝĢ£ ۩ حاضر نيست
  4. Old Comment
    نشان ستاره ی قطبی
    داداش...خیلی ماهه نوشته هات......من تازه یاد گرفتم این جا هم میشه نوشت.....از فردا منم مینویسم..داداشی دیگه غصه هاتو نبینم تو خدارو داری.........
    من تنها تر از توام تنهاتر از تو
    ارسال Wednesday 2 December 2009 در 02:32AM توسط ستاره ی قطبی ستاره ی قطبی حاضر نيست
  5. Old Comment
    نشان ☆ ĦдϻĬɗ ـ ƝĢ£ ۩

    بهترین ......



    دفعه اول تو کوچه دیدمش
    گفت: داداشی میای بازی کنیم؟
    بعد اینکه بازیمون تموم شد
    گفت:
    تو بهترین داداشه دنیایی
    وقتی بزرگتر شدم به دانشگاه رفتم
    چشام همش اونو می دید
    و میخواستم از ته قلبم بگم :
    عاشقشم ، دوسش دارم
    اما اون گفت:
    تو بهترین داداشه دنیایی !
    وقتی ازدواج کرد
    من ساقدوش بودم ..!
    بازم گفت:
    تو بهترین داداشه دنیایی..
    و وقتی مُرد من زیره تابوتشو گرفتم
    مطمئن بودم اگه میتونست حرف بزنه
    می گفت:
    تو بهترین داداشه دنیایی..
    چند وقت بعد
    وقتی دفتر خاطره هاشو خوندم
    دیدم نوشته :
    عاشقت بودم ، دوسِت داشتم
    ترسیدم بگم..!
    ارسال Wednesday 2 December 2009 در 03:08AM توسط ☆ ĦдϻĬɗ ـ ƝĢ£ ۩ ☆ ĦдϻĬɗ ـ ƝĢ£ ۩ حاضر نيست
  6. Old Comment
    نشان ☆ ĦдϻĬɗ ـ ƝĢ£ ۩

    درود ..

    نقل قول:
    در اصل توسط ستاره ی قطبی نوشته شده است نمایش نظر
    داداش...خیلی ماهه نوشته هات......من تازه یاد گرفتم این جا هم میشه نوشت.....از فردا منم مینویسم..داداشی دیگه غصه هاتو نبینم تو خدارو داری.........
    من تنها تر از توام تنهاتر از تو
    اره منم خیلی اتفاقی دیدم که این فروم یه همچین امکاناتی هم داره
    خدا نکنه اجی شیطونم تنها بشه تا خدا رو داری هیچ وقت تنها نیستی گلکم
    ارسال Wednesday 2 December 2009 در 03:15AM توسط ☆ ĦдϻĬɗ ـ ƝĢ£ ۩ ☆ ĦдϻĬɗ ـ ƝĢ£ ۩ حاضر نيست
  7. Old Comment
    نشان ستاره ی قطبی

    بهترین ......

    نقل قول:
    در اصل توسط ☆ ĦдϻĬɗ ـ ƝĢ£ ۩ نوشته شده است نمایش نظر


    دفعه اول تو کوچه دیدمش
    گفت: داداشی میای بازی کنیم؟
    بعد اینکه بازیمون تموم شد
    گفت:
    تو بهترین داداشه دنیایی
    وقتی بزرگتر شدم به دانشگاه رفتم
    چشام همش اونو می دید
    و میخواستم از ته قلبم بگم :
    عاشقشم ، دوسش دارم
    اما اون گفت:
    تو بهترین داداشه دنیایی !
    وقتی ازدواج کرد
    من ساقدوش بودم ..!
    بازم گفت:
    تو بهترین داداشه دنیایی..
    و وقتی مُرد من زیره تابوتشو گرفتم
    مطمئن بودم اگه میتونست حرف بزنه
    می گفت:
    تو بهترین داداشه دنیایی..
    چند وقت بعد
    وقتی دفتر خاطره هاشو خوندم
    دیدم نوشته :
    عاشقت بودم ، دوسِت داشتم
    ترسیدم بگم..!
    فک کنم یه روزی تو دفتر خاطرات منم همچین چیزی پیدا کنن!!!وای دلم خون شد
    ارسال Tuesday 15 December 2009 در 11:59PM توسط ستاره ی قطبی ستاره ی قطبی حاضر نيست
ارسال نظر ارسال نظر
همه دنبالک ها 0

دنبالک ها


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 07:25AM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2021, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند