بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > روزنوشته ها (وبلاگ) > من و این ردپای سرگران

نکات


من و قایق کوچک اوریگامی ام
اینجا، درست در میان اقیانوس زندگانی
گم شده ایم!
حالا ما سرگردانیم
سرگردان...


ارزیابی این نوشته

به ياد تو اي كربلا و به ياد تو اي لب تشنه سر بريده

درخواست "به ياد تو اي كربلا و به ياد تو اي لب تشنه سر بريده" به Digg درخواست "به ياد تو اي كربلا و به ياد تو اي لب تشنه سر بريده" به del.icio.us درخواست "به ياد تو اي كربلا و به ياد تو اي لب تشنه سر بريده" به StumbleUpon درخواست "به ياد تو اي كربلا و به ياد تو اي لب تشنه سر بريده" به Google
ارسال Monday 5 January 2009 در 03:21PM توسط میرزا عبدالزکی

سلام بر تو و نيزه‌اي كه حامل توست
به محملي كه درونش تمامي دل توست
سلام بر تو بر زلف انبر افشانت
نگاه غم زده زينب پريشانت
نوشته شده در گروه بندی نشده
نمايشها 3005 نظرات 2 Edit Tags ارسال نوشته روزنوشت
« قبلي     اصلی     بعدي »
همه نظرات 2

نظرات

  1. Old Comment
    نشان میرزا عبدالزکی
    دشت پر از ناله و فرياد بود
    سلسله بر گردن سجاد بود
    فصل عزا آمد و دل غم گرفت
    خيمه دل بوي محرم گرفت
    زهره منظومه زهرا حسين
    كشته افتاده به صحرا حسين
    دست صبا زلف تو را شانه كرد
    بر سر ني خنده مستانه كرد
    چيست لب خشك و ترك خورده ات
    چشمه اي از زخم نمك خورده‌ات
    روشني خلوت شب‌هاي من
    بوسه بزن بر تب لب‌هاي من
    تا ز غم غربت تو تب كنم
    ياد پريشاني زينب كنم
    آه از آن لحظه كه بر سينه‌ات
    بوسه نشاندند لب تيرها
    آه از‌ آن لحظه كه بر پيكرت
    زخم كشيدند به شمشيرها
    آه از آن لحظه كه اصغر شكفت
    در حدق چشم كمانگيرها
    آه از آن لحظه كه سجاد شد
    هم نفس ناله زنجيرها
    ارسال Monday 5 January 2009 در 03:26PM توسط میرزا عبدالزکی میرزا عبدالزکی حاضر نيست
  2. Old Comment
    نشان میرزا عبدالزکی
    خواب مي ديدم كه در بيداري ام
    در مسير كاروان جاري ام
    كارواني بي سر و بي سرپرست
    غل به گردن، خشك لب، تاول به دست
    كاروان از بس كه آتش ديده بود
    اشك بر چشمانشان خشكيده بود
    غنچه مي بينم دلم پر مي زند
    بوسه بر قنداق اصغر مي زند
    گفت بابا بي برادر مانده‌اي؟
    بي كس و بي يار و ياور مانده‌اي؟
    گر تو تنهايي بگو من كيستم
    اصغرم اما نه اصغر نيستم
    خيز و اسماعيل را آماده كن
    سجده‌ شكري بر اين سجاده كن
    اي پدر حرف مرا در گوش گير
    خيز و اين قنداقه در آغوش گير
    خيز و با تعجيل ميدانم ببر
    بر سر نقش شهيدانم ببر
    تشنه ام اما فقط آب فرات
    آب مي خواهم ولي آب حيات
    آب در دست كمان دشمن است
    تير آن را مرد احياي من است
    آتش اقيانوس را آغاز داد
    آخرين ققنوس را پرواز داد
    خون اصغر آسمان را سير كرد
    خواب زينب را چه خوش تعبير كرد
    ارسال Monday 5 January 2009 در 03:42PM توسط میرزا عبدالزکی میرزا عبدالزکی حاضر نيست
ارسال نظر ارسال نظر
همه دنبالک ها 0

دنبالک ها


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 11:20AM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2021, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند