بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > روزنوشته ها (وبلاگ) > من و این ردپای سرگران

نکات


من و قایق کوچک اوریگامی ام
اینجا، درست در میان اقیانوس زندگانی
گم شده ایم!
حالا ما سرگردانیم
سرگردان...


ارزیابی این نوشته

وقتی یک دوست می میرد...

درخواست "وقتی یک دوست می میرد..." به Digg درخواست "وقتی یک دوست می میرد..." به del.icio.us درخواست "وقتی یک دوست می میرد..." به StumbleUpon درخواست "وقتی یک دوست می میرد..." به Google
ارسال Friday 26 April 2013 در 10:49PM توسط میرزا عبدالزکی
کلیدواژه ها صفری تبار

یک معلم می میرد. یک کارگر می میرد. یک دکتر و یک مهندس هم روزی می میرند. همه روزی خواهیم مرد اما گاهی یک مرگ، وزن ارزشی زمین را کم می کند. به یکباره همه چیز پوچ می شود وقتی یک دوست می میرد. یک دوستی که وزن ارزشی اش سنگین است و ارزشش نزد دوستان و همکارانش فراوان.
وقتی یک دوست ارزشی می میرد انگار که همه مرده اند.
++پی نوشت++
درگذشت آیت الله صفری تبار، یک دوست ارزشی و معلم اخلاق، امام جمعه اسلامشهر را تسلیت عرض می کنم.
نوشته شده در آزاد
نمايشها 3461 نظرات 1 Edit Tags ارسال نوشته روزنوشت
« قبلي     اصلی     بعدي »
همه نظرات 1

نظرات

  1. Old Comment
    نشان چکاوک
    وقتی یک دوست می میره، تحملش خیلی سخته...
    ارسال Sunday 28 April 2013 در 06:23PM توسط چکاوک چکاوک حاضر نيست
ارسال نظر ارسال نظر
همه دنبالک ها 0

دنبالک ها


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 10:51AM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2021, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند