بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > روزنوشته ها (وبلاگ) > شنایی

نکات

ارزیابی این نوشته

وقتی از مرز مهران رد شدیم

درخواست "وقتی از مرز مهران رد شدیم" به Digg درخواست "وقتی از مرز مهران رد شدیم" به del.icio.us درخواست "وقتی از مرز مهران رد شدیم" به StumbleUpon درخواست "وقتی از مرز مهران رد شدیم" به Google
ارسال Sunday 18 January 2015 در 03:26PM توسط شنایی

پایانه مرزی مهران بسیار شلوغ بود تعداد زوار افغانی تقریبا سه برابر ایرانی ها بود . بدلایلی از عبور برادران افغانی جلو گیری میکردند .
خیلی عظیم جمعیت موجب شده بود که امکانات اولیه کفاف جمعییت را نده .
من بودم و خانمم و دخترم .
در نگاه اول با دیدن این خیل عظیم جمعییت به نظرم اومد که خدا یا ایا ما میتونیم به زیارت عتبات مشرف بشیم ؟
بهتر نیست برگردیم و نریم .
با خانمم مطرح کردم خیلی ناراحت شد .
اینهمه ادم میرن سه تاش هم ما . من زوار کربلا را میخوای برگردونی ؟
تو دلم گفتم . خدا بدادم برسه
دخترم گفت تا اینجا یا علی گفتم و اومدم از اینجا به بعدم یا علیم . سنگ هم از اسمون بباره محاله با رضایت بر گردم .

بابا بریم .

گفتم باشه پس دیگه یا علی
یک دفعه یک اتفاقی افتاد مسئولین پایانه گفتن اتباع افغانی از درب اهنی بیان رد بشن برن ظرف پنج دقیقه پایانه خلوت شد .
این سر اغاز ماجراهایی بود که برای ما انور مرز اتفاق افتاد .
قضیه از این قرار بود که افاغنه محترم وقتی از مرز رد شدند همه وسایل نقلیه ان طرف مرز را کرایه کردند و رفتند . و حالا نوبت ما بود که از مرز رد بشیم .
و ان طرف وسیله ای نبود که ما را به مقصدمون که همان نجف بود برسونه .
وقتی از مرز رد شدیم با یک خرابه ای مواجه شدیم بعنوان مرز عراق که جمعییت زیادی از ما ایرانی ها در اون سر گردان و ویلان منتظر وسیله ای بودن که اونها را به مقصدی چیزی برسونه .
تصور شخصی من این بود که حالا مثل ایران اتوبوس و وسایل نقلیه وجود داره و حد اقل ایستگاهی چیزی .......
ولی نه از این خبرا نبود
تک و توک وسیله ای هم که میومد خیل جمعییت اون را محاصره میکردن و سریع پر میشد و اکثرا جوون ها موفق تر بودن
و منهم که دو تا همراه داشتم شانسی نداشتم . در این وضعییت .
از نگاههای مسئولین و سربازان عراقی معلوم بود که از این شرایط بسیار شرمنده هستند و ناراحت و نگاه هایشان را میدزدیدند .
در این اوضاع و احوال در حالیکه چند باری بدنبال ماشین ها و ون ها و اتوبوس ها دویده بودیم و موفق نشده بودیم و تقریبا نا امید بودیم و در وسط مثلا جاده ای ایستاده بودیم و به اسمون که تقریبا داشت تاریک میشد نگاه میکردیم .

چند تا تریلی فله بر را دیدیم که اومدند حدودا ده تایی میشدن .
در نگاه اول تصورم این بود که این تریلی ها ایرانی هستن در شیشه جلویی انها تصاویری از رهبری و امام خمینی ره
چسبانده بودن ولی پلاکشان چیز دیگری میگفت . نه عراقی بودن
تریلی ها اومدن و در کنار جاده توقف کردن درب پشت انها را باز کردند و نرده بانهایی بعنوان پله به انها تکیه دادند و به عربی گفتند . بفرمایید بالا .
هر چند برای هیچ کدوم از ما معلوم نبود کجا میرن و دقیقا چی میگن . اما از نگاه ها و رفتارشان معلوم بود ادم های درستی هستن و قصدشون خدمته .
یک نوع اعتماد قلبی بر قرار شد هر چند که همزبانیی وجود نداشت .
پریدیم بالا . الهی به امید تو
نوشته شده در گروه بندی نشده
نمايشها 2830 نظرات 0 Edit Tags ارسال نوشته روزنوشت
« قبلي     اصلی     بعدي »
همه نظرات 0

نظرات

ارسال نظر ارسال نظر
همه دنبالک ها 0

دنبالک ها


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 03:55AM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2021, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند