بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > باشگاه ادبي-هنري > نظم و نثر ادبي

نکات

پاسخ
 
ابزار گفتگو
قديمي Monday 8 February 2010   #16
asena
زیربارانم بی چتر
 
نشان asena
 
تاريخ ثبت نام: Apr 2009
مكان: من و جاده و باران
پاسخ‌ها: 3,153
روزنوشته ها: 12
ج: آشفته بازار محبت...

هرچند ساده بود خیال رسیدنت
سخت است از تمام وجودم بریدنت
سخت است لحظه ای كه به پایان رسیده است
در نبض نبض ثانیه هایم تپیدنت
حالا كه خواستی بروی لااقل بدان
مرگ من است قصه ی تلخ ندیدنت
تو سیب سرخ باغچه بودی كه سالها
دستان من دراز نمی شد به چیدنت
یا طرح تازه ای كه قلم موی من نخواست
بر بوم پاره پاره ی عمرم كشیدنت
گوشم پر است از همه ی آنچه گفته ای
حالا رسیده است زمان شنیدنت...
__________________
حرفهای ما هنوز نا تمام
تا نگاه میکنی وقت رفتن است
بازهم همان حکایت همیشگی
پیش ازآنکه باخبرشوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود
آی...ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان چقدر زود دیر می شود.
asena حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از asena بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Monday 8 February 2010   #17
asena
زیربارانم بی چتر
 
نشان asena
 
تاريخ ثبت نام: Apr 2009
مكان: من و جاده و باران
پاسخ‌ها: 3,153
روزنوشته ها: 12
ج: آشفته بازار محبت...

__________________
حرفهای ما هنوز نا تمام
تا نگاه میکنی وقت رفتن است
بازهم همان حکایت همیشگی
پیش ازآنکه باخبرشوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود
آی...ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان چقدر زود دیر می شود.
asena حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از asena بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Monday 8 February 2010   #18
asena
زیربارانم بی چتر
 
نشان asena
 
تاريخ ثبت نام: Apr 2009
مكان: من و جاده و باران
پاسخ‌ها: 3,153
روزنوشته ها: 12
ج: آشفته بازار محبت...

چه شبها تا سحر نام تو را از دل صدا كردم
دلم را با جنون بی كسی ها آشنا كردم
نفهمیدم چه رنگی دارد این شبهای شیدایی
كه قلبم را فقط با خاطراتت مبتلا كردم
چه حسی بود در قلبم شبیه كوچه برفی
به راه كوچه برفی ترا از خود جدا كردم
نفهمیدم كه می میرم نباشی مثل پروانه
تو را من در ته این كوچه برفی رها كردم
چه شبها تا سحر با قاصدك در خلوتی بیرنگ
نشستم مو به موی خاطراتت را سوا كردم
به پای قاصدك بستم صبوری را شبیه گل
نوشتم روی گلبرگش كه من بی تو چه ها كردم
__________________
حرفهای ما هنوز نا تمام
تا نگاه میکنی وقت رفتن است
بازهم همان حکایت همیشگی
پیش ازآنکه باخبرشوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود
آی...ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان چقدر زود دیر می شود.
asena حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از asena بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Tuesday 9 February 2010   #19
asena
زیربارانم بی چتر
 
نشان asena
 
تاريخ ثبت نام: Apr 2009
مكان: من و جاده و باران
پاسخ‌ها: 3,153
روزنوشته ها: 12
ج: آشفته بازار محبت...

وقتی بهار نفس هایت در مزارع
رویاها و بر شاخسار خاطرات
متولد می شود
من چون پرستویی مشتاق به سوی تو
به پرواز در می آیم
وقتی قلم به یادت واژه ها
می سراید کاغذ دریا می شود
و حرفهایم مرغان دریایی
که بر روی صفحه آب به پرواز در می آیند
وعشق خود را به موج ها اظهار میکنند
موجها نیز به شوق مرغان عاشق
از صفحه آبی دریا سر به اوج می سایند
ای آرام بخش لحظه های دیوانگی من
من مست نگاه های توام
می خواهم با تمام اخلاص فریاد بزنم
که به اندازه همه دریاها دوستت دارم

__________________
حرفهای ما هنوز نا تمام
تا نگاه میکنی وقت رفتن است
بازهم همان حکایت همیشگی
پیش ازآنکه باخبرشوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود
آی...ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان چقدر زود دیر می شود.
asena حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از asena بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Tuesday 9 February 2010   #20
asena
زیربارانم بی چتر
 
نشان asena
 
تاريخ ثبت نام: Apr 2009
مكان: من و جاده و باران
پاسخ‌ها: 3,153
روزنوشته ها: 12
ج: آشفته بازار محبت...

__________________
حرفهای ما هنوز نا تمام
تا نگاه میکنی وقت رفتن است
بازهم همان حکایت همیشگی
پیش ازآنکه باخبرشوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود
آی...ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان چقدر زود دیر می شود.
asena حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از asena بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Tuesday 9 February 2010   #21
asena
زیربارانم بی چتر
 
نشان asena
 
تاريخ ثبت نام: Apr 2009
مكان: من و جاده و باران
پاسخ‌ها: 3,153
روزنوشته ها: 12
ج: آشفته بازار محبت...

طعنه بر خواری من ای گل بی خوار مزن
من به پای تو نشستم که چنین خوار شدم...
__________________
حرفهای ما هنوز نا تمام
تا نگاه میکنی وقت رفتن است
بازهم همان حکایت همیشگی
پیش ازآنکه باخبرشوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود
آی...ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان چقدر زود دیر می شود.
asena حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از asena بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Tuesday 9 February 2010   #22
asena
زیربارانم بی چتر
 
نشان asena
 
تاريخ ثبت نام: Apr 2009
مكان: من و جاده و باران
پاسخ‌ها: 3,153
روزنوشته ها: 12
ج: آشفته بازار محبت...

حیاط خونه دلگیره درختا همه خاموشند
به جای کفتر و گنجشک کلاغ ها سیاه پوشند
چراغ خونه خوابیده توی دنیای خاموشی
دیگه ساعت رو طاقچه شده کارش فراموشی
شده کارش فراموشی...
__________________
حرفهای ما هنوز نا تمام
تا نگاه میکنی وقت رفتن است
بازهم همان حکایت همیشگی
پیش ازآنکه باخبرشوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود
آی...ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان چقدر زود دیر می شود.
asena حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از asena بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Tuesday 9 February 2010   #23
asena
زیربارانم بی چتر
 
نشان asena
 
تاريخ ثبت نام: Apr 2009
مكان: من و جاده و باران
پاسخ‌ها: 3,153
روزنوشته ها: 12
ج: آشفته بازار محبت...

__________________
حرفهای ما هنوز نا تمام
تا نگاه میکنی وقت رفتن است
بازهم همان حکایت همیشگی
پیش ازآنکه باخبرشوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود
آی...ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان چقدر زود دیر می شود.
asena حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از asena بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Tuesday 9 February 2010   #24
asena
زیربارانم بی چتر
 
نشان asena
 
تاريخ ثبت نام: Apr 2009
مكان: من و جاده و باران
پاسخ‌ها: 3,153
روزنوشته ها: 12
ج: آشفته بازار محبت...

دریای شور انگیز چشمانت چه زیباست
آنجاکه باید دل به دریا زد همین جاست
__________________
حرفهای ما هنوز نا تمام
تا نگاه میکنی وقت رفتن است
بازهم همان حکایت همیشگی
پیش ازآنکه باخبرشوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود
آی...ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان چقدر زود دیر می شود.
asena حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از asena بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Tuesday 9 February 2010   #25
میرزا عبدالزکی
hamsayegi.blogfa.com
 
نشان میرزا عبدالزکی
 
تاريخ ثبت نام: Mar 2008
مكان: همین نزدیکی ها...
سن: 30
پاسخ‌ها: 16,536
روزنوشته ها: 134
ارسال پيام توسط Yahoo به میرزا عبدالزکی
ج: آشفته بازار محبت...

سلام آسنا خانم
ممنون از سرنگار قشنگتون
__________________
آسمان همیشه آبی نیست، گاهی مثل دلم خاکستری می شود...
میرزا عبدالزکی حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از میرزا عبدالزکی بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Wednesday 10 February 2010   #26
asena
زیربارانم بی چتر
 
نشان asena
 
تاريخ ثبت نام: Apr 2009
مكان: من و جاده و باران
پاسخ‌ها: 3,153
روزنوشته ها: 12
ج: آشفته بازار محبت...

نقل قول:
در اصل توسط میرزا عبدالزکی نوشته شده است نمايش نوشته
سلام آسنا خانم
ممنون از سرنگار قشنگتون
سلام
خیلی ممنون نظر لطفتونه
__________________
حرفهای ما هنوز نا تمام
تا نگاه میکنی وقت رفتن است
بازهم همان حکایت همیشگی
پیش ازآنکه باخبرشوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود
آی...ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان چقدر زود دیر می شود.
asena حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از asena بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Thursday 11 February 2010   #27
asena
زیربارانم بی چتر
 
نشان asena
 
تاريخ ثبت نام: Apr 2009
مكان: من و جاده و باران
پاسخ‌ها: 3,153
روزنوشته ها: 12
ج: آشفته بازار محبت...

دریاچه دله پاک و نجیبی دارد
بنگر که چه حالت غریبی دارد
آن موج که سر به صخره ها میکوبد
با من چه شباهت عجیبی دارد . . .
__________________
حرفهای ما هنوز نا تمام
تا نگاه میکنی وقت رفتن است
بازهم همان حکایت همیشگی
پیش ازآنکه باخبرشوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود
آی...ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان چقدر زود دیر می شود.
asena حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از asena بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Thursday 11 February 2010   #28
asena
زیربارانم بی چتر
 
نشان asena
 
تاريخ ثبت نام: Apr 2009
مكان: من و جاده و باران
پاسخ‌ها: 3,153
روزنوشته ها: 12
ج: آشفته بازار محبت...

__________________
حرفهای ما هنوز نا تمام
تا نگاه میکنی وقت رفتن است
بازهم همان حکایت همیشگی
پیش ازآنکه باخبرشوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود
آی...ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان چقدر زود دیر می شود.
asena حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از asena بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Thursday 11 February 2010   #29
asena
زیربارانم بی چتر
 
نشان asena
 
تاريخ ثبت نام: Apr 2009
مكان: من و جاده و باران
پاسخ‌ها: 3,153
روزنوشته ها: 12
ج: آشفته بازار محبت...

گر میسر نشود بوسه زنم پایش را
هر کجا پا بنهد بوسه زنم جایش را
__________________
حرفهای ما هنوز نا تمام
تا نگاه میکنی وقت رفتن است
بازهم همان حکایت همیشگی
پیش ازآنکه باخبرشوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود
آی...ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان چقدر زود دیر می شود.
asena حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از asena بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Thursday 11 February 2010   #30
asena
زیربارانم بی چتر
 
نشان asena
 
تاريخ ثبت نام: Apr 2009
مكان: من و جاده و باران
پاسخ‌ها: 3,153
روزنوشته ها: 12
ج: آشفته بازار محبت...

بازی روزگار را نمی فهمم
من تو را دوست دارم
تو دیگری را
دیگری مرا
و همه ما تنهاییم
__________________
حرفهای ما هنوز نا تمام
تا نگاه میکنی وقت رفتن است
بازهم همان حکایت همیشگی
پیش ازآنکه باخبرشوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود
آی...ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان چقدر زود دیر می شود.
asena حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از asena بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
پاسخ

Bookmarks


كاربراني كه در حال مشاهده اين گفتگو هستند : 1 (0 عضو 1 ميهمان)
 
ابزار گفتگو

قوانين ارسال نوشته
شما نمی توانید سرنگار جدید ارسال نمائید.
شما نمی توانید پاسخ ارسال کنید.
شما نمی توانید ضمیمه ارسال کنید
شما نمی توانید نوشته های خود را ویرایش نمائید

کدتالار روشن هست
شكلكهاروشن هستند
[IMG]کد روشن هست
كد HTML خاموش هست

پرش به تالار مورد نظر


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 06:53AM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2018, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
no new posts