بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > باشگاه عمومي > آزاد

نکات

پاسخ
 
ابزار گفتگو
قديمي Wednesday 24 March 2010   #1
احتشام
✿❤ نیلـا ✿❤
 
نشان احتشام
 
تاريخ ثبت نام: Jul 2009
مكان: ايالت آويزونا
سن: 35
پاسخ‌ها: 7,701
Arrow >>> دفتر یادگاری ایران کلابز <<<

سلام دوستان....
چه خوبه توی ایران کلابز یه دفتریادگاری داشته باشیم و از خودمون یه یادگاری بجا بزاریم تا اگه روزی روزگاری خودتون یا کسی اومد این یادگاری ها رو خوند به یاد این دوران خوب و خوش که در کنار دوستای گلش توی ایران کلابز بوده بیفته....

فقط خواهشاً به نکات زیر توجه کنید.....
  • هر کدوم از اعضا فقط یه بار اینجا پست بزنن و اونم واسه نوشتن یادگاریشون باشه..( هر متنی که حال کردن و اینکه دیگران با خوندن اون متن یاد اون بیفتن )
  • تاریخ و ساعت نوشتن یادگاری فراموش نشه....
__________________



شبیه برگ پاییزی پس از تو قسمت بادم
احتشام حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Wednesday 24 March 2010   #2
احتشام
✿❤ نیلـا ✿❤
 
نشان احتشام
 
تاريخ ثبت نام: Jul 2009
مكان: ايالت آويزونا
سن: 35
پاسخ‌ها: 7,701
ج: >>> دفتر یادگاری ایران کلابز <<<

نمی دونم از چی بنویسم
اما می دونم که باید بنویسم
این روزا ننوشتن هم
بغضی شدن توی گلو
هق هق نوشتن هم
بلایی شده که نگو .
اما توی این وانفسا ،
چی بگیم تا جرمی نباشه
واسه ما ؟ !
بمیرد روزگار با خاطراتش
******************************************************************

سعیـــد سروش

89/1/4

11:17 ساعت
__________________



شبیه برگ پاییزی پس از تو قسمت بادم
احتشام حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Thursday 25 March 2010   #3
Tedi
MAYA
 
نشان Tedi
 
تاريخ ثبت نام: Jun 2009
مكان: تهران
سن: 23
پاسخ‌ها: 628
روزنوشته ها: 9
ارسال پيام توسط Yahoo به Tedi
ج: >>> دفتر یادگاری ایران کلابز <<<

سلام
همه بچه هاي اينجا رو دوست دارم خيلي خيلي
دوس دارم دوتا بال داشته باشم تا بتونم بپرم
مي گن واسه پريدن به بال نياز نداري
حالا اينا رو ولش
تا حالا تو هيج جا اينفدر احساس راحتي نكرده بودم
حالا نميدونم كي منو ميشناسه كي نميشناسه
من همه بچه هاي گل اين باشگاه رو دوستاي خودم ميدونم
دوستون دارم.

در اين در گه كه گه گه كه شود ناگه
مشو غره ز امروزت كه از فردا نهي اگه



مصطفي

89/1/5

11:57
__________________


tutto parlono di silenzio
ma nessuno non parla di poi questo
oddio!


sei bella come un dio
******
SONO FIGLIO SEMPRE
QUESTO E BENE

Tedi حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Friday 26 March 2010   #4
ملیح سا
به خاطر بابک
 
نشان ملیح سا
 
تاريخ ثبت نام: Jul 2007
مكان: بندرعباس
پاسخ‌ها: 1,715
ج: >>> دفتر یادگاری ایران کلابز <<<

زمانی به زبان گل ها سخن میگفتم
زمانی هر کلمه ای را که کرم ابریشم میگفت میفهمیدم
زمانی در خفا به وراجی سارها میخندیدم
و در رختخوابم با مگسی گپ میزدم
زمانی به تمام سوال های جیرجیرک ها گوش میدادم
و به تمامه ان ها جواب میدادم
و با گریه هر دانه برف در حال مرگ
که فرو می افتاد همدردی میکردم
زمانی به زبان گل ها سخن میگفتم
چه شد که این همه از یادم رفت ؟
چه شد؟



همه ی بچه های کلابزو دوست دارم


میترا

6/1/89

ساعت 11
__________________
من اگر دختر نفرین شده تقدیرم
اگر از راز جهان وارث یک احساسم
تو همان ادمک چوبی پیمان شکنی
که فقط لایق اتش زدنی
ملیح سا حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Saturday 27 March 2010   #5
23nazzi
دخترآریایی
 
تاريخ ثبت نام: Jul 2008
مكان: ناکجاآباد
پاسخ‌ها: 590
روزنوشته ها: 1
ارسال پيام توسط Yahoo به 23nazzi
ج: >>> دفتر یادگاری ایران کلابز <<<

باصداقت...تاقیامت...بی نهایت...دوستت دارم
8/1/89 11:39
__________________

به خاطر بسپار،همراهیه خدا با انسان مثله نفس کشیدن است:
آرام...بیصدا...همیشگی

23nazzi حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Saturday 27 March 2010   #6
میرزا عبدالزکی
hamsayegi.blogfa.com
 
نشان میرزا عبدالزکی
 
تاريخ ثبت نام: Mar 2008
مكان: همین نزدیکی ها...
سن: 30
پاسخ‌ها: 16,536
روزنوشته ها: 134
ارسال پيام توسط Yahoo به میرزا عبدالزکی
ج: >>> دفتر یادگاری ایران کلابز <<<

ایران کلابز، این قسمتِ زیبایِ زندگانی ام، تا ابد جاودانه خواهد شد. من تا نفس در سینه دارم، ایران کلابز عزیز و دوستان مهربانم را فراموش نخواهم کرد. من از اینجا درس زندگی آموختم...
دوستتان دارم، همیشه...
اگه یه وقت دلت برام تنگ شد من همیشه اینجا هستم... www.Hamsayegi.blogfa.com
موفق باشید
__________________
آسمان همیشه آبی نیست، گاهی مثل دلم خاکستری می شود...

آخرين ويرايش میرزا عبدالزکی ، Thursday 4 August 2016 در 09:56PM.
میرزا عبدالزکی حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 28 كاربر از میرزا عبدالزکی بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 27 March 2010   #7
غريبه
عشق ایرانی
 
نشان غريبه
 
تاريخ ثبت نام: Aug 2007
مكان: شهر هرت
سن: 30
پاسخ‌ها: 2,115
ارسال پيام توسط MSN به غريبه ارسال پيام توسط Yahoo به غريبه
ج: >>> دفتر یادگاری ایران کلابز <<<

سلام ايرانكلابز امروز 27/3/2010 مکان ksa
حالت چطوره
الان 7 سال میگذره که من ایران رو ندیدم کی بودم چی شدم
دلم برا دوغ ایران تنگ شده برا نون سنگک هوای بهاری نوروز کوچه ها خیابونا حرم حضرت معصومه
و مهم تر از همه برای خوانوادم
چقد دوست داشتم حتی برای یه لحظه دوباره ببینمت چقدر قدرت رو ندونستم
اینجا یه روز هوا گرمه یه روز خنک اگر هم خنک شد با گردخباره خبری هم که از یخ نیست بارون هم که وقتی همه خوابن چکه میکنن صبح روی ماشین اثر قطره ها رو مبیبینیم اونم کم
دریا هم که ای بگی نگی خوبه ولی مثل اب و هوای شمال نیست
اینجا مردم بیشتر به ظاهرت حکم میکنن تا به داخلت همه هم میخوان نشون بدن کی پولدار تره عجب دنیایی شده
ولی من که راظیم سعی میکنم تو هر لحظه از زندگیم هم استفاده کنم هم خوش بگذرونم حتی با کمترین امکانیات
ولی با همین هم باز هر چند وقتی که یاد ایران میکنم دلم میگره ولی به روم نمیارم حتی دوستم بهم گفت تو حتما دلت از سنگه احساس هم که نداری چه جوری زندگی میکنی قلبو شکت با همچین حرفی بعد از چند وقت مردم عادت کردن همین رو بهم بگن دیگه برام مهم نیست چون اگه اونها صبر رو مثل دلسنگی میبینن مشکل من نیست مشکل بدبینیشونه
وقتی اینجا رو پیدا کردم دوباره تونستم دلم رو باز کنم دوستای خوب پیدا کنم اگه مشکلی داشتم ازشون کمک بخوام بری همین هر وقت دلم از دنیا گرفت وقتی میام اینجا همه چیز رو فراموش میکنم
خلاصه که خدا رو شکر میکنم برای این زندگی خوب و این دوستای خوب
__________________
و تمنیناک لکن السنن دون عمل ..... یا اباصالح

آخرين ويرايش غريبه ، Wednesday 21 April 2010 در 01:10PM.
غريبه حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Saturday 27 March 2010   #8
a_d
ali
 
نشان a_d
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2007
مكان: آنجا!
پاسخ‌ها: 8,142
روزنوشته ها: 3
ج: >>> دفتر یادگاری ایران کلابز <<<

گفتم می خوام ترکت کنم
گفت چرا ؟
گفتم واسه اینکه حس میکنم مثل سابق بهت وابستگی ندارم و تو یه جورایی شدی ، دیگه زیاد باهات حال نمی کنم .
گفت میدونی چرا ؟
گفتم نه واسه چی ؟
گفت چون یه زمانی داشتی اینجا زندگی می کردی ، با عشق و احساست پست می زدی ، برات خیلی مهم بود کی خوشحاله کی ناراحته ، یادته چقدر خواهر و برادر خوب پیدا کردی ؟یادته چند بار از ته دل خندیدی جوری که بیرون نخندیده بودی و چند بارم چشات خیس شد .... یه زمانی برای اینکه خودتو برسونی اینجا تاب و قرار نداشتی ، اینجا لحظه هاتو می ساختند ،اما حالا هر وقت وقت داشتی می یای و دیگه مثل سابق مهم نیست برات
با خودم کمی فکر کردم ، چیزی برای گفتن نداشتم حرفش حساب بود...
یه لبخندی زد و گفت :
اصراری ندارم که بمونی ، چون اینجور بودنت رو دوست ندارم ، من همون نوشته های یکسال پیشتو واسه خودم نگهش میدارم و هرگز پاکشون نمیکنم مگر اینکه تو بخوای تا بدونی که چقدر بهت وفادارم و هیچ وقت اثرت از روی قلبم بیرون نمیره . تا اگر یه روز منو یادت رفت بدونی تو بی معرفت شدی نه من ...

ساعت 10 و 40 دقیقه ، 7 فروردین ماه 1389
a_d
__________________
دست و پامونو بسته این زرق و برقای پوچ
دلم واسه سفیدی تنگه بیا از اینجا بریم

آخرين ويرايش a_d ، Saturday 27 March 2010 در 09:42PM.
a_d حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Sunday 28 March 2010   #9
asena
زیربارانم بی چتر
 
نشان asena
 
تاريخ ثبت نام: Apr 2009
مكان: من و جاده و باران
پاسخ‌ها: 3,153
روزنوشته ها: 12
ج: >>> دفتر یادگاری ایران کلابز <<<

هرآغازی را پایانی است.

در جایی بنویس :هیچ کس دوبار زندگی نکرد و روزی دوبار این جمله را بخوان

لحظه ای چند بر این لوح کبود...نکته ای بود و دگر هیچ نبود

دوستدار شما.... آسنا
1389:1:8یکشنبه

__________________
حرفهای ما هنوز نا تمام
تا نگاه میکنی وقت رفتن است
بازهم همان حکایت همیشگی
پیش ازآنکه باخبرشوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود
آی...ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان چقدر زود دیر می شود.
asena حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Sunday 28 March 2010   #10
apple
عضو ثابت
 
نشان apple
 
تاريخ ثبت نام: Sep 2009
مكان: تهران
سن: 37
پاسخ‌ها: 502
ج: >>> دفتر یادگاری ایران کلابز <<<

وقتی دل ارزش خودش را از دست بدهد و چشمهایت دیگر اشکی برای ریختن نداشته باشد،وقتی دیگر قدرت فریاد زدن را هم نداشته باشی،وقتی دیگر هر چه دل تنگت خواسته باشد گفته باشی،وقتی دیگر دفتر و قلم هم تنهایت گذاشته باشند،وقتی از درون تمام وجودت یخ بزند،وقتی چشم از دنیا ببندی و آرزوی مرگ بکنی،وقتی احساس کنی تنهاترین هستی،چشمهایت را ببند و از ته دل بخند که با هر لبخند روحی خاموش جان میگیرد و درخت پیر جوان میشود.
آری لحظه هاست که آدمی را هیچ و پوچ میکند.لحظه هاست که انسان را فرسوده و خسته از زندگانی میکند و لحظه هاست که عمر ما را به پایان میرساند.
بیایید از پس لحظه ها بگریزیم و به امید لحظه بعدی زندگی نکنیم.اینگونه بیندیشیم که انگار لحظه بعدی پیش روی ما نیست و از همین لحظه لذت ببریم نه به امید لحظه بعدی....
برادر کوچک شما
قاسم جعفری
یکشنبه هشتم فروردین ماه 1389 ساعت 1:15 بامداد
__________________
آیا خداوند برای بنده خویش کافی نیست؟!

آخرين ويرايش apple ، Saturday 3 April 2010 در 01:47PM.
apple حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Wednesday 31 March 2010   #11
roman
طاقت بیار...
 
نشان roman
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2008
مكان: گرگان
سن: 31
پاسخ‌ها: 3,756
ج: >>> دفتر یادگاری ایران کلابز <<<

خواستم با یه متن زیبا شروع کنم و زودی تموم....
ولی ...
اینجا بود که واسه اولین بار دلم لرزید...دستم لرزید...صدام لرزید...
خیلی خنده دار و بچه گونه به نظر میرسه...ولی حقیقت داره....
اینجا برام خیلی خاطره داره....همش قشنگه....حتی وقتی گریه کردم و خواستم برم...
بی خیال...
این گلای قشنگ تقدیم به همه تون...





چهارشنبه
11 فروردین 1389
ساعت 16:30 roman
رها...
__________________
آنقدر برای تو بوده ام که دیگر من
برام غریبه است....


roman حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Wednesday 31 March 2010   #12
ارزو
دوست دارم...
 
نشان ارزو
 
تاريخ ثبت نام: Jan 2004
پاسخ‌ها: 11,042
روزنوشته ها: 12
ج: >>> دفتر یادگاری ایران کلابز <<<

لحظه نبودن نيستن ها ، اگر منت مي نهي بر كلام من ، با حترام سلامت مي گويم
و هزار گلپونه بوسه به چشمانت هديه مي دهم. قابل ناز چشمانت را ندارد.
ديرروز يادگاري هايت همدم من شدند و به حرفهاي نگفته من گوش دادند.
و برايم دلسوزي كردند. البته به روش خودشان كه همان سكوت تكراري بود و
يادآوري خاطرات با تو بودن.
دست نوشته ات را مي بوسيدم و گريه مي كردم. زيبا ، به بزرگي مهرباني ات ببخش
كه اشكهايم دست خطت را بوسيدند. باز هم ستاره به ستاره جستجويت كردم.
ولي نيافتمت.
از كهكشان دلسپردگي من خسته شدي كه تاب ماندن نياوردي و بي خبر رفتي ؟
مهتاب كهكشان نيافتني من ، آنقدر بي تاب ديدنت شده ام كه دلتنگي ام را به قاصدك سپردم و به هزار شعر و ترانه رقصان به سوي تو فرستادم.
روزها و شبها به دنبالت آمدند و تو را نديدند. قاصدك هم برنگشت.
شايد او هم شيفته نگاه مهربانت شد. باشد
اشكالي ندارد. تو عزيزي ، اگه يه قاصدك هم از من قبول كني ، خودش دنيايي است. كاش ياسهايي كه برايت پرپر شدند و به سويت آمدند، دوست داشتنم را برايت آواز كنند.كاش باران بعد از ظهرهايت، تو را به ياد اشكهاي من بيندازد.
نازنين ، هر پرنده سفر كرده اي از تو مي خواند و هر غنچه اي كه مي شكفد،
نام تو را بر زبان مي آورد. نيم نگاهي به روزهاي تنهايي ام كن و لحظه هاي زرد و بي صداي مرا تو آبي و ترانه باران كن. بگذار باز هم قاصدك ترانه هاي من در هواي دلتنگي تو پرواز كند.
همين حوالي بي قراري ها باز هم گلهاي بي تابي شكفته. زيبا ، امشب ، شام غريبان عاشقانه من و تو است. به
يادت مثل شمع مي سوزم و ذره ذره وجودم آب مي شود.
و هم به ياد بي تابي هايم شمعي روشن كن و بگذار مثل من بسوزد.مهرباني باران ، يادم كن در هر شبي كه بي ستاره شد.


ارزو
11 فروردين 1389
ساعت 17:47
__________________
همه چي آرومه تو به من دل بستي
اين چقدر خوبه که تو کنارم هستي...
ارزو حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Wednesday 31 March 2010   #13
mamali...love.p
بوسل
 
نشان mamali...love.p
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2009
مكان: کارمانیا
سن: 26
پاسخ‌ها: 1,245
روزنوشته ها: 1
ارسال پيام توسط Yahoo به mamali...love.p
ج: >>> دفتر یادگاری ایران کلابز <<<



محمد ع


89/1/11




17:52
__________________
mamali...love.p حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 22 كاربر از mamali...love.p بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 3 April 2010   #14
ساز دهنی
سازی مخالف
 
نشان ساز دهنی
 
تاريخ ثبت نام: Jan 2009
مكان: ايالت آويزونا
سن: 34
پاسخ‌ها: 14,004
روزنوشته ها: 8
ارسال پيام توسط Yahoo به ساز دهنی
ج: >>> دفتر یادگاری ایران کلابز <<<

اين يادگاري از طرف امير
14/1/89
ساعت 9:40 صوب
__________________

::.:.....................من به هيشكي امضاء نميدم .................... .:.::
عقل حکم میکنه دل

.......... اپلیکیشن صد رمان برتر جهان ..........

ساز دهنی حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 25 كاربر از ساز دهنی بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 3 April 2010   #15
history
شقایق
 
نشان history
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2008
سن: 43
پاسخ‌ها: 9,509
روزنوشته ها: 10
ج: >>> دفتر یادگاری ایران کلابز <<<

به یادگار نوشتم خطی ز دلتنگی
همیشه عاشق تنهاست

شقایق 14 فروردین 1389 ساعت 10 صبح
__________________
دیگه اشک هم واسه من ناز می کنه





history حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
پاسخ

Bookmarks


كاربراني كه در حال مشاهده اين گفتگو هستند : 1 (0 عضو 1 ميهمان)
 
ابزار گفتگو

قوانين ارسال نوشته
شما نمی توانید سرنگار جدید ارسال نمائید.
شما نمی توانید پاسخ ارسال کنید.
شما نمی توانید ضمیمه ارسال کنید
شما نمی توانید نوشته های خود را ویرایش نمائید

کدتالار روشن هست
شكلكهاروشن هستند
[IMG]کد روشن هست
كد HTML خاموش هست

پرش به تالار مورد نظر


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 10:49AM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2018, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
no new posts