بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > باشگاه عمومي > دين و دنيا

نکات

پاسخ
 
ابزار گفتگو
قديمي Wednesday 3 September 2014   #1
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 16,930
Smile میلاد با سعادت سلطان دین و ماسوی ابی الحسن علی بن موسی الرضا علیه آلاف التیحة والسلام تهنیت

میلاد با سعادت سلطان دین و ماسوی ابی الحسن علی بن موسی الرضا علیه آلاف التیحة والسلام بر سید وفخر کائنات ولی امر ممکنات یگانه رضا شناس ماسوی بقیة الله الأعظم حجة بن الحسن المهدی وعجل الله تعالی فرجه الشریف تهنیت
ودهه کرامت تولد باسعادت اخت الرضا کریمه آل الله علیها سلام الله بر موالیانش مبارک باد
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 3 كاربر از عبدالعلی69 بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Wednesday 3 September 2014   #2
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 16,930
ج: ***میلاد با سعادت سلطان دین و ماسوی ابی الحسن علی بن موسی الرضا علیه آلاف التیحة والسلام تهنیت ***

زندگانى حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام ( ترجمه جلد 49 بحار الأنوار) ؛ ؛ ص4
زندگانى حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام ( ترجمه جلد 49 بحار الأنوار)، ص: 4
(تاريخ زندگانى امام هشتم حضرت ابو الحسن على بن موسى الرضا عليه السّلام)
بخش اول «ولادتو لقبها و كنيه و نقش انگشترى آن جناب»

1- كافى: نقل از يونس ميكند كه حضرت رضا عليه السّلام فرمود نقش انگشتر من:
(ما شاءَ اللَّهُ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ)

است.
كافى: ج 1 ص 486 حضرت رضا عليه السّلام در سال 148 متولد شد و در ماه صفر سال 203 شهيد گرديد در سن پنجاه و پنج سالگى در تاريخ فوت آن جناب اختلاف است كه آنچه ذكر شد بصحت نزديكتر است.
مادرش كنيز صاحب فرزندى بنام ام البنين بود.
كشف الغمه: ج 3 ص 70 مينويسد ولادتش در يازدهم ذيحجه سال 153 هجرى پنج سال پس از درگذشت جدش حضرت صادق عليه السّلام واقع شد مادرش كنيزى بنام خيزران مرسيه بود. بعضى گفتهاند شقراء نوبيه كه اسمش اروى و لقبش شقراء بود. كنيه حضرت رضا عليه السّلام ابو الحسن است و لقبهايش: رضا، صابر، رضى، وفى كه از همه مشهورتر همان رضا است.
اما مدت عمر امام عليه السّلام چون در سال 203 و بعضى 202 گفتهاند در خلافت مأمون 49 سال مىشود آرامگاهش در طوس خراسان محلى كه معروف بمشهد است.
بيست و چهار سال و چند ماه با پدرش موسى بن جعفر بود و پس از پدر بيست و پنج سال زندگى كرد.
حافظ عبد العزيز گفته است در سال 153 متولد شد و در خلافت مأمون در طوس كه همان جا مدفون است در سال 306 از دنيا رفت مادرش سكينه نوبيه بود بعضى گفتهاند در مدينه سال 148 متولد و در طوس سال 203 از دنيا رفت در آن
زندگانى حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام ( ترجمه جلد 49 بحار الأنوار)، ص: 5
موقع پنجاه و پنج سال داشت مادرش كنيزى بنام ام البنين بود.
اعلام الورى مينويسد: بسال 148 هجرى در مدينه متولد شد بعضى گفتهاند يازدهم ذى قعده روز جمعه سال 153 پنج سال پس از فوت حضرت صادق متولد شد گفته شده روز پنجشنبه بوده مادرش كنيز فرزنددارى بنام ام البنين بود كه او را نجمه ميگفتند. بعضى سكن نوبيه نيز گفتهاند. تكتم نيز گفته شده در طوس خراسان در قريه سناباد روز آخر صفر از دنيا رفت. بعضى گفتهاند هفت روز بآخر ماه رمضان در سال 202 از دنيا رفته كه در آن وقت پنجاه و پنج سال داشته و مدت امامت و خلافتش بيست سال بوده.
در مدت امامتش بقيه سلطنت هارون الرشيد و خلافت محمّد امين بمدت سه سال و 25 روز بعد او را خلع كردند و عمويش ابراهيم بن مهدى معروف بابن شكله 14 روز بجاى او نشست باز دو مرتبه محمّد را آوردند و با او بيعت كردند اين مرتبه يك سال و هفت ماه خليفه بود كه بوسيله طاهر بن حسين كشته شد بعد مأمون بخلافت رسيد كه او را عبد اللَّه بن هارون ميگفتند. بيست سال خلافت كرد حضرت رضا عليه السّلام در زمان خلافت او شهيد شد.
عيون اخبار الرضا: ج 1 ص 13 بزنطى ميگويد: بحضرت جواد عرضكردم گروهى از مخالفين شما معتقدند كه لقب رضا را مأمون بپدر شما داد چون راضى شد كه ولى عهد او باشد فرمود بخدا دروغ گفتهاند و كار نابجائى كردهاند خداوند بزرگ او را رضا ناميده زيرا او مورد رضايت خدا بود در آسمانها و مورد پسند پيامبر اكرم و ائمه طاهرين بود در زمين.
عرضكردم مگر تمام آباء و اجداد شما از ائمه طاهرين عليهم السّلام مورد پسند خدا و پيامبر و ائمه نبودند. فرمود چرا عرضكردم پس چرا پدرت را بين آنها رضا لقب دادهاند فرمود چون مخالفين نيز او را چنان پسنديدند كه دوستان و موافقين نيز پسنديده بودند ولى اين موفقيت براى هيچ كدام از آباء گرامش دست نداد بهمين جهت در ميان ائمه برضا ملقب شد.
زندگانى حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام ( ترجمه جلد 49 بحار الأنوار)، ص: 6
عيون اخبار الرضا: سليمان بن حفص گفت موسى بن جعفر عليه السّلام فرزندش على را رضا لقب داده بود ميفرمود فرزند من را رضا صدا بزنيد ميفرمود برضا چنين گفتم رضا بمن چنين گفت وقتى او را مخاطب قرار ميداد ميفرمود يا ابا الحسن.
عيون: صولى از عون بن محمّد كندى نقل كرد كه گفت از ابو الحسن على بن ميثم شنيدم ميگفت كسى هرگز باحوال ائمه و زندگى و ازدواج آنها واردتر از او نبود گفت حميدة مصفاة كه مادر حضرت موسى بن جعفر و از بزرگزادگان عجم بود كنيزى زايمان كرده بنام تكتم خريد از شايستهترين زنها محسوب ميشد از نظر دينى و عقل و احترام نسبت بسرور خود حميدة مصفاة بطورى كه در تمام مدتى كه در ملك او بود در مقابلش ننشست از نظر احترام.
روزى بفرزندش حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام فرمود تكتم زنى است كه تاكنون از او بهتر نديدهام يقين دارم اگر صاحب فرزند شود نسل پاكى خواهد داشت او را بتو بخشيدم قدرش را بدان وقتى حضرت رضا از او متولد شد لقب طاهره باو داد. گفت حضرت رضا خيلى شير ميخورد و فرزندى سالم و فربه بود.
تكتم گفت يك زن شيرده برايم پيدا كنيد گفتند شيرت كم شده گفت دروغ نميگويم كم نشده ولى دعاها و نمازهائى ميخواندم كه از هنگام ولادت او كم شده حاكم ابو على گفت. صولى ميگفت دليل اينكه نام مادر حضرت رضا عليه السّلام تكتم بوده اين شعر است كه آن جناب را مدح ميكند:

الا ان خير الناس نفسا و والدا
 
و رهطا و اجدادا على المعظم
اتتنا به للعلم و الحلم ثامنا
 
اماما يؤدى حجة اللَّه تكتم

بعضى اين شعر را نسبت دادهاند بعموى او ابو ابراهيم بن عباس ولى چنين روايتى بمن نرسيده آنچه نديده و نشنيده باشم برايم ثابت نميشود جز اينكه آن را رد هم نميكنم ولى شعرى كه شك ندارم متعلق بعموى او ابو ابراهيم بن عباس است اين شعر است:

كفى بفعال امرئ عالم
 
على اهله عادلا شاهدا

زندگانى حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام ( ترجمه جلد 49 بحار الأنوار)، ص: 7

ارى لهم طارفا مونقا
 
و لا يشبه الطارف التالدا
يمن عليكم باموالكم
 
و تعطون من مائة واحدا
فلا يحمد اللَّه مستبصر
 
يكون لاعدائكم حامدا
فضلت قسيمك في قعد
 
كما فضل الوالد الوالدا

«1»صولى گفت ابراهيم بن عباس عموى پدرم در باره حضرت رضا عليه السّلام اشعار زيادى داشت كه آشكارا آنها را ميخواند بعد مجبور شد كه پنهان كند و از هر گوشه و كنار آنها را جمع ميكرد بعضى گفتهاند نام مادر حضرت رضا عليه السّلام سكن نوبيه و نجمه نيز ناميده ميشد سمان هم گفتهاند كه كنيهاش ام البنين بود.
عيون اخبار الرضا: على بن ميثم از پدر خود نقل كرد كه وقتى حميده مادر موسى بن جعفر عليه السّلام مادر حضرت رضا نجمه را خريد گفت در خواب پيغمبر اكرم را ديدم فرمود حميده! اين نجمه متعلق بفرزند تو موسى است زيرا برايش از او فرزندى كه بهترين فرد روى زمين است متولد خواهد شد. حميده نجمه را بموسى ابن جعفر عليه السّلام بخشيد پس از تولد حضرت رضا او را طاهره ناميد چند اسم داشت نجمه، اروى، سكن، سمان، تكتم آخرين اسمش همين تكتم بود.
على بن ميثم گفت از پدرم شنيدم كه ميگفت مادرم گفته وقتى حميده نجمه را خريد دختر و بكر بود.
عيون اخبار الرضا: صولى گفت ابو الحسن على بن موسى الرضا عليه السّلام نسبش چنين است: على بن موسى بن جعفر بن محمّد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب.
______________________________
(1) خلاصه معنى اشعار: كافى است در شخصيت مردى كه گنجينه علم و دانش است كردار رفتار عادلانهاش نعمتى با ارزش (حضرت رضا عليه السّلام براى خانواده محمّد و آل محمّد آمد كه بسيار فرق دارد با سرمايه فرسوده و كهنه (مأمون) اى على بن موسى الرضا ثروت و اموال خودتان را با منت بشما ميدهند از هر صد قسمت يك قسمت خدا را نشناخته كسى كه دشمنان شما را ستايش كند تو از مأمون كه در نسبت بعبد المطلب با تو همطراز است (زيرا جد هشتم هر دو عبد المطلب است) بسيار بهترى چنانچه پدر و آباء گرام تو از پدر و آباء او بهتر بودند.
زندگانى حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام ( ترجمه جلد 49 بحار الأنوار)، ص: 8
مادرش كه كنيزى صاحب فرزند بود تكتم نام داشت اين نام روى او ماند از وقتى كه حضرت موسى بن جعفر مالك او شد.
عيون: نقش انگشترى حضرت رضا عليه السّلام (ولى اللَّه) بود.
عيون اخبار الرضا: هشام بن احمد گفت حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام فرمود نفهميدى برده فروشى از مغرب آمده باشد گفتم نه، فرمود چرا يك نفر آمده حركت كن با هم برويم پيش او هر دو سوار بر مركب شده رفتيم ديدم مردى با چند برده از طرف مغرب آمده است. فرمود كنيزهاى خود را نشان بده. نه كنيز نشان داد هر كدام را كه موسى بن جعفر عليه السّلام مشاهده ميكرد ميفرمود اين را نميخواهم باز هم فرمود بياور گفت ديگر كنيزى نمانده.
فرمود چرا هنوز هست. گفت نه بخدا فقط كنيز مريضى دارم. فرمود چه مىشود همان را هم نشان بده امتناع داشت از نشان دادن امام عليه السّلام برگشت فردا صبح مرا پيش او فرستاد. فرمود باو بگو آن كنيز را بچند ميخواهى بفروشى او خواهد گفت بفلان مبلغ بگو خريدم.
پيغام را رساندم گفت از فلان مبلغ كمتر نميدهم گفت من بهمان مبلغ از تو خريدم او هم قبول كرد و مىگفت آن مردى كه ديروز با تو بود كيست؟ گفتم مردى از بنى هاشم است پرسيد كدام بنى هاشم. گفتم بيشتر از اين نميدانم. گفت من داستان اين كنيز را برايت نقل مىكنم او را از انتهاى مغرب خريدم زنى از اهل كتاب مرا ديد گفت اين چه كنيزى است همراه تو؟ گفتم او را براى خودم خريدهام.
گفت چنين كنيزى شايسته نيست نزد چون تو باشد او بايد نزد بهترين فرد روى زمين باشد بزودى فرزندى از او متولد خواهد شد كه شرق و غرب تابع او ميشوند. گفت كنيز را براى حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام آوردم چيزى نگذشت كه حضرت رضا عليه السّلام از او متولد شد.
در خرايج: ص 235 و در ارشاد مفيد ص 287 و 288 نيز اين روايت نقل شده.
كشف الغمه: محمّد بن سنان گفت حضرت رضا در چهل و نه سال و چند
زندگانى حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام ( ترجمه جلد 49 بحار الأنوار)، ص: 9
ماهگى در سنه 206 هجرى از دنيا رفت. در سال 153 پنج سال پس از فوت حضرت صادق بدنيا آمد با پدرش بيست و پنج سال و دو ماه كم زندگى كرد كه چهل و نه سال و چند ماه در زمان فوت داشت در طوس كه يكى از شهرهاى خراسان است از دنيا رفت مادرش خيزران مرسيه كنيزى بود بعضى شقراء نوبيه گفتهاند او را اروى و ام البنين نيز گفتهاند كنيه حضرت رضا ابو الحسن و لقبش رضا و صابر و رضى و وفى بود.
عيون اخبار الرضا: حضرت علي بن موسى الرضا عليه السّلام را رضا، صادق، صابر، فاضل، قرة اعين المؤمنين و غيظ ملحدين لقب داده بودند.
توضيح: در آخر خبر هرثمة بن اعين در مورد وفات حضرت رضا عليه السّلام جملاتى نقل شده كه احتمال دارد از گفتار صدوق باشد مينويسد قبلا ذكر شد كه نقش انگشترى آن جناب همان نقش انگشترى پدرش بود كه انگشتر او را بدست ميكرد و نقش انگشتر پدرش (حسبى اللَّه) بود.
عيون اخبار الرضا: علي بن ميثم از پدرش نقل كرد كه گفت از مادرم شنيدم ميگفت كه از نجمه مادر حضرت رضا شنيدم ميگفت وقتى حامله بحضرت رضا شده بودم سنگينى حمل را احساس نميكردم و در خواب صداى تسبيح و تهليل و تمجيد از شكم خود ميشنيدم كه باعث هول و هراس من ميشد همين كه بيدار ميشدم چيزى نميشنيدم همين كه متولد شد روى زمين افتاد دست بر زمين گذاشت و سر بآسمان بلند كرده لبهايش را حركت ميداد مثل اينكه چيزى ميگويد.
پدرش موسى بن جعفر وارد شد گفت گوارا باد ترا نجمه اين لطفى كه خدا بتو فرمود، او را در پارچهاى سفيد پيچيده بآن جناب دادم در گوش راستش اذان گفت و در گوش چپش اقامه، آب فرات خواست و كامش را با آب فرات برداشت بعد بمن برگردانيد فرمود بگير اين بقية اللَّه است در روى زمين.
عيون اخبار الرضا: عتاب بن اسيد گفت گروهى از اهل مدينه ميگفتند كه حضرت رضا عليه السّلام در روز پنجشنبه يازدهم ربيع الأول سال 153 پنج سال پس از
زندگانى حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام ( ترجمه جلد 49 بحار الأنوار)، ص: 10
وفات حضرت صادق بدنيا آمد.
مصباح كفعمى: پنجشنبه يازدهم ذى قعده سال 148 تولد آن جناب را مينويسد.
روضة الواعظين: روز جمعه يا روز پنجشنبه يازدهم ذى قعده سال 148 مينويسد.
شهيد در دروس مينويسد: در مدينه سال 148 روز پنجشنبه يازدهم ذى قعده متولد شد تاريخ غفارى روز جمعه 11 ذى قعده را تعيين نمود در ارشاد نيز سال 148 مينويسد.
مناقب: كنيه حضرت رضا ابو الحسن و خواص آن جناب را ابو علي ميگفتند لقبهاى ايشان سراج اللَّه، نور الهدى قرة عين المؤمنين، مكيدة الملحدين، كفو- الملك، كافى الخلق، رب السرير، مصلحت انديش، فاضل، صابر، وفى، صديق، رضى بود.
در مدت امامت آن جناب بقيه سلطنت هارون الرشيد بود كه بعد از او پسرش محمّد امين سه سال و هجده روز خليفه بود و مأمون بيست سال و سيزده روز حكومت كرد در زمان فرمانروائى مأمون بيعت براى ولايتعهدى حضرت رضا عليه السّلام گرفت بدون رضايت آن جناب در رمضان سال 201 و دختر خود ام حبيب را بازدواج او در- آورد در اول سال 202 بعضى 203 گفتهاند كه در آن موقع پنجاه و پنج سال داشت ابن هما 49 سال و شش ماه يا چهار ماه گفته موقعى كه بامامت رسيد 29 سال و دو ماه داشت.
با پدرش 29 سال و چند ماه بود بعد از پدر بيست سال امامتش طول كشيد فقط يك فرزند داشت همان امام محمّد تقى عليه السّلام ملقب بامين. آرامگاهش در طوس خراسان در قبهايست كه هارون آنجا دفن شده بطرف قبله كه آن قبه خانه حميد ابن قحطبه طائى بود در قريه سناباد از اطراف نوقان بشمار ميرفت.
زندگانى حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام ( ترجمه جلد 49 بحار الأنوار)، ص: 11
بخش دوم «تصريحبامامت على بن موسى الرضا عليه السّلام»مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى - خسروى، موسى، زندگانى حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام ( ترجمه جلد 49 بحار الأنوار)، 1جلد، اسلاميه - تهران، چاپ: اول، 1380 ش.

__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از عبدالعلی69 بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Wednesday 3 September 2014   #3
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 16,930
ج: ***میلاد با سعادت سلطان دین و ماسوی ابی الحسن علی بن موسی الرضا علیه آلاف التیحة والسلام تهنیت ***

بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج49 ؛ ص2
بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج49، ص: 2
أبواب تاريخ الإمام المرتجى و السيد المرتضى ثامن أئمة الهدى أبي الحسن علي بن موسى الرضا صلوات الله عليه و على آبائه و أولاده أعلام الورى
باب 1 ولادته و ألقابه و كناه و نقش خاتمه و أحوال أمّه صلوات الله عليه
1-
كا، الكافي عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ يُونُسَ عَنِ الرِّضَا ع قَالَ قَالَ:نَقْشُ خَاتَمِيما شاءَ اللَّهُ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ

سهل عن محمد بن عيسى عن الحسين بن خالد عنه ع
مثله «1».
2-
كا، الكافيوُلِدَ ع سَنَةَ ثَمَانٍ وَ أَرْبَعِينَ وَ مِائَةٍ وَ قُبِضَ ع فِي صَفَرٍ مِنْ سَنَةِ ثَلَاثٍ وَ مِائَتَيْنِ وَ هُوَ ابْنُ خَمْسٍ وَ خَمْسِينَ سَنَةً وَ قَدِ اخْتُلِفَ فِي تَارِيخِهِ إِلَّا أَنَّ هَذَا التَّارِيخَ هُوَ الْأَقْصَدُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ وَ أُمُّهُ أُمُّ وَلَدٍ يُقَالُ لَهَا أُمُّ الْبَنِينَ «2».

3-
كشف، كشف الغمة قَالَ كَمَالُ الدِّينِ بْنُ طَلْحَةَأَمَّا وِلَادَتُهُ ع فَفِي حَادِيَ عَشَرَ ذِي الْحِجَّةِ سَنَةَ ثَلَاثٍ وَ خَمْسِينَ وَ مِائَةٍ لِلْهِجْرَةِ بَعْدَ وَفَاةِ جَدِّهِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع بِخَمْسِ

______________________________
(1) الكافي ج 6 ص 473.
(2) الكافي ج 1 ص 486.
بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج49، ص: 3
سِنِينَ وَ أُمُّهُ أُمُّ وَلَدٍ تُسَمَّى الْخَيْزُرَانَ الْمَرْسِيَّةَ وَ قِيلَ شَقْرَاءَ النُّوبِيَّةَ وَ اسْمُهَا أَرْوَى وَ شَقْرَاءُ لَقَبٌ لَهَا وَ كُنْيَتُهُ أَبُو الْحَسَنِ وَ أَلْقَابُهُ الرِّضَا وَ الصَّابِرُ وَ الرَّضِيُّ وَ الْوَفِيُّ وَ أَشْهَرُهَا الرِّضَا
«1»وَ أَمَّا عُمُرُهُ فَإِنَّهُ مَاتَ فِي سَنَةِ مِائَتَيْنِ وَ ثَلَاثٍ وَ قِيلَ مِائَتَيْنِ وَ سَنَتَيْنِ مِنَ الْهِجْرَةِ فِي خِلَافَةِ الْمَأْمُونِ فَيَكُونُ عُمُرُهُ تِسْعاً وَ أَرْبَعِينَ سَنَةً وَ قَبْرُهُ بِطُوسَ مِنَ خُرَاسَانَ بِالْمَشْهَدِ الْمَعْرُوفِ بِهِ ع وَ كَانَ مُدَّةُ بَقَائِهِ مَعَ أَبِيهِ مُوسَى ع أَرْبَعاً وَ عِشْرِينَ سَنَةً وَ أَشْهُراً وَ بَقَائِهِ بَعْدَ أَبِيهِ خَمْساً وَ عِشْرِينَ سَنَةً وَ قَالَ الْحَافِظُ عَبْدُ الْعَزِيزِ مَوْلِدُهُ ع سَنَةَ ثَلَاثٍ وَ خَمْسِينَ وَ مِائَةٍ وَ تُوُفِّيَ فِي خِلَافَةِ الْمَأْمُونِ بِطُوسَ وَ قَبْرُهُ هُنَاكَ سَنَةَ مِائَتَيْنِ وَ سِتَّةٍ أُمُّهُ سُكَيْنَةُ النُّوبِيَّةُ وَ يُقَالُ وُلِدَ بِالْمَدِينَةِ سَنَةَ ثَمَانٍ وَ أَرْبَعِينَ وَ مِائَةٍ وَ قُبِضَ بِطُوسَ فِي سَنَةِ ثَلَاثٍ وَ مِائَتَيْنِ وَ هُوَ يَوْمَئِذٍ ابْنُ خَمْسٍ وَ خَمْسِينَ سَنَةً وَ أُمُّهُ أُمُّ وَلَدٍ اسْمُهَا أُمُّ الْبَنِينَ «2».

عم، إعلام الورى
وُلِدَ ع بِالْمَدِينَةِ سَنَةَ ثَمَانٍ وَ أَرْبَعِينَ وَ مِائَةٍ مِنَ الْهِجْرَةِ وَ يُقَالُ إِنَّهُ وُلِدَ لِإِحْدَى عَشَرَةَ لَيْلَةً خَلَتْ مِنْ ذِي الْقَعْدَةِ يَوْمَ الْجُمُعَةِ سَنَةَ ثَلَاثٍ وَ خَمْسِينَ وَ مِائَةٍ بَعْدَ وَفَاةِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع بِخَمْسِ سِنِينَ وَ قِيلَ يَوْمَ الْخَمِيسِ وَ أُمُّهُ أُمُّ وَلَدٍ يُقَالُ لَهَا أُمُّ الْبَنِينَ وَ اسْمُهَا نَجْمَةُ وَ يُقَالُ سَكَنُ النُّوبِيَّةُ وَ يُقَالُ تُكْتَمُ وَ قُبِضَ ع بِطُوسَ مِنْ خُرَاسَانَ فِي قَرْيَةٍ يُقَالُ لَهَا سَنَابَادَ فِي آخِرِ صَفَرٍ وَ قِيلَ إِنَّهُ تُوُفِّيَ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ لِسَبْعٍ بَقِينَ مِنْهُ يَوْمَ الْجُمُعَةِ مِنْ سَنَةِ ثَلَاثٍ وَ مِائَتَيْنِ وَ لَهُ يَوْمَئِذٍ خَمْسٌ وَ خَمْسُونَ سَنَةً وَ كَانَتْ مُدَّةُ إِمَامَتِهِ وَ خِلَافَتِهِ لِأَبِيهِ عِشْرِينَ سَنَةً وَ كَانَتْ فِي أَيَّامِ إِمَامَتِهِ بَقِيَّةُ مُلْكِ الرَّشِيدِ وَ مَلِكَ مُحَمَّدٌ الْأَمِينُ بَعْدَهُ ثَلَاثَ سِنِينَ وَ خَمْسَةً وَ عِشْرِينَ يَوْماً ثُمَّ خُلِعَ الْأَمِينُ وَ أُجْلِسَ عَمُّهُ إِبْرَاهِيمُ بْنُ الْمَهْدِيِّ الْمَعْرُوفُ بِابْنِ شَكْلَةَ أَرْبَعَةَ عَشَرَ يَوْماً ثُمَّ أُخْرِجَ مُحَمَّدٌ ثَانِيَةً وَ بُويِعَ لَهُ وَ بَقِيَ بَعْدَ

______________________________
(1) كشف الغمّة ج 3 ص 70.
(2) المصدر ج 3 ص 90.
بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج49، ص: 4
ذَلِكَ سَنَةً وَ سَبْعَةَ أَشْهُرٍ وَ قَتَلَهُ طَاهِرُ بْنُ الْحُسَيْنِ ثُمَّ مَلِكَ الْمَأْمُونُ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ هَارُونَ بَعْدَهُ عِشْرِينَ سَنَةً وَ اسْتُشْهِدَ ع فِي أَيَّامِ مُلْكِهِ.
5-
ن، عيون أخبار الرضا عليه السلام أَبِي وَ ابْنُ الْمُتَوَكِّلِ وَ مَاجِيلَوَيْهِ وَ أَحْمَدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ وَ ابْنُ نَاتَانَةَ وَ الْهَمَدَانِيُّ وَ الْمُكَتِّبُ وَ الْوَرَّاقُ جَمِيعاً عَنْ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْبَزَنْطِيِّ قَالَ:قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى ع إِنَّ قَوْماً مِنْ مُخَالِفِيكُمْ يَزْعُمُونَ أَنَّ أَبَاكَ إِنَّمَا سَمَّاهُ الْمَأْمُونُ الرِّضَا لِمَا رَضِيَهُ لِوِلَايَةِ عَهْدِهِ فَقَالَ ع كَذَبُوا وَ اللَّهِ وَ فَجَرُوا بَلِ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى سَمَّاهُ بِالرِّضَا ع لِأَنَّهُ كَانَ رَضِيَ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي سَمَائِهِ وَ رَضِيَ لِرَسُولِهِ وَ الْأَئِمَّةِ بَعْدَهُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ فِي أَرْضِهِ قَالَ فَقُلْتُ لَهُ أَ لَمْ يَكُنْ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْ آبَائِكَ الْمَاضِينَ ع رَضِيَ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لِرَسُولِهِ وَ الْأَئِمَّةِ بَعْدَهُ ع فَقَالَ بَلَى فَقُلْتُ فَلِمَ سُمِّيَ أَبُوكَ ع مِنْ بَيْنِهِمُ الرِّضَا قَالَ لِأَنَّهُ رَضِيَ بِهِ الْمُخَالِفُونَ مِنْ أَعْدَائِهِ كَمَا رَضِيَ بِهِ الْمُوَافِقُونَ مِنْ أَوْلِيَائِهِ وَ لَمْ يَكُنْ ذَلِكَ لِأَحَدٍ مِنْ آبَائِهِ ع فَلِذَلِكَ سُمِّيَ مِنْ بَيْنِهِمُ الرِّضَا ع «1».

ع، علل الشرائع أحمد بن علي بن إبراهيم عن أبيه عن جده
مثله «2»-مع، معاني الأخبار مرسلامثله «3».
6-
ن، عيون أخبار الرضا عليه السلام الدَّقَّاقُ عَنِ الْأَسَدِيِّ عَنْ سَهْلٍ عَنْ عَبْدِ الْعَظِيمِ الْحَسَنِيِّ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ حَفْصٍ قَالَ:كَانَ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ع يُسَمِّي وَلَدَهُ عَلِيّاً ع الرِّضَا وَ كَانَ يَقُولُ ادْعُوا لِي وَلَدِيَ الرِّضَا وَ قُلْتُ لِوَلَدِيَ الرِّضَا وَ قَالَ لِي وَلَدِيَ الرِّضَا وَ إِذَا خَاطَبَهُ قَالَ يَا أَبَا الْحَسَنِ «4».

7-
ن، عيون أخبار الرضا عليه السلام الْبَيْهَقِيُّ عَنِ الصَّوْلِيِّ عَنْ عَوْنِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْكِنْدِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ عَلِيَّ بْنَ مِيثَمٍ يَقُولُمَا رَأَيْتُ أَحَداً قَطُّ أَعْرَفَ بِأَمْرِ الْأَئِمَّةِ ع وَ أَخْبَارِهِمْ

______________________________
(1) عيون أخبار الرضا ج 1 ص 13.
(2) علل الشرائع ج 1 ص 226.
(3) معاني الأخبار ص 65.
(4) عيون أخبار الرضا ج 1 ص 14.
بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج49، ص: 5
وَ مَنَاكِحِهِمْ مِنْهُ قَالَ اشْتَرَتْ حَمِيدَةُ الْمُصَفَّاةُ وَ هِيَ أُمُّ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ وَ كَانَتْ مِنْ أَشْرَافِ الْعَجَمِ جَارِيَةً مُوَلِّدَةً وَ اسْمُهَا تُكْتَمُ وَ كَانَتْ مِنْ أَفْضَلِ النِّسَاءِ فِي عَقْلِهَا وَ دِينِهَا وَ إِعْظَامِهَا لِمَوْلَاتِهَا حَمِيدَةَ الْمُصَفَّاةِ حَتَّى أَنَّهَا مَا جَلَسَتْ بَيْنَ يَدَيْهَا مُنْذُ مَلَكَتْهَا إِجْلَالًا لَهَا فَقَالَتْ لِابْنِهَا مُوسَى ع يَا بُنَيَّ إِنَّ تُكْتَمَ جَارِيَةٌ مَا رَأَيْتُ جَارِيَةً قَطُّ أَفْضَلَ مِنْهَا وَ لَسْتُ أَشُكُّ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى سَيُطَهِّرُ نَسْلَهَا إِنْ كَانَ لَهَا نَسْلٌ وَ قَدْ وَهَبْتُهَا لَكَ فَاسْتَوْصِ بِهَا خَيْراً فَلَمَّا وَلَدَتْ لَهُ الرِّضَا ع سَمَّاهَا الطَّاهِرَةَ قَالَ فَكَانَ الرِّضَا ع يَرْتَضِعُ كَثِيراً وَ كَانَ تَامَّ الْخَلْقِ فَقَالَتْ أَعِينُونِي بِمُرْضِعَةٍ فَقِيلَ لَهَا أَ نَقَصَ الدَّرُّ فَقَالَتْ لَا أَكْذِبُ وَ اللَّهِ مَا نَقَصَ وَ لَكِنْ عَلَيَّ وِرْدٌ مِنْ صَلَاتِي وَ تَسْبِيحِي وَ قَدْ نَقَصَ مُنْذُ وَلَدْتُ قَالَ الْحَاكِمُ أَبُو عَلِيٍّ قَالَ الصَّوْلِيُّ وَ الدَّلِيلُ عَلَى أَنَّ اسْمَهَا تُكْتَمُ قَوْلُ الشَّاعِرِ يَمْدَحُ الرِّضَا ع

أَلَا إِنَّ خَيْرَ النَّاسِ نَفْساً وَ وَالِداً-
 
وَ رَهْطاً وَ أَجْدَاداً عَلِيُّ الْمُعَظَّمُ-
أَتَتْنَا بِهِ لِلْعِلْمِ وَ الْحِلْمِ ثَامِناً-
 
إِمَاماً يُؤَدِّي حُجَّةَ اللَّهِ تُكْتَمُ

وَ قَدْ نَسَبَ قَوْمٌ هَذَا الشِّعْرَ إِلَى عَمِّ أَبِي إِبْرَاهِيمَ بْنِ الْعَبَّاسِ وَ لَمْ أَرْوِهِ لَهُ وَ مَا لَمْ يَقَعْ لِي رِوَايَةً وَ سَمَاعاً فَإِنِّي لَا أُحَقِّقُهُ وَ لَا أُبْطِلُهُ بَلِ الَّذِي لَا أَشُكُّ فِيهِ أَنَّهُ لِعَمِّ أَبِي إِبْرَاهِيمَ بْنِ الْعَبَّاسِ


كَفَى بِفِعَالِ امْرِئٍ عَالِمٍ-
 
عَلَى أَهْلِهِ عَادِلًا شَاهِداً-
أَرَى لَهُمْ طَارِفاً مُونِقاً-
 
وَ لَا يُشْبِهُ الطَّارِفُ التَّالِدَا-
يُمَنُّ عَلَيْكُمْ بِأَمْوَالِكُمْ
 
وَ تُعْطَوْنَ مِنْ مِائَةٍ وَاحِداً-
فَلَا يَحْمَدُ اللَّهَ مُسْتَبْصِرٌ-
 
يَكُونُ لِأَعْدَائِكُمْ حَامِداً-
فَضَلْتَ قَسِيمَكَ فِي قُعْدُدٍ-
 
كَمَا فَضَلَ الْوَالِدُ الْوَالِدَا

قَالَ الصَّوْلِيُّ وَجَدْتُ هَذِهِ الْأَبْيَاتَ بِخَطِّ أَبِي عَلَى ظَهْرِ دَفْتَرٍ لَهُ يَقُولُ فِيهِ أَنْشَدَنِي أَخِي لِعَمِّهِ فِي عَلِيٍّ يَعْنِي الرِّضَا ع تَعْلِيقٌ مُتَوَقٍّ فَنَظَرْتُ فَإِذَا هُوَ بِقَسِيمِهِ فِي الْقُعْدُدِ الْمَأْمُونَ لِأَنَّ عَبْدَ الْمُطَّلِبِ هُوَ الثَّامِنُ مِنْ آبَائِهِمَا جَمِيعاً وَ تُكْتَمُ مِنْ أَسْمَاءِ نِسَاءِ الْعَرَبِ قَدْ جَاءَتْ فِي الْأَشْعَارِ كَثِيراً مِنْهَا فِي شِعْرٍ

بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج49، ص: 6

طَافَ الْخَيَالانِ فَهَاجَا سَقَماً
 
خَيَالُ تُكْنَى وَ خَيَالُ تُكْتَمَا

قَالَ الصَّوْلِيُّ وَ كَانَتْ لِإِبْرَاهِيمَ بْنِ الْعَبَّاسِ الصَّوْلِيِّ عَمِّ أَبِي فِي الرِّضَا ع مَدَائِحُ كَثِيرَةٌ أَظْهَرَهَا ثُمَّ اضْطُرَّ إِلَى أَنْ سَتَرَهَا وَ تَتَبَّعَهَا فَأَخَذَهَا مِنْ كُلِّ مَكَانٍ وَ قَدْ رَوَى قَوْمٌ أَنَّ أُمَّ الرِّضَا ع تُسَمَّى سَكَنَ النُّوبِيَّةَ وَ سُمِّيَتْ نَجْمَةَ وَ سُمِّيَتْ سِمَانَ وَ تُكْنَى أُمَّ الْبَنِينَ «1».

بيان:
قال الجزري في حديث شريح إن رجلا اشترى جارية و شرطوا أنها مولدة فوجدها تليدة المولدة التي ولدت بين العرب و نشأت مع أولادهم و تأدبت بآدابهم و التليدة التي ولدت ببلاد العجم و حملت و نشأت ببلاد العرب انتهى.
قوله و كان تامّ الخلق لعل المراد به هنا عظم الجثة و قوله تكتم فاعل أتتنا و الطارف المستحدث خلاف التالد و المراد بالطارف الرضا ع و بالتالد المأمون.
قوله يمنّ عليكم على البناء للمجهول و الخطاب للرضا و كذا قوله تعطون على بناء المجهول أي يمن المخالفون عليكم من أموالكم التي في أيديهم من مائة واحدا أي قليلا من كثير و قال الجوهري رجل قُعْدُدٌ و قُعْدَدٌ إذا كان قريب الآباء إلى الجد الأكبر و كان يقال لعبد الصمد بن علي بن عبد الله بن عباس قعدد بني هاشم و قال الفيروزآبادي قعيد النسب و قعدد و قعدد و أقعد و قعدود قريب الآباء من الجد الأكبر و القعدد البعيد الآباء منه ضد «2»أي فضلت المأمون الذي هو قسيمك في قرب الانتساب إلى عبد المطلب و شريكك فيه كما فضل والدك والده أي كل من آبائك آباءه.
قوله تعليق متوق من التوقي أي وجدت في تلك الورقة تعليقا أي حاشية علقها عليها مغشوشة لم يوضحها نقية ففسر فيها قسيمه في القعدد بالمأمون
______________________________
(1) المصدر ص 14- 16.
(2) الصحاح ص 523، القاموس ج 1 ص 328.
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از عبدالعلی69 بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Wednesday 3 September 2014   #4
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 16,930
ج: ***میلاد با سعادت سلطان دین و ماسوی ابی الحسن علی بن موسی الرضا علیه آلاف التیحة والسلام تهنیت ***


بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج49، ص: 7
و الأصوب فقسيمه كما في بعض النسخ و على ما في أكثر النسخ الحمل على المجاز و صحح الفيروزآبادي تكنى و تكتم على بناء المجهول و قال كل منهما اسم لامرأة «1».
8-
ن، عيون أخبار الرضا عليه السلام تَمِيمٌ الْقُرَشِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ الْأَنْصَارِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مِيثَمٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ:لَمَّا اشْتَرَتْ حَمِيدَةُ أُمُّ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع أُمَّ الرِّضَا ع نَجْمَةَ ذَكَرَتْ حَمِيدَةُ أَنَّهَا رَأَتْ فِي الْمَنَامِ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ لَهَا يَا حَمِيدَةُ هِيَ نَجْمَةُ لِابْنِكَ مُوسَى فَإِنَّهُ سَيُولَدُ لَهُ مِنْهَا خَيْرُ أَهْلِ الْأَرْضِ فَوَهَبَتْهَا لَهُ فَلَمَّا وَلَدَتْ لَهُ الرِّضَا ع سَمَّاهَا الطَّاهِرَةَ وَ كَانَتْ لَهَا أَسْمَاءٌ مِنْهَا نَجْمَةُ وَ أَرْوَى وَ سَكَنُ وَ سِمَانُ وَ تُكْتَمُ وَ هُوَ آخِرُ أَسَامِيهَا.

قَالَ عَلِيُّ بْنُ مِيثَمٍ سَمِعْتُ أَبِي يَقُولُ
سَمِعْتُ أُمِّي تَقُولُ كَانَتْ نَجْمَةُ بِكْراً لَمَّا اشْتَرَتْهَا حَمِيدَةُ «2».

9-
ن، عيون أخبار الرضا عليه السلام الْبَيْهَقِيُّ عَنِ الصَّوْلِيِقَالَ أَبُو الْحَسَنِ الرِّضَا ع هُوَ عَلِيُّ بْنُ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع وَ أُمُّهُ أُمُّ وَلَدٍ تُسَمَّى تُكْتَمُ عَلَيْهِ اسْتَقَرَّ اسْمُهَا حِينَ مَلَكَهَا أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى ع «3».

10-
ن، عيون أخبار الرضا عليه السلامنَقْشُ خَاتَمِهِ ع وَلِيُّ اللَّهِ.

11-
ن، عيون أخبار الرضا عليه السلام أَبِي عَنْ سَعْدٍ عَنِ ابْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ أَبِي زَكَرِيَّا الْوَاسِطِيِّ عَنْ هِشَامِ بْنِ أَحْمَدَ وَ حَدَّثَنِي مَاجِيلَوَيْهِ عَنْ عَمِّهِ عَنِ الْكُوفِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ أَحْمَدَ قَالَ قَالَ أَبُو الْحَسَنِ الْأَوَّلُ عهَلْ عَلِمْتَ أَحَداً مِنْ أَهْلِ الْمَغْرِبِ قَدِمَ قُلْتُ لَا قَالَ بَلَى قَدْ قَدِمَ رَجُلٌ فَانْطَلِقْ بِنَا إِلَيْهِ فَرَكِبَ وَ رَكِبْنَا مَعَهُ حَتَّى انْتَهَيْنَا إِلَى الرَّجُلِ فَإِذَا رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْمَغْرِبِ مَعَهُ رَقِيقٌ فَقَالَ لَهُ اعْرِضْ عَلَيْنَا فَعَرَضَ عَلَيْنَا تِسْعَ جَوَارٍ كُلَّ ذَلِكَ يَقُولُ أَبُو الْحَسَنِ ع لَا حَاجَةَ لِي فِيهَا ثُمَّ قَالَ لَهُ اعْرِضْ عَلَيْنَا قَالَ مَا عِنْدِي شَيْءٌ

______________________________
(1) القاموس ج 4 ص 169 و ص 384.
(2) المصدر ص 16 و 17.
(3) عيون أخبار الرضا ج 1 ص 14.
بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج49، ص: 8
فَقَالَ بَلَى اعْرِضْ عَلَيْنَا قَالَ لَا وَ اللَّهِ مَا عِنْدِي إِلَّا جَارِيَةٌ مَرِيضَةٌ فَقَالَ لَهُ مَا عَلَيْكَ أَنْ تَعْرِضَهَا فَأَبَى عَلَيْهِ ثُمَّ انْصَرَفَ ثُمَّ إِنَّهُ أَرْسَلَنِي مِنَ الْغَدِ إِلَيْهِ فَقَالَ لِي قُلْ لَهُ كَمْ غَايَتُكَ فِيهَا فَإِذَا قَالَ كَذَا وَ كَذَا فَقُلْ قَدْ أَخَذْتُهَا فَأَتَيْتُهُ فَقَالَ مَا أُرِيدُ أَنْ أَنْقُصَهَا مِنْ كَذَا وَ كَذَا قُلْتُ قَدْ أَخَذْتُهَا وَ هُوَ لَكَ فَقَالَ هِيَ لَكَ وَ لَكِنْ مَنِ الرَّجُلُ الَّذِي كَانَ مَعَكَ بِالْأَمْسِ فَقُلْتُ رَجُلٌ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ فَقَالَ مِنْ أَيِّ بَنِي هَاشِمٍ
«1»فَقُلْتُ مَا عِنْدِي أَكْثَرُ مِنْ هَذَا فَقَالَ أُخْبِرُكَ عَنْ هَذِهِ الْوَصِيفَةِ إِنِّي اشْتَرَيْتُهَا مِنْ أَقْصَى الْمَغْرِبِ فَلَقِيَتْنِي امْرَأَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ فَقَالَتْ مَا هَذِهِ الْوَصِيفَةُ مَعَكَ فَقُلْتُ اشْتَرَيْتُهَا لِنَفْسِي فَقَالَتْ مَا يَنْبَغِي أَنْ تَكُونَ هَذِهِ الْوَصِيفَةُ عِنْدَ مِثْلِكَ إِنَّ هَذِهِ الْجَارِيَةَ يَنْبَغِي أَنْ تَكُونَ عِنْدَ خَيْرِ أَهْلِ الْأَرْضِ فَلَا تَلْبَثُ عِنْدَهُ إِلَّا قَلِيلًا حَتَّى تَلِدَ مِنْهُ غُلَاماً يَدِينُ لَهُ شَرْقُ الْأَرْضِ وَ غَرْبُهَا قَالَ فَأَتَيْتُهُ بِهَا فَلَمْ تَلْبَثْ عِنْدَهُ إِلَّا قَلِيلًا حَتَّى وَلَدَتْ عَلِيّاً ع «2».

يج، الخرائج و الجرائح عن هشام بن الأحمر
مثله «3»-شا، الإرشاد ابن قولويه عن الكليني عن محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن ابن محبوب عن هشام بن أحمرمثله «4».
12-
كشف، كشف الغمة قَالَ ابْنُ الْخَشَّابِ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍتُوُفِّيَ ع وَ لَهُ تِسْعٌ وَ أَرْبَعُونَ سَنَةً وَ أَشْهُرٌ فِي سَنَةِ مِائَتَيْ سَنَةٍ وَ سِتَّةٍ مِنَ الْهِجْرَةِ فَكَانَ مَوْلِدُهُ سَنَةَ مِائَةٍ وَ ثَلَاثٍ وَ خَمْسِينَ مِنَ الْهِجْرَةِ بَعْدَ مُضِيِّ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ بِخَمْسِ سِنِينَ وَ أَقَامَ مَعَ أَبِيهِ خَمْساً وَ عِشْرِينَ سَنَةً إِلَّا شَهْرَيْنِ وَ كَانَ عُمُرُهُ تِسْعاً وَ أَرْبَعِينَ سَنَةً وَ أَشْهُراً قَبْرُهُ بِطُوسَ بِمَدِينَةِ خُرَاسَانَ أُمُّهُ الْخَيْزُرَانُ الْمَرْسِيَّةُ أُمُّ وَلَدٍ وَ يُقَالُ شَقْرَاءُ النُّوبِيَّةُ وَ تُسَمَّى أَرْوَى أُمَّ الْبَنِينَ يُكْنَى بِأَبِي الْحَسَنِ وَ لَقَبُهُ الرِّضَا وَ الصَّابِرُ وَ الرَّضِيُّ وَ الْوَفِيُ «5».

______________________________
(1) زاد في المصدر: فقلت من نقبائهم، فقال: أريد أكثر من ذلك. الخ.
(2) المصدر ص 17.
(3) الخرائج و الجرائح ص 235.
(4) الإرشاد ص 287 و 288.
(5) كشف الغمّة ج 3 ص 113.
بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج49، ص: 9
13-
ن، عيون أخبار الرضا عليه السلامكَانَ يُقَالُ لَهُ ع الرِّضَا وَ الصَّادِقُ وَ الصَّابِرُ وَ الْفَاضِلُ وَ قُرَّةُ أَعْيُنِ الْمُؤْمِنِينَ وَ غَيْظُ الْمُلْحِدِينَ «1».

أقول:
قاله في آخر خبر هرثمة بن أعين في وفاته ع و الظاهر أنه من كلام الصدوق رحمه الله و قد مضى في نقش خاتم أبيه ع أنه كان يتختم بخاتم أبيه و أنه كان نقشهحَسْبِيَ اللَّهُ

14-
ن، عيون أخبار الرضا عليه السلام تَمِيمٌ الْقُرَشِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ الْأَنْصَارِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مِيثَمٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ سَمِعْتُ أُمِّي تَقُولُسَمِعْتُ نَجْمَةَ أُمَّ الرِّضَا ع تَقُولُ لَمَّا حَمَلْتُ بِابْنِي عَلِيٍّ لَمْ أَشْعَرْ بِثِقْلِ الْحَمْلِ وَ كُنْتُ أَسْمَعُ فِي مَنَامِي تَسْبِيحاً وَ تَهْلِيلًا وَ تَمْجِيداً مِنْ بَطْنِي فَيُفْزِعُنِي ذَلِكَ وَ يَهُولُنِي فَإِذَا انْتَبَهْتُ لَمْ أَسْمَعْ شَيْئاً فَلَمَّا وَضَعْتُهُ وَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ وَاضِعاً يَدَهُ عَلَى الْأَرْضِ رَافِعاً رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ يُحَرِّكُ شَفَتَيْهِ كَأَنَّهُ يَتَكَلَّمُ فَدَخَلَ إِلَيَّ أَبُوهُ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ع فَقَالَ لِي هَنِيئاً لَكِ يَا نَجْمَةُ كَرَامَةُ رَبِّكَ فَنَاوَلْتُهُ إِيَّاهُ فِي خِرْقَةٍ بَيْضَاءَ فَأَذَّنَ فِي أُذُنِهِ الْيُمْنَى وَ أَقَامَ فِي الْيُسْرَى وَ دَعَا بِمَاءِ الْفُرَاتِ فَحَنَّكَهُ بِهِ ثُمَّ رَدَّهُ إِلَيَّ وَ قَالَ خُذِيهِ فَإِنَّهُ بَقِيَّةُ اللَّهِ تَعَالَى فِي أَرْضِهِ «2».

15-
ن، عيون أخبار الرضا عليه السلام الطَّالَقَانِيُّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ زَكَرِيَّا عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَلِيلَانَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَتَّابِ بْنِ أَسِيدٍ قَالَ سَمِعْتُ جَمَاعَةً مِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ يَقُولُونَوُلِدَ الرِّضَا عَلِيُّ بْنُ مُوسَى ع بِالْمَدِينَةِ يَوْمَ الْخَمِيسِ لِإِحْدَى عَشَرَةَ لَيْلَةً خَلَتْ مِنْ رَبِيعٍ الْأَوَّلِ سَنَةَ ثَلَاثٍ وَ خَمْسِينَ وَ مِائَةٍ مِنَ الْهِجْرَةِ بَعْدَ وَفَاةِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع بِخَمْسِ سِنِينَ الْخَبَرَ «3».

16-
كف، المصباح للكفعميوُلِدَ ع بِالْمَدِينَةِ يَوْمَ الْخَمِيسِ حَادِيَ عَشَرَ ذِي الْقَعْدَةِ سَنَةَ ثَمَانٍ وَ أَرْبَعِينَ وَ مِائَةٍ.

______________________________
(1) عيون أخبار الرضا ج 2 ص 250.
(2) عيون أخبار الرضا ج 1 ص 20.
(3) المصدر ج 1 ص 18.
بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج49، ص: 10
17-
ضه، روضة الواعظينكَانَ مَوْلِدُهُ يَوْمَ الْجُمُعَةِ وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى يَوْمَ الْخَمِيسِ لِإِحْدَى عَشَرَةَ لَيْلَةً خَلَتْ مِنْ ذِي الْقَعْدَةِ سَنَةَ ثَمَانٍ وَ أَرْبَعِينَ وَ مِائَةٍ.

18-
الدُّرُوسُ،وُلِدَ بِالْمَدِينَةِ سَنَةَ ثَمَانٍ وَ أَرْبَعِينَ وَ مِائَةٍ وَ قِيلَ يَوْمَ الْخَمِيسِ حَادِيَ عَشَرَ ذِي الْقَعْدَةِ.

19-
تَارِيخُ الْغِفَارِيِّ،وُلِدَ ع يَوْمَ الْجُمُعَةِ الْحَادِيَ عَشَرَ مِنْ شَهْرِ ذِي الْقَعْدَةِ.

20-
شا، الإرشادكَانَ مَوْلِدُ الرِّضَا ع بِالْمَدِينَةِ سَنَةَ ثَمَانٍ وَ أَرْبَعِينَ وَ مِائَةٍ «1».

21-
قب، المناقب لابن شهرآشوبعَلِيُّ بْنُ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع يُكْنَى أبو [أَبَا] الْحَسَنِ وَ الْخَاصُّ أَبُو عَلِيٍّ وَ أَلْقَابُهُ سِرَاجُ اللَّهِ وَ نُورُ الْهُدَى وَ قُرَّةُ عَيْنِ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَكِيدَةُ الْمُلْحِدِينَ كُفْوُ الْمَلِكِ وَ كَافِي الْخَلْقِ وَ رَبُّ السَّرِيرِ وَ رِئَابُ التَّدْبِيرِ وَ الْفَاضِلُ وَ الصَّابِرُ وَ الْوَفِيُّ وَ الصِّدِّيقُ وَ الرَّضِيُّ قَالَ أَحْمَدُ الْبَزَنْطِيُّ وَ إِنَّمَا سُمِّيَ الرِّضَا لِأَنَّهُ كَانَ رَضِيَ لِلَّهِ تَعَالَى فِي سَمَائِهِ وَ رَضِيَ لِرَسُولِهِ وَ الْأَئِمَّةِ ع بَعْدَهُ فِي أَرْضِهِ وَ قِيلَ لِأَنَّهُ رَضِيَ بِهِ الْمُخَالِفُ وَ الْمُؤَالِفُ وَ قِيلَ لِأَنَّهُ رَضِيَ بِهِ الْمَأْمُونُ وَ أُمُّهُ أُمُّ وَلَدٍ يُقَالُ لَهَا سَكَنُ النُّوبِيَّةُ وَ يُقَالُ خَيْزُرَانُ الْمَرْسِيَّةُ وَ يُقَالُ نَجْمَةُ رَوَاهُ مِيثَمٌ وَ يُقَالُ صَقْرٌ وَ تُسَمَّى أَرْوَى أُمَّ الْبَنِينَ وَ لَمَّا وَلَدَتِ الرِّضَا سَمَّاهَا الطَّاهِرَةَ وُلِدَ يَوْمَ الْجُمُعَةِ بِالْمَدِينَةِ وَ قِيلَ يَوْمَ الْخَمِيسِ لِإِحْدَى عَشَرَةَ لَيْلَةً خَلَتْ مِنْ رَبِيعٍ الْأَوَّلِ سَنَةَ ثَلَاثٍ وَ خَمْسِينَ وَ مِائَةٍ بَعْدَ وَفَاةِ الصَّادِقِ ع بِخَمْسِ سِنِينَ رَوَاهُ ابْنُ بَابَوَيْهِ وَ قِيلَ سَنَةَ إِحْدَى وَ خَمْسِينَ وَ مِائَةٍ فَكَانَ فِي سِنِي إِمَامَتِهِ بَقِيَّةُ مُلْكِ الرَّشِيدِ ثُمَّ مَلَكَ الْأَمِينُ ثَلَاثَ سِنِينَ وَ ثَمَانِيَةَ عَشَرَ يَوْماً وَ مَلَكَ الْمَأْمُونُ عِشْرِينَ سَنَةً وَ ثَلَاثَةً وَ عِشْرِينَ يَوْماً وَ أَخَذَ الْبَيْعَةَ فِي مُلْكِهِ

______________________________
(1) إرشاد المفيد ص 285.
بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج49، ص: 11
لِلرِّضَا ع بِعَهْدِ الْمُسْلِمِينَ مِنْ غَيْرِ رِضًا فِي الْخَامِسِ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ سَنَةَ إِحْدَى وَ مِائَتَيْنِ وَ زَوَّجَهُ ابْنَتَهُ أُمَّ حَبِيبٍ فِي أَوَّلِ سَنَةِ اثْنَيْنِ وَ مِائَتَيْنِ وَ قِيلَ سَنَةِ ثَلَاثٍ وَ هُوَ يَوْمَئِذٍ ابْنُ خَمْسٍ وَ خَمْسِينَ سَنَةً وَ ذَكَرَ ابْنُ هَمَّامٍ تِسْعاً وَ أَرْبَعِينَ سَنَةً وَ سِتَّةَ أَشْهُرٍ وَ قِيلَ وَ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ قَامَ بِالْأَمْرِ وَ لَهُ تِسْعٌ وَ عِشْرُونَ سَنَةً وَ شَهْرَانِ وَ عَاشَ مَعَ أَبِيهِ تسع [تِسْعاً] وَ عِشْرِينَ سَنَةً وَ أَشْهُراً وَ بَعْدَ أَبِيهِ أَيَّامَ إِمَامَتِهِ عِشْرِينَ سَنَةً وَ وَلَدُهُ مُحَمَّدٌ الْإِمَامُ فَقَطْ وَ مَشْهَدُهُ بِطُوسَ وَ خُرَاسَانَ فِي الْقُبَّةِ الَّتِي فِيهَا هَارُونُ إِلَى جَانِبِهِ مِمَّا يَلِي الْقِبْلَةَ وَ هِيَ دَارُ حُمَيْدِ بْنِ قَحْطَبَةَ الطَّائِيِّ فِي قَرْيَةٍ يُقَالُ لَهَا سَنَابَادُ مِنْ رُسْتَاقِ نُوقَانَ
«1».

بيان:
الرئاب كشداد المصلح و سيأتي بعض أخبار ولادته في باب شهادته
باب 2 النصوص على الخصوص عليه صلوات الله عليه
مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)، 111جلد، دار إحياء التراث العربي - بيروت، چاپ: دوم، 1403 ق.
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از عبدالعلی69 بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Wednesday 3 September 2014   #5
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 16,930
ج: ***میلاد با سعادت سلطان دین و ماسوی ابی الحسن علی بن موسی الرضا علیه آلاف التیحة والسلام تهنیت ***

الباب العاشر في تاريخ الإمام الثامن الضامن، زبدة الأصفياء و مأوى الغرباء مولانا أبي الحسن عليّ بن موسى الرضا عليه آلاف التحيّة و الثناء
و فيه فصول‏
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(عربي)، ج‏2، ص: 403
(1)
الفصل الأول في ولادته و اسمه و كنيته و لقبه و نسبه عليه السّلام‏
وقع الخلاف في تاريخ ولادته و الأشهر أنّه (عليه السّلام) ولد في الحادي عشر من شهر ذي القعدة سنة (148) ه في المدينة المنوّرة و قيل في الحادي عشر من شهر ذي الحجة سنة (153) بعد وفاة الامام الصادق عليه السّلام بخمس سنين، و على الرواية الأولى المشهورة تكون ولادته بعد وفاة الامام الصادق عليه السّلام بايّام قليلة، و كان الصادق عليه السّلام يتمنّى رؤيته كما روي عن الامام موسى الكاظم عليه السّلام انّه قال: «... سمعت أبي جعفر بن محمد عليه السّلام غير مرّة يقول لي: انّ عالم آل محمد لفي صلبك و ليتني أدركته فانّه سميّ أمير المؤمنين عليّ عليه السّلام» «1».
(2) روى الشيخ الصدوق عن يزيد بن سليط انّه قال: لقينا أبا عبد اللّه عليه السّلام في طريق مكة و نحن جماعة فقلت له: بأبي أنت و أمّي أنتم الأئمة المطهرون و الموت لا يعري منه أحد، فأحدث إليّ شيئا ألقيه إلى من يخلفني.
فقال لي: نعم هؤلاء ولدي و هذا سيّدهم- و أشار إلى ابنه موسى عليه السّلام- و فيه علم الحكم، و الفهم، و السخاء، و المعرفة بما يحتاج الناس إليه فيما اختلفوا فيه من أمر دينهم، و فيه حسن الخلق و حسن الجوار، و هو باب من أبواب اللّه عز و جل و فيه أخرى هي خير من هذا كلّه، فقال له أبي: و ما هي بأبي أنت و أمّي؟
(3) قال: يخرج اللّه منه غوث هذه الأمة و غياثها و علمها و نورها و فهمها و حكمها، خير مولود و خير ناشئ، يحقن اللّه به الدماء، و يصلح به ذات البين، و يلمّ به الشعث، و يشعب به الصدع، و يكسو به العاري، و يشبع به الجائع، و يؤمن به الخائف، و ينزل به القطر، و يأتمر له العباد،
__________________________________________________
(1) اعلام الورى، ص 315- و العوالم، ج 22، ص 179، ح 1
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(عربي)، ج‏2، ص: 404
خير كهل، و خير ناشئ، يبشّر به عشيرته قبل أوان حمله، قوله حكم، و صمته علم، يبيّن للناس ما يختلفون فيه ... «1»
(1) قال العلامة المجلسي رحمه اللّه في جلاء العيون عند ذكر احوال الإمام الرضا عليه السّلام: اسمه الشريف عليّ و كنيته أبو الحسن و أشهر ألقابه الرضا و قيل أيضا الصابر و الفاضل و الرضيّ و الوفيّ و قرة أعين المؤمنين و غيظ الملحدين.
(2) و روى ابن بابويه بسند حسن عن البزنطي انّه قال: قلت لأبي جعفر محمد بن عليّ بن موسى عليه السّلام: إنّ قوما من مخالفيكم يزعمون أنّ أباك عليه السّلام إنمّا سمّاه المأمون (الرضا) لما رضيه لولاية عهده، فقال عليه السّلام: كذبوا و اللّه و فجروا، بل اللّه تبارك و تعالى سمّاه (الرضا) لأنّه كان رضيّا للّه تعالى في سمائه و رضيّا لرسوله و الأئمة من بعده صلوات اللّه عليهم في أرضه.
قال: فقلت له: أ لم يكن كلّ واحد من آبائك الماضين عليهم السّلام رضيّا للّه تعالى و لرسوله و الأئمّة عليهم السّلام؟ فقال: بلى، فقلت: فلم سمّي أبوك عليه السّلام من بينهم الرضا؟ قال: لأنّه رضي به المخالفون من أعدائه كما رضي به الموافقون من أوليائه و لم يكن ذلك لأحد من آبائه عليهم السّلام فلذلك سمّي من بينهم الرضا عليه السّلام «2».
(3) و روى أيضا عن سليمان بن حفص بسند معتبر أنّه قال: كان موسى بن جعفر عليه السّلام يسمّي ولده عليّا (الرضا) و كان يقول: ادعوا لي ولدي الرضا، و قلت لولدي الرضا، و قال لي ولدي الرضا، و إذا خاطبه قال يا أبا الحسن «3».
و أبوه الإمام موسى بن جعفر عليه السّلام و امّه أم ولد و لها أسماء منها: تكتم و نجمة و أروى و سكن‏
__________________________________________________
(1) عيون الأخبار، ج 1، ص 23، ح 9- عنه البحار، ج 48، ص 12، ح 1.
و العوالم، ج 21، ص 51، ح 1
(2) عيون الأخبار، ج 1، ص 13، ح 1- عنه البحار، ج 49، ص 4، ح 5- و العوالم، ج 22، ص 14، ح 2 و نحوه في مجمع البحرين، ص 37، باب معنى الرضا
(3) عيون الأخبار، ج 1، ص 13، ح 2- عنه البحار، ج 49، ص 4- و العوالم، ج 22، ص 14، ح 1
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(عربي)، ج‏2، ص: 405
و سمانة «1» و أمّ البنين و قيل أيضا خيزران و صقر و شقراء.
(1) و قد روى ابن بابويه بسند معتبر عن عليّ بن ميثم انّه قال: اشترت حميدة المصفّاة- و هي أمّ أبي الحسن موسى بن جعفر عليه السّلام- و كانت من أشراف العجم، جارية مولّدة و اسمها تكتم «2» و كانت من أفضل النساء في عقلها و دينها و إعظامها لمولاتها حميدة المصفاة حتى انّها ما جلست بين يديها منذ ملكتها إجلالا لها.
فقالت لابنها موسى عليه السّلام: يا بني انّ تكتم جارية ما رأيت جارية قط أفضل منها و لست أشكّ انّ اللّه تعالى سيطهر نسلها إن كان لها نسل و قد وهبتها لك فاستوص بها خيرا.
فلمّا ولدت له الرضا عليه السّلام سمّاها الطاهرة، قال: و كان الرضا عليه السّلام يرتضع كثيرا و كان تامّ الخلق، فقالت: أعينوني بمرضعة، فقيل لها: أنقص الدّر؟ فقالت: لا اكذب، و اللّه ما نقص و لكن عليّ ورد من صلاتي و تسبيحي و قد نقص منذ ولدت «3».
(2) و روى أيضا بسند معتبر انّه: لمّا اشترت حميدة- أمّ موسى بن جعفر عليه السّلام- أم الرضا نجمة ذكرت حميدة انّها رأت في المنام رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله يقول لها: يا حميدة هبي نجمة لابنك موسى فانّه سيولد به منها خير أهل الأرض، فوهبتها له ... و كانت نجمة بكرا لمّا اشترتها حميدة «4».
(3) و روى أيضا بسند معتبر عن هشام انّه قال: قال أبو الحسن الأوّل عليه السّلام: هل علمت أحدا من أهل المغرب قدم؟ قلت: لا، فقال: بلى قد قدم رجل فانطلق بنا إليه، فركب و ركبنا معه حتى انتهينا إلى الرجل فإذا رجل من أهل المغرب معه رقيق، فقال له: أعرض علينا، فعرض علينا تسع جوار كلّ ذلك يقول أبو الحسن عليه السّلام: لا حاجة لي فيها.
ثم قال له: أعرض علينا، قال: ما عندي شي‏ء، فقال له: بلى أعرض علينا، قال لا و اللّه ما
__________________________________________________
(1) و في رواية (سماة)
(2) و في المتن ان والدة الإمام سمتها بتكتم‏
(3) عيون الأخبار، ج 1، ص 14، ح 2- عنه البحار، ج 49، ص 4، ح 7- و العوالم، ج 22، ص 19، ح 1
(4) عيون الاخبار، ج 1، ص 16، ح 3- عنه البحار، ج 49، ص 7، ح 8.
- و مستدرك العوالم، ج 23، ص 22، ح 2
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(عربي)، ج‏2، ص: 406
عندي الّا جارية مريضة، فقال له: ما عليك ان تعرضها؟ فأبى عليه، ثم انصرف عليه السّلام ثم انّه أرسلني من الغد إليه، فقال لي: قل له: كم غايتك فيها؟ فإذا قال: كذا و كذا، فقل: قد أخذتها.
(1) فأتيته فقال: ما أريد أن انقصها من كذا و كذا، قلت: قد أخذتها و هو لك، فقال: هي لك، و لكن من الرجل الذي كان معك بالأمس؟ فقلت: رجل من بني هاشم، فقال: من أيّ بني هاشم؟ قلت: من نقبائهم، فقال: أريد اكثر منه، فقلت: ما عندي اكثر من هذا، فقال: أخبرك عن هذه الوصيفة: انّي اشتريتها من أقصى بلاد المغرب، فلقيتني امرأة من اهل الكتاب، فقالت: ما هذه الوصيفة معك؟ فقلت: اشتريتها لنفسي.
فقالت: ما ينبغي أن تكون هذه الوصيفة عند مثلك، انّ هذه الجارية ينبغي أن تكون عند خير أهل الأرض، فلا تلبث عنده الّا قليلا حتى تلد منه غلاما يدين له شرق الأرض و غربها.
قال: فأتيته بها فلم تلبث عنده الّا قليلا حتى ولدت له عليّا عليه السّلام «1».
(2) روى في الدرّ النظيم عن اثبات الوصية عن أبي هارون عليه السّلام انّه قال: لمّا ابتاعها (اي تكتم) جمع قوما من أصحابه ثم قال: و اللّه ما اشتريت هذه الأمة الّا بأمر اللّه و وحيه، فسئل عن ذلك، فقال: بينا أنا نائم إذ أتاني جدّي و أبي و معهما شقّة حرير فنشراها، فإذا قميص و فيه صورة هذه الجارية.
فقال: يا موسى ليكوننّ من هذه الجارية خير أهل الأرض بعدك، ثم أمراني إذا ولدته أن أسمّيه عليّا و قالا لي: انّ اللّه تعالى يظهر به العدل و الرأفة طوبى لمن صدّقه و ويل لمن عاداه و جحده و عانده «2».
(3) و روى الصدوق بسند معتبر عن نجمة أمّ الرضا عليهما السّلام انّها قالت: لمّا حملت بابني عليّ لم‏
__________________________________________________
(1) عيون الاخبار، ج 1، ص 17، ح 4- و البحار، ج 49، ص 7، ح 11- و العوالم، ج 22، ص 23، ح 3
(2) الدر النظيم، ج 2، ص 203، الباب العاشر، فصل في ذكر مولده عليه السّلام- و اثبات الوصية، ص 179.
- عنه مستدرك العوالم، ج 22، ص 25، ح 1
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(عربي)، ج‏2، ص: 407
أشعر بثقل الحمل و كنت أسمع في منامي تسبيحا و تهليلا و تمجيدا من بطني فيفزعني ذلك و يهولني، فإذا انتبهت لم أسمع شيئا.
فلمّا وضعته وقع على الأرض واضعا يديه على الأرض رافعا رأسه الى السماء يحرّك شفتيه كأنّه يتكلّم، فدخل إليّ أبوه موسى بن جعفر عليهما السّلام فقال لي: هنيئا لك يا نجمة كرامة ربك، فناولته ايّاه في خرقة بيضاء فأذّن في أذنه اليمنى و أقام في اليسرى، و دعا بماء الفرات فحنّكه به ثم ردّه إليّ، و قال: خذيه فانّه بقيّة اللّه تعالى في أرضه «1».
(1) و روى ابن بابويه بسند معتبر عن محمد بن زياد انّه قال: سمعت أبا الحسن موسى بن جعفر عليه السّلام يقول- لمّا ولد الرضا عليه السّلام-: إنّ ابني هذا ولد مختونا طاهرا مطهرا و ليس من الأئمة أحد يولد إلّا مختونا طاهرا مطهرا، و لكن سنمر الموسيّ عليه لإصابة السنّة و اتباع الحنيفيّة «2».
و كان نقش خاتمه عليه السّلام: «ما شاء اللّه و لا قوّة الّا باللّه» و على رواية: «حسبي اللّه».
(2) يقول المؤلف:
لا منافات بين هاتين الروايتين لأنّه كان للامام عليه السّلام خاتمان أحدهما لنفسه و الآخر لأبيه وصل إليه، كما روى الشيخ الكليني عن موسى بن عبد الرحمن انّه قال:
سألت أبا الحسن الرضا عليه السّلام عن نقش خاتمه و خاتم أبيه عليه السّلام قال: نقش خاتمي «ما شاء اللّه و لا قوّة الّا باللّه» و نقش خاتم أبي «حسبي اللّه» و هو الذي كنت أتختّم به «3».
__________________________________________________
(1) عيون الاخبار، ج 1، ص 20، ح 2- عنه البحار، ج 49، ص 9، ح 14.
- و العوالم، ج 22، ص 30، ح 1
(2) كمال الدين، ج 2، ص 433، ح 15- عنه البحار، ج 25، ص 44، ح 19.
- و العوالم في المستدرك، ج 22، ص 31، ح 1
(3) الكافي، ج 6، ص 473، ح 5، باب نقش الخواتيم‏
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(عربي)، ج‏2، ص: 409
(1)
الفصل الثاني في مناقب و مكارم أخلاق ثامن الأئمة عليّ بن موسى الرضا عليه السّلام‏
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از عبدالعلی69 بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Wednesday 3 September 2014   #6
دوست دارم باشم
عضو ثابت
 
نشان دوست دارم باشم
 
تاريخ ثبت نام: Jun 2013
مكان: خونه بابام
پاسخ‌ها: 752
روزنوشته ها: 2
ج: ***میلاد با سعادت سلطان دین و ماسوی ابی الحسن علی بن موسی الرضا علیه آلاف التیحة والسلام تهنیت ***

چقد عربی!!!!!!!!!!!!!!
__________________
الهی تو نگهدارنده ای...
دوست دارم باشم حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Thursday 4 September 2014   #7
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 16,930
ج: ***میلاد با سعادت سلطان دین و ماسوی ابی الحسن علی بن موسی الرضا علیه آلاف التیحة والسلام تهنیت ***

منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏3، ص: 1609
باب دهم در تاريخ امام ثامن ضامن زبده اصفياء و پناه غرباء مولانا ابو الحسن على بن موسى الرضا- عليه آلاف التحية و الثناء- و در آن چند فصل است:
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏3، ص: 1611
فصل اوّل: در ولادت و اسم و كنيت و لقب و نسب آن حضرت است‏
بدان كه در تاريخ ولادت آن جناب اختلاف است، و اشهر آن است كه در يازدهم ذى القعده [1] سنه صد و چهل و هشت [2] در مدينه مشرّفه متولّد شده، و بعضى يازدهم ذى الحجّه سنه صد و پنجاه و سه [3] گفته‏اند كه بعد از وفات حضرت صادق عليه السّلام بوده به پنج سال و موافق روايت اوّل كه اشهر است ولادت آن حضرت بعد از وفات حضرت صادق عليه السّلام بوده به ايّام قليلى.
و حضرت صادق عليه السّلام آرزو داشت كه آن جناب را درك كند. چه آن كه از حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام روايت شده كه مى‏فرمود: شنيدم از پدرم جعفر بن محمّد عليه السّلام كه مكرّر به من مى‏فرمود كه عالم آل محمّد عليهم السّلام در صلب تو است، و كاشكى من او را درك مى‏كردم. پس بدرستى او همنام امير المؤمنين على عليه السّلام است. [4]
شيخ صدوق روايت كرده از يزيد بن سليط كه گفت: ملاقات كردم حضرت صادق عليه السّلام را در راه مكّه و ما جماعتى بوديم، گفتم به او پدر و مادرم فداى تو باد،
__________________________________________________
[1] روضة الواعظين، ص 381؛ بحار الأنوار، ج 49، ح 10 به نقل از آن؛ تاريخ الغفارى (الغضائرى) به نقل بحار الأنوار، ج 49، ص 10؛ المصباح كفعمى، ص 523؛ الدروس، ص 154.
[2] نك: الكافى، ج 1، ص 486؛ التهذيب، ج 6، ص 83؛ الارشاد مفيد و بحار الأنوار، ج 49، ص 10 به نقل از الارشاد.
[3] كشف الغمه، 3، ص 53.
[4] اعلام الورى، ص 315.
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏3، ص: 1612
شما امامان پاكيد و مرگ چيزى است كه هيچ كس را از آن گريزى نيست پس با من چيزى بگو تا برسانم به واپس‏ماندگان خود.
حضرت فرمود: آرى اين‏ها فرزندان منند و اين بزرگ ايشان است (و اشاره كرد به پسرش موسى عليه السّلام) و در او است علم و حلم و فهم و جود و معرفت به آنچه محتاجند مردم به آن در آنچه اختلاف مى‏كنند در امر دين خود، و در اوست خلق و حسن جوار، [1] و او درى است از درهاى خداوند تعالى، و در او صفتى است بهتر از اين‏ها.
پس گفتم: پدر و مادرم فداى تو باد آن صفت چيست؟
فرمود: بيرون مى‏آورد خداى عزّ و جلّ از او دادرس و فريادرس اين امّت را و نور و فهم و حكم اين امّت را، بهتر زاييده شده و بهتر نو رسيده، محفوظ مى‏دارد به او خداى تعالى خون‏ها را، و اصلاح مى‏كند به او ميان مردم نزاع‏ها را، و انضمام مى‏دهد به او پراكنده‏ها را، و التيام مى‏دهد به او شكسته‏ها را، و مى‏پوشاند به او برهنه را، و سير مى‏كند به او گرسنه را و ايمن مى‏سازد به او ترسان را، و فرود مى‏آورد به او باران را، و مطيع و فرمانبردار او شوند بندگان، بهترين مردم باشد در هر حال، چه در حال كهولت و ميان سالگى و چه در حال كودكى و جوانى، سيادت پيدا مى‏كند به سبب او عشيره او پيش از رسيدنش به بلوغ، سخن او حكمت است و خاموشى او علم است، بيان مى‏كند براى مردم آنچه را كه اختلاف است در آن.
الخ. [2]
علّامه مجلسى رحمه اللّه در جلاء العيون در احوال حضرت امام رضا عليه السّلام فرموده: اسم شريف آن حضرت على و كنيت آن حضرت ابو الحسن و مشهورترين القاب آن حضرت رضا است. و صابر و فاضل و رضىّ و وفىّ و قرّة اعين المؤمنين و غيظ
__________________________________________________
[1] در بعضى نسخه‏ها حسن جواب است.
[2] عيون الاخبار، ج 1، ص 23 ضمن ح 9؛ بحار الأنوار، ج 48، ص 12.
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏3، ص: 1613
الملحدين نيز مى‏گفتند. [1]
ابن بابويه به سند حسن از بزنطى روايت كرده است كه به خدمت امام محمّد تقى عليه السّلام عرض كردم كه گروهى از مخالفان شما گمان مى‏كنند كه والد بزرگوار شما را مأمون ملقّب به «رضا» گردانيد در وقتى كه آن حضرت را براى ولايت عهد خود اختيار كرد.
حضرت فرمود: به خدا سوگند كه دروغ مى‏گويند، بلكه حقّ تعالى او را به رضا مسمّى گردانيد براى آن كه پسنديده خدا بود در آسمان، و رسول خدا و ائمّه هدى عليهم السّلام در زمين از او خشنود بودند و او را براى امامت پسنديدند.
گفتم: آيا همه پدران گذشته تو پسنديده خدا و رسول و ائمه عليهم السّلام نبودند؟
گفت: بلى.
گفتم: پس به چه سبب او را در ميان ايشان به اين لقب گرامى مخصوص گردانيدند؟
گفت: براى آن كه مخالفان و دشمنان او را پسنديدند و از او راضى بودند چنانچه موافقان و دوستان از او خشنود بودند، و اتّفاق دوست و دشمن بر خشنودى از او مخصوص آن حضرت بود پس به اين سبب او را به اين اسم مخصوص گردانيدند. [2]
و ايضا به سند معتبر از سليمان بن حفص روايت كرده است كه حضرت امام موسى عليه السّلام پيوسته فرزند پسنديده خود را رضا مى‏ناميد و مى‏فرمود كه: بخوانيد فرزند مرا رضا و گفتم به فرزند خود رضا، و چون با آن حضرت خطاب مى‏كرد آن حضرت را ابو الحسن مى‏ناميد. [3]
پدر آن حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام بود و مادر آن حضرت امّ ولدى بود كه او را
__________________________________________________
[1] عيون اخبار الرضا عليه السّلام، ج 2، ص 279؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 396؛ كشف الغمه، ج 3، ص 53.
[2] عيون اخبار الرضا عليه السّلام، ج 1، ص 22؛ بحار الأنوار، ج 48، ص 12.
[3] عيون اخبار الرضا عليه السّلام، ج 1، ص 23؛ بحار الأنوار، ج 49، ص 4.
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏3، ص: 1614
تكتم [1] و نجمه [2] و اروى [3] و سكن [4] و سمانة [5]، و امّ البنين [6] مى‏ناميدند. [7] و بعضى خيزران [8]، و صقر، [9] و شقراء [10] نيز گفته‏اند.
و ابن بابويه به سند معتبر از علىّ بن ميثم روايت كرده است كه: حميده مادر امام موسى عليه السّلام كه از جمله اشراف و بزرگان عجم بود، كنيزى خريد و او را به تكتم مسمّى گردانيد، و آن جاريه سعادتمند بهترين زنان بود در عقل و دين و حيا، و خاتون خود حميده را بسيار تعظيم مى‏نمود، و از روزى كه او را خريد هرگز نزد او نمى‏نشست براى تعظيم و اجلال او پس حميده روزى با حضرت امام موسى عليه السّلام گفت: اى فرزند گرامى! تكتم جاريه‏اى است كه من از او بهتر نديده‏ام در زيركى و محاسن اخلاق، و مى‏دانم هر نسلى كه از او به وجود آيد پاكيزه و مطهّر خواهد بود، و او را به تو مى‏بخشم و از تو التماس مى‏كنم كه رعايت حرمت او بنمايى.
چون حضرت رضا عليه السّلام از او به وجود آمد او را به طاهره مسمّى گردانيد. و حضرت امام رضا عليه السّلام شير بسيار مى‏آشاميد، روزى طاهره گفت كه: مرضعه ديگر به هم رسانند كه مرا يارى كند. گفتند: مگر شير تو كمى مى‏كند؟ گفت: دروغ نمى‏توان گفت به خدا سوگند كه شير من كم نيست و لكن نوافل و اورادى كه پيشتر داشتم به آن‏ها عادت كرده بودم به سبب شير دادن كم شده است و به اين سبب معاون‏
__________________________________________________
[1] اثبات الهداة، ج 3، ص 233؛ اعلام الورى، ص 302؛ عيون الاخبار، ج 1، ص 14.
[2] إثبات الهداة، ج 3، ص 233؛ عيون الاخبار، ج 1، ص 14؛ مناقب آل ابى طالب، ج 4، ص 396.
[3] عيون الاخبار، ج 1، ص 14؛ إثبات الهداة، ج 3، ص 233؛ الفصول المهمة، ص 244؛ مناقب، ج 4، ص 397.
[4] مناقب، ج 4، ص 396؛ روضة الواعظين، ج 1، ص 235؛ اعلام الورى، ص 302.
[5] إثبات الهداة، ج 3، ص 233؛ عيون الاخبار، ج 1، ص 14.
[6] الارشاد مفيد، ج 2، ص 247؛ اصول الكافى، ج 1، ص 486؛ عيون الاخبار، ج 1، ص 14؛ روضة الواعظين، ج 1، ص 235؛ مناقب آل ابى طالب، ج 4، ص 397.
[7] عيون اخبار الرضا عليه السّلام، ج 1، ص 24 و 26.
[8] كشف الغمه، ج 3، ص 49؛ تذكرة الخواص، ص 315؛ روضة الواعظين، ج 1، ص 235؛ مناقب ج 4، 394.
[9] بحار الأنوار، ج 49، ص 10؛ مناقب آل ابى طالب، ج 4، ص 397؛ العوالم، ج 22، ص 24.
[10] نور الابصار، ص 168؛ الفصول المهمة، ص 244؛ روضة الواعظين، ج 1، ص 235.
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏3، ص: 1615
مى‏خواهم كه اوراد خود را ترك ننمايم. [1]
و به سند معتبر ديگر روايت كرده است كه چون حميده، نجمه مادر امام رضا عليه السّلام را خريد شبى حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را در خواب ديد و آن حضرت با او گفت كه: اى حميده! نجمه را به فرزند خود موسى تمليك نما كه از او فرزندى به هم خواهد رسيد كه بهترين اهل زمين باشد، و به اين سبب حميده، نجمه را به آن حضرت بخشيد و او باكره بود. [2]
و ايضا به سند معتبر از هشام روايت كرده است كه: گفت روزى حضرت امام موسى عليه السّلام از من پرسيد كه آيا خبر دارى كه كسى از برده‏فروشان مغرب آمده باشد؟
گفتم: نه، حضرت فرمود كه: بلكه آمده است بيا تا برويم به نزد او، پس حضرت سوار شد، و من در خدمت آن حضرت سوار شدم، چون به محلّ معهود رسيديم ديديم كه مردى از تجّار مغرب آمده است و كنيزان و غلامان بسيار آورده است، حضرت فرمود كه: كنيزان خود را بر ما عرضه كن، او نه كنيز بيرون آورد و هر يك را حضرت مى‏فرمود كه: نمى‏خواهم.
پس فرمود كه: ديگر بياور.
گفت: ديگر كنيزى ندارم.
حضرت فرمود كه: دارى و بايد كه بياورى.
گفت: به خدا سوگند كه ندارم مگر يك جاريه بيمار.
حضرت فرمود كه: او را بياور چون او مضايقه كرد حضرت مراجعت كرده روز ديگر مرا به نزد او فرستاد و فرمود كه: به هر قيمت كه بگويد آن جاريه بيمار را براى من خريدارى كن و به نزد من آور، چون رفتم و آن كنيزك را طلب كردم قيمت بسيارى براى او گفت، گفتم: من به اين قيمت خريدم.
__________________________________________________
[1] عيون اخبار الرضا عليه السّلام، ج 1، ص 24؛ بحار الأنوار، ج 49، ص 4.
[2] عيون اخبار الرضا عليه السّلام، ج 1، ص 26؛ بحار الأنوار، ج 49، ص 7؛ اعلام الورى، ص 302؛ إثبات الهداة، ج 3، ص 233؛ العوالم، ج 23، ص 22.
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏3، ص: 1616
گفت: من نيز فروختم، و ليكن مرا خبر ده كه آن مردكى بود كه ديروز با تو همراه بود؟
گفتم: مردى است از بنى هاشم.
گفت: از كدام سلسله بنى هاشم؟
گفتم: بيش از اين نمى‏دانم.
گفت: بدان كه من اين كنيزك را از اقصاى بلاد مغرب [1] خريدم، روزى زنى از اهل كتاب كه اين كنيزك را با من ديد پرسيد كه اين را از كجا آورده‏اى؟
گفتم: اين را براى خود خريده‏ام.
گفت: سزاوار نيست كه اين كنيز نزد مانند تو كسى باشد و مى‏بايد كه اين كنيز نزد بهترين اهل زمين باشد، و چون به تصرّف او در آيد بعد از اندك زمانى پسرى از او به وجود آيد كه اهل مشرق و مغرب او را اطاعت كنند، پس بعد از اندك وقتى حضرت امام رضا عليه السّلام از او به وجود آمد. [2]
و در درّ النّظيم و اثبات الوصيّه است كه حضرت امام موسى عليه السّلام فرمود به جماعتى از اصحابش وقتى كه تكتم را خريد: به خدا قسم كه من نخريدم اين جاريه را مگر به امر خدا و وحى خدا.
سؤال كردند از آن حضرت از آن، فرمود: در بينى كه من خواب بودم آمد به نزد من جدّم و پدرم عليهما السّلام و با ايشان بود شقّه از حرير، پس آن پارچه حرير را باز كردند پس آن پيراهنى بود، و در آن صورت اين جاريه بود، پس جدّ و پدرم با من فرمودند كه: اى موسى! هرآينه خواهد شد از براى تو از اين جاريه بهترين اهل زمين بعد از تو و امر كردند مرا كه هر وقت آن مولود مسعود به دنيا آمد او را «على» نام گذارم و
__________________________________________________
[1] احتمالا شمال آفريقا مراد است نه كشورهاى غربى.
[2] عيون اخبار الرضا عليه السّلام، ج 1، ص 26؛ جلاء العيون از ص 925 تا 928؛ بحار الأنوار، ج 49، ص 7؛ اصول الكافى، ج 1، ص 486؛ الارشاد مفيد، ج 2، ص 254؛ الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 654؛ روضة الواعظين، ج 1، ص 235؛ كشف الغمه، ج 3، ص 62؛ العوالم، ج 22، ص 23.
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏3، ص: 1617
گفتند: «زود است كه خداوند عالم ظاهر كند به او عدل و رأفت و رحمت را، پس خوشا به حال كسى كه او را تصديق كند و واى بر كسى كه او را دشمن دارد و انكار او نمايد». [1]
شيخ صدوق به سند معتبر از نجمه مادر آن سرور روايت كرده است كه گفت:
چون حامله شدم به فرزند بزرگوار خود به هيچ وجه ثقل و حمل در خود احساس نمى‏كردم، و چون به خواب مى‏رفتم صداى تسبيح و تهليل و تمجيد حقّ تعالى از شكم خود مى‏شنيدم، و خائف و ترسان مى‏شدم و چون بيدار مى‏شدم صدايى نمى‏شنيدم. و چون آن فرزند سعادتمند از من متولّد شد دست‏هاى خود را بر زمين گذاشت و سر مطهّر خود را به سوى آسمان بلند كرد، و لبهاى مباركش حركت مى‏كرد، و سخنى مى‏گفت كه من نمى‏فهميدم، در آن ساعت حضرت امام موسى عليه السّلام به نزد من آمد و فرمود كه: «گوارا باد تو را اى نجمه كرامت پروردگار تو».
پس آن فرزند سعادتمند را در جامه سفيدى پيچيده و به آن حضرت دادم، حضرت در گوش راستش اذان و در گوشش چپش اقامه گفت و آب فرات طلبيد و كامش را به آن آب برداشت پس به دست من داد و فرمود كه: بگير اين را كه اين بقيّه خدا است در زمين و حجّت خدا است بعد از من. [2]
و ابن بابويه به سند معتبر از محمّد بن زياد روايت كرده است كه گفت: از حضرت امام موسى عليه السّلام شنيدم در روزى كه حضرت امام رضا عليه السّلام متولّد شد مى‏فرمود كه اين فرزند من ختنه كرده و پاك و پاكيزه متولّد شد، و جميع ائمّه چنين متولّد مى‏شوند، و ليكن ما تيغى بر موضع ختنه ايشان مى‏گردانيم از براى متابعت سنّت. [3]
__________________________________________________
[1] الدر النظيم، ج 2، ص 203؛ اثبات الوصية، ص 179؛ دلائل الامامة، ص 348.
[2] عيون اخبار الرضا عليه السّلام، ج 1، ص 20؛ بحار الأنوار، ج 49، ص 9؛ العوالم، ج 22، ص 30؛ اثبات الهداة، ج 3، ص 233.
[3] كمال الدين، ج 2، ص 433.
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏3، ص: 1618
نقش خاتم آن حضرت «ما شاء اللّه لا قوة الّا باللّه»، [1] و به روايتى ديگر:
«حسبى اللّه» [2] بوده.
(فقير گويد كه): اين دو روايت منافات با هم ندارد، زيرا كه آن حضرت را دو انگشتر بوده يكى از خودش و ديگرى از پدرش به وى رسيده بود چنانچه شيخ كلينى روايت كرده از موسى بن عبد الرّحمن كه گفت: سؤال كردم از حضرت ابو الحسن الرّضا عليه السّلام از نقش انگشترى و انگشتر پدرش، فرمود: نقش انگشتر من «ما شاء اللّه لا قوّة الّا باللّه» است و نقش انگشتر پدرم «حسبى اللّه» است، و اين انگشترى همان است كه من در انگشتم مى‏كنم.
__________________________________________________
[1] الكافى، ج 6، ص 473- 474؛ بحار الأنوار، ج 49، ص 2؛ وسائل الشيعة، ج 3، ص 410.
[2] بحار الأنوار، ج 49، ص 9 و ج 48، ص 11؛ الكافى، ج 6، ص 473؛ الفصول المهمة، ص 430؛ نور الابصار، 152.
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏3، ص: 1619
فصل دوم: در مختصرى از مناقب و مفاخر و مكارم اخلاق ثامن الأئمة على بن موسى الرضا عليه السّلام است‏
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از عبدالعلی69 بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Thursday 4 September 2014   #8
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 16,930
ج: ***میلاد با سعادت سلطان دین و ماسوی ابی الحسن علی بن موسی الرضا علیه آلاف التیحة والسلام تهنیت ***

منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏3، ص: 1619
فصل دوم: در مختصرى از مناقب و مفاخر و مكارم اخلاق ثامن الأئمة على بن موسى الرضا عليه السّلام است‏
مكشوف باد كه فضايل و مناقب حضرت ابو الحسن علىّ بن موسى الرّضا عليه السّلام نه چندان است كه در حيّز بيان آيد و يا كس احصاء آن تواند، و فى الحقيقه فضايل آن جناب را احصاء نمودن، ستارگان آسمان شمردن است.
و لقد اجاد أبو نواس فى قوله و هو عند هارون الرّشيد كما فى المناقب او عند المأمون كما فى سائر الكتب:
قيل لى: أنت أوحد النّاس طرّا فى علوم الورى و شعر البديه‏
لك من جوهر الكلام نظام يثمر الدّرّ فى يدى مجتنيه‏
فعلى م تركت مدح ابن موسى و الخصال الّتى تجمّعن فيه‏
قلت: لا استطيع مدح امام كان جبريل خادما لأبيه [1]

__________________________________________________
[1] المناقب، ج 4، ص 342 و نيز نك: تذكرة الخواص، ص 358؛ سير أعلام النبلاء، ج 9، ص 389؛ اخبار الدول، ج 1، ص 343 (با اختلاف اندك در لفظ)؛ عيون اخبار الرضا عليه السّلام، ج 2، ص 143؛ روضة الواعظين، ص 236؛ بشارة المصطفى، ص 80؛ كشف الغمة، ج 2، ص 327.
ترجمه اشعار فوق:
كسى گفتا به من اى آن كه هستى يگانه عصر در شعر و سخنور
ترا باشد چنان قدرت به گفتار كه ريزى از سخن در دست گوهر


منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏3، ص: 1620
و ما به جهت تبرّك و تيمّن به ذكر چند خبرى از فضايل آن بزرگوار كه در جنب فضايل او به منزله قطره‏اى است از بحار، اكتفا مى‏كنيم.
اوّل: در كثرت علم آن حضرت است:
شيخ طبرسى روايت كرده از ابو الصّلت هروى كه گفت: نديدم عالم‏ترى از علىّ بن موسى الرّضا عليه السّلام، و نديد او را عالمى مگر آن كه شهادت داد به مثل آنچه من شهادت داده‏ام. و به تحقيق كه جمع كرد مأمون در مجلس‏هاى متعدّده جماعتى از علما اديان و فقها و متكلّمين را تا با آن حضرت مناظره و تكلّم كنند. و آن حضرت بر تمام ايشان غلبه كرد، و همگى اقرار كردند بر فضيلت او و قصور خودشان.
و شنيدم از آن حضرت كه مى‏فرمود: من مى‏نشستم در روضه منوّره و علما در مدينه بسيار بودند. و هرگاه از مسأله‏اى عاجز مى‏شدند جميعا به من رجوع مى‏دادند و مسائل مشكله خود را براى من مى‏فرستادند و من جواب مى‏گفتم.
ابو الصّلت گفت: و حديث كرد مرا محمّد بن اسحاق بن موسى بن جعفر عليه السّلام از پدرش كه مى‏گفت: پدرم موسى بن جعفر عليه السّلام با پسران خود مى‏فرمود كه اى اولاد من! برادر شما على بن موسى عليه السّلام عالم آل محمّد است از او سؤال كنيد معالم دين خود را و حفظ كنيد فرمايشات او را، همانا من شنيدم از پدرم جعفر بن محمّد عليه السّلام كه مكرّر به من مى‏گفت كه: عالم آل محمّد عليهم السّلام در صلب تو است، و اى كاش من او را درك مى‏كردم، همانا او هم نام امير المؤمنين على عليه السّلام است. [1]
دوم:
شيخ صدوق روايت كرده از ابراهيم بن العبّاس كه گفت: هرگز نديدم كه حضرت ابو الحسن الرّضا عليه السّلام كسى را به كلام خويش جفا كند، و نديدم كه هرگز
__________________________________________________
چرا لب بسته‏اى از مدح مولا على موسى الرضا عليه السّلام پور پيمبر
بگفتم: كى توانم مدح آن كس كه بابش را بدى جبريل چاكر
بيان و شعر كوته شد ز وصفش كه هست اوصاف او از مدح برتر
نك: فضايل علمى و اخلاقى امام هشتم حضرت على بن موسى الرضا عليه السّلام از احمد خوشنويس، ص 3.
[1] اعلام الورى، ص 315؛ بحار الأنوار، ج 49، ص 100.
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏3، ص: 1621
كلام كسى را قطع كند (يعنى در ميان سخن او سخنى گويد) تا فارغ شود از كلام خود.
و رد نكرد حاجت احدى را كه مقدور او بود بر آورد. و (هيچ گاهى در حضور كسى كه با او نشسته بود پا دراز نفرمود، و در مجلس مقابل جليس خود تكيه نمى‏فرمود، و هيچ وقتى نديدم او را كه به يكى از موالى و غلامان خود بد گويد و فحش دهد. و هيچ گاهى نديدم كه آب دهان خود را دور افكند نسخه). و هيچ گاهى نديدم كه در خنده خود قهقهه كند، بلكه خنده او تبسّم بود.
و چون خلوت مى‏فرمود و خوان طعام نزد او مى‏نهادند مماليك خود را تمام سر سفره مى‏طلبيد، حتّى دربان و مير آخور او و با آن‏ها طعام ميل مى‏فرمود، و عادت آن جناب آن بود كه شب‏ها كم مى‏خوابيد و بيشتر شب‏ها را از اوّل شب تا به صبح بيدار بود، و روزه بسيار مى‏گرفت و روزه سه روز از هر ماه كه پنجشنبه اوّل ماه و پنجشنبه آخر ماه و چهار شنبه ميان ماه باشد از او فوت نشد و مى‏فرمود روزه اين سه روز مقابل روزه دهر است، و آن حضرت بسيار احسان مى‏كرد و صدقه مى‏داد در پنهانى. و بيشتر صدقات او در شب‏هاى تار بود. پس اگر كسى گمان كند كه مثل آن حضرت را در فضل ديده است، پس تصديق نكنيد او را. [1]
و از محمّد بن ابى عباد منقول است كه حضرت امام رضا عليه السّلام در تابستان‏ها بر روى حصير مى‏نشستند، و در زمستان بر روى پلاس، و جامه‏هاى غليظ و درشت مى‏پوشيدند، و چون براى مردم بيرون مى‏آمدند زينت مى‏فرمودند. [2]
سيّم‏
: شيخ اجل احمد بن محمّد برقى از پدرش از معمّر بن خلّاد روايت كرده است كه: هرگاه حضرت امام رضا عليه السّلام طعام ميل مى‏كرد كاسه بزرگى نزديك سفره خود مى‏گذاشت و از هر طعامى كه در سفره بود از بهترين مواضع او مقدارى بر
__________________________________________________
[1] عيون اخبار الرضا عليه السّلام، ج 2، ص 184؛ بحار الأنوار، ج 49، ص 90.
[2] عيون اخبار الرضا عليه السّلام، ج 2، ص 178؛ بحار الأنوار، ج 49، ص 89؛ اعلام الورى، ص 351؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 360.
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏3، ص: 1622
مى‏داشت و در آن كاسه مى‏گذاشت پس امر مى‏كرد كه بر مساكين بخش كنند آن وقت تلاوت مى‏كرد آيه فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ. [1] حاصل اين آيه شريفه و آيات بعد از آن، آن كه اصحاب ميمنه و اهل بهشت در عقبه (يعنى امر سخت و مخالفت نفس) داخل مى‏شوند، و آن عقبه آزاد كردن بنده‏اى است از رقيّت، يا طعام خورانيدن است در روز گرسنگى به يتيمى كه داراى قرابت و خويشى باشد، يا مسكينى كه از بيچارگى و فقر خاك‏نشين باشد.
پس حضرت امام رضا عليه السّلام مى‏فرمود كه: خداوند عزّ و جلّ دانا بود كه هر انسانى قدرت آزاد كردن بنده ندارد پس قرار داد براى ايشان راهى به بهشت (يعنى مقابل آزاد كردن بنده اطعام را قرار داد كه هر شخصى بتواند به سبب آن راه بهشت گيرد و به بهشت رود). [2]
چهارم‏
: شيخ صدوق در عيون روايت كرده از حاكم ابو على بيهقى از محمّد بن يحيى صولى كه گفت: حديث كرد مرا مادر پدرم و نام او غدر بود گفت كه مرا با چند كنيز از كوفه خريدند و من خانه زاد بودم در كوفه، پس ما را نزد مأمون آوردند و گويا در خانه او در بهشتى بوديم از راه اكل و شرب و طيب و زر بسيار پس مرا او به امام رضا عليه السّلام بخشيد و چون به خانه او آمدم آن‏ها را نيافتم و زنى بر ما نگهبان بود كه ما را در شب بيدار مى‏كرد و به نماز وامى‏داشت و اين از همه بر ما سخت‏تر بود، پس من آرزو مى‏كردم كه از خانه او بيرون آيم تا مرا به جدّ تو عبد اللّه بن عبّاس بخشيد و چون به خانه او آمدم گفتى كه در بهشت داخل شدم.
صولى گفت: من هيچ زنى نديدم عاقل‏تر از اين جدّه‏ام و سخى‏تر از او، و او در سنه دويست و هفتاد بمرد و تخمينا صد سال داشت و از او خبر امام رضا عليه السّلام را مى‏پرسيدند، او مى‏گفت: من از احوال او هيچ چيز ياد ندارم غير از اين كه مى‏ديدم كه به عود هندى بخور مى‏كرد و بعد از آن گلاب و مشك به كار مى‏برد و نماز صبح‏
__________________________________________________
[1] سوره بلد، آيه 11.
[2] المحاسن برقى، ص 392؛ بحار الأنوار، ج 49، ص 97؛ الكافى ج 4، ص 52.
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏3، ص: 1623
كه مى‏كرد در اوّل وقت مى‏كرد پس به سجده مى‏رفت و سر بر مى‏داشت تا آفتاب بلند مى‏شد پس برمى‏خاست براى كارهاى مردم مى‏نشست يا سوار مى‏شد، و كسى نمى‏توانست آواز بلند كند در خانه او هر كه بود و با مردم كم سخن مى‏گفت.
و جدّ من عبد اللّه تبرّك مى‏جست به اين جدّه من و روزى كه امام او را به وى بخشيد او را مدبّره ساخت (يعنى قرار داد كه بعد از مرگ او آزاد باشد) وقتى خالوى او عبّاس بن احنف شاعر بر او داخل شد از اين كنيز او را خوش آمد با جدّ من گفت: اين را به من ببخش.
گفت: اين مدبّره است، عباس بخواند:
يا غدر زيّن باسمك الغدر و أساء و لم يحسن بك الدّهر [1]
نام كنيز غالبا غدر است (به غين با نقطه و دال بى‏نقطه) يعنى بى‏وفايى و عرب امثال اين نام‏ها نام مى‏كنند مثل غادره كه هم از نام‏هاى كنيزان ايشان است. يعنى اى مسمّى به بى‏وفايى زينت گرفت به نام تو بى‏وفايى، و بد كرد و خوب نكرد با تو روزگار كه نام تو را بى‏وفايى نهاد.
پنجم‏
: و نيز به سند سابق از ابو ذكوان از ابراهيم بن عبّاس روايت كرده كه گفت:
نديدم هرگز حضرت امام رضا عليه السّلام را كه از او چيزى بپرسند و نداند، و نديدم از او داناتر به احوالى كه در زمان پيش تا زمان او گذشته است، و مأمون او را امتحان مى‏نمود به هر سؤالى و او جواب مى‏گفت: و همه سخن او و جواب او و مثال‏ها كه مى‏آورد همه از قرآن منتزع بود، و او در هر سه روز قرآن را ختم مى‏كرد و مى‏گفت:
اگر خواهم در كمتر از سه روز ختم مى‏كنم امّا هرگز به آيه‏اى نمى‏گذرم مگر آن كه فكر مى‏كنم در آن و تفكّر مى‏كنم كه در چه چيز فرود آمده و در كدام وقت نازل شده از اين روى به هر سه روز ختم مى‏كنم. [2]
ششم‏
: و نيز در كتاب مذكور از ابراهيم حسنى روايت كرده كه مأمون براى‏
__________________________________________________
[1] عيون اخبار الرضا عليه السّلام، ج 2، ص 179؛ بحار الأنوار، ج 49، ص 89 به نقل از آن.
[2] عيون اخبار الرضا عليه السّلام، ج 2، ص 180؛ بحار الأنوار، ج 49، ص 90 به نقل از آن.
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏3، ص: 1624
حضرت رضا عليه السّلام جاريه‏اى فرستاد، چون او را نزد آن حضرت آوردند كنيزك اثر پيرى و موى سفيد در آن حضرت عليه السّلام بديد گرفته شد و برميد، چون حضرت آن بديد او را به مأمون بازگردانيد و اين ابيات را به او نگاشت.
نعى نفسى الى نفسى المشيب و عند الشّيب يتّعظ اللّبيب‏
فقد ولّى الشّباب الى مداه فلست أرى مواضعه يئوب‏
سأبكيه و أندبه طويلا و أدعوه الىّ عسى يجيب‏
و هيهات الّذى قد فات منه تمنّينى به النّفس الكذوب‏
و راع الغانيات بياض رأسى و من مدّ البقاء له يشيب‏
أرى البيض الحسان يحدن عنّى و فى هجرانهنّ لنا نصيب‏
فان يكن الشّباب مضى حبيبا فانّ الشّيب أيضا لى حبيب‏
سأصحبه بتقوى اللّه حتّى يفرّق بيننا الأجل القريب [1]
يعنى: پيرى و موى سفيد خبر مرگ مرا به من داد و نزد پيرى پند مى‏گيرد عاقل.
به تحقيق جوانى پشت كرد به سوى نهايت خود پس نمى‏بينم كه او بازگردد به موضع خود.
زود باشد كه بگريم بر جوانى و نوحه كنم بر او زمانى دراز و بخوانمش سوى خود شايد اجابت كند.
و هيهات جوانى كه رفت از دست بازنيايد نفس دروغ‏انديش مرا در آرزوى او مى‏افكند.
و بترسانيد و برمانيد زنان با جمال را سفيدى سر من، و هر كه دير بماند و بقاء او امتداد يابد پير گردد.
مى‏بينم كه زنان سفيد نيكو كناره مى‏كنند از، من و در هجران ايشان مرا نصيب و بهره است.
پس اگر جوانى رفت در حالتى كه دوست بود پيرى هم دوست من است. زود
__________________________________________________
[1] عيون اخبار الرضا عليه السّلام، ج 2، ص 178؛ بحار الأنوار، ج 49، ص 164؛ اعلام الورى، ج 2، ص 79.
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏3، ص: 1625
باشد با او همراهى كنم به تقواى خدا تا جدا كند ميان ما اجل نزديك.
(مؤلّف گويد كه): شيخ نظامى در اين معنى چند شعرى گفته كه بى‏مناسبت نيست ذكرش در اينجا، فرموده:
جوانى گفت پيرى را چه تدبير كه يار از من گريزد چون شوم پير
جوابش داد پير نغز گفتار كه در پيرى تو هم بگريزى از يار
بر آن سر كاسمان سيماب ريزد چو سيماب از همه شادى گريزد

هفتم‏
: شيخ كلينى روايت كرده از اليسع بن حمزه قمى كه گفت: من در مجلس حضرت امام رضا عليه السّلام بودم سخن مى‏گفتم با آن جناب و جمع شده بود در نزد آن جناب خلق بسيار و سؤال مى‏كردند از حلال و حرام كه ناگاه داخل شد مردى بلند قامت گندم‏گون، پس گفت: السّلام عليك يا بن رسول اللّه! صلّى اللّه عليه و آله و سلّم، من مردى مى‏باشم از دوستان تو و دوستان پدران و اجداد تو عليهم السّلام، از حجّ برگشته‏ام و گم كرده‏ام نفقه‏ام را و نيست با من چيزى كه به سبب آن يك منزل خود را برسانم، پس اگر فكرى مى‏كرديد كه مرا راه مى‏انداختيد به سوى شهرم، و خداوند بر من نعمت داده (يعنى من در شهرم غنى و مالدارم) پس وقتى كه برسم به شهر خود تصدّق مى‏دهم از جانب شما به آن چيزى كه عطاء مى‏فرمايى به من، چون كه من فقير و مستحق صدقه نيستم.
حضرت به او فرمود: بنشين خدا تو را رحمت كند، و رو كرد به مردم و براى ايشان سخن مى‏گفت تا آن كه پراكنده شدند، و باقى ماند آن خراسانى و سليمان جعفرى و خثيمه و من، پس فرمود: آيا رخصت مى‏دهيد مرا در (دخول يعنى رفتن به حرم).
پس سليمان گفت: خداوند كار تو را پيش آورد. پس برخاست و داخل حجره شد و ساعتى ماند پس بيرون آمد و در را بست، و بيرون آورد دست مبارك را از بالاى در و فرمود: كجا است خراسانى؟
عرض كرد: حاضرم در اينجا.
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏3، ص: 1626
پس فرمود: بگير اين دويست اشرفى را و استعانت جوى به او براى مخارج و كلفت‏هاى خود و متبرّك شو به او و صدقه مده آن را از جانب من، و بيرون رو كه من تو را نبينم. و تو مرا نبينى!، پس بيرون آمد.
سليمان گفت: فداى تو شوم عطاى وافر دادى و رحم فرمودى، پس چرا روى مبارك را از او پوشانيدى؟
فرمود: از ترس آن كه ببينم ذلّت سؤال را در روى او به جهت حاجتش، آيا نشنيدى حديث رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را كه پنهان كننده نيكى معادل است با هفتاد حجّ (يعنى عملش)؟ و افشاء كننده بدى مخذول است و پوشاننده آن آمرزيده شده است، آيا نشنيدى كلام اوّل را؟
متى آته يوما أطالب [1] حاجة رجعت إلى أهلى و وجهى بمائه [2]
حاصل مضمون آن است كه. ممدوح من كسى است كه اگر روزى به جهت حاجتى نزد او روم بر مى‏گردم به سوى اهل خود، و آبروى من به جاى خود باقى است، نحوى رفتار مى‏كند كه به مذلّت سؤال گرفتار نمى‏شوم.
(مؤلّف گويد كه): ابن شهر آشوب در مناقب اين روايت را نقل كرده پس از آن فرموده كه: آن حضرت عليه السّلام در خراسان در يك روز عرفه تمام مال خود را بخش كرد، فضل بن سهل گفت كه: اين غرامت است. فرمود: بلكه غنيمت است، پس فرمود: غرامت نشمرد البتّه چيزى را كه به آن طلب مى‏كنى اجر و كرامت را، (انتهى). [3]
و بدان كه توسّل جستن به حضرت امام رضا عليه السّلام براى سلامتى در سفر برّ و بحر و رسيدن به وطن و خلاصى از اندوه و غم و غربت نافع است، و گذشت در كلام حضرت صادق عليه السّلام كه تعبير فرموده از آن حضرت به دادرس و فرياد رس امّت، و در
__________________________________________________
[1] لا طالب. (خ. ل)
[2] الكافى، ج 4، ص 23؛ بحار الأنوار، ج 49، ص 101 به نقل از الكافى.
[3] المناقب، ج 4، ص 361.
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏3، ص: 1627
زيارت آن حضرت است:
السّلام على غوث اللّهفان، و من صارت به أرض خراسان، خراسان.
سلام بر فرياد درس بيچارگان و كسى كه گرديد به سبب او زمين خراسان محل خورشيد.
اين معنى را حموى در معجم از خراسان نموده. [1]
هشتم‏
: ابن شهر آشوب روايت كرده از موسى بن سيّار كه گفت: من با حضرت امام رضا عليه السّلام بودم و نزديك شده بود آن حضرت به ديوارهاى طوس كه شنيدم صداى شيون و فغانى، پس پى بى‏آن صدا رفتم ناگاه برخورديم به جنازه‏اى، چون نگاهم به جنازه افتاد ديدم سيّدم پا از ركاب خالى كرد و از اسب پياده شد و نزديك جنازه رفت و او را بلند كرد، پس خود را به آن جنازه چسبانيد چنان كه برّه نوزاد خود را به مادر چسباند. پس رو كرد به من و فرمود: اى موسى بن سيّار! هر كه مشايعت كند جنازه دوستى از دوستان ما را از گناهان خود بيرون شود مانند روزى كه از مادر متولّد شده كه هيچ گناهى بر او نيست، و چون جنازه را نزديك قبر بر زمين نهادند، ديدم سيّد خود امام رضا عليه السّلام را به طرف ميّت رفت و مردم را كنار كرد تا خود را به جنازه رسانيد پس دست خود را به سينه او نهاد و فرمود: اى فلان بن فلان! بشارت باد تو را به بهشت، بعد از اين ساعت ديگر وحشت و ترسى براى تو نيست.
من عرض كردم: فداى تو شوم، آيا مى‏شناسى اين شخص ميّت را و حال آن كه به خدا سوگند كه اين بقعه زمين را تا به حال نديده و نيامده بوديد؟
فرمود: اى موسى! آيا دانستى كه بر ما گروه ائمّه عرضه مى‏شود اعمال شيعيان ما در هر صبح و شام، پس اگر تقصيرى در اعمال ايشان ديديم از خدا مى‏خواهيم كه عفو كند از او، و اگر كار خوب از او ديديم از خدا مسألت مى‏نماييم شكر، (يعنى پاداش از براى او). [2]
__________________________________________________
[1] معجم البلدان، ج 2، ص 320، «خراسان».
[2] المناقب، ج 4، ص 341؛ بحار الأنوار، ج 49، ص 98.
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏3، ص: 1628
نهم‏
: شيخ كلينى از سليمان جعفرى روايت كرده كه گفت: من با حضرت امام رضا عليه السّلام بودم در شغلى، پس چون خواستم بروم به منزلم فرمود: برگرد با من و امشب نزد من بمان. پس رفتم با آن حضرت، پس داخل شد آن حضرت به خانه وقت غروب آفتاب، پس نظر كرد به غلامان خود ديد مشغول گل كارى مى‏باشند براى ساختن اخيه براى ستوران يا غير آن، ناگاه ديد سياهى را با ايشان كه از ايشان نيست، فرمود: چيست كار اين مرد با شما؟
گفتند: كمك مى‏كند ما را و ما چيزى به او مى‏دهيم.
فرمود: مزدش را گفتگو كرده‏ايد؟
گفتند: نه، اين مرد راضى مى‏شود از ما به هر چه به او مى‏دهيم.
پس حضرت رو آورد و زد ايشان را به تازيانه و غضب كرد براى اين كار غضب سختى.
من گفتم: فداى تو شوم، براى چه اذيّت بر خودتان وارد مى‏آوريد؟
فرمود: من مكرّر ايشان را نهى كردم از مثل اين كار و اين كه كسى با ايشان كار بكند مگر مقاطعه كنند با او در اجرتش، و بدان كه نيست احدى كه كار بكند براى تو بدون مقاطعه پس تو زياد كنى براى آن كارش سه مقابل اجرتش را مگر آن كه گمان مى‏كند كه تو كم دادى مزدش را، و اگر مقاطعه كردى با او پس بدهى به او مزدش را ستايش مى‏كند تو را به آن كه وفا كردى، و اگر زياد كردى بر مزدش يك حبّه [1] مى‏داند آن را و منظور دارد آن زيادتى را. [2]
دهم‏
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از عبدالعلی69 بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Thursday 4 September 2014   #9
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 16,930
ج: ***میلاد با سعادت سلطان دین و ماسوی ابی الحسن علی بن موسی الرضا علیه آلاف التیحة والسلام تهنیت ***

تاریخ انتشار: ۱۳ شهريور ۱۳۹۳ - ۱۴:۴۵
نسخه چاپی
ارسال به دوستان
ذخیره





SHIA-NEWS.COM شیعه نیوز:

انتهای پیام/ ز.ح


مطالب مرتبط
روایت مفضل از سخن امام کاظم (علیه السلام ) درباره فرزند گرامیشان
حال و روز دوستان امام رضا (علیه السلام ) در روز قیامت
هشدار در خصوص برخی اقدامات تحریک آمیز در مشهد


برچسب ها: حرم ، امام رضا ، قدیم ، شیعه نیوز




__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 3 كاربر از عبدالعلی69 بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 6 September 2014   #10
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 16,930
ج: ***میلاد با سعادت سلطان دین و ماسوی ابی الحسن علی بن موسی الرضا علیه آلاف التیحة والسلام تهنیت ***

دهم‏
: روايت شده از ياسر خادم كه گفت: چون حضرت امام رضا عليه السّلام خلوت مى‏كرد، جمع مى‏كرد تمام خشم خود را از كوچك و بزرگ نزد خود و با ايشان سخن مى‏گفت و انس مى‏گرفت با ايشان و انس مى‏داد ايشان را، و آن حضرت چنان بود كه هرگاه مى‏نشست بر خوان طعام نمى‏گذاشت كوچك و بزرگى تا
__________________________________________________
[1] حبه: واحد وزن بر دانه جو يا نخود، خردل، گندم اطلاق مى‏شود.
[2] الكافى، ج 5، ص 288؛ بحار الأنوار، ج 49، ص 106.
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏3، ص: 1629
مير آخور و حجّام را مگر آن كه مى‏نشاند او را با خودش سر سفره‏اش. [1]
و ياسر گفت كه: فرمود حضرت به ما اگر ايستادم بالاى سر شما و شما غذاى مى‏خوريد برنخيزيد تا فارغ شويد. و بسا مى‏شد كه آن حضرت بعضى از ماها را مى‏خواند، عرض مى‏كردند كه ايشان مشغول غذا خوردنند، مى‏فرمود بگذاريد ايشان را تا فارغ شوند. [2]
يازدهم‏
: شيخ كلينى روايت كرده از مردى از اهل بلخ كه گفت: بودم با حضرت امام رضا عليه السّلام در مسافرتش به خراسان، پس روزى طلبيد خوان طعام خود را و جمع كرد بر آن موالى خود را از سياهان و غير ايشان، پس گفتم: فدايت شوم كاش خوان طعام آن‏ها را سوا مى‏كردى.
فرمود: ساكت باش همانا پروردگار ما تبارك و تعالى يك است، و مادر و پدر ما يك است، و جزاء به اعمال است. [3]
(مؤلّف گويد كه): اين بود حال آن حضرت با فقرا و رعايا، لكن وقتى فضل بن سهل ذو الرّئاستين بر آن حضرت وارد شد، يك ساعت ايستاد تا آن كه حضرت سر به جانب او بلند كرد و فرمود: چه حاجت دارى؟
عرض كرد كه: اى آقاى من! اين نوشته‏اى است كه امير المؤمنين (يعنى مأمون) براى من نوشته، و اشاره كرد به كتاب حبوه كه مأمون به او عطا كرده بود و در آن بود آنچه او خواسته بود از مال و املاك و سلطنت، و عرض كرد به آن حضرت كه شما اولى مى‏باشيد از مأمون به عطا كردن به مثل آنچه او عطا كرده زيرا كه شما وليعهد مسلمين مى‏باشيد.
حضرت فرمود: بخوان آن را، و آن كتابى بود در جلد بزرگى، پس پيوسته ايستاده بود و مى‏خواند آن را، پس چون فارغ شد از خواندن، آن حضرت فرمود: يا
__________________________________________________
[1] عيون اخبار الرضا عليه السّلام، ج 2، ص 159؛ بحار الأنوار، ج 49، ص 164.
[2] الكافى، ج 6، ص 298؛ بحار الأنوار، ج 49، ص 102.
[3] الكافى، ج 8، ص 230؛ بحار الأنوار، ج 49، ص 101.
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏3، ص: 1630
فضل، لك علينا هذا ما اتّقيت اللّه عزّ و جلّ. [1]
يعنى: اى فضل! از براى تو است بر ما اين نوشته مادامى‏كه بپرهيزى از مخالفت خداوند عزّ و جلّ، و حضرت به اين يك كلمه محكم كارى او را به هم شكست و تاب آن را باز كرد، غرض آن است كه حضرت اجازه نشستن به فضل نداد تا آن كه بيرون رفت.
[دوازدهم سيره امام رضا عليه السّلام‏]
( [سيره امام رضا عليه السّلام:]) (دوازدهم): شيخ صدوق از جابر [2] بن ابى الضّحاك روايت كرده است كه گفت:
مأمون مرا فرستاد تا حضرت رضا عليه السّلام را از مدينه به مرو آورم و امر كرد مرا كه آن جناب را از راه بصره و اهواز و فارس حركت دهم و از طريق قم نبرم او را، و نيز امر كرد كه آن جناب را در شب و روز حفظ كنم تا به او برسانم. پس من در خدمت آن حضرت بودم از مدينه تا به مرو و به خدا سوگند كه نديدم مردى را مثل آن حضرت در تقوى و كثرت ذكر خدا در جميع اوقات خود و شدّت خوف از حقّ تعالى.
و عادت آن جناب چنان بود كه چون صبح مى‏شد نماز صبح را ادا مى‏كرد و بعد از سلام نماز در مصلاى خود مى‏نشست و پيوسته تسبيح و تحميد و تكبير و تهليل مى‏گفت و صلوات بر حضرت رسول و آل او مى‏فرستاد تا آفتاب طلوع مى‏كرد پس از آن به سجده مى‏رفت و سجده را چندان طول مى‏داد تا روز بلند مى‏شد، پس سر از سجده برمى‏داشت و با مردم حديث مى‏كرد و ايشان را موعظه مى‏فرمود تا نزديك زوال آفتاب، پس از آن وضوى خود را تجديد مى‏نمود و به مصلّاى خود عود مى‏كرد، و چون زوال مى‏شد برمى‏خاست و شش ركعت نافله ظهر مى‏گذاشت و قرائت مى‏كرد در ركعت اوّل بعد از حمد سوره قل يا ايّها الكافرون، و در ركعت دوّم و چهار ركعت ديگر بعد از حمد قل هو اللّه احد مى‏خواند و در هر دو ركعتى‏
__________________________________________________
[1] عيون اخبار الرضا عليه السّلام، ج 2، ص 162؛ بحار الأنوار، ج 49، ص 168.
[2] رجاء: نك: بحار الأنوار، ج 49، ص 91.
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏3، ص: 1631
سلام مى‏داد و پيش از ركوع ركعت دوّم بعد از قرائت، قنوت مى‏خواند و چون از اين شش ركعت فارغ مى‏شد برمى‏خاست و اذان نماز مى‏گفت و دو ركعت ديگر نافله بعد از اذان به جا مى‏آورد و پس از آن اقامه نماز مى‏گفت و شروع به نماز ظهر مى‏كرد، و چون سلام نماز مى‏داد تسبيح و تحميد و تكبير و تهليل مى‏گفت خدا را آنچه خواسته باشد، پس سجده شكر به جا مى‏آورد و در سجده صد مرتبه مى‏گفت: شكرا للّه، پس سر برمى‏داشت و برمى‏خاست براى نافله عصر، پس شش ركعت نماز نافله به جا مى‏آورد و در هر دو ركعت بعد از حمد سوره قل هو اللّه احد مى‏خواند و در هر ركعتى قنوت مى‏خواند و سلام مى‏گفت و چون فارغ مى‏شد از اين شش ركعت، اذان نماز عصر مى‏گفت، پس دو ركعت ديگر نافله عصر را با قنوت به جا مى‏آورد، پس اقامه مى‏گفت و شروع مى‏كرد به نماز عصر و چون سلام مى‏داد تسبيح و تحميد و تكبير و تهليل مى‏گفت خدا را آنچه خواسته باشد پس به سجده مى‏رفت و صد مرتبه مى‏گفت: حمدا للّه.
و چون روز به پايان مى‏رسيد و آفتاب غروب مى‏كرد وضو مى‏گرفت و اذان و اقامه مى‏گفت و سه ركعت نماز مغرب را ادا مى‏كرد و در ركعت دوّم پيش از ركوع و بعد از قرائت، قنوت مى‏خواند و چون سلام نماز مى‏داد از مصلاى خود حركت نمى‏كرد و تسبيح و تحميد و تكبير و تهليل مى‏گفت آنچه خدا خواسته باشد، پس سجده شكر به جا مى‏آورد، پس سر از سجده بر مى‏داشت و با كسى تكلّم نمى‏كرد تا برخيزد و چهار ركعت نماز نافله به دو سلام با قنوت به جا آورد و در ركعت اوّل از اين چهار ركعت حمد و قل يا ايّها الكافرون و در ركعت دوّم حمد و توحيد مى‏خواند، و چون از اين چهار ركعت فارغ مى‏شد مى‏نشست و تعقيب مى‏خواند آنچه خدا خواسته باشد.
پس افطار مى‏كرد، پس مكث مى‏فرمود تا قريب ثلث شب، پس برمى‏خاست و چهار ركعت عشاء را به جا مى‏آورد با قنوت در ركعت دوّم و بعد از سلام در مصلاى خود مى‏نشست و ذكر خدا به جا مى‏آورد آنچه خدا خواسته باشد تسبيح و تحميد
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏3، ص: 1632
و تهليل مى‏گفت و بعد از تعقيب سجده شكر به جا مى‏آورد.
پس به رختخواب مى‏رفت و چون ثلث آخر شب مى‏شد از فراش خواب برمى‏خاست در حالى كه مشغول بود به تسبيح و تحميد و تكبير و تهليل و استغفار، پس مسواك مى‏كرد و وضو مى‏گرفت و مشغول هشت ركعت نماز نافله شب مى‏شد، بدين طريق كه بعد از هر دو ركعتى سلام مى‏داد و در ركعت اوّل در هر ركعت آن يك مرتبه حمد و سى مرتبه قل هو اللّه احد مى‏خواند و بعد از اين دو ركعت، چهار ركعت نماز جعفر به جا مى‏آورد و از نماز شب حساب مى‏كرد، و چون از اين شش ركعت فارغ مى‏شد دو ركعت ديگر را به جا مى‏آورد در ركعت اوّل حمد و سوره تبارك الملك و در ركعت دوّم حمد و سوره هل اتى على الانسان مى‏خواند، و چون سلام نماز مى‏داد برمى‏خاست و دو ركعت نماز شفع به جا مى‏آورد در هر ركعت بعد از حمد سه مرتبه قل هو اللّه احد مى‏خواند و در ركعت دوّم قنوت مى‏خواند، و چون از نماز شفع فارغ مى‏شد برمى‏خاست و يك ركعت نماز وتر را به جا مى‏آورد و در اين ركعت بعد از حمد سه مرتبه قل هو اللّه احد و يك مرتبه قل اعوذ بربّ الفلق و يك مرتبه قل اعوذ برب النّاس مى‏خواند، پس شروع مى‏كرد به خواندن قنوت، و در قنوت مى‏خواند:
اللّهمّ صلّ على محمّد و آل محمّد، اللّهمّ اهدنا فيمن هديت، و عافنا فيمن عافيت، و تولّنا فيمن تولّيت، و بارك لنا فيما اعطيت، و قنا شرّ ما قضيت، فانّك تقضى و لا يقضى عليك انّه لا يذلّ من واليت، و لا يعزّ من عاديت، تباركت ربّنا و تعاليت.
پس هفتاد مرتبه مى‏گفت: استغفر اللّه و اسأله التّوبة. و چون سلام نماز مى‏داد مى‏نشست به جهت خواندن تعقيب و چون فجر نزديك مى‏شد برمى‏خاست براى دو ركعت نافله فجر و در ركعت اوّل حمد و قل يا ايّها الكافرون و در ركعت دوّم حمد و توحيد مى‏خواند، و چون فجر طلوع مى‏كرد اذان و اقامه مى‏گفت و دو ركعت فريضه صبح را به جا مى‏آورد، و چون سلام نماز مى‏گفت، تعقيب مى‏خواند تا طلوع آفتاب پس دو سجده شكر به جا مى‏آورد و چندان طول مى‏داد تا روز بالا
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏3، ص: 1633
آيد و عادت آن جناب آن بود كه در جميع نمازهاى واجبه يوميّه در ركعت اوّل حمد و سوره انّا انزلناه و در ركعت دوّم حمد و سوره قل هو اللّه احد مى‏خواند مگر در نماز صبح جمعه و ظهر و عصر آن روز كه در ركعت اوّل حمد و سوره جمعه، و در ركعت دوّم حمد و سوره منافقين مى‏خواند و و در نماز عشاء شب جمعه در ركعت اوّل حمد و جمعه، و در ركعت دوّم حمد و سبّح اسم ربّك الا على مى‏خواند، و در نماز صبح دوشنبه و پنج شنبه در ركعت اوّل حمد و هل اتى على الانسان و در دوّم حمد و هل أتاك حديث الغاشية مى‏خواند، و به جهر و آشكارا مى‏خواند قرائت نمازهاى مغرب و عشاء و نماز شب و شفع و وتر و صبح را، و آهسته قرائت مى‏كرد نمازهاى ظهر و عصر را و در نمازهاى چهار ركعتى در دو ركعت آخر سه مرتبه مى‏خواند سبحان اللّه و الحمد للّه و لا اله الّا اللّه و اللّه اكبر، و در قنوت جميع نمازهايش اين دعا را مى‏خواند:
ربّ اغفر و ارحم و تجاوز عمّا تعلم انّك انت الا عزّ الاجلّ الاكرم.
و در هر بلدى كه ده روز قصد اقامت مى‏كرد روزها روزه مى‏گرفت. و چون شب داخل مى‏شد ابتدا مى‏كرد به نماز پيش از افطار و در بين راه كه مقيم نبود نمازهاى واجبى را دو ركعت دو ركعت به جا مى‏آورد مگر مغرب را كه همان سه ركعت را به جا مى‏آورد و ترك نمى‏كرد نافله مغرب و نماز شب و شفع و وتر و دو ركعت فجر را نه در سفر و نه در حضر. امّا نوافل نهاريّه را در سفر ترك مى‏كرد. و بعد از هر نماز مقصوره كه نماز ظهر و عصر و عشاء باشد سى مرتبه مى‏گفت: سبحان اللّه و الحمد للّه و لا اله الّا اللّه و اللّه اكبر و مى‏فرمود: اين به جهت تمامى نماز است.
و ما رايته صلّى صلاة الضّحى فى سفر و لا حضر و نديدم كه آن حضرت نماز ضحى گزارد در سفر و نه در حضر، و در سفر هيچ روزه نمى‏گرفت. و عادت آن جناب آن بود كه در دعا كردن ابتدا مى‏كرد به ذكر صلوات بر رسول و آل او عليهم السّلام و بسيار مى‏كرد اين كار را در نماز و غير نماز و شبها كه در فراش خوابيده بود تلاوت قرآن بسيار مى‏نمود.
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏3، ص: 1634
و هرگاه مى‏گذشت به آيه كه در او ذكر بهشت يا آتش شده گريه مى‏كرد و از حقّ تعالى سؤال بهشت مى‏كرد و پناه مى‏جست به خدا از آتش.
و در جميع نمازهاى شبانه روز خود بسم اللّه را بلند مى‏گفت، و چون قُلْ هُوَ اللَّهُ احد تلاوت مى‏كرد، آهسته بعد از اين آيه مى‏گفت: اللّه احد و چون از آن سوره فارغ مى‏شد سه مرتبه مى‏گفت: كذلك اللّه ربّنا و چون مى‏خواند قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ، آهسته در دل مى‏گفت: يا ايّها الكافرون، و چون از آن سوره فارغ مى‏شد سه مرتبه مى‏گفت: ربّي اللّه دينى الاسلام، و چون سوره و التّين و الزّيتون تلاوت مى‏كرد، بعد از فراغ مى‏گفت: بلى و انا على ذلك من الشّاهدين، و چون سوره لا اقسم بيوم القيامة مى‏خواند، بعد از فراغ مى‏گفت: سبحانك اللّهمّ بلى، و چون سوره جمعه قرائت مى‏كرد بعد از قُلْ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجارَةِ مى‏گفت: للّذين اتّقوا پس مى‏گفت: وَ اللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقِينَ، [1] و چون از سوره فاتحه فارغ مى‏شد مى‏گفت الحمد للّه ربّ العالمين، و چون مى‏خواند سبّح اسم ربّك الاعلى، آهسته مى‏گفت: سبحان ربّى الاعلى، و چون در قرآن يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا* قرائت مى‏كرد آهسته مى‏گفت لبّيك اللّهمّ لبّيك.
و در هيچ بلدى وارد نمى‏شد مگر اين كه مردم قصد خدمتش مى‏نمودند و چون خدمتش شرفياب مى‏شدند از معالم دين خود مى‏پرسيدند، حضرت ايشان را جواب مى‏فرمود، و حديث مى‏كرد ايشان را احاديث بسيار مروىّ از پدرش از پدرانش از علىّ عليه السّلام از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم.
پس چون آن حضرت را به نزد مأمون بردم از من خبر حال آن حضرت را در بين راه پرسيد، من خبر دادم او را به آنچه از آن جناب مشاهده كرده بودم در اوقات شب و روز و در اوقات حركت و اقامت آن حضرت.
پس مأمون گفت: بلى يا بن ابى الضّحّاك! علىّ بن موسى بهترين اهل زمين و اعلم و اعبد ايشان است، پس خبر مده مردم را به آنچه از آن جناب ديده‏اى به‏
__________________________________________________
[1] سوره جمعه، آيه 11.
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏3، ص: 1635
جهت آن كه مى‏خواهم ظاهر نشود فضل آن جناب مگر بر زبان من و به خدا استعانت مى‏جويم بر اين نيّت كه دارم كه او را بلند كنم و قدر او را رفيع سازم. تمام شد حديث شريف. [1]
و علامه مجلسى رحمه اللّه در بحار نقل فرموده كه: اين دعاى حضرت امام رضا عليه السّلام است در وقتى كه غضب كرده بود مأمون بر آن حضرت و بعد از خواندن اين دعا غضبش ساكن شد.
باللّه استفتح، و باللّه استنجح، و بمحمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اتوجّه، اللّهمّ سهّل لى حزونة أمرى كلّه، يسّر لي صعوبته انّك تمحو ما تشاء و تثبت و عندك امّ الكتاب.
و نقل فرموده از حضرت امير المؤمنين على عليه السّلام كه هيچ گاهى مهموم نشدم براى امرى و تنگ نشد بر من معاشم و مقابل نشدم با حريف شجاعى و اين دعا خواندم مگر آن كه خداوند همّ و غمّ مرا بر طرف كرد و روزى فرمود مرا نصرت بر دشمنانم. [2]
و بدان كه تسبيح آن حضرت در روز دهم و يازدهم ماه است و تسبيح آن حضرت اين است:
سبحان خالق النّور، سبحان خالق الظّلمة، سبحان خالق المياه، سبحان خالق السّماوات، سبحان خالق الأرضين، سبحان خالق الرّياح و النّبات، سبحان خالق الحياة و الموت، سبحان خالق الثّرى [3] و الفلوات، سبحان اللّه و بحمده. [4]
(فقير گويد كه): در فصل بعد از اين نيز ذكر شود بسيارى از مناقب و مكارم اخلاق حضرت امام رضا- عليه آلاف التّحيّة و التسليم- و لا قوّة الّا باللّه العلىّ العظيم.
__________________________________________________
[1] عيون اخبار الرضا عليه السّلام، ج 2، ص 180؛ بحار الأنوار، ج 49، ص 91.
[2] بحار الأنوار، ج 94، ص 315.
[3] البرارى. (خ. ل).
[4] بحار الأنوار، ج 94، ص 207 به نقل از مهج الدعوات، ص 93.
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏3، ص: 1636
فصل سوم: در دلايل و معجزات حضرت امام رضا عليه السّلام است‏
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از عبدالعلی69 بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 6 September 2014   #11
علوی
اللهمَّ العن اولَ ظالم ظلمَ حقَّ محمد و ال محمد و اخِرَ تابِع له علی ذالکَ
 
نشان علوی
 
تاريخ ثبت نام: Jan 2013
مكان: در زمین خدا زیر سایه پیامبر(ص) و علی(ع)
پاسخ‌ها: 1,583
ج: ***میلاد با سعادت سلطان دین و ماسوی ابی الحسن علی بن موسی الرضا علیه آلاف التیحة والسلام تهنیت ***

اللهّمَ صَلّ عَلي عَلي بنْ موسَي الرّضا المرتَضي الامامِ التّقي النّقي و حُجَّّتكَ عَلي مَنْ فَوقَ الارْضَ و مَن تَحتَ الثري الصّدّيق الشَّهيد صَلَوةَ كثيرَةً تامَةً زاكيَةً مُتَواصِلةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِفَه كافْضَلِ ما صَلّيَتَ عَلي اَحَدٍ مِنْ اوْليائِكَ.
__________________
بسم الله الرحمن الرحیم
وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَ أَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیرْاتِ وَ إِقَامَ الصَّلَوةِ وَ إِیتَاءَ الزَّکَوةِ وَ کاَنُواْ لَنَا عَابِدِینَ
صدق الله العلی العظیم
یا فاطمه الزهرا
علوی حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 3 كاربر از علوی بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Sunday 7 September 2014   #12
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 16,930
ج: ***میلاد با سعادت سلطان دین و ماسوی ابی الحسن علی بن موسی الرضا علیه آلاف التیحة والسلام تهنیت ***

اریخ انتشار: ۱۶ شهريور ۱۳۹۳ - ۲۳:۱۱
نسخه چاپی
ارسال به دوستان
ذخیره





اختصاصی/
این مناسبت نیز مانند دیگر مناسبت‌های مربوط به اهل بیت (علیهم السلام) مورد استقبال شیعیان منطقه قرار گرفت و از 2 روز پیش اهالی شروع به پخش شیرینی و برگزاری مراسم جشن کردند.

SHIA-NEWS.COM شیعه نیوز:

به گزارش «شیعه نیوز»، شیعاین شهر قطیف عربستان و نواحی اطرف آن همزمان با میلاد امام رضا (علیه السلام) (11 ذی القعده) خیابانها را آذین بستند و جشن گرفتند.

این مناسبت نیز مانند دیگر مناسبت‌های مربوط به اهل بیت (علیهم السلام) مورد استقبال شیعیان منطقه قرار گرفت و از 2 روز پیش اهالی شروع به پخش شیرینی و برگزاری مراسم جشن کردند.


"عبدالله حمدان" یکی از ناظران جشن ولادت امام هشتم (علیه السلام) اظهار داشت: این جشن بسیار زیبا برگزار شد و گروهی از نوجوانان و جوانان اقدام به پخش شربت، شیرینی و غذای نذری در میان میهمانان کردند.

خطیبان اهل بیت (علیهم السلام) نیز همزمان با جشن به ادای سخنرانی مناسب با این مراسم پرداختند.












انتهای پیام/ ر.ش





برچسب ها: قطیف ، شیعه ، جشن ، امام رضا ، شیعه نیوز






نظر شما
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از عبدالعلی69 بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Monday 8 September 2014   #13
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 16,930
ج: ***میلاد با سعادت سلطان دین و ماسوی ابی الحسن علی بن موسی الرضا علیه آلاف التیحة والسلام تهنیت ***


تاریخ انتشار:
۱۶ شهريور ۱۳۹۳ - ۱۱:۵۲

نسخه چاپی
ارسال به دوستان
ذخیره





چهار تن از شیعیان کراچی پاکستان ساعتی پیش توسط گروه تروریستی سپاه صحابه هدف گلوله قرار گرفتند که یکی از آنان پس از انتقال به بیمارستان به فیض شهادت نایل آمد.
SHIA-NEWS.COM شیعه نیوز:


به گزارش «شیعه نیوز»، گروه تروریستی سپاه صحابه پاکستان ساعتی پیش به خودروی فرزند یکی از روحانیون مشهور این کشور حمله ور شده و یک خانواده شیعه را در شب میلاد امام هشتم عزادار کرد.علامه «علی‎اکبر کمیلی» فرزند علامه «عباس کمیلی» سخنران معروف پاکستان٬ درحال حرکت با خودروی شخصی خود در منطقه "عزیز آباد" شهر کراچی بود که هدف گلوله این گروه تروریستی قرار گرفت.






در پی این حمله٬ علامه علی‎اکبر کمیلی و سه تن از همراهانش به شدت مجروح شده و سریعاً توسط اهالی منطقه به بیمارستان "ضیاء الدین" نزدیکترین مرکز درمانی منتقل شدند.متاسفانه دقایقی پیش پزشکان بیمارستان ضیاء الدین خبر از شهادت علامه کمیلی دادند و اعلام کردند که حال سه مجروح دیگر بسیار وخیم است.گفتنی است٬ «محسن رضا» و «کاشف حسین» دو شهروند شیعه پاکستانی روز جمعه 14 شهریورماه ـدر شهر کراچی هدف گلوله گروه‎های تکفیری قرار گرفته و به فیض شهادت نائل آمدند.


منبع: ابنا



انتهای پیام/ ز.ح


مطالب مرتبط
اعلام جهاد سلفیهای مصر‌ ضد‌ شیعیان
تعویق برگزاری رفراندوم از سوی کردها
جهاد علیه شیعه یک واجب شرعی و سیاسی است!


برچسب ها: پاکستان ، شیعیان ، امام رضا ، شیعه نیوز




__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از عبدالعلی69 بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Monday 8 September 2014   #14
yamahdi
منتقم حق فاطمه(س)، بیا
 
نشان yamahdi
 
تاريخ ثبت نام: Jun 2006
پاسخ‌ها: 1,131
روزنوشته ها: 16
ج: میلاد با سعادت سلطان دین و ماسوی ابی الحسن علی بن موسی الرضا علیه آلاف التیحة والسلام تهنیت

عرض تبریک به ساحت مقدس امام زمان و کلیه شیعیان.

التماس دعا.
__________________
اللهم عجل علی ظهور قائم آل محمد - خـــــــــــــدایا کمکمان کن ترک کنیم هرآنچه که باعث تاخیر در ظهور میشود - حضرت رسول اكرم : براى شهادت حسين ، حرارت و گرمايى در دلهاى مؤمنان است كه هرگز سرد و خاموش نمى ‏شود.
فرمایشات گوهر بار حضرت امیرالمومنین علی برای درک بیشتر: به سخن توجه کن نه به سخنران . اشخاص را با حق بسنج، نه حق را با اشخاص
آیا وقت آن نرسیده که... (کلیک کن) [ - جانشینی حضرت علی بدستور خداوند متعال بوده و با آن دین اسلام کامل گشته - معنی "مولی " و " ولی" - ]جريان بيعت با ابوبكر در سقيفه از زبان عمر
آتش به خانه فاطمه و علی برای گرفتن بیعت برای ابوبکر ووصيت حضرت فاطمه بر دفن شبانه و نامعلوم بودن قبرش - مدارک کتب اهل سنت : غضب حضرت فاطمه ازابوبكر و عمر، حمله عمر به فاطمه زهرا و سقط فاطمه
Islam
shia
yamahdi حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از yamahdi بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Monday 8 September 2014   #15
گل بهار
عضو ثابت
 
نشان گل بهار
 
تاريخ ثبت نام: Jun 2009
مكان: همون جایی که دلبر خونه داره
پاسخ‌ها: 3,870
ج: میلاد با سعادت سلطان دین و ماسوی ابی الحسن علی بن موسی الرضا علیه آلاف التیحة والسلام تهنیت

کمتر از آهو که نیستم میشه ضامنم بشی..........
__________________
هرکس به کسی سپرده دل اما من
دل در گــرو ضـامن آهــو زده ام
گل بهار حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از گل بهار بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
پاسخ

Bookmarks


كاربراني كه در حال مشاهده اين گفتگو هستند : 1 (0 عضو 1 ميهمان)
 
ابزار گفتگو

قوانين ارسال نوشته
شما نمی توانید سرنگار جدید ارسال نمائید.
شما نمی توانید پاسخ ارسال کنید.
شما نمی توانید ضمیمه ارسال کنید
شما نمی توانید نوشته های خود را ویرایش نمائید

کدتالار روشن هست
شكلكهاروشن هستند
[IMG]کد روشن هست
كد HTML خاموش هست

پرش به تالار مورد نظر


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 09:54PM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2018, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
no new posts