بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > باشگاه عمومي > اقتصاد و تجارت

نکات

پاسخ
 
ابزار گفتگو
قديمي يه هفته پيش   #1
فربد
عضو ثابت
 
تاريخ ثبت نام: Aug 2004
پاسخ‌ها: 2,635
در نظام اقتصادی کشور شیوه سرمایه‌داری لیبرال آن هم بدترین نوع آن پیاده می‌شود

قسمت ششم برنامه جهان‌آرا با موضوع «کارتن‌خوابی »؛
رزاقی: لااقل 10 هزار مدیر فاسد در کشور داریم. 35 درصد وام‌ها را به کارمندان خود می‌دهند. برای اینکه اینها را بفریبند و در اختیار خودشان قرار دهند. برای اینکه اینها را بفریبند و در اختیار خودشان قرار دهند. فقط می‌خواهد مقام بگیرند.
سرویس فرهنگ و هنر مشرق - قسمت ششم برنامه جهان‌آرا با موضوع «کارتن‌خوابی و راه‌حل‌های آن» شب گذشته (7 دی) روی آنتن شبکه افق سیما رفت. به گزارش مشرق، قسمت هفتم برنامه جهان‌آرا در حالی به روی آنتن شبکه افق سیما رفت که این بار موضوعی متفاوت به محل بحث گذاشته شد. کارتن‌خوابی و راه‌حل‌های آن موضوعی بود که این‌بار از دید کارشناسان برنامه مورد بحث و بررسی قرار گرفت.

دکتر رزاقی استاد اقتصاد دانشگاه تهران که در زمینه اقتصاد اجتماعی و خانواده فعالیت‌های بسیاری انجام داده به همراه محمدحسین بدری به‌عنوان مجری- کارشناس، در این قسمت از برنامه به ارائه نقطه نظرات خود پرداختند.

ارتباط تلفنی با محمدعلی صائب از فعالین دانشجویی سال‌های گذشته در همین زمینه و همچنین ارتباط تصویری با یکی از گرم‌خانه‌های تهران از دیگر برنامه‌های این قسمت از جهان‌آرا بود.

دکتر رزاقی با بیان این مطلب که «28 سال است در نظام اقتصادی کشور شیوه سرمایه‌داری لیبرال آن هم بدترین نوع آن یعنی آمریکای پیاده می‌شود» با انتقاد از اینکه «حتی همین شیوه هم ناقص اجرا می‌شود» افزود: اصل اول الگوی اقتصاد لیبرال این است که همه‌جا از تولید دفاع می‌کند، ولی ما دفاع نمی‌کنیم. اصل دوم این الگو هم این است که اداره کشور باید از اخذ مالیات از ثروتمندان تأمین شود. این کار را هم نمی‌کنیم یعنی از حقوق‌بگیران و مزدبگیران مالیات می‌گیریم، ولی از ثروتمندان نه.



متن کامل این قسمت از برنامه جهان‌آرا را از نظر می گذرانید:

بدری: آقای دکتر رزاقی از اساتید خوب و قدیمی دانشگاه تهران هستند. سال‌های سال از ایشان در باره اقتصاد اجتماعی و اقتصاد خانواده مطالب بسیار خوبی شنیدیم. در تلویزیون هم حضور داشتند. حالا بحث کمی فرق می‌کند و ما در حوزه آدم‌های بی‌خانمان یا کارتن‌خواب می‌خواهیم با یک استاد اقتصاد صحبت کنیم.

یک‌وقتی خبری از کسانی که شب‌ها در خیابان بخصوص در شهرهای بزرگ و به‌ویژه در تهران می‌خوابند به ما می‌رسد که مثلاً 100 یا 200 نفر از اینها در سرما مردند. وقتی هوا سر می‌شود ما در منزل بخاری را زیاد می‌کنیم و احتمالاً از وسایل گرمایشی دیگری استفاده می‌کنیم، شب را می‌گذرانیم و فردا دنبال کار و زندگی خود می‌رویم، ولی وقتی کسی که در خیابان است شبی که خیلی سرد می‌شود می‌میرد! به همین واضحی و دقیقی و ما نمی‌دانیم برای آن افراد چکار باید انجام داد. از آقای دکتر رزاقی سئوال می‌پرسم که این افراد چرا بی‌خانمان شدند؟

فرهنگی غیر از فرهنگ گذشت در جامعه حاکم شده است/ مسئولین می‌گویند در آمریکا و فرانسه هم کارتن‌خوابی هست، پس چیز مهمی نیست!


رزاقی: علل مختلفی دارد که بخشی از آن را شما گفتید. بخش دیگری هم برمی‌گردد به اینکه مگر قبلاً بی‌خانمان نبودند؟ ولی چرا محسوس نبود و در خیابان نمی‌خوابیدند؟ معلوم است یک اندیشه و فرهنگ دیگری بر جامعه حاکم بوده است. خانواده‌ها نمی‌گذاشتند این آدم‌ها تنها باشند و حتی خیلی معمول بوده مسافران وقتی در راه بودند در روستاها و شهرها اینها را می‌پذیرفتند که استراحت کنند. یا اینکه حمایت‌های اجتماعی به‌قدری قوی بوده که احتیاجی نبوده در خیابان بخوابد، ولی اتفاقی افتاده است و آن اینکه آدم‌ها به‌جای «ما» بودن، «من» شدند.

این من شدن یک تغییری ایجاد می‌کند که این تغییرات خیلی جاها خود را نشان می‌دهد، چه در سطح کلان و چه در سطح خرد، یعنی ممکن است افراد این‌طور فکر کنند که مشکل خودش است، حالا در خیابان می‌خوابد دیگر! حتی بعضی افراد ممکن است این موضوع را از لحاظ امنیت منزل خودشان منفی بدانند. به‌خاطر همین افرادی که این پدیده را می‌بینند از آن عادی عبور می‌کنند. حالا این در سطح خانواده‌ها است. مسئله مشکل‌ساز شده در سطح کلان کشور است. شهرداری‌ها چکار می‌کنند؟ می‌شود گفت تعداد این افراد زیاد است و این نهاد از پس آن برنمی‌آید. اینکه دلیل نمی‌شود. معلوم می‌شود مسئولین مثل بعضی از ما، به‌صورت جمعی نگاه نمی‌کنند و فکر نمی‌کنیم که این فرد مثل یکی از خویشان ما یا مثل پسر ما می‌ماند. مخصوصاً در سطح مدیران این را می‌بینیم. چون یک فرد معمولی ممکن است این مسئله را نفهمد و به روی خود هم نیاورد، ولی وقتی مدیر شدم فرق نمی‌کند. من انتخاب شدم و به‌عنوان کسی هستم که مسئولیت دارم. اقتضای این مسئولیت این است که جمعی نگاه کنم و فردی نگاه نکنم. به این نگاه نکنم که این پدیده همه جا وجود دارد، در آمریکا و فرانسه و انگلیس هست، اینجا هم هست. اگر این بود به‌نظر می‌آید یک اتفاقی برای مدیران ما افتاده است، یعنی همان‌طور که برای خانواده‌های ما افتاده است، برای مدیران ما هم افتاده است.




سود و لذت حداکثری همه زندگی ما شده است/ در کشور ما حتی نظام سرمایه‌داری هم ناقص اجرا می‌شود و افراد به‌جای تولید به دلیلی ترغیب می‌شوند


مدیران ما وقتی به بحث فقرا فکر می‌کنند بیشتر آماری نگاه می‌کنند. یعنی وقتی به بیکاری و فقر فکر می‌کنند این را به‌عنوان یک آمار می‌بینند. احساس این را نمی‌کند که این چه شکلی می‌خوابد، شب تا صبح چکار کرده است یا چرا این اتفاق برای او افتاده است؟ مگر او بنده خدا نیست؟ در نظام سرمایه‌داری عادی است. اعتقادات دینی نیست. خانواده‌هایی که معتقد هستند ممکن است کارهایی کنند، ولی دولت اعتقادی از لحاظ دینی ندارد. بالاخره 28 سال است سیاست‌ تعدیل اقتصادی نظام سرمایه‌داری است که اینجا هم پیاده شده است و هرکس صرف‌نظر از هر محدودیتی غیر از قانون دنبال سود حداکثری خود می‌رود. آن محدودیت‌ها هم دینی و اخلاقی و منافع ملی است، یعنی محدودیت‌هایی که ویژگی انسانی فرد است و اگر آن را از او بگیرید از انسانیت خود تنزل پیدا می‌کند. چون در ایران پیاده شده است یک عده‌ای را تحت تأثیر قرار داده است. هم تربیت‌ها در دانشگاه‌ها و مدارس و هم در خانه، خانواده‌ها دنبال چیزی رفتند که این فرهنگ می‌خواهد، یعنی حداکثر سود و حداکثر لذت، ماشین خود را عوض کنم، مسافرت کنم، غذا از بیرون بیاورم و ... به نسبتی که به این فکر می‌کند خودپرستی و خودخواهی او افزایش پیدا می‌کند و این‌قدر برای خود نیاز ایجاد کرده که احساس می‌کند هرگونه توجه به دیگری او را از رفع نیازهای خود باز می‌دارد.


نتیجه این رفتار این است که آرام‌آرام نسل‌هایی از مسئولان به‌وجود می‌آید که فقط اختیار می‌خواهند، می‌خواهند درآمد داشته باشند و خرج کنند. به مسئولیت‌ها نمی‌اندیشند. من مسئولم. حتی رئیس‌جمهور ما می‌گوید ایجاد اشتغال ربطی به دولت ندارد، پس به چه کسی ربط دارد؟ اصل 43 قانون اساسی ما می‌گوید که وظیفه دولت است برای همه مسکن، خوراک، پوشاک، اشتغال، بیمه، درمان، بهداشت و آموزش فراهم کند. اصل 43 قانون اساسی ما این را می‌گوید، ولی چند درصد مسئولین ما این‌طور فکر می‌کنند که وظیفه داریم. در نظام سرمایه‌داری فردی موفق است که ثروت ایجاد می‌کند. در کشور تولید ایجاد کنند تا ثروت ایجاد کنند که البته تولید هم نیست، واردات و توزیع و دلالی است.


بدری: در ماجرای بی‌خانمان‌ها حدود 13 سال پیش یک ماجرایی پیش آمد و یک جماعتی از دانشجویان متدین و مشهور به عدالت‌خواهی اساساً با محوریت جریان جنبش عدالت‌خواهی دانشجویی، پنج شب جلوی پنج نهاد مسئول رفتند که به گمانم شهرداری، کمیته امداد، بهزیستی، شاید وزارت کشور و جای دیگر، در زمستان در خیابان خوابیدند، منشأ آن هم خبری بود که گفته شد 200 نفر از کسانی که در خیابان خوابیده بودند در زمستان به‌خاطر سرمای زیاد از بین رفتند. نتیجه این زحماتی که دوستان کشیدند این بود که این گرم‌خانه‌های فعلی تهران تأسیس یا لااقل اگر وجود هم داشت بیشتر شد، ولی یک موضوع دولبه است که احتمالاً اینها کافی نیست و تعداد بیشتری نیاز است. یک شبی با یکی از دوستان در خیابان رفتیم و با تعدادی از کسانی که در بیرون بودند حرف زدیم. خیلی از افرادی که با آنها حرف می‌زدیم معتاد نبودند. می‌گفتند درست است ما نان گندم نخوردیم، ولی معتادینی که در خیابان هستند معلوم است چه‌جوری هستند.


لبه دوم هم این است که اگر شرایط خیلی فراهم باشد ممکن است تشویق کننده باشد، یعنی مثلاً کسی که قدری مشکل دارد و به‌نوعی تحمل می‌کند یا کسی که در خانواده است و به هرشکلی با هم کنار می‌آیند و یا کسی که در شهری است که می‌گوید اگر به تهران بروم چکار کنم، ممکن است به تهران بیاید، چون در تهران جایی برای خوابیدن هست، غذا هم می‌دهند یا کسانی را به بیکار بودن و معطل شدن تشویق کند. یعنی از یک طرف ما وضعیتی داریم که در زمستان بیشتر به چشم ما می‌آید، آدم‌هایی که در خیابان با شرایط خیلی سخت سر می‌کنند و عده‌ای هم می‌میرند. از آن‌طرف هم اگر گرم‌خانه‌ها خیلی خوب باشد و خوش بگذرد ممکن است موجی از مهاجرت‌های منفی بدتری شکل بگیرد. به نظر می‌رسد این گرم‌خانه‌ها با همه زحمتی که می‌کشند، با کم و کاستی‌ها و خوبی‌ها و نقص‌های‌شان با معلول یک ماجرایی مبارزه می‌کنند. اتفاقی افتاده، افرادی در خیابان هستند که شرایط بدی دارند، یک جایی فراهم شده که اینها از سرما نمیرند. می‌خواهیم علت را پیدا کنیم. چه اتفاقی افتاده مثلاً در 30 سال پیش هم فقر و اعتیاد بوده و هم علت‌های موجبه‌ای که منجر به این ماجراها شده بوده، برای کسی که یک عقب‌افتادگی داشته در خانواده و فامیل یا یک جایی می‌توانسته بماند به‌جای اینکه در خیابان بماند. چه اتفاقی افتاده که این ماجرا ایجاد شده است؟

رزاقی: نگاه ما تغییر کرده است. «ما» نمی‌بینیم، «من» می‌بینیم. بنابراین غیر از من ربطی به من ندارد. فرهنگ سرمایه‌داری پیاده شده است.

بدری: اصلاً چرا نگاه ما تغییر پیدا کرده است؟ما خودمان الگوی اقتصادی داریم، ولی سراغ اقتصاد سرمایه‌داری لیبرال رفته‌ایم؟

رزاقی: به این دلیل که برخلاف چیزی که نظریه‌پردازها می‌گویند ما دارای یک الگوی اقتصادی هستیم که در قانون اساسی ما ذکر شده است. من اصل 43 را مثال زدم. در اصل 44 باید استقلال اقتصادی داشته باشیم. حضرت امام هم در وصیت‌نامه خودشان یک الگوی بسیار قدرتمند معرفی کرده‌اند. اقتصاد مقاومتی رهبری هم این را می‌گوید، یعنی یک نفر نباید فقیر و بیکار باشد و کسی که کار می‌کند بتواند با حقوق آن زندگی کند. فقط هشت ساعت کار کند و بیشتر از آن کار نکند و بتواند به رهبری جامعه اقدام کند. در قانون اساسی، این «ما» است که تقویت می‌شود.

در بحث تعاونی که در قانون اساسی هم آمده یعنی یکی برای همه و همه برای یکی. اقتصادی که در کشور پیاده شده اقتصاد سرمایه‌داری از نوع لیبرالی آمریکایی است، یعنی بدترین نوع آن هم پیاده شده است. وقتی این است به‌نظر می‌آید اقدامات دولت عملاً خواسته یا ناخواسته ربطی به قانون اساسی ندارد. ضایعاتی که دانسته یا ندانسته این نوع نگاه برای جامعه به‌وجود می‌آورد، حتی به اندازه‌ای که اقتصاد رفاه غربی به‌وجود آورده هم فکر نمی‌کند، چون درست است که در آنجا طرف را بیمه می‌کنند و سوءاستفاده بیشتری می‌شود، ولی در عوض ضایعات کمتری دارد و روش انسانی بیشتری دارد. آنجا چرا به این موضوع فکر می‌کنند؟ مخصوصاً در زمان جنگ جهانی اول و دوم که اقتصاد رفاهی آنها این‌طور نبود و بعد به‌وجود آوردند، امکان شورش مردم فقیر بود که نظم سرمایه‌داری را سرنگون کنند. چون فقرا زیادند و امکانی ندارد.

بدری: چیزی هم برای از دست دادن ندارند.

مسئولین و اشراف در به‌دست آوردن ثروت بیشتر «کاتولیک‌تر از پاپ» شده‌اند


رزاقی: بله، شورشی عمل می‌کنند. برای اینکه این حس را تسکین دهند اقتصاد رفاه را به‌وجود آوردند. انواع بیمه‌ها، انواع خانه‌های سازمانی -که البته در کشور خودمان هم هست- و فراهم کردن امکان حداقلی مثل یک تختخواب. می‌گویند چون فضا این‌گونه شود یک عده سوءاستفاده می‌کنند، اصلاً در برابر وظیفه‌ای که دولت دارد، مسئله سوءاستفاده نیست. ما حتی آن کار را نکردیم و به آن فکر هم نکردیم. آن فرهنگ قدیمی که اگر الان این فرهنگ نبود -که شکر خدا هنوز هست- چقدر از کارتن‌خواب‌های ما می‌مردند؟ الان بسیاری از خانواده‌های ما عملاً از اینها حمایت می‌کنند، ولی دولت خیر. دولت فضای خاصی دارد. فضایی که اندیشه‌های جمعی در آن خیلی ضعیف است. به چیزهای دیگری فکر می‌کند. برای دولت مهم نیست که افراد فقیر هستند و کار ندارند، به این فکر نمی‌کند که شش میلیون تومان هم رهن منزل ندارند. الان هفت میلیون ایرانی هستند که 50 درصد حقوق‌شان را به مسکن می‌دهند. وقتی فضا این‌طور است ذهنیت «کاتولیک‌تر از پاپ» شرایطی فراهم می‌کند که می‌خواهد با سرعت زیاد به جلو حرکت کند و زودتر به آن‌چیزی که می‌خواهد برسد و آن‌وقت فضای جدیدی به‌وجود می‌آید.

بدری: یعنی از الگوی اقتصاد لیبرال جلو زده است.

مسئولین سرمایه‌دار ما به مبانی اقتصاد لیبرالی هم اعتقاد ندارند


رزاقی: اتفاقاً می‌خواستم به این اشاره کنم. اصل اول الگوی اقتصاد لیبرال این است که همه‌جا از تولید دفاع می‌کند، ولی ما دفاع نمی‌کنیم. اصل دوم این الگو این است که اداره کشور باید از اخذ مالیات از ثروتمندان تأمین شود. این کار را هم نمی‌کنیم. از حقوق‌بگیران و مزدبگیران مالیات می‌گیریم، ولی از ثروتمندان نه.

نکته دیگر اینکه این سیاست لیبرالی شرایطی را به‌وجود آورده که آنچه دولتی بوده واگذار شده است، ولی در کنار آن سیاست‌های رفاه بوده است. ما یک اقتصادی داریم که بخش مهم آن دولتی است و برای آن باید مدیران خوبی می‌گذاشتیم که کار کنند، نه مدیری که فکر درآمد خودش است. ما این را هم به بخش خصوصی واگذار کردیم. به چه کسانی؟ در اینجا هم نظارت کامل نبوده است و به‌گونه‌ای نبوده که نتایج درستی داشته باشد. اسم جاهایی هم که واگذار شده فاش نشده است و به نوع کار کسانی هم که وارد این شرکت‌ها شدند دقت نکردیم که چه شرایطی به‌وجود آورده است. پس یک‌باره در مدت کوتاهی بخشی از مردم ما به‌سرعت و مقدار زیادی ثروتمند شدند. بعد این تفکر که می‌شود یک‌شبه ثروتمند شد را چگونه می‌توان در کشوری که انقلابی است نگه داشت؟ در کشوری که کلی جانباز داریم. می‌دانند که نمی‌توانند این شرایط را نگه دارند و ناچار هستند شرایط دیگری به‌وجود بیاورند. به‌جای اینکه از توده‌های مردم حمایت کنند، رو به جلو حرکت می‌کنند. ما در دوران دفاع چکار کردیم؟ مگر چقدر پول داشتیم؟ کسی از گرسنگی مرد؟ هیچ‌کس نمرد. معلوم بود می‌شود این سیستم را پیاده کرد، ولی آن اعتقاد نبود. کسانی هم که اعتقاد داشتند است آن را کنار گذاشتند.

بانک‌های ما هم اعتقادی به تولید ندارند و با دلالی به‌دنبال کسب سود حداکثری هستند/ کسانی در معرض آسیب‌های اجتماعی هستند که انقلاب کردند و حامی نظام هستند


ضایعه‌های دیگری هم داریم. مثلاً ما برای واردات دلار ارزان داریم، چرا؟ وقتی دلار ارزان را برای واردات عرضه می‌کنیم، هیچ تولیدکننده‌ای سودآوری ندارد. پس، از کسانی که واردات می‌کنند حمایت می‌کنیم. این افراد به‌سرعت ثروتمند می‌شوند چون دلار ارزان به آنها داده شده است. از کارهای دلالی و مغازه‌داری‌ها هم مالیات نمی‌گیریم. یکی از نکات مهم دیگر هم این است که بانک‌ها دیگر حمایت از تولید را جزو وظایف خود نمی‌دانند، چون می‌خواهند حداکثر سود را داشته باشند. حداکثر سود در دلالی و واردات و بساز بفروشی است. حداکثر در کارخانه نیست. پس کارخانه‌دار هم باید واردکننده شود. بعد بانک‌ها با پول مردم کاری می‌کنند که سود حداکثر به خودشان برسد. نتیجه چه می‌شود؟ فقر و بیکاری و بی‌خانمانی بیشتر.


وقتی این‌طور شد آرام‌آرام این فکر به‌وجود می‌آید که آدم‌های توان‌مند آدم‌هایی هستند که از همین فضا به‌سرعت پول‌دار می‌شوند و سرمایه‌های نظام می‌شوند. پس یک دوگانگی به‌وجود می‌آید. افرادی که قله‌های عظیم ثروت را به‌دست می‌آورند و تمام تلاش خود را می‌کنند که آن را حفظ کنند. در همه‌جا هم تأثیرگذار هستند. از رئیس‌جمهور گرفته تا نممایندگان مجلس و قضات و رسانه‌ها. شرایطی به‌وجود می‌آید که همه‌جا حرف اینها را می‌شنوید. کوچک‌ترین اتفاقی که برای اینها می‌افتد مثلاً می‌خواهند از اینها مالیات بگیرند، از اینها وارسی کنند، کلی صدا در می‌آید. حالا کارتن‌خواب‌ها و 12 میلیونی که بیکارند و 30 هزار روستایی که از جمعیت خالی شده است در مجلس نماینده ندارند. ظاهراً آنها نماینده‌ها را انتخاب می‌کنند، ولی آیت‌الله جنتی می‌گوید که در این انتخابات خرید رأی زیاد بوده و من نگرانم در انتخابات‌های آینده نماینده‌های پول‌دارها و ثروتمندها شوند. صدای کسانی که فقیرند شنیده نمی‌شود و انگار کسی نماینده آنها نیست. در رسانه‌های ما همه‌چیز گفته می‌شود به‌جز مسائل قربانیان جامعه. اینها چه کسانی هستند؟ همین‌ها انقلاب کردند. پول‌دارها که انقلاب نکردند. همین‌ها هم الان این نظام را نگه داشتند و در جهان الگو می‌دهند. الگوی اقتصادی هم که در قانون اساسی است، ولی چرا مسئولین اقدامی نمی‌کنند؟ خیلی واضح است. این‌طور نیست که بگوییم نمی‌دانیم. آماری هم تهیه نمی‌کنند. نتیجه چه می‌شود؟ وزیران ما همه انقلابی هستند، ولی باید انقلابی به‌معنایی که عمل کنند باشند. نمی‌توانند استعفا دهند. مرتب صحبت بر سر این است که آنهایی که برنده هستند ثروت خود را زیاد کنند. مثلاً به‌عنوان نمونه فلان وزیر می‌گوید ما باید قیمت مواد اولیه پتروشیمی را پایین بیاوریم. از این صحبت نمی‌کند که چه کنیم تا رشد تولید به‌وجود بیاید آن هم برای مردمی که به‌راحتی می‌توانند در هفت هشت سال ایران را صنعتی کنند تا یک کشاورز هم بیکار نماند.
پس ما با دو گروه روبه‌رو هستیم. یک‌سری افراد که خیلی شیفته خودشان هستند. قدرت هم می‌گیرند و وزیر و وکیل می‌شوند...

منبع: مشرق
فربد حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
پاسخ

Bookmarks


كاربراني كه در حال مشاهده اين گفتگو هستند : 1 (0 عضو 1 ميهمان)
 
ابزار گفتگو

قوانين ارسال نوشته
شما نمی توانید سرنگار جدید ارسال نمائید.
شما نمی توانید پاسخ ارسال کنید.
شما نمی توانید ضمیمه ارسال کنید
شما نمی توانید نوشته های خود را ویرایش نمائید

کدتالار روشن هست
شكلكهاروشن هستند
[IMG]کد روشن هست
كد HTML خاموش هست

پرش به تالار مورد نظر


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 02:00PM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.9
Copyright ©2000 - 2017, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
no new posts