بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > باشگاه عمومي > دين و دنيا

نکات

پاسخ
 
ابزار گفتگو
قديمي Saturday 15 August 2015   #1
خیرالبریه
علی وشیعته
 
نشان خیرالبریه
 
تاريخ ثبت نام: Jul 2007
پاسخ‌ها: 3,608
توكه گفتي قران ما را كافيست چطور شد بعدا گفتي قرآن را تجريد كنيد ؟!

سلام

وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَنْ يَنْقَلِبْ عَلَى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئًا وَسَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ (144ال عمران)


وَقَالَ الرَّسُولُ يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا{الفرقان/30}

یعنی رسول خدا ص عرض میکند خدایا بدرستیکه قوم من این قران را مهجور میکنند !!!

اَلَّذينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضينَ آنانكه قرآن را بخش بخش وتجزيه كردند {الحجر/91}


اما در احاديث صحيح :

جناب خليفه ثاني بروايت بخاري ومسلم و ....در آن هنگامه خطير بانك برآورد كه رسول خاتم ص هذيان ميگويد و قران ما را كافيست ....

اما هنوز اثر اين بانك از خاطره اصحاب پاك نگشته بود كه سازي ديگر نواخت : جردوا القران : قرآن را تجريد وتنقيح كنيد !



347 - حدثنا أبو العباس محمد بن يعقوب أنبأ محمد بن عبد الله بن عبد الحكم أنبأ ابن وهب قال : سمعت سفيان بن عيينة يحدث عن بيان عن عامر الشعبي عن قرظة بن كعب قال : خرجنا نريد العراق فمشى معنا عمر بن الخطاب إلى صرار فتوضأ ثم قال : أتدرون لم مشيت معكم ؟ قالوا : نعم نحن أصحاب رسول الله صلى الله عليه و سلم مشيت معنا قال : إنكم تأتون أهل قرية لهم دوي بالقرآن كدوي النحل فلا تبدونهم بالأحاديث فيشغلونكم جردوا القرآن و أقلوا الرواية عن رسول الله صلى الله عليه و سلم و أمضوا و أنا شريككم فلما قدم قرظة قالوا : حدثنا قال : نهانا ابن الخطاب
هذا حديث صحيح الإسناد له طرق تجمع و يذاكر بها و قرظة بن كعب الأنصاري : صحابي سمع من رسول الله صلى الله عليه و سلم و من شرطنا في الصحابة أن لا نطويهم و أما سائر رواته فقد احتجا به
تعليق الذهبي قي التلخيص : صحيح وله طرق
وايضاعبدالرزاق و معمربن راشد (متوفي 153) و قرطبي وطحاوي وابن سعد و ابن ماجه و بيهقي و صححه الذهبي والالباني .




حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ، حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ، أَخْبَرَنَا مَعْمَرٌ، عَنِ الزُّهْرِيِّ، عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُتْبَةَ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا، قَالَ: لَمَّا حُضِرَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَفِي البَيْتِ رِجَالٌ، فَقَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «هَلُمُّوا أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لاَ تَضِلُّوا بَعْدَهُ»، فَقَالَ بَعْضُهُمْ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَدْ غَلَبَهُ الوَجَعُ، وَعِنْدَكُمُ القُرْآنُ حَسْبُنَا، كِتَابُ اللَّهِ فَاخْتَلَفَ أَهْلُ البَيْتِ وَاخْتَصَمُوا، فَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ قَرِّبُوا يَكْتُبُ لَكُمْ كِتَابًا لاَ تَضِلُّوا بَعْدَهُ، وَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ غَيْرَ ذَلِكَ، فَلَمَّا أَكْثَرُوا اللَّغْوَ وَالِاخْتِلاَفَ، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «قُومُوا» قَالَ عُبَيْدُ اللَّهِ، فَكَانَ يَقُولُ ابْنُ عَبَّاسٍ: «إِنَّ الرَّزِيَّةَ كُلَّ الرَّزِيَّةِ، مَا حَالَ بَيْنَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَبَيْنَ أَنْ يَكْتُبَ لَهُمْ ذَلِكَ الكِتَابَ، لِاخْتِلاَفِهِمْ وَلَغَطِهِمْ» بخاري



وحَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ رَافِعٍ، وَعَبْدُ بْنُ حُمَيْدٍ، قَالَ عَبْدٌ: أَخْبَرَنَا، وقَالَ ابْنُ رَافِعٍ: حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ، أَخْبَرَنَا مَعْمَرٌ، عَنِ الزُّهْرِيِّ، عَنْ عُبَيْدِ اللهِ بْنِ عَبْدِ اللهِ بْنِ عُتْبَةَ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، قَالَ: لَمَّا حُضِرَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَفِي الْبَيْتِ رِجَالٌ فِيهِمْ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ، فَقَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «هَلُمَّ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَا تَضِلُّونَ بَعْدَهُ»، فَقَالَ عُمَرُ: إِنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَدْ غَلَبَ عَلَيْهِ الْوَجَعُ، وَعِنْدَكُمُ الْقُرْآنُ حَسْبُنَا كِتَابُ اللهِ، فَاخْتَلَفَ أَهْلُ الْبَيْتِ، فَاخْتَصَمُوا فَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ: قَرِّبُوا يَكْتُبْ لَكُمْ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ كِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ، وَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ مَا قَالَ عُمَرُ، فَلَمَّا أَكْثَرُوا اللَّغْوَ وَالِاخْتِلَافَ عِنْدَ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «قُومُوا»، قَالَ عُبَيْدُ اللهِ: فَكَانَ ابْنُ عَبَّاسٍ، يَقُولُ: «إِنَّ الرَّزِيَّةَ كُلَّ الرَّزِيَّةِ مَا حَالَ بَيْنَ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَبَيْنَ أَنْ يَكْتُبَ لَهُمْ ذَلِكَ الْكِتَابَ مِنِ اخْتِلَافِهِمْ وَلَغَطِهِمْ»مسلم

عمر گفت رسول خدا دردش گرفته وهجرميگويد ! و قرآن دارید و کتاب خدا ما را بس است !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
از چی میترسید ؟! تا کی حقیقت را پنهان میکنید ؟!
__________________
قال الله تعالی : إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَوَهُمْ رَاكِعُونَ (مائده 55).
صدق الله العلی العظیم .
ثمره سالها بحث و مناظره

کانال تلگرامی اینجانب :
https://telegram.me/kamelee
وگروه شيعه واقعي ومناظره فرهيختگان :
https://t.me/joinchat/BlQSjz1xYw0rVOxakodP1A

آخرين ويرايش خیرالبریه ، Saturday 15 August 2015 در 08:02AM.
خیرالبریه حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Saturday 15 August 2015   #2
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 19,729
ج: توكه گفتي قران ما را كافيست چطور شد بعدا گفتي قرآن را تجريد كنيد ؟!

لا اله الا الله
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وال محمد واخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 الأن بر روي خط است   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از عبدالعلی69 بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 15 August 2015   #3
hosyn
عضو ثابت
 
تاريخ ثبت نام: May 2008
پاسخ‌ها: 1,871
ج: توكه گفتي قران ما را كافيست چطور شد بعدا گفتي قرآن را تجريد كنيد ؟!

نقل قول:
در اصل توسط خیرالبریه نوشته شده است نمايش نوشته


توكه گفتي قران ما را كافيست چطور شد بعدا گفتي قرآن را تجريد كنيد ؟!

جناب خليفه ثاني بروايت بخاري ومسلم و ....در آن هنگامه خطير بانك برآورد كه رسول خاتم ص هذيان ميگويد و قران ما را كافيست ....

اما هنوز اثر اين بانك از خاطره اصحاب پاك نگشته بود كه سازي ديگر نواخت : جردوا القران : قرآن را تجريد وتنقيح كنيد !

....

فلا تبدونهم بالأحاديث فيشغلونكم جردوا القرآن و أقلوا الرواية عن رسول الله صلى الله عليه و سلم

......

از چی میترسید ؟! تا کی حقیقت را پنهان میکنید ؟!
خلیفه دوم و طرفداران او از اینگونه ایرادگیری امثال شما خیلی خوشحال میشوند! یک ایراد آبکی، خیلی جواب دهنده و دفاع کننده از خلیفه را مسرور میکند! چون با آب و تاب، حماقت ایراد گیرنده را برای همگان توضیح میدهد و اضافه میکند ببینید عقل و فهم دشمنان خلیفه این است!

میگویید: (توكه گفتي قران ما را كافيست چطور شد بعدا گفتي قرآن را تجريد كنيد ؟!) خوب جواب میدهد این دو حرف من که مؤید همدیگر است! چون من گفتم قرآن ما را بس است لذا دستور دادم که قرآن را از حدیث پیامبر تجرید کنند! (فلا تبدونهم بالأحاديث فيشغلونكم جردوا القرآن و أقلوا الرواية عن رسول الله ص)


اگر میخواهید پریشان‌گوئی خلیفه ثانی را توضیح دهید چیزهایی بگویید که مثل سرب باشد! بگویید:

۱- آقای خلیفه! شما که روز پنجشنبه گفتی قرآن ما را بس است چگونه ۴ روز بعد، روز دوشنبه، گفتی هر کس بگوید: پیامبر وفات کرده گردنش را میزنم! و وقتی پس از مدتی ابوبکر آمد و قرآن برایت خواند گفتی گویا اصلا این آیه را نشنیده بودم؟! ببین چگونه با وجود قرآن حاضر بودی گردن بزنی!

۲- آقای خلیفه! چگونه وقتی راجع به ارجاع مهر به بیت المال سخن گفتی و زنی از پشت پرده برای رد حرف تو، آیه قرآن خواند گفتی: کل الناس افقه من عمر حتی المخدرات فی الحجال! دیدی چگونه قرآن بود اما تو نمیدانستی؟! پس اگر قرآن کریم، امت را تا روز قیامت کفایت میکند، به وسیله عالم به قرآن است نه جاهل مدعی!

۳- آقای خلیفه! چرا وقتی ابوبکر نامه خلافت برایت نوشت نگفتی قرآن ما را بس است! ابوبکر درد بر او غلبه کرده؟!

۴- آقای خلیفه! چرا وقتی ضربت خوردی و در بستر مرگ بودی نگفتی قرآن ما را بس است و شش نفر شوری تعیین کردی و گفتی در صورت تخلف هر شش نفر را گردن بزنند؟!

و...

.

آخرين ويرايش hosyn ، Saturday 15 August 2015 در 11:33AM.
hosyn حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 3 كاربر از hosyn بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 15 August 2015   #4
خیرالبریه
علی وشیعته
 
نشان خیرالبریه
 
تاريخ ثبت نام: Jul 2007
پاسخ‌ها: 3,608
ج: توكه گفتي قران ما را كافيست چطور شد بعدا گفتي قرآن را تجريد كنيد ؟!

نقل قول:
در اصل توسط hosyn نوشته شده است نمايش نوشته
خلیفه دوم و طرفداران او از اینگونه ایرادگیری امثال شما خیلی خوشحال میشوند! یک ایراد آبکی، خیلی جواب دهنده و دفاع کننده از خلیفه را مسرور میکند! چون با آب و تاب، حماقت ایراد گیرنده را برای همگان توضیح میدهد و اضافه میکند ببینید عقل و فهم دشمنان خلیفه این است!

میگویید: (توكه گفتي قران ما را كافيست چطور شد بعدا گفتي قرآن را تجريد كنيد ؟!) خوب جواب میدهد این دو حرف من که مؤید همدیگر است! چون من گفتم قرآن ما را بس است لذا دستور دادم که قرآن را از حدیث پیامبر تجرید کنند! (فلا تبدونهم بالأحاديث فيشغلونكم جردوا القرآن و أقلوا الرواية عن رسول الله ص)


اگر میخواهید پریشان‌گوئی خلیفه ثانی را توضیح دهید چیزهایی بگویید که مثل سرب باشد! بگویید:

۱- آقای خلیفه! شما که روز پنجشنبه گفتی قرآن ما را بس است چگونه ۴ روز بعد، روز دوشنبه، گفتی هر کس بگوید: پیامبر وفات کرده گردنش را میزنم! و وقتی پس از مدتی ابوبکر آمد و قرآن برایت خواند گفتی گویا اصلا این آیه را نشنیده بودم؟! ببین چگونه با وجود قرآن حاضر بودی گردن بزنی!

۲- آقای خلیفه! چگونه وقتی راجع به ارجاع مهر به بیت المال سخن گفتی و زنی از پشت پرده برای رد حرف تو، آیه قرآن خواند گفتی: کل الناس افقه من عمر حتی المخدرات فی الحجال! دیدی چگونه قرآن بود اما تو نمیدانستی؟! پس اگر قرآن کریم، امت را تا روز قیامت کفایت میکند، به وسیله عالم به قرآن است نه جاهل مدعی!

۳- آقای خلیفه! چرا وقتی ابوبکر نامه خلافت برایت نوشت نگفتی قرآن ما را بس است! ابوبکر درد بر او غلبه کرده؟!

۴- آقای خلیفه! چرا وقتی ضربت خوردی و در بستر مرگ بودی نگفتی قرآن ما را بس است و شش نفر شوری تعیین کردی و گفتی در صورت تخلف هر شش نفر را گردن بزنند؟!

و...

.
ازقديم گفتن گرصبر كني زغوره حلوا سازي !

قدم بقدم !‌ بزار گرم بشيم !

اصل ولب بحث من همينجاست كه عمر قرآني را كه رسول خدا ص واصحابشان تدوين نموده بودند ، تجريد كرد وكدام ضربه خطرناك تر از اين به اسلام ومسلمين ؟!

لذا دستور دادم که قرآن را از حدیث پیامبر تجرید کنند! تو بيخود چنين دستوري دادي ؟ به كدام دليل قرآن رسول خدا ص را تجريد نمودي تا ناسخ ومنسوخش را قاطي كني و داعش و طالب بسازي ؟!

تو بيشتر از الله و رسولش ميفهميدي كه رسول خدا ص بهمراه نزول آيات ، تبيين آن (لتبين للناس ) و فروع احكامش ومنسوخش را هم ميگفت تا اصحاب در مصاحفشان بنويسند تابعدا دچار اختلاف نشوند مانند تعداد ركعات نماز ها وتعداد طواف حج ونصاب زكات ومتعه و معرفت ائمه و....

چرا رسول خدا ص نفرمود : جردوا القرآن : ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!

چرااهل سنت 124 آيه محبت ومهرباني و جدال احسن را بيك آيه سيف منسوخ ميدانند و گروههاي جهادي وتكفيري بهمين قران عمر وعثمان استناد ميكنند ؟!

آيا قران همه اش خشونت وشمشير است ؟

البته كه عقل عمر به اينجاها نميكشيد ، يهود كه تجربه تحريف تورات و تدوين تلمود (شرح تورات) را سالها بعد از نزول تورات داشتند چنين نقشه اي را ياد وي دادند تا اسلام و بشريت را دچار اختلاف دائمي سازند واز سعادت محروم !

وَمَا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلاَّ لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُواْ فِيهِ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ {النحل/64}

بِالْبَيِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ {النحل/44}
__________________
قال الله تعالی : إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَوَهُمْ رَاكِعُونَ (مائده 55).
صدق الله العلی العظیم .
ثمره سالها بحث و مناظره

کانال تلگرامی اینجانب :
https://telegram.me/kamelee
وگروه شيعه واقعي ومناظره فرهيختگان :
https://t.me/joinchat/BlQSjz1xYw0rVOxakodP1A
خیرالبریه حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Saturday 15 August 2015   #5
hosyn
عضو ثابت
 
تاريخ ثبت نام: May 2008
پاسخ‌ها: 1,871
ج: توكه گفتي قران ما را كافيست چطور شد بعدا گفتي قرآن را تجريد كنيد ؟!

نقل قول:
در اصل توسط خیرالبریه نوشته شده است نمايش نوشته


ازقديم گفتن گرصبر كني زغوره حلوا سازي !

دوست گرامی، اگر ما تا روز قیامت هم صبر کنیم غوره دکور پلاستیکی هرگز حلوا نخواهد شد! خلیفه میگوید: جردوا القرآن عن الحدیث، یعنی جردوا القرآن عن غیر القرآن، شما به او نسبت میدهید میگوید: جردوا القرآن عن القرآن، یعنی جردوا القرآن عن بعض القرآن، یعنی جردوا ناسخ القرآن عن منسوخ القرآن! و حال آنکه اصلا کلام خلیفه در ویرایش قرآن نیست، در خالص کردن قرآن به تعلیم و تدوین و کتابت است، و منع کرد از تدوین و تعلیم حدیث، و واضح است چرا منع کرد! چون میخواست به راحتی تمام غدیر و منزلت و سایر فضائل امیرالمؤمنین و نیز رزیّة یوم الخمیس و جیش اسامة و .... پس از گذشت چند نسل، از ذهنها پاک شود! و زهی خیال باطل خلیفه! رزیّة خمیس در صحیح‌ترین کتاب اهل سنت که تالی تلو قرآن میدانند بارها و بارها آمد! (در صحیح بخاری ۷ بار!!) و ...



نقل قول:
در اصل توسط خیرالبریه نوشته شده است نمايش نوشته


چرا رسول خدا ص نفرمود : جردوا القرآن : ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!
اگر شما با اهل سنت حرف میزنید پس باید همه احادیث آنها را نقل کنید، احادیث تدوین و کتابت حدیث نزد اهل سنت متعارض است، آنها نقل میکنند که خود پیامبر خدا همین مفاد جردوا القرآن را دستور فرمودند! خطیب بغدادی نقل میکند امحضوا کتاب الله و أخلصوه، که همین معنای جردوا القرآن عن الحدیث دارد، حتی مسلم نقل میکند که دستور دادند اگر حدیثی هم نوشته‌اند محو کنند! و ابوهریره در نقل خطیب بغدادی میگوید: آنچه نوشته بودیم آتش زدیم! البته روایات معارض هم دارد و علمای اهل سنت راجع به حل تعارض، سخنانی گفته‌اند:


صحيح مسلم (4/ 2298)
72 - (3004) حدثنا هداب بن خالد الأزدي، حدثنا همام، عن زيد بن أسلم، عن عطاء بن يسار، عن أبي سعيد الخدري، أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال: " لا تكتبوا عني، ومن كتب عني غير القرآن فليمحه، وحدثوا عني، ولا حرج، ومن كذب علي - قال همام: أحسبه قال - متعمدا فليتبوأ مقعده من النار "
__________
[شرح محمد فؤاد عبد الباقي]
[ ش (لا تكتبوا عني) قال القاضي كان بين السلف من الصحابة والتابعين اختلاف كثير في كتابة العلم فكرهها كثيرون منهم وأجازها أكثرهم ثم أجمع المسلمون على جوازها وزال ذلك الخلاف واختلفوا في المراد بهذا الحديث الوارد في النهي فقيل هو في حق من يوثق بحفظه ويخاف اتكاله على الكتابة إذا كتب وتحمل الأحاديث الواردة بالإباحة على من لا يوثق بحفظه كحديث اكتبوا لأبي شاه وحديث صحيفة علي رضي الله عنه وحديث كتاب عمرو بن حزم الذي فيه الفرائض والسنن والديات وحديث كتاب الصدقة ونصب الزكاة الذي بعث به أبو بكر رضي الله عنه أنسا رضي الله عنه حين وجهه إلى البحرين وحديث أبي هريرة أن ابن عمرو بن العاص كان يكتب ولا أكتب وغير ذلك من الأحاديث وقيل إن حديث النهي منسوخ بهذه الأحاديث وكان النهي حين خيف اختلاطه بالقرآن فلما أمن ذلك أذن في الكتابة وقيل إنما نهي عن كتابة الحديث مع القرآن في صحيفة واحدة لئلا يختلط فيشتبه على القارئ]



تقييد العلم للخطيب البغدادي (ص: 34)
عن أبي هريرة , قال: خرج علينا رسول الله , صلى الله عليه , ونحن نكتب الأحاديث فقال: " ما هذا الذي تكتبون؟ قلنا: أحاديث نسمعها منك , قال: «كتاب غير كتاب الله؟ أتدرون ما ضل الأمم قبلكم؟ ألا بما اكتتبوا من الكتب مع كتاب الله تعالى» . قلنا: أنحدث عنك يا رسول الله , قال: «حدثوا عني ولا حرج ومن كذب علي متعمدا فلتيبوأ مقعده من النار» . قلنا: فنتحدث عن بني إسرائيل؟ قال: «حدثوا ولا حرج فإنكم لم تحدثوا عنهم بشيء إلا وقد كان فيهم أعجب منه» . قال أبو هريرة: فجمعناها في صعيد واحد فألقيناها في النار. هذا لفظ حديث القطيعي , والآخر بمعناه , إلا أنه قال فيه: «أكتاب مع كتاب الله؟ أمحضوا كتاب الله وأخلصوه»

.
hosyn حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از hosyn بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 15 August 2015   #6
خیرالبریه
علی وشیعته
 
نشان خیرالبریه
 
تاريخ ثبت نام: Jul 2007
پاسخ‌ها: 3,608
ج: توكه گفتي قران ما را كافيست چطور شد بعدا گفتي قرآن را تجريد كنيد ؟!

نقل قول:
در اصل توسط hosyn نوشته شده است نمايش نوشته
دوست گرامی، اگر ما تا روز قیامت هم صبر کنیم غوره دکور پلاستیکی هرگز حلوا نخواهد شد! خلیفه میگوید: جردوا القرآن عن الحدیث، یعنی جردوا القرآن عن غیر القرآن، شما به او نسبت میدهید میگوید: جردوا القرآن عن القرآن، یعنی جردوا القرآن عن بعض القرآن، یعنی جردوا ناسخ القرآن عن منسوخ القرآن! و حال آنکه اصلا کلام خلیفه در ویرایش قرآن نیست، در خالص کردن قرآن به تعلیم و تدوین و کتابت است، و منع کرد از تدوین و تعلیم حدیث، و واضح است چرا منع کرد! چون میخواست به راحتی تمام غدیر و منزلت و سایر فضائل امیرالمؤمنین و نیز رزیّة یوم الخمیس و جیش اسامة و .... پس از گذشت چند نسل، از ذهنها پاک شود! و زهی خیال باطل خلیفه! رزیّة خمیس در صحیح‌ترین کتاب اهل سنت که تالی تلو قرآن میدانند بارها و بارها آمد! (در صحیح بخاری ۷ بار!!) و ...
بله درست است دوست عزیز

اما همین اختلاف عمیق در مورد کتابت یا عدم کتابت که نزد اهل سنت لاینحل است بزرگترین دلیل ما بر سوء استفاده حزب سقیفه از آب گل آلود است !

سقیفه نقطه عطف تاریخ اسلام است یعنی اسلام وقران قبل و بعد سقیفه باید درست تحلیل شوند .

آنچه که از مجموع آیات و اخبار صحیح برمی آید اینست که خدای سبحان آیات را نازل میکرد ورسول خدا بنص لتبین للناس ، آیات را توضیح و تفسیر میکرد بنص ثم ان علینا بیانه ، یعنی تبیین و بیان آیات توسط رسول خدا ص امری واجب و انجام شده تا اختلافی بسان امم قبل در دین جاوید ایجاد نشود ودر قران رسول خدا در عهد صحابه نوشته میشد وبنص : وما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی :


بنص خبر این مسعود رضی الله عنه ، قرآن اولیه کتابی جامع ومانع وکامل وقاطع بود و مشتمل بر جمیع حروف (حروف سبعه وعشره و...) وهیچ حرفی نباید ساقط میشد و بزبان دیگر قرآن = دین اسلام

حتی خود ابن مسعود شدیدا محتاط بود که غیر قران با قران مخلوط نشود پس آنچه که در مصحفش مینوشته وحی بوده و مشکلی نداشته است .

اما سیاست خلفای غاصب پس از سقیفه این شد که برای جلوگیری از رسوایی که به بار آوردند که نسل های آینده حقیقت امر را نفهمند دستور دادند که قران که = آیات + سنت بود را تجرید وپیرایش کنند .



حَدَّثَنِي يُونُسُ بْنُ عَبْدِ الْأَعْلَى، قَالَ: أَخْبَرَنَا ابْنُ وَهْبٍ، قَالَ: أَخْبَرَنِي هِشَامُ بْنُ سَعْدٍ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي عَلِيٍّ، عَنْ زُبَيْدِ، عَنْ عَلْقَمَةَ النَّخَعِيِّ، قَالَ: لَمَّا خَرَجَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مَسْعُودٍ مِنَ الْكُوفَةِ، اجْتَمَعَ إِلَيْهِ أَصْحَابُهُ فَوَدَّعَهُمْ، ثُمَّ قَالَ: «لَا تَنَازَعُوا فِي الْقُرْآنِ، فَإِنَّهُ لَا يَخْتَلِفُ وَلَا يَتَلَاشَى وَلَا يَتَغَيَّرُ لِكَثْرَةِ الرَّدِّ، وَإِنَّ شَرِيعَةَ الْإِسْلَامِ وَحُدُودَهُ وَفَرَائِضَهُ فِيهِ وَاحِدَةٌ، وَلَوْ كَانَ شَيْءٌ مِنَ الْحَرْفَيْنِ يَنْهَى عَنْ شَيْءٍ يَأْمُرُ بِهِ الْآخَرُ، كَانَ ذَلِكَ الِاخْتِلَافَ، وَلَكِنَّهُ جَامِعُ ذَلِكَ كُلِّهِ، لَا تَخْتَلِفُ فِيهِ الْحُدُودُ وَلَا الْفَرَائِضُ وَلَا شَيْءٌ مِنْ شَرَائِعِ الْإِسْلَامِ، وَلَقَدْ رَأَيْتُنَا نَتَنَازَعُ فِيهِ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَيَأْمُرُنَا فَنَقْرَأُ عَلَيْهِ، فَيُخْبِرُنَا أَنَّا كُلَّنَا مُحْسِنٌ، وَلَوْ أَعْلَمُ أَحَدًا أَعْلَمَ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنِّي لَطَلَبْتُهُ، حَتَّى أَزْدَادَ عِلْمَهُ إِلَى عِلْمِي، وَلَقَدْ قَرَأْتُ مِنْ لِسَانِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، سَبْعِينَ سُورَةً، وَقَدْ كُنْتُ عَلِمْتُ أَنَّهُ يُعْرَضُ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ فِي كُلِّ رَمَضَانَ، حَتَّى كَانَ عَامُ قُبِضَ، فَعُرِضَ عَلَيْهِ مَرَّتَيْنٍ، فَكَانَ إِذَا فَرَغَ، أَقْرَأُ عَلَيْهِ، فَيُخْبِرُنِي إِنِّي مُحْسِنٌ، فَمَنْ قَرَأَ عَلَى قِرَاءَتِي فَلَا يَدَعَنَّهَا رَغْبَةً عَنْهَا، وَمَنْ قَرَأَ عَلَى شَيْءٍ مِنْ هَذِهِ الْحُرُوفِ، فَلَا يَدَعَنَّهُ رَغْبَةً عَنْهُ، فَإِنَّهُ مَنْ جَحَدَ بِآيَةٍ جَحَدَ بِهِ كُلِّهِ»تفسیر طبری



11582 - وعن عبد الرحمن بن عابس قال : حدثنا رجل من همدان من أصحاب عبد الله وما سماه لنا قال : لما أراد
عبد الله أن يأتي المدينة جمع أصحابه فقال : والله إني لأرجو أن يكون قد أصبح فيكم من أفضل ما أصبح في أجناد المسلمين من الدين والفقه والعلم بالقرآن إن هذا القرآن لا يختلف ولا يستشن ولا يتفه لكثرة الرد فمن قرأه على حرف فلا يدعه رغبة عنه ومن قرأ على شيء من
تلك الحروف التي علم رسول الله صلى الله عليه و سلم فلا يدعه رغبة عنه فإنه من يجحد بآية منه يجحد به كله فإنما هو كقول أحدكم لصاحبه : اعجل وحي هلا
قلت : رواه الإمام أحمد في حديث طويل والطبراني وفيه من لم يسم وبقية رجاله رجال الصحيح

این جمله عبد الله مسعود ؛ وإنه شريعةَ الإسلام وحدوده ، نشان میدهد که قرآن اول = حرف اول = عرضه اخیر، یعنی کتاب جامع دین اسلام چراکه رسول خدا ص همراه نزول آیات الهی وظیفه تبیین وبیان وتفسیر وشرح آنان را داشت واصحاب هم ذیل آیات که حفظ میکردند یا مینوشتند مثلا در زیر آیه نماز تعداد رکعات نمازهای یومیه و .... یعنی قرآن یک کتاب جامع دین وبه معنی شریعت اسلام بود که بعدا تجرید شد !


وذكر أحمد الطبرسي في ( الاحتجاج ) و الملا حسن في تفسيره (الصافي) (( أن عمر قال لزيد بن ثابت : إن علياً جاءنا بالقرآن وفيه فضائح المهاجرين والأنصار، وقد رأينا أن نؤلف القرآن ونسقط منه ما كان فيه من فضائح وهتك المهاجرين و الأنصار. وقد أجابه زيد إلى ذلك، ثم قال : فإن أنا فرغت من القرآن على ما سألتم وأظهر علي القرآن الذي ألفه أليس قد أبطل كل ما عملتم؟ فقال عمر : ما الحيلة؟ قال زيد : أنتم أعلم بالحيلة، فقال عمر : ما حيلته دون أن نقتله ونستريح منه. فدبر في قتله على يد خالد بن الوليد فلم يقدر ذلك.
فلم استخلف عمر سألوا علياً - رصي الله عنه - أن يدفع إليهم القرآن قيحرفوه فيما بينهم فقال عمر : يا أبا الحسن إن جئت بالقرآن الذي كنت جئت به إلى أبي بكر حتى نجتمع عليه؟ فقال هيهات، ليس إلى ذلك سبيل، إنما جئت به إلى أبي بكر لتقوم الحجة عليه و لا تقولوا يوم القيامة (إنا كنا عن هذا غافلين)(2). أو تقولوا : (ما جئتنا)(3). إن هذا القرآن لا يمسه إلا المطهرون والأوصياء من ولدي، فقال عمر : فهل وقت لإظهار معلوم؟ فقال علي : نعم إذا قام القائم من ولدي يظهره ويحمل الناس عليه فَتَجري السُّنَّةُ بِهِ، صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْهِ .

فَتَجري السُّنَّةُ بِهِ یعنی همان سنت یا وحی بیانی که رسول خدا ص در قرآنشان بود وتوسط خلفا حذف وتجريد شده بود دوباره توسط حضرت مهدی ع احیا میشود یا همان کتاب جدید ودین جدید .


واوج نامردی ایشان نیز این بود که علاوه بر مشکلاتی که در غدیر خم و عرفات حجة الوداع هنگام ابلاغ امامت 12 امام درست نمودند در 5 شنبه مصیبت بار هنگام کتاب اسامی 12 امام برسول تهمت هذیان زدند و در سقیفه بکمک زید یهودی که فریاد میزد با ابوبکر صاحبتان بیعت کنید و...

اما با این جنایات قانع نشدند و عمر در دوران خلافتش دستور داد : جردوا القرآن :

نقل قول:
اگر شما با اهل سنت حرف میزنید پس باید همه احادیث آنها را نقل کنید، احادیث تدوین و کتابت حدیث نزد اهل سنت متعارض است، آنها نقل میکنند که خود پیامبر خدا همین مفاد جردوا القرآن را دستور فرمودند! خطیب بغدادی نقل میکند امحضوا کتاب الله و أخلصوه، که همین معنای جردوا القرآن عن الحدیث دارد، حتی مسلم نقل میکند که دستور دادند اگر حدیثی هم نوشته‌اند محو کنند! و ابوهریره در نقل خطیب بغدادی میگوید: آنچه نوشته بودیم آتش زدیم! البته روایات معارض هم دارد و علمای اهل سنت راجع به حل تعارض، سخنانی گفته‌اند:


صحيح مسلم (4/ 2298)
72 - (3004) حدثنا هداب بن خالد الأزدي، حدثنا همام، عن زيد بن أسلم، عن عطاء بن يسار، عن أبي سعيد الخدري، أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال: " لا تكتبوا عني، ومن كتب عني غير القرآن فليمحه، وحدثوا عني، ولا حرج، ومن كذب علي - قال همام: أحسبه قال - متعمدا فليتبوأ مقعده من النار "
__________
[شرح محمد فؤاد عبد الباقي]
[ ش (لا تكتبوا عني) قال القاضي كان بين السلف من الصحابة والتابعين اختلاف كثير في كتابة العلم فكرهها كثيرون منهم وأجازها أكثرهم ثم أجمع المسلمون على جوازها وزال ذلك الخلاف واختلفوا في المراد بهذا الحديث الوارد في النهي فقيل هو في حق من يوثق بحفظه ويخاف اتكاله على الكتابة إذا كتب وتحمل الأحاديث الواردة بالإباحة على من لا يوثق بحفظه كحديث اكتبوا لأبي شاه وحديث صحيفة علي رضي الله عنه وحديث كتاب عمرو بن حزم الذي فيه الفرائض والسنن والديات وحديث كتاب الصدقة ونصب الزكاة الذي بعث به أبو بكر رضي الله عنه أنسا رضي الله عنه حين وجهه إلى البحرين وحديث أبي هريرة أن ابن عمرو بن العاص كان يكتب ولا أكتب وغير ذلك من الأحاديث وقيل إن حديث النهي منسوخ بهذه الأحاديث وكان النهي حين خيف اختلاطه بالقرآن فلما أمن ذلك أذن في الكتابة وقيل إنما نهي عن كتابة الحديث مع القرآن في صحيفة واحدة لئلا يختلط فيشتبه على القارئ]



تقييد العلم للخطيب البغدادي (ص: 34)
عن أبي هريرة , قال: خرج علينا رسول الله , صلى الله عليه , ونحن نكتب الأحاديث فقال: " ما هذا الذي تكتبون؟ قلنا: أحاديث نسمعها منك , قال: «كتاب غير كتاب الله؟ أتدرون ما ضل الأمم قبلكم؟ ألا بما اكتتبوا من الكتب مع كتاب الله تعالى» . قلنا: أنحدث عنك يا رسول الله , قال: «حدثوا عني ولا حرج ومن كذب علي متعمدا فلتيبوأ مقعده من النار» . قلنا: فنتحدث عن بني إسرائيل؟ قال: «حدثوا ولا حرج فإنكم لم تحدثوا عنهم بشيء إلا وقد كان فيهم أعجب منه» . قال أبو هريرة: فجمعناها في صعيد واحد فألقيناها في النار. هذا لفظ حديث القطيعي , والآخر بمعناه , إلا أنه قال فيه: «أكتاب مع كتاب الله؟ أمحضوا كتاب الله وأخلصوه»

.
تا جائیکه من در این آشفته بازار جعل و تزویر بررسی نمودم معتبر ترین حدیث نهی کتابت همین حدیث صحیح مسلم است که البته بخاری وابوداود آنرا موقوف دانسته اند !


اخبار فألقيناها في النار ، و امحضوا کتاب الله نیز ضعیف هستند تعجب از شعيب الأرنؤوط که صحیح دانسته امْحضوا كتاب الله وأخلصوه را !

البته شاید مراد رسول خدا ص ننوشتن حرف مفت و خرافات در مصاحف بوده که خطر اختلاط با قرآن را داشته است :


عن أبي موسى الأشعري - رضي الله تعالى عنه - قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: " إنّ بني إسرائيل كتبوا كتاباً فاتبعوه، وتركوا التوراة".

احتمالا مراد از کتاب همان تلمود است .


اما در مقابل احادیث صحیح و شواهدی دال بر کتابت حدیث آمده است :



أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ، أنا مُحَمَّدُ بْنُ بَكْرٍ، أنا أَبُو دَاوُدَ، نا مُسَدَّدٌ، وَأَبُو بَكْرِ بْنُ أَبِي شَيْبَةَ قَالَا: ثنا يَحْيَى بْنُ سَعِيدٍ، عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ الْأَخْنَسِ، عَنِ الْوَلِيدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ، عَنْ يُوسُفَ بْنِ مَاهَكٍ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَمْرٍو قَالَ: كُنْتُ أَكْتُبُ كُلَّ شَيْءٍ أَسْمَعُهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أُرِيدُ حِفْظَهُ فَنَهَتْنِي قُرَيْشٌ وَقَالُوا: أَتَكْتُبُ كُلَّ شَيْءٍ تَسْمَعُهُ، رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَتَكَلَّمُ فِي الرِّضَا وَالْغَضَبِ؟ فَأَمْسَكْتُ عَنِ الْكِتَابِ، فَذَكَرْتُ ذَلِكَ لِرَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَأَوْمَأَ بِإِصْبَعِهِ إِلَى فِيهِ وَقَالَ: «اكْتُبْ فَوَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ مَا يَخْرُجُ مِنْهُ إِلَّا حَقٌّ»
484 - أخبرنا مسدد ثنا يحيى عن عبيد الله بن الأخنس قال حدثني الوليد بن عبد الله عن يوسف بن ماهك عن عبد الله بن عمرو قال : كنت اكتب كل شيء أسمعه من رسول الله صلى الله عليه و سلم أريد حفظه فنهتني قريش وقالوا تكتب كل شيء سمعته من رسول الله صلى الله عليه و سلم ورسول الله صلى الله عليه و سلم بشر يتكلم في الغضب والرضاء فأمسكت عن الكتاب فذكرت ذلك لرسول الله صلى الله عليه و سلم فأومأ بأصبعه إلى فيه وقال اكتب فوالذي نفسي بيده ما خرج منه الا حق
قال حسين سليم أسد : إسناده صحيح
قال الشيخ الألباني : صحيح



عبداللّه بن عمر، پسر خلیفه دوم می گوید: هر آنچه از پیامبر صلی الله علیه و آله می شنیدم، می نوشتم و قصد داشتم آن را نگهداری کنم، ولی قریش مرا سرزنش کردند که چرا هر چه را از پیامبر می شنوی، می نویسی و حال آن که، او نیز یک بشر است؛ سخنان آنان در من اثر گذاشت و من از نوشتن دست برداشتم. حضرت پرسیدند: چرا نمی نویسی؟ من گفته آنان را بازگو نمودم. آن گرامی با انگشت خویش به دهان مبارکش اشاره کرد و فرمود: قسم به آن خدایی که جان من در دست قدرت اوست، جز گفتار حق از این دهان بیرون نمی آید در جای دیگر آمده پیامبرصلی الله علیه واله وسلم فرمودند:پیامبر فرمودند: « اکتب، فوالذی نفسی بیده ما خرج منه الا الحق» بنویس به خدا سوگند! از این (اشاره به دهان مبارک)، جز حق خارج نخواهد شد .


أَخْبَرَنَا أَبُو سَعْدٍ الْمَالِينِيُّ، أبنا أَبُو أَحْمَدَ بْنُ عَدِيٍّ، ثنا جَعْفَرُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَاصِمٍ الدِّمَشْقِيُّ، ثنا هِشَامُ بْنُ عَمَّارٍ، ثنا صَدَقَةُ بْنُ خَالِدٍ، ثنا عُتْبَةُ بْنُ أَبِي حَكِيمٍ، ثنا هُبَيْرَةُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ، قَالَ: كَانَ أَنَسٌ إِذَا حَدَّثَ فَكَثُرَ النَّاسُ، عَلَيْهِ الْحَدِيثَ جَاءَ بِمَجَالٍ لَهُ فَأَلْقَاهَا إِلَيْهِمْ ثُمَّ قَالَ: «هَذِهِ أَحَادِيثُ سَمِعْتُهَا وَكَتَبْتُهَا عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ثُمَّ عَرَضْتُهَا عَلَيْهِ»

الكتاب: المدخل إلى السنن الكبرى
المؤلف: أحمد بن الحسين بن علي بن موسى الخُسْرَوْجِردي الخراساني، أبو بكر البيهقي (المتوفى: 458هـ)
__________________
قال الله تعالی : إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَوَهُمْ رَاكِعُونَ (مائده 55).
صدق الله العلی العظیم .
ثمره سالها بحث و مناظره

کانال تلگرامی اینجانب :
https://telegram.me/kamelee
وگروه شيعه واقعي ومناظره فرهيختگان :
https://t.me/joinchat/BlQSjz1xYw0rVOxakodP1A
خیرالبریه حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Monday 17 August 2015   #7
خیرالبریه
علی وشیعته
 
نشان خیرالبریه
 
تاريخ ثبت نام: Jul 2007
پاسخ‌ها: 3,608
ج: توكه گفتي قران ما را كافيست چطور شد بعدا گفتي قرآن را تجريد كنيد ؟!

سلام

حيف است كه بحث به قسمت حساس رسيد رها شود ، اصل مقصود از اين موضوع اين بود كه سياست شيطاني خلفا در برابر اصل دين يا قران بر همگان روشن شود چرا كه اگر قرانيكه رسول خدا ص جمع كرده بود ويا بصورت سوره هايي چند نزد اصحاب بود كافي بود چرا بايد بعدا تجريد وتنقيح شود ؟!

بزبان ديگر مرز بين قران و غير قرآن كجاست ؟ چه كسي تشخيص ميدهد كه مثلا : الي اجل مسمي : در آيه متعه 24 نساء ، كه ابن عباس بسند صحيح 3 مرتبه قسم ميخورد كه الله چنين نازل كرده بود اما امروز در قران نيست ؟

قال ابن عباس : { فما استمتعتم به منهن إلى أجل مسمى } . فقلت : ما نقرؤها كذلك! فقال ابن عباس : والله لأنزلها الله كذلك ثلاث مرات.حدیث صحیح

آيا اين جمله جزو قران بوده يا احاديث ؟‌حتي اگر قبول كنيم كه جزو احاديث بوده به چه حقي از انتهاي آيه ساقط شده تا متعه تحريم شود و موافق ميل عمر !

و حذف الی اجل مسمی از آیه 24 نساء که موافق میل جناب خلیفه نبود : فما استمتعتم به منهن إلى أجل مسمى فآتوهن أجورهن فريضة . وبروایت صحیح مسلم و...عمر میگفت که رسول خدا ص مرد وقران نزولش تمام شد وخداوند هرچه دلش خواست برای رسولش حلال کرد !!!! واز امروز من حکم میکنم که اگر کسی متعه کند سنگسارش میکنم و...


اما آيات ديگري كه حديث شدند :

بسند صحيح از عائشه آمده كه در قرانش چنين بوده :
أَنَّهَا سَأَلت عَائِشَة عَن الصَّلَاة الْوُسْطَى فَقَالَت: كُنَّا نقرؤها فِي الْحَرْف الأوّل على عهد النَّبِي صلى الله عَلَيْهِ وَسلم (حَافظُوا على الصَّلَوَات وَالصَّلَاة الْوُسْطَى وَصَلَاة الْعَصْر وَقومُوا لله قَانِتِينَ)


سوال خطير : آيا دو كلمه صلاة العصر جزو قران بوده كه تجريد شده يا ؟؟؟؟




وفي رواية أبي بكر بن عياش عن عاصم عن زر عن عبد الله بن مسعود قال :
كنا نقرأ على عهد رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم " يا أيها الرسول بلغ ما أنزل
إليك من ربك إن عليا مولى المؤمنين وإن لم تفعل فما بلغت رسالته والله
يعصمك من الناس "



همچنين قرائت ابن مسعود از آيات 67 مائده و33 ال عمران ، آيا كلمات : ان عليا مولي المومنين : وكلمه آل محمد در 33 ال عمران كه در مصحف ابن مسعود نوشته شده بوده وابن مسعود بروايت صحاح بالاترين علم را در قران و عرضه اخير (علم ناسخ ومنسوخ) و بسيار محتاط بوده كه غير قرآن با قران مخلوط نشود همچنانكه خودش ميگفت جردوا القرآن ، ، اين كلمات وجملات قران بودند كه بعدا تجريد وحديث شدند !




أخرج الثعلبي بسنده عن أبي وائل قال : « قرأت في مصحف عبدالله بن مسعود : إنّ الله اصطفى آدم ونوحاً وآل إبراهيم وآل عمران ـ #وآل محمد ـ على العالمین .
وَقَرَأَ عَبْدُ اللَّهِ: وَآلَ مُحَمَّدٍ عَلَى الْعَالَمِينَ.
الكتاب: البحر المحيط في التفسير
المؤلف: أبو حيان محمد بن يوسف بن علي بن يوسف بن حيان أثير الدين الأندلسي (المتوفى: 745هـ





ميدانيم كه يهود خود را برترين ن‍ژاد ميدانند و نبايد قومي برتر از ايشان وبيتي بالاتر از قدس در زمين باشد پس زيد بن ثابت يهودي بسادگي كلمه آل محمد رااز انتهاي آيه انداخت تا همچنان يهود برتر بمانند !



همچنين كلمات امه و متتابعات و
عَنْ مُبَشِّرٍ بْنِ عُبَيْدٍ الْقُرَشِيِّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: قِرَاءَةُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ وَرَجُلًا سَلَمًا لِرَجُلٍ قَالَ: خَالِصًا لَرَجُلٍ. قَائِمًا يَعْنِي مُسْتَسْلِمًا لِرَجُلٍ .تفسیر ابن ابی حاتم.

· قراءة ابن مسعود ((فصيام ثلاثة أيام متتابعات)) [المائدة: 89] بزيادة ((لفظ متتابعات))

· قراءة سعد ابن أبي وقاص ((وإن كان رجل يورث كلالة وله أخ أو أخت – من أمه)) [النساء: 12 بزيادة (من أمه



وميبيند كه معني ومقصود خداي سبحان از آيه با قرائت ابن مسعود كلا با قرائت زيد بن ثابت فرق دارد ؟


كدامش قرانست ؟‌



ويا قرائت وشاورهم في بعض الامر ، رواه البخاري وصححه الالباني .



امروز هم صيهونيستها در اطراف كعبه برجهاي غول آسا ميسازند تا خانه كعبه كوچك وتحقير شود در مقابل قدس !




چرا خلفا بنص روايت بخاري و مسلم كه ابن مسعود را بالاترين واعلم بقرآن ميداند يك بچه يهودي بنام زيد را مامور جمع معجزه جاويد اسلام ميكنند ؟!



آيا در احاديث صحيح بخاري زير شما اسمي از زيد بن ثابت ميبينيد :


حَدَّثَنَا سُلَيْمَانُ بْنُ حَرْبٍ حَدَّثَنَا شُعْبَةُ عَنْ عَمْرِو بْنِ مُرَّةَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مَسْرُوقٍ قَالَ ذُكِرَ عَبْدُ اللَّهِ عِنْدَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَمْرٍو فَقَالَ ذَاكَ رَجُلٌ لَا أَزَالُ أُحِبُّهُ بَعْدَ مَا سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ اسْتَقْرِئُوا الْقُرْآنَ مِنْ أَرْبَعَةٍ مِنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ فَبَدَأَ بِهِ وَسَالِمٍ مَوْلَى أَبِي حُذَيْفَةَ وَأُبَيِّ بْنِ كَعْبٍ وَمُعَاذِ بْنِ جَبَلٍ قَالَ لَا أَدْرِي بَدَأَ بِأُبَيٍّ أَوْ بِمُعَاذِ بْنِ جَبَلٍ .بخاري


اول ابن مسعود .... اما همين ابن مسعود با عثمان بر سر تحريف قران درگير ميشود و فتواي قتل عثمان را ميدهد و سرانجام بدست عثمان شهيد ميشودو صحابه هم ميريزند سر عثمان وبجرم نابودي و تحريق قران و تغيير وتبديل در كتاب الله و دين اسلام اورا ميكشند و حتي در مقبره يهود دفنش ميكنند !


البته خداي متعال هم قبلا از انقلاب به اعقاب اصحاب ومهجوريت و عضين كردن قران توسط قريش خبر داده بود ورسول خدا هم در احاديث فوق متواتر حجة الوداع از ارتداد اصحاب وتبديل دردين و دوري از حوض كوثر در قيامت خبر داده بودند :


قَالَ أَبُو حَازِمٍ فَسَمِعَنِي النُّعْمَانُ بْنُ أَبِي عَيَّاشٍ فَقَالَ هَكَذَا سَمِعْتَ مِنْ سَهْلٍ فَقُلْتُ نَعَمْ فَقَالَ أَشْهَدُ عَلَى أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ لَسَمِعْتُهُ وَهُوَ يَزِيدُ فِيهَا فَأَقُولُ إِنَّهُمْ مِنِّي فَيُقَالُ إِنَّكَ لَا تَدْرِي مَا أَحْدَثُوا بَعْدَكَ فَأَقُولُ سُحْقًا سُحْقًا لِمَنْ غَيَّرَ بَعْدِي وَقَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ سُحْقًا بُعْدًا يُقَالُ سَحِيقٌ بَعِيدٌ سَحَقَهُ وَأَسْحَقَهُ أَبْعَدَهُ وَقَالَ أَحْمَدُ بْنُ شَبِيبِ بْنِ سَعِيدٍ الْحَبَطِيُّ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ يُونُسَ عَنْ ابْنِ شِهَابٍ عَنْ سَعِيدِ بْنِ الْمُسَيَّبِ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ أَنَّهُ كَانَ يُحَدِّثُ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ يَرِدُ عَلَيَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ رَهْطٌ مِنْ أَصْحَابِي فَيُحَلَّئُونَ عَنْ الْحَوْضِ فَأَقُولُ يَا رَبِّ أَصْحَابِي فَيَقُولُ إِنَّكَ لَا عِلْمَ لَكَ بِمَا أَحْدَثُوا بَعْدَكَ إِنَّهُمْ ارْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِهِمْ الْقَهْقَرَى


حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ بُكَيْرٍ حَدَّثَنَا يَعْقُوبُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ أَبِي حَازِمٍ قَالَ سَمِعْتُ سَهْلَ بْنَ سَعْدٍ يَقُولُ سَمِعْتُ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ أَنَا فَرَطُكُمْ عَلَى الْحَوْضِ فَمَنْ وَرَدَهُ شَرِبَ مِنْهُ وَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ لَمْ يَظْمَأْ بَعْدَهُ أَبَدًا لَيَرِدُ عَلَيَّ أَقْوَامٌ أَعْرِفُهُمْ وَيَعْرِفُونِي ثُمَّ يُحَالُ بَيْنِي وَبَيْنَهُمْ قَالَ أَبُو حَازِمٍ فَسَمِعَنِي النُّعْمَانُ بْنُ أَبِي عَيَّاشٍ وَأَنَا أُحَدِّثُهُمْ هَذَا فَقَالَ هَكَذَا سَمِعْتَ سَهْلًا فَقُلْتُ نَعَمْ قَالَ وَأَنَا أَشْهَدُ عَلَى أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ لَسَمِعْتُهُ يَزِيدُ فِيهِ قَالَ إِنَّهُمْ مِنِّي فَيُقَالُ إِنَّكَ لَا تَدْرِي مَا بَدَّلُوا بَعْدَكَ فَأَقُولُ سُحْقًا سُحْقًا لِمَنْ بَدَّلَ بَعْدِي .بخاري




به تشابه كلمات رسول خدا وپسر ابوبكر هنگام قتل عثمان توجه فرماييد رسول خدا گفت : مرگ بر كسي كه دين مرا تبديل و تغيير دهد وپسر ابوبكر هم ريش عثمان را كشيد و گفت اي نعثل كتاب خدا را تغيير دادي ودين را تبديل نمودي .


قران هم بروايت ابن مسعود در زمان رسول خدا كتاب كاملي بود وجامع دين اسلام .


سياست حزب يهود براي انهدام اسلام با ايجاد تفرقه در اصل دين يا قران :



حال بعد از اين مقدمات بگوييد : چرا خليفه گفت جردوا القرآن وعثمان كار تجريد وتحريق دين را تمام كرد؟!
__________________
قال الله تعالی : إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَوَهُمْ رَاكِعُونَ (مائده 55).
صدق الله العلی العظیم .
ثمره سالها بحث و مناظره

کانال تلگرامی اینجانب :
https://telegram.me/kamelee
وگروه شيعه واقعي ومناظره فرهيختگان :
https://t.me/joinchat/BlQSjz1xYw0rVOxakodP1A

آخرين ويرايش خیرالبریه ، Monday 17 August 2015 در 09:07AM.
خیرالبریه حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Wednesday 19 August 2015   #8
hosyn
عضو ثابت
 
تاريخ ثبت نام: May 2008
پاسخ‌ها: 1,871
ج: توكه گفتي قران ما را كافيست چطور شد بعدا گفتي قرآن را تجريد كنيد ؟!

نقل قول:
در اصل توسط خیرالبریه نوشته شده است نمايش نوشته
حيف است كه بحث به قسمت حساس رسيد رها شود ،
دوست گرامی، حیف این است که حق و باطل را مخلوط کنیم و ابائی نداشته باشیم که با غلط، غلط را بکوبیم! هنالک یستولي الشیطان علی اولیائه!


نقل قول:
در اصل توسط خیرالبریه نوشته شده است نمايش نوشته
اصل مقصود از اين موضوع اين بود كه سياست شيطاني خلفا در برابر اصل دين يا قران بر همگان روشن شود چرا كه اگر قرانيكه رسول خدا ص جمع كرده بود ويا بصورت سوره هايي چند نزد اصحاب بود كافي بود چرا بايد بعدا تجريد وتنقيح شود ؟!
شما اگر صادقانه بحث میکنید و بنای بر فرار ندارید، با ذکر سند بگویید مخاطب حرف خلیفه (جردوا القرآن) آیا زید بن ثابت بود یا غیر او؟ اگر مخاطب خلیفه، غیر زید بن ثابت بود (که بود) و در زمان خلافتش این را گفت، پس معنا ندارد که به عده‌ای که در حال رفتن به عراق هستند بگوید: قرآن را ویرایش کنند! اصلا (جردوا القرآن) سر سوزن ربطی به ویرایش قرآن کریم ندارد که شما از آن برای مقصود ناصحیح خودتان از ان استفاده میکنید!

شهره آفاق است که خلیفه زمان خلافتش گفت: اگر مردم نمیگفتند که عمر در کتاب خدا زیاد کرده با دست خودم آیه رجم را مینوشتم! اگر برای او ممکن بود که به سادگی حرف شما، قرآن را با دستور دادن به عده‌ای که به سوی عراق برای تبلیغ میرفتند، ویرایش کنند پس (لولا ان یقول الناس زاد عمر فی کتاب الله لکتبت آیة الرجم بیدی) چه معنایی داشت؟

واقعیت این است که زید بن ثابت، جمع اول خودش را زمان ابوبکر انجام داد، و فقط بعض احرف سبعة را آورد، بر خلاف قول کسانی از اهل سنت که میگویند مصحف ابوبکر تمام احرف سبعة را داشت هرگز چنین نبود، و در زمان عمر شرایط به گونه‌ای بود که یک مصحف مستقر، بین مسلمین وجود داشت که عمر گفت: اگر مردم نمیگفتند که عمر در کتاب خدا زیاد کرده چنین و چنان میکردم، و عثمان هم که بعدا اقداماتی کرد با نظیر همین تعبیرها مواجه شد، غیّرت و بدّلت!، یعنی نسبت به همان مصحف زید بن ثابت که در زمان ابوبکر جمع آوری شده بود، که بخش بیشتری از احرف سبعة را داشت، نه اینکه تمام احرف سبعة را داشته باشد.

جردوا القرآن اگر روز ابوبکر بود همان تعبیر صحاح اهل سنت است که زید گفت: به دوش کشیدن کوها بر من آسانتر بود از اینکه قرآن را جمع کنم! این جمله رمز بزرگی در بر دارد! این جمله به فراموشی سپردن بعضی از احرف سبعة است که لازم است امت از آنها خبر داشته باشند! هر چند سابق از طبری نقل کردم که گفت: لازم نبوده بلکه فقط جایز بوده! ولی مطلب فراتر از اینها است.



نقل قول:
در اصل توسط خیرالبریه نوشته شده است نمايش نوشته
بزبان ديگر مرز بين قران و غير قرآن كجاست ؟ چه كسي تشخيص ميدهد كه مثلا : الي اجل مسمي : در آيه متعه 24 نساء ، كه ابن عباس بسند صحيح 3 مرتبه قسم ميخورد كه الله چنين نازل كرده بود اما امروز در قران نيست ؟

قال ابن عباس : { فما استمتعتم به منهن إلى أجل مسمى } . فقلت : ما نقرؤها كذلك! فقال ابن عباس : والله لأنزلها الله كذلك ثلاث مرات.حدیث صحیح

آيا اين جمله جزو قران بوده يا احاديث ؟‌حتي اگر قبول كنيم كه جزو احاديث بوده به چه حقي از انتهاي آيه ساقط شده تا متعه تحريم شود و موافق ميل عمر !
جواب شما را این بخش از تفسیر المیزان به ضمیمه درک صحیح احرف سبعة میدهد:


الميزان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 259
(بحث روائي)
في التهذيب، عن محمد بن الحصين قال: كتب إلى عبد صالح الرجل- يصلي في يوم غيم في فلاة من الأرض- و لا يعرف القبلة فيصلي- حتى فرغ من صلاته بدت له الشمس- فإذا هو صلى لغير القبلة يعتد بصلاته أم يعيدها؟ فكتب يعيد ما لم يفت الوقت، أ و لم يعلم أن الله يقول:- و قوله الحق- فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ.
و في تفسير العياشي، عن الباقر ع: في قوله تعالى: وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ إلخ، قال ع: أنزل الله هذه الآية في التطوع خاصة- فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ واسِعٌ عَلِيمٌ، و صلى رسول الله إيماء على راحلته- أينما توجهت به حين خرج إلى خيبر، و حين رجع من مكة، و جعل الكعبة خلف ظهره.
أقول: و روى العياشي أيضا قريبا من ذلك عن زرارة عن الصادق ع، و كذا القمي و الشيخ عن أبي الحسن ع، و كذا الصدوق عن الصادق ع.
و اعلم أنك إذا تصفحت أخبار أئمة أهل البيت حق التصفح، في موارد العام و الخاص و المطلق و المقيد من القرآن وجدتها كثيرا ما تستفيد من العام حكما، و من الخاص أعني العام مع المخصص حكما آخر، فمن العام مثلا الاستحباب كما هو الغالب و من الخاص الوجوب، و كذلك الحال في الكراهة و الحرمة، و على هذا القياس. و هذا أحد أصول مفاتيح التفسير في الأخبار المنقولة عنهم، و عليه مدار جم غفير من أحاديثهم.
و من هنا يمكنك أن تستخرج منها في المعارف القرآنية قاعدتين:
إحداهما: أن كل جملة وحدها، و هي مع كل قيد من قيودها تحكي عن حقيقة ثابتة من الحقائق أو حكم ثابت من الأحكام كقوله تعالى: «قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ»: الأنعام- 91، ففيه معان أربع: الأول: قُلِ اللَّهُ، و الثاني: قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ، و الثالث: قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ، و الرابع: قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ. و اعتبر نظير ذلك في كل ما يمكن.
و الثانية: أن القصتين أو المعنيين إذا اشتركا في جملة أو نحوها، فهما راجعان إلى مرجع واحد. و هذان سران تحتهما أسرار و الله الهادي.



ترجمه الميزان، ج‏1، ص: 391
بحث روايتى [ (شامل رواياتى در ذيل جمله" فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ")]
در تهذيب از محمد بن حصين، روايت كرده كه گفت: شخصى نامه‏اى به حضرت موسى بن جعفر، بنده صالح خدا ع نوشته و پرسيده است: مردى در روزى ابرى در بيابان نماز ميخواند، در حالى كه قبله را تشخيص نداده، بعد از نماز آفتاب از زير ابر درآمده و برايش معلوم شده كه نمازش رو بقبله نبوده، آيا باين نمازش اعتناء بكند و يا آنكه دوباره بخواند؟ در پاسخ نوشتند: ما دام كه وقت باقى است، اعاده كند، مگر نمى‏داند كه خداى تعالى فرموده: و فرمايشش حق است: (فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ، هر جا كه رو كنى همانجا طرف خداست)؟ «1» و در تفسير عياشى از امام باقر ع روايت آورده كه در تفسير جمله: (لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ الخ) فرمود: خداى تعالى اين آيه را در خصوص نمازهاى مستحبى نازل كرد، چون در نمازهاى مستحبى لازم نيست حتما بسوى كعبه خوانده شود، مى‏فرمايد: بهر طرف بخوانى رو بخدا خوانده‏اى، هم چنان كه رسول خدا وقتى بطرف خيبر حركت كرد، بر بالاى مركب خود نماز مستحبى مى‏خواند، مركبش بهر طرف مى‏رفت، آن جناب با چشم بسوى كعبه اشاره مى‏فرمود، و همچنين وقتى از سفر مكه به مدينه بر مى‏گشت و كعبه پشت سرش قرار گرفته بود. «1»
مؤلف: عياشى نيز قريب باين مضمون را از زراره از امام صادق ع «2» و همچنين قمى «3» و شيخ، از امام ابى الحسن ع «4» و نيز صدوق از امام صادق ع روايت كرده‏اند. «5»
اين را هم بايد دانست كه اگر آن طور كه بايد و شايد اخبار ائمه اهل بيت را در مورد عام و خاص و مطلق و مقيد قرآن دقيقا مورد مطالعه قرار دهيم، به موارد بسيارى بر خواهيم خورد كه از عام آن يك قسم حكم استفاده مى‏شود و از همان عام بضميمه مخصصش حكمى ديگر استفاده مى‏شود، مثلا از عام آن در غالب موارد، استحباب و از خاصش، وجوب فهميده مى‏شود، و همچنين آنجا كه دليل نهى دارد از عامش كراهت و از خاصش حرمت و همچنين از مطلق قرآن حكمى و از مقيدش حكمى ديگر استفاده مى‏شود، و اين خود يكى از كليدهاى اصلى تفسير در اخباريست كه از آن حضرات نقل شده و مدار عده بى‏شمارى از احاديث آن بزرگواران بر همين معنا است، و با در نظر داشتن آن، شما خواننده مى‏توانى در معارف قرآنى دو قاعده استخراج كنى.
[دو قاعده در معارف قرآنى‏]
اول اينكه هر جمله از جملات قرآنى به تنهايى حقيقتى را مى‏فهماند و با هر يك از قيودى كه دارد، از حقيقتى ديگر خبر مى‏دهد، حقيقتى ثابت و لا يتغير و يا حكمى ثابت از احكام را، مانند آيه شريفه: (قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ) «6» كه چهار معنا از آن استفاده ميشود، معناى اول از جمله: (قُلِ اللَّهُ) و معناى دوم از جمله: (قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ)، و معناى سوم از جمله (قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ)، و معناى چهارم از جملات (قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ) كه تفصيل آن در تفسير خود آيه مى‏آيد انشاء اللَّه و شما مى‏توانيد نظير اين جريان را تا آنجا كه ممكن است همه جا رعايت كنيد.
دوم اينكه اگر ديديم دو قصه و يا دو معنا در يك جمله‏اى شركت دارند، و آن جمله در هر دو قصه آمده و يا چيز ديگرى در هر دو ذكر شده، مى‏فهميم كه مرجع اين دو قصه بيك چيز است و اين دو قاعده دو سر از اسرار قرآنى است كه در تحت آن اسرارى ديگر است و خدا راهنما است.




**********

با این توضیح عرض میکنم: کلمه (الی اجل مسمی) در قرائت ابن عباس، حدیث نیست، بلکه قرآن است، ولی یکی از احرف سبعة است، در یک حرف، آیه مختص نکاح موقت است، و در حرف دیگر، جامع بین نکاه دائم و موقت است، و صاحب المیزان به خوبی این حقیقت مشتمل بر اسرار را توضیح دادند.




نقل قول:
در اصل توسط خیرالبریه نوشته شده است نمايش نوشته
حال بعد از اين مقدمات بگوييد : چرا خليفه گفت جردوا القرآن وعثمان كار تجريد وتحريق دين را تمام كرد؟!
معلوم شد که (جردوا القرآن) ربطی به جمع قرآن ندارد، و سوء استفاده از آن برای مسأله جمع قرآن، گل‌آلود کردن فضای تحقیق، و خیانت به کسانی است که کارشناس مباحث علوم قرآنی نیستند.

.
hosyn حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از hosyn بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Wednesday 19 August 2015   #9
خیرالبریه
علی وشیعته
 
نشان خیرالبریه
 
تاريخ ثبت نام: Jul 2007
پاسخ‌ها: 3,608
ج: توكه گفتي قران ما را كافيست چطور شد بعدا گفتي قرآن را تجريد كنيد ؟!

نقل قول:
در اصل توسط hosyn نوشته شده است نمايش نوشته
دوست گرامی، حیف این است که حق و باطل را مخلوط کنیم و ابائی نداشته باشیم که با غلط، غلط را بکوبیم! هنالک یستولي الشیطان علی اولیائه!


شما اگر صادقانه بحث میکنید و بنای بر فرار ندارید، با ذکر سند بگویید مخاطب حرف خلیفه (جردوا القرآن) آیا زید بن ثابت بود یا غیر او؟ اگر مخاطب خلیفه، غیر زید بن ثابت بود (که بود) و در زمان خلافتش این را گفت، پس معنا ندارد که به عده‌ای که در حال رفتن به عراق هستند بگوید: قرآن را ویرایش کنند! اصلا (جردوا القرآن) سر سوزن ربطی به ویرایش قرآن کریم ندارد که شما از آن برای مقصود ناصحیح خودتان از ان استفاده میکنید!
فرار آنهم ازمن دوست گرامي ؟



يك نكته بسيار مهم اينكه اگر گفته شود كه ابن مسعود رض هم گفت : جردوا القران : يعني دقيقا همين كلام عمر را گفت چه ميگوييد ؟ اتفاقا همين جمله ابن مسعود حامي از نقشه خطرناك حزب سقيفه و سوء استفاده ايشان از اخبار بجهت نيل به اهدافشان است زيرا بنص اخبار صحيح اهل سنت جناب ابن مسعود بسيار دقيق ومحتاط بود وقرائتش صحيحترين قرائات و خودش ميگفت كه مراقب باشيد غير قرآن وتفسيرش داخل قرآن نشود تا جائيكه از شدت احتياط اسم معوذتين (نه خود سوره ناس وفلق) را هم از مصحفش پاك ميكرد !

پس نتيجه ميشود مقصود عمر از اين جمله چيز ديگري بوده كه ابن مسعود كاملا با آن مخالف بود وبنص روايت بخاري ومسلم بجهت آن با عثمان درگير شد و عثمان مصاحف (قرانهاي مكتوب ) را سوزاند تا مستندات را نابود سازد . كه در انتها به قتل ابن مسعود انجاميد وابن مسعود هم فتواي قتل عثمان را صادر كرد وگفت غلوا مصاحفكم ، مصاحفتان را از عثمانيان پنهان كنيد .... واصحاب رسول ريختند سرش وكشتنش بجرم تحريف قران بروايت ابن عساكر وابن قتيبه وابن شبه و... !



اما حجاج بن يوسف ثقفي عثماني كه دشمن درجه يك امام علي ع وشيعيان بود ديد هنوز با وجود سوزاندن مصاحف مكتوب توسط عثمان ، قرائات مخالف عثمانيان در حال قرائت است كه باعث بيداري نسل آينده است بهمين جهت كار عثمان را در سركوب قرائات (محفوظات اصحاب) ادامه داد و بروايت ابن كثير وذهبي گفت هركس بقرائت ابن مسعود قران بخواند گردنش را ميزنم !

و در قرون 4 و6 هجري هم مصاحفي از عبد الله بن مسعود رض پيدا شد كه فورا توسط سنيان افراطي سوزانده ونابود گشت !

فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هَذَا مِنْ عِندِ اللّهِ لِيَشْتَرُواْ بِهِ ثَمَناً قَلِيلاً فَوَيْلٌ لَّهُم مِّمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَوَيْلٌ لَّهُمْ مِّمَّا يَكْسِبُونَ {البقرة/79}

واى بر آنها كه مطالبى با دست خود مى نويسند سپس مى گويند: از طرف خدا است تا به بهاى كمى آن را بفروشند، واى بر آنها از آنچه با دست خود نوشتند، و واى بر آنها از آنچه از اين راه به دست مى آورند!


منابع :


فقد صح عن ابن مسعود غير ذلك
قال ابن ابي شيبة في المصنف
8547 حدثنا وكيع قال ثنا سفيان"الثوري" عن سلمة بن كهيل عن أبي الزعراء" عبد الله بن هانئ" عن ابن مسعود قال قال عبد الله جردوا القرآن ولا تلبسوا به ما ليس منه .


وابن مسعود هم علت نزاعش با عثمان بر سر همين حذف واضافه كردن در قران بود :

قَالَ ابْنُ مَسْعُودٍ: " إِنَّ الْخَطَأَ فِي الْقُرْآنِ لَيْسَ أَنْ تَقُولَ: الْغَفُورُ الرَّحِيمُ، الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ، إِنَّمَا الْخَطَأُ أَنْ تَقْرَأَ آيَةَ الرَّحْمَةِ آيَةَ الْعَذَابِ، وَآيَةَ الْعَذَابِ آيَةَ الرَّحْمَةِ، وَأَنْ يُزَادَ فِي كِتَابِ اللَّهِ مَا لَيْسَ فِيهِ "


في المعجم الكبير للطبراني بسند الصحيح عن إبراهيم النخعي قال: قال عبد الله بن مسعود: «ليس الخطأ أن يقرأ بعضه في بعض، ولكن الخطأ أن يلحقوا به ما ليس منه»

لكن ابن مسعود - رضي الله عنه - كان يكره ذلك ويمنع منه فروى مسروق عنه أنه كان يكره التفسير في القرآن وروى غيره عنه: " جردوا القرآن ولا تلبسوا به ما ليس منه ...

یعنی احادیث رسول خدا را در مصحف کنار آیات مینوشتند اما ابن مسعود کراهت داشت از اینکار(نوشتن تفسير در قرآن) و منع میکرد اما جالب اینست که خود ابن مسعود اسم امام علی ع را در قرائت قران میبرد !


وعلت نزاع عثمان با ابن مسعود :

عن حماد، عَنْ إِبْرَاهِيمَ، عَنِ ابْنِ مَسْعُودٍ رضي الله عنه، أن رجلاً كان يقرئه ابن مسعود، وكان أعجميًا، فجعل يقول: {إن شجرة الزقوم طعام الأثيم} ، فجعل الرجل يقول: (طعام اليتيم) ، فردّ عليه، كلُّ ذلك يقول: (طعام اليتيم) ، فقال ابن مسعود: قل: طعام الفاجر، ثم قال ابن مسعود: إن الخطأ في القرآن ليس أن تقول: {الغفور الرحيم} ، {العزيز الحكيم} ، إنما الخطأ أن تقرأ آية الرحمة آية العذاب، وآية العذاب آية الرحمة، وأن يزاد في كتاب الله ما ليس فيه.
هذا لفظ رواية أبي يوسف

....فلما قبض رسول الله صلى الله عليه وسلم لزم علي بن أبي طالب بيته فقيل لأبي بكر إن عليا كره إمارتك فأرسل إليه أبو بكر فقال له: تكره إمارتي؟ فقال: لا ولكن كان النبي صلى الله عليه وسلم حيا والوحي ينزل والقرآن يزاد فيه فلما قبض النبي صلى الله عليه وسلم جعلت على نفسي أن لا أتردى بردائي حتى أجمعه للناس فقال أبو بكر: أحسنت.
قال محمد: فطلبت ما ألف فأعياني ولم أقدر عليه ولو أصبته كان فيه علم كثير.
الكتاب: فضائل القرآن
المؤلف: أَبُو العَبَّاسِ جَعْفَرُ بنُ مُحَمَّدِ بنُ المُعْتَزِّ بنِ مُحَمَّدِ بنِ المُسْتَغْفِرِ بنِ الفَتْحِ بنِ إِدْرِيْسَ المُسْتَغْفِرِيُّ، النَّسَفِيُّ (المتوفى: 432هـ)

وامام علی ع هم بروایات عامه گفت که :
محمد بن سيرين عن عكرمة قال لما كان بعد بيعة أبي بكر قعد علي بن أبي طالب في بيته فقيل لأبي بكر قد كره بيعتك فأرسل إليه فقال أكرهت بيعتي قال لا والله قال ما أقعدك عني قال رأيت كتاب الله يزاد فيه فحدثت نفسي ألا ألبس ردائي إلا لصلاة حتى أجمعه ...اتقان و أخرجه ابن أبي شيبة في المصنف : عن ابن عون عن محمد .

‏ ديدم در كتاب خدا زياداتى وارد شده است (كه موجب تغيير كتاب خدا مى‏گردد)؛ پس تصميم گرفتم كه جز براى اقامه نماز ردا به دوش نگيرم (از منزل خارج نشوم) تا قرآن را گرد آوردم.

دیدم که در کتاب خدا چیزهایی می افزایند و....
وپیامبر هم لعنت کرده بودند : والزائد فی کتاب الله ....يعني كسيكه در كتاب خدا اضافه كند !


ستة لعنهم الله وكل نبي مجاب الدعوة : الزائد في كتاب الله عز وجل ، والمكذب بقدر الله والمتسلط على أمتي بالجبروت ليذل من أعزه الله ويعز من أذله الله ، والمستحل حرمة الله ، والمستحل من عترتي ما حرم الله ، والتارك لسنتي
الراوي: - المحدث: الهيتمي المكي - المصدر: الزواجر - الصفحة أو الرقم: 1/99
خلاصة حكم المحدث: صحيح
واز طریق شیعه هم کلینی وصدوق برقی ومجلسی روایتش کرده اند .

14 علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن ابن أبي عمير، عن ميسر، عن أبيه، عن أبي جعفر عليه السلام قال: قال رسول الله صلى الله عليه وآله: خمسة لعنتهم وكل نبي مجاب الزائد في كتاب الله والتارك لسنتي والمكذب بقدر الله والمستحل من عترتي ما حرم الله والمستأثر بالفئ [و] المستحل له.کافی

لعنت بر:
(کسى که در کتاب خدا چیزى بیفزاید ، کسى که قضا و قدر الهى را انکار نماید ،، کسى که با زور در جهت عزت دشمنان خدا و ذلت دوستان خدا گام بردارد).
کسى که حرام خدا را حلال بداند ، کسى که حق عترت مرا که خداوند محترم دانسته پایمال کند، کسى که سنّت من را کنار بگذارد

که ان شاء الله با ظهور شریک وترجمان قران وبا کتاب جدیدی که می آورد این مشکلات هم حل خواهد شد .
__________________
قال الله تعالی : إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَوَهُمْ رَاكِعُونَ (مائده 55).
صدق الله العلی العظیم .
ثمره سالها بحث و مناظره

کانال تلگرامی اینجانب :
https://telegram.me/kamelee
وگروه شيعه واقعي ومناظره فرهيختگان :
https://t.me/joinchat/BlQSjz1xYw0rVOxakodP1A
خیرالبریه حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Wednesday 19 August 2015   #10
خیرالبریه
علی وشیعته
 
نشان خیرالبریه
 
تاريخ ثبت نام: Jul 2007
پاسخ‌ها: 3,608
ج: توكه گفتي قران ما را كافيست چطور شد بعدا گفتي قرآن را تجريد كنيد ؟!

نقل قول:
شهره آفاق است که خلیفه زمان خلافتش گفت: اگر مردم نمیگفتند که عمر در کتاب خدا زیاد کرده با دست خودم آیه رجم را مینوشتم! اگر برای او ممکن بود که به سادگی حرف شما، قرآن را با دستور دادن به عده‌ای که به سوی عراق برای تبلیغ میرفتند، ویرایش کنند پس (لولا ان یقول الناس زاد عمر فی کتاب الله لکتبت آیة الرجم بیدی) چه معنایی داشت؟
اينها از سياست شيطاني ودوگانه اوست ! چرا در روز شهادت رسول خدا ص فرياد ميزد ميگفت رسول خدا ص نمرده ونميميرد و... ! يعني يكبار آيات قران در زمينه انك ميت وانهم ميتون .... افان مات او قتل ... كل نفس ذائقة الموت و.... بگوشش نخورده بود ؟؟؟؟!!!!


قبلا هم گفتم كه عمر فرصت نكرد تا تجريد قرآن را كامل كند چون همش درگير جنگ بود وعثمان كارش را تمام وحجاج كامل ساخت ...

قدرتش هم از عثمان بيشتر بود مثلا ابن مسعود را جبس كرد و ابي را شلاق زد ...

ضمن اينكه بنص روايت صحيح مقدار زيادي از قرآن در جنگ يمامه گم شد من جمله همين آيه رجم بقول عمر :


وَوَقَعَ عِنْد اِبْن أَبِي دَاوُدَ أَيْضًا بَيَان السَّبَب فِي إِشَارَة عُمَر بْن الْخَطَّاب بِذَلِكَ ، فَأَخْرَجَ مِنْ طَرِيق الْحَسَن " أَنَّ عُمَر سَأَلَ عَنْ آيَة مِنْ كِتَاب اللَّه فَقِيلَ : كَانَتْ مَعَ فُلَان فَقُتِلَ يَوْم الْيَمَامَة ، فَقَالَ : إِنَّا لِلَّهِ
یعنی علت جمع قران در زمان ابوبکر این بود که جناب عمر از آیه ای (رجم) سوال کرد گفتند که در جنگ یمامه نزد فلانی بود و کشته شد وعمر هم از تاسف گفت انا لله !!!!! وبعد هم بنص بخاری پیشنهاد جمع قران را به ابوبکر داد !

همه اينها نشان از آشفتگي و بحران عجيب وعميق اوضاع صدر اسلام وتلاعب با كتاب الله دارد وبراي درك حقيقت بايد زمان اين دستورات وخطب عمر روشن شود مثلا در زمان ابوبكر همتش بر جمع قران بود تا اساس خلافتشان را تحكيم سازد و بعدا در زمان خودش دستور تجريد را داد و ....

اگر خوشبينانه مثل شما فكر كنيم ميرسيم به احتمالي كه قبلا دادم كه در ويرايشهاي زمان عثمان و حجاج نيز تغييراتي در قرآن داده شده است .


نقل قول:
واقعیت این است که زید بن ثابت، جمع اول خودش را زمان ابوبکر انجام داد، و فقط بعض احرف سبعة را آورد، بر خلاف قول کسانی از اهل سنت که میگویند مصحف ابوبکر تمام احرف سبعة را داشت هرگز چنین نبود، و در زمان عمر شرایط به گونه‌ای بود که یک مصحف مستقر، بین مسلمین وجود داشت که عمر گفت: اگر مردم نمیگفتند که عمر در کتاب خدا زیاد کرده چنین و چنان میکردم، و عثمان هم که بعدا اقداماتی کرد با نظیر همین تعبیرها مواجه شد، غیّرت و بدّلت!، یعنی نسبت به همان مصحف زید بن ثابت که در زمان ابوبکر جمع آوری شده بود، که بخش بیشتری از احرف سبعة را داشت، نه اینکه تمام احرف سبعة را داشته باشد.

جردوا القرآن اگر روز ابوبکر بود همان تعبیر صحاح اهل سنت است که زید گفت: به دوش کشیدن کوها بر من آسانتر بود از اینکه قرآن را جمع کنم! این جمله رمز بزرگی در بر دارد! این جمله به فراموشی سپردن بعضی از احرف سبعة است که لازم است امت از آنها خبر داشته باشند! هر چند سابق از طبری نقل کردم که گفت: لازم نبوده بلکه فقط جایز بوده! ولی مطلب فراتر از اینها است.
اولا بنص بخاري ومسلم مگر ابن مسعود رض از زيد در قران داناتر نبود چرا از زيد يهودي براي چنين كار خطيري استفاده كردند ؟

خيلي بايد ساده بود تا دست خائنين يهود را در تحريف اسلام نديد ؟

مگر همين زيد ثابت نبود كه بروايت ابن كثير وذهبي در سقيفه دست ابوبكر را گرفته بود فرياد ميزد با ابوبكر صاحبتان بيعت كنيد ودشمن امام علي ع وعثماني بود ؟

اگر راست ميگفت و تقوا داشت كه كارسختي بوي محول شده بود بسادگي به ابوبكر وعثمان ميگفت مرا از اين مهم عزل كنيد وامام علي ع يا ابن مسعو د را كه بنص صحاح عالم به حرف اول و عرضه آخربود ، بجاي من براي جمع قران بگماريد !


نقل قول:
جواب شما را این بخش از تفسیر المیزان به ضمیمه درک صحیح احرف سبعة میدهد:


الميزان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 259
(بحث روائي)
في التهذيب، عن محمد بن الحصين قال: كتب إلى عبد صالح الرجل- يصلي في يوم غيم في فلاة من الأرض- و لا يعرف القبلة فيصلي- حتى فرغ من صلاته بدت له الشمس- فإذا هو صلى لغير القبلة يعتد بصلاته أم يعيدها؟ فكتب يعيد ما لم يفت الوقت، أ و لم يعلم أن الله يقول:- و قوله الحق- فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ.
و في تفسير العياشي، عن الباقر ع: في قوله تعالى: وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ إلخ، قال ع: أنزل الله هذه الآية في التطوع خاصة- فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ واسِعٌ عَلِيمٌ، و صلى رسول الله إيماء على راحلته- أينما توجهت به حين خرج إلى خيبر، و حين رجع من مكة، و جعل الكعبة خلف ظهره.
أقول: و روى العياشي أيضا قريبا من ذلك عن زرارة عن الصادق ع، و كذا القمي و الشيخ عن أبي الحسن ع، و كذا الصدوق عن الصادق ع.
و اعلم أنك إذا تصفحت أخبار أئمة أهل البيت حق التصفح، في موارد العام و الخاص و المطلق و المقيد من القرآن وجدتها كثيرا ما تستفيد من العام حكما، و من الخاص أعني العام مع المخصص حكما آخر، فمن العام مثلا الاستحباب كما هو الغالب و من الخاص الوجوب، و كذلك الحال في الكراهة و الحرمة، و على هذا القياس. و هذا أحد أصول مفاتيح التفسير في الأخبار المنقولة عنهم، و عليه مدار جم غفير من أحاديثهم.
و من هنا يمكنك أن تستخرج منها في المعارف القرآنية قاعدتين:
إحداهما: أن كل جملة وحدها، و هي مع كل قيد من قيودها تحكي عن حقيقة ثابتة من الحقائق أو حكم ثابت من الأحكام كقوله تعالى: «قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ»: الأنعام- 91، ففيه معان أربع: الأول: قُلِ اللَّهُ، و الثاني: قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ، و الثالث: قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ، و الرابع: قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ. و اعتبر نظير ذلك في كل ما يمكن.
و الثانية: أن القصتين أو المعنيين إذا اشتركا في جملة أو نحوها، فهما راجعان إلى مرجع واحد. و هذان سران تحتهما أسرار و الله الهادي.



ترجمه الميزان، ج‏1، ص: 391
بحث روايتى [ (شامل رواياتى در ذيل جمله" فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ")]
در تهذيب از محمد بن حصين، روايت كرده كه گفت: شخصى نامه‏اى به حضرت موسى بن جعفر، بنده صالح خدا ع نوشته و پرسيده است: مردى در روزى ابرى در بيابان نماز ميخواند، در حالى كه قبله را تشخيص نداده، بعد از نماز آفتاب از زير ابر درآمده و برايش معلوم شده كه نمازش رو بقبله نبوده، آيا باين نمازش اعتناء بكند و يا آنكه دوباره بخواند؟ در پاسخ نوشتند: ما دام كه وقت باقى است، اعاده كند، مگر نمى‏داند كه خداى تعالى فرموده: و فرمايشش حق است: (فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ، هر جا كه رو كنى همانجا طرف خداست)؟ «1» و در تفسير عياشى از امام باقر ع روايت آورده كه در تفسير جمله: (لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ الخ) فرمود: خداى تعالى اين آيه را در خصوص نمازهاى مستحبى نازل كرد، چون در نمازهاى مستحبى لازم نيست حتما بسوى كعبه خوانده شود، مى‏فرمايد: بهر طرف بخوانى رو بخدا خوانده‏اى، هم چنان كه رسول خدا وقتى بطرف خيبر حركت كرد، بر بالاى مركب خود نماز مستحبى مى‏خواند، مركبش بهر طرف مى‏رفت، آن جناب با چشم بسوى كعبه اشاره مى‏فرمود، و همچنين وقتى از سفر مكه به مدينه بر مى‏گشت و كعبه پشت سرش قرار گرفته بود. «1»
مؤلف: عياشى نيز قريب باين مضمون را از زراره از امام صادق ع «2» و همچنين قمى «3» و شيخ، از امام ابى الحسن ع «4» و نيز صدوق از امام صادق ع روايت كرده‏اند. «5»
اين را هم بايد دانست كه اگر آن طور كه بايد و شايد اخبار ائمه اهل بيت را در مورد عام و خاص و مطلق و مقيد قرآن دقيقا مورد مطالعه قرار دهيم، به موارد بسيارى بر خواهيم خورد كه از عام آن يك قسم حكم استفاده مى‏شود و از همان عام بضميمه مخصصش حكمى ديگر استفاده مى‏شود، مثلا از عام آن در غالب موارد، استحباب و از خاصش، وجوب فهميده مى‏شود، و همچنين آنجا كه دليل نهى دارد از عامش كراهت و از خاصش حرمت و همچنين از مطلق قرآن حكمى و از مقيدش حكمى ديگر استفاده مى‏شود، و اين خود يكى از كليدهاى اصلى تفسير در اخباريست كه از آن حضرات نقل شده و مدار عده بى‏شمارى از احاديث آن بزرگواران بر همين معنا است، و با در نظر داشتن آن، شما خواننده مى‏توانى در معارف قرآنى دو قاعده استخراج كنى.
[دو قاعده در معارف قرآنى‏]
اول اينكه هر جمله از جملات قرآنى به تنهايى حقيقتى را مى‏فهماند و با هر يك از قيودى كه دارد، از حقيقتى ديگر خبر مى‏دهد، حقيقتى ثابت و لا يتغير و يا حكمى ثابت از احكام را، مانند آيه شريفه: (قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ) «6» كه چهار معنا از آن استفاده ميشود، معناى اول از جمله: (قُلِ اللَّهُ) و معناى دوم از جمله: (قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ)، و معناى سوم از جمله (قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ)، و معناى چهارم از جملات (قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ) كه تفصيل آن در تفسير خود آيه مى‏آيد انشاء اللَّه و شما مى‏توانيد نظير اين جريان را تا آنجا كه ممكن است همه جا رعايت كنيد.
دوم اينكه اگر ديديم دو قصه و يا دو معنا در يك جمله ‏اى شركت دارند، و آن جمله در هر دو قصه آمده و يا چيز ديگرى در هر دو ذكر شده، مى‏فهميم كه مرجع اين دو قصه بيك چيز است و اين دو قاعده دو سر از اسرار قرآنى است كه در تحت آن اسرارى ديگر است و خدا راهنما است.
خدا خيرت دهد پس من هم برداشت و حكم مخصوص خودم را از اين آيات وروايات دارم ، از كجا معلوم برداشت من هم صحيح نباشد ؟!

يكي از ده حرف ومعني ؟!

5821 - أنزل القرآن على عشرة أحرف بشير ونذير وناسخ ومنسوخ وعظة ومثل ومحكم ومتشابه وحلال وحرام (أبو نصر السجزى عن علىٍّ وقال : إسناده ليس بالقوى)
قال المناوى (3/56) نقلا عن السيوطى : رواه السجزى فى كتاب الإبانة عن أصول الديانة عن على أمير المؤمنين . ثم قال : ورواه أبو عبيد فى فضائل القرآن عن أبى سلمة مرفوعا قال الكمال ابن أبى شريف : ورجال إسناده أئمة من رجال الصحيحين إلا عمر بن أبى سلمة فمن رجال السنن لكن فيه انقطاع .



**********
نقل قول:
با این توضیح عرض میکنم: کلمه (الی اجل مسمی) در قرائت ابن عباس، حدیث نیست، بلکه قرآن است، ولی یکی از احرف سبعة است، در یک حرف، آیه مختص نکاح موقت است، و در حرف دیگر، جامع بین نکاه دائم و موقت است، و صاحب المیزان به خوبی این حقیقت مشتمل بر اسرار را توضیح دادند.
همه بحث ما در اين موضوع همين است كه قرآن رسول خدا ص كامل بود بعدا توسط يهود تجريد شد !

علت دشمني اهل سنت وخلفايشان در طول تاريخ با قرآن ابن مسعود چيست ؟!


نقل قول:
معلوم شد که (جردوا القرآن) ربطی به جمع قرآن ندارد، و سوء استفاده از آن برای مسأله جمع قرآن، گل‌آلود کردن فضای تحقیق، و خیانت به کسانی است که کارشناس مباحث علوم قرآنی نیستند.
الحمد لله كه امروز مثل هزار سال قبل نيست كه با خفقان وسانسور وشمشير وماله بتوان حقايق را كتمان نمود . خود كاربران دارند متن عربي منابع مرا ميخوانند و بسادگي ميتوانند جستجو ونزد اساتيد ديگر سوال و تحقيق نمايند و هيچ اجبار وتعصبي در قبول و رد مطالب من وجود ندارد وبحث علمي ومنطقي است .
__________________
قال الله تعالی : إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَوَهُمْ رَاكِعُونَ (مائده 55).
صدق الله العلی العظیم .
ثمره سالها بحث و مناظره

کانال تلگرامی اینجانب :
https://telegram.me/kamelee
وگروه شيعه واقعي ومناظره فرهيختگان :
https://t.me/joinchat/BlQSjz1xYw0rVOxakodP1A

آخرين ويرايش خیرالبریه ، Wednesday 19 August 2015 در 08:42AM.
خیرالبریه حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Wednesday 19 August 2015   #11
hosyn
عضو ثابت
 
تاريخ ثبت نام: May 2008
پاسخ‌ها: 1,871
ج: توكه گفتي قران ما را كافيست چطور شد بعدا گفتي قرآن را تجريد كنيد ؟!

نقل قول:
در اصل توسط خیرالبریه نوشته شده است نمايش نوشته
فرار آنهم ازمن دوست گرامي ؟
دوست گرامی، چه زیبا با کلمه (فرار) از جواب فرار کردید!

خلاصه جواب ندادید مخاطب (جردوا القرآن) زید بن ثابت بود یا خیر؟ و اگر او نبود چه کسانی بودند و چه تناسبی داشت؟

.
hosyn حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از hosyn بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Wednesday 19 August 2015   #12
خیرالبریه
علی وشیعته
 
نشان خیرالبریه
 
تاريخ ثبت نام: Jul 2007
پاسخ‌ها: 3,608
ج: توكه گفتي قران ما را كافيست چطور شد بعدا گفتي قرآن را تجريد كنيد ؟!

نقل قول:
در اصل توسط hosyn نوشته شده است نمايش نوشته
دوست گرامی، چه زیبا با کلمه (فرار) از جواب فرار کردید!

خلاصه جواب ندادید مخاطب (جردوا القرآن) زید بن ثابت بود یا خیر؟ و اگر او نبود چه کسانی بودند و چه تناسبی داشت؟

.
نقل قول:
شما اگر صادقانه بحث میکنید و بنای بر فرار ندارید، با ذکر سند بگویید مخاطب حرف خلیفه (جردوا القرآن) آیا زید بن ثابت بود یا غیر او؟ اگر مخاطب خلیفه، غیر زید بن ثابت بود (که بود) و در زمان خلافتش این را گفت، پس معنا ندارد که به عده‌ای که در حال رفتن به عراق هستند بگوید: قرآن را ویرایش کنند! اصلا (جردوا القرآن) سر سوزن ربطی به ویرایش قرآن کریم ندارد که شما از آن برای مقصود ناصحیح خودتان از ان استفاده میکنید!

شهره آفاق است که خلیفه زمان خلافتش گفت: اگر مردم نمیگفتند که عمر در کتاب خدا زیاد کرده با دست خودم آیه رجم را مینوشتم! اگر برای او ممکن بود که به سادگی حرف شما، قرآن را با دستور دادن به عده‌ای که به سوی عراق برای تبلیغ میرفتند، ویرایش کنند پس (لولا ان یقول الناس زاد عمر فی کتاب الله لکتبت آیة الرجم بیدی) چه معنایی داشت؟

واقعیت این است که زید بن ثابت، جمع اول خودش را زمان ابوبکر انجام داد، و فقط بعض احرف سبعة را آورد، بر خلاف قول کسانی از اهل سنت که میگویند مصحف ابوبکر تمام احرف سبعة را داشت هرگز چنین نبود، و در زمان عمر شرایط به گونه‌ای بود که یک مصحف مستقر، بین مسلمین وجود داشت که عمر گفت: اگر مردم نمیگفتند که عمر در کتاب خدا زیاد کرده چنین و چنان میکردم، و عثمان هم که بعدا اقداماتی کرد با نظیر همین تعبیرها مواجه شد، غیّرت و بدّلت!، یعنی نسبت به همان مصحف زید بن ثابت که در زمان ابوبکر جمع آوری شده بود، که بخش بیشتری از احرف سبعة را داشت، نه اینکه تمام احرف سبعة را داشته باشد.

ماههاست بحث ميكينم اما دقت نداريد خوب حوصله من هم زياد است دوباره ميگويم :

حزب منافق سقيفه ، در چند بعد كار ميكردند در بعد تجريد وپيرايش مصاحف در دوبخش بخش اول در زمينه كتبي ومكتوبات بود كه توسط زيد انجام ميشد يعني تجريد مصاحف از چيزهايي كه موافق سياست حزب نيست !

بخش دوم در زمينه تجريد قرائات ومحفوظات بود كه عمر به قراء دستور داده بود مثل همين حبس قراء مانند ابن مسعود وابي .... تازمان هلاكتش !

دقيقا من هم ميگويم اگر اينطور است كه شما ميگوييد ديگر چه نيازي بود كه حجاج ملعون قرائت ابن مسعود را سركوب وقدغن كند ؟ مگر قرآني مستقر بقول شما موجود نبود ؟؟!!!



همچنين باقلانى روايتى را نقل مى كند كه طبق آن حجاج به عاصم جحدرى و ابن اصمع دستور داد كه مصاحف را جستجو كنند و هر مصحفى كه مخالف با عثمان بود از بين ببرند و به صاحب آن شصت درهم بدهند. سپس مى گويد:
«حجاج خواست مصاحف را به مصحف عثمان برگرداند و چيزى از آن تغيير داده نشود تا اختلاف نيفتد; و ممكن است چيزى را كه با روايت آحاد نقل شده و يا تلاوت آن نسخ شده است، از آن ساقط كرده باشد...
دكتر صلاح الدين المنجد: ص 46 به نقل از وفاء الوفاء باخبار دارالمصطفى از سمهودى: ج 1، ص 668.

ديگر چه نيازي به سركوب شنبوذيان در قرن 4 توسط ابوبكر مجاهد بود ؟!


حتي همين كلام عمر كه بتواتر در صحاح سنت آمده كه آيه رجم از قرآن ساقط شده و اگر مردم .... نشان از آن دارد كه خود كرده را تدبير نيست !

نتيجه تجريد مصاحف و قرائات، آن شد كه در مدت زماني بعد آياتي از قرآن گم شود ! همچنانكه اين خطبه را عمر در روزهاي پاياني عمرش ايراد كرد .

بزبان ديگر عمر وقتي متوجه خرابكاريش شد كه ديگر كار از كار گذشته بود و خودش بزودي مرد ....

پس قبول كنيد سخن مرا كه قران رسول الله ص كتابي كامل و داراي تفسير آيات (حروف هفتگانه ومترادفات ونقل به معني ....) و تمييز منسوخات بود اما بعدا توسط خلفاي جور تجريد و تبديل شد :


وروي أبو جعفر الطبري في تاريخه كان عمر يقول: جرّدوا القرآن ولا تفسروه وأقلوا الرواية عن رسول الله وأنا شريككم. الكتاب : ازاله الخفاء عن خلافة الخلفاء، شاه ولي الله دهلوي

أبو مصعب الزهري عن عبدالرحمن بن زيد بن أسلم قال كنا نقرأ على أبي جعفر القاريء وكان نافع يأتيه فيقول يا أبا جعفر ممن أخذت حرف كذا وكذا فيقول من رجل قاريء من مروان بن الحكم ثم يقول له ممن أخذت حرف كذا وكذا فيقول من رجل قاريء من الحجاج بن يوسف فلما رأى ذلك نافع تتبع القراءة يطلبها
الكتاب : معرفة القراء الكبار على الطبقات والأعصار
المؤلف : محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز الذهبي أبو عبد الله







__________________
قال الله تعالی : إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَوَهُمْ رَاكِعُونَ (مائده 55).
صدق الله العلی العظیم .
ثمره سالها بحث و مناظره

کانال تلگرامی اینجانب :
https://telegram.me/kamelee
وگروه شيعه واقعي ومناظره فرهيختگان :
https://t.me/joinchat/BlQSjz1xYw0rVOxakodP1A
خیرالبریه حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Wednesday 26 August 2015   #13
خیرالبریه
علی وشیعته
 
نشان خیرالبریه
 
تاريخ ثبت نام: Jul 2007
پاسخ‌ها: 3,608
ج: توكه گفتي قران ما را كافيست چطور شد بعدا گفتي قرآن را تجريد كنيد ؟!





منابع تكميلي جهت اتمام اين بحث :


عَنِ الثَّوْرِيِّ، عَنْ عَاصِمِ بْنِ أَبِي النَّجُودِ، عَنْ زِرِّ بْنِ حَبَيْشٍ قَالَ: قَالَ لِي أُبَيُّ بْنُ كَعْبٍ: «كَأَيِّنْ تَقْرَءُونَ سُورَةَ الْأَحْزَابِ؟» قَالَ: قُلْتُ: إِمَّا ثَلَاثًا وَسَبْعِينَ، وَإِمَّا أَرْبَعًا وَسَبْعِينَ. قَالَ: «أَقَطُّ؟ إِنْ كَانَتْ لَتُقَارِبُ سُورَةَ الْبَقَرَةِ، أَوْ لَهِيَ أَطْوَلُ مِنْهَا، وَإِنْ كَانَتْ فِيهَا آيَةُ الرَّجْمِ». قَالَ: قُلْتُ: أَبَا الْمُنْذِرِ وَمَا آيَةُ الرَّجْمِ؟ قَالَ: «إِذَا زَنَيَا الشَّيْخُ وَالشَّيْخَةُ، فَارْجُمُوهُمَا الْبَتَّةَ نَكَالًا مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ». قَالَ الثَّوْرِيُّ: وَبَلَغَنَا أَنَّ نَاسًا مِنْ أَصْحَابِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ كَانُوا يَقْرَءُونَ الْقُرْآنَ أُصِيبُوا يَوْمَ مُسَيْلِمَةَ فَذَهَبَتْ حُرُوفٌ مِنَ الْقُرْآنِ "
الكتاب: المصنف
المؤلف: أبو بكر عبد الرزاق بن همام بن نافع الحميري اليماني الصنعاني (المتوفى: 211هـ)



فَذَهَبَتْ حُرُوفٌ مِنَ الْقُرْآنِ " يعني چه ؟

عن يوسف بن مهران أنه سمع ابن عباس يقول : أمر عمر بن الخطاب مناديا ، فنادى : إن الصلاة جامعة . ثم صعد المنبر فحمد الله وأثنى عليه ، ثم قال : يا أيها الناس لا يجزعن من آية الرجم فإنـها آية نزلت في كتاب الله وقرأناها ولكنها ذهبت في قرآن كثير ذهب مع محمد.مصنف عبدالرزاق
- عبد الرزاق عن معمر عن بن جدعان عن يوسف بن مهران أنه سمع بن عباس يقول أمر عمر بن الخطاب مناديا فنادى أن الصلاة جامعة ثم صعد المنبر فحمد الله وأثنى عليه ثم قال يا أيها الناس لا تخدعن عن آية الرجم فإنها قد نزلت في كتاب الله عز و جل وقرأناها ولكنها ذهبت في قرآن كثير ذهب مع محمد صلى الله عليه و سلم وآية ذلك أنه صلى الله عليه و سلم قد رجم وأن أبا بكر قد رجم ورجمت بعدهما وإنه سيجيء قوم من هذه الأمة يكذبون بالرجم ويكذبون بطلوع الشمس من مغربها ويكذبون بالشفاعة ويكذبون بالحوض ويكذبون بالدجال ويكذبون بعذاب القبر ويكذبون بقوم يخرجون من النار بعد ما أدخلوها.

اگر دقت كنيد كه عمر چه ميگويد : ولكنها ذهبت في قرآن كثير ذهب مع محمد : يعني بسياري از قران نابود شد ! وپسرش هم عبدالله مثل پدرش گفت :

وبسند صحيح عن ابن عمر قال :" لا يقولن أحدكم قد أخذت القرآن كلّهوما يدريه ما كلّه ! قد ذهب منه قرآن كثير ، ولكن ليقل قد أخذت منه ما ظهر
.الدرالمنثور


واقرار صریح عمر به تحریف واسقاط قرآن :


وأخرج عبد الرزاق وأحمد وابن حبان عن عمر بن الخطاب قال « إن الله بعث محمداً بالحق وأنزل معه الكتاب ، فكان فيما أنزل عليه آية الرجم فرجم ورجمنا بعده ، ثم قال : قد كنا نقرأ : ولا ترغبوا عن آبائكم فإنه كفر بكم أن ترغبوا عن آبائكم » .
عمر ميگوید آیه رجم و لا ترغبوا ....

وأخرج الطيالسي وأبو عبيد والطبراني عن عمر بن الخطاب قال : كنا نقرأ فيما نقرأ : لا ترغبوا عن آبائكم فإنه كفر بكم ، ثم قال لزيد بن ثابت : أكذلك يا زيد؟ قال : نعم
.
عمر ميگوید ما قطعا میخواندیم ....


وأخرج ابن عبد البر في التمهيد من طريق عدي بن عدي بن عمير بن قزوة عن أبيه عن جده عمير بن قزوة . أن عمر بن الخطاب قال لأبي : أو ليس كنا نقرأ فيما نقرأ من كتاب الله : إن انتفاءكم من آبائكم كفر بكم؟ فقال : بلى . ثم قال : أو ليس كنا نقرأ : الولد للفراش وللعاهر الحجر . فيما فقدنا من كتاب الله؟ فقال أبي : بلى .


عمر میگوید أيا ما نمي خوانديم از كتاب الله ..... وبعد هم بصراحت وبی خیالی میگوید فیما فقد نا من کتاب الله ، یعنی ما خودمان از قران حذفش کردیم وگمش نمودیم !!!!!!!
خودمان یعنی چه کسی ؟ !!!




وأخرج أبو عبيد وابن الضريس وابن الأنباري عن المسور بن مخرمة قال : قال عمر لعبد الرحمن بن عوف : ألم تجد فيما أنزل علينا : أن جاهدوا كما جاهدتم أول مرة . فإنا لا نجدها؟ قال : أسقطت فيما أسقط من القرآن .

در اين جا نيز بصراحت ميگوید اسقط ، یعنی از قرآن افتاد وساقط شد !!!
واين حدیث پسر عمر که به تصریح امام سیوطی سندش صحیح است دلالت کامل بر نقص قران دارد و موید به احادیث قبل وشواهد متعدد دیگر بر تحریف قرآن بدست منافقین اصحاب میباشد .
ما رواه أبو بكر بن أبي داود بسند صحيح في المصاحف : "حدثنا أبو الربيع ، أخبرنا ابن وهب قال أخبرني يونس ، عن ابن شهاب -الزهري- قال : بلغنا أنه كان قرآن كثير، فقتل علماؤه يوم اليمامة ، الذين كانوا قد وعوه ، ولم يعلم بعدهم ولم يكتب فلما جمع أبو بكر وعمر وعثمان القرآن ولم يوجد مع أحد بعدهم

واین حدیث صحیح بصراحت هر چه تمامتر میگوید که قران قبلا بسیار زیاد بوده اما چون حاملانش در جنگ یمامه کشته شدند و بعد از ایشان هیچکس آن آیات را نمیدانست بنابراین قرآن فعلی ناقص وآیات زیادی از آن افتاده وحذف شده است .



3554 - أَخْبَرَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ هَارُونَ الْفَقِيهُ، ثنا عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ الْعَزِيزِ، ثنا حَجَّاجُ بْنُ مِنْهَالٍ، ثنا حَمَّادُ بْنُ سَلَمَةَ، عَنْ عَاصِمٍ، عَنْ زِرٍّ، عَنْ أُبَيِّ بْنِ كَعْبٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: " كَانَتْ سُورَةُ الْأَحْزَابِ تُوَازِي سُورَةَ الْبَقَرَةِ وَكَانَ فِيهَا: الشَّيْخُ وَالشَّيْخَةُ إِذَا زَنَيَا فَارْجُمُوهُمَا الْبَتَّةَ «هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحُ الْإِسْنَادِ وَلَمْ يُخْرِجَاهُ»
[التعليق - من تلخيص الذهبي]
3554 – صحيح

حدثني محمد بن صالح بن هانئ، ثنا الحسين بن محمد بن زياد، ثنا محمد بن المثنى، و محمد بن بشار قالا: ثنا محمد بن جعفر، ثنا شعبة، عن قتادة، عن يونس بن جبير، عن كثير بن الصلت قال: ( كان ابن العاص و زيد بن ثابت يكتبان المصاحف فمرا على هذه الآية. فقال زيد: سمعت رسول الله صلى الله عليه و سلم يقول: الشيخ و الشيخة إذا زنيا فارجموهما البتة فقال عمرو: لما نزلت أتيت النبي صلى الله عليه و سلم فقلت أكتبها فكأنه كره فقال له عمرو: ألا ترى أن الشيخ إذا زنى وقد أحصن جلد و رجم، و إذا لم يحصن جلد و أن الثيب إذا زنى وقد أحصن رجم.). رواه الحاكم

قاضى ابوبكر باقلانى درباره روايت راجع به تغيير دادن حجاج يازده حرف در مصاحف اهل عراق آورده او مى گويد: روايت شده كه حجاج به عراق آمد و هيچ يك از اميران از لحاظ دقت در امر مصاحف مانند او نبودند و مردم در مصاحف خود چيزهايى را مى نوشتند; از جمله نوشته بودند: (الشيخ و الشيخة اذا زنيافارجموهما البتة) و نوشته بودند: (ليس عليكم جناح ان تبتغوا فضلا من ربكم فى مواسم الحج) و چيزهايى مانند اينها. انتهی


یعنی چیزهایی مانند قرائت ابن مسعود از آیات 67 مائده و33 آل عمران با ذکر نام علی ع وآل محمد ص .... بهمین علت حجاج گفت اگر کسی بقرائت ابن مسعود قران بخواند گردنش را میزنم !!!!

وقد روى رواية ظاهرةً أنّ عمر رضيَ الله عنه قال للنبي - صلى الله عليه وسلم - لما نزلت آية الرّجم: والشيخُ والشيخة فارجموهما ألبتّة، أثبتها يا رسول الله، فقال له: لا أستطيعُ ذلك لقوله عليه السلام إنه مما نُهيَ عن رسمه، ولو كان مما أمِرنا بإثباته لاستطاعَ أن يثبته ولم يكن لتركه وإجابة عُمر بأنّه لا يستطيع ذلك وجه.
فيجب إذا كان ذلك كله أخذُ المصاحف المتضمِّنة لمثل هذه الأمور
وتصفية آثارها والمنعِ من التمسُّك بها والانتساخِ منها إذا كان ذلك من
أجلبِ الأمورِ لفساد نقلِ القرآن وإدخال السنة والتخاليط فيه، وخلطِه بما
ليس منه على مارتبناه وبيّنّاه من قبل.انتصار

وروى صدقةُ بن زياد عن أبي نُعَيم عن الطُفَيل بن أُبي بن كعب أنه قال: قَدِمَ أربعةُ نفرٍ من أهل الكوفة بعدَ وفاة أُبى في خلافة عثمان فقالوا: إنا قدمنا إليك لتُخرِج إلينا مصحف أبيك لنَنظُر فيه، فإن أباك كان أعلم الناس بالقرآن، فقُلت: قد قبضَه عثمانُ، فقالوا: سبحان الله! ما لعثمانَ ولمصحفِ أبيك؟
قلت: ما لعثمانَ ولكن عمرَ بن الخطاب حَزقها".انتصار



حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ، حَدَّثَنَا شُعْبَةُ، عَنْ قَتَادَةَ، عَنْ يُونُسَ بْنِ جُبَيْرٍ، عَنْ كَثِيرِ بْنِ الصَّلْتِ قَالَ: كَانَ سَعِيدُ (1) بْنُ الْعَاصِ وَزَيْدُ بْنُ ثَابِتٍ يَكْتُبَانِ الْمَصَاحِفَ، فَمَرُّوا عَلَى هَذِهِ الْآيَةِ، فَقَالَ زَيْدٌ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ: "الشَّيْخُ وَالشَّيْخَةُ إِذَا زَنَيَا فَارْجُمُوهُمَا الْبَتَّةَ "، فَقَالَ عُمَرُ: لَمَّا أُنْزِلَتْ (2) أَتَيْتُ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقُلْتُ: أَكْتِبْنِيهَا، قَالَ شُعْبَةُ:، فَكَأَنَّهُ كَرِهَ ذَلِكَ، فَقَالَ عُمَرُ: أَلَا تَرَى أَنَّ الشَّيْخَ إِذَا لَمْ يُحْصَنْ جُلِدَ، وَأَنَّ الشَّابَّ إِذَا زَنَى وَقَدْ أُحْصِنَ رجم .احمد

وأخرجه النسائي في "الكبرى" (7148) من طريق خالد بن الحارث، والبيهقي 8/211 من طريق ابن أبي عدي، كلاهما عن عبد الله بن عون، عن محمد بن سيرين، قال: نُبِّئت عن ابن أخي كثير بن الصلت قال: كنا عند مروان - يعني ابن الحكم - وفينا زيد بن ثابت. قال زيد: كنا نقرأ: الشيخ
والشيخة إذا زنيا فارجموهما البتة. فقال مروان: أفلا نجعله في المصحف؟ قال: لا، ألا ترى الشابين يرجمان. وقول زيد: لا، ألا ترى أن الشابين الثيبين يرجمان، قال الشيخ الفاضل محمد الصادق إبراهيم عرجون رحمه الله في كتابه "محمد رسول الله صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ" 4/119: وهذا يفيد أن زيد بن ثابت لم يتحقق عنده أن ما سمعه من رسول الله صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ من قول "الشيخ والشيخة" قرآن تجب كتابته في المصحف ولهذا جاء ردُّه على مروان بأن هذا الكلام الذي يزعم أنه قرآن لا يتفق معناه مع واقع التشريع المجمع عليه في حد الثيب، سواء أكان شاباً أم شيخاً، فتخصيص الرجم بالشيخ والشيخة لا وجه له، وهذا يخرجه عن كونه قرآناً تجب كتابته في المصحف


=وقول رسول الله صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ لعمر بعد أن قال له: أَكتبني آية الرجم: "لا أستطيع" يشبه أن يكون قاطعاً في أن ما يُزعم من قولهم: "الشيخ والشيخة" قرآن نزل ثم نسخ، كلام لا يعتمد فيه على شبه دليل، لأن قول عمر لرسول الله صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: أكتبني أو اكتب لي، ومعناهما: ائذن لي أن أكتبها، وهذا بالقطع قبل أن تنسخ، لأنه لا يعقل من عمر ولا من غيره أن يطلب من رسول الله صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أن يأذن له في كتابة ما نسخ، وإذا كان هذا الطلب من عمر قبل النسخ، فلماذا قال له النبي صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: "لا أستطيع"، وفي رواية: كأنه كره ذلك.

وَقَالَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى بْنُ أَبِي عُمَرَ ، حَدَّثَنَا حَمَّادُ بْنُ مَسْعَدَةَ ، عَنِ ابْنِ عَوْنٍ ، عَنْ مُحَمَّدٍ ، قَالَ : نُبِّئْتُ عَنِ ابْنِ أَخِي كَثِيرِ بْنِ الصَّلْتِ ، أَنَّهُ قَالَ : كُنَّا بِشَرَافَ وَفِينَا مَرْوَانُ ، وَفِينَا زَيْدُ بْنُ ثَابِتٍ ، فَقَالَ زَيْدُ بْنُ ثَابِتٍ : قَدْ كُنَّا نَقْرَأُ : الشَّيْخُ وَالشَّيْخَةُ فَارْجُمُوهُمَا الْبَتَّةَ ، قَالَ : فَقَالَ مَرْوَانُ لِزَيْدِ بْنِ ثَابِتٍ : يَا زَيْدُ ، أَفَلاَ نَكْتُبُهَا ؟ قَالَ : لاَ ، ذَكَرْنَا ذَلِكَ وَكَانَ فِينَا عُمَرُ ، فَقَالَ لَنَا : قَدْ قُلْنَا ذَلِكَ ، قَالَ : كُنْتُ آتِي النَّبِيَّ صَلَّى الله عَلَيه وسَلَّم فأذكر ذَلِكَ ، فَيَذْكُرُ آيَةَ الرَّجْمِ ، قُلْتُ : أَكْتُبُهَا يَا رَسُولَ الله ؟ فَأَبَى ، وَقَالَ لاَ أَسْتَطِيعُ الآنَ.
3502/2- قُلْتُ : رَوَاهُ النَّسَائِيُّ فِي الْكُبْرَى ، عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مَسْعُودٍ ، عَنْ خَالِدِ بْنِ الْحَارِثِ ، عَنِ ابْنِ عَوْنٍ بِهِ.
واين اخبار نشان ميدهند كه اصحاب رسول ص مرز بين وحي وسخن رسول خدا ص را بعضا نميشناختند :

قال أبو داود: وثنا شعبة، عن قتادة، سمعت يونس بن جبير يحدث، عن كثير بن الصلت "أنهم، كانوا يكتبون المصاحف عند زيد بن ثابت- رضي اللّه عنه- فأتوا على هذه الآية فقال زيد: سمعت رسول اللّه - صلى الله عليه وسلم - يقول: "الشيخ والشيخة إذا زنيا فارجموهما البتة نكالاً من اللّه ورسوله".
هذا إسناد رواته ثقات.اتحاف الخیره

__________________
قال الله تعالی : إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَوَهُمْ رَاكِعُونَ (مائده 55).
صدق الله العلی العظیم .
ثمره سالها بحث و مناظره

کانال تلگرامی اینجانب :
https://telegram.me/kamelee
وگروه شيعه واقعي ومناظره فرهيختگان :
https://t.me/joinchat/BlQSjz1xYw0rVOxakodP1A
خیرالبریه حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Wednesday 26 August 2015   #14
خیرالبریه
علی وشیعته
 
نشان خیرالبریه
 
تاريخ ثبت نام: Jul 2007
پاسخ‌ها: 3,608
ج: توكه گفتي قران ما را كافيست چطور شد بعدا گفتي قرآن را تجريد كنيد ؟!


ميگويد آيه رجم :

اسعد بن سهل بن حنيف أبو امامة ، عن خالته
عَنْ أبي اُمَامَةَ بْنِ سَهْلٍ ، قال : حَدَّثَتْنِي خَالَتِي قَالَتْ :
(( لَقَدْ اقْرَاْنَا رَسُولُ اللهِِ - صلى الله عليه وسلم - ايَةَ الرَّجْمِ : الشَّيْخُ وَالشَّيْخَةُ فَارْجِمُوهُمَا الْبَتَّةَ بِمَا قَضَيَا مِنَ اللَّذَّةِ.)).
أخرجه النسائي في ((الكبرى)) والطبرانی

عن زيد بن ثابت قال: قد كنا نقرأ: "الشيخ والشيخة فارجموهما البتة" فقال له مروان "يا زيد أفلا نكتبها؟" قال: لا، ذكرنا ذلك وفينا عمر فقال: "أسعفكم، قلنا وكيف ذلك؟ قال آتي النبي صلى الله عليه وسلم فأذكر ذلك، فذكر آية الرجم، فقال يا رسول الله اكتبني آية الرجم فأبى، وقال: لا أستطيع الآن". "العدني ن ك ق ص".

عن كثير بن الصلت قال: كان ابن العاص وزيد بن ثابت يكتبان في المصاحف، فمرا على هذه الآية فقال زيد: سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول: الشيخ والشيخة فارجموهما البتة فقال عمر: لما أنزلت أتيت النبي صلى الله عليه وسلم فقلت: اكتبنيها فكأنه كره ذلك قال: فقال عمر: ألا ترى أن الشيخ إذا زنى وقد أحصن جلد ورجم وإذا لم يحصن جلد، وإن الشاب إذا زنى وقد أحصن رجم. "ابن جرير" وصححه وقال: هذا حديث لا يعرف له مخرج عن عمر عن رسول الله صلى الله عليه وسلم



روى ابن أبي شيبة في المصاحف عن الليث بن سعد قال : أول من جمع القرآن أبو بكر وكتبه زيد بن ثابت ، وكان الناس يأتون زيد بن ثابت فكان لا يكتب آية إلا بشاهدي عدل ، وإن آخر سورة براءة لم توجد إلا مع خزيمة بن ثابت فقال اكتبوها فإن رسول الله - صلى اللهعليه وسلم - جعل شهادته بشهادة رجلين فكتب ، وإن عمر أتى بآية الرجم فلم يكتبها لأنه كان وحده انتهى




زمخشري در تفسير الكشاف ج3 ص540 مي گويد: وكان ذلك مما اضطر بعض أصحاب عبد الله إلى إخفاء مصاحفهم ودفنها زمن الحجاج. (ترجمه) اين امر (فشارهاي حجاج) پيروان قرائت ابن مسعود را بر آن داشت كه در زمان حجاج؛ مصاحف (بر قرائت ابن مسعود) را (پنهان و در محفظه هايي) دفن كنند، (تا خود و مصاحف را از آسيب ماموران حجاج محفوظ بدارند).

چه كسي مصاحفي را به امصار فرستاد علاوه بر مصاحف عثمان ؟! :

و عن محرز ابن ثابت مولى سلمة بن عبد الملك عن أبيه قال: كنت في حرس الحجاج بن يوسف، فكتب الحجاج المصاحف، ثم بعث بها إلى الأمصار، و بعث بمصحف إلى المدينة، فكره ذلك
آل عثمان، فقيل لهم: أخرجوا مصحف عثمان يقرأ، فقالوا: أصيب المصحف يوم مقتل عثمان. قال محرز: و بلغني أن مصحف عثمان صار إلى خالد بن عمرو بن عثمان، قال:
فلما استخلف المهديّ بعث بمصحف إلى المدينة؛ فهو الذي يقرأ فيه اليوم، و عزل مصحف الحجاج فهو في الصندوق الذي دون المنبر، انتهى.
بعث المصاحف إلى المساجد

و قال ابن زبالة: حدثني مالك بن أنس قال: أرسل الحجاج بن يوسف إلى أمهات القرى بمصاحف، فأرسل إلى المدينة بمصحف منها كبير، و هو أول من أرسل بالمصاحف إلى القرى، و كان هذا المصحف في صندوق عن يمين الأسطوانة التي عملت علما لمقام النبي صلّى اللّه عليه و سلّم، و كان يفتح في يوم الجمعة و الخميس، و يقرأ فيه إذا صليت الصبح، فبعث المهدي بمصاحف لها أثمان فجعلت في صندوق و نحى عنها مصحف الحجاج، فوضعت عن يسار السارية، و وضعت منابر لها كانت تقرأ عليها، و حمل مصحف الحجاج في صندوقه فجعل عند الأسطوانة التي عن يمين المنبر، انتهى.
......

و قد قال ابن قتيبة: كان مصحف عثمان الذي قتل و هو في حجره عند ابنه خالد، ثم صار مع أولاده و قد درجوا. قال: و قال لي بعض مشايخ أهل الشام: إنه بأرض طوس، انتهى.
و قال الشاطبي ما حاصله: إن مالكا رحمه اللّه قال: إنما يكتب المصحف على الكتابة الأولى، لا على ما استحدثه الناس. قال: و قال: إن مصحف عثمان رضي اللّه عنه تغيب فلم يجد له خبرا بين الأشياخ. و قال أبو عبيد القاسم بن سلام في كتابه في القراآت: رأيت المصحف الذي يقال له الإمام مصحف عثمان بن عفان رضي اللّه عنه، استخرج لي من بعض خزائن الأمراء، و هو المصحف الذي كان في حجره حين أصيب، و رأيت آثار دمه في مواضع منه. و رده أبو جعفر النحاس بما تقدم من كلام مالك. قال الشاطبي: و أباه المنصفون لأنه ليس في قول مالك «تغيّب» ما يدل على عدم المصحف بالكلية بحيث لا يوجد؛ لأن ما تغيب يرجى ظهوره.




وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفى ،ج 2،ص:199

علت سركوبي قرآن ابن مسعود توسط حجاج :

وكان الحجاج وكّل عاصما (عاصم الجحدري) وناجية بن رمح وعليّ بن أصمع بتتبّع المصاحف، وأمرهم أن يقطعوا كل مصحف وجدوه مخالفا لمصحف عثمان، ويعطوا صاحبه ستين درهما.
خبّرني بذلك أبو حاتم عن الأصمعي قال: وفي ذلك يقول الشاعر:
وإلا رسوم الدّار قفرا كأنّها ... كتاب محاه الباهليّ بن أصمعا
الكتاب: تأويل مشكل القرآن
المؤلف: أبو محمد عبد الله بن مسلم بن قتيبة الدينوري (المتوفى: 276هـ)

بعضي از ماله كشان گفته اند كه سركوب حجاج بر قران ابن مسعود بخاطر هذلي بودن لهجه ابن مسعود بوده است ؟‌!

جوابش اينست كه مگر لهجات متنوع ديگري نبود كه به مصحف وقرائت ابن مسعود گير دادي ؟

مگر حجاج بگوشش نخورده بود كه قرآن بر 7 حرف نازل شده و همگي درست اند پس چرا بقرائت ابن مسعود گير دادي ؟

البته كه بر محققين روشن است كه قرائت وقران ابن مسعود اساس حكومت عثمان وعمر وابوبكر را با آيات 67 مائده و33 آل عمران با ذكر نام علي ع وآل محمد ص برباد ميداد پس حق با حجاج بود !

ثم جاء الحجاج في عهد عبد الملك بن مروان وابنه الوليد، فبذل قصارى جهده في تعميم المصحف العثماني على سائر الأمصار. وعمل على استئصال شأفة مصحف ابن مسعود بكل سبيل، حتى أنه نعت في خطاب له الصحابي الجليل عبد الله بن مسعود بـ"عبد هذيل" وقال (كما في سنن أبي داود 2|514): «يزعم أن قراءته من عند الله، والله ما هي إلا رجز من رجز الأعراب، ما أنزلها الله على نبيه عليه السلام». ولا شك أن الحجاج كان مخطئاً خطأً فادحاً في دعواه أن قراءة ابن مسعود ليست من عند الله. بل هي كذلك، لكن بعض حروفها قد نسخت في العرضة الأخيرة ?!


حتي ابن كثير جريان را فهميده :
قال ابن كثير: «وإنما نقم على قراءة ابن مسعود رضي الله عنه لكونه خالف القراءة على المصحف الإمام الذي جمع الناس عليه عثمان، والظاهر أن ابن مسعود رجع إلى قول عثمان وموافقيه، والله أعلم»‏.‏ يعني در مصحف ابن مسعود چيزهايي بر خلاف مصحف تجريد شده عثمان بود ....يعني همان اسم مبارك علي ع وآل محمد كه توسط زيد يهودي حذف شد !

آيا تابحال از خود پرسيده ايد كه علت اصرار وپافشاري عمر بر ثبت وحفظ آيه رجم در قران چيست ؟ چرا نسبت به فقدان آيات ديگر اصراري ندارد ؟ اگر به عشق وعلاقه عمر به تورات ويهود دقت كرده بوديد كه چگونه برسول خدا ميگويد سخنان واحاديث يهود در قلوب ما مينشينند (برعكس سخنان شما ... ان اهل الكتاب يحدثونا باحاديث قد اخذت بقلوبنا...) و چند مرتبه تورات را برسول خدا عرضه ميكرد وبشريعت اسلام قانع نبود و.....يعني وي يهودي بود تمام سعيش را كرد تا آيه رجم را در قران وارد سازد ودر آخرين روزهاي حياتش هم گفت :

حَدَّثَنِي مَالِكٌ، عَنْ يَحْيَى بْنِ سَعِيدٍ، عَنْ سَعِيدِ بْنِ الْمُسَيِّبِ، أَنَّهُ سَمِعَهُ يَقُولُ: لَمَّا صَدَرَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ، مِنْ مِنًى أَنَاخَ بِالأَبْطَحِ ثُمَّ كَوَّمَ كَوْمَةً بَطْحَاءَ ثُمَّ طَرَحَ عَلَيْهَا رِدَاءَهُ، وَاسْتَلْقَى , ثُمَّ مَدَّ يَدَيْهِ إِلَى السَّمَاءِ فَقَالَ: اللَّهُمَّ كَبِرَتْ سِنِّي، وَضَعُفَتْ قُوَّتِي، وَانْتَشَرَتْ رَعِيَّتِي، فَاقْبِضْنِي إِلَيْكَ غَيْرَ مُضَيِّعٍ، وَلاَ مُفَرِّطٍ ثُمَّ قَدِمَ الْمَدِينَةَ فَخَطَبَ النَّاسَ، فَقَالَ: أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ سُنَّتْ لَكُمُ السُّنَنُ، وَفُرِضَتْ لَكُمُ الْفَرَائِضُ، وَتُرِكْتُمْ عَلَى الْوَاضِحَةِ , إِلاَّ أَنْ تَضِلُّوا بِالنَّاسِ يَمِينًا وَشِمَالاً، وَضَرَبَ بِإِحْدَى يَدَيْهِ عَلَى الأُخْرَى , ثُمَّ قَالَ: إِيَّاكُمْ أَنْ تَهْلِكُوا عَنْ آيَةِ الرَّجْمِ، أَنْ يَقُولَ قَائِلٌ لاَ نَجِدُ حَدَّيْنِ فِي كِتَابِ اللَّهِ، فَقَدْ رَجَمَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَرَجَمْنَا، وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ، لَوْلاَ أَنْ يَقُولَ النَّاسُ: زَادَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ فِي كِتَابِ اللَّهِ تَعَالَى لَكَتَبْتُهَا - الشَّيْخُ وَالشَّيْخَةُ فَارْجُمُوهُمَا أَلْبَتَّةَ - فَإِنَّا قَدْ قَرَأْنَاهَا. قَالَ مَالِكٌ: قَالَ يَحْيَى بْنُ سَعِيدٍ:، قَالَ سَعِيدُ بْنُ الْمُسَيِّبِ: فَمَا انْسَلَخَ ذُو الْحِجَّةِ حَتَّى قُتِلَ عُمَرُ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ يَحْيَى: سَمِعْتُ مَالِكًا يَقُولُ: قَوْلُهُ الشَّيْخُ وَالشَّيْخَةُ يَعْنِي: الثَّيِّبَ وَالثَّيِّبَةَ فَارْجُمُوهُمَا أَلْبَتَّةَ. موطا واتحاف الخيره بسند صحيح .

حتي عمر بروايت صحيح بخاري قرائت ميكرد : فامضوا الي ذكر الله :!!!



در صحیح بخاری ومسلم آمده که #عثمان بشدت با قران ( قرائت = مصحف) ابن مسعود رض که بنص همین صحاح رسول خدا ص وی را داناترین #بقران به امت معرفی کرده بودند ، درگیر شد و در آخر بزور مصحفش را گرفت واتش زد ! چرا ؟ چون آیه 67 مائده را با ذکر نام علی ع و آیه 33 ال عمران را با ذکر #آل محمد قرائت میکرد .... واین برای حزب یهودی #سقیفه فاجعه آمیز بود و حجاج هم بشدت عثمانی بود وقاتل شیعیان ، بهمین منظور قرائت این مسعود را سرکوب میکرد تا کار عثمان را که مصاحف (مکتوبات) را نابود کرده بود در زمینه قرائات (محفوظات) تمام سازد .... حتی تا قرن 4 و 5 نیز مصاحفی از ابن مسعود پیدا شد که بروایت ابن کثیر توسط #سنیان افراطی فورا سوخته شد .... حتی قرائت ابن مسعود نیز تا قرن 4 توسط شنبوذیان وجود داشت تا اینکه ابوبکر مجاهد با قدرت خلیفه عباسی الراضی بالله قرائات ابن #شنبوذ را سرکوب و شاگردانش را بقتل رساند تا اسمی از علی وآل محمد در قران نماند .....اینها حقایق مسلم تاریخی است که تا بحال سانسور وکتمان شده است وسبب ايجاد اينهمه مشكل و تفرقه وجنگ وتحريف و...



البته كه بقول امام صادق ع هم رجم در قران است وقران اوليه 17000 آيه داشته ، اما وحي بياني يا غير متلو يا همان سنت كه كنار وهمراه ايات در زمان رسول خدا ص حفظ و بعضا مكتوب ميشد..... سبب همه اين مشكلات از حرص خلافت در سقيفه وترك امير المومنين ع ثقل ثاني شروع شد و ......


__________________
قال الله تعالی : إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَوَهُمْ رَاكِعُونَ (مائده 55).
صدق الله العلی العظیم .
ثمره سالها بحث و مناظره

کانال تلگرامی اینجانب :
https://telegram.me/kamelee
وگروه شيعه واقعي ومناظره فرهيختگان :
https://t.me/joinchat/BlQSjz1xYw0rVOxakodP1A
خیرالبریه حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
پاسخ

Bookmarks

کلیدواژه ها
تجريد, حسبنا, عمر, قرآن, هذيان


كاربراني كه در حال مشاهده اين گفتگو هستند : 1 (0 عضو 1 ميهمان)
 
ابزار گفتگو

قوانين ارسال نوشته
شما نمی توانید سرنگار جدید ارسال نمائید.
شما نمی توانید پاسخ ارسال کنید.
شما نمی توانید ضمیمه ارسال کنید
شما نمی توانید نوشته های خود را ویرایش نمائید

کدتالار روشن هست
شكلكهاروشن هستند
[IMG]کد روشن هست
كد HTML خاموش هست

پرش به تالار مورد نظر


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 03:39PM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2019, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
no new posts