بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > باشگاه عمومي > آزاد > گپ و سرگرمي

نکات

پاسخ
 
ابزار گفتگو
قديمي Saturday 14 July 2007   #1
A+CH
Im not alone
 
نشان A+CH
 
تاريخ ثبت نام: Apr 2007
مكان: Your monitor
پاسخ‌ها: 6,569
روزنوشته ها: 4
.......ماجرا های کودک و تاکسی.........

.......ماجرای شماره ی 1..................................................

"تاکسی.....! تاکسی....! تاکسی..! "....این صدای من میباشد...از بس فریاد زده می باشم دیگر صدایم از حلقومم بیرون نمی باشد....من کلاس اول دبستان می باشم... دبستان من وسط میدان سیب و میدان گلابی می باشد... خانه ی ما واقع در میدان سیب می باشد ........ هیچ کس من را سوار کرده نمی باشد.... پدرم همیشه می گوید:" تاکسی ها آدم های خوبی می باشند... ولی بعضی هاشان آدم های خوبی نمی باشند..".... مادرم می گوید..:" چون دبستان من وسط دو میدان می باشد برای آقای تاکسی نمی صرفد که من را سوار کرده می باشد.."
................. من اسفرده و دسپر می باشم......
آخ جون بلاخره یکی من را درک کرده می باشد و نگه می دارد....
"........آقا ببخشید تا دبستان کوچول می روید...!؟"
او در جواب من می گوید...." ....اگر کرایه ی کل مسیر را دارا می باشی سوار شو..."
من هم چون دبستانم دیرش می باشد سوار می شوم... آقای تاکسی دارای حرف های بد می باشد...... من گوشم را گرفته می باشم تا از این حرفها نشنوده باشم....
من خسته و کنجکاو می باشم و دستم را از روی گوشم بر می دارم......
"ای فلان فلان..........................لعنتی...........................بنزین............................حمله...............مرگ..............."
من دوباره دستم را روی گوشم می گذارم..
به دبستان رسیده می باشیم ...من پیاده می باشم.....آقای تاکسی کل جیب من را نیز همراه با خودم پیاده کرده می باشد..
من را به مدرسه راه نمی دهند...چون دیر رسیده می باشم.....
__________________
. . .
بار دیگر میکنم خواهش
ولی اصرار . . . نه
A+CH حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 7 كاربر از A+CH بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 14 July 2007   #2
A+CH
Im not alone
 
نشان A+CH
 
تاريخ ثبت نام: Apr 2007
مكان: Your monitor
پاسخ‌ها: 6,569
روزنوشته ها: 4
ج: .......ماجرا های کودک و تاکسی.........

...........ماجرای شماره ی 2.........................................................
"تاکسی..! تاکسی....! تاکسی.........!".......این باز هم صدای من میباشد ولی در روز بعدی...........
صدایم رساتر می باشد چون صبحانه خورده می باشم..........
"تاکسی......!"...این صدای من نمی باشد ...صدای دخمل همسایه بغلی می باشد......او نیز مانند من کلاس اول می باشد ..و در مدرسه "کوچوله" در کنار مدرسه ی ما درس می خواند.....
او هم تاکسی را صدا می زند...ناگهان تاکسی نگه می دارد.......من هم می خواهم سوار بباشم...
ولی آقای تاکسی فقط دخمل را سوار کرده می باشد و میرود....
هیشکی برای من نگه داشته نمی باشد..... هیشکی من را دوست نمی دارد..
من غیرتی می باشم.من دوست نمی دارم که دخمل همسایه بغلی تهنایی به دبستان برود.....
ولی هیچکدام از تاکسی ها من را سوار کرده نمی باشند...
هیشکی من را دوست نمی دارد.!
..........آبجیم می آید او در اول راهنمایی میباشد .... مدرسه ی او در کنار مدرسه ی ما واقع می باشد...
تا او می آید همه ی تاکسی ها مهربون می باشند و برای سوار کردن ما تصادف کرده می باشند....
حالا همه دوست دارند من را سوار کرده می باشند..
من خیلی از این موضوع خوشحال می باشم....
__________________
. . .
بار دیگر میکنم خواهش
ولی اصرار . . . نه
A+CH حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 7 كاربر از A+CH بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 14 July 2007   #3
tirana
یا حسین یا لیتنا کنا معک
 
تاريخ ثبت نام: Apr 2006
مكان: 51.29 شمالي - 35.40 شرقي
پاسخ‌ها: 6,119
روزنوشته ها: 2
ج: .......ماجرا های کودک و تاکسی.........

به خدا راست می گی
من هم این داستان را زیاد دیدم
tirana حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 3 كاربر از tirana بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 14 July 2007   #4
مشكي
هیهات من الذله
 
نشان مشكي
 
تاريخ ثبت نام: Oct 2006
مكان: در محضر خداوند متعال
پاسخ‌ها: 1,199
روزنوشته ها: 6
ج: .......ماجرا های کودک و تاکسی.........

بسم الله الرحمن الرحيم
سلام،
حالا بچه دبستاني اينجوري حرف مي‌زنه؟!!
__________________
باشگاه تخصصی دانشجویان، محلی برای تبادل افکار، عقاید و دانش ها!

حضرت امام خمینی

ما مدافع مبارزات حق طلبانه فلسطینی ها در مقابل اسرائیل هستیم ... باید در چنین مواقعی طرف مظلوم را گرفت و خصمانه بر دشمن تاخت. صحیفه ج 22 ص 265
و من الله التوفیق
مشكي حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Sunday 15 July 2007   #5
A+CH
Im not alone
 
نشان A+CH
 
تاريخ ثبت نام: Apr 2007
مكان: Your monitor
پاسخ‌ها: 6,569
روزنوشته ها: 4
ج: .......ماجرا های کودک و تاکسی.........

...........................ماجرای شماره ی 3...................................

.....من الآن سوار تاکسی می باشم. امروز من نگران می باشم. چرا که دارای پول خرد نمی باشم.. آقای تاکسی دارای سبیل های کلفت می باشد. من از شدت ترس دارای دستشویی می باشم..
جیب من دارای یک اسکناس 5000 تومانی می باشد.. کم کم نزدیک و نزدیکتر به مقصد می باشیم..
من دلم بیشتر دارای شور میباشد.. رسیدیم... آقای تاکسی خواهان کرایه اش می باشد..
من دارای دست لرزه می باشم .. 5000 تومانی را به او می دهم.. او دارای صدایی نسبتا بلند می باشد... او در حال دعوا کردن من می باشد.. بقیه ی کرایه را با عصبانیت به من می دهد..
من خیلی نگران می باشم ... او همش مرا دعوا می کند.. من از ماشین فرار کرده می باشم.
هیشکی من را دوست داشته نمی باشد.. بقیه ی پولم را از ترس در تاکسی جا گذاشته می باشم..
من با جیب خالی عازم مدرسه می باشم......!
__________________
. . .
بار دیگر میکنم خواهش
ولی اصرار . . . نه
A+CH حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 6 كاربر از A+CH بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Monday 16 July 2007   #6
A+CH
Im not alone
 
نشان A+CH
 
تاريخ ثبت نام: Apr 2007
مكان: Your monitor
پاسخ‌ها: 6,569
روزنوشته ها: 4
ج: .......ماجرا های کودک و تاکسی.........

...........................ماجرای شماره ی 4......................................
..... من به همراه دخمل همسایه بغلی سوار بر تاکسی می باشیم... من خوشحال می باشم... چون بلاخره آقای تاکسی ای پیدا شد که هر دوی ما را با هم سوار کرده می باشد... ما در حال مدرسه رفتن می باشیم..
آقای تاکسی برای یک نفر دیگر هم نگه می دارد.. او از آن در وارد ماشین می باشد...
حالا دخمل همسایه بغلی وسط می باشد..
مسافر اون وری دارای آرام و قرار نمی باشد .... دائم فشار وارد کرده می باشد..... من در این ور در حال خفه شدن می باشم.. من دارای غیرت زیادی می باشم... به آقای تاکسی گفته می باشم که ما پیاده می خواهیم بباشیم..
...من از برخورد اجانب با دخمل همسایه بغلی جدا خودداری کرده می باشم.. آقای راننده در جواب می گوید... " خب این دو قدم راه رو پیاده می رفتید می مردید.."
او من را جلوی دخمل دعوا کرده می باشد.. من ضایع شده می باشم... رنگ صورتم قرمز پر رنگ می باشد..
من و دخمل همسایه بغلی بقیه ی راه را پیاده طی کرده می باشیم..
__________________
. . .
بار دیگر میکنم خواهش
ولی اصرار . . . نه
A+CH حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 7 كاربر از A+CH بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Tuesday 17 July 2007   #7
A+CH
Im not alone
 
نشان A+CH
 
تاريخ ثبت نام: Apr 2007
مكان: Your monitor
پاسخ‌ها: 6,569
روزنوشته ها: 4
ج: .......ماجرا های کودک و تاکسی.........

..................................ماجرای شماره ی 5...............................................

من برای پدر بزرگم شعر حفظی خوانده می باشم..او به من دو تا اسکناس 1000 تومانی تا نخورده داده می باشد...
من اینها را با خوشحالی نگه داشته می باشم.
فردا......................
تاکسی....................!تاکسی.............!تاکسی................!
این صدای من می باشد... بلاخره تاکسی نگه داشته می باشد..........من سوار تاکسی می باشم...
امروز من خیلی شاد می باشم..(به دلایل شخصی..!!)
تاکسی به دبستان کوچول می رسد....من پیاده می باشم..و پول نویی که پدربزرگم به من داده بود..به آقای تاکسی دادم..
او بقیه اش را به من داده می باشد..
اسکناس های آقای تاکسی مربوط به دوران ناصرالدین شاه می باشد...... در تحقیقاتی که امروز با دوستانم انجام داده می باشم. یافته می باشیم که.... یه نوار چسب کامل روی این اسکناس پیاده می باشد..
من اسفرده می باشم.... من اسکناس نوام را می خوام....
من ساده می باشم... من گول خورم ملس می باشد..... هیشکی من را دوست نداشته می باشد....
__________________
. . .
بار دیگر میکنم خواهش
ولی اصرار . . . نه
A+CH حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 6 كاربر از A+CH بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Wednesday 18 July 2007   #8
A+CH
Im not alone
 
نشان A+CH
 
تاريخ ثبت نام: Apr 2007
مكان: Your monitor
پاسخ‌ها: 6,569
روزنوشته ها: 4
ج: .......ماجرا های کودک و تاکسی.........

............................ماجرای شماره ی6.........................................

.......تاکسی بلاخره بعد از 15 دقیقه نگه می دارد.. من میروم و جلو نشسته می باشم.... آقای تاکسی 3 نفر دیگر را نیز سوار کرده می باشد..
هم اکنون سه نفر عقب نشسته می باشند و من جلو نشسته می باشم...
آقای تاکسی برای یکی دیگر هم نگه می دارد.... او ور دل من نشسته می باشد...
حالا 5 نفر می باشیم... (3تا عقب .. 2 تا جلو)
آقای تاکسی در کمال تعجب برای یکی دیگر هم نگه می دارد.. مسافر آخری بغل خود آقای راننده نشسته می باشد.... ماشین دارای جوی بسیار صمیمی می باشد... دست آقای تاکسی به جای دنده ..مفصل زانوی من را عوض می کند...و هی می گوید ....این دنده چرا آخر جا نمی افتاده می باشد.... من در حال خفه شدن می باشم.. احساس می کنم وزنه ای 2 تنی روی من می باشد...
او فکر کرده می باشد که من صندلی می باشم....
پدرم همیشه می گوید...... صندلی وسیله ای مفید می باشد... من دوست دارم مفید نباشم...
من دارای گریه می باشم.. مثل اینکه دیگر رسیده می باشیم.. من زود پیاده می باشم...... نفسم بالا نمی آید... باز هم مدرسه ام دیر می باشد..... هم اکنون من شکل صندلی می باشم.....
__________________
. . .
بار دیگر میکنم خواهش
ولی اصرار . . . نه
A+CH حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 6 كاربر از A+CH بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Tuesday 24 July 2007   #9
A+CH
Im not alone
 
نشان A+CH
 
تاريخ ثبت نام: Apr 2007
مكان: Your monitor
پاسخ‌ها: 6,569
روزنوشته ها: 4
ج: .......ماجرا های کودک و تاکسی.........

..........ماجرای شماره ی 7..................................
...یک تاکسی زوزه کشان نزدیک من می باشد.....من سوار می باشم..صدای ضبط آقای تاکسی خیلی رسا و واضح می باشد... صدا از همه جای ماشین به گوش می رسد... همه ی سوراخ سمبه های ماشین دارای باند می باشد..
یک سری باند کوشکولو نیز اینجا روی پنجره می باشد..... که دارای صدای تیس تیس می باشد..
من در حال کر شدن می باشم... عقربه ی سرعت سنج آقای تاکسی کار نمی کند....
و همان طور خوابیده می باشد... موهای آقای تاکسی مثل موهای آبجولیم بلند می باشد .. او دارای گیس می باشد...
آقای تاکسی با پاهایش فرمان را این ور و اون ور می کند.. و از دستانش دارای بهره نمی باشد..من دارای احساسی همچون احساس تهوع می باشم... من سوار بر موشک ناسا می باشم...
بالاخره رسیدیم ....من پیاده می باشم... سرم دارای گیج و ویج می باشد...
و با همین حال عازم کلاس می باشم...
__________________
. . .
بار دیگر میکنم خواهش
ولی اصرار . . . نه
A+CH حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 6 كاربر از A+CH بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Monday 30 July 2007   #10
A+CH
Im not alone
 
نشان A+CH
 
تاريخ ثبت نام: Apr 2007
مكان: Your monitor
پاسخ‌ها: 6,569
روزنوشته ها: 4
ج: .......ماجرا های کودک و تاکسی.........

......................ماجرای 8.....................
تاکسی ..............تاکسی................
این صدای زیبا مال من می باشد...هیچکدوم از آقایون تاکسی واسم نگه داشته نمی باشند...
مثل این که یکی دلش دارای رحم می باشد... و بلاخره نگه داشته می باشد...
می خواهم در را باز کنم ولی در خیلی سخت باز می باشد... من می روم و جلو می نشینم...
خب دوست دالم دیده.....!!
آقای تاکسی یک نخ کاموا را به من می دهد..و می گوید که من آن را به صورت نمادین به عنوان کمر بند ایمنی نگه دارم...
من پسر خوبی می باشم... و حرف را گوش داده می باشم..ما شین آقای تاکسی دارای ترمز ضعیفی می باشد... باید در فاصله ی یک کیلومتری ترمز کرد تا ماشین بایستد...
من 100 تا صلوات نذر کرده می باشم که سالم به مدرسه برسم..
بلاخره رسیده می باشیم..
خدارا شکر گفته می باشم که سالم رسیده می باشم....
__________________
. . .
بار دیگر میکنم خواهش
ولی اصرار . . . نه
A+CH حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 7 كاربر از A+CH بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Tuesday 11 September 2007   #11
A+CH
Im not alone
 
نشان A+CH
 
تاريخ ثبت نام: Apr 2007
مكان: Your monitor
پاسخ‌ها: 6,569
روزنوشته ها: 4
ج: .......ماجرا های کودک و تاکسی.........

......................ماجرای 9............................
.."بیدار شو......پسر جون بیدار شو...." این صدای پدر مهربانم می باشد.."دنگ"این صدای ضربه ای بود که به پاس بیدار نشدن دریافت کرده می باشم..
"آخه الآن ساعت شش صبح می باشد ....مگر چه خبر می باشد..." این صدای من می باشد همراه با اعتراضی ناخواسته..
پدر مهربان می گوید"امروز با هم به دبستان می رویم..." با شنیدن این حرف رنگم قرمز می باشد و تواما دارای ترس و وحشت می باشم...
پدرم با آقایون تاکسی قهر می باشد ..او اتوبوس را دوست می دارد...من اتوبوس را دوست نمی دارم....من در آن احساس خفگی و کوتوله گی می کنم...
میان دو میدان سیب و گلابی(به پست اول مراجعه کنید....) خط ویژه ی اتوبوس کشیده می باشندجدیدا....دور و بر خط ویژه ی اتوبوس دارای نرده می باشد..
ما می خواهیم سوار اتوبوس شویم ولی نمی توانیم......
کارگران نصب نرده یادشان رفته می باشد که یک جایی واسه رد شدن ما هم بگذارند..
پدرم می گوید آقای شهردار آدم خوبی می باشد ولی نمی دانم چرا جا برای عبور ما طراحی نکرده اند...پدرم می گوید سه دسته آدم وجود داردو.....چپول ها......راستول ها.....و سیب زمینیها(همان راستول های چپول)
آقای شهردار در دسته ی آخر جای می گیرد..پدرم می گوید آقای شهردار این کارها را می کند تا نامزد رییس جمهور شود.... ولی فکر کنم پدرم اشتباه کرده باشد آخه دو تا مرد که با هم نامزد نکرده می باشند....
با انگشتم به پدرم نگاه می کنم و متفکرانه سرم را می خارانم...
او یک نیزه در دست دارد و میخواهد از روی نرده ها بپرد.. او به راحتی از روی مانع عبور می کند ..... من را نیز بغل کرده و به آن طرف می برد......
و ما به خوبی به ایستگاه ما بین خیابان رسیدیم/.....
__________________
. . .
بار دیگر میکنم خواهش
ولی اصرار . . . نه
A+CH حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 6 كاربر از A+CH بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 6 October 2007   #12
A+CH
Im not alone
 
نشان A+CH
 
تاريخ ثبت نام: Apr 2007
مكان: Your monitor
پاسخ‌ها: 6,569
روزنوشته ها: 4
ج: .......ماجرا های کودک و تاکسی.........

........................ماجرای 10..................................
من سوار بر اتوبوس می باشم. این اتوبوس ها تازه آمده می باشند. همه مثل ندید ها و بدید ها ما را نگاه کرده می باشند.من خیلی اتوبوس های باکلاس را دوست می دارم.اینجا دارای یک دکمه ی قرمز می باشد . هر وقت به این دکمه دست زده می باشی، صدای دینگ دانگ از خودش در کرده می باشد.
آن خانمی که موهایش را حنا لایت کرده می باشد از این صدا خوشش آمده می باشد. در اتوبوس همه اش صدای دینگ دانگ می باشد.
من ایستاده می باشم. به ایستگاه اول رسیده می باشیم .یک صندلی خالی شده می باشد. من مدت هاست که آن صندلی را نشان کرده می باشم.یک آقایی می گوید:"پسرم بذار ما که پیر شدیم بنشینیم"
من می ذارم.....پدرم می گوید نشانه ی پیری موی سفید می باشد.. ولی این آقا دارای یک موی سفید هم نمی باشد.من امروز یاد گرفتم که 25 ساله ها هم دارای پادرد می باشند.
به ایستگاه دوم می رسیم.
ناگهان جمعیت با فشاری معادل 1000 پاسکال بر من فشار آورده می باشند.من دستانم را گم کرده می باشم.
اتوبوس دارای بوهای بدبد می باشد. مادرم همیشه می گوید:در جاهای شلوغ کارهای بد زیاد صورت می گیرد. من در حال خفه شدن می باشم.در ایستگاه بعدی به زحمت پیاده می شوم و بقیه ی راه را با تاکسی رفته می باشم.
__________________
. . .
بار دیگر میکنم خواهش
ولی اصرار . . . نه
A+CH حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 4 كاربر از A+CH بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 6 October 2007   #13
setare tanha
كوچولو
 
نشان setare tanha
 
تاريخ ثبت نام: Aug 2007
مكان: زیر سایه خدا
پاسخ‌ها: 747
ج: .......ماجرا های کودک و تاکسی.........

سلام داداش علي جون خوبي؟؟؟؟؟؟؟
داستانت خيلي قشنگ بود منم چندتا خاطره از كلاس اولم دارم اگه اجازه بدي بگم البته به پاي زبان شيرين و كودكانه و تو دلبرو و رساي (نميدونم رسام درست باشه غلط نگير.......)شما نميرسه اما بد نيست ..........
__________________
خداوندا
سرنوشت مرا خير بنويس تقديري مبارك كه آنچه را كه توزود ميخواهي دير نخواهم وآنچه را كه تو دير ميخواهي زود نخواهم
setare tanha حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از setare tanha بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 6 October 2007   #14
A+CH
Im not alone
 
نشان A+CH
 
تاريخ ثبت نام: Apr 2007
مكان: Your monitor
پاسخ‌ها: 6,569
روزنوشته ها: 4
ج: .......ماجرا های کودک و تاکسی.........

...اختیار دارید ستاره خانوم.....تاپیک خودته....
__________________
. . .
بار دیگر میکنم خواهش
ولی اصرار . . . نه
A+CH حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Sunday 7 October 2007   #15
هیچکی
محمد
 
نشان هیچکی
 
تاريخ ثبت نام: Oct 2007
پاسخ‌ها: 332
ج: .......ماجرا های کودک و تاکسی.........

علي خيلييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي قشنگ بووووووووووووووووووووووووود
خيلييييييييييييييييييييييييييييييييي جالب بود
خيلييييييييييييييييييييييييييييييييييي .........
__________________

كوچكترين عضو باشگاه:هيچكي
نمك تو نمكدون شوري نداره
دل من طاقت دوري نداره



هیچکی حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از هیچکی بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
پاسخ

Bookmarks


كاربراني كه در حال مشاهده اين گفتگو هستند : 1 (0 عضو 1 ميهمان)
 
ابزار گفتگو

قوانين ارسال نوشته
شما نمی توانید سرنگار جدید ارسال نمائید.
شما نمی توانید پاسخ ارسال کنید.
شما نمی توانید ضمیمه ارسال کنید
شما نمی توانید نوشته های خود را ویرایش نمائید

کدتالار روشن هست
شكلكهاروشن هستند
[IMG]کد روشن هست
كد HTML خاموش هست

پرش به تالار مورد نظر

گفتگوهاي مشابه
گفتگو آغازگر گفتگو تالار پاسخها عنوان آخرين گفتگو
اخبار پزشكي و بهداشتي وصال سلامت و پزشكي 42 Saturday 8 December 2007 12:38AM
منظورمه هشت ساله. ديوونه آزاد 6 Friday 19 October 2007 11:12AM
دروغ و جهالت منطق این قماش هیلل اخبار و سياست 50 Thursday 17 May 2007 03:06AM
رنج های جهان اسلام ! saleh57 دين و دنيا 0 Tuesday 27 February 2007 02:23PM
زندگی مسلمانان در سایه رعب و وحشت فیلم های هالیوودی صبح سينما و تئاتر 3 Wednesday 10 January 2007 04:47PM


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 07:46AM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2020, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
no new posts