بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > باشگاه عمومي > دين و دنيا

نکات

پاسخ
 
ابزار گفتگو
قديمي Thursday 5 June 2014   #31
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 16,904
ج: *** یا صاحب الزمان ***

الغيببة (للنعماني )/ ترجمه غفارى ؛ ؛ ص134
25-
ابو بصير از امام باقر عليه السّلام روايت كند كه آن حضرت فرمود: «پساز حسين بن- علىّ نه نفر اماماند كه نهمين آنان قائم ايشان است».
الغيببة (للنعماني )/ ترجمه غفارى، ص: 135
26-
كرّام بن عمرو گويد: من در درون خويش (نزد خود) سوگند ياد كرده بودم مانند عهد كه هرگز در روز غذائى نخورم يعنى روزه بگيرم تا آنگاه كه قائم آل محمّد قيام كند، روزى نزد امام صادق عليه السّلام رفتم و به او عرض كردم: مردى از شيعيان تو براى خدا بر خويشتن واجب ساخته كه هرگز در روز غذائى نخورد و روزه گيرد تا زمانى كه قائم آل محمّد قيام كند، فرمود: اى كرّام روزه بدار ولى در عيد قربان و عيد فطر و سه روز تشريق (روزهاى 12 و 13 و 14 ماه ذى الحجّة) و هنگامى كه در سفر به سر مىبرى از روزه داشتن خوددارى كن، كه هنگامى كه حسين عليه السّلام كشته شد آسمانها و زمين و هر كه در آن بود و فرشتگان همه به ناله در آمدند و گفتند: اى پروردگار ما آيا براى نابود ساختن بندگان به ما اجازه مىفرمائى تا آنان را از روى زمين ريشه كن كنيم و برداريم كه آنان حريم و حرمت تو را شكستند، و حرام تو را روا داشتند، و برگزيده تو را كشتند، پس خداى تعالى به آنان وحى فرستاد: اى فرشتگان و اى آسمان و زمين من آرام باشيد، سپس پردهاى از پردهها را برداشت، در اين هنگام در پس آن پرده محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و دوازده وصى او نمايان شدند، پس خداوند از بين آنان دست كسى را گرفت و فرمود: اى فرشتگان من و اى آسمان و زمينم انتقام آنان را به دست اين شخص خواهم ستاند، و اين
الغيببة (للنعماني )/ ترجمه غفارى، ص: 136
سخن را سه بار تكرار فرمود».
و در روايت ديگرى غير از روايت كلينىّ كه گذشت چنين آمده است: «بهوسيله اين شخص از آنان انتقام مىگيرم هر چند پس از گذشت مدّت زمانى باشد».
27-
سليم بن قيس هلالى گويد: «شنيدمكه عبد اللَّه بن جعفر طيّار مىگفت: من و حسن و حسين و عبد اللَّه بن عبّاس و عمر بن أمّ سلمه و اسامة بن زيد با هم نزد معاويه بوديم، بين من و معاويه سخنى پيش آمد من به معاويه گفتم: شنيدم رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله مىفرمايد: «منبه مؤمنين از خودشان سزاوارترم، سپس برادرم علىّ بن أبي طالب نسبت به مؤمنين از خود آنان سزاوارتر است، و پس از شهادت علىّ، حسن بن علىّ به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است، سپس فرزندم حسين پس از او به مؤمنان از خود آنان شايستهتر است، و چون شهادت يافت فرزندش علىّ بن الحسين به مؤمنان سزاوارتر از خود ايشان است، و تو اى علىّ او را درك خواهى كرد، سپس فرزندش محمّد بن علىّ نسبت به مؤمنان از خودشان شايستهتر است و تو اى حسين او را در مىيابى، سپس براى من دنباله آن را تا كامل شدن دوازده امام [نه تن] از فرزندان حسين
الغيببة (للنعماني )/ ترجمه غفارى، ص: 137
برشمرد».
عبد اللَّه بن جعفر گويد من از حسن و حسين و عبد اللَّه بن عباس و عمر بن امّ سلمه و اسامة بن زيد براى اين سخن شهادت طلبيدم و آنان گواهى دادند.
سليم بن قيس گويد: من اين سخن را از سلمان فارسى و مقداد و أبو ذرّ نيز شنيدهام و آنان يادآور شدهاند كه آن را از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله شنيدهاند.
28-
علىّ بن أبى حمزه گويد: من با ابو بصير بودم و غلامى از آن امام باقر عليه السّلام نيز با ما بود و گفت: از آن حضرت شنيدم كه مىفرمود: دوازده تن از ما را فرشتگان حديث مىكنند، هفتمين نفر پس از من فرزندم قائم است، پس ابو بصير برخاست و گفت: گواهى مىدهم كه من شنيدم امام باقر عليه السّلام همين سخن را چهل سال پيش فرمود».
«
ابوالحسن شجاعيّ رحمه اللَّه گويد: دو حديث ذيل از احاديثى است كه ابو عبد اللَّه پس از آنكه از تأليف كتاب فارغ شده و من از آن رونويسى كرده بودم به كتاب افزوده است».
الغيببة (للنعماني )/ ترجمه غفارى، ص: 138
29-
ابو هارون عبدى گويد: عمر بن أبى سلمه فرزند همسر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و عامر بن واثله نقل كردهاند كه: «وقتىابو بكر وفات يافته بود ما در نماز بر جنازهاش حاضر بوديم و در گرماگرمى كه دور و بر عمر نشسته بوديم و با او بيعت به عمل آمده بود جوانى يهوديّ از يهود مدينه كه پدرش عالم يهود در مدينه محسوب مىشد و مردم مىپنداشتند كه او از فرزندان هارون است نزد عمر آمده سلام كرده گفت: اى امير المؤمنين كدام يك از شما به كتاب آسمانى خودتان [و سنّت پيامبرتان] داناتر است؟
عمر گفت: اين مرد و به علىّ بن أبى طالب عليه السّلام اشاره كرد و افزود: اين شخص داناترين فرد ما به كتاب آسمانى ما و [سنّت] پيامبرمان است، آن جوان (رو به علىّ عليه السّلام نموده) گفت آيا تو اين گونه هستى؟ آن حضرت فرمود: آرى خواستهات را بپرس، جوان گفت: من از تو سه مسأله مىپرسم، پس از آن سه ديگر و اگر جواب گفتى يك مسأله ديگر را، علىّ عليه السّلام گفت چرا نمىگوئى از تو هفت چيز را مىپرسم؟ آن جوان گفت: نه ولى از تو ابتدا سه چيز را مىپرسم، اگر در مورد آنها پاسخ درست دادى از تو در باره سه مسأله ديگر سؤال مىكنم، اگر در مورد آنها نيز پاسخ صحيح دادى آن وقت آن يك
الغيببة (للنعماني )/ ترجمه غفارى، ص: 139
بسته و از تو چيزى نمىپرسم، علىّ عليه السّلام به او گفت: اى مرد يهودى! اگر من تو را از پاسخ صحيح آگاه كنم تو خود خواهى فهميد كه من نادرست گفتهام يا درست؟ گفت:
بلى. علىّ عليه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند اگر در مورد آنچه راجع به آن از من سؤال مىكنى پاسخ درست بگويم حتما اسلام آورده دين يهود را رها خواهى كرد؟ گفت:
آرى بخدا سوگند اگر درست پاسخ گوئى مسلمان مىشوم و دين يهود را رها مىكنم.
علىّ عليه السّلام فرمود: پس آنچه خواهى بپرس. جوان يهودى پرسيد: مرا آگاه كن از نخستين سنگى كه بر روى زمين نهاده شد، و نيز از نخستين درختى كه در زمين روئيده، و بالاخره از اوّلين چشمهاى كه در زمين جوشيد؟ علىّ عليه السّلام فرمود: اى مرد يهودى امّا در خصوص اوّلين سنگى كه بر زمين قرار داده شد، يهود قائلند سنگى است كه در بيت المقدّس است در صورتى كه خلاف گفتهاند بلكه آن عبارت از حجر الأسود است كه آدم آن را از بهشت فرود آورد و در ركن قرار داد و مؤمنان بدان دست مىسايند تا وفادارى خود را نسبت به عهد و پيمان خدا تجديد كرده باشند، و امّا سؤال ديگر تو در مورد اولين درختى كه در زمين روئيد، يهود مىگويند زيتون است، در صورتى كه خطا مىگويند بلكه آن درخت خرماى عجوه است كه آدم آن را همراه خرماى نر از بهشت به زمين آورد، پس منشأ تمامى خرماها از همان عجوه است.
الغيببة (للنعماني )/ ترجمه غفارى، ص: 140
و اما راجع به چشمه (كه پرسيدى) همانا يهود مىگويند كه آن چشمه زير صخره است و حال آن كه نادرست مىگويند، بلكه چشمه آب حيات است كه مردهاى در آن فرو برده نمىشود مگر اينكه زنده شود و اين همان چشمه موسى عليه السّلام است كه در كنار آن ماهى نمك سود خود را فراموش كرد و چون آن آب با جسم بىجان او برخورد كرد زنده شد و روانه دريا گرديد و موسى و يار جوانش از پى آن روان شدند كه با خضر روبرو گرديدند، پس جوان يهودى گفت: گواهى مىدهم كه پاسخ تو درست است و حقيقت را گفتى، و اين كتابى است كه از پدرانم به ارث بردهام و به املاء موسى و خط دستنويس هارون است و چگونگى اين هفت چيز در آن آمده است، به خدا سوگند اگر در مورد بقيه هفت سؤال نيز پاسخ درست را گفتى من آئين خود را رها كرده و البتّه از دين تو پيروى خواهم كرد علىّ عليه السّلام فرمود: بپرس، پس آن جوان گفت: بگو بدانم اين امّت پس از پيامبر خود چند امام راهنما خواهد داشت كه يارى نكردن آن كسى كه خواستار زبونى ايشان باشد آسيبى به آنان نمىرساند؟ و همچنين مرا آگاه بساز از جايگاه محمّد در بهشت كه كدام محلّ است؟ و نيز چند تن با محمّد در يك محلّ و مرتبه قرار دارند؟ پس علىّ عليه السّلام در پاسخ فرمود اى مرد يهودى اين دين داراى دوازده پيشواى راهنما است كه همه آنها راهنما و راه يافته باشند و خوار داشتن كسى كه آنان را
الغيببة (للنعماني )/ ترجمه غفارى، ص: 141
خوار دارد، زيانى به آنان نمىرساند. و جايگاه محمّد صلّى اللَّه عليه و آله در بلندترين مراتب بهشت عدن است و نزديكترين منازل نسبت به خداوند و بالاترين آنها است و امّا آنان كه با محمّد صلّى اللَّه عليه و آله در يك مرتبهاند آن دوازده امام هستند كه راه يافتگاناند، مرد يهودى گفت:
باز گواهى مىدهم كه سخنت درست است و حقّ پاسخ را بيان كردى، حال اگر مانند آن شش سؤال كه پاسخ درست دادى، يك سؤال باقى مانده را نيز جواب درست دهى به خدا سوگند هم اكنون به دست تو اسلام خواهم آورد، و مطمئن باش كه دين يهود را رها خواهم كرد، علىّ عليه السّلام فرمود: بپرس، گفت: مرا آگاه كن كه جانشين محمّد پس از او چقدر زندگى مىكند و آيا به مرگ طبيعى مىميرد يا كشته مىشود؟ آن حضرت فرمود: پس از محمّد صلّى اللَّه عليه و آله سى سال زندگى مىكند- و در حالى كه محاسن خود را در دست گرفته بود و به سر خود اشاره مىنمود- فرمود: و اين از اين رنگين مىشود- پس جوان يهودى گفت: شهادت مىدهم كه هيچ معبودى جز خداوند نيست، و محمّد صلّى اللَّه عليه و آله پيامبر خدا است، و تو جانشين رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله بر اين امّتى، و هر كه بر تو پيشى جست افتراگو است و سپس از آنجا بيرون رفت».
30-
أبو ايّوب مؤدّب از پدر خويش نقل مىكند- و او مربّى يكى از فرزندان امام
الغيببة (للنعماني )/ ترجمه غفارى، ص: 142
صادق عليه السّلام است- كه گفت: هنگامى كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله رحلت فرمود يكى از فرزندان داود كه دين يهودى داشت وارد مدينه شد و ديد كوچهها خلوت است، از يكى از مردم مدينه پرسيد: چرا وضع شما اين گونه است؟ به او پاسخ داده شد: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله وفات يافته است، مرد داودىّ (كه از اولاد داود بود) گفت: آه بلى او در همان روزى كه در كتاب ما آمده از دنيا رفته است، سپس گفت: پس مردم كجا هستند؟ به او جواب داده شد كه در مسجد هستند، پس به مسجد آمد، در آن هنگام ابو بكر و عمر و عثمان و عبد الرّحمن بن عوف و ابو عبيده جرّاح و ساير مردم آنجا بودند، و مسجد از آنان پر و جا بر ايشان تنگ شده بود، پس گفت راه را باز كنيد تا من داخل شوم و مرا به سوى آن كسى كه پيامبر شما جانشين خود قرار داده راهنمائى كنيد، پس او را به پيش أبو بكر راهنمائى كردند و او به ابو بكر گفت: من از فرزندان داود نبىّ و بر دين يهود هستم آمدهام كه از تو چهار مطلب را بپرسم، پس اگر مرا از آنها آگاه ساختى اسلام مىآورم، به او گفتند: اندكى منتظر باش. آنگاه امير المؤمنين علىّ عليه السّلام از يكى از درهاى مسجد پديدار شد. پس به مرد يهودى گفتند: نزد آن جوان برو، آن مرد برخاست و به طرف علىّ عليه السّلام رفت و وقتى نزديك رسيد به او گفت: آيا تو علىّ بن أبي طالب هستى؟ و علىّ عليه السّلام به او پاسخ داد: تو فرزند فلان پسر فلانى فرزند داود هستى؟ مرد گفت: آرى، پس حضرت
الغيببة (للنعماني )/ ترجمه غفارى، ص: 143
دستش را گرفته او را به نزد ابو بكر آورد، آنگاه مرد يهودى گفت: من از اين حاضران چهار سخن را پرسيدم و ايشان مرا نزد تو هدايت كردند كه از تو سؤال كنم، حضرت فرمود: بپرس. او گفت (به من بگو) وقت يكه پيامبر شما را به معراج بردند و از نزد خداى خود بازگشت اوّلين سخنى كه خداوند به او گفت چه سخنى بود؟ همچنين مرا آگاه ساز از آن فرشتهاى كه با پيامبر شما برخورد كرده و به او سلام نكرد (كه و چگونه بود؟) و نيز به من بگو آن چهار نفرى كه مالكى (از مالكان دوزخ) سرپوش آتشينى را از روى ايشان برداشت تا با پيامبر شما سخن گفتند چه كسانى بودند؟ و به من بگو منبر پيامبر شما در كدام جايگاه از بهشت قرار گرفته است؟
علىّ عليه السّلام در پاسخ فرمود: نخستين سخنى كه خداوند به پيامبر ما صلّى اللَّه عليه و آله گفت اين فرمايش خداى عزّ و جلّ است: «رسولبه آنچه از پروردگارش بر او فرستاده شده ايمان آورد» «1»آن مرد گفت: مقصودم اين نيست، آن حضرت فرمود: پس اين گفته رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله است كه: «مؤمنانجملگى به خدا ايمان آوردند» آن مرد گفت خواسته من اين نيست، آن حضرت فرمود: بگذار اين امر پوشيده بماند، گفت: بايد مرا آگاه سازى آيا او تو نيستى؟ پس آن حضرت فرمود: حال كه دست برنمىدارى بدان كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله هنگامى كه از نزد پروردگار خود بازگشت و برايش پردهها برداشته شده پيش از آنكه
______________________________
(1)
البقرة: 285.
الغيببة (للنعماني )/ ترجمه غفارى، ص: 144
به جايگاه جبرئيل برسد، فرشتهاى او را آواز داد و گفت: اى احمد همانا خداى عزّ و جلّ تو را درود مىفرستد و به تو مىفرمايد از ما به آن سيّد ولىّ سلام برسان، رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله گفت: آن سيّد ولىّ كيست؟ فرشته گفت: علىّ بن ابى طالب است، مرد يهودى (پس از شنيدن اين پاسخ) گفت: به خدا قسم درست پاسخ گفتى من آن را در كتاب پدر خود خواندهام.
پس علىّ عليه السّلام فرمود: امّا فرشتهاى كه در راه با پيغمبر خدا عليه السّلام برخورد كرد ملك الموت بود كه از نزد ستمكارى از اهل زمين آمده بود كه سخن درشتى بر زبان رانده و او براى خدا خشمگين شده بود، پس پيامبر را نشناخته راه را بر او سدّ كرد و جبرئيل گفت: اى ملك الموت اين رسول خدا احمد حبيب خداوند است، پس ملك الموت به سوى آن حضرت برگشت و به دامنش آويخت و پوزش خواسته گفت: اى پيامبر خدا من از نزد پادشاه زورگوئى كه سخنى درشت گفته بود باز آمده خشمگين بودم و تو را نشناختم، پس رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله عذر او را پذيرفت.
و امّا در مورد آن چهار تن كه مالكى از مالكان دوزخ از روى آنان سرپوشى آتشين را برداشت: همانا رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله بر مالكى از دوزخ گذر كرد كه از وقتى آفريده شده بود هرگز لب به خنده نگشوده بود، جبرئيل به او گفت: اى نگهبان، اين شخص پيامبر
الغيببة (للنعماني )/ ترجمه غفارى، ص: 145
رحمت، محمّد است، پس او به چهره رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله خنديد و هرگز به هيچ كس ديگر جز او نخنديده بود پس رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: به او بگو سرپوش آتشين را از روى جهنّم بردارد، و مالك دوزخ آن را برداشت در اين هنگام قابيل و نمرود و فرعون و هامان در آن بودند، آنان به پيامبر گفتند: اى محمّد از پروردگارت بخواه كه ما را به زندگى دنيا باز گرداند تا عمل شايسته انجام دهيم، پس جبرئيل خشمگين شد و با پرى از پرهاى بال خود اشاره نمود و آن سرپوش آتشين را دوباره بر روى ايشان انداخت.
و امّا در مورد منبر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله: همانا قرارگاه پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله بهشت عدن است و آن باغى است كه خداى تعالى آن را به دست خود ساخته، و در آن همراه با پيامبر دوازده وصىّ هستند، و بر فراز آن گنبدى است كه به آن
«
قبّهرضوان»

گفته مىشود و بر بالاى قبّه رضوان جايگاه ديگرى است كه
«
وسيله»

ناميده مىشود و در بهشت هيچ منزلى شبيه به آن نيست و آن منبر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله است.
مرد يهودى گفت: به خدا سوگند درست گفتى، همانا اين سخن در كتاب پدرم داود موجود است كه آن كتاب را هر يك پس از ديگرى (هر نسلى خود از نسل پيشين) به ارث مىبرد تا اكنون به من رسيده است، سپس كتابى در آورد كه آنچه گفته بود به خطّ
الغيببة (للنعماني )/ ترجمه غفارى، ص: 146
داود در آن نوشته شده بود، سپس (به علىّ عليه السّلام) گفت: دست خود را دراز كن (پيش آر) من شهادت مىدهم كه هيچ معبودى جز خداوند نيست و محمّد پيامبر اوست و همان كسى است كه موسى عليه السّلام (آمدن) او را بشارت داده و نيز گواهى مىدهم كه تو عالم اين امّت و وصىّ رسول خدا هستى، راوى گويد: پس از آن امير المؤمنين عليه السّلام احكام دين را به او آموخت».
اكنون شما اى جماعت شيعه- خدايتان مورد رحمت قرار دهد- نيك بينديشيد بدان چه كتاب خداى عزّ و جلّ گفته و آنچه از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و از امير المؤمنين و از امامان عليهم السّلام يكى از پس ديگرى در مورد امامان دوازدهگانه و برترى آنان و شماره آنان از طريق رجال شيعه نقل شده كه همه مورد اعتماد ائمّه بودهاند، و به پيوستگى آن (به معصومين) كه به نحو تواتر به ما رسيده بنگريد، كه انديشيدن عميق به آن (اخبار) دلها را از ابتلاء به نابينائى، روشنائى مىبخشد و شكّ و دودلى را دور مىسازد و ترديد و ناباورى را برطرف مىكند از كسى كه خداى تعالى براى او نكوئى خواسته و او را به پيمودن راه حقّ موفّق ساخته، و خود نيز راهى براى ورود ابليس به وسيله گوش كردن به مزخرفات بيهوده گويان و ياوهسرايان و فتنه فريب خوردگان بر قلب خويشتن قرار نداده است.
و در ميان تمامى كسانى كه از شيعه بار دانش به دوش دارند و آن را از پيشوايان خود عليهم السّلام نقل مىكنند، اختلافى در اين نيست كه كتاب سليم بن قيس هلالى متنى است
الغيببة (للنعماني )/ ترجمه غفارى، ص: 147
از بزرگترين كتابهاى متون كه اهل علم آن را از ناقلان حديث اهل بيت عليهم السّلام روايت كردهاند و قديمىترين آنها است زيرا همه آنچه اين متن حاوى آن است منحصرا از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و امير المؤمنين عليه السّلام و مقداد و سلمان فارسىّ و أبو ذرّ و معاصرينشان كه در اين خطّ بودهاند يعنى از كسانى كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و امير المؤمنين عليه السّلام را ديده و از آن دو حديث شنيدهاند، نقل شده است، و آن كتاب از اصولى است كه شيعه به آن مراجعه مىكند [كتب مرجع] و بر آن تكيه و اعتماد مىنمايد و ما پارهاى از آنچه كتاب شامل آن است و غير آن را از بيان چگونگى امامان دوازدهگانه به وسيله رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و راهنمائيش به آنها و خاطر نشان ساختن و ياد كردن مكرّر او از تعداد آنان و گفته آن حضرت كه فرمود: «هماناامامان از فرزندان حسين نه نفرند كه نهمين آنها قائمشان و ظاهر ايشان و باطن ايشان و بترينشان است» در اين كتاب آوردهايم كه آن احاديث هر عذر و بهانهاى را قطع و هر شبههاى را برطرف مىسازد و ادّعاى هر باطلگو و مزخرفات هر بدعت گذار و گمراهى هر فريبكار را ردّ مىكند و دليل روشنى است بر درستى امر اين عدّه از امامان كه براى هيچ يك از آنان كه ادّعاهاى نادرست و ناحقّ مىكنند- كسانى كه خود را به شيعه مىبندند [بيگانگان] و شيعه از آنان به دور است- چنين دليلى فراهم نمىآيد كه بر درستى دعواها و نظرات خود مانند آن را بياورند
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء

آخرين ويرايش عبدالعلی69 ، Sunday 8 June 2014 در 05:52AM.
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Saturday 7 June 2014   #32
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 16,904
ج: *** یا صاحب الزمان ***

الغيببة (للنعماني )/ ترجمه غفارى ؛ ؛ ص147

الغيببة (للنعماني )/ ترجمه غفارى، ص: 147
از بزرگترين كتابهاى متون كه اهل علم آن را از ناقلان حديث اهل بيت عليهم السّلام روايت كرده‏اند و قديمى‏ترين آنها است زيرا همه آنچه اين متن حاوى آن است منحصرا از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و امير المؤمنين عليه السّلام و مقداد و سلمان فارسىّ و أبو ذرّ و معاصرينشان كه در اين خطّ بوده‏اند يعنى از كسانى كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و امير المؤمنين عليه السّلام را ديده و از آن دو حديث شنيده‏اند، نقل شده است، و آن كتاب از اصولى است كه شيعه به آن مراجعه مى‏كند [كتب مرجع‏] و بر آن تكيه و اعتماد مى‏نمايد و ما پاره‏اى از آنچه كتاب شامل آن است و غير آن را از بيان چگونگى امامان دوازده‏گانه به وسيله رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و راهنمائيش به آنها و خاطر نشان ساختن و ياد كردن مكرّر او از تعداد آنان و گفته آن حضرت كه فرمود: «همانا امامان از فرزندان حسين نه نفرند كه نهمين آنها قائمشان و ظاهر ايشان و باطن ايشان و بترينشان است» در اين كتاب آورده‏ايم كه آن احاديث هر عذر و بهانه‏اى را قطع و هر شبهه‏اى را برطرف مى‏سازد و ادّعاى هر باطل‏گو و مزخرفات هر بدعت گذار و گمراهى هر فريبكار را ردّ مى‏كند و دليل روشنى است بر درستى امر اين عدّه از امامان كه براى هيچ يك از آنان كه ادّعاهاى نادرست و ناحقّ مى‏كنند- كسانى كه خود را به شيعه مى‏بندند [بيگانگان‏] و شيعه از آنان به دور است- چنين دليلى فراهم نمى‏آيد كه بر درستى دعواها و نظرات خود مانند آن را بياورند
الغيببة (للنعماني )/ ترجمه غفارى، ص: 148
و نه در هيچ يك از كتب اصول نيز كه شيعه به آن مراجعه مى‏كند و روايات صحيح آن را نمى‏يابند. وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ‏.
(فصل) آنچه در مورد اينكه امامان دوازده نفرند از طريق عامّه روايت شده و آنچه از قرآن و تورات بر آن دلالت دارد
علاوه بر آنچه گذشت ما اصحاب حديث اهل سنّت را يافته‏ايم كه در كتابهاى خود از طرق مختلف دوازده امام را به روايت ذكر كرده‏اند، ما آن روايات را به همان ترتيب كه به ما رسيده در اين باب آورده‏ايم به خاطر افزودن در تأكيد حجّت بر مخالفان و ناباوران، با وجود اينكه ما جز بر روايات شيعه تكيه نمى‏كنيم، باشد كه آنچه اين [باب از] كتاب در بردارد به گوش پاره‏اى از مردم كه داراى خرد و قوّه تشخيص هستند برسد و بدين وسيله حقّ را بشناسند و بدان عمل نمايند.
الغيببة (للنعماني )/ ترجمه غفارى، ص: 149
و (روايات ذيل) از آن جمله است: 31- جابر بن سمرة مى‏گويد: از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله شنيدم كه مى‏فرمايد: «پس از من دوازده جانشين خواهد بود كه همه آنان از قريش‏اند» راوى گويد هنگامى كه رسول خدا به منزل بازگشت، قريش نزد آن حضرت آمده به او گفتند: پس از آن چه مى‏شود؟
فرمود: «سپس آشوب و نابسامانى روى خواهد داد».
32- باز از جابر بن سمرة كه گويد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: «پس از من دوازده جانشين خواهد بود» سپس چيزى گفت كه من آن را نفهميدم، يكى از حاضران گفت:
من از مردم سؤال كردم، آنها گفتند: فرمود: «همه آنان از قريش‏اند».
33- از جابر بن سمرة چنين نقل شده كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: «پيوسته اهل اين دين در مقابل كسانى كه با آنان ستيزه مى‏كنند يارى خواهند شد تا دوازده خليفه- و
الغيببة (للنعماني )/ ترجمه غفارى، ص: 150
مردم بلند مى‏شدند و مى‏نشستند- و رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله سخنى بر زبان راند كه من آن را نفهميدم، پس به پدرم يا شخص ديگرى (خاطرم نيست) گفتم: آن حضرت چه فرمود؟
گفت: فرمود: «همه آنان از قريش‏اند».
34- عبد اللَّه بن عمرو گفت شنيدم رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله مى‏فرمايد: «پس از من دوازده جانشين خواهد بود».
35- ابو طفيل گويد: عبد اللَّه بن عمرو به من گفت: «اى ابا طفيل دوازده تن از بنى كعب بن لؤىّ را شماره كن پس از آن جنگ و خونريزى خواهد شد».
36- جابر بن سمرة گويد: شنيدم رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله مى‏فرمايد: «اين امر همواره پيروز خواهد بود و هر كس با آن به ستيز برخيزد به آن نقصانى نمى‏رساند تا بوده باشد دوازده تن پيشوا كه خلفاى من هستند و همه آنان از قريش‏اند».
الغيببة (للنعماني )/ ترجمه غفارى، ص: 151
37- مسروق (ابو عائشه كوفىّ) گويد: ما نزد ابن مسعود بوديم پس مردى به او گفت:
آيا پيامبرتان به شما خبر داده است كه پس از او چند جانشين خواهد بود؟ جواب داد:
آرى، ولى هيچ كس پيش از تو آن را از من نپرسيده بود، البتّه تو از نظر سنّ جوانترين فرد قوم هستى، من از پيامبر شنيدم كه مى‏فرمود: «پس از من (خلفا) به شمار نقيبان موسى عليه السّلام خواهند بود» 38- ابو خالد والبيّ گويد: شنيدم از جابر بن سمرة كه گفت: «رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود هر كه با اين شريعت به ستيز برخيزد به آن آسيبى نمى‏رساند تا دوازده جانشين بگذرند كه همه آنان از قريش‏اند» و روايات در اين معنى [از طرق اهل سنّت‏] بسيار است كه دلالت بر اين دارد كه منظور رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله خاطر نشان ساختن آن دوازده نفر و اينكه آنان جانشينان او هستند، بوده است و فرمايش آن حضرت در پايان حديث اوّل كه: «سپس آشوب مى‏شود» خود روشنگرترين دليل است بر آنچه در روايات پيوسته آمده كه پس از
الغيببة (للنعماني )/ ترجمه غفارى، ص: 152
سپرى شدن زمان قائم عليه السّلام پنجاه سال آشوب روى خواهد داد. و نيز بر اينكه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله از ذكر آن دوازده خليفه منظورى جز ائمه (عليهم السّلام) كه همه جانشينان او مى‏باشند، نداشته است، زيرا شمار كسانى كه پس از وى از زمان امير المؤمنين تاكنون به ملك و حكومت رسيده‏اند از دوازده و دوازده مى‏گذرد، پس فرمايش رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله در مورد دوازده نفر، تنها تصريح بر امامان دوازده‏گانه است، همان جانشينان كه همواره با قرآنند و قرآن با ايشان، از قرآن جدا نمى‏شوند تا در كنار حوض بر او وارد شوند.
سپاس خداوند را به پاس آشكار ساختن حجّت و به پا داشتن آن با دلائل روشن و تابناك، سپاسى كه به پاى نعمت او رسد، همچنين شكر خدا را كه به ما پاكى ولادت و هدايت به نور خويش ارزانى داشت به آنچه در خور سپاسگزارى اوست و براى هميشه، بدان پايه كه از ما خشنود گردد.
و اين باب به اذن خداى تعالى دلالت و برهان و تأكيدى را كه بايسته حجّت بر هر مخالف ستيزه‏گر و ترديدكننده و سرگردانى است افزون مى‏سازد به يادآورى آنچه بدان فراخوانده شده از ذكر امامان دوازده‏گانه كه در تورات و غير از آن كتاب آورده شده تا خواننده اين كتاب بداند كه حقّ هر چه بيشتر شرح داده شود انوارش پر فروغ‏تر و
الغيببة (للنعماني )/ ترجمه غفارى، ص: 153
چراغهايش روشنتر و پرتو آن خيره‏كننده‏تر خواهد شد، از جمله چيزهائى كه در تورات نگاشته است و دلالت بر دوازده امام دارد عبارت از فرمايش خداى عزّ و جلّ در سفر اوّل (باب هفدهم آيه 21) است كه در بخشى از قصه اسماعيل پس از پايان يافتن داستان ساره از آن ياد كرده و خداى تعالى آن را در مورد كار ساره و فرزندش، به ابراهيم عليه السّلام خطاب فرموده كه: «من خواسته تو را در باره اسماعيل اجابت كردم و دعاى تو را در حق او به بركت‏يابى شنيدم و من جدّا و باز جدا او را فزونى خواهم داد و در آينده نه چندان دور دوازده پيشواى بزرگ از او پديد خواهند آمد، من آنان را امامانى خواهم ساخت بسان قبيله‏اى بزرگ» و عبد الحليم بن حسين سمرىّ- كه رحمت خدا بر او باد- براى من خواند آنچه از نامهاى امامان عليهم السّلام به زبان عبرى و عدد آنان را كه مردى از يهود كه به او حسين بن سليمان گفته شد و از علماء يهود در ارّجان بود، و براى او در شهر ارّجان املاء كرده بود كه من آن را به لفظ خود او ثبت كرده‏ام، و در ميان آنچه او خواند اين بود كه از فرزندان اسماعيل- كه در تورات اشموعيل است- شخصى به نام «مامد» يا «مايد» يعنى محمّد برانگيخته مى‏شود كه آقا مى‏باشد و از دودمان او دوازده مرد پيشوايان و سروران خواهند بود كه به آنان اقتدا مى‏شود، و نامهايشان عبارت است از: «تقوبيت، قيذوا، ذبيرا، مفسورا، مسموعا، دوموه، مثبو، هذار، يثمو، بطور،
الغيببة (للنعماني )/ ترجمه غفارى، ص: 154
نوقس و قيدموا».
از اين مرد يهودى سؤال شد اين اسمها در كدام سوره است؟ او يادآور شد كه آن در مشلى سليمان يعنى قصّه سليمان عليه السّلام است و همچنين از آن نوشته اين عبارت را خواند:
«و ليشمعيل شمعتيخاهنّيي برختي أوتوو هيفريتى أوتو و هيريتى اوتو و هيريتى اتو بمئد مئد شنيم عاسار نسيئيم يولد و نتتيو لغوى غادل».
و گفت معنى اين كلام اين است كه از تبار اسماعيل فرزند پربركتى پديد خواهد آمد كه درود من و رحمت من بر او باد، از خاندان او دوازده مرد، زاده خواهند شد كه مقام بلند يابند و مورد اكرام واقع و معظّم شوند، و نام و آوازه اين مرد بلند مى‏شود و شكوه مى‏يابد و آوازه‏اش بالا خواهد گرفت، اين سخن و تفسير آن بر موسى بن عمران بن- زكرّياى يهودى خوانده شد و او درستى آن را تأكيد كرد و در اين مورد اسحاق بن ابراهيم ابن بختويه يهودى فسوىّ نيز چنين گفت و سليمان بن داود نوبنجانى نيز همان سخن را
الغيببة (للنعماني )/ ترجمه غفارى، ص: 155
گفت، اكنون پس از گواهى كتاب خداى عزّ و جلّ و روايت شيعه از پيامبر و امامانش و روايت اهل سنّت از رجال خود و همچنين گواهى كتب پيشينه و اهل آن كتاب بر صحّت وجود امامان دوازده‏گانه، ديگر براى پژوهنده هدايت و يا طالب حقيقت، و يا ستيزه‏جوى معاند و منكر چه حجّتى واجب آيد و چه دليلى است كه بايد آشكار شود و چه حقّى لازم آيد. مسلّما همين مقدار كافى و قانع‏كننده و عبرت خيز و دليل و برهان است براى كسى كه خدا او را به فروغ خويش رهنمون گشته و او را به دين خود كه مورد خشنودى اوست راهنمائى كرده و اولياى خود را بدان گرامى داشته و بر دشمنان خود حرام كرده به جهت دشمنى آنان با كسى كه خدا او را برگزيده و مقدّم داشتن هر كس هواى خويش را و قرار دادن عقل و درك خود را به عنوان پيشوا و راهنما و مرشد (براى خود)، در برابر امامان راهنما همان كسانى كه خداوند در كتاب خود خطاب به پيامبر از آنان ياد كرده مى‏فرمايد: «تو فقط هشداردهنده و ترساننده هستى و براى هر قومى راهنمائى وجود دارد» همانا: هر روزگار را پيشوائى است كه خداوند هر كس را كه از او پيروى كند و به او اقتدا نمايد به وسيله همان پيشوا هدايت مى‏كند البتّه نه آن كسى را كه با او مخالفت ورزد و او را انكار كند و تكيه بر عقل خود و نظر شخصى و قياس خويش نمايد، كه او به همانها واگذاشته شود، چون خود، آنها را ترجيح داده است. اميد است خداوند ما را چنان بدارد كه انجام دهنده آنچه مورد خشنودى خاطر اوست باشيم و به حجّتهاى او
الغيببة (للنعماني )/ ترجمه غفارى، ص: 156
بياويزيم [از حجّتهاى او دست نكشيم‏] و از آنان پيروى كنيم و به گفته آنان تسليم باشيم، و هر كارى را به آنان باز گردانيم و از ناحيه آنان احكام را استنباط كنيم و دريافت ما از آنان باشد و با آنان محشور باشيم و بدان جايگاه كه آنان هستند در آئيم كه او خداى پر جود و كرم است.
39- فضيل بن يسار از امام صادق عليه السّلام روايت كند كه آن حضرت در معنى فرمايش خداى متعال كه فرموده: «تو فقط ترساننده‏اى، و براى هر قومى رهبرى است» فرمود: «هر امامى راهنماى جامعه‏اى است كه در ميان آنان به سر مى‏برد».
40- عبد الرّحيم قصير از امام باقر عليه السّلام نقل كرده كه آن حضرت در معنى فرمايش خداى تعالى كه فرموده: «تو فقط ترساننده هستى و هر قومى را راهنمايى است» فرمود:
آن ترساننده (منذر) رسول خدا است و راهنما علىّ است، بدانيد به خدا قسم اين سمت از ما بيرون نرفته، و تا روز رستاخيز همواره در ميان ما خواهد بود.
الغيببة (للنعماني )/ ترجمه غفارى، ص: 157
ابن أبي زينب، محمد بن ابراهيم - غفارى، محمد جواد، الغيببة (للنعماني) / ترجمه غفارى، 1جلد، نشر صدوق - تهران، چاپ: دوم، 1418ق / 1376ش.
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء

آخرين ويرايش عبدالعلی69 ، Sunday 8 June 2014 در 05:53AM.
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Sunday 8 June 2014   #33
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 16,904
ج: *** یا صاحب الزمان ***

الغيبة( للنعماني) / ترجمه فهرى ؛ متن ؛ ص157
الغيبة( للنعماني) / ترجمه فهرى، متن، ص: 157
(چنانچه روى زمين دو تن باشند يكى بايد امام باشد) (1) 3- (و خبر داد ما را محمّد بن يعقوب از محمّد بن يحيى و او از كسى كه نامش را برد و او از حسن بن موسى خشّاب و او از جعفر بن محمّد و او از كرّام كه گفت):
ابو عبد اللَّه (امام صادق) عليه السّلام فرمود: اگر همه مردم دو نفر باشند يكى از آن دو نفر امام خواهد بود. و فرمود: آخرين كس كه مىميرد امام است تا كسى بر خدا دليل نياورد كه خدا او را واگذاشته بدون آنكه حجّتى از طرف خدا بر او قرار داده باشد.
(2) 4- (محمّد بن يعقوب از جمعى از رجالش و آنان از احمد بن محمّد برقىّ و او از علىّ بن اسماعيل و او از محمّد بن سنان و او از حمزة بن طيّار روايت ميكند كه گفت):
شنيدم ابا عبد اللَّه (امام صادق) عليه السّلام ميفرمود: اگر در روى زمين بجز دو نفر باقى نماند يكى از آن دو نفر حجّت است يا- دوّمى حجّت است- ترديد از احمد بن محمّد است.
(3) 5- (محمّد بن يعقوب از احمد بن محمّد و او از محمّد بن حسن و او از نهدىّ و او از پدرش و او از يونس بن يعقوب و او از):
ابى عبد اللَّه (امام صادق) عليه السّلام روايت ميكند كه شنيد آن حضرت ميفرمايد اگر در زمين بجز دو نفر نباشد يكى از آن دو نفر امام خواهد بود.
[شرح: نظير اين روايات از طريق سنّيان نيز رسيده است مانند روايتى كه مسلم از پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله نقل ميكند كه فرمود: هميشه اين كار در قريش خواهد بود مادامى كه از مردم دو نفر باقيمانده باشد.
مجلسىّ فرمايد: همان طور كه مردم در يك امر اجتماعى كه در نظامشان و معاششان دخالت دارد نيازمند بحجّت هستند هم چنين در يك امر فردى نيز كه در شناخت مبدء و معاد و عبادات مدخليّت دارد نيازمند بحجّت هستند و بنا بر اين هنگامى حجّت بر مردم تمام مىشود كه يكى از آن دو نفر حجّت باشد و فرمانبرى ديگرى
الغيبة( للنعماني) / ترجمه فهرى، متن، ص: 158
از او واجب، پايان نقل از مجلسىّ.
مترجم گويد: لازمه توجيهى كه مجلسىّ فرموده است آنست كه از براى مردم در زندگى فردى و وظيفه دينيشان دستور العمل لازم است و اين معنى اعمّ از وجود امام است چنانچه معلوم است بنا بر اين مقصود از اين گونه روايات بيان مشيّت الهى است در امر امامت، و اللَّه العالم].
(
باب 10) (آنچه در باره غايب شدن امام منتظر امام دوازدهم رسيده است و اينكه مولاى ما) (امير المؤمنين و امامان بعد از او عليهم السّلام بياد آن حضرت بودهاند و مردم را) (بغايب شدن آن حضرت هشدار دادهاند)

(1) 1- (حديث كرد ما را محمّد بن همّام او گفت: حديث كرد ما را جعفر بن محمّد بن مالك، او گفت: حديث كرد ما را اسحاق بن سنان، او گفت: حديث كرد ما را عبيد بن خارجه از علىّ بن عثمان و او از فرات بن احنف و او از):
ابى عبد اللَّه جعفر بن محمّد و آن حضرت از پدرانش عليهم السّلام: فرمود:
در دوران امير المؤمنين آب فرات طغيان كرد، امير المؤمنين و دو فرزندش حسن و حسين سوار شدند و چون بطايفه ثقيف گذر كردند آنان گفتند كه علىّ عليه السّلام آمده است كه آب را برگرداند، علىّ عليه السّلام فرمود: هان بخدا قسم كه من خودم و اين دو فرزندم بطور مسلّم كشته خواهيم شد و حتما خداوند مردى را از اولاد من در آخر الزّمان بخون خواهى ما بر ميانگيزد و او حتما از آنان پنهان خواهد شد تا گمراهان مشخّص شوند، تا آنجا كه يك فرد نادان خواهد گفت: خدا را در آل محمّد نيازى نيست.
(2) 2- (خبر داد ما را محمّد بن همام و محمّد بن حسن بن محمّد بن جمهور هر دو از حسن بن محمّد جمهور او گفت: حديث كرد ما را پدرم از بعض رجال
الغيبة( للنعماني) / ترجمه فهرى، متن، ص: 159
خود و او از مفضّل بن عمر او گفت):
ابو عبد اللَّه (امام صادق) عليه السّلام فرمود: اگر يك خبر را خوب درك كنى بهتر از ده خبر است كه باز گوى آنها باشى همانا هر حقى حقيقتى دارد و هر صوابى را نورى هست. سپس فرمود: بخدا قسم كه ما مرد شيعى خودمان را بشمار فقيه و چيز فهم نمىآوريم تا آنكه با او برمز و كنايه حرف بزنيم و او معناى رمز و كنايه ما را بفهمد كه امير المؤمنين بر منبر كوفه فرمود: در پشت سر شما فتنههائى است تاريك و كورى آفرين و بىنور و از آن فتنهها بجز (نومه) «1»نجات نمىيابد.
عرض شد يا امير المؤمنين (نومه) چيست؟ فرمود: كسى كه مردم را بشناسد ولى مردم او را نشناسند و بدانيد كه زمين از حجّت خدا خالى نمىماند ولى خداوند بزودى مردم را بخاطر ستم و تعدّى و اسراف بر خودشان از ديدار او كور خواهد كرد و اگر زمين يك ساعت از حجّت خدا خالى بماند اهل خود را فرو مىبرد، ولى آن حجّت خدا مردم را مىشناسد و مردم او را نمىشناسند همان طور كه يوسف مردم را مىشناخت ولى آنان او را نمىشناختند سپس اين آيه را تلاوت فرموديا حَسْرَةً عَلَى الْعِبادِ ما يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ، يس: 30): چه حسرتى بندگان را كه هيچ فرستاده براى آنان نيامد مگر آنكه او را مسخره ميكردند.

(1) 3- (خبر داد ما را احمد بن محمّد بن سعيد ابن عقده كوفىّ او گفت: حديث
______________________________
(1) در النهايه: ماده (نوم) گويد: در حديث علىّ عليه السّلام است كه آن حضرت بياد آخر زمان و فتنههايش افتاد سپس فرمود: بهترين اهل آن زمان هر مؤمنى است كه نومه باشد بر وزن همزه يعنى كسى كه بيادش نباشند و اعتنايش نكنند و گفته شده كه معنايش كسى است كه در اجتماع بد و بدان را نشناسد و گفته شده كه نومه (با حركت واو) بمعناى پر خواب است و اما آنچه بمعناى از ياد رفته در اجتماع است آن (نومه) با سكون واو است و از قبيل اول است حديث ابن عبّاس كه بعلىّ عليه السّلام عرض كرد: نومه چيست؟ فرمود: كسى كه بهنگام فتنه خاموش است و چيزى از او بروز نكند.
الغيبة( للنعماني) / ترجمه فهرى، متن، ص: 160
كرد ما را احمد بن محمّد دينورىّ، او گفت: حديث كرد ما را علىّ بن حسن كوفىّ از عميره دختر اوس او گفت: حديث كرد مرا جدّم حصين بن عبد الرحمن «1»از پدرش و او از جدّش عمرو بن سعد و او از):
امير المؤمنين علىّ بن ابى طالب عليه السّلام كه آن حضرت روزى بحذيفه بن يمان فرمود: اى حذيفه بمردم آنچه را كه نمىدانند: (نمىفهمند) مگو كه طغيان ميكنند و كافر ميشوند كه پارهاى از دانشها سخت است و بارى است سنگين كه اگر بر كوههايش نهى از كشيدن آن ناتوانند همانا بهمين زودى دانش با اهل بيت انكار خواهد شد و باطلش خواهند پنداشت و بازگويانش كشته خواهند شد و با كسى كه دانش ما را بخواند بد رفتارى خواهد شد از راه ظلم و حسد بر آنچه خداوند بعترت وصى يعنى وصى پيغمبر تفضّل فرموده است.
اى فرزند يمان همانا كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله آب دهان خود را بدهان من انداخت و دستاش را بر سينه من كشيد و عرض كرد بار الها خليفه مرا و وصى مرا و پرداختكننده قرض مرا و بجا رساننده وعده و امانت مرا و ولىّ مرا و ياور مرا عليه دشمن تو و دشمن من، و زداينده غبار اندوه از چهره مرا عطا فرما آنچه را كه بآدم عطا فرمودهاى از دانش و آنچه را كه بنوح عطا فرمودهاى از برد بارى و آنچه را كه بابراهيم دادهاى از اولاد پاك و بزرگوارى و آنچه را كه عطا فرمودهاى بايّوب از شكيبائى در بلا و گرفتارى و آنچه را كه عطا فرمودهاى بداود از پايدارى در نبرد با همگنان و آنچه را كه عطا فرمودهاى بسليمان از فهم.
بار الها چيزى از دنيا را از ديدگاه على پنهان مدار تا همه دنيا را در پيش ديدگان او مانند سفره كوچكى كه در جلوش گسترده باشد قرار دهى. (1) بار الها دليرى موسى
______________________________
(1) در بعضى از نسخهها چنين است: (از غمره دختر اوس كه گفت: حديث كرد مرا جدم حصين از عبد الرّحمن و او از پدرش- تا آخر) و روشن نشد كه نام اين زن غمره است يا عميرة ولى ظاهرا جدّش همان حصين بن عبد الرحمن بن عمرو بن سعد بن معاذ اشهلى است كه در التقريب و التهذيب عنوان شده است.
الغيبة( للنعماني) / ترجمه فهرى، متن، ص: 161
را باو عطا كن و در نسل او قرار بده كسى را كه شبيه عيسى عليه السّلام باشد. بار الها تو خليفه منى بر او و بر عترت و ذريّه [پاك] و پاكيزهاش، عترتى كه تو از آنان پليدى [و نجاست] را بردهاى و بر خورد شياطين را از آنان برگرداندهاى. بار الها اگر قريش در باره او ستم كند و ديگرى را بر او مقدّم بدارد او را بمنزله هارون از موسى قرار بده هنگامى كه موسى [از نزد هارون] غايب گشت.
سپس مرا فرمود: اى علىّ چقدر در ميان فرزندان با فضيلت تو- [چقدر از فرزندان با فضيلت تو] باشند كه كشته شوند و مردم هم چنان ايستاده و بىتفاوت تماشا كنند زشت باد امّتى كه به بيند فرزندان پيغمبرش بستم كشته ميشوند و آنان بىتفاوت باشند [كمك نكنند] همانا كشنده و كسى كه دستور كشتن بدهد و كسى كه به بيند و بىتفاوت باشد همگى در گناه و لعنت برابر و شريكند.
اى پسر يمان، قريش نسبت به بيعت علىّ و ولايت او سينههايشان گشوده نگردد و دلهايشان راضى نشود و زبانشان روان نگردد مگر از روى بىميلى و كورى و زبونى.
اى پسر يمان، بزودى قريش علىّ را بيعت ميكند و سپس بيعت را ميشكند و با او بجنگ و ستيز بر ميخيزد و نسبتهاى بزرگ باو ميدهد و پس از علىّ زمام كار را حسن بدست ميگيرد و بيعت او هم شكسته مىشود سپس حسين بولايت ميرسد و امّت جدش او را ميكشند.
اى لعنت بر امّتى كه پسر دختر پيغمبر خودش را بكشد و چنين امّتى عزيز مباد، و لعنت بر پيشاهنگش، و بر كسى كه كارهاى فاسق امّت را ترتيب ميدهد.
سوگند بآن كه جان على در دست اوست اين امّت پس از آنكه فرزندم حسين كشته شود همواره در گمراهى و ستم و كجروى و تعدّى و اختلاف در دين و تغيير و تبديل احكام خدا كه در قرآن است و در ظاهر نمودن بدعتها و باطل ساختن سنّتها و اختلال و قياسهاى شبهه ناك «1»و ترك دستورات صريح قرآن خواهند بود تا آنكه
______________________________
(1) در بعضى از نسخهها (و احتيال و قياس مشتبه) است يعنى: حيله و قياس شبهه ناك.
الغيبة( للنعماني) / ترجمه فهرى، متن، ص: 162
از اسلام بيرون روند و در كورى و سرگردانى و گمراهى داخل شوند.
(1) اى بنى اميّه تو را چه شده است؟ اى بنى اميه هرگز هدايت نشوى. اى بنى عبّاس تو را چه شده است؟ اى مرگ بر تو كه در ميان بنى اميّه بجز ستمگر نيست، و در ميان بنى عبّاس بجز متجاوزى كه با گناهان بر خدا تمرّد كند كسى نيست كشندگان فرزندان منند و پرده دران حرمت من، پس هميشه اين امّت را ستمكاران تشكيل خواهند داد كه بر حرام دنيا همچون سگان با يك ديگر بستيزند و در درياهاى هلاكتها و گودالهاى خون فرو خواهند رفت تا آنگاه كه غايبشونده از فرزندان من از چشم مردم پنهان گشته و مردم بجوش و خروش افتادند كه آيا او در دسترس نيست؟ يا آنكه كشته شده است؟ يا آنكه از دنيا رفته است؟
در اين هنگام چهره فتنه نمودار شود و بلا فرود آيد و آتش جنگ قبيلهاى زبانه كشد مردم در دينشان تند روى كنند و همگى يك صدا شوند بر اينكه حجّت از ميان رفته و امامت باطل شده است و در آن سال حاجيان چه شيعه علىّ و چه ناصبى بدان منظور بحجّ روند كه از يادگار گذشتگان خبرى بگيرند ولى نه اثرى از او مىبينند و نه خبرى و بازماندهاى از او مىشناسند.
چون چنين شود شيعه علىّ از دشمنان خود فحشها ميشنود و بدكاران و تبهكاران در گفت و شنودى كه با شيعيان دارند پيروز ميشوند تا آنجا كه امّت، حيران و سرگردان و وحشت زده مىشود و اين سخن بر سر زبانها فراوان گفته مىشود: كه حجّت از ميان رفت و امامت باطل شد. ولى به پروردگار علىّ سوگند كه همان وقت حجّت امّت بر پا است و در كوچههايش رفت و آمد ميكند و بخانهها و كاخهايش داخل مىشود و در خاور و باختر بگردش است سخن مردم را ميشنود و بر جماعتشان سلام ميكند مىبيند و ديده نمىشود تا وقت و وعدهاش فرا رسد و منادى از آسمان ندا دهد (هان كه امروز روز شادى فرزندان و شيعيان علىّ است).
(2) و در اين حديث عجائبى است و شواهدى بر حقّانيت آنچه اماميّه بآن معتقد
الغيبة( للنعماني) / ترجمه فهرى، متن، ص: 163
و متديّن است و سپاس خداى را، از جمله آنها اينكه فرموده است: تا آنگاه كه غايبشونده از فرزندانم از چشم مردم پنهان گشته) آيا اين، اشاره بهمين غيبت نيست؟
و بر صحّت گفتار كسى كه اعتراف بر غيبت دارد و بامامت صاحب غيبت متديّن است گواه نيست؟ سپس فرموده است: (و مردم بجوش و خروش افتند كه آيا او در دسترس آنان نيست يا آنكه كشته شده است و يا آنكه از دنيا رفته است و همگى ميگويند كه حجّت از ميان رفت و امامت باطل شد).
آيا اين فرمايش با همان كه الان همه مردم بر آنند و گفتار اماميّه را در باره وجود صاحب غيبت (امام زمان) تكذيب ميكنند موافق نيست؟ در صورتى كه وجود آن حضرت محقق است گرچه ما او را نه بينيم و ديگر آنكه فرموده است: (حاجيان آن سال براى جستجو ميروند) و همين كار را كردند ولى اثرى از او نديدند.
و فرموده است: (اين هنگام دشمنان شيعه بشيعه ناسزا گويند و اشرار و فاسقان در گفت و شنودشان بر شيعه پيروز ميشوند) يعنى در گفت و شنود ظاهرى كه ميگويند:
پس امام شما كجا است؟ بما نشانش دهيد، و ناسزاشان گويند و بخاطر اينكه شيعيان بوجود امامى معتقدند كه از ديده جهان پنهان است و دشمنانشان را بشخصى كه غايب است حواله ميدهند شيعيان را بنقص و ناتوانى و نادانى نسبت ميدهند و همين نسبت است كه فحش و ناسزا بآنان است پس شيعيان بحسب ظاهر در نزد اهل غفلت و كوردلان پاسخى ندارند و همين فرمايش امير المؤمنين در اينجا گواه است كه شيعيان راست ميگويند و مخالفينشان در جهل و عناد باحقّاند.
سپس آن حضرت به پروردگار خود سوگند ياد كرده و فرموده است: (به پروردگار علىّ قسم كه همانوقت حجّت خدا در زمين بر پا است و در كوچهها در رفت و آمد است بخانهها و كاخهايش داخل مىشود و در خاور و باختر گردش ميكند سخن مردم را ميشنود و بر جماعتشان سلام ميكند او مىبيند ولى ديده نميشود).
(1) آيا اين پيش گوئى موجب آن نيست كه شكّ در باره امام عليه السّلام از ميان
الغيبة( للنعماني) / ترجمه فهرى، متن، ص: 164
برود و باعث آن گردد كه ما معتقد شويم بر وجود او و بصحّت آنچه در حديث پيش از اين حديث ثابت شد كه فرمود: (بطور مسلّم زمين از حجّت خدا خالى نمىماند ولى خداوند، مردم را بخاطر ستم و جورشان و بواسطه اسراف بر خودشان از ديدار او كور ميكند).
سپس يوسف را بعنوان مثال ذكر كرد كه امام عليه السّلام عينا و شخصا وجود دارد ولى در آن زمان مىبيند و ديده نميشود چنانچه امير المؤمنين فرمود كه تا روز و وقت وعده و نداى منادى از آسمان برسد بار الها تو را ستايش و سپاس ميكنيم بر نعمتهائى كه از شماره بيرون است و بر منّتهائى كه قابل جبران نيست و از تو ميخواهيم كه ما را با رحمت خود بر اين هدايتى كه در اختيار ما گذاشتهاى ثابت- قدم بدارى.
(1) 4- (خبر داد ما را احمد بن محمّد بن سعيد او گفت: حديث كرد ما را احمد ابن محمّد دينورىّ او گفت: حديث كرد ما را علىّ بن حسن كوفىّ «1» او گفت: حديث كرد ما را عميره دختر اوس «2» او گفت: حديث كرد مرا جدّم حصين بن عبد الرّحمن از عبد اللَّه بن ضمره «3» و او از كعب الاحبار «4» كه گفت:
چون روز رستاخيز شود مردم بر چهار صنف بمحشر مىآيند: صنفى سواره و صنفى پياده و صنفى وارونه و سر بزير و صنفى در حالى كه بصورتهاشان افتادهاند
______________________________
(1) ظاهرا او همان ابن فضّال تيملى معروف باشد.
(2) در بعضى از نسخهها (غمرة دختر اوس) است و هيچ كدام از اين دو نام را در جايى نديدهام.
(3) عبد اللَّه بن ضمره سلولى مردى است ثقه و در التقريب است كه عجلى او را توثيق كرده است.
(4) كعب الاحبار بن ماتع حميرى است كه كنيهاش ابا اسحاق است و نيز ثقه است (التقريب)
الغيبة( للنعماني) / ترجمه فهرى، متن، ص: 165
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Sunday 8 June 2014   #34
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 16,904
ج: *** یا صاحب الزمان ***

الغيبة( للنعماني) ؛ النص ؛ ص33
الغيبة( للنعماني)، النص، ص: 33
باب 1 ما روي في صون سر آل محمد ع عمن ليس من أهله و النهي عن إذاعته لهم و اطلاعهم
1-
أَخْبَرَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ ابْنُ عُقْدَةَ الْكُوفِيُ «1»قَالَ

______________________________
(1). أبو العباس أحمد بن محمّد بن سعيد بن عبد الرحمن، يعرف بابن عقدة، قال النجاشيّ:
هذا رجل جليل من أصحاب الحديث مشهور بالحفظ، و الحكايات تختلف عنه في الحفظ و عظمه و كان كوفيا زيديا جاروديا على ذلك حتّى مات، و ذكره أصحابنا لاختلاطه بهم و مداخلته اياهم و عظم محله و ثقته و أمانته.
و قال الخطيب في ج 5 ص 14 من تاريخه المعروف بتاريخ بغداد: كان أحمد حافظا عالما مكثرا، جمع التراجم و الأبواب و المشيخة، و أكثر الرواية، و انتشر حديثه، و روى عنه الحفاظ و الأكابر الى أن قال «و عقدة: والد أبى العباس، و انما لقب بذلك لعلمه بالتصريف و النحو، و كان يورق بالكوفة و يعلم القرآن و الأدب- ثم نقل بواسطتين عن أبى على النقار أنّه قال-: سقطت من عقدة دنانير على باب دار أبى ذر الخزاز، فجاء بنخال ليطلبها، قال عقدة: فوجدتها ثمّ فكرت فقلت: ليس في الدنيا غير دنا نيرك؟ فقلت للنخال: هى في ذمتك و مضيت و تركته. و كان يؤدب لابن هشام الخزاز فلما حذق الصبى و تعلم، وجه اليه ابن هشام دنانير صالحة، فردّها فظنّ ابن هشام أن عقدة استقلّها فأضعفها له، فقال عقدة:
ما رددتها استقلالا و لكن سألنى الصبىّ أن أعلّمه القرآن فاختلط تعليم النحو بتعليم القرآن فلا أستحلّ أن آخذ منه شيئا و لو دفع الى الدنيا. و كان عقدة زيديا و كان ورعا ناسكا، و انما سمّى عقدة لاجل تعقيده في التصريف، و كان وراقا جيد الخط، و كان ابنه أبو العباس أحفظ من كان في عصرنا للحديث- ثم ذكر شطرا ممّا يدلّ على كثرة حديثه و حفظه و مكتبته حتّى قال: «قال الصورى: و قال لي أبو سعيد المالينى: أراد أبو العباس أن ينتقل من الموضع الذي كان فيه الى موضع آخر، فاستأجر من يحمل كتبه و شارط الحمالين أن يدفع لكل واحد منهم دانقا لكل كرة، فوزن لهم اجورهم مائة درهم و كانت كتبه ستمائة حمل. و بالجملة ولد ابن عقدة سنة 249 و مات 332. راجع تاريخ الخطيب ج 5 ص 22 و 23.
الغيبة( للنعماني)، النص، ص: 34
حَدَّثَنَا الْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ حَازِمٍ قَالَ حَدَّثَنَا عُبَيْسُ بْنُ هِشَامٍ النَّاشِرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَبَلَةَ عَنْ سَلَّامِ بْنِ أَبِي عَمْرَةَ عَنْ مَعْرُوفِ بْنِ خَرَّبُوذَ عَنْ أَبِي الطُّفَيْلِ عَامِرِ بْنِ وَاثِلَةَ
«1»قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عأَ تُحِبُّونَ أَنْ يُكَذَّبَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ حَدِّثُوا النَّاسَ بِمَا يَعْرِفُونَ وَ أَمْسِكُوا عَمَّا يُنْكِرُونَ.

2-
وَ حَدَّثَنِي أَبُو الْقَاسِمِ الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْبَاوَرِيُ «2»قَالَ حَدَّثَنَا يُوسُفُ بْنُ يَعْقُوبَ الْمُقْرِئُ السَّقَطِيُّ بِوَاسِطٍ «3»قَالَ حَدَّثَنِي خَلَفٌ الْبَزَّازُ عَنْ يَزِيدَ بْنِ هَارُونَ «4»عَنْ حُمَيْدٍ الطَّوِيلِ قَالَ سَمِعْتُ أَنَسَ بْنَ مَالِكٍ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُلَا تُحَدِّثُوا النَّاسَ بِمَا لَا يَعْرِفُونَ أَ تُحِبُّونَ أَنْ يُكَذَّبَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ.

3-
وَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ ابْنُ عُقْدَةَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ يُوسُفَ بْنِ يَعْقُوبَ الْجُعْفِيُّ أَبُو الْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ مِهْرَانَ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى بْنِ أَعْيَنَ قَالَ:قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ع يَا عَبْدَ الْأَعْلَى إِنَّ احْتِمَالَ أَمْرِنَا لَيْسَ مَعْرِفَتَهُ وَ قَبُولَهُ إِنَّ احْتِمَالَ أَمْرِنَا

______________________________
(1). عامر بن واثلة أبو الطفيل الكنانيّ الليثى صحابى قال ابن عدى: له صحبة و قد روى عن النبيّ صلّى اللّه عليه و آله قريبا من عشرين حديثا، و ليس في رواياته بأس، و قال صالح بن أحمد عن أبيه: أبو الطفيل مكى ثقة.
(2). كذا و في بعض النسخ «البارزى- بتقديم المهملة على المعجمة-» و في بعضها «البازى» و في نسخة «الباردى».
(3). يوسف بن يعقوب المقرى الواسطى عنونه الخطيب في التاريخ ج 14 ص 319 و نقل عن ابن قانع أنّه مات بواسط في سنة 314.
(4). يزيد بن هارون يكنى أبا خالد السلمى الواسطى و هو أحد أعلام الحفاظ المشاهير، وثقه غير واحد من الرجاليين من العامّة كابن معين و أبى حاتم و أبى زرعة و أضرابهم. روى عن حميد بن أبي حميد الطويل الذي وثقه العجليّ و ابن خراش و ابن- معين و أبو حاتم، و روى عنه خلف بن هشام البزار الذي قال الدارقطني: كان عابدا فاضلا، و وثقه النسائى كما في التهذيب لابن حجر.
الغيبة( للنعماني)، النص، ص: 35
هُوَ صَوْنُهُ وَ سَتْرُهُ عَمَّنْ لَيْسَ مِنْ أَهْلِهِ فَأَقْرِئْهُمُ السَّلَامَ وَ رَحْمَةَ اللَّهِ يَعْنِي الشِّيعَةَ وَ قُلْ قَالَ لَكُمْ رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً اسْتَجَرَّ مَوَدَّةَ النَّاسِ إِلَى نَفْسِهِ وَ إِلَيْنَا بِأَنْ يُظْهِرَ لَهُمْ مَا يَعْرِفُونَ وَ يَكُفَّ عَنْهُمْ مَا يُنْكِرُونَ ثُمَّ قَالَ مَا النَّاصِبُ لَنَا حَرْباً بِأَشَدَّ مَئُونَةً مِنَ النَّاطِقِ عَلَيْنَا بِمَا نَكْرَهُهُ.
4-
وَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ مِنْ كِتَابِهِ فِي رَجَبٍ سَنَةَ ثَمَانٍ «1»وَ مِائَتَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ قَالَ حَدَّثَنِي صَفْوَانُ بْنُ يَحْيَى عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ الصَّيْرَفِيِّ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى بْنِ أَعْيَنَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع أَنَّهُ قَالَ:لَيْسَ هَذَا الْأَمْرُ مَعْرِفَتَهُ وَ وَلَايَتَهُ فَقَطْ حَتَّى تَسْتُرَهُ عَمَّنْ لَيْسَ مِنْ أَهْلِهِ وَ بِحَسْبِكُمْ «2»أَنْ تَقُولُوا مَا قُلْنَا وَ تَصْمُتُوا عَمَّا صَمَتْنَا فَإِنَّكُمْ إِذَا قُلْتُمْ مَا نَقُولُ وَ سَلَّمْتُمْ لَنَا فِيمَا سَكَتْنَا عَنْهُ فَقَدْ آمَنْتُمْ بِمِثْلِ مَا آمَنَّا بِهِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى-فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ ما آمَنْتُمْ بِهِ فَقَدِ اهْتَدَوْا «3»قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع حَدِّثُوا النَّاسَ بِمَا يَعْرِفُونَ وَ لَا تُحَمِّلُوهُمْ مَا لَا يُطِيقُونَ فَتَغُرُّونَهُمْ بِنَا.

5-
وَ أَخْبَرَنَا عَبْدُ الْوَاحِدِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ يُونُسَ الْمَوْصِلِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ الْقُرَشِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْخَطَّابِ «4»قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ غِيَاثٍ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى بْنِ أَعْيَنَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ عإِنَ

______________________________
(1). كذا و فيه سقط، لان أحمد بن محمّد بن سعيد ولد سنة 249 و الأصل كما تقدم و يأتي «سنة ثمان و ستين و مائتين» و جعفر بن عبد اللّه بن جعفر المحمّدى كان ثقة في الرواية. و صحّف في النسخ «بمحمّد بن عبد اللّه».

(2). أي يكفيكم و قد يقرأ «و يحسبكم» بالياء المثناة من تحت.

(3). البقرة: 137.
(4). في بعض النسخ «و أخبرنا عبد الواحد بن عبد اللّه بن يونس الموصلى قال:
حدّثنا محمّد بن غياث- الخ» و فيه سقط، و عبد الواحد الموصلى أخو عبد العزيز يكنى أبا القاسم سمع منه التلعكبرى سنة ست و عشرين و ثلاثمائة و ذكر أنّه ثقة (صه).
الغيبة( للنعماني)، النص، ص: 36
احْتِمَالَ أَمْرِنَا لَيْسَ هُوَ التَّصْدِيقَ بِهِ وَ الْقَبُولَ لَهُ فَقَطْ إِنَّ مِنِ احْتِمَالِ أَمْرِنَا سَتْرَهُ وَ صِيَانَتَهُ عَنْ غَيْرِ أَهْلِهِ فَأَقْرِئْهُمُ السَّلَامَ وَ رَحْمَةَ اللَّهِ يَعْنِي الشِّيعَةَ وَ قُلْ لَهُمْ يَقُولُ لَكُمْ رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً اجْتَرَّ مَوَدَّةَ النَّاسِ إِلَيَّ وَ إِلَى نَفْسِهِ يُحَدِّثُهُمْ بِمَا يَعْرِفُونَ وَ يَسْتُرُ عَنْهُمْ مَا يُنْكِرُونَ ثُمَّ قَالَ لِي وَ اللَّهِ مَا النَّاصِبَةُ لَنَا حَرْباً أَشَدَّ مَئُونَةً عَلَيْنَا مِنَ النَّاطِقِ عَلَيْنَا بِمَا نَكْرَهُهُ وَ ذَكَرَ الْحَدِيثَ بِطُولِهِ.
6-
وَ أَخْبَرَنَا عَبْدُ الْوَاحِدِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ رَبَاحٍ الزُّهْرِيُ «1»عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْعَبَّاسِ الْحَسَنِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ الْبَطَائِنِيِّ عَنْ مُحَمَّدٍ الْخَزَّازِ «2»قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عمَنْ أَذَاعَ عَلَيْنَا حَدِيثَنَا هُوَ بِمَنْزِلَةِ مَنْ جَحَدَنَا حَقَّنَا.

7-
وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ السَّرِيِ «3»قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عإِنِّي لَأُحَدِّثُ الرَّجُلَ الْحَدِيثَ فَيَنْطَلِقُ فَيُحَدِّثُ بِهِ عَنِّي كَمَا سَمِعَهُ فَأَسْتَحِلُّ بِهِ لَعْنَهُ وَ الْبَرَاءَةَ مِنْهُ.

يريد ع بذلك أن يحدث به من لا يحتمله و لا يصلح أن يسمعه و يدل قوله على أنه ع يريد أن يطوي من الحديث ما شأنه أن يطوى و لا يظهر
8-
وَ بِهِ «4»عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنِ الْقَاسِمِ الصَّيْرَفِيِ «5»عَنِ

______________________________
(1). هو أبو الحسن أحمد بن محمّد بن عليّ بن عمر بن رباح القلاء السواق الزهرى و كان ثقة في الحديث كما في الخلاصة، يروى عن محمّد بن العباس بن عيسى و هو ثقة يكنى أبا عبد اللّه و روى هو عن أبيه و الحسن بن عليّ البطائنى (جش) و في نسخة «الجبلى» بدل «الحسنى».
(2). هو محمّد الخزّاز الكوفيّ الذي عده البرقي في رجاله من أصحاب أبي عبد اللّه الصادق عليه السّلام.
(3). هو الحسن بن السرى الكاتب الكرخى ثقة له كتاب (جش).
(4). يعني بهذا الاسناد.
(5). الظاهر كونه القاسم بن عبد الرحمن الصيرفي شريك المفضل بن عمر.
الغيبة( للنعماني)، النص، ص: 37
ابْنِ مُسْكَانَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ
قَوْمٌ يَزْعُمُونَ أَنِّي إِمَامُهُمْ وَ اللَّهِ مَا أَنَا لَهُمْ بِإِمَامٍ لَعَنَهُمُ اللَّهُ كُلَّمَا سَتَرْتُ سِتْراً هَتَكُوهُ أَقُولُ كَذَا وَ كَذَا فَيَقُولُونَ إِنَّمَا يَعْنِي كَذَا وَ كَذَا إِنَّمَا أَنَا إِمَامُ مَنْ أَطَاعَنِي.

9-
وَ بِهِ عَنِ الْحَسَنِ عَنْ كَرَّامٍ الْخَثْعَمِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عأَمَا وَ اللَّهِ لَوْ كَانَتْ عَلَى أَفْوَاهِكُمْ أَوْكِيَةٌ «1»لَحَدَّثْتُ كُلَّ امْرِئٍ مِنْكُمْ بِمَا لَهُ وَ اللَّهِ لَوْ وَجَدْتُ أَتْقِيَاءَ لَتَكَلَّمْتُوَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ

- يُرِيدُ بِأَتْقِيَاءَ مَنْ يَسْتَعْمِلُ التَّقِيَّةَ
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Sunday 8 June 2014   #35
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 16,904
ج: *** یا صاحب الزمان ***

الغيبة( للنعماني) ؛ النص ؛ ص37
9-
وَ بِهِ عَنِ الْحَسَنِ عَنْ كَرَّامٍ الْخَثْعَمِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عأَمَا وَ اللَّهِ لَوْ كَانَتْ عَلَى أَفْوَاهِكُمْ أَوْكِيَةٌ «1»لَحَدَّثْتُ كُلَّ امْرِئٍ مِنْكُمْ بِمَا لَهُ وَ اللَّهِ لَوْ وَجَدْتُ أَتْقِيَاءَ لَتَكَلَّمْتُوَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ

- يُرِيدُ بِأَتْقِيَاءَ مَنْ يَسْتَعْمِلُ التَّقِيَّةَ
10-
وَ بِهِ عَنِ الْحَسَنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ «2»قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع يَقُولُسِرٌّ أَسَرَّهُ اللَّهُ إِلَى جَبْرَئِيلَ وَ أَسَرَّهُ جَبْرَئِيلُ إِلَى مُحَمَّدٍ وَ أَسَرَّهُ مُحَمَّدٌ إِلَى عَلِيٍّ وَ أَسَرَّهُ عَلِيٌّ إِلَى مَنْ شَاءَ اللَّهُ وَاحِداً بَعْدَ وَاحِدٍ وَ أَنْتُمْ تَتَكَلَّمُونَ بِهِ فِي الطُّرُقِ.

11-
وَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامِ بْنِ سُهَيْلٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْعَلَاءِ الْمَذَارِيُ «3»قَالَ حَدَّثَنَا إِدْرِيسُ بْنُ زِيَادٍ الْكُوفِيُ «4»قَالَ حَدَّثَنَا بَعْضُ شُيُوخِنَا قَالَ قَالَ الْمُفَضَّلُأَخَذْتُ بِيَدِكَ كَمَا أَخَذَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع بِيَدِي وَ قَالَ لِي

______________________________
(1). جمع وكاء و هو رباط القربة.
(2). يعني به يحيى بن القاسم- أو أبى القاسم- الأسدى المكفوف يكنى أبا بصير كان ثقة وجيها مات سنة خمسين و مائة. (جش).
(3). محمّد بن همام بن سهيل بن بيزان أبو عليّ الكاتب الاسكافى أحد شيوخ الشيعة الإماميّة، و كان- رحمه اللّه- كثير الحديث جليل القدر ثقة، له منزلة عظيمة، عنونه الشيخ و العلامة في رجاليها، و قال الخطيب في تاريخ بغداد: مات أبو عليّ محمّد بن همام بن سهيل في جمادى الآخرة سنة 332 و كان يسكن سوق العطش و دفن في مقابر قريش- انتهى.
و المذاريّ- بفتح الميم و الذال و سكون الالف و في آخرها راء- و المذار قرية باسفل أرض البصرة، و عبد اللّه بن العلاء المذاريّ كان ثقة من وجوه أصحابنا كما في فهرست النجاشيّ.
(4). كذا و لعلّ الصواب «إدريس بن زياد الكفرثوثى» و كان ثقة أدرك أصحاب أبى- عبد اللّه عليه السلام و روى عنهم، كما في (صه).
الغيبة( للنعماني)، النص، ص: 38
يَا مُفَضَّلُ إِنَّ هَذَا الْأَمْرَ لَيْسَ بِالْقَوْلِ فَقَطْ لَا وَ اللَّهِ حَتَّى يَصُونَهُ كَمَا صَانَهُ اللَّهُ وَ يُشَرِّفَهُ كَمَا شَرَّفَهُ اللَّهُ وَ يُؤَدِّيَ حَقَّهُ كَمَا أَمَرَ اللَّهُ
«1».

12-
وَ أَخْبَرَنَا عَبْدُ الْوَاحِدِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحَسَنِ عَنْ حَفْصِ بْنِ نَسِيبٍ فُرْعَانَ «2»قَالَ:دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَيَّامَ قَتْلِ الْمُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ مَوْلَاهُ فَقَالَ لِي يَا حَفْصُ حَدَّثْتُ الْمُعَلَّى بِأَشْيَاءَ فَأَذَاعَهَا فَابْتُلِيَ بِالْحَدِيدِ إِنِّي قُلْتُ لَهُ إِنَّ لَنَا حَدِيثاً مَنْ حَفِظَهُ عَلَيْنَا حَفِظَهُ اللَّهُ وَ حَفِظَ عَلَيْهِ دِينَهُ وَ دُنْيَاهُ وَ مَنْ أَذَاعَهُ عَلَيْنَا سَلَبَهُ اللَّهُ دِينَهُ وَ دُنْيَاهُ يَا مُعَلَّى إِنَّهُ مَنْ كَتَمَ الصَّعْبَ مِنْ حَدِيثِنَا جَعَلَهُ اللَّهُ نُوراً بَيْنَ عَيْنَيْهِ وَ رَزَقَهُ الْعِزَّ فِي النَّاسِ «3»وَ مَنْ أَذَاعَ الصَّعْبَ مِنْ حَدِيثِنَا لَمْ يَمُتْ حَتَّى يَعَضَّهُ السِّلَاحُ أَوْ يَمُوتَ مُتَحَيِّراً «4».

______________________________
(1). هذا الحديث ليس في بعض النسخ و لذا جعلناه بين القوسين.
(2). كذا، و في رجال الكشّيّ «عن حفص الابيض التمار قال: دخلت على أبي عبد اللّه عليه السلام أيّام طلب المعلى بن خنيس- و ساق نحو الكلام مع زيادة-» و لا يخفى اتّحادهما لاتحاد الخبر، و المعنون في الرجال «حفص بن الابيض التمار- أو النيار-». و في بعض النسخ المخطوطة «حفص التمار». و الظاهر كونه حفص بن نسيب بن عمارة الذي عده الشيخ في رجاله من أصحاب الصادق عليه السلام.

(3). في رجال الكشّيّ «نورا بين عينيه، و زوده القوّة في الناس».

(4). في البحار «يموت كبلا» و كبله كبلا أي قيده و حبسه. و في رجال الكشّيّ «أو يموت بخبل» و الخبل: الجنون، و فلج الأيدي و الارجل.
الغيبة( للنعماني)، النص، ص: 39
باب 2 فيما جاء في تفسير قوله تعالى
وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا

__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Monday 9 June 2014   #36
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 16,904
ج: *** یا صاحب الزمان ***

باب 2 فيما جاء في تفسير قوله تعالى‏ وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا


1- حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُعَمَّرِ الطَّبَرَانِيُّ بِطَبَرِيَّةَ سَنَةَ ثَلَاثٍ وَ ثَلَاثِينَ وَ ثَلَاثِمِائَةٍ وَ كَانَ هَذَا الرَّجُلُ مِنْ مَوَالِي يَزِيدَ بْنِ مُعَاوِيَةَ وَ مِنَ النُّصَّابِ‏ «1» قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ هَاشِمٍ وَ الْحُسَيْنُ بْنُ السَّكَنِ مَعاً «2» قَالا حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ بْنُ هَمَّامٍ‏ «3» قَالَ أَخْبَرَنِي أَبِي عَنْ مِينَا مَوْلَى عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ عَوْفٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ قَالَ: وَفَدَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص أَهْلُ الْيَمَنِ فَقَالَ النَّبِيُّ ص جَاءَكُمُ أَهْلُ الْيَمَنِ يَبُسُّونَ بَسِيساً «4» فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص قَالَ قَوْمٌ رَقِيقَةٌ قُلُوبُهُمْ رَاسِخٌ إِيمَانُهُمْ وَ مِنْهُمُ الْمَنْصُورُ يَخْرُجُ فِي سَبْعِينَ أَلْفاً يَنْصُرُ
______________________________
(1). في بعض النسخ «يوالى يزيد بن معاوية و من الثقات» و هو تصحيف.
(2). على بن هاشم بن بريد البريدى الخزاز، وثقه ابن معين، و قال أحمد بن حنبل و النسائى: ليس به بأس، و ذكره ابن حبان في الثقات و قال كان غاليا في التشيع، و قال ابو حاتم: يتشيع، كما نقله العسقلانى في تهذيبه، و اما الحسين بن السكن القرشيّ كان بصريا سكن بغداد عنونه الخطيب في تاريخه ج 8 ص 50 و قال مات سنة 258.
(3). عبد الرزاق بن همام بن نافع الحميري من المشاهير عنونه ابن حجر في تهذيبه ج 6 ص 311 و أطال الكلام في ترجمته و نقل عن الصورى عن عليّ بن هاشم عنه- يعنى عن عبد الرزاق- أنه قال: كتبت عن ثلاثة لا ابالى أن لا أكتب عن غيرهم، كتبت عن ابن الشاذكونيّ و هو من احفظ الناس، و كتبت عن ابن معين و هو من أعرف الناس بالرجال، و كتبت عن أحمد بن حنبل و هو من أثبت الناس. و بالجملة روى عن أبيه همام و هو من رواة مينا بن أبي مينا الزهرى الخزاز الذي ذكره ابن حبان في الثقات، و قال ابن عدى:
تبين على أحاديثه أنّه يغلو في التشيع.
(4). بسست الناقة و أبسستها إذا سقتها و زجرتها و قلت لها: بس بس بكسر الباء و فتحها. و في منقوله في البحار «يبشون بشيشا» من البشاشة أي طلاقة الوجه.


الغيبة( للنعماني)، النص، ص: 40
خَلَفِي وَ خَلَفَ وَصِيِّي حَمَائِلُ سُيُوفِهِمْ الْمِسْكُ‏ «1» فَقَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ وَصِيُّكَ فَقَالَ هُوَ الَّذِي أَمَرَكُمُ اللَّهُ بِالاعْتِصَامِ بِهِ فَقَالَ جَلَّ وَ عَزَّ وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا «2» فَقَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ بَيِّنْ لَنَا مَا هَذَا الْحَبْلُ فَقَالَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ- إِلَّا بِحَبْلٍ مِنَ اللَّهِ وَ حَبْلٍ مِنَ النَّاسِ‏ «3» فَالْحَبْلُ مِنَ اللَّهِ كِتَابُهُ وَ الْحَبْلُ مِنَ النَّاسِ وَصِيِّي فَقَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ مَنْ وَصِيُّكَ فَقَالَ هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ اللَّهُ فِيهِ- أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتى‏ عَلى‏ ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ‏ «4»- فَقَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا جَنْبُ اللَّهِ هَذَا فَقَالَ هُوَ الَّذِي يَقُولُ اللَّهُ فِيهِ- وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى‏ يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا «5» هُوَ وَصِيِّي وَ السَّبِيلُ إِلَيَّ مِنْ بَعْدِي فَقَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ بِالَّذِي بَعَثَكَ بِالْحَقِّ نَبِيّاً أَرِنَاهُ فَقَدِ اشْتَقْنَا إِلَيْهِ فَقَالَ هُوَ الَّذِي جَعَلَهُ اللَّهُ آيَةً لِلْمُؤْمِنِينَ الْمُتَوَسِّمِينَ فَإِنْ نَظَرْتُمْ إِلَيْهِ نَظَرَ مَنْ‏ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ عَرَفْتُمْ أَنَّهُ وَصِيِّي كَمَا عَرَفْتُمْ أَنِّي نَبِيُّكُمْ فَتَخَلَّلُوا الصُّفُوفَ وَ تَصَفَّحُوا الْوُجُوهَ فَمَنْ أَهْوَتْ إِلَيْهِ قُلُوبُكُمْ فَإِنَّهُ هُوَ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ فِي كِتَابِهِ- فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ‏ «6» أَيْ إِلَيْهِ وَ إِلَى ذُرِّيَّتِهِ ع ثُمَّ قَالَ فَقَامَ أَبُو عَامِرٍ الْأَشْعَرِيُّ فِي الْأَشْعَرِيِّينَ وَ أَبُو غِرَّةَ الْخَوْلَانِيُّ فِي الْخَوْلَانِيِّينَ وَ ظَبْيَانُ وَ عُثْمَانُ بْنُ قَيْسٍ فِي بَنِي قَيْسٍ وَ عُرَنَةُ الدَّوْسِيُ‏ «7» فِي الدَّوْسِيِّينَ وَ لَاحِقُ بْنُ عِلَاقَةَ فَتَخَلَّلُوا الصُّفُوفَ وَ تَصَفَّحُوا الْوُجُوهَ وَ أَخَذُوا بِيَدِ الْأَنْزَعِ الْأَصْلَعِ‏


______________________________
(1). أي علائق سيوفهم الجلد. و المسك- بفتح الميم و آخره الكاف بمعنى الجلد، و في بعض النسخ «المسد- بالدال المهملة محركة- حبل من ليف أو خوص.
(2). آل عمران: 103.
(3). آل عمران: 112.
(4). الزمر: 56 جنب اللّه أي حقه أو طاعته أو أمره و أول بأمير المؤمنين .
(5). الفرقان: 27 و العض كناية عن الغيظ و التحسر.
(6). إبراهيم: 47.
(7). في بعض النسخ «غرية» و في بعضها «عزية».


الغيبة( للنعماني)، النص، ص: 41
الْبَطِينِ وَ قَالُوا إِلَى هَذَا أَهْوَتْ أَفْئِدَتُنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ النَّبِيُّ ص أَنْتُمْ نَجَبَةُ اللَّهِ حِينَ عَرَفْتُمْ‏ «1» وَصِيَّ رَسُولِ اللَّهِ قَبْلَ أَنْ تُعَرَّفُوهُ فَبِمَ عَرَفْتُمْ أَنَّهُ هُوَ فَرَفَعُوا أَصْوَاتَهُمْ يَبْكُونَ وَ يَقُولُونَ يَا رَسُولَ اللَّهِ نَظَرْنَا إِلَى الْقَوْمِ فَلَمْ تَحِنَّ لَهُمْ قُلُوبُنَا وَ لَمَّا رَأَيْنَاهُ رَجَفَتْ قُلُوبُنَا «2» ثُمَّ اطْمَأَنَّتْ نُفُوسُنَا وَ انْجَاشَتْ أَكْبَادُنَا وَ هَمَلَتْ أَعْيُنُنَا وَ انْثَلَجَتْ صُدُورُنَا «3» حَتَّى كَأَنَّهُ لَنَا أَبٌ وَ نَحْنُ لَهُ بَنُونَ فَقَالَ النَّبِيُّ ص‏ وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ‏ أَنْتُمْ مِنْهُمْ‏ «4» بِالْمَنْزِلَةِ الَّتِي سَبَقَتْ لَكُمْ بِهَا الْحُسْنَى وَ أَنْتُمْ عَنِ النَّارِ مُبْعَدُونَ قَالَ فَبَقِيَ هَؤُلَاءِ الْقَوْمُ الْمُسَمَّوْنَ حَتَّى شَهِدُوا مَعَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع الْجَمَلَ وَ صِفِّينَ فَقُتِلُوا بِصِفِّينَ رَحِمَهُمُ اللَّهُ وَ كَانَ النَّبِيُّ ص بَشَّرَهُمْ بِالْجَنَّةِ وَ أَخْبَرَهُمْ أَنَّهُمْ يَسْتَشْهِدُونَ مَعَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع.


2- أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامِ بْنِ سُهَيْلٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْحَسَنِيُ‏ «5» قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو إِسْحَاقَ إِبْرَاهِيمُ بْنُ إِسْحَاقَ الْحِمْيَرِيُ‏ «6» قَالَ‏
______________________________
(1). في بعض النسخ «أنتم بحمد اللّه عرفتم».
(2). حن- بتشديد النون- اليه أي مال و اشتاق. و رجف أي اضطرب. و في بعض النسخ «رجعت».
(3). انجاشت أي اضطربت، و الاكباد جمع كبد، و هملت أي فاضت دموعا، و انثلجت نفسى به أي ارتاحت به و إليه. و في بعض النسخ «و تبلجت».
(4). في نسخة «منه».
(5). الظاهر كونه جعفر بن محمّد بن جعفر بن الحسن بن جعفر بن الحسن المثنى الذي هو من وجوه الطالبيين و كان ثقة في الحديث مات في ذى القعدة سنة ثمان و ثلاثمائة و له نيف و تسعون سنة (جش).
(6). كذا في بعض النسخ و في بعضها «الخيبرى» و الظاهر تصحيفهما و الصواب «الأحمرى» و هو أبو إسحاق إبراهيم بن إسحاق النهاوندى و كان ضعيفا متّهما في مذهبه كما في الخلاصة، و قال الشيخ في الفهرست نحوه و قال صنف كتبا جملتها قريبة من السداد و ذكر في جملتها كتاب الغيبة. ثم اعلم أنّه يظهر من تاريخ الخطيب بترجمة أحمد بن نصر ابن سعيد النهروانى أن الصواب احدى النسبتين اما النهاوندى أو النهروانى و كانه صحف ما في التاريخ، و الصواب النهاوندى كما في كتب الخاصّة.


الغيبة( للنعماني)، النص، ص: 42
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَزِيدَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ التَّيْمِيُّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحُسَيْنِ الْأَنْصَارِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ قَالَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع‏ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص ذَاتَ يَوْمٍ جَالِساً وَ مَعَهُ أَصْحَابُهُ فِي الْمَسْجِدِ فَقَالَ يَطْلُعُ عَلَيْكُمْ مِنْ هَذَا الْبَابِ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ يَسْأَلُ عَمَّا يَعْنِيهِ فَطَلَعَ رَجُلٌ طُوَالٌ يُشْبِهُ بِرِجَالِ مُضَرَ فَتَقَدَّمَ فَسَلَّمَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص وَ جَلَسَ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنِّي سَمِعْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ فِيمَا أَنْزَلَ- وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا فَمَا هَذَا الْحَبْلُ الَّذِي أَمَرَنَا اللَّهُ بِالاعْتِصَامِ بِهِ وَ أَلَّا نَتَفَرَّقَ عَنْهُ فَأَطْرَقَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَلِيّاً ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع وَ قَالَ هَذَا حَبْلُ اللَّهِ الَّذِي مَنْ تَمَسَّكَ بِهِ عُصِمَ بِهِ فِي دُنْيَاهُ وَ لَمْ يَضِلَّ بِهِ فِي آخِرَتِهِ فَوَثَبَ الرَّجُلُ إِلَى عَلِيٍّ ع فَاحْتَضَنَهُ مِنْ وَرَاءِ ظَهْرِهِ وَ هُوَ يَقُولُ اعْتَصَمْتُ بِحَبْلِ اللَّهِ وَ حَبْلِ رَسُولِهِ ثُمَّ قَامَ فَوَلَّى وَ خَرَجَ فَقَامَ رَجُلٌ مِنَ النَّاسِ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَلْحَقُهُ فَأَسْأَلُهُ أَنْ يَسْتَغْفِرَ لِي فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ إِذاً تَجِدُهُ مُوَفَّقاً «1» فَقَالَ فَلَحِقَهُ الرَّجُلُ فَسَأَلَهُ أَنْ يَسْتَغْفِرَ اللَّهَ لَهُ فَقَالَ لَهُ أَ فَهِمْتَ مَا قَالَ لِي رَسُولُ اللَّهِ ص وَ مَا قُلْتُ لَهُ قَالَ نَعَمْ قَالَ فَإِنْ كُنْتَ مُتَمَسِّكاً بِذَلِكَ الْحَبْلِ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكَ وَ إِلَّا فَلَا يَغْفِرُ اللَّهُ لَكَ‏ «2».


و لو لم يدلنا رسول الله ص على حبل الله الذي أمرنا الله عز و جل في كتابه بالاعتصام به و ألا نتفرق عنه لاتسع للأعداء المعاندين التأول فيه و العدول بتأويله و صرفه إلى غير من عنى الله به و دل عليه رسوله ع عنادا و حسدا لكنه‏
قال ص في خطبته المشهورة التي خطبها في مسجد الخيف في حجة الوداع‏ إِنِّي فَرَطُكُمْ‏ «3» وَ إِنَّكُمْ وَارِدُونَ عَلَيَّ الْحَوْضَ حَوْضاً عَرْضُهُ مَا بَيْنَ بُصْرَى إِلَى‏
______________________________
(1). في بعض نسخ الحديث «إذا تجده مرفقا».
(2). في بعض النسخ «و الا فلا غفر اللّه لك».
(3). فرطكم- بفتح الفاء و الراء- اى متقدمكم إليه، يقال: فرط يفرط فهو فارط و فرط- بفتح الراء- اذا تقدم و سبق القوم ليرتاد لهم الماء و يهيئ لهم الدلاء و الارشية ..


الغيبة( للنعماني)، النص، ص: 43
صَنْعَاءَ فِيهِ قِدْحَانٌ [أَقْدَاحٌ‏] عَدَدَ نُجُومِ السَّمَاءِ أَلَا وَ إِنِّي مُخْلِفٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ الثَّقَلُ الْأَكْبَرُ الْقُرْآنُ وَ الثَّقَلُ الْأَصْغَرُ عِتْرَتِي أَهْلُ بَيْتِي هُمَا حَبْلُ اللَّهِ مَمْدُودٌ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا سَبَبٌ مِنْهُ بِيَدِ اللَّهِ وَ سَبَبٌ بِأَيْدِيكُمْ‏ «1» إِنَّ اللَّطِيفَ الْخَبِيرَ قَدْ نَبَّأَنِي أَنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ كَإِصْبَعَيَّ هَاتَيْنِ وَ جَمَعَ بَيْنَ سَبَّابَتَيْهِ وَ لَا أَقُولُ كَهَاتَيْنِ وَ جَمَعَ بَيْنَ سَبَّابَتِهِ وَ الْوُسْطَى فَتَفْضُلَ هَذِهِ عَلَى هَذِهِ- أَخْبَرَنَا بِذَلِكَ عَبْدُ الْوَاحِدِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ يُونُسَ الْمَوْصِلِيُّ قَالَ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ خَطَبَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ ذَكَرَ الْخُطْبَةَ بِطُولِهَا وَ فِيهَا هَذَا الْكَلَامُ وَ أَخْبَرَنَا عَبْدُ الْوَاحِدِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ وَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع بِمِثْلِهِ وَ أَخْبَرَنَا عَبْدُ الْوَاحِدِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْبَاقِرِ ع بِمِثْلِهِ‏.


فإن القرآن مع العترة و العترة مع القرآن و هما حبل الله المتين لا يفترقان كما قال رسول الله ص و في ذلك دليل لمن فتح الله مسامع قلبه و منحه حسن البصيرة في دينه على أن من التمس علم القرآن و التأويل و التنزيل و المحكم و المتشابه و الحلال و الحرام و الخاص و العام من عند غير من فرض الله طاعتهم و جعلهم ولاة الأمر من بعد نبيه و قرنهم الرسول ع بأمر الله بالقرآن و قرن القرآن بهم‏
______________________________
(1). و زاد في نسخة «و في رواية اخرى: طرف بيد اللّه و طرف بأيديكم».

__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Monday 9 June 2014   #37
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 16,904
ج: *** یا صاحب الزمان ***


الغيبة( للنعماني)، النص، ص: 44
دون غيرهم و استودعهم الله علمه و شرائعه و فرائضه و سننه فقد تاه و ضل و هلك و أهلك.


و العترة ع هم الذين ضرب بهم رسول الله ص مثلا لأمته-
- فَقَالَ ع‏ مَثَلُ أَهْلِ بَيْتِي فِيكُمْ كَمِثْلِ سَفِينَةِ نُوحٍ مَنْ رَكِبَهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ.
وَ قَالَ: مَثَلُ أَهْلِ بَيْتِي فِيكُمْ كَمَثَلِ بَابِ حِطَّةٍ فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ الَّذِي مَنْ دَخَلَهُ غُفِرَتْ ذُنُوبُهُ وَ اسْتَحَقَّ الرَّحْمَةَ وَ الزِّيَادَةَ مِنْ خَالِقِهِ.
كما قال الله عز و جل- ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً وَ قُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَكُمْ خَطاياكُمْ وَ سَنَزِيدُ الْمُحْسِنِينَ‏ «1» و
قال أمير المؤمنين ع و أصدق الصادقين في خطبته المشهورة التي رواها الموافق و المخالف‏ أَلَا إِنَّ الْعِلْمَ الَّذِي هَبَطَ بِهِ آدَمُ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ وَ جَمِيعَ مَا فُضِّلَتْ بِهِ النَّبِيُّونَ إِلَى خَاتَمِ النَّبِيِّينَ فِي عِتْرَةِ خَاتَمِ النَّبِيِّينَ فَأَيْنَ يُتَاهُ بِكُمْ بَلْ أَيْنَ تَذْهَبُونَ يَا مَنْ نُسِخَ مِنْ أَصْلَابِ أَصْحَابِ السَّفِينَةِ هَذَا مَثَلُهَا فِيكُمْ فَكَمَا نَجَا فِي هَاتِيكَ مَنْ نَجَا فَكَذَلِكَ يَنْجُو مِنْ هَذِهِ مَنْ يَنْجُو وَيْلٌ لِمَنْ تَخَلَّفَ عَنْهُمْ.
يَعْنِي عَنِ الْأَئِمَّةِ ع‏
وَ قَالَ: إِنَّ مَثَلَنَا فِيكُمْ كَمَثَلِ الْكَهْفِ لِأَصْحَابِ الْكَهْفِ وَ كَبَابِ حِطَّةٍ وَ هُوَ بَابُ السِّلْمِ فَ ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً
وَ قَالَ ع فِي خُطْبَتِهِ هَذِهِ‏ وَ لَقَدْ عَلِمَ الْمُسْتَحْفَظُونَ مِنْ أَصْحَابِ مُحَمَّدٍ أَنَّهُ قَالَ إِنِّي وَ أَهْلَ بَيْتِي مُطَهَّرُونَ فَلَا تَسْبِقُوهُمْ فَتَضِلُّوا وَ لَا تَخَلَّفُوا عَنْهُمْ فَتَزِلُّوا «2» وَ لَا تُخَالِفُوهُمْ فَتَجْهَلُوا وَ لَا تُعَلِّمُوهُمْ فَإِنَّهُمْ أَعْلَمُ مِنْكُمْ هُمْ أَعْلَمُ النَّاسِ صِغَاراً وَ أَعْلَمُ النَّاسِ كِبَاراً فَاتَّبِعُوا الْحَقَّ وَ أَهْلَهُ حَيْثُمَا كَانَ وَ زَايِلُوا الْبَاطِلَ وَ أَهْلَهُ حَيْثُمَا كَانَ.
. فترك الناس من هذه صفتهم و هذا المدح فيهم و هذا الندب إليهم و ضربوا عنهم صفحا «3» و طووا دونهم كشحا و اتخذوا أمر الرسول ص هزوا و جعلوا
______________________________
(1). البقرة: 58.
(2). كذا. و يمكن أن يكون «فتذلوا» بالذال، و الأول من الزلة.
(3). في بعض النسخ «و انصرفوا عنهم صفحا».

الغيبة( للنعماني)، النص، ص: 45
كلامه لغوا فرفضوا من فرض الله تعالى على لسان نبيه ص طاعته و مسألته و الاقتباس منه بقوله- فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ‏ «1» و قوله‏ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ‏ «2» و دل رسول الله ص على النجاة في التمسك به و العمل بقوله و التسليم لأمره و التعليم منه و الاستضاءة بنوره فادعوا «3» ذلك لسواهم و عدلوا عنهم إلى غيرهم و رضوا به بدلا منهم و قد أبعدهم الله عن العلم و تأول كل لنفسه هواه و زعموا أنهم استغنوا بعقولهم و قياساتهم و آرائهم عن الأئمة ع الذين نصبهم الله لخلقه هداة فوكلهم الله عز و جل بمخالفتهم أمره و عدولهم عن اختياره و طاعته و طاعة من اختاره لنفسه فولاهم إلى اختيارهم و آرائهم و عقولهم فتاهوا و ضَلُّوا ضَلالًا بَعِيداً و هلكوا و أهلكوا و هم عند أنفسهم كما قال الله عز و جل- قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمالًا. الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً «4» حتى كان الناس ما سمعوا قول الله عز و جل في كتابه حكاية لقول الظالمين من هذه الأمة في يوم القيامة عند ندمهم على فعلهم بعترة نبيهم و كتاب ربهم حيث يقول- وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى‏ يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا. يا وَيْلَتى‏ لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِيلًا فمن الرسول إلا محمد ص و من فلان هذا المكنى عن اسمه المذمومة «5» و خلته و مصاحبته و مرافقته في الاجتماع معه على الظلم ثم قال‏ لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنِي‏ «6» أي بعد الدخول في الإسلام و الإقرار به فما هذا الذكر الذي أضله خليله عنه بعد إذ جاءه أ ليس هو القرآن و العترة اللذين وقع التوازر-


______________________________
(1). الأنبياء: 7.
(2). النساء: 60.
(3). في بعض النسخ «و ادعوا».
(4). الكهف: 103.
(5). كذا.
(6). الفرقان 31 و 32 و 33.

الغيبة( للنعماني)، النص، ص: 46
و التظافر على الظلم بهم و النبذ لهما فقد سمى الله تعالى رسوله ذكرا فقال- قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْراً رَسُولًا «1» و قال- فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ‏ «2» فمن الذكر هاهنا إلا الرسول و من أهل الذكر إلا أهل بيته الذين هم محل العلم ثم قال عز و جل- وَ كانَ الشَّيْطانُ لِلْإِنْسانِ خَذُولًا فجعل مصاحبة خليله الذي أضله عن الذكر في دار الدنيا و خذله في الآخرة و لم تنفعه خلته و مصاحبته إياه حين تبرأ كل واحد من صاحبه مصاحبة الشيطان ثم قال عز و جل من قائل حكاية لما يقوله النبي ص يوم القيامة عند ذلك- وَ قالَ الرَّسُولُ يا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً أي اتخذوا هذا القرآن الذي أمرتهم بالتمسك به و بأهل بيتي و ألا يتفرقوا عنهما مهجورا.


أ ليس هذا الخطاب كله و الذم بأسره للقوم الذين نزل القرآن على لسان الرسول إليهم و إلى الخلق ممن سواهم و هم الظالمون من هذه الأمة لعترة نبيهم محمد ص النابذون لكتاب الله الذين يشهد عليهم رسول الله ص يوم القيامة بأنهم نبذوا قوله في التمسك بالقرآن و العترة و هجروهما وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ‏ و آثروا عاجل الأمر و النهي و زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا على دينهم شكا في محمد ص و ما جاء به و حسدا لأهل بيت نبيه ع لما فضلهم الله به أ و ليس قد روي عن النبي ص ما لا ينكره أصحاب الحديث مما هو موافق لما أنزله الله تعالى من هذه الآيات‏
قوله‏ إِنَّ قَوْماً مِنْ أَصْحَابِي يَخْتَلِجُونَ‏ «3» دُونِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ مِنْ ذَاتِ الْيَمِينِ إِلَى ذَاتِ الشِّمَالِ فَأَقُولُ يَا رَبِّ أُصَيْحَابِي أُصَيْحَابِي وَ فِي بَعْضِ الْحَدِيثِ أَصْحَابِي أَصْحَابِي-
______________________________
(1). الطلاق: 10.
(2). الأنبياء: 7.
(3). في النهاية الأثيرية «ليردن على الحوض أقوام ثمّ ليختلجن دونى» بصيغة المفعول أي يجتذبون و يقتطعون.


الغيبة( للنعماني)، النص، ص: 47
فَيُقَالُ يَا مُحَمَّدُ إِنَّكَ لَا تَدْرِي مَا أَحْدَثُوا بَعْدَكَ فَأَقُولُ بُعْداً بُعْداً سُحْقاً سُحْقاً «1».


و يصدق ذلك و يشهد به قول الله عز و جل- وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى‏ عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً وَ سَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ‏ «2» و في هذا القول من الله تبارك اسمه أدل دليل على أن قوما ينقلبون بعد مضي النبي ص على أعقابهم و هم المخالفون أمر الله تعالى و أمر رسوله ع المفتونون الذين قال فيهم- فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ‏ «3» يضاعف الله العذاب و الخزي لهم و أبعد و أسحق من ظلم آل محمد ع و قطع‏ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ‏ فيهم و يدان به من مودتهم و الاقتداء بهم دون غيرهم حيث يقول- قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏ «4» و يقول‏ أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى‏ فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ‏ «5» و ليس بين الأمة التي تستحي و لا تباهت و تزيغ عن الكذب‏ «6» و لا تعاند خلاف في أن وصي رسول الله أمير المؤمنين ع كان يرشد الصحابة في كل معضل و مشكل و لا يرشدونه إلى الحق و يهديهم و لا يهدي سواه و يفتقر إليه و يستغني هو عن كافتهم و يعلم العلم كله و لا يعلمونه.
و قد فعل بفاطمة بنت رسول الله ص ما دعاها إلى الوصية
______________________________
(1). قال في النهاية: فى حديث الحوض «سحقا سحقا» أي بعدا بعدا. راجع مسند احمد ج 1 ص 453 و 454، و صحيح البخاريّ كتاب الرقاق.
(2). آل عمران: 144.
(3). النور: 63.
(4). الشورى: 33.
(5). يونس: 35.
(6). في بعض النسخ «التي تستحى و لا تباهت و لا تزغ الى الكذب» و لا تباهت أي لا يأتي بالبهتان و الزور. و زاغ أي مال و اعوج.

الغيبة( للنعماني)، النص، ص: 48
بأن تدفن ليلا و لا يصلي عليها أحد من أمة أبيها إلا من سمته.


فلو لم يكن في الإسلام مصيبة و لا على أهله عار و لا شنار «1» و لا حجة فيه لمخالف لدين الإسلام إلا ما لحق فاطمة ع حتى مضت‏ «2» غضبى على أمة أبيها و دعاها ما فعل بها إلى الوصية بأن لا يصلي عليها أحد منهم فضلا عما سوى ذلك لكان عظيما فظيعا منبها لأهل الغفلة إلا من قد طبع الله على قلبه و أعماه لا ينكر ذلك و لا يستعظمه و لا يراه شيئا بل يزكي المضطهد لها «3» إلى هذه الحالة و يفضله عليها و على بعلها و ولدها و يعظم شأنه عليهم و يرى أن الذي فعل بها هو الحق و يعده من محاسنه و أن الفاعل له بفعله إياه من أفضل الأمة بعد رسول الله ص و قد قال الله عز و جل- فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ «4» فالعمى يستمر على أعداء آل محمد ص و ظالميهم و الموالين لهم إلى يوم الكشف الذي قال الله عز و جل- لَقَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَةٍ مِنْ هذا فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ «5» و يَوْمَ لا يَنْفَعُ الظَّالِمِينَ مَعْذِرَتُهُمْ وَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ «6» ثم أعجب من هذا ادعاء هؤلاء الصم العمي أنه ليس في القرآن علم كل شي‏ء من صغير الفرائض و كبيرها و دقيق الأحكام و السنن و جليلها و أنهم لما لم‏
______________________________
(1). الشنار- بفتح الشين المعجمة-: أقبح العيب، و في بعض النسخ «و لا فيها شنار» فالضمير المؤنث راجع الى لفظ المصيبة.
(2). في بعض النسخ «حتى قبضت» و في بعضها «لما قبضت فاطمة غضبى على امة أبيها و لما أوصت بان لا يصلى عليها أحد منهم فضلا عما سوى ذلك، و ذلك منبه لاهل الغفلة».
(3). أي مؤذيها و القاهر لها من ضهده ضهدا، و اضطهده أي قهره و آذاه و اضطره، و المضطهد بصيغة الفاعل هو الذي قهر و آذى غيره.
(4). الحجّ: 46.
(5). ق: 23.
(6). المؤمن: 52.


__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Monday 9 June 2014   #38
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 16,904
ج: *** یا صاحب الزمان ***


الغيبة( للنعماني)، النص، ص: 49
يجدوه فيه احتاجوا إلى القياس و الاجتهاد في الرأي و العمل في الحكومة بهما و افتروا على رسول الله ص الكذب و الزور بأنه أباحهم الاجتهاد و أطلق لهم ما ادعوه عليه لقوله لمعاذ بن جبل‏ «1» و الله يقول- وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ «2» و يقول‏ ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْ‏ءٍ «3» و يقول‏ وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ‏ «4» و يقول‏ وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ كِتاباً «5» و يقول قل‏ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا ما يُوحى‏ إِلَيَ‏ «6» و يقول‏ وَ أَنِ احْكُمْ بَيْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ‏ «7» فمن أنكر أن شيئا من أمور الدنيا و الآخرة و أحكام الدين و فرائضه و سننه و جميع ما يحتاج إليه أهل الشريعة ليس موجودا في القرآن الذي قال الله تعالى فيه- تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ فهو راد على الله قوله و مفتر على الله الكذب و غير مصدق بكتابه.


و لعمري لقد صدقوا عن أنفسهم و أئمتهم الذين يقتدون بهم‏ «8» في أنهم لا
______________________________
(1). روى الترمذي و أبو داود مسندا عن معاذ بن جبل أن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله لما بعثه الى اليمن قال: كيف تقضى إذا عرض لك قضاء؟ قال: أقضى بكتاب اللّه، قال: فان لم تجد في كتاب اللّه؟ قال: فبسنة رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله قال: فان لم تجد في سنة رسول اللّه؟ قال: أجتهد رأيى و لا آلو، قال: فضرب رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله على صدره و قال: الحمد للّه الذي وفق رسول رسول اللّه لما يرضى به رسول اللّه». و في رواية قال له رسول اللّه: «فان أشكل عليك أمر فسل و لا تستحى و استشر ثمّ اجتهد، فان اللّه ان يعلم منك الصدق يوفقك، فان التبس عليك فقف حتّى تثبته أو تكتب الى فيه، و احذر الهوى فانه قائد الاشقياء الى النار و عليك بالرفق». انتهى.
أقول: ان صحّ هذا الكلام عنه لا يدلّ على مدّعاهم لاحتمال أن يكون المراد السعى و الاجتهاد و الفحص في تحصيل مدرك الحكم بل هو الظاهر من قوله «اجتهد» بعد قوله «فسل و لا تستحى و استشر» فان من له قوّة الاجتهاد بمعنى المتعارف لا يحتاج الى السؤال و الاستشارة و هذا شأن المقلّد دون المجتهد.
(2). النحل: 89.
(3). الأنعام: 38.
(4). يس: 12.
(5). النبأ: 29 و «كتابا» أي مكتوبا في اللوح المحفوظ.
(6). الأنعام: 50.
(7). المائدة: 49.
(8). في بعض النسخ «الذين يفتنون بهم».

الغيبة( للنعماني)، النص، ص: 50
يجدون ذلك في القرآن لأنهم ليسوا من أهله و لا ممن أوتي علمه و لا جعل الله و لا رسوله لهم فيه نصيبا بل خص بالعلم كله أهل بيت الرسول ص الذين آتاهم العلم و دل عليهم الذين أمر بمسألتهم ليدلوا على موضعه من الكتاب الذي هم خزنته‏ «1» و ورثته و تراجمته.


و لو امتثلوا أمر الله عز و جل في قوله- وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى‏ أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ‏ «2» و في قوله‏ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ‏ لأوصلهم الله إلى نور الهدى و علمهم ما لم يكونوا يعلمون و أغناهم عن القياس و الاجتهاد بالرأي و سقط الاختلاف الواقع في أحكام الدين الذين يدين به العباد و يجيزونه بينهم و يدعون على النبي ص الكذب أنه أطلقه و أجازه و القرآن يحظره و ينهى عنه حيث يقول جل و عز- وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً «3» و يقول‏ وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ‏ «4» و يقول‏ وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا و آيات الله في ذم الاختلاف و الفرقة أكثر من أن تحصى و الاختلاف و الفرقة في الدين هو الضلال و يجيزونه و يدعون على رسول الله ص أنه أطلقه و أجازه افتراء عليه و كتاب الله عز و جل يحظره و ينهى عنه بقوله- وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا فأي بيان أوضح من هذا البيان و أي حجة للخلق على الله بعد هذا الإيضاح و الإرشاد نعوذ بالله من الخذلان و من أن يَكِلَنا إلى نفوسنا و عقولنا و اجتهادنا و آرائنا في ديننا و نسأله أن يثبتنا على ما هدانا له‏ «5» و دلنا عليه‏
______________________________
(1). أي خزنة الكتاب و ورثته كما في قوله تعالى‏ «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا» فاطر: 32.
(2). النساء: 83 أي يستخرجون تدبيره أو حكمه.
(3). النساء: 82.
(4). آل عمران: 105.
(5). في بعض النسخ «أن يثبتنا بالقول الثابت، و دلنا- الخ».

الغيبة( للنعماني)، النص، ص: 51
و أرشدنا إليه من دينه و الموالاة لأوليائه و التمسك بهم و الأخذ عنهم و العمل بما أمروا به و الانتهاء عما نُهُوا عنه حتى نلقاه عز و جل على ذلك غير مبدِّلين و لا شاكِّين و لا متقدمين لهم و لا متأخرين عنهم‏


فإن من تقدم عليهم مرَق و من تخلف عنهم غرَق و من خالفهم مُحِق و من لزمهم لحِق- و كذلك قال رسول الله ص‏.
باب 3 ما جاء في الإمامة و الوصية و أنهما من الله عز و جل و باختياره و أمانة يؤديها الإمام إلى الإمام بعده‏
________________________________________
ابن أبي زينب، محمد بن ابراهيم، الغيبة( للنعماني)، 1جلد، نشر صدوق - تهران، چاپ: اول، 1397ق.


__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Tuesday 10 June 2014   #39
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 16,904
ج: *** یا صاحب الزمان ***

الغيبة( للنعماني) ؛ النص ؛ ص51
باب 3 ما جاء في الإمامة و الوصية و أنهما من الله عز و جل و باختياره و أمانة يؤديها الإمام إلى الإمام بعده
1-
أَخْبَرَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ ابْنُ عُقْدَةَ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُسْتَوْرِدٍ الْأَشْجَعِيُ «1»مِنْ كِتَابِهِ فِي صَفَرٍ سَنَةَ سِتٍّ وَ سِتِّينَ وَ مِائَتَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عُبَيْدِ اللَّهِ الْحَلَبِيُ «2»قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ بُكَيْرٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ الْأَشْعَثِ قَالَ:سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ع يَقُولُ وَ نَحْنُ عِنْدَهُ فِي الْبَيْتِ نَحْوٌ مِنْ عِشْرِينَ رَجُلًا فَأَقْبَلَ عَلَيْنَا وَ قَالَ لَعَلَّكُمْ تَرَوْنَ أَنَّ هَذَا الْأَمْرَ فِي الْإِمَامَةِ إِلَى الرَّجُلِ مِنَّا يَضَعُهُ حَيْثُ يَشَاءُ وَ اللَّهِ إِنَّهُ لَعَهْدٌ مِنَ اللَّهِ نَزَلَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص إِلَى رِجَالٍ مُسَمَّيْنَ رَجُلٍ فَرَجُلٍ حَتَّى تَنْتَهِيَ إِلَى صَاحِبِهَا.

2-
وَ أَخْبَرَنِي أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ يُوسُفَ بْنِ يَعْقُوبَ الْجُعْفِيُّ مِنْ كِتَابِهِ قَالَ حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ مِهْرَانَ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِيهِ وَ وُهَيْبِ بْنِ حَفْصٍ جَمِيعاً عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عفِي قَوْلِ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ-إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى

______________________________
(1). عدّه الخطيب في تاريخه من مشايخ ابى العباس ابن عقدة.
(2). في بعض النسخ «محمّد بن عبد اللّه الحلبيّ» و هو تصحيف.
الغيبة( للنعماني)، النص، ص: 52
أَهْلِها وَ إِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُمْ بِهِ
«1»قَالَ هِيَ الْوَصِيَّةُ يَدْفَعُهَا الرَّجُلُ مِنَّا إِلَى الرَّجُلِ.

3-
وَ أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ الْبَنْدَنِيجِيُّ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَى الْعَلَوِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ «2»عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ مُعَاذِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع أَنَّهُ قَالَ:الْوَصِيَّةُ نَزَلَتْ مِنَ السَّمَاءِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص كِتَاباً مَخْتُوماً «3»وَ لَمْ يُنْزَلْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص كِتَابٌ مَخْتُومٌ إِلَّا الْوَصِيَّةُ فَقَالَ جَبْرَئِيلُ ع يَا مُحَمَّدُ هَذِهِ وَصِيَّتُكَ فِي أُمَّتِكَ إِلَى أَهْلِ بَيْتِكَ «4»فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَيُّ أَهْلِ بَيْتِي يَا جَبْرَئِيلُ فَقَالَ نَجِيبُ اللَّهِ مِنْهُمْ وَ ذُرِّيَّتُهُ «5»لِيُوَرِّثَكَ عِلْمَ النُّبُوَّةِ قَبْلَ إِبْرَاهِيمَ «6»وَ كَانَ عَلَيْهَا خَوَاتِيمُ فَفَتَحَ عَلِيٌّ ع الْخَاتَمَ الْأَوَّلَ وَ مَضَى لِمَا أُمِرَ فِيهِ «7»ثُمَّ فَتَحَ الْحَسَنُ ع الْخَاتَمَ الثَّانِيَ وَ مَضَى لِمَا أُمِرَ بِهِ ثُمَّ فَتَحَ الْحُسَيْنُ ع الْخَاتَمَ الثَّالِثَ فَوَجَدَ فِيهِ أَنْ قَاتِلْ وَ اقْتُلْ وَ تُقْتَلُ «8»وَ اخْرُجْ بِقَوْمٍ لِلشَّهَادَةِ لَا شَهَادَةَ لَهُمْ إِلَّا مَعَكَ فَفَعَلَ ثُمَّ دَفَعَهَا إِلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع وَ مَضَى-

______________________________
(1). النساء: 58.
(2). يعني ابن فضال، و في بعض النسخ «على بن الحسين» كما في الكافي و الظاهر تصحيفهما و قد يظن كون ما في الكافي عليّ بن الحسين المسعوديّ صاحب المروج و لكنه خطأ.

(3). أي مكتوبا بخط الهى مشاهدا من عالم الامر، كما أن جبرئيل كان ينزل عليه في صورة آدمى مشاهد من هناك. و لا يمكن لاحد أن يقرأ هذا الكتاب الّا من اختاره اللّه للنبوة أو الإمامة.
(4). في الكافي ج 1 ص 279 «عند أهل بيتك».

(5). أي من نجبائه، و النجيب بمعنى الكريم الحسيب، كنى به عن أمير المؤمنين عليه السلام.
كما قاله في الوافي.
(6). كذا، و في الكافي «ليرثك علم النبوّة كما ورثه إبراهيم و لعلّ «عليه السلام» زائد من النسّاخ و المراد بابراهيم إبراهيم بن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله.

(7). على تضمين معنى الأداء و نحوه أي مؤدّيا لما أمر به فيه. و الضمير المذكّر باعتبار الكتاب، و المؤنث باعتبار لفظ الوصية.
(8). في بعض النسخ «أن قاتل الى أن تقتل».
الغيبة( للنعماني)، النص، ص: 53
فَفَتَحَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ الْخَاتَمَ الرَّابِعَ فَوَجَدَ فِيهِ أَنْ أَطْرِقْ وَ اصْمُتْ
«1»لِمَا حُجِبَ الْعِلْمُ ثُمَّ دَفَعَهَا إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ ع فَفَتَحَ الْخَاتَمَ الْخَامِسَ فَوَجَدَ فِيهِ أَنْ فَسِّرْ كِتَابَ اللَّهِ تَعَالَى وَ صَدِّقْ أَبَاكَ وَ وَرِّثِ ابْنَكَ الْعِلْمَ وَ اصْطَنِعِ الْأُمَّةَ «2»وَ قُلِ الْحَقَّ فِي الْخَوْفِ وَ الْأَمْنِ وَ لَا تَخْشَ إِلَّا اللَّهَ فَفَعَلَ ثُمَّ دَفَعَهَا إِلَى الَّذِي يَلِيهِ فَقَالَ مُعَاذُ بْنُ كَثِيرٍ فَقُلْتُ لَهُ وَ أَنْتَ هُوَ فَقَالَ مَا بِكَ فِي هَذَا إِلَّا أَنْ تَذْهَبَ يَا مُعَاذُ فَتَرْوِيَهُ عَنِّي «3»نَعَمْ أَنَا هُوَ حَتَّى عَدَّدَ عَلَيَّ اثْنَيْ عَشَرَ اسْماً ثُمَّ سَكَتَ فَقُلْتُ ثُمَّ مَنْ فَقَالَ حَسْبُكَ.

4-
أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ الْبَنْدَنِيجِيُّ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَى قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ الْقَلَانِسِيُ «4»قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْوَلِيدِ «5»عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ «6»

______________________________
(1). قال العلّامة المجلسيّ- رحمه اللّه-: هذا كناية عن عدم الالتفات الى ما عليه الخلق من آرائهم الباطلة و أفعالهم الشنيعة.
(2). أي أحسن اليهم و ربهم بالعلم و العمل.
(3). أي ما بك بأس في اظهارى لك بانى هو إلا مخافة أن تذهب و تروى ذلك عنى فأشتهرا بذلك. و في الكافي «ما بى بأس» و هو الاصوب. و في نسخة «فقال شأنك في هذا الا أن تذهب فتروى عنى».

(4). هو محمّد بن أحمد بن خاقان النهدى حمدان القلانسى، ضعفه النجاشيّ بقوله انه مضطرب، و وثقه أبو النضر العيّاشيّ و قال: كوفيّ فقيه ثقة خير.
(5). هو محمّد بن الوليد الخزاز البجليّ أبو جعفر الكوفيّ ثقة عين نفى الحديث كما في «جش».
(6). هو يونس بن يعقوب بن قيس أبو عليّ الجلاب البجليّ الدهنى الكوفيّ مولى نهد، له كتب و كان ثقة يتوكل لابى الحسن و اختص بابى عبد اللّه صلوات اللّه عليه، و مات في ايام ابى الحسن الرضا بالمدينة فبعث إليه أبو الحسن بحنوطه و كفنه و جميع ما يحتاج اليه، و أمر مواليه و موالى أبيه أن يحضروا جنازته، و أمر محمّد بن الحباب أن يصلى عليه و قال: احقروا له في البقيع و ان منعكم أهل المدينة و قالوا: انه عراقى لا ندفنه في البقيع فقولوا لهم: هذا مولى أبي عبد اللّه و كان يسكن العراق، فان منعتمونا أن ندفنه بالبقيع منعناكم ان تدفنوا مواليكم، فدفن في البقيع. و روى الكشّيّ بإسناده عن محمّد بن الوليد قال: رآنى صاحب المقبرة- و انا عند القبر بعد ذلك- فقال: من هذا الرجل صاحب القبر فان أبا الحسن عليّ بن موسى أوصانى به، و أمرنى أن ارش قبره شهرا أو أربعين يوما في كل يوم، و قال لي ايضا: ان سرير رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله عندي، فإذا مات رجل من بنى-
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Tuesday 10 June 2014   #40
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 16,904
ج: *** یا صاحب الزمان ***


الغيبة( للنعماني)، النص، ص: 54
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
دَفَعَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِلَى عَلِيٍّ ع صَحِيفَةً مَخْتُومَةً بِاثْنَيْ عَشَرَ خَاتَماً وَ قَالَ فُضَّ الْأَوَّلَ وَ اعْمَلْ بِهِ وَ ادْفَعْهَا إِلَى الْحَسَنِ ع يَفُضُّ الثَّانِيَ وَ يَعْمَلُ بِهِ وَ يَدْفَعُهَا إِلَى الْحُسَيْنِ ع يَفُضُّ الثَّالِثَ وَ يَعْمَلُ بِمَا فِيهِ ثُمَّ إِلَى وَاحِدٍ وَاحِدٍ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ ع.

5-
وَ أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ ع قَالَ:سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ-إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها وَ إِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِقَالَ أَمَرَ اللَّهُ الْإِمَامَ مِنَّا أَنْ يُؤَدِّيَ الْإِمَامَةَ إِلَى الْإِمَامِ بَعْدَهُ لَيْسَ لَهُ أَنْ يَزْوِيَهَا عَنْهُ أَ لَا تَسْمَعُ إِلَى قَوْلِهِ-وَ إِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُمْ بِهِهُمُ الْحُكَّامُ أَ وَ لَا تَرَى أَنَّهُ خَاطَبَ بِهَا الْحُكَّامَ.

6-
وَ أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ ابْنُ عُقْدَةَ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ يُوسُفَ بْنِ يَعْقُوبَ قَالَ حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ مِهْرَانَ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ شُعَيْبٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُلَا وَ اللَّهِ لَا يَدَعُ اللَّهُ هَذَا الْأَمْرَ إِلَّا وَ لَهُ مَنْ يَقُومُ بِهِ إِلَى يَوْمِ تَقُومُ السَّاعَةُ.

7-
وَ أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَى الْعَلَوِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِيِّ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ قَالَ حَدَّثَنِي الْمُفَضَّلُ بْنُ صَالِحٍ أَبُو جَمِيلَةَ عَنْ أَبِي [عَبْدِ اللَّهِ] عَبْدِ الرَّحْمَنِ «1»عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع

______________________________
- هاشم صر السرير- اى صوت- فأقول أيهم مات؟ حتى أعلم بالغداة، فصرّ السرير في الليلة التي مات فيها يونس، فقلت: لا أعرف أحدا من بنى هاشم مريضا فمن ذا الذي مات؟ فلما ان كان الغد جاءوا فأخذوا السرير منى و قالوا: مولى لابى عبد اللّه مات كان يسكن العراق، و بالجملة كانت أمه اخت معاوية بن عمّار و اسمها منية بنت عمار.
(1). كذا و الظاهر كونه عبد الرحمن بن الحجاج المكنى بابى عبد اللّه، و روى ابو- جميلة عنه في التهذيبين في غير مورد. فان كان ما بين القوسين زيادة من النسّاخ كما خطّ عليه في بعض النسخ فالظاهر كونه أبا عبد الرحمن الحذاء لكن لم أعثر على رواية ابى جميلة عنه.
الغيبة( للنعماني)، النص، ص: 55
قَالَ:
إِنَّ اللَّهَ جَلَّ اسْمُهُ أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى كُلِّ إِمَامٍ عَهْدَهُ وَ مَا يَعْمَلُ بِهِ وَ عَلَيْهِ خَاتَمٌ فَيَفُضُّهُ وَ يَعْمَلُ بِمَا فِيهِ «1»وَإِنَّ فِي هذايَا مَعْشَرَ الشِّيعَةِ-لَبَلاغاً لِقَوْمٍ عابِدِينَوَ بَيَاناً لِلْمُؤْمِنِينَ وَ مَنْ أَرَادَ اللَّهُ تَعَالَى بِهِ الْخَيْرَ جَعَلَهُ مِنَ الْمُصَدِّقِينَ الْمُسَلِّمِينَ لِلْأَئِمَّةِ الْهَادِينَ بِمَا مَنَحَهُمُ اللَّهُ تَعَالَى مِنْ كَرَامَتِهِ وَ خَصَّهُمْ بِهِ مِنْ خِيَرَتِهِ وَ حَبَاهُمْ «2»بِهِ مِنْ خِلَافَتِهِ عَلَى جَمِيعِ بَرِيَّتِهِ دُونَ غَيْرِهِمْ مِنْ خَلْقِهِ إِذْ جَعَلَ طَاعَتَهُمْ طَاعَتَهُ بِقَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ-أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْوَ قَوْلِهِمَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ «3»فَنَدَبَ الرَّسُولُ ص الْخَلْقَ إِلَى الْأَئِمَّةِ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ الَّذِينَ أَمَرَهُمُ اللَّهُ تَعَالَى بِطَاعَتِهِمْ وَ دَلَّهُمْ عَلَيْهِمْ وَ أَرْشَدَهُمْ إِلَيْهِمْ بِقَوْلِهِ ع إِنِّي مُخَلِّفٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي حَبْلٌ مَمْدُودٌ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ اللَّهِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا وَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى مُحِثّاً لِلْخَلْقِ إِلَى طَاعَتِهِ «4»وَ مُحَذِّراً لَهُمْ مِنْ عِصْيَانِهِ فِيمَا يَقُولُهُ وَ يَأْمُرُ بِهِ-فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ «5»فَلَمَّا خُولِفَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ نُبِذَ قَوْلُهُ وَ عُصِيَ أَمْرُهُ فِيهِمْ ع وَ اسْتَبَدُّوا بِالْأَمْرِ دُونَهُمْ وَ جَحَدُوا حَقَّهُمْ وَ مَنَعُوا تُرَاثَهُمْ وَ وَقَعَ التَّمَالِي عَلَيْهِمْ «6»بَغْياً وَ حَسَداً وَ ظُلْماً وَ عُدْوَاناً حَقَّ عَلَى الْمُخَالِفِينَ أَمْرَهُ وَ الْعَاصِينَ ذُرِّيَّتَهُ وَ عَلَى التَّابِعِينَ لَهُمْ وَ الرَّاضِينَ بِفِعْلِهِمْ مَا تَوَعَّدَهُمُ اللَّهُ مِنَ الْفِتْنَةِ وَ الْعَذَابِ الْأَلِيمِ فَعَجَّلَ لَهُمُ الْفِتْنَةَ فِي الدِّينِ بِالْعَمَى عَنْ سَوَاءِ السَّبِيلِ وَ الِاخْتِلَافِ فِي الْأَحْكَامِ وَ الْأَهْوَاءِ وَ التَّشَتُّتِ فِي

______________________________
(1). فض ختم الكتاب: كسره و فتحه.
(2). منحه الشيء و حباه بكذا أي أعطاه اياه.
(3). النساء: 80.
(4). كذا، و القياس «محثا الخلق على طاعته» و حثّه على الامر حضّه و حمله عليه.

(5). النور: 63.
(6). تمالأ القوم على الامر- مهموزا-: اجتمعوا عليه، و قيل: تعاونوا.
الغيبة( للنعماني)، النص، ص: 56
الْآرَاءِ وَ خَبْطِ الْعَشْوَاءِ
«1»وَ أَعَدَّ لَهُمْ الْعَذَابَ الْأَلِيمَ لِيَوْمِ الْحِسَابِ فِي الْمَعَادِ وَ قَدْ رَأَيْنَا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ ذَكَرَ فِي مُحْكَمِ كِتَابِهِ مَا عَاقَبَ بِهِ قَوْماً مِنْ خَلْقِهِ حَيْثُ يَقُولُ-فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فِي قُلُوبِهِمْ إِلى يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ بِما أَخْلَفُوا اللَّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ «2»فَجَعَلَ النِّفَاقَ الَّذِي أَعْقَبَهُمُوهُ عُقُوبَةً وَ مُجَازَاةً عَلَى إِخْلَافِهِمُ الْوَعْدَ وَ سَمَّاهُمْ مُنَافِقِينَ «3»ثُمَّ قَالَ فِي كِتَابِهِ-إِنَّ الْمُنافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ «4»فَإِذَا كَانَتْ هَذِهِ حَالَ مَنْ أَخْلَفَ الْوَعْدَ فِي أَنَّ عِقَابَهُ النِّفَاقُ الْمُؤَدِّي إِلَى الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ فَمَا ذَا تَكُونُ حَالَ مَنْ جَاهَرَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَسُولَهُ ص بِالْخِلَافِ عَلَيْهِمَا وَ الرَّدِّ لِقَوْلِهِمَا وَ الْعِصْيَانِ لِأَمْرِهِمَا وَ الظُّلْمِ وَ الْعِنَادِ لِمَنْ أَمَرَهُمُ اللَّهُ بِالطَّاعَةِ لَهُمْ وَ التَّمَسُّكِ بِهِمْ وَ الْكَوْنِ مَعَهُمْ «5»حَيْثُ يَقُولُ-يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ «6»وَ هُمُ الَّذِينَ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْهِ مِنْ جِهَادِ عَدُوِّهِ وَ بَذْلِ أَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِهِ وَ نُصْرَةِ رَسُولِهِ وَ إِعْزَازِ دِينِهِ حَيْثُ يَقُولُ-رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلًا «7»فَشَتَّانَ بَيْنَ الصَّادِقِ لِلَّهِ وَعْدَهُ وَ الْمُوفِي بِعَهْدِهِ وَ الشَّارِي نَفْسَهُ لَهُ «8»وَ الْمُجَاهِدِ فِي سَبِيلِهِ وَ الْمُعِزِّ لِدِينِهِ النَّاصِرِ لِرَسُولِهِ وَ بَيْنَ الْعَاصِي وَ الْمُخَالِفِ رَسُولَهُ ص وَ الظَّالِمِ عِتْرَتَهُ وَ مَنْ فَعَلَهُ أَعْظَمُ مِنْ إِخْلَافِ الْوَعْدِ الْمُعْقِبِ لِلنِّفَاقِ الْمُؤَدِّي إِلَىالدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِنَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْهَا.

______________________________
(1). الخبط: المشى على غير الطريق، و العشواء: الناقة التي في بصرها ضعف تخبط بيديها إذا مشت لا تتوقى شيئا. و هذا مثل يضرب لمن ركب امرا بجهالة، و لمن يمشى في الليل بلا مصباح فيتحير و يضل، و ربما تردى في بئر أو سقط على سبع.
(2). التوبة: 77.
(3). في بعض النسخ «و سماه نفاقا».

(4). النساء: 145.
(5). في بعض النسخ «لمن امره اللّه بالطاعة له و التمسك به و الكون معه».

(6). التوبة: 119.
(7). الأحزاب: 23.
(8). المراد من يشرى نفسه ابتغاء مرضات اللّه.
الغيبة( للنعماني)، النص، ص: 57
و هذه رحمكم الله حال كل من عدل عن واحد من الأئمة الذين اختارهم الله عز و جل و جحد إمامته و أقام غيره مقامه و ادعى الحق لسواه إذ كان أمر الوصية و الإمامة بعهد من الله تعالى و باختياره لا من خلقه و لا باختيارهم فمن اختار غير مختار الله و خالف أمر الله سبحانه ورد مورد الظالمين و المنافقين الحالين في ناره بحيث وصفهم الله عز و جل نعوذ بالله من خلافه و سخطه و غضبه و عذابه و نسأله التثبت على ما وهب لنا و ألا يزيغ قلوبنا بعد إذ هدانا برحمته و رأفته
باب 4 ما روي في أن الأئمة اثنا عشر إماما و أنهم من الله و باختياره
ابن أبي زينب، محمد بن ابراهيم، الغيبة( للنعماني)، 1جلد، نشر صدوق - تهران، چاپ: اول، 1397ق.
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Tuesday 10 June 2014   #41
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 16,904
ج: *** یا صاحب الزمان ***

الغيبة( للنعماني) ؛ النص ؛ ص57
باب 4 ما روي في أن الأئمة اثنا عشر إماما و أنهم من الله و باختياره
1-
أَخْبَرَنَا أَبُو سُلَيْمَانَ أَحْمَدُ بْنُ هَوْذَةَ أَبِي هَرَاسَةَ الْبَاهِلِيُ «1»قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ إِسْحَاقَ النَّهَاوَنْدِيُّ سَنَةَ ثَلَاثٍ وَ سَبْعِينَ وَ مِائَتَيْنِ «2»قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ حَمَّادٍ الْأَنْصَارِيُّ سَنَةَ تِسْعٍ وَ عِشْرِينَ وَ مِائَتَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا عَمْرُو بْنُ شِمْرٍ عَنِ الْمُبَارَكِ بْنِ فَضَالَةَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ أَبِي الْحَسَنِ الْبَصْرِيِّ يَرْفَعُهُ قَالَ:أَتَى جَبْرَئِيلُ النَّبِيَّ ص فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَأْمُرُكَ أَنْ تُزَوِّجَ فَاطِمَةَ مِنْ عَلِيٍّ أَخِيكَ فَأَرْسَلَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِلَى عَلِيٍّ ع فَقَالَ لَهُ يَا عَلِيُّ إِنِّي مُزَوِّجُكَ فَاطِمَةَ ابْنَتِي سَيِّدَةَ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ وَ أَحَبَّهُنَّ إِلَيَّ بَعْدَكَ وَ كَائِنٌ مِنْكُمَا سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ الشُّهَدَاءُ الْمُضَرَّجُونَ «3»الْمَقْهُورُونَ فِي الْأَرْضِ مِنْ بَعْدِي وَ النُّجَبَاءُ الزُّهْرُ

______________________________
(1). هو أحمد بن نصر بن سعيد الباهلى المعروف بابن أبي هراسة، عنونه الجامع و قال: سمع منه التلعكبرى سنة احدى و ثلاثين و ثلاثمائة، و مات يوم التروية سنة ثلاث و ثلاثين و ثلاثمائة، و قال الخطيب في التاريخ ج 5 ص 183: ابو سليمان النهروانى، يعرف بابن أبى هراسة، حدث عن إبراهيم بن إسحاق الأحمرى- شيخ من شيوخ الشيعة-
(2). في بعض النسخ «ثلاث و تسعين و مائتين» و تقدم أن النهاوندى كما يظهر من جامع الرواة و تاريخ الخطيب صحف بالنهروانى او بالعكس.

(3). ضرجه- من باب التفعيل- أى لطخه بالدم أو صبغه بالحمرة، و المراد الملطخون بدمائهم.
الغيبة( للنعماني)، النص، ص: 58
الَّذِينَ يُطْفِئُ اللَّهُ بِهِمُ الظُّلْمَ وَ يُحْيِي بِهِمُ الْحَقَّ وَ يُمِيتُ بِهِمُ الْبَاطِلَ عِدَّتُهُمْ عِدَّةُ أَشْهُرِ السَّنَةِ آخِرُهُمْ يُصَلِّي عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ ع خَلْفَهُ.
2-
أَخْبَرَنَا عَبْدُ الْوَاحِدِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ يُونُسَ الْمَوْصِلِيُ «1»قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ «2»قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو هَاشِمٍ دَاوُدُ بْنُ الْقَاسِمِ الْجَعْفَرِيُّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ ع «3»عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ:أَقْبَلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ص ذَاتَ يَوْمٍ وَ مَعَهُ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ وَ سَلْمَانُ الْفَارِسِيُّ وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ مُتَّكِئٌ عَلَى يَدِ سَلْمَانَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ فَدَخَلَ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ فَجَلَسَ إِذْ أَقْبَلَ رَجُلٌ حَسَنُ الْهَيْئَةِ وَ اللِّبَاسِ فَسَلَّمَ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ جَلَسَ بَيْنَ يَدَيْهِ وَ قَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَسْأَلُكَ عَنْ ثَلَاثِ مَسَائِلَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ سَلْنِي عَمَّا بَدَا لَكَ فَقَالَ الرَّجُلُ أَخْبِرْنِي عَنِ الْإِنْسَانِ إِذَا نَامَ أَيْنَ تَذْهَبُ رُوحُهُ وَ عَنِ الرَّجُلِ كَيْفَ يَذْكُرُ وَ يَنْسَى وَ عَنِ الرَّجُلِ كَيْفَ يُشْبِهُ وَلَدُهُ الْأَعْمَامَ وَ الْأَخْوَالَ فَالْتَفَتَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع إِلَى الْحَسَنِ وَ قَالَ أَجِبْهُ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ فَقَالَ أَبُو مُحَمَّدٍ ع لِلرَّجُلِ أَمَّا مَا سَأَلْتَ عَنْهُ عَنْ أَمْرِ الرَّجُلِ إِذَا نَامَ أَيْنَ تَذْهَبُ رُوحُهُ فَإِنَّ رُوحَهُ مُعَلَّقَةٌ بِالرِّيحِ وَ الرِّيحُ بِالْهَوَاءِ مُعَلَّقَةٌ إِلَى وَقْتِ مَا يَتَحَرَّكُ صَاحِبُهَا بِالْيَقَظَةِ «4»فَإِنْ أَذِنَ اللَّهُ تَعَالَى بِرَدِّ تِلْكَ الرُّوحِ عَلَى ذَلِكَ الْبَدَنِ «5»جَذَبَتْ تِلْكَ الرُّوحُ الرِّيحَ وَ جَذَبَتِ الرِّيحُ الْهَوَاءَ فَاسْتَكَنَتْ فِي بَدَنِ صَاحِبِهَا وَ إِنْ لَمْ يَأْذَنِ اللَّهُ بِرَدِّ تِلْكَ الرُّوحِ عَلَى ذَلِكَ الْبَدَنِ جَذَبَ الْهَوَاءُ الرِّيحَ وَ جَذَبَتِ الرِّيحُ الرُّوحَ فَلَا تُرَدُّ عَلَى صَاحِبِهَا إِلَى وَقْتِ مَا يُبْعَثُ-

______________________________
(1). عبد الواحد بن عبد اللّه بن يونس الموصلى أخو عبد العزيز، يكنّى أبا القاسم كان ثقة، يروى عنه التلعكبرى سنة ست و عشرين و ثلاثمائة كما في الخلاصة.
(2). محمّد بن جعفر القرشيّ كما صرّح به المؤلّف في باب من ادّعى الإمامة هو محمّد ابن جعفر الأسدى أبو الحسين الرزاز، كان أحد الأبواب، و الظاهر كونه ابن جعفر بن محمّد ابن عون كما استقربه الميرزا في المنهج.
(3). يعني به ابا جعفر الثاني الجواد عليه السلام.
(4). في بعض النسخ «لليقظة».
(5). في بعض النسخ «على بدن صاحبها».
الغيبة( للنعماني)، النص، ص: 59
وَ أَمَّا مَا ذَكَرْتَ مِنْ أَمْرِ الذُّكْرِ وَ النِّسْيَانِ فَإِنَّ قَلْبَ الْإِنْسَانِ فِي حُقٍ
«1»وَ عَلَى الْحُقِّ طَبَقٌ فَإِذَا هُوَ صَلَّى عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَاةً تَامَّةً انْكَشَفَ ذَلِكَ الطَّبَقُ عَنْ ذَلِكَ الْحُقِّ فَأَضَاءَ الْقَلْبُ وَ ذَكَرَ الرَّجُلُ مَا نَسِيَ وَ إِنْ هُوَ لَمْ يُصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ أَوِ انْتَقَصَ مِنَ الصَّلَاةِ عَلَيْهِمْ وَ أَغْضَى عَنْ بَعْضِهَا «2»انْطَبَقَ ذَلِكَ الطَّبَقُ عَلَى الْحُقِّ فَأَظْلَمَ الْقَلْبُ وَ سَهَا الرَّجُلُ وَ نَسِيَ مَا كَانَ يَذْكُرُهُ وَ أَمَّا مَا ذَكَرْتَ مِنْ أَمْرِ الْمَوْلُودِ يُشْبِهُ الْأَعْمَامَ وَ الْأَخْوَالَ فَإِنَّ الرَّجُلَ إِذَا أَتَى أَهْلَهُ فَجَامَعَهَا بِقَلْبٍ سَاكِنٍ وَ عُرُوقٍ هَادِئَةٍ «3»وَ بَدَنٍ غَيْرِ مُضْطَرِبٍ اسْتَكَنَتْ تِلْكَ النُّطْفَةُ فِي جَوْفِ الرَّحِمِ فَخَرَجَ الْمَوْلُودُ يُشْبِهُ أَبَاهُ وَ أُمَّهُ وَ إِنْ هُوَ أَتَى زَوْجَتَهُ بِقَلْبٍ غَيْرِ سَاكِنٍ وَ عُرُوقٍ غَيْرِ هَادِئَةٍ وَ بَدَنٍ مُضْطَرِبٍ اضْطَرَبَتْ تِلْكَ النُّطْفَةُ فَوَقَعَتْ فِي حَالِ اضْطِرَابِهَا عَلَى بَعْضِ الْعُرُوقِ فَإِنْ وَقَعَتْ عَلَى عِرْقٍ مِنْ عُرُوقِ الْأَعْمَامِ أَشْبَهَ الْمَوْلُودُ أَعْمَامَهُ وَ إِنْ وَقَعَتْ عَلَى عِرْقٍ مِنْ عُرُوقِ الْأَخْوَالِ أَشْبَهَ الْوَلَدُ أَخْوَالَهُ فَقَالَ الرَّجُلُ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ لَمْ أَزَلْ أَشْهَدُ بِهَا وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ ص وَ لَمْ أَزَلْ أَشْهَدُ بِهَا وَ أَقُولُهَا وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ وَصِيُّ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ الْقَائِمُ بِحُجَّتِهِ وَ لَمْ أَزَلْ أَشْهَدُ بِهَا وَ أَقُولُهَا وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع وَ قَالَ أَشْهَدُ أَنَّكَ وَصِيُّهُ وَ الْقَائِمُ بِحُجَّتِهِ وَ لَمْ أَزَلْ أَقُولُهَا وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى الْحَسَنِ ع وَ أَشْهَدُ عَلَى الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ أَنَّهُ وَصِيُّهُ وَ الْقَائِمُ بِحُجَّتِهِ وَ لَمْ أَزَلْ أَقُولُهَا وَ أَشْهَدُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ أَنَّهُ الْقَائِمُ بِأَمْرِ الْحُسَيْنِ وَ أَشْهَدُ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ أَنَّهُ الْقَائِمُ بِأَمْرِ عَلِيٍّ وَ أَشْهَدُ عَلَى جَعْفَرٍ أَنَّهُ الْقَائِمُ بِأَمْرِ مُحَمَّدٍ وَ أَشْهَدُ عَلَى مُوسَى أَنَّهُ الْقَائِمُ بِأَمْرِ جَعْفَرٍ وَ أَشْهَدُ عَلَى عَلِيٍ

______________________________
(1). حق الطيب- بضم الحاء المهملة-: وعاؤه.
(2). أي سكت عن «و آله» من الاغضاء و هو صرف النظر عن الامر.

(3). الهادئة: الساكنة غير المضطربة. يقال: هدأ هدءا و هدوءا: سكن. و للعلامة المجلسيّ بيان شاف كاف للخبر في البحار جزء السماء و العالم، و مرآة العقول باب ما جاء في الاثنى عشر، فمن أراد الاطلاع فليراجع.
الغيبة( للنعماني)، النص، ص: 60
أَنَّهُ وَلِيُّ مُوسَى
«1»وَ أَشْهَدُ عَلَى مُحَمَّدٍ أَنَّهُ الْقَائِمُ بِأَمْرِ عَلِيٍّ وَ أَشْهَدُ عَلَى عَلِيٍّ أَنَّهُ الْقَائِمُ بِأَمْرِ مُحَمَّدٍ وَ أَشْهَدُ عَلَى الْحَسَنِ أَنَّهُ الْقَائِمُ بِأَمْرِ عَلِيٍّ وَ أَشْهَدُ عَلَى رَجُلٍ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ لَا يُسَمَّى وَ لَا يُكَنَّى حَتَّى يُظْهِرَ اللَّهُ أَمْرَهُ يَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً وَ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ ثُمَّ قَامَ فَمَضَى فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ لِلْحَسَنِ ع يَا أَبَا مُحَمَّدٍ اتَّبِعْهُ فَانْظُرْ أَيْنَ يَقْصِدُ قَالَ فَخَرَجْتُ فِي أَثَرِهِ فَمَا كَانَ إِلَّا أَنْ وَضَعَ رِجْلَهُ خَارِجَ الْمَسْجِدِ حَتَّى مَا دَرَيْتُ أَيْنَ أَخَذَ مِنَ الْأَرْضِ فَرَجَعْتُ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع فَأَعْلَمْتُهُ فَقَالَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ تَعْرِفُهُ قُلْتُ لَا وَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ أَعْلَمُ فَقَالَ هُوَ الْخَضِرُ ع.

3-
وَ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ الْكُلَيْنِيُّ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ رِجَالِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْعَبَّاسِ بْنِ الْجَرِيشِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ ع عَنْ آبَائِهِ عأَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ لِابْنِ عَبَّاسٍ إِنَّ لَيْلَةَ الْقَدْرِ فِي كُلِّ سَنَةٍ وَ إِنَّهُ يُنْزَلُ فِي تِلْكَ اللَّيْلَةِ أَمْرُ السَّنَةِ وَ مَا قُضِيَ فِيهَا وَ لِذَلِكَ الْأَمْرِ وُلَاةٌ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ مَنْ هُمْ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ أَنَا وَ أَحَدَ عَشَرَ مِنْ صُلْبِي أَئِمَّةٌ مُحَدَّثُونَ «2».

4-
وَ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ قَالَ حَدَّثَنِي نَصْرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قَابُوسَ «3»عَنْ مَنْصُورِ بْنِ السِّنْدِيِّ عَنْ أَبِي دَاوُدَ الْمُسْتَرِقِّ عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَيْمُونٍ عَنْ مَالِكٍ الْجُهَنِيِّ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ:أَتَيْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيّاً ع ذَاتَ يَوْمٍ فَوَجَدْتُهُ مُفَكِّراً

______________________________
(1). في بعض النسخ «أنه القائم بأمر موسى».

(2). المحدث بصيغة اسم المفعول من القى في روعه.
(3). كذا في النسخ، لكن في الكافي ج 1 ص 338 «عن منذر بن محمّد بن قابوس» و الظاهر هو الصواب لان في مختار الكشّيّ «قال محمّد بن مسعود- يعنى العيّاشيّ-: حدّثنا عبد اللّه بن محمّد بن خالد قال: حدّثنا منذر بن قابوس، و كان ثقة- الخ».
الغيبة( للنعماني)، النص، ص: 61
يَنْكُتُ فِي الْأَرْضِ فَقُلْتُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ تَنْكُتُ فِي الْأَرْضِ أَ رَغْبَةً مِنْكَ فِيهَا
«1»فَقَالَ لَا وَ اللَّهِ مَا رَغِبْتُ فِيهَا وَ لَا فِي الدُّنْيَا سَاعَةً قَطُّ «2»وَ لَكِنَّ فِكْرِي فِي مَوْلُودٍ يَكُونُ مِنْ ظَهْرِي «3»هُوَ الْمَهْدِيُّ الَّذِي يَمْلَأُهَا قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً تَكُونُ لَهُ حَيْرَةٌ وَ غَيْبَةٌ «4»يَضِلُّ فِيهَا أَقْوَامٌ وَ يَهْتَدِي فِيهَا آخَرُونَ فَقُلْتُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَكَمْ تَكُونُ تِلْكَ الْحَيْرَةُ وَ الْغَيْبَةُ فَقَالَ سَبْتٌ مِنَ الدَّهْرِ «5»فَقُلْتُ إِنَّ هَذَا لَكَائِنٌ فَقَالَ نَعَمْ كَمَا أَنَّهُ مَخْلُوقٌ «6»قُلْتُ أُدْرِكُ ذَلِكَ الزَّمَانَ فَقَالَ أَنَّى لَكَ يَا أَصْبَغُ بِهَذَا الْأَمْرِ أُولَئِكَ خِيَارُ هَذِهِ الْأُمَّةِ مَعَ أَبْرَارِ هَذِهِ الْعِتْرَةِ فَقُلْتُ ثُمَّ مَا ذَا يَكُونُ بَعْدَ ذَلِكَ «7»قَالَيَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُفَإِنَّ لَهُ إِرَادَاتٍ وَ غَايَاتٍ وَ نِهَايَاتٍ «8».

__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Tuesday 10 June 2014   #42
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 16,904
ج: *** یا صاحب الزمان ***


الغيبة( للنعماني)، النص، ص: 62
5-
وَ حَدَّثَنِي مُوسَى بْنُ مُحَمَّدٍ الْقُمِّيُّ أَبُو الْقَاسِمِ «1»بِشِيرَازَ سَنَةَ ثَلَاثَ عَشْرَةَ وَ ثَلَاثِمِائَةٍ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع قَالَ:قَالَ أَبِي لِجَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ إِنَّ لِي إِلَيْكَ حَاجَةً فَمَتَى يَخِفُّ عَلَيْكَ أَنْ أَخْلُوَ بِكَ فِيهَا فَأَسْأَلَكَ عَنْهَا قَالَ جَابِرٌ فِي أَيِّ الْأَوْقَاتِ أَحْبَبْتَ فَخَلَا بِهِ أَبِي يَوْماً فَقَالَ لَهُ يَا جَابِرُ أَخْبِرْنِي عَنِ اللَّوْحِ الَّذِي رَأَيْتَهُ بِيَدِ فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ عَمَّا أَخْبَرَتْكَ أُمِّي فَاطِمَةُ بِهِ مِمَّا فِي ذَلِكَ اللَّوْحِ مَكْتُوبٌ فَقَالَ جَابِرٌ أُشْهِدُ اللَّهَ لَا شَرِيكَ لَهُ أَنِّي دَخَلْتُ عَلَى أُمِّكَ فَاطِمَةَ ع فِي حَيَاةِ رَسُولِ اللَّهِ ص فَهَنَّيْتُهَا بِوِلَادَةِ الْحُسَيْنِ ع وَ رَأَيْتُ فِي يَدِهَا لَوْحاً أَخْضَرَ ظَنَنْتُ أَنَّهُ مِنْ زُمُرُّدٍ وَ رَأَيْتُ فِيهِ كِتَابَةً بَيْضَاءَ شَبِيهَةً بِنُورِ الشَّمْسِ «2»فَقُلْتُ لَهَا بِأَبِي أَنْتِ وَ أُمِّي مَا هَذَا اللَّوْحُ فَقَالَتْ هَذَا لَوْحٌ أَهْدَاهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى رَسُولِهِ ص فِيهِ اسْمُ أَبِي وَ اسْمُ بَعْلِي وَ اسْمُ وَلَدَيَّ وَ اسْمُ الْأَوْصِيَاءِ مِنْ وُلْدِي أَعْطَانِيهِ أَبِي لِيُبَشِّرَنِي بِذَلِكَ «3»قَالَ جَابِرٌ فَدَفَعَتْهُ إِلَيَّ أُمُّكَ فَاطِمَةُ ع فَقَرَأْتُهُ وَ نَسَخْتُهُ فَقَالَ لَهُ أَبِي ع يَا جَابِرُ فَهَلْ لَكَ أَنْ تَعْرِضَهُ عَلَيَّ قَالَ نَعَمْ فَمَشَى مَعَهُ أَبِي إِلَى مَنْزِلِهِ فَأَخْرَجَ أَبِي صَحِيفَةً مِنْ رَقٍ «4»فَقَالَ يَا جَابِرُ انْظُرْ فِي كِتَابِكَ

______________________________
(1). هو ابن بنت سعد بن عبد اللّه الأشعريّ و كان يسكن شيراز قال النجاشيّ: هو ثقة من أصحابنا، له كتاب الكمال في أبواب الشريعة.
(2). قال الفيض- رحمه اللّه- كأن اللوح الاخضر كان من عالم الملكوت البرزخى و خضرته كناية عن توسطه بين بياض نور عالم الجبروت و سواد ظلمة عالم الشهادة، و انما كان مكتوبه أبيض لانه كان من العالم الأعلى النوريّ المحض (الشافي). و في بعض النسخ «رأيت فيه كتابا أبيض شبيه نور الشمس». و في الكافي «شبه لون الشمس». و في كمال- الدين مثل ما في المتن.

(3). في الكافي «ليسرنى بذلك» ففيه اشعار بحزنها قبل هذا بخبر قتل الحسين عليه السلام كما جاءت في خبر ابن الزيات و أبى خديجة سالم بن مكرم عن أبي عبد اللّه عليه السلام في باب مولد الحسين عليه السلام من الكافي.

(4). الرق- بالفتح و الكسر-: الجلد الرقيق الذي يكتب فيه.
الغيبة( للنعماني)، النص، ص: 63
حَتَّى أَقْرَأَ أَنَا عَلَيْكَ فَقَرَأَهُ أَبِي عَلَيْهِ فَمَا خَالَفَ حَرْفٌ حَرْفاً فَقَالَ جَابِرٌ فَأُشْهِدُ اللَّهَ أَنِّي هَكَذَا رَأَيْتُهُ فِي اللَّوْحِ مَكْتُوباً-
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِهَذَا كِتَابٌمِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِلِمُحَمَّدٍ نَبِيِّهِ وَ نُورِهِ وَ حِجَابِهِ «1»وَ سَفِيرِهِ وَ دَلِيلِهِ-نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُمِنْ عِنْدِ رَبِّ الْعَالَمِينَ يَا مُحَمَّدُ عَظِّمْ أَسْمَائِي وَ اشْكُرْ نَعْمَائِي وَ لَا تَجْحَدْ آلَائِي إِنِّيأَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَاقَاصِمُ الْجَبَّارِينَ وَ مُدِيلُ الْمَظْلُومِينَ وَ دَيَّانُ يَوْمِ الدِّينِ «2»وَ إِنِّيأَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَافَمَنْ رَجَا غَيْرَ فَضْلِي أَوْ خَافَ غَيْرَ عَدْلِي «3»عَذَّبْتُهُعَذاباً لا أُعَذِّبُهُ «4»أَحَداً مِنَ الْعالَمِينَفَإِيَّايَ فَاعْبُدْ وَ عَلَيَّ فَتَوَكَّلْ «5»إِنِّي لَمْ أَبْعَثْ نَبِيّاً فَأُكْمِلَتْ أَيَّامُهُ وَ انْقَضَتْ مُدَّتُهُ إِلَّا جَعَلْتُ لَهُ وَصِيّاً وَ إِنِّي فَضَّلْتُكَ عَلَى الْأَنْبِيَاءِ وَ فَضَّلْتُ وَصِيَّكَ

______________________________
(1). قال العلّامة المجلسيّ: أطلق الحجاب عليه صلّى اللّه عليه و آله من حيث أنّه واسطة بين الخلق و بين اللّه سبحانه، أو أن له وجهين وجها إلى اللّه عز و جل، و وجها الى الخلق، و قيل: الحجاب: المتوسط الذي لا يوصل الى السلطان الا به.
(2). القصم: الكسر، و الادالة: اعطاء الدولة و الغلبة، و ديان يوم الدين أي المجازى لكل مكلف بما عمل من خير أو شر، و يوم الدين أي يوم الجزاء.
(3). قوله «فمن رجا غير فضلى» قال العلّامة المجلسيّ- رحمه اللّه-: كأن المعنى كل ما يرجوه العباد من ربهم فليس جزاء لاعمالهم بل هو من فضله سبحانه، و لا يستحقون بأعمالهم شيئا من الثواب، بل ليس مكافئا لعشر من أعشار نعمه السابقة على العمل، و ان لزم عليه سبحانه اعطاء الثواب بمقتضى وعده، لكن وعده أيضا من فضله، و ما توهم من أن المراد رجاء فضل غيره تعالى، فهو و ان كان مرجوحا لكن لا يستحق به العذاب، مع أنّه بعيد عن اللفظ، و الفقرة الثانية أيضا مؤيدة لما ذكرنا، أعنى «أو خاف غير عدلى» اذ العقوبات التي يخافها العباد انما هي من عدله، و من اعتقد أنّها ظلم فقد كفر و استحق عقاب الابد.

(4). أي تعذيبا- على سبيل الاتساع- و الضمير في «لا أعذبه» للمصدر، و لو اريد بالعذاب ما يعذب به لم يكن بد من الباء. كما قاله الشربينى و غيره في أواخر سورة المائدة.

(5). تقديم المفعول يدلّ على الحصر.
الغيبة( للنعماني)، النص، ص: 64
عَلَى الْأَوْصِيَاءِ وَ أَكْرَمْتُكَ بِشِبْلَيْكَ وَ سِبْطَيْكَ
«1»الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ فَجَعَلْتُ الْحَسَنَ مَعْدِنَ عِلْمِي بَعْدَ انْقِضَاءِ مُدَّةِ أَبِيهِ وَ جَعَلْتُ حُسَيْناً مَعْدِنَ وَحْيِي «2»فَأَكْرَمْتُهُ بِالشَّهَادَةِ وَ خَتَمْتُ لَهُ بِالسَّعَادَةِ فَهُوَ أَفْضَلُ مَنِ اسْتُشْهِدَ فِيَّ وَ أَرْفَعُ الشُّهَدَاءِ دَرَجَةً عِنْدِي جَعَلْتُ كَلِمَتِيَ التَّامَّةَ مَعَهُ «3»وَ حُجَّتِيَ الْبَالِغَةَ عِنْدَهُ بِعِتْرَتِهِ أُثِيبُ وَ أُعَاقِبُ «4»أَوَّلُهُمْ عَلِيٌّ سَيِّدُ الْعَابِدِينَ وَ زَيْنُ أَوْلِيَائِيَ الْمَاضِينَ «5»وَ ابْنُهُ سَمِيُّ جَدِّهِ الْمَحْمُودِ مُحَمَّدٌ الْبَاقِرُ لِعِلْمِي وَ الْمَعْدِنُ لِحِكْمَتِي سَيَهْلِكُ الْمُرْتَابُونَ فِي جَعْفَرٍ الرَّادُّ عَلَيْهِ كَالرَّادِّ عَلَيَّ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّي لَأُكْرِمَنَّ مَثْوَى جَعْفَرٍ وَ لَأَسُرَّنَّهُ فِي أَشْيَاعِهِ وَ أَنْصَارِهِ وَ أَوْلِيَائِهِ «6»أُتِيحَتْ بَعْدَهُ فِتْنَةٌ عَمْيَاءُ حِنْدِسٌ لِأَنَّ خَيْطَ فَرْضِي لَا يَنْقَطِعُ «7»وَ حُجَّتِي لَا تَخْفَى وَ إِنَّ أَوْلِيَائِي

______________________________
(1). الشبل: ولد الأسد، و شبههما بولد الأسد في الشجاعة، أو شبهه بالاسد في ذلك و هما معا، و لعلّ المعنى ولدى أسدك تشبيها لأمير المؤمنين بالاسد، و السبط- بالكسر- ولد الولد، و القبيلة، و الأمة، و أولاد البنات.
(2). كذا و في الكافي و الكمال «و جعلت حسينا خازن علمى» أي حافظ ما اوحيته الى الأنبياء.

(3). أي جعلت الإمامة في عقبه كما ورد في قوله تعالى «وَجَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِي عَقِبِهِ» عن الرضا عليه السلام أن المراد بها الإمامة. راجع مقدّمة تفسير مرآة الأنوار اواخر باب الكاف.

(4). لان الايمان بهم و بولايتهم هو الركن الأعظم من التوحيد، و شرط لقبول الاعمال و ترك ولايتهم هو أصل الكفر و العصيان.
(5). أي السابقين تخصيصا للفرد الاخفى بالذكر.
(6). قوله «لاكرمن- الخ» أي اكرمن مقامه العالى في الدنيا بظهور علمه و فضله على الناس، و لاسرنه- «فى أشياعه» أي أتباعه و تلامذته من شيعته و أصحابه بكثرة عددهم و فضلهم على الناس أو المراد مقامه السامى في القيامة و سروره بقبول شفاعته فيهم.

(7). أتيحت- بالتاء المثناة الفوقية و الحاء المهملة على بناء المجهول- من قولهم:
تاح له الشيء و اتيح له أي قدر و هيئ، و النسخ في ضبط هذه الكلمة مختلفة ففى بعضها «انتجب» أي أختار، و في بعضها «ابيحت». و وصف الفتنة بالعمياء على سبيل التجوز، فان الموصوف بالعمى انما هو أهلها. و الحندس- بالكسر- المظلم، الشديد الظلمة، و-
الغيبة( للنعماني)، النص، ص: 65
بِالْكَأْسِ الْأَوْفَى يُسْقَوْنَ أَبْدَالُ الْأَرْضِ
«1»أَلَا وَ مَنْ جَحَدَ وَاحِداً مِنْهُمْ فَقَدْ جَحَدَنِي نِعْمَتِي وَ مَنْ غَيَّرَ آيَةً مِنْ كِتَابِي فَقَدِ افْتَرَى عَلَيَّ وَيْلٌ لِلْمُفْتَرِينَ الْجَاحِدِينَ عِنْدَ انْقِضَاءِ مُدَّةِ عَبْدِي مُوسَى وَ حَبِيبِي وَ خِيَرَتِي إِنَّ الْمُكَذِّبَ بِهِ كَالْمُكَذِّبِ بِكُلِّ أَوْلِيَائِي وَ هُوَ وَلِيِّي وَ نَاصِرِي وَ مَنْ أَضَعُ عَلَيْهِ أَعْبَاءَ النُّبُوَّةِ «2»وَ أَمْتَحِنُهُ بِالاضْطِلَاعِ بِهَا «3»وَ بَعْدَهُ خَلِيفَتِي عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا يَقْتُلُهُ عِفْرِيتٌ مُسْتَكْبِرٌ يُدْفَنُ فِي الْمَدِينَةِ الَّتِي بَنَاهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ ذُو الْقَرْنَيْنِ خَيْرُ خَلْقِي يُدْفَنُ إِلَى جَنْبِ شَرِّ خَلْقِي حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّي لَأُقِرَّنَّ عَيْنَهُ بِابْنِهِ مُحَمَّدٍ وَ خَلِيفَتِهِ مِنْ بَعْدِهِ وَ وَارِثِ عِلْمِهِ وَ هُوَ مَعْدِنُ عِلْمِي وَ مَوْضِعُ سِرِّي وَ حُجَّتِي عَلَى خَلْقِي جَعَلْتُ الْجَنَّةَ مَثْوَاهُ وَ شَفَّعْتُهُ فِي سَبْعِينَ أَلْفاً مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ «4»كُلُّهُمْ قَدِ اسْتَوْجَبُوا النَّارَ وَ أَخْتِمُ بِالسَّعَادَةِ لِابْنِهِ عَلِيٍّ وَلِيِّي وَ نَاصِرِي-

______________________________
- انما كانت الفتنة حينذاك عمياء لان خفاء أمر موسى بن جعفر عليهما السلام أكثر من خفاء أمر آبائه عليهم السلام لشدّة التقية، كما ورد أن أباه عليه السلام أوصى في ظاهر الامر الى خمسة:
الخليفة أبى جعفر المنصور، و حاكم المدينة محمّد بن سليمان، و ابنه عبد اللّه أفطح، و موسى بن جعفر ، و زوجته حميدة. و ذلك لان الخليفة كتب الى عامله بالمدينة: انظر الى ما أوصى إليه جعفر فان كان أوصى الى رجل واحد بعينه فقدمه و اضرب عنقه. كما في الكافي و غيره من كتب المتقدمين. و لا يبعد أن يكون المراد بالفتنة العمياء ذهاب جماعة الى الوقف في جعفر بن محمّد عليهما السلام، و جماعة الى الوقف في موسى عليه السلام، كما ذهب جماعة الى الكيسانية.
(1). «ابدال الأرض» جمع البدل أو البديل و هو الكريم الشريف، و هذه الجملة ليست في الكافي و الكمال و انما كان في الأخير «أن أوليائى لا يشقون أبدا» و قوله «ان أوليائى- الخ» تعليل للافتتان لشدة الابتلاء، فان الابتلاء كلّما كان أشدّ كان جزاؤه أوفى و أجزل.

(2). الاعباء جمع عبء- بالكسر- و هي الاثقال، و المراد به العلوم التي أوحى اللّه تعالى الى الأنبياء، أو الصفات المشتركة بينه و بينهم عليهم السلام كالعصمة و العلم.
(3). الاضطلاع اما القدرة أو القيام بالامر. و في بعض النسخ «و امنحه الاطلاع بها».

(4). في الكافي «و حجتى على خلقى لا يؤمن به عبد إلا جعلت الجنة مثواه، و شفعته في سبعين من أهل بيته».
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Tuesday 10 June 2014   #43
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 16,904
ج: *** یا صاحب الزمان ***


الغيبة( للنعماني)، النص، ص: 66
وَ الشَّاهِدِ فِي خَلْقِي وَ أَمِينِي عَلَى وَحْيِي أُخْرِجُ مِنْهُ الدَّاعِيَ إِلَى سَبِيلِي وَ الْخَازِنَ لِعِلْمِيَ الْحَسَنَ ثُمَّ أُكْمِلُ ذَلِكَ بِابْنِهِ رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ
«1»عَلَيْهِ كَمَالُ مُوسَى وَ بَهَاءُ عِيسَى وَ صَبْرُ أَيُّوبَ تُسْتَذَلُّ أَوْلِيَائِي فِي زَمَانِهِ «2»وَ تُتَهَادَى رُءُوسُهُمْ كَمَا تُتَهَادَى رُءُوسُ التُّرْكِ وَ الدَّيْلَمِ «3»فَيُقْتَلُونَ وَ يُحْرَقُونَ وَ يَكُونُونَ خَائِفِينَ وَجِلِينَ مَرْعُوبِينَ تُصْبَغُ الْأَرْضُ مِنْ دِمَائِهِمْ وَ يَفْشُو الْوَيْلُ وَ الرَّنَّةُ فِي نِسَائِهِمْ «4»أُولَئِكَ أَوْلِيَائِي حَقّاً وَ حَقٌّ عَلَيَّ أَنْ أَرْفَعَ عَنْهُمْ كُلَّ عَمْيَاءَ حِنْدِسٍ «5»وَ بِهِمْ أَكْشِفُ الزَّلَازِلَ وَ أَرْفَعُ عَنْهُمُ الْآصَارَ وَ الْأَغْلَالَ «6»-أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَقَالَ أَبُو بَصِيرٍ لَوْ لَمْ تَسْمَعْ فِي دَهْرِكَ إِلَّا هَذَا الْحَدِيثَ الْوَاحِدَ لَكَفَاكَ فَصُنْهُ إِلَّا عَنْ أَهْلِهِ.

6-
وَ أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ ابْنُ عُقْدَةَ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ زَكَرِيَّا بْنِ شَيْبَانَ «7»مِنْ كِتَابِهِ سَنَةَ ثَلَاثٍ وَ سَبْعِينَ وَ مِائَتَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبَانُ بْنُ عُثْمَانَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ ع عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صإِنَّ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي اثْنَيْ عَشَرَ مُحَدَّثاً «8»-

______________________________
(1). قوله «رحمة للعالمين» اما حال عن «ابنه» أو مفعول لاجله لاكمل.

(2). أي في زمان غيبته و خفائه عليه السلام عن الناس.
(3). تتهادى على بناء المجهول أي يرسلها بعضهم الى بعض هدية. و الترك و الديلم طائفتان من المشركين في ذاك العصر كنى بهما عن الكفّار.
(4). الرنة- بالفتح-: الصياح في المصيبة.
(5). في الكافي و الكمال «بهم أدفع كل فتنة عمياء حندس».

(6). الآصار: الذنوب و الاثقال، أي الشدائد و البلايا العظيمة و الفتن الشديدة اللازمة في أعناق الخلق كالاغلال. (المرآة).
(7). عنونه النجاشيّ و قال بعد عنوانه: أبو عبد اللّه الكندي العلّاف الشيخ الثقة الصدوق لا يطعن عليه، يروى عن عليّ بن سيف. و هو ثقة مشهور.
(8). المحدّث- كمعظّم- من يحدّثه الملك، أو من القى في روعه.
الغيبة( للنعماني)، النص، ص: 67
فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ يُقَالُ لَهُ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ زَيْدٍ
«1»وَ كَانَ أَخَا عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع مِنَ الرَّضَاعَةِ سُبْحَانَ اللَّهِ مُحَدَّثاً كَالْمُنْكِرِ لِذَلِكَ قَالَ فَأَقْبَلَ عَلَيْهِ أَبُو جَعْفَرٍ ع فَقَالَ لَهُ أَمَا وَ اللَّهِ إِنَّ ابْنَ أُمِّكَ كَانَ كَذَلِكَ يَعْنِي عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ ع.

7-
أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ قَالا حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ هِلَالٍ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عُمَيْرٍ سَنَةَ أَرْبَعٍ وَ مِائَتَيْنِ قَالَ حَدَّثَنِي سَعِيدُ بْنُ غَزْوَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ اخْتَارَ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ شَيْئاً اخْتَارَ مِنَ الْأَرْضِ مَكَّةَ وَ اخْتَارَ مِنْ مَكَّةَ الْمَسْجِدَ وَ اخْتَارَ مِنَ الْمَسْجِدِ الْمَوْضِعَ الَّذِي فِيهِ الْكَعْبَةُ وَ اخْتَارَ مِنَ الْأَنْعَامِ إِنَاثَهَا وَ مِنَ الْغَنَمِ الضَّأْنَ وَ اخْتَارَ مِنَ الْأَيَّامِ يَوْمَ الْجُمُعَةِ وَ اخْتَارَ مِنَ الشُّهُورِ شَهْرَ رَمَضَانَ وَ مِنَ اللَّيَالِي لَيْلَةَ الْقَدْرِ وَ اخْتَارَ مِنَ النَّاسِ بَنِي هَاشِمٍ وَ اخْتَارَنِي وَ عَلِيّاً مِنْ بُنِي هَاشِمٍ وَ اخْتَارَ مِنِّي وَ مِنْ عَلِيٍّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ «2»وَ يُكْمِلُهُ اثْنَيْ عَشَرَ إِمَاماً مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ تَاسِعُهُمْ بَاطِنُهُمْ وَ هُوَ ظَاهِرُهُمْ وَ هُوَ أَفْضَلُهُمْ وَ هُوَ قَائِمُهُمْ «3»قَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ فِي حَدِيثِهِ يَنْفُونَ عَنْهُ تَحْرِيفَ الْغَالِينَ وَ انْتِحَالَ الْمُبْطِلِينَ وَ تَأْوِيلَ الْجَاهِلِينَ-وَ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ هِلَالٍ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ سَعِيدِ بْنِ

______________________________
(1). في بعض النسخ «عبد اللّه بن يوسف».

(2). في بعض النسخ بعد قوله «ليلة القدر» هكذا «و اختار من الناس الأنبياء، و اختار من الأنبياء الرسل، و اختارنى من الرسل، و اختار منى عليا، و اختار من على الحسن و الحسين و الأوصياء [من ولده] ينفون عن التنزيل تحريف الغالين و انتحال المبطلين و تأويل الجاهلين».

(3). كذا، و في كمال الدين هكذا «تاسعهم قائمهم، و هو ظاهرهم و هو باطنهم» و لعل المراد بظاهرهم الذي يظهر و يغلب على الاعادى، و بباطنهم الذي يبطن و يغيب عنهم زمانا.
كذا ذكره العلّامة المجلسيّ .
الغيبة( للنعماني)، النص، ص: 68
غَزْوَانَ
«1»عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ اخْتَارَنِي الْحَدِيثَ.

8-
وَ مِنْ كِتَابِ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ الْهِلَالِيِ «2»مَا رَوَاهُ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ ابْنُ عُقْدَةَ «3»وَ مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامِ بْنِ سُهَيْلٍ وَ عَبْدُ الْعَزِيزِ وَ عَبْدُ الْوَاحِدِ ابْنَا عَبْدِ اللَّهِ بْنِ يُونُسَ الْمَوْصِلِيِّ عَنْ رِجَالِهِمْ عَنْ عَبْدِ الرَّزَّاقِ بْنِ هَمَّامٍ عَنْ مَعْمَرِ بْنِ رَاشِدٍ «4»عَنْ أَبَانِ بْنِ أَبِي عَيَّاشٍ عَنْ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ وَ أَخْبَرَنَا بِهِ مِنْ غَيْرِ هَذِهِ الطُّرُقِ هَارُونُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ الْمُعَلَّى الْهَمْدَانِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو الْحَسَنِ عَمْرُو بْنُ جَامِعِ بْنِ عَمْرِو بْنِ حَرْبٍ الْكِنْدِيُ «5»قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْمُبَارَكِ شَيْخٌ لَنَا كُوفِيٌّ ثِقَةٌ «6»قَالَ

______________________________
(1). كذا. و في كمال الدين «عن سعيد بن غزوان، عن أبي بصير، عن أبي عبد اللّه عليه السلام».

(2). كان سليم من أصحاب عليّ عليه السلام طلبه الحجاج بن يوسف ليقتله ففر منه و أوى الى أبان بن أبي عيّاش فبقى مخفيا عنده حتّى حضره الوفاة فلما كان عند موته قال لابان: ان لك على حقا و قد حضرنى الموت يا ابن اخى انه كان من الامر بعد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله كيت و كيت، و أعطاه كتابا، فلم يروه عن سليم أحد من الناس سوى أبان كما نقله العلامة عن العقيقى.
(3). في بعض النسخ «مما رواه أحمد بن محمّد بن سعيد».

(4). قد تقدم الكلام في عبد الرزاق بن همام، و أمّا معمر بن راشد الأزديّ مولاهم أبو- عروة البصرى عنونه ابن حجر في التقريب، و صفي الخزرجي في تذهيب الكمال و قالا: ثقة ثبت صالح فاضل. و اما أبان و سليم كانا من المشاهير تجد ترجمتهما في جميع كتب رجال الشيعة، و جل رجال العامّة.
(5). لم نعثر في كتب الرجال على عنوان لهؤلاء الثلاثة.
(6). عبد اللّه بن المبارك عنونه ابن حجر في التهذيب و نقل عن جماعة من الاعلام كونه عالما فقيها عابدا زاهدا شيخا شجاعا كيسا مثبتا ثقة، و قال ابن معين: كان عالما صحيح الحديث و كانت كتبه التي حدث بها عشرين ألفا أو احدى و عشرين ألفا. و عنونه الخطيب في ج 10 ص 152 من تاريخه و أطال الكلام في شأنه و قال: كان من الربانيين في العلم، الموصوفين بالحفظ و من المذكورين بالزهد. لكن عدّ عبد الرزاق من رواته، و لعله غيره.
الغيبة( للنعماني)، النص، ص: 69
حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ بْنُ هَمَّامٍ شَيْخُنَا عَنْ مُعَمَّرٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ أَبِي عَيَّاشٍ عَنْ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ الْهِلَالِيِّ وَ ذَكَرَ أَبَانٌ أَنَّهُ سَمِعَهُ أَيْضاً عَنْ عُمَرَ بْنِ أَبِي سَلَمَةَ قَالَ مَعْمَرٌ وَ ذَكَرَ أَبُو هَارُونَ الْعَبْدِيُّ أَنَّهُ سَمِعَهُ أَيْضاً عَنْ عُمَرَ بْنِ أَبِي سَلَمَةَ عَنْ سُلَيْمٍ
أَنَّ مُعَاوِيَةَ لَمَّا دَعَا أَبَا الدَّرْدَاءِ وَ أَبَا هُرَيْرَةَ وَ نَحْنُ مَعَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٍّ ع بِصِفِّينَ فَحَمَّلَهُمَا الرِّسَالَةَ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٍّ ع وَ أَدَّيَاهُ إِلَيْهِ قَالَ قَدْ بَلَّغْتُمَانِي مَا أَرْسَلَكُمَا بِهِ مُعَاوِيَةُ فَاسْتَمِعَا مِنِّي وَ أَبْلِغَاهُ عَنِّي كَمَا بَلَّغْتُمَانِي قَالا نَعَمْ فَأَجَابَهُ عَلِيٌّ ع الْجَوَابَ بِطُولِهِ حَتَّى إِذَا انْتَهَى إِلَى ذِكْرِ نَصْبِ رَسُولِ اللَّهِ ص إِيَّاهُ بِغَدِيرِ خُمٍّ بِأَمْرِ اللَّهِ تَعَالَى قَالَ لَمَّا نَزَلَ عَلَيْهِ-إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ «1»فَقَالَ النَّاسُ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَ خَاصَّةٌ لِبَعْضِ الْمُؤْمِنِينَ أَمْ عَامَّةٌ لِجَمِيعِهِمْ فَأَمَرَ اللَّهُ تَعَالَى نَبِيَّهُ ص أَنْ يُعَلِّمَهُمْ وَلَايَةَ مَنْ أَمَرَهُمُ اللَّهُ بِوَلَايَتِهِ «2»وَ أَنْ يُفَسِّرَ لَهُمْ مِنَ الْوَلَايَةِ مَا فُسِّرَ لَهُمْ مِنْ صَلَاتِهِمْ وَ زَكَاتِهِمْ وَ صَوْمِهِمْ وَ حَجِّهِمْ قَالَ عَلِيٌّ ع فَنَصَبَنِي رَسُولُ اللَّهِ بِغَدِيرِ خُمٍّ وَ قَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَرْسَلَنِي بِرِسَالَةٍ ضَاقَ بِهَا صَدْرِي وَ ظَنَنْتُ أَنَّ النَّاسَ مُكَذِّبُونِي فَأَوْعَدَنِي لَأُبَلِّغَنَّهَا أَوْ لَيُعَذِّبَنِي قُمْ يَا عَلِيُّ ثُمَّ نَادَى بِأَعْلَى صَوْتِهِ بَعْدَ أَنْ أَمَرَ أَنْ يُنَادَى بِ الصَّلَاةَ جَامِعَةً فَصَلَّى بِهِمُ الظُّهْرَ ثُمَّ قَالَ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ مَوْلَايَ وَ أَنَا مَوْلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ أَنَا أَوْلَى بِهِمْ مِنْهُمْ بِأَنْفُسِهِمْ مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ «3»فَقَامَ إِلَيْهِ سَلْمَانُ الْفَارِسِيُّ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَلَاءُ «4»مَا ذَا فَقَالَ مَنْ كُنْتُ أَوْلَى بِهِ مِنْ نَفْسِهِ فَعَلِيٌّ أَوْلَى بِهِ مِنْ نَفْسِهِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ-الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ-

______________________________
(1). المائدة: 54.
(2). في بعض النسخ «أن يعلمهم من أمر اللّه بولايته».

(3). زاد في كتاب سليم «و انصر من نصره و اخذل من خذله».

(4). في كتاب سليم «يا رسول اللّه ولاؤه كما ذا؟ فقال: ولاؤه كولايتى، من كنت أولى به- الخ».
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Wednesday 11 June 2014   #44
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 16,904
ج: *** یا صاحب الزمان ***

الغيبة( للنعماني) ؛ النص ؛ ص70


الغيبة( للنعماني)، النص، ص: 70
وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً «1» فَقَالَ لَهُ سَلْمَانُ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَ نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَاتُ فِي عَلِيٍّ خَاصَّةً قَالَ بَلْ فِيهِ وَ فِي أَوْصِيَائِي إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ بَيِّنْهُمْ لِي‏ «2» قَالَ عَلِيٌّ أَخِي وَ وَصِيِّي وَ وَارِثِي‏ «3» وَ خَلِيفَتِي فِي أُمَّتِي وَ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِي وَ أَحَدَ عَشَرَ إِمَاماً مِنْ وُلْدِهِ أَوَّلُهُمْ ابْنِي حَسَنٌ ثُمَّ ابْنِي حُسَيْنٌ ثُمَّ تِسْعَةٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ وَاحِداً بَعْدَ وَاحِدٍ هُمْ مَعَ الْقُرْآنِ وَ الْقُرْآنُ مَعَهُمْ لَا يُفَارِقُونَهُ وَ لَا يُفَارِقُهُمْ حَتَّى يَرِدُوا عَلَيَّ الْحَوْضَ فَقَامَ اثْنَا عَشَرَ رَجُلًا مِنَ الْبَدْرِيِّينَ فَقَالُوا نَشْهَدُ أَنَّا سَمِعْنَا ذَلِكَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص كَمَا قُلْتَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ سَوَاءً لَمْ تُزَدْ وَ لَمْ تُنْقَصْ وَ قَالَ بَقِيَّةُ الْبَدْرِيِّينَ‏ «4» الَّذِينَ شَهِدُوا مَعَ عَلِيٍّ صِفِّينَ قَدْ حَفِظْنَا جُلَّ مَا قُلْتَ وَ لَمْ نَحْفَظْ كُلَّهُ وَ هَؤُلَاءِ الِاثْنَا عَشَرَ خِيَارُنَا وَ أَفَاضِلُنَا فَقَالَ عَلِيٌّ ع صَدَقْتُمْ لَيْسَ كُلُّ النَّاسِ يَحْفَظُ وَ بَعْضُهُمْ أَفْضَلُ مِنْ بَعْضٍ‏ «5» وَ قَامَ مِنَ الِاثْنَيْ عَشَرَ أَرْبَعَةٌ أَبُو الْهَيْثَمِ بْنُ التَّيِّهَانِ وَ أَبُو أَيُّوبَ وَ عَمَّارٌ وَ خُزَيْمَةُ بْنُ ثَابِتٍ ذُو الشَّهَادَتَيْنِ‏ «6» فَقَالُوا نَشْهَدُ أَنَّا قَدْ حَفِظْنَا قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ ص‏


______________________________
(1). المائدة: 3.
(2). في بعض النسخ «سمهم لي». و في كتاب سليم «بينهم لنا».
(3). في بعض النسخ «وصيى و صنوى و وارثى» و في بعضها «و وزيرى» مكان «و وارثى».
(4). في بعض النسخ «بقية السبعين».
(5). في كتاب سليم «و بعضهم أحفظ من بعض».
(6). أبو الهيثم مالك بن التيهان كان من السابقين الذين رجعوا الى أمير المؤمنين عليه السلام و من النقباء، شهد مع رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله المشاهد كلها، و قتل مع عليّ عليه السلام بصفين.
و أبو أيوب خالد بن زيد الأنصاريّ الخزرجي هو الذي نزل النبيّ صلّى اللّه عليه و آله عنده حين دخل المدينة، شهد بدرا و المشاهد كلها معه صلّى اللّه عليه و آله. مات بأرض الروم غازيا سنة 52 و دفن الى حصن بالقسطنطينية، و أهل الروم يستسقون به. و روى حارث بن أبي-


الغيبة( للنعماني)، النص، ص: 71
يَوْمَئِذٍ وَ اللَّهِ إِنَّهُ لَقَائِمٌ وَ عَلِيٌّ ع قَائِمٌ إِلَى جَانِبِهِ وَ هُوَ يَقُولُ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ أَمَرَنِي أَنْ أَنْصِبَ لَكُمْ إِمَاماً يَكُونُ وَصِيِّي فِيكُمْ وَ خَلِيفَتِي فِي أَهْلِ بَيْتِي وَ فِي أُمَّتِي مِنْ بَعْدِي وَ الَّذِي فَرَضَ اللَّهُ طَاعَتَهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ فِي كِتَابِهِ وَ أَمَرَكُمْ فِيهِ بِوَلَايَتِهِ فَقُلْتُ يَا رَبِّ خَشِيتُ‏ «1» طَعْنَ أَهْلِ النِّفَاقِ وَ تَكْذِيبَهُمْ فَأَوْعَدَنِي لَأُبَلِّغَنَّهَا أَوْ لَيُعَاقِبُنِي أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَمَرَكُمْ فِي كِتَابِهِ بِالصَّلَاةِ وَ قَدْ بَيَّنْتُهَا لَكُمْ وَ سَنَنْتُهَا لَكُمْ وَ الزَّكَاةَ وَ الصَّوْمَ فَبَيَّنْتُهُمَا لَكُمْ وَ فَسَّرْتُهُمَا وَ قَدْ أَمَرَكُمُ اللَّهُ فِي كِتَابِهِ بِالْوَلَايَةِ وَ إِنِّي أُشْهِدُكُمْ أَيُّهَا النَّاسُ أَنَّهَا خَاصَّةٌ لِهَذَا وَ لِأَوْصِيَائِي مِنْ وُلْدِي وَ وُلْدِهِ أَوَّلُهُمُ ابْنِيَ الْحَسَنُ ثُمَّ الْحُسَيْنُ ثُمَّ تِسْعَةٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ لَا يُفَارِقُونَ الْكِتَابَ حَتَّى يَرِدُوا عَلَيَّ الْحَوْضَ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي قَدْ أَعْلَمْتُكُمْ مَفْزَعَكُمْ بَعْدِي وَ إِمَامَكُمْ وَ وَلِيَّكُمْ وَ هَادِيَكُمْ بَعْدِي وَ هُوَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ أَخِي وَ هُوَ فِيكُمْ بِمَنْزِلَتِي فَقَلِّدُوهُ دِينَكُمْ وَ أَطِيعُوهُ فِي جَمِيعِ أُمُورِكُمْ فَإِنَّ عِنْدَهُ جَمِيعَ مَا عَلَّمَنِي اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَمَرَنِي اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ أُعَلِّمَهُ إِيَّاهُ‏ «2» وَ أَنْ أُعَلِّمَكُمْ أَنَّهُ عِنْدَهُ فَسَلُوهُ وَ تَعَلَّمُوا مِنْهُ وَ مِنْ أَوْصِيَائِهِ وَ لَا تُعَلِّمُوهُمْ وَ لَا


______________________________
- بصير الأزديّ عن ابى صادق عن محمّد بن سليمان قال قدم علينا أبو أيوب الأنصاريّ فنزل ضيعتنا يعلف خيلا له فاتيناه فاهدينا له، قال: قعدنا عنده فقلنا له: يا أبا أيوب قاتلت المشركين بسيفك هذا مع رسول اللّه «ص» ثم جئت تقاتل المسلمين؟! فقال ان رسول اللّه «ص» أمرنى بقتال القاسطين و المارقين و الناكثين، فقد قاتلت الناكثين و قاتلت القاسطين و انا أقاتل ان شاء اللّه تعالى بالسعفات بالطرقات بالنهروانات و ما أدرى أنى هى. و سئل الفضل بن شاذان عن أبي أيوب و قتاله مع معاوية المشركين، فقال: كان ذلك منه قلّة فقه و غفلة، ظن أنه انما يعمل عملا لنفسه يقوى به الإسلام و يوهى به الشرك، و ليس عليه من معاوية شي‏ء، كان معه أو لم يكن، و أمّا عمّار بن ياسر بن عامر أبو اليقظان مولى بنى مخزوم، فهو صحابى جليل شهد بدرا و أحدا و المشاهد كلها، و قتل بصفين و هو مع أمير المؤمنين قتلته الفئة الباغية اتباع معاوية. و اما خزيمة بن ثابت ذو الشهادتين، فهو الذي جعل رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله شهادته شهادة رجلين، شهد مع رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بدرا و أحدا، و شهد صفّين مع أمير المؤمنين عليه السلام و قتل يومئذ بعد عمار- رحمهما اللّه-
(1). كذا و القياس «أخشى».
(2). في بعض النسخ «أن اعلمه جميع ما علمنى اللّه عزّ و جلّ».


الغيبة( للنعماني)، النص، ص: 72
تَتَقَدَّمُوا عَلَيْهِمْ وَ لَا تَتَخَلَّفُوا عَنْهُمْ فَإِنَّهُمْ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَهُمْ لَا يُزَايِلُهُمْ وَ لَا يُزَايِلُونَهُ ثُمَّ قَالَ عَلِيٌّ ص لِأَبِي الدَّرْدَاءِ وَ أَبِي هُرَيْرَةَ وَ مَنْ حَوْلَهُ يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَ تَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَنْزَلَ فِي كِتَابِهِ- إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً «1» فَجَمَعَنِي رَسُولُ اللَّهِ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ فِي كِسَاءٍ ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَحِبَّتِي وَ عِتْرَتِي وَ ثَقَلِي وَ خَاصَّتِي‏ «2» وَ أَهْلُ بَيْتِي فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً فَقَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ وَ أَنَا فَقَالَ ص لَهَا وَ أَنْتِ إِلَى خَيْرٍ إِنَّمَا أُنْزِلَتْ فِيَّ وَ فِي أَخِي عَلِيٍّ وَ فِي ابْنَتِي فَاطِمَةَ وَ فِي ابْنَيَّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ فِي تِسْعَةٍ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ خَاصَّةً لَيْسَ فِيهَا مَعَنَا أَحَدٌ غَيْرُنَا فَقَامَ جُلُّ النَّاسِ فَقَالُوا نَشْهَدُ أَنَّ أُمَّ سَلَمَةَ حَدَّثَتْنَا بِذَلِكَ فَسَأَلْنَا رَسُولَ اللَّهِ ص فَحَدَّثَنَا كَمَا حَدَّثَتْنَا أُمُّ سَلَمَةَ فَقَالَ عَلِيٌّ ع أَ لَسْتُمْ تَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْزَلَ فِي سُورَةِ الْحَجِ‏ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَ اسْجُدُوا وَ اعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَ افْعَلُوا الْخَيْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ. وَ جاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ هُوَ اجْتَباكُمْ وَ ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْراهِيمَ‏ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِنْ قَبْلُ وَ فِي هذا «3» لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيداً عَلَيْكُمْ وَ تَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ‏ فَقَامَ سَلْمَانُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ عِنْدَ نُزُولِهَا فَقَالَ.


______________________________
(1). الأحزاب: 33.
(2). في بعض النسخ «و حامتى» مكان «و خاصتى».
(3). «اجتباكم» أي اصطفاكم و اختاركم. و الحرج: الضيق، و قوله «ملة» نصب على المصدر لفعل دل عليه مضمون ما قبلها بحذف المضاف، أي وسع دينكم توسعة ملة إبراهيم و المراد دينه فان ملة إبراهيم داخلة في دين محمّد صلّى اللّه عليه و آله، و قال تعالى «أبيكم» لان أكثر العرب أو الأئمّة عليهم السلام من ذرّية إبراهيم عليه السلام. «هو سماكم» أى اللّه تعالى، أو إبراهيم عليه السلام لقوله‏ «وَ مِنْ ذُرِّيَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ»، و قوله «من قبل» يعنى في الكتب المتقدمة، «و في هذا» أي في هذا الكتاب.


الغيبة( للنعماني)، النص، ص: 73
يَا رَسُولَ اللَّهِ مَنْ هَؤُلَاءِ الَّذِينَ أَنْتَ شَهِيدٌ عَلَيْهِمْ وَ هُمْ شُهَدَاءُ عَلَى النَّاسِ الَّذِينَ اجْتَبَاهُمُ اللَّهُ وَ لَمْ يَجْعَلْ عَلَيْهِمْ‏ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ‏ مِلَّةِ أَبِيهِمْ إِبْرَاهِيمَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص عَنَى اللَّهُ تَعَالَى بِذَلِكَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ إِنْسَاناً أَنَا وَ أَخِي عَلِيّاً وَ أَحَدَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِهِ فَقَالُوا اللَّهُمَّ نَعَمْ قَدْ سَمِعْنَا ذَلِكَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَ عَلِيٌّ ع أَنْشُدُكُمْ بِاللَّهِ أَ تَعْلَمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَامَ خَطِيباً ثُمَّ لَمْ يَخْطُبْ بَعْدَ ذَلِكَ فَقَالَ أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي قَدْ تَرَكْتُ فِيكُمْ أَمْرَيْنِ‏ «1» لَنْ تَضِلُّوا مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا كِتَابَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَهْلَ بَيْتِي فَإِنَّ اللَّطِيفَ الْخَبِيرَ قَدْ أَخْبَرَنِي وَ عَهِدَ إِلَيَّ أَنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا «2» حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ فَقَالُوا نَعَمْ اللَّهُمَّ قَدْ شَهِدْنَا «3» ذَلِكَ كُلَّهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَامَ اثْنَا عَشَرَ رَجُلًا مِنَ الْجَمَاعَةِ/ فَقَالُوا نَشْهَدُ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ حِينَ خَطَبَ فِي الْيَوْمِ الَّذِي قُبِضَ فِيهِ قَامَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ شِبْهَ الْمُغْضَبِ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ لِكُلِّ أَهْلِ بَيْتِكَ فَقَالَ لَا وَ لَكِنْ لِأَوْصِيَائِي مِنْهُمْ عَلِيٌّ أَخِي وَ وَزِيرِي وَ وَارِثِي وَ خَلِيفَتِي فِي أُمَّتِي وَ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِي وَ هُوَ أَوَّلُهُمْ وَ خَيْرُهُمْ ثُمَّ وَصِيُّهُ بَعْدَهُ ابْنِي هَذَا وَ أَشَارَ إِلَى الْحَسَنِ ثُمَّ وَصِيُّهُ ابْنِي هَذَا وَ أَشَارَ إِلَى الْحُسَيْنِ ثُمَّ وَصِيُّهُ ابْنِي بَعْدَهُ سَمِيُّ أَخِي ثُمَّ وَصِيُّهُ بَعْدَهُ سَمِيِّي ثُمَّ سَبْعَةٌ مِنْ وُلْدِهِ وَاحِدٌ بَعْدَ وَاحِدٍ حَتَّى يَرِدُوا عَلَيَّ الْحَوْضَ شُهَدَاءُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ حُجَجُهُ عَلَى خَلْقِهِ مَنْ أَطَاعَهُمْ أَطَاعَ اللَّهَ وَ مَنْ عَصَاهُمْ عَصَى اللَّهَ فَقَامَ السَّبْعُونَ الْبَدْرِيُّونَ وَ نَحْوُهُمْ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ فَقَالُوا ذَكَرْتُمُونَا مَا كُنَّا نَسِينَاهُ نَشْهَدُ أَنَّا قَدْ كُنَّا سَمِعْنَا ذَلِكَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص فَانْطَلَقَ أَبُو الدَّرْدَاءِ وَ أَبُو هُرَيْرَةَ فَحَدَّثَا مُعَاوِيَةَ بِكُلِّ مَا قَالَ عَلِيٌّ ع وَ مَا اسْتُشْهِدَ عَلَيْهِ وَ مَا رَدَّ عَلَيْهِ النَّاسُ وَ شَهِدُوا بِهِ.


______________________________
(1). في بعض النسخ «فيكم ثقلين».
(2). في بعض النسخ «لا يفترقان».
(3). في بعض النسخ «فقالوا اللّهمّ نعم قد شهدنا».

الغيبة( للنعماني)، النص، ص: 74



________________________________________
ابن أبي زينب، محمد بن ابراهيم، الغيبة( للنعماني)، 1جلد، نشر صدوق - تهران، چاپ: اول، 1397ق.

__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Thursday 12 June 2014   #45
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 16,904
ج: *** یا صاحب الزمان ***


مختصر البصائر ؛ ؛ ص483
[535/ 28]
حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ حَاتِمٍ، حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ إِسْحَاقَ الرَّاشِدِيُ «3»،حَدَّثَنَا خَالِدُ بْنُ مَخْلَدٍ، حَدَّثَنَا عَبْدُ الْكَرِيمِ بْنُ يَعْقُوبَ الْجُعْفِيُّ، عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْجَدَلِيِّ، قَالَ:دَخَلْتُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع، فَقَالَ: «أَلَا أُحَدِّثُكَ ثَلَاثاً قَبْلَ أَنْ يَدْخُلَ عَلَيَّ وَ عَلَيْكَ دَاخِلٌ؟ قُلْتُ: بَلَى، قَالَ: «أَنَاعَبْدُ اللَّهِ، وَ أَنَا دَابَّةُ الْأَرْضِ، صِدْقُهَا وَ عَدْلُهَا، وَ أَخُو نَبِيِّهَا، أَنَا عَبْدُ اللَّهِ، أَ لَا أُخْبِرُكَ بِأَنْفِ الْمَهْدِيِّ وَ عَيْنَيْهِ؟» قَالَ: قُلْتُ: نَعَمْ، فَضَرَبَ بِيَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ فَقَالَ: «أَنَا» «4».

(4) تأويل الآيات 1: 404/ 8، و عنه في تفسير البرهان 4: 229/ 7، و الإيقاظ من الهجعة:
383/ 152، و البحار 53: 110/ 4.حلى، حسن بن سليمان بن محمد، مختصر البصائر، 1جلد، مؤسسة النشر الإسلامي - ايران ؛ قم، چاپ: اول، 1421 ق.

یا علی یا مهدی
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
پاسخ

Bookmarks


كاربراني كه در حال مشاهده اين گفتگو هستند : 1 (0 عضو 1 ميهمان)
 
ابزار گفتگو

قوانين ارسال نوشته
شما نمی توانید سرنگار جدید ارسال نمائید.
شما نمی توانید پاسخ ارسال کنید.
شما نمی توانید ضمیمه ارسال کنید
شما نمی توانید نوشته های خود را ویرایش نمائید

کدتالار روشن هست
شكلكهاروشن هستند
[IMG]کد روشن هست
كد HTML خاموش هست

پرش به تالار مورد نظر


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 11:06AM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2018, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
no new posts