بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > باشگاه عمومي > دين و دنيا

نکات

پاسخ
 
ابزار گفتگو
قديمي Monday 23 April 2018   #16
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 16,904
ج: عاقبت به خیرشدگان وعاقیت به شر شدگان

تحریکات معاویه

یکی از عواملی که هر چند در زمان معاویه قطعا علنی نبود، اما تاریخ آن را منعکس کرده است، نقش معاوید بن ابوسفیان در به راه انداختن جنگ جمل از طریق تحریک طلحه و زبیر است. مطابق آنچه پیش تر آوردیم، پس از آنکه امیرمؤمنان علی (علیه السلام) در نامه خود از معاویه خواستند، که خود بیعت کند و بیعت اشراف شام را هم برای آن حضرت بگیرد، معاویه برای زبیر نامه ای فرستاد و در آن نامه (شاید به دروغ) نوشته بود که بیعت مصرین (بصره و مصر) را برای آنان گرفته است و آن ها را تحریک کرد که ولایت این دو شهر را از علی (علیه السلام) بخواهند و پس از آن خونخواهی عثمان را مطرح کنند و مردم را هم به این خونخواهی دعوت کنند، پس از این نامه بود که این دو، نزد علی (علیه السلام) رفتند و درخواست حکومت مصر (یا کوفه) و بصره کردند و چون با مخالفت علی (علیه السلام) روبرو شدند به سوی مکه راه افتادند و جنگ جمل را براه انداختند.
با توجه به این بخش نامه (که در آن معاویه از آنها می خواهد که چنین کنند و آنها خواست او را کاملا عملی می سازند)، می توان گفت، نقش معاویه در رفتارهای ناشایست طلحه و زبیر، نقشی اساسی بود.

نامه معاویه به زبیر

علاوه بر این نامه، نامه های دیگری از معاویه به هر یک از طلحه و زبیر نقل شده است که ذکر بعضی از آنها در اینجا، بی فایده نیست، در یکی از این نامه ها، معاویه به زبیر می نویسد:
اما بعد، به راستی که تو، زبیر بن پسر عوام، پسر پدر خدیجه و پسر عمه، حواری و هم تبار رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم)، داماد ابوبکر و رزمنده مسلمانان هستی، تو کسی هستی که در هنگام فریاد شیطان، خونت را در راه خدا نثار کردی، خدا تو را بر انگیخت و تو مانند اژدهایی که شمشیر از نیام کشیده، قیام کردی و مانند شتری که او را باز دارند (دشمن را) لگدمال کردی. همه اینها، برخاسته از قوت ایمان و راستی ایمان توست و پیش از آن، پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) تو را به بهشت بشارت داد و عمر تو را یکی از برگزیدگان برای خلافت قرار داد و بدان، ای عبدالله، که امروز مردم مانند گوسفندانی بی چوپان پراکنده شده اند پس، خدایت رحمت کند، برای حفظ دماء (مسلمین) و پر کردن خلاها، و اتحاد کلمه و اصلاح امور امت، بشتاب پیش از آنکه، کار و خیم شود و امت از هم پراکنده گردند... من امور را برای تو و دوستت مهیا کرده ام، هر که پیش افتد حکومت از آن اوست، و پس از آن، برای کسی است که در مرتبه بعد قرار گیرد. خدا ترا از پیشوایان راه هدایت و از طالبان خیر و تقوی قرار دهد. والسلام.

نامه معاویه به طلحه

معاویه نامه ای هم برای طلحه نوشت و با تعریف و تمجیدهایی مشابه آنچه برای زبیر نوشته بود او را هم، برای مقابله با علی (علیه السلام) تحریک کرد. معاویه برای طلحه چنین نوشت:
اما بعد، تو تنهاترین (شخصیت)، در میان قریشیانی، با اینکه چهره ای گشاده و دستی بخشنده و بیانی زیبا و رسا داری. تو همطراز پیشتازان در اسلام و پنجمین بشارت داده شده به بهشتی، برای تو در جنگ احد، شرافت و فضیلتی است پس، به سوی حکومتی بشتاب که مردم آن را به عهده تو نهاده اند و نمی توانی از آن روی برگردانی و جز با پذیرش آن، خدا، از تو خشنود نخواهد شد من پیش از خود، آن را برای تو استوار کرده ام و زبیر در این امر، بر تو فضیلت و تقدمی ندارد، و بهر حال هرکس که در این امر پیشی بگیرد او رهبر مردم خواهد بود و پس از آن، به دیگری خواهد رسید. خداوند با تو راه هدایت شدگان را هموار سازد و کمال انسان های موفق را به تو ارزانی دارد.والسلام(307).

http://www.ghadeer.org/Book/1662/260157

__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Monday 23 April 2018   #17
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 16,904
ج: عاقبت به خیرشدگان وعاقیت به شر شدگان

نقش عبدالله فرزند زبیر

یکی دیگر، از کسانی که در انحراف زبیر نقش اساسی داشت، فرزندش عبدالله بود یکی از کارهای عبدالله، در جنگ جمل که در تداوم انحراف زبیر تأثیر داشت، مربوط به هنگامی است که زبیر (هر چند شاید در ظاهر) مصمم شده بود که جنگ با علی (علیه السلام) را ادامه ندهد، در اینجا، فرزندش به شیوه های مختلف او را برای بازگشت به اصحاب جمل ترغیب کرد. در این گفتگو، آخرین پاسخ زبیر به فرزندش این بود: سوگند خورده ام که به جنگ با علی (علیه السلام) ادامه ندهم عبدالله گفت: کفاره شکستن قسم را بپرداز و به اصحاب جمل برگرد. ونگذار دیگران ما را شماتت کنند و سرانجام زبیر این پیشنهاد عبدالله را پذیرفت و یکی از غلامانش را به عنوان کفاره ی حنث (شکستن) قسم آزاد کرد و بار دیگر به جنگ جمل برگشت و به جنگ با علی (علیه السلام) ادامه داد.
اما، بی تردید، تأثیر گذاری های عبدالله بر پدر منحصر به این کار نبود زیرا علی (علیه السلام) می فرمود: ما زال الزبیر منا اهل البیت حتی نشاء ابنه عبدالله (308)فافسده زبیر همیشه از ما اهل بیت تا اینکه فرزندش عبدالله رشد کرد و او را فاسد نمود(309).
عبدالله بن زبیر که بود؟

درباره عبدالله بن زبیر گفته اند او از دشمنان بنی هاشم بود و علی (علیه السلام) را لعن و سب می کرد(310) و دشمنی او با بنی هاشم به حدی بود که چهل روز در خطبه هایش از صلوات بر پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) نیز خودداری کرد و در پاسخ به اعتراض مردم به این کار او گفت: میدانم که صلوت من بر پیامبر خدا، موجب خوشنودی و روشنی چشم اهل بیت می شود و دوست ندارم کاری کنم که چنین شود یعنی اهل بیت خشنود شوند(311).
سوگند دروغ عبدالله

وقتی عایشه برای لشکرکشی در برابر علی (علیه السلام) از مکه به جانب بصره می آمد در سرزمینی بین راه، سگ ها در حالی که پارس می کردند به شتر عایشه حمله کردند، عایشه پرسید نام این سرزمین چیست؟ سائق جمل، پاسخ داد: این جا سرزمین حوأب است. عایشه استرجاع کرد، چون پیشگویی پیامبر را بیاد آورد که به چنین واقعه ای برای او در سرزمین حوأب خبر داده بودند و او را از عواقب سوءانجام کاری که در پی آن بود، بر حذر داشته بودند. عایشه با یادآوری سخن پیامبر گفت: مرا به مدینه برگردانید.
عبدالله بن زبیر و طلحه، نزد عایشه آمدند و به دروغ قسم خوردند که اینجا حوأب نام ندارد و بدنبال این دو، پنجاه نفر دیگر هم سوگند یاد کردند که سائق جمل اشتباه کرده و اینجا حوأب نیست(312). البته مسعودی در مروج الذهب می گوید: خود زبیر بود که در اینجا سوگند دروغ خورد و به دنبال او طلحه، قسم دروغ خورد و سپس پنجاه نفر به این مطلب شهادت دادند، مسعودی ادامه می دهد این اولین شهادت دروغی بود که در اسلام اقامه شد(313).
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Monday 23 April 2018   #18
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 16,904
ج: عاقبت به خیرشدگان وعاقیت به شر شدگان

شکنجه بنی هاشم

عبدالله بن زبیر در دوران حاکمیت یزید، مقیم مکه بود در این دوران اظهار زهد و عبادت می کرد و خود را عائذ بیت الله (پناه آورنده به خانه خدا) می نامید و در عین حال از هر فرصتی، برای اذیت و آزار بنی هاشم استفاده می کرد، تا اینکه پس از مرگ یزید، در حکومت مکه خود را بلامنازع یافت و آزار او نسبت به بنی هاشم بیشتر شد. از جمله جنایت های او این بود که حسن بن محمد بن حنیفه را در محلی وحشتناک، زندانی کرد و تصمیم داشت که او را به قتل برساند، اما او به تدبیری توانست از زندان فرار کند و در منی به پدر خود ملحق شود. پس از آن، عبدالله، پدر حسن بن محمد، یعنی، محمد بن حنیفه را دستگیر کرد و وی را در دره ای زندانی کرد و دستور داد هیزم زیادی آوردند که تا وی را در میان هیزمها بسوزاند. هنوز، ابن زبیر به این هدف خود نرسیده بود که لشکر مختار به مکه رسیدند و همه هاشمیین و محمدبن حنیفه را آزاد کردند و در پی دستگیری و قتل عبدالله بن زبیر بودند که او به خانه پناه برد و گفت: انا عائذ الله(314).
سابقه ای از عبدالله در زمان پیامبر

در سوابق عبدالله در زمان پیامبر هم، رفتارهای ناشایستی وجود دارد که از جمله آنها، جریان نوشیدن خون پیامبر است که موجب ناراحتی پیامبر شد. جریان از این قرار بود که خون حجامت پیامبر را در ظرفی ریخته بودند. عبدالله بن زبیر، این خون را گرفت که در جایی، دور بریزد اما، وقتی این خون را به دست عبدالله دادند، ناگاه آن را سر کشید و نوشید. پیامبر فرمودند: این چه کاری بود که کردی؟! گفت آن را در پنهان ترین جا قرار دادم. حضرت فرمودند: خدا تو را نابود کند آیا خون می نوشی؟! و سپس فرمودند: وای بر مردم از تو و وای بر تو از مردم(315)!
تأثیر بخشش های خلفا

نقش عثمان را هم در فراهم آوردن زمینه های انحراف اخلاقی بعضی از صحابه پیامبر نباید فراموش کرد. عثمان در بخشش اموال به خویشان و نزدیکان خود بسنده نکرد بلکه برخی از صحابه پیامبر هم از گشاده دستی های او بهره بردند. عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابی وقاص، زیدبن ثابت، طلحة بن عبدالله و زبیربن عوام از جمله صحابه ای بودند که از بخشش های عثمان بهره مند شدند، به گونه ای که زبیربن عوام خانه هایی مجلل بنا کرد و از سرمایه داران بزرگ زمان شد و در هنگام وفاتش پنج هزار دینار، هزار اسب و هزار بنده و هزار کنیز و اشیاء قیمتی دیگری از او به جای ماند.
بعضی گفته اند: یکی از ریشه های واقعی اختلاف طلحه و زبیر با عثمان این بود که وی بویژه در اواخر عمرش در بخشش های خود، خویشان خود را بر صحابه ترجیح می داد و دیگر اینکه زبیر سودای خلافت را در سر می پروراند(316).
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Monday 23 April 2018   #19
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 16,904
ج: عاقبت به خیرشدگان وعاقیت به شر شدگان

سابقه ای از زبیر در زمان پیامبر

یکی از روایاتی که مورد شگفتی است این است که شأن نزول آیه 60 سوره نساء رفتاری ناشایست از زبیر بوده است. در این آیه خداوند متعال می فرماید:
الم تر الی الذین یزعمون انهم آمنوا بما أنزل الیک و ما أنزل من قبلک یریدون أن یتحاکموا الی الطاغوت و قد أمروا أن یکفروا به ویرید الشیطان أن یضلهم ضلالا بعیدا.
(آیا نمی نگری به کسانی که گمان می کنند به آنچه بر تو و پیش از تو نازل شده است ایمان دارند در حالیکه می خواهند برای داوری به سراغ طاغوت بروند در حالیکه به آنها فرمان داده شده است که به طاغوت کفر ورزند و شیطان می خواهد که آنان را به ظلالتی دور، گمراه کند).
مطابق با تفسیر علی ابن ابراهیم، این آیه هنگامی که نازل شد که زبیر بن عوام به طرف دعوای خود - که فردی یهودی بود و بر سر باغی نزاع داشتند - پیشنهاد کرد که برای داوری نزد ابن شبیه یهودی بروند در حالیکه آن یهودی گفت: برای داوری نزد محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) برویم.
نکته جالب در این آیه این است که از آیات بعد از آن چنین استفاده می شود که شأن نزول آن، یکی از منافقان زمان پیامبر بوده است، زیرا بدنبال آن می فرماید: و اذا قیل لهم تعالوا الی ما أنزل الله و الی الرسول رأیت المنافقین یصدون عنک صدودا(نساء/61) و به همین دلیل، صاحب تفسیر مجمع البیان، در ذیل همین آیه می گوید: اختلافی میان یکی از یهودیان و منافقین رخ داد که آن فرد یهودی برای اینکه به حق واقعی خود برسد خواست که حضرت محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) داور این نزاع باشد و آن منافق چون امید داشت به ناحق و با رشوه، حق آن یهودی را بگیرد خواست که کعب بن أشرف، حاکم بین آنها باشد و این آیه در این باره نازل شد(317).
اگر شأن نزول این آیه و آیه پیش از آن - آنطور که ارباب تفسیر می گویند - یک فرد باشد که ظاهرا چنین است و اگر این آیات در مذمت زبیر نازل شده باشد، باید گفت: زبیر از ابتدا هم ایمان واقعی نداشته و تنها اظهار ایمان می کرده است. اما، قطعا این قول، با بخش های زیادی از تاریخ و روایاتی دیگر درباره زبیر ناسازگار است زیرا، که اولا، منافقین حاضر نبودند خود را به خاطر دفاع از پیامبر و این اسلام به خطر اندازند و طبق آیات قرآن، منافقین معمولا، از جنگ در رکاب پیامبر ابا داشتند و با هر بهانه ای که بود خود را از جنگ کنار می کشیدند، این در حالی است که بی تردید، زبیر از شجاع ترین و برترین یاران پیغمبر بلکه از یاران علی (علیه السلام) در دوران غربت علی (علیه السلام) بود ثانیا: در بعضی از روایات، به صراحت ایمان قبلی زبیر، مورد تأیید قرار گرفته است که از جمله آنها روایتی است که سعید ابن اصبغ از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند:
از تفسیر آیه مستقر و مستودع از آن حضرت سؤال شد. حضرت فرمودند: گاهی مراد از مستقر، مستقر در رحم و مراد از مستودع، مستودع در صلب انسان است و گاهی مراد از مستقر، ایمان ثابت و مراد از مستودع، ایمانی است که از فرد گرفته می شود امام صادق (علیه السلام) بدنبال این تفسیر می فرمایند: مثلا زبیر در زمان حیات پیامبر در پرتو ایمان و نور ایمان حرکت می کرد و وقتی پیامبر هم از دنیا رفت باز در حالیکه شمشیر خود را حمل می کرد می گفت: جز با علی بیعت نمی کنم، اما خدای متعال ایمانش را سلب کرد(318).
بنابراین، به سادگی، نمی توان پذیرفت که شأن نزول این آیه زبیر باشد یا، باید گفت: آیه بعد از آن، یعنی آیه 61 سوره نساء با آیه 60، شأن نزول واحدی ندارد. که این هم با توجه به سیاق آیه 61 بعید به نظر می رسد.

سابقه ای از حسادت زبیر نسبت به علی (علیه السلام)

عامل دیگری که ریشه بسیاری از فتنه ها و منشأ بسیاری از بدعاقبتی هاست و در زبیر هم رگه هایی از آن (حتی در زمان حیات پیامبر) می توان یافت حسادت وی نسبت به امیرمؤمنان علی (علیه السلام) است، بذر این صفت رذیله در درون هر انسانی هست اما انسانهای مهذب برای عقیم ساختن این عامل فساد، تلاش می کنند، در زبیر هم، زمینه هایی برای جوانه زدن این بذر وجود داشت، چرا که نام زبیر در میان استوارترین چهره هایی از صدر اسلام ثبت شده بود که تعدادشان به انگشتان یک دست نمی رسید و در میان همین تعداد هم، تنها نام دو نفر در میان رشیدترین و شجاع ترین حامیان اسلام و پیامبر وجود داشت، که یکی از این دو، زبیر بن عوام و دیگری علی بن ابیطالب (علیه السلام) بود. اگر علی (علیه السلام) اسدالله نامیده شده بود، زبیر هم با عنوان سیف الاسلام (شمشیر اسلام) و فارس الاسلام (تک سوار اسلام) نام برده می شد.
شاهد این شجاعت ها و رشادت ها، آن کلامی از علی (علیه السلام) است که پیش از این نقل کردیم که وقتی علی (علیه السلام) شمشیر زبیر را پس از کشته شدن وی، به دست گرفتند، فرمودند: چه بسیار غم هایی که این شمشیر از چهره پیامبر زدود. هرچند، به حق، شجاعت های زبیر در مقایسه با رشادت های امیرمؤمنان بسیار کوچک بود و مقایسه این دو، ستمی آشکار بر علی (علیه السلام) است. اما به هر حال، نام او، هر چند با فاصله بسیار زیاد، دومین نام از فرماندهان رشید صدر اسلام بود و مقام اول را علی (علیه السلام) به خود اختصاص داده بود و طبیعی بود که چنین موقعیتی، منفذی برای وسوسه های شیطان در زبیر ایجاد کند اما، تاریخ زندگی او در صدر اسلام (در زمان حیات پیامبر و پس از خلافت خلیفه اول و دوم) نشان می دهد که این صفت در آن زمان، نتوانسته بود در او رشد کند و شیطان نتوانسته بود از این منفذ در ایمان زبیر وارد شود اما، سخنی از زبیر در زمان حیات پیامبر وجود دارد که نشان دهنده این است که این بذر فساد از دیر زمانی، در او جوانه زده بود و زبیر نتوانسته بود این جوانه را بخشکاند.
سخن زبیر خطاب به پیامبر این بود: یا رسول الله! علی، دست از تکبر خود بر نمی دارد. پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) در جواب او فرمودند: علی (علیه السلام) تکبر ندارد(319). و بدنبال همین سخن زبیر بود که پیامبر از او پرسیدند: آیا علی (علیه السلام) را دوست می داری؟ او هم اظهار محبت زیادی به علی (علیه السلام) کرد. اما پیامبر به دنبال آن فرمودند که روزی با علی (علیه السلام) خواهی جنگید و تو در آن جنگ ستمگری، و شاید این پیشگویی حضرت، در موقعیتی که او اتهام تکبر به علی (علیه السلام) می زند، بی ارتباط با این سخن او درباره علی (علیه السلام) نباشد و شاید اشاره ای به این باشد که آن چه منشأ این سخن زبیر در اینجا شد، روزی منشأ جنگ زبیر با علی (علیه السلام) خواهد شد.
هر چند این سخن زبیر عبارتی کوتاه و گذرا بود اما حقایقی عمیق و بزرگ در آن نهفته است چرا که، اگر این سخن زبیر را خوب بشکافیم و ریشه های روانشناختی و اخلاقی آن را خوب جستجو کنیم، حقایق گوناگونی از روحیات و ذهنیات زبیر را بدست می دهد. به نظر می رسد دست کم چهار نکته در این عبارت وجود دارد:
یکی اینکه، زبیر از دیر زمانی علی را متکبر می دیده و به نحوی از آن رنج می برده است، زیرا زبیر نمی گوید علی تکبر دارد یا نمی گوید علی متکبرانه عمل کرد بلکه می گوید: علی (علیه السلام) از تکبر دست برنمی دارد.
دیگر اینکه، او از علی (علیه السلام) انتظاری بی جا و برآورده نشده داشته، آن انتظار این بوده است که علی (علیه السلام) در برابر او اظهار کوچکی و تواضع کند، یا دست کم برای او احترامی ویژه یا، احترام بیشتری قائل باشد که با توجه به عصمت علی (علیه السلام)، قطعا زبیر شایستگی این تواضع و احترام را نداشته و بنابراین، این احساس وی، حاکی از نوعی خود بزرگ بینی، در او بوده است.
سوم اینکه، او نسبت به علی (علیه السلام) احساس رقابتی داشته و این احساس رقابت حاکی از این است که او، خود را به نوعی هم عرض علی (علیه السلام) می دانسته و بر رفتارهای علی (علیه السلام)، به ویژه نسبت به خود، حساس بوده است.
چهارم اینکه، این سخن و این انتظار زبیر، به خوبی نشان میدهد که او در حمایت های خود از پیامبر و اسلام خلوص کامل را نداشته یعنی، عواملی دیگر در رفتارهای خوب او، نقش داشته است. چرا که مطابق روایات، کسی که در عملی کاملا خالص باشد هیچگاه، انتظار ستایش برای آن عمل از دیگران ندارد.

تأملی دیگر در ریشه های انحراف طلحه و زبیر

آنچه تاکنون گفته شد مربوط به انحراف طلحه و زبیر پس از حکومت امیرمؤمنان (علیه السلام) بود اما، جریانات بعد از خلافت علی (علیه السلام) به خوبی زمان آغاز انحراف طلحه و زبیر را نشان نمی دهد. برای دست یابی به آغاز انحراف این دو در تاریخ نیاز به اخبار دقیق تر و روشنتر تحلیل تاریخ داریم چون آنچه از ظواهر تاریخ بدست می آید، صرفا این است که زبیر در زمان پیامبر و در آغاز خلافت ابوبکر از مسیر اهل بیت منحرف نشد (و طبق همین ظاهر، زبیر در پیامی که توسط خداش به حضرت داد همین مطلب را ادعا کرد اما، امیرمؤمنان (علیه السلام) در اینجا از این حقیقت پرده برداشتند که همراهی و دفاع آنها با آن حضرت در هنگام غصب خلافت هم بخاطر کسب قدرت بوده است) اما، پس از خلافت علی (علیه السلام) به انحراف کشیده شد اما اینکه ما بین این دو زمان، چه چیزی بر زبیر گذشته است در تاریخ به خوبی روشن نیست. نکته ای که به لحاظ تاریخی قابل اثبات است این است که این دو در مقابله شان یا عثمان، نه تنها با علی (علیه السلام) هماهنگ نبودند و از آن حضرت پیروی نمی کردند بلکه علی (علیه السلام) با کار آنها به این نحو مخالف بودند و آنها بر خلاف باورهای دینی خود، در این کار، امام خویش را ندیده گرفتند و طبق میل و هوای خود عمل کردند، اما به نظر می رسد جریان انحراف زبیر و دوستش طلحه از این عمیق تر باشد.
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Monday 23 April 2018   #20
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 16,904
ج: عاقبت به خیرشدگان وعاقیت به شر شدگان

احتمال همدستی با معاویه

همانطور که اشاره شد شواهدی روشن وجود دارد که انحراف طلحه و زبیر، از زمان خلافت علی (علیه السلام) آغاز نشده است، به علاوه، این دو قبل از طرح مطالبات دنیوی خود با علی (علیه السلام) و مخالفت حضرت با زیاده خواهی های آنها، تصمیم خود را در مقابله باعلی (علیه السلام) گرفته بودند.
یکی از این شواهد این است که بیعت آنان از آغاز، بیعتی ظاهری بود نه واقعی، یعنی این دو، از آغاز هم قصد پذیرش حکومت علی را نداشتند یعنی، حتی، اگر حضرت خواسته های آنها را می پذیرفتند، باز هم به نحوی به مقابله با علی (علیه السلام) می پرداختند زیرا، همانطور که پیش از این بیان کردیم حضرت هنگام بیعت به آنها فرمود: آیا بیعت شما، با خدعه و فریبی همراه نیست؟ این سؤال علی (علیه السلام) استفهامی انکاری بود، و خود زبیر بارها به این مطلب تصریح کرد که از صمیم قلب و از روی اختیار با علی (علیه السلام) بیعت نکرده بود، بلکه از ترس مهاجرین و انصار که با جدیت تمام، به علی (علیه السلام) رو آورده بود بیعت کرده بود و در واقع خود را بیعت شکن نمی دانست بنابراین، پیمان شکن بودن آنها، به سبب همین بیعت ظاهری است که باید هم به آن پای بند می ماندند.
حال سؤال این است که اگر بیعت آنان با علی (علیه السلام) واقعی نبود و علی (علیه السلام) را هم برای جانشینی عثمان قبول نداشتند، آنها برای بعد از کشته شدن عثمان چه فکری کرده بودند، یعنی آیا ممکن است مثل طلحه و زبیر، بخواهند عثمان را بکشند اما، فکری برای جانشین او نکرده باشند، حال که این جانشین به نظر آنها، قطعا علی (علیه السلام) نیست. چه شخص دیگری می تواند باشد؟ این مطلب را اگر به نامه معاویه به زبیر و محتوای آن همراه کنیم سرنخی بدست می آید که احتمال همدستی قبلی طلحه و زبیر با معاویه را تقویت می کند، همانطور که پیش از این گفتیم نامه معاویه به زبیر، بلافاصله پس از نامه علی (علیه السلام) به معاویه نوشته شد و لحن نامه به گونه ای است که تنها حاکی از ارتباط قبلی طلحه و زبیر با معاویه نیست بلکه، حاکی از این است که طلحه و زبیر در کارهای خود از معاویه دستور می گرفته اند و بر اساس دستورات او عمل می کرده اند. چون معاویه پس از اینکه از آنها می خواهد که برای گرفتن حکومت مصرین سراغ علی (علیه السلام) بروند می گوید: پس از آن، مسأله خونخواهی عثمان را مطرح کنید و مردم را هم به این کار وادارید، نکته مهم این است که معاویه، طرح مسأله خونخواهی عثمان را مشروط به مخالفت علی (علیه السلام) با حکومت آنها نمی کند و این دو در اجرای این برنامه، طبق دستور معاویه عمل می کردند.
شایسته است این نکته را اینجا بیافزائیم که علی (علیه السلام) در نامه خود به معاویه فرمودند: اینها در کشتن عثمان با من مشورت نکردند، اما در بیعت با من با آنها مشورت کردند با توجه به آنچه گفته شد و با توجه با قرائن تاریخی به نظر می رسد، مراد حضرت از کسانی که با علی (علیه السلام) در کشتن عثمان مشورت نکردند، طلحه و زبیر باشد و مراد آن حضرت از آنهایی که طلحه و زبیر با آنها در بیعت با علی (علیه السلام) مشورت کردند، معاویه باشد.
این مطلب را اگر به دستور و درخواست معاویه به طلحه و زبیر، مبنی بر طرح خونخواهی عثمان بیافزائیم این احتمال به شدت تقویت می شود که طلحه و زبیر از ابتدا، در کشتن عثمان با معاویه هم دست بوده اند و همچنین این احتمال به ذهن می آید که گویا، طلحه و زبیر برنامه ای داشته اند که پس از کشتن عثمان مسأله خونخواهی عثمان را مطرح سازند و مردم را به این وسیله علیه علی (علیه السلام) بشورانند و شاید می خواستند پس از عثمان، خلافت معاویه را مطرح سازند و البته این احتمال هم هست، که معاویه، به دروغ وعده حمایت از خلافت هر یک از آن دو را، به آنها داده بود. نامه هایی را که از معاویه به هر یک از این دو، نقل کردیم این احتمال را به خوبی تقویت می کند.
اما حوادث به گونه ای دیگر به پیش رفت و هیچ زمینه ای برای خلافت معاویه یا طلحه و زبیر پیش نیامد، برای تقویت این احتمال، نباید فراموش کرد که چنین نامه ای از سوی معاویه، بدون هماهنگی قبلی با آنان، کاری بی جا، به نظر می رسد. راستی چگونه ممکن است - به تعبیر ابن ابی الحدید - این دو در دلسوزی معاویه نسبت به خود هیچ تردیدی نکنند و خواستهای او را دقیقا عملی سازند و از قبل با او هماهنگ نباشند؟!
به علاوه، همانطور که در بحث از طلحه خواهیم گفت در ریشه یابی انحراف این دو، نباید فراموش کرد که این دو از حمایتهای مالی هر سه خلیفه بهره مند بودند.
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Monday 23 April 2018   #21
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 16,904
ج: عاقبت به خیرشدگان وعاقیت به شر شدگان

طلحةبن عبیدالله

نسبت با پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم)
یکی دیگر از بد فرجامان صدر اسلام که در زمان حیات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) از صحابی فداکار آن حضرت به شمار می آمد طلحة بن عبیدالله بن عثمان بن عبیدالله بن عمرو بن کعب بن سعد بن تمیم بن مره بود.
مره، جد اعلای طلحه، جد اعلای زبیر و امیرمؤمنان (علیه السلام) هم هست از این جهت طلحه با علی (علیه السلام) نیز نسبت داشت(320). او پسر عمه ابوبکر بود و مادرش صعبه نام داشت و کنیه طلحه، ابامحمد بود(321).
سابقه طلحه
طلحه که در بسیاری از حوادث صدر اسلام با زبیر، همراه بود و با وی عقد اخوت هم داشت(322)، از پنج نفری است که به دست ابوبکر، اسلام آورد تاو از جمله مهاجرین به مدینه و یکی از اصحاب شورای عمر و یکی از هشت نفری است که در اسلام آوردن از دیگران پیشی گرفتند(323). یکی از رشادت های بی نظیر او در صدر اسلام، مربوط به جنگ احد است در زمانیکه تیر اندازان جنگ احد، میدان را برای جمع کردن غنائم خالی کردند و دشمن به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم) حمله ور شد و بسیاری از صحابی و یاران پیامبر پا به فرار گذاشتند، از جمله معدود افرادی که در کنار علی (علیه السلام) باقی ماند و به دفاع از پیامبر پرداخت طلحه بود(324) و در همین جنگ بود که یکی از انگشتان او ضربتی دید که برای همیشه از کار افتاد. خلفای سه گانه (یعنی ابوبکر، عمر و عثمان) برای او احترام ویژه ای قائل بودند. عمر او را در شورای شش نفره ای قرار داد که پس از او، خلیفه وقت را مشخص کنند(325). هر چند در آن زمان، او دیگر با زبیر و علی (علیه السلام) دیدگاه واحدی نداشت(326).
آغاز انحراف
دوران همراهی واقعی طلحه با اسلام و پیامبر، پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم)، چندان ادامه نیافت، طلحه (بر خلاف زبیر) پس از رحلت پیامبر با علی (علیه السلام) همراهی نکرد، بلکه از همان دوره، خود به دنبال خلافت بود و تا آخر عمر، امید دست یابی به خلافت داشت و به طمع دست یابی به آن، مردم را، علیه عثمان تحریک کرد، طلحه به همراه زبیر، از عاملان اصلی محاصره عثمان و قتل او بود وی، پس از عمر در شورای شش نفره ای که عمر تشکیل داده بود به نفع عثمان کنار رفت و به خلافت او رأی داد در حالیکه، در همان شورا، زبیر، به نفع علی (علیه السلام) کنار رفت و به خلافت علی (علیه السلام) رأی داد(327).
به هر حال با تحریکات و رهبری این دو، عثمان در محاصره شورشیان قرار گرفت. ابن ابی الحدید می نویسد: علی (علیه السلام) به اصرار از طلحه خواست که از این کار دست بردارد اما، او سخن علی (علیه السلام) را نپذیرفت و در پاسخ گفت: تا بنی امیه را مجازات نکنم دست بر نمی دارم.
سرانجام، عثمان کشته شد و مردم برای خلافت به امیرمؤمنان علی (علیه السلام) رو آوردند و با فشاری زیاد آنها، آن حضرت، خلافت را پذیرفتند. جو به گونه ای بود که کسی به سادگی به خود جرأت نمی داد که خود را از مردم جدا کند. اولین کسی که برای بیعت با علی (علیه السلام) پیش قدم شد، طلحه بود و پس از وی زبیر با علی (علیه السلام) دست بیعت داد، اما، به دلیل آنکه امیرمومنان، تسلیم زیاده خواهی های این دو نشدند، در صدد براه انداختن جنگ جمل بر آمدند.
همانطور که پیش از این نیز یادآور شدیم از همان زمان بیعت، امیرمؤمنان (علیه السلام) به آن دو گوشزد کردند که از نیت سوء آنها آگاهند و در نامه خود به معاویه، و اشاره ای کردند که از هماهنگی های این دو با معاویه در بیعتشان با خود، بی اطلاع نیستند(328) سرانجام، این دو، با تحریک کردن عایشه، جنگ را به راه انداختند.
اتمام حجت با طلحه
در آغاز جنگ، آنگاه که دو لشکر، در برابر هم صف کشیدند و پس از آنکه امیرمؤمنان (علیه السلام) با زبیر، اتمام حجت کردند طلحه را به سوی خود طلبیدند و فرمودند: چه چیزی تو را به جنگ با من وا داشته است گفت: خونخواهی عثمان، حضرت فرمودند: خدا بکشد هر کدام از ما را که در ریختن خون عثمان دست داشتیم و مقدم بودیم! سپس فرمودند: ترا به خدا سوگند می دهم آیا سخن پیامبر را نشنیدی که فرمودند من کنت مولاه فعلی، أللهم وال من والاه و عاد من عاداه و اخذل من خذله و انصر من نصره؟! تو اولین کسی بودی که با من بیعت کردی و خدای عزوجل فرمود: فمن نکث فانما ینکث علی نفسه(الفتح/10) گفت: آری شنیدم(329) حضرت فرمودند: پس چرا با من می جنگی، او بدون پاسخ به سخن علی (علیه السلام) حضرت را ترک کرد و به میان اصحاب جمل رفت(330).
توبه طلحه؟!
البته، بعضی از تاریخ نویسان اهل تسنن نوشته اند که در اینجا طلحه توبه کرد و از جنگ با علی (علیه السلام) دست کشید(331). اما همانطور که پیش از این، در بحث از توبه طلحه و زبیر، گفتیم، ادله زیادی بر عدم توبه این دو، قبل از این، در بحث از توبه طلحه و زبیر، گفتیم، ادله زیادی بر عدم توبه این دو، قبل از مرگ، وجود دارد علاوه بر آنها، از تاریخ زندگی طلحه، به خوبی برمی آید که مشکل انحراف این دو، به ویژه طلحه، ریشه در فراموش کردن بخشی یا بخش هایی از تاریخ نداشت که با یادآوری آن رویدادها، مشکل آنها حل شود. سوگند امیرمؤمنان به اینکه این دو، با آگاهی از حق با من می جنگند، دلیل دیگری بر این مطلب است(332)، به علاوه، طلحه، از دیر زمانی به سوی خلفا رفته بود و حتی خود، در زمان ابوبکر داعیه خلافت داشت. و همانطور که ابن ابی الحدید گفته است هر دو از بخشش های خلفا بهره های زیادی برده بودند و تصمیم علی (علیه السلام) برای برگرداندن اموال بیت المال، در دشمنی این دو با حضرت، دخالت زیادی داشت(333).
همچنین دیگر سوابق این دو از قبیل شهادت دروغ، سوگند دروغ آنها در سرزمین حوأب(334) و جنایاتی که در بصره انجام دادند و شکنجه هایی که بر عثمان بن حنیف روا داشتند به خوبی نشان می دهد که انحرافات آنها، ریشه هایی عمیق پیدا کرده بود (335) و به این سادگی ها حل نمی شد.
یکی از جریانات جالبی که در بصره اتفاق افتاد و نشان دهنده جاه طلبی و قدرت طلبی آنهاست، نزاع این دو بر سر امامت جماعت بود که سرانجام، با پا در میانی عایشه حل شد و قرار شد که به جای آنها یک روز امامت را فرزند زبیر، عبیدالله و روز دیگر را فرزند طلحه، محمد، به عهده بگیرد(336).
به علاوه، جریان خداش که پیش از این، آن را در بحث از زبیر بن عوام مطرح کردیم، نشان دهنده اوج بی ایمانی آنهاست و تهمت ها و دروغ هایی که این دو در آن جریان به علی (علیه السلام) نسبت دادند و نفرین حضرت به آنها، به اینکه با انحراف بمیرد، یکی از دلائل محکم بر باقی ماندن آنها بر انحراف، تا هنگام مرگ است(337). به علاوه، حضرت علی (علیه السلام) خطاب به خداش در پاسخ به این گفته ی آنها که ما پس از پیامبر به خاطر تو با خویشان خود مخالفت کردیم فرمودند: شما از ابتدا هم، همراهیتان با من با انگیزه هایی دنیاطلبانه (338) بود و چون سخن آنها، به بیعت با حضرت، پس از عثمان اختصاص نداشت می توان گفت: جواب حضرت هم، اختصاص به آن ندارد بلکه ظاهر آن این است که حتی همراهی زبیر بلافاصله پس از رحلت پیامبر را هم شامل می شود. به ویژه اینکه، آنها در پیغامشان از طریق خداش به امیرالمومنان می گویند: با خویشان خود در همراهی با تو مخالفت کردیم در حالیکه در بیعت پس از عثمان، مخالفت با خویشان نبود.
طلحه و زبیر از منظر علی (علیه السلام)
بی مناسبت نیست که در اینجا سخنی از امیرمؤمنان (علیه السلام) را بیاوریم که اشاره ای به روحیات طلحه و زبیر دارد و در ضمن سختی جنگ جمل را برای امیرمؤمنان به خوبی بیان می کند. در این کلام آن حضرت می فرمایند:
به خدا قسم، گرفتار چهار نفر شدم که کسی پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) به مانند آنان گرفتار نشد، گرفتار شدم به شجاع ترین مردم زبیر بن عوام، نیرنگ بازترین مردم، طلحة بن عبیدالله، و مطاع ترین مردم در میان مردم، عایشه دختر ابوبکر و به کسی که با انواع دینارها علیه من کمک می کرد، یعلی بن منیة(339).
به هر حال، جنگ جمل، پس از جنایات زیادی که اصحاب جمل در بصره انجام دادند و پس از شهادت چند نفر از اصحاب علی (علیه السلام) و پس از اتمام حجت های مکرر امیرمؤمنان به طلحه و زبیر آغاز شد.
کشته شدن طلحه
سرانجام طلحه، به دست مروان بن حکم کشته شد. قابل توجه است که مروان، خود، یکی از سران غائله جمل بود که فرماندهی میمنه لشکر جمل را به عهده داشت مروان، در این جنگ مجروح شد و سپس به اسارت نیروهای اسلام در آمد اما، با درخواست حسنین (علیه السلام)، علی (علیه السلام) از او در گذشتند و او را آزاد کردند(340).
درباره انگیزه مروان از این کار چنین نوشته اند: علاوه بر اینکه او و عثمان هر دو از بنی امیه بودند، و عثمان پسر عموی مروان بود عثمان، مروان را از مقرب ترین افراد درگاه خویش قرار داده بود و عملا مروان از با نفوذتری سران حکومت، در تصمیم گیریهای عثمان بود، به گونه ای که بیشتر بدعت ها، بی عدالتی ها و تبعیض ها و ستم های عثمان، به نحوی، در خواسته های مروان ریشه داشت(341). از این رو، پس از کشته شدن عثمان، به فکر انتقام از عاملان اصلی قتل وی برآمد و بحبوحه جنگ جمل را فرصتی مناسب برای انتقام گیری از طلحه دید(342).
مروان می گوید: در عجبم که هیچکس بیش از طلحه، در کشتن عثمان، تلاش نکرد و هیچکس به اندازه او دشمنان عثمان را برای ریختن خون او تحریک ننمود اما، امروز به طلب خون عثمان برخاسته است و مردم را در معرض نابودی قرار داده است. مروان در حین جنگ جمل با خود گفت: انتقام خود را از طلحه، حتی یک روز دیگر هم، به تأخیر نمی اندازم و پس از این به غلام خود گفت: اگر پیش روی من بایستی من او را با یک چوبه تیر از پا درمی آورم، غلام مروان پیش روی او ایستاد و او تیری را که از قبل، آن را زهر آلود کرده بود، به سوی طلحه رها کرد تیر مروان، به زانوی طلحه خورد. طلحه از درد از هوش رفت. وقتی به هوش آمد گفت انا لله و انا الیه راجعون همانا خداوند ما را به این آیه امتحان کرد که می فرماید و واتقوا فتنة لا تصیبن الذین ظلموا منکم خاصة و اعلموا أن الله شدید العقاب(انفال/25) و سپس آنقدر خون از بدن او رفت که دیگر توان و نیرویی برایش نماند. آنگاه، به غلام خویش گفت: مرا به سایه ای ببر تا آرام گیرم. غلامش او را بر استری نشاند و گفت: در این بیابان سایه ای پیدا نمی شود لحظات مرگ طلحه نزدیک شد. در آخرین لحظات زندگی گفت: امروز خون هیچ مردی از قریش، مثل خون من ضایع نشد(343).
پس از خاتمه یافتن جنگ، امیرمؤمنان بالای سر جنازه طلحه آمدند و فرمودند: طلحه را میان کشته ها بنشانید. او را نشاندند، حضرت فرمودند: وای بر تو ای طلحه! تو را در اسلام قدمتی بود شیطان تو را فریفت و تو را به سوی آتش تعجیل داد. مردی خطاب به علی (علیه السلام) گفت: یا امیرالمومنین! آنگاه که طلحه زخمی شد و زمان مرگ او نزدیک شد. من بر او می گذشتم مرا نزد خود طلبید و گفت: کیستی؟ گفتم: از اصحاب امیرالمومنین. گفت: دستت را بده تا بجای امیرالمؤمنین با تو بیعت کنم دستم را دادم و با من بیعت کرد و طبق قولی در آن لحظه این شعر را خواند:

ندمت و ما ندمت و ضل حلمی - و لهفی مثل لهف أبی و امی
ندمت ندامة الکسعی (344)لما - طلبت رضا بنی حزم ابن عمی(345)

بیجا نیست که نکته ای را در اینجا بیافزائیم تا روحیات طلحه بیشتر شناخته شود. نوشته اند: یکبار دیگر هم، طلحه این شعر را خواند و آن زمانی بود که طلحه، قبل از جنگ جمل، نزد عایشه رفت، چون چشم عایشه به وی افتاد گفت: ای ابومحمد، عثمان را کشتی و با علی بیعت کردی؟! طلحه پاسخ داد: مادر جان، داستان من چیزی نیست جز همان داستان کسعی که، آن شاعر جاهلی گفته است. و پس از آن، وی، شعری را که در بالا ذکر شد خواند(346).
همچنین علامه مجلسی از احتجاج طبرسی نقل کرده است که وقتی امیرمؤمنان به کشته طلحه رسیدند، فرمودند: این همان کسی است که بیعت مرا شکست و منشأء فتنه در میان امت شد و مردم را علیه من شوراند و آنان را به کشتن من و خاندان من، دعوت کرد. آنگاه فرمودند: یا طلحة بن عبیدالله!، وجدت ما وعدنی ربی حقا فهل وجدت ما وعدک ربک حقا (ای طلحة بن عبیدالله، آنچه را که پروردگارم به من وعده داده بود صادق یافتم آیا تو آنچه را که پروردگارت وعده داده بود صادق یافتی؟). یکی از اطرافیان حضرت گفت: یا امیرمومنان، آیا با کشته طلحه سخن میگویی؟! حضرت فرمود: به خدا قسم، همانطوری که کشته های چاه بدر، کلام رسول خدا را شنیدند، طلحه هم کلام مرا شنید(347).
ریشه های انحراف طلحه
پیش از این اشاره کردیم که انحراف طلحه و زبیر به ویژه طلحه، بسیار قبل از خلافت امیرمؤمنان علی (علیه السلام) در یکی از خطبه هایشان درباره این دو می فرمایند: شگفتا از همراهی این دو با ابوبکر و عمر و ستم آنان بر من! در حالیکه می دانند که من کمتر از آن دو نیستم و اگر بخواهم بگویم، می گویم که معاویه برای آنها از شام نامه ای نوشت و آن دو را فریب داد اما، از من کتمان کردند و بیرون رفتند و به افراد نادان چنین وانمود کردند که به خونخواهی عثمان برخاسته اند(348).
بعضی گفته اند: زبیر با خلیفه اول و دوم همراهی نکرد. اما، این سخن درباره زبیر، آن هم تنها، در ابتدای خلافت ابوبکر، درست است اما نسبت به طلحه، از ابتدا و نسبت به زبیر در ادامه حکومت ابوبکر، و در زمان عمر قطعا درست نیست زیرا اولا، امیرمؤمنان علی (علیه السلام) درباره هردوی آنها می فرمایند، که با عمر و ابوبکر همراهی کردند و ثانیا عنایات مالی این دو خلیفه و خلیفه سوم شامل آنها می شد و این در حالی بود که یکی از اهداف اصلی غصب فدک این بود که دست اهل بیت به لحاظ مالی بسته باشد و اگر مکنت اینها، ضرری متوجه خلفا می کرد هرگز به آنها کمک مالی نمی کردند، در بحث از زبیر، اموال زبیر را ذکر کردیم و در اینجا به اموالی که طلحه در دوران خلافت سه گانه بدست آورده بود، اشاره ای می کنیم.
اقوال در مقدار اموال طلحه، بسیار مختلف است، آنچه مورد اتفاق است این است که او در هنگام مرگ اموال بسیار زیادی داشت و خانه های و قصرهایی در شهرهای مختلف بنا کرده بود و خانه او در مدینه با مصالحی ساخته شده بود که در آن زمان، کمتر کسی می توانست از این مصالح استفاده کند. او بسیاری از اموال را از عنایتها و بخشش های خلفای سه گانه،، بویژه خلیفه سوم بدست آورده بود.
مسعودی در مروج الذهب می نویسد: تنها، در آمد غله او در عراق، روزی هزار دینار بود و بعضی هم بیشتر گفته اند. و خانه اش در کوفه مشهور بود. او در محل کناسه، خانه ای داشت که به دار الطلحیین معروف بود(349) و تاریخ طبری از فرزندش، موسی بن طلحه نقل می کند که یکی از بدهکاری های او به عثمان 50 هزار درهم (یا دینار) بود. روزی طلحه، عثمان را در مسجد دید و به او گفت: مال تو آماده است آن را تحویل بگیر. عثمان گفت: در برابر مردانگی هایت آن را به بخشیدم(350). همچنین نوشته اند: روزی معاویه، از موسی بن طلحه پرسید: ابو محمد (طلحه) پس از مرگ، از درآمد منطقه عین، چه قدر به جای گذاشت؟ موسی گفت: دو میلیون و دویست هزار درهم و دویست هزار دینار، البته مالش را در آنجا غارت کردند. غیر از غلاتی که در سرات و جاهای دیگر داشت، هر سال از عراق، صد هزار دینار داشت و خرجی سالیانه خانواده اش را از مزرعه ای بدست می آورد که با قناتی آبیاری می کرد که بیست شتر آب آن را می کشید و او اولین کسی بود که با آب قنات زمین، گندمش را آبیاری می کرد(351).
همچنین از محمد بن طلحه نقل شده است که ارزش میراث طلحه بن عبیدالله، از باغ و زمین و اموال و پول نقد، سی میلیون درهم و از سرزمین عین، دو میلیون و دویست هزار درهم و دویست هزار دینار بود و بقیه آن، کالاهای دیگر بود(352). اما طلحه با اینهمه ثروت و مکنت همچنان به دنیا و اموال و قدرت و شهرت آن، حرص می ورزید.
برای ریشه یابی انحراف طلحه، خوب است به یاد آوریم که در زمانی که او و دوستش زبیر از چنین اموالی با عنایتهای عثمان، ارتزاق می کردند. ابوذر غفاری که با تبعیض ها و بی عدالتیهای عثمان، ارتزاق می کردند. ابوذر غفاری که با تبعیض ها و بی عدالتیهای عثمان، مبارزه می کرد به ربذه تبعید می شود(353)، در آنجا از فقر می سوزد و جان می دهد.
مقابله بعدی این دو هم، با عثمان به طمع مال و قدرت بیشتر بود. از یک سو، تأثیر اموال حرام را باید در نظر گرفت و از سوی دیگر، باید به یاد آوریم که علی (علیه السلام) اعلام کرده بودند که در دوران خلافت خود، همه اموال بیت المال را برمی گردانند. هرچند به مهریه زنان در آمده باشد. آیا در این شرایط، از طلحه و زبیر چه انتظار دیگری بود؟!


__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Monday 23 April 2018   #22
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 16,904
ج: عاقبت به خیرشدگان وعاقیت به شر شدگان

حسان بن ثابت (اولین شاعر غدیر که دشمن ولایت شد)

حسان بن ثابت، یکی دیگر از صحابی نزدیک پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم) است که در زمان حیات پیامبر از مدافعان آن حضرت و از حامیان ولایت امیرمؤمنان علی (علیه السلام)، در واقعه غدیر خم بود. اما سرانجام از دشمنان امیرمؤمنان و حامیان خلفای غاصب، بویژه عثمان بن عفان و از طرفداران معاویه در جنگ صفین شد.
حسان که نام کاملش حسان بن ثابت بن المنذر بن حرام بن عمرو بن زید بن عدی بن عمرو بن مالک بن النجار الانصاری الخزرجی است مشهورترین کنیه اش ابوالولید و کنیه های دیگرش ابوالمغرب، ابوالحسام اباعبدالرحمن است. مادر حسان فریعة، بنت خالد بن خنیس (حبیش) بن لوذان بود(354). البته، برخی فریعه را خواهر خالد بن خنیس دانسته اند، نه دختر او(355).

مقام حسان در میان شعرای عرب

حسان، از برترین شعرای عرب در عصر جاهلیت به شمار می آید. ابوعبیده درباره او می گوید: همه عربها قبول دارند که اهل یثرب بهترین شعرای اهل مدر بودند و پس از آنها عبدالقیس بود و پس از وی ثقیف بود. این در حالی است که بهترین شاعر اهل یثرب (أهل مدر) حسان بن ثابت بود(356) و بعضی دیگر تصریح کرده اند شعر حسان بن ثابت، بهترین شعر عصر جاهلیت است(357).
ابوعبیده همچنین می گوید: حسان سه امتیاز بر سایر شعرا دارد یکی آنکه، او تنها شاعر جاهلیت از میان انصار به حساب می آید. دیگر آنکه، شاعر مخصوص پیامبر در زمان حیات آن حضرت بود. به علاوه، او شاعر همه اهل یمن (تنها، شاعر اهل یمن) در اسلام بود. حسان کسی بود که پیامبر او را برای مقابله با هجوکنندگان خود برمی انگیخت و او به خوبی از عهده همه آنها برمی آمد.
دعبل و مبرد که خود از شاعران و شعرشناسان صدر اسلام به حساب می آیند، درباره او گفته اند: خاندان در حسان ریشه دارترین شعرای عرب هستند و شش نفر از این خاندان، چون مروارید در یک رشته منظم گردیده اند. این افراد عبارتند از: سعید بن عبدالرحمن بن حسان بن ثابت بن منذر بن حرام(358).


اشعار حسان در غدیر خم

از سوابق بسیار خوب او اشعاری است که در روز عید غدیرخم در حجةالوداع پیامبر، در مدح علی (علیه السلام) و درباره ولایت آن حضرت و کار پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) در غدیرخم، سروده است. جریان این سروده او را، علامه مجلسی (رحمةالله) بسیار مفصل سخن گفت و اظهار شادی کرد عمر بن خطاب بود. یکی از عبارات عمر خطاب به علی (علیه السلام) این بود:
بخ بخ لک یا علی أصبحت مولای و مولی کل مؤمن و مؤمنة (مبارک باد بر تو، مبارک باد بر تو ای علی! تو مولای هر مرد و زن مسلمان شدی).
در حال، تحسان بن ثابت نزد پیامبر خدا آمد و گفت: ای رسول خدا، آیا به من اجازه می دهید تا درباره این مقام چیزی بسرایم که خشنودی خدا در آن باشد. پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند: آری، ای حسان! با نام خدا آغاز کن. سپس در حالیکه مسلمانان برای شنیدن سخنانش گردن می کشیدند بر جای بلندی ایستاد و اشعار ذیل را درباره غدیر خم و ولایت امیرمؤمنان (علیه السلام) سرود:

ینادیهم یوم الغدیر نبیهم - بخم و اسمع بالرسول منادیا
وقال فمن مولیکم و ولیکم؟ - فقالوا: و لم یبدوا هناک التعادیا
الهک مولانا و أنت ولینا - و لن تجدن منا لک الیوم عاصیا
فقال له قم یا علی و اننی - رضیتک من بعدی اماما و هادیا
فمن کنت مولاه فهذا ولیه - فکونوا له أنصار صدق موالیا
هناک دعا اللهم و ال ولیه - و کن للذی عادی علیا معادیا
روز غدیر، پیامبر مسلمین ، آنها را در خم ندا داد - به سخن این منادی که رسول خداست گوش کن
و فرمود سرور و ولی شما کیست؟ - همگی بدون هیچ اختلافی گفتند
معبود تو، مولای ماست و تو ولی و صاحب اختیار مایی - و امروز از سوی ما هیچ مخالفتی با خود نخواهی یافت
سپس فرمود: یا علی! برخیز که من - به امامت و رهبری و هدایتگری تو برای بعد از خود خشنودم
پس هرکس که من مولای او هستم پس این (علی) ولی اوست - پس یاور صادق و دوستدار او باشید
و در اینجا دعا کرد که خدایا دوست بدار دوست او را - و با هرکس که باعلی دشمنی می کند دشمن باش(359)


شعر حسان، اولین تفسیر حدیث غدیر

قابل توجه است که این اشعار حسان، اولین تفسیر حدیث غدیر است که در حضور پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم) اعلام شد و پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) با تأیید و با دعایی که پس از آن، برای او کردند این تفسیر را مورد تأیید قرار دادند، در این اشعار، حسان در حضور پیامبر تصریح می کند که پیامبر در حدیث غدیر خود علی (علیه السلام) را به عنوان رهبر و امام و جانشین خود برگزیده اند. این اشعار، یکی از شواهد قطعی نادرستی تفسیر علمای اهل تسنن از حدیث غدیر است که ولایت را به معنای دوستی گرفته اند نه سرپرستی و رهبری مسلمین.


دعاهای پیامبر برای حسان

پس از آنکه اشعار حسان پایان پذیرفت پیامبر فرمودند: لاتزال یا حسان! مؤیدا بروح القدس نصرتنا بلسانک (ای حسان، تا زمانی که با زبان خود ما را یاری می کنی، روح القدس تو را تأیید کند(360)).
احادیث دیگری به همین مضمون در منابع شیعه و اهل تسنن از پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) درباره حسان در مواضع مختلف نقل شده است از جمله نقل شده است که پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) در مسجد شریف خود منبری نهاده بودند که حسان بن ثابت، بالای آن می رفت و اشعار خود را می خواند(361) و حضرت درباره او فرمودند: ان الله یؤید حسان بروح القدس ما نافح (مادام ینافح) أو فاخر عن رسول الله(362) و همچنین گفته اند پیامبر فرمودند: اهجمهم، أنت، فانه سیعینک علیهم روح القدس(363). و بعضی گفته اند پیامبر فرمودند: ان روح القدس لایزال یؤیدک ما کافحت عن الله عزوجل و عن رسول الله همچنین نقل شده است که پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند: ان الله لیؤید حسان بروح القدس ما کافح عن نبیه(364). یا فرمودند: اهجمهم و جبرئیل معک(365).


مشروط بودن، دعاهای پیامبر

مرحوم شیخ مفید در تفسیر این روایات پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) می گویند: در این روایات، پیامبر اکرم، دعا و تأییدات خود را درباره حسان، مشروط کرده اند و این شرط در کلام پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) اشاره ای به سرانجام سوء او دارد. این شرط، مانند شرطی است که قرآن کریم در تمجید از همسران پیامبر آورده است و می فرماید: یا نساء النبی لستن کأحد من النساء أن اتقیتن(الاحزاب/32) (ای همسران پیامبر، اگر اهل تقوا و پرهیزگاری باشید مانند دیگر زنان نیستید) یعنی بر آنها، برتری دارید. این در حالی است که قرآن کریم، در تجلیل از اهل بیت (علیه السلام) در آیه تطهیر(366) و در آیه مربوط به اطعام مسکین و یتیم و اسیر(367) هیچ شرط و قیدی ذکگر نمی کند(368).

اشعار حسان در دفاع از پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم)

بهرحال، حسان از شعرای مورد تأیید پیامبر بود که در مواضع مختلف با زبان و اشعار خود به دفاع از پیامبر می پرداخت. یکی از جریانات مربوط به اشعار او، جریانی است که ابن عبدالبر آن را روایت کرده است. او می گوید: از مشرکین قریش، عبدالله بن زبعری و ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب و عمرو بن عاص و ضرار بن خطاب، پیامبر را هجو می کردند. بعضی از صحابی پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) سراغ امیرمؤمنان علی (علیه السلام) آمدند و گفتند: این قوم به ما ناسزا می گویند... تو هم آنها را هجو کن. علی (علیه السلام) فرمود: اگر پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) به من فرمان دهند، چنین می کنم نزد پیامبر رفتند و گفتند: به علی (علیه السلام) دستور دهید که آنها را هجو کند. حضرت (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند: این کار شایسته علی (علیه السلام) نیست و سپس فرمودند: آنها که رسول خدا را با شمشیر یاری می کنند، چرا با زبان خود ما را یاری نمی کنند؟! بلافاصله، حسان اعلام آمادگی کرد که با زبان خود، به یاری پیامبر بیاید. حضرت فرمودند: چگونه می خواهی آنها را هجو کنی، در حالیکه من خود از آنان هستم و چگونه ابوسفیان بن حارث را هجو خواهی کرد، که پسرعموی من است؟! او پاسخ داد: شما را از میان ایشان بیرون می کشم، همانطور که مو را از خمیر بیرون می کشند. حضرت به او فرمودند: نزد ابوبکر برو. او از تو، با انساب این گروه آشناتر است. حسان نزد ابوبکر رفت و با اطلاع دقیق از نسبت ابوسفیان بن حارث به گونه ای او را هجو کرد که به مقام پیامبر خدشه ای نرسد. حسان با این اشعار، به هجو ابوسفیان پاسخ داد:

و أن سنام المجد فی آل هاشم - بنو بنت مخزوم و والدک العبد
و من ولدت ابناء زهرة منهم - کرام و لم یقرب عجائزک المجد
و لست کعباس و لا کابن امه - و لکن لئیم لا یقوم له زند
و أن امرء کانت سمیة امه - و سمراء معمور اذا بلغ الجهد

و أنت هجین نیط فی آل هاشم - کما نیط خلف الراکب القدح الفرد (369)
بلند مرتبگی و مقام در فرزندان هاشم است - همان فرزندان دختر مخزوم و فرزندان پدرت عبدالمطلب
و بعضی از کسانی که فرزندان زهره را بدنیا آوردند - بزرگوارند اما پیرزن های اجداد مادر تو، به هیچ بزرگی نرسیدند
تو مانند عباس و مانند برادر مادرش نیستی - تو آدم پستی هستی که هیچ خیری از تو برنمی خیزد
کسی هستی که سرانجام، سمیه مادر توست - و سمراء معمور، وقتی خیلی تلاش کنی
تو خود را به آل هاشم بسته ای (بی جا نسبت داده ای) - همانطور که سوارکار، کوزه آبش را به پشت مرکبش می بندد


__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Monday 23 April 2018   #23
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 16,904
ج: عاقبت به خیرشدگان وعاقیت به شر شدگان

هنرنمایی حسان

هنر حسان در این اشعار این بود که حارث بن عبدالمطلب را (که پسر عموی پیامبر و از نسل حضرت عبدالمطلب بود) چنان مذمت می کرد که خود عبدالمطلب، بنی هاشم و همسران دیگر عبدالمطلب و فرزندان دیگرش، مذمت نشدند بلکه در شعر خود از آنها تجلیل هم کرد.
شایان ذکر است ابوسفیان بن حارث کسی است که بعدها از کرده های خود پشیمان شد و نزد پیامبر آمد و دل پیامبر را به دست آورد و حضرت توبه او را پذیرفتند اما حسان که پاسخگوی هجوهای او بود بدعاقبت شد.
اشعار او و دفاع های زبانی او از پیامبر منحصر به این مورد نیست. اشعار زیادی از او در مواضع مختلف در دفاع از پیامبر در منابع تاریخی آمده است و پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) درباره اهمیت اشعار او فرمودند: ان قوله فیهم أشد من وقع النبل(370) تأثیر کلام او در دشمنان، از تیری که به آنها بخورد کاراتر است و پیامبر به پاس دفاع های او از اسلام و پیامبر، خواهر ماریه قبطیه را که سیرین (شیرین) نام داشت به او تزویج کردند(371).

برخورد عمر با حسان

گویا، خلیفه دوم، از حسان چندان خوشش نمی آمد. نوشته اند: پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) روزی، حسان در مسجد مشغول خواندن یا سرودن اشعاری بود، عمر، وقتی می خواست از کنار او عبور کند، گوش او را گرفت و به او گفت: مثل شتر، صدا می کنی، در مسجد شعر می خوانی؟! حسان، جواب داد: عمر! خوب می دانی که من در همین مسجد در حضور کسی که بهتر از تو بود (پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) شعر می خواندم و او هرگز مرا منع نمی کرد و به من طعنی نزد(372) و دعا کرد که روح القدس مرا تأیید کند. سپس، حسان، ابوهریره را که در آنجا حاضر بود بر ادعای خود به شهادت دادن طلبید و او هم کلام حسان را تأیید کرد(373). با شنیدن این سخنان عمر ساکت شد(374) و بنا به قولی او را تصدیق کرد(375). اما، عمر، بهرحال، او را از قرائت مجدد اشعاری که در ذم انصار و مشرکین قریش سروده بودند منع می کرد(376).
عمر طولانی حسان

حسان از معمرین زمان پیامبر بود. اکثر تاریخ نویسان نوشته اند او 120 سال عمر کرد. او، همچنین از مخضرمین بود که 60 سال از عمر خود را در جاهلیت و 60 سال دیگر آن را در اسلام گذراند(377). صاحب الاستیعاب می گوید: در سن او یعنی 120 سال اختلافی نیست و طبق قولی و او قبل از سال 50 یا 54 هجری وفات کرده است(378). اما بعضی دیگر، سنین دیگری نیز برای او ذکر کرده اند مثلا صاحب الاصابة عمر 140 سال را هم برای او نقل کرده است(379). بعضی از کسانی که می گویند: او 120 سال عمر کرد این نکته جالب را به آن می افزایند که پدر حسان ابوثابت و جدش منذر و پدر جدش حرام هم 120 سال عمر کردند و در عرب چنین چیزی دیده نشده است(380).


حسان ترسوترین مرد زمان

با همه کمالاتی که برای حسان در زمان حیات پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) نقل کرده اند، اکثر تاریخ نویسان می گویند: حسان بسیار ترسو بلکه از ترسوترین مردم آن زمان بود(381)، به گونه ای که در هیچ یک از غزوه های زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) شرکت نکرد. تنها غزوه ای که حسان در آن حضور داشت، غزوه خندق بود. در این غزوه هم، حسان، در کنار زنان و کودکان ماند. غزوه خندق بود. داستان او با صفینة بنت عبدالمطلب مربوط به این غزوه است. این داستان را، شیخ طوسی در امالی از زبان صفیه چنین حکایت کرده است:
ما با حسان بن ثابت در قلعه فارع بودیم در حالیکه پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) در جنگ خندق بودند، به ناگاه دیدیم یکی از یهودیان از لشکر دشمن در اطراف قلعه در حال گشت و گزار است، ترسیدیم که به خانه های ما راهی پیدا کند. به حسان گفتم: چرا پائین نمی روی و کار این یهودی را تمام نمی کنی؟! می ترسم راه خانه های ما را بیابد، حسان گفت: ای دختر عبدالمطلب تو خوب می دانی که من صاحب این قلعه نیستم (و این کار به من ربطی ندارد)، صفیه می گوید: تصمیم گرفتم خودم وارد کار بشوم. پایین رفتم، نیزه ای برداشتم و آن مرد یهودی را کشتم. دوباره سراغ حسان آمدم و به او گفتم: آن مرد یهودی را کشتم حالا برو و جامه های او را برای خود بردار. حسان پاسخ داد: من نیازی به جامه های او ندارم(382).
بعضی گفته اند: ترسو بودن او بعید به نظر می رسد، چون اگر چنین بود، قطعا، در هجوهای علیه او این موضوع دستاویز مخالفینش قرار می گرفت، در حالیکه چنین نشده است(383). به علاوه، از ابن کلبی نقل شده است حسان فرد شجاعی بود اما، به بیماری ای مبتلا شد که از عوارض آن، ترس بود(384).و بعضی گفته اند: این بیماری در اثر ضربه شمشیر شخصی به نام صفوان بن معطل، در او ایجاد شده بود(385) و بعضی هم گفته اند: پس از این ضربه بود که حضرت، سیرین خواهر ماریه قبطیه را به عقد او درآوردند(386) و بعضی دیگر گفته اند: تزویج خواهر ماریه قبطیه به او بعد از مقابله او با هجوهای بعضی از مشرکین قریش بود(387).


انحراف از ولایت

بهرحال، با گذشت زمان، زخارف و مطامع دنیوی او را از صراط مستقیم و مسیر ولایت منحرف کرد و کار او به جایی رسید که نه تنها بعد از عثمان، جزء معدود کسانی قرار گرفت که با علی (علیه السلام) بیعت نکردند، بلکه پس از آن: نیز به جمع مخالفان و معاندان علی (علیه السلام) پیوست و اشعاری در هجو و ناسزاگویی و مذمت امیرمؤمنان علی (علیه السلام) می گفت، حتی تلاش کرد بعضی از فضایل روشن امیرمؤمنان را به نام ابوبکر ثبت کند. یکی از اشعار او که آن را در تمجید از ابابکر سروده است و در آن، ابوبکر را به عنوان اولین کسی که به پیامبر ایمان آورده است، معرفی کرده است، اشعار ذیل است:

اذا تذکرت شجوا من أخی ثقة - فاذکر أخاک ابابکر بما فعلا
خیر البریة أتقاها و أعدلها - بعد النبی و أوقاها بما حملا
و الثانی التالی المحمود مشهده - و أول الناس منهم صدق الرسلا(388)
اگر خواستی یاد غم برادر وفاداری کنی - یاد برادرت ابوبکر کن به سبب کارهایش
بهترین خلق و باتقواترین و عادل ترین - بعد از پیامبر، و وفادارترین به کاری که پذیرفت
دومین جانشین، با مرگی شایسته - و اولین انسانی که پیامبر را تصدیق کرد

شیخ مفید (رحمةالله) درباره این اشعار حسان که ظاهرا، در رثای ابوبکر سروده است می گوید: مفاد این أشعار حسان، هیچ حجیتی ندارد زیرا، این اشعار مربوط به دوره ای است که او تحت تأثیر زخارف دنیوی و قدرت طلبی بود. او کسی است که بعد از پیامبر از امیرمؤمنان علی (علیه السلام) تحریک و برای یاری معاویه تشویق می کرد(389). اشعار او در تمجید از عثمان و مذمت امیرمؤمنان مؤید این ادعاست که ادعاهای او درباره ابابکر هم واقعیت ندارد، بلکه منشأ آن، عناد او با علی (علیه السلام) است. یکی از اشعار او که آن را در مقابله با علی (علیه السلام) و حمایت از عثمان سروده است چنین است:

یا لیت شعری و لیت الطیر تخبرنی - ما کان بین علی و ابن عفانا
ضجوا بأشمط عنوان السجود به - یقطع اللیل تسبیحا و قرانا
لیسمعن و شیلا فی دیارهم - الله اکبر یا لثارات عثمانا(390)
ای کاش می دانستم و پرنده خبرم می داد - به آنچه بین علی و عثمان رخ داد
ضجه زنید بر بالاترین مرتبه سجود - که با او شب با تسبیح و قرآن می گذشت
باید ناله و گریه در دیارشان شنیده شود - الله اکبر، برای انتقام خون عثمان بپاخیزید

در این اشعار، او، علی (علیه السلام) را به قتل عثمان متهم می کند و از مردم می خواهد که به انتقام خون عثمان برخیزند.
بر این مؤید، مناسب است بیافزائیم نکته ای را که قبلا یادآور شدیم و آن این که او (اول شاعر غدیر و اول مفسر درست حدیث پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) در غدیرخم در حضور آن حضرت بود. در حالیکه مفاد آن تفسیر، که مورد تأیید پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) قرار گرفت و آن حضرت به خاطر آن، او را دعا کردند)، حاکی از امامت و رهبری بلافصل امیرمؤمنان (علیه السلام) است، با این حال، حسان حتی بعد از عثمان هم امیرمؤمنان را به عنوان خلیفه چهارم نپذیرفت و با آن حضرت بیعت نکرد. برای همین، آن حضرت، نام او را جزء کسانی می برند که با ایشان بیعت نکردند(391). از جریاناتی که نشانه عناد زیاد او با امیرمؤمنان (علیه السلام) است. جریانی است که مرحوم مجلسی در بحار آورده اند، ایشان می گویند:
وقتی امیرمؤمنان علی (علیه السلام)، قیس بن سعد بن عباده تعت را از ولایت عزل کردند، قیس به مدینه بازگشت در این حال حسان بن ثابت با قصد سرزنش به سراغ قیس بن سعد آمد و به او گفت: علی بن ابی طالب (علیه السلام) تو را از ولایت عزل کرد در حالیکه دستت هم به خون عثمان آلوده است و گناه عثمان همچنان به عهده توست. در حالیکه علی (علیه السلام)، هم قدردانی خوبی از تو نکرد.
و قصد داشت با این کلمات به نحوی قیس را بر علیه امیرمؤمنان تحریک کند اما، قیس، با شنیدن این کلمات به او گفت: ای کسی که چشم ظاهر و باطنت، هر دو کور است یا اعمی القلب و اعمی البصر به خدا قسم! اگر نمی ترسیدم که جنگی میان خاندان تو خاندان من رخ دهد، همین جا گردنت را می زدم(392).


ریشه های انحراف حسان

درباره ریشه های انحراف حسان، مطلب روشنی در منابع نیامده است. بویژه، بعضی از منابع اهل تسنن که از تبیین نقاط ضعف او هم ابا داشته اند. البته دو سابقه از او در زمان حیات پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) در منابع ذکر شده است که یکی، بر ضعفی اخلاقی و روحی در او دلالت دارد. که همان ترسو بودن اوست. ترسو بودن، اگر از بیماری خاصی ناشی نشده باشد، در واقع حاکی از ترس شدید از مرگ است و ترس شدید از مرگ، دلالت بر ضعف ایمان دارد. البته، هر چند اصل این مطلب مورد اتفاق تاریخ نویسان است اما، درباره علت این ترس در او، همانطور که پیش از این یادآور شدیم، اختلافاتی هست.
ضعف دیگری از او که در تاریخ آمده است، دخالت و همراهی او با داستان افک، یعنی، تهمت به عایشه در زمان حیات پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم)، است که گفته اند: بخاطر آن، بر او حد قذف جاری شد(393). البته در درست بودن نسبت این قضیه به حسان اختلاف است و برخی از قائلین به صحت این نسبت، معتقدند که او بعدا توبه کرد و پیامبر توبه او را پذیرفت.
نکته مهم، در داستان انحراف او از ولایت امیرمؤمنان علی (علیه السلام) و مقابله او با آنحضرت و همراهیش با معاویه و دشمنان علی (علیه السلام)، این است که، این انحراف در دوران عثمان بن عفان و به سوی عثمان رخ داد. در حالیکه عثمان خلیفه ای بود که اکثر مسلمین آن زمان، ضعف های رفتاری و اخلاقی او را به روشنی مشاهده می کردند و به همین دلیل، پس از او، به سوی امیرمؤمنان علی (علیه السلام) رفتند و از این مهمتر این که، یکی از، یکی از ضعف های مهم عثمان، بی عدالتی ها و بخشش های بی حساب و کتاب او به خویشان خود و بعضی صحابی پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) بود، این دو نکته در انحراف حسان بن ثابت این گمان را تقویت می کند که یکی از علل اصلی و ریشه های انحراف او، استفاده از مال حرام بوده است. چیزی که بعضی از صحابه دیگر پیامبر - مثل طلحه و زبیر - هم در دوران خلفای غاصب و بویژه در زمان عثمان بدان مبتلا شدند.


__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Friday 4 May 2018   #24
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 16,904
ج: عاقبت به خیرشدگان وعاقیت به شر شدگان

حسن_عاقبت_و_سوء_عاقبت

عاقبت بخیری در مسیر کاروان اسرای کربلا


یحیای شهید
(حسن عاقبت یحیی یهودی)


یکی از خوش عاقبتان در مسیر کاروان اهل بیت (علیه السلام) شخصی به نام یحیی است که یهودی بود.

داستان اسلام آوردن یحیی اینچنین است:


چون سرهای شهدا را با اسرای کربلا به شهر حران آوردند مردم برای تماشای آنها از شهر بیرون آمدند،

شخصی به نام یحیی که او نیز برای تماشا آمده بود، نگاهش به سر مقدس اباعبدالله (علیه السلام) افتاد.
دید لب های مقدس آن حضرت حرکت می کند.
نزدیکتر آمد، شنید که سر بریده امام حسین (علیه السلام) آیه مبارکه "وسیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون(شعراء /227)"
را تلاوت می کنند.
از این مطلب تعجب کرد.
داستان را پرسید. جریان کربلا را برای او نقل کردند. عمامه خود را چند قسمت کرد و آن را بین زنان اهل بیت (علیه السلام) تقسیم نمود و جامه ای از خز را که بهمراه داشت، با هزار درهم به امام سجاد (علیه السلام) تقدیم کرد، مأمورینی که امور اسراء را به عهده داشتند، خواستند مانع او شوند که شمشیر کشید و با آنها درگیر شد و پنج نفر از آنها را کشت ،
و پس از آن که اسلام آورد در این درگیری به شهادت رسید و بعدا همانجا مدفون گردید و هم اکنون قبری در دروازه حران وجود دارد که به قبر یحیای شهیدمعروف است و محل استجابت دعاست.


منتهی الامال، ج 1، ص 637

سالها عشاق قبرم را زیارتگه کنند
زآنکه من روزی طواف کوی یاران کرده ام


__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Tuesday 8 May 2018   #25
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 16,904
ج: عاقبت به خیرشدگان وعاقیت به شر شدگان

شبیة بن عثمان

شبیه بن عثمان بن ابی طلحه یکی از کسانی است که به قصد کشتن پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) به سوی ایشان آمد اما لحظاتی بعد با قلبی پر از محبت آن حضرت (صلی الله علیه و آله وسلم) مسلمانی واقعی شد. البته او در روز فتح مکه به ظاهر مسلمان شده بود اما در باطن کینه پیامبر را به دل داشت. او خود می گوید:
من هیچ کس را به اندازه محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) دشمن نمی داشتم، چه آنکه هشت نفر از خاندان من را که هر کدام علمدار لشکر بودند کشته بود. با فتح مکه دیگر از آرزویم یعنی، کشتن پیامبر ناامید شدم. چون دیدم همه عرب به دین او ایمان آورده اند با خود گفتم: پس کی باید انتقام بگیرم. در جنگ حنین بود که دیدم قبیله هوازن او را محاصره کرده اند، در حالیکه اصحابش از اطراف او پراکنده شده اند و محمد تنها مانده است. شمشیرم را کشیدم و پشت سر آن حضرت به راه افتادم(225)، تا انتقام خویشانم بویژه طلحة بن عثمان و عثمان بن طلحه را (که احتمالا برادر و فرزند برادرش بودند و در جنگ احد کشته شده بودند) بگیرم. اما خداوند متعال. پیامبرش را از نهان دل من آگاه کرد. نزدیک بود شمشیرم را فرود آرم که ناگاه چنان هیبتی از او در دلم افتاد که توانم را گرفت، فهمیدم که نباید چنین کنم و در این اثناء، پیامبر روی خود را برگرداندند و فرمودند: ای شبیه نزدیک بیا و بجنگ، و دست خود را بر روی سینه من گذاشتند. ناگهان احساس کردم که پیامبر محبوبترین مردم نزد من است(226)، و بنابر نقلی می گوید: احساس کردم او را از گوش و چشم خود دوست تر دارم(227)، جلو رفتم و در کنار آن حضرت چنان می جنگیدم که اگر پدرم هم پیش به پیش می آمد، برای یاری پیامبر او را می کشتم. وقتی که جنگ تمام شد به پیامبر وارد شدیم. به من فرمودند: آنچه خدا برای تو خواسته بود بهتر از چیزی بود که تو برای خود خواسته بودی و پیامبر به همه آنچه در فکر و نیت گذشته ام بود، خبر دادند. من به پیامبر عرض کردم: آنچه را که فرمودی غیر از خدا از آن خبر نداشت و سپس شبیه مسلمان (واقعی) شد(228).
راستی چگونه می شود کسی به قصد کشتن پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) آمده باشد و بدون هیچ اختیاری دلش مالامال از محبت او شود. چه مایه هایی در درون شبیه وجود داشت که خدای متعال، در لحظه ای تمام وجود او را متحول داشت. داستان شبیه مشابه هایی در تاریخ اسلام دارد که بعضی از آنها را یادآور می شویم.

دعثوربن حارث

جریان مسلمان شدن دعثور بن حارث یکی از جریانات صدر اسلام است که شباهت زیادی به داستان شبیة بن عثمان دارد زیرا، دعثور شمشیر خود را برهنه کرده بود تا پیامبر را بکشد اما، همین کار او زمینه هدایتش را فراهم کرد و مسلمان شد. جریان او از این قرار بود:
در غزوه ذی امر پیامبر از اصحاب خود دور شدند و تنها ماندند. اعراب، متوجه تنهایی پیامبر شدند. به فرمانده خود، دعثور که از شجاعترین آنها بود، گفتند پیامبر در دسترس توست و اینک شده و آنقدر از اصحاب خود دور است که صدای فریادش هم به اصحابش نمی رسد، قبل از اینکه کمکی بطلبد او را از پا درآور!
دعثور بن حارث شمشیر برهنه ای برداشت و به سرعت خود را به پیامبر رساند، بالای سر حضرت ایستاد و گفت: ای محمد، چه کسی می تواند تو را از شمشیر من در امان دارد؟ پیامبر فرمود: خدا.
ناگاه جبرئیل، به سینه دعثور زد به گونه ای که شمشیر از دستش افتاد. پیامبر، بی درنگ، شمشیر دعثور را برداشتند و بالای سر او ایستادند و فرمودند: چه کسی می تواند تو را از من در امان دارد؟
دعثور گفت: هیچکس و من به یگانگی خدا و رسالت محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) گواهی می دهم، به خدا قسم (از این به بعد)، هیچ قصد بدی نسبت به شما ندارم.
پیامبر اسلام شمشیرش را به او پس دادند، او هم به سوی قبیله خود حرکت کرد سپس برگشت و به پیامبر اسلام عرض کرد به خدا قسم، تو بهتر از من هستی. پیامبر فرمود: من به بهتر بودن شایسته ترم.
دعثور بار دیگر به نزد قبیله خود رفت. به او گفتند: آنجا چه می گفتی؟! پیامبر در دسترس تو بود درحالیکه تو شمشیر بدست داشتی! گفت: آری، بخدا چنین بود اما، ناگاه مردی سفیدپوش و بلند قامت چنان به سینه من زد که به پشت روی زمین افتادم، فهمیدم که او فرشته ای از سوی خدا است، بهمین دلیل به رسالت محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) گواهی دادم. به خدا قسم، این، همه آنچیزی بود که اتفاق افتاد.
دعثور، پس از این جریان، قبیله خود را به اسلام دعوت کرد و قبیله او هم، بدست او مسلمان شدند(229).
شایان ذکر است که آیه کریمه یا ایها الذین آمنوا اذکروا نعمت الله علیکم اذ هم قوم أن یبسطوا الیکم ایدیهم فکف ایدیهم عنکم(مائده 11) (کسانی که ایمان آوردند به یاد آورید نعمت خدا را بر شما، هنگامی که گروهی تصمیم داشتند به شما دست درازی کنند که خدا دستان آنها را از شما دور نگه داشت) درباره این جریان نازل شده است(230).
چقدر فاصله است میان کسی که تصمیم به کشتن پیامبر دارد تا یک مسلمان واقعی که قبیله ای را به اسلام دعوت می کند و موجب هدایت گروه زیادی از مشرکان می شود.

بت پرستی دیگر

از همین قبیل است بت پرستی که با دوست مشرک بت پرستی خود تصمیم گرفته بودند پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) را به قتل رسانند اما با عنایت ویژه الهی به راه راست هدایت شدند. امام سجاد (علیه السلام) این داستان را چنین بیان می فرمایند:
سه نفر (از بت پرستان) با لات و عزی پیمان بستند که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) را به قتل برسانند. امیرمؤمنان علی (علیه السلام) از این موضوع اطلاع یافته، به تنهایی، به سوی آنها حمله ور شدند و یکی از این سه را از پا درآوردند و دو نفر دیگر را دستگیر کردند و نزد پیامبر آوردند. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) به یکی از این دو فرمودند: به یگانگی خدا و پیامبری من گواهی ده!
آن بت پرست در جواب پیامبر گفت: اگر بگویی کوه ابوقبیس را پیش تو آورم، برای من دوست داشتنی تر و آسانتر است از اینکه به یگانگی خدا و پیامبری تو شهادت دهم.
پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) به علی (علیه السلام) فرمودند: او را ببر و گردن او را بزن، پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) به دومی فرمودند: به یگانگی خدا و پیامبری من گواهی ده، او هم مخالفت ورزید و گفت: مرا به دوستم ملحق نما. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) به علی (علیه السلام) فرمودند او را هم گردن بزن! قبل از اینکه دستور پیامبر اجرا شود جبرئیل بر پیامبر نازل شد و گفت: ای محمد پروردگارت به تو سلام می رساند و می فرماید: او را نکش چون او اخلاقی نیکو دارد و در میان قبیله خود اهل بخشندگی است. پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) به علی (علیه السلام) فرمودند: یاعلی دست نگه دار زیرا، این فرستاده پروردگار من عزوجل است به من خبر می دهد که این شخص دارای اخلاقی نیکوست و در قبیله خود اهل بخشندگی است.
آن مشرک که زیر شمشیر حضرت علی قرار داشت پرسید: آیا فرستاده خدای توست که چنین خبری را به تو می دهد؟! پیامبر فرمودند: آری. در این حال، آن مرد مشرک گفت: والله ما ملکت درهما مع اخ لی قط و لاقطبت وجهی فی الحرب (به خدا سوگند، بخاطر برادری که داشتم هیچگاه درهمی را مالک نشدم (کنایه از ایثار و بخشندگی) و حتی در جنگ هم، چهره در هم نکشیدم، پس من گواهی می دهم که معبودی جز الله نیست و تو فرستاده خدایی)، سپس پیامبر درباره این مشرک فرمودند: هذا ممن جره حسن خلقه و سخاءه الی جنات النعیم(231) (او کسی است که خلق نیکو و بخشندگی اش او را به بهشت پر از نعمت رساند).

__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Monday 14 May 2018   #26
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 16,904
ج: عاقبت به خیرشدگان وعاقیت به شر شدگان

ابلیس (خوش سابقه ترین بدعاقبت)

اولین، درس آموزترین و عبرت انگیزترین داستان در میان داستان های بدعاقبتان عالم، داستان سوءعاقبت ابلیس است که در مقدار عبادت و مقامات معنوی، گوی سبقت را ربوده بود و سرانجام به یکی از پلیدترین مخلوقات خدا تبدیل شد و کار او به جائی رسید، که به ما دستور داده شده است که، از شر وساوس او به خدای متعال پناه ببریم.
شاید بتوان گفت: ابلیس بدعاقبت ترین مخلوق خداست چرا که در همه انحرافات عقیدتی و رفتاری و همه خطاها و انحراف های عالم نقشی اساسی دارد و شاید نتوان گناهی در عالم پیدا کرد که به نحوی شیطان در او تأثیری بسزا نداشته باشد و نقش ابلیس در همه این انحرافات، نقشی آگاهانه و مغرضانه است.
از دلایل دیگر، بر اینکه، شیطان در اوج پلیدی قرار دارد این است که او، خود، از خدا خواسته است که این قدرت را داشته باشد که همه مردم را منحرف کند و انتقام رانده شدن خود را، از خدای متعال بگیرد.


ابلیس در قرآن کریم

قرآن کریم دست کم پانزده بار جریان بدعاقبتی ابلیس را یادآور شده است و منشأ آن را برای مؤمنین بیان کرده است. از میان آیات قرآن کریم، آیات سوره حجر با تفصیل بیشتری جریان انحراف ابلیس را بیان فرموده است. در آیات 26 تا 42 این سوره مبارکه چنین آمده است:
و لقد خلقنا الانسان من صلصال من حما مسنون و الجان خلقناه من قبل من نار السوم و اذ قال ربک للملائکة انی خالق بشرا من صلصال من حما مسنون فاذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین فسجد الملائکة کلهم اجمعون الا ابلیس ابی أن یکون مع الساجدین قال یا ابلیس ما لک الا تکون مع الساجدین قال لم اکن لاسجد لبشر خلقته من صلصال من حما مسنون قال فاخرج منها فانک رجیم و أن علیک اللعنة الی یوم الدین قال رب فانظرنی الی یوم یبعثون قال فانک من المنظرین الی یوم الوقت المعلوم قال رب بما اغویتنی لازینن لهم فی الارض و لاغوینهم اجمعین الا عبادک منهم المخلصین قال هذا صراط علی مستقیم أن عبادی لیس لک علیهم سلطان الا من اتبعک من الغاوین(92).
(و هر آینه انسان را از گلی خشک برگرفته از لجنی بد بو آفریدیم، و جن را، پیش از آن، از آتشی سوزان آمیخته به دود و نافذ خلق کردیم و چون پروردگارت به فرشتگان فرمود: بشری را از گلی خشک از لجنی بد بو می آفرینم و آنگاه که او را درست و آراسته کردم و از روح خود در او دمیدم برای او به سجده بیافتید، پس، همه فرشتگان، دسته جمعی، سجده کردند جز ابلیس که نپذیرفت که از ساجدین باشد، (خداوند متعال) فرمود: چرا با ساجدین نمی شوی؟ گفت: بر بشری که از گلی خشک و از لجنی بد بو آفریدی سجده نمی کنم. فرمود: پس، (از بهشت) بیرون رو، که همانا، تو رانده شده ای و همانا تا روز قیامت بر تو لعنت باد! گفت: پروردگار من! پس، تا روزی که انسان ها مبعوث می شوند (روز قیامت) به من مهلت ده. فرمود: به تو مهلت داده می شود تا روز زمان معلوم. گفت: پروردگارم! چون مرا از گمراهان قرار دادی آنچه را در زمین است بر مردم جلوه خواهم داد و همگی آنان را گمراه خواهم کرد مگر بندگان ترا که از ایشان بندگان خالص شده تواند، فرمود: این صراط مستقیم من است، همانا تو بر آنها سلطه ای نداری، مگر آن کسی که خود، از تو پیروی کند و از گمراهان شود).
همین مطالب و مشابه آن در آیات 60 تا 65 سوره اسراء و آیات 1 تا 5 سوره کهف و آیات 116 تا 120 سوره طه هم آمده است. این آیات شریفه، یادآور می شوند که شیطان به دلیل اینکه تکبر ورزید و بر آدم سجده نکرد نه تنها، خود از گمراهان شد بلکه خدای متعال به او این فرصت را داد که منشأ انحراف دیگر کسانی باشد که از او پیروی می کنند.


عبرت های داستان ابلیس

امیرمؤمنان علی (علیه السلام) در خطبه 236 نهج البلاغه (خطبه قاصعه) به اهمیت جریان شیطان و عبرت آموزی بودن داستان او، برای مؤمنان پرداخته اند و به این نکته تاکید کرده اند که این جریان هشداری به همه مؤمنان است تا مراقب باشند به بلائی که شیطان گرفتار آمد، مبتلا نشوند چون امتحان الهی اختصاص به شیطان ندارد و هرکس دیگر هم، صفاتی مانند شیطان داشته باشد از بهشت محروم خواهد شد.
سخن علی (علیه السلام) در این باره چنین است:
و لو اراد الله أن یخلق آدم من نور یخطف الابصار ضیاوه، و یبهر العقول رواوه، و طیب یاخذ الانفاس عرفه، لفعل؛ و لو فعل لظلت له الاعناق خاضعة، و لخفت البلوی فیه علی الملائکة، و لکن الله سبحانه یبتلی خلقه ببعض ما یجهلون اصله تمییزا بالاختبار لهم، و نفیا للاستکبار عنهم، و ابعادا للخیلاء منهم، فاعتبروا بما کان من فعل الله بابلیس اذ احبط عمله الطویل، و جهده الجهید، و کان قد عبد الله سته آلاف سنة، لایدری امن سنی الدنیا ام من سنی الاخرة، عن کبر ساعة واحدة، فمن ذا بعد ابلیس یسلم علی الله بمثل معصیته!
کلا ما کان الله سبحانه لیدخل الجنة بشرا بامر اخرج به منها ملکا،حکمه فی اهل السماء و الارض لواحد، و ما بین الله و بین احد من خلقه هوادة فی اباحة حمی حرمه علی العالمین(93).
(اگر خدا می خواست آدم را از نوری بیافریند که چشم ها را خیره کند و بر خردها غالب گردد و آدم را از عطری بیافریند که بوی خوشش، انفاس را دربر گیرد چنین می کرد و اگر چنین می کرد، گردنها در برابر او خاضع می گردید و امتحان الهی بر فرشتگان آسان می شد اما خدای سبحان مخلوقات خود را با آنچه دلیلش را نمی دانند آزمایش می کند تا با آزمایش خود، میان آنها فرق بگذارد و کبرورزی را از آنها بزداید و خودپسندی را از آنها دور کند. پس، از آنچه خدا، با ابلیس کرد عبرت بگیرید چرا که به خاطر لحظه ای تکبر، اعمال طولانی و تلاش های سنگین او بر باد رفت در حالیکه، شیطان شش هزار سال عبادت کرده بود و دانسته نشد که (این شش هزار سال) سال های دنیا است یا سال های آخرت. چه کسی بعد از ابلیس به معصیتی مانند معصیت ابلیس دچار خواهد شد که از خدا (عذاب خدا) در امان باشد؟ هرگز! خدای سبحان چنین نیست که انسانی را وارد بهشت کند در حالیکه مرتکب معصیتی شده باشد که به سبب همین معصیت، فرشته ای را از بهشت بیرون کرد، همانا حکم خدای سبحان درباره اهل آسمان و زمین یکسان است. بین خدا و هیچیک از آفریدگانش خویشاوندی ای وجود ندارد تا حریمی که بر جهانیان حرام کرده است آن را بر این آفریدگانش مباح بشمارد).


مدت عبادت ابلیس

امیرمؤمنان (علیه السلام) در این خطبه، خطاب به مردم می فرمایند: شیطان قبل از انحرافش، سابقه شش هزار سال عبادت داشت در حالیکه دانسته نشد مراد از سال در اینجا، سال های دنیاست که 365 روز است یا سال های آخرت است که طبق آیه 4 سوره معارج هر روزش، معادل پنجاه هزار سال دنیاست.
ابن ابی الحدید در تفسیر این بخش از خطبه امیرمؤمنان (علیه السلام) می گوید: این کلام حضرت، بر این دلالت دارد که ایشان در این باره، سخنی را از پیامبر شنیده اند که یا، آن سخن، ابهام داشته و پیامبر در آن، مراد از سال را بیان نفرموده اند یا، اینکه مراد خود را بیان فرموده اند اما، امام علی (علیه السلام)، افشای آن را برای مردم به مصلحت ندیدند. اگر چنین باشد مراد حضرت از اینکه دانسته نشد که سال های دنیا مراد است یا آخرت این است که شما مردم، از آن خبر ندارید(94).
به نظر می رسد، بر خلاف نظر ابن ابی الحدید و با توجه به اعتقاد شیعه به اینکه امامان معصوم (علیه السلام) خود، مستقیما هم با عالم غیب مرتبط بودند ظرورتی ندارد که منشه علم امیرمؤمنان را، تنها، شنیدن از پیامبر بدانیم ممکن است ایشان، خود مستقیما، از این مطلب اطلاع یافته باشند. اما، نکته درست سخن ابن ابی الحدید این است که واقعا ممکن است حضرت خود می دانسته اند که مراد سال های دنیاست یا آخرت، اما بنا به مصلحتی آن را اعلام نفرموده باشند.
در اینجا، باید این نکته را به کلام ابن ابی الحدید بیافزاییم که شواهدی وجود دارد بر اینکه حضرت، صرفا، به دلیل مصلحتی این راز را فاش نساخته باشند یعنی، خود حضرت می دانسته اند که عبادت شیطان، شش هزار سال، به سال های آخرت بوده است زیرا، اگر واقعا، حضرت، به صرف یک احتمال ذهن مخطبان با به امری بسیار عجیب مشغول کنند، این کار، نوعی بزرگنمایی واقعه ای است که احتمالا واقعیت نداشته است و چنین کاری از معصوم پسندیده نیست پس، درباره این کلام دو وجه متصور است: یا، دلیل بر این است که خود حضرت در این مطلب بی اطلاع بوده اند که مطابق با اعتقاد ما درباره علم امامان معصوم (علیه السلام) بسیار بعید به نظر می رسد چنین باشد یا، آن حضرت با این کلام، اشاره ای به این مطلب داشته اند که مراد از شش هزار سال، واقعا، سال های آخرت است اما تصریح به آن را به صلاح ندیدند و همانطور که ابن ابی الحدید نیز گفته است: شاید آن مطلحتی که امیرمؤمنان به سبب آن به اینکه مراد سال های آخرت است تصریح نکرده اند این بوده که چون سال های عبادت ابلیس، با سال های آخرت رقم بسیار بزرگی می شود عموم مردم، به جهت عدم ظرفیت، آگاهانه یا ناخودآگاه، آن را استبعاد می کردند(95). این تفسیر از کلام حضرت یعنی اینکه حضرت واقعا می دانستند که مراد سال های آخرت است با اعتقاد شیعه درباره علم امامان، سازگارتر است و الله العالم.
در این کلام، امیرمؤمنان علی (علیه السلام) با تعبیر ستة آلاف سنة به طول زمان عبادات شیطان و با تعبیر جهده الجهید به تلاش سخت او در این عبادت، اشاره کرده اند اما به مقامات دیگر شیطان قبل از رانده شدن از درگاه الهی اشاره ای ندارند. اما، در کتب روایی شیعه، درباره وضعیت ابلیس روایاتی وجود دارد از جمله روایتی از امام صادق (علیه السلام) است که می فرمایند: شیطان ابتدا تلاش می کرد کاری کند که هم از پس این امتحان موفق بیرون آید و هم این فرمان خدا را (سجده بر آدم را) اطاعت نکرده باشد. بیان آن حضرت چنین است:
(خدا ابلیس را فرمان داد که بر آدم سجده کند اما شیطان گفت: پروردگار من، به عزتت سوگند! اگر مرا از سجده بر آدم معاف داری هر آینه، تو را چنان عبادت خواهم کرد که هیچکس، هرگز، مانند آن، تو را عبادت نکرده باشد. خداجل جلاله فرمود: من دوست دارم آنگونه که می خواهم اطاعت شوم(96).
این روایت، به روشنی بیان می کند که ریشه انحراف شیطان فرار از عبادت نبود بلکه این بود که در برابر فرمان خدا تعبد و عبودیت نداشت یعنی او برای سرپیچی از تعبد محض، حاضر بود به عبادتی سخت تر از آنچه تا آن زمان انجام داده بود تن دهد.

وهل یرحم الضعیف الا القوی
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء

آخرين ويرايش عبدالعلی69 ، Monday 14 May 2018 در 11:38AM.
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Sunday 20 May 2018   #27
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 16,904
ج: عاقبت به خیرشدگان وعاقیت به شر شدگان

قابیل در قرآن کریم

داستان این دو برادر را قرآن کریم در خطابی به پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) در آیات 27 تا 32 سوره مائده چنین بیان فرموده است:
و اتل علیهم نبا ابنی آدم بالحق اذ قربا قربانا فتقبل من احدهما ولم یتقبل من الاخر قال لاقتلنک قال انما یتقبل الله من المتقین لئن بسطت الی یدک لتقلنی ما انا بباسط یدی الیک لاقتلک این اخاف الله رب العالمین انی ارید أن تبوء باثمی و اثمک فتکون من اصحاب النار و ذلک جزاء الظالمین فطوعت له نفسه قتل اخیه فقتله فاصبح من الخاسرین فبعث الله غرابا یبحث فی الارض لیریه کیف یواری سوءة اخیه قال یا ویلتا اعجزت أن اکون مثل هذا الغراب فاواری سوءة اخی فاصبح من النادمین من اجل ذلک کتبنا علی بنی اسرائیل انه من قتل بغیر نفس او فساد فی الارض فکانما قتل الناس جمیعا و من احیاها فکانما احیا الناس جمیعا و لقد جاء تهم رسلنا بالبینات ثم أن کثیرا منهم بعد ذلک فی الارض لمسرفون.
(داستان دو فرزند آدم را، به حق، بر مردم بخوان که هر کدام چیزی را برای تقرب به درگاه الهی آوردند، از یکی از آندو پذیرفته شد و از دیگری پذیرفته نشد. آن فرزندی که قربانی اش پذیرفته نشده بود به دیگری گفت: هر آینه، قطعا ترا خواهم کشت. دیگری پاسخ داد: که خدا تنها از پرهیزکاران می پذیرد و اگر تو دستت را برای کشتن من، به سوی من بگشایی، من دستم را برای کشتن تو نخواهم گشود زیرا که من پروردگار عالمیان می ترسم و می خواهم که گناه من و خودت را برگردن مگیری و الا از اصحاب آتش خواهی شد و این پاداش ستمکاران است. پس، به تدریج نفس او، او را در کشتن برادرش تسلیم و مطیع کرد. سپس او را کشت و از زیانکاران شد. پس خداوند، زاغی را برانگیخت که زمین را بشکافد برای اینکه به او نشان دهد که چگونه بدن برادرش را در خاک پنهان کند. گفت: ای وای بر من که از اینکه مانند این زاغ باشم و برادرم را زیر خاک پنهان سازم ناتوانم. سپس، از پشیمانکاران شد و بهمین سبب، بر بنی اسرائیل مقرر کردیم که هرکس، انسانی بی گناه برا که دستش به خون دیگری آلوده نیست به قتل رساند یا فسادی در زمین ایجاد کند پس گویا، همه مردم را کشته است و هرکس، شخصی را احیاء کند پس گویا، همه مردم را زنده کرده است و هر آینه، پیامران ما، با براهینی روشن بسوی مردم آمدند اما بسیاری از مردم، بعد از آن، در زمین به سرکشی پرداختند.

قابیل در روایات

آنچه ذکر شد همه آن چیزی است که در قرآن کریم درباره داستان این دو فرزند آدم (علیه السلام) آمده است اما در روایات معصومین (علیه السلام) در این باره نکاتی بیان شده است که برخی از زوایای نامعلوم این جریان را روشن می سازد(97).
بر اساس این روایات، برادری که قاتل بود قابیل و برادری که کشته شد هابیل نام داشت(98) و هدیه ای که هابیل آن را وسیله تقرب (قربان) خود به درگاه الهی قرار داده بود یکی از بهترین گوسفندانش بود چون هابیل به دامداری اشتغال داشت و تقدیمی قابیل، یکی از بدترین محصولات زراعتی اش بود(99). طبق این روایات، این دو برادر، قربانی خود را به بالای کوهی بردند(100) اما، در اینکه چگونه این دو برادر فهمیدند که قربانی شان رد یا قبول شده است اختلاف است. برابر بعضی از روایات، قربانی قبول شده با صاعقه ای سوخت و طبق روایاتی دیگر از طریق وحی به آدم، این دو برادر، به نتیجه عملشان پی بردند(101). قول اول با مفاد آیه 183 آل عمران سازگارتر است. طبق این آیه، زمانی، نشانی قبولی اعمال این بوده است که قربانی قبول شده با صاعقه ای الهی بسوزد(102). گفته اند این نشانی در بنی اسرائیل یا امت های گذشته، یکی از سنت های الهی بوده است(103). تعبیر آیه 183 سوره آل عمران تاتینا بقربان تاکله النار است.
بی تردید منشأ جنایت قابیل، احساس حسد شدیدی بود که نسبت به برادرش پیدا کرده بود(104). جریان پذیرفته نشدن قربانی قابیل قطعا در تشدید حسادت، روایات متعدد و متفاوتی وجود دارد. طبق بعضی از آنها، منشأ آن، این بود که حضرت آدم، هابیل را وصی خود قرار داده بود(105). طبق همین روایات، مساله قربانی هم، دستوری از حضرت آدم بود تا ناشایستگی قابیل معلوم گردد. چون، قابیل ادعا داشت که اختیار انتخاب وصی در دست خود حضرت آدم بوده و حضرت آدم می گفت که اینکار به امر الهی انجام شده است. حضرت آدم، ارائه قربانی و قبول شدن آن را، وسیله ای برای اثبات ادعای خود قرار داد(106). بنابراین، تصمیم به انتقام از هابیل، قطعا ریشه در حسادت داشته است.
اما، چرا قابیل برای انتقام از برادرش، تصمیم به قتل او گرفت؟ طبق بعضی از روایات منشأ انتخاب این راه، وسوسه شیطان بود، شیطان به او چنین القا کرد که اگر پس از این جریان، هابیل زنده بماند دارای فرزندانی خواهد شد و فرزندان هابیل بر فرزندان تو افتخار خواهند کرد که قربانی پدر ما پذیرفته شد، اما قربانی پدر شما پذیرفته نشد(107). پس از این قابیل به دنبال فرصتی و خلوتی می گشت تا از برادر خود انتقام بگیرد(108). سرانجام این فرصت فرا رسید. حضرت آدم به فرمان خدا برای زیارت خانه خدا به مکه رفت. قابیل از این فرصت استفاده کرد. خواست که برادرش را به قتل برساند(109)، نمی دانست از چه طریقی این کار را انجام دهد، باز شیطان به سراغ قابیل آمد و گفت، سر او را میان دو سنگ بگذار و سر او را با سنگ بشکن، او هم به سفارش شیطان عمل کرد و برادر خود را به قتل رساند(110).
وقتی حضرت آدم از سفر بازگشت با غیبت هابیل روبرو گشت. گویا، به دلش گذشته بود که قابیل، بلائی بر سر او آورده است. سراغ قابیل آمد از او پرسید؟ فرزندم را چه کردی؟ او هم با لحنی جسارت آمیز پاسخ داد: مگر قرار بود من مراقب او باشم. آدم گفت: پس با من راه بیافت تا به محل (محل سکونت هابیل) برویم. وقتی به آن محل رسیدند برای او معلوم شد که هابیل به دست قابیل به شهادت رسیده است(111).
حضرت آدم، سخت آشفته خاطر شد، زمینی را که خون هابیل در آن ریخته شده بود لعنت کرد، آن زمین هم، خون هابیل را در خود فرو نبرد. به آدم وحی شد که قابیل را هم لعن کند(112) و خود قابیل هم ندائی شنید که به سبب کشتن برادرش مورد لعن قرار گرفته است(113).
حضرت آدم (علیه السلام) اشعاری غم انگیز در مصیبت فرزندش هابیل سروده است که امام رضا (علیه السلام) با واسطه از امیرالمؤمنین (علیه السلام) این اشعار را چنین نقل فرموده اند:

تغیرت البلاد و من علیها - فوجه الارض مغبر قبیح
تغیر کل ذی طعم و لون - و قل بشا شة الوجه الملیح
اری طول الحیاة علی غما - و هل انا من حیاتی مستریح
و مالی لااجود بسکب دمع - و هابیل تضمنه الضریح
قتل قابیل هابیلا اخاه - فواحزنی لقد فقد الملیح (114)


سرزمین ها و آنچه در آنهاست دگرگون گشته - و زمین، غبار آلود و زشت شده است
همه رنگ ها و مزه ها تغییر یافته - و چهره با نشاط و نمکین اندک شده است
همه زندگی خویش را، غم انگیز می بینم - آیا روزی فرا خواهد رسید که از این غم رهایی یابم
چرا اشک هایم جاری نشوند - در حالیکه بدن هابیل را خاک پوشانده است
قابیل برادرش هابیل را کشت - وا مصیبتا هر آینه فرزند ملیحم از دست رفت

شنیدن این اشعار بر ابلیس سخت بود. از این رو در جواب او این اشعار را سرود:

تنح عن البلاد و ساکنیها - فبی فی الخلد ضاق بک الفسیح
کنت بها و زوجک فی قرار - و قلبک من اذی الدنیا مریح
فلم تنفک من کیدی و مکری - الی أن فاتک الثمن الربیح
فلولا رحمة الجبار أضحی - بکفک من جنان الخلد ریح (115)


از بلاد و ساکنین آن دور شو - چرا که با وجود من بهشت وسیع بر تو ننگ شد
تو و همسرت در بهشت در آرامش بودید - و دل تو از رنج و زحمت دنیا راحت بود
اما از کید و مکر من در امان نبودی - تا اینکه آن شی ء پرفایده را از دست دادی
و اگر رحمت خدای جبار نبود - از بهشت جاودان جز بادی در کف تو نمی ماند
حضرت آدم در این مصیبت، چهل شبانه روز گریه کرد(116) و به درگاه الهی شکایت آورد. خدای متعال برای جبران این مصیبت به او وعده ی فرزند پسر دیگری داد(117). حواء برای آدم فرزند پاکی آورد(118). هفت روز، پس از ولادت این فرزند، بر آدم وحی شد که این فرزند هبه ای از سوی من به توست. پس او را هبةالله نام بگذار(119). او هم چنین کرد، حضرت آدم، به فرمان خدا، هبةالله (شیث) را وصی خود قرار داد(120). آدم به هبةالله سفارش کردکه جریان وصایت را با قابیل در میان نگذارد. چرا که او باز حسادت خواهد کرد و تو را خواهد کشت(121). سرانجام، قابیل از این مطلب آگاه شد. به هبةالله گفت: پیش از تو آدم - پدرم - علوم خود را به هابیل داد و او را وصی خود کرد، همان علم باعث شد که قربانی هابیل پذیرفته شود. من هم هابیل را کشتم تا فرزندانی نداشته باشد که بر فرزندان من در پذیرفتن قربانی پدرشان افتخار کنند، تو هم اگر وصایت خود را با کسی، در میان بگذاری تو را هم خواهم کشت(122).

توبه قابیل؟!

قرآن کریم می فرماید: قابیل از کار خود پشیمان شد فاصبح من النادمین اما، به نظر می رسد این آیه، بر توبه قابیل دلالتی ندارد زیرا، همانطور که برخی از مفسرین تصریح کرده اند پشیمانی و ندامت همیشه با توبه همراه نیست(123)، چه بسا، خطاکاری به این مطلب پی ببرد که از خطایش، نفعی عایدش نشده است، لذا از کار خود نادم گردد نه اینکه بسبب گناهی که کرده، به سوی خدا برگردد و تصمیم بگیرد که دیگر به این نوع کار روی نیاورد، بلکه، شاید از روایات فوق بتوان بدست آورد که او هیچگاه از پیامدهای سوء گناهش رهایی نیافت. زیرا طبق روایات، او مورد لعن قرار گرفت به علاوه، قرآن کریم در آیه شریفه بعد از نقل این جریان، اشاره می کند که قابیل به سبب این قتل، گویا در قتل همه انسان ها شریک شده است(124). این مطلب نشان می دهد که پیامدهای این گناه او، پس از او هم ادامه یافته است. علاوه بر این دو شاهد، حدیثی در منابع اهل تسنن از پیامبر نقل شده است که فرمودند لاتقتل نفس ظلما الا کان علی الین آدم الاول کفل من دمها لانه کان اول من سن القتل(125). این روایت هم به نحوی به مضمون آیه 32 سوره مائده نزدیک است.
علاوه بر شواهد فوق، تهدیدهای قابیل نسبت به هبةالله - که وصی بعدی حضرت آدم بود - و اینکه هبةالله وصایت خود را تا آخر مخفی نگه داشت(126) - شاهدی دیگر، بر عدم توبه اوست. مجموع این شواهد، احتمال عدم بازگشت قابیل را بسیار قوی می کند و الله العالم.


وهل یرحم الضعیف الا القوی

__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Friday 8 June 2018   #28
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 16,904
ج: عاقبت به خیرشدگان وعاقیت به شر شدگان

حسن_عاقبت_و_سوء_عاقبت

▪️حسن عاقبت کسی که قصد کشتن رسول خدا صلی الله علیه و آله را داشت!!

حکایت 7⃣


شبیة بن عثمان


. شبیه بن عثمان بن ابی طلحه یکی از کسانی است که به قصد کشتن پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) به سوی ایشان آمد ؛
اما لحظاتی بعد با قلبی پر از محبت آن حضرت (صلی الله علیه و آله وسلم) مسلمانی واقعی شد.
البته او در روز فتح مکه به ظاهر مسلمان شده بود اما در باطن کینه پیامبر را به دل داشت.

--------------------------------

او خود می گوید:

من هیچ کس را به اندازه محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) دشمن نمی داشتم، چه آنکه هشت نفر از خاندان من را که هر کدام علمدار لشکر بودند کشته بود.

با فتح مکه دیگر از آرزویم یعنی، کشتن پیامبر ناامید شدم.
چون دیدم همه عرب به دین او ایمان آورده اند با خود گفتم: پس کی باید انتقام بگیرم؟!

در جنگ حنین بود که دیدم قبیله هوازن او را محاصره کرده اند، در حالیکه اصحابش از اطراف او پراکنده شده اند و محمد تنها مانده است.
شمشیرم را کشیدم و پشت سر آن حضرت به راه افتادم(۱)،
تا انتقام خویشانم بویژه طلحة بن عثمان و عثمان بن طلحه را (که احتمالا برادر و فرزند برادرش بودند و در جنگ احد کشته شده بودند) بگیرم.

اما خداوند متعال پیامبرش را از نهان دل من آگاه کرد. نزدیک بود شمشیرم را فرود آرم که ناگاه چنان هیبتی از او در دلم افتاد که توانم را گرفت، فهمیدم که نباید چنین کنم و در این اثناء، پیامبر روی خود را برگرداندند

و فرمودند:

ای شبیه نزدیک بیا و بجنگ،
و دست خود را بر روی سینه من گذاشتند.

ناگهان احساس کردم که پیامبر محبوبترین مردم نزد من است(۲)،
و بنابر نقلی می گوید:
احساس کردم او را از گوش و چشم خود دوست تر دارم(۳)،

جلو رفتم و در کنار آن حضرت چنان می جنگیدم که اگر پدرم هم پیش به پیش می‌آمد، برای یاری پیامبر او را می‌کشتم.

وقتی که جنگ تمام شد به پیامبر وارد شدیم.
به من فرمودند: آنچه خدا برای تو خواسته بود بهتر از چیزی بود که تو برای خود خواسته بودی ؛

و پیامبر به همه آنچه در فکر و نیت گذشته ام بود، خبر دادند.
من به پیامبر عرض کردم:
آنچه را که فرمودی غیر از خدا از آن خبر نداشت ؛
و سپس شبیه مسلمان (واقعی) شد(۴).

راستی چگونه می شود کسی به قصد کشتن پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) آمده باشد ، بدون هیچ اختیاری دلش مالامال از محبت او شود.
چه مایه هایی در درون شبیه وجود داشت که خدای متعال، در لحظه ای تمام وجود او را متحول داشت؟

۱) بحارالانوار، ج 21، 154.
۲) بحار الانوار، همان.
۳) ابن حجر العسقلانی، احمد بن علی، الاصابة فی تمییز الصحابة، دراسة و تحقیق و تعلیق: الشیخ عادل احمد عبد الموجود - الشیخ علی محمد معوض، (بیروت - لبنان: در الکتب العلمیة، الطبعة الثانیة، 1381 ش - 1423ق)، الجزء الثالث، ص 30.
۴) بحارالانوار، همان؛ همچنین ر.ک: الاصابة، ج 3، ص 298 - 300؛ الراوندی، قطب الدین، الخرائج و الجرائح، (لبنان - بیروت: موسسة النور للمطبوعات، 1411 - 1991)، ج 1، ص 117 - 118.

خدایا ! به حق این روزوایام ولیالی عظیم حسن عاقبت را برای ما مقدر فرما!


یامحمد

یا احمد یا محمود یا یس یا ن یا حامیم
وهل یرحم الضعیف الا القوی
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Saturday 1 September 2018   #29
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 16,904
ج: عاقبت به خیرشدگان وعاقیت به شر شدگان

حسن_عاقبت_و_سوء_عاقبت


حسن عاقبت کنیز رقاصه
به برکت اعجاز امام موسی کاظم علیه‌السلام و مفتضح شدن هارون الرشید

هارون الرشید، برای فریب دادن مردم، و شکنجه و تحقیر نمودن حضرت امام موسی کاظم علیه السلام،
زن رقاصه زیبا و بدحجابی را به بهانه خدمتکاری و کنیز نزد ایشان در زندان فرستاد،
و از طرفی غلامی را گمارد که مواظب اوضاع باشد.
وقتی زن رقاصه را به محضر آن حضرت آوردند،
حضرت فرمودند: بَل انتُم بِهَدیتکُم تَفرَحُون، من نیازی به کنیز و خدمتکار ندارم، لذا او را برگردانید.

هارون الرشید ملعون از این کار خیلی ناراحت شد، و گفت: ما با اجازه او، وی را زندانی نکرده ایم، تا کنیز را نیز با اجازه او به آنجا بفرستیم
و بعد دوباره دستور داد که کنیز را به زندان برگردانند ...
مدتی گذشت. غلام، گزارش داد که کنیز نیز به سجده افتاده، و پیوسته و مرتب در سجده می گوید:
«قدوس قدوس سبحانک سبحانک سبحانک»

هارون گفت: موسی بن جعفر علیه السلام حتما این زن را سحر کرده است پس آن کنیز را با سرعت نزد من آورید.
پس وقتی کنیز را نزد او بردند، دیدند از خوف خدا می لرزد، و مرتب به آسمان نگاه میکند، آنگاه مشغول نماز گشت. هارون پرسید: چرا اینچنین میکنی این چه حالیست که در پیش گرفته ای کنیز (همان زن رقاصه)

گفت: وقتی محضر امام کاظم علیه السلام شرفیاب شدم، او مرتب مشغول نماز و دعا بود.
پس عرض کردم: ای مولا و سید من آیا کاری دارید که من آنرا انجام دهم فرمودند: من با تو کاری ندارم. عرض کردم: من مامور به خدمت شما میباشم، حضرت فرمودند: اینها چقدر زشت فکر میکنند.
ناگهان حضرت با انگشت اشاره فرمودند و چشم برزخيم باز شد، و متوجه شدم در باغ عظیمی میباشم، که ابتدا و انتهای آن پایانی ندارد، و باغ با فرشهای زیبای بهشتی، و پرارزش فرش شده، و کنیزان و حوریانی زیبا در آن صف کشیده بودند، و ظرفهای آب و اباریق را برای شستن دستهای آن حضرت آماده ساخته اند،
پس به سجده افتادم، تا لحظه ای که غلامت به بالین من آمد.
هارون گفت:
شاید این قضایا را در نتیجه سحر باشد و شاید به سجده رفتی اینها را در خواب دیدی؟
کنیز گفت: به خدا سوگند، همه اینها را قبل از اینکه به سجده روم، با چشمان خود دیدم، و سجده ام برای سپاس از کشف بود که حضرت به من نشان داد. پس هارون دستور داد این ناپاک رو بگیر و مراقب باش تا کسی این مطلب را از او نشنود.
پس کنیز دوباره به سجده افتاد، و مشغول نماز شد.
و همیشه تا آخر عمرش کارش همین بود، و مرتب میگفت: عبد الصالح نیز چنین میکرد، و من در عالم کشف دیدم که آن حوریان به من گفتند:
از امام کاظم علیه السلام دور باش، که ما برای خدمت به موسی بن جعفر علیه السلام برتر و مناسبتر هستیم.

راوی این داستان میگوید:
این کنیز زندگی خود را منوال در بندگی خدا سپری کرد تا از دنیا رفت. این قضیه چند روز قبل از شهادت امام کاظم علیه السلام رخ داد.

بحارالانوار ج48ص239

http://lib.eshia.ir/71860/48/239

یا باب الحوائج الی الله عزوجل یا موسی بن جعفرعلیه السلام
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
پاسخ

Bookmarks


كاربراني كه در حال مشاهده اين گفتگو هستند : 1 (0 عضو 1 ميهمان)
 
ابزار گفتگو

قوانين ارسال نوشته
شما نمی توانید سرنگار جدید ارسال نمائید.
شما نمی توانید پاسخ ارسال کنید.
شما نمی توانید ضمیمه ارسال کنید
شما نمی توانید نوشته های خود را ویرایش نمائید

کدتالار روشن هست
شكلكهاروشن هستند
[IMG]کد روشن هست
كد HTML خاموش هست

پرش به تالار مورد نظر


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 12:08PM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2018, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
no new posts