بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > باشگاه عمومي > دين و دنيا

نکات

پاسخ
 
ابزار گفتگو
قديمي Wednesday 9 July 2014   #1
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 18,665
کریم آل الله امام ثار الله

تولد با سعادت سبط اکبر امام مجتبی حسن بن علی بن ابی طالب سلام الله علیهم اجمعین بر سید وفخر کائنات ولی امر ممکنات یگانه حسن شناس ماسوی بقیة الله الاعظم حجة بن الحسن المهدی سلام الله علیه وعجل الله تعالی فرجه الشریف تهنیت
نگاهى بر زندگى چهارده معصوم عليهم السلام، ص: 113
معصوم چهارم [: امام دوّم؛ سبط اكبر حضرت امام حسن مجتبى ع‏]
نگاهى بر زندگى:
حضرت امام حسن مجتبى عليه السّلام‏
نگاهى بر زندگى چهارده معصوم عليهم السلام، ص: 114
نور چهارم:
امام دوّم؛ سبط اكبر حضرت امام حسن مجتبى عليه السّلام‏
[ميلاد]
ماجراى ولادت امام حسن عليه السّلام‏
امام حسن عليه السّلام در مدينه، روز سه‏شنبه در نيمه رمضان سال دوّم يا سوّم هجرت ديده به جهان گشود.
شيخ صدوق به اسناد خود از حضرت رضا عليه السّلام و او از پدرانش، از امام سجّاد عليه السّلام و او از اسماء بنت عميس «1» نقل مى‏كند كه گفت: «من قابله جدّه تو فاطمه هنگام ولادت حسن و حسين عليهما السّلام بودم، هنگامى كه حسن عليه السّلام متولّد شد، رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله به خانه آمد و فرمود: «اى اسماء! پسرم را نزد من بياور».
من حسن عليه السّلام را كه در ميان پارچه زرد رنگى پيچيده بودم، نزد آن حضرت بردم، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آن پارچه زرد را به دور افكند و فرمود: «اى‏
__________________________________________________
(1) نظر به اينكه: اسماء همسر جعفر طيّار بود، و در اين هنگام در حبشه به سر مى‏بردند، احتمالا در اينجا اشتباه لفظى شده و به جاى سلمى بنت عميس (همسر حمزه)، اسماء ذكر شده است، و اللّه العالم (مترجم)
نگاهى بر زندگى چهارده معصوم عليهم السلام، ص: 115
اسماء! مگر من به شما نگفته‏ام كه نوزاد را به پارچه زرد نپيچيد» «1».
من همان دم حسن عليه السّلام را در ميان پارچه سفيدى پيچيدم و نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بردم، آن حضرت در گوش راستش اذان گفت، و در گوش چپش اقامه گفت.
نامگذارى امام حسن عليه السّلام از جانب خدا
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به على عليه السّلام فرمود: «نام پسرم را چه گذاشته‏اى؟».
على عليه السّلام عرض كرد: اى رسول خدا! من در نامگذارى او از شما سبقت نمى‏گيرم خودم دوست داشتم نام او را «حرب» (به معنى جنگ) بگذارم «2».
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: من در نامگذارى او از پروردگارم پيشى نمى‏گيرم. آنگاه جبرئيل نازل شد و عرض كرد: اى محمّد! خداوند متعال به تو سلام مى‏رساند و مى‏فرمايد:
علىّ منك بمنزلة هارون من موسى و لا نبىّ بعدك‏
__________________________________________________
(1) قابل ذكر است كه براى رعايت بهداشت، پارچه سفيد، نظر به اينكه آلودگى‏ها را بهتر نشان مى‏دهد، برترين رنگ لباس، براى انسان است (مترجم)
(2) شايد بتوان از اين مطلب استنباط كرد كه: امام على عليه السّلام جهاد و ايثار در راه خدا را دوست داشت، از اين رو مى‏خواست نام فرزندش «حرب» كه يادآور جنگ با دشمن است باشد، ولى سخن رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كه از وحى الهى گرفته شده بود، تقويت مسأله امامت بود، چرا كه تشبيه على عليه السّلام به هارون نسبت به موسى عليه السّلام، پيام دهنده آن است كه: اى على عليه السّلام تو جانشين پيامبر صلّى اللّه عليه و آله هستى، و به همين مناسبت نام فرزندت را حسن (همنام فرزند هارون برادر موسى) بگذار، تا ياد آورد امامت و برادرى تو نسبت به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله باشد. بنابراين، مقام امامت و اهميت دادن آن بالاتر از جهاد در راه خدا است، و اصولا جهاد در پرتو امامت و رهبرى رهبران راستين الهى، ارزش واقعى خود را مى‏يابد، وگرنه ارزش ندارد (مترجم)
نگاهى بر زندگى چهارده معصوم عليهم السلام، ص: 116
: «نسبت على عليه السّلام به تو، همانند نسبت هارون به موسى عليه السّلام است، ولى پيامبرى بعد از تو نخواهد بود».
بنابراين اين نوزاد را همنام پسر هارون كن.
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: نام پسر هارون چيست؟
جبرئيل گفت: نام او «شبر» بود.
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: زبان من عربى است.
جبرئيل گفت: «نام او را حسن بگذار». رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله او را حسن ناميد.
عقيقه و صدقه براى حسن عليه السّلام‏
هنگامى كه روز هفتم ولادت امام حسن عليه السّلام شد، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دو گوسفند خوشرنگى را عقيقه (قربان) كرد، يك ران آن را همراه يك دينار به قابله داد، و موى سر حسن عليه السّلام را تراشيد، و هموزن آن نقره مسكوك صدقه داد، و سر حسن عليه السّلام را با بوى خوش «خلوق» «1» خوشبو نمود، سپس به اسماء فرمود: ماليدن خون از كارهاى جاهليّت است [كه بر سر زانوى نوزاد، اندكى خون مى‏ماليدند].
نيز جابر نقل مى‏كند: هنگامى كه فاطمه عليها السّلام به فرزندش حسن عليه السّلام حامله شد، و حسن عليه السّلام ديده به جهان گشود، با اينكه قبلا پيامبر صلّى اللّه عليه و آله سفارش كرده بود كه نوزاد را در پارچه سفيدى بپيچند، حسن عليه السّلام را در پارچه زردى پيچيدند و فاطمه عليها السّلام او را نزد على عليه السّلام آورد و گفت: «نام اين نوزاد را تعيين كن».
على عليه السّلام فرمود: من در نامگذارى از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله‏
__________________________________________________
(1) خلوق، مادّه خوشبوئى است كه از زعفران و ... تركيب شده است (مجمع البحرين)
نگاهى بر زندگى چهارده معصوم عليهم السلام، ص: 117
پيشى نمى‏گيرم. پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به خانه آمد، حسن عليه السّلام را به آغوش گرفت و بوسيد، و زبانش را در دهان حسن عليه السّلام نهاد و حسن عليه السّلام زبان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را مى‏مكيد.
در اين هنگام رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به حاضران فرمود: «مگر من قبلا به شما نگفته بودم كه نوزاد را در ميان پارچه زرد رنگ نپيچيد!»، آنگاه پارچه سفيدى را طلبيد، پارچه زرد را كنار انداخت و با پارچه سفيد بدن حسن عليه السّلام را پيچيد، و در گوش راستش اذان، و در گوش چپش اقامه گفت، سپس به على عليه السّلام فرمود: «نامش را چه نهاده‏اى؟».
على عليه السّلام گفت: من در نامگذارى او، از شما سبقت نمى‏گيرم «1».
خداوند به جبرئيل وحى كرد كه براى محمّد صلّى اللّه عليه و آله پسرى متولّد شده، به سوى او فرود آى، و به او سلام برسان و از طرف من و خودت، به او تبريك بگو، و به او بگو نسبت على عليه السّلام به تو همانند نسبت هارون به موسى عليه السّلام است، نام پسر هارون را بر آن نوزاد بگذار.
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: نام پسر هارون چيست؟
جبرئيل عرض كرد: نام او «شبر» است.
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: زبان من عربى است.
جبرئيل گفت: نامش را حسن بگذار.
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نام او را حسن گذارد.
هنگامى كه حسين عليه السّلام متولّد شد، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به خانه آمد، در مورد نامگذارى او همسان نامگذارى حسن عليه السّلام رخ داد؛ جبرئيل نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آمد و گفت: «خداوند سلام مى‏رساند و مى‏فرمايد:
نسبت على عليه السّلام به تو، همانند نسبت هارون به موسى عليه السّلام است، او
__________________________________________________
(1) از اين رهگذر، نيز اين درس را مى‏آموزيم، كه در نامگذارى فرزند، احترام بزرگان را حفظ كنيم، و چه بهتر كه نامگذارى او را بر عهده عالم ربّانى محل بگذاريم (مترجم)
نگاهى بر زندگى چهارده معصوم عليهم السلام، ص: 118
را همنام پسر هارون بگذار».
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: «نام او چيست؟».
جبرئيل عرض كرد: «شبير».
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: زبان من عربى است.
جبرئيل گفت: نامش را حسين بگذار.
در كتاب كشف الغمّه از امام على عليه السّلام روايت شده: هنگامى كه وضع حمل فاطمه عليها السّلام (در مورد حسن) نزديك شد، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به اسماء دختر عميس و امّ سلمه فرمود: «نزد فاطمه عليها السّلام برويد، وقتى كه فرزندش متولّد شد و شروع به گريه كرد، در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه بگوئيد، زيرا هر نوزاد را كه در گوشش اذان و اقامه گفته شود، از گزند شيطان محفوظ مى‏ماند، بعد از انجام اين كار، بى‏آنكه كار ديگرى كنيد، نوزاد را نزد من بياوريد.
وقتى كه حسن عليه السّلام متولّد شد، اسماء و امّ سلمه، مطابق دستور پيامبر صلّى اللّه عليه و آله رفتار كردند، آنگاه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به خانه آمد، و ناف كودك را بريد و با آب دهان خود، به او شير داد و گفت: «خدايا! اين فرزند، و فرزندان على عليه السّلام را از شرّ شيطان مطرود، در پناه تو قرار مى‏دهم» «1».
__________________________________________________
(1) قابل توجه اينكه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در مورد گفتن اذان و اقامه در گوش كودك، و در دعاى آخر، سخن از «حفظ از شرّ شيطان» به ميان آورد، و اين درس را به ما آموخت كه پدر و مادر، در همان آغاز زندگى فرزند خود، بايد متوجّه باشند تا او را در محيط پاك و دور از هر گونه گزند نفوذ شيطان، قرار دهند، همانگونه كه براى سلامتى جسم فرزند، رعايت بهداشت و پيشگيرى‏هاى لازم مى‏كنند، بهداشت معنوى او را نيز براى سلامتى روحش، رعايت نمايند (مترجم)
نگاهى بر زندگى چهارده معصوم عليهم السلام، ص: 119
گوشه‏اى از خصال نيك امام حسن عليه السّلام‏
1- نگاهى به عبادت امام حسن عليه السّلام‏
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Wednesday 9 July 2014   #2
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 18,665
ج: *** کریم آل الله امام ثار الله ***

منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏1، ص: 521
باب چهارم: در بيان تاريخ ولادت و شهادت سبط اكبر پيغمبر خدا،
ثانى ائمّه هدى، و قرة العين محمد مصطفى صلّى اللّه عليه و آله و سلم امام حسن مجتبى عليه السّلام، و مختصرى در شرح حال اولاد و احفاد آن جناب عليه السّلام و در آن شش فصل است:
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏1، ص: 523
فصل اوّل: در بيان ولادت آن حضرت است‏
مشهور آن است كه ولادت حضرت امام حسن عليه السّلام در شب سه شنبه، نيمه ماه مبارك رمضان سال سيّم «1» هجرت واقع شد، و بعضى سال دوّم «2» گفته‏اند.
اسم شريف آن حضرت حسن بود و در تورات شبّر است، زيرا كه شبّر در لغت عبرى حسن است. و نام پسر بزرگ هارون نيز شبّر بود كنيت آن حضرت ابو محمّد است. «3» و القاب آن بزرگوار: سيّد، و سبط، و امين، و حجّت، و برّ، و نقىّ، و زكىّ، و مجتبى، و زاهد وارد شده است. «4»
و ابن بابويه به سندهاى معتبر از حضرت امام زين العابدين عليه السّلام روايت كرده است كه چون امام حسن عليه السّلام متولّد شد، حضرت فاطمه عليها السّلام به حضرت امير عليه السّلام گفت كه او را نامى بگذار.
__________________________________________________
(1) نك: الارشاد مفيد، ص 205؛ بحار الأنوار، ج 43، ص 250، ح 26 به نقل از الارشاد؛ المستدرك، ج 15، ص 148، ح 1؛ نسب قريش، ص 40؛ تاريخ بغداد، ج 1، ص 141؛ اعلام الورى، ج 1، ص 402؛ جلاء العيون، ص 379
(2) نك: اصول الكافى، ج 1، ص 461؛ الدروس، ص 153؛ تهذيب الاحكام، ج 6، ص 39؛ بحار الأنوار، ج 44، ص 144
(3) تاريخ اهل البيت عليهم السّلام، ص 137؛ طبق نقل اربلى در كشف الغمه، ج 2، ص 144؛ طبقات الكبير (ترجمه امام الحسن عليه السّلام)، ص 27 بعضى منابع نيز كنيه امام را «أبو القاسم» دانسته‏اند. نك: مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 33؛ العوالم، ج 16، ص 29
(4) نك: جلاء العيون، ج 379 و در تاريخ اهل البيت، ص 130؛ الامير، ولى و كفى نيز ذكر شده است‏
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏1، ص: 524
گفت: سبقت نمى‏گيرم در نام او بر حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلم.
پس او را در جامه زردى پيچيدند به خدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم آوردند. آن حضرت فرمود: مگر من شما را نهى نكردم كه در جامه زرد نپيچيد او را؟ پس آن جامه زرد را انداخت و آن حضرت را در جامه سفيدى پيچيد. «1»
و به روايت ديگر، زبان خود را در دهان حضرت كرد، و زبان آن حضرت را مى‏مكيد. پس از امير المؤمنين عليه السّلام پرسيد كه او را نامى گذاشته‏اى؟
آن حضرت فرمود كه بر تو سبقت نخواهم گرفت در نام.
حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم فرمود كه من نيز سبقت بر پروردگار خود نمى‏گيرم.
پس حقّ تعالى امر كرد به جبرئيل كه از براى محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلم پسرى متولّد شده است برو به سوى زمين، سلام مرا به او برسان و تهنيت و مبارك باد بگوى. و بگو كه على نسبت به تو به منزله هارون است به موسى، پس او را مسمّى كن به اسم پسر هارون.
پس جبرئيل بر آن حضرت نازل شد و آن حضرت را مبارك باد گفت، و گفت كه حقّ تعالى فرموده كه اين مولود را به اسم پسر هارون نام كن.
حضرت فرمود كه اسم او چه بوده؟
جبرئيل گفت كه اسم او شبّر بود.
آن حضرت فرمود كه لغت من عربى است.
جبرئيل گفت: او را حسن نام كن. پس او را حسن نام نهاد.
و چون امام حسين عليه السّلام متولّد شد، حق تعالى به جبرئيل وحى كه پسرى از براى محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلم متولّد شده است، برو او را تهنيت و مبارك باد بگو، و بگو كه على از تو به منزله هارون است از موسى، پس او را به نام پسر ديگر هارون مسمّى گردان.
چون جبرئيل نازل شد، بعد از تهنيت پيغام ملك علّام را به حضرت خير الانام‏
__________________________________________________
(1) امالى شيخ طوسى، ص 367؛ جلاء العيون، ص 379
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏1، ص: 525
- عليه و على آله آلاف التّحية و السّلام- رسانيد. حضرت فرمود كه نام آن پسر چه بود؟
جبرئيل گفت: «شبير».
حضرت فرمود: زبان من عربى است.
جبرئيل گفت: او را حسين نام كن كه به معنى شبير است. پس او را حسين نام كرد. «1»
و شيخ جليل، على بن عيسى اربلى رحمه اللّه در كشف الغمّه روايت كرده است كه رنگ مبارك جناب امام حسن عليه السّلام سرخ و سفيد بود. و ديده‏هاى مباركش گشاده و بسيار سياه بود. و خدّ مباركش هموار بود و بر آمده نبود. و خطّ موى باريكى در ميان شكم آن حضرت بود. و ريش مباركش انبوه بود. و موى سر خود را بلند مى‏گذاشت. و گردن آن حضرت در نور و صفا مانند نقره صيقل زده بود. و سرهاى استخوان آن حضرت درشت بود. و ميان دوشهايش گشاده بود، و ميانه بالا بود. و از همه مردم خوش‏روتر بود. و خضاب به سياهى مى‏كرد. و موهايش مجعّد بود. و بدن شريفش در نهايت لطافت بود. «2»
و ايضا از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده است كه جناب امام حسن عليه السّلام از سر تا به سينه به حضرت رسالت شبيه‏تر بود از ساير مردم. و جناب امام حسين عليه السّلام در ساير بدن به آن حضرت شبيه‏تر بود. «3»
و ثقة الاسلام كلينى رحمه اللّه به سند معتبر از حسين بن خالد روايت كرده است كه گفت: از حضرت امام رضا عليه السّلام پرسيدم كه در چه وقت براى مولود مبارك باد بايد گفت؟
__________________________________________________
(1) امالى صدوق، ص 116، مجلس 28؛ بحار الأنوار، ج 43 ص 238؛ علل الشرائع، ص 138؛ جلاء العيون، ص 380- 379؛ ذخائر العقبى، ص 120؛ اعلام الورى، ج 1، ص 411
(2) بحار الأنوار، ج 44، ص 137 به نقل از كشف الغمه، ج 2، ص 171
(3) كشف الغمه، ج 2، ص 145؛ جلاء العيون، ص 384 به نقل از كشف الغمه‏
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏1، ص: 526
حضرت فرمود كه چون امام حسن عليه السّلام متولّد شد، جبرئيل براى تهنيت در روز هفتم نازل شد و امر كرد آن حضرت را كه او را نام و كنيت بگذارد و سرش را بتراشد، و عقيقه از براى او بكشد، و گوشش را سوراخ كند. و در وقتى كه امام حسين عليه السّلام متولّد شد، جبرئيل نيز نازل شد، و به اين‏ها امر كرد. آن حضرت به عمل آورد و فرمود كه: دو گيسو گذاشتند ايشان را در جانب چپ سر، و سوراخ كردند گوش راست را در نرمه گوش و گوش چپ را در بالاى گوش.
و در روايت ديگر وارد شده است كه آن دو گيسو را در ميان سر ايشان گذاشته بودند، و اين اصحّ است. «1»
***__________________________________________________
(1) الكافى، ج 6، ص 33؛ بحار الأنوار، ج 43، ص 257، ح 40 به نقل از الكافى‏
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏1، ص: 527
فصل دوّم: در بيان مختصرى از فضايل و مكارم اخلاق حضرت امام حسن عليه السّلام‏
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Wednesday 9 July 2014   #3
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 18,665
ج: *** کریم آل الله امام ثار الله ***

منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏1، ص: 527
فصل دوّم: در بيان مختصرى از فضايل و مكارم اخلاق حضرت امام حسن عليه السّلام‏
صاحب كشف الغمّه از كتاب حلية الأولياء روايت كرده است كه: روزى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم حضرت حسن عليه السّلام را بر دوش خود سوار كرد و فرمود: هر كه مرا دوست دارد بايد كه اين را دوست دارد. «1»
و از ابو هريره روايت كرده است كه: مى‏گفت: هيچ وقت حسن عليه السّلام را نمى‏بينم مگر آن كه اشك چشمم جارى مى‏شود. و سببش آن است كه روزى حاضر بودم در خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم كه حضرت حسن عليه السّلام دويد و آمد تا در دامان حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم نشست. پس آن حضرت دهان او را باز كرد و دهان خود را به دهان او برد و مى‏گفت: خداوندا، من دوست مى‏دارم حسن را و دوست مى‏دارم دوست او را، و اين را سه مرتبه فرمود. «2»
و ابن شهر آشوب فرموده كه در اكثر تفاسير وارد شده كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم حسنين عليهما السّلام را به دو سوره قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ و قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ تعويذ مى‏كرد و به اين سبب آن دو سوره را معوّذتين ناميدند. «3»
__________________________________________________
(1) بحار الأنوار، ج 43، ص 275؛ حلية الاولياء، ج 26، ص 37
(2) الارشاد مفيد 2، ص 127؛ جلاء العيون 389؛ بحار الأنوار، ج 43، ص 275، ح 43 و 44
(3) مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 436؛ جلاء العيون، ص 391؛ بحار الأنوار، ج 43، ص 285، ح 50 به نقل از مناقب‏
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏1، ص: 528
و از ابى هريره روايت كرده كه: ديدم حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم لعاب دهن حسنين عليهما السّلام را مى‏مكيد، چنانچه كسى خرما را بمكد. «1»
و روايت شده كه روزى حضرت رسالت پناه صلّى اللّه عليه و آله و سلم نماز مى‏كرد كه حسنين عليهما السّلام آمدند بر پشت آن حضرت سوار شدند. چون سر از سجده برداشت با نهايت لطف و مدارا گرفت و بر زمين گذاشت. چون باز به سجده رفت، ديگر بار ايشان سوار شدند چون از نماز فارغ شد، هر يكى را بر يكى از رانهاى خود نشانيد و فرمود: هر كه مرا دوست دارد بايد كه اين دو فرزند مرا دوست بدارد. «2»
و نيز از آن حضرت روايت شده كه فرمود: حسنين عليهما السّلام دو گوشواره عرشند. و فرمود كه بهشت با حقّ تعالى عرض كرد كه مرا مسكن ضعفا و مساكين قرار داده‏اى، حقّ تعالى او را ندا فرمود كه آيا راضى نيستى كه من ركنهاى تو را زينت داده‏ام به حسن و حسين عليهما السّلام؟ پس بهشت بر خود باليد چنان كه عروس بر خود مى‏بالد. «3»
و از أبو هريره روايت شده كه: روزى حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم بر فراز منبر بود كه صداى گريه دو ريحانه خود حسنين عليهما السّلام را شنيد. پس بى‏تابانه از منبر به زير آمد و رفت ايشان را ساكت گردانيد و برگشت و فرمود كه از صداى گريه ايشان چندان بى‏تاب شدم كه گويا عقل از من بر طرف شد. «4»
و احاديث در باب محبّت حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم نسبت به حسنين عليهما السّلام و سوار كردن ايشان را بر دوش خود، و امر به دوستى ايشان نمودن و گفتن آن كه حسنين عليهما السّلام دو سيّد جوانان اهل بهشتند و دو ريحانه و گل بوستان منند، در كتب شيعه و سنّى زياده از حدّ روايت شده. «5» و در باب احوال جناب امام حسين عليه السّلام‏
__________________________________________________
(1) نك: مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 433، 430؛ جلاء العيون، ص 390- 391
(2) بحار الأنوار، ج 42، ص 275
(3) الارشاد مفيد، ج 2، ص 127؛ جلاء العيون، ص 389؛ بحار الأنوار، ج 43، ص 275، ح 43 و 44
(4) مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 436؛ جلاء العيون، ص 391؛ بحار الأنوار، ج 43، ص 285، ح 50 به نقل از مناقب‏
(5) نك: مناقب ابن شهر آشوب 3، ص 433، 430؛ جلاء العيون 390- 391
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏1، ص: 529
نيز چند حديثى مناسب با اين مقام ذكر مى‏شود.
و از حليه ابو نعيم نقل شده كه حضرت حسن عليه السّلام مى‏آمد بر پشت و گردن حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم سوار مى‏شد گاهى كه آن حضرت در سجده بود. و حضرت او را به رفق و هموارى از دوش خود مى‏گرفت. گاهى مردم بعد از فراغ از نماز عرض كردند: يا رسول اللّه، شما نسبت به اين كودك به طورى مهربانى مى‏كنيد كه با احدى چنين نمى‏كنيد! فرمود: اين كودك ريحانه من است. و همانا اين پسر من سيّد و بزرگوار است و اميد مى‏رود كه حقّ تعالى به بركت او اصلاح كند بين دو گروه از مسلمانان. «1»
شيخ صدوق از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود: پدرم از پدر خود خبر داد كه حضرت امام حسن عليه السّلام در زمان خود از همه مردمان عبادت و زهدش بيشتر بود و افضل مردم بود. و هرگاه سفر حجّ مى‏كرد، پياده مى‏رفت. و گاهى با پاى برهنه راه مى‏پيمود. و هرگاه ياد مى‏كرد مرگ و قبر و بعث و نشور و گذشتن بر صراط را گريه مى‏كرد. و چون ياد مى‏كرد عرض اعمال را بر حقّ تعالى، نعره مى‏كشيد و مدهوش مى‏گشت. و چون به نماز مى‏ايستاد، بندهاى بدنش مى‏لرزيد به جهت آن كه خود را در مقابل پروردگار خويش مى‏ديد، و چون ياد مى‏كرد بهشت و دوزخ را اضطراب مى‏نمود مانند اضطراب كسى كه او را مار يا عقرب گزيده باشد، و از خدا مسألت مى‏كرد بهشت را و استعاذه مى‏كرد از آتش جهنّم. و هرگاه در قرآن تلاوت مى‏كرد: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا»* مى‏گفت: لبيك اللّهمّ لبّيك. و در هيچ حالى كسى او را ملاقات نكرد مگر آن كه مى‏ديد كه مشغول به ذكر خداوند است. و زبانش از تمام مردم راستگوتر بود و بيانش از همه كس فصيح‏تر بود، الخ. «2»
__________________________________________________
(1) حلية الاولياء، ج 2، ص 35 و ذيل آن در اين منابع: مجمع الزوائد، ج 9، ص 175؛ صحيح بخارى، ج 5، ص 32؛ مصنف عبد الرزاق، ج 11، ص 452؛ مجمع كبير طبرانى، ج 2، ص 22/ 2591
(2) بحار الأنوار، ج 43، ص 331، ح 1 به نقل از امالى صدوق، ص 150، ش 33، ح 8؛ جلاء العيون، ص 403؛ العوالم، ص 132
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏1، ص: 530
و در مناقب ابن شهر آشوب و روضة الواعظين روايت شده كه امام حسن عليه السّلام هرگاه وضو مى‏ساخت، بندهاى بدنش مى‏لرزيد و رنگ مباركش زرد مى‏گشت. سبب اين حال را از آن حضرت پرسيدند، فرمود: سزاوار است بر كسى كه مى‏خواهد نزد ربّ العرش به بندگى بايستد، آن كه رنگش زرد گردد و رعشه در مفاصلش افتد.
چون به مسجد مى‏رفت، وقتى كه نزد در مى‏رسيد، سر را به سوى آسمان بلند مى‏كرد و مى‏گفت: الهى ضيفك ببابك، يا محسن قد اتاك المسى‏ء، فتجاوز عن قبيح ما عندي بجميل ما عندك، يا كريم. يعنى: اى خداى من، اين ميهمان تو است كه به درگاه تو ايستاده. اى خداوند نيكوكار، به نزد تو آمده بنده تبهكار، پس در گذر از كارهاى زشت و ناستوده من به نيكيهاى خودت اى كريم. «1»
و نيز ابن شهر آشوب از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه جناب امام حسن عليه السّلام بيست و پنج مرتبه پياده به حجّ رفت. و دو مرتبه و به روايتى سه مرتبه، مالش را با خدا قسمت كرد كه نصف آن را خود برداشت و نصف ديگر را به فقرا داد. «2»
و در باب حلم آن حضرت از كامل مبرّد و غيره نقل شده كه روزى آن حضرت سوار بود كه مردى از اهل شام آن حضرت را ملاقات كرد و بينوايى آن حضرت را لعن و ناسزاى بسيار گفت، و آن حضرت هيچ نفرمود، تا مرد شامى از دشنام دادن فارغ شد. آنگاه آن جناب رو كرد به آن مرد و بر او سلام كرد و خنده نمود و فرمود:
اى شيخ، گمان مى‏كنم كه غريب مى‏باشى و گويا بر تو مشتبه شده باشد امرى چند.
پس اگر از ما استرضا جويى، از تو راضى و خشنود مى‏شويم. و اگر چيزى سؤال كنى، عطا مى‏كنيم، و اگر از ما طلب ارشاد و هدايت كنى تو را ارشاد مى‏كنيم. و اگر باربردارى بطلبى، عطا مى‏كنيم. و اگر گرسنه باشى، سير مى‏كنيم. و اگر برهنه باشى، تو را مى‏پوشانيم. و اگر محتاج باشى، بى‏نيازت مى‏كنيم. و اگر رانده‏
__________________________________________________
(1) مناقب، ج 4، ص 17؛ جلاء العيون، ص 407؛ العوالم، ص 130
(2) مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 18؛ جلاء العيون، ص 407؛ العوالم، ص 130- 131 و 134
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏1، ص: 531
شده‏اى، تو را پناه مى‏دهيم. و اگر حاجتى دارى، حاجتت را بر مى‏آوريم. و اگر بار خود را به خانه ما فرود مى‏آورى و ميهمان ما باشى، تا وقت رفتن براى تو بهتر خواهد بود. زيرا كه ما خانه‏اى گشاده داريم و جاه و مال فراوان است.
چون مرد شامى اين سخنان را از آن حضرت شنيد، گريست و مى‏گفت كه شهادت مى‏دهم كه تويى خليفة اللّه در روى زمين، «و خدا بهتر مى‏داند كه رسالت و خلافت را در كجا قرار دهد». «1» و پيش از آن كه تو را ملاقات كنم، تو و پدرت دشمن‏ترين خلق بوديد نزد من، و الحال محبوب‏ترين خلق خداييد نزد من. پس بار خود را به خانه آن حضرت فرود آورد. و تا در مدينه بود، مهمان آن جناب بود. و از محبّان و معتقدان خاندان نبوّت و اهل بيت رسالت گرديد. «2»
شيخ رضىّ الدّين على بن يوسف بن المطهّر الحلّى روايت كرده كه شخصى خدمت جناب امام حسن عليه السّلام آمد و عرض كرد: يا بن امير المؤمنين، تو را قسم مى‏دهم به حقّ آن خداوندى كه نعمت بسيار به شما كرامت فرموده كه به فرياد من رسى و مرا از دست دشمن نجات دهى، چه مرا دشمنى است ستمكار كه حرمت پيران را نگاه نمى‏دارد و خردان را رحم نمى‏نمايد! حضرت در آن حال تكيه فرموده بود چون اين بشنيد، برخاست و نشست و فرمود: بگو كه خصم تو كيست تا از او دادخواهى نمايم.
گفت: دشمن من فقر و پريشانى است.
حضرت لختى سر به زير افكند، پس سر برداشت و خادم خويش را طلب داشت و فرمود: آنچه مال نزد تو موجود است، حاضر كن. او پنج هزار درهم حاضر ساخت. فرمود بده اين‏ها را به اين مرد. پس آن مرد را قسم داد و فرمود كه هرگاه اين دشمن تو بر تو رو كند و ستم نمايد، شكايت او را نزد من آور تا من دفع‏
__________________________________________________
(1) سوره انعام، آيه 124
(2) الكامل فى اللغة و الادب، ج 1، ص 325؛ بحار الأنوار، ج 43، ص 344 به نقل از الكامل؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 23؛ العوالم امام حسن عليه السّلام، ص 121- 122
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏1، ص: 532
آن كنم. «1»
و نيز نقل شده كه مردى خدمت امام حسن عليه السّلام رسيد و اظهار فقر و پريشانى خويش نمود و در اين معنا اين دو شعر بگفت:
لم يبق لى شى‏ء يباع بدرهم يكفيك منظر «2» حالتى عن مخبرى‏
الّا بقايا ماء وجه صنته الّا يباع و قد وجدتك مشترى‏
حضرت امام حسن عليه السّلام خازن خويش را طلبيد و فرمود: چه مقدار مال نزد تو است؟ عرض كرد: دوازده هزار درهم. فرمود: بده آن را به اين مرد فقير و من از او خجالت مى‏كشم، عرض كرد: ديگر چيزى از براى نفقه باقى نماند. فرمود: تو او را به فقير بده و حسن ظنّ به خدا داشته باش حقّ تعالى تدارك مى‏فرمايد، پس آن مال را به آن مرد داد و حضرت او را طلبيد و عذر خواهى نمود و فرمود: ما حقّ تو را نداديم لكن به قدر آنچه بود داديم، و اين دو شعر در جواب شعرهاى او فرمود:
عاجلتنا فاتاك و ابل برّنا طلّا و لو امهلتنا لم تمطر
فخذ القليل و كن كانّك لم تبع ما صنته و كانّنا لم نشتر «3»
و علّامه مجلسى رحمه اللّه از بعضى از كتب معتبره نقل كرده كه روايت كرده از مردى كه نام او نجيح بوده كه گفت: ديدم جناب امام حسن عليه السّلام را كه طعام ميل مى‏فرمود و سگى در پيش روى او بود و هر زمانى كه آن جناب لقمه‏اى براى خود بر مى‏داشت مثل آن را نيز براى آن سگ مى‏افكند، من گفتم: يا بن رسول اللّه! آيا اذن مى‏دهى كه اين سگ را از نزد طعام شما دور كنم؟
فرمود: بگذار باشد چه من از خداوند عزّ و جلّ حيا مى‏كنم كه صاحب روحى در روى من نظر كند و من چيز بخورم و به او نخورانم.
و ايضا روايت كرده‏اند كه: يكى از غلامان آن حضرت خيانتى كرد كه مستوجب‏
__________________________________________________
(1) العدد القوية، ص 359، ح 23؛ بحار الأنوار، ج 43، ص 350؛ جلاء العيون، ص 413
(2) روية خ. ل‏
(3) بحار الأنوار، ج 43، 352؛ جلاء العيون، ص 414
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏1، ص: 533
عقوبت شد، حضرت اراده كرد او را تأديب فرمايد، غلام گفت: وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ.
حضرت فرمود: خشم خود را فرو خوردم.
گفت: وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ «1» فرمود: تو را عفو كردم و از تقصير تو در گذشتم، گفت: وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ فرمود كه: تو را آزاد كردم و از براى تو مقرّر كردم دو برابر آنچه را كه به تو عطا مى‏كردم. «2»
ابن شهر آشوب از كتاب محمّد بن اسحاق روايت كرده كه بعد از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم هيچ كس به شرافت و عظمت جناب امام حسن عليه السّلام نرسيد، و گاهى بساطى براى آن جناب بر در خانه مى‏گسترانيدند و آن حضرت از خانه بيرون مى‏شد و بر روى آن مى‏نشست. پس هر كس كه از آنجا عبور مى‏كرد به جهت جلالت آن حضرت مى‏ايستاد و عبور نمى‏كرد تا آن كه راه كوچه از رفت و آمد مسدود و منقطع مى‏شد، حضرت كه چنين مى‏ديد داخل خانه مى‏شد، و مردم پراكنده مى‏شدند و در پى كار خويش مى‏رفتند.
و هم چنين در راه حجّ هر كه آن جناب را پياده مى‏ديد به جهت تعظيم آن حضرت پياده مى‏گشت. «3»
و ابن شهر آشوب در مناقب اشعارى از آن حضرت نقل كرده كه از آن جمله اين دو شعر است:
قل للمقيم بغير دار إقامة حان الرّحيل فودّع الأحبابا
انّ الّذين لقيتهم و صحبتهم صاروا جميعا فى القبور ترابا «4»

__________________________________________________
(1) سوره آل عمران، آيه 134
(2) بحار الأنوار، ج 43، ص 352؛ جلاء العيون، ص 414؛ العوالم، ص 122
(3) بحار الأنوار، ج 43 ص 338؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 7؛ اعلام الورى، ج 1 ص 412- 413
(4) بحار الأنوار، ج 43، 340؛ العوالم، ص 132.
مضمون دو شعر آن كه بگو در اين دنياى فانيه اقامه كرده كه وقت كوچ است پس با دوستان خود وداع كن همانا آن كسانى را كه از پيش ملاقات كردى و با آن‏ها مصاحبت نمودى تمام رحلت كردند و در قبرها مسكن نمودند و الحال بدن‏هاى ايشان خاك گشته است. از نسخه دست نوشت مؤلّف رحمه اللّه‏
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏1، ص: 534
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Wednesday 9 July 2014   #4
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 18,665
ج: *** کریم آل الله امام ثار الله ***

منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏1، ص: 534
علّامه مجلسى رحمه اللّه در جلاء فرموده كه: شيخ طوسى به سند معتبر از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه دخترى از حضرت امام حسن عليه السّلام وفات كرد، گروهى از اصحاب آن حضرت تعزيت براى او نوشتند، پس حضرت در جواب ايشان نوشت:
امّا بعد: رسيد نامه شما به من كه مرا تسلّى داده بوديد در مرگ فلان دختر من، اجر مصيبت او را از خدا مى‏طلبم، و تسليم گشته‏ام قضاى الهى را، و صابرم بر بلاى او، بدرستى كه به درد آورده است مرا مصائب زمان، و آزرده كرده است نوائب دوران و مفارقت دوستانى كه الفت با ايشان داشتم، و برادرانى كه ايشان را دوست خود مى‏انگاشتم و از ديدنشان شاد مى‏شدم و ديده‏هاى ايشان به ما روشن بود.
پس مصائب ايّام ايشان را به ناگاه فرو گرفت، و مرگ ايشان را ربود و به لشكرهاى مردگان بردند، پس ايشان با يكديگر مجاورند بى‏آن كه آشنايى در ميان ايشان باشد، و بى‏آن كه يكديگر را ملاقات نمايند و بى‏آن كه از يكديگر بهره‏مند گردند و به زيارت يكديگر روند با آن كه خانه‏هاى ايشان بسيار به يكديگر نزديك است، خانه‏هاى ابدان ايشان از صاحبانش خالى گرديده، و دوستان و ياران از ايشان دورى كرده‏اند، و نديديم مثل خانه ايشان خانه‏اى و مثل قرارگاه ايشان كاشانه‏اى، در خانه‏هاى وحشت‏انگيز ساكن گرديده‏اند و از خانه‏هاى مألوف خود دورى گزيده‏اند، دوستان از ايشان بى‏دشمنى مفارقت كرده‏اند و ايشان را براى پوسيدن و كهنه شدن در گودالها افكنده‏اند، اين دختر من كنيزى بود مملوك، و رفت به راهى مسلوك كه پيشينيان به آن راه رفته‏اند و آيندگان به آن راه خواهند رفت، و السّلام. «1»
***__________________________________________________
(1) جلاء العيون، ص 405- 406 به نقل از امالى شيخ طوسى، ص 202؛ بحار الأنوار، ج 43، ص 336 به نقل از امالى طوسى‏
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏1، ص: 535
فصل سوم: در بيان بعضى از احوال حضرت امام حسن مجتبى عليه السّلام:
بعد از شهادت حضرت امير المؤمنين عليه السّلام و سبب صلح كردن آن حضرت با معاويه:
بدان كه بعد از ثبوت عصمت و جلالت ائمّه هدى عليهم السّلام بايد كه آنچه از ايشان واقع شود، مؤمنان تسليم و انقياد نمايند و در مقام شبهه و اعتراض در نيايند، زيرا كه آنچه ايشان مى‏كنند از جانب خداوند عالميان است، و اعتراض بر ايشان اعتراض بر خدا است چه به روايت معتبر رسيده كه حقّ تعالى صحيفه‏اى از آسمان براى حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلم فرستاد و بر آن صحيفه دوازده مهر بود، هر امامى مهر خود را بر مى‏داشت و به آنچه در تحت آن مهر نوشته بود عمل مى‏كرد، چگونه روا باشد به عقل ناقص خود اعتراض كردن بر گروهى كه حجّتهاى خداوند عالميانند در زمين، گفته ايشان گفته خداست، كرده ايشان كرده خداست.
[خطبه آن حضرت‏]
شيخ صدوق و مفيد و ديگران روايت كرده‏اند كه بعد از شهادت امير المؤمنين عليه السّلام حضرت امام حسن عليه السّلام بر منبر بر آمد، خطبه بليغى مشتمل بر معارف ربّانى و حقايق سبحانى ادا نمود فرمود: كه ماييم حزب اللّه كه غالبيم، ماييم عترت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم كه از همه كس به آن حضرت نزديكتريم، ماييم اهل بيت رسالت كه از گناهان و بدى‏ها معصوم و مطهّريم، ماييم يكى از دو چيز بزرگ كه حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلم به جاى خود در ميان امّت گذاشت و فرمود كه:
انّى تارك فيكم الثّقلين كتاب اللّه و عترتى.
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏1، ص: 536
ماييم كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم ما را جفت كتاب خدا گردانيد و علم تنزيل و تأويل قرآن را به ما داد، و در قرآن به يقين سخن مى‏گوييم، و به ظنّ و گمان تأويل آيات آن نمى‏كنيم، پس اطاعت كنيد ما را كه اطاعت ما از جانب خدا بر شما واجب شده است، و اطاعت ما را به اطاعت خود و رسول خود مقرون گردانيده است و فرموده است:
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ. «1»
پس حضرت فرمود كه: در اين شهر مردى از دنيا برفت كه پيشينيان بر او سبقت نگرفتند به عمل خيرى، و به او نمى‏توانند رسيد بندگان در هيچ سعادتى. به تحقيق كه جهاد مى‏كرد با حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلم و جان خود را فداى او مى‏كرد، و حضرت او را با رايت خود به هر طرف كه مى‏فرستاد جبرئيل از جانب راست و ميكائيل از جانب چپ او بود، بر نمى‏گشت تا حقّ تعالى فتح مى‏كرد بر دست او، و در شبى به عالم بقا رحلت كرد كه حضرت عيسى در آن شب به آسمان رفت در آن شب يوشع بن نون وصىّ حضرت موسى از دنيا رفت، از طلا و نقره از او نماند مگر هفتصد درهم كه از بخششهاى او زياد آمده بود و مى‏خواست كه خادمى از براى اهل خود بخرد.
پس گريه در گلوى آن حضرت گرفت و خروش از مردم بر آمد، پس فرمود كه منم فرزند بشير، منم فرزند نذير، منم فرزند دعوت‏كننده به سوى خدا، منم فرزند سراج منير، منم از اهل بيتى كه حقّ تعالى در كتاب خود مودّت ايشان را واجب گردانيده است، فرموده است كه:
قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏ وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيها حُسْناً. «2»
حسنه كه حقّ تعالى در اين آيه فرموده محبّت ما است.
پس حضرت بر منبر نشست و عبد اللّه بن عبّاس برخاست و گفت: اى گروه‏
__________________________________________________
(1) سوره نساء، آيه 59؛ امالى شيخ طوسى، ص 121؛ جلاء العيون، ص 428- 429
(2) سوره شورى، آيه 23
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏1، ص: 537
مردمان، اين فرزند پيغمبر شما است و وصىّ امام شما است، با او بيعت كنيد، پس مردم اجابت او كردند و گفتند: چه بسيار محبوب است او به سوى ما، چه بسيار واجب است حقّ او بر ما. و مبادرت نمودند و با آن حضرت بيعت به خلافت كردند، آن حضرت با ايشان شرط كرد كه: با هر كه من صلحم شما صلح كنيد و با هر كه من جنگ كنم شما جنگ كنيد. ايشان قبول كردند، و اين واقعه در روز جمعه بيست و يكم ماه مبارك رمضان بود در سال چهلم هجرت، و عمر شريف آن حضرت به سى و هفت سال رسيده بود.
پس حضرت امام حسن عليه السّلام از منبر به زير آمد و عمّال خود را به اطراف و نواحى فرستاد و حكام و امراء در هر محل نصب كرد و عبد اللّه بن عبّاس را به بصره فرستاد. «1»
و موافق روايت شيخ مفيد و ديگران از محدّثين عظام، چون خبر شهادت حضرت امير المؤمنين عليه السّلام و بيعت كردن مردم با حضرت امام حسن عليه السّلام به معاويه رسيد دو جاسوس فرستاد، يكى از مردم بنى القين «2» به سوى بصره و ديگر از قبيله حمير به سوى كوفه كه آنچه واقع شود به او بنويسند و امر خلافت را بر امام حسن عليه السّلام فاسد گردانند. چون حضرت امام حسن عليه السّلام بر اين امر مطّلع شد جاسوس حميرى را طلبيد و گردن زد، و مكتوبى فرستاد به بصره كه آن جاسوس قينى را نيز پيدا نموده گردن زنند و نامه به معاويه نوشت و در آن نامه درج فرمود كه جواسيس مى‏فرستى و مكرها و حيله‏ها بر مى‏انگيزى گمان دارم كه اراده جنگ دارى اگر چنين است من نيز مهيّاى آن هستم.
چون نامه به معاويه رسيد جوابهاى ناملايم نوشت و به خدمت حضرت فرستاد، و پيوسته بين آن حضرت و معاويه كار به مكاتبه و مراسله مى‏گذشت «3» تا
__________________________________________________
(1) الارشاد مفيد، ج 2، ص 7
(2) در الارشاد بلقين كه اصل آن بنو القين است‏
(3) نك: الارشاد، ج 2، ص 9 و 10
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏1، ص: 538
آن كه معاويه لشكر گرانى برداشت و متوجّه عراق شد و جاسوسى چند به كوفه فرستاد به نزد جمعى از منافقان و خارجيان كه در ميان اصحاب حضرت امام حسن عليه السّلام بودند و از ترس شمشير حضرت امير المؤمنين عليه السّلام به جبر اطاعت مى‏كردند، مثل عمر بن حريث و اشعث بن قيس و شبث بن ربعى و امثال ايشان از منافقان و خارجيان، و به هر يك از ايشان نوشت كه اگر حسن را به قتل رسانى من دويست هزار درهم به تو مى‏دهم و يك دختر خود را به تو تزويج مى‏نمايم و لشكرى از لشكرهاى شام را تابع تو مى‏كنم. و به اين حيله‏ها اكثر منافقان را به جانب خود مايل گردانيده، از آن حضرت منحرف ساخت. حتّى آن كه آن حضرت زرهى در زير جامه‏هاى خود مى‏پوشيد براى محافظت خود از شرّ ايشان و به نماز حاضر مى‏شد.
روزى در اثناى نماز، يكى از آن خارجيان تيرى انداخت به جانب آن حضرت، چون زره پوشيده بود اثرى در آن حضرت نكرد، آن منافقان نامه‏ها به سوى معاويه نوشتند پنهان از آن حضرت و اظهار موافقت با او نمودند.
[امام، مؤمنان را به جهاد فرا خواند]
پس خبر حركت كردن معاويه به جانب عراق به سمع شريف حضرت حسن عليه السّلام رسيد بر منبر آمد و حمد و ثناى الهى ادا كرد، و ايشان را به جنگ با معاويه دعوت نمود، هيچ يك از اصحاب آن حضرت جواب نگفتند.
پس عدىّ بن حاتم از زير منبر برخاست و گفت: سبحان اللّه! چه بد گروهى هستيد شما، امام شما و فرزند پيغمبر شما شما را به سوى جهاد دعوت مى‏كند اجابت او نمى‏كنيد! كجا رفتند شجاعان شما؟ آيا از غضب حقّ تعالى نمى‏ترسيد؟
از ننگ و عار پروا نمى‏كنيد؟ «1»
__________________________________________________
(1) بحار الأنوار، ج 44، ص 50
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏1، ص: 539
پس جماعت ديگر برخاستند با او موافقت كردند، حضرت فرمود: اگر راست مى‏گوييد به سوى نخيله كه لشكرگاه من آنجا است بيرون رويد و مى‏دانم كه وفا به گفته خود نخواهيد كرد چنانچه وفات نكرديد براى كسى كه از من بهتر بود و چگونه اعتماد كنم بر گفته‏هاى شما و حال آن كه ديدم كه با پدرم چه كرديد.
پس از منبر به زير آمد، سوار شد و متوجّه لشكرگاه گرديد، چون به آنجا رسيد اكثر آن‏ها كه اظهار اطاعت كرده بودند وفا نكردند و حاضر نشدند، پس حضرت خطبه خواند و فرمود كه: مرا فريب داديد چنانچه امام پيش از من را فريب داديد، ندانم كه بعد از من با كدام امام مقاتله خواهيد كرد، آيا جهاد خواهيد كرد با كسى كه هرگز ايمان به خدا و رسول نياورده است و از ترس شمشير اظهار كرده است. «1»
[به سوى انبار]
پس از منبر به زير آمد و مردى از قبيله كنده را كه «حكم» نام داشت با چهار هزار كس بر سر راه معاويه فرستاد و امر كرد كه در منزل انبار توقّف كند تا فرمان حضرت به او رسد. چون به انبار رسيد معاويه مطّلع شد پيكى به نزد او فرستاد و نامه نوشته كه: اگر بيايى به سوى من ولايتى از ولايات شام را به تو مى‏دهم، و پانصد هزار درهم براى او فرستاد.
آن ملعون چون زر را ديد و حكومت را شنيد، دين را به دنيا فروخت، زر را بگرفت و با دويست نفر از خويشان و مخصوصان خود رو از حضرت گردانيد و به معاويه ملحق شد.
چون اين خبر به حضرت رسيد، خطبه خواند و فرمود كه: اين مرد كندى با من مكر كرد و به نزد معاويه رفت، و من مكرّر گفتم به شما كه عهد شما را وفايى نيست، همه شما بنده دنياييد اكنون مردم ديگر را مى‏فرستم و مى‏دانم كه او نيز
__________________________________________________
(1) بحار الأنوار، ج 44 ص 43؛ الخرائج، ج 2، ص 574
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏1، ص: 540
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Wednesday 9 July 2014   #5
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 18,665
ج: *** کریم آل الله امام ثار الله ***

منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏1، ص: 540
چنين خواهد كرد. «1» پس مردى را از قبيله بنى مراد پيش طلبيد و فرمود: طريق انبار پيش دار و با چهار هزار كس برو در انبار مى‏باش. و در محضر جماعت مردم از او عهدها و پيمانها گرفت كه غدر و مكر نكند، او سوگندها ياد كرد كه چنين نكند. با اين همه چون او روانه شد امام حسن عليه السّلام فرمود كه: زود باشد او نيز غدر كند، و چنان بود كه آن جناب فرمود. چون به انبار رسيد و معاويه از آمدن او آگاه شد رسولان و نامه‏ها به سوى او فرستاد و پنج هزار درهم براى او بفرستاد و وعده حكومت هر ولايت كه خواهد به او نوشت؛ پس آن مرد نيز از حضرت برگشت و به سوى معاويه شتاب نمود.
چون خبر او نيز به حضرت رسيد باز خطبه خواند و فرمود كه: مكرّر گفتم به شما كه شما را وفايى نيست، اينك آن مرد مرادى نيز با من مكر كرد و به نزد معاويه رفت. «2»
[به طرف نخيله‏]
بالجمله چون حضرت امام حسن عليه السّلام تصميم عزم فرمود كه از كوفه به جنگ معاويه بيرون شود، مغيرة بن نوفل بن الحارث بن عبد المطّلب را در كوفه به نيابت خويش بازداشت و نخيله را لشكرگاه خود قرار داد و فرمان كرد مغيره را كه مردم را انگيزش دهد تا به لشكر آن حضرت پيوسته شوند و مردم اعداد كار كرده، فوج از پس فوج روان شد. و امام حسن عليه السّلام از نخيله كوچ داده تا به دير عبد الرّحمن رسيد و در آنجا سه روز اقامت فرمود تا سپاه جمع شد، اين وقت عرض لشكر داده شد چهل هزار نفر سواره و پياده به شمار رفت.
پس حضرت عبيد اللّه بن عبّاس را با قيس بن سعد و دوازده هزار كس از دير عبد الرّحمن به جنگ معاويه فرستاد، و فرمود كه: عبيد اللّه امير لشكر باشد، و اگر او
__________________________________________________
(1) بحار الأنوار، ج 44، ص 44
(2) جلاء العيون، ص 428- 432 و الخرائج، ج 2، ص 575
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏1، ص: 541
را عارضه‏اى رو دهد، قيس بن سعد امير باشد، و اگر او را نيز عارضه رو دهد سعيد پسر قيس امير باشد. پس عبيد الله را وصيّت فرمود كه از مصلحت قيس بن سعد و سعيد بن قيس بيرون نرود و خود از آنجا بار كرد و به ساباط مداين تشريف برد، و در آنجا خواست كه اصحاب خود را امتحان كند، و كفر و نفاق و بى‏وفايى آن منافقان را بر عالميان ظاهر گرداند. پس مردم را جمع كرد و حمد و ثناى الهى به جاى آورد، پس فرمود:
به خدا سوگند كه من بحمد اللّه و المنّه اميدم آن است كه خيرخواه‏ترين خلق مى‏باشم از براى خلق او، و كينه از هيچ مسلمانى در دل ندارم و اراده بدى نسبت به كسى به خاطر نمى‏گذرانم، هان اى مردم! آنچه شما مكروه مى‏داريد در جماعت و اجتماع مسلمانان، اين بهتر است از براى شما از آنچه دوست مى‏داريد از پراكندگى و تفرّق، و آنچه من صلاح شما را در آن مى‏بينم نيكوتر است از آنچه شما صلاح خود را در آن مى‏دانيد، پس مخالفت امر من مكنيد و رأيى كه من براى شما اختيار كنم بر من ردّ مكنيد، حقّ تعالى ما و شما را بيامرزد، و به هر چه موجب محبّت و خشنودى اوست هدايت نمايد. «1»
و چون اين خطبه به پاى برد، از منبر فرود آمد. آن منافقان كه اين سخنان را از آن حضرت شنيدند به يكديگر نظر كردند و گفتند: از كلمات حسن عليه السّلام معلوم مى‏شود كه مى‏خواهد با معاويه صلح كند و خلافت را به او واگذارد، پس آن منافقان كه گروهى از ايشان در باطن مذهب خوارج داشتند، برخاستند و گفتند: كفر و اللّه الرجل! به خدا قسم كه اين مرد كافر شد، پس بر آن حضرت بشوريدند و به خيمه آن جناب ريختند و اسباب هر چه يافتند غارت كردند، حتّى مصلّاى آن جناب را از زير پايش كشيدند، و عبد الرّحمن بن عبد اللّه ازدى پيش تاخت و رداى آن حضرت را از دوشش بكشيد و ببرد!، آن حضرت متقلّد السّيف بنشست و رداء بر دوش‏
__________________________________________________
(1) بحار الأنوار، ج 44، ص 46؛ مقاتل الطالبيين، ص 63؛ الارشاد، ج 2، ص 11
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏1، ص: 542
مبارك نداشت، پس اسب خود را طلبيد و سوار شد و اهل بيت آن جناب با قليلى از شيعيان دور آن حضرت را گرفتند و دشمنان را از آن حضرت دفع مى‏كردند، و آن جناب طريق مداين پيش داشت. چون خواست از تاريكى‏هاى ساباط مداين عبور كند ملعونى از قبيله بنى اسد كه او را جرّاح بن سنان مى‏گفتند ناگهان بيامد و لجام مركب آن حضرت را گرفت و گفت: اى حسن! كافر شدى چنان كه پدرت كافر شد، و مغولى در دست داشت (كه ظاهرا مراد آن تيغ در ميان عصا باشد) بر ران آن حضرت زد. و به قولى خنجرى مسموم بر ران مباركش زد كه تا استخوان بشكافت، پس حضرت از هول درد دست به گردن او افكند و هر دو بر زمين افتادند، پس شيعيان و مواليان، آن ظالم را بكشتند و آن حضرت را برداشتند و در سريرى گذاشتند، به مدائن به خانه سعد بن مسعود ثقفى بردند.
و اين سعد از جانب آن حضرت و از پيش، از جانب امير المؤمنين عليه السّلام والى مدائن بود. و عموى مختار بود، پس مختار به نزد عمّ خود آمد و گفت: بيا حسن عليه السّلام را به دست معاويه دهيم شايد معاويه ولايت عراق را به ما بدهد، سعد گفت: واى بر تو خدا قبيح كند روى تو را و رأى تو را، من از جانب او و از پيش از جانب پدر او والى بودم، و حقّ نعمت ايشان را فراموش كنم! فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم را به دست معاويه بدهم؟! شيعيان كه چنين سخن را از مختار شنيدند خواستند او را به قتل رسانند آخر به شفاعت عمّ او از تقصير مختار گذشتند.
پس سعد جرّاحى آورد و جراحت آن حضرت را به اصلاح آورد. و امّا بى‏وفايى اصحاب آن حضرت به مرتبه‏اى رسيد كه اكثر رؤساى لشكرش به معاويه نوشتند كه ما مطيع و منقاد توييم زود متوجّه عراق شو چون نزديك شوى ما حسن عليه السّلام را گرفته به تو تسليم مى‏كنيم، و خبر اين مطالب به حضرت امام حسن عليه السّلام مى‏رسيد و هم كاغذ قيس بن سعد كه با عبيد اللّه بن عبّاس به جنگ معاويه رفته بود به آن حضرت رسيد مشتمل بر اين فقرات:
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏1، ص: 543
كه چون عبيد اللّه در قريه حبوبيّه كه در ازاء اراضى مسكن «1» است مقابل لشكرگاه معاويه لشكرگاه كرد و فرود آمد. معاويه رسولى به نزد عبيد اللّه فرستاد و او را به جانب خود طلبيد و بر ذمّت نهاد كه هزار هزار درهم به او بدهد و نصف آن را معجّلا و نقدا به او تسليم كند، و نصف ديگر را بعد از داخل شدن كوفه به او برساند، پس در همان شب عبيد اللّه از لشكرگاه خود گريخت و به لشكرگاه معاويه رفت چون صبح شد لشكر امير خود را در خيمه نيافتند پس با قيس بن سعد نماز صبح كردند، او براى مردم خطبه خواند گفت: اگر اين خائن بر امام خود خيانت كرد شما خيانت نكنيد، و او غضب خدا و رسول انديشه نماييد، و با دشمنان خدا جنگ نماييد. ايشان به ظاهر قبول كردند و هر شب جمعى از ايشان مى‏گريختند و به لشكر معاويه ملحق مى‏شدند.
پس بالكلّيّه مكنون ضمير مردم و بى‏وفايى ايشان بر حضرت امام حسن عليه السّلام ظاهر شد و دانست كه اكثر مردم بر طريق نفاقند و جمعى كه شيعه خاصّ و مؤمنند قليل‏اند كه مقاومت لشكرهاى شام را ندارند. و هم معاويه نامه در باب صلح و سازش براى آن حضرت نوشت و نامه‏هاى منافقان آن حضرت را كه به او نوشته بودند و اظهار اطاعت و انقياد او كرده بودند با نامه خود به نزد آن حضرت فرستاد و در نامه نوشت كه: اصحاب تو با پدرت موافقت نكردند با تو نيز موافقت نخواهند كرد، اينك نامه‏هاى ايشان است كه براى تو فرستادم.
امام حسن عليه السّلام چون آن نامه‏ها را ديد دانست كه معاويه به طلب صلح شده، ناچار در مصالحه با معاويه اقدام فرمود با شروط بسيارى كه معاويه بر خود قرار
__________________________________________________
(1) مسكن به كسر ميم، موضعى است بر نهر دجيل نزديك با وانا چنانچه خطيب در تاريخ ذكر كرده، و در آن مكان قتال واقع شد ما بين لشكر عبد الملك بن مروان و مصعب بن زبير، و در آنجا واقع شده قبر مصعب و ابراهيم بن اشتر نخعى چنانچه سبط ابن الجوزى در تذكره گفته. و دجيل قريه‏اى است قريب به بلد كه يك منزلى سامره است و آن قريه در زمان ما به همين نام معروف است، و قبر ابراهيم بن اشتر در سر راه سامرّه است در اراضى دجيل واقع است.
مؤلف رحمه اللّه‏
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏1، ص: 544
داده بود و اگر چه امام حسن عليه السّلام مى‏دانست كه سخنان او جز كذب و دروغ فروغى ندارد لكن چاره نداشت. زيرا كه از آن مردمان كه به يارى او جمع شده بودند، جز معدودى، تمام بر طريق نفاق بودند و اگر كار به جنگ مى‏رفت، در اوّل حمله آن قليل شيعه خونشان ريخته مى‏شد و يك تن به سلامت نمى‏ماند.
علّامه مجلسى رحمه اللّه در جلاء العيون فرموده كه: چون نامه معاويه به امام حسن عليه السّلام رسيد و حضرت نامه معاويه و نامه‏هاى منافقان اصحاب خود را خواند، و بر گريختن عبيد اللّه و سستى لشكر او و نفاق لشكر خود مطّلع گرديد، باز براى اتمام حجّت بر ايشان فرمود:
مى‏دانم كه شما با من در مقام مكريد، و ليكن حجّت خود را بر شما تمام مى‏كنم، فردا در فلان موضع جمع شويد و نقض بيعت نكنيد و از عقوبات الهى بترسيد. پس ده روز در آن موضع توقّف فرمود، زياده از چهار هزار كس بر سر آن حضرت جمع نشدند، پس حضرت بر منبر بر آمد فرمود كه: عجب دارم از گروهى كه نه حيا دارند و نه دين، واى بر شما، به خدا سوگند كه معاويه وفا نخواهد كرد به آنچه ضامن شده است از براى شما در كشتن من، مى‏خواستم براى شما دين حقّ را برپا دارم يارى من نكرديد، من عبادت خدا را تنها مى‏توانم كرد و ليكن به خدا سوگند كه چون من امر را به معاويه بگذارم شما در دولت بنى اميّه هرگز فرح و شادى نخواهيد ديد، و انواع عذابها بر شما وارد خواهند ساخت، و گويا مى‏بينم فرزندان شما را كه بر در خانه‏هاى فرزندان ايشان ايستاده باشند، آب و طعام طلبند و به ايشان ندهند، به خدا سوگند كه اگر ياورى مى‏داشتم كار را به معاويه نمى‏گذاشتم، زيرا كه به خدا و رسول سوگند ياد مى‏كنم كه خلافت بر بنى اميّه حرام است، پس افّ باد بر شما اى بندگان دنيا، به زودى وبال اعمال خود را خواهيد يافت.
چون حضرت از اصحاب خود مأيوس گرديد، در جواب معاويه نوشت كه: من مى‏خواستم حقّ را زنده گردانم و باطل را بميرانم و كتاب خدا و سنّت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم‏
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏1، ص: 545
را جارى گردانم، مردم با من موافقت نكردند، اكنون با تو صلح مى‏كنم به شرطى چند، كه مى‏دانم به آن شرطها وفا نخواهى كرد، شاد مباش به اين پادشاهى كه براى تو ميسّر شد، به زودى پشيمان خواهى شد چنانچه ديگران كه غصب خلافت كردند پشيمان شده‏اند، و پشيمانى بر ايشان سودى نمى‏بخشد.
پس پسر عمّ خود عبد اللّه بن الحارث «1» را فرستاد به نزد معاويه كه عهدها و پيمانها از او بگيرد و نامه صلح را بنويسد.
نامه را چنين نوشتند:
[صلحنامه‏]
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم صلح كرد حسن بن على بن ابى طالب عليه السّلام با معاوية بن ابى سفيان كه متعرّض او نگردد، به شرط آن كه او عمل كند در ميان مردم به كتاب خدا و سنّت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم و سيره خلفاى شايسته، به شرط آن كه بعد از خود احدى را بر اين امر تعيين ننمايد، و مردم در هر جاى عالم كه باشند از شام و عراق و حجاز و يمن از شرّ او ايمن باشند، و اصحاب علىّ بن ابى طالب عليه السّلام و شيعيان او ايمن باشند بر جانها و مالها و زنان و اولاد خود از معاويه و به اين شرط عهد و پيمان خدا گرفته شد، و بر آن كه براى حسن بن علىّ عليه السّلام و برادرش حسين و ساير اهل بيت و خويشان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم مكرى نينديشد، و در آشكار و پنهان ضررى به ايشان نرساند، و احدى از ايشان را در افقى از آفاق زمين نترساند، و آن كه سبّ امير المؤمنين عليه السّلام نكنند، و در قنوت نماز ناسزا به آن حضرت و شيعيان او نگويند چنانچه مى‏كردند. «2»
چون نامه نوشته شد، خدا و رسول را بدان گواه گرفتند و شهادت عبد اللّه بن‏
__________________________________________________
(1) هو عبد اللّه بن الحرث بن نوفل بن الحرث بن عبد المطّلب. مؤلف رحمه اللّه‏
(2) بحار الأنوار، ج 44، ص 60
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏1، ص: 546
الحارث و عمرو بن ابى سلمه و عبد اللّه بن عامر و عبد الرّحمن بن سمره «1» و ديگران را بر آن نامه نوشتند.
[فرود آمدن معاويه در نخيله‏]
چون صلح منعقد شد، معاويه متوجّه كوفه گرديد تا آن كه روز جمعه به نخيله فرود آمد، و در آنجا نماز كرد، و خطبه خواند، و در آخر خطبه‏اش گفت كه: من با شما قتال نكردم براى آن كه نماز كنيد يا روزه بگيريد يا زكات بدهيد، و ليكن با شما قتال كردم كه امارت بر شما به هم رسانم، خدا به من داد هر چند شما نمى‏خواستيد، و شرطى چند با حسن عليه السّلام كرده‏ام، همه در زير پاى من است به هيچ يك از آن‏ها وفا نخواهم كرد. «2»
[ورود معاويه به كوفه‏]
پس داخل كوفه شد، و بعد از چند روز كه در كوفه ماند به مسجد آمد، حضرت امام حسن عليه السّلام را بر منبر فرستاد و گفت: بگو براى مردم كه خلافت حقّ من است.
چون حضرت بر منبر آمد حمد و ثناى الهى ادا كرد و درود بر حضرت رسالت پناهى و اهل بيت او فرستاد و فرمود:
ايّها النّاس! بدانيد كه بهترين زيركى‏ها تقوى و پرهيزكارى است، و بدترين حماقت‏ها فجور و معصيت الهى است. ايّها الناس! اگر طلب كنيد در ميان جابلقا و جابلسا مردى را كه جدّش رسول خدا باشد نخواهيد يافت به غير از من و برادرم حسين، خدا شما را به محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلم هدايت كرد، شما دست از اهل بيت او
__________________________________________________
(1) هو عبد الرحمن بن سمرة بن حبيب بن عبد الشّمس بن عبد مناف بن قصىّ يكنّى ابا سعيد، اسلم يوم الفتح و سكن البصرة، و استعمله عبد اللّه بن عامر لمّا كان اميرا على البصرة، و توفّى بالبصرة سنة خمسين و قيل سنة احدى و خمسين و كان متواضعا. مؤلف رحمه اللّه‏
(2) الارشاد، ج 2، ص 14؛ بحار الأنوار، ج 44، ص 49
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏1، ص: 547
برداشتند. بدرستى كه معاويه با من منازعه كرد در امرى كه مخصوص من بود، و من سزاوار آن بودم، چون ياورى نيافتم دست از آن برداشتم از براى صلاح اين امّت و حفظ جان‏هاى ايشان، شما با من بيعت كرده بوديد كه من با هر كه صلح كنم صلح كنيد، و با هر كه جنگ كنم شما با او جنگ كنيد، من مصلحت امّت را در اين ديدم كه با او صلح كنم و حفظ خون‏ها را بهتر از ريختن خون دانستم، غرض صلاح شما بود، و آنچه من كردم حجّتى است بر هر كه مرتكب اين امر مى‏شود، اين فتنه‏اى است براى مسلمانان و تمتّع قليلى است براى منافقان، تا وقتى كه حقّ تعالى غلبه حقّ را خواهد و اسباب آن را ميسّر گرداند. «1»
پس معاويه برخاست و خطبه خواند و ناسزا به حضرت امير المؤمنين عليه السّلام گفت، حضرت امام حسين عليه السّلام برخاست كه متعرّض جواب او گردد، حضرت امام حسن عليه السّلام دست او را گرفت و او را نشانيد، و خود برخاست، فرمود: اى آن كسى كه على عليه السّلام را ياد مى‏كنى و به من ناسزا مى‏گويى، منم حسن، پدرم على بن ابى طالب عليه السّلام است، تويى معاويه و پدرت صخر است، مادر من فاطمه عليها السّلام است.
و مادر تو هند است. جدّ من رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم است و جدّ تو حرب است. جدّه من خديجه است و جدّه تو فتيله است، پس خدا لعنت كند هر كه از من و تو گمنام‏تر باشد، و حسبش پست‏تر، و كفرش قديم‏تر، و نفاقش بيشتر باشد، و حقّش بر اسلام و اهل اسلام كمتر باشد.
پس اهل مجلس همه خروش برآوردند و گفتند: آمين. «2» «3»
و روايت شده كه چون صلح ميان معاويه و حضرت امام حسن عليه السّلام منعقد شد، معاويه حضرت امام حسين عليه السّلام را تكليف بيعت كرد، حضرت امام حسن عليه السّلام به معاويه فرمود كه: او را كارى مدار كه بيعت نمى‏كند تا كشته شود، و او كشته‏
__________________________________________________
(1) بحار الأنوار، ج 44، ص 65؛ العوالم، ص 173
(2) يقول مؤلّف الكتاب، و أنا اقول آمين ثمّ آمين ثمّ آمين و يرحم اللّه عبدا قال آمينا. (ع س)
(3) مقاتل الطالبيين، ص 52؛ الارشاد مفيد، ج 2، ص 15؛ جلاء العيون، ص 435- 436؛ بحار الأنوار، ج 44، ص 49
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏1، ص: 548
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Wednesday 9 July 2014   #6
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 18,665
ج: *** کریم آل الله امام ثار الله ***

منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏1، ص: 548
نمى‏شود تا همه اهل بيت او كشته شوند، و اهل بيت او كشته نمى‏شوند تا اهل شام را نكشند. «1»
پس قيس بن سعد را طلبيد كه بيعت كند، و او مردى بود بسيار قوى و تنومند و بلند قامت بود، چون بر اسب بلند سوار مى‏شد پاى او بر زمين مى‏كشيد، پس قيس بن سعد گفت كه: من سوگند ياد كرده‏ام كه او را ملاقات نكنم مگر آن كه ميان من و او نيزه و شمشير باشد. معاويه براى ابراء قسم او نيزه و شمشير حاضر كرد و او را طلبيد، او با چهار هزار كس به كنارى رفته بود و با معاويه در مقام مخالفت بود.
چون ديد كه حضرت صلح كرد، مضطرب شد به مجلس معاويه درآمد و متوجه حضرت امام حسين عليه السّلام شد، و از آن حضرت پرسيد كه بيعت بكنم؟ حضرت اشاره به حضرت امام حسن عليه السّلام كرد و فرمود: كه او امام من است و اختيار با اوست، و هر چند مى‏گفتند، دست دراز نمى‏كرد تا آن كه معاويه از كرسى به زير آمد، دست بر دست او گذاشت. «2»
و به روايتى ديگر بعد از آن كه حضرت امام حسن عليه السّلام او را امر كرد بيعت كرد. «3»
شيخ طبرسى در احتجاج روايت كرده كه: چون حضرت امام حسن عليه السّلام با معاويه صلح كرد مردم به خدمت آن حضرت آمدند، بعضى ملامت كردند او را به بيعت معاويه، حضرت فرمود: واى بر شما نمى‏دانيد كه من چه كار كرده‏ام براى شما به خدا سوگند كه آنچه كرده‏ام بهتر است از براى شيعيان من از آنچه آفتاب بر آن طلوع مى‏كند، آيا نمى‏دانيد كه من واجب الأطاعه شمايم، و يكى از بهترين جوانان بهشتم به نصّ حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلم؟
گفتند: بلى، پس فرمود: آيا نمى‏دانيد كه آنچه خضر كرد موجب غضب حضرت موسى شد چون وجه حكمت بر او مخفىّ بود، و آنچه خضر كرده بود نزد
__________________________________________________
(1) مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 40
(2) مقاتل الطالبيين، ص 71؛ جلاء العيون، ص 437؛ العوالم، ص 167 به نقل از مقاتل‏
(3) رجال كشى، ج 10، ص 326؛ جلاء العيون، ص 437
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏1، ص: 549
حقّ تعالى عين حكمت و صواب بود، آيا نمى‏دانيد كه هيچ يك از ما نيست مگر آن كه در گردن او بيعتى از خليفه جورى كه در زمان اوست واقع مى‏شود مگر قائم ما عليه السّلام كه حضرت عيسى عليه السّلام در عقب او نماز خواهد كرد؟ «1»***
__________________________________________________
(1) العوالم زندگى امام حسن عليه السّلام، ص 174- 175 به نقل از الاحتجاج طبرسى، ج 2، ص 69؛ الاكمال، ص 315، ح 2؛ بحار الأنوار، ج 44، ص 19، ح 3
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏1، ص: 550
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Wednesday 9 July 2014   #7
جوجو
صاحب خانه
 
نشان جوجو
 
تاريخ ثبت نام: May 2006
مكان: ایوان نجف
پاسخ‌ها: 2,295
ج: *** کریم آل الله امام ثار الله ***

السلام علیک یا مولای یا حسن بن علی یا سیدنا المظلوم روحی لک الفداه
نمی ز غصه تو رخنه کرده است به عالم
تفاوت زنی چون جعده و رباب بماند
به احترام حسین سه روز مانده به گودال
بناست مرقد تو به زیر آفتاب بماند
حسن شدی که غریبی همیشه ناب بماند
و جای دست اباالفضل روی آب بماند
حسن شدی که سوال غریب کیست به عالم
میان کوچه و گودال بی جواب بماند
__________________
ان نوح حمل فی السفینه الکلب و الخنزیر
و لم یحمل فیها ولد الزنا
و ان الناصب شر من ولد الزنا
بحار ج71
جوجو حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از جوجو بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Friday 11 July 2014   #8
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 18,665
ج: کریم آل الله امام ثار الله

1- نگاهى به عبادت امام حسن عليه السّلام‏
امام حسن عليه السّلام در زمان خود، عابدترين، پارساترين و برترين انسانها بود. پياده از مدينه به مكّه، براى انجام حجّ مى‏رفت، و گاهى در اين راه پا برهنه حركت مى‏كرد.
هنگامى كه به ياد مرگ مى‏افتاد، گريه مى‏كرد. همچنين وقتى كه به ياد قبر، به ياد روز حشر و قيامت، و به ياد عبور از پل صراط مى‏افتاد، اشك مى‏ريخت، و هرگاه به ياد آن هنگام كه انسان را در قيامت به پيشگاه عدل الهى مى‏برند، مى‏افتاد، آنچنان صيحه و فرياد مى‏كشيد كه بى‏هوش مى‏شد. هنگامى كه براى نماز مى‏ايستاد، بدنش در پيشگاه خدا مى‏لرزيد، و هرگاه به ياد بهشت و دوزخ مى‏افتاد، همچون مار گزيده، پريشان مى‏شد، و از خدا درخواست بهشت مى‏كرد، و از آتش دوزخ به خدا پناه مى‏برد.
هرگاه در تلاوت آيات قرآن به آيه:
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا*: «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد» «1».
مى‏رسيد، حتما توقّف كرده و عرض مى‏كرد:
لبّيك اللّهمّ لبّيك‏
__________________________________________________
(1) اين آيه 77 بار در قرآن آمده است (مترجم)
نگاهى بر زندگى چهارده معصوم عليهم السلام، ص: 120
: «گوش بفرمان تو هستم اى خدا، و فرمانت را پذيرفتم و جواب مثبت به آن دادم اى خدا».
او در همه حالات، ذكر خدا مى‏گفت. و از همه مردم راستگوتر بود. هنگام وضو، بندهاى بدنش مى‏لرزيد و رنگش زرد مى‏شد. شخصى پرسيد: «چرا لرزه بر اندامت افتاده و رنگت زرد شده است؟».
در پاسخ مى‏فرمود: «بر هر كسى كه در پيشگاه پروردگار عرش قرار مى‏گيرد، سزاوار است كه رنگش زرد گردد، و بندهاى بدنش بلرزد».
آن حضرت هنگامى كه به در مسجد مى‏رسيد، سرش را به سوى آسمان بلند مى‏كرد و مى‏گفت:
الهى ضيفك ببابك، يا محسن قد اتاك المسي‏ء، فتجاوز عن قبيح ما عندي بجميل ما عندك يا كريم‏
: «خدايا! مهمانت در آستانه تو است، اى نيكبخش، گنهكارى به سويت آمده است، پس از بديهائى كه در نزد من است، به خوبى‏هائى كه در نزد تو است بگذر، اى خداى بزرگوار و بخشنده».
آن حضرت هنگامى كه از نماز صبح در اوّل طلوع فجر، فارغ مى‏شد، با كسى سخن نمى‏گفت تا خورشيد طلوع كند [در اين هنگام به فكر و ذكر الهى مشغول بود].
آن حضرت بيست و پنج بار پياده (از مدينه) به مكّه براى انجام حجّ رفت، با اينكه شتران راهوار، بى‏آنكه كسى بر آنها سوار باشد، همراه او بودند و او مى‏توانست بر آنها سوار گردد.
او دو بار همه اموال خود را بين مستمندان تقسيم كرد، و طبق روايتى، سه بار اموال خود را تقسيم نمود، تا آنجا كه اگر دو جفت كفش در نزدش بود، يك جفت آن را به فقراء مى‏داد.
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Friday 11 July 2014   #9
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 18,665
ج: کریم آل الله امام ثار الله


2- سخنرانى امام حسن عليه السّلام در كودكى، براى مادر
روايت شده: آن حضرت در دوران كودكى در سنّ هفت سالگى، در محضر
نگاهى بر زندگى چهارده معصوم عليهم السلام، ص: 121
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله حاضر مى‏شد، و گفتار وحى را از آن حضرت مى‏شنيد و به خاطر مى‏سپرد، سپس نزد مادرش حضرت زهرا عليها السّلام مى‏آمد، و همان گفتار را به حضرت زهرا عليها السّلام مى‏رسانيد.
و هر وقت على عليه السّلام نزد فاطمه عليها السّلام مى‏آمد، مى‏ديد كه او به آيات قرآن و مطالب وحى شده، آگاهى دارد. از او مى‏پرسيد: «كه اين آگاهى را از كجا تحصيل كرده‏اى؟».
حضرت زهرا عليها السّلام مى‏گفت: «از پسرت حسن عليه السّلام به دست آورده‏ام».
روزى امام على عليه السّلام در خانه مخفى شد، حسن عليه السّلام كه وحى تازه‏اى از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله شنيده بود، خواست تا آن را به مادرش ابلاغ كند، ناگاه اضطراب پيدا كرد، مادرش از اضطراب او تعجّب نمود [كه چرا اين بار حسن عليه السّلام مانند گذشته نيست و پريشان است؟!].
حسن عليه السّلام به مادر گفت:
لا تعجبين يا امّاه! فانّ كبيرا يسمعنى، و استماعه فقد اوقفنى‏
: «مادرم! تعجّب نكن؛ چرا كه شخص بزرگى صداى مرا گوش مى‏دهد، و گوش دادن او مرا درمانده نموده است».
و طبق روايت ديگر، حسن عليه السّلام به مادر گفت:
يا امّاه! قلّ بياني و كلّ لساني، لعلّ سيّدا يرعانى‏
: «اى مادرم! بيانم كوتاه، و زبانم نارسا شد، گويا شخص بزرگى مراقب من است».
انس بن مالك مى‏گويد: هيچ‏كس همانند امام حسن عليه السّلام شباهت به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نداشت.
3- نمونه‏اى از بخشش امام حسن عليه السّلام‏
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Friday 11 July 2014   #10
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 18,665
ج: کریم آل الله امام ثار الله

3- نمونه‏اى از بخشش امام حسن عليه السّلام‏
انس بن مالك نقل مى‏كند: كنيزى يك دسته گل به امام حسن عليه السّلام‏
نگاهى بر زندگى چهارده معصوم عليهم السلام، ص: 122
هديه كرد، امام حسن عليه السّلام به او فرمود: «ترا در راه خدا آزاد كردم».
به آن حضرت عرض كردم: «به خاطر يك دسته گل، او را آزاد كردى؟».
در پاسخ فرمود: خداوند ما را چنين تربيت كرده، آنجا كه [در قرآن آيه 86 سوره نساء] مى‏فرمايد:
وَ إِذا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها: «هنگامى كه كسى به شما تحيّت گويد، پاسخ او را به طور بهتر دهيد، يا (لا اقل) به همان گونه پاسخ گوئيد».
سپس افزود: «تحيّت بهتر، همان آزاد كردن او است».
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از عبدالعلی69 بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Friday 11 July 2014   #11
imanagha83
الیس الله بکاف عبده
 
نشان imanagha83
 
تاريخ ثبت نام: Apr 2008
مكان: در پناه قادر متعال
سن: 35
پاسخ‌ها: 2,929
ج: کریم آل الله امام ثار الله

امشب که فرشتگان سخن می گویند
گویا سخن از زبان من می گویند
ذکر لبشان شنیدنی تر شده است
در ارض و سما حسن حسن می گویند
*
خاک قدمش شمیم جنت دارد
در هر نفسش عطر اجابت دارد
اعجاز محمدی ست در چشمانش
از بس که به جد خود شباهت دارد
*
ای زمزمه صبح و نسیم ادرکنی
آئینه رحمان و رحیم ادرکنی
ای در کرم و سخاوت و آقایی
بی خاتمه ، ایها الکریم ادرکنی
*
مانند علی لحن فصیحی داری
در چهره خود نور ملیحی داری
آقا حرم الله شده دلهامان
در هر دل بی تاب ضریحی داری

http://sheremojtaba.blogfa.com
__________________







آخرين ويرايش imanagha83 ، Friday 11 July 2014 در 07:08PM.
imanagha83 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Saturday 12 July 2014   #12
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 18,665
ج: کریم آل الله امام ثار الله

4- نمونه‏اى از حلم و صبر انقلابى امام حسن عليه السّلام‏
روايت شده: امام حسن عليه السّلام آنچنان خويشتن‏دار بود كه در تمام عمرش يك كلمه ناپسند از او شنيده نشد، جز يك بار در نزاعى كه بين او و عمرو بن عثمان بر سرزمينى، رخ داده بود، به او فرمود:
ما لعمرو عندنا الّا ما يرغم انفه‏
: «براى عمرو، در نزد ما چيزى جز آنچه كه دماغش را به خاك بمالد، نيست».
نمونه ديگر از حلم و خويشتن‏دارى او اينكه: دانشمند معروف «مبرّد» «1» (در كتاب كامل) و ديگران روايت مى‏كنند: پيرمردى از اهالى شام، آن حضرت را كه سوار بر مركبى بود ديد، و آنچه خواست به آن حضرت ناسزا گفت.
ولى امام حسن عليه السّلام سكوت كرد، وقتى كه ناسزاگوئى او تمام شد، امام حسن عليه السّلام با آغوش باز، به سوى او متوجّه شد و در حالى كه خنده بر لب داشت، بر او سلام كرد و فرمود: «اى پيرمرد! به گمانم غريب هستى، و گويا
__________________________________________________
(1) ابو العبّاس محمد بن يزيد بصرى، از بزرگان نحوى و لغت‏شناس و شيعه دوازده امامى بود، و گفتارش مورد اعتماد علماى شيعه و سنّى قرار مى‏گرفت. سه كتاب «كامل» و «مقتضب» و «معانى القرآن» از تأليفات او است. وى در سال 285 ه ق در بغداد از دنيا رفت (مترجم)
نگاهى بر زندگى چهارده معصوم عليهم السلام، ص: 123
امورى بر تو مشتبه شده، اگر از ما يارى بطلبى، سختى‏ها را از تو برطرف مى‏كنيم و تو را مى‏بخشيم، و اگر از ما چيزى بخواهى به تو مى‏دهيم، و اگر از ما راهنمائى بخواهى، ترا راهنمائى مى‏كنيم، و اگر بخواهى كه بار تو را برداريم، بر مى‏داريم، و اگر گرسنه هستى، تو را سير مى‏كنيم، و اگر برهنه هستى، تو را مى‏پوشانيم، و اگر نيازمندى، ترا بى‏نياز مى‏كنيم، و اگر رانده‏شده‏اى، به تو پناه مى‏دهيم، و اگر حاجتى دارى، آن را براى تو بر مى‏آوريم، و اگر به سوى ما سفر نموده‏اى، تا وقت بازگشتت، مهمان ما هستى، و اين براى تو بهتر است، زيرا ما خانه وسيع براى پذيرائى داريم، و منزلت و مال فراوان در اختيار شما است».
هنگامى كه آن پيرمرد شامى، اين گفتار پرمهر امام حسن عليه السّلام را شنيد، گريه كرد و آنچنان دگرگون شد كه همان دم گفت:
اشهد انّك خليفة اللّه فى ارضه، اللّه اعلم حيث يجعل رسالته‏
: «گواهى مى‏دهم كه تو خليفه خدا در زمينش هستى، خداوند آگاهتر است كه رسالت خود را در وجود چه كسى قرار دهد».
سپس افزود: «من مى‏پنداشتم كه تو و پدرت، دشمن‏ترين مخلوقات نزد من هستيد، اكنون دريافتم كه محبوبترين خلق خدا در نزد من مى‏باشيد»، آنگاه اثاث خود را به خانه امام حسن عليه السّلام انتقال داد و تا در مدينه بود، مهمان آن حضرت بود، سپس به سوى شام بازگشت، در حالى كه صادقانه به محبّت خاندان رسالت، معتقد شده بود.
نمونه ديگر از «حلم و خويشتن‏دارى» امام حسن عليه السّلام اين كه: وقتى كه آن حضرت از دنيا رفت، جنازه‏اش را از خانه‏اش بيرون آوردند، مروان [كه از دشمنان سر سخت خاندان رسالت بود] گوشه تابوت را [در هنگام تشييع به سوى بقيع پس از آشوب بنى اميّه‏] به دوش گرفته، حمل مى‏كرد. امام حسين عليه السّلام به مروان فرمود:
تحمل اليوم جنازته و كنت بالامس تجرّعه الغيظ
نگاهى بر زندگى چهارده معصوم عليهم السلام، ص: 124
: «امروز جنازه امام حسن عليه السّلام را حمل مى‏كنى با اينكه ديروز، آب غم و اندوه بر گلوى او مى‏ريختى».
مروان گفت:
نعم كنت افعل ذلك بمن يوازن حلمه الجبال‏
: «آرى اين كار را در مورد كسى مى‏كردم كه حلم (صبر انقلابى) او هموزن كوهها بود».
[اگر عمرى بيارايم سخن را نشايد نعت من نعت حسن را
سخن گر بگذرد از چرخ اخضر هنوز از قدر او باشد فزونتر
سخن را گر به عليّين رسانم رسانيدن به قدرش كى توانم؟
كمالش گرچه نزد ماست ظاهر زبان ما ز وصفش هست قاصر]

نگاهى بر زندگى چهارده معصوم عليهم السلام، ص: 125
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Saturday 12 July 2014   #13
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 18,665
ج: کریم آل الله امام ثار الله

بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج43 ؛ ص237
بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج43، ص: 237
أبواب تاريخ الإمامين الهمامين قرتي عين رسول الثقلين الحسن و الحسين سيدي شباب أهل الجنة أجمعين صلوات الله عليهما أبد الآبدين و لعنة الله على أعدائهما في كل حين
باب 11 ولادتهما و أسمائهما و عللها و نقش خواتيمهما صلوات الله عليهما
1-
قب، المناقب لابن شهرآشوبوُلِدَ الْحُسَيْنُ ع عَامَ الْخَنْدَقِ بِالْمَدِينَةِ يَوْمَ الْخَمِيسِ أَوْ يَوْمَ الثَّلَاثَاءِ لِخَمْسٍ خَلَوْنَ مِنْ شَعْبَانَ سَنَةَ أَرْبَعٍ مِنَ الْهِجْرَةِ بَعْدَ أَخِيهِ بِعَشَرَةِ أَشْهُرٍ وَ عِشْرِينَ يَوْماً وَ اسْمُهُ الْحُسَيْنُ وَ فِي التَّوْرَاةِ شَبِيرٌ وَ فِي الْإِنْجِيلِ طاب وَ كُنْيَتُهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ وَ الْخَاصُّ أَبُو عَلِيٍّ وَ أَلْقَابُهُ الشَّهِيدُ السَّعِيدُ وَ السِّبْطُ الثَّانِي وَ الْإِمَامُ الثَّالِثُ.

2-
كشف، كشف الغمة قَالَ كَمَالُ الدِّينِ بْنُ طَلْحَةَكُنْيَةُ الْحُسَيْنِ ع أَبُو عَبْدِ اللَّهِ لَا غَيْرُ وَ أَمَّا أَلْقَابُهُ فَكَثِيرَةٌ الرَّشِيدُ وَ الطَّيِّبُ وَ الْوَفِيُّ وَ السَّيِّدُ وَ الزَّكِيُّ وَ الْمُبَارَكُ وَ التَّابِعُ لِمَرْضَاةِ اللَّهِ وَ السِّبْطُ وَ أَشْهَرُهَا الزَّكِيُّ وَ لَكِنَّ أَعْلَاهَا رُتْبَةً مَا لَقَّبَهُ بِهِ رَسُولُ اللَّهِ ص فِي قَوْلِهِ عَنْهُ وَ عَنْ أَخِيهِ إِنَّهُمَا سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ فَيَكُونُ السَّيِّدُ أَشْرَفَهَا وَ كَذَلِكَ السِّبْطُ فَإِنَّهُ صَحَّ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص أَنَّهُ قَالَ حُسَيْنٌ سِبْطٌ مِنَ الْأَسْبَاطِ.

وَ قَالَ ابْنُ الْخَشَّابِ
يُكَنَّى بِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ لَقَبُهُ الرَّشِيدُ وَ الطَّيِّبُ وَ الْوَفِيُّ وَ السَّيِّدُ وَ الْمُبَارَكُ وَ التَّابِعُ لِمَرْضَاةِ اللَّهِ وَ الدَّلِيلُ عَلَى ذَاتِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ السِّبْطُ.

بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج43، ص: 238
3-
ع، علل الشرائع لي، الأمالي للصدوق أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ السُّكَّرِيِّ عَنِ الْجَوْهَرِيِّ عَنِ الضَّبِّيِّ عَنْ حَرْبِ بْنِ مَيْمُونٍ عَنِ الثُّمَالِيِّ عَنْ زَيْدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع قَالَ:لَمَّا وَلَدَتْ فَاطِمَةُ الْحَسَنَ ع قَالَتْ لِعَلِيٍّ ع سَمِّهِ فَقَالَ مَا كُنْتُ لِأَسْبِقَ بِاسْمِهِ رَسُولَ اللَّهِ فَجَاءَ رَسُولُ اللَّهِ ص فَأَخْرَجَ إِلَيْهِ فِي خِرْقَةٍ صَفْرَاءَ فَقَالَ أَ لَمْ أَنْهَكُمْ أَنْ تَلُفُّوهُ فِي خِرْقَةٍ صَفْرَاءَ ثُمَّ رَمَى بِهَا وَ أَخَذَ خِرْقَةً بَيْضَاءَ فَلَفَّهُ فِيهَا ثُمَّ قَالَ لِعَلِيٍّ ع هَلْ سَمَّيْتَهُ فَقَالَ مَا كُنْتُ لِأَسْبِقَكَ بِاسْمِهِ فَقَالَ ص وَ مَا كُنْتُ لِأَسْبِقَ بِاسْمِهِ رَبِّي عَزَّ وَ جَلَّ فَأَوْحَى اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى إِلَى جَبْرَئِيلَ أَنَّهُ قَدْ وُلِدَ لِمُحَمَّدٍ ابْنٌ فَاهْبِطْ فَأَقْرِئْهُ السَّلَامَ وَ هَنِّئْهُ وَ قُلْ لَهُ إِنَّ عَلِيّاً مِنْكَ بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى فَسَمِّهِ بِاسْمِ ابْنِ هَارُونَ فَهَبَطَ جَبْرَئِيلُ ع فَهَنَّأَهُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ثُمَّ قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَأْمُرُكَ أَنْ تُسَمِّيَهُ بِاسْمِ ابْنِ هَارُونَ قَالَ وَ مَا كَانَ اسْمُهُ قَالَ شَبَّرَ قَالَ لِسَانِي عَرَبِيٌّ قَالَ سَمِّهِ الْحَسَنَ فَسَمَّاهُ الْحَسَنَ فَلَمَّا وُلِدَ الْحُسَيْنُ ع أَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى جَبْرَئِيلَ ع أَنَّهُ قَدْ وُلِدَ لِمُحَمَّدٍ ابْنٌ فَاهْبِطْ إِلَيْهِ فَهَنِّئْهُ وَ قُلْ لَهُ إِنَّ عَلِيّاً مِنْكَ بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى فَسَمِّهِ بِاسْمِ ابْنِ هَارُونَ قَالَ فَهَبَطَ جَبْرَئِيلُ ع فَهَنَّأَهُ مِنَ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى ثُمَّ قَالَ إِنَّ عَلِيّاً مِنْكَ بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى فَسَمِّهِ بِاسْمِ ابْنِ هَارُونَ قَالَ وَ مَا اسْمُهُ قَالَ شَبِيرٌ قَالَ لِسَانِي عَرَبِيٌّ قَالَ سَمِّهِ الْحُسَيْنَ فَسَمَّاهُ الْحُسَيْنَ.

بيان قال الفيروزآبادي شَبَّرُ كَبَقَّمٍ و شَبِّيرٌ كَقَمِّيرٍ و مُشَبِّرٌ كَمُحَدِّثٍ أبناء هارون ع قيل و بأسمائهم سمى النبي ص الْحَسَنَ و الْحُسَيْنَ و الْمُحَسِّنَ.
15
، 2، 3، 14، 1- 4-ن، عيون أخبار الرضا عليه السلام بِالْأَسَانِيدِ الثَّلَاثَةِ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع عَنْ أَسْمَاءَ بِنْتِ عُمَيْسٍقَالَتْ قَبِلْتُ «1»جَدَّتَكَ فَاطِمَةَ ع بِالْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ ع فَلَمَّا وُلِدَ الْحَسَنُ ع جَاءَ النَّبِيُّ ص فَقَالَ يَا أَسْمَاءُ هَاتِي ابْنِي فَدَفَعْتُهُ إِلَيْهِ فِي

______________________________
(1) يقال: قبل المرأة- كعلم- قبالة، كانت قابلة و هي المرأة التي تأخذ الولد عند الولادة.
بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج43، ص: 239
خِرْقَةٍ صَفْرَاءَ فَرَمَى بِهَا النَّبِيُّ ص وَ قَالَ يَا أَسْمَاءُ أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ أَنْ لَا تَلُفُّوا الْمَوْلُودَ فِي خِرْقَةٍ صَفْرَاءَ فَلَفَفْتُهُ فِي خِرْقَةٍ بَيْضَاءَ وَ دَفَعْتُهُ إِلَيْهِ فَأَذَّنَ فِي أُذُنِهِ الْيُمْنَى وَ أَقَامَ فِي الْيُسْرَى ثُمَّ قَالَ لِعَلِيٍّ ع بِأَيِّ شَيْءٍ سَمَّيْتَ ابْنِي قَالَ مَا كُنْتُ أَسْبِقُكَ بِاسْمِهِ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَدْ كُنْتُ أُحِبُّ أَنْ أُسَمِّيَهُ حَرْباً فَقَالَ النَّبِيُّ ص وَ لَا أَسْبِقُ أَنَا بِاسْمِهِ رَبِّي ثُمَّ هَبَطَ جَبْرَئِيلُ ع فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ الْعَلِيُّ الْأَعْلَى يُقْرِئُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ عَلِيٌّ مِنْكَ بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى وَ لَا نَبِيَّ بَعْدَكَ سَمِّ ابْنَكَ هَذَا بِاسْمِ ابْنِ هَارُونَ قَالَ النَّبِيُّ ص وَ مَا اسْمُ ابْنِ هَارُونَ قَالَ شَبَّرُ قَالَ النَّبِيُّ ص لِسَانِي عَرَبِيٌّ قَالَ جَبْرَئِيلُ ع سَمِّهِ الْحَسَنَ قَالَتْ أَسْمَاءُ فَسَمَّاهُ الْحَسَنَ فَلَمَّا كَانَ يَوْمُ سَابِعِهِ عَقَّ النَّبِيُّ ص عَنْهُ بِكَبْشَيْنِ أَمْلَحَيْنِ وَ أَعْطَى الْقَابِلَةَ فَخِذاً وَ دِينَاراً وَ حَلَقَ رَأْسَهُ وَ تَصَدَّقَ بِوَزْنِ الشَّعْرِ وَرِقاً وَ طَلَى رَأْسَهُ بِالْخَلُوقِ ثُمَّ قَالَ يَا أَسْمَاءُ الدَّمُ فِعْلُ الْجَاهِلِيَّةِ قَالَتْ أَسْمَاءُ فَلَمَّا كَانَ بَعْدَ حَوْلٍ وُلِدَ الْحُسَيْنُ ع وَ جَاءَنِي النَّبِيُّ ص فَقَالَ يَا أَسْمَاءُ هَلُمِّي ابْنِي فَدَفَعْتُهُ إِلَيْهِ فِي خِرْقَةٍ بَيْضَاءَ فَأَذَّنَ فِي أُذُنِهِ الْيُمْنَى وَ أَقَامَ فِي الْيُسْرَى وَ وَضَعَهُ فِي حَجْرِهِ فَبَكَى فَقَالَتْ أَسْمَاءُ قُلْتُ فِدَاكَ أَبِي وَ أُمِّي مِمَّ بُكَاؤُكَ قَالَ عَلَى ابْنِي هَذَا قُلْتُ إِنَّهُ وُلِدَ السَّاعَةَ يَا رَسُولَ اللَّهِ ص فَقَالَ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ مِنْ بَعْدِي لَا أَنَالَهُمُ اللَّهُ شَفَاعَتِي ثُمَّ قَالَ يَا أَسْمَاءُ لَا تُخْبِرِي فَاطِمَةَ بِهَذَا فَإِنَّهَا قَرِيبَةُ عَهْدٍ بِوِلَادَتِهِ ثُمَّ قَالَ لِعَلِيٍّ ع أَيَّ شَيْءٍ سَمَّيْتَ ابْنِي قَالَ مَا كُنْتُ لِأَسْبِقَكَ بِاسْمِهِ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ قَدْ كُنْتُ أُحِبُّ أَنْ أُسَمِّيَهُ حَرْباً فَقَالَ النَّبِيُّ ص وَ لَا أَسْبِقُ بِاسْمِهِ رَبِّي عَزَّ وَ جَلَّ ثُمَّ هَبَطَ جَبْرَئِيلُ ع فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ الْعَلِيُّ الْأَعْلَى يُقْرِئُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ لَكَ عَلِيٌّ مِنْكَ كَهَارُونَ مِنْ مُوسَى سَمِّ ابْنَكَ هَذَا بِاسْمِ ابْنِ هَارُونَ قَالَ النَّبِيُّ ص وَ مَا اسْمُ ابْنِ هَارُونَ قَالَ شَبِيرٌ قَالَ النَّبِيُّ ص لِسَانِي عَرَبِيٌّ قَالَ جَبْرَئِيلُ سَمِّهِ الْحُسَيْنَ فَسَمَّاهُ الْحُسَيْنَ فَلَمَّا كَانَ يَوْمُ سَابِعِهِ عَقَّ عَنْهُ النَّبِيُّ ص بِكَبْشَيْنِ أَمْلَحَيْنِ
بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج43، ص: 240
وَ أَعْطَى الْقَابِلَةَ فَخِذاً وَ دِينَاراً ثُمَّ حَلَقَ رَأْسَهُ وَ تَصَدَّقَ بِوَزْنِ الشَّعْرِ وَرِقاً وَ طَلَى رَأْسَهُ بِالْخَلُوقِ فَقَالَ يَا أَسْمَاءُ الدَّمُ فِعْلُ الْجَاهِلِيَّةِ.
صح، صحيفة الرضا عليه السلام عن الرضا عن آبائه ع
مثلهقب، المناقب لابن شهرآشوب الواعظ في شرف النبي ص و السمعاني في فضائل الصحابة و جماعة من أصحابنا في كتبهم عن هانئ بن هانئ عن أمير المؤمنين ع و عن علي بن الحسين ع و عن أسماء بنت عميسو ذكر نحوه بيان الملحة بياض يخالطه سواد و الخلوق طيب معروف مركب يتخذ من الزعفران و غيره من أنواع الطيب و تغلب عليه الحمرة و الصفرة.
مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)، 111جلد، دار إحياء التراث العربي - بيروت، چاپ: دوم، 1403 ق.
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Saturday 12 July 2014   #14
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 18,665
ج: کریم آل الله امام ثار الله

بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏43 ؛ ص240

5- ن، عيون أخبار الرضا عليه السلام بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ ع‏ أَنَّهُ سُمِّيَ حَسَناً يَوْمَ السَّابِعِ وَ اشْتُقَّ مِنِ اسْمِ الْحَسَنِ حُسَيْناً وَ ذَكَرَ أَنَّهُ لَمْ يَكُنْ بَيْنَهُمَا إِلَّا الْحَمْلُ.
صح، صحيفة الرضا عليه السلام عنه ع‏ مثله.
6- ن‏ «1»، عيون أخبار الرضا عليه السلام بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع أَنَّهُ قَالَ: إِنَّ النَّبِيَّ ص أَذَّنَ فِي أُذُنِ الْحُسَيْنِ بِالصَّلَاةِ يَوْمَ وُلِدَ.
صح، صحيفة الرضا عليه السلام عنه ع‏ مثله.
7- ن، عيون أخبار الرضا عليه السلام بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع قَالَ: إِنَّ فَاطِمَةَ ع عَقَّتْ عَنِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ ع وَ أَعْطَتِ الْقَابِلَةَ رِجْلَ شَاةٍ وَ دِينَاراً.
صح، صحيفة الرضا عليه السلام عنه ع‏ مثله.
8- مع، معاني الأخبار ع، علل الشرائع الْقَطَّانُ عَنِ السُّكَّرِيِّ عَنِ الْجَوْهَرِيِّ عَنِ الضَّبِّيِّ عَنْ عَبَّادِ بْنِ كَثِيرٍ وَ أَبِي بَكْرٍ الْهُذَلِيِّ عَنْ أَبِي الزُّبَيْرِ عَنْ جَابِرٍ قَالَ: لَمَّا حَمَلَتْ فَاطِمَةُ بِالْحَسَنِ فَوَلَدَتْ وَ قَدْ كَانَ النَّبِيُّ ص أَمَرَهُمْ أَنْ يَلُفُّوهُ فِي خِرْقَةٍ بَيْضَاءَ فَلَفُّوهُ فِي صَفْرَاءَ وَ قَالَتْ فَاطِمَةُ يَا عَلِيُّ سَمِّهِ فَقَالَ مَا كُنْتُ لِأَسْبِقَ بِاسْمِهِ رَسُولَ اللَّهِ ص فَجَاءَ النَّبِيُّ فَأَخَذَهُ وَ قَبَّلَهُ وَ أَدْخَلَ لِسَانَهُ فِي فِيهِ فَجَعَلَ الْحَسَنُ ع يَمَصُّهُ‏
______________________________
(1) في النسخة المطبوعة ب و هو سهو ظاهر، راجع عيون أخبار الرضا عليه السلام ج 2 ص 43.


بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏43، ص: 241
ثُمَّ قَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ ص أَ لَمْ أَتَقَدَّمْ إِلَيْكُمْ أَنْ لَا تَلُفُّوهُ فِي خِرْقَةٍ صَفْرَاءَ فَدَعَا ص بِخِرْقَةٍ بَيْضَاءَ فَلَفَّهُ فِيهَا وَ رَمَى بِالصَّفْرَاءِ وَ أَذَّنَ فِي أُذُنِهِ الْيُمْنَى وَ أَقَامَ فِي الْيُسْرَى ثُمَّ قَالَ لِعَلِيٍّ ع مَا سَمَّيْتَهُ قَالَ مَا كُنْتُ لِأَسْبِقَكَ بِاسْمِهِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَا كُنْتُ لِأَسْبِقَ رَبِّي بِاسْمِهِ‏ «1» قَالَ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ ذِكْرُهُ إِلَى جَبْرَئِيلَ ع أَنَّهُ قَدْ وُلِدَ لِمُحَمَّدٍ ابْنٌ فَاهْبِطْ إِلَيْهِ فَأَقْرِئْهُ السَّلَامَ وَ هَنِّئْهُ مِنِّي وَ مِنْكَ وَ قُلْ لَهُ إِنَّ عَلِيّاً مِنْكَ بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى فَسَمِّهِ بِاسْمِ ابْنِ هَارُونَ فَهَبَطَ جَبْرَئِيلُ عَلَى النَّبِيِّ وَ هَنَّأَهُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنْهُ ثُمَّ قَالَ لَهُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَأْمُرُكَ أَنْ تُسَمِّيَهُ بِاسْمِ ابْنِ هَارُونَ‏ «2.» قَالَ وَ مَا كَانَ اسْمُهُ قَالَ شَبَّرَ قَالَ لِسَانِي عَرَبِيٌّ قَالَ سَمِّهِ الْحَسَنَ فَسَمَّاهُ الْحَسَنَ فَلَمَّا وُلِدَ الْحُسَيْنُ جَاءَ إِلَيْهِمُ النَّبِيُّ ص فَفَعَلَ بِهِ كَمَا فَعَلَ بِالْحَسَنِ ع وَ هَبَطَ جَبْرَئِيلُ عَلَى النَّبِيِّ ص فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُقْرِئُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ لَكَ إِنَّ عَلِيّاً ع مِنْكَ بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى فَسَمِّهِ بِاسْمِ ابْنِ هَارُونَ قَالَ وَ مَا كَانَ اسْمُهُ قَالَ شَبِيراً قَالَ لِسَانِي عَرَبِيٌّ قَالَ فَسَمِّهِ الْحُسَيْنَ فَسَمَّاهُ الْحُسَيْنَ.


9- ع، علل الشرائع بِالْإِسْنَادِ عَنِ الْجَوْهَرِيِّ عَنِ الْحَكَمِ بْنِ أَسْلَمَ عَنْ وَكِيعٍ عَنْ الْأَعْمَشِ عَنْ سَالِمٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ إِنِّي سَمَّيْتُ ابْنَيَّ هَذَيْنِ بِاسْمِ ابْنَيْ هَارُونَ شبرا [شَبَّرَ] وَ شَبِيراً.
10- ع، علل الشرائع بِالْإِسْنَادِ عَنِ الضَّبِّيِّ عَنْ حَرْبِ بْنِ مَيْمُونٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ قَالَ قَالَ النَّبِيُّ ص‏ يَا فَاطِمَةُ اسْمُ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ فِي ابْنَيْ هَارُونَ شَبَّرَ وَ شَبِيرٍ لِكَرَامَتِهِمَا عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.
11- مع، معاني الأخبار ع، علل الشرائع الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى الْعَلَوِيُّ عَنْ جَدِّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ صَالِحٍ التَّمِيمِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عِيسَى عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ ع قَالَ: أَهْدَى جَبْرَئِيلُ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص اسْمَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ وَ خِرْقَةَ حَرِيرٍ مِنْ ثِيَابِ‏
______________________________
(1) و (2) ما جعلناه بين العلامتين ساقط من النسخ المطبوعة راجع علل الشرائع ج 1 ص 131، معاني الأخبار ص 57.


بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏43، ص: 242
الْجَنَّةِ وَ اشْتَقَّ اسْمَ الْحُسَيْنِ مِنِ اسْمِ الْحَسَنِ.


12- مع، معاني الأخبار ع، علل الشرائع الْحَسَنُ الْعَلَوِيُّ عَنْ جَدِّهِ عَنْ دَاوُدَ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ عِيسَى عَنْ يُوسُفَ بْنِ يَعْقُوبَ عَنِ ابْنِ عُيَيْنَةَ عَنْ عَمْرِو بْنِ دِينَارٍ عَنْ عِكْرِمَةَ قَالَ: لَمَّا وَلَدَتْ فَاطِمَةُ الْحَسَنَ جَاءَتْ بِهِ إِلَى النَّبِيِّ ص فَسَمَّاهُ حَسَناً فَلَمَّا وَلَدَتِ الْحُسَيْنَ جَاءَتْ بِهِ إِلَيْهِ فَقَالَتْ يَا رَسُولَ اللَّهِ هَذَا أَحْسَنُ مِنْ هَذَا فَسَمَّاهُ حُسَيْناً.
13- ن، عيون أخبار الرضا عليه السلام لي، الأمالي للصدوق أَبِي عَنْ سَعْدٍ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْكُوفِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ أَبِي الْعُقْبَةِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ الرِّضَا ع قَالَ: كَانَ نَقْشُ خَاتَمِ الْحَسَنِ ع الْعِزَّةُ لِلَّهِ وَ كَانَ نَقْشُ خَاتَمِ الْحُسَيْنِ ع‏ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ‏ الْخَبَرَ.
14- د، العدد القوية رُوِيَ عَنْ أُمِّ الْفَضْلِ زَوْجَةِ الْعَبَّاسِ أَنَّهَا قَالَتْ‏ قُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ رَأَيْتُ فِي الْمَنَامِ كَأَنَّ عُضْواً مِنْ أَعْضَائِكَ فِي حَجْرِي فَقَالَ ص تَلِدُ فَاطِمَةُ غُلَاماً فتكفليه [فَتَكْفُلِينَهُ‏] فَوَضَعَتْ فَاطِمَةُ الْحَسَنَ فَدَفَعَهُ إِلَيْهَا النَّبِيُّ ص فَرَضَعَتْهُ بِلَبَنِ قُثَمِ بْنِ الْعَبَّاسِ.
15- لي، الأمالي للصدوق أَبِي عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى وَ أَبِي إِسْحَاقَ النَّهَاوَنْدِيِّ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: أَقْبَلَ جِيرَانُ أُمِّ أَيْمَنَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّ أُمَّ أَيْمَنَ لَمْ تَنَمِ الْبَارِحَةَ مِنَ الْبُكَاءِ لَمْ تَزَلْ تَبْكِي حَتَّى أَصْبَحَتْ قَالَ فَبَعَثَ رَسُولُ اللَّهِ إِلَى أُمِّ أَيْمَنَ فَجَاءَتْهُ فَقَالَ لَهَا يَا أُمَّ أَيْمَنَ لَا أَبْكَى اللَّهُ عَيْنَكِ إِنَّ جِيرَانَكِ أَتَوْنِي وَ أَخْبَرُونِي أَنَّكِ لَمْ تَزَلِ اللَّيْلَ تَبْكِينَ أَجْمَعَ فَلَا أَبْكَى اللَّهُ عَيْنَكِ مَا الَّذِي أَبْكَاكِ قَالَتْ يَا رَسُولَ اللَّهِ رَأَيْتُ رُؤْيَا عَظِيمَةً شَدِيدَةً فَلَمْ أَزَلْ أَبْكِي اللَّيْلَ أَجْمَعَ فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اللَّهِ ص فَقُصِّيهَا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أَعْلَمُ فَقَالَتْ تَعْظُمُ عَلَيَّ أَنْ أَتَكَلَّمَ بِهَا فَقَالَ لَهَا إِنَّ الرُّؤْيَا لَيْسَتْ عَلَى مَا تَرَى فَقُصِّيهَا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ قَالَتْ رَأَيْتُ فِي لَيْلَتِي هَذِهِ كَأَنَّ بَعْضَ أَعْضَائِكَ مُلْقًى فِي بَيْتِي فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اللَّهِ ص نَامَتْ عَيْنُكِ يَا أُمَّ أَيْمَنَ تَلِدُ فَاطِمَةُ الْحُسَيْنَ فَتُرَبِّينَهُ وَ تَلْبَيْنَهُ‏ «1» فَيَكُونُ بَعْضُ أَعْضَائِي فِي بَيْتِكِ‏
______________________________
(1) أي تسقينه اللبن.


بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏43، ص: 243
فَلَمَّا وَلَدَتْ فَاطِمَةُ الْحُسَيْنَ ع فَكَانَ يَوْمُ السَّابِعِ أَمَرَ رَسُولُ اللَّهِ ص فَحُلِقَ رَأْسُهُ وَ تُصُدِّقَ بِوَزْنِ شَعْرِهِ فِضَّةٌ وَ عُقَّ عَنْهُ ثُمَّ هَيَّأَتْهُ أُمُّ أَيْمَنَ وَ لَفَّتْهُ فِي بُرْدِ رَسُولِ اللَّهِ ص ثُمَّ أَقْبَلَتْ بِهِ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَ مَرْحَباً بِالْحَامِلِ وَ الْمَحْمُولِ يَا أُمَّ أَيْمَنَ هَذَا تَأْوِيلُ رُؤْيَاكِ.


قب، المناقب لابن شهرآشوب الصادق ع و ابن عباس‏ مثله‏ أخرجه القيرواني في التعبير و صاحب فضائل الصحابة.
16- لي، الأمالي للصدوق أَحْمَدُ بْنُ الْحُسَيْنِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ السُّكَّرِيِّ عَنِ الْجَوْهَرِيِّ عَنِ الضَّبِّيِّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ عَنْ عُمَرَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ فَاطِمَةَ بِنْتِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَسْمَاءَ بِنْتِ أَبِي بَكْرٍ عَنْ صَفِيَّةَ بِنْتِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ قَالَتْ‏ لَمَّا سَقَطَ الْحُسَيْنُ مِنْ بَطْنِ أُمِّهِ وَ كُنْتُ وَلِيتُهَا ع قَالَ النَّبِيُّ ص يَا عَمَّةِ هَلُمِّي إِلَيَّ ابْنِي فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّا لَمْ نُنَظِّفْهُ بَعْدُ فَقَالَ يَا عَمَّةِ أَنْتِ تُنَظِّفِينَهُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى قَدْ نَظَّفَهُ وَ طَهَّرَهُ.
17- لي، الأمالي للصدوق بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ صَفِيَّةَ بِنْتِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ قَالَتْ‏ لَمَّا سَقَطَ الْحُسَيْنُ ع مِنْ بَطْنِ أُمِّهِ فَدَفَعْتُهُ إِلَى النَّبِيِّ ص فَوَضَعَ النَّبِيُّ ص لِسَانَهُ فِي فِيهِ وَ أَقْبَلَ الْحُسَيْنُ عَلَى لِسَانِ رَسُولِ اللَّهِ ص يَمَصُّهُ قَالَتْ فَمَا كُنْتُ أَحْسَبُ رَسُولَ اللَّهِ يَغْذُوهُ إِلَّا لَبَناً أَوْ عَسَلًا قَالَتْ فَبَالَ الْحُسَيْنُ ع فَقَبَّلَ النَّبِيُّ ص بَيْنَ عَيْنَيْهِ ثُمَّ دَفَعَهُ إِلَيَّ وَ هُوَ يَبْكِي وَ يَقُولُ لَعَنَ اللَّهُ قَوْماً هُمْ قَاتِلُوكَ يَا بُنَيَّ يَقُولُهَا ثَلَاثاً قَالَتْ فَقُلْتُ فِدَاكَ أَبِي وَ أُمِّي وَ مَنْ يَقْتُلُهُ قَالَ بَقِيَّةُ «1» الْفِئَةِ الْبَاغِيَةِ مِنْ بَنِي أُمَيَّةَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ.
18- لي، الأمالي للصدوق الْعَطَّارُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ مُوسَى بْنِ عُمَرَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ صَبَّاحٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ شُعَيْبٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ‏ إِنَّ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ لَمَّا وُلِدَ أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ جَبْرَئِيلَ أَنْ يَهْبِطَ فِي أَلْفٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ فَيُهَنِّئَ رَسُولَ اللَّهِ ص مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنْ جَبْرَئِيلَ‏
______________________________
(1) كذا في النسخ و المصدر ص 136 و الظاهر: «تقتله».


بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏43، ص: 244
قَالَ فَهَبَطَ جَبْرَئِيلُ فَمَرَّ عَلَى جَزِيرَةٍ فِي الْبَحْرِ فِيهَا مَلَكٌ يُقَالُ لَهُ فُطْرُسُ كَانَ مِنَ الْحَمَلَةِ بَعَثَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي شَيْ‏ءٍ فَأَبْطَأَ عَلَيْهِ فَكَسَرَ جَنَاحَهُ وَ أَلْقَاهُ فِي تِلْكَ الْجَزِيرَةِ فَعَبَدَ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فِيهَا سَبْعَمِائَةِ عَامٍ حَتَّى وُلِدَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ ع فَقَالَ الْمَلَكُ لِجَبْرَئِيلَ يَا جَبْرَئِيلُ أَيْنَ تُرِيدُ قَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْعَمَ عَلَى مُحَمَّدٍ بِنِعْمَةٍ فَبُعِثْتُ أُهَنِّئُهُ مِنَ اللَّهِ وَ مِنِّي فَقَالَ يَا جَبْرَئِيلُ احْمِلْنِي مَعَكَ لَعَلَّ مُحَمَّداً ص يَدْعُو لِي قَالَ فَحَمَلَهُ قَالَ فَلَمَّا دَخَلَ جَبْرَئِيلُ عَلَى النَّبِيِّ ص هَنَّأَهُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنْهُ وَ أَخْبَرَهُ بِحَالِ فُطْرُسَ فَقَالَ النَّبِيُّ ص قُلْ لَهُ تَمَسَّحْ بِهَذَا الْمَوْلُودِ وَ عُدْ إِلَى مَكَانِكَ قَالَ فَتَمَسَّحَ فُطْرُسُ بِالْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ ع وَ ارْتَفَعَ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَمَا إِنَّ أُمَّتَكَ سَتَقْتُلُهُ وَ لَهُ عَلَيَّ مُكَافَاةٌ أَلَّا يَزُورَهُ زَائِرٌ إِلَّا أَبْلَغْتُهُ عَنْهُ وَ لَا يُسَلِّمَ عَلَيْهِ مُسَلِّمٌ إِلَّا أَبْلَغْتُهُ سَلَامَهُ وَ لَا يُصَلِّي عَلَيْهِ مُصَلٍّ إِلَّا أَبْلَغْتُهُ صَلَاتَهُ ثُمَّ ارْتَفَعَ.


مل، كامل الزيارات محمد بن جعفر الرزاز عن ابن أبي الخطاب عن موسى بن سعدان عن عبد الله بن القاسم عن إبراهيم بن شعيب‏ مثله أقول قد مضى بتغيير ما في باب أخذ ميثاقهم من الملائكة 19- قب، المناقب لابن شهرآشوب ابْنُ عَبَّاسٍ وَ الصَّادِقُ ع‏ مِثْلَهُ ثُمَّ قَالَ‏ وَ قَدْ ذَكَرَ الطُّوسِيُّ فِي الْمِصْبَاحِ رِوَايَةً عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ الْهَمْدَانِيِّ حَدِيثَ فُطْرُسَ الْمَلَكِ فِي الدُّعَاءِ.
وَ فِي الْمَسْأَلَةِ الْبَاهِرَةِ فِي تَفْضِيلِ الزَّهْرَاءِ الطَّاهِرَةِ عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ بْنِ طَاهِرٍ الْقَائِمِيِّ الْهَاشِمِيِ‏ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى كَانَ خَيَّرَهُ بَيْنَ عَذَابِهِ فِي الدُّنْيَا أَوْ فِي الْآخِرَةِ فَاخْتَارَ عَذَابَ الدُّنْيَا فَكَانَ مُعَلَّقاً بِأَشْفَارِ عَيْنَيْهِ فِي جَزِيرَةٍ فِي الْبَحْرِ لَا يَمُرُّ بِهِ حَيَوَانٌ وَ تَحْتَهُ دُخَانٌ مُنْتِنُ غَيْرُ مُنْقَطِعٍ فَلَمَّا أَحَسَّ الْمَلَائِكَةَ نَازِلِينَ سَأَلَ مَنْ مَرَّ بِهِ مِنْهُمْ عَمَّا أَوْجَبَ لَهُمْ ذَلِكَ فَقَالَ وُلِدَ لِلْحَاشِرِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ أَحْمَدَ مِنْ بِنْتِهِ وَ وَصِيِّهِ وَلَدٌ يَكُونُ مِنْهُ أَئِمَّةُ الْهُدَى إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ فَسَأَلَ مَنْ أَخْبَرَهُ أَنَّهُ يُهَنِّئُ رَسُولَ اللَّهِ ص بِتِلْكَ عَنْهُ وَ يُعْلِمُهُ بِحَالِهِ‏

بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏43، ص: 245
فَلَمَّا عَلِمَ النَّبِيُّ ص بِذَلِكَ سَأَلَ اللَّهَ تَعَالَى أَنْ يُعْتِقَهُ لِلْحُسَيْنِ فَفَعَلَ سُبْحَانَهُ فَحَضَرَ فُطْرُسُ وَ هَنَّأَ النَّبِيَّ ص وَ عَرَجَ إِلَى مَوْضِعِهِ وَ هُوَ يَقُولُ مَنْ مِثْلِي وَ أَنَا عَتَاقَةُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ جَدِّهِ أَحْمَدَ الْحَاشِرِ.


بيان العتاقة بالفتح الحرية و يقال فلان مولى عتاقة فالمصدر بمعنى المفعول و لعله سقط لفظ المولى من النساخ.
20- ع، علل الشرائع أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنِ ابْنِ زَكَرِيَّا عَنِ ابْنِ حَبِيبٍ عَنِ ابْنِ بُهْلُولٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ «1» الْهَاشِمِيِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع جُعِلْتُ فِدَاكَ مِنْ أَيْنَ جَاءَ لِوُلْدِ الْحُسَيْنِ الْفَضْلُ عَلَى وُلْدِ الْحَسَنِ وَ هُمَا يَجْرِيَانِ فِي شِرْعٍ وَاحِدٍ فَقَالَ لَا أَرَاكُمْ تَأْخُذُونَ بِهِ إِنَّ جَبْرَئِيلَ ع نَزَلَ عَلَى مُحَمَّدٍ ص وَ مَا وُلِدَ الْحُسَيْنُ بَعْدُ فَقَالَ لَهُ يُولَدُ لَكَ غُلَامٌ تَقْتُلُهُ أُمَّتُكَ مِنْ بَعْدِكَ فَقَالَ يَا جَبْرَئِيلُ لَا حَاجَةَ لِي فِيهِ فَخَاطَبَهُ ثَلَاثاً ثُمَّ دَعَا عَلِيّاً ع فَقَالَ لَهُ إِنَّ جَبْرَئِيلَ يُخْبِرُنِي عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنَّهُ يُولَدُ لَكَ غُلَامٌ تَقْتُلُهُ أُمَّتُكَ مِنْ بَعْدِكَ فَقَالَ لَا حَاجَةَ لِي فِيهِ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَخَاطَبَ عَلِيّاً ع ثَلَاثاً ثُمَّ قَالَ إِنَّهُ يَكُونُ فِيهِ وَ فِي وُلْدِهِ الْإِمَامَةُ وَ الْوِرَاثَةُ وَ الْخِزَانَةُ فَأَرْسَلَ إِلَى فَاطِمَةَ ع أَنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِغُلَامٍ تَقْتُلُهُ أُمَّتِي مِنْ بَعْدِي فَقَالَتْ فَاطِمَةُ لَيْسَ لِي حَاجَةٌ فِيهِ يَا أَبَتِ فَخَاطَبَهَا ثَلَاثاً ثُمَّ أَرْسَلَ إِلَيْهَا لَا بُدَّ أَنْ يَكُونَ فِيهِ الْإِمَامَةُ وَ الْوِرَاثَةُ وَ الْخِزَانَةُ فَقَالَتْ لَهُ رَضِيتُ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَعَلِقَتْ وَ حَمَلَتْ بِالْحُسَيْنِ ع فَحَمَلَتْ سِتَّةَ أَشْهُرٍ ثُمَّ وَضَعَتْهُ وَ لَمْ يَعِشْ مَوْلُودٌ قَطُّ لِسِتَّةِ أَشْهُرٍ غَيْرُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ وَ عِيسَى بْنِ مَرْيَمَ ع فَكَفَلَتْهُ أُمُّ سَلَمَةَ وَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَأْتِيهِ فِي كُلِّ يَوْمٍ فَيَضَعُ لِسَانَهُ فِي فَمِ الْحُسَيْنِ فَيَمَصُّهُ حَتَّى يَرْوَى فَأَنْبَتَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَحْمَهُ مِنْ لَحْمِ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ لَمْ يَرْضَعْ مِنْ فَاطِمَةَ ع وَ لَا مِنْ غَيْرِهَا لَبَناً قَطُّ
______________________________
(1) هذا هو الصحيح و في المصدر ج 1 ص 196 و هكذا النسخة المطبوعة عبد الرحمن ابن المثنى و هو سهو. قال النجاشيّ: عبد الرحمن بن كثير الهاشمى مولى عبّاس بن محمّد ابن عليّ بن عبد اللّه بن العباس كان ضعيفا غمز أصحابنا عليه، و هو عم عليّ بن حسان الراوي عنه.


بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏43، ص: 246
فَلَمَّا أَنْزَلَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فِيهِ‏ وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً حَتَّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً قالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلى‏ والِدَيَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ أَصْلِحْ لِي فِي ذُرِّيَّتِي‏ «1» فَلَوْ قَالَ أَصْلِحْ لِي ذُرِّيَّتِي كَانُوا كُلُّهُمْ أَئِمَّةً وَ لَكِنْ خَصَّ هَكَذَا.


بيان قال الجوهري قولهم الناس في هذا الأمر شرع سواء يحرك و يسكن و يستوي فيه الواحد و المؤنث و الجمع و هذا شرع هذا و هما شرعان أي مثلان قوله ع لا أراكم تأخذون به أي لا تعتقدون المساواة أيضا بل تفضلون ولد الحسن أو أنكم لا تأخذون بقولي إن بينت لكم العلة في ذلك و الأخير أظهر.
________________________________________
مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)، 111جلد، دار إحياء التراث العربي - بيروت، چاپ: دوم، 1403 ق.

__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Saturday 12 July 2014   #15
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 18,665
ج: کریم آل الله امام ثار الله

زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى ؛ ؛ ص262

زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 262
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ*


بخش‏هاى شرح حال حضرت حسنين ع‏
بخش يازدهم ولادت و نام و نقش انگشتر حضرت حسنين‏
1- در كتاب: مناقب مينگارد: امام حسين عليه السّلام در سال جنگ خندق، در مدينه طيبه، روز پنجشنبه، يا سه شنبه، پنجم ماه شعبان، سنه چهارم هجرى، ده ماه و بيست روز بعد از ولادت امام حسن متولد شد. نام آن بزرگوار (بعربى) حسين و در تورات: شبير و در انجيل: طاب است.
كنيه آن حضرت: ابو عبد اللَّه و ابو على ميباشد. لقب‏هاى آن بزرگوار:
شهيد سعيد و سبط ثانى و امام ثالث است.
2- در كتاب: كشف الغمه از كمال الدين نقل ميكند: كنيه امام حسين فقط: ابو عبد اللَّه است. ولى لقب‏هاى آن حضرت فراوانند بدين شرح:
رشيد، طيب، وفى، سيد، زكى، مبارك، تابع رضايت خدا و سبط. و مشهورترين آنها: زكى است. ولى عاليتر از همه همان لقبى است كه جد بزرگوارش براى آن حضرت‏

زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 263
و امام حسن قرار داد و فرمود: ايشان:


بزرگ جوانان اهل بهشت ميباشند بنا بر اين كلمه: سيد و سبط اشرف لقبهاى آن حضرت است. زيرا در حديث صحيح از پيغمبر خدا وارد شده كه فرمود: حسين يكى از سبطها ميباشد. و ...
3- صدوق در كتاب: علل و امالى از حضرت امام زين العابدين عليه السّلام روايت ميكند كه فرمود: وقتى فاطمه اطهر حضرت امام حسن عليه السّلام را زائيد بحضرت امير گفت: نامى براى اين نوزاد انتخاب كن.
امير المؤمنين فرمود: من در نامگذارى وى بر پيغمبر خدا سبقت نخواهم گرفت.
موقعى كه پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم آمد آن مولود مسعود را در حالى بحضور آن حضرت آوردند كه پارچه زردى به آن حضرت پيچيده بودند. پيمبر خدا فرمود:
آيا نگفتم: پارچه زرد به وى نپيچيد!؟
آنگاه آن بزرگوار آن پارچه زرد را باز كرده بدور انداخت و يكپارچه سفيد به او پيچيد. سپس بحضرت امير فرمود: آيا نام اين كودك را نهاده‏ايد؟
گفت: در نامگذارى وى بر تو سبقت نخواهم گرفت.
رسول اعظم فرمود: من هم راجع به اين موضوع بر خداى خود سبقت نميگيرم.
خداى عليم به جبرئيل وحى كرد: براى حضرت محمّد نوزادى متولد شده.
بزمين هبوط كن و پس از اينكه سلام مرا بر آن حضرت رساندى و تبريك گفتى به وى بگو: چون على بن ابى طالب از براى تو نظير هارون است براى موسى لذا اين نوزاد را با پسر هارون همنام قرار بده. جبرئيل پس از نزول بزمين و تهنيت به رسول خدا به آن حضرت گفت:
خداى سبحان تو را مأمور نموده كه اين كودك را همنام پسر هارون قرار دهى. پيغمبر خدا فرمود: نام پسر هارون چه بود؟ گفت: شبر. فرمود: زبان من‏

زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 264
عربى است. گفت: نام او را حسن بگذار.


هنگامى كه حسين متولد شد خداى رؤف به جبرئيل وحى كرد: پسرى براى حضرت محمّد متولد شده، تو بزمين هبوط كن و پس از اينكه به آن حضرت تهنيت گفتى بگو: چون على بن ابى طالب عليه السّلام براى تو نظير هارون است براى موسى لذا اين نوزاد را با پسر هارون همنام كن.
جبرئيل پس از اينكه بزمين آمد و به رسول خدا تبريك گفت به آن حضرت گفت: على براى تو نظير موسى است براى هارون، اين نوزاد را با پسر هارون همنام كن.
رسول اعظم فرمود: نام او چه بود؟ گفت: شبير، فرمود: زبان من عربى است. گفت: نام وى را حسين بگذار.
4- در كتاب: عيون اخبار رضا از حضرت على بن الحسين از اسماء بنت عميس روايت ميكند كه گفت: هنگام ولادت حضرت حسنين من قابله جده‏ات فاطمه زهراء بودم. موقعى كه حضرت حسن متولد شد رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله آمد و فرمود: اى اسماء فرزندم را بياور! من آن نوزاد عزيز را در حالى كه يك پارچه زرد به او پيچيده بودم بحضور پيغمبر خدا بردم، رسول اكرم آن پارچه را بدور انداخت و فرمود: آيا بشما نگفتم: نوزاد را در ميان پارچه زرد نپيچيد! من آن حضرت را در ميان يك پارچه سفيد پيچيدم و بحضور آن بزرگوار بردم.
پيامبر اكرم اذان بگوش راست و اقامه بگوش چپ حسن گفت.
آنگاه بحضرت امير فرمود: نام اين فرزند مرا چه نهاده‏ايد؟ على گفت:
يا رسول اللَّه! من در نامگذارى او بر تو سبقت نميگيرم.
حضرت رسول فرمود: من هم بر خداى خودم سبقت نخواهم گرفت.
سپس جبرئيل نازل شد و گفت:
يا محمّد! خداى على اعلا تو را سلام ميرساند و ميفرمايد: چون على براى تو

زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 265
نظير هارون است براى موسى و پيغمبرى بعد از تو نخواهد بود، لذا اين پسرت را با پسر هارون همنام كن! پيامبر خدا فرمود: نام پسر هارون چه بود؟ گفت: شبر. فرمود: زبان من عربى است. گفت: نام او را حسن بگذار، لذا رسول اعظم اسلام او را حسن ناميد.


هنگامى كه روز هفتم ولادت امام حسن فرا رسيد پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و آله دو قوچ ابلق براى او عقيقه كرد، آنگاه يك ران از آنها را با يك اشرفى به قابله امام حسن عطا كرد.
سپس سر مبارك او را تراشيد و به وزن موى سرش نقره صدقه داد و سر آن نوزاد را با خلوق (كه يكنوع عطرى است) معطر نمود. و فرمود: اى اسماء! خون ريزى كار مردمان زمان جاهليت بود.
اسماء ميگويد: بعد از يك سال بود كه حضرت حسين عليه السّلام متولد شد.
نيز حضرت رسول آمد و فرمود: اى اسماء! فرزند مرا بياور، من امام حسين را در حالى كه در ميان يك پارچه سفيد پيچيده بودم به پيغمبر اعظم تقديم نمودم.
رسول اكرم بگوش راست امام حسين اذان و بگوش چپش اقامه گفت.
آنگاه حسين عليه السّلام را در كنار خود نشانيد و گريان شد.
من گفتم: پدر و مادرم بفدايت، براى چه گريان شدى!؟ فرمود: براى اين پسرم گريه كردم، گفتم: اين مولود الساعه متولد شده است. فرمود: وى را گروهى ستمكيش خواهند كشت، خدا شفاعت مرا نصيب آنان ننمايد.
سپس فرمود: اى اسماء! اين موضوع را بفاطمه مگو، زيرا فاطمه تازه اين كودك را زائيده است.
آنگاه حضرت محمّد بحضرت امير فرمود: نام اين فرزند را چه نهاده‏ايد؟
گفت: يا رسول اللَّه! من در نامگذارى او بر تو سبقت نخواهم گرفت، در صورتى كه دوست دارم نام وى را: حرب بگذارم.

زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 266
پيامبر خدا فرمود: من هم در نامگذارى وى بر پروردگارم سبقت نخواهم گرفت.


پس از اين گفتگوها جبرئيل نازل شد و گفت: يا محمّد! خداى مهربان تو را سلام ميرساند و ميگويد: چون على عليه السّلام از براى تو نظير هارون است براى حضرت موسى لذا اين پسر خود را با پسر هارون همنام كن.
پيغمبر خدا فرمود: نام پسر هارون چه بود؟ گفت: شبير. رسول خدا فرمود: زبان من عربى است. جبرئيل گفت: نام او را حسين بگذار.
لذا پيامبر اعظم اسلام نام آن حضرت را حسين نهاد. هنگامى كه روز هفتم ولادت حسين عليه السّلام فرا رسيد پيغمبر خدا دو قوچ ابلق از براى او عقيقه نمود و يك ران گوسفند و يك دينار طلا بقابله داد و سر آن بزرگوار را تراشيد، آنگاه به وزن موى سرش نقره صدقه داد و سر آن حضرت را با عطر معطر نمود و فرمود:
اى اسماء! خونريزى كار زمان جاهليت بوده است. و ...
5- در كتاب: عيون اخبار رضا عليه السّلام از حضرت امام حسن عليه السّلام نقل ميكند كه فرمود:
روز هفتم نام او را حسن نهادند و نام حسين از نام حسن گرفته شد و فاصله ولادت ايشان بيشتر از يك مدت حمل نبود. و ...
6- نيز در كتاب سابق الذكر از حضرت على بن الحسين عليه السّلام روايت ميكند كه فرمود: پيغمبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله همان روزى كه امام حسين متولد شد اذان بگوش آن حضرت گفت.
7- نيز در همان كتاب از حضرت على بن الحسين عليهما السّلام روايت ميكند كه فرمود: حضرت فاطمه زهراء براى حضرت حسنين عليهما السّلام يك گوسفند عقيقه نمود و يك ران گوسفند را با يك دينار طلا بقابله داد. و ...
8- در كتاب: علل الشرائع از جابر روايت ميكنيد كه گفت: حضرت زهراى اطهر بامام حسن حامله شد و او را زائيد، رسول اكرم دستور داده بود كه‏

زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 267
نوزاد را در ميان پارچه سفيد ببندند، ولى آنان وى را در ميان پارچه زرد بستند آنگاه فاطمه اطهر بحضرت امير گفت: نام اين نوزاد را بگذار، حضرت امير فرمود: من در نامگذارى او برسول خدا سبقت نخواهم گرفت.


سپس پيغمبر اعظم اسلام آمد و حسن را گرفت و بوسيد و زبان خود را در دهان وى نهاد، حضرت حسن زبان پيامبر خدا را مى‏مكيد.
سپس پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و آله به آنان فرمود: آيا من قبلا بشما نگفتم: او را در ميان پارچه زرد نپيچيد!! آنگاه آن حضرت يك پارچه سفيدى خواست، وقتى آوردند امام حسن را در ميان آن پارچه پيچيد و پارچه زرد را بدور انداخت.
پس از اين جريان اذان بگوش راست و اقامه بگوش چپ آن حضرت گفت.
بعدا بحضرت امير فرمود: نام اين نوزاد را چه نهاده‏ايد؟
گفت: من در نامگذارى وى بر شما سبقت نخواهم گرفت.
رسول اعظم فرمود: من هم به پروردگار خود سبقت نميگيرم.
سپس خداى رؤف به جبرئيل وحى كرد: پسرى براى حضرت محمّد صلى اللَّه عليه و آله متولد شده، تو بسوى آن حضرت برو، سلام و تبريك از طرف من و خودت به آن بزرگوار بگو، و به آن حضرت بگو: چون على بن ابى طالب عليه السّلام از براى تو نظير هارون است براى حضرت موسى لذا اين نوزاد را با پسر هارون همنام كن! جبرئيل عليه السّلام بسوى حضرت رسول هبوط كرد و از طرف خدا و خويشتن به پيامبر اكرم اسلام تهنيت و تبريك گفت. آنگاه بحضرت رسول گفت:
خدا تو را مأمور نموده كه اين مولود مسعود را با پسر هارون همنام نمائى.
فرمود: نام پسر هارون چه بود؟ گفت شبر. فرمود: زبان من عربى است! گفت: نام وى را حسن بگذار، لذا آن بزرگوار حسن ناميده شد.
موقعى كه حضرت حسين متولد شد حضرت محمّد صلى اللَّه عليه و آله و سلم نزد ايشان آمد و همان اعمالى را كه براى امام حسن انجام داده بود براى امام حسين نيز انجام داد.
آنگاه جبرئيل بر آن حضرت نازل شد و گفت: خداى رؤف بتو سلام ميرساند

__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
پاسخ

Bookmarks


كاربراني كه در حال مشاهده اين گفتگو هستند : 1 (0 عضو 1 ميهمان)
 
ابزار گفتگو

قوانين ارسال نوشته
شما نمی توانید سرنگار جدید ارسال نمائید.
شما نمی توانید پاسخ ارسال کنید.
شما نمی توانید ضمیمه ارسال کنید
شما نمی توانید نوشته های خود را ویرایش نمائید

کدتالار روشن هست
شكلكهاروشن هستند
[IMG]کد روشن هست
كد HTML خاموش هست

پرش به تالار مورد نظر


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 02:39PM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2019, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
no new posts