بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > باشگاه عمومي > دين و دنيا

نکات

پاسخ
 
ابزار گفتگو
قديمي Monday 9 June 2014   #1
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 21,807
هر روز آیه و آیاتی از کلام الله المجید

سلام :
هرکس از دوستان ایه ای از قران کریم بنویسد
بسم الله الرحمن الرحیم
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از عبدالعلی69 بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Monday 9 June 2014   #2
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 21,807
ج: ****هر روز آیه و آیاتی از کلام الله المجید ***

سورة فاتحة الكتاب
بدانكه اينسوره نزد عبد اللَّه عباس و قتاده مكى است و مجاهد گفته كه مدنى است و اول اصح است زيرا كه أمير المؤمنين فرموده كه
(نزلت فاتحة الكتاب بمكة من كنز تحت العرش)
يعنى سوره فاتحة الكتاب از گنجهاى زير عرش بمكه نزول اجلال يافته و ابن عباس روايت كرده كه چون حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله در مكه باداى رسالت بر خواست سخن اول او اين بود كه بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ تا آخر و نيز بصحة پيوسته كه آن حضرت بعد از بعثت ده سال در مكه اقامت نمود و مردمان را بنماز امر فرمود و ايشان منقاد امر آن حضرت شده بنماز اقدام مينمودند و بنا بر حديث مشهور از موافق و مخالف كه رسول صلّى اللَّه عليه و آله فرموده كه
(لا صلاة الا بفاتحة الكتاب)
فاتحه جزء نماز است و شرط صحت آن پس مكى باشد و بعضى گفته‏اند كه اينسوره دو بار نازل شده يك بار در مكه در وقت فرض صلاة يوميه و بار ديگر در مدينه در حين تحويل قبله و عدد آيات آن هفت است باتفاق جميع علما و خلاف در أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ است كه نزد بعضى از اهل خلاف چون مالكى و اوزاعى و ابو حنيفه از جمله هفت آيه است و بسمله جزء فاتحه نيست و صحيح آنست كه بسمله جزء سوره است و آيتى از او و أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ جزء آيه است نه آيه و حديث صحيح مشهور از حضرت رسالت پناه كه
(فاتحة الكتاب سبع آيات احديهن بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏

و اجماع اهل البيت مثبت اينقولست و مبطل قول اول و همه اهل كوفه كه در عدد مستندند بامير المؤمنين و قراء مكه و فقهاى ايشان و ابن مبارك و شافعى نيز بر اينقولند و زيادتى تبيين اثبات در اينقول و ابطال قول اول در تفسير بسمله سمت تحرير خواهد يافت انشاء اللَّه و اينسوره را نامهاى متعدد است فاتحة الكتاب و سوره حمد و شكر و دعا و ام القرآن و ام الكتاب و سبع مثانى و وافى و كافى و اساس و شفا و صلاة و كنز و تعليم مسئله و سوره مناجات و تفويض و رقيه اما تسميه آن بفاتحة الكتاب بجهة آنكه افتتاح كتاب تفسير منهج الصادقين في إلزام المخالفين، ج‏1، ص: 20
باو شده و پيش از جميع قرآن نازل گشته و اما حمد و شكر بجهة اشتمال آن بر حمد الهى و شكر نعم پادشاهى و اما دعا بجهة آنكه متضمن رفع دعوات است بقاضى الحاجات و امام القرآن و ام الكتاب بواسطه آنكه ام بمعنى اصل و جمع است و اينسوره اصل قرآن است و جامع مقاصد آن زيرا كه محتويست بر اصول اسلام كه آن طريق معرفت خداست و تعبد بامر و نهى او و مشتمل است بر اظهار ربوبية و كيفيت عبوديت و بيان وعد و وعيد و حكم نظريه و احكام عمليه كه آن سلوك طريق مستقيم است و منطوى است بر مراتب سعدا و منازل اشقيا و گفته‏اند كه ام بمعنى امام است و چون اينسوره مقدمه قرآنست از اينجهت باين اسم مسمى شده و اما سبع مثانى زيرا كه هفت آيتست و اكثر الفاظش مكرر و مثنى چون اللَّه و رب و الرحمن و الرحيم اياك و اياك الصراط و صراط عليهم و عليهم غير و لا المغضوب عليهم و الضالين و يا آنكه مثنى است باعتبار آنكه نصفى در صفات خالق است و نصفى در صفات مخلوق و يا باعتبار تضمن وى دو نوع متقابل را چون ربوبية و عبوديت و خالقيت و مخلوقيت و علم و عمل و توفيق و هدايت و ضلالت و دوست و دشمن و يا باعتبار آنكه در نماز دو بار خوانده ميشود و يا بجهت آنكه دو بار نازل گشته و اما وافى بسبب آن كه خواندن همه آن در نماز واجبست و تنصيف آن اصلا جايز نيست بخلاف سورهاى ديگر در نماز مسنونه باجماع و مفروضه على الخلاف و يا باعتبار آنكه حقتعالى در او ايفاء تمام معانى قرآن نموده از علم اصول و امر و نهى و وعد و وعيد و كيفيت عبوديت و غير آن و اما كافى زيرا كه كافى و مستغنى است از سورهاى ديگر و غير آن از سور قرآن محتاجند بآن چنان كه حضرت رسالت فرموده كه
(ام القرآن عوض عن غيرها و ليس غيرها عوضا عنها)
يعنى ام قرآن كه فاتحه است عوض غير خود است و غير آن عوض آن نيست و لهذا در نماز اكتفاء بفاتحه ميتوان كرد و بسوره ديگر كه غير فاتحه باشد اكتفاء نميتوان كرد و اما اساس جهت اينكه بمعنى اصل است و او اصل قرآن است بجهة جامعيت كيفيت عبادت چنان كه گذشت و عبد اللَّه عباس فرموده كه هر چيزى را اساسى است و اصلى اساس دنيا مكه است و اساس آسمانها آسمان هفتم و اساس زمينها زمين هفتم و اساس بهشتها بهشت عدن و اساس دوزخ دركه هفتم و اساس خلق آدم و اساس پيغمبران نوح و اساس بنى اسرائيل يعقوب و اساس كتابها قرآن و اساس قرآن فاتحه و اساس فاتحه بسم اللَّه الرحمن الرحيم و اما شفاء زيرا كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله فرموده كه
(فاتحة الكتاب شفاء من كل داء)
فاتحه شفاى جميع دردها و مرضها است ابو سليمان روايت كرده كه با رسول خداى بغزاى كفار رفته بوديم مردى در ميان ما مصروع شد يكى از صحابه سوره فاتحه در گوش او خواند بر خواست و شفاى تمام يافت اين قصه بعرض سيد كاينات رسانديم فرمود
هى ام الكتاب و هى شفاء من كل داء
تفسير منهج الصادقين في إلزام المخالفين، ج‏1، ص: 21
اينسوره اصل قرآن است و شفاى جميع آلام و امراض مردمان و اما صلاة زيرا كه نماز بدون آن صحيح نيست چنان كه حديث
لا صلاة الا بفاتحة الكتاب
مشعر است بر اين پس گوئيا كه عين صلاة است و مسلم بن حجاج در صحيح خود روايت كرده از پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله كه حقتعالى فرمود
قسمت الصلاة بينى و بين عبدى نصفين
صلاة را قسمت نمودم يعنى نماز را منقسم ساختم ميان خود و ميان بنده خود بدو نصف نصف از براى خود و نصف از براى بندگان خود هر گاه بنده بگويد كه بسم اللَّه الرحمن الرحيم حقتعالى گويد بنده من ابتدا بنام من ميكند بر من واجب شد كه جميع امور دنيويه و اخرويه او را بر او تمام گردانم و در احوال و اموال او بركت كنم و چون گويد الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ او سبحانه گويد بنده من بثنا و ستايش من اقدام مينمايد و چون گويد الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ از جانب الهى خطاب آيد كه بنده من بستايش من اشتغال مينمايد و ثناى مرا ورد زبان خود ميسازد و چون گويد مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ حقتعالى فرمايد كه بنده من مجد و بزرگوارى من مى‏گويد و چون گويد كه إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ خداى تعالى فرمايد كه اينست ميان من و بنده من و اين عهدى است كه روز ميثاق از او اخذ نموده‏ام و اين اوصاف مذكور مخصوصست بمن و غير مرا در او راه نيست و چون گويد اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ تا آخر حق سبحانه فرمايد كه اين سمات بنده من است و بر من واجبست كه او را براه راست رسانم و انجاح جميع حوايج او نمايم و اما كنز زيرا كه آن از گنجهاى عرش است چنانچه حديث
نزلت فاتحة الكتاب بمكة من كنز تحت العرش
مشعر است بر آن و اما تعليم مسئله زيرا كه حقتعالى در اينسوره بندگان را تعليم آداب سؤال كرده كه آن ابتداست بثنا و بعد از آن باخلاص و آن گاه دعا و اما سوره مناجات زيرا كه مصلى در نماز به اين سوره با خداى خود راز ميگويد و عرض نياز و مناجات مينمايد كه المصلى يناجى ربه و اما سوره تفويض زيرا كه آن مشتملست بر استعانت عبد در جميع امور باو سبحانه و تفويض كل امور باو و اما رقيه زيرا كه افسون جميع گزندگان و درندگانست سلمة بن محرز از امام جعفر صادق روايت كرده كه آن حضرت فرموده كه هر كه فاتحه او را به نسازد هيچ شربتى و دارويى و عوذه او را به نخواهد ساخت و ابو سعيد خدرى روايت كند كه من با جمعى مسافران بقبيله از قبايل عرب گذر كرديم اتفاقا يكى از ايشان را مار گزيده بود و از علاج آن متعذر بودند يكى از آنها نزد ما آمد و استعلاج نمود و گله گوسفند قبول كرد كه بما دهد تا معالجه آن نمائيم يكى از ياران ما فاتحه را بر آن مار گزيده خواند و دست بر آن عضو نهاد فى الحال شفا يافت پس گله گوسفند را بما دادند و اينسوره را ثواب بسيار است و اجر بيشمار ابى بن كعب روايت كرده كه حضرت رسالت فرمود كه هر بنده مسلمان كه تفسير منهج الصادقين في إلزام المخالفين، ج‏1، ص: 22
قرائت فاتحه نمايد ثواب قرائت دو ثلث قرآن از براى او بنويسند و در روايت ديگر واقع شده كه ثواب قرائت جميع قرآن باو دهند و ثواب كسى كه بر جميع مؤمنين و مؤمنات تصدق نموده باشد و نيز از ابى منقولست كه فاتحه را نزد رسول خدا ميخواندم آن حضرت فرمود بحق آن كسى كه نفس من بيد فرمان اوست كه خداى تعالى مثل اينسوره را در تورية و انجيل و زبور و فرقان فرو نفرستاده و اينسوره اصل قرآن است و جامع معانى فرقان و مقسوم است ميان بنده و خداى عز و جل و بنده راست آنچه طلب نمايد از خداى تعالى از مقاصد دنيا و عقبى و محمد بن مسعود عياشى باسناد خود نقل نموده كه رسول اللَّه جابر بن عبد اللَّه انصارى را گفت كه اى جابر تو را تعليم كنم ببهترين سوره كه حقتعالى در كتاب خود فرو فرستاده جابر گفت بلى يا رسول اللَّه آن حضرت فرمود كه آن فاتحة الكتاب است كه شفاى جميع دردها و دافع همه مرضها و بلاهاست مگر موت و رافع درجات قارى خود در جنات، على و روضات عليا و از أمير المؤمنين عليه السّلام مرويست كه رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله فرمود كه حقتعالى بمن گفت كه اى محمد وَ لَقَدْ آتَيْناكَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِي وَ الْقُرْآنَ الْعَظِيمَ يعنى سوره فاتحة الكتاب و قرآن عظيم بتو عطا فرموديم آن گاه فرمود كه حق سبحانه تخصيص ذكر فاتحه نمود و آن را در فضل از جميع قرآن ممتاز ساخت و بر من منت نهاد بجهت آنكه اينسوره از شريفترين گنجهاى عرش است و نيز از أمير المؤمنين عليه السلام روايتست كه حق سبحانه حضرت رسالة را از ميان بندگان مخصوص گردانيد بخود و او را مشرف و مكرم ساخت بارسال فاتحة الكتاب و هيچ پيغمبرى را در اين تشريف با او شريك نساخت مگر سليمان پيغمبر را كه او را از جمله اينسوره بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ عطا نمود و چنانچه بزبانحال بلقيس از تعظيم و تكريم اين آيه شريفه خبر ميدهد كه إِنِّي أُلْقِيَ إِلَيَّ كِتابٌ كَرِيمٌ إِنَّهُ مِنْ سُلَيْمانَ وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ پس هر بنده مؤمن كه قرائت فاتحه نمايد حقتعالى بهر حرفى از آن حسنه باو كرامت فرمايد كه افضل از دنيا و ما فيها باشد و از ابن عباس نقلست كه من روزى نزد پيغمبر بودم ناگاه ملكى از ملائكه مقربين نزد آن حضرت ظاهر شد و گفت ابشر بنورين او بيتهما لم يؤتهما نبى قبلك فاتحة الكتاب و خواتيم سورة البقرة لن تقرء حرفا منهما الا اعطيته يعنى بشارت باد تو را اى محمد كه دو چيز را بتو داده‏اند كه بهيچ پيغمبر پيش از تو نداده اندر آن فاتحة الكتاب و خواتيم سورة البقره است كه آيه آمَنَ الرَّسُولُ است تا آخر هيچ حرفى از اين در نخوانى يعنى از خداى مسئلت ننمايى مگر كه داده شوى آنچه طلبيده آن را و حذيفه يمانى روايت كرده
كه پيغمبر فرمود كه قومى باشند كه حقتعالى نزول عذاب را برايشان واجب گردانيده باشد پس طفلى از تفسير منهج الصادقين في إلزام المخالفين، ج‏1، ص: 23
اطفال ايشان در مكتب الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ را قرائت نمايد حقتعالى آن را بشنود و آن عذاب را از ايشان مدت چهل سال بر دارد و در خبر آمده كه خداى تعالى صد و چهار كتاب را از آسمان فرو فرستاد و از آن جمله تورية و انجيل و زبور و قرآن را برگزيد و علوم جميع اين كتابها در آن درج فرمود و بعد از آن از اين چهار كتاب قرآن را اختيار نمود و بركات و ثواب خواندن و دانستن آن را در آن مندرج ساخت و آن گاه جميع علوم و ثواب و بركات قرآن را جمع كرده و در سوره‏هاى مفصل وضع نمود و بعد از آن فاتحه را انتخاب كرد و همه آن علوم و بركات و مثوبات تلاوت و دانستن آن را در او جمع فرمود پس هر كه فاتحه بخواند چنان باشد كه صد و چهار كتاب خداى را خوانده و هر كه بمعنى آن وارسد هم چنان بود كه معانى جميع آن كتابها را دانسته و از اينجا است كه ابن عباس از أمير المؤمنين صلوات اللَّه عليه روايت نموده كه آن حضرت فرمود كه يا عبد اللَّه
(او كتبت معانى الفاتحة لا وقرت سبعين بعيرا)
يعنى اگر بنويسم جميع معانى و حقايق فاتحة الكتاب را هفتاد شتر از آن پر بار كنم و نيز از ابن عباس روايت است كه أمير المؤمنين صلوات اللَّه عليه از اول شب تا وقت نماز صبح از براى من تفسير فاتحة الكتاب مى‏فرمود و هنوز از تفسير باء بسم اللَّه در نگذشته بود و بعد از آن فرمود
(انا نقطة تحت الباء)
من نقطه‏ام كه در زير باء است يعنى نقطه مركز علم اولين و آخرينم و از شرايف و فضايل اينسوره است كه حروف ثخجر شظف در او نيست زيرا كه اين حروف اشارتند به ثبور و خزى و جحيم و زفير و شهيق و لظى و فراق و اين هفت حرف بعدد ابواب جهنم است پس هر كه اينسوره بخواند حقتعالى او را از طرق لَها سَبْعَةُ أَبْوابٍ نجات داده به هشت در بهشت رساند و لهذا ابليس نزد نزول اينسوره بناله و فرياد درآمد و مضطرب شد چنان كه در آثار وارد شده كه ابليس لعين در جميع عمر خود چهار نوبت مضطرب و بى‏تاب گشته و ناله و افغان نموده اول وقتى كه طوق لعنت بگردن او فرود آمد دوم زمانى كه او را از بهشت اخراج كردند سيم ساعتى كه حضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله مبعوث گشت چهارم هنگامى كه فاتحة الكتاب نزول اجلال يافت و چون كه از جمله حقوق قرآن اينست كه قارى در حينى كه قدم در حريم حرم قرآن نهد آيه كريمه فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجِيمِ را منظور نظر خود ساخته ابتدا باستعاذه نمايد تا از وساوس شيطانى ايمن باشد از اينجهة پيش از شروع در تفسير فاتحه ابتدا باستعاذه نموده در معنى آن اشعارى ميرود (اعوذ) پناه مى‏گيرم و النجا ميكنم (باللّه) بمعبود يكتا و خداوند بى‏همتا (من الشّيطان) از شر وسوسه ديو متمرد سركش كه ابليس پر تلبيس است و فى الصحاح (كل عات و متمرد من الانس و الجن و الدواب شيطان) پس الف لام مى تفسير منهج الصادقين في إلزام المخالفين، ج‏1، ص: 24
تواند بود كه از براى جنس باشد و شامل ابليس و جميع شياطين و يا براى عهد و مراد از آن ابليس كه رأس الشياطين است باشد و بدانكه نزد بعضى شيطان بر وزن فعلان است مأخوذ از شاط يشيط بمعنى بطل يعنى ديوى باطل و مخالف حق و اكثر بر آنند كه بر وزن فيعال است بمعنى بعيد كما يقال (شطنت الدار اذا بعدت و اشطنه اذا ابعده) و اين قول اصح است و يؤيده قول الشاعر:
(ايما شاء عصاه عكاه ثم يلقى فى السجن و الاغلال)
پس معنى آنست كه ديوى دور مانده از رحمت يا از انواع خير (لرحيم) مرجوم و رانده شد از رياض جنت بتير لعنت يا مطرود از طبقات سماوات بشهب ثاقبه كه آن ستاره‏هاى ريزانند و درخشان چه هر شيطان هر گاه قصد آسمان ميكند بجهة استماع كلام فرشتگان ستاره‏ها بر او ريزان ميشوند و او را از آن منع ميكنند و ببايد دانست كه لفظ اللَّه چون كه مستجمع جميع صفات كماليه است بخلاف اسامى و صفات ديگر پس اينكه او مستعاذ به واقع شود نه غير آن از بواقى اسماء و صفات حسنات دلالتى تمام دارد بر آنكه شيطان عدو غالبست و دفع شر او به هيچ وجه ممكن نيست مگر باستعاذه نه بكسى كه غالب مطلق باشد و حكمت در عدول از باللَّه اعوذ باعوذ باللَّه با آنكه اول مفيد حصر است اهتمام است بذكر تعوذ چنان كه در اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ كه عدم تقديم بسمله بسبب اهتمام قراءة قرآنست و عدول از فعل ماضى كه (عذت) است بفعل مضارع كه اعوذ است بجهة اعتبار تجدد است و استمرار و نيز بدانكه اعوذ اگر چه خبر است اما بمعنى دعا است و در اين تقدير است كه (اللهم اعذونى) و نكته در عدول از انشا بخبر آنست كه تا بنده اظهار فعلى كند كه مقدور ويست و در گفتار لفظ اعوذ با خداى خود چنين مناجات كند كه بار خدايا من با وجود قصور و فتور بشرية از عهده عبوديت بيرون آمدم و گفتم (اعوذ باللَّه) تو با وجود جود و نهايت كرم و غاية فضل و رحمت سزاوارترى كه بعهد ربوبية وفا كنى و بگويى (اعيذك من الشيطان الرجيم) و مخفى نيست كه استعاذه سبب فوز و فلاح است و موجب انجاح مرام و واسطه رفع درجات و قرب مرتبه نزد قاضى الحاجات و لهذا جميع انبياء بوسيله استعاذه بمقام قرب و نجاح رسيده‏اند و بر همه كفار غالب گشته‏اند چنان كه نوح نجى على نبينا و عليه السّلام وقتى كه گفت رَبِّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْئَلَكَ ما لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ حق تعالى خلعت سلامت و بركت در او پوشانيد و فرمود يا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلامٍ مِنَّا وَ بَرَكاتٍ عَلَيْكَ و ابراهيم خليل در وقتى كه نمرود او را در آتش ميانداخت استعاذه نمود بر اين وجه كه
(اعوذ باللَّه خلقنى فهدانى من شر ما عصاه فآذانى)
حق تعالى بآتش امر فرمود كه يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى‏ إِبْراهِيمَ و او را بمرتبه خلت رسانيد كه وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِيمَ خَلِيلًا و يوسف صديق عليه السّلام فرمود كه مَعاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّي مرتبه عصمت و ملكت تفسير منهج الصادقين في إلزام المخالفين، ج‏1، ص: 25
يافت چنان كه او سبحانه در حق او فرمود كه كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ وَ كَذلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ و موسى كليم عليه السّلام با حقتعالى مناجات كرد باين طريق كه انى عذت بربى و ربكم ان ترجمون بمقر تكليم رسيد كه و كلم اللَّه موسى تكليما و در جاى ديگر فرمود وَ قَرَّبْناهُ نَجِيًّا و مادر مريم گفت كه إِنِّي أُعِيذُها بِكَ وَ ذُرِّيَّتَها مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجِيمِ حقتعالى مريم را كه مادر اكثر پيغمبران بود باو عطا نمود و در حق او فرمود كه فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَ أَنْبَتَها نَباتاً حَسَناً و مريم عليه السّلام نيز در وقتى كه گفت إِنِّي أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ مِنْكَ إِنْ كُنْتَ تَقِيًّا
حق سبحانه عيسى عليه السّلام را باو داد و در رفع تهمت او بروح اللَّه امر نمود باين كلام كه إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتانِيَ الْكِتابَ وَ جَعَلَنِي نَبِيًّا وَ جَعَلَنِي مُبارَكاً أَيْنَ ما كُنْتُ وَ أَوْصانِي بِالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ ما دُمْتُ حَيًّا و حضرت خاتم الانبياء صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم وقتى كه مناجات فرمود باين وجه كه
رب اعوذ بك من همزات الشياطين و اعوذ بك رب ان يحضرون
حق سبحانه او را بمقام قرب رسانيد و در حق او فرمود كه ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى‏ و او را پيشواى جميع مخلوقات و سيد كافه بريات گردانيد و باو امر فرمود كه قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ و در حق او فرمود كه وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِيراً وَ نَذِيراً وَ داعِياً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنِيراً و زمام اختيار شفاعت به كف كفايت او داد كه عَسى‏ أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً و بجهت استعاذه بود كه ذريه طاهره او را كه ائمه معصومين‏اند از رجس مجتنب ساخت و در حق ايشان اين آيه فرستاد كه إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً پس بايد كه بنده مؤمن اقتفا بانبيا و ائمه هدى نموده باين كلمه طيبه مترنم شود تا بمقام رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ رسيده قدم بر سرير يحبهم و يحبوا كه نهد و در جوار قرب الهى متمكن شود و از معقل بن يسار روايت است كه حضرت رسالت فرموده كه هر كه در وقت صبح سه بار بگويد
اعوذ باللَّه من الشيطان الرجيم
و سه آيه از آخر سورة الحشر بآن منضم سازد حق تعالى هفتاد هزار فرشته بر او موكل گرداند كه بر او صلوات فرستد تا بشب و اگر در آن روز بميرد شهيد مرده باشد و هر كه در وقت شام باين طريق استعاذه كند هم اين ثواب يابد و بدانكه استعاذه بمجرد قول فايده معتد به بر او مترتب نميشود بلكه حصول درجات عاليه و انجاح مدعيات دنيويه و مقاصد اخرويه متفرعست بر تخليه قلب مستعيذ از اخلاق سيئه شيطانيه و تحليه او باخلاق سنيه رحمانيه چنان كه در حديث قدسى ورود يافته كه اگر كسى خواهد كه ذوق محبت من دريابد و پرتو نور معرفة من بر دل بى‏غل او تابد بايد كه دامن دل را از لوث شيطنت پاك سازد و خود را از باديه رذايل شيطانى خلاص ساخته باخلاص تمام روى بخلوت خانه خاص من آرد و از ابن عباس مرويست تفسير منهج الصادقين في إلزام المخالفين، ج‏1، ص: 26
كه حقتعالى اول رسول خود را باستعاذه امر نمود و بعد از آن فرمود كه افتتاح كلام بنام نامى و باسم سامى او كند برين نهج ك
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از عبدالعلی69 بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Monday 9 June 2014   #3
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 21,807
ج: ****هر روز آیه و آیاتی از کلام الله المجید ***

تفسير منهج الصادقين في إلزام المخالفين، ج‏1، ص: 26 كه حقتعالى اول رسول خود را باستعاذه امر نمود و بعد از آن فرمود كه افتتاح كلام بنام نامى و باسم سامى او كند برين نهج كه
بِسْمِ اللَّهِ بنام خداى كه بوجوب وجود و استجماع جميع صفات كمال مستحق پرستش است و سزاوار عبوديت الرَّحْمنِ بسيار بخشنده بر خلقان در دنيا باضافه وجود حيات و ارزاق و ساير نعم تا بوسيله آن معرفة او حاصل كنند و مشغول عبادت او شوند الرَّحِيمِ نيك بخشاينده بر بندگان در عقبى بمغفرت و رسانيدن ايشان بروضه جنت و مقام قربة بدانكه بسم جار و مجرور است و هر جار و مجرور متعلق است بفعل يا شبه فعل زيرا كه حروف جاره موضوعند از براى افضاى معنى افعال باسماء پس آنها را ناچار باشد از متعلق (فحينئذ) بسم را از متعلقى چاره نباشد و آن ابتداء است و تقدير اينست كه بسم اللَّه ابتداء و ميتواند بود كه تقدير اين باشد كه ابتداء متبركا و متيمنا بسم اللَّه يعنى آغاز كلام ميكنم در حالتى كه با بركت و يمنم بنام خداى و بعضى گويند كه متعلق آن فعلى است كه مشتق است از مصدرى كه از فعل مشروع فيه مستفاد ميشود يعنى اگر مشروع فيه قرأت باشد اقرء است و اگر كتابة است اكتب و اگر ذباحه است اذبح و اگر اكل است اكل و على هذا القياس و تأخير متعلق آن بجهت افاده اختصاص است و رد اهل شرك كه بنام آلهة خود ابتدا ميكردند و ميگفتند بسم اللات باسم العزى پس بر موحد واجبست كه در ابتداء امور قصد معنى اختصاص كند باسم حق تعالى و بر نهجى بآن قائل شود كه مفيد اختصاص باشد و اين بتأخير فعل ميشود و تقديم اسم مانند إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ و لهذا نوح عليه السّلام در وقت نشستن در كشتى فرمود كه بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها وَ مُرْساها و نگفت مجراها و مرسيها بسم اللَّه تا افاده اختصاص دهد و بر همگنان ظاهر گردد كه در جميع امور ابتدا باسم سامى حضرت عزت ميبايد كرد نه باسم غير او چنان كه شعار مشركان است و نيز تقديم اسم او سبحانه ادخل است در تعظيم و اوفق بوجود زيرا كه وجود او مقدم است بر جميع موجودات و ديگر آنكه تا در قرائت متقدم باشد چه آن آلت قرائتست از حيثيت آنكه فعل تمام نميشود و در شرع معتد به نميشمرند مگر كه مصدر باسم سامى او سبحانه باشد
لقوله كل امر ذى بال لم يبدء فيه ببسم اللَّه فهو ابتر
پس معنى مراد از بسم اللَّه اينست كه بنام معبود بحق ابتدا ميكنيم نه بنام معبود باطل و عدم تأخير فعل در اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ بجهت آنست كه اينجا تقديم فعل اوقع و اهم است زيرا كه اين سوره اول سوره است كه نازل شده پس امر بقرائت در او اهم بوده باشد و باء يا از براى الصاق است يعنى مانند مررت بزيد و يا بمعنى استعانت باشد چنان كه كتب بالقلم يعنى ابتداء كلام من ملصق است باسم خداى بحق و يا باستعانة نام خداى آغاز كلام ميكنم و قائل شدن حقتعالى باين كلام باعتبار آنكه مقولست تفسير منهج الصادقين في إلزام المخالفين، ج‏1، ص: 27
بر السنه عباد هم چنان كه شخصى شعر را بر لسان غير خود خواند و الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ تا آخر و بلكه اكثر قرآن بر اين منهاج واقع شده و مقصود از آن تعليم عباد است كه بچه كيفيت در ابتداء كلام متبرك و مستعين شوند باسم او بچه وجه تحميد و تمجيد تعظيم او نمايند و تحريك او نمايند و تحريك حرف جر با آنكه حروف مبنى‏اند و اصل در بناء سكونست بجهة تعذر ابتداء است بساكن و تحريك آن بكسر نه بفتح و ضم بجهت آنست كه تا حركت آن از جنس آن چيزى باشد كه احداث آن ميكند و تحريك كاف تشبيه كه حرف جر است بفتح نه بكسر بجهة آنست كه او لازم الحرفية نيست و غير متمحض در آن چه گاه هست كه آن اسم واقع مى‏شود مانند يضحكن عن كالبرد المنهم و حذف همزه در اسم بحسب لفظ بجهة آنست كه همزه وصل چون بما قبل متصل ميشود ساقط ميگردد و بحسب خط بجهة كثرت استعمال است و عدم حذف آن در اقراء باسم ربك بجهة قلت استعمال آنست و اسم نزد بصريان از اسماء محذوفة الاعجاز است و در اصل سمو است بمعنى علو همچو يد و دم كه در اصل يدو و دمو بوده حرف اخير او را حذف كردند پس نقل حركت سين كردند بما بعد خود تا وقت بر آن صحيح باشد و از جهة تعذر ابتدا بحرف ساكن همزه وصل مكسور در اول آن در آوردند اسم شد و چون كه او رافع مسماى خود است و شعار او از اينجهة است باين اسم مسمى شد و بمذهب كوفيان مشتق است از سمه بمعنى علامة و در اصل وسمه بوده حذف و او كردند و همزه وصل مكسور بعوض آن آوردند اسم شد و چون كه آن علامت مسمى است چنان كه گويند (لو لا الاسم لما عرف المسمى) از اينجهت باين اسم موسوم شد ليكن قول اول اولى است زيرا كه جمع او اسماء است نه اوسام و تصغير او (سمى) است كه در اصل (سميو) بوده نه (و سيم) و جمع و تصغير رد اشياء ميكند بر اصل خود پس معلوم ميشود كه اصل او (سمو) است نه (سمه) و قلب بعيد است و غير مطرد و اختيار (باسم اللَّه بر باللَّه) از جهة تنبيه است بر آنكه تبرك و استعانة بذكر اسم او سبحانه حاصل است فضلا عن الذات و ديگر آنكه تا فرق باشد ميان يمين و تيمن و بعد از حذف الف از اسم سر بارا مطول ساختند جهة آنكه حسن خطى مقتضى آنست كه سر با طولانى باشد و ديگر آنكه تا عوض الف محذوف باشد و يا آنكه تا افتتاح بحذف معظم واقع شده باشد چنان كه بعضى از اهل تحقيق گفته‏اند كه (طولوا الباء و مد و السين و دور الميم تعظيما للَّه) تعالى يعنى سر با را دراز كشيد و سين را بكشيد و ميم را مدور سازيد بجهة تعظيم او سبحانه و بدانكه اسم غير مسمى است چنان كه مذهب اشاعره است و بعضى از متكلمين است زيرا كه اگر اسم و مسمى هر دو يكى ميبودند بايستى كه تلفظ بعسل مستلزم حلاوة لسان بودى و تكلم بنار مستلزم احتراق لسان و ديگر گاه هست كه اسم موجود است و مسمى معدوم چون لفظ عنقا و بعكس چون حقايقى كه بازاى آن لفظى موضوع نشده و بعضى بر آنند كه اسم و مسمى عين همند زيرا كه حقتعالى فرموده كه تَبارَكَ اسْمُ رَبِّكَ و جواب تفسير منهج الصادقين في إلزام المخالفين، ج‏1، ص: 28
آنست كه هم چنان كه واجبست تنزيه ذات او سبحانه از نقايض همچنين لازمست تنزيه اسم او از نقايض و نيز گاه هست كه لفظ اسم را زياده ميكنند مجازا كقول الشاعر (الى الحول ثم اسم السلام عليكما) و در انوار التنزيل آورده كه
اگر مراد باسم لفظ است پس غير مسمى است زيرا كه مؤلف است از اصوات مقطعه غير قاره و مختلف ميشود باختلاف امم و اعصار مانند عربى قديم و جديد و متعدد و متحد ميباشد چون الفاظ مترادفه و مشتركه و مسمى اينچنين نيست و اگر مراد بآن ذات شي‏ء است پس عين مسمى خواهد بود ليكن به اين معنى اشتهار نيافته و اگر مراد بآن صفت است هم چنان كه راى ابى الحسن اشعريست منقسم ميشود نزد او بآنچه آن نفس مسمى است چون وجود و بآنچه غير مسمى است چون سلوب و اضافات و بآنچه نه مسمى است و نه غير چون عليم و قدير و اللَّه علم ذات مخصوصه واجب الوجوديست كه بالذات مستجمع جميع صفات كماليه است پس جميع اسماء و صفات حسنى در ضمن لفظ اللَّه مندرج باشد و لهذا او را از اسم اعظم شمرده‏اند و دليل بر علميت او آنست كه موصوف ميشود و موصوف به واقع نميشود مانند ساير اعلام و ديگر آنكه لا بد است كه ذات او سبحانه اسمى داشته باشد كه صفات بر او جارى شود چه وصف بدون موصوف محال است و بغير از اللَّه اسم ديگر صلاحيت اين ندارد بدليل اجماع و نيز اگر وصف مى‏بود كلمه (لا اله الا اللَّه) مفيد توحيد نميبود مانند لا اله الا الرحمن كه مانع شركت نيست چه صفت مبهم ميباشد و محتمل غير و اين مستلزم اشتراك است و اظهر آنست كه اللَّه در اصل وصفست ليكن چون در عرف بر غير او سبحانه اطلاق نميكنند بمنزله علم شده چون الثريا و العيوق و جارى مجراى آن گشته در اجراى اوصاف بر او و امتناع وصف باو و عدم تطرق احتمال شركت بآن و دليل بر وصفية اصليه او آنست كه ذات حقتعالى من حيث هو هو بدون اعتبار امرى ديگر در خارج كه حقيقى باشد يا باعتبار غير معقول بشر است با آنكه لفظ بازاء معنى بعد تصور آن معنى ميباشد حقيقة و چون تعقل ذات او تعالى ممكن نيست پس متصور نباشد دلالت لفظ بر او و ديگر آنكه لفظ اللَّه اگر دلالت ميكرد بر مجرد ذات مخصوص او پس ظاهر كريمه و هو اللَّه فى السماوات مفيد معنى صحيح نميبود زيرا كه در اينهنگام معنى چنين است كه او ذاتيست مشخص در آسمانها و اين مستلزم آنست كه سما ظرف آن ذات مشخص باشد و اينصحيح نيست بجهة تنزه او از مكان و محل و اگر صفت باشد معنى چنين خواهد بود كه او معبود است در سماوات و اينحق است و صحيح زيرا كه معبوديت او وصفى است از اوصاف و نيز معنى اشتقاق بودن احد لفظين است مشارك ديگرى در معنى و تركيب و اينشركت حاصل است ميان اللَّه و اصول آن كه مأخذ اشتقاق آنست چه آن يا در اصل اله بوده كه حذف همزه كرده‏اند از جهت خفة لاه شده و چون در حين وقف كردن لات كه اسم معبود باطل است مشتبه بآن ميشد الف لام در اول او در آورده‏اند و از جهة تعظيم بتفخيم ادا كرده‏اند اللَّه شده و يا اشتقاق آن از (اله يا له الها و آلهة و الوهة تفسير منهج الصادقين في إلزام المخالفين، ج‏1، ص: 29
و الوهيت) است بمعنى عبد و مصدر بمعنى مفعول زيرا كه معبوديت او را سزاوار است نه غير او را و يا ازاله است بكسر همزه بمعنى تحير از جهت آنكه عقول متحيرند در معرفة او بكنه و يا از الهت الى شي‏ء اى سكنت اليه بسبب آنكه اطمينان قلوب بذكر او است و ارواح مطمئن‏اند بمعرفة او و يا از اله الفصيل اذا ولع بامه چه عباد مولعند بتضرع كردن بحضرت او در شدايد و اهوال و يا از لاه يليه ليها و لاها است بمعنى احتجب و ارتفع از جهة آنكه او محجوبست از ادراك ابصار و بصاير و مرتفع است بر هر شي‏ء و از هر چه لايق كبرياء او نيست و يا از و له اذا تحير و تخبط عقله و اصل آن ولاه كه قلب و او بهمزه شده بجهت استثقال كسره بر آن مانند اعار و اشاح كه در اصل وعار وشاح بوده و اينمردود است بآنكه جمع او الهه است نه اولهه و يا از اله اذا فزع من امر نزل عليه چه بندگان در حين نزول بلوى بسوى او جزع و فزع ميكنند و يا از الهه غيره اذا اجاره چه بنده از او زينهار ميخواهد حقيقة چون اهل حق يا
زعما مانند مشركان و بدانكه اگر ما قبل اللَّه مكسور است بترقيق ميبايد خواند چون بِسْمِ اللَّهِ و اگر مضموم يا مفتوح بتفخيم چون من اللَّه و يحذركم اللَّه و حذف الف بعد از لام لحن است و مفسد صلاة و رحمن و رحيم كه صيغه مبالغه‏اند چون غضبان و عليم و از رحمةاند بمعنى رقة و انعطاف قلب كه مقتضى تفضل و احسان است و منه الرحم لانعطافها على ما فيها و اسماء اللَّه باعتبار غاياتست كه افعال است نه مبادى كه انفعالاتست بجهة امتناع تطرق تغير بذات او و رحمن ابلغ از رحيم است بجهة آنكه زيادتى بناء غالبا دلالت بزيادتى معنى ميكند هم چنان كه در قطع و قطع و كبار و كبار قيد غالبا بجهة احتراز است از مثل حذر كه مبالغه حاذر است و اينزيادتى يا باعتبار كمية است كه آن كثرت مرحومين است و يا باعتبار كيفيت كه اعظم رحمت است و بنا بر اول ميگويند كه يا رحمن الدنيا چه رحمت او شامل جميع افراد مؤمن و كافر است و رحيم الآخرة زيرا كه رحمت او در آخرت مخصوص است بمؤمن و بنا بر ثانى ميگويند يا رحمن الدنيا و الآخره و رحيم الدنيا چه همه نعم اخرويه موصوفند بجامة و عظمة و اما نعم دنيويه جليل و حقير هر دو ميباشد و تقديم رحمن با آنكه قياس مقتضى ترقيست از أدنى بأعلى بجهة تقدم رحمت دنياست و يا بجهة آنكه رحمن در حكم علم است از حيثيت آنكه موصوف بغير او سبحانه واقع نميشود چه معنى آن منعم حقيقى است كه رحمت او بنهايت و غايت رسيده باشد و اينمعنى بر غير او سبحانه صادق نميايد زيرا كه هر كه غير اوست مستفيض است بلطف و انعام خود چه مقصود وى از اين انعام و لطف آنست كه ثواب جزيل با ثناى جميل او را حاصل شود و يا مراد وى بآن ازالة رقت قلب است يا ازالة حب مال از قلب چه انسان هر گاه ابناى جنس خود را ضعيف و فقير مى‏بيند رقت قلب باعث او ميشود كه بر او احسان كند و يا چون ميخواهد كه ازاله تهمت بخل كند از خود بغير اعطا مينمايد و حقتعالى بدون عوض و غير آن از اغراض معطى غير است و ديگر آنكه مستفيض تفسير منهج الصادقين في إلزام المخالفين، ج‏1، ص: 30
واسطه است در ايصال نعم زيرا كه ذات نعم و وجود آن و قدرت بر ايصال آن وعله داعيه باعثه بر آن و تمكن از انتفاع بآن و قوايى كه بآن انتفاع حاصل ميشود و غير آن همه از مقدورات الهى‏اند و كسى ديگر بر آن قدرت ندارد و ديگر آنكه چون رحمن دلالت بر جلايل نعم و اصول آن ميكند پس ذكر رحيم در عقب واقع شده تا متناول هر چيزى باشد كه از آن خارج ميشود از دقايق و لطايف آن كه متفرعست بر آن تا تتمه و رديف آن باشد يا بجهت محافظت برءوس آيات و اظهر آنست كه رحمن غير منصرف است و اگر چه اختصاص آن باو سبحانه مانع آن است كه او را مؤنثى باشد بر وزن فعلا يا فعلانه بجهت الحاق آن بفعلان غير منصرف چه اغلب اوزان فعلان غير منصرف است و تخصيص بسمله باين اسماء بجهة آنست كه تا بنده عارف شود بآنكه كسى كه مستحق آنست كه مستعان به باشد در مجامع امور معبود حقيقى است كه معطى جميع نعم عاجل و اجل و جليل و حقير است تا من جميع الوجوه متوجه جنات قدس شود و متمسك بحبل توفيق او شده سر او علانية مشغول شود بذكر او و استمداد نمايد باو از غير او در جميع مقاصد و در مجمع البيان آورده كه رحمن و رحيم موضوعند از براى مبالغه مشتق از رحمة بمعنى نعمة الا آنست كه مبالغه در فعلان بيشتر است از فعيل و از ابى عبيده حكايت كرده‏اند كه رحمن بمعنى ذو الرحمة است و رحيم بمعنى راحم و تكرار آن بجهت ضربى از تاكيد است و آنچه مرويست از ابن عباس كه انهما اسمان رفيقان احدهما ارق من الآخر فالرحمن الرقيق و الرحيم العطاف على عباده بالرزق و النعم محمول است بآنكه حقتعالى رجاعست بر بندگان بفضلى بعد از فضلى و نعمتى بعد از نعمتى و تعبير آن به اين معنى بجهة آنست كه حقتعالى موصوف برقة نميشود چنان كه گذشت و آنچه از تغلب روايت كرده‏اند كه لفظ رحمن عربى نيست بدليل قوله تعالى قالوا و ما الرحمن چه كفار انكار
آن نموده‏اند و اگر لفظ عربى ميبود معروف ايشان ميبود غير صحيح است بجهة آنكه اين لفظ مشهور است نزد عرب و در اشعار ايشان بسيار واقع شده انتهى كلامه و نزد بعضى مبالغه رحيم از رحمن بيشتر است و دليل ايشان آنست كه از عكرمه نقلست كه رحمن يك جزو رحمتست و رحيم صد جزء و اين معنى مأخوذ است از قول حضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله كه خداى را صد جزء رحمتست و از جمله آن يك جزء را بزمين نازل ساخته و در ميان خلايق قسمت نموده و هر شفقتى و مرحمتى كه بندگان در حق يكديگر ميكنند از آن يك جزء است و نود و نه جزء ديگر را در خزينه احسان خود ذخيره نهاده تا در آخرت آن يك جزء پراكنده را اين نود و نه جزء ضم كند و آن را صد جزء كامل ساخته بر بندگان نثار كند و از امام جعفر صادق مرويست كه رحمن اسمش خاص است باين معنى كه لفظ آن را بر غير خدا اطلاق نميكنند و لهذا در يلى لفظ اللَّه كه از اسماى مختصه او سبحانه است واقع شده و صفتش عام كه آن مطلق بخشش است در دنيا و رحيم اسمش عام است به اين طريق كه بر غير خدا نيز اطلاق ميكنند و صفتش خاص كه آن بخشش است در آخرت و ابو سعيد خدرى تفسير منهج الصادقين في إلزام المخالفين، ج‏1، ص: 31
از پيغمبر روايت كرده كه عيسى عليه السّلام ميگفت كه (الرحمن رحمن الدنيا و الرحيم رحيم الآخرة) و از تابعين صحابه منقولست كه او سبحانه رحمن است نسبت بجميع مردمان از مؤمن و كافر و بر و فاجر به اين معنى كه خالق و رازق همه است و رحيم است بمؤمنان باين وجه كه توفيق دهنده ايشان است در طاعت و عبادت و آمرزنده ذنوب ايشان و دهنده ثواب ايشان و رساننده ايشان بدرجات جنان و فريادرس ايشان در ظلمت قبر و حسرت قيامت و فزع نامه خواندن و خوف ميزان و صراط و نيران چنان كه در آثار آمده كه چون بنده مؤمن را بقبر در آورند و سر قبر را استوار كرده دوستان و مصاحبان همه باز گردند و او را در كنج لحد تنگ و تاريك تنها بگذارند حق سبحانه و تعالى از روى لطف و بنده نوازى خطاب كند باو كه (عبدى بقيت فريدا وحيدا) اى بنده من در اين كنج لحد تنها مانده آن دوستان و ياران كه از براى ايشان در حق من عصيان ميكردى و رضاى ايشان را برضاى من اختيار ميكردى تو را اينجا تنها بگذاشتند (فانا رحمك اليوم رحمة تتعجب الخلائق منها) امروز تو را برحمت شامله خود بنوازم چنان كه همه خلايق از آن تعجب نمايند پس خطاب فرمايد بفرشتگان كه اى ملائكه من اين غريبى است بيكس و بى‏يار و از وطن و ديار خرد جدا افتاده و از همنشينان خود دور شده و الحال در اين كنج لحد مهمان منست آنچه مقدور شما ميشود بروى كرم و احسان نمائيد و درى از جنت بر او گشائيد و قبر او را موسع و منور سازيد و انواع رياحين و موايد نزد او حاضر كنيد و بعد از آن او را بمن واگذاريد كه بمقتضاى (اللَّه مونس كل وحيد) مونس و همنشين او خواهم بود تا روز قيامت و نيز از حضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله منقول است كه چون روز قيامت شود بنده را حاضر كنند فرمان آيد كه قبه زنيد و بنده مرا در آنجا بنشانيد بعد از آن او سبحانه بوى خطاب نمايد كه اى بنده من نعمت مرا سرمايه معصيت ساختى و چندان كه نعمت را بر تو زياده گردانيدم تو بيشتر در عصيان افزودى بنده سر خجالت در پيش افكند خطاب آيد كه اى بنده من سر بردار كه همان ساعت كه معصيت كردى من تو را آمرزيدم و قلم عفو بر سر آن كشيدم و بنده ديگر را حاضر كنند و بعتاب مذكور سرزنش نمايند و او از خجالت خود بگريه آيد حقتعالى فرمايد كه اى بنده من آن روز كه گناه ميكردى و ميخنديدى تو را شرمسار نساختم امروز كه گناه نمى‏نمايى و تضرع ميكنى چگونه تو را عذاب نمايم و فضيحت تو كنم گناهت آمرزيدم و رخصت دخول بهشت دادم و از اهل البيت عليه السّلام منقولست كه چون روز قيامت رسد حق سبحانه جميع مؤمنان را در يك جا جمع كند و خطاب نمايد بايشان
كه من از سر جميع حقوقى كه در ذمه شما دارم گذشتم شما هر حقى كه در ذمه يكديگر داريد ابرأ آن كنيد و بهيئت مجموعى ببهشت من درآئيد و از رسول روايتست كه فرمود امت مرا در روز قيامت بموقف حساب بدارند و اعمال ايشان را در ميزان درآرند حسنات ايشان بر سيئات راجح آيد امم سالفه گويند تفسير منهج الصادقين في إلزام المخالفين، ج‏1، ص: 32
كه امت محمد را با وجود قلة عمل چرا كفه حسنات ايشان راجح آمد پيغمبران ايشان گويند بجهت آنكه ابتداى كلام ايشان سه نام بوده از نامهاى الهى كه اگر همان سه نام در كفه نهند و ساير حسنات و سيئات بنى آدم را در كفه ديگر آنسه نام راجح آيد و آنسه نام بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ است و از ابو ذر غفارى روايتست كه حقتعالى در روز قيامت امر نمايد كه گناهان بنده مؤمن را از نامه اعمال او جدا سازند و بعد از آن حساب فرمايد و سيئات او را بحسنات مبدل گرداند و او را به بهشت برد و نيز در خبر است كه چون بنده مؤمن قدم در صراط نهد آتش دوزخ در زير قدم او بمثابه يخ فسرده شود و گويد
(جاوز يا مومن فان نورك اطفا لهبى)
يعنى اى مؤمن زود بگذر كه نور تو شعله مرا فرو نشاند و ابو سعيد خدرى از پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه مؤمنان گناه كار را از روى تهديد نه بر وجه تعذيب بدوزخ برند و آتش را بر ايشان سرد سازند تا وقت بيرون آمدن ايشان آن گاه خطاب آيد بفرشتگان كه ايشان را بفضل و كرم و مرحمت من ببهشت درآريد كه بحر رحمت من بى‏پايان است و فضل و احسان من بغايت افزون و از قياس و وهم بيرون و مخفى نيست كه در تعليم بسمله و قرائت آن ثوابى بسيار و فايده بيشمار است از آن جمله ابن عباس روايت ميكند كه حضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله فرموده كه هر گاه معلمى بكودكى امر كند كه بگويد بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ خداى تعالى برات آزادى از دوزخ براى آن كودك و پدر و مادر و معلم او بنويسد آورده‏اند كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله روزى بگورستان بقيع گذر كرد نزديك قبرى رسيد اصحاب را فرمود كه بتعجيل بگذريد ايشان بتعجيل از آنجا بگذشتند و در وقت مراجعت چون بدانجا رسيدند خواستند كه بتعجيل بگذرند حضرت فرمود كه تعجيل مكنيد گفتند يا رسول اللَّه نه در وقت رفتن بتعجيل امر فرمودى گفت بلى شخصى را عذاب ميكردند من طاقت ناله و فرياد او نداشتم اكنون خداى تعالى بر وى رحمت فرموده گفتند يا رسول سبب عقوبت و رحمت او چه بود فرمود كه مردى فاسق بسبب فسق تا اين ساعت اينجا معذب بود كودكى از وى مانده بود در اين زمان وى را بمكتب دادند معلم وى را تعليم بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ نمود و كودك آن را بر زبان راند خطاب عزت در رسيد بآن فرشتگان كه مأمور بودند به تعذيب او كه دست از اين كس بداريد و او را عذاب نكنيد روا نباشد كه پدر را عذاب كنيم و پسرش در ياد ما باشد و از ابن مسعود مرويست كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود كه هر كه خواهد كه حقتعالى او را از زبانيه دوزخ كه نوزده‏اند نجات دهد بايد كه بقرائت بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ اشتغال نمايد زيرا كه آن نوزده حرفست تا حق تعالى هر حرف از آن را سپرى و حاجبى گرداند از جهت دفع هر يك از ايشان چه آن نوزده زبانه نشانه غضب الهى‏اند و اين نوزده حرف علامت رحمت نامتناهى بموجب (سبقت رحمتى غضبى) رحمت الهى بر غضب او غالب است و نيز از او منقولست كه پيغمبر تفسير منهج الصادقين في إلزام المخالفين، ج‏1، ص: 33
صلّى اللَّه عليه و آله فرمود كه هر كه اين آيه بخواند حقتعالى بعدد هر حرفى از آن چهار هزار حسنه بنويسد چهار هزار سيئه محو نمايد و چهار هزار درجه رفع نمايد و در نقل صحيح آمده كه هر كه بِسْمِ اللَّهِ بگويد در وقت طعام خوردن شيطان از آن تناول نكند و اگر نگويد وى بطعام خوردن مشغول شود و در خبر است كه هر كه در وقت جامه كندن بسمله بگويد حايلى پيدا شود ميان عيون جنيان و عورت او و از ضرر ايشان ايمن شود و در آثار وارد گشته كه حضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله فرموده كه در روز قيامت ببنده امر شود كه بدوزخ رود چون بكناره دوزخ رسد بگويد بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ و قدم در دوزخ نهد آتش دوزخ از وى هفتاد هزار ساله راه بگريزد و در روايت آمده كه در روز قيامت بنده را بحساب گاه آرند و نامه اعمال وى كه مملو باشد از قبايح اعمال و فضايح افعال بدست وى دهند بنده در حين گرفتن آن نامه بر سبيل عادتى كه در دنيا داشته باشد بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ بر زبان راند و نامه را بستاند چون بگشايد همه آن را سفيد بيند و هيچ نوشته بنظر وى در نيايد گويد با فرشتگان كه در اينجا چيزى مرقوم نيست تا بخوانم فرشتگان گويند كه در همه اين نامه سيئات و خطيئات تو نوشته بود اما از بركت و ميمنت بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ زايل گشت و منقولست كه عارفى وصيت كرد كه بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ را بر كفن او بنويسند تا چون قيامت قايم شود و همه مردمان از قبر برخيزند گويم بار خدايا براى ما كتابى فرستادى و در عنوان آن بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ثبت كردى امروز بعنوان كتاب خود با ما معامله فرما و در آثار صحيحه متواتره وارد گشت
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از عبدالعلی69 بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Monday 9 June 2014   #4
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 21,807
ج: ****هر روز آیه و آیاتی از کلام الله المجید ***

متواتره وارد گشته
كه حضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله فرموده كه هر كار بزرگى كه در او ابتدا بنام خدا نكنند آن كار ضايع و ابتر شود و اتمام نيابد و از امام على بن موسى الرضا عليه و على آبائه الصلوات و السلام منقولست كه بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ اقربست باسم اعظم از سياهى چشم بسفيدى آن آورده‏اند كه قيصر روم را درد سر پديد آمد و هر چند اطباء بمعالجه آن كوشيدند فايده نداد آخر الامر نامه نوشت بمكه نزد أمير المؤمنين عليه السّلام و صورت حال را بعرض آن جناب رسانيد حضرت طاقيه را نزد وى فرستاد و فرمود كه آن را بر سر نهد تا شفا يابد قيصر روم چون آن را بر سر نهاد فى الحال شفا يافت وى از اين متعجب شده بفرمود تا آن طاقيه را بشكافتند در آنجا كاغذى يافت در آنجا نوشته بود كه بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ دانست كه سبب شفاى او از اينكلمه بزرگوار بود فى الحال مسلمان شد و در خبر آمده كه فرعون قبل از آنكه دعوى الوهيت كند امر كرده بود تا بر در كوشك وى اينكلمه جليله نوشته بودند و در بعضى تفاسير وارد شده كه جبرئيل آن را نوشته بود چون دعوى ربوبيت كرد و موسى عليه السّلام بعد از دعوت از ايمان او مأيوس شده با حقتعالى مناجات فرمود و شكايت او را بعرض رسانيد خطاب آمد كه اى موسى تو نظر بر كفر او دارى و هلاك او ميطلبى و نظر من در آن تفسير منهج الصادقين في إلزام المخالفين، ج‏1، ص: 34
كلمه جليله است كه در كوشك او مرقوم شده است سوگند بعزت و جلال من كه تا آن نام مرقوم باشد او را عذاب نكنم و چون كه اراده الهى تعلق گرفت بهلاك وى اول آن كتاب را از آن كوشك محو فرمود و بعد از آن او را عذاب نمود و بدانكه باتفاق جميع فقهاى اماميه بسمله آيتى است از فاتحه و از هر سوره و دليل بر آن مدعا آنست كه بسمله از چهار وجه بيرون نيست يا براى فصل بين السورتين است و يا براى اول سوره و يا براى آخر سوره و يا آنجا كه فرود آمده نوشته‏اند و آنجا كه منزل نشده ننوشته‏اند اگر براى فصل است بايستى كه ميان انفال و توبه بودى و در سورة النمل نبودى و اگر از براى اول سوره است بايستى كه در اول سوره برائة بودى و اگر براى آخر است بايستى كه در آخر سوره انفال و آخر سوره ناس بودى و چون اين هر سه شق باطل است پس آنجا كه فرود آمده نوشته‏اند و آنجا كه نازل نشده ننوشته‏اند و عبد اللَّه عباس روايت كرده كه از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله شنيدم كه فرمود علامت آنكه دانستمى كه سوره تمام شده آن بودى كه جبرئيل آمدى و در اول آيه بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ آوردى و حديث مشهور فاتحة الكتاب
(سبع آيات احديهن بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏

صريحا دلالت ميكند بر آنكه بسمله جزء فاتحه است و از ابو هريره روايتست كه روزى با رسول خداى در مسجد نشسته بوديم مردى درآمد و آغاز نماز كرد و گفت اعوذ باللَّه من الشيطان الرجيم الحمد لله رب العالمين رسول صلّى اللَّه عليه و آله فرمود كه
(يا هذا قطعت على نفسك الصلوات)
يعنى اى مرد نماز را بر خود قطع كردى و باطل ساختى نميدانى كه بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ جزء فاتحه است و هر كه آن را ترك كند آيتى از فاتحه ترك نموده و هر كه آيتى از آن ترك كند ترك فاتحه نموده و هر كه ترك فاتحه نمايد نمازش باطل است و نيز از طرق عامه روايتست كه ابن عباس گفت شيطان صد و سيزده آيه از مردمان دزديده و آن بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ است كه در اوايل سورها است و در عيون الرضا از امام على بن موسى الرضا عليه الصلاة و السلام مرويست كه أمير المؤمنين عليه السّلام را پرسيدند كه بسمله جزء فاتحه است فرمود نعم بسمله جزء فاتحه است و رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله آن را قرائت مى‏فرمود و از آيات فاتحه ميشمرد و ميفرمود كه
(هى سبع المثانى)
فاتحه هفت آيه است و از صادق عليه السّلام روايتست كه فرمود لعنت خداى بر مخالفان باد چيست ايشان را كه قصد عظيم‏ترين آيتى از كتاب خداى ميكنند پس گمان ميبرند كه هر گاه اظهار آن كنند بدعت باشد مراد بسمله است كه اظهار آن نميكنند و نيز بلندخواندن بسمله در نمازهاى جهريه واجب است و در نمازهاى اخفاتيه سنت و دليل بر اين اجماع اهل البيت عليه السّلام است و از امام على بن موسى الرضا عليه السّلام روايتست كه آن حضرت از امام جعفر صادق عليه السّلام روايت كرده كه جميع اهل البيت اتفاق نموده‏اند بر تفسير منهج الصادقين في إلزام المخالفين، ج‏1، ص: 35
اظهار بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ و بر قضا كردن در شب نمازى را كه در روز فوت شده باشد و بر قضا نمودن در روز نمازهايى كه در شب فوت شده پس بنا بر دلايل عقلى و نقلى بسمله جزء سوره باشد و ببايد دانست كه چون بسمله استفتاحست باسم منعم حقيقى و اعتراف بالوهيت او و التذاذ بذكر فضل و رحمت او و آن باعث نفس است باشتغال نمودن بشكر او و متلفظ شدن بحمد او از اينجهت او سبحانه بعد از ذكر بسمله طريق حمد را تلقين بندگان ميكند و ميگويد
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از عبدالعلی69 بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Monday 9 June 2014   #5
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 21,807
ج: ****هر روز آیه و آیاتی از کلام الله المجید ***

تمام علوم در سوره حمد است
اگر كسى ايراد كند كه چگونه هر آيه يا هر جمله از جملات قرءانيّه مشتمل بر همه علوم ميباشد در جواب گفته ميشود كه از سوره اول قرءان كه سوره فاتحه يا حمد ناميده شده و هر مسلمانى در شبانه روز در پنج نماز واجب ده مرتبه ميخوانند اصول همه آنها شرح داده ميشود قال اللّه تعالى شانه بسم اللّه الرحمن الرحيم از عبد الله بن عباس روايت شده آنچه كه مفاد آن اينست كه حضرت امير مؤمنان تفسير أم الكتاب، ص: 19
عليه السلام فرموده جميع علوم اولين و آخرين در قرءان است و همه آنچه در قرءان است در سوره فاتحة الكتاب است و همه آنچه كه در فاتحة الكتابست در بسم الله الرحمن الرحيم است و همه آنچه كه در بسم الله الرحمن الرحيم است در باء بسم الله است و من نقطه زير باء بسم اللّهم (يعنى تمامى علوم در نزد من است) كنايه از اين كه قرءان بر پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم نازل شده و تمامى علومى كه در قرءانست آنحضرت ميدانست و همه آنها را بمن تعليم داد و مرا دروازه شهر علم خود قرار داد و فرمود خدا جوامع علوم را بپسر عمم على عطا فرمود
دو ايراد و جواب از ان
اكنون اگر كسى بگويد كه چگونه از باء بسم اللّه تمامى علوم قرءان استفاده ميشود براى تقريب بذهن جواب گفته ميشود كه باء بسم اللّه در قول خداى تعالى براى الصاق است و متعلق است بفعل مقدر و معناى آن ميشود بسم اللّه اشرع فى اداء الطّاعات يعنى بنام خدا شروع ميكنم در بجا آوردن طاعتها و اين معنى معلوم نميشود مگر بعد از واقف شدن باقسام طاعتها كه عبارت است از عقايد حقّه و اعمال شايسته با دليلها و حجتهاى محكم و استوار براى جواب دادن و ازاله شكوك و شبهات و همه اينها اگر جمع شود بيشتر از صد هزار مسئله خواهد شد از مسائل اصول و فروع و جميع كتابهاى اصول و فروع دين كه همه آنها شرح تفسير أم الكتاب، ص: 20
باء بسم اللّه است و همچنين كتابهائى كه در ردّ شبهات و تشكيكات اهل جدل و عناد نوشته شده و ميشود من از مفصّل اين نكته مجملى گفتم تو صد حديث مفصّل بخوان از اين مجمل و اگر گفته شود كه همه اينها كه بيان شد در شرح باء بسم اللّه مربوط بطاعات و راجع بمعاد است اما راجع بماديّات و معاش را چگونه از آن استنباط ميكنى جواب اين ايراد بدو وجه جواب داده ميشود اوّل آنكه جاى ترديد نيست كه از شرايط صحّت بعضى از طاعات و عبادات مانند نماز كه يكى از اركان دين اسلام است پوشانيدن عورت است از ناظر محترم بلكه هر گاه ناظر محترم هم نباشد بنابراين بر بنده نمازگذار تحصيل ستر واجب است و آن صورت نميگيرد مگر به بعلومى چند از قبيل فلاحت و زراعت و نخ ريسى و نساجى و بافنده‏گى و خياطى و غير اينها كه هر يك از اين علوم نيز نيازمند است بدانستن علومى زياد كه وسيله تحصيل آنعلوم باشد و غير آنها از علوم لازمه- و بعضى از عبادات و طاعات ديگر كه شرط انجام آنها صحت بدن است مانند روزه كه نيز يكى از اركان دين است و غير آن تفسير أم الكتاب، ص: 21
پس علوم لازمه مربوط بحفظ صحت هم از باب مقدميت لازم است و بعضى از عبادات هم مالى و بدنى هر دو است مانند زكوة و خمس و حجّ كه آنها نيز از اركان دين مقدس است منوط است بر تحصيل مال از راه تجارت و كسب و زراعت و صناعت و غير اينها وجه دوّم آنكه جاى ترديد نيست كه قوام بدن هر انسانى باقسام خوردنيها و آشاميدنيها و پوشيدنيها است و تحصيل هر يك از آنها و بدست آوردن آنها براى تنظيم امور محتاج است بصنايع و فنون متنوعّه‏اى چند تا بدن سالم بماند و بتواند بوظيفه طاعات و عبادات قيام كند پس از آنچه كه تذكر داده شد ثابت و محقق ميشود كه جمله بسم اللّه بالمطابقه بر علوم مبدء شناسى و معاد شناسى دلالت دارد و بالتزام بر امور معاش و زندگانى و آسايش در اين جهان من باب مقدميّت دلالت دارد
در اطراف لفظ و معناى بسم اللّه
بدانكه اين لفظ مبارك مركّب است از سه كلمه باء و اسم و اللّه كه تدبّر در اين سه كلمه شريفه دريچه‏ايست كه از روزنه آن باب معارف حقه بر روى طالبين آن باز ميشود تا از روى بصيرت بر پاره‏اى از حقايق عرفانى تفسير أم الكتاب، ص: 22
بقدر استعداد خود واقف شوند- از كلمات حضرت امير مؤمنان على عليه السلام است كه فرموده اعقلوا الخير اذا سمعتموه عقل دراية لا عقل رواية فانّ رواة العلم كثير و رعاته قليل يعنى هرگاه سخن خوبى شنيديد براى دانستن آن تعقّل كنيد و بروايت تنها اكتفاء نكنيد زيرا كه روايت كنندگان علم بسيارند و رعايت‏كنندگان فهم آن كمند- و نيز مفاد كلام معصوم عليه السلام است كه يك حديثى را كه بفهمى بهتر است از هزار حديثى كه روايت كنى و نيز فرموده‏اند كه نظر بگفتار گوينده كنيد و نظر نكنيد بگوينده آن و مردانرا بسخنانشان بشناسيد نه اينكه سخنان را بمردان بشناسد
در بيان لفظ و معانى اسم
خلاصه كلام در پيرامون لفظ باء كه كلمه اوّل است مختصرى شرح داده شد اكنون ميپردازم در اطراف كلمه دوم كه لفظ اسم است بدانكه اسم چيزيست كه خبر دهد از مسمّى در فهم و تصوير كند آنرا در خيال و حاضر نمايد آنرا در وهم و تدبير كند انرا در فكر و حفظ كند آنرا در ذكر و ايجاد كند انرا در عقل اعمّ از اينكه مسمّى موجود باشد يا معدوم حاضر باشد تفسير أم الكتاب، ص: 23
يا غائب- پس اوّل كماليكه مسمّى بآن شناخته ميشود اسم است و نسبت اسم بمسمّى نسبت ظاهر است بباطن پس باين اعتبار گفته ميشود كه اسم غير از مسمّى است و بدانكه بعضى از مسميّات است كه نفسا معدوم و اسما موجود است مانند عنقاء مغرب كه اسما مشهور است و در ظاهر وجود خارجى ندارد و مفهوم آن اصطلاحا از عقول و افكار دور است و نفس و هيئت آن موجود نيست بنحوى كه گويا وضع نشده است اسمى براى چنين معنائى مگر بر وجه كلّى بر معقولى معنوى تا رتبه او در وجود محفوظ ماند و معدوم نگردد و همچنين است اطلاق اسم شريك بر خدا همچنانيكه مسمّاى عنقا عدم محض است و آن مضاد با حقيقت اسم خداى تعالى است و چنانچه مسمّاى خداى تعالى در نفس خود وجود محض است مسمّاى شريك مقابل با مسمّاى خداست و باعتبار اينكه راهى براى وصول مسمّى براى شريك نيست باين اعتبار موجود است و بدانكه هيچ راهى براى شناسائى خدا نيست مگر از راه اسماء و صفات او و تمام اسماء و صفات او تحت اسم اللّه است- و باين اسم هم بر وجه حقيقت تفسير أم الكتاب، ص: 24
راه نميتوان يافت مگر بوسيله ساير اسماء و صفات او پس فقط و فقط راه وصول الى اللّه منحصر است براه يافتن بساير اسماء و صفات حق تعالى و كليّه اسماء و صفات او جنبه مرءاتيت دارند براى شناخته شدن اسم اللّه و اسم اللّه نيز مراتيت دارد براى شناخته شدن مسمّاى آن
در پيرامون كلمه اسم و اللّه
چون اينمعنى را دانستى نيز بدان كه خداى تعالى در ميان كليّه اسماء و صفات خود انسان كامل را آئينه تمام نماى اسم اللّه قرار داده و اسم خود را آئينه تمام نماى انسان كامل گردانيده بنحويكه چون انسان كامل خود را در آئينه اسم اللّه ميبيند حقيقت كان اللّه له و لا شي‏ء معه بر او كشف ميشود و سرّ قدسيّه مباركه كنت سمعه الّذى يسمع به و بصره الّذى يبصر به و لسانه الّذى ينطق به و يده الّتى يبطش بها گوش او گوش خدائى و چشم او چشم خدائى و زبان او زبان خدائى و دست او دست خدائى و سخن او سخن خدائى و حيات او حيات خدائى و اراده او اراده خدائى و علم او علم خدائى و قدرت او قدرت خدائى شود و همه اينها را بالاصالة از خدا ميداند و منسوب بخود ميداند بطريق عاريه و مجاز باو نسبت داده ميشود و سرّ اللَّهُ خَلَقَكُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ بر او ظاهر ميگردد و مفاد إِنَّما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْثاناً وَ تَخْلُقُونَ تفسير أم الكتاب، ص: 25
افكا بخوبى بر او واضح ميشود و ميفهمد كه آنچه را بدست خود ميسازد همه آنها بطريق عاريه و مجاز باو نسبت داده ميشود و فى الحقيقه صانع آنها خداى تعالى است و لا حول و لا قوّة الّا باللّه العلىّ العظيم پس از اين بيان فهميده ميشود كه هرگاه ناظر روى خود را در آئينه اسم مبارك اللّه ديد ذوقى پيدا ميكند كه بآن از علوم توحيد علم واحديّت را كسب ميكند و چون به اين مرتبه رسيد مظهر اسم اللّه ميشود و اگر از اين مرتبه خود را ترقى داد بيارى خداى تعالى و علم بوجود واجب الوجود پيدا كرد و نفس خود را تزكيه نمود محبّت او محبت خدا و غضب او غضب خدا و اطاعت او اطاعت خدا و مخالفت او مخالفت خدا ميشود و كان اللّه مجيبا لمن دعاه و يغضب اللّه لغضبه و يرضى لرضاه و از علوم توحيد داراى علم احديّت ميگردد و در اين هنگام آئينه اسم اللّه ميشود و با اسم اللّه كانّه دو آينه در مقابل يكديگر خواهند شد كه هر يك خود را در ديگرى خواهند ديد
در پيرامون لفظ اللّه
امّا كلمه سوّم در پيرامون كلمه اللّه بدانكه اسم اللّه هيولاى همه كمالات است و نيست هيچ كمالى الّا اينكه مندرج در تحت اسم اللّه است و كمالات الهيّه نامتناهى است و راهى برسيدن بتمام كمالات الهى نيست و كسى كه اين مرتبه را يافت تفسير أم الكتاب، ص: 26
مييابد كه درك عجز از ادراك آن ادراكت در آنحال تجليّات الهيّه بر او بروز و ظهور خواهد كرد پس اينمقام را بايد طلبيد و نبايد غافل ماند
گدائى در ميخانه طرفه اكسيريست گر اينعمل بكنى خاك زر توانى كرد
چه بسيار مناسب است استشهاد بقول شاعر عرب كه گفته است‏
اللّه اكبر هذا البحر قد زجرا و هيّج الريح موجا يقذف الدّررا

فاخلع ثيابك و اغرق فيه عنك و دع عنك السّباحة ليس السّبح مفتخرا
و مت فميّت بحر اللّه فى رغد حياته بحيات اللّه قد عمرا
يعنى عجب درياى زخّاريست اين درياى وحدت كه بهيجان درآورده است باد در آن موجى را كه درهائى در آن افكنده است پس ايطالب جواهر معرفت لباس كبريائى و هوس را از خود دور كن و در آن غرق شو و از شناورى درگذر غوّاصى كن كه در شناگرى افتخارى نيست و بمير در اين دريا كه مرده درياى وحدت خدا داراى حيات و عيش كامرانى است كه بزنده بودن خدا معمور ميشود و امّا در اصطلاح متكلّمين اللّه علم است براى ذات واجب الوجودى كه مستجمع جميع صفات كمالات و استحقاق الوهيت فقط و فقط مخصوص او است- و بدانكه علماء تفسير أم الكتاب، ص: 27
ادبيت را در لفظ اين اسم از حيث بناء اختلاف است بعضى گفته‏اند كه جامد و غير مشتق است و اينقول شايد صحيح‏تر باشد زيرا كه خداى تعالى پيش از خلق مشتق خود را باين نام ناميده كه هنوز از مشتق و مشتق منه اثرى نبوده و بعضى گفته‏اند كه مشتق از اله ياله بمعناى عشق است يعنى عالم هستى عاشق عبوديّت و بندگى او است بسبب خاصيتها و حكمتهائى كه در آن قرار داده و در جريانند و در مقابل عظمت او ذليل و منقاد و فرمان بردارند نحوه تعشق آهن بآهن ربا ذاتا و تكوينا و همين عاشق بودن بعبوديّت و بندگى تسبيح آنها است بحكم آيه مباركه وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ اگرچه تسبيحات ديگرى بزبان مخبر صادق از براى آنها ثابت شده كه در اينجا ذكر آن اقتضائى ندارد و بعضى گفته‏اند كه مشتق از وله بمعناى تحيّر است بمناسبت اينكه او است خدائى كه متحيّر و سرگردانست عقلها در ادراك ذات و كنه عظمت او و بعضى گفته‏اند كه مشتق است از الهت بمعناى فرغت بمناسبت اينكه مفرغ و مألوهى بر وجه حقيقت كسى بغير از او نيست و بعضى گفته‏اند كه مشتق است از لاه بمعناى احتجب بمناسبت محجوب بودن تفسير أم الكتاب، ص: 28
او از اوهام ظاهره- حاصل آنكه در موضوع اين اسم شريف علماء عربيّت و ادبيّت سخنان بسيارى گفته‏اند و مؤلف حقير حسن ميرجهانى طباطبائى بقدر مقتضى در كتاب روائح النسمات در شرح دعاى سمات بسط كلام داده‏ام و در اينجا بهمين مقدار اكتفا مينمايم
در پيرامون كلمه اسم
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از عبدالعلی69 بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Monday 9 June 2014   #6
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 21,807
ج: ****هر روز آیه و آیاتی از کلام الله المجید ***

در پيرامون كلمه اسم
نكته لطيفه بدانكه لفظ اسم يا مشتق از سموّ است بمعناى علوّ و برترى و يا از وسم است بمعناى داغ نهادن و نشان كردن و يا از سمه است بمعناى علامت و نشانه و شرافت هر اسمى بمسمّاى آنست و الّا لفظ اسم بتنهائى بدون در نظر گرفتن مسمّى شرافتى ندارد و چون نظر عرفاء شامخين باصل هر چيز و ملاك امر آنست اسم در نزد ايشان اعمّ است از اينكه لفظ مسموع يا صوت معلوم يا عين موجود باشد و عرف ايشان بى‏شباهت با عرف قرآن و حديث نيست زيرا در قول خداى تعالى سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى و فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ و تَبارَكَ اسْمُ رَبِّكَ و نحو اينها بعيد است كه مراد از اسم فقط حروف و صوت و آنچه ملائم با آنها است باشد زيرا كه آنها تفسير أم الكتاب، ص: 29
از عوارض اجسامند و چيزيكه حال آن چنين باشد كجا ميتواند مسبّح و مقدس و مبارك باشد و اگر گوينده‏اى بگويد كه اين مجاز حذف يا مجاز تشبيه است جواب گفته ميشود كه مجاز در صورتيست كه ضرورت اقتضا كند و با وجود معناى حقيقى داعى بر مجاز نيست پس اسم خدا در نزد ايشان آنمعنائيست كه مقدس از شايبه حدوث باشد پس استعانت باسم خدا و تبرك جستن بآن چنانچه مأمور به نيز هست بتوسّل جستن بآن براى طلب حاجات و كفايت مهمات از اين بابست و در نزد محققين از علماء عظام ثابت شده كه در جواهر اكوان مؤثرى جز خداى تعالى بذاته و انبياء و رسل و اولياء و هاديان سبل و ملائكه مقربين باذن و فرمان خدا نيست و عوارض جسمانيه در اشياء جوهريّه ايجادا و اعداما تاثيرى ندارد پس بايد دانست كه مبدء ذكر حكيم منبع انجاح مقاصد و استجابت دعواتست نه قرع حروف و اصوات و حركت دادن لبها باستقلال بدون توجّه بمعنى- نيكو تدبّر كن‏
كعبه يك سنگ نشانى است كه ره گم نشود حاجى احرام ديگر بند ببين يار كجاست‏

تفسير أم الكتاب، ص: 30
تنبيه
بدانكه جمله لفظ بسم اللّه فقط داراى علوم مندرجه در تورات اصلى و انجيل اصلى و ساير صحيفه‏هاى آسمانى و همه صنعتهاى مشهوره در جهان بوده و هست و خواهد بود و غير از خدا كسى نميتواند همه آنعلوم را در دو كلمه بگنجاند و اگر كسى مدعى شد كه ميتواند از يهود يا نصارى يا غير اينها دعواى او بدون دليل و برهانست زيرا كه عقل سليم از قبول اين ادّعاء ابا دارد- اين لفظ اوّل كتاب مسلمانانست اكنون بسنج با اول تورات يهود و انجيل مسيحيان و زبور داود و عقل خود را حكم قرار ده و تصديق كن كه كدام از اينها سزاوارتر است كه كلام خدا باشد اوّل كتاب تورات اينجمله است براشيت بارا ايلوهيم يعنى ابتداء آفريد خدا و اوّل كتاب انجيل اينجمله است سپر تولدوت يشوع يعنى كتاب ولادت يشوع و اول كتاب زبور اينجمله است اشيرى ها ايش اشر يعنى خوشا بحال كسيكه اكنون فكر خود را در اين الفاظ و كلمات بكار بينداز و بعقل خود حكم كن كه كدام از اينها كلام خدا است و آيا در ابتداء نام خدا برده شود بهتر است يا غير آن بى‏انصافى تفسير أم الكتاب، ص: 31
نكن العياذ باللّه اگر قرآن كلام خدا نباشد و كتاب او نباشد خداى تعالى در روى زمين هيچ كتابى ندارد و از اينجهت است روايتى كه از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله رسيده كه فرموده كلّ امر ذي بال لم يبدء فيه ببسم اللّه فهو ابتر يعنى هر كار صاحب قدرى كه بدون گفتن بسم اللّه شروع شود در ابتداء آن ناتمام و ناقص است
در اطراف لفظ رحمن و رحيم
قوله تعالى الرّحمن الرّحيم بدانكه لفظ رحمن و رحيم مشتق از رحمت است و رحمت خدا عبارت است از خلاص گردانيدن او غير خود را از آفتهاى گوناگون و ذات پاك او منزّه و مقدس است از هر گونه آفتى و دفع آفات و رساندن خيرات بغير خود مخصوص ذات مقدس او است ذاتا هر چند بواسطه غير او باشد كه آن نيز بحول و قوه و افاضه و ايثار او است و خلاصى از آفات ممكن نيست مگر پس از شناختن آنها زيرا كه آفات بسيار بسيار است و همه آنها را كسى نميداند جز خداى عليم حكيم و هر كسى كه بخواهد فى الجمله‏اى از آنها را بشناسد بايد رجوع كند بكتابهاى طبّيّه قديمه و جديده تا مختصرى واقف شود بر اقسام دردها و بيماريهاى گوناگون و آفتهائى كه ممكن است در هر يك از اعضا و اجزاى بدن انسان تفسير أم الكتاب، ص: 32
عارض شود پس عاقل كسى است با تامّل فكر كند در اينكه چگونه خداوند تعالى عقلهاى بشر را هدايت فرموده است براى شناختن انواع و اقسام غذاها و دواها از نباتات و جمادات و حيوانات و معدّنيات و خواص هر يك از آنها كه هر گاه انسان فكر كند در اطراف آنها دريائى است بى‏پايان كه از رسيدن بساحل آن ناتوان و متحير خواهد ماند
در اين ورطه كشتى فرو شد هزار كه پيدا نشد تخته‏اى در كنار
پس ميگوئيم كه لفظ الرّحمن الرّحيم از حيث اينكه خبر ميدهد از صفت خداى تعالى دلالت دارد بر علم معاد و از جهت دلالتش بر آنچه كه ذكر شد و بطور اشاره رقم رفت دلالت دارد بر علم معاش و اين جمله نيز مانند جمله بسم اللّه كه از پيش گذشت در بردارد جميع آنچه را كه بندگان بآن احتياج دارند از معاد و معاش ناگفته نماند كه رحمت و احسان خدا عبارتست از فيض دادن و فائده رسانيدن او ببندگان آنچه را كه سزاوار ميداند بدون اينكه عوضى بخواهد زيرا كه او است بى‏نياز مطلقى كه باحدى و چيزى احتياج ندارد و بى‏نياز است ار همه جهان و جهانيان تفسير أم الكتاب، ص: 33
پس رحمانيت و رحيميت بى‏عوض خواستن در حق بندگان مخصوص خداى تعالى است بچند وجه وجه اوّل اينكه هرگاه انسانى بكسى احسان كند و فيضى رساند عوض مادّى يا معنويئى را تا در نظر نگيرد احسانى نميكند نهايت اينست كه عوضهائى كه در نظر گرفته ميشود اقسامى دارد اوّل اينكه مالى بكسى ميدهد و در عوض خدمتى از او ميخواهد دوّم آنكه مالى ميدهد و در مقابل كمكى ميخواهد سوّم آنكه بسا مالى ميدهد براى اينكه گيرنده او را مدح و ثنا كند چهارم آنكه مالى ميدهد براى طلب ثواب بسيار پنجم مالى ميدهد مثلا براى رفع بدنامى ششم مالى ميدهد براى بيرون كردن محبّت مال از دل هفتم مالى ميدهد براى دفع و رفع رقّت جنسيّت خلاصه كلام هر كسى كه چيزى بديگرى ميدهد براى آنست كه بدادن آن برسد بنوعى از مقصدى كه دارد و اين در حقيقت معاوضه است نه جود و رحمت و سخا و احسان و بخشش- و امّا خداى تعالى چون ذاتا داراى جميع صفات كمالاتست محال است كه براى تحصيل كمال جود و رحمت كند پس جواد مطلق و رحمن و رحيم حقيقى كسى غير از او نيست تفسير أم الكتاب، ص: 34
وجه دوّم آنكه در محل خود بصحت پيوسته كه هر چه از نيستى بهستى رسيده و موجود شده ممكن است ذاتا و وجود و هستى آن بايجاد خداى واجب الوجود بالذات است پس هر رحمتى كه از غير خداى تعالى بكسى ميرسد آنرحمت وجود پيدا نكرده است مگر بايجاد خداى واجب الوجود پس رحمان و رحيم حقيقى غير از خدا كسى نيست وجه سيّم آنكه خداى متعال در كردن يا نكردن كارى بشر را مختار آفريده و كردن كار بر نكردن رجحان و برترى دارد و كردن كار حاصل نميشود مگر بصدور رحمت از راحم و براى صدور هر كارى قصد كردن آن كار را ميبايد كرد و آن قصد نيز صورت نميگيرد مگر بصدور رحمت از راحم پس رحمان و رحيم در حقيقت خالق و موجد قصد است و آن نيست مگر خداى تعالى وجه چهارم فرضا اگر تسليم شويم كه هر گاه ديگرى چيزى بكسى بخوراند و احسانى بكند ماداميكه قوه هاضمه در معده خورنده حاصل نباشد از آنچيز كه خورده نفع نخواهد برد و بر فرض اينكه اگر فلانى بكسى خانه‏اى يا باغى يا چيز ديگرى بتو عطا و احسان كند ماداميكه
قوّه ديد چشم نداشته باشى انتفاع از آن نخواهى برد امّا وقتى تفسير أم الكتاب، ص: 35
كه قوّه ديد چشم باشد ميگوئيم كه خدا آنخانه يا باغ يا غير آنرا داده و آفريده و مورد انتفاع تو قرار داده و تو را از انواع آفتها حفظ كرده تا از آن منتفع شوى پس در حقيقت رحمان و رحيم غير از خدا كسى نيست و بر فرض اگر بگوئيم صفت رحم از غير خدا هم صورت ميگيرد ميگوئيم كه رحمت خدا از آن بالاتر است و او رحم كننده تر از هر رحم‏كننده است مخفى نماند بدانكه اين دو اسم مبارك رحمان و رحيم هر دو صفتند براى مبالغه و مشتقّند از كلمه رحمت بمعناى رقّت قلب و انعطاف كه مقتضى تفضّل و انعام و اكرام است و صفت چيزيرا گويند كه حالت موصوف را بطرف بفهماند تا كيفيت آنرا در خزانه و هم خود جاى دهد و پيش فكر او واضح گردد و بعقل او نزديك شود بنحويكه حالت موصوف در مذاق او جاى گيرد و با نفس خود مقايسه كند و بسنجد كه اگر ملايم با طبع او است بآن ميل كند و اگر مخالف با آنست دورى كند و بدانكه صفت تابع موصوف است مثلا اگر خود را عالم دانستى بدانى كه علم تابع تست و تا تو وجود دارى علم با تو موجود است و به نيست شدن تو آن علمى كه مخصوص تو بوده نيز نابود ميشود و بدانكه صفت در نزد علماء عربيّت بر دو گونه است صفات فضائليه و صفات فاضليه- صفات فضائليه آنهائيست كه بذات موصوف تعلّق تفسير أم الكتاب، ص: 36
دارد مانند حيات مثلا در انسان- و صفات فاضليّه آنهائيست كه تعلق بذات و خارج از ذات موصوف دارد مانند كرم و امثال آن محقّقين گفته‏اند كه اسمهاى وصفى خدا بر دو قسمند كه نحويّين آنها را اسماء نعوتيّه ميخوانند- قسم اوّل ذاتيّه‏اند مانند احد و واحد و فرد و صمد و عظيم و حىّ و عزيز و كبير و امثال اينها و قسم دوم صفاتيّه است مانند علم و قدرت و بدانكه بعضى از اين دو صفات نفسيّه‏اند مانند خلّاق و معطى و مانند اينها- و بعضى صفات فعليّه‏اند و بالاترين صفات خدا رحمن است كه مقابلى ميكند با اسم اللّه در حيطه و شمول و فرق بين اللّه و رحمن اينست كه اللّه مظهر اسميت است و رحمن مظهر وصفيت و اللّه مختصّ ذات و رحمن مختص كمالات الهيّه است
رحمانيّت
رحمانيت عبارت است از ظهور بحقايق اسماء و صفات و آن يا مختصّ بذات خدا است مانند اسماء ذاتيّه يا بين او و مخلوقات او است مانند قادر و سميع و امثال ايندو از اسمائيكه تعلق دارد بحقايق وجوديّه پس رحمان اسم است براى جميع مراتب تفسير أم الكتاب، ص: 37
حقيّه كه مراتب خلقيّه در آن شركتى ندارند و اسم ظاهر در مرتبه رحمانيت رحمان است و آن اسمى است كه راجع است باسماء ذاتيّه و اوصاف نفسيّه خداى عزّ و جلّ و اسماء ذاتيّه عبارتست از حيات و علم و قدرت و اراده و كلام و سمع و بصر و اختصاص دادن به اين مرتبه باسم رحمان براى رحمت عامّه است كه شامل جميع موجودات ميشود از حضرت رحمانيّت و بدانكه رحمان اعمّ از رحيم است و رحيم اخصّ است و تعميم رحمان براى ظهور رحمت حق است در ساير موجودات- و رحيم تخصيص داده شده براى مؤمنينى كه اهل سعادتند پس رحمت رحمانيّه ممزوج با نقمت نيز هست مانند خوردن دواى بد طعم و بد بو و تلخ كه هر چند رحمت است براى مريض ملايم با طبع او نيست
رحيميّه
رحمت رحيميّه محض نعمت است و مشوب با نقمت نيست و آن يافت نشود مگر در نزد اهل ايمان و سعادت و نسبت رحيم برحمان مانند نسبت چشم است بهيكل انسان و از همين جهت است كه گفته شده كه رحمت رحيميّه بتمامه و كماله ظاهر نميشود مگر در آخرت زيرا كه دنيا گنجايش رحمت رحيميّه خدا را ندارد و چون آخرت وسيعتر از دنيا است بجميع جهات لذا رحمت رحيميّه تفسير أم الكتاب، ص: 38
تمام و كمال در عالم آخرت ظاهر ميشود- و ديگر آنكه هر نعمتى در دنيا توام و مشوب با كدوراتست بانواع مختلفه و آن از مجالى رحمانيّت است و از اين باب است فرمايش حضرت خاتم الانبياء صلى اللّه عليه و آله كه فرموده الرّحمن اسم خاص لصفة عامّة و الرّحيم اسم عامّ لصفة خاصّة يعنى رحمان اسمى است خاص براى صفتى عام و رحيم اسمى است عام براى صفتى خاص
شبهه‏اى و دفع آن
بعضى شبهه و توهم كرده‏اند گفته‏اند فيض رحيميت افضل از فيض رحمانيّت است و رتبه آن بالاتر است و قياس مقتضى آن بود كه رحيم مقدم بر رحمان ذكر شده باشد جواب گفته ميشود كه فيض رحمانيت اگر چه از فيض رحيميّت بيشتر و اشمل است ولى فيض رحيميت در رتبه بالاتر و اكمل است از اينجهت مؤمنان كه افضل از غير مؤمنين‏اند اين فيض مخصوص آنها است و كفّار و غير مؤمن لياقت اين فيض را ندارند زيرا كه تا زمانى كه آدمى ترك جميع تعلقات و تعيّنات دنيويه را نكند و سالك صراط مستقيم ولايت الهيّه نشود استعداد قبول فيض رحيميت را نخواهد يافت و شايسته مقام قرب حق نخواهد شد تفسير أم الكتاب، ص: 39از مرحوم میر جهانی

در معناى حمد الحمد للّه ربّ العالمي
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از عبدالعلی69 بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Monday 9 June 2014   #7
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 21,807
ج: ****هر روز آیه و آیاتی از کلام الله المجید ***

تفسير جوامع الجامع، ج‏1، ص: 5
سورة الفاتحة
[1] مكيّة سبع آيات بلا خلاف، إلّا أنّ أهل مكّة و الكوفة عدّوا «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» آية من الفاتحة [2]، و غيرهم عدّوا «أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ» آية. و روى عن ابن عبّاس أنّه قال: «من ترك بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ فقد ترك مائة و أربع عشرة [3] آية من كتاب اللّه تعالى [4]».
و عن الصّادق- عليه السّلام أنّه سئل عن قوله- تعالى- «سَبْعاً مِنَ 5 الْمَثانِي» [5]، فقال- ع-: «هى سورة الحمد، و هي سبع آيات منها بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ».
و عن أبيّ بن كعب قال: «قال رسول اللّه- صلّى اللّه عليه و آله-: «أيّما مسلم قرأ فاتحة الكتاب أعطى من الأجر كأنّما قرأ ثلثى القرآن و أعطى من الأجر كأنّما تصدّق [6] على كلّ مؤمن و مؤمنة»
. و عن جابر بن عبد اللّه عنه- ع- قال [7]
:
«هى شفاء من كلّ داء إلّا السّام، و السّام [8] الموت».
[سورة الفاتحة (1): آية 1]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ (1)
أصل الاسم سمو، لأنّ جمعه أسماء و تصغيره سميّ. «اللَّهِ» أصله: إله، فحذفت الهمزة و عوّض منها [9] حرف التّعريف، و لذلك قيل في النّداء: «يا اللّه» بقطع الهمزة، كما يقال: «يا إله». و معناه: أنّه الّذى يحقّ [10] له العبادة. و إنّما حقّ [11] له العبادة لقدرته على أصول النّعم. فهذ الاسم مختصّ بالمعبود بالحقّ لا يطلق على غيره. و هو اسم غير صفة لأنّك تصفه فتقول [12]: «إِلهٌ واحِدٌ» و لا تصف به فلا تقول: «شى‏ء إله».
__________________________________________________
1-.- ب و ج و د: فاتحة الكتاب.
2-.- ج و ه: فاتحة الكتاب.
3-.- ب و د: عشر.
4-.- د:- تعالى.
5-.- 15/ 87.
6-.- د: يتصدق.
7-.- ب و ج: انه.
8-.- الف: السأم في الموضعين.
(9).- ه: عنها.
(10).- ه: محق.
(11).- هكذا في نسخة الف، و سائر النسخ: حقّت. [.....]
(12).- الف: فيقول.
تفسير جوامع الجامع، ج‏1، ص: 6
و «الرَّحْمنِ» فعلان من رحم كغضبان. و «الرَّحِيمِ» فعيل منه كعليم. و في الرَّحْمنِ من المبالغة ما ليس في الرَّحِيمِ، و لذلك قيل: الرّحمن بجميع الخلق و الرّحيم بالمؤمنين خاصّة.
و رووا عن الصّادق- ع- أنّه قال: «الرّحمن اسم خاصّ بصفة عامّة و الرّحيم اسم عامّ بصفة خاصّة»
. و تعلّقت الباء فى «بِسْمِ اللَّهِ» بمحذوف تقديره بسم اللّه أقرأ، ليختصّ اسم اللّه بالابتداء به [1]، كما يقال للمعرس: «باليمن و البركة» بمعنى أعرست. و إنّما قدّر المحذوف متأخّرا، لأنّهم يبتدءون [2] بالأهمّ عندهم، و يدلّ على ذلك قوله: «بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها وَ مُرْساها» [3].
[سورة الفاتحة (1): آية 2]
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ (2
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از عبدالعلی69 بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Monday 9 June 2014   #8
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 21,807
ج: ****هر روز آیه و آیاتی از کلام الله المجید ***

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ «1» في التوحيد و تفسير الإمام عن أمير المؤمنين عليه السلام: اللَّه هو الذي يتأله إليه كل مخلوق عند الحوائج و الشدائد إذا انقطع الرجاء من كل وجه من دونه و تقطع الأسباب من (عن خ ل) جميع من سواه تقول بِسْمِ اللَّهِ أي أستعين على أموري كلها باللَّه الذي لا تحق العبادة الّا له المغيث إذا استغيث و المجيب إذا دعي.
أقول: معنى يتأله اليه: يفزع إليه و يلتجأ و يسكن.
و في رواية اخرى عنه عليه السلام يعني بهذا الاسم اقرأ و اعمل هذا العمل.
و في العيون و المعاني عن الرضا عليه السلام يعني بهذا أسِمُ نفسي بسمة من سمات اللَّه و هي العبادة، قيل له ما السمة قال العلامة.
و في التوحيد و تفسير الإمام عليه السلام قال رجل للصادق عليه السلام:
يا بن رسول اللَّه دلني على اللَّه ما هو فقد أكثر علي المجادلون و حيروني فقال يا عبد
__________________________________________________
(1). قيل الوجه في كتابه البسملة بحذف الألف على خلاف وضع الخط كثرة الاستعمال و تطويل الباء عوض عنها.
منه قدس اللَّه سره.
روي أن قريشاً كانت تكتب في الجاهلية بسمك اللهم حتى نزلت سورة هود فيها بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها وَ مُرْساها فأمر النبي صلّى اللَّه عليه و آله و سلم أن يكتب بسم اللَّه ثم نزل عليه بعد ذلك: قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَيًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏، فأمر صلّى اللَّه عليه و آله و سلم أن يكتب بسم اللَّه الرحمن فلما نزلت سورة النمل: إِنَّهُ مِنْ سُلَيْمانَ وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ أمر صلّى اللَّه عليه و آله و سلم أن يكتب ذلك في صدور الكتب و أوائل الرسائل. و هي آية من كل سورة و قولنا: بسم اللَّه أي أبتدئ ببسم اللَّه أو ابتدائي ببسم اللَّه فهو خبر مبتدأ محذوف و اشتقاق الاسم من السمو و هو العلو و الرفعة و منه سما الزرع أي علا و ارتفع. و منه اشتقاق السماء لارتفاعها و علوها و قيل هو مشتق من السمة التي هي العلامة فكأنه علامة لما وضع له. منه قدس سره.
تفسير الصافي، ج‏1، ص: 81
للَّه هل ركبت سفينة قط؟ قال: بلى، قال: فهل كسرت بك حيث لا سفينة تنجيك و لا سباحة تغنيك؟ قال: بلى قال: فهل تعلّق قلبك هناك أنَّ شيئاً من الأشياء قادر على ان يخلصك من ورطتك؟ قال: بلى. قال الصادق عليه السلام: فذاك الشي‏ء هو اللَّه القادر على الإنجاء حين لا منجي و على الإغاثة حين لا مغيث و يأتي في معنى اللَّه حديث آخر في تفسير سورة الإخلاص إن شاء اللَّه، و عن أمير المؤمنين عليه السلام: اللَّه أعظم اسم من اسماء اللَّه عز و جل لا ينبغي أن يتسمى به غيره.
و عنه عليه السلام: الرَّحْمنِ الذي يرحم ببسط الرزق علينا. و في رواية العاطف على خلقه بالرزق لا يقطع عنهم مواد رزقه و إن انقطعوا عن طاعته.
الرَّحِيمِ بنا في أدياننا و دنيانا و آخرتنا خفف علينا الدين و جعله سهلًا خفيفاً (حنيفاً خ ل) و هو يرحمنا بتمييزنا من أعدائه.
أقولُ: رزق كل مخلوق ما به قوام وجوده و كماله اللائق به فالرحمة الرحمانية تعم جميع الموجودات و تشتمل كل النعم كما قال اللَّه سبحانه: أَحْسَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقَهُ ثُمَّ هَدى‏. و أما الرحمة الرحيمية بمعنى التوفيق في الدنيا و الدين فهي مختصة بالمؤمنين و ما ورد من شمولها للكافرين فإنما هي من جهة دعوتهم إلى الإيمان و الدين مثل ما في تفسير الامام عليه السلام من قولهم عليهم السلام الرَّحِيمِ بعباده المؤمنين في تخفيفه عليهم طاعاته و بعباده الكافرين في الرفق في دعائهم إلى موافقته. و من ثمة قال الصادق عليه السلام: الرَّحْمنِ اسم خاص لصفة عامة و الرَّحِيمِ اسم عام لصفة خاصة. و قال عيسى بن مريم عليه السلام:
الرحمن رحمن الدنيا و الرحيم رحيم الآخرة يعني في الأمور الأخروية رواهما في المجمع و في الكافي و التوحيد و المعاني و العياشي عن الصادق عليه السلام الباء بهاء اللَّه و السين سناء اللَّه و الميم مجد اللَّه. و في رواية ملك اللَّه و الله إله كل شي‏ء الرَّحْمنِ بجميع خلقه و الرَّحِيمِ بالمؤمنين خاصة.
و القمّي عنه عليه السلام مثله بالرواية الأخيرة فحسب. تفسير الصافي، ج‏1، ص: 82
و روى في المشكاة أورده في المجمع عن النبيّ صلّى اللَّه عليه و آله أن للَّه عزّ و جلّ مائة رحمة أنزل منها واحدة إلى الأرض فقسمها بين خلقه فبها يتعاطفون و يتراحمون و أخر تسعاً و تسعين لنفسه يرحم بها عباده يوم القيامة.
و روي أن اللَّه قابض هذه إلى تلك فيكملها مائة يرحم بها عباده يوم القيامة.
و في تفسير الامام معنى ما في الروايتين عن امير المؤمنين عليه السلام و التسمية في أول كل سورة آية منها و إنما كان يعرف انقضاء السورة بنزولها ابتداء للأخرى و ما أنزل اللَّه كتاباً من السماء الا و هي فاتحته كذا عن الصادق عليه السلام رواه العياشي.
و في الكافي عن الباقر عليه السلام: أول كل كتاب أنزل من السماء بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ فإذا قرأتها فلا تبال أن لا تستعيذ فإذا قرأتها سترتك فيما بين السماء و الأرض.
و في العيون عن أمير المؤمنين عليه السلام: أنها من الفاتحة و أن رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله يقرؤها و يعدها آية منها و يقول فاتحة الكتاب هي السبع المثاني، و فيه و في العياشي عن الرضا عليه السلام أنها أقرب إلى اسم اللَّه الأعظم من ناظر العين إلى بياضها.
و رواه في التهذيب عن الصادق عليه السلام.
و القمّي عنه أنها أحق ما يجهر به و هي الآية التي قال اللَّه عز و جل: وَ إِذا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِي الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلى‏ أَدْبارِهِمْ نُفُوراً.
و في الخصال عنه عليه السلام: أن الإجهار بها في الصلاة واجب.
و العياشي عنه عليه السلام قال: ما لهم قاتلهم اللَّه عمدوا إلى أعظم آية في كتاب اللَّه فزعموا أنها بدعة إذا أظهروها.
أقول: يعني العامة، عن الباقر عليه السلام سرقوا آية من كتاب اللَّه بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ و ينبغي الإتيان بها عند افتتاح كل أمر عظيم أو صغير ليبارك فيه. تفسير الصافي، ج‏1، ص: 83
ففي الكافي عن الصادق عليه السلام قال: لا تدعها و لو كان بعده شعر.
و في التوحيد و تفسير الامام عنه عليه السلام من تركها من شيعتنا امتحنه اللَّه بمكروه لينبهه على الشكر و الثناء و يمحق عنه و صمة تقصيره عند تركه، و عن أمير المؤمنين عليه السلام أن رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله حدّثني عن اللَّه عز و جل أنه قال كل امر ذي بال لم يذكر فيه بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ فهو أبتر
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از عبدالعلی69 بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Monday 9 June 2014   #9
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 21,807
ج: ****هر روز آیه و آیاتی از کلام الله المجید ***

البرهان فی تفسیر البرهان
تفسیر بسمله
ثواب فاتحة الكتاب و فضلها، و البسملة آية منها، و فضلها
222/ [1]- (التهذيب): محمد بن الحسن الطوسي، بإسناده عن محمد بن علي بن محبوب، عن العباس، عن محمد بن أبي عمير، عن أبي أيوب، عن محمد بن مسلم، قال: سألت أبا عبدالله (عليه السلام) عن السبع المثاني و القرآن العظيم، أ هي الفاتحة؟ قال: «نعم».
قلت: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ من السبع؟ قال: «نعم، هي أفضلهن».
223/ [2]- عنه: بإسناده عن محمد بن الحسين، عن محمد بن حماد بن زيد «1»، عن عبدالله بن يحيى الكاهلي، عن أبي عبدالله (عليه السلام)، قال: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ أقرب إلى اسم الله الأعظم من ناظر العين إلى بياضها».
224/ [3]- محمد بن علي بن بابويه، قال: حدثنا محمد بن القاسم المفسر المعروف: بأبي الحسن الجرجاني (رضي الله عنه)، قال: حدثني يوسف بن محمد بن زياد، و علي بن محمد بن سيار، عن أبويهما، عن الحسن ابن علي، عن أبيه علي بن محمد، عن أبيه محمد بن علي، عن أبيه الرضا علي بن موسى، عن أبيه، عن آبائه، عن أمير المؤمنين (عليهم السلام) أنه قال: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ آية من فاتحة الكتاب، و هي سبع آيات، تمامها: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ سمعت رسول الله (صلى الله عليه و آله) يقول: إن الله تعالى قال لي: يا محمد:
وَ لَقَدْ آتَيْناكَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِي وَ الْقُرْآنَ الْعَظِيمَ «2» فأفرد الامتنان علي بفاتحة الكتاب، و جعلها بإزاء القرآن العظيم.
و إن فاتحة الكتاب أشرف ما في كنوز العرش، و إن الله عز و جل خص محمدا (صلى الله عليه و آله) و شرفه بها، و لم
__________________________________________________
1- التّهذيب 2: 289/ 1157.
2- التّهذيب 2: 289/ 1159.
3- عيون أخبار الرّضا (عليه السّلام) 1: 301/ 60، أمالي الصّدوق 148/ 2.
(1) في «س» و «ط»: زياد، و الصواب ما أثبتناه من المصدر. راجع النجاشي: 371/ 1011، تنقيح المقال 3: 109.
(2) الحجر 15: 87.
البرهان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 96
يشرك معه فيها أحدا من أنبيائه، ما خلا سليمان (عليه السلام) فإنه أعطاه منها: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ حكى عن بلقيس حين قالت: إِنِّي أُلْقِيَ إِلَيَّ كِتابٌ كَرِيمٌ إِنَّهُ مِنْ سُلَيْمانَ وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. «1»

ألا فمن قرأها معتقدا لموالاة محمد (صلى الله عليه و آله) و آله الطيبين، منقادا لأمرها، مؤمنا بظاهرها و باطنها، أعطاه الله بكل حرف منها أفضل من الدنيا و ما فيها، من أصناف أموالها و خيراتها.
و من استمع إلى قارئ يقرأها كان له قدر ما للقارى‏ء، فليستكثر أحدكم من هذا الخير المعرض لكم فإنه غنيمة، لا يذهبن أوانه فتبقى في قلوبكم الحسرة».
225/ [4]- ابن بابويه أيضا مرسلا، قال: قيل لأمير المؤمنين (عليه السلام): يا أمير المؤمنين، أخبرنا عن بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ أ هي من فاتحة الكتاب؟
فقال: «نعم، كان رسول الله (صلى الله عليه و آله) يقرأها و يعدها منها، و يقول: فاتحة الكتاب هي السبع المثاني».
226/ [5]- محمد بن يعقوب: عن علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن ابن أبي عمير، عن معاوية بن عمار، عن أبي عبدالله (عليه السلام) قال: «لو قرئت الحمد على ميت سبعين مرة، ثم ردت فيه الروح، ما كان عجبا».
227/ [6]- و عنه: عن محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد بن عيسى، عن محمد بن إسماعيل بن بزيع، عن عبدالله بن الفضل، رفعه، قال: «ما قرأت الحمد على وجع سبعين مرة إلا سكن».
228/ [7]- و عنه: عن محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد، عن محمد بن سنان، عن سلمة بن محرز، قال:
سمعت أبا جعفر (عليه السلام) يقول: «من لم يبرئه الحمد لم يبرئه شي‏ء».
229/ [8]- ابن بابويه، قال: حدثني أبي (رحمه الله)، قال: حدثني محمد بن يحيى العطار، عن محمد بن أحمد، عن محمد بن حسان، عن إسماعيل بن مهران، قال: حدثني الحسن بن علي بن أبي حمزة البطائني، عن أبيه، قال:
قال أبو عبدالله (عليه السلام): «اسم الله الأعظم مقطع في أم الكتاب».
230/ [9]- و عنه، قال: حدثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الوليد، قال: حدثني محمد بن يحيى العطار، عن أحمد بن محمد بن عيسى، عن محمد بن سنان، عن الرضا علي بن موسى (عليهما السلام) أنه قال: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ أقرب إلى اسم الله الأعظم من سواد العين إلى بياضها».
__________________________________________________
4- عيون أخبار الرّضا (عليه السّلام) 1: 301/ 59، أمالي الصّدوق: 148/ 1. [.....]
5- الكافي 2: 456/ 16.
6- الكافي 2: 456/ 15.
7- الكافي 2: 458/ 22.
8- ثواب الأعمال: 104.
9- عيون أخبار الرّضا (عليه السّلام) 2: 5/ 11.
(1) النّمل 27: 29 و 30.
البرهان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 97
231/ [10]- علي بن إبراهيم في (تفسيره): عن ابن أذينة، قال: قال أبو عبدالله (عليه السلام): «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ أحق ما جهر به، و هي الآية التي قال الله عز و جل: وَ إِذا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِي الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلى‏ أَدْبارِهِمْ نُفُوراً». «1»

232/ [11]- عنه، قال: حدثني أبي، عن الحسن بن علي بن فضال، عن علي بن عقبة، عن أبي عبدالله (عليه السلام)، قال: «إن إبليس رن رنينا «2»، لما بعث الله نبيه على حين فترة من الرسل، و حين نزلت أم الكتاب».
233/ [12]- العياشي، بأسانيده عن الحسن بن علي بن أبي حمزة البطائني، عن أبيه، قال: قال أبو عبدالله (عليه السلام): «اسم الله الأعظم مقطع في أم الكتاب».
234/ [13]- عن محمد بن سنان، عن أبي الحسن موسى بن جعفر، عن أبيه (عليهما السلام)، قال: قال لأبي حنيفة: «ما سورة أولها تحميد، و أوسطها إخلاص، و آخرها دعاء؟» فبقي متحيرا، ثم قال: لا أدري.
فقال أبو عبدالله (عليه السلام): «السورة التي أولها تحميد، و أوسطها إخلاص، و آخرها دعاء، سورة الحمد».
235/ [14]- عن يونس بن عبدالرحمن، عمن رفعه، قال: سألت أبا عبدالله (عليه السلام): وَ لَقَدْ آتَيْناكَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِي وَ الْقُرْآنَ الْعَظِيمَ «3»؟ فقال: «هي سورة الحمد، و هي سبع آيات منها بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ و إنما سميت المثاني لأنها تثنى في الركعتين».
236/ [15]- عن أبي حمزة، عن أبي جعفر (عليه السلام)، قال: «سرقوا أكرم آية في كتاب الله بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ».
237/ [16]- عن صفوان الجمال، قال: قال أبو عبدالله (عليه السلام): «ما أنزل الله من السماء كتابا إلا و فاتحته بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ و إنما كان يعرف انقضاء السورة بنزول بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ابتداء للأخرى».
238/ [17]- عن أبي حمزة، عن أبي جعفر (عليه السلام)، قال: «كان رسول الله (صلى الله عليه و آله) يجهر ب بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏

__________________________________________________
10- تفسير القمي 1: 28.
11- تفسير القمي 1: 29.
12- تفسير العياشي 1: 19/ 1.
13- تفسير العياشي 1: 19/ 2.
14- تفسير العياشي 1: 19/ 3.
15- تفسير العياشي 1: 19/ 4.
16- تفسير العياشي 1: 19/ 5.
17- تفسير العياشي 1: 20/ 6. [.....]
(1) الإسراء 17: 46.
(2) الرنين: الصياح عند البكاء. «لسان العرب- رنن- 13: 187».
(3) الحجر 15: 87.
البرهان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 98
و يرفع صوته بها، فإذا سمع المشركون ولوا مدبرين، فأنزل الله: وَ إِذا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِي الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلى‏ أَدْبارِهِمْ نُفُوراً». «1»

239/ [18]- قال الحسن بن خرزاد، و روي عن أبي عبدالله (عليه السلام)، قال: «إذا أم الرجل القوم، جاء شيطان إلى الشيطان الذي هو قريب إلى الإمام، فيقول: هل ذكر الله؟ يعني هل قرأ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ فإن قال: نعم، هرب منه، و إن قال: لا، ركب عنق الإمام، و دلى رجليه في صدره، فلم يزل الشيطان إمام القوم حتى يفرغوا من صلاتهم».
240/ [19]- عن عبد الملك بن عمر، عن أبي عبد الله (عليه السلام)، قال: «إن إبليس رن أربع رنات: أولهن يوم لعن، و حين هبط إلى الأرض، و حين بعث محمد (صلى الله عليه و آله) على فترة من الرسل، و حين أنزلت أم الكتاب الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ و نخر «2» نخرتين: حين أكل آدم (عليه السلام) من الشجرة، و حين أهبط آدم إلى الأرض- قال-: و لعن من فعل ذلك».
241/ [20]- عن إسماعيل بن أبان، يرفعه إلى النبي (صلى الله عليه و آله) قال: قال رسول الله (صلى الله عليه و آله) لجابر بن عبدالله: «يا جابر، ألا أعلمك أفضل سورة أنزلها الله في كتابه؟».
قال: فقال جابر: بلى- بأبي أنت و أمي، يا رسول الله- علمنيها.
قال: قال: فعلمه الْحَمْدُ لِلَّهِ أم الكتاب.
قال: ثم قال له: «يا جابر، ألا أخبرك عنها؟».
قال: بلى- بأبي أنت و أمي- فأخبرني.
قال: «هي شفاء من كل داء، إلا السام» يعني الموت.
242/ [21]- عن سلمة بن محمد، «3» قال: سمعت أبا عبدالله (عليه السلام) يقول: «من لم تبرئه الحمد لم يبرئه شي‏ء».
243/ [22]- عن أبي بكر الحضرمي، قال: قال أبو عبدالله (عليه السلام): «إذا كانت لك حاجة، فاقرأ المثاني و سورة أخرى، وصل ركعتين، وادع الله».
__________________________________________________
18- تفسير العيّاشي 1: 20/ 7.
19- تفسير العيّاشي 1: 20/ 8.
20- تفسير العيّاشي 1: 20/ 9.
21- اللّه 1: 20/ 1.
22- تفسير العيّاشي 1: 21/ 11.
(1) الإسراء 17: 46.
(2) نخر: مدّ الصوت في خياشيمه. «القاموس المحيط- نخر- 2: 144».
(3) في المصدر: سلمة بن محرز.
البرهان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 99
قلت: أصلحك الله، و ما المثاني؟ قال: «فاتحة الكتاب بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ».
244/ [23]- عن عيسى بن عبدالله، عن أبيه، عن جده، عن علي (عليه السلام)، قال: بلغه أن أناسا ينزعون بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ، فقال: «هي آية من كتاب الله، أنساهم إياها الشيطان».
245/ [24]- عن إسماعيل بن مهران، قال: قال أبو الحسن الرضا (عليه السلام): «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ أقرب إلى اسم الله الأعظم من سواد العين إلى بياضها».
246/ [25]- عن سليمان الجعفري، قال: سمعت أبا الحسن (عليه السلام) يقول: «إذا أتى أحدكم أهله، فليكن قبل ذلك ملاطفة، فإنه ألين «1» لقلبها، و أسل لسخيمتها «2»، فإذا أفضى إلى حاجته، قال: بِسْمِ اللَّهِ ثلاثا، فإن قدر أن يقرأ أي آية حضرته من القرآن فعل، و إلا قد كفته التسمية» الحديث.
247/ [26]- عن خالد بن المختار، قال: سمعت جعفر بن محمد (عليه السلام) يقول: «ما لهم- قاتلهم الله- عمدوا إلى أعظم آية في كتاب الله، فزعموا أنها بدعة إذا أظهروها، و هي بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ».
248/ [27]- (أمالي الشيخ) بإسناده، قال: قال الصادق (عليه السلام): «من نالته علة، فليقرأ الحمد في جيبه «3» سبع مرات، فإن ذهبت، و إلا فليقرأها سبعين مرة، و أنا الضامن له العافية».
249/ [28]- (جامع الأخبار): عن ابن مسعود، عن النبي (صلى الله عليه و آله): «من أراد أن ينجيه الله من الزبانية التسعة عشر، فليقرأ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ فإنها تسعة عشر حرفا، ليجعل الله كل حرف منها عن واحد منهم».
250/ [29]- و عن ابن مسعود، عن النبي (صلى الله عليه و آله)، قال: «من قرأ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ كتب الله له بكل حرف أربعة آلاف حسنة، و محا عنه أربعة آلاف سيئة، و رفع له أربعة آلاف درجة».
__________________________________________________
23- تفسير العيّاشي 1: 21/ 12.
24- تفسير العيّاشي 1: 21/ 13.
25- تفسير العيّاشي 1: 21/ 14. [.....]
26- تفسير العيّاشي 1: 21/ 16.
27- الأمالي 1: 290.
28- جامع الأخبار: 42.
29- جامع الأخبار: 42.
(1) في المصدر: أبرّ.
(2) السّخيمة: الضغينة و الموجدة في النفس. «الصحاح- سخم- 5: 1948». و المعنى: أكثر إخراجا لحقدها، و ما يستولي عليها من الضغينة و مساوئ الأخلاق.
(3) في «ط» جبينه.
البرهان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 100
251/ [30]- و روي عن النبي (صلى الله عليه و آله) قال: «من قرأ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ بنى الله له في الجنة سبعين ألف قصر من ياقوتة حمراء، في كل قصر سبعون ألف بيت من لؤلؤة بيضاء، في كل بيت سبعون ألف سرير من زبرجدة خضراء، فوق كل سرير سبعون ألف فراش من سندس و إستبرق، و عليه زوجة من حور العين، و لها سبعون ألف ذؤابة، مكللة بالدر و الياقوت، مكتوب على خدها الأيمن: محمد رسول الله، و على خدها الأيسر:
علي ولي الله، و على جبينها الحسن، و على ذقنها: الحسين، و على شفتيها: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ».
قلت: يا رسول الله، لمن هذه الكرامة؟ قال: لمن يقول بالحرمة و التعظيم: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ».
252/ [31]- و قال النبي (صلى الله عليه و آله): «إذا مر المؤمن على الصراط، فيقول: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ أطفئ لهب النار، و تقول: جز- يا مؤمن- فإن نورك قد أطفأ لهبي».
253/ [32]- و قال النبي (صلى الله عليه و آله): «إذا قال المعلم للصبي: [قل:] بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ [فقال الصبي: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏] كتب الله براءة للصبي، و براءة لأبويه، و براءة للمعلم [من النار]».
254/ [33]- و روي أن رجلا يسمى عبد الرحمن، كان معلما للأولاد في المدينة، فعلم ولدا للحسين (عليه السلام) يقال له جعفر، فعلمه الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ فلما قرأها على أبيه الحسين (عليه السلام) استدعى المعلم، و أعطاه ألف دينار و ألف حلة، و حشا فاه درا، فقيل له في ذلك؟ فقال (عليه السلام): «و أنى تساوي عطيتي هذه بتعليمه ولدي الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ؟!».
255/ [34]- الزمخشري في (ربيع الأبرار): عن النبي (صلى الله عليه و آله): «لا يرد دعاء أوله بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ فإن أمتي يأتون يوم القيامة، و هم يقولون: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ فتثقل حسناتهم في الميزان، فتقول الأمم: ما أرجح موازين أمة محمد (صلى الله عليه و آله)! فيقول الأنبياء: إن ابتداء كلامهم ثلاثة أسماء من أسماء الله تعالى، لو وضعت في كفة الميزان، و وضعت سيئات الخلق في كفة أخرى، لرجحت حسناتهم».
__________________________________________________
30- جامع الأخبار: 42.
31- جامع الأخبار: 42.
32- جامع الأخبار: 42.
33- مناقب ابن شهر آشوب 4: 66 «نحوه».
34- ربيع الأبرار 2: 336.
البرهان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 101
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ [1]
256/ [1]- علي بن إبراهيم بن هاشم، قال: حدثنا أبو الفضل العباس بن محمد بن القاسم بن حمزة بن موسى ابن جعفر (عليه السلام).
قال: حدثني أبي، عن محمد بن أبي عمير، عن حماد بن عيسى، عن حريز «1»، عن أبي عبدالله (عليه السلام).

قال: و حدثني أبي، عن النضر بن سويد، عن حماد، و عبد الرحمن بن أبي نجران، و ابن فضال، عن علي بن عقبة. «2»

قال: و حدثني أبي، عن النضر بن سويد، و أحمد بن محمد بن أبي نصر، عن عمرو بن شمر، عن جابر، عن أبي جعفر (عليه السلام).
قال: و حدثني أبي، عن ابن أبي عمير، عن حماد، عن الحلبي، و هشام بن سالم، و عن كلثوم بن الهرم «3»، عن عبدالله بن سنان، و عبدالله بن مسكان، و عن صفوان، و سيف بن عميرة، و أبي حمزة الثمالي، و عن عبدالله بن جندب، و الحسين بن خالد، عن أبي الحسن الرضا (عليه السلام).

قال: و حدثني أبي، عن حنان، و عبدالله بن ميمون القداح، و أبان بن عثمان، عن عبدالله بن شريك العامري، عن المفضل بن عمر، و أبي بصير، عن أبي جعفر و أبي عبدالله (عليهما السلام)، قالا في تفسير بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ.
قال: و حدثني أبي، عن عمرو بن إبراهيم الراشدي، و صالح بن سعيد، و يحيى بن أبي عمران «4» الحلبي، و إسماعيل بن مرار، و أبي طالب عبدالله بن الصلت، عن علي بن يحيى «5»، عن أبي بصير، عن أبي‏
__________________________________________________
1- تفسير القمّي 1: 27.

(1) في المصدر: حريف، تصحيف صوابه ما في المتن، راجع رجال النجاشي: 144/ 375. [.....]
(2) في «س»، «ط»: عن عقبة، و لعلّ الصواب ما أثبتناه من المصدر. راجع جامع الرواة 1: 593، معجم رجال الحديث 12: 96.
(3) في المصدر: كلثوم بن العدم. راجع معجم رجال الحديث 14: 119.
(4) في «س»: يحيى بن أبي عمير، و الصواب ما في المتن. راجع جامع الرواة 2: 324، معجم رجال الحديث 20: 26.
(5) في «س»، «ط»: عن أبي يحيى، و لعلّ الصواب ما أثبتناه من المصدر. راجع معجم رجال الحديث 12: 221.
البرهان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 102
عبدالله (عليه السلام)، قال: سألته عن تفسير بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ قال: «الباء بهاء الله، و السين سناء الله، و الميم ملك الله، و الله إله كل شي‏ء، و الرحمن بجميع خلقه، و الرحيم بالمؤمنين خاصة».
257/ [2]- محمد بن يعقوب: عن عدة من أصحابنا، عن أحمد بن محمد بن خالد، عن القاسم بن يحيى، عن جده الحسن بن راشد، عن عبدالله بن سنان، قال: سألت أبا عبدالله (عليه السلام) عن تفسير بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ، قال: «الباء بهاء الله، و السين سناء الله، و الميم مجد الله- و روى بعضهم: الميم ملك الله- و الله إله كل شي‏ء، الرحمن بجميع خلقه، و الرحيم بالمؤمنين خاصة».
258/ [3]- و عنه: عن علي بن إبراهيم، عن النضر بن سويد، عن هشام بن الحكم أنه سأل أبا عبدالله (عليه السلام) عن أسماء الله و اشتقاقها، و الله مم هو مشتق؟ فقال: «يا هشام، الله مشتق من إله، و الإله يقتضي مألوها، و الاسم غير المسمى، فمن عبد الاسم دون المعنى فقد كفر و لم يعبد شيئا، و من عبد الاسم و المعنى فقد أشرك و عبد اثنين، و من عبد المعنى دون الاسم فذاك التوحيد، أ فهمت يا هشام؟».
قال: قلت زدني. قال: «لله تسعة و تسعون اسماء، فلو كان الاسم هو المسمى لكان كل اسم منها إلها، و لكن لله معنى يدل عليه بهذه الأسماء، و كلها غيره.
يا هشام، الخبز اسم للمأكول، و الماء اسم للمشروب، و الثوب اسم للملبوس، و النار اسم للمحرق، «1» أ فهمت- يا هشام- فهما تدفع به و تناضل به أعداء الله، المتخذين مع الله عز و جل غيره؟».
قلت: نعم، فقال: «نفعك الله به و ثبتك، يا هشام».
قال هشام: فو الله ما قهرني أحد في التوحيد حتى قمت مقامي هذا.
259/ [4]- و عنه: عن عدة من أصحابنا، عن أحمد بن محمد البرقي، عن القاسم بن يحيى، عن جده الحسن ابن راشد، عن أبي الحسن موسى بن جعفر (عليه السلام) قال: سئل عن معنى الله، فقال: «استولى على ما دق و جل». «2»

260/ [5]- ابن بابويه: عن أبيه، قال: حدثنا أحمد بن إدريس، عن الحسين بن عبدالله، عن محمد بن عبد الله، و موسى بن عمر، و الحسن بن علي بن أبي عثمان، عن ابن سنان، قال: سألت أبا الحسن الرضا (عليه السلام) عن الاسم، ما هو؟ فقال: «صفة لموصوف».
261/ [6]- و عنه، قال: حدثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الوليد، قال: حدثنا محمد بن الحسن الصفار، عن
__________________________________________________
2- الكافي 1: 89/ 1.

3- الكافي 1: 89/ 2.
4- الكافي 1: 89/ 3.
5- معاني الأخبار: 2/ 1.
6- معاني الأخبار: 3/ 2.
(1) في «س»: الحرق.
(2) ما دقّ و جلّ: حقر و عظم. «مجمع البحرين- دقق- 5: 162».
البرهان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 103
العباس بن معروف، عن صفوان بن يحيى، عمن حدثه، عن أبي عبدالله (عليه السلام) أنه سئل عن بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ، فقال: «الباء بهاء الله، و السين سناء الله، و الميم ملك الله».
قال: قلت: الله؟ قال: «الألف آلاء الله على خلقه من النعيم بولايتنا، و اللام إلزام الله خلقه ولايتنا».
قلت: فالهاء؟ قال: «هوان لمن خالف محمدا و آل محمد (صلوات الله عليهم أجمعين)».
قلت: الرحمن؟ قال: «بجميع العالم».
قلت: الرحيم؟ قال: «بالمؤمنين خاصة».
262/ [7]- و عنه، قال: حدثنا محمد بن إبراهيم بن إسحاق الطالقاني (رضي الله عنه)، قال: أخبرنا أحمد بن محمد ابن سعيد مولى بني هاشم، عن علي بن الحسن بن فضال، عن أبيه، قال: سألت الرضا علي بن موسى (عليه السلام) عن بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ فقال: «معنى قول القائل: بسم الله، أي: أسمي على نفسي سمة من سمات الله عز و جل و هي العبادة».
قال: فقلت له: و ما السمة؟ قال: «العلامة».
263/ [8]- و عنه، قال: حدثنا محمد بن القاسم الجرجاني المفسر (رحمه الله)، قال: حدثنا أبو يعقوب يوسف بن محمد بن زياد، و أبو الحسن علي بن محمد بن سيار، و كانا من الشيعة الإمامية، عن أبويهما، عن الحسن بن علي بن محمد (عليهم السلام) في قول الله عز و جل: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ، فقال: «هو الله الذي يتأله «1» إليه عند الحوائج و الشدائد كل مخلوق، عند انقطاع الرجاء عن كل من هو دونه، و تقطع الأسباب من جميع من سواه، تقول: بسم الله، أي استعين على أموري كلها بالله، الذي لا تحق العبادة إلا له، و المغيث إذا استغيث، و المجيب إذا دعي.
و هو
ما قال رجل للصادق (عليه السلام): يا بن رسول الله، دلني على الله ما هو، فقد أكثر علي المجادلون و حيروني؟ فقال له: يا عبدالله، هل ركبت سفينة قط؟ قال: نعم. فقال: هل كسرت بك، حيث لا سفينة تنجيك، و لا سباحة تغنيك؟ قال: نعم.
قال الصادق (عليه السلام): فهل تعلق قلبك هنالك أن شيئا من الأشياء قادر على أن يخلصك من ورطتك؟ قال:
نعم. قال الصادق (عليه السلام): فذلك الشي‏ء هو الله، القادر على الإنجاء حيث لا منجي، و على الإغاثة حيث لا مغيث.
ثم قال الصادق (عليه السلام): و لربما ترك بعض شيعتنا في افتتاح أمره بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ فيمتحنه الله عز و جل بمكروه، لينبهه على شكر الله تبارك و تعالى و الثناء عليه، و يمحق عنه وصمة «2» تقصيره،
__________________________________________________
7- معاني الأخبار: 3/ 1.
8- التّوحيد: 230/ 5، معاني الأخبار: 4/ 2.
(1) أله إلى كذا: لجأ إليه، لأنّه سبحانه و تعالى المفزّع الذي يلجأ إليه في كل أمر. «لسان العرب- أله- 13: 469». [.....]
(2) الوصم: العيب و العار. «الصحاح- و صم- 5: 2052».
البرهان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 104
عند تركه قول: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ.
قال: و قام رجل إلى علي بن الحسين (عليه السلام) فقال: أخبرني ما معنى بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء

آخرين ويرايش عبدالعلی69 ، Monday 9 June 2014 در 06:13PM.
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از عبدالعلی69 بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Monday 9 June 2014   #10
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 21,807
ج: ****هر روز آیه و آیاتی از کلام الله المجید ***

البرهان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 104
عند تركه قول: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ.
قال: و قام رجل إلى علي بن الحسين (عليه السلام) فقال: أخبرني ما معنى بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ؟
فقال علي بن الحسين (عليه السلام): حدثني أبي، عن أخيه الحسن، عن أبيه أمير المؤمنين (عليه السلام): أن رجلا قام إليه، فقال: يا أمير المؤمنين، أخبرني عن بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ما معناه؟
فقال: إن قولك: الله، أعظم اسم من أسماء الله عز و جل، و هو الاسم الذي لا ينبغي أن يسمى به غير الله، و لم يتسم به مخلوق.
فقال الرجل: فما تفسير قول الله؟
قال: هو الذي يتأله إليه عند الحوائج و الشدائد كل مخلوق، عند انقطاع الرجاء من جميع من [هو] دونه، و تقطع الأسباب من كل ما سواه، و ذلك [أن‏] كل مترئس في هذه الدنيا، و متعظم فيها، و إن عظم غناه و طغيانه، و كثرت حوائج من دونه إليه، فإنهم سيحتاجون حوائج [لا يقدر عليها هذا المتعاظم، و كذلك هذا المتعاظم يحتاج حوائج‏] لا يقدر عليها، فينقطع إلى الله عند ضرورته و فاقته، حتى إذا كفى همه، عاد إلى شركه. أما تسمع الله عز و جل يقول: قُلْ أَ رَأَيْتَكُمْ إِنْ أَتاكُمْ عَذابُ اللَّهِ أَوْ أَتَتْكُمُ السَّاعَةُ أَ غَيْرَ اللَّهِ تَدْعُونَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ بَلْ إِيَّاهُ تَدْعُونَ فَيَكْشِفُ ما تَدْعُونَ إِلَيْهِ إِنْ شاءَ وَ تَنْسَوْنَ ما تُشْرِكُونَ «1» فقال الله جل و عز لعباده: أيها الفقراء إلى رحمتي، إني قد ألزمتكم الحاجة إلي في كل حال، و ذلة العبودية في كل وقت، فإلي فافزعوا في كل أمر تأخذون و ترجون تمامه و بلوغ غايته، فإني إن أردت أن أعطيكم، لم يقدر غيري على منعكم، و إن أردت أن أمنعكم، لم يقدر غيري على إعطائكم، فأنا أحق من يسأل، و أولى من تضرع إليه.
فقولوا عند افتتاح كل أمر صغير أو عظيم بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ أي: استعين على هذا الأمر، الذي لا تحق العبادة لغيره، إلا له، المجيب إذا دعي، المغيث إذا استغيث، الرحمن الذي يرحم يبسط الرزق علينا، الرحيم بنا في أدياننا، و دنيانا، و آخرتنا، خفف علينا الدين، و جعله سهلا خفيفا، و هو يرحمنا بتمييزنا من أعدائه».
ثم قال: «قال رسول الله (صلى الله عليه و آله): من حزنه أمر تعاطاه فقال: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ و هو مخلص لله، و يقبل بقلبه إليه، لم ينفك من إحدى اثنتين: إما بلوغ حاجته في الدنيا، و إما يعد له عند ربه و يدخر له، و ما عند الله خير و أبقى للمؤمنين».
264/ [9]- العياشي: عن عبدالله بن سنان، عن أبي عبدالله (عليه السلام)، في تفسير بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ فقال: «الباء بهاء الله، و السين سناء الله، و الميم مجد الله- و رواه غيره عنه: ملك الله- و الله إله الخلق، الرحمن بجميع العالم، الرحيم بالمؤمنين خاصة».
و رواه غيره عنه: «و الله إله كل شي‏ء».
__________________________________________________
9- تفسير العيّاشي 1: 22/ 18- 20.
(1) الأنعام 6: 40 و 41.
البرهان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 105
265/ [10]- عن الحسن بن خرزاذ، قال: كتبت إلى الصادق (عليه السلام) أسأل عن معنى الله. فقال: «استولى على ما دق و جل».
266/ [11]- تفسير الإمام أبي محمد العسكري (عليه السلام) قال: «قال الصادق (عليه السلام): و لربما ترك في افتتاح أمر بعض شيعتنا بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ فيمتحنه الله بمكروه، لينبهه على شكر الله و الثناء عليه، و يمحو عنه وصمة تقصيره، عند تركه قول: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ.
لقد دخل عبدالله بن يحيى على أمير المؤمنين (عليه السلام)، و بين يديه كرسي، فأمره بالجلوس عليه، فجلس عليه، فمال به حتى سقط على رأسه، فأوضح عن عظم رأسه، و سال الدم، فأمر أمير المؤمنين (عليه السلام) بماء، فغسل عنه ذلك الدم. ثم قال: ادن مني، [فدنا منه‏] فوضع يده على موضحته «1»، و قد كان يجد من ألمها ما لا صبر له معه، و مسح يده عليها و تفل فيها، حتى اندمل و صار كأنه لم يصبه شي‏ء قط.
و قال أمير المؤمنين (عليه السلام): يا عبدالله، الحمد لله الذي جعل تمحيص ذنوب شيعتنا في الدنيا بمحنهم، لتسلم لهم طاعاتهم، و يستحقوا عليها ثوابها.
فقال عبدالله بن يحيى: يا أمير المؤمنين، و إنا لا نجازى بذنوبنا إلا في الدنيا؟
قال: نعم، أما سمعت قول رسول الله (صلى الله عليه و آله): الدنيا سجن المؤمن، و جنة الكافر. إن الله تعالى طهر شيعتنا من ذنوبهم في الدنيا بما يبتليهم به من المحن، و بما يغفره لهم، فإن الله تعالى يقول: وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ «2» حتى إذا وردوا يوم القيامة، توفرت عليهم طاعاتهم و عباداتهم.
و إن أعداءنا يجازيهم عن طاعة تكون في الدنيا منهم- و إن كان لا وزن لها، لأنه لا إخلاص معها- حتى إذا وافوا القيامة، حملت عليهم ذنوبهم، و بغضهم لمحمد و آله (صلوات الله عليهم أجمعين) و خيار أصحابه، فقذفوا في النار.
فقال عبدالله بن يحيى: يا أمير المؤمنين، قد أفدتني و علمتني، فإن رأيت أن تعرفني ذنبي الذي امتحنت به في هذا المجلس، حتى لا أعود إلى مثله؟
فقال: تركك حين جلست أن تقول: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ فجعل الله ذلك لسهوك عما ندبت إليه تمحيصا بما أصابك، أما علمت أن رسول الله (صلى الله عليه و آله) حدثني، عن الله عز و جل أنه قال: كل أمر ذي بال لم يذكر فيه اسم الله، فهو أبتر؟
فقلت: بلى- بأبي أنت و أمي- لا أتركها بعدها. قال: إذن تحظى «3» و تسعد.
قال عبدالله بن يحيى: يا أمير المؤمنين، ما تفسير بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ؟
__________________________________________________
10- تفسير العيّاشي 1: 21/ 15.
11- التفسير المنسوب إلى الإمام العسكري (عليه السّلام): 22/ 7.
(1) الموضحة: الشجّة التي تبدي وضح العظم. «الصحاح- وضح- 1: 416».
(2) الشّورى 42: 30.
(3) في المصدر: تحصن بذلك.
البرهان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 106
قال: إن العبد إذا أراد أن يقرأ، أو يعمل عملا، فيقول: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ أي بهذا الاسم أعمل هذا العمل، فكل عمل يعمله، يبدأ فيه ب بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ فإنه مبارك له فيه».
267/ [12]- (ربيع الأبرار) للزمخشري: قال: قال رجل لجعفر بن محمد (عليهما السلام): ما الدليل على الله، و لا تذكر لي العالم و العرض و الجواهر؟ فقال له: «هل ركبت البحر؟» قال: نعم. قال: «فهل عصفت بكم الريح، حتى خفتم الغرق؟» قال: نعم. قال: [قال: «فهل انقطع رجاؤك من المركب و الملاحين؟» قال: نعم.] قال: «فهل تتبعت نفسك أن ثم من ينجيك؟» قال: نعم.
قال: «فإن ذاك هو الله سبحانه و تعالى، قال الله: عز و جل: ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلَّا إِيَّاهُ «1» و إِذا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فَإِلَيْهِ تَجْئَرُونَ». «2»

قوله عز و جل:
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ [2] الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ [3] مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ [4] إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ [5] اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ [6] صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لَا الضَّالِّينَ [7
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از عبدالعلی69 بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Monday 9 June 2014   #11
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 21,807
ج: ****هر روز آیه و آیاتی از کلام الله المجید ***

[سوره الفاتحة (1): آيه 1]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ (1)
ترجمه
به نام خداوند بخشنده مهربان (1)
__________________________________________________
توصيه مى‏كردند كه قرآن را از آنچه جزء قرآن نيست پيراسته دارند، و به همين دليل «آمين» را در آخر سوره «فاتحة الكتاب ذكر نكرده‏اند ...»
سپس از مالك و پيروان ابو حنيفه و بعضى ديگر نقل مى‏كند كه آنها بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ را يك آيه مى‏دانستند كه براى بيان آغاز سوره‏ها و فاصله ميان آنها، نازل شده است. و از احمد (فقيه معروف اهل تسنن) و بعضى از قاريان كوفه نقل مى‏كند كه آنها بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ را جزء سوره حمد مى‏دانستند، نه جزء ساير سوره‏ها.- م.
1- من ترك بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ فقد ترك مائة و اربع عشر آية من كتاب اللَّه.
2-
هى سورة الحمد و هى سبع آيات منها بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ.

3-
ايما مسلم قرء فاتحة الكتاب اعطى من الاجر كانما قرء ثلثى القرآن و اعطى من الاجر كانما تصدق على كل مومن و مومنة.
4-
هى شفاء من كل داء الا السام و السام الموت.
ترجمه جوامع الجامع، ج‏1، ص: 5
تفسير:
«اسم» در اصل «سموّ» بوده است، زيرا جمعش «أسماء» و مصغّر آن «سمىّ» بر وزن «فعيل» است.
«اللَّه»، در اصل «إله» بوده، همزه، حذف و به جاى آن حرف تعريف «ال» افزوده شده است، از اين رو به هنگام ندا گفته مى‏شود: يا اللّه با همزه قطع، چنان كه يا إله نيز گفته مى‏شود.
«إله» به معناى كسى است كه شايسته پرستش است و اين شايستگى به خاطر قدرت و توانايى او بر ايجاد نعمتهاست [يعنى قدرت او اساس هر نعمتى است‏] بنا بر اين لفظ «اللَّه» اسم چنين معبودى است و جز بر معبود حقيقى اطلاق نمى‏شود. «اللَّه» اسم است نه صفت به دليل اين كه موصوف واقع مى‏شود و مى‏توان گفت: إله واحد (خداى يكتا) ولى صفت چيزى واقع نمى‏شود و نمى‏توان گفت: شى‏ء إله (چيزى كه اين صفت دارد إله است).
«رحمن» مانند «غضبان» بر وزن «فعلان» و «رحيم» مانند «عليم» بر وزن «فعيل»، هر دو مشتق از «رحم» است و در «الرّحمن» مبالغه‏اى است كه در «الرّحيم» نيست. از اين رو گفته شده است: «رحمن» يعنى رحمت عام خدا شامل حال تمام خلق [اعم از دوست و دشمن، مؤمن و كافر، نيكوكار و بدكار] مى‏شود و «رحيم» يعنى رحمت خاص پروردگار ويژه مؤمنان است. و از امام صادق روايت شده است كه فرمود: «رحمن» اسم خاص و صفت عام و «رحيم» اسم عام و صفت خاص است «1».
«باء» در «بسم اللَّه» متعلق به فعل محذوفى است كه تقدير آن بسم اللَّه اقرا است، يعنى به نام خدا مى‏خوانم، و تقديم «بسم اللَّه» بر فعل محذوف بدان سبب است كه بايد سخن را با نام خدا آغاز نمود، چنان كه به شخصى كه عروسى مى‏كند
__________________________________________________
1-
الرحمن اسم خاص بصفة عامة و الرحيم اسم عام بصفة خاصة.
ترجمه جوامع الجامع، ج‏1، ص: 6
گفته مى‏شود: باليمن و البركة يعنى عروسى تو ميمون و با بركت باد و در اين جا نيز فعل محذوف أعرست در آخر جمله در تقدير است، زيرا عرب سخن خود را به آنچه مهمتر است آغاز مى‏كند، و دليل آن قول خداست: بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها وَ مُرْساها يعنى، به نام خدا كشتى هم روان مى‏شود و هم به ساحل مى‏رسد. (هود/ 41).
[سوره الفاتحة (1): آيه 2]
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ (2
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از عبدالعلی69 بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Monday 9 June 2014   #12
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 21,807
ج: ****هر روز آیه و آیاتی از کلام الله المجید ***

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 33
سوره فاتحة الكتاب
اين سوره بقول ابن عباس و قتاده مكى، و بقول مجاهد، مدنى است و بعضى معتقدند يك بار در مكه و بار ديگر در مدينه نازل شد.
اسامى اين سوره
1- فاتحه الكتاب- چون قرآن از آن شروع ميشود و نيز آغاز قرائت نماز است بدين جهت «فاتحه» خوانده شد.
2- امّ الكتاب- چون بر سائر سوره‏ها مقدّم است و عرب به هر چيزى كه جامع يا مقدم بر چيزهاى ديگرى كه تابع آن هستند باشد «امّ» ميگويد مانند «امّ الرأس» به پوستى كه حاوى مغز است و «امّ القرى» بمكه چون زمين از آن نقطه گسترده شد و نسبت بهمه آنها «امَّ» است يا از نظر شرافت و برترى آن بر شهرها و مكان‏هاى ديگر «امّ القرى» گفته شده است.
بعضى ميگويند: سوره حمد را بدين جهت «امّ الكتاب» خواندند كه اصل آن قرآن است و منظور از اصل بودن حمد اين است كه همه قرآن و مطالبى كه در مجموع سوره‏ها است مانند اثبات خدا و وجوب بندگى كه هدف‏هاى عالى قرآنند در اين سوره بيان شده است.
3- السبع- چون اين سوره باتّفاق همه داراى هفت آيه است.
4- مثانى- در اينكه چرا بدين نام خوانده شده دو وجه گفته‏اند:
اوّل- در هر نماز واجب يا مستحبّ دو بار خوانده مى‏شود.
دوّم- دو بار نازل شد. اين‏ها اسم‏هاى معروف اين سوره‏اند و نيز اسم‏هاى ديگرى غير معروف دارد:
5- وافيه- چون تمام آن بايد در نماز خوانده شود.
6- كافيه- زيرا حمد ميتواند جاى سوره ديگر را بگيرد اما در نماز هيچ سوره‏اى ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 34
نمى‏تواند جانشين حمد گردد مؤيّد اين مطلب است آنچه عبادة بن ثابت از نبى اكرم نقل ميكند كه فرمود: امّ القرآن (حمد) عوض از غير خودش ميشود ولى سوره‏هاى ديگر عوض آن نمى‏شوند.
7- اساس- بمناسبت آنچه از ابن عباس نقل شده است كه براى هر چيز اساس و پايه‏اى است و اساس قرآن سوره فاتحه و اساس اين سوره «بسم اللَّه الرحمن الرحيم» است.
8- شفاء- چون از رسول اكرم نقل شده است كه فرمود: فاتحة الكتاب شفاء از هر دردى است.
فضيلت اين سوره
از رسول اكرم نقل شده است كه فرمود: هر كس سوره فاتحه الكتاب را بخواند بدو آن چنان پاداش ميدهند كه گويى دو ثلث قرآن را خوانده و بر هر مؤمن و مؤمنه صدقه داده است.
همين مضمون از آن حضرت، بسند ديگرى نقل شده است با اين تفاوت كه گويى تمام قرآن را خوانده است.
از ابىّ بن كعب نقل شده است كه گفت من سوره فاتحه را بر رسول اكرم خواندم حضرت فرمود قسم بكسى كه جانم در دست اوست در تورات و انجيل و زبور و حتى در خود قرآن مانند اين سوره نيست اين سوره «امّ الكتاب» و- «سبع مثانى» است و اين سوره بين خدا و بنده‏اش تقسيم شده است و براى بنده است آنچه بخواهد.
محمّد بن مسعود عياشي نقل ميكند كه رسول اكرم بجابر فرمود: اى جابر آيا بهترين سوره‏اى را كه خدا در كتابش نازل كرد بتو نياموزم؟ جابر عرض كرد:
آرى. پدر و مادرم فدايت باد يا رسول اللَّه بمن ياد ده. پس رسول اكرم سوره حمد را كه امّ الكتاب است باو آموخت سپس فرمود اى جابر! دوست دارى از فضيلت آن براى تو بگويم؟ گفت: بلى پدر و مادرم فدايت. ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 35
حضرت فرمود: اين سوره شفاء هر درد و بيمارى است جز مرگ.
از حضرت امام صادق نقل شده است كه فرمود: كسى كه از حمد شفا نيابد هيچ چيز او را خوب نميكند.
امير المؤمنين از رسول اكرم نقل ميكند كه خدا بمن گفت «وَ لَقَدْ آتَيْناكَ سَبْعاً- مِنَ الْمَثانِي وَ الْقُرْآنَ الْعَظِيمَ» «1» (اى محمّد همانا ما هفت آيه با ثنا (سوره حمد)- و قرآن با عظمت را براى تو فرستاديم) حضرت ميگويد خدا سوره حمد را در برابر همه قرآن قرار داد و بر نازل كردن آن بخصوص بر من منّت نهاد بعد فرمود:
فاتحة الكتاب شريفترين چيزى است كه در گنجينه‏هاى عرش است.
خداوند محمّد را بدان اختصاص و شرافت داد و هيچكدام از پيامبران را با او در اين جهت شريك ننمود. جز سليمان كه باو از اين سوره (بسم اللَّه ....)
داده شد.
همانطور كه قرآن از زبان بلقيس اين چنين حكايت ميكند: «إِنِّي أُلْقِيَ إِلَيَّ كِتابٌ كَرِيمٌ إِنَّهُ مِنْ سُلَيْمانَ وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» «2» (نامه‏اى گرامى بمن داده‏اند از جانب سليمان و بنام خداى رحمن و رحيم است).
سپس فرمود: هر كه آن را بخواند در حالى كه بدوستى محمّد و آل او معتقد.
و بظاهر و باطن آن مؤمن، و پيرو فرمانش باشد خداوند در برابر هر حرفى از آن حسنه‏اى باو ميدهد كه هر يك از آن بالاتر از دنيا با همه اموال و خيراتش مى‏باشد.
و اگر كسى بدين سوره كه خوانده ميشود گوش فرا دهد بمقدار يك سوم از ثواب و اجر خواندنش را خواهد داشت اين چيز را غنيمت شمرده و آن را بيشتر كنيد تا موقعش نگذرد و حسرت و آه در دلتان نماند.
استعاذه
همه قراء اتفاق دارند كه قبل از بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ «استعاذه» (بخدا پناه
__________________________________________________
(1) آيه 87 از سوره حجر.
(2) آيه 29 از سوره نمل
ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 36
بردن) گفته ميشود، اما اختلاف آنان در خصوصيات كلمات آن مى‏باشد بدين قرار:
«اعُوْذُ بِاْللَّهِ مِنَ اْلشَّيْطانِ اْلرَّجْيم» بقول ابن كثير و عاصم و ابو عمرو.
«اعُوْذُ بِالْلَّهِ مِنَ اْلشَّيْطانِ اْلرَّجِيْمِ انَّهُ هُوَ اْلسَّمِيْعُ اْلبَصِيْرُ» بقول نافع و ابن عامر و كسايى.
«نَسْتَعِيْذُ بِاْللَّهِ اْلسَّمِيْعِ اْلعَلِيْمِ مِنَ اْلشَّيْطانِ الْرَّجِيْمِ» بقول حمزه.
شرح لغات
اعوذ- پناه مى‏بريم و استعاذه بمعناى پناه بردن است.
شيطان- در لغت، هر نافرمان و سر كشى است اعم از انسان و جن و حيوان و لذا در قرآن «شَياطِينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ» آمده است و وزن آن فيعال است از «شطن» بمعناى دور شده برخى آن را (فعلان) از فعل «شاط» بمعناى باطل شد دانسته‏اند ولى صحيح همان قول اولى است زيرا شاطن بمعناى متمرد و نافرمان در كلمات عرب ديده ميشود «1».
رجيم- دور شده وزنش «فعيل» از رجم بمعناى انداختن.
تفسير:
خدا امر ميكند كه از شر شيطان بخدا پناه ببريد چون هيچ انسانى از وسوسه‏هاى شيطان بر كنار نيست لذا قرآن ميگويد: «فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجِيمِ» «2» (هر وقت قرآن ميخوانيد از شر شيطان بخدا پناه ببريد).
معناى اين جمله اينست كه من بخدا پناه ميبرم از شر شيطان كه دور از خير است و يا دور شده از رحمت خدا است، و رجيم- يعنى مطرود از درگاه خدا و يا كسى كه هدف تيرهاى لعن است هَمانا خدا همه شنيدنيها را ميشنود (سميع) و بهمه دانستنيها آگاه است (عليم).
__________________________________________________
(1)
«ايما شاطن عصاه عكاه ثم يلقى فى السجن و الاغلال»
هر متمردى كه نافرمانى او كند او را در بند ميكند و به زندان و غل ميأفكند.
(2) آيه 98 از سوره نحل. [.....]
ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 37
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. همه اماميه اتفاق دارند كه بسم اللَّه يك آيه از حمد و هر سوره ديگرى است و كسى كه آن را در نماز نخواند نمازش باطل است خواه نماز واجب باشد و يا مستحبّ و بلند خواندن آن در نمازهايى كه بايد حمد را بلند خواند واجب و در نمازهايى كه بايد آرام خواند مستحبّ است ولى همه اين احكام از نظر دانشمندان اهل سنت محل اختلاف است ولى جزء بودنش در سوره نمل براى هيچ دسته قابل انكار نيست.
كسى كه بسم اللَّه را آيه‏اى مستقل ميداند «صِراطَ الَّذِينَ» را تا آخر سوره يك آيه مى‏شمرد و كسى كه آن را آيه‏اى مستقل بحساب نميآورد و گفتنش را فقط براى تيمّن و تبرّك ميداند «صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ» را يك آيه و بعدش را آيه ديگر مى‏شمرد.
از قرّاء حمزه و خلف و يعقوب و يزيدى بين سوره‏ها با بسم اللَّه فاصله نميأندازند ولى بقيه در فاصله هر سوره و سوره ديگر بسم اللَّه ميگويند مگر بين دو سوره انفال و توبه
فضيلت بسم اللَّه
از حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام نقل شده است كه فرمود: هر كه بسم اللَّه بگويد نزديكتر است به اسم اعظم از سياهى چشم بسفيدى آن.
از ابن عباس نقل شده كه وقتى معلم به بچه ميگويد بگو بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ و او بگويد خداوند براى خود آن بچه و پدر و مادر و معلمش بيزارى از آتش مينويسد.
ابن مسعود ميگويد: هر كسى ميخواهد كه خدا او را از شعله‏هاى نوزده‏گانه آتش جهنم رهايى دهد بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ را بخواند كه آن نيز 19 حرف است و خدا هر حرفى را سپر يك شعله قرار ميدهد.
از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمود: خدا بكشد اينان را چگونه خواندن بزرگترين آيات قرآن را بعنوان سوره «بدعت» شمردند؟
شرح لغات
اسم. مشتق از سُمُوّ بمعناى رفعت و علوّ است و اصل آن سمو است و جمعش اسماء مانند «قنو» بر اقناء، و بعضى آن را مشتق از سمه و وسم بمعناى علامت گرفته‏اند ولى ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 38
قول اوّل صحيحتر است زيرا كلمه‏اى كه حرف اولش حذف شده مانند عده و سمه همزه وصل بر سر آن در نميآيد.
اللَّه. اسم مخصوص خدا است و سيبويه در باره اصل آن دو وجه بيان ميكند:
1- الاه- بر وزن فعال كه حرف اول آن حذف و الف و لام جانشين آن شده است.
2- لاه- بر وزن فعل كه الف و لام تعظيم بر سر آن در آمده و «اللَّه» شده است.
در اينكه كلمه اللَّه جامد و يا مشتق است خليل ميگويد: اسمى است غير مشتق و لازم نيست كه هر اسمى مشتق باشد، و كسانى كه آن را مشتق دانسته‏اند در اينكه اصل آن چيست اين وجوه را گفته‏اند:
1- مشتق از «الوهيّت» بمعناى عبادت و معناى اللَّه بنا بر اين ذاتى است كه شايسته پرستش ميباشد.
2- مشتق از «وله» بمعناى تحير، و معنايش بنا بر اين ذاتى است كه عقلها در كنه عظمتش متحيّر و سرگردانند.
3- از «الهت» يعنى فزع و گريه كردم و خدا كسى است كه همه مردم در احتياجاتشان سوى او جزع و ناله ميكنند.
4- از «الهت إليه» بسويش آرامش يافتم و معنايش اين است كه دلها با ذكر و يادش آرام مى‏گيرند.
5- از (لاه) يعنى پوشيده شد كه او ذاتى است پوشيده از اوهام و آشكار و ظاهر با دليل‏ها و برهانهاى عقلى.
«الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» دو اسمند كه از رحمت گرفته شده و براى مبالغه‏اند جز اينكه در «فعلان» (رحمن) مبالغه بيشترى است از «تغلب» حكايت شده است كه بعقيده او كلمه (رحمن) عربى نيست باستناد آيه كريم كه در مقام استغراب و تازه بودن كلمه گفتند «رحمن» چيست؟ (قالوا و ما الرحمن) ولى اين عقيده درست نيست ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 39
زيرا در اشعار عرب فراوان اين كلمه ديده ميشود «1»
تفسير:
در بيان معناى «بسم اللَّه» سه وجه گفته شده است:
1- استعانت از نام خدا
در اين وجه، استعانت مقدّر است و معناى آن چنين است طلب كمك كنيد به اينكه نامهاى خدا را بزبان آورده او را بصفات عاليه‏اش وصف كنيد.
2- استعانت از ذات حق
بعضى ديگر گفته‏اند يعنى كمك بجوئيد از ذات خدا و كلمه «اسم» در «بسم اللَّه» بجاى مسمّى نشسته است و مثل اين است كه گفته شود «باللَّه» و در تمام موارد ذكر و خطاب اسم جاى ذات و شخص مسمّى را مى‏گيرد همانطور كه ميگويند زيد را ديدم مسلّم منظور ديدن كلمه «زيد» نيست بلكه شخص و مسماى اين اسم را ديده‏ايد و اسم بعنوان مسمّى ذكر شده است و همچنين وقتى كسى را باسم خطاب ميكنند مخاطب شخص است و اسم جانشين او. «2»
3- شروع بنام بردن از او
در اين وجه كلمه «اسم» بمعناى مصدر (اسم بردن) گرفته شده است مانند «أكرمته كرامة» كه كرامة بجاى اكرام مى‏باشد و معنايش اين است كه خواندنم را با نام بردن از خدا آغاز ميكنم.
مؤلّف- اين قول بهتر است زيرا ما مأموريم كه كارهايمان را با نام بردن او
__________________________________________________
(1) سلامة بن جندل كه خود شاعر قبل از اسلام و در زمان جاهليت و اهل حجاز است ميگويد: «و ما يشأ الرحمن يعقد و يطلق» (خدا هر چه بخواهد انجام ميدهد، امرى را ببندد و يا بگشايد و رها كند).
(2) در ادبيات نظير فراوان دارد، لبيد ميگويد:
«الى الحول ثم اسم السلام عليكما و من يبك حولا كاملا فقد اعتذر»
تا يك سال (گريه ميكنم) و السلام- و كسى كه يك سال كاملا گريه كند معذور است- در اين جا كلمه «اسم» معنا ندارد و معنى اين است «ثم السلام عليكما»
ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 40
شروع كنيم نه به اينكه از كبريا و عظمتش خبر دهيم هم چنان كه براى خوردن و آشاميدن و ذبح امر شده است كه خدا نام برده شود و اگر كسى موقع «ذبح» و كشتن حيوان بجاى «باسم» بگويد «باللَّه» قطعاً مخالف دستور است.
«اللَّه»- ذاتى است كه چون قادر بر آفرينش و زنده كردن موجودات و نعمت دادن به آنهاست شايان پرستش است.
«الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ»- علت تقدّم كلمه «الرحمن» بر «الرحيم» اين است كه چون رحمن فقط بخدا گفته ميشود و بس مانند اسم شخص و علم است و بايد قبلًا گفته شود بخلاف «رحيم» كه گفتنش در مورد غير خدا نيز صحيح است.
ابو سعيد خدرى از رسول اكرم نقل ميكند كه آن حضرت فرمود: عيسى بن مريم گفت خدا رحمن در دنيا و رحيم در آخرت است.
بعضى از تابعين ميگويند «رحمن» يعنى مهربان بهمه مردم مؤمن و كافر و «رحيم» مهربان بخصوص مؤمنين در آخرت.
فرا گرفتن رحمت رحمانيه حق همه مردم را خواه مؤمن و صالح باشند يا كافر و فاسق، باين است كه آنان را آفريد و از نعمت حيات و زندگى بهره‏مندشان نمود و به آنان روزى ميدهد.
و شمول رحمت رحيميه بخصوص مؤمنان، باين است كه در دنيا بآنها توفيق نيكو كارى داد و آنان در آخرت مورد تكريم و آمرزش او قرار گرفته و وارد بهشت ميشوند.
بهمين مطلب باز ميگردد آنچه از حضرت امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمود: «رحمن» اسمى است خاص (مخصوص بخدا) و بيان كننده صفتى عام و «رحمن» اسمى است عام و بيان كننده صفتى خاص.
عكرمه ميگويد: خدا باعتبار يك رحمت «رحمن» و باعتبار صد رحمت «رحيم» است و اين مطلب را او اقتباس كرده از قول رسول اكرم كه فرمود: براى خدا صد رحمت است كه فقط يكى از آنها را به زمين فرستاده و بين مردم تقسيم نمود و مهربانى مردم ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 41
با هم و عواطفى كه نسبت بهم نشان ميدهند همه اثر همين يك رحمت است و نود و نه رحمت ديگر را براى خود قرار داده تا روز قيامت بندگان را مشمول آنها قرار دهد و روايت شده است كه روز قيامت حتى اين يك رحمت را هم ضميمه آن نود و نه نموده و با همه آنها به بندگان خود مهر مى‏ورزد
. [سوره الفاتحة (1): آيات 1 تا 7]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ (1)
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ (2) الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ (3) مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ (4) إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ (5)
اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ (6) صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لا الضَّالِّينَ (7)
[ترجمه‏]
ستايش خداى را كه پروردگار جهانيان.
داراى رحمت همگانى و خاص.
فرمانرواى روز جزا است.
(خدايا) تنها تو را ميپرستيم و از تو يارى ميخواهم ما را براه راست هدايت فرما.
راه كسانى كه بر آنها نعمت دادى نه كسانى كه مورد خشم شده‏اند و نه گمراهان.
شرح لغات اين سوره
حمد- با مدح و شكر معنايى نزديك بهم دارند و كلمات «ذمّ» و «هجا» و «كفران» در مقابل حمد و مدح و شكر مى‏باشند، در حمد لازم نشده است كه در برابر نعمت باشد ولى شكر حتماً در مقابل نعمت و نيكى است.
رب- پروردگار، براى اين كلمه چند معنى گفته شده است از اينقرار:
1- بزرگ و فرمانبردار 2- مالك (دارنده)، همانطور كه رسول اكرم بمردى فرمود:
«أ ربّ غنم ام رب إبل»
آيا تو صاحب گوسفندى يا صاحب شتر، جواب داد هر چه خدا دهد زياد ميكنيم و لذّت ميبريم. 3- اختيار دار. 4- پرورش دهنده.
5- اصلاح گر، كلمه رب بطور مطلق فقط در مورد خدا بكار ميرود و در مورد اشخاص ديگر با اضافه استعمال ميشود مانند «رَبُّ الدّار» (مالك خانه) عالمين- جمع عالم و خود كلمه عالم، جمعيت كه از جنس لفظ خود مفرد ندارد و بگروهى از صاحبان عقل گفته ميشود. ولى در استعمال مردم، عالم بمعناى همه موجودات است اعم از جاندار و بى جان انسان و يا انواع ديگر و آيه كريمه:
«وَ ما رَبُّ الْعالَمِينَ قالَ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» «1» (پروردگار جهانيان چيست گفت:
__________________________________________________
(1) آيه 23- 24 از سوره شعرا
ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 42
پروردگار آسمانها و زمين ...) بهمين معناى كلى است.
ملك يا مالك- ملك بمعناى پادشاه و مالك كسى كه توانايى و حق تصرف در مالش را بهر صورتى كه بخواهد دارد و كسى نميتواند از او جلوگيرى نمايد.
يوم الدين: يوم- روز، و دين بچند معنا آمده است. 1- جزا و پاداش.
2- حساب 3- طاعت و پيروى، ولى در اينجا بمعناى پاداش و حساب است بقرينه آيات كريمه «الْيَوْمَ تُجْزى‏ كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ» «1» (امروز هر كسى را هر چه كرد جزا دهد) و «الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» «2» (امروز بآنچه كرديد جزا و پاداش داده ميشويد) نعبد- مى‏پرستيم. عبادت در لغت ذلت و خوارى و «طريق معبّد» يعنى راهى كه در اثر رفت و آمد زياد كوبيده شده است و به بنده و برده «عبد» ميگويند از نظر ذلت و رام بودنش در برابر صاحب و مالكش.
نستعين- از تو كمك ميخواهيم- استعانت، كمك خواستن.
اهدنا- هدايت كن ما را، هدايت در لغت ارشاد و راهنمايى است و كسى كه جلو مردم افتاده آنان را راهنمايى ميكند «هادى» و راهنما ميگويند.
صراط- راه واضح و واسع.
مغضوب عليهم- كسانى كه بر آنان خشم و غضب شده است- از غضب كه در اصل بمعناى سختى و شدت مى‏باشد و لذا به سنگ سخت «غضبة» ميگويند.
الضالين- گمراهان اصل «ضلال» بمعناى «هلاك» است مانند آيات كريمة:
«إِذا ضَلَلْنا فِي الْأَرْضِ» يعنى وقتى در زمين هلاك شويم و «أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ» يعنى اعمال آنها را نابود و هلاك كرد. و گمراهى در دين دورى و رفتن از حق است.
تفسير
الْحَمْدُ لِلَّهِ- يعنى همه صفات عالى و ستايش‏ها و سپاسها براى آن خدايى است كه سزاوار پرستش است چون او دهنده همه نعمت‏ها و توانايى بر آنها است، او آفريدگار
__________________________________________________
(1) آيه 17 از سوره غافر
(2) آيه 7 از سوره تحريم.
ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 43
و پروردگار جهانيان است، ضمناً از اين آيه دو چيز استفاده ميشود. 1- وجوب شكر نعمت دهنده 2- راه و طرز آن الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ- معناى اين دو صفت و فرق آنها با هم در تفسير «بِسْمِ اللَّهِ» گذشت و تكرار آنها پس از حمد بمنظور تأكيد است ولى على بن عيسى رمانى ميگويد:
ذكر اين دو صفت پس از بسم اللَّه و پس از حمد تكرارى است زيرا پس از بسم اللَّه چون كلمه «اللَّه» بمعناى كسى است كه شايستگى پرستش دارد «الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» بيان سبب اين لياقت و شايستگى است و پس از حمد براى بيان علت و سبب اين شكر و سپاس است
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از عبدالعلی69 بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Monday 9 June 2014   #13
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 21,807
ج: ****هر روز آیه و آیاتی از کلام الله المجید ***

تفسير اثنا عشري، ج‏1، ص: 23
سورة الفاتحه
اين سوره مباركه نزد ابن عباس و قتاده، مكى است، و حضرت امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: نزلت فاتحة الكتاب بمكّة من كنز تحت العرش. «1» يعنى فاتحة الكتاب از گنجهاى زير عرش است كه به مكه نزول اجلال يافته.
عدد آيات آن: هفت است به اتفاق.
كلمات آن: بيست و پنج كلمه است.
حروف آن: صد و بيست و سه مى‏باشد.
اسامى سوره حمد
اين سوره مباركه را نامهاى متعدد است: فاتحه الكتاب، سورة الحمد، سورة الشكّر، سورة الدعا، امّ القرآن، امّ الكتاب، سبع المثانى، وافى، كافى، اساس، شفا، كنز، صلاة، تعليم مسئله، سورة المناجات، تفويض و رقيّة.
فاتحة الكتاب: به جهت آنست كه افتتاح كتاب به آن شده، و بنا به قولى اوّل سوره‏اى باشد كه نازل شده است.
سورة الحمد: به سبب آن كه مشتمل است بر سپاسدارى حق تعالى.
__________________________________________________
(1) منهج الصادقين، صفحه 19- تفسير بصائر، جلد اوّل، صفحه 25، بنقل از اسباب النّزول واحدى نيشابورى.
تفسير اثنا عشري، ج‏1، ص: 24
سورة الشّكر: به اعتبار آن كه حاوى باشد شكر گزارى و حق‏شناسى منعم حقيقى را.
سورة الدّعا: به سبب آن كه رفع دعوات است به درگاه قاضى الحاجات.
امّ القرآن: براى آنكه امّ به معنى اصل، و اين سوره اصل قرآن و جامع است تمام مطالب را، زيرا مشتمل است بر اصول اسلام و تعبد به امر و نهى سبحانى و اظهار ربوبيت و كيفيت عبوديت و بيان وعد و وعيد و احكام علميه و عمليه و بعبارة اخرى: حكمت نظرى و حكمت عملى. و منطوى است بر مراتب سعدا و منازل اشقيا كه شرح مبسوطى در آن داده شده است.
امّ الكتاب: براى آنكه تمام علوم و حقايق كتب منزله در قرآن و تمام آنها جمع در سوره حمد است.
سبع المثانى: به اعتبار آنكه هفت آيه و اكثر الفاظش مكرر و مثنّى باشد: اللّه، ربّ، رحمن، رحيم، ايّاك و صراط. يا مثنّى است به واسطه آنكه نصفى در وصف خالق و نصفى در وصف مخلوق است. يا به اعتبار تضمن آن دو نوع متقابل را مانند ربوبيت و عبوديت، خالقيت و مخلوقيت، علم و عمل، هدايت و ضلالت، دوست و دشمن. يا به اعتبار تكرار در نماز.
وافى: براى آنكه قرائت همه آن در نماز واجب و تنصيف آن جايز نيست.
كافى: به جهت آنكه مستغنى از سوره‏هاى ديگر، و ساير سوره‏ها محتاجند به آن. چنانچه حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود:
امّ القرآن، يعنى حمد، عوض غير خود و غير آن عوض آن نيست «1». و لذا در نماز به وقت ضرورت اكتفا به آن مى‏توان نمود.
اساس: به سبب آنكه اساس عبادت منوط به آن، يا محتوى است
__________________________________________________
(1) تفسير منهج الصادقين، جلد اوّل، صفحه 20. [.....]
تفسير اثنا عشري، ج‏1، ص: 25
اساس بندگى را.
شفا: به جهت آنكه حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود:
فاتحة الكتاب شفاء من كلّ داء: «1» يعنى: خواندن حمد، شفاء هر دردى باشد.
تعليم مسئله: به سبب آنكه حق تعالى در آن بندگان را تعليم سؤال نموده كه ابتدا به ثنا و تمجيد بعد خلوص و بعد دعا پردازند.
سوره مناجات: براى آنكه نمازگزار به اين سوره مناجات نمايد با پروردگار كه: المصلّى يناجى ربّه.
تفويض: به جهت آنكه مشتمل است بر استعانت بنده در جميع كارها به خدا و تفويض كل امورات به ذات قادر متعال.
رقيه: براى آنكه تعويذ جميع آلام و اسقام و حفظ از گزندگان و درندگان مى‏باشد.
ثواب قرائت سوره حمد
عياشى به اسناد خود از حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت نموده كه به جابر بن عبد اللّه انصارى فرمود: مى‏خواهى تو را تعليم كنم بهترين سوره‏ها كه حق تعالى در كتاب خود نازل فرموده؟ جابر عرض كرد:
بلى. فرمود: آن فاتحة الكتاب مى‏باشد كه شفاى جميع دردها و دافع امراض و بلاهاست، مگر مرگ. «2» و رافع درجات خواننده است در بهشت اعلا و روضات عليا.
و ابليس ملعون وقت نزول اين سوره به فرياد آمد، چنانچه در آثار آمده شيطان لعين در جميع عمر خود چهار مرتبه مضطرب و به فغان آمد:
1- وقتى كه طوق لعنت به گردن او افتاد.
__________________________________________________
(1) تفسير مجمع البيان، جلد اوّل صفحه 17.
(2) تفسير عياشى، جلد اوّل، صفحه 20، حديث نهم (نقل به مضمون).
تفسير اثنا عشري، ج‏1، ص: 26
2- زمانى كه از بهشت خارج شد.
3- ساعتى كه حضرت خاتم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مبعوث شد.
4- هنگامى كه سوره فاتحه نزول اجلال يافت. «1»
و قبل از شروع در تفسير حمد، تفسير استعاذه مقدم شود، به منطوق فرمايش الهى: فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجِيمِ: «2» و هرگاه قرائت كنيد قرآن را پس استعاذه نمائيد به خدا از شر شيطان رانده شده.
اعوذ باللّه من الشّيطان الرّجيم اين كلام متعلق باشد به شش ركن:
1- «الاستعاذه» پناه بردن. 2- «المستعيذ» پناه برنده. 3-
«المستعاذ» پناه برده شده. 4- «المستعاذبه» آنچه به آن پناه برند. 5-
«المستعاذ منه» آنچه از آن پناه برند. 6- «ما لا جله الاستعاذه» آنچه به سبب آن پناه برند.
بحث اول: الاستعاذه، به معنى پناه بردن. و تمام نشود مگر آنكه بنده خود را عاجز داند از جلب منافع دينى و دنيائى و دفع مضارّ آخرتى و دنيائى، و اينكه خداى تعالى قادر است بر ايصال منافع و دفع مضار، و قدرتى نيست براى هيچ كس مگر ذات يگانه الهى. و از اين علم منبعث شود در قلب حالت انكسار و خضوع، و اراده كند اينكه خدا او را حفظ فرمايد از آفات و افاضه نمايد بر او خيرات را پس به لسان طلب شود آن را و بگويد:
اعوذ باللّه. بنابراين ركن اعظم استعاذه اوّلا دانستن حيثيت خود، و ثانيا
__________________________________________________
(1) تفسير برهان، جلد اوّل، صفحه 42 حديث 19.
(2) سوره نحل، آيه 98.
تفسير اثنا عشري، ج‏1، ص: 27
معرفت خالق است.
بحث دوم و سوم: المستعيذ و المستعاذ- اولا شخص پناه برنده به گفتن اعوذ باللّه دريابد كه خود ممكن الوجود من جميع الجهات و الحيثيات است، و لكن ذات ذو الجلال مستعاذ واجب الوجود من جميع الجهات و الحيثيات باشد.
ثانيا: فقر خود و غناى حق ثابت شود، زيرا كسى پناه برد كه خود را محتاج داند و به درگاه ذاتى پناهنده شود كه غنى بالذات باشد.
ثالثا: عجز ممكنات و قدرت تامه خداى تعالى ثابت گردد، چه اگر ممكنات را عاجز نداند پناه نبرد و به ذاتى ملتجى نشود كه قادر بر جميع ممكنات باشد.
رابعا: وحدانيت و يگانگى خداى تعالى در ذات و صفات و افعال و عبادت ثابت آيد چه اگر شريك و ندّى داشته باشد، قدرت تامّه قاهره مطلقه براى او نخواهد بود.
خامسا: بايد مستعاذ عالم به كليات و جزئيات باشد، تا طرق مختلفه جليّه و خفيّه وساوس را بداند تا با التجاى مستعيذ به او آن را دفع نمايد.
سادسا: بايد داراى مشيت و اراده باشد، تا دفع محقق شود.
سابعا: بايد ذات سبحانى جواد باشد، و الا جايز است بخل نمايد و مقصود بنده مستعيذ را عطا نفرمايد. و لفظ مبارك جلاله «اللّه» در كلام واقع شده كه اشعار دارد به جامعيت صفات كماليّه الهيّه.
بحث چهارم: المستعاذ به ذات الهى يا كلمات اللّه است، چنانچه در احاديث وارد شده: اعوذ بكلمات اللّه التّامّات. «1» مراد به كلمات اللّه مبدعات صادره از او باشد به اراده محضه. و ارواح بشريه استعاذه نمايند به ارواح مقدسه
__________________________________________________
(1) از رسول مكرّم اسلام «ص» نقل شده كه در باره امام حسن و امام حسين چنين دعا كردند:
«أعيذكما بكلمات اللّه التّامّة» (بحار الانوار، جلد 94، صفحه 196) در تعويذات و ادعيه ديگر نيز اين تعبير ديده مى‏شود (بحار الانوار، جلد 94، صفحه 208 تا 211).
تفسير اثنا عشري، ج‏1، ص: 28
علويه به جهت دفع شرور، زيرا استعاذه سبب فوز و فلاح و رفع درجات و دفع مهلكات باشد لذا جميع انبياء عليهم السلام اين طريقه سنيّه را داشتند، چنانچه آيات شريفه دال است بر آن و امر به استعاذه هم وارد شده.
چنانچه در كتاب كافى از جابر از حضرت باقر عليه السّلام روايت شده كه فرمود: به درستى كه ابليس لعنه اللّه پراكنده نمايد لشگر خود را در شب از وقت غروب آفتاب تا غايب شدن شفق، و پراكنده نمايد لشگر خود را در روز از طلوع صبح تا طلوع آفتاب، پس بسيار ذكر خدا كنيد در اين دو ساعت و پناه بريد به خدا از شر ابليس و لشكرش، و تعويذ نمائيد اطفال كوچك خود را در اين دو ساعت، زيرا اين دو ساعت، ساعت غفلت است. «1»
بحث پنجم: المستعاذ منه كه شيطان لعين است نظر به عداوتى كه با بنى آدم دارد و قسم ياد نموده كه: «فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ، إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ» «2» يعنى به عزت ذات ذو الجلال تو كه گمراه سازم البته البته بنى آدم را تماما مگر بندگان مخلص را. و خداى تعالى از راه لطف و مرحمت بندگان را اخبار فرموده: لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ «3» يعنى پيروى مكنيد گامهاى شيطان را، به درستى كه او براى شما دشمن آشكارا باشد. بنابراين مؤمن بايد آنا فآنا مراغب احوال خود باشد و دائما استعاذه نمايد، تا از شر آن ملعون و اتباعش محفوظ بماند چه بسا عباد چندين ساله و اشخاص بزرگ را به تدليسات و حيله‏ها فريب داده عاقبت كافر گرديدند.
و حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود: انّ الشّيطان يجرى من بن آدم مجرى الدّم: «4» به درستى كه شيطان به وسوسه خود جريان دارد در
__________________________________________________
(1) اصول كافى، كتاب الدعاء، جلد 2 صفحه 522 حديث دوّم.
(2) سوره ص، آيه 82 و 83.
(3) سوره بقره آيه 168 و 208- سوره انعام، آيه 142.
(4) المحجة البيضاء، جلد 5، صفحه 52.
تفسير اثنا عشري، ج‏1، ص: 29
بنى آدم مجراى خون كه در تمام اعضا و جوارح جارى است.
بحث ششم: ما لاجله الاستعاذة: آنچه به جهت آن استعاذه شود، وساوس شيطانى است. منشاء وسوسه، ترقيات روح شيطانى است در خبائث، يعنى چنانچه قوت روح ايمانى به رحمانيت و ملكيت، تصرفات و ظهوراتى دارد، همچنين شياطين نظر به قوّت روح آنها در خباثت و ملعنت اثراتى دارند، به حدى كه شيطان احاطه پيدا كند در قوه متخيله و سيئه انسانى و القا نمايد قبايح را و جلوه دهد شنايع را و جريان كند به انسان مانند خون، و دفع آن جز به تأييدات سبحانى ممكن نيست و لذا دستور شرع مقدس نبوى به اذكار و ادعيه در دفع اين قسمت وارد شده است. از جمله در كتاب كافى از حضرت باقر و صادق عليهما السلام وارد شده براى دفع وساوس و خطرات شيطانى گفتن: لا اله الّا اللّه، و ذكر: آمنّا باللّه و رسوله و لا حول و لا قوّة الّا باللّه.
در ارشاد ديلمى از حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مروى است كه فرمود: نماز شب چراغى است براى صاحبش در قبر او، و گفتن لا اله الّا اللّه دور مى‏كند شيطان را از گوينده آن.
و از مدلول حديث مفصلى كه علامه مجلسى در بحار نقل نموده مستفاد مى‏شود گفتن ذكر لا حول و لا قوّة الّا باللّه العلىّ العظيم و صلّى اللّه على محمّد و آله براى دفع و رفع وساوس شيطانى بسيار نافع است. «1»
__________________________________________________
(1) احاديث مربوط به اذكار و اوراد و دعوات را مى‏توانيد در كافى و بحار الانوار كتاب الدعاء مطالعه كنيد.
تفسير اثنا عشري، ج‏1، ص: 30
(سوره فاتحة الكتاب)
[سوره الفاتحة (1): آيه 1]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ (1)
بنام خداى بخشنده مهربان در منهج: مروى است كه خداى تعالى صد و چهار كتاب از آسمان نازل فرموده كه از ميان آنها تورات و انجيل و زبور و قرآن را برگزيد و علوم جميع كتب را در آن درج، و بعد از ميان اين چهار كتاب قرآن را اختيار و تمام بركات و ثواب و علوم را در قرآن منطوى ساخت، و آنگاه جميع علوم و بركات و حقايق قرآن را در سوره‏هاى مفصله منطوى ساخت، و همه آن معارف و بركات و مثوبات را در سوره فاتحة الكتاب جمع فرمود. پس هر كه اين سوره مباركه را بخواند، چنان است كه تمام كتب سماوى را تلاوت نموده است. و اطلاع بر معنى آن، مانند اطلاع بر جميع كتب است. «1»
و لذا ابن عباس روايت نموده از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام كه فرمود: لو كتبت معانى الفاتحة لا و قرت سبعين بعيرا «2» يعنى: اگر بنويسم معانى و حقائق فاتحه را، هر آينه هفتاد شتر از شرح آن بار شود.
و نيز ابن عباس نقل نموده كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام از اول شب تا وقت صبح براى من تفسير فاتحة الكتاب مى‏فرمود و هنوز از تفسير باء نگذشته بود. بعد از آن فرمود: انا نقطة تحت الباء: من نقطه زير باء مى‏باشم، يعنى نقطه و مركز علوم اولين و آخرين هستم. «3» بزرگان تحقيقى در اين قسمت نموده‏اند.
تفسير اللّه: لفظ جلاله «اللّه» نام نامى ذات واجب الوجود بالذات است
__________________________________________________
(1) منهج الصادقين، جلد اوّل، صفحه 23- تفسير بصائر، جلد اوّل صفحه 24، بنقل از مدارك التنزيل (با اندكى تفاوت).
(2) تفسير برهان، جلد اوّل صفحه 3، حديث دوّم (با اختلاف اندكى در تعبير).
(3) تفسير بصائر، جلد اوّل، صفحه 187 و 188 بنقل از ينابيع المودة، صفحه 69 و 408.
تفسير اثنا عشري، ج‏1، ص: 31
كه مستجمع تمام صفات كماليّه و منزه از كليه نقايص و قابل پرستش و ستايش باشد. پس تمام اسماء و صفات حسنى در لفظ جلاله مندرج، و لذا اعظم اسماء الهى است چنانچه در تفسير صافى از حضرت امير المؤمنين عليه السلام مروى است كه فرمود: اللّه اعظم اسم من اسماء اللّه عزّ و جلّ لا يسمّى به غيره. «1»
و ابن بابويه در معانى الاخبار در ذيل حديثى از حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام روايت نموده كه در معنى «بسم اللّه» فرمود: استعانت جويم بر تمام امور به خدائى كه سزاوار پرستش نيست مگر ذات او فرياد رسى كه هرگاه اغاثه شود و اجابت كننده‏اى كه هرگاه خوانده شود.
اين همان مطلبى است كه شخصى از حضرت صادق عليه السّلام سؤال نمود كه: مرا دلالت نما بر خدا، چيست او. پس به تحقيق زياد شده است مجادله مجادله كنندگان و مرا متحير ساختند؟ حضرت فرمود: اى بنده خدا، آيا كشتى هرگز سوار شده‏اى؟ عرض كرد: بلى. فرمود: آيا كشتى‏ات شكسته شده زمانى كه كشتى ديگر براى نجات نباشد و شناورى هم نباشد تا تو را رهائى دهد؟ عرض كرد: بلى. فرمود آيا تعلق دارد قلب تو در آن زمان به اينكه شيئى قادر باشد بر اينكه تو را از ورطه هلاكت خلاص كند؟ عرض كرد: بلى. فرمود: همان شي‏ء اللّه قادر است بر نجات دادن وقتى كه نجات دهنده‏اى نباشد و قادر است بر فريادرسى زمانى كه فريادرسى نباشد. «2»
تفسير رحمن و رحيم: در منهج از حضرت صادق عليه السّلام مروى است كه فرمود: «رحمن» اسمش خاص است، يعنى لفظ آن را بر غير خدا اطلاق نكنند و لذا بعد از اسم مخصوصه جلاله واقع شده و وصف آن عام است كه مطلق بخشش باشد در دنيا. «رحيم» اسمش عام كه بر غير خدا
__________________________________________________
(1) تفسير صافى (طبع لبنان)، جلد اوّل صفحه 81. [.....]
(2) تفسير برهان، جلد اوّل صفحه 45، حديث هشتم.
تفسير اثنا عشري، ج‏1، ص: 32
اطلاق نمايند، لكن وصفش خاص است كه مطلق بخشش باشد در آخرت «1». و حضرت عيسى بن مريم عليه السّلام فرمود: الرّحمن رحمن الدّنيا و الرّحيم رحيم الاخرة. و از تابعين صحابه منقول است كه ذات سبحانى «رحمن» است نسبت به جميع مردمان از مؤمن و كافر و نيكوكار و معصيت كار، يعنى خالق و رازق همه مى‏باشد و «رحيم» است نسبت به مؤمنين، با اين توجه كه توفيق دهنده ايشان است در طاعت و عبادت و آمرزنده گناهان و معطى ثواب به آنها در آخرت. و لذا محققين فرموده‏اند رحمت الهيه بر دو قسم است: رحمت رحمانيه كه شامل مؤمن و كافر مى‏شود، و رحمت رحيميه كه اختصاص دارد به مؤمن فقط.
تبصره: اسماء و صفات الهى مانند رحيم و رءوف و لطيف و قهار به اعتبار غايات افعال باشد، نه مبادى كه انفعالات است مثلا رحمت و رأفت ناشى گردد از رقّت قلب، و همچنين غضب منشأش التهاب نفس و هر دو مستلزم تغيير حال و ذات سبحانى متعالى است از تغيّر و حدوث و انقلاب. تعالى اللّه عن ذلك علوّا كبيرا. پس بنابراين «رحيم»، يعنى لازمه رحمت را كه احسان و انعام است به بندگان عطا فرمايد، از نعمت وجود و بقا و رزق و صحت و امنيت و آسايش و ساير مراحم و نسبت به غضب و سخط لازمه آنها را كه زجر و عقاب و نكال است، وارد سازد. و بر اين قياس تمام اسماء صفات الهى به اعتبار لوازم و آثار مى‏باشد.
فوائد بسم اللّه: شمه‏اى از اخبار و آثار در فضيلت «بسم اللّه» بيان مى‏شود:
1- تفسير برهان: باسناده عن على بن موسى الرضا عليه السّلام قال:
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم اقرب الى اسم اللّه الاعظم من سواد العين الى بياضها. «2» فرمود حضرت رضا عليه السّلام: «بسم اللّه» نزديكتر است به اسم
__________________________________________________
(1) تفسير مجمع البيان، جلد اوّل، صفحه 201.
(2) تفسير برهان، جلد اوّل، صفحه 41 حديث نهم.
تفسير اثنا عشري، ج‏1، ص: 33
خداى اعظم از سياهى چشم به سفيدى آن.
2- قال النبى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: اذا قال المعلّم للصّبىّ بسم اللّه الرّحمن الرّحيم، كتب اللّه برائة للصّبىّ و برائة لابويه و برائة للمعلّم. «1» فرمود حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: هرگاه معلم به طفل تعليم دهد «بسم اللّه» را، بنويسد خدا برائتى براى بچه و براى پدر و مادر او و برائتى براى معلم.
3- هر كه در وقت طعام «بسم اللّه» گويد، شيطان دور شود و اگر نگويد، با او مشغول شود. «2»
4- هركه در وقت جامه كندن «بسم اللّه» گويد، حايلى واقع شود ميان چشم شياطين و عورت او.
5- قال النبى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: كلّ امر ذى بال لم يبدء ببسم اللّه فهو ابتر. «3» فرمود حضرت پيغمبر: هر امرى كه ابتدا نشود به «بسم اللّه»، دنباله نخواهد داشت و به آخر نرسد.
روزى حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به قبرستان گذر كرد و نزديك قبرى رسيد، اصحاب را فرمود: به تعجيل بگذريد. ايشان به عجله گذشتند. در مراجعت چون به آنجا رسيدند، خواستند عجله كنند، حضرت نهى فرمود. سبب را پرسيدند، فرمود: وقت رفتن شخصى را عذاب مى‏كردند و من طاقت فرياد او را نداشتم حال خدا بر او رحمت فرمود. جهت را سؤال نمودند، فرمود: مردى فاسق به سبب معصيت تا اين ساعت معذب بود طفلى از او باقى، او را به مكتب، و معلم او را تعليم «بسم اللّه» و كودك به زبان جارى كرد، خطاب رسيد: عذاب را از او برداريد.
6- منقول است كه قيصر روم را دردسرى عارض، اطبا از معالجه آن
__________________________________________________
(1) تفسير برهان، جلد اوّل، صفحه 43 حديث 32.
(2) فروع كافى، جلد 6، كتاب الاطعمه، صفحه 294، حديث 11.
(3) تفسير صافى، جلد اوّل صفحه 83.
تفسير اثنا عشري، ج‏1، ص: 34
عاجز شدند، نامه‏اى خدمت حضرت امير المؤمنين عليه السّلام براى رفعش عرضه داشت حضرت طاقيه‏اى را فرستاد تا به سر نهاد، فورا شفا يافت. آن را شكافته «بسم اللّه» ديد، دانست شفاى او به اين كلمه مباركه حاصل شده فى الحال مسلمان شد.
چون «بسم اللّه» استفتاح است به اسم منعم حقيقى، و اعتراف به الهيت سبحانى، و التذاذ به ذكر و فضل و رحمت او، و اين باعث اشتغال نفس است به شكرگزارى و سپاسدارى به حمد و ثناى او لذا بعد از «بسم اللّه» طريق كيفيت «حمد» را تلقين بندگان فرمايد:
[سوره الفاتحة (1): آيه 2]
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ (2
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از عبدالعلی69 بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Monday 9 June 2014   #14
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 21,807
ج: ****هر روز آیه و آیاتی از کلام الله المجید ***

اطیب البیان فی تفسیر القران
[سورة الحمد]
[سوره الفاتحة (1): آيات 1 تا 7]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ (1)
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ (2) الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ (3) مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ (4) إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ (5)
اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ (6) صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لا الضَّالِّينَ (7)
سورة فاتحة هفت آيه است و در مكّة نازل شده، و سوره قسمتى از آيات قرآنى است كه داراى نوعى اتصال و ارتباط بوده و بنام معينى خوانده شده باشد و وجه تسميه آن بسورة ممكن است بيكى از جهات زير باشد:
1- مأخوذ از سور بمعنى حصار و ديوار اطراف شهر باشد و چنانچه سور بلد، شهر را از حوالى آن جدا مينمايد، هر سوره قسمتى از آيات قرآن را از آيات ديگر مجزّا و بحدّى محدود ميكند 2- از سور بمعنى قطعه از چيزى، اخذ شده باشد چون هر سوره عبارت از قطعه از قرآن است در اينصورت همزه آن بواو قلب شده است 3- از سور بمعنى رفعت و منزلت و مرتبت گرفته شده باشد زيرا هر سوره از قرآن درجه و مرتبتى از آن است و براى اين سوره اسامى بسيارى ذكر شده كه برخى از آنها را متذكر ميشويم: أطيب البيان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 82
1- فاتحة الكتاب: زيرا فاتحه هر چيزى ابتداء آن است چنانچه خاتمه هر چيز پايان و انتهاء آن ميباشد بنا بر اين اگر مراد از كتاب سوره‏هاى آن باشد اطلاق فاتحه بر اين سوره، حقيقى است ولى اگر مراد از كتاب آيات قرآن باشد، فاتحه آية بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم است و اطلاق آن بر تمام سوره از قبيل اطلاق جزء بر كل ميباشد چون سوره مشتمل بر فاتحه است، و همچنين است هر گاه مراد از كتاب كلمات و حروف قرآن باشد و لفظ فاتحة يا مصدر و بمعنى فتح است و يا اسم فاعل است و تاء آن براى نقل از وصفيت باسميت ميباشد و بعضى گفته‏اند باين سوره فاتحة الكتاب گفته شده زيرا اوّلين سوره بوده كه بر پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم نازل شده، ولى مشهور اينست كه سوره علق اوّلين سوره بوده كه نازل شده، يا براى اينكه در مصاحف اوّلين سوره‏ايست كه نوشته شده.
لكن آنچه بنظر نزديكتر است اينست كه خود پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم دستور اين ترتيب را داده‏اند و يا اينكه در مراتب نزول اوّليّه كه در مقدّمه ذكر شد باين ترتيب بوده است 2- الحمد: بواسطه اينكه مشتمل بر آيه الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ است چنان كه همه سوره‏هاى قرآن بنام يكى از كلماتى كه در ضمن آيات سوره مذكور است ناميده شده 3- امّ الكتاب: زيرا امّ بمعنى اصل و مرجع هر چيزى است و چون اين سوره مشتمل بر اصول مقاصد قرآن و رؤس مطالب آن است از اينجهت آن را ام الكتاب ناميدند (چنانچه شرح آن مذكور خواهد شد) همين طور كه مكّه را ام القرى و مغز را امّ الرأس گويند و براى امّ الكتاب اطلاقاتى چند است: الف- لوح محفوظ چنانچه ميفرمايد يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ «1» و نيز
__________________________________________________
1- سوره رعد آيه 39
أطيب البيان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 83
ميفرمايد وَ إِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ «1» و ميفرمايد بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِيدٌ فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ «2» كه از انضمام دو آيه اخير بيكديگر و اخبارى كه در ذيل آيه اوّل است استفاده ميشود كه مراد از امّ الكتاب لوح محفوظ است «3» ب- محكمات قرآن چنانچه ميفرمايد مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ «4» ج- سوره حمد چنانچه گذشت 4- سبع المثانى: براى اينكه باتفاق همه مسلمين اين سوره هفت آيه است «5» و مثانيش گفته‏اند براى اينكه دو مرتبه نازل شده يك دفعه در مكه و دفعه ديگر در مدينه و يا براى اينكه در نمازها دو بار خوانده ميشود و يا براى اينكه كلمات مكرّر در آن ميباشد مانند «اللَّه، رحمن، رحيم، ايّاك، صراط، عليهم» و اسامى ديگرى نيز براى اين سوره ذكر كرده‏اند مانند الوافية، الكافية، الشافية، الاساس، الصلاة، و ام القرآن فضيلت سوره حمد: در كتاب لآلى الاخبار «6» از امير المؤمنين عليه السّلام از رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم روايت ميكند كه فرمود
«انّ اللَّه قال لى يا محمّد و لقد آتيناك سبعا من المثانى و القرآن العظيم فافرد الامتنان علىّ بفاتحة الكتاب و جعلها بازاء القرآن و انّ فاتحة الكتاب اشرف ما فى كنوز العرش الى ان قال: الا فمن قرأها معتقدا لموالاة محمّد و آله منقادا لامرها مؤمنا بظاهرها و باطنها
__________________________________________________
1- سوره زخرف آيه 4
2- سوره بروج آيه 22
3- چنانچه در مقدمه كتاب ص 29 گذشت
4- سوره آل عمران آيه 7
5- بنا بر مذهب اماميه و شافعيه كه بسم اللَّه را آيه مستقل و جزو سوره ميدانند، صراط الذين انعمت عليهم تا و لا الضالين يك آيه محسوب ميشود و بنا بر مذهب مالك و ابو حنيفه كه بسم اللَّه را جزو سوره نميدانند، صراط الذين انعمت عليهم يك آيه و ما بعد آن آيه ديگر محسوب ميگردد
6- باب 7 ص 350
أطيب البيان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 84
اعطاه اللَّه بكلّ حرف منها حسنة كلّ واحدة منها افضل له من الدنيا بما فيها من اصناف اموالها و خيراتها و من استمع الى قار يقرؤها كان له قدر ثلث ما للقارى»
بدرستى كه خداوند بمن فرمود اى محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم هر آينه محققا سبع مثانى و قرآن عظيم را بتو داديم، پس بدادن فاتحة الكتاب منت جداگانه بر من نهاده و آن را در مقابل قرآن قرار داده، و بدرستى كه فاتحة الكتاب شريفترين چيزى است كه در گنجهاى عرش الهى ميباشد، تا اينكه ميفرمايد:
آگاه باشيد كسى كه اين سوره را بخواند در حالى كه بولايت محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و آل او معتقد، و نسبت بامر اين سوره تسليم، و بظاهر و باطن آن مؤمن باشد خداوند در مقابل هر حرفى از آن، حسنه باو عطا كند كه بهتر باشد براى او از دنيا و آنچه در آنست از انواع مالها و خوبيها، و كسى كه بقرائت قارى اين سوره گوش- فرادهد ثلث (يك سوم) ثواب قارى براى او باشد و نيز در لآلى الاخبار «1» از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود
«اسم اللَّه الاعظم مقطّع فى امّ الكتاب»
(اسم اعظم الهى در سوره حمد تجزيه شده است) و نيز در لآلى الاخبار «2» از امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده كه فرمود
«لو كتبت معانى فاتحة الكتاب لصار حمل سبعين ابلا»
(اگر معانى سوره حمد را بنويسم باندازه بار هفتاد شتر شود) و در كافي «3» از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده كه فرمود «
من لم يبرئه الحمد لم يبرئه شيئى
(كسى را كه سوره حمد شفا ندهد چيزى او را شفا نخواهد داد)
__________________________________________________
1- باب هفتم ص 351
2- باب هفتم ص 351
3- باب فضل القرآن حديث 22 [.....]
أطيب البيان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 85
و در لآلى الاخبار «1» از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود
«من ناله علّة فليقرء فى جيبه الحمد سبع مرات فان ذهب العلّة و الّا فليقرءها سبعين مرّة و انا الضامن له العافية»
(كسى را كه مرضى عارض شد سوره حمد را در گريبان خود هفت مرتبه بخواند پس اگر علت مرتفع شد و اگر بهبودى نيافت هفتاد مرتبه بخواند و من ضامن شفاى او هستم) و در كافى «2» از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده كه فرمود
«لو قرئت الحمد على ميّت سبعين مرّة ثمّ ردّت فيه الرّوح ما كان عجبا»
(اگر سوره حمد هفتاد مرتبه بر مرده‏اى خوانده شود و او زنده گردد شگفت آور نيست) و بالجمله اخبار در فضيلت اين سوره و تلاوت آن با سوره توحيد و قدر و آيه آمن الرسول و آية الكرسى و غير اينها، بسيار است كه از خور اين كتاب خارج است و هر كه طالب باشد بكتب اخبار مراجعه كند و ما در اينجا نكاتى چند كه از مجموع اين اخبار استفاده ميشود تذكر ميدهيم:
اول- در حديث اول پيغمبر اكرم از اين سوره بفاتحة الكتاب تعبير فرموده و از آن استفاده ميشود كه ترتيب قرآن بصورتى كه فعلا موجود است در زمان خود حضرت و بامر او بوده است دوم- مزاياى اين سوره مخصوص بمؤمن و معتقد بامامت ائمه اطهار است چنانچه مزاياى ساير عبادات نيز مخصوص باين طائفه ميباشد سوم- اين سوره مشتمل بر اسم اعظم است چهارم- در گنجهاى عرش الهى گنجى بالاتر از سوره حمد نيست
__________________________________________________
1- باب هفتم ص 351
2- باب فضل القرآن حديث 16
أطيب البيان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 86
پنجم- شفاى جميع دردهاى ظاهرى و باطنى از اخلاق رذيله و صفات نكوهيده و حتى عقائد باطله كه بزرگترين امراض باطنى است بوسيله اين سوره مباركه ميباشد حتى كسى كه بواسطه ابتلاى بضلالت و گمراهى روح ايمان او مرده است اگر هفتاد مرتبه اين سوره بر او خوانده شود و هدايت شود مورد تعجب نباشد.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ فضائل و مثوبات بسملة: فضائل و مزاياى اين آيه فزون‏تر از اينست كه شماره شود و ما ببرخى از احاديث كه در فضيلت اين آيه وارد شده اشاره ميكنيم در كتاب لآلى الاخبار «1» در ضمن حديث مطوّلى كه از احاديث قدسيه است روايت ميكند
«قال تعالى و عزّتى و جلالى من قال من امّة محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بسم اللَّه الرحمن الرحيم اكتب له فى كتاب حسناته عبادة سبعمائة سنة»
(خداوند متعال فرمود بعزّت و جلال خودم قسم كسى كه از امت محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بسم اللَّه الرحمن الرحيم را بگويد در نامه حسناتش ثواب عبادت هفتصد سال بنويسم) و در حديث طويلى «2» از امير المؤمنين عليه السّلام از پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم روايت ميكند كه در ضمن آن ميفرمايد
«ثمّ يأتى امّتى يوم القيمة و هم يقولون بسم اللَّه الرحمن الرحيم فاذا وضعت اعمالهم فى الميزان ترجحت حسناتهم»
(سپس امّت من در روز قيامت ميآيند در حالى كه بسم اللَّه الرحمن الرحيم ميگويند پس وقتى كه اعمال آنان در ميزان نهاده ميشود حسناتشان مى‏چربد)
__________________________________________________
1 باب 7 ص 346 در ضمن حديث خلقت قلم از نور محمد ص
2- لالى باب 7 ص 347
أطيب البيان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 87
و در لآلى «1» از حضرت رضا عليه السّلام روايت ميكند كه فرمود
«انّها اقرب الى اسم اللَّه الاعظم من ناظر العين الى بياضها»
(بدرستى كه بسم اللَّه، باسم اعظم الهى از سفيدى چشم بچشم نزديكتر است) خواص بسملة: براى آيه بسم اللَّه الرحمن الرحيم خواص بسيارى در اخبار ذكر شده كه بپاره از آنها ذيلا اشاره ميشود 1- طرد شيطان، گفتن «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» در موقع غذا خوردن موجب طرد شيطان ميشود چنانچه در كافى «2» و وسائل «3» روايت ميكند كه
«اذا وضعت المائده حفّها اربعة آلاف ملك فاذا قال العبد بسم اللَّه قالت الملائكة بارك اللَّه لكم فى طعامكم ثمّ يقولون للشيطان اخرج يا فاسق لا سلطان لك عليهم الحديث»
(هر گاه سفره نهاده شود چهار هزار فرشته آن را احاطه كند) .. پس وقتى كه بنده بسم اللَّه ميگويد ملائكه ميگويند خداوند بركت دهد براى شما در طعامتان سپس بشيطان گويند كه اى فاسق بيرون شو تسلّطى براى تو بر ايشان نيست تا آخر حديث) 2- دفع مضارّ طعام، چنانچه در لآلى «4» از امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده كه فرمود
«ضمنت لمن سمّى على طعام ان لا يشتكى منه»
(ضامن شده ام براى كسى كه اسم خدا را بر طعام ببرد اينكه مريض و مبتلاء نشود) 3- دفع دشمن، در لآلى «5» از حضرت صادق روايت كرده كه فرمود
«كان رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم اذا دخل منزله و اجتمعت عليه قريش يجهر ببسم اللَّه الرّحمن الرحيم و يرفع بها صوته فتولّى قريش فرارا»
(رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم هر گاه داخل منزل ميشد و قريش عليه او اجتماع كرده بودند بسم اللَّه الرحمن الرحيم را آشكارا
__________________________________________________
1- باب 7 347
2- نقل از لالى باب 7 ص 347
3- و نيز از روضة البهيمة
4- در همين باب و همين صفحه
5- باب 7 ص 348
أطيب البيان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 88
ميگفت و صداى خود را بآن بلند مينمود قريش گريزان رو برميگردانيدند) 4- جهر ببسم اللَّه در نماز موجب طرد شيطان ميشود، چنانچه در لآلى «1» از حضرت سجاد عليه السّلام نقل ميكند كه بابى حمزه ثمالى فرمود
«انّ الصّلاة اذا قيمت جاء الشّيطان الى قرين الامام فيقول هل ذكر ربّه فان قال نعم، ذهب و ان قال لا، ركب كتفيه و دلّى رجليه فى صدره فكان امام القوم حتى ينصرفوا قال الثمالى فقلت جعلت فداك أ ليس يقرءون القرآن؟ قال بلى ليس حيث تذهب، انّما هو الجهر ببسم اللَّه الرحمن الرحيم»
(وقتى نماز بپا شد شيطان قرين امام جماعت ميآيد و ميگويد آيا پروردگار را ياد كرده؟ اگر گويد آرى ميرود و اگر گويد نه بر دو شانه امام سوار ميشود و دو پايش را بر سينه امام آويزان ميكند و امام مردم است تا از نماز برگردند، ثمالى گويد گفتم فداى تو شوم مگر آنان قرآن نميخوانند؟ فرمود بلى، ولى مقصود از ذكر پروردگار آنچه تو فكر كرده نيست همانا مراد از ذكر جهر ببسم اللَّه الرحمن الرحيم است) 5- گفتن بسم اللَّه در موقع جماع موجب دفع شيطان ميشود و اگر بسم اللَّه نگويد شيطان در جماع و نطفه شركت ميكند چنانچه در لآلى «2» روايت ميكند كه فرمود
«انّ الرجل اذا دنى من المرأة و جلس مجلسه حضره الشيطان فان هو ذكر اسم اللَّه تنحّى الشيطان عنه فان فعل و لم يسمّ ادخل الشيطان ذكره فكان العمل منهما جميعا و النطفة واحدة»
(انسان هر گاه با همسر خودش نزديكى كند شيطان حاضر ميشود پس اگر اسم خدا را ياد كند، شيطان از او دور ميگردد ولى اگر عمل را انجام دهد و اسم خدا را نبرد شيطان با او شركت كند پس عمل بوسيله هر دو «انسان و شيطان» واقع شود در صودتى كه نطفه يكى باشد 6- در شروع بهر كارى موجب اتمام و اكمال آن ميشود چنانچه از رسول
__________________________________________________
1- باب 8 ص 388
2- باب 7 ص 348
أطيب البيان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 89
اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم «1» روايت شده كه فرمود
«كل امر ذى بال لم يبدء فيه ببسم اللَّه فهو ابتر و في رواية اخرى لم يذكر فيه بسم اللَّه الرحمن الرحيم فهو ابتر»
(هر كار مهمّى كه ببسم اللَّه الرحمن الرحيم آغاز نشود آنكار ناقص باشد) و در لآلى «2» از امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده كه فرمود
«انّ اللَّه يقول انا احق من سئل و اولى من تضرّع اليه فقولوا عند افتتاح كل امر صغير او عظيم بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ اى استعين على هذا الامر باللّه الحديث»
(بدرستى كه خداوند ميفرمايد من سزاوارتر كسى هستم كه از او سؤال و درخواست شود و شايسته‏ترين كسى هستم كه بسوى او تضرّع و انابت شود پس نزد آغاز هر كار كوچك و بزرگى بگوئيد بسم اللَّه الرحمن الرحيم، يعنى طلب يارى ميكنم در اين كار از خدا تا آخر حديث) 7- در هر گرفتارى موجب وصول بمقصد است چنانچه از پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم روايت شده «3» كه فرمود
«من حزنه امر يتعاطاه فقال بسم اللَّه الرحمن الرحيم و هو مخلص للَّه و يقبل بلبه اليه لم ينفك عن احدى اثنتين امّا بلوغ حاجته في الدنيا و امّا يعدّ له عند ربّه و يدّخر له لديه و ما عند اللَّه خير و ابقى للمؤمنين»
(هر كه را محزون كند كارى كه مشغول بآنست پس بگويد بسم اللَّه الرحمن الرحيم و حال آنكه نسبت بخدا اخلاص داشته باشد و بدل متوجه باو شود، از يكى از دو چيز منفك نشود، يا رسيدن بحاجتش در دنيا و يا اينكه مهيّا و ذخيره ميشود براى او نزد پروردگارش و آنچه نزد خداست براى مؤمنين بهتر و پايدارتر است) 8- موجب حفظ از بلاست: در لآلى «4» از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده كه فرمود
«اول كل كتاب نزل من السماء بسم اللَّه الرحمن الرحيم فاذا قرأتها
__________________________________________________
(1)- لالى باب 7 ص 349
2- باب 7 ص 349
3- لالى باب 7 ص 349 [.....]
4- باب 7 ص 349
أطيب البيان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 90
فلا تبال ان لا تستعيذ فاذا قرأتها سترتك فيما بين السماء و في الارض»
(اول هر كتابى كه از آسمان نازل شد بسم اللَّه الرحمن الرحيم بود پس هر گاه بسم اللَّه را قرائت كردى باكى نيست از اينكه استعاذه نكنى پس هر گاه بسم اللَّه را قرائت كنى مانع ميشود ترا از بليّاتى كه بين آسمان و در زمين است) 9- در موقع خلع لباس موجب ميشود كه شياطين آن را در بر نكنند چنانچه در لآلى الاخبار «1» از پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم روايت كرده كه فرمود
«اذا خلع احدكم ثيابه فليسمّ لان لا يلبسه الجنّ»
(هر گاه يكى از شما جامه خودش را بكند پس خدا را نام برد تا اينكه ديوان آن را در بر نكنند) 10- موقع كشف عورت باعث ستر آن از شياطين ميشود چنانچه در لآلى الاخبار «2» از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده كه فرمود
«اذا كشف احدكم لبول او لغير ذلك فليقل بسم اللَّه فان الشيطان يغضّ بصره عنه حتى يفرغ»
هر گاه يكى از شما عورت خود را براى بول كردن يا غير آن كشف كند سپس بسم اللَّه گويد بدرستى كه شيطان چشمش را از آن بپوشاند تا فارغ شود.
«و در لآلى در خاصيت هفتم فرموده است
ستر ما بين اعين الجنّ و عورة بنى آدم الحديث»
(بسم اللَّه پرده و حجابيست بين عورة اولاد آدم و بين چشمهاى اجنة و شياطين) 11- نوشتن آن بر در خانه موجب دفع بلا ميشود و روايت شده «3» كه فرعون پيش از آنكه كافر شود و دعوى الوهيت كند بر بالاى قصرش بسم اللَّه الرحمن الرحيم نوشته بود و تا اين نوشته باقى بود عذاب بر وى نازل نشد 12- در وقت سوار شدن موجب دفع شيطان ميگردد، از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم روايت كرده «4» كه فرمود
«اذا ركب الرجل فسمى ردفه ملك يحفظه حتّى
__________________________________________________
1- باب 7 349
2- باب 7 349
3- لالى باب 7 ص 349
4- لالى باب 7 ص 349
أطيب البيان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 91
ينزل فان ركب و لم يسمّ ردفه شيطان الحديث»
(هر گاه انسان سوار شود و اسم خدا را ببرد ملكى رديف او شود و او را حفظ كند تا اينكه پياده شود پس اگر سوار شود و نام خدا را نبرد شيطان رديف او باشد تا آخر حديث) 13- در موقع دخول در خانه يا اطاق موجب فرار شيطان و نزول بركت ميشود «لآلى «1» از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده كه فرمود
«اذا بلغ احدكم باب حجرته فليسمّ فانه يفرّ الشيطان و اذا دخل بيته فليسمّ فانه منزل البركة و تؤنسه الملائكة»
(هر گاه يكى از شما بدر اطاقش رسيد و خدا را نام برد پس بدرستى كه شيطان ميگريزد و هر گاه داخل خانه‏اش شود خدا را نام برد تا محل نزول بركت و انس ملائكه شود) 14- در ابتداى وضوء موجب طهارت همه بدن ميگردد چنانچه ميفرمايد «2»
«من قاله في اول وضوئه طهرت جميع جسده و من لم يسمّ لم يطهر الّا ما اصابه الماء»
(هر كه در اول وضويش بسم اللَّه گويد همه بدنش طاهر باشد و كسى كه بسم اللَّه نگويد بدنش طاهر نباشد مگر آن مقدارى كه آب رسيده است)
در بيان اينكه «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» آيه از قران و جزء آن است:
ميان عامّه اختلاف است كه آيا بسملة جزو قرآن و آيه مستقلّى از آن است يا اينكه جزو قرآن نيست بعضى از آنها مانند ابو حنيفه و تابعين او بسم اللَّه را جزو قرآن نميدانند نه در سوره حمد و نه در ساير سوره‏ها، از اينجهت آن را در نماز
__________________________________________________
1- باب 7 ص 349
2- لالى باب 7 ص 349
أطيب البيان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 92
نميخوانند و فقط بسم اللَّه وسط سوره نمل را جزو قرآن ميدانند و جماعتى از آنها بسم اللَّه را در سوره حمد جزو دانسته و در ساير سوره‏ها جزو نميدانند و در نماز سوره حمد را با بسمله ميخوانند و برخى از آنها مانند شافعى و پيروانش بسم اللَّه را در سوره حمد و در ساير سوره‏ها (غير سوره برائة) جزو قرآن ميدانند ولى شيعه اماميّه متّفقا بسم اللَّه را در سوره حمد و ساير سوره‏هاى قرآن (جز سوره برائة) جزو قرآن و اعظم آيات آن ميدانند و قرائت آن را در نماز چه در حمد و چه در سوره واجب و بلند خواندن آن را در نمازهاى جهريه واجب و در نمازهاى اخفائيّه مستحبّ ميدانند و پايه اين اتفاق اخبارى است كه از پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و ائمه اطهار عليهم السلام رسيده مانند حديثى كه در خاصيت چهارم از خواص بسمله ذكر كرديم از ابى حمزه در كتاب امالى از زين العابدين نقل كرده كه فرمود
«قيل لامير المؤمنين عليه السّلام اخبرنا عن بسم اللَّه الرحمن الرحيم أ هي من فاتحة الكتاب فقال عليه السّلام نعم كان رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم يقرئها و يعدّها آية منها و يقول فاتحة الكتاب هى السبع المثانى»
(بامير المؤمنين عليه السّلام گفته شد خبر ده ما را كه بسم اللَّه الرحمن الرحيم جزو از سوره فاتحة الكتاب است؟ حضرت فرمود آرى، رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم آن را قرائت ميفرمود و آن را آيه‏اى از فاتحة الكتاب ميشمرد و ميفرمود فاتحة الكتاب همان سبع مثانى است «هفت آيه» است) و در خصال از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود
«ما لهم؟ قاتلهم اللَّه عمدوا الى اعظم آية في كتاب اللَّه فزعموا انّها بدعة اذا اظهروها»
(چه شده است ايشان را؟ خدا بكشد آنان را، قصد كردند بطرف بزرگترين آيه در كتاب خدا، پس گمان كردند هر گاه آن را اظهار كنند بدعت است) و در بعض اخبار از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده كه فرمود
«سرقوا اكرم آية ب البيان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 93
فى كتاب اللَّه بسم اللَّه الرحمن الرحيم و ينبغى الإتيان به عند افتتاح كل امر عظيم او صغير ليبارك فيه»
(بزرگوارترين آيه كتاب خدا را كه بسم اللَّه الرحمن الرحيم است دزديدند، و سزاوار است گفتن آن در آغاز هر كار بزرگ و كوچكى براى اينكه بركت در آن واقع شود) اعراب بسملة: مشهور بين مفسرين حتى مفسّرين شيعه مانند صاحب تبيان و مجمع البيان و غير آنها اينست كه باء بسم اللَّه باء ابتدائيه است و تقدير اينست كه «ابتدء بسم اللَّه الرحمن الرحيم» و باخبار متقدمه كه ميفرمودند در ابتداء هر كارى بسم اللَّه بگوئيد استشهاد كرده‏اند و گفته‏اند كه باء براى استعانت نيست زيرا استعانت را در آيه شريفه بعد إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ صريحا ذكر فرموده ولى آنچه بنظر ميرسد باء بسم اللَّه براى استعانت است براى اينكه اوّلا در صريح اخبار باستعانت تفسير شده، چنانچه در خاصيت هشتم از خواصّ بسم اللَّه در ضمن حديثى كه از امير المؤمنين عليه السّلام نقل شد فرمود «اى استعين على هذا الامر باللّه» و در لآلى از حضرت عسكرى عليه السّلام روايت كرده كه فرمود
«اى استعين على امورى كلّها باللّه»
و از حضرت صادق عليه السّلام نقل كرده كه فرمود
«اى استعين على هذا الامر باللّه
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء

آخرين ويرايش عبدالعلی69 ، Monday 9 June 2014 در 06:32PM.
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از عبدالعلی69 بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Monday 9 June 2014   #15
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 21,807
ج: ****هر روز آیه و آیاتی از کلام الله المجید ***

اطیب البيان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 93 فى كتاب اللَّه بسم اللَّه الرحمن الرحيم و ينبغى الإتيان به عند افتتاح كل امر عظيم او صغير ليبارك فيه»
(بزرگوارترين آيه كتاب خدا را كه بسم اللَّه الرحمن الرحيم است دزديدند، و سزاوار است گفتن آن در آغاز هر كار بزرگ و كوچكى براى اينكه بركت در آن واقع شود) اعراب بسملة: مشهور بين مفسرين حتى مفسّرين شيعه مانند صاحب تبيان و مجمع البيان و غير آنها اينست كه باء بسم اللَّه باء ابتدائيه است و تقدير اينست كه «ابتدء بسم اللَّه الرحمن الرحيم» و باخبار متقدمه كه ميفرمودند در ابتداء هر كارى بسم اللَّه بگوئيد استشهاد كرده‏اند و گفته‏اند كه باء براى استعانت نيست زيرا استعانت را در آيه شريفه بعد إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ صريحا ذكر فرموده ولى آنچه بنظر ميرسد باء بسم اللَّه براى استعانت است براى اينكه اوّلا در صريح اخبار باستعانت تفسير شده، چنانچه در خاصيت هشتم از خواصّ بسم اللَّه در ضمن حديثى كه از امير المؤمنين عليه السّلام نقل شد فرمود «اى استعين على هذا الامر باللّه» و در لآلى از حضرت عسكرى عليه السّلام روايت كرده كه فرمود
«اى استعين على امورى كلّها باللّه»
و از حضرت صادق عليه السّلام نقل كرده كه فرمود
«اى استعين على هذا الامر باللّه»
و ثانيا اگر غرض از ابتداء، ابتداء بآيه شريفه بسم اللَّه الرحمن الرحيم باشد بايديك باء بر او زياد شود و تقدير «ابتدء ببسم اللَّه» باشد و اگر مقصود اينست كه باء بسم اللَّه باء ابتدائيّه است، اخبار از خارج است يعنى كسى كه در خارج در آغاز كارش گفته باشد «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» صدق ميكند كه باسم خدا ابتداء كرده ولى باء استعانت افاده انشاء ميكند يعنى گوينده طلب استعانت باسم خدا أطيب البيان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 94
ميكند و همين معنى در موارد متقدمه ظاهر است بلكه مناسب با استعاذه قبل از قرائت نيز همين معنى است و اسم مأخوذ از سموّ بمعنى رفعت و بلندى است بدليل مشتقّات آن مانند اسماء و سمّى و تسمية و غير اينها نه اينكه مأخوذ از وسم بمعنى داغ و علامت باشد چنانچه بعضى توهّم كرده‏اند، و مراد لفظى است كه بر مسمّى دلالت ميكند و از براى خداوند اسمهاى بسيار است چنانچه ميفرمايد قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَيًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ «1» (بگو اللَّه را بخوانيد يا رحمن را بخوانيد، هر كدام را بخوانيد، براى خدا است اسمهاى نيكو) و در بعض اخبار هزار و يك اسم و در برخى ديگر سيصد و شصت اسم براى خدا ذكر شده و در قرآن مجيد هفتاد اسم مذكور است، و همه اسماء الهيّه از سه قسم بيرون نيست:
قسمت اوّل اسماء صفات است كه دلالت بر وجود صفت كمالى يا سلب نقصى دارد مانند عليم و قدير «كه اسماء ذات اضافه‏اش گويند» و حىّ و علىّ و قديم «كه اسماء غير ذات اضافه‏اش نامند» و مانند سبّوح و قدّوس كه دلالت بر تنزيه بارى از صفات عيب و نقص دارد و اين صفات، صفات ذاتيّه و عين ذات است نه زائد بر ذات چنانچه اشاعره توهم كرده‏اند و تحقيق آن ذكر خواهد شد انشاء اللَّه تعالى قسمت دوم اسماء افعال است كه بر صدور فعلى از خداوند دلالت دارد مانند رحمن و رحيم و خالق و رازق و امثال اينها و باعتبار ديگر صفاتى كه بر ثبوت كمالى در خداوند دلالت دارد صفات
__________________________________________________
(1) سوره اسرى آيه 110
أطيب البيان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 95
كماليه و صفاتى كه بر سلب عيب و نقص دلالت دارد صفات جلاليه و صفاتى كه بر صدور فعلى دالّ است صفات جماليه نامند قسمت سوّم اسماء ذات است و آنها سه اسم است:
«هو» كه بر مقام عيب الغيوبى ذات دلالت دارد كه محال است ممكن بآن پى برد «حق» كه بر وجوب وجود دلالت دارد يعنى ذاتش واجب الوجود و وجود صرف و صرف وجود است و فرض عدم بر او محال است «اللَّه» كه علم است براى ذاتى كه مستجمع جميع كمالات و منزّه از همه عيوب و نواقص باشد و لذا اين اسم مختصّ بذات مقدّس اوست زيرا غير او نه جامع جميع كمالات است و نه منزّه از همه عيوب و نواقص است و از اينجهت اين اسم دلالت بر جميع اسماء الهى دارد و اسماء حق توقيفى است يعنى بايد از طريق شرع رسيده باشد تا بتوان بر خداوند اطلاق نمود و اطلاق نامى بر خداوند هر چند دلالت بر كمال يا سلب نقصى داشته باشد بدون ورود از شرع جايز نيست مانند اطلاق علّت يا علّت العلل كه در لسان حكما است «1» و يا اطلاق عاشق و معشوق كه در لسان عرفاء است «2» «اللَّه» مأخوذ از اله بمعنى عبد و اله بمعنى معبود است و اين معنى اشاره بمقام معبوديّت حقّه ذات اقدس بارى است كه تمام ممكنات سر تعظيم و
__________________________________________________
1- زيرا علت تأثرش در معلول ذاتيست و اختيارى نيست و خداوند فاعل مختار است بلكه اطلاق قدرت هم بر علت نميشود چون علت قدرت بر ترك ندارد و انفكاك محال است بين علت و معلول
2- زيرا عشق نوعى از جنونست و مخالف عقل است و لذا در دعاء كميل است
(و اجعلنى بحبك متيما)
نه عاشقا
أطيب البيان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 96
عبوديت در پيشگاه مقدس او فرود ميآورند و يا مأخوذ از و له بمعنى تحيّر است زيرا تمام عقول حكماء و دانشمندان در ذات او متحيّر و سر گردانند و چنانچه گذشت اللَّه اسم است از براى ذات واجب الوجود كه مستجمع جميع صفات كمال است و در كافى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود
«من قال يا اللَّه عشر مرّات قيل له لبّيك ما حاجتك؟»
(كسى كه ده مرتبه بگويد يا اللَّه باو گفته شود لبيك حاجت تو چيست؟) «الرحمن الرحيم» دو صفتند كه اوّلى دلالت بر عموم رحمت، و دوّمى بر ثبات و دوام و بقاء رحمت حق ميكند چنانچه ميفرمايد رَبَّنا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً «1» و ميفرمايد وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْ‏ءٍ «2» و در دعاى كميل عرض ميكند
«اللّهم انى اسئلك برحمتك الّتى وسعت كل شيئى»
و اينكه بعضى گفته‏اند «رحمن روزى دهنده است خلايق را در دنيا بشرط جان و رحيم ثواب دهنده است مؤمنين را در آخرت بشرط ايمان» درست نيست بلكه چنانچه در بعض ادعيه وارد شده
«يا رحمن الدنيا و الاخرة و رحيمهما»
و از آيات قرآن استفاده ميشود (مانند «إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحِيمٌ» در سورة بقره و «إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحِيمٌ» در سوره حجّ) خداوند در دنيا و آخرت رحمن و رحيم است و از حضرت صادق عليه السّلام روايت شده كه فرمود
«الرّحمن اسم خاص بصفة عامّة و الرحيم اسم عام بصفة خاصّة» «3»

(يعنى رحمن از اسماء خاصّه حق است و اطلاق آن بر غير خدا جايز نيست زيرا احدى غير از ذات حق رحمتش اين اندازه
__________________________________________________
1- سوره مؤمن آيه 7
2- سوره اعراف آيه 155
3- توحيد صدوق
أطيب البيان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 97
توسعه ندارد كه تمام اشياء را فرا گيرد و رحيم اسم عام است و اطلاق آن بر غير خدا جايز است «1» و چون دلالت بر ثبات و دوام رحمت ميكند خاصّ باهل ايمان است كه در دنيا و آخرت مشمول رحمت حق ميباشند ولى غير مؤمن خود را از رحمت دائمى حق بى‏نصيب ميسازد و «نكته» ذكر اين دو وصف «رحمن و رحيم» بعد از كلمه اللَّه از قبيل ذكر خاص بعد از عام است زيرا چنانچه گذشت لفظ اللَّه علم است براى ذاتى كه مستجمع جميع صفات كمال باشد پس ذكر اسم اللَّه بمنزله جميع اسماء الهى است كه از آن جمله رحمن و رحيم ميباشد، و وجه اختصاص اين دو اسم بذكر اينست كه خداوند بواسطه صفت رحمانيّت در جميع امور و مقاصد اعانت مينمايد و بواسطه صفت رحيميّت توفيق عبادت و بندگى عنايت ميفرمايد و اين مؤيّد نظر ماست كه گفتيم باء بسم اللَّه براى استعانت است لذا انسان بايد در همه امور دنيوى و اخروى باين اسم شريف استعانت جويد و موارد چهارده گانه كه قبلا متذكر شديم از باب بيان مصداق بود نه منحصر باشد باين امور الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ (ستايش مختصّ خدايى است كه پروردگار جهانيان است) در اغلب كتب تفاسير و ديباچه‏ها و شروحى كه بر كتب علمى نوشته شده در اطراف لفظ حمد و فرق آن با مدح و شكر و اينكه نقيض حمد، ذمّ و نقيض مدح، هجا، و نقيض شكر، كفران است و اينكه نسبت بين آنها عموم من وجه يا عموم و خصوص مطلق است بحث و گفتگو كرده‏اند و احتياج ببيان ندارد و آنچه متعلّق نظر ماست موارد استعمال آن در لسان آيات و اخبار ميباشد.
حمد اطلاق ميشود بر ذات مقدّس واجب الوجود كه ساحت قدسش از همه
__________________________________________________
1- چنانچه در قرآن كريم در وصف رسول ميفرمايد «بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ»
[.....]
أطيب البيان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 98
عيوب و نواقص منزه است چنانچه قبلا ذكر شد در شرح بسمله كه اللَّه اسم است از براى ذات مقدس مستجمع جميع كمالات و مبرّاى از جميع عيوب و نواقص و بر صفات كماليّه حق از علم و قدرت و عظمت و كبريايى و غير اينها چنانچه جميع اينها كمال است و سلبش نقص است و منافى با وجوب وجود است و بر افعال الهى از خلق و رزق و عطاء و منع و عفو و مغفرت و رضا و سخط و ثواب و عقاب و غير اينها، زيرا همه آنها از روى حكمت و مصلحت بوده و فعل قبيح و لغو از مقام مقدسش محال است صادر شود مثل اينكه در دعاء كميل بعد از كلمه
(و اسعده على ذلك القضاء)
ميگويد
(فلك الحمد علىّ في جميع ذلك)
و بعضى توهم كرده‏اند كه اينجا جاى حمد نيست و تبديل بلك الحجة كرده‏اند و غير واجب الوجود سرتاسر ممكنات، نه از جهت ذات و نه از حيث صفات و نه از جهت افعال لايق حمد نيستند، زيرا جميع ممكنات از حيث ذات فقر صرف و احتياج محض هستند و هر صفت و كمالى كه در آنها يافت شود افاضة از حق است و در افعال هم استقلال ندارند و باعانت و يارى حق انجام ميدهند و از اينجهت الف و لام الحمد الف و لام جنس است و لام للَّه نيز لام اختصاص ميباشد بنا بر اين حقيقت حمد بتمام انواع آن مختصّ بواجب الوجود مستجمع جميع كمالات كه مفاد كلمه اللَّه است خواهد بود و اگر از اين مرتبه تنزل كنيم و بيك نوع عنايت و مجازى بخواهيم حمد را در ممكنات سريان دهيم، مقام مقدّس حضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و خاندان نبوت سزاوار حمدند و مقام محمود كه در قرآن درباره آن حضرت ذكر ميفرمايد وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ عَسى‏ أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً «1» (و پاره‏اى از شب را بنافله شب به پرداز اميد است كه پروردگارت ترا بمقام محمود برساند)
__________________________________________________
1- سوره بنى اسرائيل آيه 79
أطيب البيان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 99
اشاره بهمين معنى است، زيرا هر فيضى بممكنات در دنيا و آخرت رسيده و ميرسد توسّط اين خانواده بوده و اينان علّت غايى موجوداتند و شفاعت كبرى يكى از مصاديق مقام محمود است و از همين جهت نام مبارك آن حضرت احمد، محمود، محمّد گرديد «1» «ربّ» بمعنى مربّى و پروردگار است چون ذات مقدّس حق مربّى جميع موجودات است و تربيت اينست كه هر چيزى را از مرتبه استعداد و قابليّت بمقام فعليّت رسانده و كمالات لائق باو بخشيده و آن بر دو نوع است، تكوينى و تشريعى:
تربيت تكوينى حقّ عبارت از افاضه وجود بتمام ماهيات ممكنه از عالم مجردات تا ماديّات و آنها را بواسطه اسباب و مقدّماتى كه بآنها احتياج دارند از مرتبه قابليّت بمقام فعليت رسانيدن است و تربيت تشريعى عبارت از تكميل نفوس انسانى بواسطه معارف حقه و ملكات حسنه و اعمال صالحه است كه موجب سعادت و رستگارى و نيل بفيوضات اخروى و نعم هميشگى خواهد بود و در تربيت سه چيز لازم است:
اوّل وجود مربّى (بكسر باء) يعنى تربيت كننده، دوّم قابليّت مربّى (بفتح باء) يعنى تربيت شده، سوّم مصادف نشدن با امورى كه مربّى را از قابليّت
__________________________________________________
1- احمد يا افعل تفضيل بمعنى اسم فاعلى است يعنى حمدش نسبت بپروردگار از همه حمد كنندگان بيشتر است يا اسم تفضيل بمعنى اسم مفعولى است يعنى كمالات و صفات پسنديده‏اش از همه موجودات بيشتر است و در هر صورت دليل بر افضليت اوست و محمد دلالتش بر اين معنى بيشتر است زيرا اسم مفعول از باب تفعيل است و صريح در مقام محموديت حضرتش ميباشد
أطيب البيان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 100
مى‏اندازد، مثل اينكه هسته خرما يك كشاورز ميخواهد كه آن را بكارد و آب داده محافظت و مراقبت نمايد تا نخله خرما شود و قابليّت هم ميخواهد چه اگر هسته فاسد و گنديده باشد نخله نخواهد شد و بايد آفتى نيز در اين اثناء بآن نرسد كه قابليّتش را از بين ببرد و در جهان هستى مربّى حقيقى و ربّ على الاطلاق تنها ذات مقدس بارى است و غير او هر كه و هر چه هست اسباب و معدّاتى هستند كه خداوند آنها را براى تربيت موجودات و از مرتبه قابليّت بفعليت رسانيدن آنها در اين عالم مقرّر داشته است، چه در تربيت تكوينى مانند پدران و مادران و زارعين و كشاورزان و آفتاب و ماه و هوا و باران و غير اينها چنانچه ميفرمايد أَ فَرَأَيْتُمْ ما تُمْنُونَ أَ أَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخالِقُونَ «1» أَ فَرَأَيْتُمْ ما تَحْرُثُونَ أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ «2» و چه در تربيت تشريعى مانند انبياء و اوصياء و حكماء و دانشمندان و غير اينها كه همه اسباب و وسائط هستند إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ «3» بنا بر اين اطلاق رب بر غير ذات پروردگار بنوعى از عنايت و مجاز است و ذات مقدس حق در هر موجودى در اين عالم، استعداد و قابليّت تكامل و تربيت را بوديعت نهاده، و اگر موجودى طريق تكامل را نپيمود و استعداد خود را
__________________________________________________
1- سورة الواقعه آيه 58 و 59 (بس آيا ديديد آن آبى را كه در رحم زنان ميريزيد (نطفه) آيا شما ميآفرينيد آن را يا ما آفرينندگانيم)
2- سورة الواقعة آيه 63 و 64 (پس آيا ديديد آنچه را كشت ميكنيد آيا شما آن را مى‏رويانيد يا ما رويندگانيم)
3- سوره قصص آيه 56 (محققا تو هدايت نميكنى هر كه را بخواهى بلكه خدا هدايت ميكند هر كه را بخواهد)
أطيب البيان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 101
بفعليّت نرسانيد بواسطه تصادف با موانعى بوده كه قابليت او را از بين برده و يا مانع پيشرفت او شده است مثلا در هسته خرما قابليت نخلة شدن هست ولى هر گاه در زمين مناسب غرس نشود و يا آب بآن نرسد و يا گنديده و فاسد گردد و يا در اثناء رشد و نموّش آن را بكنند و يا ببرند و يا بسوزانند البته نخله نخواهد شد و همچنين كفار و معاندين كه طريق هدايت را نمى‏پيمايند نه از جهت اينست كه مربّى حقيقى نسبت بآنها كوتاهى نموده باشد يا ذاتا قابل هدايت نباشند بلكه بواسطه پيروى هواى نفس و فرو رفتن در شهوات نفسانى خود را از قابليت انداخته‏اند و همين طور مجانين و قاصرين و مستضعفين نيز بعلل داخلى يا خارجى قابليّت ذاتى خود را از دست داده‏اند و بالجمله در هر نوع تربيتى تا سه امر فوق تحقق پيدا نكند تربيت و تكامل محقق نخواهد شد در كتاب كافي «1» از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود
«من قال يا ربّ يا ربّ عشر مرّات قيل له لبّيك ما حاجتك؟»
(هر كه ده مرتبه بگويد يا ربّ گفته شود مر او را لبيك، حاجت تو چيست؟) «2»
__________________________________________________
1- باب من قال يا رب صفحه 520 حديث 1
2- يا رب بكسر ياء مضاف بياء متكلم است كه ياء آن حذف شده و كسره باء دال بر محذوف است و اين اشعار بمعناى لطيفى دارد و ان اينست كه وقتى گفت اى مربى من واى پروردگار من گويى تمام تربيت الهى را اختصاص بخود داده و مربى خود را منحصر باو دانسته، و در نظر دارم سفر مكه در بيابان حجاز ماشين ما قدرى توقف نمود و ما از ماشين پياده شديم اعراب بيابانى و زنها و بچه‏هاى آنها اطراف ما جمع شده و متصل ميگفتند «يابوى» (اى پدر من) و بچه در ميان آنها بود ميگفت «يابوى ليس الا» يعنى اى پدر من و نيست كسى غير از تو پدر من و اين كلام در من تاثير نمود
أطيب البيان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 102
«العالمين» جمع عالم «بفتح لام» است و عالم عبارت از ما سوى اللَّه ميباشد و از اينجهت گفته‏اند كه اگر گفته ميشد ربّ العالم شامل جميع ما سوى اللَّه ميگرديد پس چرا بصيغه جمع آورد؟ و بعضى جواب داده‏اند كه بصيغه جمع آورد تا فقط ذوى العقول (ملائكه و جن و انس) را شامل شود و اين جواب از جهاتى تمام نيست:
1- در محلّ خود ثابت و محقق است بنصّ آيات شريفه و اخبار متواتره بتواتر اجمالى كه جميع موجودات حتّى حيوانات و نباتات و جمادات بهره از عقل و شعور دارند و بهمان اندازه خدا بلكه اولياء حق را مى‏شناسند و تسبيح و تحميد او را مينمايند مانند آيه شريفه إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ «1» (چيزى نيست مگر اينكه تسبيح و تحميد خدا را ميكند ولى شما تسبيح آنها را نمى‏فهميد) و حمل كردن تسبيح را در اين آيه بر تسبيح تكوينى يعنى دلالت كردن وجود آنها بر علم و قدرت و حكمت حق با جمله «وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ» مناسبت ندارد، زيرا هر صاحب شعورى اين معنى را درك ميكند و آيه مباركه وَ لِلَّهِ يَسْجُدُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ «2» (آنچه در آسمانها و زمين است براى خدا سجدة و نهايت خضوع را مينمايد) و غير اينها از آيات ديگر و مانند اخبارى كه دارد ولايت ائمه را بر تمام موجودات عرضه داشتند و اخبارى كه عرض حاجت موجودات را خدمت پيغمبر و امام متعرّض ميشود و اخبارى كه دارد ما يرى و ما لا يرى در مصيبت حضرت ابى عبد اللَّه عليه السّلام گريه كردند كه در محلّ خود آنها را متذكر خواهيم شد
__________________________________________________
1- سوره اسرى آيه 46
2- سوره نحل آيه 51
أطيب البيان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 103
2- وجهى ندارد كه ربوبيت حضرت حق را بذوى العقول اختصاص دهيم با اينكه لفظ عالم شامل جميع ما سوى اللَّه ميباشد 3- بچه مناسبت مفرد شامل جميع ما سوى اللَّه، و جمع مختص بذوى- العقول باشد و تحقيق در جواب اينست كه شامل شدن (العالم) جميع ما سوى اللَّه را بواسطه الف و لام جنس است از باب اطلاق و مقدمات حكمت و ممكن است اطلاق به بعض مصاديق چون اطلاق جنس بر مصداق حقيقت است و امّا شمول العالمين از باب وضع است چون جمع محلّى بالف و لام بالاتفاق وضع بر عموم شده و تحقيق اين مقام مربوط بعلم اصول است فضيلت حمد: در كافي «1» از مفضّل روايت ميكند كه گفت
«قلت لابى- عبد اللَّه عليه السّلام جعلت فداك علّمنى دعاء جامعا فقال احمد اللَّه فانّه لا يبقى احد يصلّى الّا دعا لك يقول سمع اللَّه لمن حمده»
بحضرت صادق عليه السّلام عرض كردم فداى تو شوم مرا دعاى جامعى تعليم فرماي، فرمود بمن خدا را حمد كن بدرستى كه احدى نميماند كه نماز بگزارد جز اينكه درباره تو دعا ميكند، زيرا هر نماز گزارى ميگويد خدايا بشنو هر كسى كه حمد ترا ميكند و نيز در كافي «2» از محمّد بن مروان روايت ميكند كه گفت
«قلت لابى عبد- اللَّه عليه السّلام اىّ الاعمال احبّ الى اللَّه عز و جل؟ فقال ان تحمده»
(بحضرت صادق عليه السّلام عرض كردم كدام كارها محبوب‏تر است نزد خداى عزّ و جلّ؟ فرمودند حمد او را بنمايى) و باز در كافى «3» از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود
«كل دعاء
__________________________________________________
1- كتاب الدعاء باب التحميد و التمجيد حديث 1
2- كتاب الدعاء باب التحميد و التمجيد حديث 2
3- كتاب الدعاء باب التحميد و التمجيد حديث 6
أطيب البيان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 104
لا يكون قبله تحميد فهو ابتر الحديث
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از عبدالعلی69 بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
پاسخ

Bookmarks


كاربراني كه در حال مشاهده اين گفتگو هستند : 1 (0 عضو 1 ميهمان)
 
ابزار گفتگو

قوانين ارسال نوشته
شما نمی توانید سرنگار جدید ارسال نمائید.
شما نمی توانید پاسخ ارسال کنید.
شما نمی توانید ضمیمه ارسال کنید
شما نمی توانید نوشته های خود را ویرایش نمائید

کدتالار روشن هست
شكلكهاروشن هستند
[IMG]کد روشن هست
كد HTML خاموش هست

پرش به تالار مورد نظر


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 11:49AM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2020, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
no new posts