بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > باشگاه عمومي > آزاد > گپ و سرگرمي

نکات

پاسخ
 
ابزار گفتگو
قديمي Sunday 18 April 2010   #7876
SART
فرزند خراسان
 
نشان SART
 
تاريخ ثبت نام: Jun 2008
مكان: دیار سربداران
سن: 37
پاسخ‌ها: 2,832
ج: بغل نفر قبلی نشستی رو یه نیمکت هی خودش رو بهت می چسبوونه باهاش چی

نقل قول:
در اصل توسط ایناز نوشته شده است نمايش نوشته
منم بستنی میخوام البته فقط با دخمراااااااااااااااااا میرم پارک
خب شما حسابتون جداست خانم خانما

اگه دوست دارید شما مهمون ویژه من باشید
__________________

شايد اين جمعه بيايد گل نرگس
باید به آن ها که از کربلا درس مذاکره !!! می گیرند یادآوری کرد که تاریخ گواهی میدهد که نه عمر سعد به ملک ری رسید و نه مردم سازش کار کوفه قرن ها رنگ آرامش و امنیت را به خود دیدند.
اما تاریخ مانده است و سرافرازی امام حسین و یارانش

SART حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از SART بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Sunday 18 April 2010   #7877
Atash125
عضو ثابت
 
نشان Atash125
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2009
مكان: همه جا و هیچ جا
پاسخ‌ها: 33
روزنوشته ها: 5
ج: بغل نفر قبلی نشستی رو یه نیمکت هی خودش رو بهت می چسبوونه باهاش چی

فرار میکنم
__________________
Atash125 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Sunday 18 April 2010   #7878
محمدی
عضو ثابت
 
نشان محمدی
 
تاريخ ثبت نام: Aug 2008
سن: 35
پاسخ‌ها: 3,105
روزنوشته ها: 2
ارسال پيام توسط Yahoo به محمدی
ج: بغل نفر قبلی نشستی رو یه نیمکت هی خودش رو بهت می چسبوونه باهاش چی

برو بابا جون برو برا خودت قاقا لیلی بخر
__________________
سلامتی تو دوست عزیز
محمدی حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Sunday 18 April 2010   #7879
جان عشاق
الهي وربي من لي غيرك
 
نشان جان عشاق
 
تاريخ ثبت نام: Sep 2008
مكان: همينجا-يك كم اونطرفتر
پاسخ‌ها: 1,112
روزنوشته ها: 12
ج: بغل نفر قبلی نشستی رو یه نیمکت هی خودش رو بهت می چسبوونه باهاش چی

من نشستم روی این نیمکت واین خاطره بچه های جنگ ر.و می خونم مزاحم نشید

دسته ما معروف شده بود به دسته پیچ و مهره ای ها ! تنها آدم سالم و اوراقی نشده ، من بودم كه تازه كار بودم و بار دوم بود كه به جبهه آمده بودم. دیگران یك جای سالم در بدن نداشتند . یكی دست نداشت ، آن یكی پایش مصنوعی بود و سومی نصف روده هایش رفته بود و چهارمی با یك كلیه و نصف كبد به زندگانی ادامه می داد و ...

یك بار به شوخی نشستیم و داشته هایمان (جز من) را روی هم گذاشتیم و دو تا آدم سالم و حسابی و كامل از میانمان بیرون آمد! دست، پا، كبد، چشم، دهان و دندان مجروح و درب و داغون كم نداشتیم. خلاصه كلام، جنسمان جور بود.

یكی از بچه ها كه هر وقت دست و پایش را تكان می داد، انگار لوله هایش زنگ زده و ریزش داشته باشد، اعضا و جوارحش صدا می كرد، با نصفه زبانی كه برایش مانده بود گفت:« غصه نخورید ، این دفعه كه رفتیم عملیات از تو كشته های دشمن یك دو جین لوازم یدكی مانند چشم و گوش و كبد و كلیه می آوریم ، یا دو سه تا عراقی چاق و چله پیدا می كنیم و می آوریم عقب و برادرانه بین خودمان تقسیم می كنیم تا هر كس كم و كسری داشت ، بردارد. علی ، تو به دو سه متر روده ات می رسی. اصغر ، تو سه بند انگشت دست راستت جور می شود. ابراهیم ، تو كلیه دار می شوی و احمد جان ؛ واسه تو هم یك مغز صفر كیلومتر كنار می گذاریم. شاید به كارت آمد! » همه خندیدند جز من . آخر «احمد» من بودم.
__________________
اين دوروزعمر مولايي شويم---مرغ اما مرغ دريايي شويم
مرغ دريايي به دریا مي رود---موج برخيزد به بالامي رود
آسمان را نور باران مي كند--خاك را غرق بهاران مي كند
ليك مرغ خانگي در خانه است--روز وشب در بند مشتي دانه است
تا به كي در بند آب ودانه ايد---غافل از قصاب صاحب خانه ايد

جان عشاق حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Sunday 18 April 2010   #7880
AmirAlice
Im The Enemy
 
نشان AmirAlice
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2009
مكان: World
سن: 27
پاسخ‌ها: 1,235
ج: بغل نفر قبلی نشستی رو یه نیمکت هی خودش رو بهت می چسبوونه باهاش چی

ای بابا ! اقا اینمهمه نیمکت اینجاس چیه چسبیدی به ما ! ولمون کن !
__________________
We Are Nemesis ...
AmirAlice حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Sunday 18 April 2010   #7881
جان عشاق
الهي وربي من لي غيرك
 
نشان جان عشاق
 
تاريخ ثبت نام: Sep 2008
مكان: همينجا-يك كم اونطرفتر
پاسخ‌ها: 1,112
روزنوشته ها: 12
ج: بغل نفر قبلی نشستی رو یه نیمکت هی خودش رو بهت می چسبوونه باهاش چی

این نیمکت رو بی خیال بشید نشته ام ودارم خاطره می خونم -بچه ها برید یه ججای دیگه بازی کنید

سلمانی صلواتی :
نزدیک عملیات بود و موهای سرم بلند شده بود. باید کوتاهش می کردم. مانده بودم معطل تو آن برهوت که جز خودمان کسی نیست، سلمانی از کجا پیدا کنم. تا این که خبردار شدم که یکی از پیرمردهای گردان یک ماشین سلمانی دارد و صلواتی موها را اصلاح می کند.
رفتم سراغش. دیدم کسی زیر دستش نیست. طمع کردم و جلدی با چرب زبانی، قربان صدقه اش رفتم و نشستم زیر دستش. اما کاش نمی نشستم. چشمتان روز بد نبیند. با هر حرکت ماشین بی اختیار از زور درد از جا می پریدم. ماشین نگو تراکتور بگو! به جای بریدن مو ها، غِلفتی از ریشه و پیاز می کندشان!
از بار چهارم، هر بار که از جا می پریدم، با چشمان پر از اشک سلام می كردم. پیرمرد دو سه بار جواب سلامم را داد. اما بار آخر کفری شد و گفت:"تو چت شده سلام می کنی.یک بار سلام می کنند."
گفتم :"راستش به پدرم سلام می کنم. "پیرمرد دست از کار کشید و با حیرت گفت:"چی؟ به پدرت سلام میکنی؟ کو پدرت؟"اشک چشمانم را گرفتم و گفتم:"هر بار که شما با ماشینتان موهایم را می کنید، پدرم جلوی چشمم میاد و من به احترام بزرگتر بودنش سلام می کنم!"
پیرمرد اول چیزی نگفت. اما بعد پس گردنی جانانه ای خرجم کرد و گفت:"بشکنه این دست که نمک ندارد..."
مجبوری نشستم و سیصد، چهارصد بار دیگر به آقاجانم سلام کردم تا کارم تمام شد.
__________________
اين دوروزعمر مولايي شويم---مرغ اما مرغ دريايي شويم
مرغ دريايي به دریا مي رود---موج برخيزد به بالامي رود
آسمان را نور باران مي كند--خاك را غرق بهاران مي كند
ليك مرغ خانگي در خانه است--روز وشب در بند مشتي دانه است
تا به كي در بند آب ودانه ايد---غافل از قصاب صاحب خانه ايد

جان عشاق حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از جان عشاق بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Sunday 18 April 2010   #7882
محمدی
عضو ثابت
 
نشان محمدی
 
تاريخ ثبت نام: Aug 2008
سن: 35
پاسخ‌ها: 3,105
روزنوشته ها: 2
ارسال پيام توسط Yahoo به محمدی
ج: بغل نفر قبلی نشستی رو یه نیمکت هی خودش رو بهت می چسبوونه باهاش چی

باحاله بیا پیش من
__________________
سلامتی تو دوست عزیز
محمدی حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Sunday 18 April 2010   #7883
tiger a
titan
 
نشان tiger a
 
تاريخ ثبت نام: Feb 2010
مكان: تهران
پاسخ‌ها: 1,540
ج: بغل نفر قبلی نشستی رو یه نیمکت هی خودش رو بهت می چسبوونه باهاش چی

می گم برو اونورتر بشین
__________________
tiger a حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Monday 19 April 2010   #7884
diana*
Time ticks away
 
نشان diana*
 
تاريخ ثبت نام: Jul 2008
مكان: ..so far..so close
پاسخ‌ها: 1,574
ج: بغل نفر قبلی نشستی رو یه نیمکت هی خودش رو بهت می چسبوونه باهاش چی

جاقحطه مگه؟
__________________
let's go back...
back to the begining...
diana* حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Monday 19 April 2010   #7885
tiger a
titan
 
نشان tiger a
 
تاريخ ثبت نام: Feb 2010
مكان: تهران
پاسخ‌ها: 1,540
ج: بغل نفر قبلی نشستی رو یه نیمکت هی خودش رو بهت می چسبوونه باهاش چی

نه صندلی کمه
__________________
tiger a حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Monday 19 April 2010   #7886
diana*
Time ticks away
 
نشان diana*
 
تاريخ ثبت نام: Jul 2008
مكان: ..so far..so close
پاسخ‌ها: 1,574
ج: بغل نفر قبلی نشستی رو یه نیمکت هی خودش رو بهت می چسبوونه باهاش چی

خوب پس اهنگ میزاریم هرکی زودترنشست
__________________
let's go back...
back to the begining...
diana* حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Monday 19 April 2010   #7887
tiger a
titan
 
نشان tiger a
 
تاريخ ثبت نام: Feb 2010
مكان: تهران
پاسخ‌ها: 1,540
ج: بغل نفر قبلی نشستی رو یه نیمکت هی خودش رو بهت می چسبوونه باهاش چی

باشه قبول
__________________
tiger a حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Monday 19 April 2010   #7888
diana*
Time ticks away
 
نشان diana*
 
تاريخ ثبت نام: Jul 2008
مكان: ..so far..so close
پاسخ‌ها: 1,574
ج: بغل نفر قبلی نشستی رو یه نیمکت هی خودش رو بهت می چسبوونه باهاش چی

دیرام رام رام دیرام رام
نشستم
__________________
let's go back...
back to the begining...
diana* حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Monday 19 April 2010   #7889
پري قصه ها
پرستوي افق
 
نشان پري قصه ها
 
تاريخ ثبت نام: Apr 2010
مكان: در افق هاي دور دست
پاسخ‌ها: 99
ج: بغل نفر قبلی نشستی رو یه نیمکت هی خودش رو بهت می چسبوونه باهاش چی

هيچي منم دماخشو ميگيرم ميكشم تا ديگه فوضولي نكنه
__________________
من پرستوی بهاران بودم
عالمی روح ودل و جان بودم
تا تو ای عشق به دلم جا کردی
سینه ام را خانه ی غم ها کردی
سوختی بال پر جانم را
آرزوهای فراوانم را....
پري قصه ها حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از پري قصه ها بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Monday 19 April 2010   #7890
AmirAlice
Im The Enemy
 
نشان AmirAlice
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2009
مكان: World
سن: 27
پاسخ‌ها: 1,235
ج: بغل نفر قبلی نشستی رو یه نیمکت هی خودش رو بهت می چسبوونه باهاش چی

تقلب کرد ! من دیدم !
__________________
We Are Nemesis ...
AmirAlice حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
پاسخ

Bookmarks


كاربراني كه در حال مشاهده اين گفتگو هستند : 1 (0 عضو 1 ميهمان)
 
ابزار گفتگو

قوانين ارسال نوشته
شما نمی توانید سرنگار جدید ارسال نمائید.
شما نمی توانید پاسخ ارسال کنید.
شما نمی توانید ضمیمه ارسال کنید
شما نمی توانید نوشته های خود را ویرایش نمائید

کدتالار روشن هست
شكلكهاروشن هستند
[IMG]کد روشن هست
كد HTML خاموش هست

پرش به تالار مورد نظر


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 10:40AM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2020, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
no new posts