بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > باشگاه عمومي > اخبار و سياست

نکات

پاسخ
 
ابزار گفتگو ارزيابي گفتگو
قديمي Saturday 23 May 2015   #1
imanagha83
الیس الله بکاف عبده
 
نشان imanagha83
 
تاريخ ثبت نام: Apr 2008
مكان: در پناه قادر متعال
سن: 34
پاسخ‌ها: 2,929
۱۷۵ غواص دست بسته







کاوه راد


– یکم.
تا سه چهار سالِ اول، زنگ خانه را که می‌زدند، پا‌برهنه می‌دوید توی حیاط. قرار نداشت؛ عکسش را همه‌جا، از صف‌نانوایی و جلسه‌ی‌قرآن و عزا و عروسی می‌برد با خودش. غروب‌ها، حیاط را آب و جارو می‌کرد و می‌نشست روی پله‌ی سومِ خانه و به درخت‌های کهنه‌ی نارنج خیره می‌ماند. با زن‌های محل، حلوا درست می‌کردند و شیرینی پنجره‌ای می‌دادند دست بچه‌های محل که عصرها کوچه را می‌گذاشتند روی سرشان. شب که می‌آمد توی اتاق، آرام زیر لب، برای قاسم لالایی‌های غمگین شمالی می‌خواند و تصورش می‌کرد که گوشه‌ی زندانِ عراقی‌ها مانده است و دارد از لای پنجره‌یِ کوچکِ سلولش ماه را نگاه می‌کند. با بغض، چشمان خیس‌اش را پاک می‌کرد و دست می‌کشید روی قاب عکس قاسم.


– دوم.
ده سال که گذشت، عکس قاسم را گذاشته بود روی طاقچه. نه نامه‌ای، نه زنگی، نه خبری. غروب‌های پنج‌شنبه، دخترش می‌آمد دنبالش و می‌رفتند امامزاده ابراهیم؛ سرِ قبر محسن. رفیق بودند. با هم اعزام شده بودند کربلای چهار. حالا دو سال بود محسن برگشته بود و قاسم نه. می‌نشست بی‌صدا کنار سنگ قبر سفید محسن. یک شیشه گلاب بر‌می‌داشت و سنگ را، آرام و با وسواس می‌شست.
گاهی می‌رفت سراغ لباس‌های قاسم. برشان می داشت و بو می‌کشید. آن‌وقت‌ها بود که هوا پر می‌شد از عطر پسرش. از میان نرده‌ها نگاهش می‌کردم. لباس‌ها را بو می‌کرد، توی تاریکی درِ گوشِ عکس قاسم حرف می‌زد و بلند‌بلند می‌خندید.


– سوم.
بیست سال که گذشت، دیگر فقط غروب‌های جمعه، هوا که سنگین می‌شد، وقتِ دعای سمات، کشان‌کشان می‌آمد دمِ در. لامپِ صد کوچک را روشن می‌کرد تا قاب عکس قاسم که حالا گذاشته بودند بالای در، روشن شود. همسایه‌های قدیمی رفته بودند. خانه‌ها جای‌شان را داده بودند به آپارتمان‌های بلند و بی‌قواره. همسایه‌های جدید، پیرزنی را می‌دیدند که هر عصر جمعه، از میان روزهای رفته می‌آمد کنارِ در، لامپ صد کوچکِ خاک‌گرفته را روشن می‌کرد، هوا را با حسرت بو می‌کشید و ساعت‌ها، به خالیِ کوچه، خیره می‌ماند.


– چهارم.
وصیت کرده بود عکس قاسم را بگذارند بالای قبرش. می‌گفت بعد از سی‌سال، هیچ‌جا را نمی‌شناسد و گم می‌شود لابه‌لای شلوغی‌های این شهر بی‌در وپیکر. می‌خواست نشانی بگذارد برای پسرش. وصیت کرده بود روی قبرش ننویسیم مادر شهید. کدام شهید؟ می‌گفت قاسم بیاید ببیند مادرش این سی‌سال فکر می‌کرده پسرش شهید شده، دلگیر می‌شود. چه می‌فهد سی‌سال زندگی کردن با یک قاب عکس کوچک یعنی چه؟


– پنجم.
دیروز خبرآوردند صد‌وهفتاد‌وپنج غواص شهید کربلای چهار را تفحص کرده‌اند. دست‌بسته و بی‌زخم. زنده‌ به‌ گورشان کرده‌اند. لابد نیمه‌شبی زمستانی، روی خاک‌های تب‌دارِ فاو، دشمن گلوی فاجعه را دریده است.
کاش امشب، کسی برود سرِ خاکِ مادر. شمعی روشن کند برایش. قاب عکس قاسم را بردارد و بگوید: دیگر رسید. رسیدنش مبارک.
__________________






imanagha83 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 3 كاربر از imanagha83 بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 23 May 2015   #2
imanagha83
الیس الله بکاف عبده
 
نشان imanagha83
 
تاريخ ثبت نام: Apr 2008
مكان: در پناه قادر متعال
سن: 34
پاسخ‌ها: 2,929
ج: ۱۷۵ غواص دست بسته

سردار باقرزاده در مراسم ورود پیکر شهدا خبر داد کشف پیکر مطهر ۱۷۵ شهید غواص دفاع مقدس با دستان بسته

خبرگزاری تسنیم: فرمانده کمیته جستجوی مفقودین ستادکل نیروهای مسلح گفت: ۱۷۵ تن از شهدایی که امروز وارد کشور شدند متعلق به غواصان جمهوری اسلامی ایران در دفاع مقدس است.

ه گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، سردار سید محمد باقر‌زاده فرمانده کمیته جستجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح صبح 28 اردیبهشت 94 در مراسم استقبال از پیکرهای مطهر شهدای دفاع مقدس که از مرز شلمچه وارد کشور شدند، گفت: پیکرهای 175 تن از شهدایی که امروز وارد کشور شدند متعلق به غواصان جمهوری اسلامی ایران در دفاع مقدس است که در عملیات کربلای4 با دستان بسته توسط نیروهای بعثی به شهادت رسیدند.

وی افزود: برخی از پیکرهای مطهر این شهدا کشف شد که هیچ جراحتی نداشت و متوجه شدیم که آن‌ها زنده به گور شدند و امروز همین جنایات توسط تکفیری‌ها در کشورهای مسلمان رخ می‌دهد.
سردار باقرزاده در ادامه تصریح کرد: پیکر مطهر5 شهید در منطقه فاو، پیکر مطهر 175 شهید در منطقه ابوفلوس، در شلمچه پیکر مطهر 8 شهید، در مجنون 21 شهید، شرق دجله و جاده خندق 40 شهید و در منطقه زبیدات پیکر مطهر 21 شهید کشف شد.


امروز پیکر مطهر 270 شهید دفاع مقدس، که طی عملیات اخیر تفحص کشف شده‌اند از طریق مرز شلمچه وارد کشور شدند. این شهدا با تلاش کمیته جستجوی مفقودین در عملیات تفحص در جنوب عراق فاو، ابوفلوس، شلمچه، مجنون و زبیدات کشف شدند. شهدا برای مراسم وداع به سوسنگرد منتقل خواهند شد و مراسم استقبال کاملاً عشایری برگزار خواهد شد.
__________________






imanagha83 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 3 كاربر از imanagha83 بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Monday 25 May 2015   #3
mosafer8
عضو ثابت
 
نشان mosafer8
 
تاريخ ثبت نام: May 2013
پاسخ‌ها: 2,060
روزنوشته ها: 4
ج: ۱۷۵ غواص دست بسته

175 نفر نه !! 176 نفر ؟!



لب اروند - 3 / 10 / 65


سکوت مرگبار شب با آتش بی امان بعثی ها شکسته . همه خبر از لو رفتن عملیات دارند . خدا لعنت کند منافقین را . نصف بچه های غواص رها شده اند و ما منتظر فرمان حرکت .
برگردید !!!!! لو رفتیم !!!!
غواص مظلووووم است . مظلووووووووم !!
بسختی آموزش می بیند . با مریضی سرمای زمستان کنار می آید . کوسه های تشنه به خون اروند را می بیند . در سکوت به آب می زند و در تله منافقین هم می افتد !!!

امروز خودم را در میان آن 175 نفری می بینم که 5 دقیقه با آن ها فاصله داشتم .
من نرسیدم و حکم شد آن شب که بمانم و شب های دیگر هم ماندم . ماندم تا بپوسم , بلولم , بخشکم و بپلاسم !!!
حکم شد بمانم تا ببینم همه برباد رفتن های آمال و آرزوهای کوچک دنیائیم را و بشمرم فرصت های از دست رفته را و بخورم حسرت لحظات آبی اروندم را .
و من امروز خودم را در میان شما احساس می کنم . دستانم از فشار طناب درد می کند . صدای خنده منزجر کننده بعثیان آزارم میدهد .
تصاویر دنیای زود گذرم در جلوی چشمانم رژه می رود . اشک مادرم . آه پدرم . ضجه خواهرم . کمر خم شده برادرم . دوستانم . عزیزانم ..... چه زود و چه خوب به پایان رسید قصه آن همه مظلومیت !!!!
همه را در گودالی می ریزند . نفس می کشیم !!! سرم روی سینه هادی اخباری ست !! سر محمد پور بر سینه من است . ارام بهم میگوییم میخواهند خاک بریزند . بچه ها حلال کنید . دیدارمان بقیامت . ارباب منتظر است !!!
خاک ها فرو می ریزند . نفس ها تنگ میشوند . بشماره می افتند . صدای مادر مادر در زیر خاک ها مدفون میشود . از خاک آمده ایم . اکنون هم فقط خاک است و خاک است و خاک و مادر است و همسر و پدر و فرزند و خواهر و برادر . یاراااانم . خدا نگهدار . زود وقت دیدار می رسد . مراقب باشید . مراقب خودتان . مراقب اسلام عزیز . مراقب رهبر و مراقب ایران . رفتیم و نفس نکشیدیم تا شما به آسایش نفس بکشید .....
من امشب خاک میخواهم . گور میخواهم . اشک می خواهم و .....


دلنوشته سید محمد انجوی نژاد



آخرين ويرايش mosafer8 ، Monday 25 May 2015 در 10:49AM.
mosafer8 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از mosafer8 بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
پاسخ

Bookmarks

کلیدواژه ها
بسیج, تفحص, دفاع مقدس, رزمنده, شهدا


كاربراني كه در حال مشاهده اين گفتگو هستند : 1 (0 عضو 1 ميهمان)
 
ابزار گفتگو
ارزيابي اين گفتگو
ارزيابي اين گفتگو:

قوانين ارسال نوشته
شما می توانید سرنگار جدید ارسال کنید.
شما می توانید پاسخ ارسال کنید.
شما می توانید ضمیمه ارسال کنید
شما نمی توانید نوشته های خود را ویرایش نمائید

کدتالار روشن هست
شكلكهاروشن هستند
[IMG]کد روشن هست
كد HTML خاموش هست

پرش به تالار مورد نظر


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 11:22PM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2018, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
no new posts