بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > باشگاه عمومي > دين و دنيا

نکات

پاسخ
 
ابزار گفتگو
قديمي Thursday 22 May 2014   #1
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 18,904
یا صاحب الزمان

سلام علیکم ورحمة الله وبرکاته
هرکس از منتظران ودوستان حضرتش مطلبی در باب وجود مقدس حضرتش از ثقلین، زیارات وجود مقدسش وتشرفات ،دل نوشته وشعری و......بیاورد
السلام علیک یا ناظر شجرة طوبی وسدرة المنتهی
السلام علیک یا عین الحیاة
السلام علیک یا سفبنة النجاة
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Thursday 22 May 2014   #2
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 18,904
ج: *** یا صاحب الزمان ***

پسر حامل اسرار رب العالمین
ربّ وفّق و سهّل

اللهمّ أعطه في نفسه و ذرّيته و شيعته و رعيّته و خاصّته و عامّته و عدوّه و جميع أهل الدنيا ما تقرّ به عينه و تسرّ به نفسه و بلّغه أفضل ما أمّله في الدنيا و الآخرة إنك على كل شي‏ء قدير
من دعاء مروي عن صاحب الزمان خرج إلى أبي الحسن الضراب الأصفهاني بمكة : مصباح‏المتهجد ص:408

ليست عناوين

[IMG]file:///C:/Users/Microsoft/AppData/Local/Temp/post-53.aspx_files/puce_menu.gif[/IMG]پسر حامل أسرار ربّ العالمين 1
بسمه تعالي

مطالب اين پست را در سايت اهل سنت، انجمن اينترنتي مسلمان، ارسال كردم، و ادبياتش مناسب آنجاست:
نميدانم چرا شروع كننده اين تاپيك از همان ابتدا ، متن روايت و ترجمه آنرا نياورد تا بحث پايان يافته باشد؟! اگر توفيق شد هر چند مفصل است بعدا بتمامه ميآورم إن شاء الله تعالي.

ولي عنوان بحث، خود في حد نفسه جالب است ، مثل اين ميماند كه بگوئيم: "صحيح بخاري و مسلم ميگويند پيامبر اسلام وجود نداشته‌اند!! يا بگوئيم "قرآن ميگويد خدا وجود ندارد" فاعلم انه لا اله!!! عاقل ميفهمد اين بحث يك جايش اشكال دارد هر چند آنرا بررسي هم نكند ، آخر هر فرهنگي شالوده‌اي و فرهنگ‌سازي و فرهنگ‌پاسي دارد.

به هر حال اين موضوع براي يك فرد از اهل سنت ، يك موضوع عادي نيست بلكه موضوعي استراتژيك است كه حق دارد نسبت به آن حساسيت نشان دهد ، چرا؟ چون با آن پازل اثناعشري كامل ميشود!
خوب بشود مگر يك فرد سني چه نگراني از تكميل اين پازل دارد؟ نكته در عدد دوازده است كه نزد همه اهل سنت مقبول است ولي اختلاف زياد در بين علماي اهل سنت در تفسير و تبيين آن است!
و بيجا نيست كه علماي اهل سنت موضع‌گيري شديد در قبال حرف اثناعشريه بكنند ، چون وقتي يك نظام پذيرفته شد پي بردن از يك يا چند مؤلفه اين نظام به بخشهاي ديگر آن امري طبيعي و منطقي جلوه ميكند.

و لذا وقتي مثل ابن كثير (البداية والنهاية ج6/ص250... وغلط كثير ممن تشرّف بالاسلام من اليهود --تفسير ابن كثير ج2/ص33 ... فيتشيع كثير منهم) در صدد توضيح خلفاي اثناعشر طبق عقيده اهل سنت برميآيد حمله بسيار شديدي به شيعه ميكند و رمز آنرا اين قرار ميدهد كه استادم ابن تيميه ميگفت بسياري از يهوديها كه مسلمان ميشوند پس از مسلمان شدن سراغ تشيع ميروند!! آيا غير از اين است كه يهودي تازه مسلمان خالي الذهن زودتر ميتواند يك نظام فكري متين را كشف كند و بسيار ساده نتيجه گيري كند كه اگر سقيفه نبود (سقيفه‌اي كه تمام اهل سنت متفقند كه به دستور پيامبر نبود) مگر دوازده امامي كه شيعه ميگويند چه چيزي كم دارند؟ بعدا إن شاء الله تعالي از حافظ ذهبي كلامي خواهم آورد راجع به لياقت ائمه شيعه براي خلافت كه هر فرد سني را بهت ميگيرد.

اما خداي متعال اتمام حجت آشكار براي عصر غيبت فرموده است ، مگر چه كار كرده است؟ شهر سامراء را گذاشته است ، شهر سامرا چگونه ميتواند حجت باشد؟ شهر سامرا خودش زندان بود چه برسد به محله عسكرش! امام احمد وقتي متوكل او را به سامرا احضار كرد گفت من را به زندان آورده‌اند! خوب بر فرض كه سامرا زندان باشد كجايش اشكال دارد؟
سؤالي كه هميشه تاريخ مطرح است رمز وجود بقعه عسكريين در سامرا است ، مگر امام هادي در مدينه جدشان ساكن نبودند؟ چرا بايد به نزد خليفه احضار شده و در محله عسكر تحت نظر باشند؟ آيا احتمال اين معنا نيست كه خليفه عباسي مثل تمام اهل سنت خبر از عدد دوازده داشت ولي مثل آنها تفسير نميكرد يا لااقل خود را مجبور نميديد مثل آنها تفسير كند بلكه احتمال ديگر هم ميداد؟

شما را به خدا آيا سامرا و حرم آن و سرداب مقدس را شيعه پايه‌ريزي كردند يا اميرالمؤمنين اهل سنت؟ آيا خليفه عباسي سبب نشد كه شيعه در طول تاريخ يك سند فيزيكي در دسترس داشته باشند؟ آيا خليفه يك احمق نفهم بود و اين را نميفهميد يا اينكه مطلب نزد خليفه پيچيده‌تر از اينها بود و او چاره‌اي نداشت آنها را تحت كنترل داشته باشد؟

شما را به خدا اگر يك تازه مسلمان از رمز احضار خليفه و باقي گذاشتن دو امام تا لحظه آخر زندگاني در محله عسكر و گماردن گارد مجهز براي كنترل اندرون خانه ، سؤال كند چه جوابي براي آن داريد؟ اگر اين تازه مسلمان آگاه باشد به مسأله اتفاق مسلمين بر عدد دوازده آيا خودش نزد خودش چگونه جواب ميدهد؟

هر كس در اين سؤالاتي كه مطرح ميكنم فكر كند توضيح كاملي براي روايت كافي كه اين تاپيك براي آن ايجاد شده دريافت ميكند.

اما مطلب از آنجا جالب ميشود كه محقق بيطرف دريابد كه در طول تاريخ به اعتراف بزرگان علماي اهل سنت، عده مشخص و انگشت‌شمار از علماء اهل سنت بوده‌اند كه ميگفتند امام حسن عسكري فرزند نداشته‌اند ولي بقيه قبول داشتند كه حضرت پسري به نام م ح م د داشته‌اند اما ميگويند كه ايشان وفات كرده و اكنون حيات ندارد ، در پستهاي بعدي عبارات آنها را ميآورم.


1- حافظ ذهبي: پسر امام عسكري دو سال زندگاني كرد و سپس مفقود شد



حافظ ذهبي يكي از بزرگترين علماي اهل سنت است كه همه در خبرويت و تضلع او اتفاق نظر دارند ، و خوشبختانه سر سوزني متهم به تشيع نيست بلكه از دشمنان سرسخت شيعه است ولي از كثرت اطلاعات تاريخي كه دارد نتوانسته صاف صاف بگويد امام حسن عسكري پسر نداشته‌اند! بلكه در دو مورد جزما ميگويد پسر داشته‌اند و وفات كرده است وحتي نقل قول مخالف نميكند ولي در دو مورد ديگر نقل قول مخالف ميكند كه توضيح خواهم داد.

تاريخ الإسلام للإمام الذهبي [19 /113]
الحسن بن علي بن محمد بن علي الرضا بن موسى بن جعفر الصادق. أبو محمد الهاشمي الحسيني أحد أئمة الشيعة الذين تدعي الشيعة عصمتهم. ويقال له الحسن العسكري لكونه سكن سامراء، فإنها يقال لها العسكر. وهو والد منتظر الرافضة. توفي إلى رضوان الله بسامراء في ثامن ربيع الأول سنة ستين، وله تسع وعشرون سنة. ودفن إلى جانب والده. وأمه أمة.) وأما ابنه محمد بن الحسن الذي يدعوه الرافضة القائم الخلف الحجة، فولد سنة ثمان وخمسين، وقيل: سنة ست وخمسين. عاش بعد أبيه سنتين ثم عدم، ولم يعلم كيف مات. وأمه أم ولد. وهم يدعون بقاءه في السرداب من أربعمائة وخمسين سنة، وأنه صاحب الزمان، وأنه حي يعلم علم الأولين والآخرين، ويعترفون أن أحد لم يره أبداً، فنسأل الله أن يثبت علينا عقولنا وإيماننا.

ترجمه:

(در رديف كساني كه نام آنها حسن است) : حسن پسر علي پسر محمد پسر علي الرضا پسر موسي پسر جعفر الصادق. كنيه‌اش ابومحمد و نسبش هاشمي حسيني ، يكي از امامان شيعه كه شيعه ادعاي معصوم بودن آنها ميكنند ، و به او الحسن العسكري گفته ميشود چون در سامرا ساكن بود و به سامرا عسكر گفته ميشود! و او پدر كسي است كه رافضي‌ها منتظر او هستند. الحسن العسكري به سوي رضوان خدا پر كشيد در سامرا در هشتم ربيع الاول سال 60 (يعني 260) در حالي كه 29 سال داشت و در كنار پدرش مدفون شد ، و مادرش كنيز بود ،، و اما فرزندش محمد بن الحسن كه رافضي‌ها او را قائم خلف حجة مينامند پس او متولد شد سال 58 (يعني 258) و گفته شده سال 56 ، و زندگاني كرد بعد از پدرش دو سال و سپس ناپديد شد و كسي ندانست چگونه مرد! و مادر او هم كنيز بود ، و شيعه ادعا ميكنند كه پس از 450 سال هنوز در سرداب باقي مانده است و او صاحب الزمان است و او زنده است و علم اولين و آخرين را دارد و اعتراف ميكنند كه احدي او را نديده است ، پس ما از خدا ميخواهيم عقل‌ها و ايمان‌هاي ما را ثابت نگه دارد! (اشاره ميكند به اينكه شيعه نه عقل دارند نه ايمان ، چون كسي كه سالهاست مرده است اينچنين مقامات و حالات براي او قائلند و توضيح آنرا در جاي ديگر داده است كه ميآورم.)



2- حافظ ذهبي: پسر امام عسكري وفات كرده



العبر في خبر من غبر - الذهبي [ص 92]
سنة خمس وستين ومائتين
فيها توفي أحمد بن الخصيب الوزير أبو العباس، وزر للمنتصر والمستعين. ثم نفاه المستعين إلى المغرب، وكان أبوه أمير مصر في دولة الرشيد ............... وفيها محمد بن الحسن العسكري بن علي الهادي بن محمد الجواد بن علي الرضا بن موسى الكاظم بن جعفر الصادق العلوي الحسيني أبو القاسم.الذي تلقبه الرفضة: الخلف الحجة. وتلقبه بالمهدي وبالمنتظر. وتلقبه بصاحب الزمان، وهو خاتمة الاثنتي عشر، وطلال الرافضة ما عليه مزيد. فإنهم يزعمون أنه دخل السرداب الذي بسامر فاختفى. وإلى الآن، وكان عمره لما عدم تسع سنين أو دونها.

ترجمه: (كتاب پندها در آگاهي از پيشينيان)

و وفات كرد در اين سال (265) محمد پسر حسن العسكري پسر علي الهادي پسر محمد الجواد پسر علي الرضا پسر موسي الكاظم پسر جعفر الصادق ، كه نسبش علوي حسيني و كنيه‌اش ابو القاسم است ، و او همان كسي است كه رافضي‌ها به او لقب الخلف الحجة و مهدي و منتظر و صاحب الزمان داده‌اند و او پايان دوازده امام است ، و بر گمراهي رافضي‌ها نميشود افزود! چون گمان ميكنند او داخل سرداب سامرا شد و مخفي گرديد و تا كنون اينچنين است! و عمر او وقتي كه ناپديد شد نه سال يا كمتر بود.



3- ابن خلكان: خدا پسر امام عسكري را رحمت كند



ابن خلكان (متوفاي 681 ه) در كتاب معروفش وفيات الأعيان (درگذشت برجستگان) كه در رده رفرنس‌هاي جهاني است پسر امام عسكري را مطرح ميكند و اصلا نقل قول مخالف نميكند و به ذكر اقوال در تاريخ تولد حضرت ميپردازد و قول صحيح‌تر را ذكر ميكند كه وقتي حضرت داخل سرداب رفتند 4 يا 5 ساله بودند:

وفيات الأعيان وأنباء أبناء الزمان - ابن خلكان [4 /176]
562 أبو القاسم المنتظر
أبو القاسم محمد بن الحسن العسكري بن علي الهادي بن محمد الجواد المذكور قبله، ثاني عشر الأئمة الاثني عشر على اعتقاد الامامية، المعروف بالحجة، وهو الذي تزعم الشيعة أنه المنتظر والقائم والمهدي، وهو صاحب السرداب عندهم، وأقاويلهم فيه كثيرة، وهم ينتظرون ظهوره في آخر الزمان من السرداب بسر من رأى. كانت ولادته يوم الجمعة منتصف شعبان سنة خمس وخمسين ومائتين، ولما توفي أبوه - وقد سبق ذكره - كان عمره خمس سنين، واسم أمه خمط، وقيل نرجس، والشيعة يقولون: إنه دخل السرداب في دار أبيه وأمه تنظر إليه، فلم يعد يخرج إليها، وذلك في سنة خمس وستين ومائتين، وعمره يومئذ تسع سنين.
وذكر ابن الأزرق في " تاريخ ميافارقين " أن الحجة المذكور ولد تاسع شهر ربيع الأول سنة ثمان وخمسين ومائتين، وقيل في ثامن شعبان سنة ست وخمسين، وهو الأصح، وأنه لما دخل السرداب كان عمره أربع سنين، وقيل خمس سنين، وقيل إنه دخل السرداب سنة خمس وسبعين ومائتين وعمره سبع عشرة سنة، والله أعلم أي ذلك كان رحمه الله تعالى.

ترجمه:

(در رديف كساني كه نام آنها محمد است) : ابو القاسم محمد پسر الحسن العسكري پسر علي الهادي پسر محمد الجواد كه ذكر نامش قبل از او گذشت ، دوازدهمين امام از امامان دوازده‌گانه طبق اعتقاد اماميه است كه معروف به الحجة است ، و او همان كسي است كه شيعه گمان ميكنند منتظر و قائم و مهدي است ، و او صاحب سرداب نزد شيعه است ، و حرف‌هاي شيعه در باره او بسيار است ، و ايشان منتظر ظهور او در آخر الزمان از (1) سرداب سامرا هستند!
ولادت او در روز جمعه نيمه شعبان سال 255 بود و چون پدرش كه نام او گذشت وفات كرد عمر او 5 سال بود ، و اسم مادرش خمط بود و گفته شده نرجس ، و شيعه ميگويند او در خانه پدرش داخل سرداب شد در حالي كه مادرش او را نگاه ميكرد و ديگر به سوي او باز نگشت (2) ، و اين در سال 265 بود و او در آن هنگام نه ساله بود.
و ابن ازرق در كتاب تاريخ ميافارقين ذكر كرده كه او در روز نهم ربيع الاول سال 258 متولد شد ، و گفته شده در هشتم شعبان سال 56 ، و صحيح‌تر همين است و اينكه وقتي داخل سرداب شد 4 ساله بود و گفته شده 5 ساله ، و گفته شده او سال 275 داخل سرداب شد در حالي كه 17 ساله بود (3) ، و خدا داناتر است كه كدام اينها بود، خدا او را رحمت كند. (يا : خدا داناتر است ، علي اي حال هر كدام اينها بوده خدا او را رحمت كند.)
1
21 | نظر بدهید
__________________
یا صاحب الزمان
http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=121732
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Thursday 22 May 2014   #3
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 18,904
ج: *** یا صاحب الزمان ***

ج: پسر حامل اسرار رب العالمین
2
نقد و برسي:

(1) سرداب مقدس محل غيبت است نه محل ظهور ، ظهور از كنار كعبه معظمه است.

(2) چه كسي به شما گفت باز نگشت؟ خود مادر گفت؟ آري، إن كانت لتبدي به لو لا أن ربطنا علي قلبها (قصص10).

(3) اختلاف اقوال دليل واضح بر اين است كه مسأله اختفاء بود و نزد مادر و خواص او چيزي مشتبه نبود.




4- زركلي دمشقي : پسر امام عسكري تولد 256 وفات 275



زركلي (متوفي1396) در كتاب الأعلام كه يكي از مرجع‌هاي مهم عصر ماست طبق عادت خود سال تولد و وفات را تعيين كرده است و اشاره كرده كه بعضي مخالف هستند كه اگر توفيق بود بررسي خواهيم كرد:

الأعلام للزركلي [6 /80]
المهدى المنتظر
(256 - 275 هـ = 870 - 888 م)
محمد بن الحسن العسكري (الخالص) بن علي الهادي، أبو القاسم: آخر الائمة الاثني عشر عند الامامية. وهو المعروف عندهم بالمهدي، وصاحب الزمان، والمنتظر، والحجة، وصاحب السرداب. ولد في سامراء. ومات أبوه وله من العمر نحو خمس سنين.
ولما بلغ التاسعة أو العاشرة أو التاسعة عشرة دخل سردابا في دار أبيه بسامراء ولم يخرج منه.
قال ابن خلكان: والشيعة ينتظرون ظهوره في آخر الزمان من السرداب بسر من رأي. وقيل في تاريخ مولده: ليلة نصف شعبان سنة 255 وفي تاريخ غيبته: سنة 265 وفي المؤرخين (كما في منهاج السنة) من يرى أن الحسن بن علي العسكري لم يكن له نسل. وفي سفينة البحار للقمي وصف ليلة مولده، واسم أمه (نرجس) وأنه نهى عن تسميته باسمه، فهم يكنون عنه بالمهدي أو أحد ألقابه الاخرى (1).
------------
(1) وفيات الأعيان 1: 451 ونور الابصار 161 ونزهة الجليس 2: 128 ومنهاج السنة 2: 131 وسفينة البحار 2: 700 - 706.

ترجمه:

(در رديف كساني كه نام آنها محمد است) : محمد پسر الحسن العسكري پسر علي الهادي ، كنيه‌اش ابو القاسم ، آخرين امامان دوازده‌گانه نزد اماميه ، و او همان كسي است كه معروف است نزد آنها به مهدي و صاحب الزمان و منتظر و حجة و صاحب سرداب. متولد شد در سامرا و در حالي كه حدود 5 ساله بود پدرش وفات كرد. و چون به نه سالگي يا ده سالگي يا نوزده سالگي رسيد در سردابي كه در خانه پدرش در سامرا بود داخل شد و از آن خارج نشد.
ابن خلكان ميگويد: شيعه منتظر ظهور او در آخر الزمان از سرداب سامرا هستند! و قولي در تاريخ تولد او شب نيمه شعبان سال 255 ، و قولي در تاريخ غيبت او 265 است ، و در بين مورخين (همانطور كه در منهاج السنة مذكور است) كسي است كه رأي او بر اين است كه امام عسكري فرزند نداشته است. و در سفينة البحار قمي توصيف شب تولد او آمده است و اسم مادرش نرجس است و از ناميدن او به نام خودش نهي شده است پس ايشان به كنايه از او ياد ميكنند و ميگويند مهدي يا يكي ديگر از القاب او.






5- حافظ ذهبي : ... و اما ابن حزم ميگويد امام عسكري فرزند نداشته است



حافظ ذهبي (متوفي 748) كه قبلا در باره‌اش توضيح دادم در كتاب تاريخ الاسلام وقتي به مناسبت پدر اسمي از فرزند ميبرد كسي را به عنوان مخالف ذكر نميكند و عبارت آن را آوردم ، اما وقتي به اسم محمد ميرسد تنها يك نفر مخالف ذكر ميكند و ميگويد: اما ابن حزم گفته است كه امام عسكري فرزند نداشته است:

تاريخ الإسلام للإمام الذهبي [20 /160]
محمد بن الحسن العسكريّ بن عليّ الهادي بن محمد الحواد بن عليّ الرضِّا بن موسى الكاظم. أبو القاسم العلويّ الحسينيّ، خاتم الإثني عشر إماماً للشّيعة. وهو منتظر الرّافضة الّذي يزعمون أنهّ المهديّ. وأنهّ صاحب الزّمان، وأنهّ الخلف الحجّة. وهو صاحب السِّرداب بسامرّاء، وهم أربعمائة وخمسون سنة ينتظرون ظهوره. ويدَّعون أنهّ دخل سرداباً في البيت الّذي لوالده وأمّه تنظر إليه، فلم يخرج منه وإلى الآن. فدخل السِّرداب وعدم وهو ابن تسع سنين. وأمّا أبو محمد بن حزم فقال: إنّ أباه الحسن مات عن غير عقب. وثَّبت جمهور الرّافضة على أنّ للحسن ابناً أخفاه. وقيل: بل ولد بعد موته من جاريةٍ اسمها نرجس أو سوسن. والأظهر عندهم أنّها صقيل، لأنّها ادَّعت الحمل به بعد سيّدها فوقف ميراثه لذلك سبع سنين، ونازعها في ذلك أخوه جعفر بن عليّ، وتعصَّب لها جماعة، وله آخرون. ثم انفشَّ ذلك الحمل وبطل وأخذ الميراث جعفر وأخ له. وكان موت الحسن سنة ستيّن ومائتين. قال: وزادت فتنة الرّافضة بصقيل هذه، وبدعواها، إلى أن حبسها المعتضد بعد نيِّفٍ وعشرين سنة من موت سيّدها وبقيت في قصره إلى أن ماتت في زمن مقتدر. وذكره القاضي شمس الدّين بن خلّكان فقال: وقيل: بل دخل السِّرداب وله سبع عشرة سنة في سنة خمسٍ وسبعين ومائتين. والأصّح الأول، وأنّ ذلك كان سنة خمسٍ وستين.) قلت: وفي الجملة جهل الرّافضة ما عليه مزيد. اللَّهم أمتنا على حبِّ محمد وآل محمد صلى الله عليه وسلم، والّذي يعتقده الرّافضة في هذا المنتظر لو اعتقد المسلم في عليّ بل في النّبيّ صلى الله عليه وسلم، لما جاز له ذلك ولا أقرَّ عليه. قال النبّيّ صلى الله عليه وسلم: لا تطروني كما أطرت النَّصارى عيسى فإنّما أنا عبد، فقولوا: عبد الله ورسوله صلوات الله عليه وسلامه. فإنّهم يعتقدون فيه وفي آبائه أنّ كّل واحدٍ منهم يعلم علم الأوَّلين والآخرين، وما يكون، ولا يقع منه خطأ قطّ، وأنّه معصوم من الخطأ والسَّهو. نسأل الله العفو والعافية، ونعوذ بالله من الاحتجاج بالكذب وردّ الصِّدق، كما هو دأب الشِّيعة.

ترجمه:

(در رديف كساني كه نام آنها محمد است) : محمد پسر الحسن العسكري پسر علي الهادي پسر محمد الجواد پسر علي الرضا پسر موسي الكاظم ، كنيه‌اش ابو القاسم و نسبش علوي حسيني است ، آخرين امامان دوازده‌گانه شيعه است ، و او همان كسي است كه رافضي‌ها منتظر او هستند و گمان ميكنند مهدي و صاحب الزمان و الخلف الحجة است ، و او صاحب سرداب در سامرا است ، و رافضي‌ها 450 سال است منتظر ظهور او هستند و ادعا ميكنند كه او داخل سردابي در خانه پدرش شد در حالي كه مادرش به او نگاه ميكرد و ديگر بيرون نيامد و تا كنون هم نيامده است ، پس در حالي كه نه ساله بود داخل سرداب شد و مفقود شد.
و اما ابن حزم (متوفي 456) ميگويد: "پدرش بدون فرزند وفات كرد و معظم رافضي‌ها ميگويند او پسري داشت كه مخفي كرده بود او را ، و بعضي گفته‌اند كه فرزندش پس از وفاتش متولد شد از كنيزي كه اسم او نرجس يا سوسن بود ، و روشن‌تر نزد آنها اين است كه نامش صقيل بود چون او بود كه پس از مولايش ادعاي حمل كرد و به خاطر اين 7 سال تقسيم ارث متوقف شد! (1) و جعفر برادر امام عسكري با صقيل در مسأله ارث نزاع ميكرد (2) و عده‌اي طرفدار صقيل و عده‌اي ديگر طرفدار جعفر بودند ، سپس مسأله حمل آرام شد و باطل شد و ميراث را جعفر و برادرش گرفتند(3)، و وفات امام عسكري در سال 260 بود."
سپس ابن حزم مي‌افزايد: "فتنه رافضي‌ها به واسطه صقيل و ادعايش رو به فزوني گذاشت تا اينكه بعد از بيست و اندي سال از وفات امام عسكري ، معتضد خليفه عباسي صقيل را زنداني كرد(4) و بود تا در زمان مقتدر عباسي وفات كرد".
و قاضي شمس الدين ابن خلكان پسر امام عسكري را ذكر كرده و ميگويد: و گفته شده بلكه داخل سرداب شد در حالي كه 17 ساله بود در سال 275 ، ولي قول اول صحيح‌تر است يعني داخل شدن در سرداب سال 65 بود.(5)
من ميگويم (ذهبي) : و خلاصه بر ناداني رافضي‌ها نميتوان افزود(6) ، خدايا ما را بر دوستي محمد و آل محمد بميران(7) ، و آن چيزي كه رافضي‌ها در باره اين منتظر اعتقاد دارند اگر مسلماني در حق علي يا در حق پيامبر اعتقاد داشته باشد هرگز بر او جائز نيست چنين اعتقادي، و تصديق و تثبيت او نخواهد ، پيامبر فرمودند: تعريف نكنيد من را آنگونه كه نصاري عيسي را تعريف كردند پس همانا من بنده‌ام پس بگوئيد بنده خدا و فرستاده‌اش(8) ، صلوات و سلام خدا بر او ، اما رافضي‌ها در باره پسر امام عسكري و پدران او معتقدند كه هر كدام از آنها علم اولين و آخرين را ميداند(9) و نيز هر چه هم اكنون هست ميداند و هرگز اشتباهي از او سر نميزند و او معصوم از اشتباه و غفلت است.(10) از خدا ميخواهيم عفو و عافية را و پناه ميبريم به خدا از استدلال به دروغ و رد كردن راست ، همانطوريكه روش شيعه بر آن است.

نقد و بررسي :

(1) چگونه است كه به جهت ادعاي حمل يك كنيز ، تقسيم ارث 7 سال بايد متوقف شود؟!!

(2) عجب! هفت سال نزاع در مسأله ارث با فرض اينكه تكليف ادعاي حمل در كمتر از يك سال معلوم ميشود!! آن هم در جلوي چشم خليفه و مأموران او كه همه آشكارا ديدند نوزادي نيامد!!!

(3) در توقيع‌هاي ناحيه مقدسه راجع به صبر بر مسأله ارث آمده كه دختر پيامبر أسوة من است ، هر چند راجع به عاقبت كار شبيه برادران يوسف است.

(4) اي عقلاء ملاحظه كنيد پس از بيست سال و پس از تقسيم ارث ، زندان كردن تا پايان عمر چه معنا دارد؟

(5) يعني اينقدر سخت است كه نميتوان از اين اختلاف اقوال فهميد كه مسأله ، مسأله تعدد اختفاء از اغيار بود نه مادر؟!!

(6) اگر راست ميگوئي، بسيار خوب ، و اگر ناحق ميگوئي خواهش ميكنم به شيعه اجازه بده يك كلمه بگويند: خودتي.

(7) آيا واقعا دوست پيامبر است كسي كه به نقل صحيح براي او ثابت شد كه دل اين محبوبش را در بستر مرض آزردند و نسبت هذيان به او دادند ولي با كمال بي انصافي شروع به توجيه‌گري كند؟!

(8) بلي قرآن هم ميفرمايد لا تقولوا ثلاثة انتهوا ، و قالت النصاري المسيح ابن الله ، اما خودش در گهواره فرمود إني عبد الله آتاني الكتاب ، و افضل از او ميگويد: إن كان للرحمن ولد فأنا أوّل العابدين.

(9) جناب ذهبي، مگر خود قرآن نميفرمايد عيسي، علي نبيّنا و آله و عليه السلام، ميگفت أنبّئكم بما تأكلون و ما تدّخرون في بيوتكم ؟؟!! آيا اين علم غيب او را از عبد بودن ساقط ميكرد؟! اگر شيعه معتقد شدند كسي علوم اولين و آخرين را دارد يعني ديگر نميتواند عبد الله باشد؟ اين چه علم و عقل و ايماني است كه شما داري و ميگوئي شيعه نه علم دارند و نه عقل دارند و نه ايمان؟!

(10) جناب ذهبي، مگر نميبيني كه واژه "معصوم" اسم مفعول است يعني "نگه‌داشته‌شده" ، مگر غير از اين است كه خدا او را نگه ميدارد ، آيا همين واژه سراپا عبوديت و فقر او را نميرساند؟! در صحيح بخاري نخوانده‌اي و المعصوم من عصم الله؟ (ج6حديث6237)



و الله الكافي



+ نوشته شده توسط حسین در شنبه سی ام بهمن 1389 و ساعت 8:
یاصاحب الزمان
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Thursday 22 May 2014   #4
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 18,904
ج: *** یا صاحب الزمان ***

ج: پسر حامل اسرار رب العالمین

بسمه تعالي


6- حافظ ذهبي : بركت نام مباركش زمينه‌ساز معرفي امامت پدرانش



همانطور كه عرض كردم حافظ ذهبي (متوفي 748) يكي از بزرگترين آگاهان علماي اهل سنت به تاريخ و رجال است ، و از اين روي بر او واضح است كه نميتوان به سادگي گفت امام عسكري پسر نداشت و گذشت ، بلكه مسأله بغرنج‌تر از آن است كه شخصي را افسانه‌اي دانست و نامي از او نبرد.
لذا در آخرين كتاب معروفش سير اعلام النبلاء يعني زندگي‌نامه برجستگان اذكياء و نجباء ، كه آگاهان به اين كتاب او ميدانند كه بر خلاف كتاب تاريخ الاسلام كه مشهورين را آورده در اين كتاب فقط أعلام مشهورين را آورده و بسياري را حذف كرده است و حتي بعض امامان اثناعشر را نياورده ، اما وقتي به طبقه پانزدهم ميرسد با خود نميگويد يك شخصيت افسانه‌اي چگونه ميخواهد از برجستگان منظور نظر كتاب من باشد و به نحوي جالب و با القاب مناسب، سخن را شروع ميكند ، اما همانطور كه در پست اول توضيح دادم از آنجا كه اين دوازدهمي يك نقطه استرانژيك در تكميل پازل روايت متفق عليه دوازده خليفه است با حالت تدافعي و نقادي بحث را پيش ميبرد و براي فرار از تكميل پازل ميگويد پدران او همه خوب و صالح خلافت بودند اما خود او بعضي ميگويند اصلا متولد نشده است! بسيار جالب است كه تا نزديك او يعني امام كاظم تصريح ميكند و به امام رضا و بقيه ائمه كه ميرسد كأنّ احساس ميكند سياق كلام خطرناك شد لذا فقط به ولايت‌عهدي مأمون اكتفا ميكند و حال آنكه در همين كتاب وقتي راجع به خود امام رضا صحبت ميكند ميگويد كبير الشأن بود و صلاحيت براي خلافت داشت اما رافضي‌ها دروغ‌هائي به او ميبستند!

قربان بركت نامش كه يكي از صفحات معروفترين كتاب سير اهل سنت را مثل خورشيد درخشنده ميكند تا اتمام حجت بر همه باشد كه ببينيد خداوند چگونه دوازده پدر و پسر را رديف كرده كه همگي به اعتراف همه صلاحيت بلكه اولويت براي امامت دارند. و اين خود معجزه پيامبر است ، پيامبر بهائي‌ها گفت همه پيامبران 12 وصي داشتند ولي من 24 وصي خواهم داشت! اما مگر دروغگو رسوا نميشود؟! پس از وصي اول عباس افندي وصي دوم شوقي افندي اصلا اولاد نداشت و مرد! و به قول يكي 24 تا شد يكي و نصفي! اما امام رضا سن مباركشان نزديك پنجاه رسيده بود و شيعه خيلي نگران بودند و سؤال ميكردند يابن رسول الله اگر حدثي حادث شد به كه مراجعه كنيم؟ و حضرت با اطمينان ميفرمودند پسرم ، و لذا وقت شهادت حضرت، امام شيعه نه سال بيشتر نداشت و وقتي اعتراض ميكردند ميفرمود نخوانده‌ايد و آتيناه الحكم صبيا ؟!

سير أعلام النبلاء [13 /119]
60 - المنتظر أبو القاسم محمد بن الحسن العسكري **
الشريف، أبو القاسم محمد بن الحسن العسكري ابن علي الهادي بن محمد الجواد بن علي الرضى بن موسى الكاظم بن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن زين العابدين بن علي بن الحسين الشهيد ابن الإمام علي بن أبي طالب العلوي الحسيني.
خاتمة الاثني عشر سيدا، الذين تدعي الإمامية عصمتهم - ولا عصمة إلا لنبي - ومحمد هذا هو الذي يزعمون أنه الخلف الحجة، وأنه صاحب الزمان، وأنه صاحب السرداب بسامراء، وأنه حي لا يموت حتى يخرج، فيملأ الأرض عدلا وقسطا، كما ملئت ظلما وجورا. فوددنا ذلك -والله- وهم في انتظاره من أربع مائة وسبعين سنة، ومن أحالك على غائب لم ينصفك، فكيف بمن أحال على مستحيل؟! والإنصاف عزيز - فنعوذ بالله من الجهل والهوى -.
فمولانا الإمام علي: من الخلفاء الراشدين، المشهود لهم بالجنة -رضي الله عنه- نحبه أشد الحب، ولا ندعي عصمته، ولا عصمة أبي بكر الصديق. وابناه الحسن والحسين: فسبطا رسول الله -صلى الله عليه وسلم- وسيدا شباب أهل الجنة، لو استخلفا لكانا أهلا لذلك. وزين العابدين: كبير القدر، من سادة العلماء العاملين، يصلح للإمامة، وله نظراء، وغيره أكثر فتوى منه، وأكثر رواية. وكذلك ابنه أبو جعفر الباقر: سيد، إمام، فقيه، يصلح للخلافة. وكذا ولده جعفر الصادق: كبير الشأن، من أئمة العلم، كان أولى بالأمر من أبي جعفر المنصور. وكان ولده موسى: كبير القدر، جيد العلم، أولى بالخلافة من هارون، وله نظراء في الشرف والفضل. وابنه علي بن موسى الرضا: كبير الشأن، له علم وبيان، ووقع في النفوس، صيره المأمون ولي عهده لجلالته، فتوفي سنة ثلاث ومائتين. وابنه محمد الجواد: من سادة قومه، لم يبلغ رتبة آبائه في العلم والفقه. وكذلك ولده الملقب بالهادي: شريف جليل. وكذلك ابنه الحسن بن علي العسكري - رحمهم الله تعالى -.
فأما محمد بن الحسن هذا: فنقل أبو محمد بن حزم، أن الحسن مات عن غير عقب. قال: وثبت جمهور الرافضة على أن للحسن ابنا أخفاه. وقيل: بل ولد له بعد موته، من أمة اسمها: نرجس، أو سوسن، والأظهر عندهم أنها صقيل، وادعت الحمل بعد سيدها، فأوقف ميراثه لذلك سبع سنين، ونازعها في ذلك أخوه جعفر بن علي، فتعصب لها جماعة، وله آخرون، ثم انفش ذلك الحمل، وبطل، فأخذ ميراث الحسن أخوه جعفر، وأخ له. وكان موت الحسن: سنة ستين ومائتين....، إلى أن قال: وزادت فتنة الرافضة بصقيل وبدعواها، إلى أن حبسها المعتضد بعد نيف وعشرين سنة من موت سيدها، وجعلت في قصره إلى أن ماتت في دولة المقتدر.
قلت: ويزعمون أن محمدا دخل سردابا في بيت أبيه، وأمه تنظر إليه، فلم يخرج إلى الساعة منه، وكان ابن تسع سنين. وقيل دون ذلك. قال ابن خلكان: وقيل: بل دخل، وله سبع عشرة سنة، في سنة خمس وسبعين ومائتين. وقيل: بل في سنة خمس وستين، وأنه حي. نعوذ بالله من زوال العقل. فلو فرضنا وقوع ذلك في سالف الدهر، فمن الذي رآه؟ ومن الذي نعتمد عليه في إخباره بحياته؟ ومن الذي نص لنا على عصمته، وأنه يعلم كل شيء؟ هذا هوس بين، إن سلطناه على العقول ضلت وتحيرت، بل جوزت كل باطل. أعاذنا الله وإياكم من الاحتجاج بالمحال والكذب، أو رد الحق الصحيح كما هو ديدن الإمامية. وممن قال: إن الحسن العسكري لم يعقب: محمد بن جرير الطبري، ويحيى بن صاعد، وناهيك بهما معرفة وثقة.

ترجمه:

شريف (از شرفاء و سادات) كنيه‌اش ابو القاسم محمد پسر الحسن العسكري پسر علي الهادي پسر محمد الجواد پسر علي الرضا پسر موسي الكاظم پسر جعفر الصادق پسر محمد الباقر پسر علي زين العابدين پسر حسين الشهيد پسر امام علي بن ابيطالب ، نسبش علوي حسيني ، آخرين دوازده بزرگ (سيد و آقا) ، آنهائي كه اماميه ادعا ميكنند معصوم هستند – در حالي كه معصوم بودن نيست مگر براي پيامبر(1) – و اين محمد همان كسي است كه گمان ميكنند او خلف حجة و صاحب الزمان و صاحب سرداب در سامرا است ، و اينكه او زنده است و وفات نخواهد كرد تا خروج كند پس زمين را پر از عدل و داد كند همانگونه كه پر از ظلم و جور شده است – پس ما هم و الله اين را دوست ميداريم(2) – و ايشان از 470 سال پيش تا كنون منتظر او هستند – و به انصاف با تو رفتار نكرده است كسي كه تو را حواله به غائب دهد! (3) پس چگونه است حال كسي كه تو را حواله به امر محال دهد! (4) و چيزي كه كم پيدا ميشود انصاف است! (5) پس پناه ميبريم به خدا از ناداني و هواي نفس! (6)-
پس مولاي ما امام علي از خلفاي راشدين است كه شهادت بهشت براي آنها داده شده(7) ، او را به شديدترين نحوي دوست ميداريم(8) ولي ادعاي معصوم بودن او نميكنيم همانگونه كه ادعاي معصوم بودن ابوبكر صديق نميكنيم(9) ، و دو پسران او حسن و حسين پس دو سبط رسول الله و دو آقاي جوانان اهل بهشت هستند ، اگر خليفه ميشدند هر دو براي خلافت اهل بودند ، و زين العابدين قدر و منزلت بزرگي دارد از بزرگان علماي داراي عمل است ، صلاحيت براي امامت دارد و براي او نظيرهائي است و غير او بيش از او فتوي دارد و بيش از او روايت دارد ، و همچنين پسرش ابوجعفر الباقر سيد و امام و فقيه است و صلاحيت براي خلافت دارد ، و همچنين فرزندش جعفر الصادق شأن و منزلت بزرگي دارد از امامان علم به حساب ميآيد ، از منصور اولي به خلافت بود ، و فرزندش موسي قدر و منزلت بزرگ و علم نيكو داشت ، از هارون اولي به خلافت بود ، و براي او نظيرهائي در شرف و فضل هست ، و پسرش علي بن موسي الرضا شأن و منزلت بزرگي دارد ، علم و قدرت تبيين داشت ، محبوب دلها بود ، به جهت جلالتي كه داشت مأمون او را ولي عهد(10) خود كرد ، پس سال 203 وفات كرد ، و پسرش محمد الجواد از بزرگان قومش بود ، به مرتبه پدرانش در علم و فقه نرسيد!(11) ، و همچنين پسرش كه ملقب به هادي است شريف و جليل است(12) و همچنين پسرش الحسن العسكري ، خدا ايشان را رحمت كند.
و اما محمد بن الحسن كه سخن ما راجع به او بود پس ابن حزم (متوفي 456) نقل كرده است كه امام عسكري وفات كرد در حالي كه فرزندي نداشت!ميگويد: و معظم رافضي‌ها ميگويند او پسري داشت كه مخفي كرده بود او را ، و بعضي گفته‌اند كه فرزندش پس از وفاتش متولد شد از كنيزي كه اسم او نرجس يا سوسن بود(13) ، و روشن‌تر نزد آنها اين است كه نامش صقيل بود چون او بود كه پس از مولايش ادعاي حمل كرد و به خاطر اين 7 سال تقسيم ارث متوقف شد! (14) و جعفر برادر امام عسكري با صقيل در مسأله ارث نزاع ميكرد و عده‌اي طرفدار صقيل و عده‌اي ديگر طرفدار جعفر بودند ، سپس مسأله حمل آرام شد و باطل شد و ميراث را جعفر و برادرش گرفتند(15)، و وفات امام عسكري در سال 260 بود." تا آنجا كه ابن حزم مي‌افزايد: فتنه رافضي‌ها به واسطه صقيل و ادعايش رو به فزوني گذاشت تا اينكه بعد از بيست و اندي سال از وفات امام عسكري ، معتضد خليفه عباسي صقيل را زنداني كرد و بود تا در زمان مقتدر عباسي وفات كرد.
ميگويم : و شيعه گمان ميكنند كه او داخل سردابي در خانه پدرش شد در حالي كه مادرش به او نگاه ميكرد و ديگر بيرون نيامد و تا كنون هم نيامده است ، و در آن حال نه ساله بود و كمتر هم گفته شده. و ابن خلكان ميگويد: و گفته شده بلكه داخل سرداب شد در حالي كه 17 ساله بود در سال 275 ، و گفته شده : "بلكه در سال 65 بود و اينكه هنوز زنده است" ، به خدا پناه ميبريم از اينكه عقل ما زائل شود ، پس اگر فرض بگيريم كه اين جريان در زمان‌هاي پيشين رخ داده پس چه كسي او را ديده؟ و به خبر دادن چه كسي به زنده بودن او ميتوانيم اعتماد كنيم؟(16) و چه كسي براي ما تصريح به معصوم بودن او كرده است؟(17) و اينكه هر چيزي را ميداند؟ اين هوس آشكار است كه اگر آن را بر عقل‌ها مسلط كنيم گمراه شده و متحير ميشوند! بلكه هر چيز باطلي را ممكن ميشمارند!(18) خدا ما و شما را حفظ كند از اينكه استدلال به محال و دروغ كنيم يا حق صحيح را رد كنيم آنگونه كه روش اماميه بر آن است! و از كساني كه گفته‌اند امام عسكري فرزند نداشته است ابن جرير طبري و يحيي بن صاعد است و بس است تو را آن دو از حيث معرفت و وثوق!(19)

نقد و بررسي :

(1) اولا: معصوم بودن شرط كار نبي است و برهان بر آن قائم است اما در ديگران شرط نيست ولي محال هم نيست. ثانيا: معصوم بودن در امام شرط است چون اطاعت مطلق اولي الامر را قرآن كريم واجب فرموده و قيدي نزده است و توضيح بيشتر را در تفسير الميزان ذيل آيه مباركه ببينيد.

(2) فطرت تمام بشر بر اين است.

(3) آيا انبياء عظام كه جزاي اعمال ما را به عالم غيب وجود، حواله داده‌اند با انصاف با ما رفتار نكرده‌اند؟!

(4) جناب ذهبي ، اگر هر امر خارق عادت را محال بناميم پس بايد به زنادقه حق بدهيم كه عصاي موسي و بقره بني اسرائيل، و ألنّا له الحديد، و تكلم كودك، و زنده شدن پرندگان يا عزير و الاغش، و غدوها شهر و رواحها شهر و ... را محال بدانند!

(5) واقعا نميدانم كجاي اين بي انصافي است كه كسي 470 سال، و زمان ما هزار و اندي سال ، طبق اعتقاد خودش به گفته پيامبرش ، معتقد به زنده بودن كسي باشد كه منتظر آمدن اذن الهي در قيام است؟!

(6) بلي پناه ميبريم به خدا.

(7) در ميدان جنگ جمل وقتي زبير اين شهادت را از سعيد بن عمرو بن نفيل نقل كرد حضرت بلافاصله جواب دادند كه اي زبير آيا هرگز شنيدي كه سعيد اين بشارت را به عثمان در زمان خلافتش خبر دهد؟ براي محققين در بحث عشرة مبشرة ، اين نكته قابل تاملي است.

(8) محبت شديد از آثارش شناخته ميشود.

(9) مثلا يك مورد كه همه ميگوئيد اشتباه كرده كجاست؟

(10) همانطور كه گفتم بعد از چند مورد كه ذهبي تصريح به صلاحيت يا اولويت براي خلافت ميكند سياق كلام را خطرناك احساس ميكند و لذا در امام رضا فقط ولايت عهدي را ميگويد ، اما خودش در همين كتاب در بخش زندگاني امام رضا تصريح ميكند : "وقد كان علي الرضى كبير الشأن، أهلا للخلافة" ، سير أعلام النبلاء [9 /392]

(11) تعجب است!! زمينه‌ساز شهادتش علم و فقه و جواب مسأله دادنش بود و جريان يحيي بن أكثم معروف است ، و ابن خلكان ميگويد: وله حكايات وأخبار كثيرة ، وفيات الأعيان[4 /175] ، اما به گمانم آنچه باعث تحاشي اهل سنت مثل ذهبي ميشود، سن نه سالگي او براي امامت است كه همان زمان هم اعتراض ميكردند و جواب ميشنيدند : و آتيناه الحكم صبيا.

(12) اي عقلاء منصفين ملاحظه كنيد كه همه متفق هستند كه در متوكل نصب بود و امام هادي را به سامرا آورده تحت كنترل داشت اما شما را به خدا ببينيد جناب ذهبي در تاريخ الإسلام (ج19ص 218) مطلبي را نقل ميكند كه معلوم ميشود امام و محل مراجعه واقعي چه كسي بود؟ :

تاريخ الإسلام (ج19ص 218)
علي بن محمد بن علي بن موسى بن جعفر بن محمد بن زيد العابدين. السيد الشريف، أبو الحسن العلوي الحسيني الفقيه. أحد الإثني عشر، وتلقبه الإمامية الهادي. قال الصولي: أن الحسين بن يحيى أن المتوكل اعتل فقال: لئن برأت لأتصدقن بدنانير كثيرة.فلما عوفي جمع الفقهاء فسألهم عن ذلك، فاختلفوا. فبعث، يعني إلى أبي الحسن العسكري فسأله، فقال: يتصدق بثلاثة وثمانين ديناراً. فعجب القوم وقالوا: من أين له هذا فأرسل إليه، فقال: لأن الله يقول: لقد نصركم الله في مواطن كثيرة فروى أهلنا جميعاً أن المواطن والسرايا كانت ثلاثة وثمانين موطناً.

ببينيد ميگويد ابتدا همه فقهاء را جمع كرد و چون اختلاف كردند و نتيجه نگرفت سراغ امام هادي فرستاد! و جواب گرفت ، فاعتبروا يا اولي الابصار.

(13) نزد شيعه همه اينها صحيح است ، و حتي مناوي كه يك عالم سني است (متوفي1031) در كتاب معروفش فيض القدير (ج6 ص360) نقل ميكند كه از طريق علم جفر دانسته شده كه نام مادر مهدي نرجس است.

(14) در پست قبلي گفتم كه چگونه است كه به جهت ادعاي حمل يك كنيز ، تقسيم ارث 7 سال بايد متوقف شود؟!!عجب است! هفت سال نزاع در مسأله ارث با فرض اينكه تكليف ادعاي حمل در كمتر از يك سال معلوم ميشود!! آن هم در جلوي چشم خليفه و مأموران او كه همه آشكارا ديدند نوزادي نيامد!!!

(15) گذشت كه در توقيع‌هاي ناحيه مقدسه راجع به صبر بر مسأله ارث آمده كه دختر پيامبر أسوة من است ، هر چند راجع به عاقبت كار شبيه برادران يوسف است.

(16) لا حول و لا قوّة الا بالله !! جناب ذهبي با پدرانش كه بيش از 200 سال بين ما بودند چه كرديم؟! همين مطلبي كه در بند 12 از شما نقل كردم ملاحظه كنيد! بلي ميخواهيد او هم مثل پدرش همه او را ببينند و در زندان امثال متوكل در سامرا بماند تا آخر عمر؟!

(17) سبحان الله ! مگر شما چند كتاب روايت نوشته‌اي كه روايات پدرانش را در آن جمع كرده باشي؟! هر كس هم كه متمحض در نقل روايات اهل بيت است رافضي خبيث است و از او دور شويد! همين جناب ذهبي ميگويد شيخ مفيد 200 كتاب نوشته و الحمد لله من يكي از آنها را نديده‌ام!! وقيل:بلغت تواليفه مائتين ، لم أقف على شيء منها - ولله الحمد - ، يكنى أبا عبد الله. سير أعلام النبلاء [17 /345]

(18) مگر خود شما نگفتي لا عصمة الا لنبي ، چطور براي پيامبران باطل نيست ولي در غير ايشان عقل ميگويد باطل است؟! تفكيك در حكم عقل به باطل و محال بودن چگونه ميشود؟! و همچنين در پست قبلي گفتم اگر قرآن ميگويد : أنبّئكم بما تاكلون و ما تدخرون ، آيا عقل اين علم به غيب را باطل ميداند؟!

(19) هر كس عين عبارت طبري و يحيي ابن صاعد و آدرس آنرا ميداند براي ما هم بفرمايد ، و ابن تيميه طبري و عبد الباقي ابن قانع ذكر كرده ، و تعجب است كه هيچكدام آدرس را ذكر نكردند ، بلكه احتمال ميدهم كه ذهبي از ابن تيميه نقل كند چون گذشت كه عرض كردم در كتاب تاريخ الاسلام تنها و تنها مخالف را ابن حزم ميداند كه خودش (متوفي456) حدود 200 سال بعد از جريان متولد شده ، اما طبري (متوفي310) عهد او نزديك بوده و در زمان غيبت صغري بوده و بايد عبارتش را ببينيم ، هر چند بسياري از خواص شيعه هم آن زمان نميدانستند بلكه تنها اخص الخواص آگاه بودند ، و تنها آنچه همه را متردد ميكرد مسأله طولاني‌مدت نزاع در ارث بود.


و الله الكافي



+ نوشته شده توسط حسین در شنبه سی ام بهمن 1389 و ساعت 8:24 | نظر بدهید

__________________http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=121732
یاصاحب الزمان ادرکنی
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Thursday 22 May 2014   #5
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 18,904
ج: *** یا صاحب الزمان ***

مفتاحیّات الصحیحین
مفتاحیّات الصحیحین
بسم الله الرّحمن الرّحیم
مقصود از مفتاحیّات یا کلمات کلیدی در این مقاله ، واژه هایی هستند که محققین را کمک می کنند بر واضح شدن مطالبی که مشتمل بر ابهام است و همچنین راهنمایی می کنند به سوی اموری که یا سعی در مخفی کردن آنها شده و یا در تحت شرائط خاصّ مخفی مانده و اکنون به مرحله ای رسیده که محل اختلاف و ابهام گردیده و محتاج به پژوهش و تحقیق است.
دو کتاب حدیثی صحیح بخاری و مسلم که مورد قبول اهل تسنن است مشتمل بر همین مفتاحیات است که در حدّ وسع و اطلاع خود در این مقاله آنها را ذکر می کنیم.

1- اثنا عشر
اگر بخواهیم کلمات کلیدی را رتبه بندی کنیم در رده اول کلمه ای قرار می گیرد که از احتمال کذب و ساختگی بودن دورتر باشد و نه تنها موافق جریانات سیاسی که انگیزه های قوی در جعل حدیث برای تایید آنها است نباشد بلکه بر خلاف آنها باشد به طوری که انسان مطمئن می شود که انگیزه ای جز نقل آنچه شنیده شده در بین نیست.
یکی از بهترین این واژه ها واژه دوازده امیر و خلیفه است که در نقل بخاری و مسلم آمده است به طوری که علمای اهل تسنن را در توجیه آن دچار مشکل کرده و آنها را به بحث و جدل پیرامون آن و رد و نقض اقوال یکدیگر وادار نموده و این خود شاهد قوی بر مجعول نبودن روایت می تواند باشد. (پرسش و پاسخ)
صحيح البخاري ج6/ص2640 6796
حدثني محمد بن المثنى حدثنا غندر حدثنا شعبة عن عبد الملك سمعت جابر بن سمرة قال سمعت النبي صلى الله عليه وسلم يقول يكون اثنا عشر أميرا فقال كلمة لم أسمعها فقال أبي إنه قال كلهم من قريش
صحيح مسلم ج3/ص1453 1821
حدثنا هداب بن خالد الأزدي حدثنا حماد بن سلمة عن سماك بن حرب قال سمعت جابر بن سمرة يقول سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول لا يزال الإسلام عزيزا إلى اثنى عشر خليفة ثم قال كلمة لم أفهمها فقلت لأبي ما قال فقال كلهم من قريش
1821 حدثنا أبو بكر بن أبي شيبة حدثنا أبو معاوية عن داود عن الشعبي عن جابر بن سمرة قال قال النبي صلى الله عليه وسلم لا يزال هذا الأمر عزيزا إلى اثنى عشر خليفة قال ثم تكلم بشيء لم أفهمه فقلت لأبي ما قال فقال كلهم من قريش
1821 حدثنا نصر بن علي الجهضمي حدثنا يزيد بن زريع حدثنا بن عون ح وحدثنا أحمد بن عثمان النوفلي واللفظ له حدثنا أزهر حدثنا بن عون عن الشعبي عن جابر بن سمرة قال انطلقت إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم ومعي أبي فسمعته يقول لا يزال هذا الدين عزيزا منيعا إلى اثنى عشر خليفة فقال كلمة صمنيها الناس فقلت لأبي ما قال قال كلهم من قريش
1822 حدثنا قتيبة بن سعيد وأبو بكر بن أبي شيبة قالا حدثنا حاتم وهو بن إسماعيل عن المهاجر بن مسمار عن عامر بن سعد بن أبي وقاص قال كتبت إلى جابر بن سمرة مع غلامي نافع أن أخبرني بشيء سمعته من رسول الله صلى الله عليه وسلم قال فكتب إلي سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يوم جمعة عشية رجم الأسلمي يقول لا يزال الدين قائما حتى تقوم الساعة أو يكون عليكم اثنا عشر خليفة كلهم من قريش
خوب است با کلید قرار دادن عدد دوازده سراغ این مهمات برویم:
1- منظور از زیاد بودن خلفاء در حدیث دیگر بخاری و مسلم همین عدد دوازده است:
صحيح البخاري ج3/ص1273 3268 حدثني محمد بن بشار حدثنا محمد بن جعفر حدثنا شعبة عن فرات القزاز قال سمعت أبا حازم قال قاعدت أبا هريرة خمس سنين فسمعته يحدث عن النبي صلى الله عليه وسلم قال كانت بنو إسرائيل تسوسهم الأنبياء كلما هلك نبي خلفه نبي وإنه لا نبي بعدي وسيكون خلفاء فيكثرون قالوا فما تأمرنا قال فوا ببيعة الأول فالأول أعطوهم حقهم فإن الله سائلهم عما استرعاهم
و کذا صحيح مسلم ج3/ص1471 ح 1842
از این روایت به ضمیمه روایت بخاری و مسلم که ریز و درشت جریانات بنی اسرائیل برای شما پیش می آید حتی اگر در سوراخ سوسماری رفته باشند شما هم خواهید رفت چند مطلب استفاده می شود مثل اینکه این خلفاء به منزله انبیاء هستند ، تسوسهم اعم از ریاست ظاهریه است ، خدا آنها را راعی قرار داده پس چاره ای جز وفاء به بیعت آنها ندارید نه خود شما با آنها بیعت ابتدائی کنید ، خلافت آنها متصل و پی در پی است که دو جمله دال بر این است یکی کلما هلک و دیگری الاول فالاول.
2- منظور از خلفاء راشدین در حدیث ابن ساریة همین دوازده نفر هستند:
المستدرك على الصحيحين ج1/ص174 329
حدثنا أبو العباس محمد بن يعقوب ثنا العباس بن محمد الدوري ثنا أبو عاصم ثنا ثور بن يزيد ثنا خالد بن معدان عن عبد الرحمن بن عمرو السلمي عن العرباض بن سارية قال صلى لنا رسول الله صلى الله عليه وسلم صلاة الصبح ثم أقبل علينا فوعظنا موعظة وجلت منها القلوب وذرفت منها العيون فقلنا يا رسول الله كأنها موعظة مودع فأوصنا قال أوصيكم بتقوى الله والسمع والطاعة وإن أمر عليكم عبد حبشي فإنه من يعش منكم فسيرى اختلافا كثيرا فعليكم بسنتي وسنة الخلفاء الراشدين المهديين عضوا عليها بالنواجذ وإياكم ومحدثات الأمور فإن كل بدعة ضلالة هذا حديث صحيح ليس له علة وقد احتج البخاري بعبد الرحمن بن عمرو وثور بن يزيد وروي هذا الحديث في أول كتاب الاعتصام بالسنة والذي عندي أنهما رحمهما الله توهما أنه ليس له راو عن خالد بن معدان غير ثور بن يزيد وقد رواه محمد بن إبراهيم بن الحارث المخرج حديثه في الصحيحين عن خالد بن معدان
و کذا در : المستدرك على الصحيحين ج1/ص176 ، سنن ابن ماجه ج1/ص15، سنن ابن ماجه ج1/ص16، سنن البيهقي الكبرى ج10/ص114 ، سنن الترمذي ج5/ص44 ، سنن الدارمي ج1/ص57 ، مسند أحمد بن حنبل ج4/ص126


یک سؤال در ذیل این مقاله مفتاحیّات الصحیحین آورده اند :

با سلام/در برخی روایات که شما نیاورده اید تعبیر(یجتمع علیهم الامه)دارد.در حالیکه بر هیچ یک از ائمه بعد از مولا مردم اجتماع نکردند/جوابتان چیست؟

عرض مي كنم:

اولا: همانطور که از عنوان مقاله معلوم است منظور من فقط یک سرنخ به دست آمدن است برای محققی که می خواهد آزادانه خود را به واقعیت امر نزدیک کند و آن عدد دوازده است.

ثانیا: علمای تسنن خود گفته اند که این زیادی تنها در نقل ابو داود آمده و دیگران نقل نکرده اند:

سنن أبي داود ج4/ص106
4279 حدثنا عمرو بن عثمان ثنا مروان بن معاوية عن إسماعيل يعني بن أبي خالد عن أبيه عن جابر بن سمرة قال سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول لا يزال هذا الدين قائما حتى يكون عليكم اثنا عشر خليفة كلهم تجتمع عليه الأمة فسمعت كلاما من النبي صلى الله عليه وسلم لم أفهمه قلت لأبي ما يقول قال كلهم من قريش

ولي جالب است كه طبرانی در المعجم الکبیر نقل می کند عبارتی را که می تواند دلالت کند که این توضیح دیگران برای حدیث است یعنی عبارت احتمال آنرا دارد:

المعجم الكبير ج2/ص207
1849 حدثنا عبد الله بن محمد بن سعيد بن أبي مريم ثنا محمد بن يوسف ح وحدثنا علي بن عبد العزيز ثنا شهاب بن عباد قالا ثنا إبراهيم بن حميد عن بن أبي خالد عن أبيه عن جابر بن سمرة قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم لا يزال هذا الدين قائما حتى يقوم اثنا عشر خليفة قال إسماعيل أظن ظنا أن أبي قال كلهم تجتمع عليه الأمة

ثالثا: ابن کثیر می گوید امت بر امام علی اجتماع نکردند:

البداية والنهاية ج6/ص250
فإن قال أنا لا أعتبر إلا من اجتمعت الأمة عليه لزمه على هذا القول أن لا يعد علي بن أبي طالب ولا ابنه لان الناس لم يجتمعوا عليهما وذلك أن أهل الشام بكمالهم لم يبايعوهما

که می گوییم البته این اشکال بر خلافت ابوبکر و عمر و عثمان هم وارد است.

رابعا: امت در قرآن به یک فرد هم اطلاق شده چه برسد به جماعت معتقد به حق و لو کم باشند که این مضمون بسیار در روایات شیعه آمده است ، مثلا:

أمالي الصدوق 333 المجلس الرابع و الخمسون‏
3 وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ فَارَقَ جَمَاعَةَ الْمُسْلِمِينَ فَقَدْ خَلَعَ رِبْقَةَ الْإِسْلَامِ مِنْ عُنُقِهِ قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا جَمَاعَةُ الْمُسْلِمِينَ قَالَ جَمَاعَةُ أَهْلِ الْحَقِّ وَ إِنْ قَلُّواو

امالى شيخ صدوق-ترجمه كمره‏اى متن 333 مجلس پنجاه و چهارم‏
(2) 3- رسول خدا فرمود هر كه از جمع مسلمانان جدا شود رشته اسلام را از گردن باز كرده عرض شد يا رسول اللَّه جماعت مسلمانان كيانند؟ فرمود جماعت اهل حق گرچه كم باشند.

خامسا: آنچه در نظر این بنده قاصر مهم است درجه بندی مطالب از حیث درصد صدق است (که توضیح آن در مقاله درایت تاریخی دو ارزشی نیست آمده است) و همانطور که می بینید درصد آمدن عدد دوازده نفر در کلام پیامبر خدا قابل مقایسه با درصد آمدن اجتماع امت بر آنها بشود نیست چرا که درصد اولی موجب اطمینان است ولی دومی با توضیحاتی که عرض کردم احتمال ضعیفی است.

و الله الهادی


+ نوشته شده توسط حسین در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 و ساعت 22:21 | آرشیو نظرات

__________________http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=121770
یاصاجب الزمان
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Thursday 22 May 2014   #6
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 18,904
ج: *** یا صاحب الزمان ***

ج: مفتاحیّات الصحیحین
مفتاحيه دوم

2- المعصوم


معصوم یعنی نگه داشته شده ، امّا از ناحیه نگهدارنده دو نوع اسناد که تفاوت جوهری با هم دارند متصور است یکی اسناد دادن به دقت و محافظه کاری و هر نوع کاری که منسوب به خود شخص است حتی مثل توکل و دعا و التجاء او به خداوند ، و دیگری اسناد دادن مستقیم به خدا به معنای اینکه اقدام از ناحیه خداست در حفظ شخص مثل وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى‏ بُرْهانَ رَبِّهِ كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصينَ (24) و واضح است که مخلص در آیه اسم مفعول است و چقدر زیبا در کنار آن لِنَصْرِفَ قرار گرفته که اسناد به خود می دهند نه یوسف ، و بعد از دقت و فهم این مقدمه اکنون به این روایت از صحیح بخاری توجه کنید:

صحيح البخاري ج6/ص2632
42 باب بطانة الإمام وأهل مشورته البطانة الدخلاء
6773 حدثنا أصبغ أخبرنا بن وهب أخبرني يونس عن بن شهاب عن أبي سلمة عن أبي سعيد الخدري عن النبي صلى الله عليه وسلم قال ما بعث الله من نبي ولا استخلف من خليفة إلا كانت له بطانتان بطانة تأمره بالمعروف وتحضه عليه وبطانة تأمره بالشر وتحضه عليه فالمعصوم من عصم الله تعالى وقال سليمان عن يحيى أخبرني بن شهاب بهذا وعن بن أبي عتيق وموسى عن بن شهاب مثله وقال شعيب عن الزهري حدثني أبو سلمة عن أبي سعيد قوله وقال الأوزاعي ومعاوية بن سلام حدثني الزهري حدثني أبو سلمة عن أبي هريرة عن النبي صلى الله عليه وسلم وقال بن أبي حسين وسعيد بن زياد عن أبي سلمة عن أبي سعيد قوله وقال عبيد الله بن أبي جعفر حدثني صفوان عن أبي سلمة عن أبي أيوب قال سمعت النبي صلى الله عليه وسلم

صحيح البخاري ج6/ص2438
7 باب المعصوم من عصم الله
6237 حدثنا عبدان أخبرنا عبد الله أخبرنا يونس عن الزهري قال حدثني أبو سلمة عن أبي سعيد الخدري عن النبي صلى الله عليه وسلم قال ما استخلف خليفة إلا له بطانتان بطانة تأمره بالخير وتحضه عليه وبطانة تأمره بالشر وتحضه عليه والمعصوم من عصم الله

برای واضح شدن مقصود این چند عبارت را مقایسه کنید:
والمعصوم من عصم الله
والمعصوم من توکّل علی الله
والمعصوم من حافظ علی التقوی
والمعصوم من عرف البطانتین
والمعصوم من تحرّز عن أقاربه و المشتبهات
و.......

و آنچه در روایت اول جالب است اقتران و یکی کردن تمام پیامبران و خلفاء ایشان در حکم است.




+ نوشته شده توسط حسین در دوشنبه یکم بهمن 1386 و ساعت 22:29 | آرشیو نظرات
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Thursday 22 May 2014   #7
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 18,904
ج: *** یا صاحب الزمان ***

ج: مفتاحیّات الصحیحین
مفتاحیه سوم
3- استرعاهم

خلیفه بعد از هر پیامبر را خدا تعیین می کند:
استرعاء باب استفعال است یعنی کسی شخصی را راعی و محافظ و رئیس و سائس قرار دهد بر دیگری:

لسان العرب، ج‏14، ص: 327
و كلّ مَنْ وَلِيَ أَمرَ قومٍ فهو راعِيهم و هُم رَعِيَّته، فعيلة بمعنى مفعول. و قد اسْتَرْعَاهُ إيَّاهم: اسْتَحْفَظه، و اسْتَرْعَيْته الشي‏ءَ فرَعَاه. و في المثل: مَن اسْتَرْعَى الذئْبَ فقد ظَلَمَ أَي مَنِ ائتَمَنَ خائناً فقد وضع الأَمانة في غيرِ موْضِعِها.

العين، ج‏2، ص: 240
و الراعي يرعاها رعاية إذا ساسها و سرحها. و كل من ولي من قوم أمرا فهو راعيهم‏ .... و استرعيته: وليته أمرا يرعاه‏

اکنون این روایت از صحیح بخاری را ملاحظه فرمایید:

صحيح البخاري ج3/ص1273
3268 حدثني محمد بن بشار حدثنا محمد بن جعفر حدثنا شعبة عن فرات القزاز قال سمعت أبا حازم قال قاعدت أبا هريرة خمس سنين فسمعته يحدث عن النبي صلى الله عليه وسلم قال كانت بنو إسرائيل تسوسهم الأنبياء كلما هلك نبي خلفه نبي وإنه لا نبي بعدي وسيكون خلفاء فيكثرون قالوا فما تأمرنا قال فوا ببيعة الأول فالأول أعطوهم حقهم فإن الله سائلهم عما استرعاهم

صحيح مسلم ج3/ص1471
باب وجوب الوفاء ببيعة الخلفاء الأول فالأول
1842 حدثنا محمد بن بشار حدثنا محمد بن جعفر حدثنا شعبة عن فرات القزاز عن أبي حازم قال قاعدت أبا هريرة خمس سنين فسمعته يحدث عن النبي صلى الله عليه وسلم قال كانت بنو إسرائيل تسوسهم الأنبياء كلما هلك نبي خلفه نبي وإنه لا نبي بعدي وستكون خلفاء فتكثر قالوا فما تأمرنا قال فوا ببيعة الأول فالأول وأعطوهم حقهم فإن الله سائلهم عما استرعاهم

كنز العمال ج6/ص21
14805 - كانت بنو إسرائيل تسوسهم الأنبياء كلما هلك نبي خلفه نبي وإنه لا نبي بعدي وسيكون خلفاء فيكثرون قالوا فما تأمرنا قال فوا بيعة الأول فالأول وأعطوهم حقهم الذي جعل الله لهم فإن الله سائلهم عما استرعاهم

و در ذیل مفتاحیه اول گذشت که از این روایت به ضمیمه روایت بخاری و مسلم که ریز و درشت جریانات بنی اسرائیل برای شما پیش می آید حتی اگر در سوراخ سوسماری رفته باشند شما هم خواهید رفت چند مطلب استفاده می شود مثل اینکه این خلفاء به منزله انبیاء هستند ، تسوسهم اعم از ریاست ظاهریه است ، خدا آنها را راعی قرار داده پس چاره ای جز وفاء به بیعت آنها ندارید نه اینکه خود شما با آنها بیعت ابتدائی کنید یعنی شما استرعاء کننده نیستید ، و خلافت آنها متصل و پی در پی است که دو جمله دالّ بر این است یکی کلما هلک و دیگری الاول فالاول.




+ نوشته شده توسط حسین در دوشنبه یکم بهمن 1386 و ساعت 22:30 | آرشیو نظرات
__________________
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Thursday 22 May 2014   #8
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 18,904
ج: *** یا صاحب الزمان ***

ج: مفتاحیّات الصحیحین
جالب است که در احادیث صحیح آمده که رسول الله هنگام معرفی اسامی 12 امام ، بعلت شلوغ کردن وسر وصدای منافقین صدایشان به همه جمعیت نرسید وایشان در 5 شنبه نحس نگذاشتند پیامبر همانرا مکتوب کنند :

أَخْبَرَنَا أَبُو عُمَرَ عَبْدُ الْوَاحِدِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَهْدِيٍّ الْبَزَّازُ، أنا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ مَخْلَدٍ الْعَطَّارُ، ثنا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ , لَقْلُوقٌ، ثنا عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ تَمَّامٍ، ثنا دَاوُدُ يَعْنِي ابْنَ أَبِي هِنْدَ , عَنْ عَامِرٍ , عَنْ جَابِرِ بْنِ سَمُرَةَ , قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَّ يَقُولُ: " لَا يَزَالُ هَذَا الدِّينُ عَزِيزًا إِلَى اثْنَيْ عَشَرَ خَلِيفَةً قَالَ فَكَبَّرَ النَّاسُ وَضَجُّوا وَقَالَ كَلِمَةً خَفِيَّةً فَقُلْتُ لِأَبِي يَا أَبَتِ مَا قَالَ: قَالَ كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ "
الكتاب: الكفاية في علم الرواية
المؤلف: أبو بكر أحمد بن علي بن ثابت بن أحمد بن مهدي الخطيب البغدادي (المتوفى: 463هـ)

حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ إِسْمَاعِيلَ حَدَّثَنَا وُهَيْبٌ حَدَّثَنَا دَاوُدُ عَنْ عَامِرٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ سَمُرَةَ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- يَقُولُ « لاَ يَزَالُ هَذَا الدِّينُ عَزِيزًا إِلَى اثْنَىْ عَشَرَ خَلِيفَةً ». قَالَ فَكَبَّرَ النَّاسُ وَضَجُّوا ثُمَّ قَالَ كَلِمَةً خَفِيَّةً قُلْتُ لأَبِى يَا أَبَةِ مَا قَالَ قَالَ « كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ ».صحیح ابی داود

قَوْله تَعَالَى: يَا أَيهَا الرَّسُول بلغ مَا أنزل إِلَيْك من رَبك وَإِن لم تفعل فَمَا بلغت رسَالَته وَالله يَعْصِمك من النَّاس إِن الله لَا يهدي الْقَوْم الْكَافرين
- أخرج أَبُو الشَّيْخ عَن الْحسن أَن رَسُول الله صلى الله عَلَيْهِ وَسلم قَالَ إِن الله بَعَثَنِي برسالة فضقت
بهَا ذرعاً وَعرفت أَن النَّاس مُكَذِّبِي فوعدني لأبلغن أَو ليعذبني فَأنْزل {يَا أَيهَا الرَّسُول بلِّغ مَا أنزل إِلَيْك من رَبك}

جمله : فضقت
بهَا ذرعاً وَعرفت أَن النَّاس مُكَذِّبِي : دقیقا یعنی ترس وغصه رسول الله !!!!!


وَأخرج عبد بن حميد وَابْن جرير وَابْن أبي حَاتِم وَأَبُو الشَّيْخ عَن مُجَاهِد قَالَ: لما نزلت {بلغ مَا أنزل إِلَيْك من رَبك} قَالَ: يارب إِنَّمَا أَنا وَاحِد كَيفَ أصنع ليجتمع عليّ النَّاس فَنزلت {وَإِن لم تفعل فَمَا بلغت رسَالَته}

دیگر روشن تر از این میشه : كَيفَ أصنع ليجتمع عليّ النَّاس : یعنی پیامبر بخوبی میدانست که این قوم امامت مولا را قبول نخواهند کرد حتی ترس بر جانش هم بود : والله یعصمک من الناس !

وَأخرج ابْن أبي حَاتِم وَابْن مرْدَوَيْه وَابْن عَسَاكِر عَن أبي سعيد الْخُدْرِيّ قَالَ: نزلت هَذِه الْآيَة {يَا أَيهَا الرَّسُول بلغ مَا أنزل إِلَيْك من رَبك} على رَسُول الله صلى الله عَلَيْهِ وَسلم يَوْم غَدِير خم فِي عَليّ بن أبي طَالب
وَأخرج ابْن مرْدَوَيْه عَن ابْن مَسْعُود قَالَ: كُنَّا نَقْرَأ على عهد رَسُول الله صلى الله عَلَيْهِ وَسلم {يَا أَيهَا الرَّسُول بلغ مَا أنزل إِلَيْك من رَبك} أَن عليا مولى الْمُؤمنِينَ {وَإِن لم تفعل فَمَا بلغت رسَالَته وَالله يَعْصِمك من النَّاس}

حدثنا سليمان بن أحمد ثنا عبدالله بن وهيب الغزي ثنا ابن أبي السرى ثنا عبدالرزاق ثنا النعمان بن أبي شيبة الجندي عن سفيان الثوري عن أبي اسحاق عن زيد بن يثيع عن حذيفة قال قال رسول الله صلى الله عليه و سلم إن تستخلفوا عليا وما أراكم فاعلين تجدوه هاديا مهديا يحملكم على المحجة البيضاء رواه ابراهيم بن هراسة عن الثوري عن أبي اسحاق عن زيد بن يثيع عن علي رضي الله تعالى عنه.

الكتاب: حلية الأولياء وطبقات الأصفياء
المؤلف: أبو نعيم أحمد بن عبد الله بن أحمد بن إسحاق بن موسى بن مهران الأصبهاني (المتوفى: 430هـ)
الناشر: السعادة - بجوار محافظة مصر، 1394هـ - 1974م


جمله : وما أراكم فاعلين : یعنی چه ؟
غدر امت نسبت به امام علی یعنی چه :
أخبرنا ابو عبد الله الحسين بن عبد الملك أنا سعيد بن أحمد بن محمد أنا أبو بكر محمد بن عبد الله بن محمد بن زكريا الجوزقي أنا عمر بن الحسن القاضي نا أحمد بن الحسن الخزاز نا أبي نا حصين بن مخارق عن سعير بن الخمس عن حبيب بن أبي ثابت عن ثعلبة عن علي قال
إن القرية تكون فيها الشيعة فيدفع بهم عنها ثم قال أبيتم إلا أن أقولها فوالله لعهد إلي رسول الله صلى الله عليه وسلم أن الأمة ستغدر بي .تاریخ دمشق
4676 - حَدَّثَنَا أَبُو حَفْصٍ عُمَرُ بْنُ أَحْمَدَ الْجُمَحِيُّ، بِمَكَّةَ، ثنا عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ الْعَزِيزِ، ثنا عَمْرُو بْنُ عَوْنٍ، ثنا هُشَيْمٌ، عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ سَالِمٍ، عَنْ أَبِي إِدْرِيسَ الْأَوْدِيِّ، عَنْ عَلِيٍّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: " إِنَّ مِمَّا عَهِدَ إِلَيَّ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: أَنَّ الْأُمَّةَ سَتَغْدِرُ بِي بَعْدَهُ «هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحُ الْإِسْنَادِ، وَلَمْ يُخَرِّجَاهُ»
[التعليق - من تلخيص الذهبي]
4676 - صحيح

واز سایت ولیعصر :

فَكَبَّرَ الناس وَضَجُّوا
تکبير گفتند و ضجه زدند. در حالي که در قرآن مي‌فرمايد:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلَا تَجْهَرُوا
سوره حجرات آيه ۲
در روايت ديگري است که :
قال فَجَعَلَ الناس يَقُومُونَ وَيَقْعُدُونَ
بلند مي‌شدند و مي‌نشستند تا جلسه سخنراني پيامبر به هم بريزد.


جناب ابن مغازلي از جابر بن عبدالله مي‌گويد:
نزل خم فتاحى الناس عنه
در غدير خم هنگامي‌که پيامبر اطراق کردند مردم فهميدند که حتما قضيه اي است که پيامبر اينجا ايستاده است و همه مردم از اطراف پيامبر دور شدند.
فأمر عليا فجمعهم فلما اجتمعوا قام فيهم وهو متوسد على علي بن أبي طالب فحمد الله وأثنى عليه ثم قال أيها الناس إني قد كرهت تخلفكم وتنحيكم عني
چرا وقتي من در غدير خم اطراق کردم همه پراکنده شديد؟
حتى خيل إلي أنه ليس شجرة أبغض إلي من شجرة تليني
گويا اين درختي که من در سايه اش نشسته ام را دشمن مي‌داريد و مبغوض شما است که از اطراف اين درخت پراکنده مي‌شويد.
مناقب علي بن ابيطالب ابن مغازلي ص ۴۲
تاريخ مدينة دمشق ج 42 ص 226
آقاي هيثمي‌با يک سند صحيح نقل مي‌کند که:
ما بال رجال يكونشق الشجرة التي تلي رسول الله أبغض إليهم من الشق الآخر
مردم وحشت دارند و دشمن دارند که بيايند و در کنار اين درختي که نشسته ام بنشينند و فرار مي‌کنند.
فقال رجل
يکي از آقايان گفت که در بعضي روايات آمده است که ابوبکر گفت:
إن الذي يستأذن بعد هذا لسفيه
يا رسول الله آنهايي که از شما اجازه مي‌گيرند تا از شما دور باشند از ديدگاه من سفيه هستند.
مجمع الزوائد ج 1 ص 20
احمد نقل کرده است ابن ماجه هم نقل کرده است و رجالش هم موثق است.
مسند أحمد بن حنبل ج 4 ص 16
حتي در خود غدير خم که پيامبر آنجا نشسته و بنا است قضيه خلافت حضرت علي مطرح شود باز همان جا مردم مترصد بودند بر اينکه پيامبر اکرم دنبال فرصتي مي‌گردد تا بحث ناتمام خلفاي اثنا عشر را بيان کند.


عين همان سر و صدايي که در عرفات و مني ايجاد شد که وقتي که پيامبر مي‌فرمايد خلفاي بعد از من ۱۲ نفر هستند سر و صدا ايجاد مي‌کنند (در 5 شنبه شوم ) هم مي‌گويد:
أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَا تَضِلُّوا بَعْدَهُ
سر و صدا ايجاد مي‌شود
ابن عباس مي‌گويد:
بن عَبَّاسٍ يقول إِنَّ الرَّزِيَّةَ كُلَّ الرَّزِيَّةِ
مصيبت و تمام مصيبت ها از روزي آغاز شد که نگذاشتند پيامبر اسامي‌را مشخص کند.
صحيح البخاري ج 6 ص 2680
جناب سفيان بن عيينه مي‌گويد:
اراد
پيامبر اراده کرده بود
أن ينص على أسامي الخلفاء بعده
مي‌خواست اسامي‌خلفاي اثني عشر را معين کند
حالا شما بفرماييد که آقاي سفيان بن عيينه از کجا فهميده اين قضيه را؟
عمدة القاري ج 2 ص 171
فتح الباري ج 1 ص 209
قسطلاني مي‌گويد که پيامبر مي‌خواست بگويد:
اکتب لکم کتابا فيه النص علي الائمة بعدي
امامان بعد از خودم را مي‌خواهم معرفي کنم.
ارشاد الساري ج ۱ ص ۲۰۷
اينها همه نشان دهنده اين است قرائن و شواهدي است که نبي مکرم صلي الله عليه و آله وسلم دلهره داشتند و مردم همانطوري که خوانديم بعضا دنبال رياست و مقام بودند
وفيهم تنافس وفخر
اينها همه دنبال رياست و مقام و جاه هستند.
شواهد التنزيل لقواعد التفضيل - الحاكم الحسكاني - ج 1 ص

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.ph...=sokhan&id=361
http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=108091
__________________
http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=121770
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Thursday 22 May 2014   #9
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 18,904
ج: *** یا صاحب الزمان ***

***هستی هست جلوگاه خال گونه توست عزیز زهراء***
هستی هست جلوگاه خال گونه توست عزیز زهراء
فخر کائنات، ولی امر ممکنات، سلطان وجود ،کهف امان ،خاتم الاوصیاء،کلمة الله التّامه،عین الله الناظره ،ید الله الباسطه ،لسان الله الناطقه ،قلب الله الواعی ،سفینة النجاة،عین الحیاة،علم الهدی ،نور ابصار الوری ،صاحب الازلیّة الاولیّة،امیر وفرمانروای هستی ،عزیزی از اولاد فاطمه سلام الله علیها که؛ملک،ملکوت ،عظموت وجبروت،ماهوت ،لاهوت ،هاهوت،وعالم خلق وامروکلمات وعقول وعالم اسماءوصفات ومعانی ؛واله وحیران خال گونه اویند وحیات و وجود را از او می گیرند وبا تسبیح وحمد الهی به گرد خال گونه او می چرخند؛یعنی بقیّة الله الاعظم حجةبن الحسن المهدی عجلّ الله تعالی فرجه الشریف
آنچه در باره أمیر المؤمنین علیه السلام وپیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم وائمّه معصومین علیهم السلام وجود دارد در نفس الأمر؛همه آنها برای وجود مقدس امام زمان عجلّ الله تعالی فرجه الشریف است .
امروز محمد صلی الله علیه وآله وسلم و امیر المؤمنین علي بن ابی طالب علیهما السلام وحسن وحسین صلوات الله علیهما وائمه از ولد حسین صلوات الله علیهم اجمعین امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
او که همه عوالم امکانی وجود را در خود جمع نموده وهمه هستی هست به ید اوست.و هر آنچه هست غلام حلقه بگوش اوست.تمامی ممکنات وجودشان به وجود اوست .هرممکنی که می بیند باو می بیند و هرشنونده ای که می شنود باو می شنود .وهر صاحب آوائی که سخن می گوید وآوائی دارد باومی گوید ومی آواید وهر متنفّسی باو نفس می کشد.
ازلحاظ معارفی مطلب صاف است که:در کلّ نظام هستی مادّی وفوق و وراء مادی باید نقطه ومرکز ثقل وجاذبه ای باشد که همه هستی هست وجودشان قائم به او باشد وبه گرد او بچرخند .
آن نقطه خال گونه توست یابن العسگری .
وأصح ونزدیکتر با نفس الأمر آنست که گفته شود هستی هست جلوه و پرتو خال گونه توست پسر فاطمة.
لذا در زیارت روز جمعه خطاب به تو می شود :السلام علیک یا عین الحیات سلام بر تو ای سرچشمه جوشان وخروشان حیات.
به تو گفته می شود :السلام علیک یا ناظر شجرة طوبی وسدرة المنتهی سلام برتو ای عزیزی که اعلی ترین مرتبه بهشت واعلی ترین مرنبه...(به روایات سدرة المنتهی و شجره طوبی رجوع فرمائید)............تحت نگاه توست.
وباز به تو اینچنین خطاب می شود :السلام علیک سلام من عرفک بما عرّفک به الله ونعتک ببعض نعوتک التی انت اهلها وفوقها.
سلام بر تو (سلام چه کسی ؟) سلام کسی که شناخت ترا (آیاخودش شناخت ترا؟) بواسطه آنچه شنا سانید ومعرفی کرد ترا بواسطه آن خدا ووصف کرد ترا (به همه اوصاقت؟) به بعض از اوصافت که تو اهل ولایق وسزاور آن اوصافی وتو والاترو بالاتر وفوق آن اوصاف و وصف الهی.(چون لفظ ضیق وعالم ضیق و عقل وفهم خلق ......)
وباز گفته می شود به تو :وانّک خازن کلّ علم وفاتق کل رتق ومحقق کل حق ومبطل کل باطل .
اراده چه اراده ای است؟که حق تابع میل اوست وباطل تابع کراهت اوست .
فالحق ما رضیتموه والباطل ما اسخطتموه حق آنی است که مورد رضایت وخشنودی شماست وباطل آنست که مورد سخط وغضب شماست. (مفاتیح دعای سلام علی آل یس وزیارت بعدی آن).http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=3453



یا صاحب الزمان
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Thursday 22 May 2014   #10
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 18,904
ج: *** یا صاحب الزمان ***

ج: ***هستی هست جلوگاه خال گونه توست عزیز زهراء***
از هنگامي كه خداوند تبارك و تعالي هستي را خلق فرمود تمامي هستي در انتظار اين بود تا خداوند تعالي در روي زمين خليفه و جانشين خود را خلق نمايد تا به او اسماء اهل البيت عليهم السلام را تعليم نمايد و آدم به ملائكه اسماء را خبر (اِنباء نه تعليم) دهد اما كار خداوند تعالي تمام نشد تا تك تك انبياء، خلق و به رسالت مبعوث شدند و ابلاغ توحيد و نبوت فرمودند اما هنوز كار تمام نشده بود و عوالم امكانيه وجود منتظر بودند تا گل سرسبد وجود و مخاطب خطاب لولاك ما خلقت الأفلاك در عالم مْلك ظهور فرمايند و بعد از اجلال نزول و مبعوث شدن به رسالت و23 سال زمينه سازي، ابلاغ فرمودند: ولايت كلمه الله التي بها تمِت الاُمور و دهرت الدهور، صاحب الأزليه الأوليه، معشوق ذات اقدس الهي ، خطيب خطبة ألست بربكم، عزيزي كه بإسمه تكونت الكائنات و الأشياء، و هستي بخش با نام مقدس او هستي بخشي مي كند، عزيزي كه قيوميت الهي مرتبه اي از مراتب وجود اوست، او كه لايشغله شأن عن شأنٍ خداوند تعالي به او و در او معنا پيدا مي كند وخطبه البيان و افتخار وتطنجيه و..... آنچه فرمودند بيان مراتب و شؤونات نازله خود به اندازه فهم مخاطبين بود.
بعد از ابلا غ ولايت و اجلال نزول ائمه عليهم السلام در ناسوت باز انتظار همچنان ادامه دارد.
انتظار چه كسي ؟؟ ا نتظار عزيزي كه پيا مبر ا كرم صلي الله عليه وآله وسلم فرمود :
پدر ومادرم فداي او باد، او هم نام و شبيه من است (بحار ج36ص337و ج51 ص108 ح 2 كفايه الاثر ابن خزّاز ص 158)
انتظار صاحبي كه حضرت امير عليه السلام فرمود: جانم فداي او باد، آه كه چقدر مشتاقم او را ببينم. (غيبت نعما ني ص214 بحار ج51ص115)
منتظَري كه امام باقر عليه السلام و علي بن موسي الرضا عليه السلام فرمودند: پدر و مادرم به فدايش. (غيبت نعماني ص245ودلائل الامامه ص245كمال الدين ج1ص57و... )
امام صادق عليه السلام فرمود: اگر او را درك كنم تا زنده ام به او خدمت مي كنم.
(غيبت نعما ني ص245)
انتظار ولي امري كه كمال دين به امامت وكمال امامت به اوست….
سدير گويد: روزي من و مفضل و ابابصير و ابان به حضور مولايمان صادق آل محمد صلي الله عليه و آله و سلم رسيديم در حالي كه حضرت به روي خاك نشسته و عبائي خيبري بر دوش داشتند و مانند مادرِ جوان از دست داده به شدت و از جگر سوزان گريه مي كنند و آنقدر محزون هستند كه از چهرة ايشان هويداست و اشك از چشمان مباركشان جاريست و مي فرمايند: آقا ي من غيبت تو خوابم را ربوده و زمين را بر من تنگ نموده و آرامش قلبم را گرفته. آقاي من مصيبت هاي من متصل شده به حزني دائمي و..... (كمال الدين ج2 ص353ح50 و بحارج51ص219ح9 )
امام صادق عليه السلام فرمودند: قرار بود 400 سال بني اسرائيل در عذاب باشند هنگاميكه عذاب بر بني اسرائيل طولاني شد40 صبح به درگاه الهي ضجه و گريه و توبه كردند بعد از آن خداوند متعال به موسي و هارون وحي فرمود: كه بني اسرائيل را از ظلم فرعون نجات دهيد پس خداوند رحيم 170 سال باقي مانده را بخشيد . سپس اما م صادق عليه السلام فرمود: شما هم اينچنين گريه و استغاثه كنيد تا خداوند متعال امام زمان عجل الله تعالي فرجه را امر به ظهور فرمايد و الاّ اگر اينچنين ضجه و توبه و گريه و دعا نكنيد در ظهور تعجيل نخواهد شد. (تفسير عيّا شي ج2 ص154 ح49تفسير برهان وصافي وساير تفاسير ذيل آيه شريفه 72سوره مباركه هود وبحارج52 ص131ح34 )
بارالها؛ ترا به غيرت و هيبت عباس بن علي بر جهان بدون ظهور مهدي خاتمه ده.
بار پروردگارا؛ تو را به انتظار علي اصغر و رقيه سلام الله عليهما در فرج وليت تعجيل بفرما.
خدا وندا؛ تو را به غربت وليت امام زمان در فرج مهدي فا طمه سلام الله عليهما تعجيل فرما .
بار پرودگارا؛ تو را به آبروي امام زمانت قسم تمامي ناراحتي و غصّه وهم و غم ما را غصّة دوري از وليت امام زمان قرار بده.
الها ؛ تو را به عظمت و مظلوميت اميرالمؤمنين عليه السلام قسم، محبت امام زمان عليه السلام و احساس نياز به آن وجود مقدس را در دل و جان ما ايجاد بفرما.

11 – 14 - 59 –69 – 92 –110 –116 - 118 – 121 -128 – 133 –135 – 213 – 315 – 353 - 1001
يا رب محمد عجل فرج آل محمد صلي الله عليه و آله و سلم
يا رب محمد احفظ غيبة محمد صلي الله عليه و آله و سلم
يا رب محمد انتقم لابنة محمد صلي الله عليه و آله و سلم
(مكيال المكارم عربي ج 2 ص 13)

شادي روح شير ايران حضرت بابا شجاع الدين صلوات
http://www.forum.takyakhanah.com/showthread.php?tid=993
http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=3453
__________________
یا صاحب الزمان
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Thursday 22 May 2014   #11
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 18,904
ج: *** یا صاحب الزمان ***

فقط درباره امام الزمان .............
سلام دوستان اینجا از دلتنگی تون ، از عشقتون و از هر چی خواستی بنویس
اما نه عشق ها و دلتنگی های گذرا! از عشقتون نسبت به امام الزمان از دلتنگی ها تون
نسبت به اقا و اینکه چقدر دوست دارید اقا بیاد و حتی شعر یا یه صلوات برا اقا و.........................
ممنون.
.اللهم عجل لولیک الفرج.

__________________
اسلام به ذات خود ندارد عيبي/ هر عيب كه هست از مسلماني ماست
صدای آمدنت را به گوش ما برسان
زمان غیبت خود را به انتها برسان
اگرچه بهر ظهورت نکرده ام کاری
بیا و بر لب ما فرصت دعا برسان

http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=72133
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Thursday 22 May 2014   #12
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 18,904
ج: *** یا صاحب الزمان ***

ج: فقط درباره امام الزمان .............
..............................ما روزهای جمعه تعطیلیم!........................................
ما وارثان وحی و تنزیلیم..........................عاشق ترین مردان این ایلیم
مردم تمام از نسل قابیلند...........................ما چندتا ، فرزند هابیلیم!
آن دیگران ناز ادا دارند..........................ما بی قر و اطوار و قنبیلیم
در بین ما یک عده هم هستند...................این روزها مشغول تعدیلیم
در این دویدن ها رسیدن نیست.................عمری است ما روی تردمیلیم
اخر کجا می ایی اقا جان؟......................بگذار،ما مشغول تحلیلیم
دنیا به کام قول دجال است......................ما هم که با دجال فامیلیم
درس>>پیام نور<<تان از دور...............خوب است،ما مشتاق تحصیلیم
آقا شما تفسیر قرآنید..................................البته ما قاءل به تاُویلیم
نه عالم احکام قرآنیم..................................نه عالم تورات و انجیلیم
گفتند:شرط راستی،مستی است.................ما هم که ذاتأ مست و پاتیلیم
در کل،زمین مصر است و این مردم................یاران فرعونند و ما نیلیم
اینها اگر کرم اند ،ما ماریم...........................انها اگر مورند ما فیلیم
فیلیم در نطع سخن اما...............................وقت عمل طیرا ابابیلیم
در حفظ ما باید به جد کوشید.........................ما نقطه حساس آشیلیم
>>ادم شدن<<یک ایده ای نوپاست................ما هم نهادی تازه تشکیلیم
سیصد نفر >ادم<که شوخی نیست.................مستلزم تغیرو تبدیلیم
تعجیل، کلا کار شیطان است........................اصلا چرا مشتاق تعجیلیم
وقتش که شد انوقت میگوییم.......................آقا بیا کم کم که تکمیلیم
وقت عمل هم میرسد اما.............................فعلا به فکر حفظ و ترتیلیم
اخر چه طوری حرف حق؟وقتی...................مشغول ذکر و ورد و تهلیلیم
ما با همین حالت که میبینید........................مستوجب تشویق و تجلیلیم
بعضی به نامت ،بارشان شد بار..................ما تازه فکر بار و بندیلیم
کار غنایم را به ما بسپار ........................چون خبره در تقسیم و تحویلیم
باد هوا خوردن که ممکن نیست...............اخر مگر ما حواصیلیم
گفتند :روز جمعه می آیی......................ما روزهای جمعه تعطیلیم...
__________________
اسلام به ذات خود ندارد عيبي/ هر عيب كه هست از مسلماني ماست
صدای آمدنت را به گوش ما برسان
زمان غیبت خود را به انتها برسان
اگرچه بهر ظهورت نکرده ام کاری
بیا و بر لب ما فرصت دعا برسان



آخرين ويرايش افشین A ، Wednesday 23 January 2013 در 12:19PM.
http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=72133
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Friday 23 May 2014   #13
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 18,904
ج: *** یا صاحب الزمان ***

چرا او قائم آل محمد (عليه السلام) ناميده شد؟!

ابو حمزه ثمالى مى گويد:
از حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) پرسيدم: اى فرزند رسول خدا! مگر شما ائمه، همه قائم به حق نيستيد؟
فرمود: بلى!
عرض كردم: پس چرا فقط امام زمان (عليه السلام) قائم ناميده شده است؟
حضرت فرمود: هنگامى كه جدم حسين بن على (عليه السلام) به شهادت رسيد، فرشتگان آسمان به درگاه خداوند متعال ناليدند و گريستند و عرض كردند: پروردگارا! آيا كسى را كه برگزيده ترين خلق تو را به قتل رسانده است به حال خود وا مى گذارى؟
خداوند متعال به آنها وحى فرستاد: آرام گيريد! به عزت و جلالم سوگند! از آنها انتقام خواهد كشيد، هر چند بعد از گذشت زمانى باشد.
آنگاه پرده حجاب را كنار زده و فرزندان حسين (عليه السلام) را كه وارثان امامت بودند، به آنها نشان داد. ملائكه از ديدن اين صحنه بسيار مسرور شدند.
يكى از آنها در حال قيام نماز مى خواند. حق تعالى فرمود: به وسيله اين قائم از آنها انتقام خواهم گرفت
1- علل الشرايع، ص 160، باب 129، ح 1؛ بحار الانوار، ج 51، ص 28، ح 29.
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء

آخرين ويرايش عبدالعلی69 ، Saturday 24 May 2014 در 07:16PM.
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Saturday 24 May 2014   #14
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 18,904
ج: *** یا صاحب الزمان ***

الغيببة (للنعماني )/ ترجمه غفارى ؛ ؛ ص14
الغيببة (للنعماني )/ ترجمه غفارى، ص: 14
گزيدهاى از زندگانى نويسنده كتاب
نام او محمّد فرزند ابراهيم و كنيهاش ابو عبد اللَّه و ملقّب است به كاتب نعمانى، يكى از بزرگان محدّثين شيعه إماميّه در اوائل قرن چهارم هجرى و معروف به ابن [ابى] زينب است، او نويسندهاى است برخوردار از ديد و استنباط نيكو كه در شناخت رجال و احاديث آنان بهره فراوان دارد.
وى نزد ثقة الإسلام محمّد بن يعقوب كلينى رحمه اللَّه صاحب كتاب ارزشمند و گرانقدر «كافى» به آموختن حديث پرداخت و بخش عمده دانش را از او گرفت و كاتب استاد خود (شيخ كلينى) گرديد و به همين عنوان (كاتب) شهرت يافت و نزد او از برترى چشمگير و مقامى بلند برخوردار گرديد، پيوسته همراه با شيخ در مجالس پر فيض او شركت مىجست، همچون تشنهاى به سرچشمه حيات بخش شيخ وارد و سيراب و كامياب از آن خارج گرديد تا جايى كه در علم به پايهاى بلند نائل آمد به ويژه در حديث و دريافت از آن، و شناخت رجال و راويان آن و تشخيص احاديث صحيح از روايات ساختگى و بىاساس بدان پايه كه فرزانه اين فن و صاحب نظر در آن گرديد، او از جمله دانشمندانى است كه در همه دوران جوانى و كهولت و پيرى در پى دانش اندوزى از فرزانگان به مسافرت پرداخته و پيوسته به فراگيرى گوش داشتهاند. وى در سال 313 سفرى به شيراز كرد و در آنجا از عالم بزرگوار ابى القاسم موسى بن محمد اشعرى- نوه دخترى سعد بن عبد اللَّه اشعرى- احاديثى فرا گرفت، سپس به بغداد روى نمود و در آنجا نيز از جماعتى همچون احمد بن محمد بن سعيد ابن عقده كوفى اختر درخشان آسمان حديث و پرچمدار و پير دانش، و نيز در سال 327 از محمد بن همام بن سهيل، همچنين از ابى عليّ احمد بن محمد بن يعقوب بن عمّار كوفىّ و سلامة بن محمّد بن اسماعيل ارزنى و دانشمندانى ديگر أخذ حديث نمود كه ما نامهاى ايشان را در زمره اسامى مشايخ وى خواهيم آورد، سپس رهسپار بلاد شام گرديد و در سال 333 در طبريه- از شهرهاى اردن- به مجلس محمّد بن عبد اللَّه بن معمر طبرانى و ابى الحارث عبد اللَّه بن عبد الملك بن سهل طبرانى راه
الغيببة (للنعماني )/ ترجمه غفارى، ص: 15
يافت، آنگاه به دمشق رفت و در آنجا به فراگيرى حديث از محمد بن عثمان بن علّان دهنى بغدادى پرداخت و سپس در اواخر عمر خود آنجا را به مقصد شهر حلب ترك گفت پس آنگاه خداوند سايه پر شكوه او را بر آنجا گسترد و او را بر نشر معارف يارى فرمود و از باران رحمت خويش سيراب ساخت و جامه پر بهاى فضل را بر او در پوشيد و همان جا بدر دانش او درخشيدن گرفت و مقام و پايهاش بلند گرديد و هم در آنجا بود كه كتاب غيبت را روايت نموده بر ابى الحسن محمّد بن علىّ شجاعىّ بر خواند و او را در اين خصوص اعطاى اجازه نمود.
شيخ ما نعمانى همواره در حضر و سفر مشمول عنايات خاصّه خداوندى بود تا آنگاه كه قضاى الهى فرا رسيد و در شهر شام دعوت حقّ را لبيك گفت و كبوتر مرگ بر بام او نشست و تراب تيره او را از ديدهها پنهان داشت (ظاهرا وفات وى پس از سال 342 اتفاق افتاده است) از خداوند تعالى كه او را مشمول نعمات خود قرار داد، مىخواهيم كه پيوسته باران رحمت خويش را بر او ببارد تا آنجا كه در غرفههاى بهشت خويش در كنار پيامبرش محمد و اهل بيت طاهرينش عليهم السلام او را قرار دهد.
آنچه ذكر شد اطلاعاتى است كه ما توانستهايم از اخبار مربوط به شخصيّت علمى آن بزرگوار گردآورى كنيم.
اساتيد نعمانىّ:
1- احمد بن محمّد بن سعيد ابو العبّاس كوفيّ معروف به ابن عقده.
2- احمد بن نصر بن هوذة ابو سليمان باهلي.
3- احمد بن محمّد بن يعقوب بن عمّار أبو عليّ كوفي.
4- حسين بن محمّد باورى كه كنيهاش ابو القاسم مىباشد.
5- سلامة بن محمّد بن اسماعيل ارزنى، ساكن بغداد.
6- عبد العزيز بن عبد اللَّه بن يونس موصلى.
7- عبد اللَّه بن عبد الملك بن سهل ابو الحارث طبراني.
8- عبد الواحد بن عبد اللَّه بن يونس برادر عبد العزيز موصلي.
9- عليّ بن احمد بندنيجي.
الغيببة (للنعماني )/ ترجمه غفارى، ص: 16
10- علىّ بن الحسين [مسعودى] كه در قم براى او حديث گفته است و گويا لفظ «مسعودى» در نسخهها زياد شده و ظاهرا منظور عليّ بن الحسين بن بابويه است.
11- محمّد بن الحسن بن محمّد بن جمهور عمّى 12- محمّد بن عبد اللَّه بن جعفر حميري.
13- محمّد بن عبد اللَّه بن معمر طبراني.
14- محمّد بن عثمان بن علّان دهنى بغدادي.
15- محمّد بن همّام بن سهيل بن بيزان ابو علىّ كاتب اسكافى متوفّى 336.
16- محمّد بن يعقوب بن اسحاق الكليني.
17- موسى بن محمّد ابو القاسم قمّى.
اينها اسامى كسانى است كه نعمانىّ كتاب غيبت را از آنان روايت كرده و غير از ابى الحسين محمّد بن عليّ شجاعيّ كاتب و ابو غالب احمد بن محمّد الزراريّ متوفّى 368 و ابو الرّجاء محمّد بن علىّ بن طايب بلدى «1» كسى را نيافتم كه از او روايت كرده باشد هم چنان كه تاريخ وفات و محلّ قبر او را در شام بنا بر تحقيق كامل بدست نياوردم.
تأليفات ارزشمند او
1- كتاب غيبت كه همين كتابى است كه مورد مطالعه شما خواننده عزير قرار گرفته و من نمىتوانم سخنى بگويم كه از اداى حق و بزرگى اين تأليف پر ارج برآيم و نمىدانم به چه عبارتى، اهميّت و ارزش آن را بازگو كنم كه اين كتاب در باب موضوع خود بىنظير است، و از هنگام تأليف مورد استفاده دانشمندان اسلامى قرار گرفته است:
2- كتاب الفرائض.
3- كتاب الرّد على الاسماعيليّة.
4- كتاب التّفسير.
5- كتاب التّسلّي «2».
و به گمان من اين چهار كتاب اخير از جمله كتابهائى است كه دست طغيانگر زمان
______________________________
(1) طبقات اعلام الشيعة: علماى قرن چهارم ص 230.
(2) از حديث مفصلى كه در مجلّد دهم بحار طبع كمپانى در باب تعجيل خداوند در عذاب قاتلين امام حسين نقل شده بر مىآيد كه كتاب تسلّى از نعمانى است.
الغيببة (للنعماني )/ ترجمه غفارى، ص: 17
آنها را از بين برده است. مرحوم شيخ حرّ عامليّ بنا بر نقل صاحب ذريعة فرموده: من پارهاى از تفسير او را ديدهام. و شايد مرادش از آن قطعه از تفسير روايات مبسوطهاى است كه مرحوم نعمانيّ با اسنادش به امام صادق آنها را روايت كرده و مقدمه تفسير خويش قرار داده است. و اين روايات به صورت جداگانه با خطبه مختصرى تدوين گرديده و به «المحكم و المتشابه» ناميده شده است. و اين كتاب به سيد مرتضى عليه الرّحمة منسوب است و اخيرا در ايران چاپ شده است. و همه آن را علامه مجلسى در كتاب بحار الانوار كتاب القرآن آورده است.
(رجوع شود به الذّريعة ج 4 ص 318)
نسخههائى كه كتاب با آنها مقابله شده
لازم به توضيح است كه در تصحيح اين كتاب بر چهار نسخه تكيه داشتهايم:
1- نسخه خطّى كامل و ارزشمند موجود در كتابخانه ملّى عمومى ملك واقع در تهران به شماره 3617، اين نسخه داراى 226 صفحه 16 سطرى و ابعاد 10* 15 سانتيمتر است نويسنده آن محمد مؤمن جرفادقانيّ است و در روز پنجشنبه 21 ماه مبارك رمضان سال 1077 كتابت آن را به پايان رسانده است. از خلال نوشتههاى كتاب چنين بر مىآيد كه نويسنده به هنگام كتابت به نسخههاى ديگرى مراجعه كرده است.
2- نسخهاى چاپى كه اسانيد و دو باب آخر آن با نسخه موجود در كتابخانه آستان قدس رضويّ سلام اللَّه عليه به شماره 187 مقابله شده است، مقابله آن وسيله عالم بارع و محقّق شريف سيّد موسى زنجانى ادام اللَّه تعالى ظلّه انجام يافته و ايشان اختلاف فيما بين را در حاشيه و در ميان سطرها و بالاى كلمات آن مرقوم داشته است و پشت نسخه چنين نوشته: «در نسخه موجود كتاب در كتابخانه قدس رضوى سلام اللَّه عليه به شماره 187 به خطّ بسيار نيكوئى (كه به نظر مىرسد خطّ نسخه بردار كتاب است): كتاب غيبت تأليف أبى عبد اللَّه محمد بن ابراهيم نعمانى رحمه اللَّه كه آن را در ذي حجّة سال 342 تأليف كرده و بر پشت آن خطوط فراوانى است كه تاريخ پارهاى از آنها 13 ذى قعده 720 و بعضى به خطّ بسيار نيكو چنين است: «قرائت و صفحهنگارى آن را به پايان رسانيدم نيازمند
الغيببة (للنعماني )/ ترجمه غفارى، ص: 18
رحمت خداى تعالى الفضل الحسين بن على بن يحيى بن محمّد بن محمّد بن احمد بن جعفر بن الحسن بن على بن الحسين بن علىّ بن الحسن» سپس استاد زنجانى افزودهاند:
احتمال دارد كه حسين اخير حسن، و حسن اخير حسين بوده باشد و شايد بعد از آن كلمه «عمر باشد- تا آخر.
و نيز در حاشيه صفحه آخر آن آنچه را كه ما در پايان كتاب آوردهايم نوشتهاند.
3- نسخه دستنويس ديگرى به شماره 2671 كه آن نيز متعلّق به كتابخانه ملك است. از ابتدا و ميانه و انتهاى اين نسخه صفحاتى افتاده است با وجود اين بسيار گرانبها و عتيقه به حساب مىآيد نويسنده آن و تاريخ تحريرش به دليل افتادگى معلوم نيست اين نسخه داراى 312 صفحه 15 سطرى و طول و عرض 5/ 8* 14 سانتيمتر بوده و خطّ آن حاكى از اين است كه نويسندهاش قبل از قرن دهم هجرى يا در همان حدود مىزيسته است.
4- علاوه بر آنچه گذشت در پارهاى موارد به نسخه استاد مشكاة كه در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران تحت شماره 578 موجود است مراجعه و بابهائى از كتاب را با آن مقابله نمودهام، نسخه مذكور داراى 57 صفحه 32 سطرى و اندازه آن 10* 25 سانتيمتر است و نسخهاى گرانبها و داراى حواشى بوده و مندرجات آن نشان مىدهد كه به نسخههاى ديگرى مراجعه داشته است و بر پشت آن خط عالم جليل حاج ميرزا حسين نورى رحمة اللَّه عليه مشاهده مىشود كه كتاب و مؤلف آن را معرّفي مىنمايد و آن را در سال 1289 هجرى براى خود نسخهبردارى نموده است. صورت فتوگرافى نسخههاى ياد شده در صفحات آتى از نظر خوانندگان خواهد گذشت.
خادم العلم و الدّين علىّ اكبر غفاريّ
الغيببة (للنعماني )/ ترجمه غفارى، ص: 26
[پيشگفتار مؤلف]ابن أبي زينب، محمد بن ابراهيم - غفارى، محمد جواد، الغيببة (للنعماني) / ترجمه غفارى، 1جلد، نشر صدوق - تهران، چاپ: دوم، 1418ق / 1376ش.
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Saturday 24 May 2014   #15
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 18,904
ج: *** یا صاحب الزمان ***

الغيببة (للنعماني )/ ترجمه غفارى ؛ ؛ ص26


الغيببة (للنعماني )/ ترجمه غفارى، ص: 26

[پيشگفتار مؤلف]


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
شيخ ابو الفرج محمّد بن علىّ بن يعقوب بن أبى قرّه قنانىّ- رحمه اللَّه- براى ما چنين روايت كرد كه: ابو الحسين محمّد بن علىّ بجلىّ كاتب براى ما روايت كرد- و لفظ عينا از اصل متعلّق به او نقل شده، و من اين نسخه را در حالى نوشتم كه او به اصلى كه در اختيار داشت مىنگريست- او گفت: محمّد بن ابراهيم نعمانىّ در حلب براى ما چنين حديث كرد:
شكر و سپاس مخصوص خداى جهانيان است، كه هدايتكننده به راه راست است آن را كه خود بخواهد، در خور سپاسگزارى از جانب بندگان خويش است به پاس آنكه آنان را از نيستى به وجود آورده، و نيز آفرينش آنان به نيكوترين وجه، و ارزانى داشتن نعمتهاى آشكار و نهان، كه عدد را توان شمردن آن تا پايان نيست، چنان كه خود فرموده:
«اگر نعمتهاى خدا را بشماريد به شمار همه آن دست نمىيابيد» و در خور شكر است از آن رو كه از رهگذر علم به ربوبيّت خود و اقرار به وحدانيّت خويش بندگان را به سوى خود راهنمائى و ارشاد فرمود، به بركت انديشه پاك و دانش رسا و آفرينش تزلزل ناپذير
الغيببة (للنعماني )/ ترجمه غفارى، ص: 27

و سرشت بىآلايش و نقشهاى دلپذير و نشانههاى روشن و دلائل آشكار، و علاوه بر آن با برانگيختن پيامبران بر مردم، آن اختيارشدگان از خلق او كه به پيامبرى برگزيده شدند، و رهبرى يافتند بشارت دهندگان رحمت و ترسانندگان از عقوبت، كه همواره راهنما و به ياد آورنده و بر حذر دارنده مردم از زشتيها و رساننده پيام خدا بودند، از روى آگاهى سخن مىگفتند، و با روح پاك مؤيّد و با داشتن دلائل محكم پيروز بودند و با نشانههاى روشن و غير قابل ترديد بر اهل باطل چيره گشته، و با معجزات خود روشنگر انديشه صاحبان خرد بودند؛ امتياز آنان بر ساير بندگان به سبب كرامت و عزّتى بود كه خداوند به آنان بخشيده و به قدرت خود توانائى پيامبرى داده و آگاهى از غيب به آنان عطا فرموده بود، چنان كه خود فرموده: «خداوند داناى غيب است، پس هيچ كس را بر آن آگاه نكند مگر آن را كه مورد پسند او باشد از پيامبران [پس خداوند از پيش رو و پشت سر بر او نگهبان مىگمارد]» و اين همه خود بخاطر بالا بردن قدر و بزرگداشت مقام آنان است تا پس از پيامبران حجّتى براى مردم بر خداوند باقى نماند و حجّت خدا بر مردم تمام و بىكم و كاست باشد.
و سپاس فراوان خداوندى را كه بر ما منّت نهاد به وجود محمّد صلّى اللَّه عليه و آله كه در اقرار پروردگارى او از همه بندگان پيشى جست، و خاتم برگزيدگان و پيامبران الهى بود تا كه بر حذر دارنده مردم (از كيفر كردار ناصواب) باشد، همو كه محبوبترين دوستان و
الغيببة (للنعماني )/ ترجمه غفارى، ص: 28

گرامىترين و بلند مرتبهترين پيامبران در نزد خدا بود. و مقام او مخصوصترين منزلت نزد خدا بود، آنچه پروردگار به همه پيامبران عطا فرموده جمله را به او بخشيد، بلكه چندين برابر بيشتر از آنچه به آنان داده به وى ارزانى داشت، و او را در مقام و منزلتى قرار داد كه بدان سبب برترى او را بر ساير پيامبران آشكار ساخت در آن هنگام كه با انبياء در ملكوت آسمان نماز گزارد او را مقتداى ايشان قرار داد و منزلت محمّد صلّى اللَّه عليه و آله را بر همه آنان تشريف داد و وى را اجازه شفاعت عطا كرد نه ديگران را، و او را به گردش و سير تا ملكوت اعلاى خويش بركشيد تا در مرتبه جبروت خود با او سخن گفت تا آنجا كه از مقام فرشتگان مقرّب و كروبيان و طوافكنندگان گرد عرش خداوندى گذشت.
پس كتابى بر او فرستاد كه فراگير كتب گذشته بود، و آنچه از دانشهاى فراوان كه در آنها بود جمله را در برداشت و برتر و سرشارتر از آنها بود و به گونهاى قرارش داد كه خداوند خود فرموده: «ما قرآن را روشنگر همه چيز قرار داديم» و چيزى در آن فروگزار نكرده است، پس به وجود پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله ما را از كور دلى و گمراهى هدايت فرمود و از جهل و تباهى نجات بخشيد، و نيز به وسيله او و آنچه به همراه آورد از كتاب روشنگر و آنچه را كه موجب كمال دين خدا بود و نيز به سبب ولايت پيشوايان پاك، ما را از عمل به خود رأيى و خود انديشى بىنياز ساخت، و بواسطه پيامبر و امامان عليهم السّلام توفيق دست يافتن به راه رشد و كمال را بخشيد.
الغيببة (للنعماني )/ ترجمه غفارى، ص: 29

و درود و تحيّات خداوند بر او و برادرش امير مؤمنان باد كه در فضيلت، مرتبه او پس از پيامبر قرار داشت و بار سختيها و رنجها و فشارها را پا به پاى پيامبر به دوش مىكشيد، او كه شمشير برنده خداوند بود بر اهل كفر و نادانى، و دست گسترده الهى بود به نيكى و دادگرى، و پوينده راه خدا بود در همه حال، و همواره جانبدار حق و خزانهدار علم خدا و امانتدار سرّ او، و رازدار حقّ، و واقف بر اسرار پنهان الهى بود. و نيز درود فراوان بر امامان از خاندانش، آن پاكان نيك رفتار و پاكيزگان نيكوكار باد، و هم آنان كه سرچشمه جوشان رحمت و جايگاه نعمت و همچون ماههاى درخشان در دل تاريكيها و چون نور تابان در ميان مردم و درياى سرشار از دانش و دروازه ورود به دنياى امن و سلامت بودند؛ آن درى كه خداوند بندگان خويش را به داخل شدن در آن فرا خوانده و از انحراف از طريق آن برحذر داشته است، آنجا كه مىفرمايد: «اى مؤمنان همگى وارد سلم شويد و پيرو گامهاى شيطان نباشيد كه او دشمن آشكار شماست» برترين، شريفترين، پربارترين، بالاترين و والاترين درودهاى خدا و سلام پياپى و فراوان خداوند بر (آن دو و آل ايشان باد) آنچنان كه خود و پيامبر و آل او عليهم السّلام شايسته و در خور آنند.
امّا بعد: گروههائى را مىبينيم كه به مذهب شيعه منسوب و به پيامبر و
الغيببة (للنعماني )/ ترجمه غفارى، ص: 30

اهل بيت عليهم السّلام وابستهاند و به امامت اعتقاد دارند، امامتى كه خداوند به مقتضاى رحمت خود آن را دين حقّ و زبان حقيقتگو و زيور آنان كه در آن راه گام مىنهند قرار داده و نيز موجب رستگارى و آراستگى آنان كه اهل آنند و به پذيرش آن نائل شدهاند و به گره آن چنگ زده و به شرائط آن وفا نمودهاند؛ به مواظبت بر نماز و پرداختن زكات، و پيشى گرفتن در انجام امور خير، و پرهيز از گناهان و اعمال ناشايست، و دورى جستن از آلودگيها، و همواره در آشكار و نهان خدا را در نظر داشتن، و مشغول داشتن دل به ياد خدا، و به رنج افكندن روان و تن خويش براى فراهم كردن موجبات تقرّب به خدا (بدين گونه امور شروط اعتقاد به امامت را بجا مىآورند) امّا متأسفانه مىبينيم هم اينان دچار تفرقه و چنددستگى در مذهب شدهاند و واجبات الهى را سست مىگيرند و رو به محرّمات الهى آوردهاند و يا محرّمات را كوچك مىشمارند؛ پارهاى در باره امام غلو كرده و بعضى بسيار كوتاه آمدهاند، و جز اندكى بقيّه آنان در مورد امام زمان خود و ولىّ امر و حجّت پروردگارشان به شكّ افتاده و دو دل شدهاند، در حالى كه خداوند او را به علم خود برگزيده است، چنان كه مىفرمايد: «و خداوند آنچه بخواهد مىآفريند و بر مىگزيند و مخلوقات را اختيارى نيست» در امرشان، (شكّ كردهاند) به خاطر
الغيببة (للنعماني )/ ترجمه غفارى، ص: 31

گرفتاريى كه به واسطه غيبت قائم عليه السّلام ايجاد شده، همان غيبتى كه قبلا از جانب رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله خاطرنشان شده و از امير مؤمنان عليه السّلام خبر آن از پيش رفته است، و روايات و خطبههاى آن جناب و منقولات از كلمات او و نيز احاديثش كه در بر حذر داشتن از فتنههاى زمان غيبت سخن گفته، و اخبار مربوط به آن را عالمان و راويان از امامان كه از فرزندان على عليه السّلام هستند يكى پس از ديگرى نقل كردهاند، چندان كه كسى از ايشان نيست جز اينكه در اين باره پيشگوئى كرده است و امر غيبت را محقّق شمرده و امتحان خداى تعالى را در اين مورد نسبت به بندگانش گوشزد فرموده است، بارى اين تفرقه و چنددستگى را چيزهائى باعث شده كه عبارتند از كردارهاى زشت، اعمال ناپسند، و حرص يا بخلى كه پيروى و إعمال مىشود، و اين دنياى زودگذر فانى كه همواره بر سراى باقى و عالم آخرت ترجيح داده مىشود، و پيروى از شهوات و خواهشهاى نفسانى، و ناديدهگرفتن حقوق و ضايع گذاشتن آن كه موجب خشم پروردگار عزيز و سبحان است (اينها است كه موجب تفرقه و پراكندگى امّت شده). و پيوسته اين دو دلى و شكّ در دل آنها اثر گذاشته و مىگذارد (يعنى پابرجاست) چنان كه امير مؤمنان عليه السّلام در چگونگى پژوهندگان علم و دانش به كميل بن زياد مىفرمايد: «... يا كسى كه داراى بينش نيست و تسليم اهل حقّ است و فرامين آنها را پذيرفته، لكن به جهت عدم بينش در اوّلين برخورد با شبهه، شكّ در دل او راه مىيابد»- تا آنجا كه آنها را به وادى گمراهى و
الغيببة (للنعماني )/ ترجمه غفارى، ص: 32

سرگردانى و كوردلى و انحراف مىكشاند، و باقى نماند از آنها جز جماعت اندكى كه بر دين خدا ثابت قدمند و به ريسمان خداوند چنگ زدهاند و از راه راست منحرف نگشتهاند، و تنها بر ايشان است كه وصف فرقه ثابته بر حقّ- آنان كه بادهاى مخالفشان نلرزاند و فتنه و آشوبها آسيبشان نرساند و پرتو دروغين سراب آنان را نفريبد- محقّق گشته و راست آمده، زيرا اين گروه به حرف مردم و تقليد اين و آن ديندار نشدهاند تا با حرف (هو و جنجال) آنها از دين و مسلك خود خارج شوند. چنان كه از امام جعفر صادق عليه السّلام براى ما روايت كردهاند كه فرمود: «هر كس كه به گفته مردم به اين دين وارد شود و مردم او را وارد كرده باشند (نه از روى تحقيق و بينش خود)، همان مردم وى را از دين بيرون خواهند برد همچنان كه داخلش كردهاند، و هر كس با برهان كتاب و سنّت به اين دين راه يافته كوهها از جاى تكان خورند پيش از آنكه او از موضع عقيدتى خود حركت نمايد، يعنى از جبال كوهها در دين راسختر است.
و به جان خويش سوگند كه هيچ كس به وادى گمراهى و سرگردانى و فتنه حوادث وارد نشده و دچار بيرون شدن از راه راست و افتادن به دامان مذاهب بيهوده و باطل نگرديده مگر بخاطر كم بهره بودن از روايات و علم، و بىنصيب بودنش از بينش و شعور، اين نگون بختان هرگز كوششى در جستجوى علم نمىكنند و براى به دست آوردن و بازگو كردن روايت از سرچشمه پاك و دور از آلودگى به خود زحمت نمىدهند، هر چند اگر بر ايشان روايت هم مىشد بدون اينكه معنى آن را بفهمند همانند كسانى بودند كه
الغيببة (للنعماني )/ ترجمه غفارى، ص: 33

بر ايشان روايتى كرده نشده است. امام صادق عليه السّلام مىفرمايد: «قدر و منزلت شيعيان ما را نزد ما از ميزان روايت كردنشان از ما و دريافتشان از احاديث ما بشناسيد» چون روايت حتما نياز به فهم دارد و «يك روايت كه مفهوم و پيام آن را در مىيابى از هزار خبر كه فقط آن را نقل مىكنى بهتر و ارزشمندتر است».
و اكثر آنان كه به اين مذاهب گام نهادهاند داراى يكى از اين چند حالت بودهاند:
عدّهاى از آنان كسانى هستند كه بدون انديشيدن و دقّت لازم و از روى ناآگاهى وارد شدهاند، اينان به مجرّد برخورد با شبهه ناچيزى گمراه و سرگردان مىشوند؛ پارهاى از آنان كسانى هستند كه نظرشان دست يافتن به امور دنيوى و مادّى بوده است، پس همين كه گمراهان و دنياپرستان نظرش را به سوى دنيا جلب كنند، منحرف گشته دنيا را بر دين مقدّم مىدارد (دين را فداى دنيا مىكند) با وجود آن به سخنان عوامفريبانه و بيهوده گول شياطين را خورده كه خداوند در كتابش آنها را با صفاتشان وصف كرده و فرموده است: «شياطين انس و جنّ به منظور فريب، سخنان بيهوده را به يك ديگر مىرسانند» و آن كسى كه فريب خورده، مانند كسى است كه سراب بهره او شده كه شخص تشنه از دور آن را آب مىپندارد و درخشش آن در حال تشنگى به تلألؤ آب مىماند و چون به نزديك آن برسد هيچ چيزى نصيب او نمىشود، و فريب آن را در مىيابد، همان گونه كه خداى عزّ و جلّ به آن اشاره فرموده است. بعضى از آنان به منظور
الغيببة (للنعماني )/ ترجمه غفارى، ص: 34

رياكارى و برخوردارى از حسن ظاهر خود را به لباس مذهب مىآرايد، و غرضش دست يافتن به سرورى و رياست است و تمام ميل او در آن خلاصه شده و دلباخته آن است، بدون اينكه كوچكترين اعتقادى به حقّانيت آن داشته و اخلاصى در وى باشد؛ پس خداوند نيز نعمت نكوروئى را از او سلب مىكند، و روزگارش را دگرگون مىسازد و آتش خشم و عذاب خود را براى او مهيّا مىسازد؛ پارهاى از آنان بواسطه سستى ايمان خويش بدان گرويده، امّا خود نيز به درستى و حقّانيت آنچه مىگويد اعتقاد پابرجا و استوارى ندارد، بنا بر اين وقتى چنين آزمايشى كه از سيصد سال پيش اولياء خدا- صلوات اللَّه عليهم- همواره در مورد آن به ما هشدار دادهاند، پيش مىآيد، دچار سرگردانى مىشود و از راه باز مىماند، همچنان كه خداى عزّ و جلّ فرموده: «مانند آن كس است كه آتش برافروزد و همين كه گرداگرد او را روشن ساخت خداوند نور آنان را مىبرد و آنان را در تاريكيها كه چيزى نمىبينند رها مىسازد» و باز فرموده: «تا زمانى كه آتش روشنائى بر آنان مىتابد راه مىپيمايند و چون به تاريكى گرايد از رفتن باز مىايستند».
و در بين روايات منقول از ائمّه راستين عليهم السّلام به اين برخورديم كه امر كردهاند كسى را كه خداوند بهرهاى از دانش عطا فرموده و بر آنچه كه ديگران را هرگز بدان راه نيست آگاه ساخته (مأمور است) به اينكه آنچه را بر برادران دينى او مشتبه گشته بر ايشان
الغيببة (للنعماني )/ ترجمه غفارى، ص: 35

روشن كند و در سرگردانيها و حيرتها آنان را به راه راست و درست هدايت كند و از وادى ترديد و دودلى به سوى روشنائى يقين بيرون كشد.
پس خواستم كه به خداوند تقرّب جسته باشم به وسيله ذكر آنچه از جانب پيشوايان راستگو و پاك عليهم السّلام نقل شده. از زمان امير المؤمنين عليه السّلام تا آخرين امامى كه از او روايتى در باره غيبت منقول است. غيبتى كه هر كس را خداوند از درك آن و هدايت به سوى آنچه از معصومين عليهم السّلام روايت شده محروم نموده باشد، چشم دل او را كور ساخته است؛ روايات صحيحى كه براى اهل حقّ درستى آنچه روايت شده مسلّم و بدان اعتقاد دارند و دليلشان بر وقوع آن مؤكّد است و آنچه را كه هشدار داده بودند، مورد تصديق است. اگر دقّت كند كسى كه خداوند به او صورت و ظاهر مطلوب و متناسب عطا فرموده و گوش جانش را گشوده و بر او طبع خوش ارزانى داشته و توانائى دريافت و شعور، و درستى روايت ارمغان او كرده به آنچه از رهبران و پيشوايان معصوم صلوات اللَّه عليهم اجمعين در روزگاران دور و نزديك نقل شده از روايات پياپى و مربوط به غيبت كه پديد آمدن حتمى آن را ايجاب مىنمايد و مقتضى بودن آن است، از آن جمله كه ما آنها را يكايك به ترتيب در اين كتاب آوردهايم و به دقّت بينديشد نه اينكه بدون تأمّل
الغيببة (للنعماني )/ ترجمه غفارى، ص: 36

در آن فقط بخواند و نگاهى گذرا و سطحى به آن بيفكند. و بىتوجّه از حديثى كه مانند حديث ديگر است بگذرد، بدون اينكه آن را عميقا مورد نظر قرار دهد و برايش روشن شود كه لفظ اضافى در كلام امام به نقل يكى از راويان، در بردارنده معنى اضافى است، چنين كسى خواهد دانست كه اگر غيبت با اين ترتيب و رواياتى كه با گذشت روزگاران و مرور زمان نقل شده، واقع نشود، مسلّما مذهب اماميّه باطل خواهد بود؛ لكن خداوند تبارك و تعالى هشدار امامان عليهم السّلام را در باره آن در هر زمان پس از زمان ديگر (به ظهور علائم) تصديق كرد و مورد تصحيح قرار داد، و شيعه را به پذيرش و تصديق و چنگ زدن به آنچه گفتهاند وادار ساخت و ايمان به درستى آنچه نقل كردهاند در دل شيعيان قوّت بخشيد، و اولياء خدا- صلوات اللَّه عليهم- پيروان خود را از اينكه دنياپرستى و پيروى خواستههاى نفس آنان را بگرداند و يا فتنهها و گرفتاريها در روزگار غيبت آنان را و دلهايشان را منحرف سازد و به كجروى اندازد بر حذر داشتهاند.
و چگونگى آزمايش خداوند از بندگان را در زمان غيبت با طولانى شدن مدّت آن و به درازا كشيدن سر آمدنش بيان كردهاند «تا هر كه هلاك شود هلاكتش به دليلى باشد و هر كه بماند آنهم به دليلى باشد».
از جمله روايات منقول از معصومين عليهم السّلام روايت احمد بن حسن ميثمىّ است از قول
الغيببة (للنعماني )/ ترجمه غفارى، ص: 37

مردى از اصحاب حضرت صادق عليه السّلام كه او گويد: شنيدم آن حضرت مىفرمود: اين آيه در سوره حديد كه مىفرمايد: «مانند كسانى نباشيد كه پيش از اين به آنان كتاب داده شد و روزگار طولانى بر آنان گذشت پس دلهايشان سخت شد و بسيارى از آنان از ايمان دست برداشته و خارج شدند» در باره مردم زمان غيبت نازل شده است، سپس خداوند عزّ و جلّ مىفرمايد: «همانا خدا زمين را پس از مرگ آن زنده مىسازد، بتحقيق ما نشانهها را براى شما روشن كرديم، باشد كه انديشه كنيد» حضرت فرمود: منظور از روزگار طولانى، تنها روزگار غيبت است» و مقصود خداى عزّ و جلّ اين است كه: اى امّت محمّد يا اى گروه شيعه! مانند آن كسانى نباشيد كه قبلا به آنان كتاب داده شد و روزگارى طولانى بر آنان گذشت ...، پس تأويل اين آيه بر مىگردد به مردم زمان غيبت و دوران آن، نه مردم زمانهاى ديگر و براستى خداى تعالى شيعه را از ترديد در مورد حجّت خود يا از اينكه گمان كنند خدا زمين خود را حتّى به اندازه يك چشم برهم زدن بدون حجّت مىگذارد نهى فرموده است. همچنان كه امير المؤمنين عليه السّلام در گفتار خود به كميل بن زياد مىفرمايد: «جز اين نباشد كه زمين از حجّت خداوند خواه به صورت آشكار و معلوم و خواه مبهم و پنهان خالى نمىماند، تا حجّتهاى خدا و دلائل روشنگر او باطل نگردد (پابرجا و جاودان بماند)» و از اينكه در اين باره دچار دو دلى و ناباورى شوند و در اين حال روزگارى بر آنان سپرى شود و در نتيجه دلهايشان سخت شود،
الغيببة (للنعماني )/ ترجمه غفارى، ص: 38

برحذر داشته است.
سپس امام صادق عليه السّلام اضافه فرمود: آيا اين كلام خداى تعالى را بدنبال همين آيه نمىشنوى كه مىفرمايد: «آگاه باشيد خداوند زمين را پس از مرگش زنده مىسازد، ما آيات و نشانهها را براى شما روشن ساختيم شايد بينديشيد» يعنى خداوند زمين را پس از مردن آن از ستمكارى پيشوايان و رهبران گمراهى با دادگرى قائم عليه السّلام به هنگام ظهورش دوباره زنده مىسازد. و تأويل هر آيه از قرآن مؤيّد مضمون آيه ديگر است و علاوه بر آن فرمايش امام ناگزير بايد در مورد آنچه كه بر خلاف معمول پيش مىآورند و گرفتارى كه دچارش مىشوند و واپسگرائى آن كس كه از راه درست باز مىگردد در ميان شيعيان بوسيله دچار اندوه شدن و مورد آزمايش قرار گرفتن و غربال گشتن، درست درآيد و تحقّق پيدا كند، كه در اين مورد آنچه امامان عليهم السّلام ياد آورد شدهاند ما با ذكر سند در باب (آنچه از امتحان و جدائى و تفرقه و گرفتارى كه شيعه با آن برخورد مىكند) آوردهايم و فقط در اينجا يكى دو حديث از مجموع احاديثى كه در آن باب نقل كردهايم، ذكر مىكنيم تا كسى انكار نكند آنچه را كه از اين گروههاى شهوتران و
الغيببة (للنعماني )/ ترجمه غفارى، ص: 39

دنياپرستان پديد آمده است.
و آن خبرى است از مالك بن ضمره كه مىگويد: امير مؤمنان عليه السّلام به پيروان خود فرمود: «در ميان مردم همچون زنبور عسل در بين پرندگان باشيد، هيچ پرندهاى نيست مگر اينكه زنبور عسل را ناتوان و بىمقدار مىشمرد، در صورتى كه اگر بدانند در اندرون او چه نهفته است هرگز با او چنين رفتارى نخواهند كرد.
با مردم به ظاهر خود آميزش و نشست و برخاست داشته باشيد، و از حيث انديشه و عمل خويش از آنان دورى كنيد، بدرستى كه بهره هر كس همان چيزى است كه خود بدست آورده، و در روز قيامت با آن كس كه دوست مىداشته محشور خواهد بود، بدانيد اى گروه شيعه كه شما به آنچه كه دوست مىداريد و آرزوى شماست دست نخواهيد يافت مگر اينكه پارهاى از شما به روى ديگرى آب دهان اندازد، و بعضى بعض ديگر را دروغگو بخواند. تا جايى كه از شما جز اندكى همچون سرمهاى كه در چشم مىكشند و نمكى كه در طعام ميريزند كسى پابرجا بر اين امر باقى نماند و نسبت آن دو به چشم و طعام چه اندك و بىمقدار است! اكنون در اين باره براى شما مثالى مىزنم: و آن اينكه شخصى مقدارى گندم داشته باشد و آن را باد داده و غربال و پاكيزه كرده و در خانهاى انبار نموده و در آن را بسته باشد، تا آنقدر كه خدا خواسته، پس از مدّتى كه در آن را بگشايد و ببيند در گندم جانور پيدا شده است (كرم گذاشته)، آن را بيرون آورده دوباره پاك كند و باد بدهد،
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
پاسخ

Bookmarks


كاربراني كه در حال مشاهده اين گفتگو هستند : 1 (0 عضو 1 ميهمان)
 
ابزار گفتگو

قوانين ارسال نوشته
شما نمی توانید سرنگار جدید ارسال نمائید.
شما نمی توانید پاسخ ارسال کنید.
شما نمی توانید ضمیمه ارسال کنید
شما نمی توانید نوشته های خود را ویرایش نمائید

کدتالار روشن هست
شكلكهاروشن هستند
[IMG]کد روشن هست
كد HTML خاموش هست

پرش به تالار مورد نظر


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 04:46PM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2019, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
no new posts