بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > باشگاه عمومي > دين و دنيا

نکات

پاسخ
 
ابزار گفتگو
قديمي Thursday 14 May 2020   #2056
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 21,759
ج: به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات

اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم یا علی
یا علی

آیا ؛ خدا علی را نیامرزد!؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

زنی مراجعه کرد به معاویه و با او بر سر موضوعی بحث و جدل کرد. معاویه از این گستاخی و جسارت زن در گفتگوی بی محابایش ناراحت شد و به او گفت «خدا علی را نیامرزد» که او این رسم را فراگیر کرد. منظور او چه بود؟ رسم هم‌ترازی حاکم و شهروند، پارادایم نقد پذیری حاکمان، آیین اعتراض بدون لکنت به حاکم و رسم بدهکاری حاکم و طلبکاری شهروند.

این روایت را که در یک سخنرانی شنیدم و به فکر فرورفتم. آیا علی فقط همین هنجارشکنی را انجام داد؟ جواب این بود: هنجار شکنی‌های او بیش از اینهاست! به ۷ نمونه اشاره می کنم.

1️ به روایت محققان تاریخ، در دوران حکومت ایشان زندانی سیاسی گزارش نشده است. آن هم آن زمانی که امیر مالک جان و مال و ناموس مردم بود و زندانی سیاسی امری رایج.

2️ امروزه می‌شنویم که مدیران ارشد کشورها شامل نخست‌وزیران و روسای جمهور، به خاطر تخلفات مالی در زمان مسوولیت یا بعدش محاکمه می‌شوند و این را نشانه آزادی و عدالت می.دانیم. ایشان به دادگاه فراخوانده شد. از طرف یک جایگاه والا؟ نه! به شکایت یک فرد عادی. یک رییس قبیله؟ نه یک شهروند معمولی! یک مسلمان؟ نه یک اقلیت! و جالب اینجاست محکوم شد و جالب تر اینکه پذیرفت! اعتراف می‌کنم همین که او توسط یک شهروند معمولی اقلیت غیرمسلمان به دادگاه فراخوانده می‌شود و در دادگاه حاضر می‌شود هنوز برای من قابل هضم نیست. چه برسد به محکوم شدنش!

3️ خود را بدهکار مردم می‌دانست نه طلبکار. حتما شنیده‌اید در خانه زنی که همسرش را در یکی از جنگ‌ها از دست داده بود به صورت ناشناس رفته بود و برایشان نان می‌پخت و با بچه‌ها بازی می‌کرد و آن زن هم پیاپی علی را نفرین می‌کرد. و در انتها که متوجه شد که او همان علی است حاکم سرزمین‌های پهناور. علی خاضعانه گفت: شما ببخشید که تا کنون مشکلات شما را حل نکرده بودم، از درگاه خدا بخواهید که على را ببخشد.

4️ به گواهی تاریخ، مخالفینش در مسجد علیه او و رو در روی سخن می‌گفتند و چند ساعت بعد برای گرفتن حق خود از بیت‌المال می‌آمدند. هنوز هم باور کردنش سخت است.

5️ زمانی که در جنگ‌های عرب، مثله کردن (بریدن گوش یا بینی و اعضا) امری رایج بود او دستور نظامی شدید می‌داد (و نه اینکه صرفا توصیه اخلاقی نرم کند) که کشتگان را مثله نکنید، فراریان را تعقیب نکنید و مجروحان را نکشید و ...

6️ کافیست امروز در گوگل جستجو کنید تصویر حضرت علی. تصویری که می‌‌آید فردی جدی و مقتدر در کنار شیر و شمشیر (ذوالفقار). این تصویر سال‌هاست در ذهن من و شما نشسته چه بخواهیم چه نخواهیم. اما به ما نگفتند که در یکی از جنگ‌ها، ۱۲ هزار نفر از متعصب‌ترین افراد اعلام جنگ کردند. صبورانه با آن‌ها گفت‌وگو کرد و آن قدر مدارا و نرمش و تعامل کرد که ۱۲ هزار نفر به ۴ هزار نفر رسید سپس به ۱۵۰۰ نفر. هنر استراتژیست‌های جنگی آن است که در جنگ با کمترین خونریزی فاتح شوند و علی اینگونه بود. منتهی برای من و شما ذوالفقار علی بیش از گفتگوی علی تبلیغ و ترویج شده. زمانی که او برای گفتگو، تعامل، مکاتبه، محاجه، توافق، مذاکره گذاشت بسیار بسیار بیشتر از جنگ بوده است اما ...

7️ او با زندانیان (البته گفتم که زندانی سیاسی نداشتند) مانند یک انسان برخورد کرد. گفته می‌شود تا قبل از او زندانیان در چاه‌های عمیق و به شیوه‌ای غیرانسانی نگه داری می‌شدند. او برای اولین بار برای زندانیان، فضای مناسبی برای طی کردن دوران محکومیت فراهم کرد و برای حقوق زندانیان مانند یک انسان، ارزش قائل شد.
هنجارشکنی‌های او بسیار بیشتر از این حرف هاست.

تجویز راهبردی:
شاید بد نباشد که امسال فقط برای فرق شکافته علی گریه نکنیم. برای خود گریه کنیم. اصلا فرق علی شکافت که ترک در دانسته‌های من و تو ایجاد شود. که فرق ذهنیت‌ها، تعصب‌های و جاهلیت‌های من و تو شکافته شود. عجیب است ما برای کسی گریه می‌کنیم که هیچ شباهتی به او نداریم. بیش از شمشیر علی، به منطق علی (ایجاد توافق از طریق مفاهمه) و بیش از عدالت اقتصادی علی به عدالت سیاسی (برابری حاکم و شهروندان فارغ از جنسیت و نژاد و مذهب) و بیش از جنگ علی به آشتی او تمرکز کنیم. باشد که به برکت آن یگانه بی نظیر تاریخ و نور خاموشی ناپذیر خداوند؛ علی؛ آمرزیده شویم.


__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Thursday 14 May 2020   #2057
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 21,759
ج: به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات


در حکومت امیرالمومنین، شکنجه وجود نداشت


اقدام ابن ملجم برای ترور و قتل حاکم اسلامی کافی بود تا یاران و مسئولان حکومتی برای پی بردن به انگیزه های ترور و شناسایی عمق توطئه، او را به شدت تنبیه و شکنجه کنند و او را مجبور کنند تا به همکاری با معاویه اعتراف کند یا بهترین زمان بود تا با منتسب کردن قاتل به خوارج، حکومت اقدام لازم برای پاکسازی و برخورد شدید با خوارج را عملی کند...

اما علی علیه السلام چه کرد؟

حضرت سفارش او را به امام حسن علیه السلام کرد و فرمود: پسرم، به اسیر خود مدارا کن و طریق شفقت و رحمت پیش‌دار آیا نمی‌بینی چشم‌های او را که از ترس چگونه گردش می‌کند و دلش چگونه مضطرب می‌باشد.


امام حسن علیه السلام ظرف شیری نزدیک آورد و به پدر شیر داد، آن حضرت کمی از آن را خورد، و فرمود: بقیه آن را برای اسیرتان (ابن ملجم) ببرید، و به امام حسن علیه السلام فرمود: به آن حقی که برگردن تو دارم، در لباس و غذا، آن چه می‌پوشید و می‌خورید به ابن ملجم نیز بپوشانید و بخورانید (بحار ج۴۲ ص ۲۸۲)

پس اگر من از دنیا رفتم او را قصاص کن و او را با یک ضربه شمشیر بکش ولی مثله مکن یعنی دست و پا و گوش و بینی و سایر اعضا او را قطع مکن و اگر زنده ماندم، من خودم داناترم که با او چه کار کنم

(منتهی الامال ،ج۱ ،ص۱۷۸)


در زندان اميرالمؤمنين، شكنجه وجود نداشت به اين معني كه زندانی براي اقرار كردن تحت فشار قرار نمي‌گرفت و حضرت دستور داده بود اگر كوچك‌ترين تهديدی نسبت به افراد زندانی وجود داشته باشد، اعترافات آن‌ها قابل استناد نبوده، و نمي‌توان آن‌ها را مجازات كرد، دستور حضرت چنين بود:
من أقرّ عند تجريد او تخويف او حبس او تهديدفلا حد عليه(كافي، ج۷،ص۲۶۰)
قرب الإسناد (ط - الحديثة) ؛ متن ؛ ص54

175- وَ عَنْهُ، عَنْ أَبِي الْبَخْتَرِيِّ، عَنْ جَعْفَرٍ، عَنْ أَبِيهِ: أَنَّ عَلِيّاً عَلَيْهِ السَّلَامُ قَالَ:
«مَنْ أَقَرَّ عِنْدَ تَجْرِيدٍ، أَوْ حَبْسٍ، أَوْ تَخْوِيفٍ، أَوْ تَهَدُّدٍ، فَلَا حَدَّ عَلَيْهِ»
«2».______________________________
(2)- رواه الكلينيّ في الكافي 7: 261/ 6، و الشّيخ في التّهذيب 10: 148/ 592، و نقله المجلسيّ في البحار 79: 32/ 1.
حميرى، عبد الله بن جعفر، قرب الإسناد (ط - الحديثة)، 1جلد، مؤسسة آل البيت عليهم السلام - قم، چاپ: اول، 1413 ق.


الكافي (ط - دارالحديث)، ج‏14، ص: 245
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام «أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام قَالَ: مَنْ أَقَرَّ عِنْدَ تَجْرِيدٍ أَوْ تَخْوِيفٍ‏ «1» أَوْ حَبْسٍ‏ «2» أَوْ تَهْدِيدٍ، فَلَا حَدَّ عَلَيْهِ». «3»
______________________________
(1). في «ك»: «أو تحريف».
(2). في «بف» و الوافي: «أو حبس أو تخويف».
(3). التهذيب، ج 10، ص 148، ح 592، معلّقاً عن أحمد بن أبي عبداللَّه. قرب الإسناد، ص 54، ح 175، بسنده عن أبي البختري، عن جعفر، عن أبيه، عن عليّ عليهم السلام الوافي، ج 15، ص 548، ح 15663؛ الوسائل، ج 28، ص 261، ح 34712.كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، الكافي (ط - دارالحديث)، 15جلد، دار الحديث - قم، چاپ: اول، ق‏1429.

در این فرمان حضرت اقرار در 4 مورد را بي‌اثر شمردند:
اقرار كسي كه لباس از تنش برون مي‌آورند و به او اهانت مي‌كنند، اقرار كسي كه در حال ترسیدن اعتراف مي‌كند،
اقرار كسي كه در زندان محبوس است،
اقرار كسي كه تهديد شده است


__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Thursday 14 May 2020   #2058
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 21,759
ج: به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات


الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ؛ ج1 ؛ ص15
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج1، ص: 15
ع وَ هِيَ حَاضِنَةُ فَاطِمَةَ ابْنَتِهِ ع قَالَتْ
سَمِعْتُ عَلِيّاً ع يَقُولُ لِابْنَتِهِ أُمِّ كُلْثُومٍ يَا بُنَيَّةِ إِنِّي أَرَانِي قَلَّ مَا أَصْحَبُكُمْ قَالَتْ وَ كَيْفَ ذَلِكَ يَا أَبَتَاهْ قَالَ إِنِّي رَأَيْتُ نَبِيَّ اللَّهِ ص فِي مَنَامِي وَ هُوَ يَمْسَحُ الْغُبَارَ عَنْ وَجْهِي وَ يَقُولُ يَا عَلِيُّ لَا عَلَيْكَ قَدْ قَضَيْتَ مَا عَلَيْكَ قَالَتْ فَمَا مَكَثْنَا إِلَّا ثَلَاثاً حَتَّى ضُرِبَ تِلْكَ الضَّرْبَةَ فَصَاحَتْ أُمُّ كُلْثُومٍ فَقَالَ يَا بُنَيَّةِ لَا تَفْعَلِي فَإِنِّي أَرَى رَسُولَ اللَّهِ ص يُشِيرُ إِلَيَّ بِكَفِّهِ يَا عَلِيُّ هَلُمَّ إِلَيْنَا فَإِنَّ مَا عِنْدَنَا هُوَ خَيْرٌ لَكَ «1»

وَ رَوَى عَمَّارٌ الدُّهْنِيُّ عَنْ أَبِي صَالِحٍ الْحَنَفِيِّ قَالَ سَمِعْتُ عَلِيّاً ع يَقُولُ
رَأَيْتُ النَّبِيَّ ص فِي مَنَامِي فَشَكَوْتُ إِلَيْهِ مَا لَقِيتُ مِنْ أُمَّتِهِ مِنَ الْأَوَدِ وَ اللَّدَدِ «2»وَ بَكَيْتُ فَقَالَ لَا تَبْكِ يَا عَلِيُّ وَ الْتَفِتْ فَالْتَفَتُّ فَإِذَا رَجُلَانِ مُصَفَّدَانِ وَ إِذَا جَلَامِيدُ تُرْضَخُ بِهَا رُءُوسُهُمَا فَقَالَ أَبُو صَالِحٍ فَغَدَوْتُ إِلَيْهِ مِنَ الْغَدِ كَمَا كُنْتُ أَغْدُو كُلَّ يَوْمٍ حَتَّى إِذَا كُنْتُ فِي الْجَزَّارِينَ لَقِيتُ النَّاسَ يَقُولُونَ قُتِلَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ قُتِلَ أَمِيرُ

______________________________
المأخوذة من الافعال كحائض و عاتق .. و هذه خادمنا- بغير هاء، لوجوبه، و هذه خادمتنا غدا. انتهى.
(1) المناقب للخوارزمي: 378/ 402، مناقب ابن شهرآشوب 3: 311، كشف الغمّة 1:
433.
(2) الأود: العوج، و اللّدد: الخصومة الشديدة، قال ابن الأثير: و منه حديث علي: «رأيت النبيّ صلّى اللّه عليه و سلّم في النوم فقلت: يا رسول اللّه، ما ذا لقيت بعدك من الأود و اللدد!» «النهاية- لدد- 4: 244».

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج1، ص: 16
مفيد، محمد بن محمد، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، 2جلد، كنگره شيخ مفيد - قم، چاپ: اول، 1413 ق.



الإرشاد للمفيد / ترجمه رسولى محلاتى ؛ ج‏1 ؛ ص13

4- و نيز اسماعيل بن زياد گويد: ام موسى خدمتكار (و كلفت) على عليه السّلام كه در ضمن دايه دخترش نيز بود، برايم حديث كرد و گفت: شنيدم على عليه السّلام بدخترش ام كلثوم ميفرمود: دختركم، چنين مى‏بينم كه مدت كمى با شما هستم؟ عرضكرد: چگونه پدر جان؟ فرمود: من رسول خدا را در خواب ديدم و او (در آن حال) گرد و خاك از رويم پاك ميكرد و ميفرمود: يا على ترا چيزى نيست آنچه وظيفه‏ات بود انجام داده‏اى، ام كلثوم گفت: سه شب (از اين خواب) بيش نگذشت كه آن ضربت را باو زدند، ام كلثوم در آن مصيبت فرياد زد، حضرت فرمود: دختركم، فرياد نزن زيرا رسول خدا را مى‏بينم كه بدست خود بمن اشاره ميكند و ميفرمايد: يا على نزد ما بيا كه آنچه در نزد ما است براى تو بهتر است.

5- و نيز عمار دهنى از أبى صالح حنفى حديث كند كه گفت شنيدم على عليه السّلام ميفرمود: پيغمبر را در خواب ديدم و بدان حضرت از رنجها و دشمنيهائى كه از امتش بمن رسيده بود شكايت بردم و گريستم، فرمود: يا على گريه مكن، پس بسوئى نظر افكند و من نيز بدان سو متوجه شدم دو مرد را ديدم كه كتهاى آنها بسته است، و سنگهاى بزرگى را ديدم كه بر سر آن دو ميكوبند، ابو صالح (راوى حديث) گويد: صبح فرداى آن روز مانند روزهاى ديگر بسوى خانه آن حضرت رفتم، همين كه ببازار قصابها رسيدم‏


الإرشاد للمفيد / ترجمه رسولى محلاتى، ج‏1، ص: 14
ديدم مردم ميگويند: أمير المؤمنين عليه السّلام كشته شد، امير المؤمنين كشته شد.


________________________________________
مفيد، محمد بن محمد - رسولى محلاتى، سيد هاشم، الإرشاد للمفيد / ترجمه رسولى محلاتى، 2جلد، اسلاميه - تهران، چاپ: دوم، بى تا.

__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Monday 18 May 2020   #2059
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 21,759
ج: به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات

اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
یا علی
عظَم الله لک الاجر سیدی یا صاحب الزمان بمصاب جدک امیر المومنین علی بن ابیطالب علیهما السلام

تهَدَّمَتْ وَ اللَّهِ أَرْكَانُ الْهُدَى وَ انْطَمَسَتْ وَ اللَّهِ نُجُومُ السَّمَاءِ وَ أَعْلَامُ التُّقَى وَ انْفَصَمَتْ وَ اللَّهِ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَى قُتِلَ ابْنُ عَمِّ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى قُتِلَ الْوَصِیُّ الْمُجْتَبَى قُتِلَ عَلِیٌّ الْمُرْتَضَى قُتِلَ وَ اللَّهِ سَیِّدُ الْأَوْصِیَاءِ قَتَلَهُ أَشْقَى الْأَشْقِیَاء .

سوگند به خدا که ارکان هدایت درهم شکست و ستاره های دانش نبوت تاریک و نشانه های پرهیزکاری بر طرف گردید و عروه الوثقی الهی گسیخته شد . پسر عموی رسول خدا شهید شد ، سید الاوصیا و علی مرتضی به شهادت رسید . وی را شقی ترین اشقیاء ، (عبد الرحمن ابن ملجم مرادی) به شهادت رسانید .

بخشنامه معاویه در مورد سبّ و لعن به امیر المومنین علیه السلام

معاویه در زمان حکومت خویش بر فراز منبر حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام را لعن کرد و به تمام عمّال خود که در بلاد اسلامی مستقر بودند نوشت که بر فراز منبرها آن حضرت را لعن نمایند.

پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
«من سبّ علیّاً فقد سبّنی، و من سبّنی فقد سبّ الله و من سبّ الله اکبّه الله علی منخریه فی النّار»
«کسی که علی علیه السلام را دشنام بدهد، مرا دشنام داده و کسی که مرا دشنام بدهد، خدا را دشنام داده، و کسی که خدا را دشنام بدهد، خدا او را به رو در آتش جهنم می افکند».

«ابن حجر عسقلانی» در کتاب «تهذیب التهذیب» که از کتب معتبر اهل سنت است، چنین آورده:
«دشنام دهندگان به صحابه پیامبر[صلی الله علیه و آله و سلم] دجّال و ملعونند».

حال ما از ایشان می پرسیم:
آیا امیر المومنین علیه السلام صحابی پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم نبود؟ آیا آن حضرت خلیفه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و خلیفه منتخب مردم نبود؟ پس چرا معاویه ای که شما او را مجتهد و محترم می شمارید، به این صحابی و برادر با جان برابر نبی گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم دشنام می داد و مردم را نیز به لعن و ناسزا گفتن به آن حضرت وادار می کرد؟ آیا اگر دیگران به اصحاب پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم دشنام بدهند، دجال و ملعونند اما معاویه و عمروعاص و ابوهریره و امثال آنها هرچه که به امیرمؤمنان علی علیه السلام ناسزا بگویند هیچ اشکالی ندارد؟!!

جنگیدن با خلیفه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

معاویه به جنگ با خلیفه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم یعنی امام امیرمؤمنان علی علیه السلام برخواست و آتشی از جنگ بپا کرد که سپاهیان او را در جنگ صفین 25 هزار نفر از اصحاب حضرت امیرمؤمنان علی علیه السلام را به شهادت رساندند که جمعی از آنان از صحابه باوفای پیامبراکرم صلی الله علیه وآله و سلم بودند.
مانند عمّار یاسر، صحابی بزرگ و جلیل القدر پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم که خود اهل سنت، از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده اند که آن حضرت فرمود:
«تقتله الفئه الباغیه»
«عمار را قوم ستم پیشه کشتند».
یک بار یکی از سپاهیان معاویه به هاشم مرقال (از اصحاب امیر المومنین علیه السلام) گفت:
«جنگ ما با شما به این دلیل است که دوست شما علی[علیه السلام] نماز نمی خواند و خود شما هم نماز نمی خوانید».
و این در حالی است که خود معاویه وقتی که بر گردن مسلمین سوار شد علناً بر فراز منبر اعلام کرد که جنگیدن من با شما به خاطر این نبود که شما نماز بخوانید و زکات بدهید و حج بروید، بلکه فقط می خواستم که خلیفه شما بشوم و بر گردن شما مسلّط شوم.


عقد الفرید، ابن عبد ربّه، ج4، ص 366؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج1، ص 356؛ و ج 3، ص 258.
شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج4، ص 56. صحیح مسلم، ج2، ص 360؛ صحیح ترمذی، ج5، ص 301، ح 3808؛ مستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، ج3، ص 109؛ تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، ترجمه الامام علی بن ابی طالب علیه السلام ج1، ص 206 ح 271 و 272؛ خصائص امیرالمؤمنین علیه السلام، نسائی، ص 48، و 81؛ نظم دررالسمطین، زرندی الحنفی، ص 107؛ کفایه الطالب، کنجی الشافعی، ص 84-86؛ مناقب علی بن ابی طالب علیه السلام، خوارزمی الحنفی، ص 59؛ اسدالغابه، ابن اثیرالجرزی، ج1، ص 134، و ج 4، ص 25-26؛ الاصابه، ابن حجر عسقلانی، ج2، ص 509؛ عقد الفرید، ج 4، ص 29؛ وقعه صفین، نصر بن مزاحم، ص 82 و 92؛ تذکره الخواص، سبط بن الجوزی الحنفی، ص 63؛ و ... .
نوراالابصار، شبلنجی، ص 100؛ ینابیع الموده، قندوزی حنفی، ص 205؛ ذخائر العقبی، ص 66؛ مناقب علی بن ابی طالب علیهما السلام، خوارزمی الحنفی، ص 81 و 82؛ مناقب علی بن ابی طالب علیهما السلام ابن مغازلی الشافعی، ص 394، ح 447؛ کفایه الطالب، کنجی الشافعی، ص 83؛ اخبار الشعراء الشیعه، مرزبانی، ص 30؛ فصول المهمه، ابن الصباغ المالکی، ص 111؛ ریاض النضره، ج2، ص 219؛ فرائد السمطین، ج1، ص 30
2، ح 241؛ نظم دررالسمطین، زرندی، ص 105؛ و ...
تهذیب التهذیب، ابن حجر عسقلانی، ج1، ص 447.
البدایه و النهایه، ج7، ص 304.
مستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، ج3، ص 386.
تاریخ طبری، ج3، ص 94(خبر هاشم بن عتبه المرقال)؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج8، ص 36.
البدایه و النهایه، ج8، ص 134؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج16، ص 14-15.
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Wednesday 20 May 2020   #2060
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 21,759
ج: به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات

اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
یا علی

غربت و مظلومیت مولا امیر المومنین امام یوم الغدیر صلوات الله علیه

معاویه فرزند هند جگر خوار، اولین کسی بود که دستور سب و لعن امیر المومنین علیه السلام را صادر کرد و بنی امیه بعد از او این کار را ادامه دادند.

یکی از مظلومیتهای امیرالمومنین علی علیه السلام که در تاریخ بی سابقه بوده است همین ماجرای غم انگیز دشنام و لعن امیرالمومنین است که توسط معاویه ملعون حرام زاده پایه گذاری شد.

معاویه سبّ و لعن مولا علی و آل علی علیهم السلام را به یک سنت و فرهنگ تبدیل کرد. رسما در مساجد و جمعه و جماعات مکه، مدینه و بسیاری دیگر از شهرهای مهم اسلامی، آن حضرت را لعن می‌کردند.

روز جمعه، در میان مردم شام «یوم السَّب» (روز دشنام و لعن علی) نام گرفت.

روزی یکی از خطبای مزدور معاویه که سبّ و لعن امیر المومنین علیه السلام را فراموش کرده بود، وقتی در مسیر خانه آن را به یاد آورد، همانجا قضای آن را به جای آورد! در این مکان مسجدی ساخته شد و نام آن را مسجد لعنت نهادند . ..

مرحوم علاّمه امینى با استناد به منابع معتبر اهل سنّت مى نویسد :
«معاویه پیوسته اصرار داشت که روایاتى در نکوهش مقام امیر المومنین علیه السلام جعل کند و این کار را آن قدر ادامه داد که کودکان شام با آن خو گرفتند و بزرگ شدند و بزرگسالان به پیرى رسیدند. هنگامى که پایه هاى بغض و عداوت نسبت به اهل بیت علیهم السلام در قلوب ناپاکان محکم شد، سنّت زشت لعن و سبّ مولا على علیه السلام را به دنبال نمازهاى جمعه و جماعت و بر منابر، در همه جا، حتّى در محل نزول وحى یعنى مدینه رواج داد.

«جاحظ» نقل مى کند که معاویه در پایان خطبه نماز، با کلماتى زشت ، على(علیه السلام) را مورد سبّ و لعن قرار مى داد و آنگاه همین جملات را طىّ بخش نامه اى به همه بلاد اسلامى فرستاد، تا خطباى جمعه! نیز هماهنگ با او این گونه آن حضرت را لعن نمایند.

همچنین نقل شده است که معاویه در قنوت نماز خویش على، حسن و حسین(علیهم السلام) را لعن مى کرد.

ابن ابى الحدید معتزلى مى نویسد: «به دستور معاویه خطبا در هر آبادى و بر فراز منبرها، على(علیه السلام) را لعن مى کردند و به او و خاندان پاکش ناسزا مى گفتند».

طبرى (مورّخ معروف) مى نویسد: «وقتى که معاویه، مغیرة بن شعبه را والى کوفه ساخت، به وى گفت :
«لا تَتَحَمَّ عَنْ شَتْمِ عَلیٍّ وَ ذَمِّهِ»; (از ناسزاگویى و مذمّت نسبت به على پرهیز نکن!).

اصرار معاویه بر این کار تا آنجا بود که وقتى در مراسم حج شرکت کرد و وارد مدینه شد، تصمیم داشت، بر منبر رسول خدا صلى الله علیه وآله، على علیه السلام را لعن کند. به او گفتند: «سعد بن ابى وقّاص» در اینجا حضور دارد و از این کار ناخشنود خواهد شد; بنابراین، خوب است پیش از آن، با وى مشورت کنى .

معاویه قصد خویش را با وى در میان گذاشت. سعد گفت: اگر چنین کنى، من دیگر به مسجد پیامبر نخواهم آمد. معاویه که چنین دید تا زمانى که سعد زنده بود در آنجا اقدام به لعن نکرد.

در کتاب «صحیح مسلم» (از کتاب هاى معروف و معتبر اهل سنّت) آمده است: معاویه به سعد بن ابى وقّاص گفت: چرا ابوتراب (على علیه السلام) را ناسزا نمى گویى؟ سعد در پاسخ گفت: به خاطر سه جمله اى که از رسول خدا صلى الله علیه وآله در عظمت على علیه السلام شنیده ام که اگر یکى از آنها در حقّ من بود، از داشتن شتران سرخ مو (کنایه از اموال فراوان است) برایم بهتر بود .
آنگاه سعد بن ابى وقّاص آنها را نقل کرد که آن سه فضیلت عبارتند از: الف) در جریان تبوک که على علیه السلام را در مدینه به جاى خود گذاشت، خطاب به وى فرمود: «أَما تَرْضى أَنْ تَکُونَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسى إِلاَّ أَنَّهُ لاَ نُبُوَّةَ بَعْدِی»; (آیا خشنود نیستى که جایگاه تو در نزد من همانند هارون نسبت به موسى باشد جز آن که بعد از من نبوّتى نیست). ب) در جنگ خیبر بعد از آن که دیگران نتوانستند قلعه خیبر را بگشایند فرمود: «لاُعْطِیَنَّ الرّایَةَ رَجُلا یُحِبُّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یُحِبُّهُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ»; (پرچم را به دست مردى خواهم داد که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش نیز او را دوست مى دارند). آنگاه پرچم را به دست على(علیه السلام) داد وفتح و پیروزى حاصل شد. ج) وقتى که (در ماجراى مباهله) آیه ۶۱ سوره آل عمران (فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ...) نازل شد، رسول خدا(صلى الله علیه وآله)، على و فاطمه و حسن و حسین(علیهم السلام) را فرا خواند و فرمود: «اَللّهُمَّ هؤُلاءِ أَهْلِی»; (خداوندا! اینان خاندان من هستند که مشمول این آیاتند).

معاویه کینه توز عجیبى بود و شاید کمتر کسى در کینه توزى به پاى او مى رسید تا آنجا که درخواست بزرگان اسلام و حتّى برخى از بنى امیّه را جهت ترک این عمل زشت و نفرت انگیز رد مى کرد و همچنان به کار خویش ادامه مى داد .
علاّمه مجلسى نقل مى کند: در ملاقاتى که ابن عبّاس با معاویه داشت،


به وى گفت: اى معاویه! تو على را مى شناسى و سابقه او را در اسلام مى دانى و به فضل و مقام وى آگاهى; اکنون که وى از دنیا رفته است، دستور بده بر منبرهایتان به وى ناسزا نگویند. معاویه با وقاحت تمام درخواست وى را رد کرد.

ابوعثمان جاحظ مى گوید: گروهى از بنى امیّه با توجّه به آثار منفى این کار به معاویه گفتند: تو به آنچه خواستى رسیدى، دیگر از لعن على دست بردار! پاسخ داد: نه به خدا سوگند! باید آن قدر این کار ادامه یابد، تا کودکان با آن بزرگ شوند و بزرگسالان با آن پیر گردند و هیچ کس فضیلتى براى على نگوید!

به هر حال، با این برنامه، لعن على(علیه السلام) و خاندان وى به صورت یک سنّت درآمد و هفتاد هزار منبر در عصر امویین در سراسر کشور اسلامى نصب شد و بر فراز آن ها، على(علیه السلام) را لعن مى کردند.

این برنامه تا زمان عمربن عبدالعزیز ادامه داشت و آثار منفى آن هر روز آشکارتر مى شد; تا آن که وى در زمان خلافت خویش (سال ۹۹ هجرى) طىّ بخش نامه اى به همه بلاد اسلامى دستور لغو این سنّت زشت را صادر کرد.
آرى بنى امیّه براى کتمان سابقه زشت خود و جلوگیرى از نشر فضایل على(علیه السلام)و در نتیجه گرایش مردم به «خطّ علوى» به سبّ و لعن آن حضرت روى آوردند. در واقع، آنان ادامه حکومت جنایت بار خویش را بر پایه چنین سنّتى استوار مى دیدند. این نکته اى است که «مروان بن حکم» بدان تصریح کرده است .
در تاریخ مى خوانیم که وقتى از «مروان حکم» سؤال شد که چرا شما على را سبّ و لعن مى کنید؟ و این کار چه نفعى براى شما دارد؟ پاسخ داد: «لاَ یَسْتَقِیمُ لَنَا الاَمْرُ إِلاَّ بِذَلِکَ»; (حکومت ما جز با این کار سامان نمى یابد).


الغدیر، ج ۲، ص ۱۰۱-۱۰۲ .
این کلمات را ابن ابى الحدید در شرح خود (ج ۴، ص ۵۶) به نقل از جاحظ آورده است که به علّت زشتى این کلمات، از نقل آن خوددارى مى کنیم .
تاریخ طبرى، ج ۴، ص ۵۲ و بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۱۶۹ .
شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج ۱۱، ص ۴۴ .
تاریخ طبرى، ج ۴، ص ۱۸۸ (حوادث سال ۵۱ هجرى) و کامل ابن اثیر، ج ۳، ص ۴۷۲ .
عقد الفرید، ج ۴، ص ۳۶۶ .
صحیح مسلم، کتاب فضائل الصحابة، باب فضایل على بن ابى طالب، حدیث سوم، با تلخیص .
بحارالانوار، ج ۳۳، ص ۲۵۶ .
شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج ۴، ص ۵۷ و الغدیر، ج ۲، ص ۱۰۲ .
ربیع الابرار زمخشرى، ج ۲، ص ۱۸۶ (مطابق نقل الغدیر، ج ۱۰، ص ۲۶۶ ).
کامل ابن اثیر، ج ۵، ص ۴۲ و شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج ۴، ص ۵۸. (براى آگاهى بیشتر از ماجراى سنّت معاویه و پیروانش در سبّ و لعن مولا(علیه السلام) رجوع کنید به: الغدیر، ج ۲، ص ۱۰۱ به بعد و ج ۱۰، ص ۲۵۷ به بعد; شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج ۴، ص ۵۶ به بعد ; پیام امام امیرالمؤمنین(علیه السلام)، ج ۲، ص ۶۵۲ و دائرة المعارف الاسلامیة الشیعیة، ج ۱، ص ۵۹ ).
انساب الاشراف، ج ۲، ص ۴۰۷; شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج ۱۳، ص ۲۲۰ و الغدیر، ج ۷، ص ۱۴۷، ج ۸، ص ۲۶۴ و ج ۹، ص ۳۹۲ .
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Thursday 21 May 2020   #2061
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 21,759
ج: به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات


اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
یا علی

كتاب سليم بن قيس الهلالي، ج‏2، ص: 613
الحديث الثامن [1]
وَ عَنْ أَبَانِ بْنِ أَبِي عَيَّاشٍ عَنْ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ‏ «1» قَالَ‏ سَمِعْتُ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ ع وَ سَأَلَهُ رَجُلٌ عَنِ الْإِيمَانِ فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَخْبِرْنِي عَنِ الْإِيمَانِ لَا أَسْأَلُ عَنْهُ أَحَداً [غَيْرَكَ وَ لَا] «2» بَعْدَكَ فَقَالَ عَلِيٌّ ع جَاءَ رَجُلٌ إِلَى النَّبِيِّ ص وَ سَأَلَهُ عَنْ مِثْلِ مَا سَأَلْتَنِي عَنْهُ‏ «3» فَقَالَ لَهُ [مِثْلَ مَقَالَتِكَ‏] «4» فَأَخَذَ يُحَدِّثُهُ ثُمَّ قَالَ لَهُ اقْعُدْ [فَقَالَ لَهُ‏] «5» آمَنْتُ‏ «6» ثُمَّ أَقْبَلَ عَلِيٌّ ع عَلَى الرَّجُلِ فَقَالَ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ جَبْرَئِيلَ أَتَى رَسُولَ اللَّهِ ص فِي صُورَةِ آدَمِيٍّ فَقَالَ لَهُ مَا الْإِسْلَامُ فَقَالَ شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ وَ إِقَامُ الصَّلَاةِ وَ إِيتَاءُ الزَّكَاةِ وَ حِجُّ الْبَيْتِ وَ صِيَامُ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ الْغُسْلُ مِنَ الْجَنَابَةِ فَقَالَ وَ مَا الْإِيمَانُ قَالَ تُؤْمِنُ‏ بِاللَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ‏ وَ بِالْحَيَاةِ «7» بَعْدَ الْمَوْتِ وَ بِالْقَدَرِ [كُلِّهِ‏] «8» خَيْرِهِ وَ شَرِّهِ وَ حُلْوِهِ وَ مُرِّهِ‏
______________________________
[1] في هذا الحديث: معنى الإسلام و الإيمان، دعائم الإيمان: اليقين و الصبر و العدل و الجهاد، أدنى درجات الإيمان و الكفر و الضلالة، التنصيص على الأئمّة الإثنى عشر عليهم السلام.
رواه الكليني في الكافي و الصدوق في معاني الأخبار عن سليم. و قد روى الكليني في الكافي تتمّة هذا الحديث في دعائم الكفر و النفاق عن سليم، و حيث لم يوجد في النسخ أوردناه في المستدركات: الحديث 86. راجع التخريج (8).
______________________________
(1) الزيادة من «الف»، و في «ب»: قال سليم: و سمعت ...
(2) الزيادة من «ب».
(3) «ب»: عن الذي تسألني عنه.
(4) الزيادة من «الف».
(5) الزيادة من «ب».
(6) «الف» خ ل: فقال له: أفعل آمنت.
(7) «ب»: بالبعث.
(8) الزيادة من «الف».
كتاب سليم بن قيس الهلالي، ج‏2، ص: 614
فَلَمَّا قَامَ الرَّجُلُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص هَذَا جَبْرَئِيلُ جَاءَكُمْ لِيُعَلِّمَكُمْ دِينَكُمْ فَكَانَ كُلَّمَا قَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص شَيْئاً قَالَ لَهُ صَدَقْتَ قَالَ فَمَتَى السَّاعَةُ قَالَ مَا الْمَسْئُولُ عَنْهَا بِأَعْلَمَ مِنَ السَّائِلِ قَالَ صَدَقْتَ ثُمَّ قَالَ عَلِيٌّ ع بَعْدَ مَا فَرَغَ مِنْ قَوْلِ جَبْرَئِيلَ صَدَقْتَ أَلَا إِنَّ الْإِيمَانَ‏ «9» بُنِيَ عَلَى أَرْبَعِ دَعَائِمَ عَلَى الْيَقِينِ وَ الصَّبْرِ وَ الْعَدْلِ وَ الْجِهَادِ فَالْيَقِينُ مِنْهُ عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى الشَّوْقِ وَ الشَّفَقِ‏ «10» وَ الزُّهْدِ وَ التَّرَقُّبِ فَمَنِ اشْتَاقَ إِلَى الْجَنَّةِ سَلَا «11» عَنِ الشَّهَوَاتِ وَ مَنْ أَشْفَقَ مِنَ النَّارِ اتَّقَى الْمُحَرَّمَاتِ وَ مَنْ زَهِدَ فِي الدُّنْيَا هَانَتْ عَلَيْهِ الْمُصِيبَاتُ‏ «12» وَ مَنِ ارْتَقَبَ‏ «13» الْمَوْتَ سَارَعَ فِي‏ «14» الْخَيْرَاتِ وَ الصَّبْرُ عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى تَبْصِرَةِ الْفِطْنَةِ «15» وَ تَأَوُّلِ الْحِكْمَةِ وَ مَعْرِفَةِ الْعِبْرَةِ «16» وَ سُنَّةِ الْأَوَّلِينَ فَمَنْ تَبَصَّرَ «17» الْفِطْنَةَ تَبَيَّنَ فِي الْحِكْمَةِ «18» وَ مَنْ تَبَيَّنَ فِي الْحِكْمَةِ عَرَفَ الْعِبْرَةَ وَ مَنْ عَرَفَ الْعِبْرَةَ تَأَوَّلَ الْحِكْمَةَ وَ مَنْ تَأَوَّلَ الْحِكْمَةَ أَبْصَرَ الْعِبْرَةَ وَ مَنْ أَبْصَرَ الْعِبْرَةَ فَكَأَنَّمَا كَانَ فِي الْأَوَّلِينَ وَ الْعَدْلُ مِنْهُ عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى غَوَامِضِ الْفَهْمِ وَ غَمْرِ الْعِلْمِ‏ «19» وَ زَهْرَةِ
______________________________
(9) «ب» هكذا: ثمّ قال- بعد ما فرغ جبرئيل-: صدقت، إنّ الإيمان ... الخ. فيكون إلى آخر الحديث من كلام رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله.
(10) «ب» خ ل: التشفّق. ثمّ إنّ في «د» ذكر شعب الصبر لليقين و شعب اليقين للصبر.
(11) أي طابت نفسه عنه و ذهل عن ذكره و هجره.
(12) «ب»: تهاون بالمصيبات.
(13) «ب»: ترقّب.
(14) «الف» خ ل: إلى.
(15) «ب»: على النظر بالحجّة، و في «الف» خ ل: على البصر بالحجّة.
(16) «ب» و «الف» خ ل و «د»: موعظة العبرة.
(17) «الف»: تبصّره. «د»: فمن تبصّر في الفطنة.
(18) «الف» خ ل: أبصر الحجّة.
(19) «د»: على عائص الفهم و اثرة العلم.
كتاب سليم بن قيس الهلالي، ج‏2، ص: 615
الْحُكْمِ وَ رَوْضَةِ الْحِلْمِ فَمَنْ فَهِمَ فَسَّرَ جُمَلَ الْعِلْمِ وَ مَنْ عَلِمَ عَرَضَهُ شَرَائِعُ الْحِكْمَةِ وَ مَنْ حَلُمَ لَمْ يُفَرِّطْ فِي أَمْرِهِ‏ «20» وَ عَاشَ بِهِ فِي النَّاسِ حَمِيداً وَ الْجِهَادُ عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيِ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ الصِّدْقِ فِي الْمَوَاطِنِ وَ الْغَضَبِ لِلَّهِ وَ شَنَئَانِ الْفَاسِقِينَ فَمَنْ أَمَرَ بِالْمَعْرُوفِ شَدَّ ظَهْرَ الْمُؤْمِنِ وَ مَنْ نَهَى عَنِ الْمُنْكَرِ أَرْغَمَ أَنْفَ الْفَاسِقِ‏ «21» وَ مَنْ صَدَقَ فِي الْمَوَاطِنِ قَضَى الَّذِي عَلَيْهِ‏ «22» وَ مَنْ شَنَأَ الْفَاسِقِينَ وَ غَضِبَ لِلَّهِ غَضِبَ اللَّهُ لَهُ وَ ذَلِكَ الْإِيمَانُ وَ دَعَائِمُهُ وَ شُعَبُهُ قَالَ لَهُ‏ «23» يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ مَا أَدْنَى مَا يَكُونُ بِهِ الرَّجُلُ مُؤْمِناً وَ أَدْنَى مَا يَكُونُ بِهِ كَافِراً وَ أَدْنَى مَا يَكُونُ بِهِ ضَالًّا قَالَ قَدْ سَأَلْتَ فَاسْمَعِ الْجَوَابَ أَدْنَى مَا يَكُونُ بِهِ مُؤْمِناً أَنْ يُعَرِّفَهَ اللَّهُ نَفْسَهُ فَيُقِرَّ لَهُ بِالرُّبُوبِيَّةِ وَ الْوَحْدَانِيَّةِ وَ أَنْ يُعَرِّفَهُ نَبِيَّهُ فَيُقِرَّ لَهُ بِالنُّبُوَّةِ وَ بِالْبَلَاغَةِ وَ أَنْ يُعَرِّفَهُ حُجَّتَهُ فِي أَرْضِهِ وَ شَاهِدَهُ عَلَى خَلْقِهِ فَيُقِرَّ لَهُ بِالطَّاعَةِ «24» قَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ إِنْ جَهِلَ جَمِيعَ الْأَشْيَاءِ غَيْرَ مَا وَصَفْتَ قَالَ نَعَمْ إِذَا أُمِرَ أَطَاعَ وَ إِذَا نُهِيَ انْتَهَى وَ أَدْنَى مَا يَكُونُ‏ «25» بِهِ كَافِراً أَنْ يَتَدَيَّنَ بِشَيْ‏ءٍ «26» فَيَزْعُمَ أَنَّ اللَّهَ أَمَرَهُ بِهِ مِمَّا نَهَى‏
______________________________
(20) «ب»: و من علمه عرف شرايع الحكم، و من عرف شرايع الحكم عمل و لم يفرط و عاش ...
(21) «ب»: فمن أمر بالمعروف شدّ ظهر المؤمنين و من نهى عن المنكر أرغم أنوف المنافقين.
(22) «ب»: قضى اللّه عليه. و في «د» بعده هكذا: و من شنأ الفاسقين غضب للّه و من غضب للّه غضب اللّه له.
(23) في الكافي و معاني الأخبار: «قلت»، فيكون السؤال من سليم لا من الرجل.
(24) هذه الفقرة في الكافي هكذا: ... أن يعرّفه اللّه تبارك و تعالى نفسه فيقرّ له بالطاعة و يعرّفه نبيّه فيقرّ له بالطاعة، و يعرّفه إمامه و حجّته في أرضه و شاهده على خلقه فيقرّ له بالطاعة.
(25) هذه الفقرة في الكافي هكذا: و أدنى ما يكون به العبد كافرا من زعم أنّ شيئا نهى اللّه عنه إنّ اللّه أمر به و نصبه دينا يتولّى عليه و يزعم أنّه يعبد اللّه الّذي أمره به و إنّما يعبد الشيطان.
(26) «ب»: و أدنى ما يصير به كافرا أن يدين بشي‏ء.
كتاب سليم بن قيس الهلالي، ج‏2، ص: 616
اللَّهُ عَنْهُ ثُمَّ يَنْصِبَهُ دِيناً فَيَتَبَرَّأَ وَ يَتَوَلَّى وَ يَزْعُمَ أَنَّهُ يَعْبُدُ اللَّهَ الَّذِي أَمَرَهُ بِهِ‏ «27» وَ أَدْنَى مَا يَكُونُ بِهِ ضَالًّا أَنْ لَا يَعْرِفَ حُجَّةَ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ شَاهِدَهُ عَلَى خَلْقِهِ الَّذِي أَمَرَ اللَّهُ بِطَاعَتِهِ وَ فَرَضَ وَلَايَتَهُ فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ سَمِّهِمْ لِي قَالَ الَّذِينَ قَرَنَهُمُ اللَّهُ بِنَفْسِهِ وَ نَبِيِّهِ فَقَالَ‏ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ‏ «28» قَالَ أَوْضِحْهُمْ لِي قَالَ الَّذِينَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص فِي آخِرِ خُطْبَةٍ خَطَبَهَا ثُمَّ قُبِضَ مِنْ يَوْمِهِ إِنِّي قَدْ تَرَكْتُ فِيكُمْ أَمْرَيْنِ لَنْ تَضِلُّوا مَا تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا كِتَابَ اللَّهِ وَ أَهْلَ بَيْتِي‏ «29» فَإِنَّ اللَّطِيفَ الْخَبِيرَ قَدْ عَهِدَ إِلَيَّ أَنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ كَهَاتَيْنِ وَ أَشَارَ بِإِصْبَعَيْهِ الْمُسَبِّحَتَيْنِ وَ لَا أَقُولُ كَهَاتَيْنِ وَ أَشَارَ بِالْمُسَبِّحَةِ وَ الْوُسْطَى لِأَنَّ إِحْدَاهُمَا قُدَّامَ الْأُخْرَى‏ «30» فَتَمَسَّكُوا بِهِمَا لَا تَضِلُّوا وَ لَا تُقَدِّمُوهُمْ فَتَهْلِكُوا وَ لَا تَخَلَّفُوا عَنْهُمْ فَتَفَرَّقُوا «31» وَ لَا تُعَلِّمُوهُمْ فَإِنَّهُمْ أَعْلَمُ مِنْكُمْ قَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ سَمِّهِ لِي قَالَ الَّذِي نَصَبَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص بِغَدِيرِ خُمٍّ فَأَخْبَرَهُمْ أَنَّهُ أَوْلَى بِهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ [ثُمَّ أَمَرَهُمْ‏] «32» أَنْ يُعَلِّمَ الشَّاهِدُ الْغَائِبَ مِنْهُمْ فَقُلْتُ أَنْتَ هُوَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ أَنَا أَوَّلُهُمْ وَ أَفْضَلُهُمْ ثُمَّ ابْنِيَ الْحَسَنُ مِنْ بَعْدِي‏ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ‏ ثُمَّ ابْنِيَ الْحُسَيْنُ مِنْ بَعْدِهِ‏ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ‏ ثُمَّ أَوْصِيَاءُ رَسُولِ اللَّهِ ص حَتَّى يَرِدُوا عَلَيْهِ حَوْضَهُ وَاحِداً بَعْدَ وَاحِدٍ
______________________________
(27) «ب»: و يزعم انّ اللّه أمر به. «د»: و يزعم أنّه يعبد اللّه بالذي أمره به.
(28) سورة النساء: الآية 59. و في «د»: الذين قرن اللّه طاعتهم بطاعته و طاعة نبيّه.
(29) «ب»: عترتي. و في الكافي: عترتي أهل بيتي.
(30) «ب» هكذا: لأنّ إحداهما أطول من الأخرى، و أشار بالمسبحة و الوسطى. و في الكافي هكذا: «...
كهاتين- و جمع بين مسبّحتيه- و لا أقول كهاتين- و جمع بين المسبّحة و الوسطى- فتسبق إحداهما الأخرى».
(31) «ب»: فتمرقوا.
(32) الزيادة من «ب».
كتاب سليم بن قيس الهلالي، ج‏2، ص: 617
فَقَامَ الرَّجُلُ إِلَى عَلِيٍّ ع فَقَبَّلَ رَأْسَهُ ثُمَّ قَالَ أَوْضَحْتَ لِي وَ فَرَّجْتَ عَنِّي وَ أَذْهَبْتَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ «33» فِي قَلْبِي‏ «34»
______________________________
(33) «د»: كلّ شكّ.
(34) في البحار بيان مفصل في توضيح عبارات الحديث و غوامضه: راجع: ج 68 ص 365.
كتاب سليم بن قيس الهلالي، ج‏2، ص: 618
هلالى، سليم بن قيس، كتاب سليم بن قيس الهلالي، 2جلد، الهادى - ايران ؛ قم، چاپ: اول، 1405ق.


أسرار آل محمد عليهم السلام / ترجمه كتاب سليم، ص: 258
8- 1. معناى اسلام و ايمان. 2. پايه‏هاى ايمان: يقين، صبر، عدل، جهاد. كمترين درجه ايمان و كفر و گمراهى، دوازده امام عليهم السّلام حجّتهاى الهى.
1 معناى اسلام و ايمان‏
«1» ابان بن ابى عيّاش از سليم بن قيس نقل مى‏كند كه گفت: از على بن ابى طالب عليه السّلام شنيدم در حالى كه مردى از آن حضرت در باره ايمان سؤال كرد و گفت: يا امير المؤمنين، مرا از ايمان خبر ده بطورى كه از غير تو و بعد از تو از كسى در اين باره سؤال نكنم.
امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: مردى خدمت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آمد و مثل همين كه از من پرسيدى از آن حضرت سؤال كرد و مثل سخن ترا گفت. پيامبر صلى اللَّه عليه و آله با آن مرد مشغول صحبت شد و به او فرمود: بنشين. آن مرد عرض كرد: ايمان آوردم.
سپس على عليه السّلام رو به آن مرد كرد و فرمود: هيچ مى‏دانى كه جبرئيل به صورت انسانى نزد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آمد و عرض كرد: اسلام چيست؟ فرمود: «شهادت به اينكه خدائى جز اللَّه نيست و اينكه محمد پيامبر خدا است و بپا داشتن نماز و دادن زكات و حج خانه خدا و روزه ماه رمضان و غسل جنابت». عرض كرد: ايمان چيست؟ فرمود: به خدا و ملائكه‏اش و كتابهايش و پيامبرانش و به زندگى بعد از مرگ و به همه مقدّرات- خير و شرّ آن و شيرين و تلخ آن- ايمان بياورى‏ «2».
______________________________
(1) در اين حديث در باره ايمان و اسلام نكات ظريفى ذكر شده كه احتياج به تفسير و توضيح دارد. در مواردى كه مفاهيم پيچيده است به بحار: ج 68 ص 356 مراجعه شود.
(2) «به مقدرات ايمان بياورى» يعنى: همه را از جانب خداوند بدانى.
أسرار آل محمد عليهم السلام / ترجمه كتاب سليم، ص: 259
وقتى آن مرد برخاست پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود: اين جبرئيل بود، آمده بود تا دينتان را به شما بياموزد. و چنين بود كه هر گاه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به او مطلبى مى‏فرمود او مى‏گفت: «درست مى‏گويى». پرسيد: روز قيامت چه زمانى است؟ فرمود: سؤال‏شونده از سئوال‏كننده (در اين باره) عالم‏تر نيست. گفت: راست گفتى.
2 پايه‏هاى ايمان‏
امير المؤمنين عليه السّلام بعد آنكه از كلمه «راست گفتى» جبرئيل فراغت يافت چنين فرمود:
بدانيد كه ايمان بر چهار پايه بنا شده است: يقين و صبر و عدل و جهاد.
يقين‏
يقين بر چهار شعبه است: شوق و ترس و زهد و انتظار «3».
هر كس مشتاق بهشت باشد شهوات را از ياد مى‏برد، و هر كس از آتش بترسد از محرّمات پرهيز مى‏كند، و هر كس نسبت به دنيا زهد و بى‏اعتنايى كند مصيبتها بر او آسان مى‏شود «4»، و هر كس به انتظار مرگ باشد در خيرات مى‏شتابد.
صبر
صبر بر چهار شعبه است: بصيرت در فهم و درك‏ «5»، تأويل و تبيين حكمت، شناخت عبرتها «6»، سنن پيشينيان.
______________________________
(3) هر يك از شعبه‏ها در جمله‏هاى بعد توضيح داده مى‏شود.
(4) «ب»: مصيبتها را آسان مى‏شمارد.
(5) «ب»: نظر با حجّت.
(6) «د»: نصيحت گرفتن از عبرتها.
أسرار آل محمد عليهم السلام / ترجمه كتاب سليم، ص: 260
هر كس در فهم و درك بصيرت داشته باشد در حكمت جستجو و تبيين مى‏كند، و هر كس در حكمت تبيين كند عبرتها را مى‏شناسد، و هر كس عبرت را بشناسد حكمت را تأويل و تفسير مى‏كند، و هر كس حكمت را تفسير كند عبرت را مى‏بيند، و هر كس عبرت را ببيند گويا همراه پيشينيان بوده است.
عدل‏
عدل بر چهار شعبه است: پيچيده‏هاى فهم، و پوشش علم و شكوفه حكمتها و باغ حلم.
هر كس بفهمد جمله‏هاى علم را تفسير مى‏كند، و هر كس علم داشته باشد شرايع حكمت بر او عرضه مى‏شود، و هر كس بردبارى كند در كارش افراط نمى‏كند و بوسيله آن در بين مردم ستوده زندگى مى‏كند.
جهاد
جهاد بر چهار شعبه است: امر به معروف و نهى از منكر، و راستگوئى در جاهاى مختلف، و غضب بخاطر خداوند، و بغض و عداوت با فاسقين.
هر كس امر به معروف كند كمر مؤمن را محكم مى‏كند، و هر كس نهى از منكر كند بينى فاسق را «7» به خاك مى‏مالد، و هر كس در جاهاى مختلف راست بگويد وظيفه‏اى كه بر عهده‏اش بوده انجام داده است، و هر كس با فاسقين عداوت داشته باشد و بخاطر خداوند غضب كند خداوند بخاطر او غضب مى‏نمايد «8».
و اين است ايمان و پايه‏ها و شعبه‏هاى آن.
______________________________
(7) «ب»: منافقين را.
(8) «د»: هر كس با فاسقين عداوت داشته باشد براى خدا غضب مى‏كند و هر كس براى خدا غضب كند خدا براى او غضب مى‏كند.
أسرار آل محمد عليهم السلام / ترجمه كتاب سليم، ص: 261
كمترين درجه ايمان و كفر و گمراهى‏
آن مرد گفت‏ «9»: يا امير المؤمنين، كمترين چيزى كه شخص با آن مؤمن مى‏شود، و كمترين چيزى كه با آن كافر مى‏شود، و كمترين چيزى كه با آن گمراه مى‏شود چيست؟
حضرت فرمود: سؤال كردى جواب را بشنو:
كمترين چيزى كه شخص با آن مؤمن مى‏شود آن است كه خداوند خود را به او بشناساند، و او به پروردگارى و يگانگى خداوند اقرار نمايد، و پيامبرش را به او بشناساند و او به نبوّت و ابلاغ (رسالت او) اقرار نمايد، و حجّت خود در زمين و شاهد بر خلقش را به او بشناساند و او به اطاعتش اقرار كند «10».
عرض كرد: يا امير المؤمنين، اگر چه نسبت به همه چيز- غير آنچه توضيح دادى- جاهل باشد؟ فرمود: آرى، (فقط) هر گاه به او دستور داده شد اطاعت كند و هر گاه نهى شد بپذيرد.
كمترين چيزى كه شخص با آن كافر مى‏شود آن است‏ «11» كه چيزى را بعنوان دين بپذيرد و گمان كند كه خداوند او را به آن امر كرده- از چيزهايى كه خداوند نهى كرده است- بعد آن را دين خود قرار دهد و بر اساس آن تبرّى و تولى داشته باشد و گمان كند خدايى را كه به او امر كرده مى‏پرستد.
كمترين چيزى كه شخص با آن گمراه مى‏شود آن است كه حجّت خدا در زمين و شاهد او بر خلقش را كه امر به اطاعت او نموده و ولايتش را واجب كرده نشناسد.
______________________________
(9) در كتاب كافى و معانى الاخبار، سليم مى‏گويد: من پرسيدم.
(10) اين عبارت در كتاب كافى چنين است: ... خداوند تبارك و تعالى خود را به او بشناساند و او اقرار به اطاعتش نمايد، و پيامبرش را به او بشناساند و او اقرار به اطاعتش نمايد، و امام و حجت خود در زمين و شاهد بر خلقش را به او بشناساند و او اقرار به اطاعتش نمايد.
(11) اين عبارت در كتاب كافى چنين است: كمترين چيزى كه بنده با آن كافر مى‏شود اين است كه كسى گمان كند چيزى را كه خدا از آن نهى فرموده، خدا به آن امر كرده است، و آن را دين خود قرار دهد و طبق آن پايه دوستى خود را قرار دهد، و گمان كند خدائى را كه به آن دستور داده را عبادت مى‏كند، در حالى كه شيطان را عبادت مى‏كند.
أسرار آل محمد عليهم السلام / ترجمه كتاب سليم، ص: 262
دوازده امام، حجتهاى الهى‏
(آن مرد) عرض كرد: يا امير المؤمنين، آنان را برايم نام ببر. فرمود: كسانى كه خداوند ايشان را با خود و پيامبرش قرين نموده‏ «12» و فرموده است: أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ‏ «13» يعنى: «از خدا و پيامبر و اولى الامرتان پيروى كنيد».
عرض كرد: برايم روشن نمائيد. فرمود: آنان كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در آخرين خطبه‏اى كه خواند و همان روز از دنيا رفت چنين فرمود: «من در ميان شما دو چيز باقى گذاردم كه تا به آن دو تمسّك كرده‏ايد هرگز گمراه نخواهيد شد: كتاب خداوند و اهل بيتم. خداوند لطيف خبير با من عهد كرده است كه آن دو از يك ديگر جدا نمى‏شوند تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند مانند اين دو- و حضرت به دو انگشت سبابه خود اشاره فرمودند- و نمى‏گويم مثل اين دو- و حضرت به انگشت سبابه و وسط اشاره كردند- زيرا يكى از اين دو جلوتر از ديگرى است‏ «14». پس به اين دو تمسّك كنيد تا گمراه نشويد، و از آنان پيشى نگيريد كه هلاك مى‏شويد، و از آنان عقب نمانيد كه متفرّق مى‏شويد «15»، و به آنان چيزى ياد ندهيد كه از شما عالم‏ترند.
عرض كرد: يا امير المؤمنين، او را برايم نام ببر. فرمود: كسى كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله او را در غدير خم نصب كرد و به آنان خبر داد كه او نسبت به آنان صاحب اختيارتر از خودشان است، و سپس به آنان دستور داد تا حاضران غائبان را آگاه نمايند.
عرض كرد: يا امير المؤمنين، آن شما هستيد؟ فرمود: من اوّل و افضل آنها هستم.
سپس پسرم حسن بعد از من نسبت به مؤمنين صاحب اختيارتر از خودشان است. سپس پسرم حسين بعد از او نسبت به مؤمنين صاحب اختيارتر از خودشان است. و سپس‏
______________________________
(12) «د»: كسانى كه خداوند اطاعت ايشان را با اطاعت خود و پيامبرش قرين قرار داده است.
(13) سوره نساء: آيه 59.
(14) يعنى حضرت دو انگشت سبابه از دو دست را كنار يك ديگر قرار دادند اشاره به اينكه قرآن و عترت اين گونه مساوى و قرين يك ديگرند، و بعد انگشت سبابه و وسط از يك دست را نشان دادند و اشاره كردند كه نسبت اهل بيت و قرآن مانند اين دو نيست كه يكى از ديگرى مهمتر يا مقدم‏تر باشد.
(15) «ب»: كه از دين بر مى‏گرديد.
أسرار آل محمد عليهم السلام / ترجمه كتاب سليم، ص: 263
جانشينان پيامبر صلى اللَّه عليه و آله هستند تا بر سر حوض كوثر يكى پس از ديگرى به خدمت او وارد شوند.
آن مرد نزد على عليه السّلام رفت و سر حضرت را بوسيد و سپس عرض كرد: برايم روشن كردى و مشكلم را حل كردى و هر مشكلى در قلبم بود «16» از بين بردى.
روايت از كتاب سليم:
1. بحار: ج 68 ص 288، و ج 69 ص 16.
روايت با سند به سليم:
1. معانى الاخبار: ص 374 ح 45.
2. كافى: ج 2 ص 414.
روايت از غير سليم:
1. نهج البلاغه: ص 469 شماره 31 از كلمات حكمت.
2. كافى: ج 2 ص 50.
3. تحف العقول: ص 110.
4. خصال صدوق: باب 4 ح 74.
5. الغارات ثقفى: ص 142.
______________________________
(16) «د»: هر شكّى در دلم بود.
أسرار آل محمد عليهم السلام / ترجمه كتاب سليم، ص: 264
9 توصيف اسلام نسبت به متديّنين، خصوصيات و ثمرات اسلام، نتايج ايمان.هلالى، سليم بن قيس - انصارى زنجانى خوئينى، اسماعيل، أسرار آل محمد عليهم السلام / ترجمه كتاب سليم بن قيس هلالي، 1جلد، نشر الهادي - ايران ؛ قم، چاپ: اول، 1416 ق.



__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Friday 22 May 2020   #2062
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 21,759
ج: به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم

یا علی
مرحوم کشیکچی از یاران امام زمان و - باربر ، حمّال و کشیکچی یا نگهبان ساده بازار اصفهان بود. آنقدر ساده بود و بی ریا که مردم به او لقب "هالو" داده بودند. امّا کسی نمی دانست که در ورای این ظاهر ساده و فقیرانه ، روح بلندی وجود دارد ، صاحب مقامی رفیع نزد حضرت صاحب الأمر و الزّمان أرواحنا لتراب مقدمه الفداء است.آقا (عجل الله فرجه) کارپردازانی دارند که در ایام غیبت با آنها ارتباط دارند که در دعای عهد یاد شده: «واجعلنا من المسارعین الیه فی قضاء حوائجه». بله، کسانی به این مقام می رسند که وقتی آقا حاجتی دارند آنها را صدا بزنند و آنها با سرعت برای برآورده کردن خواسته امام به سوی ایشان بشتابند. مرحوم میرزا حسین کشیکچی مشهور به هالو (متوفی 1309 ه ق) که بدن مطهرش در بهشت تخت پولاد ، خاک تابان جنوب زاینده رود آرام گرفته است ،حکایتی شگفت انگیز دارد که از قول مرحوم حاج آقا جمال اصفهانی در کتاب عبقری الحسان با رعایت امانت نقل گردیده است.

حکایت وصل(اینجا)


نزدیک اذان ظهر روز بود. مثل هر روز مهیای رفتن به مسجد شدم. از منزل ما تا مسجد فاصله چندانی نبود . چند سالی بود که توفیق امامت جماعت در این مسجد به من عنایت شده بود. مسجدی که بواسطه قرار گرفتنش در راسته بازار ، پاتوق کسبه و اهل بازار بود و البته حضور باربران و کشیکچیان و نگهبان های بازار هم رونق خاصی به مسجد می داد.

هنوز چند قدمی به مسجد مانده بود که صدای جمعیت اندکی که تابوتی را بر دوش خود حمل می کردند مرا متوجه خود ساخت. جلوتر رفتم ؛ تابوتی ساده و فقیرانه بر دوش چند نفر که همه از باربران بازار بودند و چند نفری مشایعت کننده نیز در کسوت ساده حمّالان و کشیکچیان بازار که البته چهره برخی از آنها برایم آشنا بود. معلوم بود که میّت ، یکی از منسوبان همین آدم های سر و ساده و فقیر است که اینچنین غریبانه و بی پیرایه تشییع می شود.


در همین بین ، ناگهان چشمم به میرزا حبیب ، تاجر سرشناس و مؤمن بازار افتاد که با حالتی نزار و پریشان در حالی که بشدت می گریست و مویه می کرد ، جنازه را مشایعت می نمود. مشاهده میرزا حبیب ، آن هم با این حال پریشان که گویی صاحب عزای اصلی است و نزدیک ترین کسان خود را از دست داده است ، مرا بسیار شگفت زده کرد. آخر میرزا حبیب از بازاریان و تجّار سرشناس و مؤمن بازار و از نیکان اصفهان بود. اگر از نزدیکان و بستگان او کسی فوت نموده ، پس چگونه است که اینچنین غریبانه و بی خبر تشییع می شود؟! چرا از بزرگان تجار و کسبه و اقربای خود میرزا حبیب ، کسی در این تشییع جنازه شرکت ندارد؟! .... همه اینها سؤالاتی بود که ذهن مرا به خود مشغول ساخته و بشدّت کنجکاو یافتن اصل ماجرا کرده بود.

در همین حال بودم که نگاه پریشان میرزا حبیب به من افتاد و گویی متوجه تعجب و حیرانی من شد. بطرفش رفتم و دست بر شانه اش گذاشتم . پیش از آنکه سخنی بگویم با صدایی لرزان و مصیبت زده گفت: «حاج آقا جمال! به تشییع جنازه یکی از اولیای خدا نمی آیید؟! »


کلامش بر قلب و جانم نشست و مرا بی اختیار بسوی جنازه کشاند. از رفتن به مسجد منصرف شدم و به همراه میرزا حبیب و جماعت باربران و کشیکچیان بازار ، جنازه را به طرف غسّالخانه مشایعت نمودم. از بازار تا غسالخانه که در محلی بنام «سرچشمه پاقلعه» قرار داشت ، مسافت نسبتاً زیادی بود و من باتفاق عده معدود مشایعت کننده در حالی این مسافت را پیمودم که در تمام طول مسیر ، جمله میرزا حبیب در توصیف صاحب جنازه ، ذهنم را به خود مشغول ساخته بود و بشدت کنجکاو بودم تا صاحب آن را بشناسم .


به غسالخانه که رسیدیم ، جنازه را تحویل مغتسل دادند تا مراسم تغسیل و تکفین میت انجام شود. گوشه خلوتی یافتم و تا مهیا شدن جنازه ، در انتظار نشستم. ساعتی از ظهر گذشته بود و من خسته از راه دراز و اندوهناک از فوت نماز جماعت اول وقت ، به سرزنش خود پرداختم که چرا بی جهت ، تحت تأثیر سخنان یک تاجر پریشان حال ، مسجد و نماز جماعت را ترک گفته ام. در حال و هوای خود بودم که دستی بر شانه خود احساس کردم. خودش بود ، میرزا حبیب. مثل اینکه تحیّر و سرگردانی مرا بیش از این تاب نیاورده بود. حالا مثل اینکه کمی آرام گرفته بود. به او گفتم: « میرزا! این جنازه کیست؟! حکایت این حال پریشان شما چیست؟!»


میرزا حبیب ، آه بلندی کشید و در حالی که دست بر کمر گرفته بود و می نشست ، گفت: « قصه عجیبی است حکایت من و آشناییم با صاحب این جنازه!! قصه ای که تا کنون برای کسی آن را بازگو نکرده ام.»

با کنجکاوی و تعجب گفتم: « بسیار مشتاق شنیدنم میرزا حبیب! بگو و مرا از این بهت و حیرانی بیرون آور.»


میرزا حبیب دوباره آهی کشید و ادامه داد:


« همینطور که می دانید امسال من مسافر قافله حج بودم. کاروان ما ابتدا راهی عراق شد تا پس از زیارت عتبات مقدسه نجف و کربلا ، راهی حجاز شویم. همه چیز بخوبی می گذشت تا در چند فرسخی کربلا ، کیسه حاوی سکه ها و بعضی اثاثیه ضروری سفرم را دزدان به سرقت بردند. جستجوهایم نتیجه ای نداشت و از طرفی دلم نمی خواست که غیر از خودم ، همسفرانم را نیز درگیر مشکل پیش آمده خود نمایم. برای همین بی اینکه کسی متوجه موضوع شود ، بهانه ای آوردم و خود را از همسفران جدا کردم. قافله حج عازم حجاز شد و من درمانده و مستأصل در عراق ماندم بلکه فرجی شود و بتوانم راهی به اموال از دست رفته خویش بیابم. اندوهی سنگین و عمیق بر من مستولی شده بود و از اینکه می دیدم علی رغم دارایی های بسیار ، توفیق انجام مناسک حج از من سلب شده است ، احساس غبن و خسارتی جانکاه می کردم. هیچ دوست و آشنایی هم نداشتم تا به او پناه ببرم و پولی قرض بگیرم.


شبی تنها از نجف بسمت کوفه به راه افتادم تا در مسجد کوفه معتکف گردم بلکه فرجی حاصل شود. در راه حالتی عجیب بر من مستولی شده بود. احساس درماندگی و استیصال می کردم و در همان حال به آقا و مولایم ، حضرت صاحب الأمر متوسل گردیدم. چیزی نگذشت که در همان بیابان و در تاریکی شب ، ناگهان سواری در برابرم ظاهر شد. با حضور او همه جا روشن و نورانی شد و بزرگی و شکوهش مرا مسحور خود ساخت. آنگاه که جمال و چهره پرفروغش را نگریستم ، اوصاف و نشانه هایی را که در مورد امام زمان ، حضرت صاحب الأمر شنیده بودم در آن بزرگوار مشاهده نمودم.

در آن حال ، ایشان در برابرم ایستاده فرمودند: « چرا اینطور افسرده حالی؟! » عرض کردم که خستگی راه سفر دارم. فرمودند: « اگر سببی غیر از این دارد بگو. » چون دیدم آن بزرگوار اصرار دارند که سرگذشتم را شرح دهم ، ماجرای خود را بیان کردم و سبب ناراحتی و تأثر خود را عرضه داشتم.


در این هنگام دیدم ، حضرتش فردی بنام « هالو » را صدا زدند. بلافاصله فردی نمد پوش درهیأت و لباس کشیکچی ها و باربرهای بازار اصفهان ، در کنارمان نمایان شد. وقتی که جلو آمد به دقت در وی نگریستم و متوجه شدم همان هالوی اصفهان خودمان است؛ کشیکچی بازار که ازسال ها پیش در اطراف حجره ام رفت و آمد دارد و او را کاملاً می شناسم.


حضرت رو به او نموده فرمودند: « اسباب سرقت شده اش را به او برسان و او را به مکه ببر و بازگردان. » آقا این جمله را فرمودند و از نظرم ناپدید شدند.

آن شخص ، ساعتی از شب را با من در محل مشخصی از کوفه قرار گذاشت تا پول و وسایل گمشده ام را به من برساند. من متحیّر از آنچه می دیدم با نگاه مبهوت خویش هالو را بدرقه کردم. او رفت و ساعتی دیگر در مکانی که وعده گاهمان بود نمایان شد. در حالی که بسته ای در دست داشت. آن را به من داد و گفت: « درست ببین ، قفل آن را باز کن و آنچه را داشتی به دقت بنگر تا بدانی که صحیح و سالم تحویل گرفته ای. »


من به بررسی وسایل و شمارش سکه هایم مشغول شدم. دیدم همه چیز دست نخورده و سالم است. آن شخص که مطمئن بودم هالوی خودمان است ولی از هیبت او جرأت سؤال کردن نداشتم ، با من در کربلا و در زمانی دیگر وعده کرد و از من خواست تا وسایلم را به شخص امینی بسپارم و مهیای حرکت بسمت مکه شوم. من نیز در زمان مقرر در وعده گاه حاضر شدم . هالو جلو می رفت و من به دنبال او. پس از مدت کمی راه رفتن ، بناگاه خود را در مکه یافتم. در مکه از من جدا شد و هنگام خداحافظی مکانی را تعیین نمود و از من خواست تا پس از انجام مناسک حج به آنجا بروم تا مرا بازگرداند. او همچنین از من خواست تا این راز را برای کسی بازگو نکنم و فقط در جواب هم کاروانیان خویش بگویم که همراه کس دیگری از راهی نزدیک تر آمده ام.



مناسک حج به پایان رسید و من در تمام طول انجام اعمال خویش ، مشعوف از عنایت مولا و صاحب خویش بودم و دلتنگ از فراق حضرتش ، او را جستجو می کردم. پس از پایان مناسک حج ، در وعده گاه خویش حاضر شدم و در ساعت مقرر دوباره هالو را دیدم که بسویم آمد و پس از سلام و مصاحفه ، به همان کیفیت قبل و در مدتی بسیار کوتاه مرا به کربلا برگرداند. عجیب آنکه در تمام این مدت با اینکه با من سخنان نرم و ملایمی داشت ، از شدت هیبت و عظمت او جرأت سؤال کردن پیدا نکردم. موقع خداحافظی در کربلا ، خواستم از مَراحم او در حق خویش تشکر کنم که گفت: « از تو خواسته هایی دارم که امیدوارم هرگاه وقتش رسید ، برایم انجام دهی.» این را گفت و از من جدا شد.



روزها و هفته ها سپری شد. سفر شگفت انگیز و معجزه آسای من به پایان رسید و به اصفهان بازگشتم. مدتی کوتاه به استراحت و دید و بازدید گذشت. اولین روزی که به حجره خود در بازار رفتم ، جمعی از تجّار و بازاریان به دیدنم آمدند. در این بین ، ناگاه هالو ، همان شخص باکرامت و والا مقام را دیدم ، با همان لباس و کسوتی که در کربلا و مکه دیده بودم. خواستم که از جای برخیزم و او را تعظیم کنم که با اشاره دست مانع شد و ازمن خواست که سخنی بر زبان نیاورم و رازش را پوشیده دارم. سپس نزد باربرها و کشیکچی ها رفت و با آنها چای خورد و قلیانی کشید. مدتی بعد موقع رفتن ، نزد من آمد و آهسته گفت: « آن تقاضایی که از تو


داشتم این است که روز پنجشنبه دو ساعت مانده به ظهر بیایی منزل ما تا کارم را به تو بگویم. » آن گاه آدرس منزلش را داد و تأکید کرد که سر ساعتی که گفته بروم ، نه دیرتر و نه زودتر.


تا پنجشنبه موعود برسد ، چند روز فاصله بود که برای من یک عمر گذشت و من دیگر اورا در بازار ندیدم. در تمام این مدت به راز وعده آخر هالو می اندیشیدم و لحظه شماری می کردم تا دیدارمان تازه شود و من از او احوال مولا و صاحبمان را جویا شوم. و بالاخره آن پنجشنبه موعود از راه رسید و آن همین دیروز بود.


صبح با خود گفتم خوب است ساعتی زودتر به ملاقات هالو بروم تا با او درباره مولایمان و راز و رمز ارتباطش با امام زمان گفتگو کنم. به آدرسی که داده بود رفتم ، اما اثری از منزل هالو و نشانه هایی که گفته بود نیافتم. ساعتی جستجو کردم تا سرانجام در همان ساعتی که وعده کرده بودیم ، منزلش را یافتم. »



میرزا حبیب در حالی که بشدّت منقلب شده بود و اشک از دیدگانش جاری بود ، آه بلندی کشید و با صدایی لرزان ادامه داد:


« وقتی خود را پشت درب خانه هالو یافتم ، آماده در زدن شدم که ناگاه دیدم درب خانه باز شد و سید بزرگواری غرق نور با عمامه ای سبز بر سر و شال مشکی به کمر از خانه هالو خارج شد و هالو نیز شتابان به دنبال او از خانه بیرون آمد در حالی که بشدت ادب می کرد و تواضع و احترام فوق العاده ای نثار آن جناب می نمود . در آن حال صدای هالو را می شنیدم که می گفـت: « سیدی و مولای! خوش آمدید ، لطف فرمودید به خانه این حقیر تشریف فرما شدید... »


هالو تا انتهای کوچه آن سید بزرگوار را بدرقه کرد و بازگشت. مقابلم که رسید ، آثار شعف و شور زایدالوصفی را در سیمایش مشاهده کردم. سلام کردم و با حالتی آمیخته از بهت و حیرت از او پرسیدم: « هالو! او که بود؟! » چهره اش دگرگون شد و پاسخ داد: « وای بر تو!! مولا و صاحب خود را نشناختی؟!! .... او سرور و مولایم ، حضرت حجت ابن الحسن بود که در واپسین روز عمرم ، لطف فرموده و به دیدار نوکر خود آمده بود....»


آن گاه مرا با خود به داخل خانه اش برد و چنین گفت: « از شما می خواهم فردا به ابتدای بازار بروی و دو ساعت مانده به ظهر ، حمال ها و کشیکچی ها را با خود به این خانه بیاوری. درب این خانه باز خواهد بود و وقتی به آن وارد می شوید ، من از دنیا رفته ام. کفنم را به همراه هشت تومان پول آماده کرده و داخل صندوق گوشه اتاق گذاشته ام. آن را بردار و خرج کفن و دفنم نما و در قبرستان تخت پولاد به خاکم بسپار....!! »


با شنیدن این سخنان ، تأثّری عمیق بر جانم نشست. مات و مبهوت از آنچه دیدم و شنیدم ، با جناب هالو ، وداعی سخت و حسرت آلود نمودم و خانه اش را ترک گفتم.


امروز صبح به بازار رفتم و دوستان و رفقای حمّال و کشیکچی هالو را خبر کردم و با هم به سمت منزل هالو به راه افتادیم ، بی آنکه طبق خواسته جناب هالو ، کس دیگری را با خبر سازم. در ساعت مقرّر به منزلش رسیدیم ، در حالی که درب خانه باز بود و همانطور که خودش دیروز خبر داده بود ، روح از بدنش مفارقت کرده و در اتاق ، رو به سمت قبله آرام گرفته بود. درب صندوقی را که گوشه اتاق بود گشودم و داخل آن کفنی دیدم با هشت تومان پول که در آن نهاده شده بود. جنازه او را غریبانه برداشتیم و اکنون طبق وصیّت او سوی قبرستان تخت پولادش می بریم....»



صحبت های میرزا حبیب که به اینجا رسید ، با صدای صلوات تشییع کنندگان که تعدادشان از عدد انگشتان دست فراتر نمی رفت ، متوجه شدم که کار غسل و تکفین میت تمام شده است. حالت عجیبی داشتم. بغض سنگینی در گلویم نشسته بود و از اینکه تاکنون از وجود امثال هالو در اطراف خویش بی خبر بوده ام ، در وجود خویش احساس شرمساری می کردم. بی اختیار میرزا حبیب را در آغوش گرفتم و چشمان او را که لیاقت دیدار مولا و صاحبمان ، حضرت ولی عصر را یافته بود ، غرق بوسه خویش کردم.


چیزی نگذشت که تابوت جناب هالو دوباره بر دستان اقلیت تشییع کننده بسوی آرامگاه تخت پولاد روانه شد. خود را به زیر تابوت آن ولیّ خدا رساندم و با چشمانی اشکبار او را تا تخت پولاد مشایعت کردم. دلم می خواست ، پرتوی از نور معرفت یکی از عاشقان و دلباختگان ملازم و همراه حجّت خدا ، وجودم را روشن سازد.


مراسم تدفین جناب هالو که تمام شد ، دیدم میرزا حبیب تاجر که تا همین جا نیز سوز و بی قراری بی اندازه اش در فراق هالو ، حاضران و تشییع کنندگان اندک او را که همگی از دوستان و همکاران او بودند به حیرت وا داشته بود ، طاقت از کف داد و خود را بر خاک مزار او انداخت ، در حالی که با صدای بلند می گفت: « ای مردم! هیچ کدام از شما او را نشناختید! ... او یکی از اولیای خدا و از ملازمان امام زمان بود....» و در آن هنگام کسی از حاضران جز من ، راز سوز و گداز بی اندازه میرزا حبیب را نمی دانست.


صبح فردای آن روز ، میرزا حبیب به سراغ من فرستاد تا به مسجد بازار بروم. من که هنوز م


بهوت ماجرای دیروز و حکایت میرزا حبیب و هالو بودم ، بی درنگ خود را به مسجد رساندم. دیدم جمع زیادی که اکثر آنها از حاجیان کاروان حج امسال و همسفران میرزا حبیب بودند در مسجد جمع شده اند. چشم میرزا حبیب که به من افتاد جلو آمد و گفت: « می خواهم راز شگفت انگیز سفر حج خود را با همسفریان و هم کاروانیان خویش در محضر مبارک آیت الله چهارسوقی فاش نمایم و پرده از چهره غریب و گمنام چناب هالو بردارم.» لبخند رضایتی به نشانه تأیید از خود نشان دادم و سپس در معیّت میرزا حبیب و دیگر همسفران او عازم بیت آیت الله سید محمد چهار سوقی ، صاحب کتاب شریف روضات الجنّات شدیم.


در منزل آیت الله روضاتی (چهار سوقی) همهمه و شور و حال عجیبی بود. میرزا حبیب تاجر ، در حالی که ردای مشکی بر تن داشت و مصیبت زده ای را می مانست که نزدیک ترین فرد زندگیش را از دست داده است ، با صدایی لرزان و گریان ، حکایت عجیب و شگفت انگیز سفر حج خود و ماجرای عنایت حضرت صاحب الأمر بواسطه جناب هالو را برای حضرت آیت الله و دیگر حاضران تعریف می کرد و در این بین صدای گریه و ضجّه مردم ، همراه با ذکر یابن الحسن آنها شور و حال عجیبی در بیت روحانی بزرگترین عالم شهر ایجاد کرده بود. سخنان میرزا حبیب که تمام شد ولوله ای وصف ناشدنی در حاضران ایجاد شد و از همه پر سوز و گدازتر ، حال خود مرحوم آیت الله روضاتی بود که با شنیدن حکایت میرزا حبیب و جناب هالو ، در حالی که اشک شوق از دیدگان مبارکش روان بود ، منقلب و پریشان از جای برخاسته و عازم تخت پولاد ، محل دفن جناب هالو گردید.

موج زیادی از جمعیت ، یابن الحسن گویان در حالی که مرحوم آیت الله روضاتی در پیشاپیش آنها حرکت می کرد بسمت تخت پولاد روانه شدند. لحظه به لحظه بر شمار جمعیت افزوده می شد و طولی نکشید که سیل مشتاقان امام زمان به قبرستان مقدّس تخت پولاد رسید.

مرحوم آیت الله سید محمد چهارسوقی در حالی که بشدت گریه می کرد و پریشان بود ، خود را بسرعت به کنار قبر هالو رساند. سپس این عالم ربّانی خود را بر روی قبر جناب هالو افکند و پس از گریه ها و راز و نیازهای فراوان ، برخاست و رو به جمعیت فرمود: « مردم اصفهان! در همین جا به شما وصیّت می کنم ، هنگامی که مُردم ، مرا اینجا کنار قبر هالو دفن کنید. می خواهم وقتی امام زمان به زیارت قبر هالو تشریف می آورند ، از روی قبر من عبور کنند و نگاهی هم به قبر من بیندازند.»


اکنون سالیان درازی از آن روز می گذرد و مزار مرحوم میرزا حسین کشیکچی ، مشهور به « هالو» در تکیه صاحب روضات تخت پولاد اصفهان ، این خاک تابان و سرزمین ستارگان درخشان علم و عرفان و معرفت ، ملجأ و زیارتگاه عاشقان و دلباختگان حضرت ولی عصر است تا روزی که ان شاء الله دل های عاشق و طوفانزده منتظرانش به ساحل آرامش ظهور مبارکش
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Sunday 24 May 2020   #2063
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 21,759
ج: به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات

اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم

یا علی
نَظَرَ ( یعنی علیّ بن موسی الرّضا علیه السّلام ) إلَي النّاسِ في يَوْمِ فِطْرٍ يَلْعَبُونَ وَ يَضْحَکونَ فَقالَ لأصْحابِهِ وَ الْتَفَتَ إلَيْهِمْ إنَّ اللَه عَزَّوَجَلَّ خَلَقَ شَهْرَ رَمَضانَ مِضْماراً لِخَلْقِهِ ......

امام رضا علیه السّلام روز عيد فطر به مردمی برخوردند که به کارهای بيهوده مشغول ، و سرگرم بازی و خنده بودند .
حضرت با ديدن ايشان رو به أصحاب خود کرد و فرمود همانا خداوندِ صاحب عزّت و جلال ماه رمضان را ميدان مسابقه ای برای بندگانش آفريد تا در اين ماه با پيروی از خداوند به سوی بهشت پيشي گيرند . پس گروهی پيشی گرفتند و به پيروزی دست يافتند و کسانی ديگر باز ماندند و محروم گشتند .
شگفتا از کسی که سرگرم خنده و بازی است ، در روزی که نيکوکاران ثواب و أجر می برند و کوتاهی ورزندگان محروم مي شوند .
به خدا قسم اگر پرده و حجاب ها کنار رود ، هر آينه نيکوکار به کردار نيک خود و گناهکار به گناهش مشغول می شود .

کافی ۴ / ۱۸۱ ، ابواب السفر ، باب النوادر ، حدیث ۵ .

أمیر المؤمنین علیّ‌ بن ‌أبی‌ طالب علیه السّلام در روز عید فطر خطبه ایراد کرده و فرمودند ؛
ای مردم همانا این روز ، روزی است که در آن نیکوکاران پاداش می‌گیرند و بدکاران زیان می‌بینند ، و شباهت بسیاری به روز رستاخیز دارد . پس با بیرون ‌آمدن از خانه‌هایتان به سوی مصَلّایتان ، به یاد آن روزی افتید که از گورهایتان به سوی پروردگارتان بیرون می‌آیید ، و از ایستادن در مصَلّایتان ، به یاد آن روزی افتید که در پیشگاه پروردگارتان می‌ایستید و از بازگشتن به سوی خانه‌هایتان ، آن روزی را یاد آورید که به خانه‌های خود در بهشت باز می‌گردید .
ای بندگان خدا کمترین چیزی که برای مردان و زنان روزه‌گیر می‌باشد ، این است که در روز آخر ماه رمضان فرشته‌ای آنان را ندا می‌دهد بشارت بادا بر شما ای بندگان خدا که خداوند گناهان گذشته شما را بخشود پس مواظب باشید که از این پس چه می‌کنید .

تنبیه‌الخواطر ۲ /۱۵۷ .

امام باقر علیه‌السّلام از رسول خدا صلّی الله علیه و آله روایت می‌کند که فرمود ؛

هنگامیکه روز اول ماه شوّال ( عید فطر ) فرا می‌رسد ، منادی از سوی خداوند ندا می‌دهد ای مؤمنین ، بشتابید به سوی جایزه‌هایتان . آن‌گاه امام باقر علیه‌السّلام رو به جابر کرد و فرمود ای جابر ، جوایز خدا ، مثل جایزه‌های پادشاهان نیست ، امروز ، روز جایزه‌هاست .

وسائل‌الشیعة ۷ / ۴۸۰ .

أمیرالمؤمنین علیه‌السّلام دربارهٔ عید فطر فرمودند ؛
إنَّما هُوَ عِیدٌ لِمَن قَبِلَ اللهُ صِیامَهُ و شَكَرَ قِیامَهُ .

امروز عید كسی است كه خداوند روزه‌‏اش را پذیرفته و شب‌زنده‌‏داری‌‏اش را سپاس گزارده است .

نهج‌البلاغة / حكمت ۴۲۸ .

عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الإِمَامِ الباقِرِ صلوات الله علیه قَالَ ؛
مَا مِنْ عِیدٍ لِلْمُسْلِمِینَ أَضْحًى وَ لَا فِطْرٍ ، إِلَّا وَ هُوَ یَتَجَدَّدُ فِیهِ لآِلِ مُحَمَّدٍ حُزْنٌ ، قُلْتُ فَلِمَ ؟ قَالَ لِأَنَّهُمْ یَرَوْنَ حَقَّهُمْ فِی یَدِ غَیْرِهِم .

از امام باقر علیه السّلام نقل شده که فرمود ؛
هیچ عیدى براى مسلمین پیش نمى ‏آید چه قربان و چه فطر ، مگر آن که در آن براى آل محمّد صلوات الله علیهم حزن و اندوه تجدید مى ‏شود . راوی مى‏ گوید عرضه داشتم براى چه ؟ حضرت فرمودند چون مى‏ بینند که حقّشان در دست دیگران است .

کافی ۴ / ۱۶۹ ، حدیث ۲ .

مرحوم علامه مجلسی رحمَهُ الله ذیل روایت مینویسد ؛
حزن و اندوه آل محمّد علیهم السّلام به علّت محبّت مقام و ریاست طلبی نیست ، بلکه به جهت دلسوزی بر أمّت است ، زیرا مردم را می‌بینند که در سرگردانی و گمراهی به سر می‌برند ، و امکان هدایت آنان وجود ندارد .

بحار الأنوار ۹۱ / ۱۳۵ .

__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Tuesday 26 May 2020   #2064
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 21,759
ج: به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم

یا علی
http://www.iranclubs.net/forums/show...50#post2380150

http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?t=157128
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Friday 29 May 2020   #2065
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 21,759
ج: به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم وفرجنا بهم والعن من عاداهم

یا علی
https://iranclubs.org/forums/showthr...15#post2380215
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي 4 هفته پيش   #2066
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 21,759
ج: به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم وفرجنا بهم والعن من عاداهم

یا علی
حکایتی شنیدنی از عنایت امیرالمومنین علی علیه السلام بر زائر خویش


وَ مِنْ مَحَاسِنِ الْقِصَصِ مَا قَرَأْتُهُ بِخَطِّ وَالِدِی قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ عَلَی ظَهْرِ کِتَابٍ بِالْمَشْهَدِ الْکَاظِمِیِّ عَلَی مُشَرِّفِهَا السَّلَامُ مَا صُورَتُهُ قَالَ سَمِعْتُ مِنْ شِهَابِ الدِّینِ بُنْدَارَ بْنِ مُلْکَدَارَ الْقُمِّیِّ یَقُولُ حَدَّثَنِی کَمَالُ الدِّینِ شَرَفُ الْمَعَالِی بْنُ غِیَاثٍ الْقُمِّیُّ قَالَ: دَخَلْتُ إِلَی حَضْرَهِ مَوْلَانَا أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ فَزُرْتُهُ وَ تَحَوَّلْتُ إِلَی مَوْضِعِ الْمَسْأَلَهِ وَ دَعَوْتُ وَ تَوَسَّلْتُ فَتَعَلَّقَ مِسْمَارٌ مِنَ الضَّرِیحِ الْمُقَدَّسِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ فِی قَبَائِی فَمَزَّقَهُ فَقُلْتُ مُخَاطِباً لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام مَا أَعْرِفُ عِوَضَ هَذَا إِلَّا مِنْکَ وَ کَانَ إِلَی جَانِبِی رَجُلٌ رَأْیُهُ غَیْرُ رَأْیِی فَقَالَ لِی مُسْتَهْزِئاً مَا یُعْطِیکَ عِوَضَهُ إِلَّا قَبَاءً وَرْدِیّاً فَانْفَصَلْنَا مِنَ الزِّیَارَهِ وَ جِئْنَا إِلَی الْحُلَّهِ وَ کَانَ جَمَالُ الدِّینِ قشتمر النَّاصِریُّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَدْ هَیَّأَ لِشَخْصٍ یُرِیدُ أَنْ یُنْفِذَهُ إِلَی بَغْدَادَ یُقَالُ لَهُ ابْنُ مایست قَبَاءً وَ قَلَنْسُوَهً فَخَرَجَ الْخَادِمُ عَلَی لِسَانِ قشتمر وَ قَالَ هَاتُوا کَمَالَ الدِّینِ الْقُمِّیَّ الْمَذْکُورَ فَأَخَذَ بِیَدِی وَ دَخَلَ إِلَی الْخِزَانَهِ وَ خَلَعَ عَلَیَّ قَبَاءً مَلِکِیّاً وَرْدِیّاً فَخَرَجْتُ وَ دَخَلْتُ حَتَّی أَسْلَمَ عَلَیَّ قشتمر وَ أَقْبَلَ کَفَّهُ فَنَظَرَ إِلَیَّ نَظَراً عَرَفْتُ الْکَرَاهَهَ فِی وَجْهِهِ وَ الْتَفَتَ إِلَی الْخَادِمِ کَالْمُغْضَبِ وَ قَالَ طَلَبْتُ فُلَاناً یَعْنِی ابْنَ مایست- فَقَالَ الْخَادِمُ إِنَّمَا قُلْتَ کَمَالَ الدِّینِ الْقُمِّیَّ- وَ شَهِدَ الْجَمَاعَهُ الَّذِینَ کَانُوا جُلَسَاءَ الْأَمِیرِ أَنَّهُ أَمَرَ بِحُضُورِ کَمَالِ الدِّینِ الْقُمِّیِّ الْمَذْکُورِ فَقُلْتُ أَیُّهَا الْأَمِیرُ مَا خَلَعْتَ عَلَیَّ أَنْتَ هَذِهِ الْخِلْعَهَ بَلْ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ خَلَعَهَا عَلَیَّ فَالْتَمَسَ مِنِّی الْحِکَایَهَ فَحَکَیْتُ لَهُ فَخَرَّ سَاجِداً وَ قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ کَیْفَ کَانَتِ الْخِلْعَهُ عَلَی یَدِی ثُمَّ شَکَرَهُ وَ قَالَ تَسْتَحِقُّ. هذا آخر ما حدث به شهاب الدین و کتب أحمد بن طاوس هذا آخر ما وجدت (1) بخطه فنقلته.

کَانَ یَقُولُ لَهُ مِنْ جُمْلَهِ کَلَامِهِ کَخِطَابِ الْأَحْیَاءِ(5) وَ کَیْفَ یَلِیقُ أَجِی ءُ وَ أُمْسِی یَشْتَفِی مَنْ لَا یَجِبُ (6) وَ مِنْ هَذَا الْجِنْسِ

1- 1. فی المصدر: وجدته.


از بهترین قصه­ ها آن است که به خط پدرم قدس الله روحه بر پشت کتابی در مرقد کاظمیه خواندم که چنین است: کمال الدین شرف معالی بن غیاث قمی گفت: من به مقبره مولایمان علی بن ابی طالب علیه السلام رفتم و بعد از انجام زیارت به عرضه ­گاه رفتم و دعا نمودم و #توسل جستم. سپس میخی از ضریح مقدس حضرت علیه السلام به قبایم گیر کرده و آن را پاره کرد.
من به امیر مؤمنین علیه السلام عرضه داشتم: من عوض آن را جز از تو نمی‌خواهم، در کنار من مردی بود که مذهب و اعتقادش غیر از اعتقاد من بود و مسخره کنان به من گفت: او به جای آن جز قبای وردی - بغدادی - به تو نمی‌بخشد.
ما #زیارت را تمام کردیم و به حلّه آمدیم در آن هنگام جمال الدین قشتمر ناصری رحمه الله علیه برای شخصی به نام ابن مایست که می خواست او را به بغداد بفرستد قبا و کلاهی آماده ساخته بود. پس خدمتگزار همان طور که قشتمر گفته بود رفت و گفت:
آن قبا را به کمال الدین قمی بدهید.
او دست مرا گرفته و به خزانه وارد شد و یک قبای شاهانه وردی به من داد. من از خزانه بیرون آمده و بر قشتمر وارد شده و به او سلام دادم و دستش را بوسیدم، او به من نگاهی کرد که کراهت و ناراحتی را در چهره اش مشاهده کردم. سپس با حالتی عصبانی به خدمتگزار رو کرد و گفت: من فلانی یعنی ابن ماسیت را خواستم؟
خدمتگزار گفت: شما گفتید: کمال الدین قمی و جماعتی که هم نشینان امیر بودند نیز شهادت دادند که او دستور داده تا آن قبا را برای کمال الدین قمی بیاورد.
من گفتم: ای امیر شما این خلعت را به من ندادید بلکه امیر المؤمنین علیه السلام به من داد. سپس از من خواهش کرد تا ماجرا را برای او تعریف کنم و من هم برایش گفتم.
آن گاه سجده کنان روی زمین افتاد و گفت: الحمدالله چطور آن به دست من بود و شکرگزاری کرد و گفت: تو شایسته آن هستی.
این روایت آخرین آن است که شهاب الدین آن را نقل کرده و احمد بن طاوس نوشته است. و این آخرین کلمه است که من با خط او یافتم و نقل کردم.

بحار الأنوار - ط مؤسسةالوفاء|العلامة المجلسي 316/42
(http://lib.eshia.ir/11008/42/316)
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي 4 هفته پيش   #2067
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 21,759
ج: به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات


اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم وفرجنا بهم والعن من عاداهم

یا علی

فهرستی مرتبط با واقعه جانسوز ۸_شوال ، تخریب قبور ائمه بقیع علیهم السلام

در روز ۸ شوال چه اتفاقی افتاد؟
https://t.me/borrhan/34266

عکس از وهابیون در حال زیارت قبر جرج واشنگتن
https://t.me/borrhan/34267

صدور فتوای تخریب کعبه توسط وهابیت
https://t.me/borrhan/10774



آشنایی با جنایات وهابیون و قبوری که تاکنون تخریب کردند
https://t.me/borrhan/17847
https://t.me/borrhan/26193

مناظره تعدادی از شیعیان حیدر کرار کنار بقیع با وهابیون
https://t.me/borrhan/26192

طرح تخریب بارگاه نبوی توسط وهابیون سلفی
https://t.me/borrhan/26004
https://t.me/borrhan/18911
https://t.me/borrhan/18912
https://t.me/borrhan/26191
https://t.me/borrhan/26190

تخریب بیت حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها و عکس مزار آن حضرت قبل و بعد از تخریب
https://t.me/borrhan/30190
https://t.me/borrhan/30191
https://t.me/borrhan/40899?single

تخریب آثار نبوی توسط وهابیون
https://t.me/borrhan/33836

پاسخ به شبهه وهابیون در خصوص طعن بر وجود امام زادگان در ایران
https://t.me/borrhan/18910

صحابه و ساختن بنا بر روی قبور
https://t.me/borrhan/16856
(اسکن‌های ذیل آن)

پاسخ به شبهه‌پراکنی وهابیون در خصوص استناد به حدیثی از امام کاظم علیه السلام بر منع ساختن بارگاه برای قبور
https://t.me/borrhan/17892
https://t.me/borrhan/24261

جواز قرآنی؛
جواز روایی شیعه؛
جواز روایی اهل سنت؛
سیره مسلمین در ساختن بنا بر روی قبر بزرگان و عکس و فیلم از بارگاه بزرگان
https://t.me/borrhan/17911
https://t.me/borrhan/17912
https://t.me/borrhan/26200
https://t.me/borrhan/26199
https://t.me/borrhan/26197

تصویر اولیه قبرستان بقیع
https://t.me/borrhan/26198

ساخت بنا و بارگاه برای قبور سنت عمر بن الخطاب!!!
https://t.me/borrhan/26196

پاسخ به شبهه هزینه کردن برای ساخت ضریح طلا
https://t.me/borrhan/26195

ساخت بارگاه برای عثمان توسط بنی‌امیه به اعتراف ابن کثیر
https://t.me/borrhan/26186

مستند بقیع از چگونگی ساخت تا تخریب به دست وهابیت
https://t.me/borrhan/26185

علت افضل بودن زیارت ائمه علیهم السلام از کعبه
https://t.me/borrhan/24485
https://t.me/borrhan/18891

فضیلت زیارت و زیارتنامه ائمه بقیع علیهم السلام در مناسک حج اهل سنت
https://t.me/borrhan/31879

پاسخ به ۳ شبهه وهابیت در مورد ۳ روایت با مضمون:
امر به صاف کردن قبور!
امر رسول خدا به اینکه قبر مرا محل رفت و آمد قرار ندهید!
و روایت خروج از اسلام فردی که قبر را بازسازی کند!
https://t.me/borrhan/34272
https://t.me/borrhan/34273

امر رسول‌خدا صلی الله علیه و آله به آباد کردن قبور اهل بیت علیهم‌السلام
https://t.me/borrhan/34270

ساخت بنا بر روی قبر طلحه!
https://t.me/borrhan/34274

ذهبی و افتخار به گنبد و بارگاه ابوحنیفه!
https://t.me/borrhan/34275



وهابیت و نگهداری از آثار یهود
https://t.me/borrhan/40899?single

وهابیون مدعی هستند ، مردگان نمی‌شنوند و سلام کردن بر آنان و #زیارت آنان عملی شرک آلود است ، و به همین جهت شیعیان را تکفیر می‌کنند!!!

#برخی از پاسخ‌های ما به این شبهه:
https://t.me/borrhan/29440
https://t.me/borrhan/18203
https://t.me/borrhan/18204
https://t.me/borrhan/18205
https://t.me/borrhan/18206
https://t.me/borrhan/18207
https://t.me/borrhan/18502
https://t.me/borrhan/18503
https://t.me/borrhan/41294
https://t.me/borrhan/40879


اینستاگرام برهان (http://instagram.com/borrhangroup)
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي 4 هفته پيش   #2068
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 21,759
ج: به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات


اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم وفرجنا بهم والعن من عاداهم

یا علی



الخصال / ترجمه جعفرى ؛ ج‏1 ؛ ص147

حديث سه نفرى كه به لات و عزّى سوگند خوردند كه پيامبر را بكشند و على بر آنان تاخت‏
41- يحيى بن زيد بن على بن الحسين گفت: روزى پيامبر خدا بيرون آمد و نماز صبح را خواند، سپس فرمود: اى مردم! چه كسى از شماست كه به سوى آن سه نفرى رهسپار شود كه به لات و عزّى سوگند خورده‏اند كه مرا بكشند، و سوگند به پروردگار كعبه كه دروغ مى‏گويند. مردم ساكت شدند و كسى سخن نگفت: پيامبر فرمود: گمان نمى‏كنم كه على بن ابى طالب در ميان شما باشد، عامر بن قتاده برخاست و گفت: على شب گذشته به شدّت تب داشت و لذا به نماز جماعت نيامده است، اجازه مى‏دهى خبرش كنم؟ پيامبر خدا فرمود: اين كار براى توست، او به سوى على رفت و جريان را به او خبر داد، پس امير المؤمنين در حالى كه گويا از بند رها شده بيرون آمد و لباسى بر تن داشت كه دو طرف آن را بر گردنش بسته بود، گفت: يا رسول اللَّه اين خبر چيست؟ فرمود: اين فرستاده پروردگار من است كه به من از سه نفر خبر مى‏دهد، كه به قتل من كمر بسته‏اند ولى به خداى كعبه كه دروغ مى‏گويند.
الخصال / ترجمه جعفرى، ج‏1، ص: 149
امير المؤمنين گفت: من به تنهايى نزد آنها مى‏روم، اجازه بده لباسم را بپوشم، پيامبر خدا فرمود: اين لباس من و زره من و شمشير من است، پس او را لباس و زره پوشانيد و عمامه و شمشير بر وى بست و او را سوار اسب كرد و امير المؤمنين بيرون رفت.
سه روز بود كه جبرئيل نازل نمى‏شد و خبر على و هيچ خبرى از زمين را به او نمى‏داد، پس فاطمه آمد در حالى كه حسن و حسين را در آغوش داشت و گفت:
مى‏ترسم اين دو بچه يتيم شوند، اشك در چشمان پيامبر خدا حلقه زد، سپس فرمود: اى مردم چه كسى از على براى من خبر مى‏آورد كه بهشت را به او مژده مى‏دهم، مردم به سبب نگرانى شديدى كه در پيامبر ديدند، در جستجوى على پراكنده شدند و عامر بن قتاده آمد و مژده داد و در همان حال امير المؤمنين وارد شد، در حالى كه دو اسير و يك سر و سه شتر و سه اسب همراه داشت. جبرئيل نازل شد و جريان را به پيامبر خدا خبر داد.
پيامبر خدا به على فرمود: يا ابا الحسن! دوست دارى كه به تو خبر بدهم از آنچه بر تو گذشت؟ منافقان گفتند: او از يك ساعت پيش درد زايمان گرفته بود و اكنون مى‏خواهد خبر بدهد. پيامبر خدا فرمود: بلكه تو خبر بده يا ابا الحسن، تا گواه بر اين قوم باشى. گفت: آرى يا رسول اللَّه، وقتى به صحرا رفتم اينان را سوار بر شتر ديدم. به من ندا دادند كه تو كيستى؟ گفتم من على بن ابى طالب پسر عموى پيامبر خدا هستم. گفتند: ما براى خدا پيامبرى نمى‏شناسيم و فرقى نمى‏كند كه بر تو يا بر محمد حمله كنيم، اين مردى كه كشته شد، به من حمله كرد و ميان من و او ضرباتى ردّ و بدل شد و باد سرخى وزيد و من صداى تو را يا رسول اللَّه شنيدم كه مى‏گفتى: يخه زرهش را پاره كرده‏ام به شانه‏اش بزن، پس من او را زدم و اثر نكرد، سپس باد سياهى وزيد و من صداى تو را يا رسول اللَّه شنيدم كه مى‏گفتى: زرهش را از رانش كنار زدم، پس از رانش بزن و من زدم و آن را بريدم و او را انداختم و سرش را بريدم و خودش را جا گذاشتم و سرش را گرفتم. اين دو مرد به من گفتند: به ما خبر رسيده كه محمد رفيق شفيق و مهربانى است، پس ما را نزد او ببر و در باره ما شتاب مكن، اين رفيق ما با هزار سواره برابرى مى‏كرد.
پيامبر خدا فرمود: صداى اول كه به گوشت رسيد صداى جبرئيل بود و صداى دوم، صداى ميكائيل بود. يكى از آن دو مرد را پيش من آر. على او را پيش پيامبر آورد. پيامبر به او فرمود: بگو لا اله الا اللَّه و گواهى بده كه من فرستاده خدا
الخصال / ترجمه جعفرى، ج‏1، ص: 151
هستم. او گفت: برداشتن كوه ابو قبيس براى من بهتر از اين است كه اين كلمه را بگويم. پيامبر خدا فرمود: يا على او را عقب ببر و گردنش را بزن، پس على گردن او را زد. سپس پيامبر خدا فرمود: آن ديگرى را بياور، آورده شد، پيامبر به او فرمود: بگو لا اله الا اللَّه و گواهى بده كه من فرستاده خدا هستم. او گفت: مرا نيز به رفيقم ملحق كن.
فرمود: او را عقب ببر يا ابا الحسن و گردنش را بزن. امير المؤمنين خواست گردن او را بزند، جبرئيل نازل شد و گفت: محمد! پروردگارت سلام مى‏رساند و به تو مى‏گويد: او را نكش چون اخلاق نيكو دارد و در ميان قومش سخاوتمند است. آن مرد كه زير شمشير بود برخاست و گفت: آيا اين فرستاده پروردگار توست كه به تو خبر مى‏دهد؟ پيامبر فرمود: آرى. او گفت: به خدا سوگند كه درهمى را با برادرم مالك نشديم مگر اينكه آن را انفاق كردم و هيچ گاه با برادرم سخن بد نگفته‏ام و در قحطى صورت خود را ترش نكرده‏ام و من گواهى مى‏دهم كه خدايى جز خداى يگانه نيست و تو پيامبر خدايى. پيامبر فرمود:
اين از كسانى است كه اخلاق نيكو و سخاوتش او را به سوى بهشت نعمت‏ها كشانيد.
ابن بابويه، محمد بن على - جعفرى، يعقوب، الخصال / ترجمه جعفرى، 2جلد، نسيم كوثر - قم، چاپ: اول، 1382ش.

__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي 4 هفته پيش   #2069
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 21,759
ج: به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات

اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم

یا علی


https://iranclubs.org/forums/showthread.php?t=157731

__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي 4 هفته پيش   #2070
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 21,759
ج: به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم

یا علی
سیره حکومت داری أميرالمؤمنين سلام الله عليه

قَالَ أَبُوجَعْفَرٍ الْبَاقِرُ علیه السّلام ؛
لَقَدْ وَلِیَ عَلِیٌّ علیه السّلام خَمْسَ سِنِينَ مَا وَضَعَ آجُرَّةً عَلَى آجُرَّةٍ ، وَ لَا لَبِنَةً عَلَى لَبِنَةٍ ، وَ لَا أَقْطَعَ قَطِيعاً ، وَ لَا أَوْرَثَ بِيضاً وَ لَا حُمْراً ، وَ إِنْ كَانَ لَيُطْعِمُ النَّاسَ خُبْزَ الْبُرِّ وَ اللَّحْمَ ، وَ يَنْصَـرِفُ إِلَى مَنْزِلِهِ وَ يَأْكُلُ خُبْزَ الشَّعِيرِ وَ الزَّيْتَ وَ الْخَلِّ .

حضرت باقر علیه السّلام فرمود ؛
علیّ علیه السّلام پنج سال حكومت كرد و هيچ خشت پخته و خشت خامى بر هم ننهاد ، و هيچ مِلْكى را مخصوص خود نفرمود ، و هيچ درهم و دیناری به ميراث باقى نگذاشت . به مردم نان گندم و گوشت مى‏ خورانيد ، ولى چون به خانه خود برمى ‏گشت نان جو و سركه و روغن زيتون مى خورد .

- روضة الواعظین ۱ / ۱۱۷ .
- بحار الأنوار ۴۱ / ۱۰۲ ، حدیث ۱ ، از أمالی صدوق .

سیره حکومت داری أمير المؤمنين سلام الله عليه

أميرالمؤمنين علىّ عليه‏ السّلام فرمود ؛
إنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَرَضَ عَلى أئِمَّةِ العَدلِ أن يُقَدِّروا اَنفُسَهُم بِضَعَفَةِ النّاسِ كَيلا يَتَبَيَّغَ بِالفَقيرِ فَقرُهُ .

خداوند عزّ و جلّ بر پيشوايان عادل واجب كرده كه سطح زندگى خود را با مردم ناتوان برابر كنند تا فقير را ، فقرش برآشفته نكند .

نهج البلاغة /خطبه ٢٠٩ .


...............................................

..........................................

چنین آورده اند که ؛
از تیمورلنگ پرسیدند چگونه امنیت در کشور پهناور خود ایجاد کردی که زنی با طبقی از جواهرات ، طول کشور را طی میکند ولی کسی به او تعرضی نمیکند ؟
پاسخ داد هرجا دزدی شد ، ابتداء داروغه را گردن زدم .

چنین آورده اند که ؛

اشکانیان با ۴۷۱ سال ، طولانی ترین حکومت را در ایران داشته اند .
از دلایل دوام این حکومت مجلس مهستان بود که اختیاراتی مانند عزل شاه در صورت ارتکاب اشتباه حتی به صورت غیرعمد را داشت !!!


__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
پاسخ

Bookmarks


كاربراني كه در حال مشاهده اين گفتگو هستند : 1 (0 عضو 1 ميهمان)
 
ابزار گفتگو

قوانين ارسال نوشته
شما نمی توانید سرنگار جدید ارسال نمائید.
شما نمی توانید پاسخ ارسال کنید.
شما نمی توانید ضمیمه ارسال کنید
شما نمی توانید نوشته های خود را ویرایش نمائید

کدتالار روشن هست
شكلكهاروشن هستند
[IMG]کد روشن هست
كد HTML خاموش هست

پرش به تالار مورد نظر


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 06:06PM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2020, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
no new posts