بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > باشگاه عمومي > دين و دنيا

نکات

پاسخ
 
ابزار گفتگو
قديمي Tuesday 7 March 2006   #1
بچه با حال
عضو ثابت
 
نشان بچه با حال
 
تاريخ ثبت نام: Feb 2006
پاسخ‌ها: 379
معراج

آيا در قرآن كريم از معراج پيامبر اكرم سخني به ميان آمده است يا نه ؟
بچه با حال حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Tuesday 7 March 2006   #2
بچه با حال
عضو ثابت
 
نشان بچه با حال
 
تاريخ ثبت نام: Feb 2006
پاسخ‌ها: 379
ج: معراج

معرفي يك كتاب:
معراج از ديدگاه قرآن و روايات ، مولف :محسن اديب بهروز .
بچه با حال حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Tuesday 7 March 2006   #3
بچه با حال
عضو ثابت
 
نشان بچه با حال
 
تاريخ ثبت نام: Feb 2006
پاسخ‌ها: 379
ج: معراج

ديدار پيغمبر اكرم‌ خدا را در شب‌ معراج‌، و وحيِ به‌ او

پيغمبر اكرم‌ از كثرات‌ عالم‌ طبع‌، و كثرات‌ عالم‌ برزخ‌، و كثرات‌ عالم‌ عقل‌ از همه‌ ـ از هر كدام‌ به‌ تناسب‌ خود ـ گذشته‌ است‌. و از آنجا كه‌ از نفس‌ مَلَك‌ هم‌ ـكه‌ داراي‌ تعيّن‌ و حدّ است‌ ـ فراتر است‌، گذشته‌ و به‌ مقام‌ «قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَي‌'» رسيده‌ است‌. در آنجا غير از خداوند هيچ‌ نيست‌، هيچ‌!
... وَ هُوَ بِالاْفُقِ الاْعْلَي‌' * ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّي‌' * فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَي‌'* فَأَوْحَي‌'´ إِلَي‌' عَبْدِهِ مَآ أَوْحَي‌'.
مَا كَذَبَ الْفُوَادُ مَا رَأَي‌'´ * أَفَتُمَـ'رُونَهُ و عَلَي‌' مَا يَرَي‌' * وَ لَقَدْ رَءَاهُ نَزْلَةً أُخْرَي‌' * عِندَ سِدْرَةِ الْمُنتَهَي‌' * عِندَهَا جَنَّةُ الْمَأْوَي‌'´ * إِذْ يَغْشَي‌ السِّدْرَةَ مَا يَغْشَي‌' * مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَ مَا طَغَي‌' * لَقَدْ رَأَي‌' مِنْ ءَايَـ'تِ رَبِّهِ الْكُبْرَي‌'.
أَفَرَءَيْتُمُ اللَـ'تَ وَ الْعُزَّي‌' * وَ مَنَو'ةَ الثَّالِثَةَ الاْخْرَي‌'´ * أَ لَكُمُ الذَّكَرُ وَ لَهُ الاْنثَي‌' * تِلْكَ إِذًا قِسْمَةٌ ضِيزَي‌'´ * إِنْ هِيَ إِلآ أَسْمَآءٌ سَمَّيْتُمُوهَآ أَنتُمْ وَءَابَآ وُكُم‌ مَـآ أَنزَلَ اللَهُ بِهَا مِن‌ سُلْطَـ'نٍ إِن‌ يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ مَا تَهْوَي‌ الاْنفُسُ وَ لَقَدْ جَآءَهُم‌ مِن‌ رَبِّهِمُ الْهُدَي‌'. 7
«(سوگند به‌ ستاره‌ در زمانيكه‌ پنهان‌ مي‌شود (غروب‌ مي‌نمايد) كه‌ مصاحب‌ شما (كه‌ رسول‌ ماست‌) نه‌ در ارائة‌ غايت‌ و مقصد به‌ گمرهي‌ در افتاده‌ است‌، و نه‌ در راه‌ و طريق‌ آن‌ دچار خبط‌ و فساد گرديده‌ است‌. و او از روي‌ هواي‌ خويشتن‌ سخن‌ نمي‌گويد. سخن‌ الهاميِ قرآني‌ او نمي‌باشد جز وحي‌ آسماني‌ كه‌ به‌ او وحي‌ مي‌شود. آن‌ وحي‌ را به‌ وي‌ خداوند شديدُ القُوي‌ تعليم‌ نموده‌ است‌. پيغمبر داراي‌ قوّة‌ عقل‌ و حَصافتي‌ گرديد كه‌ در نتيجه‌ در تمام‌ جهات‌ وجوديش‌ استوا يافت‌ و بر عالم‌ امر استيلا پيدا كرد.)
و او در بالاترين‌ افق‌ و ناحية‌ مقام‌ عزّ ربوبي‌ قرار گرفت‌. و پس‌ از آن‌ نزديكتر شد و خود را به‌ حضرت‌ ربّ العزّه‌ درآويخت‌. و در نزديكترين‌ مقام‌ متصوّر كه‌ به‌ قدر دو نيمة‌ وَتَر كمان‌ تا سر كمان‌ (دو ذراع‌) بلكه‌ نزديكتر از آن‌ بود واقع‌ گشت‌. پس‌ در اين‌ حال‌ خداوند با خطاب‌ شفاهي‌ به‌ بنده‌اش‌ وحي‌ كرد آنچه‌ را كه‌ وحي‌ كرد.
دل‌ پيامبر آنچه‌ را كه‌ عياناً ديده‌ است‌ دروغ‌ نمي‌گويد. آيا شما مشركين‌ با او دربارة‌ جميع‌ مشاهداتش‌ به‌ مجادله‌ و ممارات‌ و انكار خارج‌ از حدّ برمي‌خيزيد؟! پيامبر، خدا را در فرود آمدن‌ دگرش‌، از مقام‌ عزّت‌ ديده‌ است‌. در پهلوي‌ درخت‌ سِدرَه‌ كه‌ منتهاي‌ عوالم‌ است‌. و در نزد آن‌ درخت‌، جنّة‌المأوي‌ كه‌ مقرّ و مسكن‌ مردم‌ متّقي‌ مي‌باشد وجود دارد.
پيامبر ديد خدا را در هنگاميكه‌ درخت‌ سِدره‌ را پوشانيده‌ بود آنچه‌ كه‌ بايد بپوشاند و آنرا احاطه‌ كند و فرا بگيرد. آنچه‌ را كه‌ چشم‌ پيغمبر مشاهده‌ نموده‌ است‌، ناشي‌ از انحراف‌ و كج‌ بيني‌ و ناشي‌ از تجاوز و تعدّي‌ نبوده‌ است‌.
هر آينه‌ تحقيقاً پيغمبر بعضي‌ از بزرگترين‌ آيات‌ پروردگارش‌ را در آن‌ حين‌ نگريسته‌ است‌.
شما مشركين‌ به‌ من‌ خبر دهيد و بگوئيد: آيا بت‌ لات‌ و عُزّي‌، و مناة‌ كه‌ بت‌ سيّمين‌ ديگر مي‌باشد؛ آيا اينها كه‌ مونّث‌ و نمونة‌ فرشتگان‌ آسماني‌ مونّث‌ هستند (و واسطة‌ فيض‌ از خدا به‌ زمين‌) چگونه‌ بايد خدا فرشتگاني‌ از طائفة‌ نسوان‌ داشته‌ باشد و شما پسر و مرد داراي‌ شخصيّت‌ و اهمّيّت‌؟! بنابراين‌ اي‌ پيامبر! آن‌ قسمت‌، يك‌ نوع‌ تقسيم‌ نادرست‌ و ناهنجار و شكسته‌اي‌ مي‌باشد (كه‌ خدا داراي‌ قواي‌ انفعاليّه‌ و شما داراي‌ قواي‌ فعليّه‌ بوده‌ باشيد).
اين‌ بتها و امثال‌ بتها نمي‌باشند در حقيقت‌ و واقع‌ امر، مگر اسم‌هائي‌ بدون‌ محتوي‌ و بدون‌ مسمّي‌ كه‌ شما و پدران‌ شما اين‌ نامها را به‌ عنوان‌ دارا بودن‌ مسمّي‌ واثر، بر روي‌ آنها نهاده‌ايد! خداوند بوسيلة‌ آنها قدرت‌ و سلطه‌اي‌ در عالم‌ فرود نياورده‌ است‌. اين‌ مشركين‌ پيروي‌ نمي‌نمايند مگر از پندار و ظنّ و خيال‌ خودشان‌، و از آنچه‌ را كه‌ هواهاي‌ نفوسشان‌ مي‌طلبد؛ با وجود آنكه‌ از جانب‌ پروردگارشان‌ به‌ سويشان‌ هدايت‌ (قرآن‌، رسالت‌) آمده‌ است‌.»
ترجمة‌ تحت‌ اللفظي‌ اين‌ آيات‌ كما هو الموكَّدُ المحقَّق‌، بنابر آن‌ بود كه‌ مراد از «شَدِيدُ الْقُوَي‌» مقام‌ اقدس‌ ربوبي‌ حضرت‌ الله‌ بوده‌ باشد؛ همچنانكه‌ در آيه‌ آمده‌ است‌:
إِنَّ اللَهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ. 8
«تحقيقاً خدا روزي‌دهنده‌ مي‌باشد، كه‌ داراي‌ قوّت‌ بوده‌ و استوار و برقرار است‌.»
و امّا بنا بر آنكه‌ جبرائيل‌ باشد؛ همانطور كه‌ در آيه‌ آمده‌ است‌:
ذِي‌ قُوَّةٍ عِندَ ذِي‌ الْعَرْشِ مَكِينٍ.9
«جبرائيل‌، صاحب‌ قوّت‌ است‌ كه‌ در نزد صاحب‌ عرش‌ تمكّن‌ گزيده‌ است‌.»
در اين‌ فرض‌، مراد از «شَدِيدُ الْقُوَي‌'» جبرئيل‌ مي‌باشد، و ضمائر در آيات‌ بعدي‌: ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوَي‌'* وَ هُوَ بِالاْفُقِ الاْعْلَي‌'* ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّي‌'* فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَي‌'، همگي‌ به‌ او برمي‌گردد. و ايضاً ضمير مفعول‌ در وَ لَقَدْ رَءَاهُ نَزْلَةً أُخْرَي‌' به‌ جبرئيل‌ بازگشت‌ مي‌كند.
امّا ضمير فَأَوْحَي‌'´ إِلَي‌'´ عَبْدِهِ مَآ أَوْحَي‌' به‌ خدا برمي‌گردد، و مراد از مَا كَذَبَ الْفُوَادُ مَا رَأَي‌'´ نيز رويت‌ فواد رسول‌ الله‌ است‌ حقيقت‌ وحي‌ مشافهي‌ و ضمناً ديدار و لقاي‌ حضرت‌ پروردگار را.
بچه با حال حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Tuesday 7 March 2006   #4
بچه با حال
عضو ثابت
 
نشان بچه با حال
 
تاريخ ثبت نام: Feb 2006
پاسخ‌ها: 379
ج: معراج

و بر هر يك‌ از دو تقدير، اين‌ آيات‌ وحي‌ حضرت‌ پروردگار را مشافهةً و حضوراً كه‌ لازمه‌اش‌ ديدار و ملاقات‌ است‌ مي‌رساند. غاية‌ الامر در صورت‌ نخستين‌ ديگر عنوان‌ جبرئيل‌ كنار رفته‌ است‌، و تعليم‌ وحي‌ و دُنُوّ و آويختن‌ به‌ مقام‌ عزّت‌ حضرت‌ حقّ و دنوّ و قرب‌ و رويت‌ در مرتبة‌ دگر، همه‌ و همه‌ به‌ خود خدا بازگشت‌ مي‌نمايد كه‌ رسول‌ الله‌ در شب‌ معراج‌ با چشم‌ قلب‌ خود خداوند را ديدار و زيارت‌ نموده‌ است‌. در تفاسير بحثي‌ مفصّل‌ در لقاء و زيارت‌ شب‌ معراج‌ وارد شده‌ است‌.
حضرت‌ اُستادنا الاكرم‌ آية‌ الله‌ علاّمة‌ طباطبائي‌ قدّس‌ اللهُ تُربته‌ المُنيفة‌ فرموده‌اند: » اين‌ آيات‌ وحي‌ خداوندي‌ را به‌ پيغمبر اكرم‌ صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ تصديق‌ مي‌نمايد و توصيف‌ مي‌كند، وليكن‌ در اين‌ مقام‌ روايات‌ مستفيضه‌اي‌ از ائمّة‌ أهل‌ البيت‌ عليهم‌ السّلام‌ هست‌ كه‌ نصّ است‌ بر آنكه‌ مراد از آيات‌، بيان‌ توصيف‌ هرگونه‌ وحيي‌ نمي‌باشد؛ بلكه‌ مراد بيان‌ وحي‌ شفاهي‌ است‌ كه‌ خداوند سبحانه‌ به‌ پيغمبرش‌ صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ در ليلة‌ المعراج‌ وحي‌ فرستاده‌ است‌.
بنابراين‌، اين‌ آيات‌ متضمّن‌ بيان‌ قصّة‌ معراج‌ مي‌باشد. و ظاهر اين‌ آيات‌ از نوعي‌ تأييد براي‌ اثبات‌ محتواي‌ اين‌ روايات‌، خالي‌ نيست‌. و از گفتار بعضي‌ از صحابه‌ مانند ابن‌ عبّاس‌، و أنس‌، و أبوسعيد خُدَْريّ و غيرهم‌ بنابر رواياتي‌ كه‌ از آنان‌ نقل‌ شده‌ است‌، نيز استفاده‌ مي‌گردد. و بر اين‌ نهج‌، كلام‌ مفسّرين‌ جاري‌ شده‌ است‌ و اگرچه‌ در تفسير مفردات‌ و جُمل‌ اين‌ آيات‌ اختلافي‌ شديد در ميانشان‌ حكمفرما مي‌باشد. « 10 و در ذيل‌ آية‌: مَا كَذَبَ الْفُوَادُ مَا رَأَي‌'´ ـ تا مي‌رسند به‌ اينجا كه‌ مي‌گويند:
» در اين‌ آيه‌ دليلي‌ نمي‌توان‌ يافت‌ بر آنكه‌ متعلّق‌ رويت‌، الله‌ سبحانه‌ بوده‌ است‌، و او به‌ پيامبر صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ نشان‌ داده‌ شده‌ است‌. بلكه‌ مرئيّ و چيزِ نشان‌ داده‌ شده‌ عبارت‌ است‌ از: افق‌ اعلي‌، دنوّ، تَدلِّي‌، و اينكه‌ خدا به‌ وي‌ وحي‌ نموده‌ است‌.
اينها حقائقي‌ مي‌باشند كه‌ در آيات‌ سابقه‌ ذكر شده‌اند، و اينها آيات‌ خدا هستند. و مويّد اين‌ گفتار آنست‌ كه‌ خداي‌ تعالي‌ در نزول‌ ديگر فرموده‌ است‌: مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَ مَا طَغَي‌' * لَقَدْ رَأَي‌' مِنْ ءَايَـ'تِ رَبِّهِ الْكُبْرَي‌'.
علاوه‌ بر اين‌، اگر دلالت‌ آيه‌ بر تعلّق‌ رويت‌ به‌ خود خداي‌ تعالي‌ هم‌ باشد اشكالي‌ لازم‌ نمي‌آيد، به‌ جهت‌ آنكه‌ اين‌ ديدار، ديدار دل‌ مي‌باشد، و ديدار دل‌ غير از ديدار چشم‌ است‌؛ آن‌ چشم‌ حسّي‌ كه‌ به‌ اجسام‌ مي‌افتد و محال‌ مي‌باشد كه‌ به‌ خداوند متعال‌ تعلّق‌ گيرد. و ما در آية‌ 143 از تفسير سورة‌ أعراف‌ كلامي‌ را راجع‌ به‌ رويت‌ قلب‌ ايراد نموده‌ايم‌. « 11و12
و در ذيل‌ آية‌: وَ لَقَدْ رَءَاهُ نَزْ لَةً أُخْرَي‌' مي‌فرمايند:» چنين‌ گفته‌اند كه‌: ضمير مستتر در قول‌ خدا: رَءَاهُ به‌ پيغمبر صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌، و ضمير مفعول‌ به‌ جبرئيل‌ برمي‌گردد. و بنابراين‌ بايد اين‌ نزول‌، نزول‌ جبرئيل‌ بر پيغمبر صلّي‌الله‌ عليه‌ وآله‌ بوده‌ باشد كه‌ وي‌ را به‌ آسمانها عروج‌ دهد. و عِندَ سِدْرَةِ الْمُنتَهَي‌' ظرف‌ است‌ براي‌ رويت‌ نه‌ براي‌ نزلت‌. و مراد از رويت‌ پيامبر وي‌ ر، رويت‌ او بصورت‌ اصليّة‌ اوست‌.
و معني‌ اينطور مي‌شود: جبرئيل‌ بر پيغمبر صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ در مرتبة‌ ديگري‌ نزول‌ كرد و او را به‌ سماوات‌ عروج‌ داد، و براي‌ آنحضرت‌ صلّي‌الله‌عليه‌ وآله‌ در نزد سِدرة‌ المُنتهی در صورت‌ اصليّة‌ خود جلوه‌ كرد.
بچه با حال حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Tuesday 7 March 2006   #5
بچه با حال
عضو ثابت
 
نشان بچه با حال
 
تاريخ ثبت نام: Feb 2006
پاسخ‌ها: 379
ج: معراج

و در تفسير «الدّرّ المنثور» وارد است‌ كه‌ عَبد بن‌ حَميد و ابن‌ منذر و ابن‌ أبي‌ حاتِم‌، از محمّد بن‌ كعب‌ قَرْظي‌ از بعض‌ اصحاب‌ پيامبر صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ تخريج‌ روايت‌ كرده‌اند كه‌ گفت‌: قَالُوا: يَا رَسُولَ اللَهِ! هَلْ رَأَيْتَ رَبَّكَ؟!
قَالَ: لَمْ أَرَهُ بِعَيْنِي‌؛ وَ رَأَيْتُهُ بِفُوَادِي‌ مَرَّتَيْنِ، ثُمَّ تَلاَ: ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّي‌'.
«گفتند: اي‌ رسول‌ خدا! آيا پروردگارت‌ را ديده‌اي‌؟!
گفت‌: آري‌! وي‌ را با چشم‌ نديده‌ام‌؛ و با قلبم‌ ديده‌ام‌ دوبار، و پس‌ از آن‌ خواند اين‌ آيه‌ را: ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّي‌'.» «
حضرت‌ علاّمه‌ قدّس‌ سرّه‌ مي‌گويند:
» أقول‌: اين‌ معني‌ را نسائي‌ از أبوذرّ ـ بنا بر روايت‌ «الدّرّ المنثور» ـ روايت‌ نموده‌ است‌ بدين‌ عبارت‌: رَأَي‌ رَسُولُ اللَهِ صَلَّي‌ اللَهُ عَلَيْهِ وَءَالِهِ وَسَلَّمَ رَبَّهُ بِقَلْبِهِ، وَ لَمْ يَرَهُ بِبَصَرِهِ.
و از «صحيح‌ مسلم‌» و ترمذي‌ و ابن‌ مردويه‌، از أبوذرّ روايت‌ مي‌باشد كه‌ گفت‌: من‌ از رسول‌ خدا صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ پرسيدم‌: هَلْ رَأَيْتَ رَبَّكَ؟! فَقَالَ: نُورَانِيٌّ أَرَاهُ. 16
«آيا پروردگارت‌ را ديده‌اي‌؟! گفت‌: من‌ او را نوراني‌ مشاهده‌ مي‌نمايم‌.»
أقول‌: «نُورَانِيّ» منسوب‌ مي‌باشد به‌ «نور» بر خلاف‌ قياس‌، مثل‌ «جسمانيّ» در نسبت‌ به‌ «جسم‌». و در قرائتي‌ وارد است‌: «نورٌ إنِّي‌ أَرَاهُ» با تنوين‌ راء، و كسرة‌ همزه‌، و تشديد نون‌، و پس‌ از آن‌ ياء متكلّم‌. (نور است‌ من‌ مي‌بينم‌ او را.) و ظاهراً اين‌ قول‌، تصحيف‌ است‌ و اگر چه‌ مويَّد مي‌باشد به‌ روايت‌ ديگري‌ از مسلم‌ در صحيح‌ خود، و از ابن‌ مردويه‌ از أبوذرّ كه‌ گفت‌: من‌ از رسول‌ خدا صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ و سلّم‌ پرسيدم‌: هَلْ رَأَيْتَ رَبَّكَ؟!
فرمود: رَأَيْتُ نُورًا!
«آيا پروردگارت‌ را ديده‌اي‌؟! فرمود: من‌ نور را ديده‌ام‌!»
و در هر صورت‌، مراد از رويت‌، رويت‌ قلب‌ است‌، پس‌ نه‌ رويت‌، رويت‌ حسّي‌ مي‌باشد؛ و نه‌ نور، نور حسّي‌.
و در «كافي‌» با إسناد خود از صَفوان‌ بن‌ يحيي‌ روايت‌ مي‌كند كه‌ گفت‌: أبوقُرَّة‌ محدّث‌ از من‌ تقاضا نمود تا وي‌ را بر حضرت‌ امام‌ أبوالحسن‌ الرّضا عليه‌السّلام‌ وارد كنم‌. من‌ از حضرت‌ امام‌ در اين‌ باره‌ پرسيدم‌. حضرت‌ اذن‌ داد. أبوقرّه‌ داخل‌ شد و از حلال‌ و حرام‌ و احكام‌ پرسيد.
صفوان‌ روايت‌ را ادامه‌ مي‌دهد تا مي‌رسد به‌ اينجا كه‌ مي‌گويد: أبوقرّه‌ گفت‌: خداوند مي‌فرمايد: وَ لَقَدْ رَءَاهُ نَزْلَةً أُخْرَي‌' (پيامبر، خدا را در نزول‌ ديگر ديده‌ است‌.)؟!
حضرت‌ امام‌ رضا عليه‌ السّلام‌ گفتند: إنَّ بَعْدَ هَذِهِ ا لاْ يَةِ مَا يَدُلُّ عَلَي‌ مَا رَأَي‌؛ حَيْثُ قَالَ: «مَا كَذَبَ الْفُوَادُ مَا رَأَي‌'». يَقُولُ: مَا كَذَبَ فُوَادُ مُحَمَّدٍ مَا رَأَتْ عَيْنَاهُ.
ثُمَّ أَخْبَرَ بِمَا رَأَي‌ فَقَالَ: «لَقَدْ رَأَي‌' مِنْ ءَايَـ'تِ رَبِّهِ الْكُبْرَي‌'»؛ وَ ءَايَاتُ اللَهِ غَيْرُ اللَهِ.
«بعد از اين‌ آيه‌ گفتاري‌ است‌ كه‌ دلالت‌ دارد بر آنكه‌ آنچه‌ ديده‌ است‌ چه‌ چيز مي‌باشد؛ آنجا كه‌ مي‌فرمايد: «دروغ‌ نمي‌گويد آن‌ قلب‌ آنچه‌ را كه‌ ديده‌ است‌.» خداوند مي‌فرمايد: قلب‌ محمّد دروغ‌ نمي‌گويد دربارة‌ آنچه‌ را كه‌ دو چشمانش‌ ديده‌ است‌.
سپس‌ خبر مي‌دهد به‌ آنچه‌ را كه‌ ديده‌ است‌، پس‌ گفته‌ است‌: «او تحقيقاً بعضي‌ از بزرگترين‌ آيات‌ خدا را مشاهده‌ نموده‌ است‌.»؛ و آيات‌ خدا غير از خود خدا مي‌باشند.»
بچه با حال حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Tuesday 7 March 2006   #6
بچه با حال
عضو ثابت
 
نشان بچه با حال
 
تاريخ ثبت نام: Feb 2006
پاسخ‌ها: 379
ج: معراج

أقول‌: ظاهراً كلام‌ امام‌ عليه‌ السّلام‌ براي‌ مُلزَم‌ نمودن‌ أبوقرّه‌ وارد شده‌ است‌. زيرا او مي‌خواسته‌ است‌ اثبات‌ نمايد كه‌ خداوند را با چشم‌ حسّ مي‌توان‌ ديد. حضرت‌ وي‌ را الزام‌ كردند كه‌ رويت‌، تعلّق‌ به‌ آيات‌ الله‌ گرفته‌ است‌، و آيات‌ الله‌ غير الله‌ مي‌باشند. و اين‌ منافات‌ ندارد با آنكه‌ رؤيت‌ آيات‌ از جهت‌ آنكه‌ آيات‌ او هستند، رويت‌ او مي‌باشد؛ و اگرچه‌ آيات‌ او غير او هستند.
و اين‌ رؤيت‌ فقط‌ انحصار به‌ قلب‌ دارد، همانطور كه‌ بسياري‌ از روايات‌، در اين‌ معني‌ بيان‌ شد.
و در «تفسير قمّي‌» با إسناد خود به‌ إسمعيل‌ جُعْفي‌ از حضرت‌ امام‌ أبوجعفر محمّدٌ الباقر عليه‌ السّلام‌ در ضمن‌ بيان‌ حديث‌ طويلي‌ وارد است‌ كه‌:
فَلَمَّا انْتَهَي‌ بِهِ إلَي‌ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَي‌، تَخَلَّفَ عَنْهُ جَبْرَئِيلُ. فَقَالَ رَسُولُ اللَهِ صَلَّي‌ اللَهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ: فِي‌ هَذَا الْمَوْضِعِ تَخْذُلُنِي‌؟!
فَقَالَ: تَقَدَّمْ أَمَامَكَ! فَوَاللَهِ لَقَدْ بَلَغْتَ مَبْلَغًا لَمْ يَبْلُغْهُ أَحَدٌ مِنْ خَلْقِاللَهِ قَبْلَكَ! فَرَأَيْتُ مِنْ نُورِ رَبِّي‌، وَ حَالَ بَيْنِي‌ وَ بَيْنَهُ السُّبْحَةُ.17
قُلْتُ: وَ مَا السُّبْحَةُ جُعِلْتُ فِدَاكَ؟! فَأَوْمَي‌ بِوَجْهِهِ إلَي‌ الاْرْضِ وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ إلَي‌ السَّمَآءِ وَ هُوَ يَقُولُ: جَلاَلُ رَبِّي‌! جَلاَلُ رَبِّي‌! ثَلاَثَ مَرَّاتٍ.
«چون‌ پيغمبر صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ به‌ سِدرة‌ المنتهي‌ رسيد، جبرئيل‌ از وي‌ عقب‌ ماند. رسول‌ الله‌ به‌ وي‌ گفت‌: آيا در اين‌ موضع‌ مرا تنها و بدون‌ معين‌ وامي‌گذاري‌؟!
جبرائيل‌ گفت‌: به‌ سمت‌ جلو راه‌ را در پيش‌ بگير! قسم‌ به‌ خدا به‌ جائي‌ رسيده‌اي‌ كه‌ هيچكس‌ از خلق‌ خدا قبل‌ از تو نرسيده‌ است‌! پس‌ من‌ از نور پروردگارم‌ ديدم‌، و ميان‌ من‌ و او فقط‌ «سُبْحه‌» فاصله‌ افكند.
من‌ گفتم‌: فدايت‌ شوم‌! مراد از «سُبْحه‌» چه‌ چيز است‌؟! حضرت‌ با سرش‌ اشاره‌ به‌ زمين‌ كرد و با دستش‌ به‌ سوي‌ آسمان‌ و مي‌گفت‌: جلال‌ پروردگارم‌! جلال‌ پروردگارم‌! سه‌ بار.»
أقول‌: مراد از سُبحه‌، جلال‌ است‌ همانطور كه‌ در روايت‌، تفسيرش‌ وارد است‌. و سُبحه‌ دلالت‌ دارد بر تنزّه‌ خداوند از مخلوقاتش‌، و مرجعش‌ به‌ همان‌ معني‌ اوّل‌ است‌. و محصّل‌ ذيل‌ روايت‌ آنستكه‌ رسول‌ اكرم‌ صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ پروردگارش‌ را با ديدار آياتش‌ ديدار كرده‌ است‌. «18
بچه با حال حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Tuesday 7 March 2006   #7
بچه با حال
عضو ثابت
 
نشان بچه با حال
 
تاريخ ثبت نام: Feb 2006
پاسخ‌ها: 379
ج: معراج

گفتار بيضاوي‌ در تفسير آيات‌ معراج‌و قاضي‌ بيضاوي‌ در تفسير مَا كَذَبَ الْفُوَادُ مَا رَأَي‌' گفته‌ است‌:
» يعني‌: آنچه‌ را كه‌ رسول‌ خدا با چشمش‌ ديده‌ است‌ از صورت‌ جبرائيل‌ يا خداي‌ تعالي‌ ـ بنا بر آنچه‌ خدا از وي‌ حكايت‌ كرده‌ است‌ ـ چشمش‌ دروغ‌ نگفته‌ است‌. بجهت‌ آنكه‌ امور قدسيّه‌ اوّلاً با قلب‌ ادراك‌ مي‌شوند، و سپس‌ از قلب‌ به‌ چشم‌ انتقال‌ پيدا مي‌نمايند.
يا معنيش‌ آنستكه‌: هنگامي‌ كه‌ قلبش‌ او را ديد نگفت‌: من‌ تو را نشناخته‌ام‌؛ زيرا اگر اينطور گفته‌ بود، دروغ‌ گفته‌ بود. چون‌ همانطوريكه‌ با چشمش‌ وي‌ را ديده‌ بود، با قلبش‌ او را شناخته‌ بود.
يا معنيش‌ آنستكه‌: قلبش‌ او را تكذيب‌ ننمود در آنچه‌ او را قلبش‌ ديده‌ بود. و معني‌ اينطور مي‌شود كه‌: آن‌ رويت‌، تخيّل‌ كاذب‌ نبوده‌ است‌. و دليل‌ بر اين‌ آنستكه‌ چون‌ از حضرتش‌ پرسيدند: هَلْ رَأَيْتَ رَبَّكَ؟! «آيا پروردگارت‌ را ديده‌اي‌؟!» فرمود: رَأَيْتُهُ بِفُوَادِي‌! «من‌ وي‌ را با قلبم‌ ديده‌ام‌!» « 19
بچه با حال حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Tuesday 7 March 2006   #8
بچه با حال
عضو ثابت
 
نشان بچه با حال
 
تاريخ ثبت نام: Feb 2006
پاسخ‌ها: 379
ج: معراج

پرسش :

چگونه پيامبر به معراج رفت؟ لطفاً توضيح دهيد؟

پاسخ :

معراج يعني سير در كليه عوالم هستي در برخورد با اسرار و اطلاع و احاطه كامل بر حقايق عوالم امكانيه مي‌باشد.[1]
به دلالت آيات مباركه اسري و سوره مباركه نجم معراج پيامبر اكرم يكي از معجزات نبوت آن حضرت مي‌باشد كه مكرر براي آن حضرت واقع شد، اولين معراج آن حضرت چند سال پس از بعثت و نبوت آن حضرت واقع شده كه قبل از هجرت در شهر مكه و از مسجد الحرام بوده است.
خداوند در سورة اسراء دربارة معراج پيامبر _ صلّي الله عليه و آله _ فرمود: «سبحان الذي اسري بعبده ليلاً من المسجد الحرام الي المسجد الاقصي الّذي باركنا حوله لنريه من آياتنا انه هو السميع البصير»[2] يعني منزه است خدايي كه شبانگاه بنده خويش را از مسجدالحرام تا مسجد اقصي كه اطراف آن را بركت داده است سير داد تا آيت‎هاي خويش را به او نشان دهد و خدا شنوا و بينا است. از اين آيه به خوبي معلوم مي‌شود كه؛
اولاً: پيامبر گرامي با بدن و روح با هم سير نموده و معراج جسماني- روحاني بود نه روحاني تنها، و گواه آن لفظ «بعبده» است كه در «بدن با روح»‌به كار مي‎رود و هر گاه معراج وي تنها به صورت روحاني بود لازم بود بفرمايد «بروحه»
ثانياً: دانشمند بزرگ مرحوم طبرسي با استناد به روايات مسئله قطعي بودن معراج جسماني عنوان كرده و گفته شده است كه بر اساس منابع متعدد روايي پيامبر اكرم _ صلّي الله عليه و آله _ در شب معراج به آسمان‎ها عروج نمود.
ثالثاً: از دقت در معناي معراج روحاني به آساني معلوم مي‌شود كه معراج جسماني بوده و نه روحاني، زيرا مقصود از معراج روحاني، همان تدبر در مصنوعات الهي و مشاهده جلال و جمال وي و استغراق در فكر و ذكر حق و سرانجام رهايي از قيود مادي و علايق دنيوي و عبور از مراتب امكاني در مراحل باطني و قلبي است كه پس از طي اين مراحل، يك قرب مخصوص دست مي‎دهد كه قابل توصيف نيست. هرگاه مراد از معراج روحاني، همان تفكر در عظمت حق و وسعت جهان آفرينش و امثال آن است، بي‎ترديد اين گونه معراج از خصايص پيامبر اسلام نيست و اكثر پيامبران و بسياري از مردان روشن قلب و پاك دل اين مرتبه را دارا بوده‎اند، در صورتي كه قرآن اين معراج را از خصايص پيامبر و به عنوان يك امتياز فوق‎العاده ياد مي‎نمايد. گذشته از اين پيامبر اكرم معراج روحاني به مفهوم ياد شده را همواره داشته است. در حالي كه معراج معروف يك بار صورت گرفته است. (براي اطلاع بيشتر از اين بحث به منبع ذيل مراجعه شود.»[3]
اما اين كه اين بدن دنيوي چگونه به معراج رفته با اين كه از جنس ماده است و ماده را طاقت اين نيست كه د رعالم مجردات داخل شود بايد بگوييم: اولاً: چون معراج پيامبر يك سفر اعجاز و خارق عادت بوده است و عقل امور خارق عادت را نه تنها انكار نمي‌كند بلكه از نظر عقلي هيچ دليلي بر امتناع معجزه و خارق عادت وجود ندارد گذشته از اين هرگاه برنامه سير پيامبر اكرم در پرتو عنايت الهي انجام گرفته باشد به طور مسلم تمام اين امور در برابر اراده قاهره حق تسليم‎اند بنابراين از نظر عقل هيچ اشكال ندارد كه خداي كه به زمين جاذبه داده است و به اجرام آسماني اشعه كيهاني بخشيده بندة برگزيده خود را به وسيلة قدرت نامتناهي خود بدون اسباب ظاهري بر اساس اعجاز به انجام آن سفر موفق كرده باشد، و اساساً حساب معجزه از حساب علل طبيعي و توانايي بشر جداست مثلاً زنده كردن مردگان، اژدها شدن عصا، زنده نگاهداري يونس در شكم ماهي در قعر دريا كه تمام آنها را كتاب‎هاي آسماني تصديق كرده و معراج پيامبر اسلام را نيز قرآن طرح و تأييد كرده است دليل عقلي بر عدم صحت آنها وجود ندارد.[4]
ثانياً: مهم‎ترين عواملي كه پذيرش معراج جسماني ممكن است از عقل افراد عادي مقداري دور كند انديشه افلاك نه‎گانه بر اساس هيئت بطليموسي است كه گمان مي‎كردند آسمان‎ها همانند پوست پياز روي هم قرار دارند و قابل شكافتن و عبور از آنها نيست. اما امروز كه بر اثر پيشرفت علوم و كشف اين مطلب كه افلاك نه گانه هيئت قديم باطل است و مي‎توان به آسمان‎ها پرواز نمود، هيچ بهانه عقلي براي پذيرش معراج جسماني وجود ندارد. گذشته از اين همان طور كه با وسايل پيش رفته امروزي بسياري از كارهايي كه يك وقتي از نظر بيشتر ناممكن و نامعقول تلقي مي‎شد به آساني ممكن و معقول و انجام شدني گرديده است و انسانها مي‎توانند به كرات آسماني بروند، جريان معراج جسماني پيامبر كه به نيروي قدرت مندي الهي ارتباط داشته چرا مورد پذيرش عقل نباشد. مثلاً در روايات اسلامي آمده كه سفر معراج به وسيلة مركب فضاپيمايي به نام براق و رفرف كه موجود ناشناخته‎اي از نظر بشر، انجام گرفته است، عقل هرگز نمي‌تواند امكان اين مطلب را كه آن مركب تمام شرايط لازم براي سفر آسماني پيامبر را مساعد كرده و بگونه‎اي حضرت را برده است كه هيچ يكي از موانع نتوانسته‎اند سبب جلوگيري از سفر آن مسافر الهي بشود. بنابراين هيچ كدام از مشكلات كه احياناً‌ به ذهن بشر ممكن است بيايد به صورت يك مانع عقلي در اين راه نيست و سبب نمي‌شود كه عقل را از پذيرش معراج باز دارد پس از نظر عقلي هيچ منعي براي قبول كردن معراج وجود ندارد. (براي مطالعة بيشتر به منبع ذيل مراجعه شود.»[5]
منابع براي مطالعه:
1. علامه طباطبايي، الميزان، ج 13، ص 8، نشر مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، بيروت 1405 ق.
2. الميزان، ج 19، ص 28، 29، 32، نشر پيشين.
3. بحارالانوار، ج 18، ص 283، باب 3، نشر دار احياء التراث العربي، بيروت، 1403 ق.
4. بوعلي سينا، معراج نامه، نشر پژوهش‎هاي اسلامي، مشهد سال 1366 ش.
ثم دنا فتدلّي فكان قاب قوسين او ادني
پيامبر نزديك پس نزديكتر شد تا اندازه پهناي دو كمان يا نزديكتر
سورة النجم، آية 8
.............
[1] . سيد ابوالحسن رفيعي قزويني، رجعت و معراج، چاپ سوم، تهران، اسلام، ص 62.
[2] . سورة اسراء، آية 1، مجمع‎البيان ، ج 5، 6، ص 609، دار المعرفة، بيروت.
[3] . سبحاني، جعفر، فروغ ابديت، ج 1، ص 387، نشر پيشين.
[4] . جعفر سبحاني، فروغ ابديت، ج 1، ص 393 نشر پيشين.
[5] . ناصر مكارم شيرازي، تفسير نمونه، ج 12، ص 11 تا 20، نشر دارالكتب الاسلاميه، تهران، 1379 ش.
بچه با حال حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Tuesday 7 March 2006   #9
بچه با حال
عضو ثابت
 
نشان بچه با حال
 
تاريخ ثبت نام: Feb 2006
پاسخ‌ها: 379
ج: معراج

پرسش :

معراج پيامبر صلى الله عليه وآله در ليلة الاسراء، معراج روحانى بود نه جسمانى، و جسمانى بودن معراج پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله علاوه بر اينكه دليلى بر آن نداريم، محال عقلى نيز مى‏باشد؟

پاسخ :

براى روشن شدن پاسخ، نكاتى را تحت عنوان مقدمه بيان مى‏داريم.
1. معناى معراج: عروج به معناى بالا رفتن است. به شبى كه دعا بالا رود ليلة المعراج گويند.[1] و نيز حركت (با جسم) در زمين و بر روى زمين را گويند،[2] و اسار و اسراء به معناى راندن است، يا سير در شب را گويند،[3] و معناى روح و جسم هم روشن است، و راغب اصفهانى روح را به معناى نفس گرفته است.[4]
2. تاريخ معراج: در بين مورّخين اختلاف است بعضى آن را در سال دهم بعثت شب 27 رجب دانسته‏اند.[5]
3. معراج در امت‏هاى پيشين: عقيده به معراج كم و بيش در اديان ديگر هم وجود دارد، از جمله در مورد حضرت عيسى در اناجيل "موجود و مورد قبول مسيحيان" مثل انجيل مرقس باب 6 و انجيل لوقا باب 24 و انجيل يوحنّا باب 21 مى‏خوانيم كه عيسى پس از آنكه به دار آويخته وكشته و دفن شد، از ميان مردگان برخاست و بعد از چهل روز زندگى در ميان مردم به آسمان صعود نمود و با روح و جسم به معراج هميشگى رفت، و از بعضى از روايات استفاده مى‏شود كه بعضى از پيامبران پيشين نيز داراى معراج بوده‏اند.[6]
4. اقسام محال: همچنان كه ممكن اقسامى دارد در مقابل آن محال هم اقسامى دارد:
محال يا ذاتى است يا وقوعى، محال ذاتى آن است كه ذاتاً چيزى ممكن نباشد مثل جمع نقيضين و ضدين، و محال وقوعى آن است كه در وقوع آن فائده‏اى نباشد، و از حكيم آن كار واقع نشدنى باشد.[7]
بعد از اين مقدمات براى صحت و سقم ادّعاى فوق ابتدا مسئله معراج را از ديدگاه و منظر قرآن و روايات به صورت گذرا بررسى و مورد دقت قرار مى‏دهيم، آنگاه بايد ديد كه معراج محال عقلى است يا نه.
الف) معراج در قرآن: در دو سوره قرآن مسئله معراج مطرح شده است.
اول) سوره اسراء چنان كه مى‏فرمايد: "سبحان الذى اسراى بعبده ليلاً من المسجد الحرام" پاك و منزه است خدايى كه بنده‏اش را در يك شب از مسجد الحرام به مسجد الاقصى كه گرداگردش را پربركت ساختيم برد، تا آيات خود را به او نشان دهيم، او شنوا وبينا است.[8]
كلمه "عبد" نشان مى‏دهد،[9] كه اين سفر در بيدارى و اين سير، جسمانى بوده است، چون وقتى گفته مى‏شود فلان شخص را به فلان نقطه بردم يعنى خودش را با همان جسم و روح، نه اينكه در عالم خواب و خيال برده مگر قرينه‏اى برخلاف باشد، و چنين سيرى، از مسجدالحرام تا بيت‏المقدس(حدود يكصد فرسخ) در صورتى يك ارزش و معجزه حساب مى‏شود كه با جسم بوده باشد.
دوم) سوره‏ى نجم، چنان كه خداوند مى‏فرمايد: "و بار ديگر او را مشاهده كرد نزد سدرة المنتهى كه جنّة المأوى در آنجا است، در آن هنگام كه چيزى، (نور خيره كننده‏اى) سدرة المنتهى را پوشانده بود و چشم او هرگز منحرف نشد و طغيان ننمود، او پاره‏اى از آيات و نشانه‏هاى بزرگ پروردگارش را مشاهده كرد"[10] اين آيات كه به گفته اكثر مفسران از معراج سخن مى‏گويند[11] بخوبى نشان مى‏دهد كه اين حادثه در بيدارى و به صورت جسمانى بوده است. مخصوصاً جمله "ما زاغ البصر و ما طغى"[12] چشم پيامبر صلى الله عليه وآله دچار خطا و انحراف و طغيان نشد، ظاهرش چشم ظاهرى و جسمانى است چنان كه زمخشرى مى‏گويد: پيامبر صلى الله عليه وآله دو بار جبرئيل را به صورت واقعى ديد، يك بار در زمين و بار ديگر در آسمان.[13]
ب) روايات: روايات زيادى درباره معراج داريم كه بسيارى از علماى اسلام، تواتر يا شهرت آن را تصديق كرده‏اند.[14]
براى نمونه به دو روايت مختصر، از طريق فريقين اشاره مى‏شود:
اول) امام باقر عليه السلام در ضمن روايتى كه طولانى است فرمود: "و لكنّه اسرى به... و اشار بيده الى السماء" و لكن پيامبر را از مسجدالحرام تا آسمان‏ها سير داد.[15]
دوم) زمخشرى حديثى را نقل نموده است كه در قسمتى از آن چنين آمده است: "و قد عرج به الى السماء فى تلك اليلة... و انه لقى الانبياء و بلغ البيت المأمور و سدرةالمنتهى" در حالى كه سير داده شده بود بسوى آسمان در اين شب و عجائب آسمان به او نشان داده شده، و انبياء را ملاقات نموده بود و تا بيت‏المأمور و سدرة النتهى سير نمود.[16] در اين حديث "عرج به" به معراج جسمانى اشاره دارد، از اينجا معلوم مى‏شود روايتى كه فقط دلالت بر معراج روحانى دلالت دارد، چون مخالف ظاهر قرآن مى‏باشد، قابل اعتماد نيست. حال بايد بررسى كرد كه آيا مراد از محال عقلى بودن، محال ذاتى است؟ كه خلاف ظاهر قرآن و روايات متواتره است كه خبر از وقوع آن مى‏دهند، كه بالاتر از امكان ذاتى است، و همچنين وقوع معراج جسمانى درامت‏هاى گذشته مؤيد امكان ذاتى آن مى‏باشد، چنان كه در مقدمه ذكر شد، بر فرض، كه كسى بگويد كتاب‏هاى اديان قبلى تحريف شده‏اند، صريح قرآن اين است كه خداوند حضرت عيسى را به آسمان برد "بل رفع اللّه اليه" و مفسرين اهل سنت از جمله زمخشرى[17] اين را قبول دارند، اين مسئله امكان ذاتى قضيه را به اثبات مى‏رساند، و پرسشگر سؤال فوق را هم با اين سؤال روبرو مى‏كند، كه شما چگونه مسئله معاد جسمانى و بالا بردن عيسى را توجيح مى‏كنيد؟ هر جوابى داديد، ما هم در معراج جسمانى همان جواب را مى‏دهيم.
و اگر مراد محال وقوعى باشد مى‏گوئيم گذشته از اخبار قرآن و روايات، خود انكار معراج توسط مشركين در صدر اسلام، و به اين بهانه پيامبر را كوبيدن و زير سؤال بردن، به خوبى مى‏رساند، كه اين مسئله واقع شده است و به صورت جسمانى هم بوده است، چرا كه آنها در مقابل خواب و مكاشفه، و معراج روحانى كه اين همه سر و صدا نمى‏كردند[18] و مخالفت نشان نمى‏دادند، حتى بعضى از دانشمندان غربى هم به معراج جسمانى اعتراف دارند، چنان كه گيدرگيو مى‏گويد: "محمد در سفر معراج به جايى رسيد كه صداى قلم را مى‏شنيد... ولى او را نمى‏ديد، زيرا هيچكس نمى‏تواند خدا را ببيند ولو پيغمبر باشد".[19]
فوائد عظيمى هم بر آن مترتب بوده، زيرا خداوند مى‏خواسته فرشتگان و ساكنان آسمانش را با قدم گذاشتن پيامبر صلى الله عليه وآله در ميان آنها احترام كند و نيز از شگفتى‏هاى عظمتش بر پيامبرش نشان دهد تا پس از بازگشت براى مردم بازگو كند، چنان كه خود قرآن تصريح دارد "لنريد من آياتنا".[20] پس نتيجه اين شد كه مسئله معراج جسمانى از نظر عقلى غير ممكن نيست، و با توجه به دلائل قرآنى و روايى، بايد آنرا پذيرفت، چنان كه امامى، زيديه، و معتزله قبول دارند و ابن مسعود، و جابر و حذيفه و انس و عائشه و ام‏هانى نقل نموده‏اند. [21]
بچه با حال حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Tuesday 7 March 2006   #10
بچه با حال
عضو ثابت
 
نشان بچه با حال
 
تاريخ ثبت نام: Feb 2006
پاسخ‌ها: 379
ج: معراج

................
[1] . حسين راغب اصفهانى، المفردات دفتر نشر الكتاب، دوم 1404 ه ص 329.
[2] . همان ص 247.
[3] . ر،ك: احمد سياح، فرهنگ جامع تهران: كتاب فروشى اسلام، 1354 ج 1 - 2، ص 690.
[4] . المفردات (پيشين) ص 205.
[5] . ر،ك: آيةاللّه مكارم شيرازى. همكاران، تفسير نمونه تهران: دارالكتب الاسلامية، نهم، 1370 ج 12، ص 14.
[6] . تفسير نمونه (پيشين) ج 12، ص 15.
[7] . ر،ك: شيخ محمد رضا مظفر، بداية المعارف الالهية، شرح از محسن خرازى، قم: مؤسسه النشر الاسلامى، اول، 1366 ص 214.
[8] . سوره اسراء، 1.
[9] . تفسير نمونه (پيشين) ج 12، ص 9.
[10] . نجم، 13 - 18.
[11] . تفسير نمونه (پيشين) ج 12، ص 12، و ر،ك: محمود زمخشرى، الكشاف، بيرت: دارالكتاب العربى، سوم، 1407 ج 4، ص 419.
[12] . نجم، 17.
[13] . همان ص 419.
[14] . تفسير نمونه (پيشين) ج 12، ص 12.
[15] . محسن فيض كاشانى، تفسير صافى بيروت: مؤسسّة الاعلمى مطبوعات ج 3، ص 171 - 166.
[16] . الكشاف، پيشين ج 2، ص 647.
[17] . همان ج 1، ص 159.
[18] . ر،ك: الكشاف، پيشين، ج 2، ص 647. و ر،ك: تفسير نمونه پيشين، ج 12، ص 15.
[19] . تفسير نمونه، پيشين، ج 2، ص 16، نقل از "محمد پيامبرى كه از نو بايد شناخت" ص 125.
[20] . اسراء، 1.
[21] . ر،ك: علامه محمد حسن طباطبائى، الميزان فى تفسير القرآن (تهران: دارالكتب الاسلامية، چهارم، 1362) ج 13، ص 31.
بچه با حال حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Tuesday 7 March 2006   #11
taslim
عضو ثابت
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2005
پاسخ‌ها: 664
ج: معراج

بگو تا چه داري بيار از خودت.
اينها را كه نوشتي براي همگان قابل دسترسي است و نيازي به زحمت شما نيست. اما اينجا يك تالار گفتمان زنده و تبادل افكار بين دو يا چند نفر است . اينكه شما متون را از اين طرف و آن طرف در اينجا كپي كنيد كه نشد گفتمان.
بنده يك بار ديگر سئوال پيشينم را برايتان مطرح مي كنم تا ببينم باز هم تاپيكي ديگر مي گشاييد يا خير.


جنابعالي فرموديد :
ما شيعيان دوازده امامي اصل معراج را قبول داريم سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ [الإسراء : 1] .



شما از كدام قسمت آيه فوق اصل معراج را استخراج كرديد؟
آيا آيه مذكور راجع به آسمان و معراج و غيره سخني به ميان آورده كه شما را قادر ساخته اصل معراج را از آن استخراج كنيد؟
بنده مي گويم اين اصل مربوط به قوطي عطاريست نه قرآن چون در آن آيه هيچ صحبتي از معراج و سفر آسماني پيامبر نيست.
شما قطعاً خطايي مرتكب شده ايد و يك مطلب قوطي عطاري را با آيه اي از قرآن اشتباه گرفته ايد و به غلط تصور مي كنيد قرآن را جع به معراج صحبتي كرده است.
اگر حق با بنده نبود ، قطعاً سئوال مرا بي پاسخ نمي گذاشتيد و دلايلي بر رد ادعاي بنده مي آورديد.

متأسفانه پيروان حديث(شيعه ، سني ، وهابي و غيره) از اين اشتباهات زياد مرتكب مي شوند و هركس هم بخواهد آنها را متوجه اشتباهشان كند ، به حرفش گوش نمي دهند
__________________


پيروي از اهواء ديگران = تعبد شيطان = تفرقه
taslim حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Tuesday 7 March 2006   #12
بچه با حال
عضو ثابت
 
نشان بچه با حال
 
تاريخ ثبت نام: Feb 2006
پاسخ‌ها: 379
ج: معراج

نقل قول:
در اصل توسط taslim نوشته شده است

بگو تا چه داري بيار از خودت.

اينها را كه نوشتي براي همگان قابل دسترسي است و نيازي به زحمت شما نيست. اما اينجا يك تالار گفتمان زنده و تبادل افكار بين دو يا چند نفر است . اينكه شما متون را از اين طرف و آن طرف در اينجا كپي كنيد كه نشد گفتمان.


خيلي اين جواب شما براي من جالب و روشنگرانه بود . چون تا به حال مي پنداشتم سوء ظن هاي شما به شيعه (در اين كه فكر مي كنيد شيعيان براي خدا جسميت قائلند و ..) به دليل اين است كه به منابعشان دسترسي نداريد و صرفا بر اساس شايعات و تصورات ذهني خود قضاوت مي كنيد . اما حالا فهميدم كه شما با اين كه اين منابع را در اختيار داريد باز هم به تكرار تهمت هاي خود اصرار مي ورزيد . باز هم اشكالي ندارد . ديگر دوستان وهابي شما كه روش تحقيق و برداشت هايشان با شما متفاوت است ، شايد از وجود اين منابع مطلع نبوده باشند و بدين وسيله بدانند در اينترنت به راحتي مي توانند به منابع شيعيان دسترسي داشته باشند و مي توانند عقايد شيعيان را مستقيما از آثار خود آنان بخوانند نه از كتاب هاي وهابيان و ديگر مخالفان شيعه.

نقل قول:
بنده يك بار ديگر سئوال پيشينم را برايتان مطرح مي كنم تا ببينم باز هم تاپيكي ديگر مي گشاييد يا خير.

دوست گرامي مسخره نفرماييد . برخي از شما برادران وهابي بسيار علاقمنديد به جاي بحث در موضوع مطروحه مباحث پراكنده اي را جهت انحراف گفتگو مطرح كنيد . شما در تاپيك تصوير خدا در آيين شيعه به طرح مبحث معراج و اثبات آن پرداخته ايد ! آيا به نظر شما اين روش بحث صحيح است ؟ آيا نبايد در هر تاپيكي در رابطه با موضوع همان تاپيك سخن گفت ؟



نقل قول:
جنابعالي فرموديد :

ما شيعيان دوازده امامي اصل معراج را قبول داريم سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ [الإسراء : 1] .




شما از كدام قسمت آيه فوق اصل معراج را استخراج كرديد؟
آيا آيه مذكور راجع به آسمان و معراج و غيره سخني به ميان آورده كه شما را قادر ساخته اصل معراج را از آن استخراج كنيد؟
بنده مي گويم اين اصل مربوط به قوطي عطاريست نه قرآن چون در آن آيه هيچ صحبتي از معراج و سفر آسماني پيامبر نيست.


هر چند من براي شما دوست عزيز فقط همين آيه را ذكر نكردم . در قرآن آيات فراواني است كه دلالت بر معراج پيامبر مي كند . از جمله در سوره نجم و همين سوره اسراء كه آيه مورد بحث را براي نمونه تقديمتان كردم .
ترجمه آيه فوق چنين است : منزّه است آن (خدايى) كه بنده‏اش را شبانگاهى از مسجد الحرام به سوى مسجد الاقصى -كه پيرامون آن را بركت داده‏ايم- سير داد، تا از نشانه‏هاى خود به او بنمايانيم، كه او همان شنواى بيناست.
چند سؤال از شما دوست عزيز دارم :
1- چگونه خداوند بنده اش حضرت محمد مصطفي صلي الله عليه و آله و سلم را در يك شبانگاه از مسجد الحرام به مسجد الاقصي سير داد ؟ به نظر شما مسافت بين اين دو مسجد چه مقدار است ؟
2- يك مفسر شناخته شده را نام ببريد (غير از خودتان!) كه اين آيه را به مطلب ديگري غير از معراج تفسير كرده باشد .

نقل قول:
شما قطعاً خطايي مرتكب شده ايد و يك مطلب قوطي عطاري را با آيه اي از قرآن اشتباه گرفته ايد و به غلط تصور مي كنيد قرآن را جع به معراج صحبتي كرده است.

به اين سخن شما مي گويند پيش داوري قبل از شنيدن ادله طرف مقابل . قضاوت با خوانندگان .

نقل قول:
اگر حق با بنده نبود ، قطعاً سئوال مرا بي پاسخ نمي گذاشتيد و دلايلي بر رد ادعاي بنده مي آورديد.

شما براي انحراف بحث در تاپيك تصوير خدا در آيين شيعه اين سؤال را مطرح كرديد و من پاسخ شما را منوط به ادامه بحث در اينجا دانستم . پس حق با شما نبود چون هر سخن جايي و هر نكته مكاني دارد و شما به جاي جواب به مطالب ديگري ، بحث معراج را پيش كشيديد. اكنون در خدمت شما هستم و در گفتگوهاي اينجا اميدوارم پاسخ خود را دريافت نماييد .




نقل قول:
متأسفانه پيروان حديث(شيعه ، سني ، وهابي و غيره) از اين اشتباهات زياد مرتكب مي شوند و هركس هم بخواهد آنها را متوجه اشتباهشان كند ، به حرفش گوش نمي دهند.


يك سؤال خصوصي . شما پيرو چه آييني هستيد كه انقدر حرف گوش كن هستيد؟
بچه با حال حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Tuesday 7 March 2006   #13
taslim
عضو ثابت
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2005
پاسخ‌ها: 664
ج: معراج

دوست محترم ؛
اما شما همين آيه را به عنوان اصل معراج معرفي كرديد و به همين دليل بنده فقط راجع به همين آيه از شما سئوال كردم. اگر فكر مي كنيد غير از اين نيز آيه اي ديگر وجود دارد كه از معراج حرف مي زند آن را بياوريد تا به شما نشان دهم كه قرآن هرگز صحبتي از معراج به ميان نياورده و اصولاً دروغ معراج از قوطي عطاري استخراج شده نه قرآن.
تا زماني كه شما آياتي ديگر ارئه مي دهيد و علت تعلق آنها را به افسانه معراج بيان مي كنيد ، بنده فعلاً در باره اين اولين اصل معراج (به زعم جنابعالي) با شما بحث مي كنم.
بنده هيچ مفسر شناخته شده اي نمي شناسم كه آيه مورد بحث را به چيزي غير از افسانه معراج حمل كرده باشد . مفسرين شناخته شده اصولاً از روي دست همديگر مي نويسند و غالباً كارشان تلبيس است تا تفسير.در حال حاضر قريب به دوميليارد انسان مي گويند مسيح را به صليب كشيدند آيا اين كثرت و اتحاد رأي دليلي براي صدق گفتار آنهاست؟! آنها بيشتر از آنكه تفكر كنند ، تقليد مي كنند و به همين دليل است كه از دايره دين الهي خارج گرديده اند.
فعلا شما قرار است از روي اين آيه ثابت كنيد كه پيامبر را به معراج برده اند (بدون استفاده از اهواء ديگران) ، فرض مي كنيم منظور از بنده اي كه در آيه آمده همان محمد باشد و باز فرض مي كنيم كه او مسافت بين مسجد الحرام و مسجد القصي را در يك شب پيموده باشد . شما چه دليلي داريد كه او در همان شب به معراج هم رفته است؟ آيا اين آيه كه شما از آن به عنوان اصل معراج در نزد شيعه اماميه ياد كرده ايد ، صحبتي از معراج يا آسمان كرده است؟
اما حقيقت چيز ديگريست هرچند كه تفهيم آن بسيار مشكل است .
و نيز اين حقيقت كه هيچ دليلي وجود ندارد كه نشان دهد آن بنده خدا فاصله مسجد الحرام و مسجد الاقصي را يك شبه پيموده باشد. از آيه فقط مي توان اين را فهميد كه آن بنده خدا يك شب از مسجد الحرام به مقصد مسجد القصي حركت كرده استد .
مثال :
از جمله تناقضاتي كه منكرين خدا از قرآن كشف كرده اند سه آيه زير مي باشد.
سَخَّرَهَا عَلَيْهِمْ سَبْعَ لَيَالٍ وَثَمَانِيَةَ أَيَّامٍ حُسُومًا فَتَرَى الْقَوْمَ فِيهَا صَرْعَى كَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ خَاوِيَةٍ
فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا صَرْصَرًا فِي أَيَّامٍ نَّحِسَاتٍ لِّنُذِيقَهُمْ عَذَابَ الْخِزْيِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَخْزَى وَهُمْ لَا يُنصَرُونَ
إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا صَرْصَرًا فِي يَوْمِ نَحْسٍ مُّسْتَمِرٍّ
آنها مي گويند خدا در باره اين سه آيه حساب كار از دستش خارج شده چون يك بار گفته آن باد نحس هفت شب و هشت روز بر قوم عاد وزيد و بار ديگر گفته روزهايي چند وزيد و يك بار ديگر هم گفته كه يك روز وزيد. بالاخره يك روز يا هشت روز ؟
آيا حقيقتاً اين اشكال بر قرآن وارد است؟
وقتي خداوند مي فرمايد در روزي نحس چنان كرد ، نه اينكه همه آن كار در همان يك روز انجام شد ، بلكه نقطه شروع آن روزي نحس بوده است.
وقتي خداوند سبحان مي قرمايند بنده اش را در شبي از اينجا به آنجا سير داده نه اينكه همه سفر در ظرف همان يك شب اتفاق افتاده بلكه نقطه شروع ، آن شب بوده است.
در هرصورا يك بار ديگر سئوال خود را تكرار مي كنم : شما داستان معراج را چگونه از آن آيه استخراج كرديد كه آن را به عنوان يك اصل براي تأييد معراج معرفي نموديد؟
بنده يك بار ديگر دين و آئينم را به شما گفتم ولي آن را فراموش كرديد
من يك مسلمان اسمي هستم و آرزو مي كنم خداوند مرا به درجه والاي مسلماني حقيقيش نايل گرداند.
__________________


پيروي از اهواء ديگران = تعبد شيطان = تفرقه
taslim حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Wednesday 8 March 2006   #14
بچه با حال
عضو ثابت
 
نشان بچه با حال
 
تاريخ ثبت نام: Feb 2006
پاسخ‌ها: 379
ج: معراج

نقل قول:
در اصل توسط taslim نوشته شده است
دوست محترم ؛


اما شما همين آيه را به عنوان اصل معراج معرفي كرديد و به همين دليل بنده فقط راجع به همين آيه از شما سئوال كردم. اگر فكر مي كنيد غير از اين نيز آيه اي ديگر وجود دارد كه از معراج حرف مي زند آن را بياوريد تا به شما نشان دهم كه قرآن هرگز صحبتي از معراج به ميان نياورده و اصولاً دروغ معراج از قوطي عطاري استخراج شده نه قرآن.



سوء تعبيري در برداشت شما از كلام من وجود دارد كه البته من اين را ناخواسته و احتمالا از بيان ناقص خودم مي دانم . دوست گرامي مراد من از اصل معراج اين نيست كه دليل اصلي معراج آيه مورد بحث است . مراد من اين است كه ما اصل مبحث معراج را به واسطه قرآن اثبات مي كنيم از جمله همين آيه . ولي فروع و ريزه كاري ها و جزئيات معراج در قرآن كريم نيامده است . منظور من اصل در مقابل فروعات است نه اين كه دليل اصلي ما همين يك آيه است . اگر اين نوع برداشت شما عمدي بوده باشد (كه نيست) ، نوعي مغالطه صورت داده ايد به نام : definitional retreat . البته من بنا را بر بيان ناقص خودم مي گذارم .

پس يك يار ديگر عين مدعاي خودم را از تاپيك تصوير خدا در آيين شيعه در اينجا مي آورم :
« دوست خوبم، ما شيعيان دوازده امامي اصل معراج را قبول داريم سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ [الإسراء : 1] .

آيه كريمه مورد بحث را نيز قبول داريم فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى [النجم : 9] .

كما اين كه قرآن را به طور كامل و همان گونه كه اجماع مسلمين است قبول داريم و آن را محكم ترين برهان و ميزان سنجش عقايد خود مي دانيم . اللَّهُ الَّذِي أَنزَلَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ وَالْمِيزَانَ [الشورى : 17] و ...»


نقل قول:
بنده فعلاً در باره اين اولين اصل معراج (به زعم جنابعالي) با شما بحث مي كنم.

دوست گرامي كمي به جملاتي كه مي نويسم توجه بفرماييد . آيا من اين گونه گفتم كه نوشته ايد به زعم من اولين اصل معراج اين آيه است؟ من كي و كجا گفتم اولين اصل معراج اين آيه كريمه است ؟ منتظر پاسخم .


نقل قول:
بنده هيچ مفسر شناخته شده اي نمي شناسم كه آيه مورد بحث را به چيزي غير از افسانه معراج حمل كرده باشد .

مراد من از مفسر شناخته شده يك شخص مورد اعتماد است كه بتوان به او دسترسي داشت و او را شناخت نه اين كه مثلا نام بقال سر كوچه را به عنوان يك مفسر بياوريد و بعد ادعا كنيد كه اجماع مفسرين بر اين است كه اين آيه بر معراج دلالت نمي كند !

نقل قول:
مفسرين شناخته شده اصولاً از روي دست همديگر مي نويسند و غالباً كارشان تلبيس است تا تفسير.

وَلاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولـئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً [الإسراء : 36] . دوست عزيزم تهمت نزن . نقض اين سخن شما در اختلافات فراواني است كه در آراي مفسران مختلف وجود دارد . چرا ندانسته همه را متهم مي كنيد به تلبيس ؟ آيا كساني همچون امام شافعي احمد بن حنبل مالك بن انس پپامبر گرامي اسلام امير المومنين علي بن ابي طالب و ... نستجير بالله تلبيس كرده اند كه به تفسير بسياري از آيات قرآن پرداخته اند . مگر مفسران مشهور و فرهيخته خلاف فرموده ها و گفته هاي پيامبر را مي نويسند؟ شما در بيان اين سخن نسنجيده تان مسؤليد و نزد خداوند پاسخگو بايد باشيد .
چرا افترا مي زنيد ؟ إِنَّمَا يَفْتَرِي الْكَذِبَ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِ اللّهِ وَأُوْلـئِكَ هُمُ الْكَاذِبُونَ [النحل : 105]
با اين بيانات شما اصلا من ترديد پيدا كردم كه قرآن را قبول داشته باشيد ! براي اين حرف نسنجيده من براي شما استغفار مي كنم. سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّي إِنَّهُ كَانَ بِي حَفِيّاً [مريم : 47]. اميدوارم خداوند شما را ببخشد و شما از اين دسته نباشيد كه سَوَاء عَلَيْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ [المنافقون : 6] .

نقل قول:
در حال حاضر قريب به دوميليارد انسان مي گويند مسيح را به صليب كشيدند آيا اين كثرت و اتحاد رأي دليلي براي صدق گفتار آنهاست؟! آنها بيشتر از آنكه تفكر كنند ، تقليد مي كنند و به همين دليل است كه از دايره دين الهي خارج گرديده اند.

من هم با تفاوت بسيار فرمايش شما را قبول دارم كه اكثريت ملاك پذيرش حق نيست خداوند مي فرمايد :وَإِن تُطِعْ أَكْثَرَ مَن فِي الأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَن سَبِيلِ اللّهِ إِن يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ يَخْرُصُونَ [الأنعام : 116] . اما آيا معني اين سخن آن است كه هميشه به دنبال سخنان شاذ و مخالف حق بگرديم و آنچه را مخالف گفته هاي اكثريت است بپذيريم ؟ منتظر پاسخم .
نكته ديگر اين كه ملاك نپذيرفتن سخن اكثريت چيست ؟ به آيه بالا توجه بفرماييد . ملاك تبعيت از ظن است . إِن يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ . چرا نبايد از ظن و گمان اكثريت تبعيت كرد؟ وَمَا يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلاَّ ظَنّاً إَنَّ الظَّنَّ لاَ يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً إِنَّ اللّهَ عَلَيمٌ بِمَا يَفْعَلُونَ [يونس : 36] . چون پيروي از ظن و گمان ما را از حق بي نياز نمي كند . حال دوست عزيزم آيا شما در فرمايش خود در متهم كردن مفسرين به تلبيس آيا از ظن پيروي نكرديد ؟ مثال شما دوست عزيز هم قياس مع الفارق و نوعي مغالطه است . موضوع صحبت در برداشت علما و مفسرين از قرآن است نه تقليد . اگر مثال شما مربوط به كشيشان مسيحي و برداشت آنها از كتاب مقدس بود شايد قابل تامل مي بود !
نكته ديگري كه در كلام شما آمده است رابطه تقليد و خروج از دين است. شما دوست گرامي و هم فكرانتان چقدر راحت از دين خارج مي شويد ؟! مشتاقم بدانم كه چگونه كسي با تقليد از دايره دين خارج مي شود ؟ پيامبر اكرم فرمودند صلوا كما رايتموني اصلي . مسلمانان در كيفيت نماز از پيامبرا كرم تقليد مي كنند . آيا همگي آنان از دين خارج شده اند ؟ منتظر پاسخم .

نقل قول:
فعلا شما قرار است از روي اين آيه ثابت كنيد كه پيامبر را به معراج برده اند (بدون استفاده از اهواء ديگران) ،

شما اهواء ديگران را چگونه تشخيص مي دهيد ؟ آيا هر آنچه مخالف با نظر شما باشد هواهاي نفساني ديگران است ؟ ملاكتان در هوا بودن يا نبودن چيست ؟ منتظر پاسخم .

نقل قول:
فرض مي كنيم منظور از بنده اي كه در آيه آمده همان محمد باشد

فرض ديگر شما چه كسي است ؟ ضمنا نام پيامبر را با احترام بياوريد . من از لحن كلام و مجموع گفته هاي شما برداشت مي كنم كه شما مسلمان نيستيد .

نقل قول:
و باز فرض مي كنيم كه او مسافت بين مسجد الحرام و مسجد القصي را در يك شب پيموده باشد . شما چه دليلي داريد كه او در همان شب به معراج هم رفته است؟

با توجه به اين كه شما اين دو را جداي از هم فرض كرديد ، فكر مي كنم مشكل شما در معناي معراج است . علاقمندم معناي معراج را از ديدگاه شما بدانم . منتظر پاسخم .

نقل قول:
آيا اين آيه كه شما از آن به عنوان اصل معراج در نزد شيعه اماميه ياد كرده ايد ، صحبتي از معراج يا آسمان كرده است؟


اولا برداشت خودتان را همان طور كه قبلا تذكر دادم از واژه اصل معراج تصحيح بفرماييد .
ثانيا تمام مسلمين به معراج معتقدند (ظاهرا غير از شما)
ثالثا اسراء يعني چه ؟
رابعا شما كه هيچ يك از مفسرين را قبول نداريد ، خودتان به عنوان يك مفسر بفرماييد بدانم اين آيه براي چه نازل شده است ؟





بچه با حال حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Wednesday 8 March 2006   #15
بچه با حال
عضو ثابت
 
نشان بچه با حال
 
تاريخ ثبت نام: Feb 2006
پاسخ‌ها: 379
ج: معراج

نقل قول:
اما حقيقت چيز ديگريست هرچند كه تفهيم آن بسيار مشكل است .

حقيقت را بفرماييد تا استفاده كنيم .

نقل قول:
و نيز اين حقيقت كه هيچ دليلي وجود ندارد كه نشان دهد آن بنده خدا فاصله مسجد الحرام و مسجد الاقصي را يك شبه پيموده باشد. از آيه فقط مي توان اين را فهميد كه آن بنده خدا يك شب از مسجد الحرام به مقصد مسجد القصي حركت كرده استد .


عرض كردم اين آيه در مقام بيان يكي از معجزات نبي مكرم اسلام است . اگر اين يك سفر معمولي بود ، گفتن نداشت كه به عنوان اولين آيه يك سوره بيايد يا حتي سوره اي از قرآن به دين نام ، نام گذاري شود . در تعبير خودتان نسبت به نبي مكرم اسلام محترمانه تر عمل نماييد .



نقل قول:

من يك مسلمان اسمي هستم و آرزو مي كنم خداوند مرا به درجه والاي مسلماني حقيقيش نايل گرداند.

معيار شما در مسلماني چيست ؟



بچه با حال حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
پاسخ

Bookmarks


كاربراني كه در حال مشاهده اين گفتگو هستند : 1 (0 عضو 1 ميهمان)
 
ابزار گفتگو

قوانين ارسال نوشته
شما نمی توانید سرنگار جدید ارسال نمائید.
شما نمی توانید پاسخ ارسال کنید.
شما نمی توانید ضمیمه ارسال کنید
شما نمی توانید نوشته های خود را ویرایش نمائید

کدتالار روشن هست
شكلكهاروشن هستند
[IMG]کد روشن هست
كد HTML خاموش هست

پرش به تالار مورد نظر

گفتگوهاي مشابه
گفتگو آغازگر گفتگو تالار پاسخها عنوان آخرين گفتگو
جن چيست maryam دين و دنيا 121 Tuesday 20 May 2014 05:16PM
دين در نزد خداوند فقط اسلام است taslim دين و دنيا 1679 Monday 25 February 2013 05:54PM
تصوير خدا در آيين شيعه بچه با حال دين و دنيا 66 Wednesday 5 July 2006 01:49PM


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 09:09PM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2019, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
no new posts