بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > باشگاه تفريح > لطيفه و لبخند

نکات

پاسخ
 
ابزار گفتگو
قديمي Monday 7 July 2008   #31
MSR
Hosein
 
نشان MSR
 
تاريخ ثبت نام: May 2007
مكان: hz$
پاسخ‌ها: 6,408
ارسال پيام توسط Yahoo به MSR
ج: طنزهای روزانه!

اره اینجوریاست
اخه مهندس مملکت رو که خراب نمی کنن دور از جون خودم
__________________
تو زندگی حقایقی هست که میشه فهمید ، ولی نمیشه فهموند !
MSR حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از MSR بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Monday 7 July 2008   #32
مرتضي_صادق20
يا مهدى ادركنى
 
نشان مرتضي_صادق20
 
تاريخ ثبت نام: Jun 2008
مكان: تهران
پاسخ‌ها: 412
ارسال پيام توسط Yahoo به مرتضي_صادق20
ج: طنزهای روزانه!

آقا حسين با اجازه
به يارو ميگن با حسين فهميده جمله بساز ميگه: اصغر مرده حسين فهميده!!!
به طرف ميگن با (فرشاد) جمله بساز ميگه : روح غضنفرشاد!
يه روز به يه صهیونیسته ميگن با بنزين جمله بساز.
ميگه: خوش به حاله شما كه سواره بنزين!

يه روز به يه صهیونیسته ميگن با ماهيچه جمله بساز ميگه: خر در برابره ما هيچه!
به صهیونیسته می گن با توکیو جمله بساز میگه من زنم رو دوست داریم توکیو!!!
یه یارو می گن با ماشین جمله بساز می گه آقا میاین همسایه ما شین!!!
به یکی میگن با جام جم جمله بساز:
میگه :من هر روز صبح که از خواب پا میشم جامو جم میکنم!!

به صهیونیسته مي گن با جيش جمله بساز: ميگه دوستم با آبجيش رفت سينما.
مي گن خره منظورمون شاش بود: ميگه خب با داداشاش رفت!

به صهیونیسته میگن: با شیشه یه جمله بساز. میگه: ساعت یک ربع به شیشه!
به يك صهیونیسته ميگن با كلمه سرطان يك جمله بساز:
ميگه:خيلي معذرت ميخوام......خيلي ببخشيد....خيلي عذر ميخوام...
ميگن :آقا گفتيم جمله بساز..چرا معذرتخواهي ميكني؟
ميگه:آخه ميخواستم بگم خاك برسرتان!

يه روز به صهیونیسته مي گن با درخت بيد جمله بساز ؟
ميگه:درحياط خانه مايك درخت بيدبيد.
ميگن: بيد نه بابا بود
ميگه:در حياط خانه ما يك درخت بود بيد.

به صهیونیسته میگن با چکش جمله بساز
میگه بابام با چکش رفت بانک

به صهیونیسته ميگن با لوبيا جمله بساز ميگه لولو بيا!!!
يه صهیونیسته ميگن با ستيز جمله بساز . ميگه د موبايل ست ايز اف
به صهیونیسته ميگن با لجن جمله بساز ميگه همه تو دنیا با ما لجن!!!
به یک صهیونیسته میگن : با ابریشم جمله بساز ؟ میگه: هوا ابریشم خوبه!!!
به صهیونیسته مي گن با وطن جمله بساز مي گه:
من به حمام رفتم وتنم را شستم.
مي گن بابا وطن! وطن با طي دسته دار.
مي گه همون ! با طي دسته دار خودمو شستم ديگه!
__________________
پيامبر->فاطمة->علي->حسن->حسين->->->->->->->->->مهدي

قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد
مرتضي_صادق20 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 3 كاربر از مرتضي_صادق20 بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Wednesday 9 July 2008   #33
MSR
Hosein
 
نشان MSR
 
تاريخ ثبت نام: May 2007
مكان: hz$
پاسخ‌ها: 6,408
ارسال پيام توسط Yahoo به MSR
ج: طنزهای روزانه!



همسر آينده من ميدوني.....

مي تواني خوشحال باشي، چون من دختر کم توقعي هستم.

اگر مي گويم بايد تحصيلکرده باشي، فقط به خاطر اين است که بتواني خيال کني بيشتر از من مي فهمي!

اگر مي گويم بايد خوش قيافه باشي، فقط به خاطر اين است که همه با ديدن ما بگويند"داماد سر است!" و تو اعتماد به نفست هي بالاتر برود!

اگر مي گويم بايد ماشين بزرگ و با تجهيزات کامل داشته باشي، فقط به اين خاطر است که وقتي هر سال به مسافرت دور ايران مي رويم توي ماشين خودمان بخوابيم و بي خود پول هتل ندهيم!

اگر از تو خانه مي خواهم، به خاطر اين است که خود را در خانه اي به تو بسپارم که تا آخر عمر در و ديوارآن، خاطره اش را برايم حفظ کنند و هرگوشه اش يادآور تو و آن شب باشد!

اگر عروسي آن چناني مي خواهم، فقط به خاطر اين است که فرصتي به تو داده باشم تا بتواني به من نشان بدهي چقدر مرا دوست داري و چقدر منتظر شب عروسيمان بوده اي!



اگر مي گويم هرسال برويم يک کشور را ببينيم، فقط به خاطر اين است که سالها دلم مي خواست جواب اين سوال را بدانم که آيا واقعا "به هرکجا که روي آسمان همين رنگ است"؟! اگر تو به من کمک نکني تا جواب سوالاتم را پيدا کنم، پس چه کسي کمکم کند؟!

اگر از تو توقع ديگري ندارم، به خاطر اين است که به تو ثابت کنم چقدر برايم عزيزي!
و بالاخره...

اگر جهيزيه چنداني با خودم نمي آورم، فقط به خاطر اين است که به من ثابت شود تو مرا بدون جهيزيه سنگين هم دوست داري و عشقمان فارغ از رنگ و رياي ماديات است.

__________________
تو زندگی حقایقی هست که میشه فهمید ، ولی نمیشه فهموند !
MSR حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 4 كاربر از MSR بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Wednesday 9 July 2008   #34
cachitora
مهمان
 
تاريخ ثبت نام: Apr 2008
پاسخ‌ها: 344
ج: طنزهای روزانه!

بچه ها حسین آقا عجب بلائیه.
cachitora حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از cachitora بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 12 July 2008   #35
MSR
Hosein
 
نشان MSR
 
تاريخ ثبت نام: May 2007
مكان: hz$
پاسخ‌ها: 6,408
ارسال پيام توسط Yahoo به MSR
ج: طنزهای روزانه!

خودت بلایی کاچیتورای شیطون




خداحافظ عشق افلاطوني من!

نامه‌ي زير در جيب جنازه‌ي يکي از سربازان اسراييلي شرکت کننده در جنگ 33 روزه پيدا شده است. آگاهان وي را جواني 24 ساله و تا دندان مسلح گزارش داده‌اند. البته بر روي بدن اين سرباز اثري از زخم و يا حتي رد خوني يافت نشده است. متخصصين علت مرگ وي را فشارهاي عصبي پيش‌بيني کرده‌اند و دليل خود را تجمع بيش از حد اوره و آمونياک در اطراف شلوار وي بيان نموده‌اند.
در جيب راست او عکس دختري زيبا با اندامي زيباتر بوده است که بي‌شباهت به «جنيفر لوپز» هم نبوده است. همراه اين نامه کاغذي نيز يافت شده که در ذيل جمله‌اي از "اسپينوزا" که مي‌گويد: «صلح تنها فقدان جنگ نيست؛ بلکه يک باور دروني است.» نوشته شده است: «جناب اسپينوزا بايد بدانند که تنها چيزي که مي‌تواند انسان را بدين باور برساند، گلوله است.»


سلام عزيزم!
الآن که در حال نوشتن اين نامه هستم؛ هيچ مهم نيست که کي هستم؟ از آنجايي که اين نامه را براي تو که همسر عزيزم هستي مي‌نويسم، برايت معلوم است که چه کسي هستم و به هيچ کس ديگري هم مربوط نيست. تنها چيزي که الآن مهم است اين است که من زير آتش شديد اين عرب‌هاي لعنتي گير کردم و بعيد مي‌دانم که بتوانم طلوع خورشيد فردا را ببينم. پس اقرار مي‌کنم به يکتايي او و پيامبري موسي و اينکه شارون آدم خوبي بود و اولمرت کلاً بيلمز تشريف دارد. شايد بپرسي که چرا اينقدر لفظ قلم مي‌نويسم؟ از آنجايي که اين نامه را تمام رسانه‌هاي غربي به نشانه‌ي مظلوميت ما منتشر خواهند کرد، خواستم کمي زبان فخيم عبري را پاس بدارم. لطفا بقيه‌اش را بخوان.

مي‌دانم که حوصله‌ات سر رفته و ديگر نمي‌خواهي قيافه‌ي نحس من را ببيني، به همان اندازه که من ديگر تحمل آن هيکل کج و کوله‌ات را نداشتم که من را مدام ياد جنگ‌زده‌هاي هيروشيما و ناکازاکي مي‌انداخت. به هر حال از تو خواهش مي‌کنم نامه را تا آخر بخواني. قول مي‌دهم در آخرش چيزي برايت به ارث بگذارم.
مي‌خواهم الآن که ديگر اميدي براي زنده ماندن برايم نمانده است و هر لحظه امکان مردنم در راه وطن و سرزمين موعود مي‌رود؛ و ممکن است تا چند دقيقه‌ي ديگر "سيدحسن نصرالله" شخصا تير خلاص را در مخ ناچيزم خالي کند، برايت از خودم بگويم تا بچه‌هايمان در آينده پدرشان را بهتر بشناسند. البته مي‌دانم که اجاقت کور است، ولي تو را به ياد اژدها شدن عصاي موسي مي‌اندازم تا کمي ايمانت تقويت شود.

من در يک خانواده‌ي کاملاً مذهبي يهود به دنيا آمدم. مادرم از تبار يهوديان مجار بود و پدر از جهودهاي آرژانتيني. البته داستان اينکه چطور اين دو با هم ازدواج کردند کمي رقت‌بار و تاسف برانگيز است؛ که خاطر تو را با تعريف آن مکدر نمي‌کنم. پدربزرگ‌ها، مادربزرگ‌ها، عموها، عمه‌ها، دايي‌ها و خاله‌هاي من تمام و کمال در ماجراي هولوکاست دار فاني را وداع گفتند. از همان کودکي هم برايم سوال بود که با اين اوصاف يحتمل پدر و مادر من از زير بوته به عمل آمده‌اند که با تعريف معجزه‌ي موسي در نصف کردن رود نيل با آن عظمتش، اين ماجرا برايم حل شد.

از همان کودکي با عرب‌ها آشنا شدم. وقتي دستشويي‌ام مي‌گرفت و به مادرم مي‌گفتم "اَهي دارم..." مادر مي‌زد پشت دستم و مي‌گفت که اَهي کلمه‌ي بدي است و از من مي‌خواست که بگويم "عرب" دارم. و من روزي حول و حوش هشت مرتبه عرب داشتم و عربي مي‌شدم. وقتي اولين بار با يک عرب مواجه شدم؛ به جاي اينکه با او سلام عليک کنم به رويش شلنگ گرفتم. اينطور شد که روابطم با عرب‌ها شکل گرفت. براي تولد پنج سالگي‌ام، پدرم برايم دارت خريد که عکس روي تخته‌اش، عکس "ياسر عرفات" بود. هر وقت مستقيم توي دهانش مي‌زدم؛ پدر به من جايزه مي‌داد.

من پدرم را خيلي دوست داشتم. او هم من را. هيچ وقت من را تنبيه بدني نکرد. هر موقع که از دستم ناراحت مي‌شد، مي‌گفت که من را به اتاق گاز خواهد برد و سپس در کوره‌هاي آدم سوزي خواهد سوزاند و خاکسترم را در بيابان پخش خواهد کرد تا بتوانم زودتر اجدادم را ببينم. اينطور بود که من براي پيشگيري از ايجاد هولوکاستي ديگر، پسر مودب خوب و حرف گوش کني بودم.

بعد از اينکه خواندن و نوشتن را آموختم، کتاب مقدس «تلمود» دستم افتاد و اينجا بود که براي اولين بار با کلمه‌ي «تجاوز» روبرو شدم. در کتاب نوشته بود: «تجاوز به اموال به ويژه به ناموس غير يهود که خيلي به آن اهميت مي‌دهند، مانعي ندارد، بلکه از واجبات به شمار مي‌رود.» کلمه‌ي تجاوز را نفهميدم. پيش پدرم رفتم و از او سوال کردم. کمي من و من کرد و در آخر گفت که تجاوز يک عمل فيزيولوژيکي است و کلا مانند کاشتن پياز در زمين مي‌ماند که البته در اين نوع زمين غصبي است. ديگر اين سوال برايم حل شده بود. همينجا بود که پدر بدون اينکه مادر بشنود؛ از خاطرات کشت و کارش در "صبرا و شتيلا" تعريف کرد.

همين‌طور مراتب ترقي را طي کردم تا بالاخره در رشته‌ي فلسفه‌ي دانشگاه حيفا قبول شدم. در درس‌هايمان با "کوروش" آشنا شدم و ارادتم به ايرانيان زياد شد. ايرانيان را منجي خود و اجدادم از دست آشوري‌هاي بي‌ همه‌چيز مي‌دانستم. و روز به روز به علاقه‌ام نسبت به ايران افزوده مي‌شد. ايرانيان آدم‌هاي مهمان‌دوست و با مرامي هستند. آنها حتي براي کمک به ما و از روي مرام در مسابقات ورزشي هرگز رو در روي ما نمي‌ايستند و از بازي به نفع ما کنار مي‌کشند. آنها ما را به رسميت نمي‌شناسند و اگر ديگر کشورها هم اينگونه بودند؛ ما حتما در تمام رشته‌هاي ورزشي اول مي‌شديم و تمام طلاهاي المپيک را درو مي‌کرديم.

آنقدر به ايران و ايراني علاقه‌مند شده بودم که سال پيش تصميم گرفتم به ايران مهاجرت کنم. البته در آخرين لحظات حرکتم از يکي از منابع مورد اطمينان در موساد شنيدم که دو سال بعد همين موقع بنزين سهميه بندي مي‌شود. به همين دليل سفر را لغو کردم و تصميم گرفتم مادام‌العمر در خدمت وطنم اسراييل بمانم.
هنوز چند وقتي از ورودم به دانشگاه نگذشته بود که بزرگترين فاجعه‌ي زندگي‌ام رقم خورد؛ که قطعاً از هولوکاست دردناک‌تر و فجيع‌تر بود و آن موقعي بود که با تو آشنا شدم. بايد به من حق بدهي که من يک دانشجوي جوان احمق بودم که هيچ چيز در مورد عشق نمي‌دانستم. جز اراجيفي که افلاطون راجع به آن گفته بود. مطمئن باش اگر افلاطون هم مجبور بود هر روز با يک کشتي‌گير سنگين وزن ژاپني، روي يک تشک بخوابد، به خط اول جبهه‌ي نبرد مي‌پيوست.

آخ همسر عزيزتر از جانم! نمي‌داني اگر از دست اين وضعيت احمقانه‌اي که آن "اولمرت" حرامزاده ما را دچارش کرده؛ خلاص بشوم، چه‌ها که نمي‌کنم. مي‌روم و بست مي‌نشينم روبروي "ديوار ندبه" و تورات را از اول تا آخر حفظ مي‌کنم تا بتوانم در مسابقات بين‌المللي حفظ تورات اول شوم. قول مي‌دهم هر شنبه براي اداي فرايض ديني به کنيسه بروم، به خاخام‌ها فحش ندهم، ديگر ايراني‌ها را دوست نداشته باشم، چند فلسطيني را به فرزندي بپذيرم، همه هم‌جنس‌بازها را از روي زمين محو کنم و هم ديگر با دختر عمويت -ژاروت- نگردم. و از همه آنها بدتر تو را دوست داشته باشم.

البته با همه‌ي اين اوصاف، بعيد مي‌دانم که بتوانم برگردم. احتمال اينکه يک موشک دومتري از دهانم برود تو و از آن طرف بيرون بيايد؛ حدود نود درصد است و به احتمال نود و نه درصد، خواهم مرد و آن يک درصد هم فقط براي تجربه‌ي قبلي شکافته شدن نيل باقي مي‌ماند.
يک چيز را بايد برايت اعتراف کنم و آن اينکه خداي اين‌ها بايد بزرگ‌تر از خداي ما باشد. حداقل آنکه خدايشان بعيد مي‌دانم در کُشتي با "يعقوب" شکست بخورد. حتي معتقدم با قوانين جديد، يعقوب را خواهد برد. حتي اگر شده به ضرب و زور سکه.

بدرود همسر عزيزم. من يک جوجه صهيونيست لعنتي‌ام که تا چند لحظه‌ي ديگر به گفته‌ي خاخام‌ها به بهشت خواهم رفت. ولي خودم مي‌دانم که به درک واصل خواهم شد. همين دم آخري اين عکسي را که ضميمه‌ي نامه کرده‌ام، برايت به ارث مي‌گذارم و از تو تقاضا دارم براي اينکه آن هيکل درب و داغانت را بسازي و اندکي شبيه اين عکس شوي، کمي رژيم بگيري و ورزش کني. با اين شرايط شايد شوهر بعدي‌ات مجبور نشود که در ارتش ثبت‌نام کند.

خداحافظ عشق افلاطوني من!

__________________
تو زندگی حقایقی هست که میشه فهمید ، ولی نمیشه فهموند !
MSR حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 3 كاربر از MSR بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 12 July 2008   #36
MSR
Hosein
 
نشان MSR
 
تاريخ ثبت نام: May 2007
مكان: hz$
پاسخ‌ها: 6,408
ارسال پيام توسط Yahoo به MSR
ج: طنزهای روزانه!



نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت»
سريع رفت به نهضت و ثبت‌نام نمود

ز نهضت آمد و شد ساکن بهارستان
و اسب سرکش قدرت چه زود رام نمود

لميد راحت و آرام روي صندلي‌اش
جهان و هرچه در او هست را به کام نمود

براي شهر خودش همچو يک کدوتنبل
براي خويش ولي جهد را تمام نمود

اگر که خانه‌ي مردم نمود چکه چه غم
چراکه بام خودش، خوب ايزوگام نمود

چو حظ وافري از کرسي وکالت بُرد
دعا به جان همه صبح و ظهر و شام نمود

و گاه رأي سفيدي به طرح و لايحه داد
اگرچه رأي طرف وضع را درام نمود

اگر که عطسه‌ي تندي ز خويش صادر کرد
گمان مبر که نماينده‌ات زکام نمود

صدور عطسه به معناي اينکه ما هستيم
و اين چنين به شما عرض احترام نمود

به چُرت و گفتن احسنت و سر تکان دادن
خلاصه دور وکالت چه خوش تمام نمود

و جالب است که «جاويد» عاشق قدرت
سريع رفت به نهضت و ثبت‌نام نمود
__________________
تو زندگی حقایقی هست که میشه فهمید ، ولی نمیشه فهموند !
MSR حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 3 كاربر از MSR بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Sunday 13 July 2008   #37
MSR
Hosein
 
نشان MSR
 
تاريخ ثبت نام: May 2007
مكان: hz$
پاسخ‌ها: 6,408
ارسال پيام توسط Yahoo به MSR
ج: طنزهای روزانه!


هذا نامة السرگشاده به سازمان الدرياها و الخلايج و القنوات السازمان خِلل.
انّ اعتراض ريختون من کل الحاشية الخليج بهذا الاسم السخيف «الخليج الفارسيه» و نحن معترضون غليظاً غليظا. انّ تعصب شديدنا قد ورغُلمبيدوني و رگ غيرتمون وَرچُلفتوني.
من القديم نبود موجود کشور الايراني و کشور الايران رو آب گرفته بود شديداً شديدا. ولي در حاشية*الخليج موجود اُشتر العربي کثيراً کثيرا و هم شنا کردنون فيها شارپاً شورپا. وهذا اول النشانة مالکيت الخليج للاعراب ولاشَکَّ فيها.
نشانة الدوّم اين بودني که آب خليج شور بودني و عرق عرب هم شور بودني شوراً شورا. هذا النشان اظهر من الشمس التعلق الخليج به ما.
و نشانة السوم اين بودني که «خليج» کلمة العربي بودني بر وزن الفعيل پس في النتيجه کلمة که به آن چسبيدني لزوم بودني عربي بودني چسباً چوسبا.
و نشانة الچارم کشف الفسيل اللباس العربي من خاک الخليج که متعلق به گونة الدايناسور القديمي التيرانوقس زوق زولانج بوده است و هو راه رفتني في آب اللخليج بشيوة العربيه راهاً روها.
و نشانه*ها کثير ولکن چشم بينا ضعيف.
و مسالة مهم الديگر غصب الخاک عزيز العربي بدست الفارس العجمي. التنب کوچک و تنب البزرگ قطعة من جگر الاعراب و هم لايتحملون انّ اين جزاير بدست الدشمن الخونخوار تنب خوار بيفتد. التنب البزرگ يعني التنبان البزرگ و تنبان البزرگ فقط به پاي عرب مي‌رود و براي کل*الممالک بزرگ. و تنب الکوچک تنبان بچة العربي است که براي بچة الايراني گشاد. پس قال النتيجه هر دو تنب مال عرب بودني.
اگر سازمان با تصويب اسم العربي يتخالفُ، کل الاعراب بنشانة الاعتراض يک روز در آب خوابيدني خُرّا با پوفا تا خيس خوردني تا مردني. و نحن نتحمل هذا السختي لِپس گرفتن الخليج العربي من الفارسيون العجمي. نحن قبلا داشتيم مملکت بزرگ العربي برهبري الکورش العربيه و هو تاسيس کردني سلسلة* الهخامنش العربية لراحة الاعراب.
بعد از اينکه اسم الخليج رو کرديد العربية بخرجاً پولاً زيادا، مملکت العربي را به ما پس بدهيد. نحن دلمون تنگون لاصفهان العربي و الشيراز و مشهد و تبريز العربية و.... و دلمون کمثل التلبنه مي‌زند براي دو تنبان کوچک و البزرگ و هم رگ التپندة الخليج.
وفي الآخر
نحن قربونون للارباب العزيز الگوگول المگولي الشيخ بوش الچموش و قربان القد و بالاي التميز الحاجيه کاندوليسا رايس ليساً لوسا

__________________
تو زندگی حقایقی هست که میشه فهمید ، ولی نمیشه فهموند !
MSR حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 3 كاربر از MSR بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Monday 14 July 2008   #38
MSR
Hosein
 
نشان MSR
 
تاريخ ثبت نام: May 2007
مكان: hz$
پاسخ‌ها: 6,408
ارسال پيام توسط Yahoo به MSR
ج: طنزهای روزانه!

1+5 از نوعي ديگر!

در اينجا مي خواهيم نمونه هاي مشابه يک خبر را در کشورهاي مختلف و نيز اتفاقاتي که بعد از آن حادثه رخ مي دهد را با هم مرور مي کنيم



آلمان: «17 کارگر زير آوارهاي يک ساختمان در محله "فلخون ماير" برلين جان خود را از دست دادند.»
آنجلا مرکل که براي يک سفر ديپلماتيک به آفريقا رفته بود خود را با اولين پرواز به آلمان مي رساند. سريعا يک کميته بررسي حادثه با رياست خود آنجلا مرکل تشکيل مي شود. شهردار از سمت خود خلع مي شود. با کلي تحقيقات مشخص مي شود که ساختمان و سازندگانش مقصر نبوده اند و کار کار نئونازي هاي پدرسوخته بوده است. مظنونين اصلي پيدا شده و به زندان مي افتند ولي به زعم تمامي جرمن ها آنها قهرمان هستند و روح هيتلر در قبرش شاد مي شود. دوباره شهردار به سر کارش بر مي گردد. مرکل قول مي دهد که ريشه نازي ها را از بيخ بکند و سريعا بر مي گردد آفريقا. بازماندگان کارگران با پولي که از بيمه گرفته اند به تور دور اروپا مي روند.


فرانسه: «17 کارگر زير آوارهاي يک ساختمان در محله "بنژولتن فوق نوموي" پاريس جان خود را از دست دادند.»
سارکوزي که در سواحل مالديو به همراه نامزد جديدش حمام آفتاب مي گيرد از همان جا مهاجران را متهم مي کند و چون مي داند که کارگرها همه مهاجر بوده اند کلي خوشحال هم مي شود ولي براي حفظ ظاهر هم شده عذاب وجدان مي گيرد که نتوانسته خودش را به مراسم تدفين آنها برساند. در پاريس کمونيست ها و کارگرها و دانشجويان به خيابان ها مي ريزند و 38 روز متوالي ماشين آتش مي زنند و شيشه مي شکنند. رانندگان ترانزيت، کاميونداران، کارکنان مترو، راه آهن و حمل و نقل شهري اعتصاب مي کنند و کار مملکت قفل مي شود ولي هنوز سارکوزي دارد حمام آفتاب مي گيرد. مرحومين حادثه با احترام به خاک سپرده شده و هر روز راس ساعت 12:20 برايشان رژه مي روند.


آمريکا: «17 کارگر زير آوارهاي يک ساختمان در محله "جيستون بولوار" واشنگتن جان خود را از دست دادند.»
قبل از اينکه بوش حرفي بزند عده اي مي روند و کارگران را از زير خاک در مي آورند و آنها را مي شمارند. همان اول دروغ رسانه ها مشخص مي شود. چون تعداد کشته شدگان 15 نفر بوده است. از آنجايي که تعداد کارگران دموکرات به جمهوري خواه در بين کارگران 8 به 7 بوده احتمال به رياست رسيدن اوباما باز افزايش ميابد. بوش براي اينکه ماجرا را جمع کند سريعا سخنراني کرده و مي گويد يکي از کارگران آن ساختمان يک ماه پيش به عراق اعزام شده و در جنگ کشته شده است پس 8 به 8 مساوي. پس از کالبد شکافي مشخص مي شود که دو تن از کارگران پاکستاني بوده اند و در نتيجه آمريکا با تمام قوا به پاکستان حمله مي کند تا ديگر آواري سر کارگران نريزد. بدين ترتيب احتمال راي آوردن مک کين هم بالا مي رود. خانواده بازماندگان هم خوشحال مي شوند.


ژاپن: «17 کارگر زير آوارهاي يک ساختمان در محله "کي موتونادايي" توکيو جان خود را از دست دادند.»
قبل از اينکه کسي بخواهد چيزي بگويد خود ياسو فوکودا رييس جمهور به تلويزيون آمده از تمامي شهروندان عذر خواهي مي کند. او خبر اعلام شده را کمي اغراق آميز توصيف کرده و متذکر مي شود که هيچ ساختماني نريخته است و فقط در اثر زلزله 9.2 ريشتري اي که ساعت 9:16 صبح رخ داده است ظرف غذاي يک سگ کمي تکان خورده و ريخته است ولي با اين وجود خود را مقصر دانسته و استعفا مي دهد. متعاقبا شهردار و کل کابينه هم استعفا مي دهند و ظرف 48 ساعت رييس جمهور و کل کابينه منصوب شده و به کار خود ادامه مي دهند. دولت جديد به ديدن آن سگ رفته و به او قلاده زريني هديه مي دهند.


چين: «17 کارگر زير آوارهاي يک ساختمان در محله "چويونگ تاچي" پکن جان خود را از دست دادند.»
هوجين تائو رييس جمهور چين خشمگين مي شود و تمامي اعضاي حزب کمونيست را فرا مي خواند تا با آنها جلسه بگذارد. پس از اتمام جلسه هوجين تائو دستور مي دهد تا 17 کارگر ديگر را بگيرند و اعدام کنند تا کارگر ديگري جرات نکند زير آوار بماند. براي اينکه بازماندگان هم از گشنگي نميرند به کارخانه هاي ريسندگي فرستاده مي شوند تا به آرزوي ديرينه خود برسند. از آن به بعد تا مدتها هيچ ساختماني نمي ريزد. صادرات چين بيشتر مي شود و المپيک هم با جلال و شکوه عظيمي برگزار مي گردد.


ايران: «17 کارگر زير آوارهاي يک ساختمان در "سعادت آباد" تهران جان خود را از دست دادند.»
همه همديگر را مقصر مي دانند. همه همديگر را متهم مي کنند. همه با هم جلسه مي گذارند. همه محکوم مي کنند. همه گريه مي کنند. همه افسوس مي خورند. همه از سر خود باز مي کنند. همه بي گناه اند ولي در همان لحظه سه خانه ديگر در اقصا نقاط کشور بر سر کارگران فرو مي ريزد. پرونده ماجرا تشکيل مي شود و به دادگاه ارجاع مي گردد. براي اينکه هرگز اين خاطره از ياد نرود سال بعدش 17 خبرنگار با هواپيما مي خورند زمين. سال بعدترش 17 زاير عتبات با اتوبوس شان مي روند ته دره. سال بعدترترش 17 کودک در درياي خزر غرق مي شوند و تا ده سال آينده اين برنامه ادامه پيدا مي کند تا ياد و خاطره اي باشد براي 17 کاگر ده سال قبل. پس از ده سال بالاخره حکم دادگاه اعلام مي شود و خود کارگران به علت بي گناهي متهم مي گردند که فاتحه اي براي شادي روحشان ارسال مي گردد. بازماندگان هم به شهرهايشان بر مي گردند و زندگي دوباره جريان دارد.
پس از مرور اين اخبار به نتيجه مي رسيم که ممکن است هرجاي اين کره خاکي و حتي در کرات ديگر هم اين اتفاق بيافتد پس نبايد زياد خودمان را ناراحت نکنيد.
__________________
تو زندگی حقایقی هست که میشه فهمید ، ولی نمیشه فهموند !
MSR حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 3 كاربر از MSR بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Wednesday 16 July 2008   #39
مرتضي_صادق20
يا مهدى ادركنى
 
نشان مرتضي_صادق20
 
تاريخ ثبت نام: Jun 2008
مكان: تهران
پاسخ‌ها: 412
ارسال پيام توسط Yahoo به مرتضي_صادق20
ج: طنزهای روزانه!

حاجي يه چيز يادت رفت
بعد پي گيري هر كسي وهر كسي با اين مسئاله مرتبط بوده مي‌ره سفر دور دنيا!!!
حتي آبدارچي پادوي زير دست ترين
__________________
پيامبر->فاطمة->علي->حسن->حسين->->->->->->->->->مهدي

قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد

آخرين ويرايش مرتضي_صادق20 ، Sunday 27 July 2008 در 02:08PM.
مرتضي_صادق20 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از مرتضي_صادق20 بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 19 July 2008   #40
MSR
Hosein
 
نشان MSR
 
تاريخ ثبت نام: May 2007
مكان: hz$
پاسخ‌ها: 6,408
ارسال پيام توسط Yahoo به MSR
ج: طنزهای روزانه!

بمناسبت روز مرد منتشر شد:
برنامه هفتگي خانم هاي ايراني



شنبه
مرد: عزيزم! امروز ناهار چي داريم؟
زن: ببين امروز قراره من و نازي با هم بريم ''فال قهوه روسي يخ زده'' بگيريم. ميگن خيلي جالبه، همه چي رو درست ميگه به خواهر شوهر نازي گفته ''شوهرت واست يه انگشتر مي خره'' خيلي جالبه نه؟ سر راه يه چيزي از بيرون بگير بيار!


يكشنبه
مرد: عزيزم! امروز ناهار چي داريم؟
زن: ببين امروز قراره من و نازي بريم كلاسهاي "روش خود اتكايي بر اعتماد به نفس" ثبت نام كنيم. هم خيلي جالبه هم اثرات خيلي خوبي در زندگي زناشويي داره. تا برگردم دير شده، سر راه يه چيزي بگير بيار!


دوشنبه
مرد: عزيزم! امروز ناهار چي داريم؟
زن: ببين امروز قراره من و نازي بريم شوي "ظروف عتيقه". مي گن خيلي جالبه. ممكنه طول بكشه. سر راه از بيرون يه چيزي بگير و بيار!


سه شنبه
مرد: عزيزم! امروز ناهار چي داريم؟
زن: ببين امروز من و نازي قراره با هم بريم براي لباس مامانم كه مي خواد براي عروسي خواهر نازي بدوزه دگمه بخريم. تو كه مي دوني فاميل مامانم اينا چقدر روي دگمه حساسند! ممكنه طول بكشه، سر راه يه چيزي از بيرون بگير بيار!


چهارشنبه
مرد: عزيزم! امروز ناهار چي داريم؟
زن: ببين امروز قراره من و نازي با هم بريم براي كلاس "بدن سازي" و "آموزش ترومپت" ثبت نام كنيم. همسايه نازي رفته ميگه خيلي جالبه. ترومپت هم كه ميگن خيلي كلاس داره مگه نه؟ ممكنه طول بكشه چون جلسه اوله. سر راه يه چيزي بگير بيار!


پنج شنبه
مرد: عزيزم! امروز ناهار چي داريم؟
زن: ببين امروز قراره من و نازي بريم خونه همسايه خاله نازي كه تازه از كانادا اومده. مي خوايم شرايط اقامت رو ازش بپرسيم. من واقعاً از اين زندگي ''خسته '' شدم! چيه همش مثل كلفتها كنج خونه! به هر حال چون ممكنه طول بكشه يه چيزي از بيرون بگير بيار!


جمعه
مرد: عزيزم! امروز چي ناهار داريم؟
زن: ببينم تو واقعاً خجالت نمي كشي؟ يعني من يه روز تعطيل هم حق استراحت ندارم؟ واقعاً نمي دونم به شما مرداي ايروني چي بايد گفت! نه! واقعاً اين خيلي توقع بزرگيه كه انتظار داشته باشم فقط هفته اي يه بارشوهرم من رو براي ناهار بيرون ببره؟

جدی نگیرید
__________________
تو زندگی حقایقی هست که میشه فهمید ، ولی نمیشه فهموند !
MSR حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 4 كاربر از MSR بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 19 July 2008   #41
asalbanoo
عسل
 
نشان asalbanoo
 
تاريخ ثبت نام: Jan 2008
مكان: تهران خيابان مطهري
پاسخ‌ها: 29,005
روزنوشته ها: 10
ج: طنزهای روزانه!

گناهي مردا
__________________
برهنگی بیماری عصر ماست، به گمان من، تن تو باید برای کسی باشد که روحش را برای تو عریان کرده است
asalbanoo حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 3 كاربر از asalbanoo بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 19 July 2008   #42
Scorpion
عضو ثابت
 
نشان Scorpion
 
تاريخ ثبت نام: Jun 2003
پاسخ‌ها: 2,213
ارسال پيام توسط Yahoo به Scorpion
ج: طنزهای روزانه!

نقل قول:
در اصل توسط asalbanoo نوشته شده است نمايش نوشته
گناهي مردا
چه عجب یکی دلش به حال ما سوخت !!!
__________________
Scorpion
Scorpion حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از Scorpion بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Sunday 20 July 2008   #43
MSR
Hosein
 
نشان MSR
 
تاريخ ثبت نام: May 2007
مكان: hz$
پاسخ‌ها: 6,408
ارسال پيام توسط Yahoo به MSR
ج: طنزهای روزانه!

ايراني شناسي!
دارویی بسیار جدید پس از آزمایش روی حیوانات قرار بود روی انسانها امتحان شود ولی امکان مرگ شخص نیز وجود داشت. سه نفر داوطلب تزریق این داروی جدید شدند. یک آلمانی، یک فرانسوی و یک ایرانی به آلمانی گفتند که چه قدر می گیری، گفت 100هزار دلار. گفتند برای چه؟ گفت اگر مُردم برسد به همسرم.به فرانسوی گفتند چقدر؟ گفت 200 هزار دلار که اگر مردم 100هزار برسد به همسرم و 100 هزار برسد به معشوقم.به ایرانی گفتند چقدر می گیری؟ گفت 300 هزار دلار. گفتند چرا؟ گفت 100 هزار دلار برای شما که اینجا دارید زحمت می کشید بابت شیرینی، 100 هزار دلار هم واسه خودم، 100 هزار دلار هم می دهیم به این آلمانیه و دارو را به او تزریق می کنیم.

ما اینیم !!
__________________
تو زندگی حقایقی هست که میشه فهمید ، ولی نمیشه فهموند !
MSR حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 4 كاربر از MSR بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 26 July 2008   #44
سایه
عضو ثابت
 
نشان سایه
 
تاريخ ثبت نام: Feb 2008
مكان: تهران
سن: 35
پاسخ‌ها: 3,540
روزنوشته ها: 4
ج: طنزهای روزانه!

منتظریماااااااااا
__________________
«بصیرت یعنی اینکه بدانیم شمری که سر امام حسین را برید همان جانباز جنگ صفین بود که تا مرز شهادت پیش رفت»
سایه حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از سایه بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 26 July 2008   #45
MSR
Hosein
 
نشان MSR
 
تاريخ ثبت نام: May 2007
مكان: hz$
پاسخ‌ها: 6,408
ارسال پيام توسط Yahoo به MSR
ج: طنزهای روزانه!

چشم



استفاده بهينه از حافظ و سعدي!

خبر: دكتر فاطمه بهرامي، مسؤول واحد هنر جهاد دانشگاهي از طراحي مانتوهاي جديد با اشعار حافظ و سعدي خبر داد. (روزنامه قدس)

در راستاي طراحي مانتو هايي منقش به اشعار حافظ و سعدي به جهت استفاده در دانشگاه ها و محيط كار اينجانب شخصا پيشنهاد مي كنم در جهت بالا رفتن فرهنگ مطالعه در دانشگاه ها و ترويج امر خير در محيط دانشگاهي لباس هاي دانشجويان پسر نيز منقش به اشعار اين بزرگان طراحي شود!

جدول زمان بندي استفاده از لباس ها!

- سال اول دانشگاه

بيت كاربردي بر روي لباس دانشجويان پسر:
«تو پري زاده ندانم ز كجا مي آيي
كادميزاده نباشد به چنين زيبايي»
سعدي

بيت كاربردي بر روي لباس دانشجويان دختر:
«اي پسر دلربا وي قمر دلپذير
از همه باشد گريز وز تو نباشد گريز»
سعدي


- سال دوم دانشگاه

بيت كاربردي بر روي لباس دانشجويان پسر:
«آنكه رخسار تو را رنگ گل و نسرين داد
صبر و آرام تواند به من مسكين داد»
حافظ

بيت كاربردي بر روي لباس دانشجويان دختر:
«دوستان عيب كنندم كه چرا دل به تو دادم
بايد اول به تو گفتن كه چنين خوب چرائي»
سعدي


- سال سوم دانشگاه

بيت كاربردي بر روي لباس دانشجويان پسر:
«شمع را بايد از اين خانه بدر بردن و كشتن
تا به همسايه نگويد كه تو در خانه مائي!»
سعدي

بيت كاربردي بر روي لباس دانشجويان دختر:
«از همه كس رميده ام با تو در آرميده ام
جمع نمي شود دگر هر چه تو مي پراکني»
سعدي


- سال چهارم دانشگاه

بيت كاربردي بر روي لباس دانشجويان پسر:
«ناگهان پرده بر انداخته اي يعني چه
مست از خانه برون تاخته اي يعني چه؟!»
حافظ

بيت كاربردي بر روي لباس دانشجويان دختر:
«من ز دست تو خويشتن بكشم
تا تو دستم به خون نيالايي!»
سعدي

يا

«برو هر چه مي بايدت پيش گير
سر ما نداري سر خويش گير»
سعدي

__________________
تو زندگی حقایقی هست که میشه فهمید ، ولی نمیشه فهموند !
MSR حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از MSR بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
پاسخ

Bookmarks


كاربراني كه در حال مشاهده اين گفتگو هستند : 1 (0 عضو 1 ميهمان)
 
ابزار گفتگو

قوانين ارسال نوشته
شما نمی توانید سرنگار جدید ارسال نمائید.
شما نمی توانید پاسخ ارسال کنید.
شما نمی توانید ضمیمه ارسال کنید
شما نمی توانید نوشته های خود را ویرایش نمائید

کدتالار روشن هست
شكلكهاروشن هستند
[IMG]کد روشن هست
كد HTML خاموش هست

پرش به تالار مورد نظر


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 10:09PM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2019, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
no new posts