بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > باشگاه عمومي > آزاد

نکات

پاسخ
 
ابزار گفتگو
قديمي Wednesday 17 March 2004   #16
دوست ايراني .
سلام
 
نشان دوست ايراني .
 
تاريخ ثبت نام: Jun 2003
پاسخ‌ها: 2,843
سلام شيدا جون

خوبي سال خيلي خوبي را شروع كني پر از موفقيت وسلامتي براي خودت و خانواده ات اما خانمي من همين كه قبول كردم مامان شما ها بشم كلي كار كردم حالا عيدي هم مي خواي واقعاً كه عجب دوره زمونه اي شده ؟؟؟

عيدي رو برو از بابا بگير

ببين مي توني از ميان اين آقايون يك نفر شجاع مثل من پيدا كني كه حاضر بشه مسئوليت 4 تا ولوله يا بهتره بگم زلزله را قبول كنه و تازه بذاره بهمين راحتي پيرشم بكنين


اگه تونستي يك بابا اينجا پيدا كني ازش عيدي بگير

براي منم بگير آخه دختري گفتن مادري گفتن
دوست ايراني . حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Wednesday 17 March 2004   #17
شيدا
پري كوچولو
 
نشان شيدا
 
تاريخ ثبت نام: Apr 2003
مكان: jonob iran
سن: 33
پاسخ‌ها: 1,112
ارسال پيام توسط Yahoo به شيدا
من ميخوام بابا اسكورپيون داشته باشم.
فكر نكنم باباي من بشه !!؟
حالا وضع آرزو خوبه من كه خودم پرونده ام سياه وضع افسانه و مريم هم خوب ني ولي فكر كنم از من بهتر باشه.
حالا بريم بگيم به بابا اسكورپيون(هنوز نميدونه بابا شده) بابايي ما 4 تا ميشه ؟؟؟
ما بازم فاميل مي خوايم ديگه خانومي نمونده كي خالمون ميشه( ميگن تو روي بچه بخندي پروو ميشه همينه)
راستي ما عيدي معنوي ميگيريم چون 4 تا بچه هستيمون به بابامون فشار مياد!!!
آقا سينا هم خوبه ها .
شيدا حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Wednesday 17 March 2004   #18
دوست ايراني .
سلام
 
نشان دوست ايراني .
 
تاريخ ثبت نام: Jun 2003
پاسخ‌ها: 2,843
باشه شيدا جون عزيزم حالا كه عيدي معنوي مي خواي هم سخت شد هم كار ميبره ولي چشب حتماً

قول ميدم اگه زنده بودم و خدا روزيم كرد سر سال تحويل نماز خوندم توي نماز سال تحويلم خيلي دعات كنم تو هم اون موقع به خواسته هات فكر كن و تمركز كن روشون انشالله دعاها مستجاب ميشه نماز سال تحويل خيلي شيرينه اگه تونستي بخون يك دو ركت نماز ساده

قربونت مامان دوستي (خودمونيم عجب اسمي واسم درست شده ها
)
دوست ايراني . حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Wednesday 21 April 2004   #19
دوست ايراني .
سلام
 
نشان دوست ايراني .
 
تاريخ ثبت نام: Jun 2003
پاسخ‌ها: 2,843
پيره زن حاضر جواب
در همسايگي يكي از امراي بصره پيرزني خانه كوچكي داشت كه قيمت آن بيست در هم بيشتر نبود ولي امير كه آن خانه را بسيار طالب بود بدويست درهم نيز ميخريد و پيره زن نمي داد
كسان امير به او گفتند اگر قاضي باين مسئله پي ببرد كه تو خانه بيست درهمي را بدويست درهم نميفروشي ممكنست حكم بر سفاهت تو داده خانه تو را از تصرفت خارج كند .
پيره زن گفت چرا حكم به سفاهت امير نميدهد كه خانه بيست درهمي را بيجهت بدويست درهم مي خرد ؟

آخرين ويرايش دوست ايراني . ، Thursday 22 April 2004 در 12:43PM.
دوست ايراني . حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Wednesday 21 April 2004   #20
دوست ايراني .
سلام
 
نشان دوست ايراني .
 
تاريخ ثبت نام: Jun 2003
پاسخ‌ها: 2,843
كريمخان زند و تاجر
گويند روزي كريم خان زند در ديوان مظالم نشسته بود مردي اجازه حضور خواست اجازه داد و پرسيد تو كيستي ؟؟ آن شخص گفت مردي بازرگانم وآنچه داشتم سارقين از من دزديده اند
كريمخان گفت : وقتي مالت را دزديدند تو چه ميكردي
گفت: خوابيده بودم
كريمخان گفت :چرا خوابيده بودي ؟
آن مرد گفت : چنين مي پنداشتم تو بيدارهستي ؟
كريم خان از حاضر جوابي مرد خوشش آمد و امر كرد قيمت مال آن بزرگان را بدهند و سپس رو باطرافيان كرد و گفت :
حق با اوست بايد ما بيدار باشيم تا او آسوده بخوابد
.

آخرين ويرايش دوست ايراني . ، Wednesday 21 April 2004 در 02:16PM.
دوست ايراني . حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Wednesday 21 April 2004   #21
سینا 555
آرام و صبور
 
نشان سینا 555
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2002
پاسخ‌ها: 6,791
چرا دو دوتا مي‌شود پنج تا؟
نقل قول:
چون علم پيشرفت كرده!

اختراعی كه برای جبران اشتباهات بشر درست شده چيست؟
غلط كردم ببخشيد!

خط وسط قرص براي چيه؟
براي اينكه اگه با آب نرفت پايين با پيچ‌گوشتي بره!
اين سه تاي اخري خيلي با حال بود
سینا 555 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Wednesday 21 April 2004   #22
سینا 555
آرام و صبور
 
نشان سینا 555
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2002
پاسخ‌ها: 6,791
نقل قول:
راستي ما عيدي معنوي ميگيريم چون 4 تا بچه هستيمون به بابامون فشار مياد!!!
آقا سينا هم خوبه ها .
عيدي معنوي كه ديگه خرجي نداره كه به بابا فشار بياد
ضمنا راجع به بابا شدن من براي شما فكر نكنم واقعا بخواي
چون نظر من اينه كه بچه رو لوس نبايد بار اورد بذار اينقدر سرش
به اينور و انور بخوره تا سر عقل بياد
سینا 555 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Saturday 24 April 2004   #23
asheghe iran_p
پدرام
 
نشان asheghe iran_p
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2002
مكان: اتاوا
پاسخ‌ها: 7,831
ارسال پيام توسط Yahoo به asheghe iran_p
اين شعر هم جالب بيده

رفتم بسراغ دختری بهر رفاقت
دیونه بودم که حرف زدم از رو صداقت
گفتم ندارم پول زیادی
آدم بی پول نداره ایرادی
ازخونه و ماشین و مغازه
این بنده خدا بی امتیازه
اگه قبول داری اینم شماره ام
از عشق تویه که من خمارم
طرف یه چک خوابوند در گوش بنده
رفتم آسمون مثل پرنده
گفت خاک برسرت احمق دیونه
الهی لال بشی بشینی تو خونه
حالا من موندمو دماغ سوخته
حالا دماغ هیچی دلمه که سوخته
__________________
asheghe iran_p حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Thursday 13 May 2004   #24
دوست ايراني .
سلام
 
نشان دوست ايراني .
 
تاريخ ثبت نام: Jun 2003
پاسخ‌ها: 2,843
ازسگ بدتر
پادشاهي به شكار مي رفت در بيرون شهر ديوانه اي را ديد كه سگي در پهلو بسته و خوش و خرم نشسته وزير را گفت بيا تا قدري دل به ديوانه اي خوش كنيم وزير گفت مبادا بي ادبي كند
گفت باكي نيست شاه پيشتر رفت و گفت اي آزاد مرد , سگت خوبتر است يا خودت ؟
ديوانه گفت : قربانت گردم سگ هر گز از فرمان اين ديوانه سر نتابيده پس شاه و گدا اگر خدا را فرمان برند از سگ بهترند وگرنه سگ از هر دو بهتر است .
دوست ايراني . حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Thursday 13 May 2004   #25
دوست ايراني .
سلام
 
نشان دوست ايراني .
 
تاريخ ثبت نام: Jun 2003
پاسخ‌ها: 2,843
مسلك روزنامه

ناپلئون وقتي كه از جزيره آلپ مراجعت نمود در روزنامه هاي پاريس از روز حركت تا روز رسيدن او به پايتخت عبارات ذيل را در شماره هاي متعاقبه جرايد نوشتند :

ابتدا :
از قرار خبري كه به ما رسيده باز اين غول بي شاخ و دم از مغازه خود بيرون آمده و بقصد آشاميدن خون ملت از جاي حركت كرده است .
چند روز بعد
بر حسب اخباري كه باداره روزنامه رسيده , ببر خون آشام در سواحل مملكت از كشتي پياده شده است .

چند روز بعد تر
بنابر خبري كه داريم بيوه كننده زنان و بكشتن دهنده جوانان به شهر گرنويل رسيده است

چندين فرسخي پاريس

خبر نگار ما اطلاع ميدهد كه ناپلئون ظالم و ستمكار به شهر ليون وارد گرديده است

نزديكي پاريس
اخبار اخير اين است كه ناپلئون به پاريس نزديك مي شود .

رسيد به حومه پاريس
آخرين خبر اين است كه امپراطور به فونتن بلو رسيده اند

پاريس
بشارت بفرانسويان عزيز , موكب ظفر انتساب اعليحضرت همايوني , نا پلئون كبير , امپراطور عظيم الشان كل ممالك محروسه به پاريس وارد و در قصر سلطنتي نزول اجلال فرمودند
.

آخرين ويرايش دوست ايراني . ، Friday 14 May 2004 در 07:16PM.
دوست ايراني . حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Friday 14 May 2004   #26
نادون
عضو ثابت
 
نشان نادون
 
تاريخ ثبت نام: Mar 2004
مكان: تهران
پاسخ‌ها: 1,019
ارسال پيام توسط Yahoo به نادون
پدرام باحال بود نقطه
سعی کن راهای دیگه پیدا کنی نقطه
پیدا کردی ما رو هم در جریان بزار نقطه
__________________
و ناگهان چه زود دير ميشود .
نادون حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Friday 21 May 2004   #27
دوست ايراني .
سلام
 
نشان دوست ايراني .
 
تاريخ ثبت نام: Jun 2003
پاسخ‌ها: 2,843
گروهبان پشت ميز نشست و پرونده را گشود . شروع به نوشتن كرد . بعد از مدتي سر بلند كرد واز راننده نيسان پرسيد : ـ

شرح ماوقع را تعريف كن . : ـوالله سر كار ما ماوقع و با وقع سرمان نميشه . ولي اون چيزي كه با جفت چشام ديدم به حضور ملازمان اقايي كه شما باشين عرض مي كنم .ما هفت سر عائله داريم و همين ماشين لكنته زوار در رفته عهد بوق (اشاره به نيسان ) ماشين كه نيس : شين ه 1 : اون روز جنازه يه ادم به رحمت خدا رفته ايي را گذاشتيم پشت ماشين برديم امامزاده حسن كه قربان ذات وجدش برم . خاكش كه كردن . تابوت را انداختيم پشت ماشين و با دو سه تا از برو بچه ها فلنگ را بستيم .

يعني امديم پس . از اونجا كه همه برق مي گير دشان و ما چراغ موشي بز اورديم و خورديم به پست اين پيرمرد ريش سفيد . هوا سرد بود و اين بيچاره سر جاده مثل بيد مي لرزيد . از يك طرف جلوي ماشين تكميل تكميل بود يم . تو نميري خودت بميري گفتيم چه بكنم چه نكنم سر اخر اين دل ذليل مرده مان طاقت نياورد . زديم رو ترمز . براي رضاي خدا گفتيم : - بپر پشت ماشين .... گروهبان كه از حرفهاي راننده سبيل در رفته نيسان عاصي شده بود تو حرفش پريد و به پيرمرد مغموم كه كز كرده بود گفت :

- بقيه اش را تو بگو . خلاصه و جمع و جور . : ـ جناب سروان گردنم بشكنه . قلم پام خرد . ديشب تا صبح چشم رو هم نگذاشته بودم .پيري و هزار عيب . از فشار خون و درد كمر و.. صبح كه از ابادي مي خواستم بيام سر جاده صبر امد . بد بختي زد پشت گردنم . التفات نكردم . هرچه راننده مي گه راسته . رفتم پشت ماشين . سوز سردي مي امد كه مثل تيغ مي بريد .


از سرما و خستگي و پيرمردي وسوسه شدم . شيطا ن رفت تو پوستم .رفتم تو تابوت و پتوي ميت را كشيدم رو سرم . انقدر خوش بود و گرم كه با خودم گفتم :ـ اوخيش براي مردن . والله بالله واگذارم به اين قبله بي هيچ غرض و مرضي خوابم برد و ديگه هيچ حاليم نشد ..... گروهبان وسط حرف پيرمرد دويد و صحبتش را قطع كرد . انگاه رو به مرد دست وپا شكسته كرد و گفت : ـ بقيه اش را مختصر و مفيد تو بگو . مثل اينا قصه حسين كرد شبستري تعريف نكن . : ـ بالاي چشم . والله قربان من و حسينقلي پسر عمو هستيم . سي ساله كارمان جلاوي يه ( معامله گر احشام ) ديروز معامله خوشي كرده بوديم . دو سه ابادي پائين تر .

امديم سر جاده . دست بلند كرديم . نيسان اين : لندهور : ايستاد .ما هم پريديم پشت . تابوت اين جنازه (اشاره به پيرمرد )را ديديم . فاتحه ايي براي شادي روحش و جميع اموات فرستاديم .و رفتيم سر حساب و كتاب . حسينقلي خدا رحمت پول مي شمرد . لامصب تا چشمش به پول مي افتاد هوش از كله اش مي پريد . راستش از قديم گفتن دو گاو اگه بو هم را نگيرن خوي هم را مي گيرن . حواس منم پريده بود خدا براي اين هزاري هاي سبز نسازه كه ماشين خورد تو دست انداز و يه هو اين ميت ( اشاره به پيرمرد ) از خواب مرگ بلند شد و تو تابوت نشست .

جناب سروان خوب نگاش كن . زنده اش از مرده اش خوفناك تره . بعدش حسينقلي خدا رحمت از ترس خودش را هوا داد و .... عمرش را داد به شما . منم پشت سرش پريدم شانس اوردم تو اون سرعت فقط دست و پام شكست ...... گروهبان سر بلند كرد . به فكر فرو رفت . ته خود كارش را مي جويد . سپس زمزمه كرد : ـ تو كتاب قانون ذكر نكرده كه خوابيدن و نشستن تو تابوت جرمه . ولي ....ولي اخه اينجوري هم كه نمي شه . يه جسد رو دست ما مانده .......

آخرين ويرايش دوست ايراني . ، Friday 21 May 2004 در 01:04PM.
دوست ايراني . حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Sunday 23 May 2004   #28
دوست ايراني .
سلام
 
نشان دوست ايراني .
 
تاريخ ثبت نام: Jun 2003
پاسخ‌ها: 2,843
يكي از صاحبدلان، زورآزمايي را ديد برآمده و كف بر دماغ انداخته. گفت:«اين چه حالت است؟» گفتند: «فلاني دشنام دادش».
گفت: «اين فرومايه هزار من سنگ را برمي‏دارد خم به ابرو نمي آورد و لي طاقت سخني نمي‏آرد؟»


..........................................................................................
..........................................................................................

يكي از ملوك بي‏انصاف، پارسايي را پرسيد: «از عبادتها كدام فاضلتر است؟»
گفت: «تو را خواب نيمروز، تا در آن يك نفس خلق را نيازاري.»
دوست ايراني . حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Monday 21 June 2004   #29
دوست ايراني .
سلام
 
نشان دوست ايراني .
 
تاريخ ثبت نام: Jun 2003
پاسخ‌ها: 2,843
تحمل هم حدي داره


اگه يه بار همه 20واحد رو توي يه ترم افتادين !......... بي خيالش

اگه شما رو با نمره 11.99مشروط كردن !.........خوب شده ديگه

اگه استاد مي خواد به جاي آقا بهتون بگه خانوم !.........بگه

اگه يه دفعه هارد 60گيگابايت شما هاپولي هاپو شده!.........پيش مياد ديگه

اگه سر مراسم خواستگاري،همونجا،عروس خانوم گفت نه!.........ايشاالله خوشبخت بشه

اگه آمريكا يه موشك اتمي تنظيم كرده درست روي خونه شما !.........مسئله اي نيست

اگه صبح اول مهر بجاي ساعت 6،ساعت 7 رفتين سر كار !.........دقيقا" رفتين سر كار

اگه كفشي رو كه امروز واكس زدين رو همه لگد مي كنن !.........تعجبي نداره

اگه درست شب امتحان بعد از مدتها به عروسي دعوت شدين !.........مباركه،عروسي رو كه نمي شه نرفت

اگه گار شما به جايي رسيده كه خودتون به خودتون ايميل مي زنين !.........اينجوري هم يه صفايي داره

اگه توي انتخاب واحد به شما 13واحد بيشتر نرسيده !.........حتما" حكمتي توي اون بوده

اگه بعد از 3ساعت چت كردن يادتون اومد كه با اينترنت ساعت 500تومن وصل شده بودين !.........مهم نيست

اگه شمعهاي كيك تولد شما رو بقيه فوت كردن !.........لبخند بزنين

اگه ماشينتون جلوي يه مدرسه دخترونه پنچر شد و شما پنچر گيري بلد نبودين !.........خودتون رو نبازين


اگه بغل دستي شما سر كلاس كه اتفاقا" كنار شما رديف اول نشسته دستشم زده زير بغلش يكهو يك عطسه بلند مي كنه!.........نه !اين يكي رو شرمنده . ديگه اينو نميشه تحمل كرده آخه تحملي هم حدي داره
دوست ايراني . حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Thursday 8 July 2004   #30
دوست ايراني .
سلام
 
نشان دوست ايراني .
 
تاريخ ثبت نام: Jun 2003
پاسخ‌ها: 2,843
ملا نصرالدين هميشه اشتباه می کرد

ملا نصرالدين هر روز در بازار گدايی می کرد و مردم با نيرنگی٬ حماقت او را دست می انداختند. دو سکه به او نشان می دادند که يکی شان طلا بود و يکی از نقره. اما ملا نصرالدين هميشه سکه نقره را انتخاب می کرد.

اين داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی زن و مرد می آمدند و دو سکه به او نشان می دادند و ملا نصرالدين هميشه سکه نقره را انتخاب می کرد.

تا اينکه مرد مهربانی از راه رسيد و از اينکه ملا نصرالدين را آنطور دست می انداختند٬ ناراحت شد. در گوشه ميدان به سراغش رفت و گفت:

- «هر وقت دو سکه به تو نشان دادند٬ سکه طلا را بردار. اينطوری هم پول بيشتری گيرت می آيد و هم ديگر دستت نمی اندازند.»

ملا نصرالدين پاسخ داد: «ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سکه طلا را بردارم٬ ديگر مردم به من پول نمی دهند تا ثابت کنند که من احمق تر از آن هايم. شما نمی دانيد تا حالا با اين کلک چقدر پول گير آورده ام.»

«اگر کاری که می کنی٬هوشمندانه باشد٬هيچ اشکالی ندارد که تو را احمق بدانند.»
دوست ايراني . حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
پاسخ

Bookmarks


كاربراني كه در حال مشاهده اين گفتگو هستند : 1 (0 عضو 1 ميهمان)
 
ابزار گفتگو

قوانين ارسال نوشته
شما نمی توانید سرنگار جدید ارسال نمائید.
شما نمی توانید پاسخ ارسال کنید.
شما نمی توانید ضمیمه ارسال کنید
شما نمی توانید نوشته های خود را ویرایش نمائید

کدتالار روشن هست
شكلكهاروشن هستند
[IMG]کد روشن هست
كد HTML خاموش هست

پرش به تالار مورد نظر


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 02:54AM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2019, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
no new posts