نمايش تك نوشته ( اين نوشته بخشي از يك رشته گفتگو است - براي مشاهده گفتگوي اصلي بر عنوان گفتگو در قسمت مقابل كليك نمائيد )
قديمي Monday 29 July 2013   #2
صبح
همانا صبح نزديك است
 
نشان صبح
 
تاريخ ثبت نام: Sep 2002
مكان: زمین خدا
سن: 39
پاسخ‌ها: 34,284
روزنوشته ها: 10
ج: بلایی که آمریکا بر سر اقتصاد دنیا آورد

اقتصاد امریکا سالانه فقط با چاپ اسکناس می تواند به اندازه همه ی اقتصاد ایران رشد کند

کل تولید کالاها و خدمات دنیا، ۷۰ هزار میلیارد دلار است که ۴۰% آن تجارت است. می شود حدود ۳۰ هزار میلیارد دلار. هفتاد درصدش با دلار است. یعنی حدود ۲۰ هزار میلیارد دلار. اگر اقتصاد جهانی ۲% رشد کند، ۶۰۰-۷۰۰ میلیارد دلار تجارت جهانی دلار رشد می کند. یعنی در سال امریکا اگر ۷۰۰ میلیارد دلار اسکناس چاپ کند و کالا بخرد، هیچ اتفاقی نمی افتد. یعنی اقتصاد امریکا سالانه فقط با چاپ اسکناس می تواند به اندازه همه ی اقتصاد ایران (۵۰۰ میلیارد دلار) و بیش از آن، رشد اقتصادی به خود بدهند. غیر از این که رشد اقتصادی خودشان هم محفوظ است. این به دلیل تسلط دلار است که تنها پول معتبر شده است. این امتیاز هم به خاطر جنگ جهانی دوم است. جنگ آمده پول های دیگر را نابود کرده است. این گونه دارند دنیا را می خرند و مصرف می کنند.

آمریکا مثل کیمیاگری است که دست به کاغذ می زند، طلا می شود!

در این فاصله، ۵ جنگ بزرگ را امریکا اداره کرد. تا سال ۷۱. امریکا و کره، امریکا و ویتنام و... . هر کدام ۵۰-۶۰ میلیارد دلار هزینه برای امریکا داشته. در زمانی که دولت مصدق سقوط کرد، و بودجه یک سالش ۶ میلیون دلار بود. ۸۰% این ۶ میلیون دلار باید از فروش نفت کسب می شد. نفت ایران را انگلیس تحریم کرد، بودجه دولت درست نشد و دولت مصدق سقوط کرد. یعنی یک دولت با ۵ میلیون دلار سقوط کرد. در این اوضاع، ۶۰ میلیارد دلار پول معنا می یابد. لشکرکشی می کنند، هزینه نظامی می کنند و پولش را با چاپ کاغذ در می آورند. در حالی که این پول ها از تولید و صدور کالا نیست. امریکا خودرو هم وارد می کند. نفت هم ندارد. بلکه مثل کیمیا گری است که دست به کاغذ می زند، طلا می شود. دنیا با دلارهای کاغذی مشغول است و بازارش هم دارد بزرگ تر می شود، و امریکا دلار را تزریق می کند چون ما نیاز داریم. اما مجانی که نمی دهد، در مقابلش دارایی های واقعی را می برد.

این نظام پولی، ثروت همه کشور ها را در امریکا تخلیه می کند

این نظام پولی یکجانبه، ثروت های همه کشورها را در امریکا تخلیه می کند. دنیا هم در ازایش فقط کاغذ می گیرد و مشغول است و راضی هم هست. چون می داند اگر عرضه کند، قبول می کنند. ما راضی به دلاریم، چون به چینی ها اگر بدهیم قبول می کنند. آنها قبول می کنند چون ژاپنی ها از آنها قبول می کنند و... لذا پول پیش ما می ماند. نیاز به آن هم بیشتر می شود.

آمریکایی ها یورو را زمین زدند

یکی از دلائل مهمی که این بحران مالی ۲۰۰۷ در اصل، منشأ امریکایی دارد، چیست؟ این بحران منشأش امریکایی است. ولی توانسته مدیریتش کند. بورسش دارد خوب بالا می رود. طلا از ۲۰۰۰ دلار آمد به ۱۲۰۰ دلار. اما این بحران امریکایی، دارد اروپا را زمین می زند. چون یورو برای ۱۷ کشور تعریف شد. تولید ناخالص این کشورهای اروپایی، ۶۰۰ میلیارد دلار کمتر از امریکا بود. اگر انگلیس با پوندش اضافه می شد، تولید ناخالص ملی های امریکا و اروپا برابر می شد. پس قیمت یورو و دلار یکی می شد. اما انگلیس وارد نشد. هر ۰.۹ دلار، یک یورو تعریف شد در تاسیس یورو. سهم تجارت یورو تا ۲۳% رسید. امریکایی ها دیدند یورو دارد یک پول بین المللی می شود. یعنی بانک های مرکزی دنیا به عنوان ذخیره ارزی دارند یورو ذخیره می کنند. بورس های دنیا به تدریج تبدیل به یورو می شود. امریکا نگران شد که در این صورت، دلار در دنیا پس زده می شود. یعنی اگر ایران نخواهد دلار داشته باشد و بخواهد یورو داشته باشد، یعنی ۱۲۰ میلیارد دلارش را در بازار تبدیل می کند به یورو. همه اگر این کار را بکنند، دلار سریع ارزشش را از دست می دهد. این دلار ها باید به امریکا برگردد. یک اقتصاد ۱۶ هزار میلیارد دلاری، امریکا، در مقابل ۶۰-۷۰ هزار میلیارد دلار قرار بگیرد. یعنی تورم ۶۰۰ درصد یا بیشتر. لذا سعی کردند جلوی یورو را بگیرند و زمینش زدند.

حیله اوباما برای جلوگیری از ورشکستگی بانک های آمریکایی

یک موسسه ای در امریکا هست به نام استاندارد اند پورز که اعتبارسنجی است. چند سال پیش یک بانک امریکایی را یک درجه در اعتبارش آورد پایین. با این که موسسه خصوصی است، اوباما رییس موسسه را خواست. چون این اعلام، باعث خروج سپرده ها از بانک شد و رفت به سمت ورشکستگی. این بانک بزرگ است و سهام دیگر بانک ها را هم دارد. سهام این بانک را هم خیلی ها دارند، اعم از شرکت ها و بانک ها و بیمه ها و... سهام این بانک را دارند. این ها می بینند سهامشان سقوط کرده، آنها هم به تبع ورشکست می شوند. اوباما رییس این موسسه را مواخذه کرد و رییس آن را عوض کرد. یک فرد دیگری را آوردند، به جای این که درجه اعتبار بانکهای دیگری که ورشکست می شوند در امریکا را پایین بیاورد، سریع رتبه بانکی چند بانک اروپایی را پایین آورد، بدون هیچ دلیلی. سپرده ها از بانک های اروپایی فرار کرد رفت به سمت بانک های در آستانه ورشکستگی امریکا. این بانک ها دوباره احیا شدند. در مقابل، اروپا به مشکل خورد. سه بانک بزرگ با سهامی پخش شده ورشکست شد و دومینوی ورشکست شدن شروع شد. لذا یورو دوباره ضعیف شد و دوباره دلار قوی شد. هر اونس طلا، ۷۰۰ دلار پایین آمد! این خیلی زیاد است! خیلی اتفاقات را می تواند دامن بزند. به این ترتیب، بحرانی که منشأ امریکایی داشت و میتوانست اقتصاد امریکا را فروبپاشد، برعکس شده و رقیب را دارد از صحنه خارج می کند و دلار پول معتبر جهانی می شود.

نیکسون در عرض یک هفته، قیمت طلا را از ۳۵ دلار رساند به ۲۰۰۰ دلار!

تا سال ۱۹۷۱ امریکا مرتب دلار تزریق کرد و دارایی برد. در این سال، اروپا فهمید خیلی دلار خریده. امریکا قول داده که طلا بدهد، ولی اروپا که در آن زمان اقتصادش را بازسازی کرده و ژاپن بازسازی شده، اگر دلار نخواهد نگهداری کند و بخواهد دلارش را پس بدهد، آیا امریکا معادل این همه دلار، طلا دارد که بدهد؟ این تردید ها باعث شد که بانک های مرکزی، ذخایر عظیمی از دلار را تبدیل کنند. خیلی عظیم. ببینید، فقط در اتفاقات اخیر ۱۷-۱۸ میلیارد دلار در گاوصندوق های مردم ما در آمد! ببینید در دنیا چه حجم عظیمی از دلار جریان دارد. بانک های مرکزی در سال ۷۱ شک کردند که اگر تقاضای تبدیل این همه دلار به طلا فعال شود، امریکا آیا طلا دارد؟ اما امریکا تعهدش را رعایت نکرده بود، و بدیهی بود که یک مقدارش را طلا خریده بود و بقیه را کالا خریده. لذا همه برای این که از طلا جا نمانند، و قبل از تمام شدن طلا برسند، شروع کردند تقاضای تبدیل دلار به طلا. امریکا خواست از این خطر فرار کند. نیکسون رییس جمهور وقت امریکا، در تلویزیون اعلام کرد که از این تاریخ، امریکا هیچ گونه تعهدی در مقابل تبدیل دلار به طلا ندارد. در عرض یک هفته، قیمت طلا از ۳۵ دلار رسید به ۲۰۰۰ دلار. یعنی مثلا من امروز از شما طلا بخرم ۳۵ دلار، فردا ۲۰۰۰ دلار به شما بفروشم! یعنی یک شصتم. نیکسون گفت هرکس طلا می خواهد، به بازار رجوع کند. ما نداریم! لذا تقاضای طلا هم کم شد، و بانک های مرکزی دیدند همان دلار را نگه دارند بهتر است از این که طلا نگه دارند. همان دلار را نگه داشتند و دلار دوباره ارز مرجع شد. ماند در کشورهای مختلف، و به امریکا برنگشت.

اتفاق سال های ۴۴ تا ۷۱ بزرگترین کلاهبرداری تاریخ بوده است

اما این قصه دیگر لو رفته بود. یعنی امریکایی ها دیگر نمی توانند طلا بخرند. باید مثل بقیه، طلای ۲۰۰۰ دلاری از بازار دنیا بخرند. اما اقتصاد امریکا ظرفیت پر کردن شکم مردمش را ندارد. چون مصرف کننده ترین کشورها هستند. فلذا باید بازی جدیدی شروع کنند. بعضی ها اتفاق سال های ۴۴ تا ۷۱ را بزرگترین کلاهبرداری تاریخ نوشته اند. گفتند با این کلاهبرداری، اقتصاد امریکا شد بزرگترین اقتصاد دنیا، یعنی برابر شد با اقتصاد ۱۸ کشور اروپایی، که دومین تا چهارمین اقتصاد بزرگ دنیا هم در آن هستند! در حالی که امریکا ۴۰۰ سال است تشکیل شده. اما تمام اموال اروپا را بردند. اموال افریقا و امریکای لاتین و آسیا را با همین دلارها برده اند. صنایع بزرگ ژاپنی را بعد از جنگ مالک شده اند و برده اند. اقتصاد امریکا این طور بزرگ شده لذا نمی شود یکدفعه قطعش کرد. پس به دنبال یک بازی جدید رفتند. چون دنیا دیگر دلار ذخیره نمی کند. دنیا تمایل دارد تهاتر کند، مناطق پولی شکل دهد، و هر جوری هست بیشتر از این دلار نخرد. اگر سال ۲۰۰۷ بحران اقتصادی امریکا به اروپا انتقال داده نمی شد، امریکا اقتصاد ورشکسته اش از بین می رفت.

اوراق قرضه، بازی جدید آمریکا برای کلاهبرداری از دنیا

اما امریکا در سال ۷۱ چه کار کرد؟ آمد کسری تجاری اعمال کرد. گفت حالا که ما نمی توانیم دلار چاپ کنیم و تزریق کنیم، در مقابلش کالا بخریم پس ما بدهکار می شویم. از چینی ها کالای خوب می گیریم مصرف می کنیم، در مقابل به آنها دلار می دهیم. چینی ها دلار از ما قبول نمی کنند بیایند به جایش اوراق قرضه منتشر شده شرکت های امریکایی را بخرند. رابطه بازرگانی خارجی امریکا و چین، در هر ماه ۶۰ میلیارد دلار صادرات چین به امریکا بیش از واردات چین از امریکا است. این تازه فقط چین است. پول این را که ندارند به چین بدهند. پس می آیند اوراق قرضه منتشر می کنند. یعنی یک برگه ای می دهند می گویند یکی به ما قرض بدهد که برویم کالا بخریم. یکی قرض می دهد، دلار را دولت کسب می کند، به چین می دهد. اوراق قرضه های امریکایی الان دارد در دنیا انباشته می شود. قبلا دلارها انباشته می شد، اما الان اوراق قرضه ها دارد انباشته می شود. بازی همان است، فقط کاغذش عوض شده و امریکا بدهکار می شود. بدهکاری که هر روز بدهکارتر خواهد شد. بدهکاری که هیچ کس امید ندارد بدهی هایش را بتواند بدهد.

فقط بدهی های خارجی آمریکا از ۱۶ هزار میلیارد دلار گذشته

آمریکا جدای از قرض هایی که از مردمش می گیرد، فقط بدهی های خارجی اش از ۱۶ هزار میلیارد دلار گذشته که از تولید ناخالصش بزرگ تر است. کشوری که بدهی خارجیش از ۳۰% تولیدش تجاوز کند، می گویند نقطه بحران است. یعنی این اقتصاد ریسکی است و کسی نباید به این اقتصاد قرض دهد. اما امریکا الان از صد درصد هم گذشته. یعنی هر کسی که اوراق قرضه امریکایی را می خرد، می داند این اوراق پول نخواهد شد. اما مثلا چین این اوراق را می خرد. چون مجبور است. چون می گوید من باید به امریکایی ها قرض بدهم که کارخانه ام مصرف کننده داشته باشد و کسی بیکار نشود، و این چینی دو دلار بگیرد نان بخور نمیرش قطع نشود و بشود مدیریتش کرد. حدود ۴۰۰۰ میلیارد دلار فقط طلب چین از امریکا است. ۷۰۰ میلیارد دلار، عربستان طلبکار است در مقابل صادرات نفت. این ها انباشته شده. اگر کشوری مثلا بخواهد ۵ میلیارد دلار اوراق قرضه را بدهد، در بازار جهانی عرضه می کند یک کسی می خرد. ولی همه این ها را نمی توان فروخت، چون ما به ازا ندارد. فقط بهره ی سالانه این قرضه ها، سالانه ۱۷۰۰ میلیارد دلار است که امریکا اینها را هم نمی دهد. لذا این ها را هم تبدیل می کند به اوراق قرضه. صادر کننده ها به امریکا هم چاره دیگری ندارند. یکی می گفت من نمی فهمم. شما بگویید چینی ها دیوانه اند یا امریکایی ها؟ امریکایی که می داند نمی تواند پس بدهد، ولی قرض می گیرد. یا چینی ای که می داند طلبش را نمی تواند پس بگیرد، ولی قرض می دهد. از سال ۸۴ تا الان این بازی ادامه دارد!

این بازی ادامه دارد چون دنیا راه چاره دیگری ندارد!

اوباما، دوبار برای تامین کسری بازرگانی خودش، یک بار ۲۰۰۰ میلیارد دلار تزریق کرد، و یک بار ۱۸۰۰ میلیارد دلار. از این اتفاقات به عنوان طرح های نجات، مرتب اتفاق می افتد. این یعنی قرض از بانک مرکزی. امریکا یا باید از دنیا قرض بگیرد، یا از بانک مرکزی. ولی هر دو بازی لو رفته. اگر ادامه دارد، به خاطر این است که دنیا راه چاره ای ندارد. ولی طلبکار، یک صبری دارد دیگر. بعضی برآوردها می گوید این قرض تا ۲۰۲۰ به ۶۰ هزار میلیارد دلار می رسد.

احتمالا امریکا می زند زیر میز و می گوید من قرضم را پس نمی دهم!

هیچ کس نمی داند آخر قصه چه زمانی است! ولی بالاخره یک آخری دارد. کسی هم نمی داند پشت سر آن چه اتفاقی خواهد افتاد. مثل اتفاقی که سال ۱۹۷۱ افتاد. یعنی احتمالا امریکا می زند زیر میز و می گوید من قرضم را پس نمی دهم! مثل دلار که گفت طلا است، و زد زیرش. ۲۵ سال است که نقشه دوم پیش می رود. ممکن است بعد از این نقشه سومی در کار باشد. شاید هم دنیا نپذیرد و طرح جدیدی براندازد. مثلا اقتصاد های محلی. اما اقتصاد امریکا اقتصاد بزرگی است و خیلی از کشورها به آن وابسته اند. یعنی کسی رضایت نمی دهد که امریکا ورشکسته شود. چون ورشکستگی امریکا، یعنی ورشکستگی خودشان. مثلا ژاپن اوراق قرضه انباشته می کند و این ها را نمی فروشد، به خاطر این که می داند اگر دلار ارزان شود، صنعت ژاپن از بین می رود. بیکاری پیش می آید. معروف است که اگر امریکا تب کند، اروپا می میرد. بنابراین آنها حمایت خواهند کرد به دلیل این فرصتی که امریکا فهمیده. اما اگر دنیا به این نتیجه برسد که به امریکا درس عبرت بدهد، و اراده جهانی بکند، شاید اتفاقی بیافتد.

پرسش و پاسخ

سوال: جایگزین این اقتصاد چیست؟ نهادهای تصمیم ساز ایران می توانند یک جایگزینی را حداقل در ایران اجرا کنند؟

شعبانی: اقتصاد اسلامی فرصت می خواهد

اقتصاد در غرب درست است که نامش اقتصاد سرمایه داری شده. ولی درون اقتصاد سرمایه داری، چند مکتب اقتصادی هست. اقتصاد کینزی یکی از این ها است. مکاتب رقیبی هم هست. کینزی، اقتصاد بازار است با همراهی دخالت دولت. در طرف دیگر، فریدمن اقتصاد نئوکلاسیک مکتب پول گرایی دارد. ۷ مکتب در اقتصاد سرمایه داری مطرح است. مثلا اقتصاد نهادگرایی که خیلی در دانشگاه ها دارد رشد می کند و اقتصاددانان بزرگی به عنوان نهادگرا شکل می گیرند و در مقابل این اقتصاد سنتی یا کینزی محسوب می شوند. بنابراین دعوا در بین مکاتب اقتصادی درون نظام سرمایه داری هم هست. این نیست که سرمایه داری یک مسئله واحد باشد.
__________________
صبح حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول