باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان

باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان (http://www.iranclubs.org/forums/index.php)
-   آزاد (http://www.iranclubs.org/forums/forumdisplay.php?f=17)
-   -   >>> دفتر یادگاری ایران کلابز <<< (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=43153)

احتشام Wednesday 24 March 2010 10:06AM

>>> دفتر یادگاری ایران کلابز <<<
 
سلام دوستان....
چه خوبه توی ایران کلابز یه دفتریادگاری داشته باشیم و از خودمون یه یادگاری بجا بزاریم تا اگه روزی روزگاری خودتون یا کسی اومد این یادگاری ها رو خوند به یاد این دوران خوب و خوش که در کنار دوستای گلش توی ایران کلابز بوده بیفته....

فقط خواهشاً به نکات زیر توجه کنید.....
  • هر کدوم از اعضا فقط یه بار اینجا پست بزنن و اونم واسه نوشتن یادگاریشون باشه..( هر متنی که حال کردن و اینکه دیگران با خوندن اون متن یاد اون بیفتن )
  • تاریخ و ساعت نوشتن یادگاری فراموش نشه....

احتشام Wednesday 24 March 2010 10:20AM

ج: >>> دفتر یادگاری ایران کلابز <<<
 
نمی دونم از چی بنویسم
اما می دونم که باید بنویسم
این روزا ننوشتن هم
بغضی شدن توی گلو
هق هق نوشتن هم
بلایی شده که نگو .
اما توی این وانفسا ،
چی بگیم تا جرمی نباشه
واسه ما ؟ !
بمیرد روزگار با خاطراتش
******************************************************************

سعیـــد سروش

89/1/4

11:17 ساعت

Tedi Thursday 25 March 2010 12:01PM

ج: >>> دفتر یادگاری ایران کلابز <<<
 
سلام
همه بچه هاي اينجا رو دوست دارم خيلي خيلي
دوس دارم دوتا بال داشته باشم تا بتونم بپرم
مي گن واسه پريدن به بال نياز نداري
حالا اينا رو ولش
تا حالا تو هيج جا اينفدر احساس راحتي نكرده بودم
حالا نميدونم كي منو ميشناسه كي نميشناسه
من همه بچه هاي گل اين باشگاه رو دوستاي خودم ميدونم
دوستون دارم.

در اين در گه كه گه گه كه شود ناگه
مشو غره ز امروزت كه از فردا نهي اگه



مصطفي

89/1/5

11:57

ملیح سا Friday 26 March 2010 09:59AM

ج: >>> دفتر یادگاری ایران کلابز <<<
 
زمانی به زبان گل ها سخن میگفتم
زمانی هر کلمه ای را که کرم ابریشم میگفت میفهمیدم
زمانی در خفا به وراجی سارها میخندیدم
و در رختخوابم با مگسی گپ میزدم
زمانی به تمام سوال های جیرجیرک ها گوش میدادم
و به تمامه ان ها جواب میدادم
و با گریه هر دانه برف در حال مرگ
که فرو می افتاد همدردی میکردم
زمانی به زبان گل ها سخن میگفتم
چه شد که این همه از یادم رفت ؟
چه شد؟



همه ی بچه های کلابزو دوست دارم


میترا

6/1/89

ساعت 11

23nazzi Saturday 27 March 2010 10:42AM

ج: >>> دفتر یادگاری ایران کلابز <<<
 
باصداقت...تاقیامت...بی نهایت...دوستت دارم
8/1/89 11:39

میرزا عبدالزکی Saturday 27 March 2010 02:34PM

ج: >>> دفتر یادگاری ایران کلابز <<<
 
ایران کلابز، این قسمتِ زیبایِ زندگانی ام، تا ابد جاودانه خواهد شد. من تا نفس در سینه دارم، ایران کلابز عزیز و دوستان مهربانم را فراموش نخواهم کرد. من از اینجا درس زندگی آموختم...
دوستتان دارم، همیشه...
اگه یه وقت دلت برام تنگ شد من همیشه اینجا هستم... www.Hamsayegi.blogfa.com
موفق باشید

غريبه Saturday 27 March 2010 07:56PM

ج: >>> دفتر یادگاری ایران کلابز <<<
 
سلام ايرانكلابز امروز 27/3/2010 مکان ksa
حالت چطوره
الان 7 سال میگذره که من ایران رو ندیدم کی بودم چی شدم
دلم برا دوغ ایران تنگ شده برا نون سنگک هوای بهاری نوروز کوچه ها خیابونا حرم حضرت معصومه
و مهم تر از همه برای خوانوادم
چقد دوست داشتم حتی برای یه لحظه دوباره ببینمت چقدر قدرت رو ندونستم
اینجا یه روز هوا گرمه یه روز خنک اگر هم خنک شد با گردخباره خبری هم که از یخ نیست بارون هم که وقتی همه خوابن چکه میکنن صبح روی ماشین اثر قطره ها رو مبیبینیم اونم کم
دریا هم که ای بگی نگی خوبه ولی مثل اب و هوای شمال نیست
اینجا مردم بیشتر به ظاهرت حکم میکنن تا به داخلت همه هم میخوان نشون بدن کی پولدار تره عجب دنیایی شده
ولی من که راظیم سعی میکنم تو هر لحظه از زندگیم هم استفاده کنم هم خوش بگذرونم حتی با کمترین امکانیات
ولی با همین هم باز هر چند وقتی که یاد ایران میکنم دلم میگره ولی به روم نمیارم حتی دوستم بهم گفت تو حتما دلت از سنگه احساس هم که نداری چه جوری زندگی میکنی قلبو شکت با همچین حرفی بعد از چند وقت مردم عادت کردن همین رو بهم بگن دیگه برام مهم نیست چون اگه اونها صبر رو مثل دلسنگی میبینن مشکل من نیست مشکل بدبینیشونه
وقتی اینجا رو پیدا کردم دوباره تونستم دلم رو باز کنم دوستای خوب پیدا کنم اگه مشکلی داشتم ازشون کمک بخوام بری همین هر وقت دلم از دنیا گرفت وقتی میام اینجا همه چیز رو فراموش میکنم
خلاصه که خدا رو شکر میکنم برای این زندگی خوب و این دوستای خوب

a_d Saturday 27 March 2010 09:39PM

ج: >>> دفتر یادگاری ایران کلابز <<<
 
گفتم می خوام ترکت کنم
گفت چرا ؟
گفتم واسه اینکه حس میکنم مثل سابق بهت وابستگی ندارم و تو یه جورایی شدی ، دیگه زیاد باهات حال نمی کنم .
گفت میدونی چرا ؟
گفتم نه واسه چی ؟
گفت چون یه زمانی داشتی اینجا زندگی می کردی ، با عشق و احساست پست می زدی ، برات خیلی مهم بود کی خوشحاله کی ناراحته ، یادته چقدر خواهر و برادر خوب پیدا کردی ؟یادته چند بار از ته دل خندیدی جوری که بیرون نخندیده بودی و چند بارم چشات خیس شد .... یه زمانی برای اینکه خودتو برسونی اینجا تاب و قرار نداشتی ، اینجا لحظه هاتو می ساختند ،اما حالا هر وقت وقت داشتی می یای و دیگه مثل سابق مهم نیست برات
با خودم کمی فکر کردم ، چیزی برای گفتن نداشتم حرفش حساب بود...
یه لبخندی زد و گفت :
اصراری ندارم که بمونی ، چون اینجور بودنت رو دوست ندارم ، من همون نوشته های یکسال پیشتو واسه خودم نگهش میدارم و هرگز پاکشون نمیکنم مگر اینکه تو بخوای تا بدونی که چقدر بهت وفادارم و هیچ وقت اثرت از روی قلبم بیرون نمیره . تا اگر یه روز منو یادت رفت بدونی تو بی معرفت شدی نه من ...

ساعت 10 و 40 دقیقه ، 7 فروردین ماه 1389
a_d

asena Sunday 28 March 2010 01:12AM

ج: >>> دفتر یادگاری ایران کلابز <<<
 
هرآغازی را پایانی است.

در جایی بنویس :هیچ کس دوبار زندگی نکرد و روزی دوبار این جمله را بخوان

لحظه ای چند بر این لوح کبود...نکته ای بود و دگر هیچ نبود

دوستدار شما:smile07:.... آسنا
1389:1:8یکشنبه


apple Sunday 28 March 2010 01:23AM

ج: >>> دفتر یادگاری ایران کلابز <<<
 
وقتی دل ارزش خودش را از دست بدهد و چشمهایت دیگر اشکی برای ریختن نداشته باشد،وقتی دیگر قدرت فریاد زدن را هم نداشته باشی،وقتی دیگر هر چه دل تنگت خواسته باشد گفته باشی،وقتی دیگر دفتر و قلم هم تنهایت گذاشته باشند،وقتی از درون تمام وجودت یخ بزند،وقتی چشم از دنیا ببندی و آرزوی مرگ بکنی،وقتی احساس کنی تنهاترین هستی،چشمهایت را ببند و از ته دل بخند که با هر لبخند روحی خاموش جان میگیرد و درخت پیر جوان میشود.
آری لحظه هاست که آدمی را هیچ و پوچ میکند.لحظه هاست که انسان را فرسوده و خسته از زندگانی میکند و لحظه هاست که عمر ما را به پایان میرساند.
بیایید از پس لحظه ها بگریزیم و به امید لحظه بعدی زندگی نکنیم.اینگونه بیندیشیم که انگار لحظه بعدی پیش روی ما نیست و از همین لحظه لذت ببریم نه به امید لحظه بعدی....
برادر کوچک شما
قاسم جعفری
یکشنبه هشتم فروردین ماه 1389 ساعت 1:15 بامداد:smile07:

roman Wednesday 31 March 2010 03:32PM

ج: >>> دفتر یادگاری ایران کلابز <<<
 
خواستم با یه متن زیبا شروع کنم و زودی تموم....
ولی ...
اینجا بود که واسه اولین بار دلم لرزید...دستم لرزید...صدام لرزید...
خیلی خنده دار و بچه گونه به نظر میرسه...ولی حقیقت داره....
اینجا برام خیلی خاطره داره....همش قشنگه....حتی وقتی گریه کردم و خواستم برم...
بی خیال...
این گلای قشنگ تقدیم به همه تون...


http://i37.tinypic.com/29qcea1.jpg


چهارشنبه
11 فروردین 1389
ساعت 16:30 roman
رها...

ارزو Wednesday 31 March 2010 04:47PM

ج: >>> دفتر یادگاری ایران کلابز <<<
 
لحظه نبودن نيستن ها ، اگر منت مي نهي بر كلام من ، با حترام سلامت مي گويم
و هزار گلپونه بوسه به چشمانت هديه مي دهم. قابل ناز چشمانت را ندارد.
ديرروز يادگاري هايت همدم من شدند و به حرفهاي نگفته من گوش دادند.
و برايم دلسوزي كردند. البته به روش خودشان كه همان سكوت تكراري بود و
يادآوري خاطرات با تو بودن.
دست نوشته ات را مي بوسيدم و گريه مي كردم. زيبا ، به بزرگي مهرباني ات ببخش
كه اشكهايم دست خطت را بوسيدند. باز هم ستاره به ستاره جستجويت كردم.
ولي نيافتمت.
از كهكشان دلسپردگي من خسته شدي كه تاب ماندن نياوردي و بي خبر رفتي ؟
مهتاب كهكشان نيافتني من ، آنقدر بي تاب ديدنت شده ام كه دلتنگي ام را به قاصدك سپردم و به هزار شعر و ترانه رقصان به سوي تو فرستادم.
روزها و شبها به دنبالت آمدند و تو را نديدند. قاصدك هم برنگشت.
شايد او هم شيفته نگاه مهربانت شد. باشد
اشكالي ندارد. تو عزيزي ، اگه يه قاصدك هم از من قبول كني ، خودش دنيايي است. كاش ياسهايي كه برايت پرپر شدند و به سويت آمدند، دوست داشتنم را برايت آواز كنند.كاش باران بعد از ظهرهايت، تو را به ياد اشكهاي من بيندازد.
نازنين ، هر پرنده سفر كرده اي از تو مي خواند و هر غنچه اي كه مي شكفد،
نام تو را بر زبان مي آورد. نيم نگاهي به روزهاي تنهايي ام كن و لحظه هاي زرد و بي صداي مرا تو آبي و ترانه باران كن. بگذار باز هم قاصدك ترانه هاي من در هواي دلتنگي تو پرواز كند.
همين حوالي بي قراري ها باز هم گلهاي بي تابي شكفته. زيبا ، امشب ، شام غريبان عاشقانه من و تو است. به
يادت مثل شمع مي سوزم و ذره ذره وجودم آب مي شود.
و هم به ياد بي تابي هايم شمعي روشن كن و بگذار مثل من بسوزد.مهرباني باران ، يادم كن در هر شبي كه بي ستاره شد.


ارزو
11 فروردين 1389
ساعت 17:47

mamali...love.p Wednesday 31 March 2010 04:51PM

ج: >>> دفتر یادگاری ایران کلابز <<<
 
:D:D:smile07::smile07::smile07:

محمد ع


89/1/11




17:52

ساز دهنی Saturday 3 April 2010 08:44AM

ج: >>> دفتر یادگاری ایران کلابز <<<
 
اين يادگاري از طرف امير :smile50::D
14/1/89
ساعت 9:40 صوب

history Saturday 3 April 2010 09:00AM

ج: >>> دفتر یادگاری ایران کلابز <<<
 
به یادگار نوشتم خطی ز دلتنگی
همیشه عاشق تنهاست

شقایق 14 فروردین 1389 ساعت 10 صبح


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 12:25AM مي‌باشد.

© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2018, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند