باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان

باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان (http://www.iranclubs.org/forums/index.php)
-   لطيفه و لبخند (http://www.iranclubs.org/forums/forumdisplay.php?f=29)
-   -   ماجراهای خواستگاری کردن و خواستگار اومدن (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=16132)

3Reza Thursday 25 September 2008 11:51AM

ماجراهای خواستگاری کردن و خواستگار اومدن
 
جلسه ی خواستگاري...

جلسه ی خواستگاري... بعد از نيم ساعت سكوت
مادر داماد : ببخشين ، كبريت دارين؟
خانواده عروس : كبريت ؟! كبريت براي چي!؟
...مادر داماد : والا پسرم مي خواست سيگار بكشه
خانواده عروس : پس داماد سيگاريه....!؟
..مادر داماد : سيگاري كه نه.. والا مشروب خورده ، بعد از مشروب سيگار مي چسبه
خانواده عروس : پس الكلي هم هست..!؟
مادر داماد : الكلي كه نه... والا قمار بازي كرده و باخته ! ما هم مشروب داديم بهش كه يادش بره
خانواده عروس : پس قمارم بازي مي كنه...!؟
...مادر داماد : آره... دوستاش توي زندان بهش ياد دادن
خانواده عروس : پس زندانم بوده...!؟
...مادر داماد : زندان كه نه... والا معتاد بوده ، گرفتنش يه كمي بازداشتش كردن
خانواده عروس : پس معتادم بوده...!؟
...مادر داماد : آره... معتاد بود ، بعد زنش لوش داد
خانواده ءعروس : زنش !!!؟؟؟


! نتيجه اخلاقي : هميشه موقع خواستگاري رفتن كبريت همراهتون داشته باشين


اینکه شوخی بود خاطرات واقعیتونو رو کنیدhttp://vb.niksalehi.com/images/smilies/4.gif

3Reza Friday 26 September 2008 11:05AM

ج: ماجراهای خواستگاری کردن و خواستگار اومدن
 
خواستگاری
نوشته:حسین مقدسی نیا
آورده اند که در زمانهای دور که هنوز پول اختراع نشده بودی و معاملات کالابه کالا رواج داشتی٬جوانی کشاورز«خواست٬گاری»خریدی.بدین سبب گاو خویش رابه بازار بردی تا با گاری تا خت زدندی ومحصول خویش از برای عرضه به بازاربیاوردی.
لیک چنانچه گفتیم چون در آن زمان معاملات٬ تهاتری(پایاپای) بودی ٬ جوان کشاورز بایستس به دنبال فردی می گشتی که گاری داشتیو در ضمن او نیز به گاو احتیاج می داشتی تا معا مله صورت بستی ٬ چون جوانبا گاو خویش به بازار در آمد٬ معا مله گرانی که گوشت گاو خواستندی بر گردوی حلقه زدندی٬یکی زان میان گفت: گاوت را با سه من خربزه شیرین ـبه شرطچاقو ـ تاخت زنی ؟
جوان گفت: نی!
وان دیگر بگفت :با دو غدد پلو پز زغالی مبادله کنی؟ جوان گفت: نی نی!
القصهجوان گاو دار تمام پیشنهادات را از قبیل خربزه٬پلو پز٬سه کنیز و دو غلاموچهار طوطی و... را نپذیرفتی وهمچنان در بازار می گشتی تا به پیرمردیفرتوت برخوردی. پیر او را پرسید :خواست تو چیست؟
جوان گفت:گاری٬ داری؟
پیرگفت:آری!
باری٬پیرمرد که از جوان خوشش آمده بودی گفت:بدان شرط با تو معامله سازم کهدخترم را به زنی گیری! جوان جز قبول خواست پیرمرد چاره ندید٬گاو بداد وزنبگرفت وگاری ستاند. بر خلاف تصور جوان که گمان برآن داشتی که پیرمرد دخترترشیده اش را به وی غالب کرده ای٬دخت پیرمرد بسیار نیکو منظر و خوش سیمابودی و جوان در همان نگاه اول دل از کف دادی٬باری پیرمرد گاو را نیزبهجوان پس دادی ـ به عنوان هدیه دامادی ـ گاو را بر زمین زدند و پخ (ذبح) کردند تا سور وسات عروسی رامهیا و جمله مردم آبادی را بر آن خوان بهمیهمانی دعوت کردند. مهمانان نیز به روز پاتختی سه من خربزه ٬ دو پلو پز٬سه کنیز و دو غلام و چهار طوطی برای عروس پیشکشی آوردند! از آن روز بهبعد ماجرای آن جوان ومعامله اش بر سر زبان ها افتاد. وبدان دلیل که خواستجوان گاری بود مراسم تقاضای از دواج نامش «خواست گاری » گشت و درضمن٬اینکه پدر عروس اسباب ـ مثلا گاری ـ به خانه داماد فرستد رسم گشت.
حوصله ما به سر رسید اما این قصه سر دراز دارد!
نتیجه گیری:...اولاینکه تنها پول نیست که خوشبختی می آورد! ...ودیگر اینکه چشم بسته هیچشرطی را قبول نکنید ٬ چون معلوم نیست که شما هم اینقدر خوش شانس باشید! .... ومهمتر از همه اینکه قبل از ازدواج حتما آزمایشات ژنتیکی لازم راانجام دهید!!!

salome Sunday 28 September 2008 10:12AM

ج: ماجراهای خواستگاری کردن و خواستگار اومدن
 
حمید رضا خاطره واقعی ارررررررررررررررررررررره؟:smile20:

3Reza Sunday 28 September 2008 11:54AM

ج: ماجراهای خواستگاری کردن و خواستگار اومدن
 
خب، به سن تو که نمیخوره . . . ولی از دوستانی که تجربه دارن، میخوام که خاطراتشونو بذارن . . .

salome Thursday 9 October 2008 08:18AM

ج: ماجراهای خواستگاری کردن و خواستگار اومدن
 
واقعا هیچکس نرفته تا حالا خواستگاری یا روشون نمیشه خاطره های خواستگاریشونو بنویسن؟
هان؟:D

salome Thursday 9 October 2008 08:24AM

ج: ماجراهای خواستگاری کردن و خواستگار اومدن
 
من یه خاطره که شنیدم براتون مینویسم
تو یک مجلس خواستگاری دختر خانم ناز میکرده که نه من نمیام تو اتاق نمیخوام عروس شم کلی مامانش اینا خواهش میکردن که ابروشون نره بیاد پذیرایی بکنه بعد جواب منفی بده و اونم اصرا که عمرا نمیام تو اتاق ! ولی وقتی مهمونا اومدن کلی هم دلش میخواست پسر رو ببینه روشم نمیشد از صبح مثلا داد و بیداد کرده بود که نمیاد تو مجلس حالا بره چایی دستش بگیره بره
یواشی رفته بود بالای رختخوابها توی کمد دیواری تا از اون بالا پسر رو یواشی ببینه بعد یه هویی در کمد باز میشه و دختره با کل رختخوابها میافتن رو پسره:smile21:

3Reza Thursday 9 October 2008 11:17AM

ج: ماجراهای خواستگاری کردن و خواستگار اومدن
 
آهان. . . این شد. . . حالا نفر بعدی.. . . میگم این دخترا ترشیده هستن، میگید نه:D هیچکدوم خاطره ندارن:D

salome Thursday 9 October 2008 11:33AM

ج: ماجراهای خواستگاری کردن و خواستگار اومدن
 
خوب پسرا هم لابد روشون نمیشه بنویسن رفتن انداختنشون بیرون:D

3Reza Thursday 9 October 2008 11:35AM

ج: ماجراهای خواستگاری کردن و خواستگار اومدن
 
نه دیگه. . . پسرا نمیخوان برن:D هی این دخترا بهشون گیر میدن:D

salome Thursday 9 October 2008 11:45AM

ج: ماجراهای خواستگاری کردن و خواستگار اومدن
 
اهان خوب اون دخترایی که گیر میدن میبینن پسرا به ترشی علاقه دارن اینه که گیر میدن بیرین خواستگاریشون! از اون لحاظه! ;)

3Reza Thursday 9 October 2008 11:46AM

ج: ماجراهای خواستگاری کردن و خواستگار اومدن
 
آبجی، پسرا که نمیترشن، دخترا میترشن:D

salome Thursday 9 October 2008 12:06PM

ج: ماجراهای خواستگاری کردن و خواستگار اومدن
 
خوب همون دیگه منم میگم که دخترایی که ترشیده شدن چون میبینن بعضی پسرا به ترشی علاقه دارن میرن براشون کار خیر بکنن خودشونو سریش میکنن به پسرا:D

3Reza Thursday 9 October 2008 08:05PM

ج: ماجراهای خواستگاری کردن و خواستگار اومدن
 
والا چی بگم؟ یاد سنگ پای قزوین افتادم:D

عبدالامام ادیبی Friday 10 October 2008 10:18AM

ج: ماجراهای خواستگاری کردن و خواستگار اومدن
 
با اجازه ما بپریم تو؟
البته با وضو:smile28:

عبدالامام ادیبی Friday 10 October 2008 10:26AM

ج: ماجراهای خواستگاری کردن و خواستگار اومدن
 
بابا بی خیال فاطی
ترشی رو بی خیال به قول معروف
گر بدی گفت حسودی ورفیقی رنجید
گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم

البته باعرض پوزش از من ایراد نگیرید چون عرب هستم:smile31:


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 12:43AM مي‌باشد.

© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2019, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند