بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > فهرست اعضاء

نکات

خیرالبریه خیرالبریه حاضر نيست

علی وشیعته

پیام های بازدیدکنندگان

نمایش پیام های کاربران 1 به 10 از 72
  1. tablooaraz
    Wednesday 10 January 2018
    tablooaraz
    مدرک دانشگاهی براساس آموزش سال ها در دانشگاه ها صدور میشه و ارزشش مدرک واقعی هست . ولی مدرک معادل یا همسطح بر اساس تجربه هست و فقط یک گواهینامه مهارتی هست و نشانگر سال ها تجربه شما هست و میتونید اون رو فقط به عنوان یک گواهینامه بر اساس تجربه به شرکت ها یا افراد ارائه دهید. دلیل اینکه معادل سازی انجام میگیره فقط ارتقاء سطح و دانش تخصصی فرد هست .معادلسازی مدرک تحصیلی با معادلسازی مدرک معادل کاملا متفاوت هست و شما نمیتوانید با مدرک معادل واحد های دانشگاه رو معادل سازی کنید. معادلسازی سوابق کاری به مدرک تحصیلی اصلا امکان پذیر نمی باشد و هرکس این حرف را تایید کرد حتما کلاه بردار یا فرد سودجویی می باشد . مدرک معادل صرفا یک گواهینامه داخلی و خصوصی می باشد که از یک سازمان خصوصی ارائه می شود.
  2. dangtan291990
    Wednesday 31 May 2017
    dangtan291990
    HI !!! Shop chuyên cung cấp các mẫu áo bra - đồ lót nữ chi tiết truy cập tại : https://www.facebook.com/dolotnuphongcach
  3. al-shia
    Saturday 24 October 2015
    al-shia

  4. khalerize
    Saturday 5 September 2015
    khalerize
    سلام

    سری جدید مسابقه قرآنی
    http://www.iranclubs.org/forums/show...18#post2319818
  5. روانکاو
  6. P E Y M A N
  7. شمع
  8. P E Y M A N
    Sunday 12 October 2014
    P E Y M A N
  9. P E Y M A N
    Friday 18 April 2014
    P E Y M A N
  10. مقداد

درباره من

آمار

جمع نوشته‌ها
پیام های بازدیدکنندگان
روزنوشت (وبلاگ)
اطلاعات عمومی
  • آخرين فعاليت: Wednesday 28 February 2018
  • تاريخ ثبت نام: Tuesday 24 July 2007

اطرافیان

نمایش 1 تا 9 از 9 آشنایان

اطلاعات آشنا

اشاره

موردی ثبت نشده است ...

نقل قول

Thursday 7 December 2017
01:14PM - عبدالعلی69 گفتاری از خیرالبریه در ج: کدام قرائت صحیح است ؟ نقل کرد
شما هم کمی خودتان مطا...
12:23PM - خیرالبریه گفتاری از عبدالعلی69 در ج: کدام قرائت صحیح است ؟ نقل کرد
اقا پسر عزیز شما جاهل ...
12:09PM - عبدالعلی69 گفتاری از خیرالبریه در ج: کدام قرائت صحیح است ؟ نقل کرد
اگر همه قرائات وحی با...
07:55AM - خیرالبریه گفتاری از عبدالعلی69 در ج: کدام قرائت صحیح است ؟ نقل کرد
همه قرائات هفتگامه قر...
Monday 30 January 2017
08:43AM - خیرالبریه گفتاری از تعجب در ج: چرا اسم 12 امام در قران نيامده و...؟! نقل کرد
سلام گرامی بنده ...
Sunday 29 January 2017
11:27PM - تعجب گفتاری از خیرالبریه در ج: چرا اسم 12 امام در قران نيامده و...؟! نقل کرد
با سلام ما تعصب خاصي ...
Thursday 26 January 2017
10:11AM - ناقد گفتاری از خیرالبریه در ج: چرا اسم 12 امام در قران نيامده و...؟! نقل کرد
سلام قبلا مكرر گفتيم ...
Sunday 22 January 2017
09:35AM - خیرالبریه گفتاری از ناقد در ج: چرا اسم 12 امام در قران نيامده و...؟! نقل کرد
باز هم تکرار می ...
Thursday 19 January 2017
07:39AM - خیرالبریه گفتاری از ناقد در ج: چرا اسم 12 امام در قران نيامده و...؟! نقل کرد
با سلام، بحث اخت...
Wednesday 18 January 2017
10:56AM - ناقد گفتاری از خیرالبریه در ج: چرا اسم 12 امام در قران نيامده و...؟! نقل کرد
با سلام چون من تابع سن...
07:22AM - خیرالبریه گفتاری از ناقد در ج: چرا اسم 12 امام در قران نيامده و...؟! نقل کرد
بلی؛ من قائل به ...
Tuesday 17 January 2017
09:10PM - ناقد گفتاری از خیرالبریه در ج: چرا اسم 12 امام در قران نيامده و...؟! نقل کرد
شما هنوز به يك سوال ما...
07:18AM - خیرالبریه گفتاری از ناقد در ج: چرا اسم 12 امام در قران نيامده و...؟! نقل کرد
با سلام، این سخن...
Monday 16 January 2017
09:18AM - ناقد گفتاری از خیرالبریه در ج: چرا اسم 12 امام در قران نيامده و...؟! نقل کرد
با سلام و منظور من از ...
07:30AM - خیرالبریه گفتاری از ناقد در ج: چرا اسم 12 امام در قران نيامده و...؟! نقل کرد
واژه هایی مالک و...
Thursday 12 January 2017
07:35AM - خیرالبریه گفتاری از ناقد در ج: چرا اسم 12 امام در قران نيامده و...؟! نقل کرد
اگر قائل به نظری...
Sunday 8 January 2017
08:02AM - خیرالبریه گفتاری از ناقد در ج: چرا اسم 12 امام در قران نيامده و...؟! نقل کرد
اصولا یک سوال اس...
Wednesday 4 January 2017
07:19AM - خیرالبریه گفتاری از ناقد در ج: چرا اسم 12 امام در قران نيامده و...؟! نقل کرد
برادر عزیز این ج...
Tuesday 3 January 2017
04:35PM - ناقد گفتاری از خیرالبریه در ج: چرا اسم 12 امام در قران نيامده و...؟! نقل کرد
با سلام زیاد شنیدید ک...
Sunday 14 August 2016
02:40PM - abotorab گفتاری از خیرالبریه در ازدواج موقت نه ازدواج مسیار آری!!! نقل کرد
مثلا در همين مبحث متع...

دیوارۀ کاربر

خیرالبریه سرنگار جدیدی با عنوان برزخ بن تیمیه و تناقض عقیدتی .... ساخت
"
سعی ابن تیمیه در کافر نشان دادن امیر المومنین ع :
جنگ علی با اهل قبله که سبب تضعیف اسلام شد ؟!
در 17 مورد علی با قران مخالفت کرد ؟!
ایمان علی در کودکی دلیلی بر فضیلتش نیست ؟!
شرابخواری علی ؟!

ابن تيميه هم بصراحت نوشته كه امام علي ع خليفه چهارم نبود و فقط ابوبكر وعمر وعثمان !!!!:

حتي امام شافعي هم چنين اعتقادي داشته ؟!

وَاحْتَجُّوا بِأَنَّ أَكْثَرَ الْأَحَادِيثِ الَّتِي فِيهَا ذِكْرُ خِلَافَةِ النُّبُوَّةِ لَا يُذْكَرُ فِيهَا إِلَّا الْخُلَفَاءُ الثَّلَاثَةُ.....

وروى عن الشافعي وغيره أنهم قالوا الخلفاء ثلاثة أبو بكر وعمر وعثمان
وما جاءت به الأخبار النبوية الصحيحة حق كله فالخلافة التامة التي أجمع عليها المسلمون وقوتل بها الكافرون وظهر بها الدين كانت خلافة أبي بكر وعمر وعثمان وخلافة علي اختلف فيها أهل القبلة ( اهل قبله در خلافت علی اختلاف کردند ؟!)ولم يكن فيها زيادة قوة للمسلمين ولا قهر ونقص للكاقرين ولكن هذا لا يقدح في أن عليا كان خليفة راشدا مهديا ولكن لم يتمكن كما تمكن غيره ولا أطاعته الأمة كما أطاعت غيره فلم يحصل في زمنه من الخلافة التامة العامة ما حصل في زمن الثلاثة مع أنه من الخلفاء الراشدين المهديين .منهاج السنه

» يعني خلافت علي ع مورد قبول اهل قبله نيست و در آن اختلاف كردند وموجب بدبختي مسلمين بود !



وأيضا فيقولون قتل النفوس فساد فمن قتل النفوس على طاعته كان مريدا للعلو في الأرض والفساد وهذا حال فرعون والله تعالى يقول تلك الدار الاخرة نجعلها للذين لا يريدون علوا في الأرض ولا فسادا والعاقبة للمتقين فمن أراد العلو في الأرض والفساد لم يكن من أهل السعادة في الاخرة وليس هذا كقتال الصديق للمرتدين ولمانعي الزكاة فإن الصديق إنما قاتلهم على طاعة الله ورسوله لا على كاعته فإن الزكاة فرض عليهم فقاتلهم عللا الإقرار بها وعلى أدائها بخلاف من قاتل ليطاع هو ولهذا قال للإمام حمد وأبو حنيفة وغيرهما من قال أنا أؤدي الزكاة ولا أعطيها للإمام لم يكن للإمام أن يقاتله وهذا فيه نزاع بين الفقهاء فمن يجوز القتال على ترك طاعة ولي الأمر جوز قتال هؤلاء وهو قول طائفة من الفقهاء ويحكى هذا عن الشافعي رحمه الله .منهاج السنه



وعلي يقاتل ليطاع ويتصرف في النفوس والأموال فكيف يجعل هذا قتالا على الدين وأبو بكر يقاتل من ارتد عن الإسلام ومن ترك ما فرض الله ليطيع الله ورسوله فقط ولا يكون هذا قتالا على الدين .منهاج السنه


ابن تيميه در اينجا دچار تعارضي عميق شده است چرا كه بايد اين جنگها و خونربزهاي شديد بين صحابه را بهر صورتي كه شده توجيه كند تا اعتقادش نابود نشود ميگه جنگ ابوبكر با مرتدين و مانعين زكات(البته اينها مرتد نبودند بلكه كساني بودند كه بنص احاديث صحيح خود اهل سنت اداي زكات را فقط بخليفه شرعي يعني مولا علي ع جائز ميدانستند نه خليفه غاصب) بر اساس طاعت خدا ورسولش بود بر خلاف جنگ هاي مولا علي ع كه براي هواي نفسش واطاعت شدنش بود ( با اهل قبله) وهركس بخاطر رياست مردم را بكشد خواهان رياست طلبي وفساد در زمين گشته و اين حال فرعون است !!! چرا كه خداوند گفته : تلك الدار الاخرة نجعلها للذين لا يريدون علوا في الأرض ولا فسادا والعاقبة للمتقين .... فمن أراد العلو في الأرض والفساد لم يكن من أهل السعادة في الاخرة


ودر جاي ديگر منهاج السنه نوشته : وهذا أمر معلوم عند أهل العلم بالحديث يروون في صحة خلافة الثلاثة نصوصا كثيرة بخلاف خلافة علي فإن نصوصها قليلة فإن الثلاثة اجتمعت الأمة عليهم فحصل بهم مقصود الإمامة وقوتل بهم الكفار وفتحت بهم الأمصار وخلافة علي لم يقاتل فيها كفار ولا فتح مصر وإنما كان السيف بين أهل القبلة

وَلَمْ يَحْصُلْ فِي وِلَايَتِهِ لَا قِتَالٌ لِلْكُفَّارِ، وَلَا فَتْحٌ لِبِلَادِهِمْ، وَلَا كَانَ الْمُسْلِمُونَ فِي زِيَادَةِ خَيْرٍ ....


يعني در صحت خلافت صديق نصوص كثيري ! وارد شده بر خلاف خلافت علي كه نصوصش كم ! است چرا كه خلفاي سه گانه اجتماع كردند امت بر ايشان و با كفار جنگيدند وفتوحات زيادي كردند بر خلاف خلافت علي كه با كفار نجنگيد و شهري را فتح نكرد و فقط بين اهل قبله شمشير كشيد ؟!!!!!

خب از دو حالت خارج نيست يا اينكه يا خلفاي سه گانه برباطل بودند يا مولا امير المومنين ع ؟؟؟؟

اما كداميك ؟

بنصوص صحيح ومتواتر أيات و سنت وارد شده است كه مولا علي ع چون امام بحق بود وخلافت شيخين را مشروع نميدانست در شوراي 6 نفره عثمان بركنار شد ...وبهمين دليل هم امام علي ع مثل خلفاي نژاد پرست سقيفه كه فقط براي تعصب عربي و تحقير عجم ، اينهمه جنايت كردند وسبب نفرت ملل دنيا از اسلام شدند ، نجنگيد و صبر وسكوت نمود وبعد از 25 سال انحراف در دين هم فقط با منافقين صحابه در سه جنگ خونين جمل وصفين ونهروان جنگيد ؟؟!!!



فَكَانَ إِسْلَامُ الثَّلَاثَةِ مُخْرِجًا لَهُمْ مِنَ الْكُفْرِ بِاتِّفَاقِ الْمُسْلِمِينَ. وَأَمَّا إِسْلَامُ عَلِيٍّ، فَهَلْ يَكُونُ مُخْرِجًا لَهُ مِنَ الْكُفْرِ؟ عَلَى قَوْلَيْنِ مَشْهُورَيْنِ. وَمَذْهَبُ الشَّافِعِيِّ أَنَّ إِسْلَامَ الصَّبِيِّ غَيْرُ مُخْرِجٍ لَهُ مِنَ الْكُفْرِ.منهاج السنه

میگه اسلام ان سه نفر یعنی ابوبکر وعمر وعثمان آنها را از کفر خارج کرد به اتفاق مسلمین اما اسلام علی ایا او را از کفر خارج نمود ؟! که بر دو قول است و مذهب شافعی میگوید که اسلام در کودکی انسان را از کفر خارج نمیکند ؟؟!!!!


ودر جاي ديگري از منهاجش هم گفته كه اكثريت صحابه با ابوبكر وعمر وعثمان دوست بودند اما به امام علي ع سب ميكردند ودشمنش بودند وبا وي جنگيدند ؟؟!!! خب الان تكليف ما چيست ؟ كداميك از اين دو جبهه حق و حزب الله وكداميك باطل وحزب شيطان بودند ؟


همچنين در منهاج السنه ابن تیمیه چون دیده اگر بخواهد خلافت ابوبکر و #عمر وعثمان باطل نشود مجبور است قیام امام حسین ع را باطل کند و انرا مفسده بخواند ! چرا که علت فاجعه کربلا کسانی هستند که عثمان و معاویه یهودی را قدرت و امارت بخشیدند یعنی جناب ابوبکر وعمر که یهودی بودند که از امویان وعثمانیان رومی حمایت میکردند ....



: فتبين أن الأمر على ما قاله أولئك ولم يكن في الخروج لا #‏مصلحة دين ولا مصلحة دنيا بل تمكن أولئك الظلمة الطغاة من سبط رسول الله صلى الله عليه و سلم حتى قتلوه مظلوما شهيدا وكان في خروجه وقتله من #‏الفساد ما لم يكن حصل لو قعد في بلده .منهاج السنه
در قیام امام حسین (علیه السلام) نه مصلحت براى دین اسلام بود و نه مصلحت براى دنیاى مسلمانان بود. بلکه قیام امام حسین (علیه السلام) باعث شد یک سرى ظالمان و طغات، امام حسین (علیه السلام) را مظلومانه شهید کردند. اگر امام حسین (علیه السلام) در خانه اش مى نشست و در مدینه به زندگى عادى خودش ادامه مى داد، خیلى فسادش کمتر بود و جامعه گرفتار نمى شد از این که بیاید یک همچنین کارى را انجام بدهد ؟؟!!

الرابع: قوله وهذه الفضيلة لم تثبت لغيره من الصحابة ممنوع فان الناس متنازعون في أول من اسلم فقيل أبو بكر أول من اسلم فهو اسبق إسلاما من على وقيل أن عليا أسلم قبله لكن علي كان صغيرا وإسلام الصبي فيه نزاع بين العلماء ولا نزاع في أن إسلام أبي بكر أكمل وانفع فيكون هو أكمل سبقا بالاتفاق واسبق على الإطلاق على القول الآخر فكيف يقال على اسبق منه بلا حجة تدل على ذلك.منهاج السنه
اسلام ابوبکر کاملتر ونافع تر بود ؟!

وأما القول الثاني:
وهو أن علياً قاتل للرياسة لا للديانة (وقد ذكره ابن حجر كما في القول السابق الذي نقلته عنه)
فلكلام ابن حجر أصل واضح في كلام ابن تيمية لولا المكابرة المذهبية..


قال ابن تيمية في منهاج السنة (6/191) من قوله هو وليس مما ينقله قال: ...فإن عليا قاتل على الولاية ! وقتل بسبب ذلك خلق كثير عظيم! ولم يحصل في ولايته لا قتال للكفار ولا فتح لبلادهم ولا كان المسلمون في زيادة خير وقد ولى من اقاربه من ولاه ، فولاية الأقارب مشتركة -يعني بينه وبين عثمان- ونواب عثمان كانوا أطوع من نواب علي وأبعد عن الشر، وأما الأموال التي تأول عثمان فكما تأول علي في الدماء وأمر الدماء أخطر وأعظماهـ

وَالْمَقْصُودُ هُنَا أَنَّ مَا يُعْتَذَرُ بِهِ عَنْ عَلِيٍّ فِيمَا أُنْكِرَ عَلَيْهِ يُعْتَذَرُ بِأَقْوَى مِنْهُ عَنْ عُثْمَانَ، فَإِنَّ عَلِيًّا قَاتَلَ عَلَى الْوِلَايَةِ، وَقُتِلَ بِسَبَبِ ذَلِكَ خَلْقٌ كَثِيرٌ [عَظِيمٌ] ، وَلَمْ يَحْصُلْ فِي وِلَايَتِهِ لَا قِتَالٌ لِلْكُفَّارِ، وَلَا فَتْحٌ لِبِلَادِهِمْ، وَلَا كَانَ الْمُسْلِمُونَ فِي زِيَادَةِ خَيْرٍ، وَقَدْ وَلَّى مِنْ أَقَارِبِهِ مَنْ وَلَّاهُ، فَوِلَايَةُ الْأَقَارِبِ مُشْتَرَكَةٌ،..منهاج السنه

في المنهاج (5/517) مدافعا عن عثمان ومعرضا بعلي ..فإن عثمان لم يقتل مسلماً ولا قاتل أحداً (على ولا يته)!ولم يطلب قتال أحد على ولا يته أصلاً، فإن وجب أن يقال : من قتل خلقاً من المسلمين (على ولايته) إنه معصوم الدم وأنه مجتهد فيما فعله فلأن يقال عثمان معصوم الدم ...أولى وأحرى)!اهـ
فَإِنَّ عُثْمَانَ لَمْ يَقْتُلْ مُسْلِمًا، وَلَا قَاتَلَ أَحَدًا عَلَى وِلَايَتِهِ [وَلَمْ يَطْلُبْ قِتَالَ أَحَدٍ عَلَى وِلَايَتِهِ] (2) أَصْلًا (3) ; فَإِنْ وَجَبَ أَنْ يُقَالَ: مَنْ قَتَلَ خَلْقًا مِنَ الْمُسْلِمِينَ عَلَى وِلَايَتِهِ [إِنَّهُ] (4) مَعْصُومُ الدَّمِ،...
میگه عثمان مسلمانی را نکشت در ولایتش ! پس ابن مسعود و ابوذر را کدام ملعون کشت ؟! معاویه یهودی را کی قدرت داد تا هزاران مسلم را بکشد ؟!
فَكَانَ صَبْرُ عُثْمَانَ حَتَّى قُتِلَ مِنْ أَعْظَمِ فَضَائِلِهِ عِنْدَ الْمُسْلِمِينَ. وَمَعْلُومٌ أَنَّ الدِّمَاءَ الْكَثِيرَةَ الَّتِي سُفِكَتْ بِاجْتِهَادِ عَلِيٍّ [وَمَنْ قَاتَلَهُ] (3) لَمْ يُسْفَكْ قَبْلَهَا مِثْلُهَا مِنْ دِمَاءِ الْمُسْلِمِينَ. فَإِذَا كَانَ مَا فَعَلَهُ عَلِيٌّ مِمَّا لَا يُوجِبُ الْقَدْحَ فِي عَلِيٍّ...
این ناصبی ندانسته که ابوبکر و عمر برای ریاست وخلافت چند ین نفر از صحابه مانند سعد بن عباده و ابی بن کعب و مالک بن نویره و ...را قتل عام کردند ؟!

ثُمَّ يُقَالُ لِهَؤُلَاءِ الرَّافِضَةِ: لَوْ قَالَتْ لَكُمُ النَّوَاصِبُ : عَلِيٌّ قَدِ اسْتَحَلَّ دِمَاءَ الْمُسْلِمِينَ: وَقَاتَلَهُمْ بِغَيْرِ أَمْرِ اللَّهِ وَرَسُولِهِ عَلَى رِيَاسَتِهِ. وَقَدْ قَالَ النَّبِيُّ - صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ -: " «سِبَابُ الْمُسْلِمِ فُسُوقٌ، وَقِتَالُهُ كُفْرٌ» .منهاج السنه
البته زرنگی بن تیمیه اینجاست که صراحتا نمیگه من میگم میگه اگر نواصب بگویند که علی خون مسلمین ! را ریخت و برای ریاست جنگید و ...اما از آنجائیکه دروغگو حافظه ندارد وبالاخره الله تعالی رسوایش میکند در چند جای دیگر بصراحت گفته کهعلی با اهل قبله جنگید و موجب تضعیف اسلام ومسلمین شد و خلیفه نبود واکثر صحابه دشمنش بودند و ...

....ومنهم من ينسبه إلى النفاق لقوله في عليّ ما تقدم ولقوله: إنه كان مخذولا حيثما توجه، وإنه حاول الخلافة مرارا فلم ينلها وإنما قاتل للرياسة لا للديانة، ولقوله: إنه كان يحب الرياسة، وإن عثمان كان يحب المال، ولقوله: أبو بكر أسلم شيخا لا يدري ما يقول وعليّ أسلم صبيا والصبي لا يصح إسلامه على قول)). انتهى كلام ابن حجر.



وامروز هم دواعش و خوارج یهودی هم مکرر استناد به اقوال این ابن تیمیه میکنند در سوختن و شکنجه مخالفین و کشتار وقتل وغنیمت زنان و ....
وقول علی وابن مسعود خلاف سنت بود :
وَقَدْ جَمَعَ الشَّافِعِيُّ وَمُحَمَّدُ بْنُ نَصْرٍ الْمَرْوَزِيُّ الْمَسَائِلَ الَّتِي تُرِكَتْ مِنْ قَوْلِ عَلِيٍّ وَابْنِ مَسْعُودٍ، فَبَلَغَتْ شَيْئًا كَثِيرًا، وَكَثِيرٌ مِنْهَا قَدْ جَاءَتِ السُّنَّةُ بِخِلَافِهِ، كَالْمُتَوَفَّى عَنْهَا الْحَامِلُ، فَإِنَّ مَذْهَبَ عَلِيٍّ - رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ – أَنَّهَا تَعْتَدُّ أَبْعَدَ الْأَجَلَيْنِ، وَبِذَلِكَ أَفْتَى أَبُو السَّنَابِلِ بْنُ بَعْكَكٍ فِي حَيَاةِ النَّبِيِّ - صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَلَمَّا «جَاءَتْهُ سُبَيْعَةُ الْأَسْلَمِيَّةُ وَذَكَرَتْ ذَلِكَ لَهُ، قَالَ: " كَذَبَ أَبُو السَّنَابِلِ، بَلْ حَلَلْتِ فَانْكِحِي مَنْ شِئْتِ» ". وَكَانَ زَوْجُهَا قَدْ تُوُفِّيَ عَنْهَا بِمَكَّةَ فِي حَجَّةِ الْوَدَاعِ.منهاج السنه
جالبه که ابن قیم جوزیه شاگرد اول بن تیمیه هم گفته که ابن مسعود در 100 مساله با عمر مخالف بود ! حالا یک نفر عاقل بگه آیا عمر درست و طبق سنت پیامبر ص عمل میکرد یا مولا علی ع و ابن مسعود ؟!
و تصوف :
وَقَالَ الإِمَام الْعَارِف معمر بن أَحْمد الاصبهاني شيخ الصُّوفِيَّة فِي أَوَاخِر الْمِائَة الرَّابِعَة قبل الْقشيرِي فِي رِسَالَة لَهُ أَحْبَبْت أَن أوصى أَصْحَابِي بِوَصِيَّة من السّنة وموعظة من الْحِكْمَة وَأجْمع مَا كَانَ عَلَيْهِ أهل الحَدِيث والأثر وَأهل الْمعرفَة والتصوف من الْمُتَقَدِّمين والمتأخرين قَالَ فِيهَا اوإن الله اسْتَوَى على عَرْشه بِلَا كَيفَ وَلَا تَشْبِيه وَلَا تَأْوِيل والاستواء مَعْقُول ....
الكتاب: الاستقامة
المؤلف: تقي الدين أبو العباس أحمد بن عبد الحليم بن عبد السلام بن عبد الله بن أبي القاسم بن محمد ابن تيمية الحراني الحنبلي الدمشقي (المتوفى: 728هـ)
المحقق: د. محمد رشاد سالم
الناشر: جامعة الإمام محمد بن سعود - المدينة المنورة





وَقَالَ فِي حق عَليّ أَخطَأ فِي سَبْعَة عشر شَيْئا ثمَّ خَالف فِيهَا نَص الْكتاب مِنْهَا اعْتِدَاد المتوفي عَنْهَا زَوجهَا أطول الْأَجَليْنِ وَكَانَ لتعصبه لمَذْهَب الْحَنَابِلَة يَقع فِي الأشاعرة حَتَّى أَنه سبّ الْغَزالِيّ فَقَامَ عَلَيْهِ قوم كَادُوا یقتلونه
الكتاب: الدرر الكامنة في أعيان المائة الثامنة
المؤلف: أبو الفضل أحمد بن علي بن محمد بن أحمد بن حجر العسقلاني (المتوفى: 852هـ)
علی در هفده مورد دچار اشتباه شد، و با نصّ قرآن مخالفت کرد، که یکی از آنها درباره عدّه زن شوهر مرده است که باید طولانی‌‌ترین زمان از عدّه وفات و وضع حمل را عدّه خود قرار دهد. بعضی به جهت سخنان زشتی که درباره امیرمؤمنان بیان داشته است، وی را منافق دانسته‌اند؛ چون وی گفته است: علی ‌بن ابی‌‌طالب بارها برای به دست آوردن خلافت تلاش کرد، ولی کسی او را یاری نکرد، جنگ‌های او برای دیانت‌‌خواهی نبود، بلکه برای ریاست‌‌طلبی بود، و عثمان مال را دوست داشت و اسلامِ ابوبکر از اسلامِ علی که در دوران طفولیت بود با ارزش‌تر است؛ زیرا اسلام آوردن طفل بنابر قولی صحیح نیست.



تفصیل بن تیمیه :
"

Sunday 15 October 2017

خیرالبریه سرنگار جدیدی با عنوان ايا قران متواتر است ؟! ساخت
"
با سلام

اگر چه اين موضوع قبلا مفصل بحث شده است اما ظاهرا براي بعضي نياز به تكرار دارد .

همانطور كه مورخين ومحدثين گفته اند تا قبل از قرن 4 تواتري در كار نبود و حتي قرائت ورش وقالون از نافع هم مشهور تر از قرائت حفص از عاصم و ... در قرن اول قران به چه چيز ميگفتند ومصحف به چه چيز ؟!

اما قرائت (قران) عاصم به چه كساني ميرسد ؟

علی بن ابی طالب- علیه السلام- وابن مسعود و ابی بن کعب و زید بن ثابت وعثمان بن عفان .





پس قران عاصم تنها به امام علي ع نميرسد و ما هم همين را ميخواستيم چرا كه قرائات مختلفي بر خلاف عاصم از مولا علي امده مثل همين طلع و فامضوا...كه ثابت ميكند قرائت عاصم از مولا علي ع متواتر نيست ...

ميتوان گفت قرائت طلعها هضيم قرائت مولا عليست چون در اخبار هم آمده است اما قرائت طلح منضود قرائت زيد بن ثابت است و غلط چون ائمه ع با ان مخالفت نمودند .

چون اين قران فعلي از صحابه مختلفي مانند ابي وزيد بن ثابت و مولا علي ع جمع شده است بعضي آياتش مانند همين طلح وفاسعوا به قرائت هريك از اصحاب است وعثمان از مصاحف مختلف صحابه اين آيات را جمع نمود . كدام قرائت صحيح ومطابق قرائت پيامبر ص است ؟ شكي نيست قرائت مولا علي ع ، بزبان ديگر اگر قرائت عاصم فقط به مولا علي ع بود آنگاه حرف شما صحيح بود اما چون مولا علي ع در برخي كلمات با قران فعلي كه قرائت عاصم است مخالفت كرده اند طبق اخبار سني وشيعه ، پس نتيجه ميشود قران (بهتر بگوييم هيچ قرائتي) متواتر نيست .

منابع :




قرائت امام علی ع چی بود ؟

33659- حَدَّثَنَا سَعِيدُ بْنُ يَحْيَى الأُمَوِيُّ قَالَ : ثَنِي أَبِي قَالَ : حَدَّثَنَا مُجَالِدٌ ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ سَعْدٍ ، عَنْ قَيْسِ بْنِ عُبَادٍ قَالَ : قَرَأَ رَجُلٌ عِنْدَ عَلِيٍّ {وَطَلْحٍ مَنْضُودٍ}. فَقَالَ عَلِيٌّ : مَا شَأْنُ الطَّلْحِ ، إِنَّمَا هُوَ : وَطَلْعٍ مَنْضُودٍ

، ثُمَّ قَرَأَ {طَلْعُهَا هَضِيمٌ}. فَقُلْنَا أَوَلاَ نُحَوِّلُهَا فَقَالَ : إِنَّ الْقُرْآنَ لاَ يُهَاجُ الْيَوْمَ وَلاَ يُحَوَّلُ.

الكتاب : جامع البيان في تفسير القرآن للطبري
المؤلف : أبو جعفر محمد بن جرير الطبري
(224 - 310)




أورد القرطبي في تفسيره: قرأ علي بن أبي طالب رضي الله عنه: "وطلع منضود" بالعين وتلا هذه الآية: {وَنَخْلٍ طَلْعُهَا هَضِيمٌ} ، وهو خلاف المصحف.



حتی خود امام علی ع کلمه طلع را اصلاح نکرد و فرمود :
ان القرآن لا #یهاج الیوم و لا یحول ...بروایت ابن الانباری وابن جریر ؟


امام علي ع شير خدا حيدر كرار فرمود آيه : و طلح منضود : غلط است اينطور قرائت كنيد : وطلع منضود : اما نتوانست بنص روايت طبري وابوبكر انباري و... آيه مذكور را تصحيح كند .چرا ؟


وامام صادق ع هم فرمود طلح غلط است :


(ألف) 864ـ السياري عن البرقي عن علي بن النعمان عن داؤد بن الفرقد عن يعقوب بن شعيب قال قلت لأبي عبد الله عليه السلام وطلح منضود قال لا بل طلع منضود.

امام صادق ع مثل جدش امام علی ع میگوید طلع درست است نه طلح !!!!

(ب) 865ـ الطبرسي وروت العامة عن علي عليه السلام أنه قرأ عنده رجل وطلح منضود فقال ما شأن الطلح إنما هو وطلع

كقوله تعالى ونخل طلعها هضيم فقيل له ألا تغيره فقال إن القرآن لا يهاج اليوم ولا يحرك ورواه عنه ابنه الحسن عليه السلام وقيس بن سعد ورواه أصحابنا عن يعقوب بن شعيب قال قلت لأبي عبد الله وطلح منضود قال وطلع منضود.

(ج) 866ـ سعد بن عبد الله في الكتاب المذكور قال قرأ رجل عليه أي الصادق وطلح منضود فقال لا وطلع منضود.

(ألف) 882ـ الطبرسي قرأ عبد الله بن مسعود فامضوا إلى ذكر الله وروي ذلك عن علي بن أبي طالب وعمر بن الخطاب (بنص بخاري) وأبي بن كعب وابن عباس وهو المروي عن أبي جعفر وأبي عبد الله عليهما السلام.
(ب) 883ـ السياري عن صفوان عن زيد عن سماعة عن أبي بصير عن أبي عبد الله عليه السلام الحرف في الجمعة فامضوا إلى ذكر الله.
(ج) 884ـ المفيد في (الاختصاص) كما في (البحار) و(تفسير البرهان) عن جابر الجعفي قال كنت ليلة من بعض الليالي عند أبي جعفر عليه السلام فقرأت هذه الآية يا أيها الذين آمنوا إذا نودي للصلاة من يوم الجمعة فاسعوا إلى ذكر الله قال فقال يا جابر كيف قرأت؟ قلت يا أيها الذين الخ قال هذا تحريف يا جابر قال قلت كيف أقرأ جعلني الله فداك؟ قال فقال يا أيها الذين آمنوا إذا نودي للصلاة من يوم الجمعة فامضوا إلى ذكر الله هكذا نزلت إلى أن قال وابتغوا فضل الله قال جابر وابتغوا من فضل الله قال هذا تحريف هكذا نزلت وابتغوا فضل الله إلى أن قال انصرفوا إليها قال قلت انفضوا إليها قال تحريف هكذا نزلت إلى أن قال خير من اللهو والتجارة للذين اتقوا قال قلت ليس فيها للذين اتقوا قال فقال بلى هكذا نزلت.
"

Thursday 11 May 2017

خیرالبریه سرنگار جدیدی با عنوان معرفت خداوند چگونه است ؟! ساخت
"

يك مساله اساسي در عقيده شيعيان واختلاف روش مخالفين اينست كه شيعيان به تبعيت الله و رسول خدا ص اجبار وخشونت واصراري در هدايت افراد ندارند وفقط تذكر و بيان حقايق را وظيفه ميدانند( فذكر ان نفعت الذكري) چرا كه هدايت افراد بدست الله تعالي است (والله يهدي من يشاء الي صراط مستقيم) برعكس حزب سقيفه كه خشونت وتحريف واستفاده از همه وسائل را براي اجبار در عقيده مردم بكار گرفتند وتا حدي هم سالياني موفق شدنددر حاليكه بنص قران الله متعال هم ميتوانست بزور مردم را مومن كند اما نكرد .... ودر روايات صحيح هم از تخاصم و اكراه و تبليغ مذهب نهي شده است وداستان پيوستن ابوذر رض در تبوك كه رسول خدا ص فرمودند اگر خيري در وي باشد بما ملحق ميشود بسيار دقيق است :

و ما كان لنفس اءن تؤ من إ لا بإ ذن الله و يجعل الرجس على الذين لا يعقلون ( يونس100)

هيچكس نمى تواند ايمان بياورد جز به فرمان خدا (و توفيق و يارى و هدايت او) و پليدى و شك و كفر و گناه را بر آنها قرار مى دهد كه تعقل نمى كنند.


بَابُ الْهِدَايَةِ أَنَّهَا مِنَ اللَّهِ
عَزَّ وَ جَلَّ

[1] عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِمُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ«» أَبِي إِسْمَاعِيلَالسَّرَّاجِ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ ثَابِتِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ قَالَ أَبُوعَبْدِ اللَّهِ ع يَا ثَابِتُ مَا لَكُمْ وَ لِلنَّاسِ كُفُّوا عَنِ النَّاسِ وَلَا تَدْعُوا أَحَداً إِلَى أَمْرِكُمْ فَوَ اللَّهِ لَوْ أَنَّ أَهْلَالسَّمَاوَاتِ وَ أَهْلَ الْأَرَضِينَ اجْتَمَعُوا عَلَى أَنْ يَهْدُوا عَبْداًيُرِيدُ اللَّهُ ضَلَالَتَهُ مَا اسْتَطَاعُوا عَلَى أَنْ يَهْدُوهُ وَ لَوْ أَنَّأَهْلَ السَّمَاوَاتِ وَ أَهْلَ الْأَرَضِينَ اجْتَمَعُوا عَلَى أَنْ يُضِلُّواعَبْداً يُرِيدُ اللَّهُ هِدَايَتَهُ مَا اسْتَطَاعُوا أَنْ يُضِلُّوهُ كُفُّواعَنِ النَّاسِ وَ لَا يَقُولُ أَحَدٌ عَمِّي وَ أَخِي وَ ابْنُ عَمِّي وَ جَارِيفَإِنَّ اللَّهَ إِذَا أَرَادَ بِعَبْدٍ خَيْراً طَيَّبَ رُوحَهُ فَلَا يَسْمَعُمَعْرُوفاً إِلَّا عَرَفَهُ وَ لَا مُنْكَراً إِلَّا أَنْكَرَهُ ثُمَّ يَقْذِفُاللَّهُ فِي قَلْبِهِ كَلِمَةً يَجْمَعُ بِهَا أَمْرَهُ .ضعيف
الكافي ج
: 1 ص : 166
[2] عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِأَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ عَنْأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا أَرَادَبِعَبْدٍ خَيْراً نَكَتَ فِيقَلْبِهِ نُكْتَةً مِنْ نُورٍوَ فَتَحَ مَسَامِعَ قَلْبِهِ وَ وَكَّلَ بِهِ مَلَكاً يُسَدِّدُهُ وَ إِذَاأَرَادَ بِعَبْدٍ سُوءاً نَكَتَ فِي قَلْبِهِ نُكْتَةً سَوْدَاءَوَ سَدَّ مَسَامِعَ قَلْبِهِ وَ وَكَّلَ بِهِ شَيْطَاناً يُضِلُّهُثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْصَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ وَ مَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاًحَرَجاً كَأَنَّما يَصَّعَّدُ فِي السَّماءِ (الأنعام -: 125 -) .صحيح


امام صادق عليه
السلام فرمود: چون خدا خيربنده‏اى را خواهد،اثرى از نور در دلشگذارد و گوشهاى دلش را باز كند و فرشته‏اى بر او گمارد كه نگهدارش باشدوچون براى بنده‏اى بد خواهد، اثرى از سياهى در دلش افكند و گوشهاى دلش را به بندد وشيطانى بر او گمارد كه گمراهش كند، سپس اين آيه (126 سوره 6) را قرائت فرمود: (((هركه را خدا خواهد هدايت كند، سينه او را براى اسلام آوردن بگشايد. (عاشق و فريفتهشود) و هر كه را خواهد گمراه كند سينه‏اش را تنگ و سخت كند كه گوئى به آسمان خواهدرفت))) (سختى مسلمان شدن در نظر او مانند به آسمان رفتن است).

نسأل الله من فضله


[3] عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْعَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُاجْعَلُوا أَمْرَكُمْ لِلَّهِ وَ لَا تَجْعَلُوهُ لِلنَّاسِ فَإِنَّهُ مَا كَانَلِلَّهِ فَهُوَ لِلَّهِ وَ مَا كَانَ لِلنَّاسِ فَلَا يَصْعَدُ إِلَى اللَّهِ وَلَا تُخَاصِمُوا النَّاسَ لِدِينِكُمْفَإِنَّ الْمُخَاصَمَةَ مَمْرَضَةٌ لِلْقَلْبِ إِنَّ اللَّهَتَعَالَى قَالَ لِنَبِيِّهِ ص إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لكِنَّاللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ (القصص -: 56 -) وَ قَالَ أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُالنَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ (يونس -: 99 -) ذَرُوا النَّاسَ فَإِنَّالنَّاسَ أَخَذُوا عَنِ النَّاسِ وَ إِنَّكُمْ أَخَذْتُمْ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صإِنِّي سَمِعْتُ أَبِي ع يَقُولُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا كَتَبَ عَلَىعَبْدٍ أَنْ يَدْخُلَ فِي هَذَا الْأَمْرِ كَانَ أَسْرَعَ إِلَيْهِ مِنَ الطَّيْرِإِلَى وَكْرِهِ .موثق


در اين حديث شريف نيز هدايت از جانب خدا خواسته شده واز
مخاصمه ديني نهي گرديده چرا كه هدايت در دست خداست .




[4] أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِعَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَعَنْ فُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع نَدْعُوالنَّاسَ إِلَى هَذَا الْأَمْرِ فَقَالَ لَا يَا فُضَيْلُ إِنَّ اللَّهَ إِذَاأَرَادَ بِعَبْدٍ خَيْراً أَمَرَ مَلَكاً فَأَخَذَ بِعُنُقِهِ فَأَدْخَلَهُ فِيهَذَا الْأَمْرِ طَائِعاً أَوْ كَارِهاً .صحيح

فضيل بن يسار گويد: بامام صادق عليه السلام عرض كردم مردم
را به امر تشيع دعوت كنيم؟ فرمود: نه، اى فضيل! چون خدا خير بنده‏اى را خواهدبفرشته‏اى فرمان دهد كه گردنش بگيرد و او را خواه يا ناخواه در امر تشيع درآورد.





بَابُ الْبَيَانِ وَ التَّعْرِيفِ وَ لُزُومِ الْحُجَّةِ


[1] مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى وَ غَيْرُهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِالْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍعَنِ ابْنِ الطَّيَّارِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ
اللَّهَ
«» عَزَّ وَ جَلَّ احْتَجَّ عَلَى النَّاسِ بِمَاآتَاهُمْ وَعَرَّفَهُمْ .صحيح

مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ
الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍمِثْلَهُ .صحيح

امام صادق صادق
عليه السلام فرمود خدا بر مردم به آنچه به آنها و بايشان معرفى كرده حجت آورد (يعنىبه مقدار عقل و فهمى كه بايشان داده و مطابق خير و شرى كه به آنها شناسانده، بازخواست كنند نه بيش از آنمقدار كه از عدالت بدور است).

[2] مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى وَغَيْرُهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِيعُمَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَكِيمٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ عالْمَعْرِفَةُ مِنْ صُنْعِ مَنْ هِيَ قَالَ مِنْ صُنْعِ اللَّهِ لَيْسَ لِلْعِبَادِفِيهَا صُنْعٌ .صحيح

محمد بن
حكيم گويد، بامام صادق عليه السلام عرضكردم: معرفت ساخت كيست؟ فرمود: ساخت خداست،براى بندگان در ساخت آن بهره‏ئى نيست.
شرح
:
معرفت
زمانيكه در لسان اخبار مطلق و بى‏قيد گفته شود بشناسائى خدا انصرافداردو شكى نيست كه خدا شناسائى خود را درسرشت و فطرت بشر گذاشته چنانكه علاقه نوزاد راپستان مادر فطرى او ساخته است بطورى كه هر كس چون خود را از تعصب و اغراض پستدنيوىخالى كند عقلش بوجود صانع حكيم قضاوتمى‏كند و مرحله اول خداشناسى را بدست مى‏آوردسپس بتوسط عبادات و رياضات شرعى اين معرفت تكميل مى‏شود تا بسر حد علم اليقين وحقاليقين ميرسد و بنده در تمام اين مراحلكاسب و طالب معرفت است نه موجد و محدث آن وروش انبياء و ائمه در دعوت و تبليغ {فقط برای تذکربه فطرت} بودهاست.



[3] عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْأَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِمَيْمُونٍ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ مُحَمَّدٍ الطَّيَّارِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عفِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُضِلَّ قَوْماً بَعْدَإِذْ هَداهُمْ حَتَّى يُبَيِّنَ لَهُمْ ما يَتَّقُونَ (التوبة -: 115 -) قَالَحَتَّى يُعَرِّفَهُمْ مَا يُرْضِيهِ وَ مَا يُسْخِطُهُ وَ قَالَ فَأَلْهَمَهافُجُورَها وَ تَقْواها (الشمس -: 8 -) قَالَ بَيَّنَ لَهَا مَا تَأْتِي وَ مَاتَتْرُكُ وَ قَالَ إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً (الإنسان -: 3 -) قَالَ عَرَّفْنَاهُ إِمَّا آخِذٌ وَ إِمَّا تَارِكٌ وَ عَنْقَوْلِهِ وَ أَمَّا ثَمُودُ فَهَدَيْناهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمى‏ عَلَى الْهُدى‏ (فصلت -: 17 -) قَالَ عَرَّفْنَاهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمَى عَلَى الْهُدَى وَهُمْ يَعْرِفُونَ وَ فِي رِوَايَةٍ بَيَّنَّا لَهُمْ .ضعيف


[4] عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِعِيسَى«» بْنِ عُبَيدٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍعَنْ حَمْزَةَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْقَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هَدَيْناهُ النَّجْدَيْنِ (البلد -: 10 -) قَالَنَجْدَ الْخَيْرِ وَ الشَّرِّ .ضعيف

"

Wednesday 4 January 2017

خیرالبریه سرنگار جدیدی با عنوان چرا اسم 12 امام در قران نيامده و...؟! ساخت
" با سلام

زیاد شنیدید که مخالفین برای خروج از بن بست 1400 ساله میگویند امامت در قران نیست و...؟! جواب بسیار ساده وکمرشکن : مگر در آیه 6 سوره مائده بصراحت نفرمود که در وضو پایتان را مسح کنید واز رسول خدا ص هم یک میلیون بار دیدند وشنیدند که چطور وضو گرفت اما چطور شد که اینقدر اختلاف در این امر واضح و روزانه پیامبر ص درست کردند ؟!

بنابراین هنگامیکه در این امر وضو ونماز که روزی چند مرتبه و سمعی وبصری بتعداد زیاد و مکرر از رسول خدا ص #بچشمشان دیدند و بگوشهایشان شنیدند ودر قران هم امده اینقدر اختلاف وتفرقه بوجود آوردند شما میخواهید در امر امامت اختلاف نکنند ؟!

ضمن اینکه اینهمه آیات ابلاغ (67 مائده) وولایت (55 مائده) و تکمیل دین (3 مائده) امامت واولی الامر وتطهیر وراسخین در علم و علم کتاب وامام مبین وکتاب مبین واهل الذکر ...برای هر صاحب عقل وقلب سلیمی حجت بالغه است .


وسنت پيامبر ص هم كه مانند قران است :


(احمد وترمذی) المقدام بن معد يكرب - رضي الله عنه - قال : قال رسول الله - صلى الله عليه وسلم - : «ألا هلْ عَسَى رجلٌ يَبْلُغُهُ الحديثُ عنِّي ، هو مُتَّكئُ على أرِيكَتِهِ ، فيقول : بيننا وبينكم كتابُ الله ، فما وجدنا فيه حلالاً استحللْناهُ ، وما وَجَدْنا فيه حرامًا حرَّمْنَاهُ ، وإن ما حرَّم رسولُ الله كما حَرَّمَ اللهُ» هذه رواية الترمذي. ورواية أبي داود : قال : قال رسول الله - صلى الله عليه وسلم - : «ألا إني أوتيتُ هذا الكتاب ، ومثلَهُ معهُ ، ألا يُوشِكُ رَجُلٌ شَبْعان على أريكته ، يقولُ : عليكم بِهذَا القُرآن ، فيما وَجدْتُم فيه من حلالٍ فأحِلُّوهُ ، وما وجدْتُم فيه من حرام فَحَرِّموهُ ، ألا لا يَحِلُّ لكُم الحِمارُ الأهليّ ، ولا كلُّ ذي نَاب مِنَ السِّبَاعِ ، ولا لُقْطَةُ مُعاهدٍ ، إلا أنْ يَستَغْنِيَ عنها صَاحِبُها ، ومن نَزَلَ بقَومٍ ، فعليهم أن يُقْرُوهُ ، فإن لم يُقْرُوهُ ؛ فله أن يُعْقِبَهُمْ بمثل قِرَاهُ».
خلاصه یعنی رسول الله ص فرمودند هرکس گفت فقط قرآن کافیست ، بزنید تو دهانش !



هر کس آن را {منظور سنت پیامبر است} عامدانه یا غیر عامدانه انکار کند و گمان ببرد که می توان از سنت روی گرداند و فقط به قرآن اکتفاء کرد،همانا شدیدا گمراه گشته است و به مرتبه ی کفر اکبر رسیده است و از اسلام به خاطر این سخن مرتد شده است.پس او به خاطر این قول و این اعتقاد خداوند و رسول را تکذیب کرده است و آن چه خدا و رسول به آن امر کرده اند را انکار کرده است و اصلی عظیم و بزرگ که خداوند رجوع به آن و اعتماد بر آن را واجب گردانیده است،عامدانه انکار کرده است و اجماع اهل علم را انکار کرده است و تکذیب کرده و بعد از یقین آن را انکار کرده است و علمای اسلام اجماع بر این دارند که اصول مجمع علیه،سه تاست : اصل اول : کتاب الله و اصل دوم : سنت رسول الله و اصل سوم : اجماع اهل علم.مجموع فتاوی و مقالات متنوعة لابن باز ، ج۹ ، ص۱۷۶

ﺫﻫﺒﯽ ﺩﺭ ﺗﺬﮐﺮﺓ ﺍﻟﺤﻔﺎﻅ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ : ﻧﮕﻮﯾﯿﺪ ﻓﻘﻂ ﻗﺮﺍﻥ ﭼﻮﻥ ﺍﯾﻦ
ﺷﻌﺎﺭ ﺧﻮﺍﺭﺝ ﺍﺳﺖ .
ﻭﻟﻢ ﯾﻘﻞ ﺣﺴﺒﻨﺎ ﻛﺘﺎﺏ ﺍﻟﻠﻪ ﻛﻤﺎ ﺗﻘﻮﻟﻪ ﺍﻟﺨﻮﺍﺭﺝ . - ﺗﺬﻛﺮﺓ ﺍﻟﺤﻔﺎﻅ
- ﺝ 1 - ﺹ 3

ﺑﻬﺎﺭﯼ ﺩﺭ ﺷﺮﺡ ﺍﻟﺴﻨﻪ ﻣﯿﻨﻮﯾﺴﺪ : ﺍﮔﺮ ﺷﻨﯿﺪﯼ ﮐﻪ ﺭﻭﺍﯾﺘﯽ ﺑﻪ
ﮐﺴﯽ ﺭﺳﯿﺪ ﻭ ﺍﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻗﺒﻮﻝ ﻧﮑﺮﺩ ﻭ ‏( ﺻﺮﻓﺎً ‏) ﻗﺮﺁﻥ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﺳﺖ
ﭘﺲ ﺷﮏ ﻧﮑﻦ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺯﻧﺪﯾﻖ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﺯ ﭘﯿﺶ ﺍﻭ ﺑﺮﻭ .
ﻭﺇﺫﺍ ﺳﻤﻌﺖ ﺍﻟﺮﺟﻞ ﺗﺄﺗﯿﻪ ﺑﺎﻷﺛﺮ ﻓﻼ ﯾﺮﯾﺪﻩ، ﻭﯾﺮﯾﺪ ﺍﻟﻘﺮﺁﻥ، ﻓﻼ
‏[ ﺗﺸﻚ ‏] ﺃﻧﻪ ﺭﺟﻞ ﻗﺪ ﺍﺣﺘﻮﻯ ﻋﻠﻰ ﺍﻟﺰﻧﺪﻗﺔ، ﻓﻘﻢ ﻣﻦ ﻋﻨﺪﻩ .
ﺷﺮﺡ ﺍﻟﺴﻨﺔ ﻟﻠﺒﻬﺎﺭﯼ - ﺹ 122

ابن حزم اندلسی در « الاِحکام فی اصول الاَحکام » نیز چنین میگوید :

ولو أن امرأ قال لا نأخذ إلا ما وجدنا في القرآن لكان كافرا بإجماع الأمة

اگر کسی بگوید که ما جز آنچه که در قرآن می یابیم اخذ نمی کنیم ، چنین شخصی به اجماع امت کافر است .

الإحكام في أصول الأحكام ، ج 2 ص 80 ، المؤلف: أبو محمد علي بن أحمد بن سعيد بن حزم الأندلسي القرطبي الظاهري (المتوفى: 456هـ) ، المحقق: الشيخ أحمد محمد شاكر ، قدم له: الأستاذ الدكتور إحسان عباس ، الناشر: دار الآفاق الجديدة، بيروت

وکسیکه نخواهد قبول کند مثل فرعون ونمرود وابوجهل ومعاویه ودوستانش ، بزرگترین آیات ومعجزات را دیدند وقبول نکردند بقول الله متعال :

سَأَصْرِفُ عَنْ آيَاتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَإِن يَرَوْاْ كُلَّ آيَةٍ لاَّ يُؤْمِنُواْ بِهَا وَإِن يَرَوْاْ سَبِيلَ الرُّشْدِ لاَ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً وَإِن يَرَوْاْ سَبِيلَ الْغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَكَانُواْ عَنْهَا غَافِلِينَ {الأعراف/146} "

Monday 2 January 2017

خیرالبریه سرنگار جدیدی با عنوان و اَطاعَ مِن عِبادِکَ اهلَ الشقاق وَ النفاق ... ساخت
" با سلام و تسلیت اربعین عاشورا


مقصود امام ع از این جمله زیارت اربعین چه کسانی بودند :و اَطاعَ مِن عِبادِکَ اهلَ الشقاق وَ النفاق ...

و قاتلین امام ع از اهل شقاق ونفاق اطاعت کردند ، اهلَ الشقاق وَ النفاق؛ کیا بودند ؟


شمر ملعون فرمانده میسره سپاه عمر سعد وقاطع سر مبارک امام ع میگوید که ما اگر از یزید اطاعت نمیکردیم از خران آبکش پست تر بودیم ! بله راست میگوید چون حیوانات که عقل ندارند همگی پشت سر اولین نفرشان حرکت میکنند و هرجا که برود ولو در دره هلاکت همگی پشت سرش میروند البته گاهی اوقات انسانها از شتر هم گمراهتر میشوند مانند کسانیکه پشت سر شتر جمل راه افتادند (اولئک کالانعام بل هم اضل ) !

خنده دار اینجاست که شمربن راعیه سال بعد در کنار کعبه میگوید :

قال عبد الله بن المبارك عن يونس بن أبي إسحاق عنأبي إسحاق قال ذو الجوشن اسمه شرحبيل وإنما سمي ذو الجوشن من أجل أن صدره كان ناتئا
أخبرنا أبو بكر اللفتواني أنبأ أبو عمرو الأصبهاني أنبأ أبو محمد المديني ثنا أبو الحسن الكتاني أنبأ أبو بكر القرشي حدثني هارون أبو بشر الكوفي ثنا أبو بكر بن عياش عن أبي إسحاق قال كان شمر بن ذي الجوشن الضبابي يصلي معنا الفجر ثم يقعد حتى يصبح ثم يصلي ثم يقول اللهم إنك شريف تحب الشرف وإنك تعلم أني شريف فاغفر لي قال قلت ويحك كيف تصنع إن أمرائنا هؤلاء أمرونا بأمر فلم نخالفهم ولو خالفناهم كنا شرا من هؤلاء الحمر السقاة

أخبرنا أبو بكر محمد بن عبد الباقي أنبأالحسن بن علي أنبأ أبو عمر بن حيوية أنبأ أحمد بن معروف ثنا الحسين بن الفهم ثنا محمد بن سعد أنبأ منذر بن إسماعيل حدثني الهيثم بن الخطاب الهدي أنه سمع أبا إسحاق السبيعي يقول كان شمر بن ذي الجوشن يقول الضبابي لا يكاد أو لا يحضر الصلاة فيجىء بعد الصلاة فيصلي ثم يقول اللهم اغفر لي فإني كريم لم تلدني اللئام قال فقلت له إنك لسيء الرأي يسارع إلى قتل ابن بنت رسول الله صلى الله عليه وسلم فقال دعنا منك يا أبا إسحاق فلو كنا كما تقول وأصحابك كنا شرا من الحمراء السقات .تاریخ دمشق وذهبی و ...



وقال الواقدي: ثنا إسرائيل، عن أبي إسحاق قال: رأيت قاتل الحسين شمر بن ذي الجوشن، ما رأيت بالكوفة أحداً عليه طيلسان غيره.


این نطفه شیطان میگوید :
شمر همراه ما نماز می‌خواند. پس از نماز دستان خود را به آسمان بلند کرده می گفت
که خدایا تو میدانی من انسان شریفی هستم مرا ببخش یکی بدو گفت چه میکنی وچه میگویی ؟!

چگونه خداوند تو را ببخشاید در حالی که در قتل پسر پیامبر همراهی و معاونت کرده‌ای؟

گفت: وای بر تو! چه باید می کردیم؟ #امام ما دستوری به ما داد و ما با آن مخالفت نورزیدیم. اگر مخالفت می کردیم، از خران آبکش بدتر بودیم !!!!

یکی بدین ملعون بگوید که مگر قرآن نخوانده بودی که الله تعالی فرموده بود : ولا تطیعوا امر المسرفین ؟

چه کسی یزید را امام کرده بود ؟ معاویه پسر هند جگرخواردستنشانده حزب سقيفه یا الله متعال ؟ امام کیست ؟ مگر ائمه هدی وولاة امر حقيقي را رسول خدا مکررا معرفی ننموده بود ؟!


شدت انحراف امت در اثر سقیفه وتبلیغات امویان یهودی را ببینید که با قتل امام حسین ع میخواستند بخدا تقرب بجویند ؟!

کل یتقرب الی الله عز و جل بدمه (شیخ صدوق، ص 547)


همچنین ابن زیاد بن ابی سفیان (در اصل زیاد بن ابیه بود که معاویه وی را برادرخواند ؟!) به مسلم رحمه الله میگوید :
فقال ابن زياد: لا عليك سلمت أولم تسلم فإنك مقتول، فقال له مسلم: إن قتلتني فلقد قتل من هو شر منك من هو خير مني، ثم قال ابن زياد: يا عاق، ويا شاق #خرجت على إمامك وشققت عصا المسلمين وألقحت الفتنة، فقال مسلم: كذبت يا بن زياد إنما شق عصا المسلمين معاوية وابنه يزيد، وأما الفتنة فانما ألقحها أنت وأبوك زياد بن عبيد عبد بني علاج من ثقيف، وأنا أرجو أن يرزقني الله الشهادة على يدي شر بريته. الكتاب : الملهوف على قتلى الطفوف.

بر #امامت يزيد خروج كرده اي !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


عبيداللّه پليد به سخن در آمده گفت : باكى بر تو نيست ؛ سلام بكنى يا نكنى ، كشته خواهى شد. جناب مسلم بن عقيل فرمود: اگر تو مرا به قتل رسانى همانا كه كار مهمّى نكرده اى ، چرا كه به تحقيق بدتر از تو بهتر از مرا مقتول ساخته اند و از اين گذشته تو هرگز فروگذار نخواهى كرد به ديگرى كشتن بدو قُبْح مُثْله و پليدى سرشت و غالب شدن را به طرف نانجيبى و بدين صفات مذمومه كسى از تو سزاوارتر نيست . پس آن نانجيب زبان بريده ، زبان به ناسزا برگشود كه اى ناسپاس ، اى مخالف ؛ بر امام زمان خود خروج كردى و عصاى مسلمانان را شكستى و فتنه را برانگيختى .

گفتى ، بجز اين نيست كه عصاى اجتماع مسلمين را #معاويه پليد و فرزند عنيد او يزيد بشكستند و آنكه فتنه را در اسلام برانگيخت تو بودى و پدرت كه از نطفه غلامى بود از بنى عِلاج از طايفه ثَقيف و نام آن غلام (عبيد) بود. و مرا اميد چنان است كه خداى متعال شهادتم را بر دست بدترين مخلوقش ‍ روزى دهد. ابن زياد گفت : تو را نفست در آرزويى افكند كه خدا آن را از براى تو نخواست و در ميانه تو و اميدت ، حايل گرديد و آن مقام را به اهلش ‍ رسانيد


در روز عاشورا وقتی عمرو بن حجاج زبیدی فرمانده جناح راست سپاه عمر بن سعد که خودش از صحابه رسول خدا ص بود و خودش برای امام دعوت نامه نوشته بود ! به امام نزدیک شد، برای تحریک نیروهای تحت امرش، به آنان خطاب کرد:

یا اهل الکوفة! الزموا طاعتکم و جماعتکم و لا ترتابوا فی قتل من مرق من الدین و خالف امام المسلمین .طبری .
درکشتن حسین که از دین #خارج شده و با امام مسلمین مخالفت میکند تردید مکنید !!!!!


وقاتل الحر بن يزيد مع الحسين قتالا شديدا وبرز إليه يزيد بن سفيان فقتله الحر وقاتل نافع بن هلال مع الحسين أيضا فبرز إليه مزاحم بن حريث فقتله نافع فصاح عمرو بن الحجاج بالناس أتدرون من تقاتلون فرسان المصر قوما مستميتين لا يبرز إليهم منكم أحد فإنهم قليل وقلما يبقون والله لو لم ترموهم إلا بالحجارة لقتلتموهم يا أهل الكوفة الزموا طاعتكم وجماعتكم لا ترتابوا في قتل من مرق من الدين وخالف الإمام فقال عمر الرأي ما رأيت ومنع الناس من المبارزة قال وسمعه الحسين فقال يا عمرو بن الحجاج أعلي تحرض الناس أنحن مرقنا من الدين أم أنتم والله لتعلمن لو قبضت أرواحكم ومتم علي أعمالكم أينا المارق .
الكتاب : الكامل في التاريخ
تأليف: أبو الحسن علي بن أبي الكرم محمد بن محمد بن عبد الكريم الشيباني،

امام ع در جواب عمروبن حجاج گفت آيا ما از دين خارج شده ايم يا شما ؟!‌ أنحن مرقنا من الدين أم أنتم ؟!
حالا بگيد ريشه و علل از كجاست ؟


در منهاج السنه ابن تیمیه چون دیده اگر بخواهد خلافت ابوبکر و#عمر وعثمان باطل نشود مجبور است قیام امام حسین ع را باطل کند و انرا مفسده بخواند ! چرا که علت فاجعه کربلا کسانی هستند که عثمان و معاویه یهودی را قدرت و امارت بخشیدند یعنی جناب ابوبکر وعمر که یهودی بودند که از امویان وعثمانیان رومی حمایت میکردند ....



: فتبين أن الأمر على ما قاله أولئك ولم يكن في الخروج لا #‏مصلحة دين ولا مصلحة دنيا بل تمكن أولئك الظلمة الطغاة من سبط رسول الله صلى الله عليه و سلم حتى قتلوه مظلوما شهيدا وكان في خروجه وقتله من #‏الفساد ما لم يكن حصل لو قعد في بلده .منهاج السنه

در قیام امام حسین (علیه السلام) نه مصلحت براى دین اسلام بود و نه مصلحت براى دنیاى مسلمانان بود. بلکه قیام امام حسین (علیه السلام) باعث شد یک سرى ظالمان و طغات، امام حسین (علیه السلام) را مظلومانه شهید کردند. اگر امام حسین (علیه السلام) در خانه اش مى نشست و در مدینه به زندگى عادى خودش ادامه مى داد، خیلى #فسادش کمتر بود و جامعه گرفتار نمى شد از این که بیاید یک همچنین کارى را انجام بدهد؟!

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد "

Sunday 20 November 2016

خیرالبریه سرنگار جدیدی با عنوان ميثم تمار رضي الله عنه ساخت
" يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَكُونُواْ مَعَ الصَّادِقِينَ {التوبة/119}

ميثم تمار رضي الله عنه هم مثل ساير شيعيان مولا ع ( مالك بن نويره و ابي بن كعب و ابوذر وعمار وحجر ورشيد و ... رضي الله عنهم ) توسط يهوديان اموي بوضع فجيعي بشهادت رسيد :

روى إبراهيم بن محمّد الثقفي، عن أحمد بن الحسن الميثمي، قال: كان ميثم التمّار مولى عليّ بن أبي طالب (عليه السلام) عبداً لامرأة من بني أسد، فاشتراه علي (عليه السلام) منها وأعتقه وقال له: ما اسمك؟ فقال: سالم، فقال: إنّ رسول الله (صلى الله عليه وآله) أخبرني أنّ اسمك الذي سمّاك به أبوك في العجم ميثم، فقال: صدق رسول الله (صلى الله عليه وآله) وصدقت يا أمير المؤمنين فهو والله اسمي، قال: فارجع إلى اسمك ودع سالماً فنحن نكنّيك به، فكنّاه أبا سالم، قال: وقد كان قد أطلعه علي (عليه السلام) على علم كثير وأسرار خفيّة من أسرار الوصيّة، فكان ميثم يحدّث ببعض ذلك فيشكّ فيه قوم من أهل الكوفة وينسبون عليّاً (عليه السلام) في ذلك إلى المخرفة، والايهام والتدليس، حتّى قال له يوماً بمحضر من خلق كثير من أصحابه وفيهم الشاكّ والمخلص: يا ميثم إنّك تؤخذ بعدي وتُصلب فإذا كان اليوم الثاني ابتدر منخراك وفمك دماً حتّى يخضب لحيتك، فإذا كان اليوم الثالث طُعِنتَ بحربة يقضى عليك فانتظر ذلك، والموضع الذي تُصلب فيه على باب دار عمرو بن حريث، إنّك لعاشر عشرة أنت أقصرهم خشبة وأقربهم من المطهّرة ـ يعني الأرض ـ ولأرينّك النخلة التي تُصلب على جذعها، ثمّ أراه إيّاها بعد ذلك بيومين.
وكان ميثم يأتيها فيصلّي عندها ويقول: بوركت من نخلة لك خُلقتُ ولي نبتِّ، فلم يزل يتعاهدها بعد قتل علي (عليه السلام) حتى قطعت فكان يرصد جذعها ويتعاهده ويتردّد إليه ويبصره، وكان يلقى عمرو بن حريث فيقول له: إنّي مجاورك فأحسن جواري، فلا يعلم عمرو ما يريد فيقول له: أتريد أن تشتري دار ابن مسعود أم دار ابن حكيم، وقال: وحجّ في السنة التي قُتل فيها، فدخل على اُمّ سلمة رضي الله عنها فقالت له: من أنت؟ قال: عراقي فاستنسبته، فذكر لها أنّه مولى عليّ بن أبي طالب (عليه السلام)، فقالت: أنت هيثم، قال: بل أنا ميثم، فقالت: سبحان الله والله لربّما سمعت رسول الله (صلى الله عليه وآله) يوصي بك عليّاً في جوف الليل، فسألها عن الحسين بن علي (عليه السلام)، فقالت: هو في حائط له، قال: أخبريه أنّي قد أحببت السلام عليه ونحن ملتقون عند ربّ العالمين إن شاء الله، ولا أقدر اليوم على لقائه واُريد الرجوع، فدعت بطيب فطيّبت لحيته، فقال لها: أما أنّها ستخضب بدم، فقالت: مَن أنبأك هذا؟ قال: أنبأني سيّدي، فبكت اُمّ سلمة وقالت له: إنّه ليس بسيّدك وحدك وهو سيّدي وسيّد المسلمين، ثمّ ودّعته، فقدم الكوفة واُدخل على عبيد الله بن زياد، وقيل له: هذا كان من آثر الناس عند أبي تراب، قال: ويحكم هذا الأعجمي؟ قالوا: نعم، فقال له عبيد الله: أين ربّك؟ قال: بالمرصاد، قال: قد بلغني اختصاص أبي تراب لك؟ قال: قد كان بعض ذلك فما تريد؟ قال: وانّه ليقال إنّه قد أخبرك بما سيلقاك؟ قال: نعم، إنّه أخبرني، قال: ما الذي أخبرك أنّي صانعٌ بك؟ قال: أخبرني أنّك تصلبني عاشر عشرة وأنا أقصرهم خشبة وأقربهم من المطهّرة، قال: لاُخالفنّه، قال: ويحك كيف تخالفه إنّما أخبر عن رسول الله (صلى الله عليه وآله) وأخبر رسول الله عن جبرائيل وأخبر جبرائيل عن الله فكيف تخالف هؤلاء، أما والله لقد عرفت الموضع الذي اُصلب فيه أين هو من الكوفة، وإنّي لأوّل خلق الله اُلجم في الإسلام كما تُلجم الخيل، فحبسه وحبس معه المختار بن أبي عبيدة الثقفي.
فقال ميثم للمختار ـ وهما في حبس ابن زياد: ـ إنّك تفلت وتخرج ثايراً بدم الحسين (عليه السلام) فتقتل هذا الجبّار الذي نحن في حبسه، وتطأ بقدمك هذا على جبهته وخدّيه، فلمّا دعا عبيد الله بن زياد المختار ليقتله، طلع البريد بكتاب يزيد بن معاوية إلى عبيد الله بن زياد يأمره بتخلية سبيله، وذلك أنّ اُخته كانت تحت عبد الله بن عمر بن الخطاب، فسألت بعلها أن يشفع فيه إلى يزيد، فشفع فأمضى شفاعته وكتب بتخلية سبيل المختار على البريد، فوافى البريد وقد اُخرج ليُضرب عنقه فاُطلق.
وأمّا ميثم فاُخرج بعده ليُصلب، وقال عبيد الله: لأمضينّ حكم أبي تراب فيك، فلقيه رجل، فقال له: ما كان أغناك عن هذا يا ميثم، فتبسّم وقال: لها خُلقتُ ولي غُذيّت، فلمّا رفع على الخشبة اجتمع الناس حوله على باب عمرو بن حريث، فقال عمرو: لقد كان يقول لي: إنّي مجاورك، فكان يأمر جاريته كلّ عشيّة أن تكنس تحت خشبته وترشّه وتجمّر بالمجمر تحته، فجعل ميثم يحدّث بفضائل بني هاشم ومخازي بني اُميّة وهو مصلوب على الخشبة، فقيل لابن زياد: قد فضحكم هذا العبد، فقال: ألجموه فاُلجم، فكان أوّل خلق الله اُلجم في الإسلام، فلمّا كان اليوم الثاني فاضت منخراه وفمه دماً، فلمّا كان اليوم الثالث طُعِنَ بحربة فمات، وكان قتل ميثم قبل قدوم الحسين (عليه السلام) العراق بعشرة أيام(1).
9300/2 ـ عن ابن عمران، عن ميثم التمّار قال: دعاني أمير المؤمنين (عليه السلام) فقال: كيف بك إذا دعاك دعيّ بني اُمّية إلى البراءة منّي؟ قلت: لا أبرأ منك، قال: إذاً والله يقتلك ويصلبك، قلت: أصبر وذلك عندي في الله قليل، قال: إذاً تكون معي في الجنّة(2).
9301/3 ـ كان أمير المؤمنين (عليه السلام) يخرج إلى المسجد الجامع بالكوفة، فيجلس عند ميثم التمّار (قدس سره) ويحادثه، فقال له ذات يوم: ألا اُبشرّك يا ميثم؟ فقال: بماذا يا أمير المؤمنين؟ قال: بأنّك تموت مصلوباً، قال: يا مولاي وأنا على دين الإسلام؟ قال: نعم، قال له: تريد أن اُريك الموضع الذي تُصلب فيه والنخلة التي تُعلّق فيها وعلى جذعها؟ قال: نعم يا أمير المؤمنين، فجاء به إلى رحبة الصيارفة، ثمّ قال: هاهنا، ثمّ أراه نخلة وقال: هذه، الحديث، وفيه إنّ ما أخبر به وقع كما قال (عليه السلام) (3).
9302/4 ـ عن أبي الحسن الرضا (عليه السلام)، عن أبيه، عن آبائه صلوات الله عليهم، قال: أتى ميثم التمّار دار أمير المؤمنين (عليه السلام) فقيل له: إنّه نائم، فنادى بأعلى صوته، انتبه أيّها النائم، فوالله لتخضبنّ لحيتك من رأسك، فانبته أمير المؤمنين (عليه السلام) فقال: أدخلوا ميثماً، فقال: أيها النائم والله لتخضبنّ لحيتك من رأسك، فقال: صدقت وأنت والله لتقطعنّ يداك ورجلاك ولسانك، ولتقطعنّ النخلة التي في الكنّاسة،
____________
1- شرح النهج لابن أبي الحديد 1: 210; اختبار معرفة الرجال 1: 293; الاختصاص: 76; روضة الواعظين، في ذكر مناقب أصحاب الأئمة 2: 288; البحار 41: 343; الغارات 2: 797.


(اگر از علي بيزاري نجويي وبديش را نگي وعثمان را دوست نداري ومناقبش را نگي دست وپايت را قطع ميكنم وبردارت ميزنم) :
عن أبي الحسن الرضا (عليه السلام)، عن أبيه، عن آبائه صلوات الله عليهم، قال: أتى ميثم التمّار دار أمير المؤمنين (عليه السلام) فقيل له: إنّه نائم، فنادى بأعلى صوته، انتبه أيّها النائم، فوالله لتخضبنّ لحيتك من رأسك، فانبته أمير المؤمنين (عليه السلام) فقال: أدخلوا ميثماً، فقال: أيها النائم والله لتخضبنّ لحيتك من رأسك، فقال: صدقت وأنت والله لتقطعنّ يداك ورجلاك ولسانك، ولتقطعنّ النخلة التي في الكنّاسة،فتشقّ أربع قطع فتصلب أنت على ربعها، وحجر بن عديّ على ربعها، ومحمّد بن أكثم على ربعها، وخالد بن مسعود على ربعها، قال ميثم: فشككت في نفسي وقلت: إنّ عليّاً ليخبرنا بالغيب! فقلت له: أو كائن ذاك يا أمير المؤمنين؟ فقال: إي وربّ الكعبة كذا عهده إليّ النبيّ (صلى الله عليه وآله)، قال: فقلت: ومن يفعل ذلك بي يا أمير المؤمنين؟ فقال:ليأخذنّك العتلّ الزنيم ابن الأمة الفاجرة عبيدالله بن زياد، قال: وكان (عليه السلام) يخرج إلى الجبّانة وأنا معه فيمرّ بالنخلة، فيقول لي: يا ميثم إنّ لك ولها شأناً من الشأن.
قال: فلما ولّي عبيد الله بن زياد الكوفة ودخلها، تعلّق علمه بالنخلة التي بالكناسة فتخرّق، فتطيّر من ذلك فأمر بقطعها، فاشتراها رجل من النجّارين فشقّها أربع قطع، قال ميثم: فقلت لصالح إبني: فخذ مسماراً من حديد فانقش عليه إسمي واسم أبي ورقة في بعض تلك الأجذاع.قال: فلمّا مضى بعد ذلك أيام أتاني قوم من أهل السوق فقالوا: يا ميثم إنهض معنا إلى الأمير نشكوا إليه عامل السوق فنسأله أن يعزله عنّا ويولّي علينا غيره، قال: وكنت خطيب القوم، فنصت لي وأعجبه منطقي، فقال له عمرو بن حريث: أصلح الله الأمير تعرف هذا المتكلّم؟ قال: من هو؟ قال: ميثم التمّارالكذّاب مولى الكذّاب عليّ بن أبي طالب، قال: فاستوى جالساً فقال لي: ما تقول؟ فقلت: كذب أصلح الله الأمير; بل أنا الصادق مولى الصادق عليّ بن أبي طالب أمير المؤمنين حقّاً، فقال لي: لتبرأنّ من عليّ ولتذكرنّ مساويه، وتتولّى عثمان، وتذكر محاسنه، أو لاُقطعنّ يديك ورجليك ولاُصلبنّك، (اگر از علي بيزاري نجويي وبديش را نگي وعثمان را دوست نداري ومناقبش را نگي دست وپايت را قطع ميكنم وبردارت ميزنم) فبكيت، فقال لي: بكيت من القول دون الفعل؟ فقلت: والله ما بكيت من القول ولا من الفعل، ولكنّي بكيت من شكّ كان دخلني يوم أخبرني سيدي ومولاي، فقال لي: وما قال لك؟ قال: فقلت أتيت الباب فقيل لي: إنّه نائم، فناديت: إنتبه أيّها النائم فوالله لتخضبنّ لحيتك من رأسك، فقال: صدقت وأنت والله لتقطعن يداك ورجلاك ولسانك ولتصلبنّ، فقلت: ومن
يفعل ذلك بي يا أمير المؤمنين؟ فقال: يأخذك العتلّ الزنيم ابن الأمة الفاجرة عبيد الله بن زياد، قال: فمتلأ غيظاً، ثمّ قال لي: والله لاُقطعنّ يديك ورجليك ولأدعنّ لسانك حتّى اُكذّبك واُكذّب مولاك، فأمر به فقطعت يداه ورجلاه، ثمّ اُخرج وأمر به أن يُصلب، فنادى بأعلى صوته: أيّها الناس من أراد أن يسمع الحديث المكنون عن عليّ بن أبي طالب؟ قال: فاجتمع الناس، وأقبل يحدّثهم بالعجائب، قال: وخرج عمرو بن حريث وهو يريد منزله، فقال: ما هذه الجماعة؟ قالوا: ميثم التمّار يحدّث الناس عن عليّ بن أبي طالب (عليه السلام) فانصرف مسرعاً فقال: أصلح الله الأمير بادر فابعث إلى هذا من يقطع لسانه، فإنّي لست آمن أن يتغيّر قلوب أهل الكوفة فيخرجوا عليك، قال: فالتفت إلى حرسيّ فوق رأسه، فقال: إذهب فاقطع لسانه، قال: فأتاه الحرسيّ وقال له: يا ميثم، قال: ما تشاء؟ قال: أخرج لسانك فقد أمرني الأمير بقطعه، قال ميثم: ألا زعم إبن الأمة الفاجرة أنّه يكذّبني ويكذّب مولاي؟ هاك لساني، قال: فقطع لسانه وتشحّط ساعة في دمه ثمّ مات، وأمر به فصُلب، قال صالح: فمضيت بعد ذلك بأيام، فإذا هو قد صُلب على الربع الذي كنت دقّقت فيه المسمار(1).
(5) رشيد الهجري ومقتله
9303/1 ـ المفيد، حدّثنا جعفر بن الحسين، عن محمّد بن الحسن، عن محمّد بن أبي القاسم، عن محمّد بن علي الصيرفي، عن عليّ بن محمّد بن عبد الله الخيّاط، عن وهيب بن حفص الحريريّ، عن أبي حسّان العجليّ، عن قنواء بنت رشيد الهجري، قال: قلت لها: أخبريني بما سمعت من أبيك، قالت: سمعت أبي يقول: حدّثني أمير
____________
1- اختيار معرفة الرجال 1: 296; البحار 42: 131.
2- المؤمنين (عليه السلام) فقال: يا رشيد كيف صبرك إذا أرسل إليك دعيّ بني اُمّية، فقطع يديك ورجليك ولسانك؟ فقلت: يا أمير المؤمنين آخر ذلك الجنّة؟ قال: بلى يا رشيد أنت معي في الدنيا والآخرة، قالت: فوالله ما ذهبت الأيام حتّى أرسل إليه الدعيّ عبيد الله بن زياد، فدعاه إلى البراءة من أمير المؤمنين (عليه السلام) فأبى أن يتبرّأ منه، فقال له الدعيّ: فبأيّ ميتة قال لك تموت؟ قال: أخبرني خليلي أنّك تدعوني إلى البراءة منه فلا أبرأ منه فتقدّمني فتقطع يديّ ورجليّ ولساني، فقال: والله لاُكذبنّ قوله فيك، قدّموه فاقطعوا يديه ورجليه واتركوا لسانه، فحملت طوائفه لما قطعت يداه ورجلاه، فقلت له: يا أبة كيف تجد ألماً لما أصابك؟ فقال: لا يا بنيّة إلاّ كالزّحام بين الناس، فلمّا حملناه وأخرجناه من القصر اجتمع الناس حوله، فقال: ائتوني بصحيفة ودواة أكتب لكم ما يكون إلى أن تقوم الساعة، فإنّ للقوم بغية لم يأخذوها منّي بعد، فأتوه بصحيفة فكتب الكتاب بسم الله الرحمن الرحيم، (فجعل يذكر ويملي عليهم أخبار الملاحم والكائنات ويسندها إلى أمير المؤمنين (عليه السلام))، وذهب لعين فأخبره انّه يكتب للناس ما يكون إلى أن تقوم الساعة فأرسل إليه الحجام حتّى قطع لسانه فمات في ليلته تلك.

الاختصاص: 77; اختيار معرفة الرجال 1: 290; البحار 42: 136; مستدرك الوسائل 12: 273 ح14080; اثبات الهداة 4: 491; بشارة المصطفى: 92.





مي گويند، روزي ميثم تمار که به لطف همنشيني با اميرالمؤمنين علي، از اسرار خلقت آگاه شده بود، در يکي از مجالس قبيله بني اسد، حبيب بن مظاهر، بزرگ شيعيان کوفه را ديد و مدتي باهم به صحبت نشستند. در ‏پايان اين ديدار، حبيب با اشاره تلويحي به اطلاعش از نحوه شهادت ميثم، خطاب به او گفت: گوييا پيرمرد خرمافروشي را مي‏بينم که در راه ‏دوستي فرزندان و خاندان پيامبر، او را به دار مي‏آويزند و بر چوبه دار، شکمش را مي‏درند.
ميثم هم در پاسخ گفت: من هم گوييا مرد سرخ‏رويي را مي‏بينم و مي‏شناسم با دو دسته موي ‏بر سر که براي ياري فرزند دختر پيامبرش قيام مي‏کند و شهيد مي‏شود و سرش بر فراز ني، در کوفه ‏گردانده مي‏شود.
پس از اين گفت وگو از هم جدا شدند و رفتند. اهل آن مجلس که آن دو را به دروغ متهم مي‏کردند هنوز متفرق نشده بودند که "رشيد ‏هجري‏" از ياران خاص علي فرا رسيد و سراغ ميثم و حبيب را از آنان گرفت. گفتند: اين‏جا بودند و شنيديم که چنين و چنان گفتند. رشيد گفت: خدا ميثم را رحمت کند! فراموش کرد اين را ‏هم به گفته‏اش بيفزايد که «به آن کسي که سر بريده حبيب را به کوفه مي‏آورد، صد درهم بيشتر ‏داده مي‏شود." آنان گفتند: اين يکي، ديگر از آن دو هم دروغگوتر است! ولي چند ‏روزي نگذشت که ميثم را بر دار آويخته ديدند و سر حبيب را هم پس از شهادتش آوردند و ديدند که ‏هر چه آنها گفته بودند به همان صورت اتفاق افتاد.
ميثم، اواخر سال 59 هجري، خبر حرکت امام حسين بسوي مکه را شنيد. در همان سال، تصميم گرفت به ‏قصد حج عمره به مکه رود اما در مکه موفق به ديدار امام حسين نشد لذا پس از حج به ‏مدينه رفت. در ديداري که با ام‏سلمه، همسر پيامبر داشت، خود را معرفي کرد. ام ‏سلمه گفت: پيامبر، بارها تو را ياد مي‏کرد و در دل شب ها، سفارش تو را به علي مي‏نمود.
گفتني است که پيامبر بارها با اميرمؤمنان جلسات خصوصي داشت که کسي از مضمون صحبت ها آن دو، آگاه نمي شد و بندرت اتفاق مي افتاد که يکي از همسران حضرت، بتواند جملاتي از اين رازها و وصيت ها را بشنود اما ام‏سلمه، همسر با وفا و نيکوکار حضرت، بعضي از جملات و و صيت هاي پيامبر را که اتفاقي شنيده بود، بازگو کرده است.
ام‏سلمه در ديداري که با ميثم در مدينه داشت، گفت: بارها شنيدم که رسول خدا با اميرمؤمنان راز مي گفت و درباره تو گفت وگو مي کرد.
اين سخن ام‏سلمه، نشانه عظمت ميثم در نظر رسول اکرم است که بارها و بارها درباره او با حضرت علي گفت وگو مي کرده است.
‏ميثم در همين ديدار، از ام‏سلمه، حال حسين‏بن علي را جويا شد. ام‏سلمه گفت: به اطراف مدينه رفته است؛ حسين نيز ‏همواره تو را ياد مي‏کند.
ميثم گفت: من نيز همواره به ياد آن بزرگوار هستم. امروز موفق به ‏ديدار او نشدم. به او بگو که دوست داشتم بر او سلام گويم. من بر مي‏گردم و به خواست‏خدا او را نزد پروردگار، ملاقات خواهم کرد. منظور ميثم از بيان اين سخن، اشاره به شهادت قريب الوقوع امام حسين ‏بود که پيش از آن خبر وقوع قطعي آن را از علي شنيده بود.
آن گاه ام‏سلمه با عطري محاسن ميثم را معطر ساخت. در اين هنگام ميثم به او رو کرد و گفت: بزودي محاسنم از خونم، ‏رنگين خواهد شد. ام‏سلمه پرسيد: چه کسي اين خبر را به تو داده است؟ ‏ميثم پاسخ داد: مولا و سرور من! ‏
ام‏سلمه در حالي که از اندوه، بغض گلويش را گرفته بود، گريست و گفت: علي فقط ‏مولاي تو نيست بلکه سرور من و سالار همه مسلمانان است.
ميثم از سفر حج به کوفه برگشت که عبيدالله، حاکم کوفه و پسر "زياد بن ابيه" و "مرجانه" (زن زناکار معروف عرب)، دستور دستگيري او را پيش از ‏رسيدن به شهر، صادر کرد. اين در حالي بود که مسلم بن عقيل در کوفه به شهادت رسيده و ‏تشنج و اضطراب، کوفه را فراگرفته بود و شيعيان سرشناس و چهره‏هاي برجسته هوادار اهل‏بيت، ‏تحت تعقيب يا در زندان بودند و زمينه براي اعتراضها و شورشها فراهم بود. ‏
‏«عريف‏» به همراه صد نفر از ماموران، برنامه دستگيري ميثم را قبل از ورودش به کوفه، ‏تدارک ديدند. ابن‏زياد او را تهديد کرده بود که اگر ميثم را دستگير نکند، خودش به قتل خواهد ‏رسيد. عريف به حيره» آمد و با همراهانش در انتظار رسيدن ميثم بود. ميثم را در همان جا، ‏پيش از آنکه به خانه برسد گرفتند. ميثم به مأموران حوادث آينده و چگونگي شهادت ‏خويش را بازگو کرد.
ميثم گرچه در آن روز، پيرمردي سالخورده بود که بر استخوانهايش جز پوست خشکي باقي نمانده بود و از نظر جسمي، بشدت ضعيف شده بود اما از نظر شهامت و قوت قلب و قدرت روحي و ‏اراده استوار و زبان گويا و فصيح و ايمان راسخ در حدي بود که ابن‏زياد را، با آن همه قدرت ‏و مأمور به وحشت افکنده بود. براي همين، براي بازداشت او حدود، 100 نفر مأمور را گسيل کرده بود.
مأموران، ميثم را به کوفه وارد کردند. به عبيدالله بن زياد خبر دادند که ميثم اسير و گرفتار شده ‏است. در معرفي ميثم به ابن‏زياد گفتند که "او از نزديکترين و برگزيده‏ترين ياران ابوتراب، ‏علي است. "
ابن زياد گفت: واي بر شما! کار اين مرد عجمي به اينجا رسيده است؟! بياوريدش! ميثم را ‏از بازداشتگاه به حضور ابن زياد آوردند.
ابن زياد، براي آزمودن روحيه ميثم و گفت وگو با او پرسيد: پروردگارت کجاست؟
ميثم فوراً پاسخ داد: در کمين ستمگران که تو يکي از آناني.
ابن زياد که حس نژادپرستي شديدي داشت پرسيد: با اينکه از نژاد غيرعرب هستي با من اين گونه سخن مي‏گويي؟! به من خبر داده‏اند که تو با «ابوتراب‏» ‏بسيار نزديک بوده‏ اي!
ميثم گفت: آري، درست گفته‏اند.
ابن زياد گفت: بايد از علي، بيزاري بجويي و با ابراز تنفر از او، نامش را به زشتي ياد کني وگرنه دست ها و ‏پاهايت را بريده و بر دار مي‏آويزمت.
ميثم در مقابل اين تهديد گفت: علي به من خبر داده بود که مرا به دار مي‏آويزي.
ابن زياد براي جبران اين آبروريزي که در مقابل ديگران برايش پيش آمد، گفت: واي بر تو! با سخنان علي ‏درخواهم افتاد تا پيش بيني او خلاف از آب درآيد.
ميثم گفت: چگونه چنين تواني کرد؟ در حالي که اين خبر را علي از پيامبر و او از جبرئيل و ‏جبرئيل هم از سوي خدا بيان کرده است. به خدا سوگند! من از مکاني هم که در آن مرا به همراه 9 نفر ديگر از اعدامي ها به دار خواهي آويخت بخوبي آگاهم و مي دانم که در کجاي کوفه است و من نخستين مسلماني هستم که در راه اسلام ‏بر دهانم لگام زده خواهد شد. "

Saturday 19 November 2016

خیرالبریه سرنگار جدیدی با عنوان توسل به آل الله ... ساخت
" با سلام وصلوات

فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ {النور/36}

از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم كه با (قتاده ) فقيه معروف اهل بصره گفتگوئى داشت ، و در ضمن از حضور در مجلس امام (عليه السلام ) و ابهت خاص آنحضرت كه سراسر قلب او را فرا گرفته بود اظهار شگفتى كرد، امام به او فرمود: آيا مى دانى كجا نشسته اى ؟ در برابر همانها كه خدا درباره آنها گفته : فى بيوت اذن الله ان ترفع و يذكر فيها اسمه يسبح له فيها بالغدو والاصال رجال لا تلهيهم تجارة و لا بيع عن ذكر الله و اقام الصلوة و ايتاء الزكوة .
سـپـس فرمود: فانت ثم و نحن اولئك : تو آن هستى كه گـفتى (فقيه اهل بصره ) و ما اين هستيم كه قرآن مى گويد!
قتاده در جواب گفت : صدقت و الله ، جعلنى الله فداك ، و الله ما هى بيوت حجارة ولاطين : (راست گـفتى فدايت گردم ، به خدا سوگند منظور خانه هاى سنگى و گلى نيست ) (منظور خانه هاى وحى و ايمان و هدايت است ).


مقصود از توسل چیست ؟ ابوابی که خدای متعال خواسته که از ان وارد شویم کدامند ؟ خانه هایی که الله متعال اذن داده است که یاد خود در ان برده شوند ...





قال القسطلانيّ : وقد روي أنّ مالكا لمّا سأله أبو جعفر المنصورالعبّاسيّ - ثاني خلفاء بني العبّاس - يا أبا عبد اللّهأأستقبلرسول اللّه صلى الله عليه وسلم وأدعو أم أستقبل القبلة وأدعو؟ فقال له مالك : ولم تصرف وجهك عنه وهو وسيلتك ووسيلة أبيك آدم عليه السلام إلىاللّه عزّ وجلّ يوم القيامة ؟ بل استقبله واستشفع به فيشفّعه اللّه.

وقد روى هذه القصّة أبو الحسن عليّ بن فهر في كتابه " فضائل مالك " بإسنادلا بأس به وأخرجها القاضي عياض في الشّفاء من طريقه عن شيوخ عدّة من ثقات مشايخه .
قال ابن حجر في كتابه الجوهر المنظم: رواية ذلك عنالإمام مالك جاءت بالسند الصحيح الذي لا مطعنفيه.
وقال الزرقاني في شرح المواهب: ورواها ابن فهد بإسناد جيد، ورواها القاضيعياض في الشفا بإسناد صحيح رجاله ثقات، ليس في إسنادها وضاع، ولاكذاب



بسند صحیح : منصور دوانيقى از مالك پرسيد آيا بعد از زيارت پيامبر اكرم [ صلى الله عليه و آله ]، رو به قبله قرار بگيرم خدا را بخوانم، يا هم چنين رو به قبر پيامبر ايستاده و دعا كنم؟ مالك گفتولِمَ تَصْرِفُ وجهك عنه وهو وسيلتك ووسيلة أبيك آدم إلى اللّه تعالى؟ بل استقبل واستشفع به فيشفعه اللّه فيك»؛ چرا مى خواهى صورتت را از قبر پيامبر بر گردانى، با اين كه آن حضرت، وسيله تو و پدرت حضرت آدم عليه السلام به سوى خدا است؟ بلكه رو به قبر رسول خدا [ صلى الله عليه و آله] به ايست و از او طلب شفاعت كن، كه خداوند شفاعت او را مى پذيرد. زيرا خداى متعال در قرآن مى فرمايد: «وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّـلَمُوآا أَنفُسَهُمْ جَآءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا: واگر آنان وقتى به خود ستم كرده بودند، پيش تو مى آمدند و از خدا آمرزش مى خواستند و پيامبر نيز براى آنان طلب آمرزش مى كرد، قطعا خدا را توبه پذير مهربان مى يافتند !


وشواهدش :


وأخرج ابن النجار عن ابن عباس قال « سألت رسول الله صلى الله عليه وسلم عن الكلمات التي تلقاها آدم من ربه فتاب عليه قال : سأل بحق محمد ، وعلي ، وفاطمة ، والحسن ، والحسين ، إلا تبت علي فتاب عليه » الدر المنثور


أخبرنا أحمد بن محمد بن عبد الوهاب إجازة، أخبرنا أبو أحمد عمر بن عبيد الله بن شوذب، حدثنا محمد بن عثمان قال: حدثني محمد بن سليمان بن الحارق، حدثنا محمد بن علي بن خلف العطار، حدثنا حسين الاشقر، حدثنا عمرو بن أبي المقدام، عن أبيه عن سعيد بن جبير: عن عبد الله بن عباس قال: سئل النبي صلى الله عليه وآله عن الكلمات التي تلقاها آدم من ربه فتاب عليه ؟ قال: سأله بحق محمد وعلي وفاطمة والحسن والحسين إلا تبت علي. فتاب عليه . مناقب أمير المؤمنين عليه السلام لإبن المغازلي ص63 .

محمد بن سليمان اليمني في أواخر الجزء الرابع في الحديث: (492) من كتاب مناقب أمير المؤمنين عليه السلام 117 قال: حدثنا محمد بن علي قال: حدثنا أحمد بن سليمان قال: حدثنا أبو سهل الواسطي قال: حدثنا وكيع عن الاعمش عن أبي صالح: عن ابن عباس قال: قال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم: لما نزلت الخطيئة بآدم وأخرج من جوار رب العالمين أتاه جبريل فقال: يا آدم أدع ربك. قال: يا حبيب جبريل وبما أدعوه ؟ قال: قل يا رب أسالك بحق الخمسة الذين تخرجهم من صلبي[ في ] آخر الزمان إلا تبت علي ورحمتني. فقال: [ يا ] حبيبي جبريل سمهم لي. قال: محمد النبي وعلي الوصي وفاطمة بنت النبي والحسن والحسين سبطي النبي. فدعا بهم آدم فتاب الله عليه وذلك قوله: (فتلقى آدم من ربه كلمات فتاب عليه) [ 37 / البقرة 2 ] وما من عبد يدعو بها إلا استجاب الله له.

فرائد السمطين (ج1 / ص36) : أخبرني الشيخ العدل بهاء الدين محمد بن يوسف بن محمد بن يوسف البرزالي ـ بقراءتي عليه ببستانه بسفح جبل قاسيون ممّا يلي عقبة دمر ظاهر مدينة دمشق المحروسة ـ قلت : له أخبرك الشيخ أحمد بن المفرج بن علي بن المفرج بن علي ابن المفرج الأموي إجازة ؟ فأقرّ به . حيلولة : وأخبرنا الشيخ الصالح جمال الدين أحمد بن محمد بن محمد المعروف بـ ( مذكويه ) القزويني وغيره إجازة بروايتهم عن الشيخ الإمام إمام الدين أبي القاسم عبد الكريم بن محمد بن عبد الكريم الرافعي القزويني إجازة . قالوا : أنبأنا الشيخ العالم عبد القادر ابن أبي صالح الجليلي قال : أنبأنا أبو البركات هبة الله بن موسى الثقفي قال : أنبأنا القاضي أبو المظفر هناد بن إبراهيم النسفي قال : أنبأنا الحسن بن محمد بن موسى بـ ( تكريت ) . قال : أنبأنا محمد بن فرحان ، قال : أنبأنا محمد بن يزيد القاضي [ قال : ] حدثنا قتيبة [ قال : ] حدثنا الليث بن سعد : عن العلاء بن عبد الرحمان ، عن أبيه عن أبي هريرة عن النبي صلّى الله عليه وآله وسلّم أنّه قال : لمّا خلق الله تعالى آدم أبو البشر ونفخ فيه من روحه التفت آدم يمنة العرش فإذا في النور خمسة أشباح سجّداً وركّعاً ، قال آدم : يا ربّ هل خلقت أحداً من طين قبلي ؟ قال : لا يا آدم . قال : فمَن هؤلاء الخمسة الأشباح الذين أراهم في هيئتي وصورتي ؟ قال : هؤلاء خمسة من ولدك لولاهم ما خلقتك . هؤلاء خمسة شققت لهم خمسة أسماء من أسمائي ، لولاهم ما خلقت الجنّة ولا النار ، ولا العرش ولا الكرسي ولا السماء ولا الأرض ، ولا الملائكة ولا الإنس ولا الجن ، فأنا المحمود وهذا محمد ، وأنا العالي وهذا علي ، وأنا الفاطر وهذه فاطمة ، وأنا الإحسان وهذا الحسن ، وأنا المحسن وهذا الحسين . آليت بعزّتي أنّه لا يأتيني أحد بمثقال ذرّة من خردل من بغض أحدهم إلاّ أدخلته ناري ولا أبالي . يا آدم هؤلاء صفوتي من خلقي بهم أنجيهم وبهم أهلكهم فإذا كان لك إليّ حاجة فبهؤلاء توسّل. فقال النبي صلّى الله عليه وآله وسلّم : نحن سفينة النجاة ، مَن تعلّق بها نجا ، ومَن حاد عنها هلك ، فمَن كان له إلى الله حاجة فليسأل بنا أهل البيت


مجموع فتاوى ابن تيمية (ج2 / ص159) : وقد رواه أبو الحسين بن بشران من طريق الشيخ أبي الفرج ابن الجوزي في ( الوفا بفضائل المصطفى صلى الله عليه وسلم : حدثنا أبو جعفر محمد بن عمرو حدثنا أحمد بن إسحاق بن صالح ثنا محمد بن صالح ثنا محمد بن سنان العوفي ثنا إبراهيم بن طهمان عن يزيد بن ميسرة عن عبد الله بن سفيان عن { ميسرة قال قلت : يا رسول الله متى كنت نبيا ؟ قال لما خلق الله الأرض واستوى إلى السماء فسواهن سبع سموات وخلق العرش : كتب على ساق العرش محمد رسول الله خاتم الأنبياء وخلق الله الجنة التي أسكنها آدم وحواء فكتب اسمي على الأبواب والأوراق والقباب والخيام وآدم بين الروح والجسد فلما أحياه الله تعالى : نظر إلى العرش فرأى اسمي فأخبره الله أنه سيد ولدك فلما غرهما الشيطان تابا واستشفعا باسمي إليه}

وروى أبو نعيم الحافظ في كتاب دلائل النبوة: ومن طريق الشيخ أبي الفرج حدثنا سليمان بن أحمد ثنا أحمد بن رشدين ثنا أحمد بن سعيد الفهري ثنا عبد الله ابن إسماعيل المدني عن عبد الرحمن زيد بن أسلم عن أبيه عن عمر بن الخطاب قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم " لما أصاب آدم الخطيئة رفع رأسه فقال يا رب بحق محمد إلا غفرت لي، فأوحى إليه وما محمد؟ ومن محمد؟ فقال: يا رب إنك لما أتممت خلقي رفعت رأسي إلى عرشك فإذا عليه مكتوب: لا إله إلا الله محمد رسول الله، فعلمت أنه أكرم خلقك عليك، إذ قرنت اسمه مع اسمك. فقال: نعم، قد غفرت لك وهو آخر الأنبياء من ذريتك ولولاه ما خلقتك " فهذا الحديث يؤيد الذي قبله وهما كالتفسير للأحاديث الصحيحة .مجموع الفتاوی



أخرج الديلمي في مسند الفردوس كما في (الدر المنثور) بإسناده عن الامام امير المؤمنين علي (عليه السلام) قال: سألت النبي (صلى الله عليه وآله)عن قول الله: (( فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ )) (البقرة:37)؟, فقال: (إن الله أهبط آدم بالهند وحواء بجدة ـ إلى أن قال ـ حتى بعث الله إليه جبريل وقال: يا آدم ألم أخلقك بيدي؟ ألم أنفخ فيك من روحي؟ ألم أسجد لك ملائكتي؟ ألم أزوجك حواء أمتي؟ قال: بلى، قال: فما هذا البكاء؟ قال: وما يمنعني من البكاء وقد أخرجت من جوار الرحمن؟ قال: فعليك بهؤلاء الكلمات فإن الله قابل توبتك وغافر ذنبك قل: اللهم إني أسألك بحق محمد وآل محمد سبحانك لا إله إلا أنت عملت سوء وظلمت نفسي فأغفر لي إنك أنت الغفور الرحيم، فهؤلاء الكلمات التي تلقى آدم..
وذكر الخبر كذلك المتقي الهندي في (كنز العمال ج2/358).



توسّل آدم بنبيّنا محمّد عليهما الصلاة والسلام : روى البيهقيّ في " دلائل النّبوّة " والحاكم وصحّحه عن عمر بن الخطّاب قال : قال رسول اللّه صلى الله عليه وسلم « لمّا اقترف آدم الخطيئة قال : يا ربّ أسألك بحقّ محمّد لما غفرت لي فقال اللّه تعالى : يا آدم كيف عرفت محمّدا ولم أخلقه ؟ قال : يا ربّ إنّك لمّا خلقتني رفعت رأسي فرأيت على قوائم العرش مكتوبا لا إله إلّا اللّه محمّد رسول اللّه فعلمت أنّك لم تضف إلى اسمك إلا أحبّ الخلق إليك ، فقال اللّه تعالى : صدقت يا آدم ، إنّه لأحبّ الخلق إليّ ، وإذ سألتني بحقّه فقد غفرت لك ، ولولا محمّد ما خلقتك » . "

Thursday 3 November 2016

خیرالبریه سرنگار جدیدی با عنوان سوالي عميق : چند نفر از صحابه مخالف حكومت سقيفه ، توسط خلفاي غاصب شهيد شدند ؟ ساخت
" با سلام

در تاریخ اسلام سرنخهایی جالب وبسیار مفید وجود دارد :

حزب غاصب سقيفه عده زيادي از صحابه مخالف مانند حضرت فاطمه س و سعد بن عباده (ترورش نمودند وگفتند جنيان كشتنش)وابي بن كعب رض سيد الانصار (قصد افشاگري ابوبكر را در روز جمعه داشت اما در 4 شنبه كشتنش) و مالك بن نويره رض(بعلت اينكه شيعه مولانا علي ع بود و ابوبكر را خليفه مشروع نميدانست زكاتش را نداد و بطرزفجيعي بوسيله خالد لعين كشته شد) و عمار ياسر رض(عثمان لگدي به بيضه هايش زد و فتق گرفت) وابن مسعود رض (كه ابن زمعه غلام عثمان به سينه وي زد براي گرفتن مصحفش و وي شهيد شد وفتواي قتل عثمان را داد) وضرب وشتم وتبعيد ابوذر رض كه منجر به شهادت وي شد و ... حتي بسند صحيح نزد ابوبكر خلال ابوبكر دستور #قتل امير المومنين ع را به خالد لعين داد !!!

ابی بن کعب بن‌ قَيس بن‌ عُبيد بن‌ زيـد انصارى سید الانصار یا سید المسلمین ، دبیر پیامبر ، از اکابر صحابه و بقول عمر در بخاری قاری ترین صحابه بود اما بعد از رسول خدا بروایات صحیح سنی وشیعه موضوع غدیر خم و امامت علی ع را فریاد کرد (مانند ابن مسعود ، جالبست که بروایت محب طبری علت قتل عثمان هم نابودی مصحف ابی بن کعب ومصحف ابن مسعود توسط عثمان بود ، حالا چی تومصاحفشان بوده که مایه رسوایی خلفا بوده والله اعلم ) وبهمین سبب توسط جاسوسان حزب سقیفه کشته شد و این مطلب باسناد صحیح و متعدد در کتب فریقین آمده است من جمله در احتجاج طبرسی و مسترشد طبری و مسند احمد حنبل ومستدرک حاکم و....

تفصيل :
Download "

Tuesday 1 November 2016


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 07:04PM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2018, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند