بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > فهرست اعضاء

نکات

hosyn hosyn حاضر نيست

عضو ثابت

پیام های بازدیدکنندگان

نمایش پیام های کاربران 1 به 10 از 13
  1. inbongbaygiare
  2. tablooaraz
    Wednesday 10 January 2018
    tablooaraz
    تمامی سازندگان و تولیدکنندگان صنعتی برای تست محصولات خود، نیاز به پیش تولید آن به منظور تکمیل و برطرف نمودن نقص های احتمالی دارند. امروزه پرینتر سه بعدی این امکان را فراهم کرده که در کوتاه هترین زمان، کم ترین هزینه و صرف نظر از پیچیدگی های نمونه، پیش تولید را انجام دهند. برای این کار فرآیندهای مختلفی از چاپ سه بعدی وجود دارد که هر کدام از آنها در صنایع مختلف استفاده می شود و برای چاپ نمونه به وسیله هر کدام از این فرایندها نیازمند مدل سه بعدی نمونه، توسط نرم افزارهای سه بعدی سازی مانند و یا اسکنرهای سه بعدی هستیم.
    اساس کار این چاپگرها این است که فایل سه بعدی توسط نرم افزارها به لایه های مجزا تفکیک شده و توسط پرینتر سه بعدی قابل خواندن می شود سپس چاپگر به طراحی و ساخت لایه ها پرداخته و در نهایت نمونه مورد نظر ساخته می شود. فنآوری های متفاوتی از چاپ سه بعدی هستند که هر کدام با مواد اولیه مخصوص عملیات چاپ را انجام می دهند. این مواد می توانند از جنس پلاستیک، فلز، سرامیک و... باشند.
  3. سید جواد
    Sunday 3 January 2016
    سید جواد
    سلام علیکم. سلام و احوالپرسی کردن دو نامحرم جوان که خویشاوند همند صله رحم محسوب می شود و مستحب یا این که مکروه و ناپسند است نزد خداوند؟
  4. عبدالعلی69
    Wednesday 9 September 2015
    عبدالعلی69
    سلام سوالی در گفتگوی ...........شده لطف بفرمائید جواب بدید
  5. khalerize
    Saturday 5 September 2015
    khalerize
    سلام

    سری جدید مسابقه قرآنی
    http://www.iranclubs.org/forums/show...18#post2319818
  6. عبدالعلی69
    Saturday 15 August 2015
    عبدالعلی69
    که شایع است برای گریه ی دیگران هست تا با یاد من به یاد خدا باشند و با خدا باشند که در نیجه به شفاعت آل محمد نایل شوند ؟؟؟/ یا به عبارت ساده ی مادحان : من میروم کشته شوم تا مردم برایم گریه کنند/ آیا به نظر شما روایتی به این مهمی را میتوان با این عبارت اخیر و ساده خلاصه کرد و گذشت؟؟؟و ... بعد به لطف خدا در عبارت بعدی ( لایذکرنی مومن الا استعبر ) و غیره بحث شود که مقید است یا خود مطلق و مستقل و مستانف؟؟؟
  7. عبدالعلی69
    Saturday 15 August 2015
    عبدالعلی69
    سلام اقاجون شخصی است روایات انا قتیل العبرات را بد معنا می کرد که من کشته گریه قاتلین خود هستم جواب به او دادم ایشون اینطور مطرح کرده که در ذیل می اید
    سلام علیکم جمیعا ورحمه الله وبرکاته/ حدیث ( انا قتیل العبره ) از نظر سند و مستند جای اشکال نیست اما از نظر متن باید با دقت بیشتری بحث بکنیم / با اجازه دوستان دانشور نتکات چندی به عنوان شروع یادآوری میگردد: 1. با تفحص و مطالعه متون مختلف روایت معلوم میشود قدر متیقن در متن همان ( انا قتیل العبره ) است زیرا ادامه ی آن در همه ی متون نیست و در برخی متنها روایت باهمین یک جمله تمام میشود / 2 . قتیل در اینجا به چه معناست؟ به معنای مقتول است اما به فارسی ترجمه اش چه میشود / آیا به معنای ( کشته شده ) یا ( کشته - مرده ) کنایه از اشتیاق و رغبت بسیار برای گریستن در حال راز و نیاز با خدا / این سخن را امام حسین در کجا گفته است / مراد و مقصود آن حضرت چه بود؟؟؟ / آیا میخواست بگوید که هدف من از شهادت گریستن با یاد خدا در محراب شهادت است تا نه تنها با اشک چشم که با قطره قطره وجودم برای خدا فدا شوم / و یا همان طوری
  8. Teshneh
    Sunday 3 August 2014
    Teshneh
    سلام
    خدا خیرتون بده و موفقتون بداره
    خیلی خیلی از بحثهاتون استفاده میکنیم ............. از کاربر فقط خدا بخواین که از جواب صریح طفره نرن(هر چند من دخالت نکنم بهتر ولی همچین حسی بهم دست داده)
    درکل موفق باشید بحث رو تا به حال خیلی خوب پیش بردین....... ما هم استفاده می کنیم و در دل احسنت می گیم
    حق یارتون
  9. عبدالعلی69
    Saturday 12 July 2014
    عبدالعلی69
    سلام اگه ممکنه مطلبی در توضیح بنای عالم بر 7است
    http://www.iranclubs.org/forums/show...=1#post2220362
  10. أمة الزهراء(سلام الله عليها)
    سلام. بي نهايت از بحث هاتون لذت بردم.

درباره من

  • درباره hosyn
    جنسيت
    مرد

آمار

جمع نوشته‌ها
پیام های بازدیدکنندگان
روزنوشت (وبلاگ)
اطلاعات عمومی
  • آخرين فعاليت: 5 روز پيش
  • تاريخ ثبت نام: Thursday 1 May 2008

اشاره

موردی ثبت نشده است ...

نقل قول

Saturday 28 March 2020
11:19AM - hosyn گفتاری از Freedom1 در ج: ارزیابی پتانسیل بقاء نقل کرد
شما هم حیف میشین...
11:06AM - hosyn گفتاری از Freedom1 در ج: ارزیابی پتانسیل بقاء نقل کرد
خب دیگه اگر این ...
10:51AM - hosyn گفتاری از Freedom1 در ج: ارزیابی پتانسیل بقاء نقل کرد
خب درباره تغییر ...
10:12AM - hosyn گفتاری از Freedom1 در ج: ارزیابی پتانسیل بقاء نقل کرد
چقدر فضا رو عوض ...
09:50AM - hosyn گفتاری از Freedom1 در ج: ارزیابی پتانسیل بقاء نقل کرد
بحث بوهر و اینشت...
08:58AM - hosyn گفتاری از Freedom1 در ج: پسر دوازده ساله، در انباری خانه، رآکتور هسته‌ای ساخت! نقل کرد
دست کم دابل چک م...
08:27AM - hosyn گفتاری از Freedom1 در ج: ارزیابی پتانسیل بقاء نقل کرد
تنها خوبی این بح...
06:09AM - hosyn گفتاری از Freedom1 در ج: پسر دوازده ساله، در انباری خانه، رآکتور هسته‌ای ساخت! نقل کرد
بعضی چیزها احتم...
Friday 27 March 2020
10:04PM - hosyn گفتاری از Freedom1 در ج: پسر دوازده ساله، در انباری خانه، رآکتور هسته‌ای ساخت! نقل کرد
در اون هم ممکنه ...
08:29PM - hosyn گفتاری از Freedom1 در ج: پسر دوازده ساله، در انباری خانه، رآکتور هسته‌ای ساخت! نقل کرد
خیر مشکلی ایجاد ...
07:51PM - hosyn گفتاری از Freedom1 در ج: پسر دوازده ساله، در انباری خانه، رآکتور هسته‌ای ساخت! نقل کرد
مثال دیگه ای میز...
06:22PM - hosyn گفتاری از Freedom1 در ج: پسر دوازده ساله، در انباری خانه، رآکتور هسته‌ای ساخت! نقل کرد
بله اینجا باید م...
05:06PM - hosyn گفتاری از Freedom1 در ج: پسر دوازده ساله، در انباری خانه، رآکتور هسته‌ای ساخت! نقل کرد
ترجمه رو که دیدم...
12:12PM - hosyn گفتاری از Freedom1 در ج: پسر دوازده ساله، در انباری خانه، رآکتور هسته‌ای ساخت! نقل کرد
خب زمین تخت هم ط...
Thursday 26 March 2020
05:49PM - Freedom1 گفتاری از hosyn در پسر دوازده ساله، در انباری خانه، رآکتور هسته‌ای ساخت! نقل کرد
این قابلیت را ...
12:11PM - hosyn گفتاری از Freedom1 در ج: پسر دوازده ساله، در انباری خانه، رآکتور هسته‌ای ساخت! نقل کرد
... اینجا اتفاقا ...
12:09PM - hosyn گفتاری از Freedom1 در ج: پسر دوازده ساله، در انباری خانه، رآکتور هسته‌ای ساخت! نقل کرد
هیچ جای اون اشکا...
11:13AM - hosyn گفتاری از Freedom1 در ج: پسر دوازده ساله، در انباری خانه، رآکتور هسته‌ای ساخت! نقل کرد
بله ذهن می‌تونه...
10:10AM - hosyn گفتاری از Freedom1 در ج: ارزیابی پتانسیل بقاء نقل کرد
اطمینان من هم چن...
08:24AM - hosyn گفتاری از Freedom1 در ج: پسر دوازده ساله، در انباری خانه، رآکتور هسته‌ای ساخت! نقل کرد
من فکر کنم جواب ...

دیوارۀ کاربر

hosyn به سرنگار ارزیابی پتانسیل بقاء پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط Freedom1 نوشته شده است نمايش نوشته
شما هم حیف میشین وقتتون رو صرف این موضوع می کنین در حالی که در زمینه کاری خودتون ممکنه موفقیت زیادی در پیش داشته باشین و مغزی که اینقدر توانایی درک ریاضی داره و می‌تونه دستاوردی داشته باشه رو در جای نامناسب به کار می‌گیرین.
ببخشید، این رو که ویرایش کردید ندیدم، البته نظر حسن شما برای بنده توانایی نمیشود، با اجازه شوخی کنم، این نیممرغ چند روزه میخواهد یک چند خط کد پی اچ پی بنویسد شما نمیگذارید، اگر دیگر پر آتش نمیزنید سرگرم باشد. "

5 روز پيش

hosyn به سرنگار ارزیابی پتانسیل بقاء پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط Freedom1 نوشته شده است نمايش نوشته
خب دیگه اگر این شد دلیل، بسیار دلیل بدیه. ترس.
درباره بخش تاریک و تحقیقات علمی، هر نقطه ای که دانشمندی به این نتیجه برسه که از اینجا دیگه کار خداست، اون نقطه توقف کار علمی و تعطیل کردن علم میشه. در هیچ مرحله از کار علمی و کشف و تحلیل نباید خدا رو در نظر گرفت و باید فرض کرد که تنها و تنها قوانین طبیعت دارن کار میکنن و باید شناخته بشن.

هم شما و هم خوانندگان احتمالی این سرنگار رو دعوت میکنم یکبار جملات دارای منبع اینشتین رو بخونین:

https://fa.m.wikiquote.org/wiki/%D8%...AA%DB%8C%D9%86


موفق باشید
نقل قول:
خب دیگه اگر این شد دلیل، بسیار دلیل بدیه. ترس.
ببینید دوست گرامی، باید دید ترس مبدئش عقلائی است یا وهمی است؟ همیشه نمیتوان گفت ترس دلیل بدی است، آیا ترس امروز مردم از ویروس دلیل بدی است برای عمل به دستورات بهداشتی؟

نقل قول:
درباره بخش تاریک و تحقیقات علمی، هر نقطه ای که دانشمندی به این نتیجه برسه که از اینجا دیگه کار خداست، اون نقطه توقف کار علمی و تعطیل کردن علم میشه.
این اولین نقطه اشتباه است که بگوییم از اینجا دیگه کار خداست، این خدای خیالی است، خدای مبدء مطلق، هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن است، بر سر هر سفره بنشستم خدا رزاق بود، در چندین آیه قرآن، واضحات را ذکر میکند و سپس میگوید: ذلکم الله ربکم، اصلا سراغ مبهمات و شکاف‌ها نمیرود.


نقل قول:
در هیچ مرحله از کار علمی و کشف و تحلیل نباید خدا رو در نظر گرفت و باید فرض کرد که تنها و تنها قوانین طبیعت دارن کار میکنن و باید شناخته بشن.
پس اصل عدم قطعیت را چه میکنید که بور را مجبور کرد چنان جوابی به اینشتن بدهد؟


نقل قول:
هم شما و هم خوانندگان احتمالی این سرنگار رو دعوت میکنم یکبار جملات دارای منبع اینشتین رو بخونین:
ممنون، ببینید در همین لینک، سخن او را که چقدر دلالت واضح میکند بر حرفهایی که مکرر عرض کردم:
  • من یک شخص عمیقاً مذهبی بی اعتقاد به وجود خدا هستم. این تا اندازه‌ای نوع جدید از مذهب محسوب می‌شود.[۲]
  • ایده یک خدای شخصی برای من کاملاً بیگانه و حتی ساده لوحانه است
"

5 روز پيش

hosyn به سرنگار ارزیابی پتانسیل بقاء پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط Freedom1 نوشته شده است نمايش نوشته
خب درباره تغییر عقیده در پیری (بدون ارتباط با خرفتی) باید بگم قاعدتا کسی که یک درصد احتمال میده که خدا وجود داشته باشه نزدیک مرگ باید همین یک درصد رو جدی تر بگیره مثل خیلی از مردم که در پیری پرهیزگار میشن. منتظر باشین شاید داوکینز هم به خاطر همون ۶٫۹ این اواخر یه حرکتی بزنه. من هم مستعد هستما اگر عزرائیل غافلگیر نکنه.
گذشته از این، خدای اسپینوزایی یا خدایی که زکریای رازی می‌شناخت یعنی خدای خیلی باکلاس که پیامبری هم نفرستاده و اصلا مدل کارش اینجوری نیست، وجودی تقریبا پهلو به پهلوی عدم داره و من هم میگم اگر خدایی وجود داشته باشه قاعدتا باید چنین خدایی باشه. دقت کنین که چنین خدایی به هیچ وجه در امور جهان مداخله نمیکنه، قوانینی وضع کرده و جهان رو وادار کرده با اون قوانین کار کنه و شما هر چقدر هم دقت کنین چیزی جز اون قوانین نمی بینین گویا که خدا خودش همون قوانین باشه.
این دو فقره سخن شما پشت سر هم است، آیا بین آن دو هماهنگی میبینید؟ من بین آن دو تضاد فطرت ناخودآگاه با گرایش خودآگاه میبینم، چرا؟ دقت بفرمایید: «قاعدتا کسی که یک درصد احتمال میده که خدا وجود داشته باشه نزدیک مرگ باید همین یک درصد رو جدی تر بگیره» اما در ادامه: «اگر خدایی وجود داشته باشه قاعدتا باید چنین خدایی باشه. دقت کنین که چنین خدایی به هیچ وجه در امور جهان مداخله نمیکنه» خوب، اگر به هیچ وجه در امور جهان دخالت نمیکند و به قول شما پهلو در پهلوی عدم دارد، چه چیز سبب میشود که نزدیک مرگ او را جدی بگیرد؟ خدای غیر مداخله‌گر، بود و نبودش یکسان است، پس چه ترسی عارض میشود وقت پیری و رفتن؟ ببینید هر دو جا «قاعدتا» گفتید، اما قاعده اولی ناشی از فطرت ناخودآگاه با مبادی خود است، و دومی ناشی از نحله بندی و گرایشهای جناحی است.
. "

5 روز پيش

hosyn به سرنگار ارزیابی پتانسیل بقاء پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط Freedom1 نوشته شده است نمايش نوشته
چقدر فضا رو عوض کردین یهو از مختصات دکارتی پرت شدیم به قطبی.
خب درباره تغییر عقیده در پیری (بدون ارتباط با خرفتی) باید بگم قاعدتا کسی که یک درصد احتمال میده که خدا وجود داشته باشه نزدیک مرگ باید همین یک درصد رو جدی تر بگیره مثل خیلی از مردم که در پیری پرهیزگار میشن. منتظر باشین شاید داوکینز هم به خاطر همون ۶٫۹ این اواخر یه حرکتی بزنه. من هم مستعد هستما اگر عزرائیل غافلگیر نکنه.
به‌به! تبریک میگویم! میبینم چه خوب از حرف و اطمینان خود دست برداشتید! شما گفتید: «اطمینان دارید که در آینده ای که دور هم نیست اثری از این باورها باقی نمی مونه؛ به همین سادگی!» و اضافه کردید: «اطمینان من هم چند مبنا داره که یکیش به موضوع خدای شکاف ها مربوط میشه» حال میگویید: «باید بگم قاعدتا کسی که یک درصد احتمال میده که خدا وجود داشته باشه نزدیک مرگ باید همین یک درصد رو جدی تر بگیره مثل خیلی از مردم ....» چگونه خدای شکاف‌ها از بین خواهد رفت با این «قاعدتا» که میفرمایید؟ و درست هم میفرمایید، این قاعده یکی از رموز موافقت دین با فطرت است، چقدر آیه قران زیبا میگوید: أیحسب الانسان ... آیا انسان گمان میکند که هرگز استخوانهایش را جمع نخواهیم کرد؟ بلی، ما قادر هستیم که دوباره سر انگشتهای او را مثل قبل بازگردانیم، لکن انسان میخواهد آزاد باشد و هر کار میخواهد بکند پس میپرسد روز قیامت کی است؟ بل یرید الانسان لیفجر أمامه یسأل ایان یوم القیامة، سالها قبل در دهه ۵۰ در مجله هواشناسی مقاله‌ای از خانم دکتری خواندم که اعجاز قرآن را با انتخاب سر انگشت برای دوباره پدید آمدن، مطرح کرده بود.
. "

5 روز پيش

hosyn به سرنگار ارزیابی پتانسیل بقاء پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط Freedom1 نوشته شده است نمايش نوشته
بحث بوهر و اینشتین ارزش خداشناسی نداره به نظر من، این یک جمله صرفا به این معناست که اینشتین نمیتونه نظر خودش رو به جهان تحمیل کنه بلکه باید ببینه جهان چطور کار می‌کنه. بوهر اصلا خودش آتئیست بوده، می دونستین؟ اینشتین هم بی دین و ندانم گرا بوده.
ببینید دوست گرامی، بحث علمی باید دقت خود را حفظ کند، اینکه میفرمایید ارزش خداشناسی ندارد، درست است، چون بحث معرفت خدا و خداشناسی نیست، یک دیالوگ دوستانه و در عین حال قاطع است، و من نمیخواهم از شخصیت علمی آنها استفاده کنم و بگویم هان! ببین مثل اینشتن و بور حرف خدا میزنند! هرگز مقصود من این نیست، بلکه مقصود من همانطور که قبل اشاره کردم جمع‌آوری شواهد ارزیابی توان یک ایده برای بقاء در بین بشر است، شما گقتید: «اطمینان دارید که در آینده ای که دور هم نیست اثری از این باورها باقی نمی مونه؛ به همین سادگی!» و اضافه کردید: «اطمینان من هم چند مبنا داره که یکیش به موضوع خدای شکاف ها مربوط میشه» اجازه دهید دقیقا بر جمع‌آوری شواهد اطمینان شما و من پیش برویم.

نکته دیگری که امید است پایدار بماند، فرق شاهد با تحلیل و استدلال و.. است، ببینید خود شما نمیتوانید این مناظره اینشتن با بوهر را انکار کنید، پس اصل وقوع چنین مناظره، یک شاهد تحقیق است، مستند علمی است، اما تحلیل اینکه واقعا چرا چنین گفتند؟ مقصودشان چه بود؟ اینها تغییر میکند و بر سر آن اختلاف میشود، مقصود ما از شاهد این است که احدی را یارای انکار آن نیست، هر چند آن را توجیه و تاویل و تحلیل کند، اما اینکه کسی بگوید: میدونی زید هر روز به عرش میره! راست میگی؟! اوه، نمیدنستی؟! پس کجای کاری؟! اینها گفت و شنودهای گذراست، شاهد تحقیق علمی نمیتواند باشد، اما این مناظره در تاریخ علم ثبت است و هزار سال آینده دانش‌آموزان فیزیک این مناظره را از اساتید خود خواهند شنید، هر تحلیلی هم برای آن ارائه دهند اصل آن را باقی نگه میدارند.

اما اینکه بوهر و اینشتن واقعا خداباور بودند یا نبودند پس قطعا در بین مردم به الحاد شناخته شده نبودند، و اعتقاد من این است که خدای شخص‌وار اصلا برای یک اهل تدبر و فکر واضح نمیشود، خدای شخص‌وار به درد خدائی نمیخورد، به حضرت گفت تا خدا را نبینم قبولش ندارم، جواب دادند اما من برعکس! اگر ببینم به خدائی قبولش ندارم! و این عبارت مثلا خیلی قاطع نمیگوید بوهر آتئیست بوده:

Some of Bohr's biographers suggested that this disagreement stemmed from Kierkegaard's advocacy of Christianity, while Bohr was an atheist
"

5 روز پيش

hosyn به سرنگار پسر دوازده ساله، در انباری خانه، رآکتور هسته‌ای ساخت! پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط Freedom1 نوشته شده است نمايش نوشته
دست کم دابل چک میشه. اما تفاوتی هم‌ هست، چون اگر من مدتی طولانی با شما صحبت کرده باشم و وجود شما رو مثلا دیگران هم تایید کرده باشن اطمینانم به واقعیت وجود شما زیادتره و اگر فرد تازه واردی رو ببینم بهتره که از شما بپرسم که وجود اونو تایید کنین. نش وقتی متوجه بیماریش میشد میفهمید که همسرش و افراد دیگه ای هستن که همیشه هستن و واقعی هستن و افراد دیگه ای که در ذهنش پیدا شده بودن واقعی نیستن. شاید مبهم و پیچیده باشه اما اگر مدتی با چنین بیماری سر کرده باشین این موضوع براتون روشن تر میشه. این ۹۹/۹۹ که من درباره خودم میگم، برای نش مثلا ۹۰ درصده، یعنی ۱۰ درصد امکان داره که ذهن قدرتمند این ریاضی دان یک شخصیت خیالی رو ساخته باشه!
بله، هم دبل چکش درسته، و هم تفاوتش هم کاملا درسته، و خواهم گفت که چگونه این حرف تایید میکند آنچه بر سر آن بحث میکنیم، ابتدا ملاحظه کنید این پاراگراف عرض من را در آغاز تاپیک ارزیابی پتانسیل بقاء:
نقل قول:
و میدانیم که حصول اطمینان برای افراد، فرایند خاص خود دارد، و هر چند منطق دو ارزشی ارسطوئی، تار و پود ذهن بشر را تشکیل میدهد، اما شالوده ذهن بشر و ساختار اصلی تفکر او بر منطق فازی بنا شده است، و حصول اطمینان یعنی کاربست ضوابط منطق فازی، و همیاری دانسته‌ها و تشابک شواهد و تعاضد قرائن و تجمیع مؤیدات، و لذا بررسی شواهد، کار بسیار خوب و پسندیده‌ای است،
نقل قول:
در اصل توسط Freedom1 نوشته شده است نمايش نوشته
اینهم جالبه:

. نش دارای ۲ فرزند پسر است. فرزند اولش که درست هم‌زمان با شروع بیماری پدر به دنیا آمد، ریاضی‌دان است و درست مانند پدر، به بیماری اسکیزوفرنی پارانویید مبتلاست. او نیز سال‌هاست که تحت نظارت و درمان پزشکان قرار دارد
و جالبتر اینه که شما بحث ما که خود شما تصریح کردید افراد نرمال، بردید بر سر افراد پارانوییدی! و میدانید خود او چقدر تلاش کرد تا به حالت نرمال برگردد. "

5 روز پيش

hosyn به سرنگار ارزیابی پتانسیل بقاء پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط Freedom1 نوشته شده است نمايش نوشته
تنها خوبی این بحث اینه که در آینده میشه درباره اون بهتر قضاوت کرد البته این آینده ای هست که ما دیگه نیستیم چون اینطور تغییرات در طول چند دهه ممکنه خیلی زیاد نباشه.
بلی در آینده راجع به آن قضاوت میشود، اما نکته اصلی که من دنبال میکنم اگر توفیق بود، این است که نشان دهم بقاء عقیده به خدا به طور اعم شامل تئیسم و دئیسم و برهمایی و...، و عقیده به خدا به طور عام ادیان وحیانی شامل یهودیت و مسیحیت، و عقیده به توحید در خصوص عقیده اسلامی، چه مسیرهای تاریخی سختی را گذرانده، و هر کس آنچه گذشته را مطلع شود مطمئن میشود شکی نبود که باید در این شرائط از بین برود.

فراموش نکنیم که گفتید: «اطمینان من هم چند مبنا داره که یکیش به موضوع خدای شکاف ها مربوط میشه» آیا خداباوران به خاطر جهل به امور، سراغ خدا میروند تا شکاف جهل و حفره نادانی خود را پر کنند؟ و وقتی عصر، عصر علم و پی‌جوئی علت هر پدیده‌ای است قهرا جائی برای خدا نمیماند؟ یا علت یک پدیده را میداند آن را بیان میکند و یا نمیداند و میگوید جهان علم منتظر کشف علت آنست، پس چه جائی برای خدا میماند؟

در پستهای قبلی عرض کردم که هر چند در عصر علم، ادبیات خدای شکاف‌ها و حفره‌ها اصلا جائی ندارد، اما میبینیم که نوابغ علم باز اعتقاد به خدا دارند و از او سخن میگویند، عجب! اگر خدا فقط وقت شکاف‌های جهل مطرح میشود پس چرا در عصر علم، و آن هم نوابغ علم، خداباور میشوند؟

از این مسأله مهمتر این است که در عصر علم، دانشمندانی با همین رویکرد علمی، سالها ضد عقیده خدا باشند اما در پایان عمر رسما به همه جهان اعلام کنند که اشتباه میکردند! و جالبتر اینکه بگویند اتفاقا از رویکرد علمی، خداباور شدند! آیا با این شرائط، عقیده خداباوری رو به زوال است؟

۳- شاهدی برای این مطلب اخیر، فیلسوف آتئیست قرن بیستم آنتونی فلو (Antony Flew) است، از ۱۹۵۰ تا ۲۰۰۴ کتابهایش در رد خدا، دنیا را پر کرد، اما در سن ۸۱ سالگی رسماً تغییر عقیده‌اش را برای جهان اعلام کرد: «او در مصاحبه ای که با نشریه «انجمن فلسفى – انجیلى» Philosophia Christ در شماره زمستان سال ۲۰۰۵ انجام داد آب پاکی را بروی دست همه کسانی که او را اسطوره خداناباوری عقلی می دانستند ریخت و در خلال این مصاحبه که پرفوسور هابر ماس فیلسوف و مورخ پر کار دانشگاه لیبرتی با مهارت و دقت آن را رهبری میکرد اعلام داشت که دست از الحاد شسته است و به وجود خالقی برای جهان اعتقاد یافته است» آنتونی فلو -->

«آنتونی فلو در سه دهه نماد خداناباوری فیلسوفانه ای بود که در نقد براهین اثبات وجود خدا و ناتمام نشان دادن آن براهین سعی بلیغی نمود اما شگفت اینکه در سالهای پایانی عمر با نوشتن یک کتاب و چند مقاله از موضع فلسفی پنجاه ساله خود دست کشید و اعلام کرد مطالعات عمیقتر او در حوزه زیست شناسی مولکولی و ژنتیک او را متقاعد ساخته است که بدون وجود و اراده خالق ، جهان و حیات شکل نمیگرد»

پس کو خدای شکاف‌ها؟ آنتونی فلو در شش سال باقی مانده عمر خود، جبران کرد بی‌خدائی ۵۰ ساله قبل خود را، و با مصاحبه‌ها نشان داد که پیر و خرفت نشده و هنوز به قدرت استدلال و عقلانیت خودش باقی است: «اما مصاحبه او با دکتر هابرماس که در نشریات معتبر امریکایی و اروپایی انعکاس هایی پی در پی داشته است نشان از آن داشت که فیلسوف پیر همچنان بر فکر و اندیشه خود تسلط دارد و در طرح استدلال های جدید هنوز از قوه تفکر قوی برخوردار است»

در سال ۲۰۰۴ به ریچارد کریر خداناباور رسما نوشت که من به خدا ایمان آوردم، اما باید بین خدای ارسطوئی و اسپینوزائی با خدای مسیحیت و اسلام فرق گذاشت:
"I think we need here a fundamental distinction between the God of Aristotle or Spinoza and the Gods of the Christian and the Islamic Revelations."

"My one and only piece of relevant evidence [for an Aristotelian God] is the apparent impossibility of providing a naturalistic theory of the origin from DNA of the first reproducing species... [In fact] the only reason which I have for beginning to think of believing in a First Cause god is the impossibility of providing a naturalistic account of the origin of the first reproducing organisms."
https://en.wikipedia.org/wiki/Antony...r_his_position
عرض میکنیم حال شما به خدا ایمان بیاور، تا قدم بعد ببینیم چگونه خدای اسلام را فهمیدی؟ بیر بیر، مهم فهم تفاوت خطوط اصلی گرایشهای الهی و آتئیستی است که حتی در عصر علم، کدامیک پتانسیل بیشتر بقاء دارند؟ پس از ۵۰ سال بی‌خدائی، برمیگردد به باخدائی اما باخدائی ارسطوئی، مثل مسیحی که پس از یک عمر مسیحی بودن، مسلمان میشود اما تاکید میکند من مسلمان سنی هستم نه شیعه.

جالب اینکه در عصر علم، رمز خداباوری خود را کشف مسائل علمی مربوط به ژنتیک اعلام میکند! اگر به خدای ارسطو ایمان آورده، آیا ایمان ارسطو مال عصر خدای شکاف‌ها است؟

از همه جالبتر اینکه آتئیستهای قرن بیستم از سر ناچاری و واماندگی و کم آوردن آذوقه، سراغ چیزی رفتند که خود، خداباوران را به آن سرزنش میکنند! آتئیستی و خداناباوری شکاف‌ها و حفره‌ها!! از معضلات و بغرنجهای علمی که بشر در آنها مانده، بهره میگیرند تا بگویند خدا نیست! از پارادوکس مجموعه‌ها و برهان قطری کانتور و... که دانشمندان میدانند اینها اصلا ربطی به خدا ندارد، خود کانتور مؤسس نظریه مجموعه‌ها که قبل از پارادوکس راسل، اولین پارادوکس را خودش کشف کرد، یکی یهودی سخت متدین بود، و راسل هم میگفت شک دارم خدا هست یا نیست، اما آتئیستهای شکاف‌ها، مقاله‌ها نوشتند که طبق پارادوکس مجموعه‌ها خدا نیست، آتئیستی مثبت‌گرا، که بسط بیشتر در این دو جا آمده:
محال بودن دانستن مجموعه تمام حقايق

آیا خداوند بزرگتر از هر چیز است؟
. "

5 روز پيش

hosyn به سرنگار پسر دوازده ساله، در انباری خانه، رآکتور هسته‌ای ساخت! پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط Freedom1 نوشته شده است نمايش نوشته
بعضی چیزها احتمالی بودنشون واضحه و ما برای اونها از کلمه احتمال استفاده می کنیم، مثل احتمال شیر یا خط اومدن یک سکه. چیزهایی که پیش بینی می کنیم برای آینده هم از کلمه احتمال استفاده می کنیم مثل اینکه میگیم احتمالا قیمت سکه پایین میاد.
در سایر موارد ما ظاهراً با قطعیت حرف می زنیم. مثلا من نمیگم الان احتمالا دارم تایپ می کنم، چون یقین دارم که دارم تایپ می کنم، ولی واقعا یقین ذهنی من کافیه که این یقین ۱۰۰ درصدی باشه؟ در فیلم ذهن زیبا دیدین جان نش وقتی دانشجویی ازش سوال میکنه، ابتدا از بغل دستی خودش می‌پرسه که تو هم این دانشجو رو می‌بینی؟ و اگر تایید کردن اونوقت جواب میده.
تمام اونچه می‌بینیم و می اندیشیم و می شنویم و ... در ذهن و در واقع در بافت مغز انجام میشه، اینهم می‌تونه دچار خطا بشه.
حالا ... حداقل جملاتی که بدون قید «احتمالا» می نویسم رو احتمالی حدود ۹۹/۹۹ براش در نظر گرفتم و به این میگم یقین.
فرق بغل دستی خودش با آن دانشجو چی هست؟ "

5 روز پيش

hosyn به سرنگار پسر دوازده ساله، در انباری خانه، رآکتور هسته‌ای ساخت! پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط Freedom1 نوشته شده است نمايش نوشته
در اون هم ممکنه ضعف باشه، مثلا عینک من بخار گرفته نه شیشه، یا به آب مروارید دچار شدم. همیشه جایی هست برای خطا دنبال کدوم اطمینان ۱۰۰ درصد هستین؟ تنها ۱۰۰ درصدی که من دیدم پیروان ادیان بودن.
همین جمله شما را شماره میگذارم و ۱۰۰٪ ها را در آن نشان میدهم:

۱- «در اون هم ممکنه ضعف باشه،»
خود ممکن بودن، احتمال داره ممکن باشه یا ۱۰۰٪ ممکن است؟
۲- «مثلا عینک من بخار گرفته نه شیشه، یا به آب مروارید دچار شدم»
صد درصد مادر! جناب من! وجود شما احتمالی است؟ عینک شما احتمال دارد موجود باشد و عینک شما باشد یا صد درصد عینک دارید؟ شیشه احتمال دارد موجود باشد یا صد درصد ماشین و شیشه و حرکت و... اینها موجودند؟ در حاشیه: همین که الآن این متن را نوشته اید و بحث میکنید احتمال دارد بحث میکنید یا ۱۰۰٪ ؟؟

۳- «همیشه جایی هست برای خطا»
احتمال دارد همیشه جایی برای خطا باشد یا ۱۰۰٪؟

۴- «دنبال کدوم اطمینان ۱۰۰ درصد هستین؟»
هستین!! مخاطب شما ، احتمال دارد موجود باشد؟ البته بگویید با عدم برابر است.

۵- «تنها ۱۰۰ درصدی که من دیدم پیروان ادیان بودن»
دیدم! قطع نظر از خود شما، دیدن شما ، احتمال دارد دیده باشید یا ۱۰۰٪ دیدید؟ "

5 روز پيش

hosyn به سرنگار پسر دوازده ساله، در انباری خانه، رآکتور هسته‌ای ساخت! پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط Freedom1 نوشته شده است نمايش نوشته
خیر مشکلی ایجاد نمیشه، مثالی میزنم.
من و شما نشستیم در خودرویی، در شب تاریکی در جاده ای داریم حرکت می کنیم و شیشه خودرو کثیف شده و بخار گرفته و ما ناچار به رفتن هستیم و امکان توقف نداریم و باید مسیر رو بریم. ما فقط ۲۰ درصد دید داریم، من میگم طبق این ۲۰ درصد دیدی که داریم کمی جلوتر یک پیچ میبینم به سمت راست و باید بپیچیم. شما میگین چطور باید حرف تو رو بپذیرم آخه اصلا ۲۰ درصد هم شد اعتبار؟ احتمالش هست اشتباه کنیم و اونجا پیچ نباشه.
من میگم این تنها چیزیه که ما داریم و ما مامور به مشاهده هستیم و عقلا با همین مقدار باید ادامه بدیم.
شما میگین خیر، من با تسبیح استخاره میکنم و با استخاره میرم جلو.
دوست گرامی، حرف من واضح است، من نه منکر احتمال و محتمل هستم و نه قرار است استخاره کنم، من میگویم این احتمال ۲۰ درصد، مانع نیست از صد درصد بودن اینکه گفتید: «من و شما نشستیم در خودرویی، در شب تاریکی در جاده ای داریم حرکت می کنیم و شیشه خودرو کثیف شده و بخار گرفته و ما ناچار به رفتن هستیم و امکان توقف نداریم و باید مسیر رو بریم.» ، چرا شما فقط احتمال ۲۰ در صد را زوم میکنید، و گویا اصلا هیچ امر صد درصدی در بین نیست؟! مگر ذهن ما فقط آن محتمل ۲۰ درصد را درک میکند؟ آیا قسمت اول سخن شما را همین ذهن نیست که درک کرده بدون اینکه بخار گرفته باشد؟ یعنی نفس اینکه میگویید شیشه کثیف شده و بخار گرفته، این هم بخار گرفته و ۲۰ درصد احتمال میدهید کثیف شده؟ "

5 روز پيش

hosyn به سرنگار پسر دوازده ساله، در انباری خانه، رآکتور هسته‌ای ساخت! پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط Freedom1 نوشته شده است نمايش نوشته
مثال دیگه ای میزنم، ... همین ویروس که الان شده مصیبت، وقتی من در ذهنم تصور میکنم با توجه به مطالعات خودم میلیاردها RNA ویروس کرونایی در بدن میلیون ها خفاش رو تصور میکنم که اینها جهش و تغییرات دارن و میتونن در سلول ها با انواع دیگه ویروسها ترکیب بشن و به بدن موجودات دیگه منتقل بشن و اینقدر این بازی ادامه پیدا می‌کنه که ویروسی با توانایی انتقال به انسان و بیماری زایی در انسان پیدا میشه. ..... خب اینها سه تصور ذهنی از یک واقعیت رخ داده زمینی بود و لابد هر سه گروه بر درستی نظر خودشون کم و بیش اصرار میکنن. آیا اینها سه بازتاب از وجودی در جهان موجودات غیر مادی هستن؟ یا صرفا سه تصور ذهنی که میتونن درست یا نادرست باشن؟
ببینید دوست گرامی، شما خودتان به خودتان مراجعه کنید و برانداز کنید آیا چقدر خودتان را در این تصور واقع بین میبینید؟ یعنی بخش مجهول ماجرا و بخش مبهم و بخش توهمات و از این قبیل چیزهایی که به پیچیدگی وجود انسان و ذهن و روان او برمیگردد را از بخش درک واقعیاتی که هیچکس نمیتواند در آنها نزد شما تشکیک کند، را جدا کنید، و بر همین بخشی که قابل تشکیک نزد شما نیست زوم کنید، ببینید پیچیدگی ذهن اصلا شما را از وضوح اینکه شما واقعا به درک این واقعیات نائل شدید باز نمیدارد. "

5 روز پيش

hosyn به سرنگار پسر دوازده ساله، در انباری خانه، رآکتور هسته‌ای ساخت! پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط Freedom1 نوشته شده است نمايش نوشته
بله اینجا باید مکتب فکری رو‌ هر کسی انتخاب کنه، و اینکه موضوع ذهن بسیار پیچیده ست و در یک بحث در این محیط قاعدتا نمیشه یکی از مکاتب رو به عنوان مکتب درست معرفی کرد و انتظار داشت که همه اونو بپذیرن.
اصلا آنچه من و شما راجع به افراد نرمال گفتیم در گرو پیچیدگی ذهن نیست، کاملا درست است که ذهن پیچیده است، بلکه مکرر تکرار میکنم که واقعیت ذهن نسبت به آنچه تا کنون بشر راجع به آن فهمیده و تدوین کرده مثل قطره به دریاست، اما این پیچیدگی نباید سبب شود که واضحات مبهم شود، مثل این است که بگوییم چشم و ساختمان آن و عملکرد آن بسیار پیچیده است، پس اصل وجود مبصراتی که بشر توافق در دیدن آنها دارند زیر سؤال میرود، چون چشم پیچیده است پس نمیدانیم اساسا خود چشم هست یا خیر؟ نور هست یا خیر؟ مغز هست یا خیر؟ کوه و بیابان و خیابان و مردم و... هست یا خیر؟


نقل قول:
در اصل توسط Freedom1 نوشته شده است نمايش نوشته
از نظر من حتی عدم تناقض هم قرارداده برای دستگاهی، وگرنه در شرایطی و دستگاه دیگه ای ممکنه تناقض هم مجاز باشه و یا هیچ گزاره ای به وضوح جواب بله و خیر نداشته باشه و پاسخ ها احتمالی و یا چیزی بین بله و خیر باشن.
نتیجه حرف من آشکار شد، آیا چون اصل تناقض میتواند در منطق فراسازگار (Paraconsistent logic) بخشی رفتار کند، نتیجه آن این میشود که اصل اصل تناقض، مورد تردید قرار بگیرد و به صورت انفجاری اصل تناقض انکار شود؟ مثلا آیا خود اصل تناقض خودشمول است یا نیست؟ یعنی میپذیریم که تناقض به طور قطع و به طور مطلق محال است، ولی همزمان میپذیریم که تناقض به طور قطع و به طور مطلق، ممکن است، اگر اصل اصل تناقض به صورت انفجاری مبهم شود پس همین نظر شما که اینجا گفتید دقیقا صحیح است و دقیقا غلط است، این است که پیچیدگی ذهن سبب نمیشود اصل صفت درک او را مبهم جلوه دهیم.


نقل قول:
در اصل توسط Freedom1 نوشته شده است نمايش نوشته
اساسا طبیعت در بسیاری از موارد با دو قطبی های متناقض کار می‌کنه حتی در بدن ما تقریبا همه چیز حالت تعادلی داره چه بیوشیمی بدن و چه حرکت ماهیچه ها و مکانیسم های اعصاب. چیزی بین دو قطب متناقض رو در نظر میگیره جایی که ... خودتون بهتر میدونین.
این اصلا ربطی به اصل تناقض ندارد، حتی منطق Paraconsistent logic هم اینها را تناقض حساب نمیکند، بعض انواع پارادوکسها است که منطق‌دانان مقابلش زانو زدند و این منطق را آوردند.


نقل قول:
در اصل توسط Freedom1 نوشته شده است نمايش نوشته
من یه مطلب نیمه طنز هم تایپ کرده بودم که اینجا میارم
اما قبل از اون میخوام اینجا رو ببینید و قسمت «نتیجه» در انتهای این مطلب رو بخونین و نظرتون رو بگین:
http://ma90znu.blogfa.com/post/230/
خیر، این نتیجه گیری را قبول ندارم، دو نکته صحیح و خوب دارد، یکی اینکه چون آلترناتیو نداشتند ناچار بودند با بچه یکی سر کنند، و دیگری اینکه شخصیت کاراکترهای میدان، تاثیر قابل ملاحظه‌ای در تغییر یا بقاء پارادایم‌ها دارند، اما از نکته بسیار مهم در این نتیجه‌گیری غفلت شده است، و آن اینکه وقتی ضیق و محدودیت یک مبنا فهمیده میشود، ابراز آن به طوری که پارادایم را تغییر دهد با اینرسی پارادایم قبلی در پذیرش عمومی واقع میشود، و هر پارادایمی واقعا یک پتانسیل بقاء در اذهان برای خود دارد، و شخصیت افراد میتواند در شکست این مقاومت کمک کند، اما وقتی شکسته شد اینگونه نیست که هنوز ندانیم که محدودیت قبلی واقعا محدودیت بود، کسانی که اصلا تحت تاثیر پارادایم قبلی نبودند در آینده میآیند و با نظر برون‌پارادایمی به وضوح میبینند که شکست پارادایم قبلی صحیح بوده یا جهت غیر برهانی و علمی داشته است، قرار نیست بماسد یک پروژه تغییر پارادایم با دغل بازی، و اینجاست که باز مسأله درک واقعیت برای اذهان مطرح است، یعنی اذهان میفهمند که واقعا با آن محدودیت، به عنوان مطلق برخورد شده بوده، و واقعا این اشتباه آنها اشتباه بوده، هر چند فعلا آنچه بدل آن میگویند چقدر ارزش واقعی دارد را اذهان نتواند ارزیابی کند، مثل خطأ حس، که بشر یقین میکند حس خطا کرده است، اما اینکه نفس این احساس طبق قوانین فیزیکی چگونه شکل میگیرد و پیامی که به حواس میرسد چه فرایندی طی کرده و واقعیت پیام دهنده چگونه است را نداند، یعنی میداند اینکه در بیداری، پدر و مادر و کلاس درس و رانندگی و... را تراکنش دارد، خواب نیست و سوفیست سفسطه میکند، اما منکر پیچیدگی بسیار عمیق همین ادراکات واضح او نیست.
. "

5 روز پيش

hosyn به سرنگار پسر دوازده ساله، در انباری خانه، رآکتور هسته‌ای ساخت! پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط Freedom1 نوشته شده است نمايش نوشته
ترجمه رو که دیدم ولی موضوع اشکال من چیز دیگه ای بود که میگذرم.
درباره ویروس اما نگاه توحیدی اینه که هرچه در جهان فعلیتی داره خارج از اراده و قدرت خدا نیست و خدا کار بیهوده انجام نمیده پس ویروس هم برای هدفی از طرف خداوند باید اومده باشه و بنابراین یا برای عذاب گناهکاران اومده و یا رحمتی برای مومنین یا آزمایش مومنین. اگر آمریکایی ها رو کشت عذابه اگر ما رو کشت امتحان الهیه یا شاید هم گناهکار هستیم. رحمت هم شاید باشه مثلا افرادی قرار بوده سال بعد با گرسنگی و زجر بمیرن اما الان با ویروس میمیرن یا شاید اگر نمیرن بعدا گنهکار بشن، انتظار دارم تایید کنید که این باورها به معنی منع مداخله انسانه، چون اینها یعنی حکمتی هست و تو نباید در اون مداخله کنی چون ممکنه بدتر بشه. حالا نظریه جدیدی هم به کمک اومده که بماند. از این تفکر دیگه محقق و دانشمند در نمیاد چون اینها درگیر همین «ذهنیات» متصل به ماوراء خودشون هستن و یا دعا و استغفار میکنن یا شکر میکنن مثل امام جمعه غزه. (چون از مرگ ما خوشحاله من به خودم اجازه میدم اینو بگم که ای کاش خداوند اینقدر انسان نمی آفرید و به جای خیلی‌ها اورانگوتان می آفرید) اصلا ذهنش به این وادی ها ورود نمیکنه که علتی طبیعی در کاره و باید شناخت و باهاش مقابله کرد. جناب صبح الان میان و برای بار صدم مینویسن که اینها با هم تضادی ندارن و چیزی که عذاب یا آزمایش الهی باشه هم ما میتونیم مطالعه و خنثی کنیم! یعنی اگر سپاه ابرهه سپرهایی از جنس فولاد قوی داشتن یا مسلسل داشتن میتونستن ابابیل رو‌ بزنن و آسیبی نبینن، اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. ولی اینم بگم که در این نگاه من حتما رحمت الهی هستم چون دارم چالش های فکری که در آینده با اون مواجه خواهند شد رو مطرح میکنم تا برای اونها جوابی پیدا بشه، بنابراین امیدوارم که مورد نفرین قرار نگیرم زیاد.
نگاه توحیدی شما، خدای شخص‌وار است، و لذا صفاتی که صفت فعل هستند با این نگاه، صفت ذات میشوند، و نظیر این بحثها قبلا در تاپیکی که ایجاد کردید: «آیا شما هم می بینید آنچه را که من میبینم» بحث کردیم، و به این عبارت ختم کردم:
نقل قول:
در اصل توسط hosyn نوشته شده است نمايش نوشته
نقل قول:
حالا بفرمایید آیا می پذیرید که خدا تاس میاندازه؟
دوست گرامی، بنده به سهم خود، قبل از شما، خدای خیالی را منکرم، و برای من مثل خورشید است که خدایی که شما منکرش هستید واقعا درست میگویید و چنین خدایی وجود ندارد، خاطر جمع باشین، اما خدایی که به محض اینکه بخواهید او را انکار کنید مجبورید توسط خود او انکارش کنید، پس فرار از او، ممکن نیست مگر به فرار به او از او به سوی او. دل بدهید چه میگویم، امام کاظم ع جمله‌ای دارند زیبا: کسی که با خدا دشمنی میکند توجه ندارد که با نور خود او با او دشمنی میکند! و بعظمته و نوره عاداه‏ الجاهلون -كافي ج‏8 ص124
اما اینکه از این ادبیات دیگه محقق و دانشمند در نمیاد پس اقوی دلیل امکان وقوعش هست که یک نمونه در اینجا:
http://www.iranclubs.org/forums/show...12#post2378912

بقیه را به لینک مراجعه میکنم و عرض میکنم. "

5 روز پيش

hosyn به سرنگار پسر دوازده ساله، در انباری خانه، رآکتور هسته‌ای ساخت! پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط Freedom1 نوشته شده است نمايش نوشته
خب زمین تخت هم طرفداران خودش رو داره، و همچنین خیلی از عقاید عجیب دیگه. باید بپرسیم چرا اکثریت افراد نرمال یک سری اصول منطقی مثل عدم تناقض رو قبول می کنن. که فکر میکنم موضوع عوض میشه، و بهتره اینجا بپذیریم که اکثریت عقلا یک سری اصول پایه رو برای پذیرش و رد گزاره ها می‌پذیرن.
موضوع عوض نمیشه، بلکه به نقطه انتخاب میرسه، یعنی اینجاست که اکثریت افراد نرمال میبینند که ذهن جمعی آنها بر اصولی قرارداد نمیکند، پروتکل تشکیل نمیدهند، استاندارد قرار نمیدهند، بلکه ذهن آنها واقعیتی را درک میکند، اینکه میگویند تناقض محال است، میبینند که نمیشود، نه اینکه قرارداد میکنند بین خودشان که نمیشود، میبینند که اگر بشر هم نبود تناقض محال بود، و دقیقا همینطور است نزد اکثر افراد نرمال وقتی از اساتید ریاضی میشنوند که هزاران سال است ثابت شده اعداد اول بینهایت است، و این وابسته به موجود شدن انسان نیست، همانطور که خود شما هم انکار نکردید و بلکه تعبیر «بینهایت عدد اول وجود دارد» را پذیرفتید، اکثر افراد نرمال میبینند که این اساتید از درک ذهن واقعیتی را خبر میدهند، نه از قرارداد و پروتکل ذهن، یعنی میبینند که بینهایت بودن اعداد اول ثابت است حتی اگر بشر در روی کره زمین موجود نشده بود، ذهن ریاضیدان واقعیتی را نائل میشود، میرسد، درک میکند، نه اینکه خلق میکند، فرض میکند، تعریف من درآوردی میکند، و... و لذا از از الفاظی مثل «اجبارا» و «تحمیل میکند» استفاده کردید، یعنی درست مثل اینکه فضاپیمای خارجی، قانون فیزیکی سرعت نور خود را بر آن تحمیل میکند، اما هرگز هیچ قانونی بر فضاپیمای ساخته ذهن خود را تحمیل نمیکند، و اینقدر این مطلب واضح است که تعجب میکنم باید با شما سر این مطلب واضح بحث کنیم.


نقل قول:
در اصل توسط Freedom1 نوشته شده است نمايش نوشته
اما توجیهی که آوردین که گاهی هست و گاهی نیست، خیر، در دیدگاه توحیدی شما نمی تونین رخدادی در زمین رو خارج از اراده الهی بدونین، نه صرفا پدید آوردن اسباب تولید ویروس، بلکه هوشمند بودن هر ویروس هم باید جزو توحید باشه وگرنه دچار شرک میشین اگر چیزی مثل ویروس به صورت خودسر یا اشتباه عمل کنه. ضمنا اگر عذاب از طرف خدا باشه مقاومت و دفاع علیه اون بی فایده ست و خنثی کردن عذاب الهی با علم یا بازوی بشری یعنی غلبه بر خدا. حتی اگر اینها رو بتونین به نحوی جمع هم بکنین مسئله اینه که هر چیزی باید یا رحمت باشه یا عذاب و یا امتحان. هیچ چیزی نمیتونه خارج از این سه حالت باشه چون دیگه حکیمانه نیست و باعث شرک میشه. اما من میگم ویروس می‌تونه هیچ کدوم از این سه حالت نباشه.
گاهی افسوس میخورم که باورهای مذهبی ممکنه چه کاری با انسان بکنه، حتی یک فرد که نبوغ بالایی داره چطور ممکنه دچار ساده اندیشی بشه. شما در این حدیث (به احتمال زیاد هیچ حدیثی به طور صحیح از قرون اول هجری به امروز نرسیده) پرسشگرانی داشتین که پرسیدن چطور یک چیزی همزمان هم عذابه و هم‌ رحمت؟ خب منطقا هدف از این عذاب و رحمت باید یک گروه باشن و اگر دو گروه مجزا باشن که همه کس می‌فهمه و حکمتی در اون نیست یعنی هرچیزی برای گروهی عذاب باشه برای گروه مقابل میشه رحمت. اگر چیزی برای کافران همزمان عذاب و رحمت باشه ارزش بررسی کردن و حکیمانه دیدن داره.
دیدگاه توحیدی در سه منظر نقد و قبول و حریت، متفاوت است، تا اهل کدام یک باشید، و اینکه هر چیزی باید یا رحمت باشه یا عذاب و یا امتحان، صحیح نیست، ویروسی که انسانی نیست، چیزی هست ولی هیچکدام از این سه قسم نیست، و اما ساده‌اندیشی هر چند همه در حوزه‌ای مبتلا هستند ولی نابغه آنست که دو تابو شکسته باشد، یکی تابوی بیرونی، و در گام بعدی شکستن تابوی تابوشکنی، و حریت یعنی این، و اما اینکه منطقا هدف از این عذاب و رحمت باید یک گروه باشن، پس این هم یکی از مضراتی است که دین به جامعه تحمیل کرده که کسانی که مخالف دین هستند را مجبور میکند هر طور شده در صدد اشکال باشند، این پرسشگران ابتدا سؤال نکردند تا منطقا هدف از این عذاب و رحمت باید یک گروه باشن، بلکه به دنبال اینکه شنیدند: عذاب خداست برای گروهی و رحمت خداست برای گروهی، این سؤال را پرسیدند، پس منطقا بحث بر سر این بود که چیزی که واحد است چطور میتواند هر دو نقش عذاب و رحمت را بازی کند، ترجمه را هم آوردم، اما توجه نفرمودید. "

6 روز پيش

hosyn به سرنگار پسر دوازده ساله، در انباری خانه، رآکتور هسته‌ای ساخت! پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط Freedom1 نوشته شده است نمايش نوشته
... اینجا اتفاقا شما باید توضیح بدین که چطور ذهن کاشف از «جهان وجود غیر مادی» همچین خرابکاری ممکنه بکنه.

.....

مثال دیگه ای میزنم، ببخشید البته من زیاد ویرایش میکنم به علت پیری و ضعف تمرکز. هدف مثال های ذهنی بیشتره. همین ویروس که الان شده مصیبت، وقتی من در ذهنم تصور میکنم با توجه به مطالعات خودم میلیاردها RNA ویروس کرونایی در بدن میلیون ها خفاش رو تصور میکنم که اینها جهش و تغییرات دارن و میتونن در سلول ها با انواع دیگه ویروسها ترکیب بشن و به بدن موجودات دیگه منتقل بشن و اینقدر این بازی ادامه پیدا می‌کنه که ویروسی با توانایی انتقال به انسان و بیماری زایی در انسان پیدا میشه. وقتی امام جمعه غزه این ویروس رو تصور میکنه، جنود الله رو میبینه که در قالب ویروس به دشمنان و نامسلمانان (از جمله ایرانی ها) حمله ور شدن تا قدرت الله رو نشون بدن، اونم اللهی که الف بسیار طولانی داره. وقتی فلان فرد این ویروس رو تصور می‌کنه آزمایشگاهی در آمریکا رو تصور می‌کنه که دارن ویروس رو دستکاری میکنن تا چیزی مطابق با ژنوم ایرانی بسازن و ببرن در چین و برسونن به ایران تا مردم ما رو هدف قرار بدن. خب اینها سه تصور ذهنی از یک واقعیت رخ داده زمینی بود و لابد هر سه گروه بر درستی نظر خودشون کم و بیش اصرار میکنن. آیا اینها سه بازتاب از وجودی در جهان موجودات غیر مادی هستن؟ یا صرفا سه تصور ذهنی که میتونن درست یا نادرست باشن؟
ذهن به تعبیر فرگه، هم مفاهیم (به اصطلاح خودش) و هم اندیشه (به اصطلاح خودش) را فراچنگ میآورد، به خلاف ایده یا تصور (به اصطلاح خودش) که به نحوی تولید میکند، و این فراچنگ آوردن منافاتی ندارد که اشتباه کند، بلکه اشتباه کردن دلیل فراچنگ آوردن است، مثل اینکه کار چشم دیدن است اما منافاتی ندارد که در عمل دیدن اشتباه کند.

و اما مثال ویروس، من یک افزونه به حرف و دیدگاه شما اضافه کنم تا مقصودم را بگویم، کار ویروس یک طرف ماجراست، از طرف دیگر سنگرنشینانی که این ویروس میخواهد میهمان آنها شود، بیکار ننشسته‌اند، و طرف سوم، مجموعه شرائط بیرونی است که اجازه میدهد آیا این میهمان وارد منزل میزبان بشود یا خیر؟ همانطور که ویروس تخریب میکند، سیستم بدن هم آنتی بادی تولید میکند، و همچنین شرائط مکانی و زمانی انتقال ویروس و اینکه اقدامات قطع زنجیره بشود یا نشود، دخالت در ابتلاء دارد، و در نهایت بعضی مغلوب شوند.

خوب، حال اگر تحلیل بر مبنای نظریه توطئه داشتیم، و یا بر مبنای صفات تشبیهی الهی داشتیم، إما و إما (یا و یا) است، گاهی درست است و گاهی غلط، گاهی واقعا توطئه هست و گاهی نیست، گاهی واقعا استحقاق عذاب است و گاهی نیست، یزید به امام سجاد ع گفت شما را خدا عذاب کرده، اما اگر تحلیل بر مبنای صفات فعل الهی داشتیم و از تشبیه فاصله گرفتیم، در هماهنگی کامل با دیدگاه اول هستیم، مثلا اراده را فلاسفه میگویند صفت ذات است، اما در روایات به شدت رد شده و میگویند صفت فعل است، تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!

در روایتی مناسب کرونا در این ایام آمده: أخبرنا عن الطاعون قال عذاب الله لقوم و رحمة لآخرين قالوا و كيف تكون الرحمة عذابا قال أ ما تعرفون أن نيران جهنم عذاب على الكفار و خزنة جهنم معهم فيها فهي رحمة الله عليهم

ببینید چقدر این روایت با تحلیل بر مبنای صفت فعل و افزونه‌ای که عرض کردم مناسبت دارد، پرسیدند طاعون چگونه است؟ جواب دادند: عذاب خداست برای گروهی و رحمت خداست برای گروهی، گفتند چگونه ممکن است عذاب، رحمت باشد؟ جواب دادند: به جهنم نگاه کنید، عذاب است برای کافر، و رحمت است برای ملائکه‌ای که همراه آنها خازن جهنم هستند، و امام جمعه هم چون خود را مستحق عذاب نمیداند میگوید اگر من بگیرم رحمت و ابتلاء است برای ثواب بیشتر، و اگر کافر بگیرد عذاب خداست، و جواب خدا هم به او واضح است! أتخذتم عند الله عهدا؟ چه پیمانی از خدا گرفتی که تو مستحق رحمت هستی و دیگری مستحق عذاب؟ رحمت و عذاب در مجموع سیستم وجودی تو، معنا پیدا میکند، نه به غرور جاهلانه به عاقبت امور. "

يه هفته پيش

hosyn به سرنگار پسر دوازده ساله، در انباری خانه، رآکتور هسته‌ای ساخت! پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط Freedom1 نوشته شده است نمايش نوشته
هیچ جای اون اشکال نداره، ذهن می‌تونه هر چیزی تصور کنه. فقط وقتی با یک دستگاه ملاک سنجیده بشه مشخص میشه که اون فرض با اون دستگاه سازگاره یا نه. حتی میشه یه دستگاه خیلی ولنگار هم در نظر گرفت و فرض ذهنی در اون دستگاه سازگار بشه. اما باید دید این دستگاه ولنگار که حتما دچار تناقض ذاتی هم هست برای دیگران قابل قبوله یا نه.
این قابلیت را دیگران از کجا کشف میکنند؟ اگر فرض بگیریم همه بشر قبول کردند، به نظر شما یعنی قابلیت قبول دارد هر چند مشتمل بر تناقض است؟ "

يه هفته پيش

hosyn به سرنگار پسر دوازده ساله، در انباری خانه، رآکتور هسته‌ای ساخت! پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط Freedom1 نوشته شده است نمايش نوشته
بله ذهن می‌تونه چنین چیز متناقضی رو «تعریف» کنه و وقتی با ابزار ریاضیات و منطق در دستگاه مربوطه تحلیل می‌کنه میبینه چنین شکلی نمیتونه وجود داشته باشه و تعریف متناقضه. اینجا اتفاقا شما باید توضیح بدین که چطور ذهن کاشف از «جهان وجود غیر مادی» همچین خرابکاری ممکنه بکنه.
......

منظور از وجودی که در برابر عدم نیست اما وجوده، وجود ذهنی بود. مثل خود تعریف دایره و هر چیز دیگه که ذهنی هست. من متوجه این میشم که این بافته های ذهنی وقتی در دستگاه خودشون سنجیده بشن به درست و غلط تقسیم میشن و شما گفتین که این درست بودن در برابر غلط بودن نوعی «وجود» هست که مادی نیست، که من این یکی رو درست متوجه نمیشم. از نظر من سنخیت هر دوی اینها چه درست (در یک دستگاه) و چه غلط، یک سنخیته یعنی هر دو ذهنی هستن فقط ارزش گذاری بر اساس دستگاه مفروض، اونها رو به درست و غلط تقسیم می‌کنه.
شما گفتید ذهن، تعریف را تولید میکنه، و تعریف تولید شده، قضایا را تولید میکنه، نمیدانم این «ابزار ریاضیات و منطق در دستگاه مربوطه» از کجا آمده؟ ذهن، تعریف لوری (با ر) را تولید میکند: «تعریف: سه ضلعی که سه ضلعش مساوی و سه زاویه‌اس مساوی نیست = لوری» این دستگاه مربوطه که میگویید، در این تعریف نشانش دهید، و به نظرم میآید در یک پست تناقض گفتید، هم در پایان میگویید منظور من از وجودی که مقابل عدم نیست همان وجود ذهنی است: «منظور از وجودی که در برابر عدم نیست اما وجوده، وجود ذهنی بود» و هم اینجا میگویید: «بله ذهن می‌تونه چنین چیز متناقضی رو «تعریف» کنه و وقتی با ابزار ریاضیات و منطق در دستگاه مربوطه تحلیل می‌کنه میبینه چنین شکلی نمیتونه وجود داشته باشه و تعریف متناقضه.»، و واضح است که مقصود شما این است که چون متناقض است نمیتواند وجود ریاضی داشته باشد، نه اینکه فقط وجود فیزیکی نداشته باشد، میگویید: تعریف متناقضه، کجای این تعریف متناقض است؟ «سه ضلعی که سه ضلعش مساوی و سه زاویه‌اش مساوی نیست»، تعریف متناقض مثل مربع دایره است، اما سه ضلع مساوی داشته باشد ولی سه زاویه مساوی نداشته باشد چه تناقضی دارد؟ چرا این تناقض در لوزی (با ز) نیست؟ «چهار ضلعی که چهار ضلعش مساوی و چهار زاویه‌اش مساوی نیست»؟

تعریف متناقض با دستگاه متناقض فرق دارد، بلی این لوری (با ر) در دستگاه هندسه اقلیدسی منجر به تناقض میشود، اما تحقق تناقض در خارج محال است، نه تولید دستگاه متناقض توسط ذهن، یعنی ذهن دستگاه متناقض ایجاد میکند به وجود ذهنی که شما میگویید، چه مشکلی دارد؟

آیا ذهن میتواند مربع دایره تولید کند و به آن وجود ذهنی بدهد و سپس به درستی بگوید: «موجود شدن چنین امر ذهنی در خارج، محال است» ؟ خوب، پس فرض محال(ایجاد ذهنی)، محال نیست، تحقق محال(وجود غیر ذهنی) محال است.

خلاصه سؤال: آیا نظم دستگاه مربوطه، به دست خود ذهن است یا ذهن چاره‌ای از متابعت نظم حاکم بر دستگاه مربوطه ندارد؟ اگر ذهن در دستگاه مربوطه، لوری که با دستگاه واقعا در تناقض است بدون توجه و با غفلت، ایجاد ذهنی کرد، و لوری را تعریف کرد به سه ضلع مساوی و سه زاویه نامساوی، کجای این ایجاد ذهنی، مشکل دارد و محال است؟


خرابکاری ذهن و مثال اخیر که گفتید را عرض خواهم کرد. "

يه هفته پيش

hosyn به سرنگار ارزیابی پتانسیل بقاء پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط Freedom1 نوشته شده است نمايش نوشته
اطمینان من هم چند مبنا داره که یکیش به موضوع خدای شکاف ها مربوط میشه،
نقل قول:
در اصل توسط hosyn نوشته شده است نمايش نوشته
چون بحث را از نقطه خوبی آغاز کردید، من هم از همین اولین شاهد شما شروع میکنم،
۲- حال که از داوکینز و کتابش شاهد آوردم برای پتانسیل قوی بقاء در عقیده دینی خداباوری، که خداباور 100% را مثال آورد از یک دانشمند بزرگ عصر پیشرفت علم، من هم به مثال او مثال بسیار جالب دیگر اضافه کنم.

اصطلاح حمل اولی و شایع در منطق، یک کاربرد استعاری هم دارد، طبق این کاربرد، میگویم دکتر یونگ که در قبال سؤال مجری جواب داد: من میدانم خدا هست، به حمل اولی عنوان‌دار، تصریح به خداباوری خود کرد، اما در همین قرن بیستم و عصر شکوفایی علم، یک شاهد تاریخی، ثبت شده، که به حمل شایع، مصداق خداباوری دو دانشمند نابغه قرن بیستم است.

گاهی کسی میگوید: حسن را خیلی دوست دارم، اما گاهی میگوید: حسن خیلی دوست‌داشتنی است، در حالت اول مستقیما از حال خود خبر میدهد، ولی در حالت دوم طوری حرف میزند که میفهمیم مصداق دوست‌داران حسن است.

کسانی که دستی در علم دارند این حرف را تصدیق میکنند که در هزار سال آینده وقتی تاریخ علم را بنویسند، حتما از پیدایش چالش‌برانگیز مکانیک کوانتوم خواهند نوشت، چند دهه از قرن بیستم، زیر ذره‌بین خواهد رفت، و اینفوگرافی تایم‌لاین ساعتی آن، ترسیم خواهد شد، و یکی از شواهد ماندگار این عرصه، مناظره کوتاه و جذاب، اینشتن و بوهر است، اینشتن برای رد کوانتوم کپنهاگی به بوهر میگوید: «خدا که تاس نمیاندازد!» و بور جواب میدهد: «اینشتن! بس کن از اینکه به خدا بگویی چه کار باید بکند» آیا این لینک که در بخش تاریخ سایت رسمی فیزیک است چقدر پتانسیل بقاء دارد؟:

https://history.aip.org/history/exhi...stein/ae63.htm

Einstein liked inventing phrases such as "God does not play dice," "The Lord is subtle but not malicious." On one occasion Bohr answered, "Einstein, stop telling God what to do."

ادبیات گفتگوی صمیمانه این دو نابغه فیزیک در قرن بیستم، به طور قطع در کتب تاریخ علم در آینده، ماندگار خواهد بود، و هیچکدام نگفتند که من به خدا باور دارم، اما یکی میگوید: خدا حکیم است، و دیگری میگوید: خدا مبسوط الید است، یعنی مثل آن کسی که گفتم میگوید: حسن دوست‌داشتنی است، و نمیگوید: من حسن را دوست دارم، و جالب آنکه هیچکدام نتوانستند حرف یکدیگر را رد کنند، هم خدا حکیم است و أبی الله أن یجری الامور الا باسبابها، و هم خدا مبسوط الید است و ما عبد الله بشیء اعظم مما عبد بالبداء، قالت الیهود ید الله مغلولة ... بل یداه مبسوطتان، مثل اجرای روال‌ها در cpu که برایش پورت وقفه هم گذاشته شده.
. "

يه هفته پيش

hosyn به سرنگار پسر دوازده ساله، در انباری خانه، رآکتور هسته‌ای ساخت! پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط Freedom1 نوشته شده است نمايش نوشته
من فکر کنم جواب داده بودم، عدد پی در تعریف دایره ست. به وجود میاد اما نه این وجودی که در برابر عدم به کار می بریم، منظور از وجود در اینجا همون تعریف شدن و تعیین شدنه وگرنه اونچه توسط ذهن تصور میشه قرار نیست باعث ایجاد چیزی در جهان مادی بشه.
چطور میگویید بحث پیش نمیرود؟! این جمله‌ای که الآن شما گفتید از نظر ست شدن مباحث فلسفی با ریاضی و فیزیک، به قدر و قیمت در نمیآید، گفتید: «اما نه این وجودی که در برابر عدم به کار می بریم»، اگر ما بین وجود مقابل عدم با وجود مقابل غلط، فرق گذاشتیم، در حالی که هر دو را به وفور در حوزه خودش به کار میبریم، هزاران ساعت بحث، قیچی شده است، وجود به معنای واقعیت نفس الامری، معنای درستی است که ذهن در بیان آن ترفندی به کار میزند که در جای خودش باید مفصل صحبت شود.


نقل قول:
حالا که شوخی دوست دارید من جواب شما رو به این شکل میدم، پرسیدین این عدد پی که به وجود اومد جا میخواد، جای این عدد پی کجاست؟
خب قاعدتاً پیش خداست. بالاخره خدا هم اگر وجود داشته باشه جا میخواد. تمام ارقام حتی رقم آخرش هم پیش خداست و اگر بچه خوبی باشین شاید حتی اون رقم رو هم به شما الهام کنه. مگر نه اینکه خدا بر هرچیزی توانا و داناست. پس رقم آخر پی رو با وجود اینکه بی معناست، می‌دونه.
بسیار شوخی خوبی است، چرا؟ چون مقصود از بحث را در کف دست همه میگذارد، سؤال قبلی من و اصرار به اینکه مثلا قاعده فیثاغورث جایش کجاست؟ مقصود از آن این بود که همگی احساس کنند که ما چیزهای واضحی داریم که وقتی سؤال میکنیم جایش کجاست؟ همگی احساس میکنند سؤال بی ربطی است، چطور اگر کسی بپرسد شیرینی زوج است یا فرد؟ همه احساس میکنند سؤال بی ربطی است، همینطور وقتی بپرسند که جای قاعده فیثاغورث یا جای بینهایت رقم عدد پی یا جای بینهایت عدد اول یا جای بینهایت عدد نسبتهای مثلثاتی و... کجاست؟ همه میبینند این سؤال جا ندارد، چرا بابا؟ چون سنخش از سنخ زمان و مکان بیرون است، آیا اگر کسی که دیده است سنخ چیزی که زمان و مکان ندارد سؤال برایش مطرح شود که خدا کجاست؟ نمیتواند جواب یک عالم که میگوید اصلا سنخ وجود خدا طوری است که جا نمیخواهد قبول کند؟ واضح است که لمس کرده چیز بی مکان را، چرا وقتی میگویند خدا جا ندارد قبول نکند؟!

این ثمره گام اول شوخی شما، که از مطلب واضح مکان‌دار نبودن بعض چیزها، در قبول مکان‌دار نبودن مبدء مطلق همه نفس الامر، مشکلی نخواهیم داشت، و اما گام دوم، همان است که رفقای بنده میدانند مکرر در بحث میگویم عرفا و فلاسفه وقتی در جایی کم میآورند خدا را مظلوم گیر میآورند! بلی در تاریخ عرفان و فلسفه، وقتی وجود را تنها وجود مقابل عدم میدانند و در عین حال مطالب واضح نفس الامری را همگی میبینند ولی تمیتوانند توجیه فلسفی کنند سراغ خدای شکاف‌ها میروند، اعداد اول بینهایت هستند، بابا اینها کجا هستند؟! نمیتوانند توضیح دهند، میگویند پیش خدا! از توضیح صحیح طفره میروند، اما اگر قرار باشد مبدء مطلق نفس الامر را خدای حفره‌ها و شکاف‌ها قرار ندهیم، ناچار باید این مدرکات نظری و ریاضی را توضیح دهیم، و نمیتوانیم خدا را مظلوم گیر آورده همه را به او حواله دهیم.

وقتی وارد فضای بینهایت‌ها میشویم ابتدا باید از وجود مقابل عدم، قرنطینه شویم، همه را مطالب حق میبینیم، قابل انکار نیست، و میفهمیم که اگر انسان هم نبود این مطالب درست بود، ولی زبان و منطق خاص خود دارد، نمیشود با حفظ مفاهیم برخاسته از ماده و فیزیک، سراغ جای بینهایت‌ها برویم، و همچنین سراغ زمان آنها و سایر محدودیت سیستمهای فیزیکی، و خلاصه اینکه اگر این جمله شما در مقام چیزی که برایتان ابهام ندارد نتیجه بحث ما باشد کافی است: «به وجود میاد اما نه این وجودی که در برابر عدم به کار می بریم» بعدا خواهیم رسید که وجود خدا هم نمیتواند وجود مقابل عدم باشد، بلکه وجود مبدء مطلق همه واقعیات است، نه فقط مبدء موجودات مقابل عدم.


نقل قول:
من همینقدر میدونم و این به نظرم میرسه. دلیلی ندارم که جهانی شامل این دستگاهها و مفاهیم وجود داره و ما اینها رو از اون بیرون می کشیم، اگر چنین بود نیازی به ذهن نبود بلکه به چیزی مثل جن! نیاز بود اما ما می‌بینیم که افراد خلاق و دارای ذهن قوی و هوشمند موفق به تولید/تعریف این دستگاهها و اشکال قاعده مند میشن و نه افراد جن گیر.
حال که قدر جمله سابق شما را دانستیم، اولین نتیجه گیری را از آن میکنیم، کلمه وجود در جمله الآن شما را بلد میکنیم: «دلیلی ندارم که جهانی شامل این دستگاهها و مفاهیم وجود داره» اگر مقصود شما وجود مقابل عدم است من هم قبول ندارم و با شما شریک هستم، اما اگر مقصود همان وجودی است که شما گفتید و در فهمش ابهام نداشتید و در عین حال مقابل عدم نبود بلکه مقابل باطل و غلط بود، یعنی موجود به معنای حق بودن و واقعیت داشتن، مثل قاعده فیثاغورث، و قاعده استحاله تناقض و... پس اگر بگویید بینهایت رقم پشت ممیز به این معنا وجود دارد چرا جن‌گیر بشوید؟ وجود ریاضی واقعا وجودی مغایر با سنخ وجود ماده و انرژی است، ثابت است، در حالی که ثابت نبودن و سیلان در ذات ماده و انرژی جوش خورده است، میگویید: «اگر چنین بود نیازی به ذهن نبود» آیا شما نقش ذهن را نقش درک واقعیت میدانید و سپس خلاقیت بر طبق درک واقع، یا نقش آن را خلق خواسته‌های خودش؟ ذهن درّاک یا ذهن مستبد؟


نقل قول:
یکبار مثالی زدم که اگر فرض وجود جهان ذهنیات درست باشه و این قوانین و دستگاهها از اون جهان کشف بشن، در این صورت تلویزیون هم در اون جهان وجود داشته و توسط مخترعین فقط کشف شده و نه اختراع. اونوقت تلویزیون ساده اولیه و لامپی و تلویزیون ترانزیستوری نسل بعد تا تلویزیون های امروزی همگی در اون جهان وجود داشتن و به ترتیب کشف شدن. خب من چنین چیزی رو نمی پذیرم، توقع بسیار زیادی دارین اگر انتظار دارین که من اینو بپذیرم.
بین کشف و اختراع تناقض نیست، اگر آن جهان را به نحو خرافه بپذیریم، بلی جمله شما درست است: «انتظار دارین که من اینو بپذیرم» اما اگر به نحوی که واقعا هست و به راحتی میتوانیم آن را درک کنیم بپذیریم چرا انتظار نداشته باشم که بپذیرید؟ بلکه اصلا نیاز به پذیرش نیست از بس که واضح است! اگر انتظار داریم جهانی باشد که تلویزیون آنجا بوده به وجود عینی فیزیکی و مخترعین کشف کردند نه اختراع، این واضح البطلان است، اما اگر انتظار داریم جهانی باشد که سنخش سنخ وجود مقابل عدم نیست، بلکه سنخ وجود نفس الامری و واقعیتی است، پس همه آنچه رخ میدهد، همه و همه، همانطوری که هست در آنجا وجود اینفورمیشن دارد، مخترع تلویزیون مادی، با پشتوانه درکش از قواعد فیزیکی و ریاضی، نه فرض آن قواعد، تلویزیون را اختراع کرده، همه اینها بدون اینکه ذره‌ای چیزی ازش درز بگیرید، در آن عالم به همین نحو، وجود دارد، وجود به نحو اطلاعات و علم، یعنی عالمی که آیینه علمی همان حرفی که قبلا در پست ۷۶ گفتید و عرض کردم بسیار بحث جذابی دارد:
نقل قول:
در اصل توسط Freedom1 نوشته شده است نمايش نوشته
اما پیشنهاد میکنم به جای چنین موضوعی که امری موهوم یعنی بی نهایت رو شامل میشه (بله شما گفتین بی نهایت موهوم نیست، و من میگم هست) یک موضوع دیگه رو در نظر بگیرین که اطلاعات باشه و معین باشه اما راهی برای دسترسی به اون نداشته باشیم، مثلا تعداد اتم های زمین در یک لحظه مشخص یا تعداد فشنگ های شلیک شده در جنگ ۸ ساله. اینها بی نهایت نیستن و اعداد مشخصی هستن اما هیچ راهی برای تعیین این اعداد نداریم. شما می تونین بپرسین این اعداد معین در کجا ذخیره شدن.
و جواب دادم:
نقل قول:
در اصل توسط hosyn نوشته شده است نمايش نوشته
این پیشنهاد بسیار عالی است، و شاید ساعتها ذهن من را به خود مشغول کرده است، و مقاله اندیشه که قبلا لینکش را گذاشتم به همین موضوع میپردازد، اما مسائل ریاضی را مقدمه قرار دادن، ذهن را برای قبول بسیاری از چیزها قانع میکند، و گرنه کتاب ماکس تگمارک (جهان ریاضی ما) راه را برای بررسی این پیشنهاد شما آغاز کرده است.

مسأله عقل و آگاهی و تشخیص شواهد که این بحث ما هم از گفته شما راجع به عقل و شواهدش آغاز شد، دغدغه امروز بشر است، اما از روز اول با آن دمساز بوده، و در درک شهودی، چیز مبهمی ندارد، همه اطلاعات بالقوة، که هنوز بشر به آنها نرسیده، ولی به دنبال آنهاست، اکنون کجا هستند؟ آیا دنبال موهوم میگردد؟

کورت گودل بزرگترین یا از بزرگترین منطق‌دانان قرن بیستم است، در باره افلاطون‌گرایی در مسائل ریاضی میگوید: «من نمیدانم چرا ما باید اطمینان کمتری به این نوع ادراک، یعنی شهود ریاضی، داشته باشیم تا ادراک حسی.» نقل شده از مقاله‌اش به نام: What is Cantor's continuum problem

چقدر حرف درستی است، حتی اگر بشر ببیند که دو کیلو ماده‌ای را با دو کیلو ماده دیگر مخلوط کرد، ولی مجموعش سه کیلو شد، هرگز به درک ریاضی ۲+۲=۴ شک نمیکند، نمیگوید وای! امروز طبیعت به من واضح کرد که اشتباه میکردم، بلکه دنبال رمز قضیه میرود که یک کیلوی دیگر کجا رفته است؟
من هم مثالی برای مثال تلویزیون شما بزنم، مثل مهندسی معکوس که از خروجی شروع میکنند و فرایند پروژه (اختراع) را برمیگردند و کشف میکنند، همینطور فرض بگیرید ذهن خودتان را ببرید ورای زمان و آن را در رأس سال ۱۴۵۰ شمسی تصور کنید، و سپس به صورت زمان معکوس برگردید تا زمان ما، آیا اطلاعی که کسب میکنید میگوید دستگاه‌های پنجاه سال آینده اختراع شدند یا کشف شدند یا ترکیبی است از هز دو و تناقضی نیست؟ آن عالم که انتظار ندارید کسی توقع داشته باشد بپذیرید، اگر عالم محاط است خوب من هم مثل شما هستم، اما اگر سنخش سنخ محیط است، یعنی محیط بر زمان، چه تناقضی پیش میآورد؟ آیا این نظریه به نظر شما غیر علمی و خرافی است؟:
توصیف گذشته و آینده جهان در نظریه جدید «جهان آینه با زمان معکوس»


نقل قول:
شوخی ها رو هم سانسور نکنین من پوست کلفت تر از این حرفها هستم.
در دیک بازه...


نقل قول:
مثالی که از تعریف ها زدین اشکالش مشخصه، یکی از تعریف ها با یکی دیگه از تعریف ها در تناقض بود. لوزی جایی چهارضلعی و جایی سه ضلعی شد.
لوزی نگفتم، چون سه ضلعی قبل از چهار ضلعی است، و ر قبل از ز است، نام گذاری طنز کردم و گفتم چهار ضلعی اگر لوزی با ز است پس سه ضلعی محال هم لوری با ر است!

پس تناقض نبود، دقت نفرمودید، یک بار دیگر:

تعریف: چهار ضلعی که چهار ضلعش مساوی و چهار زاویه‌اش مساوی است = مربع
تعریف: چهار ضلعی که چهار ضلعش مساوی ولی چهار زاویه‌اش مساوی نیست = لوزی

تعریف: سه ضلعی که سه ضلعش مساوی و سه زاویه‌اش مساوی است = مثلث (متساوی الاضلاع)
تعریف: سه ضلعی که سه ضلعش مساوی و سه زاویه‌اش مساوی نیست = لوری (لوری با ر شبیه لوزی با ز ، یعنی مثلث متساوی الاضلاع اما با زوایای نامساوی)

نظر شما چیست؟


نقل قول:
با اینهمه دعوا بر سر اسم نیست، شما یک چیزی رو در ذهن تعریف می کنین و چنانچه تعریف شما طبق دستگاهی که در نظر گرفتین قاعده مند باشه قوانینی هم باهاش ساخته میشه. شما در تعریف لوزی از چهارضلع صحبت کردین و چهار زاویه نامساوی، اما چنین تعریفی اجباراً باعث میشه که زوایای روبرو در لوزی با هم مساوی بشن. این ویژگی رو شما نگفتین اما دستگاهی که ازش استفاده می کنین این ویژگی رو به لوزی تحمیل می‌کنه. من به ریش افلاطون هم کاری ندارم و اینطور هم نیست که علم یقین داشته باشم که کدوم این مکاتب درست یا غلط هستن، من مشاهداتی دارم و تحلیلی و برداشتی و اینها رو با هم چک میکنم و البته که نادانسته ها بسیار زیادن و من راهی به فهم همه چیز ندارم و احتمال خطا هم زیاده.
کلماتی را رنگین کردم که برای شما و همه بشر مبهم نیست، اما شما جواب فضاپیمای ذهنی را ندادید، اگر در ذهن تعریف را ایجاد میکنید، نه اینکه تعریف را درک میکنید، پس کلماتی از قبیل قاعده‌مند در «تعریف شما طبق دستگاهی که در نظر گرفتین قاعده مند» و «اجباراً باعث میشه» و «دستگاهی ... به لوزی تحمیل می‌کنه» اصلا معقول نیست، اگر همه کاره ذهن است، اجبار و تحمیل یعنی چه؟ جهان ریاضی بیرون تحمیل کننده، خودش را میآورید اسمش را نمیآورید، وقتی نظرتان را راجع به لوری با ر گفتید به توضیح بیشتر میرسیم.
. "

يه هفته پيش

hosyn به سرنگار پسر دوازده ساله، در انباری خانه، رآکتور هسته‌ای ساخت! پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط Freedom1 نوشته شده است نمايش نوشته
هنوز مقاله ای که گذاشتین رو نخوندم، اما سوالی که باز هم پرسیدین و حتما جواب منو میدونین: از وقتی که دایره تعریف شد. حتما قبول دارین که قبل از تعریف دایره چنین چیزی نداشتیم، منتها شما ظاهراً معتقد هستین که دایره در زمان بی زمان و مکان لامکان تعریف شده، پیش از اونکه ذهنی برای تصور دایره و تعریف هندسی اون وجود داشته باشه. ما حدود ۹ صفحه بحث کردیم ولی تقریبا در همون صفحه اول هستیم، اینکه مفاهیم مجرد آیا خارج از ذهن وجود دارن یا نه. به هرحال من پاسخ سوال شما رو بارها گفتم: هرچه وابسته به دایره ست وقتی معنا پیدا می‌کنه که دایره معنا پیدا کنه.
میفرمایید: «ما حدود ۹ صفحه بحث کردیم ولی تقریبا در همون صفحه اول هستیم» البته بحثی که سابقه چندین هزار ساله دارد، ۹ صفحه بحث کردن راجع به آن خیلی زیاد نیست، ولی همانطور که سابقا هم عرض کردم و تعبیر رفتن اختاپوس کردم، امروزه ابزار نشان دادن این مطالب فراهم است، فقط باید با حوصله آنها را به کار گرفت تا همه بشر آنچه را که درک آن مشترک هستند ببینند، و هر چند بفرمایید در صفحه اول هستیم، اما قضاوت در صفحه اول بودن یا عبور از صفحه آخر، به نظر ثالث و عقل جمعی، بستگی دارد، یعنی اگر عده زیادی بحث ما را نگاه کنند و قضاوت آنها واضح شدن نظر یکی از طرفین باشد، بحث، پیشرفت خود را داشته است، و اینکه شما بفرمایید پیشرفت نداشته، عرض میکنم من سعی خودم را میکنم که تا ممکن است جدل و تکرار صورت نگیرد، و لذا وقتی سؤال من را جواب ندادید اصرار نمیکنم و قضاوت را به نظر جمعی دیگران وامیگذارم، و سعی میکنم فضای بحث به سوی هتک احترام نرود، حتی چند پست گذشته ابتدا یک شوخی را نوشتم اما برگشتم و در واژه‌ها دقت کردم و گفتم شاید تلقی بی ادبی از این شوخی شود، خلاصه کم و زیاد کردم ولی آن طراوت شوخی از بین رفت و یک شوخی نسبتا بی مزه خنک شد! وقتی جواب سؤال را نمیدهید من چه کنم؟ این عین عبارت شما در پست ۱۲۴ است: «ذهن بشر تعریف رو میسازه، تعریف دایره هم خیلی ساده ست اما عدد پی رو تعریف دایره به وجود میاره.» و من پرسیدم: «خوب، وقتی تعریف دایره، عدد پی را به وجود آورد، این عدد پی به وجود آمده، در کجاست؟ خلاصه میگویید با تعریف دایره این عدد به وجود آمد، حال کجاست؟» ، آیا جواب دادید؟ شما میگویید عدد را تعریف دایره به وجود میآورد، خوب هر موجودی جا میخواهد، این عدد پی به وجود آمده، جایش کجاست؟ ذهن اولین نفر است؟ آخرین نفر؟ ورق کتاب؟ رم کامپیوتر؟ خلاصه باید نطر خود را بگویید تا بحث پیش برود، وقتی جواب نمیدهید، ناظر ثالث به فکر فرو میرود که جواب چیست؟ فرق بین اینکه بشر فضاپیما در خارج بسازد و بین اینکه فضاپیما در ذهن بسازد را توضیح دادم، آیا جواب دادید؟ بلی حرف صفحه اول را تکرار میفرمایید.


دوست گرامی، بدون اغراق میگویم بیش از صد مثال که زمینه تفاهم و نزدیک شدن دیدگاه‌ها به همدیگر فراهم میکند حاضر است، شما میگویید: «ذهن بشر تعریف رو میسازه، تعریف دایره هم خیلی ساده ست اما عدد پی رو تعریف دایره به وجود میاره.» حال مثال ساده دیگر مطرح میکنم:

تعریف: چهار ضلعی که چهار ضلعش مساوی و چهار زاویه‌اس مساوی = مربع
تعریف: چهار ضلعی که چهار ضلعش مساوی ولی چهار زاویه‌اس مساوی نیست = لوزی

تعریف: سه ضلعی که سه ضلعش مساوی و سه زاویه‌اش مساوی = مثلث
تعریف: سه ضلعی که سه ضلعش مساوی و سه زاویه‌اس مساوی نیست = لوری

اگر تعریف را ذهن ایجاد میکند و تعریف ایجاد شده هم احکامی را ایجاد میکند، به نظر شما این ۴ تعریف بالا چه مشکلی دارند؟ همه را ذهن ایجاد کرده و پس از ایجاد تعریف، احکام هندسی ایجاد میشوند.


نقل قول:
در اصل توسط Freedom1 نوشته شده است نمايش نوشته
این بخشی از مطلب شما بوده در صفحات اول

---------
قبل از کشف هندسه‌های نااقلیدسی، به فرمول شکل عروس یعنی همان قضیه فیثاغورث، قاعده فیثاغورث میگفتند، اما در این زمان میدانیم که دیگر یک قاعده جهان‌شمول نیست بلکه یک قضیه در هندسه اقلیدسی و بر مبنای اصل پنجم توازی آن است
--------------

معنای این جمله اینه که ذهن فیثاغورث درک محدود (حتی ناقصی) داشته اما تا صدها سال همه «فکر» میکردن که این درک کامل بوده و هندسه فقط همینه، اگر چند صد سال پیش من و شما بحث می کردیم شما اصرار می کردین‌ که فیثاغورث این رو «اثبات» کرده و محاله چیزی جز این باشه. به عبارتی الان هم اثبات هایی که شما مطرح می کنین میتونن درک اشتباه یا ناقص باشن و بعدها تغییر کنن یا باطل بشن و یا کامل بشن. معنای همه اینها آیا جز اینه که اینها وابسته به ذهن هستن، روزی ذهن فیثاغورث و روزی ذهن دیگران؟
و آیا اگر دایره مورد نظر شما در فضای نااقلیدسی باشه و انحنایی در بعد سوم داشته باشه آیا بازهم عدد پی به همین صورت خواهد بود؟
به نکته جالبی اشاره کردید، اتفاقا هندسه اقلیدسی در نگاه تیزبین بزرگان هندسه و ریاضیات، مخفی نبوده است، و لذا وقتی اصل توازی، اصل موضوع هندسه اقلیدسی شد، کتابهای ریاضی فریاد برآوردند تلاش هزار ساله نوابغ ریاضی برای اثبات اصل توازی به طور قطع نافرجام است، خواجه نصیر الدین طوسی در حدود ۸۰۰ سال پیش در تحریر اصول اقلیدس میگوید این اصل نیست بلکه خودش یک قضیه است که باید ثابت شود و شروع میکند یک استدلال طولانی میآورد که ثابت کند اصل توازی را با تکیه بر اصول موضوع اولیه، قبل از خواجه و بعد از خواجه چقدر تلاش کردند و همه در تاریخ هندسه مذکور است، در کتاب «هندسه‌های اقلیدسی و نااقلیدسی» شاید ترجمه شفیعی(آنطور که در خاطرم هست) این تلاشهای تاریخی را نقل میکند و در آخر میگوید استدلال نصیر الدین طوسی چون مفصل است ما اینجا متعرضش نمیشویم، پس اینطور نبود که نوابغ نفهمند این اصل مشکل دارد، اما همه مسائل اینچنین نیست، گنگ بودن عدد پی اینچنین نیست، گنگ بودن رادیکال دو اینچنین نیست، آقای کواین که کل‌گرایی را مطرح کرده، خودش در این حد اصلا باور ندارد، و لذا وقتی در جای دیگر به او گفتند افلاطونگرایی را نفی کردی، جواب داد من هرگز افلاطونگرایی را به طور مطلق نفی نکردم، چون میفهمید انکار افلاطونگرایی از وزن و شخصیت علمی او میکاهد، گفت من میخواهم ریش افلاطون را تنک کنم و هر کجا نیاز نیست قائل به وجودات مثالی نشوم.
. "

يه هفته پيش


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 04:23PM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2020, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند