بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان

نکات

چی تو فکرته؟

[140]

جریان زندۀ تالارها
hosyn به سرنگار دین مادری؛ حق یا ناحق؟ پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط ghanet نوشته شده است نمايش نوشته
حسین قبرستون کهنه نشکاف من یادم نیست دیشب چی خوردم ولی مطمئن باش بهت دروغ نگفتم و تورات و انجیل را هم خوانده ام. من همکلاسی و هم نیمکتی یهودی داشته ام و از باورهایش پرسیده ام ، دوست و همکار مسیحی داشته ام...
ما به این راحتی ها نمی توانیم از شر آموزه های دین مادری راحت شویم و هیچ کس نمی تواند ادعا کند یک شبه از دین مادریش پاک شده بلکه این مرور مرتب و مکرر کتاب آسمانیست که به تدریج ما را تزکیه می کند و باورهای غلطمان را اصلاح می نماید.
یادت باشد هرقدر هم این مبحثی که باز کردی طول بکشد من قضیه خوشگلها یا به قول شما خوبرویان را فراموش نمی کنم.
دوست گرامی، واقعا راست میگویید، انسان یادش نیست دیشب چه خورده؟ و اشکالی هم ندارد، و مقصود من نبش قبر نیست، و هر چند بنده در قضیه خوشگلها اشتباهی کرده باشم که حالا حالاها پاک نشود، اما شما بزرگوارتر از این هستید که سؤالات ساده بنده که برای مخاطب شما در این تاپیک بسیار اهمیت دارد را بدون پاسخ بگذارید.

خلاصه شما در این تاپیک طولانی، سعی کردید به مخاطب خود بفهمانید که از دین مادری خود به در آید، و اول بسم الله، شروع کند به تحقیق، و زحمات زیادی در اینجا کشیدید، و خود پرچمدار بیرون رفتن از دین مادری، و ورود به دین حق هستید.

خوب، فرمودید که تورات و انجیل را خواندید ولی یادتان نیست تحقیق چه کسی بود و چاپ چه انتشاراتی بود، مانعی ندارد، آیا یادتان هست تورات و انجیلی که خواندید به چه زبانی بود؟ آیا فارسی بود؟
. "

18 دقيقه پيش

justbluem به سرنگار کسی نیست مردم از تنهایی پاسخ داد.
" دماغمون همچین کم‌ شبیهم نیستا‌ "

25 دقيقه پيش

ghanet به سرنگار دین مادری؛ حق یا ناحق؟ پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط hosyn نوشته شده است نمايش نوشته
معذرت میخواهم اگر فراموش کردم، یادم نیست هیچ دفعه گفته باشید که تورات و انجیل هم خواندید، لینک پستی که گفته بودید را بگذارید تا مراجعه کنم.

خوب، هر چند سؤال اینجا هست که وقتی از دین مادری درآمدید، اولویت با چه سنخ کتابی است؟ اما همین که تورات و انجیل را خواندید و قرآن را پسندیدید، خیلی خوب است.

بفرمایید که چه تحقیق و چاپ تورات و انجیل را خواندید؟ این را بفرمایید تا توضیح مهمی را عرض کنم.
حسین قبرستون کهنه نشکاف من یادم نیست دیشب چی خوردم ولی مطمئن باش بهت دروغ نگفتم و تورات و انجیل را هم خوانده ام. من همکلاسی و هم نیمکتی یهودی داشته ام و از باورهایش پرسیده ام ، دوست و همکار مسیحی داشته ام...
ما به این راحتی ها نمی توانیم از شر آموزه های دین مادری راحت شویم و هیچ کس نمی تواند ادعا کند یک شبه از دین مادریش پاک شده بلکه این مرور مرتب و مکرر کتاب آسمانیست که به تدریج ما را تزکیه می کند و باورهای غلطمان را اصلاح می نماید.
یادت باشد هرقدر هم این مبحثی که باز کردی طول بکشد من قضیه خوشگلها یا به قول شما خوبرویان را فراموش نمی کنم.
"

44 دقيقه پيش

hosyn به سرنگار دین مادری؛ حق یا ناحق؟ پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط ghanet نوشته شده است نمايش نوشته
حسین تو این سئوال را چند بار پرسیدی من هم جوابت را داده این هم یک بار دیگر:
در عصر رسول الله، یهودیها، نصارا، صائبین، مجوس، تازه مسلمانان و امیها در کنار هم زندگی می کردند. خیلی ها تا آخر عمرشان دست از آئین خود بر نمی داشتند اما بعضی تغییر دین می دادند و به اسلام یا ادیان دیگر می گرویدند. حالا شما برو از یک یهودی که اسلام اسمی را انتخاب کرده بپرس چرا قرآن را گرفتی؟ خواهد گفت: دیدم بهتر است یا درست تر است و از این حرفها.
یا چرا تو رشته ریاضی را انتخاب کردی ؟ چرا اقتصاد یا تجربی نرفتی؟!
من که از فضا نیامده بودم، کما بیش با ادیان دیگر نیز آشنایی داشتم اما تا قبل از خواندن قرآن به دین مادریم بودم، سینه می زدم، زنجیر می زدم و به زور اشک می ریختم تا ثواب ببرم. من تورات و انجیل و قرآن را خواندم و دیدم حرف قرآن بیشتر به دلم می نشیند. اگر انجیل برایم مقبولتر بود شاید آن را انتخاب می کردم.
اگر می خواهید به جواب بهتری برسید از خود سئوال کنید: چرا اکثر مردم به دین مادری خود هستند؟
خداوند می فرمایند از میان اهل کتاب دوره رسول الله عده ای امی بودند و دینشان مادری بود چرا؟ چون کتاب آسمانی خود را نمی خواندند و از محتوای آن آگاه نبودند.
این کتاب آسمانی و نور هدایت الهی است که حق بودن یا نا حق بودن دین مادری را مشخص می کند.
کسی که بدون گرایشهای فرقه ای قرآن را به نظاره می نشیند، سر انجام و به خواست خداوند، پیکره با شکوه توحید را در آن می بیند، حالا اگر گوشه ای از این پیکره زخمی شده باشد در شناخت ما از توحیدی که به عینه روئیتش کردیم و اصل و اساس کتاب است، تأثیر قابل ملاحظه ای نمی گذارد. ممکن است چیزی به قرآن اضافه شده یا از آن کم شده باشد، به هر حال نتوانسته خدشه ای بر اصل کتاب وارد کند.
معذرت میخواهم اگر فراموش کردم، یادم نیست هیچ دفعه گفته باشید که تورات و انجیل هم خواندید، لینک پستی که گفته بودید را بگذارید تا مراجعه کنم.

خوب، هر چند سؤال اینجا هست که وقتی از دین مادری درآمدید، اولویت با چه سنخ کتابی است؟ اما همین که تورات و انجیل را خواندید و قرآن را پسندیدید، خیلی خوب است.

بفرمایید که چه تحقیق و چاپ تورات و انجیل را خواندید؟ این را بفرمایید تا توضیح مهمی را عرض کنم.
. "

3 ساعت پيش

scholar به سرنگار امروز چه آرزویی داری؟ پاسخ داد.
" شما سر فش دعواتون افتاده به من چه "

3 ساعت پيش

scholar به سرنگار کسی نیست مردم از تنهایی پاسخ داد.
" اگه من عمت بودم تو کچل و دماغ دراز می شدی؟ "

3 ساعت پيش

justbluem به سرنگار امروز چه آرزویی داری؟ پاسخ داد.
" میخوای هر دو‌تامون‌بتوفحش بدیم؟‌ "

3 ساعت پيش

justbluem به سرنگار کسی نیست مردم از تنهایی پاسخ داد.
" مگه‌تو‌عمه من نیستی؟ "

3 ساعت پيش

hezargooyesh سرنگار جدیدی با عنوان استخدام مترجم ساخت
" هزارگویش

استخدام مترجم( حسابداری، نرم افزار، حقوق، مدیریت، عمران و روانشناسی)

هزارگویش جهت تکمیل کادر مترجمان زبان خود در رشته های خاص از مترجمان در سطوح مختلف دعوت به عمل می آورد.

شیوه ارائه درخواست همکاری:
درخواستها صرفا از طریق «فرم همکاری با ما» در سایت باید ارسال شوند و ارسال درخواست از طریق ایمیل قابل بررسی نمی باشد:
سایت: hezargooyesh.ir "

3 ساعت پيش

مهبد1 به سرنگار دین مادری؛ حق یا ناحق؟ پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط hosyn نوشته شده است نمايش نوشته
واضح است! چون تنها راه دستیابی به دلیل از ناحیه خدا، انبیاء ع هستند، و حضرت یوسف ع فرمودند: من و پدران هستیم که انبیاء الهی هستیم، و چنین دلیلی از ناحیه خدا بر ما نازل نشده است، و این معنایش این نیست که آنها ایمان به خدا داشتند، گفتم که صریحا میگویند: لا یؤمنون بالله، اما ایشان و پدرانشان هستند که الله واحد قهّار را ربّ خود قرار دادند..
این جواب شما بی معنی است چرا که یوسف از دورفیق دلیل خواست نه دورفیق از یوسف که یوسف بخواهد بگوید به ما چنیین چیزی نازل نشده است

نقل قول:
از آنجا که کلمه لن به کار بردند، حتی اذا هلک قلتم لن یبعث الله، یعنی وقتی یوسف هلاک شد شما گفتید تا ابد هرگز، الله، پیامبری نخواهد فرستاد، اگر در خدای یوسف شک نداشتند پس چرا میگویند برای ابد، الله، محو شد؟
انکار پیامبران دیگر دلیل نمی شودکه به خداوند ایمان نداشته باشند .چرا که خیلی از ادیان هستند که پیامبران بعد از پیامبر خودرا قبول ندارند همین یهودیان چقدر پیامبران را کشتند ودروغگو خواندن آیا باید گفت که به خداوند ایمان ندارند


نقل قول:
اگر اینچنین است پس چگونه فورا میگوید: (اگر دروغگو است...) ، چون کسی که بینات از ناحیه پروردگار آورده چگونه دروغگو ممکن است بشود؟ دوست گرامی، واضح است که ایشان دعوت رسمی حضرت موسی ع را از ناحیه ایشان، تکرار میکند، و سپس میگوید: اگر دروغگوست کذا و اگر راستگوست کذا، یعنی حضرت موسی ع وقتی فرعون پرسید ربّ العالمین کیست؟ جواب دادند: ربّکم و ربّ آبائکم الاولین، ربّ شما و پدرانتان، و مؤمن آل فرعون میگوید: ای قوم! این شخص میگوید: از ناحیه ربّ شما و پدرانتان این علامات را آورده است، اگر دروغگوست ضرر دروغش به خودش باز میگردد، و اگر راستگوست بعض وعیدهایش گریبان‌گیر شما میشود.
اگر توجه کرده باشی دروغگو خواندن پیامبران کار مخالفین است و موسی را نیز دروغگو می خواندند همانطور که خداوند در آیه 87 سوره بقره می فرمایند

وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَقَفَّيْنَا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَآتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ أَفَكُلَّمَا جَاءَكُمْ رَسُولٌ بِمَا لَا تَهْوَى أَنْفُسُكُمُ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَرِيقًا كَذَّبْتُمْ وَفَرِيقًا تَقْتُلُونَ ﴿۸۷﴾
و همانا به موسى كتاب [تورات] را داديم و پس از او پيامبرانى را پشت‏ سر هم فرستاديم و عيسى پسر مريم را معجزه ‏هاى آشكار بخشيديم و او را با روح القدس تاييد كرديم پس چرا هر گاه پيامبرى چيزى را كه خوشايند شما نبود برايتان آورد كبر ورزيديد گروهى را دروغگو خوانديد و گروهى را كشتيد (۸۷)
یا دروغگو می خواندند یا می کشتند
همانطور هم آل فرعون عمل می کردند

نقل قول:
سپس افزود: (خداوند كسى را كه اسرافكار و بسيار دروغگو است هدايت نمى كند) (ان الله لا يهدى من هو مسرف كذاب ).
اگر موسى راه تجاوز و اسراف و دروغ را پيش گرفته باشد مسلما مشمول هدايت الهى نخواهد شد، و اگر شما چنين باشيد شما نيز از هدايتش ‍ محروم خواهيد گشت .
اين عبارت اخير گرچه دو پهلو است ، اما پيدا است كه نظر مؤ من آل فرعون بيان حال فرعونيان بوده ، ولى به هر حال تكيه او بر ربوبيت (الله ) در اين عبارت و عبارت بعد بيانگر اين واقعيت است كه فرعون يا لااقل گروهى از فرعونيان بطور اجمال اعتقادى به (الله ) داشته اند، و گرنه اين تعبيرات نشانه ايمان او به خداى موسى و همكارى با بنى اسرائيل محسوب مى شد و با اصول تقيه تاكتيكى كه او در پيش ‍ گرفته بود سازگار نبود.
تفسیر آیه 28 سوره غافر از تفسیر نمونه است این که دیگر سخن مفسر شیعه و مرجع تقلید است
که می گوید فرعون یا لااقل گروهی از فرعونیان به الله ایمان داشته اند. "

6 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار معنای تمسک به قرآن ، نفی سنت نیست پاسخ داد.
"
پست 48
نقل قول:
در اصل توسط ghanet نوشته شده است نمايش نوشته

وقتی تاریخ نگار قرآن به خوبی مفهوم امی را تشریح نموده اند دیگر چه نیازی به مسند احمد ، صحیح بخاری ، اشعار قبل از اسلام و غیره؟!

متمسک به ثقلین

بلی، گذشت که گفتید وقتی تاریخ نگار قرآن پیامبر را به أمّيّ توصیف میکند یعنی ایشان مشرک بوده‌اند وسپس خود را از دین مشرکین رهانیدند! ملّة ابیکم ابراهیم که جزء قرآن نیست، و اگر هم چشمتان بهش خورد چاره نیست باید یک جوری فرار کرد!


نقل قول:
من تا قرآن مانده به هیچ چیز دیگری احتجاج نمی کنم چرا که این فرمان پروردگار است.


متمسک به ثقلین

پس چگونه است که خود قرآن میفرماید: یضلّ به کثیرا؟!


نقل قول:
آیه بیستم سوره آل عمران را ببین!
پروردگار به فرستاده شان می فرمایند :بگو من فقط تنسلیم الله هستم ( فقط در برابر آنچه او می گوید تسلیمم) و هرکس از من تبعیت می کند باید اینگونه باشد. به اهل کتاب و امیها بگو!

متمسک به ثقلین


همانطور که گفتم، امیها یعنی اهل مکه، لتنذر أمّ القری، و یا به عبارت اصطلاح جاگرفته به فرزندان اسحاق و اسماعیل بگو، چون فرزندان حضرت اسماعیل از اول در مکه ساکن شدند کنار بیت کعبه معظمة، و فرزندان اسحاق که اهل کتاب باشند در منطقه شامات ساکن شدند.



نقل قول:
آیا شما هم تسلیمید؟ اگر تسلیم شوند هدایت می یابند و اگر....

متمسک به ثقلین


بنده اگر سعادت داشته باشم تسلیم قرآن کریم میشوم، نه تسلیم کسانی که احتمال میدهم از آن گروه باشند که خود قران میفرماید: خداوند توسط قرآن گروه زیادی را گمراه میکند، و ما یضلّ به الا الفاسقین.



نقل قول:
دوباره می گویم: امیها قوم پیامبر بودند که خداوند را به عنوان خالق همه چیز می پرستیدند اما فرشتگان را نیز به عنوان مقربین درگاه الهی و دختران او و شفعا و واسطه هایی پرستش می کردند و از این رو مشرک و دوگانه پرست بودند.

متمسک به ثقلین


حرف اشتباه را صد بار هم تکرار کنید اشتباه است، قوم پیامبر مشرک بودند، بت پرست بودند، اما کلمه أمّيّ به معنای مشرک نیست، نه در لغت عرب، و نه در فرهنگ قرآن، و نه حتی نزد یهود که آنها هر کس که نژاد خودشان نبود یعنی از فرزندان حضرت اسحاق نبود را أمّيّ میگفتند، چون تنها علم و سواد را نزد خودشان میدانستند، و فاسألوا اهل الذکر هم چنین معنا میکردند.



نقل قول:
وقتی خداوند می فرمایند به اهل کتاب و امیها بگو منظورشان این نیست که به با سوادان و بی سوادان بگو .
در اینجا خیلی از مترجمین مانند : انصاریان، فولادوند ، مکارم شیرازی ، امیین را مشرکین معنا کرده اند باور نمی کنید خودتان رجوع کنید.
مترجمین به روش تعیین مصداق ترجمه کردند، و درست است، و رجوع کردم و شما صادقانه نقل نکردید، اولی و سومی، به بی سواد معنا کرده و کلمه مشرک را در کروشه برای تعیین مصداق گذاشته‌اند، و فولادوند هم که به مشرکان معنا کرده، مقصود را میخواسته بگوید، و گرنه کاویانپور و گرمارودی و ده‌ها ترجمه دیگر، بیسواد و درس نخوانده معنای کلمه را نوشتند و در کروشه برای توضیح مصداق کلمه مشرک را اضافه کردند.


نقل قول:
آیا در آیه 2 سوره جمعه وقتی می گوید از میان امیها رسولی مثل خودشان را مبعوث کرد معنا می شود از میان بی سوادان بی سوادی مانند خودشان یا از مشرکین یکی مثل خودشان؟

متمسک به ثقلین

حال دیدید که مقصود اصلی شما همین است که بگویید پیامبر قبل از بعثت، مشرک بودند؟ دوست گرامی، محال است با این دست و پا زدنهای پوچ به عنوان تمسک به قران بتوانید ساحت قدس پیامبر اسلام را به شرک آلوده کنید! شرک ظلم عظیم است به نص قران کریم، و لا ینال عهدی الظالمین، از روز اول خدا به حضرت ابراهیم شرط کرد که ظالم از ذریة ایشان به عهد الهی نمیرسد.


نقل قول:
مگر همه قوم پیامبر مثل خودش خواندن نوشتن نمی دانستند؟!

متمسک به ثقلین

بلی، تمام اهل مکه خواندن و نوشتن نمیدانستند، و در تاریخ یکی دو نفر را اسم بردند که استثنا بودند، و علاوه گفتم اساسا قوم پیامبر به معنای دیگر أمّيّ بودند یعنی اهل مکه و امّ القری بودند، یک معنای النبي الأمّيّ یعنی النبيّ المکيّ، یعنی به فرزندان اسحاق بشارت داده شده بود که پیامبری مکی میآید، چون مکه جایگاه فرزندان برادر ناتنی آنها از هاجر بود.


نقل قول:
یا در آیه 75 آل عمران اهل کتاب به چه بهانه ای اموال امیها را پس نمی دادند و برای خود مباه می دانستند؟
چون بی سواد بودند؟!
یا چون بت پرست بودند؟

متمسک به ثقلین


هیچکدام، چون در اصطلاح یهود، هر کس از نژاد آنها نبود أمّيّ بود، مثل مؤمن و کافر که در بین مسلمانها میگویند، لن یجعل الله للمؤمنین علی الکافرین سبیلا، همینطور هم یهود میگفتند: لیس علینا فی الامیین سبیل.



نقل قول:
مَا كُنتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ نه اینکه تو نمی توانستی کتاب بخوانی بلکه یعنی دین و ایمان سرت نمی شد.
یا وقتی در آیه 48 عنکبوت به رسولش می گوید تو قبل از قرآن کتاب نخواندی و قرآن نیز دست نوشته تو نیست منظور این نیست که تو بی سواد بودی بلکه می خواهد بگوید تو قبلاً کتاب آسمانی نخواندی که مردم شک کنند شاید قرآن را از روی آنها می گویی.

متمسک به ثقلین

[COLOR="Blue"]
در اینکه واژه کتاب در قرآن کریم به چندین معنا به کار رفته شکی نیست، و همین سبب سوء استفاده شماست، و قبلا چند نوبت در این سایت اینها بحث شده، و در اینجا همین آیه را توضیح دادم:

http://www.iranclubs.org/forums/show...65#post2296165
نقل قول:
در اصل توسط hosyn
متمسک به ثقلین
نوشته شده است نمايش نوشته
۱- مرجع ضمیر درتخطه) حرف شما را رد میکند، میفرماید: تو قبلا نوشته‌ای را نمیخواندی و نوشته‌ای را با دستت نمینوشتی، اگر تلاوت کتاب به معنای کتاب آسمانی و اهل کتاب آسمانی بودن بود چه نیازی بود که بفرماید تو با دستت آن کتاب آسمانی را استنساخ نمیکردی! دقت کنید که مرجع ضمیر (ه) در (تخطه) دقیقا همان کتاب در (من کتاب) است.

۲- در آیات شریفه غیر از کاربرد کتاب برای کتاب سابق بر خلق و نیز کتاب اعمال، موارد بسیاری برای کتاب آسمانی به کار رفته که غالبا با الف و لام است، نه تنوین تنکیر، یعنی اگر مقصود کتاب آسمانی بود میفرمود: و ما کنت تتلوا من قبله من الکتاب، کما اینکه در آیه شریفه فسئل الذین یقرؤن الکتاب من قبلک، اینچنین آمده، و کذا و قالت الیهود لیست النصاری علی شیء و قالت النصاری لیست الیهود علی شیء و هم یتلون الکتاب، اینجا الف و لام عهد برای اشاره به اینکه نحوه کتاب چیست لازم است.

۳- غیر از موارد کاربرد سه گانه کتاب که عرض کردم، در قرآن کریم واژه کتاب برای نوشته معمولی که هیچکدام از آنها نیست به کار رفته است: آیا چه کسی احتمال میدهد در آیه شریفه: و لا تعزموا عقدة النکاح حتی یبلغ الکتاب اجله، منظور کتاب آسمانی یا کتاب لوح محفوظ یا کتاب اعمال باشد؟! و یا در آیه مبارکه از زبان حضرت سلیمان اذهب بکتابی هذا، و یا از زبان بلقیس: القي الیّ کتاب کریم؟! همه موارد چهارگانه را بگذارید کنار آیه شریفه: و ما کنت تتلوا من قبله من کتاب، و سپس به مردم عرب بلکه به اطفال عرب‌زبان نشان دهید ببینید از ۱۰۰ نفر چند نفر احتمال میدهند که منظور از کتاب در این آیه کتاب آسمانی است؟! آیا چه کسی احتمال میدهد در آیه شریفه یوم نطوی السماء کطی السجل للکتب، منظور کتاب آسمانی باشد؟! یا کتاب لوح محفوظ یا کتاب اعمال؟!

۴- اگر مقصود از (من کتاب) کتاب آسمانی بود و مقصود نفی اهل کتاب بودن بود هیچ نیازی به ذکر (و لا تخطه بیمینک) نبود، چون اهل کتاب بودن منوط به نوشتن نبود، و در آیه شریفه میفرماید: و منهم امیون لا یعلمون الکتاب الا امانی، که خود توضیح امی بودن است که (در یک وجه) نمیتوانستند بنویسند اما میتوانستند بخوانند، و در عین حال آنها از اهل کتاب بودند.

۵- و از همه مهمتر قرینه اذا لارتاب المبطلون است، چرا شک میکردند؟ چون اگر خواندن و نوشتن میدانستی میگفتند این قرآن را از دیگری توسط خواندن و نوشتنت استنساخ کرده‌ای، اما همه میدانند تو نه خواندن متن میدانستی و نه نوشتن متن، ولی اکنون میخوانی چیزی را که بر حسب عادت جز با قدرت بر خواندن و نوشتن ممکن نیست، اما اگر منظور اهل کتاب بودن باشد اصلا جای شک نبود، آیا اگر حضرت اهل کتاب بودند نمیتوانستند پیامبر شوند و قرآن بر ایشان نازل شود؟ آیا انبیاء بنی اسرائیل که خود جزء جمعیت اهل کتاب بودند نمیتوانستند پیامبر شوند؟ این چه شکی است که اذا لارتاب المبطلون؟
.
***************



نقل قول:
وگرنه در سوره 5 فرقان می خوانیم که قوم پیامبر می گفتند این قران نوشته های پیشینیان است که شب و روز بر ای پیامبر می خوانند و او می نویسد.

متمسک به ثقلین


پس فرق بین کتب با اکتتب چیست؟ این ترجمه انصاریان است:

ترجمه انصاريان، ص: 360
و گفتند: افسانه‏‌هاى مكتوب پيشينيان است كه نوشتن [از روى‏] آنها را از [نويسندگان‏] درخواست كرده است و آن [نوشته‏] ها هر صبح و شام بر او خوانده میشود [تا حفظ كند و بر ما بخواند و بگويد: اين وحى آسمانى است!!] (5)
"

7 ساعت پيش

asalbanoo به سرنگار اول جواب قبلی رو بده ...از بعدی بپرس..! پاسخ داد.
" در اصل نه غرغرو نیستم اما چون مسئولیت پذیرم ، گاهی تذکر هایی که میدم بعضی افراد احساس میکنن غر قلمداد میکنن.
بهترین شانس زندگیت ؟ "

8 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات پاسخ داد.
"

السلام علیک ایهاالصراط المستقیم
السلام عليك يا قسيم الجنه والنار يا اميرالمومنين
اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
لعن الله قاتلیک وظالمیک یا فاطمة الزهراء سلام الله
لَبيْكَ يٰا عَليْ
ان ربی علی صراط مستقیم
وعلی علیه السلام هو صراط المستقیم

داستان_های_بحار_الانوار

بی توجهی به بنده ای از بندگان خدا!

علی بن یقطین از بزرگان صحابه و مورد توجه امام موسی بن جعفر علیه السلام و وزیر مقتدر هارون الرشید بود. روزی ابراهیم جمال (ساربان) خواست به حضور وی برسد. علی بن یقطین اجازه نداد. در همان سال علی بن یقطین برای زیارت خانه خدا به سوی مکه حرکت کرد و خواست در مدینه خدمت موسی بن جعفر علیه السلام برسد. حضرت روز اول به او اجازه ملاقات نداد. روز دوم محضر امام علیه السلام رسید. عرض کرد:
آقا! تقصیر من چیست که اجازه دیدار نمی دهی؟
حضرت فرمود:
- به تو اجازه ملاقات ندادم، به خاطر اینکه تو برادرت ابراهیم جمال را که به درگاه تو آمده و تو به عنوان اینکه او ساربان و تو وزیر هستی اجازه ملاقات ندادی. خداوند حج تو را قبول نمی کند مگر اینکه ابراهیم را از خود، راضی کنی.
می گوید عرض کردم:
- مولای من! ابراهیم را چگونه ملاقات کنم در حالیکه من در مدینه‌ام و او در کوفه است. امام علیه السلام فرمود:
- هنگامی که شب فرا رسید، تنها به قبرستان بقیع برو، بدون اینکه کسی از غلامان و اطرافیان بفهمد. در آنجا شتری زین کرده و آماده خواهی
دید. سوار بر آن می‌شوی و تو را به کوفه می‌رساند.
علی بن یقطین به قبرستان بقیع رفت. سوار بر آن شتر شد. طولی نکشید در کوفه مقابل در خانه ابراهیم پیاده شد. درب خانه را کوبیده و گفت:
- من علی بن یقطین هستم.
ابراهیم از درون خانه صدا زد: علی بن یقطین، وزیر هارون، در خانه من چه کار دارد؟
علی گفت: مشکل مهمی دارم.
ابراهیم در را باز نمی کرد. او را قسم داد در را باز کند. همین که در باز شد، داخل اتاق شد. به التماس افتاد و گفت:
- ابراهیم! مولایم امام موسی بن جعفر مرا نمی پذیرد، مگر اینکه تو از تقصیر من بگذری و مرا ببخشی.
ابراهیم گفت: خدا تو را ببخشد.
وزیر به این رضایت قانع نشد. صورت بر زمین گذاشت. ابراهیم را قسم داد تا قدم روی صورت او بگذارد؛ ولی ابراهیم به این عمل حاضر نشد. مرتبه دوم او را قسم داد. وی قبول نمود، پا به صورت وزیر گذاشت. در آن لحظه ای که ابراهیم پای خود را روی صورت علی بن یقطین گذاشته بود، علی می‌گفت:
- (اللهم أشهد). خدایا! شاهد باش.
سپس از منزل بیرون آمد. سوار بر شتر شد و در همان شب، شتر را بر در خانه امام در مدینه خواباند و اجازه خواست وارد شود. امام این دفعه اجازه داد و او را پذیرفت.

بحارالانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار

کانال برهان : نشر داستان های منتخب از کتاب شریف بحارالانوار


ارائهء110سند از کتب اهل سنت دراثبات ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام

سند شماره 65
متقی هندی متوفای سال ۹۷۵ هجری قمری ،۳ نقل قول از رسول خدا صلی الله علیه و آله را از ۳ راوی نقل می‌کن

32946_خدایا هرکس من مولای او هستم پس علی مولای او است خدایا یار کسی باش که یار او باشد و دشمن کسی باش که دشمن او باشد و ناصر کسی باش که ناصر او باشد و کمک کسی کن که کمک حال او باشد.

32949_ای بریده آیا من سزاوارتر از مومنین به خودشان نیستم ؟
پس هرکس من مولای او هستم پس علی مولای او است.

32951_هرکس من مولای او هستم پس علی نیز مولای او است خدایا یار کسی باش که یار او باشد و ناصر کسی باش که ناصر او باشد و ناامید کن آنکه ناامیدش کرد و کمک کن آنکه کمکش نمود‌.

کنزالعمال فی سنن الأقوال و الأفعال ، علاء الدين علي المتقي بن حسام الدين الهندي ، ج ١١ ح٣٢٩٤٦ ، ح٣٢٩٤٩ ، ح٣٢٩٥١

کانال برهان و ارائه ۱۱۰ سند در اثبات ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام تا روز عید بزرگ غدیر خم

ارائهء 110 سند از کتب اهل سنت در اثبات ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام

سند شماره 66

شمس الدین ذهبی ، از استوانه های علمی اهل سنت ،متوفای سال ۷۴۸ چنین روایت می‌کند:

فطر ابن خلیفه از ابی طفیل گفت :
علی علیه السلام مردم را در رحبه جمع کرد سپس به آن ها گفت: قسم می دهم به خدا چه کسی شنیده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز غدیر خم چه فرمود؟
مردم زیادی بلند شده و شهادت دادند که رسول خدا دست علی را گرفتند و به مردم فرمودند:
هر کس من مولای او هستم پس این علی مولای اوست ؛
خدایا یاور , یاورانش باش و دشمن , دشمنانش باش ,
سپس زید ابن ارقم به من گفت که من نیز همین را از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم.

تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام ، للحافظ المورخ شمس الدين محمد بن احمد بن عثمان الذهبي ، عهد خلفاء الراشدين ص٦٣

@borrhan
"

8 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار غدیر ابلاغ واعلان ولایت نه شروع ولایت ولی الله الأعظم پاسخ داد.
"

السلام علیک ایهاالصراط المستقیم
السلام عليك يا قسيم الجنه والنار يا اميرالمومنين
اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
لعن الله قاتلیک وظالمیک یا فاطمة الزهراء سلام الله
لَبيْكَ يٰا عَليْ
ان ربی علی صراط مستقیم
وعلی علیه السلام هو صراط المستقیم

داستان_های_بحار_الانوار

بی توجهی به بنده ای از بندگان خدا!

علی بن یقطین از بزرگان صحابه و مورد توجه امام موسی بن جعفر علیه السلام و وزیر مقتدر هارون الرشید بود. روزی ابراهیم جمال (ساربان) خواست به حضور وی برسد. علی بن یقطین اجازه نداد. در همان سال علی بن یقطین برای زیارت خانه خدا به سوی مکه حرکت کرد و خواست در مدینه خدمت موسی بن جعفر علیه السلام برسد. حضرت روز اول به او اجازه ملاقات نداد. روز دوم محضر امام علیه السلام رسید. عرض کرد:
آقا! تقصیر من چیست که اجازه دیدار نمی دهی؟
حضرت فرمود:
- به تو اجازه ملاقات ندادم، به خاطر اینکه تو برادرت ابراهیم جمال را که به درگاه تو آمده و تو به عنوان اینکه او ساربان و تو وزیر هستی اجازه ملاقات ندادی. خداوند حج تو را قبول نمی کند مگر اینکه ابراهیم را از خود، راضی کنی.
می گوید عرض کردم:
- مولای من! ابراهیم را چگونه ملاقات کنم در حالیکه من در مدینه‌ام و او در کوفه است. امام علیه السلام فرمود:
- هنگامی که شب فرا رسید، تنها به قبرستان بقیع برو، بدون اینکه کسی از غلامان و اطرافیان بفهمد. در آنجا شتری زین کرده و آماده خواهی
دید. سوار بر آن می‌شوی و تو را به کوفه می‌رساند.
علی بن یقطین به قبرستان بقیع رفت. سوار بر آن شتر شد. طولی نکشید در کوفه مقابل در خانه ابراهیم پیاده شد. درب خانه را کوبیده و گفت:
- من علی بن یقطین هستم.
ابراهیم از درون خانه صدا زد: علی بن یقطین، وزیر هارون، در خانه من چه کار دارد؟
علی گفت: مشکل مهمی دارم.
ابراهیم در را باز نمی کرد. او را قسم داد در را باز کند. همین که در باز شد، داخل اتاق شد. به التماس افتاد و گفت:
- ابراهیم! مولایم امام موسی بن جعفر مرا نمی پذیرد، مگر اینکه تو از تقصیر من بگذری و مرا ببخشی.
ابراهیم گفت: خدا تو را ببخشد.
وزیر به این رضایت قانع نشد. صورت بر زمین گذاشت. ابراهیم را قسم داد تا قدم روی صورت او بگذارد؛ ولی ابراهیم به این عمل حاضر نشد. مرتبه دوم او را قسم داد. وی قبول نمود، پا به صورت وزیر گذاشت. در آن لحظه ای که ابراهیم پای خود را روی صورت علی بن یقطین گذاشته بود، علی می‌گفت:
- (اللهم أشهد). خدایا! شاهد باش.
سپس از منزل بیرون آمد. سوار بر شتر شد و در همان شب، شتر را بر در خانه امام در مدینه خواباند و اجازه خواست وارد شود. امام این دفعه اجازه داد و او را پذیرفت.

بحارالانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار

کانال برهان : نشر داستان های منتخب از کتاب شریف بحارالانوار


ارائهء110سند از کتب اهل سنت دراثبات ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام

سند شماره 65
متقی هندی متوفای سال ۹۷۵ هجری قمری ،۳ نقل قول از رسول خدا صلی الله علیه و آله را از ۳ راوی نقل می‌کن

32946_خدایا هرکس من مولای او هستم پس علی مولای او است خدایا یار کسی باش که یار او باشد و دشمن کسی باش که دشمن او باشد و ناصر کسی باش که ناصر او باشد و کمک کسی کن که کمک حال او باشد.

32949_ای بریده آیا من سزاوارتر از مومنین به خودشان نیستم ؟
پس هرکس من مولای او هستم پس علی مولای او است.

32951_هرکس من مولای او هستم پس علی نیز مولای او است خدایا یار کسی باش که یار او باشد و ناصر کسی باش که ناصر او باشد و ناامید کن آنکه ناامیدش کرد و کمک کن آنکه کمکش نمود‌.

کنزالعمال فی سنن الأقوال و الأفعال ، علاء الدين علي المتقي بن حسام الدين الهندي ، ج ١١ ح٣٢٩٤٦ ، ح٣٢٩٤٩ ، ح٣٢٩٥١

کانال برهان و ارائه ۱۱۰ سند در اثبات ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام تا روز عید بزرگ غدیر خم

ارائهء 110 سند از کتب اهل سنت در اثبات ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام

سند شماره 66

شمس الدین ذهبی ، از استوانه های علمی اهل سنت ،متوفای سال ۷۴۸ چنین روایت می‌کند:

فطر ابن خلیفه از ابی طفیل گفت :
علی علیه السلام مردم را در رحبه جمع کرد سپس به آن ها گفت: قسم می دهم به خدا چه کسی شنیده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز غدیر خم چه فرمود؟
مردم زیادی بلند شده و شهادت دادند که رسول خدا دست علی را گرفتند و به مردم فرمودند:
هر کس من مولای او هستم پس این علی مولای اوست ؛
خدایا یاور , یاورانش باش و دشمن , دشمنانش باش ,
سپس زید ابن ارقم به من گفت که من نیز همین را از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم.

تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام ، للحافظ المورخ شمس الدين محمد بن احمد بن عثمان الذهبي ، عهد خلفاء الراشدين ص٦٣

@borrhan
"

8 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك ان عليا مولى المؤمنين وإن لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس. پاسخ داد.
"

السلام علیک ایهاالصراط المستقیم
السلام عليك يا قسيم الجنه والنار يا اميرالمومنين
اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
لعن الله قاتلیک وظالمیک یا فاطمة الزهراء سلام الله
لَبيْكَ يٰا عَليْ
ان ربی علی صراط مستقیم
وعلی علیه السلام هو صراط المستقیم

داستان_های_بحار_الانوار

بی توجهی به بنده ای از بندگان خدا!

علی بن یقطین از بزرگان صحابه و مورد توجه امام موسی بن جعفر علیه السلام و وزیر مقتدر هارون الرشید بود. روزی ابراهیم جمال (ساربان) خواست به حضور وی برسد. علی بن یقطین اجازه نداد. در همان سال علی بن یقطین برای زیارت خانه خدا به سوی مکه حرکت کرد و خواست در مدینه خدمت موسی بن جعفر علیه السلام برسد. حضرت روز اول به او اجازه ملاقات نداد. روز دوم محضر امام علیه السلام رسید. عرض کرد:
آقا! تقصیر من چیست که اجازه دیدار نمی دهی؟
حضرت فرمود:
- به تو اجازه ملاقات ندادم، به خاطر اینکه تو برادرت ابراهیم جمال را که به درگاه تو آمده و تو به عنوان اینکه او ساربان و تو وزیر هستی اجازه ملاقات ندادی. خداوند حج تو را قبول نمی کند مگر اینکه ابراهیم را از خود، راضی کنی.
می گوید عرض کردم:
- مولای من! ابراهیم را چگونه ملاقات کنم در حالیکه من در مدینه‌ام و او در کوفه است. امام علیه السلام فرمود:
- هنگامی که شب فرا رسید، تنها به قبرستان بقیع برو، بدون اینکه کسی از غلامان و اطرافیان بفهمد. در آنجا شتری زین کرده و آماده خواهی
دید. سوار بر آن می‌شوی و تو را به کوفه می‌رساند.
علی بن یقطین به قبرستان بقیع رفت. سوار بر آن شتر شد. طولی نکشید در کوفه مقابل در خانه ابراهیم پیاده شد. درب خانه را کوبیده و گفت:
- من علی بن یقطین هستم.
ابراهیم از درون خانه صدا زد: علی بن یقطین، وزیر هارون، در خانه من چه کار دارد؟
علی گفت: مشکل مهمی دارم.
ابراهیم در را باز نمی کرد. او را قسم داد در را باز کند. همین که در باز شد، داخل اتاق شد. به التماس افتاد و گفت:
- ابراهیم! مولایم امام موسی بن جعفر مرا نمی پذیرد، مگر اینکه تو از تقصیر من بگذری و مرا ببخشی.
ابراهیم گفت: خدا تو را ببخشد.
وزیر به این رضایت قانع نشد. صورت بر زمین گذاشت. ابراهیم را قسم داد تا قدم روی صورت او بگذارد؛ ولی ابراهیم به این عمل حاضر نشد. مرتبه دوم او را قسم داد. وی قبول نمود، پا به صورت وزیر گذاشت. در آن لحظه ای که ابراهیم پای خود را روی صورت علی بن یقطین گذاشته بود، علی می‌گفت:
- (اللهم أشهد). خدایا! شاهد باش.
سپس از منزل بیرون آمد. سوار بر شتر شد و در همان شب، شتر را بر در خانه امام در مدینه خواباند و اجازه خواست وارد شود. امام این دفعه اجازه داد و او را پذیرفت.

بحارالانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار

کانال برهان : نشر داستان های منتخب از کتاب شریف بحارالانوار


ارائهء110سند از کتب اهل سنت دراثبات ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام

سند شماره 65
متقی هندی متوفای سال ۹۷۵ هجری قمری ،۳ نقل قول از رسول خدا صلی الله علیه و آله را از ۳ راوی نقل می‌کن

32946_خدایا هرکس من مولای او هستم پس علی مولای او است خدایا یار کسی باش که یار او باشد و دشمن کسی باش که دشمن او باشد و ناصر کسی باش که ناصر او باشد و کمک کسی کن که کمک حال او باشد.

32949_ای بریده آیا من سزاوارتر از مومنین به خودشان نیستم ؟
پس هرکس من مولای او هستم پس علی مولای او است.

32951_هرکس من مولای او هستم پس علی نیز مولای او است خدایا یار کسی باش که یار او باشد و ناصر کسی باش که ناصر او باشد و ناامید کن آنکه ناامیدش کرد و کمک کن آنکه کمکش نمود‌.

کنزالعمال فی سنن الأقوال و الأفعال ، علاء الدين علي المتقي بن حسام الدين الهندي ، ج ١١ ح٣٢٩٤٦ ، ح٣٢٩٤٩ ، ح٣٢٩٥١

کانال برهان و ارائه ۱۱۰ سند در اثبات ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام تا روز عید بزرگ غدیر خم

ارائهء 110 سند از کتب اهل سنت در اثبات ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام

سند شماره 66

شمس الدین ذهبی ، از استوانه های علمی اهل سنت ،متوفای سال ۷۴۸ چنین روایت می‌کند:

فطر ابن خلیفه از ابی طفیل گفت :
علی علیه السلام مردم را در رحبه جمع کرد سپس به آن ها گفت: قسم می دهم به خدا چه کسی شنیده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز غدیر خم چه فرمود؟
مردم زیادی بلند شده و شهادت دادند که رسول خدا دست علی را گرفتند و به مردم فرمودند:
هر کس من مولای او هستم پس این علی مولای اوست ؛
خدایا یاور , یاورانش باش و دشمن , دشمنانش باش ,
سپس زید ابن ارقم به من گفت که من نیز همین را از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم.

تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام ، للحافظ المورخ شمس الدين محمد بن احمد بن عثمان الذهبي ، عهد خلفاء الراشدين ص٦٣

@borrhan
"

8 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار یا علی پاسخ داد.
"

السلام علیک ایهاالصراط المستقیم
السلام عليك يا قسيم الجنه والنار يا اميرالمومنين
اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
لعن الله قاتلیک وظالمیک یا فاطمة الزهراء سلام الله
لَبيْكَ يٰا عَليْ
ان ربی علی صراط مستقیم
وعلی علیه السلام هو صراط المستقیم

داستان_های_بحار_الانوار

بی توجهی به بنده ای از بندگان خدا!

علی بن یقطین از بزرگان صحابه و مورد توجه امام موسی بن جعفر علیه السلام و وزیر مقتدر هارون الرشید بود. روزی ابراهیم جمال (ساربان) خواست به حضور وی برسد. علی بن یقطین اجازه نداد. در همان سال علی بن یقطین برای زیارت خانه خدا به سوی مکه حرکت کرد و خواست در مدینه خدمت موسی بن جعفر علیه السلام برسد. حضرت روز اول به او اجازه ملاقات نداد. روز دوم محضر امام علیه السلام رسید. عرض کرد:
آقا! تقصیر من چیست که اجازه دیدار نمی دهی؟
حضرت فرمود:
- به تو اجازه ملاقات ندادم، به خاطر اینکه تو برادرت ابراهیم جمال را که به درگاه تو آمده و تو به عنوان اینکه او ساربان و تو وزیر هستی اجازه ملاقات ندادی. خداوند حج تو را قبول نمی کند مگر اینکه ابراهیم را از خود، راضی کنی.
می گوید عرض کردم:
- مولای من! ابراهیم را چگونه ملاقات کنم در حالیکه من در مدینه‌ام و او در کوفه است. امام علیه السلام فرمود:
- هنگامی که شب فرا رسید، تنها به قبرستان بقیع برو، بدون اینکه کسی از غلامان و اطرافیان بفهمد. در آنجا شتری زین کرده و آماده خواهی
دید. سوار بر آن می‌شوی و تو را به کوفه می‌رساند.
علی بن یقطین به قبرستان بقیع رفت. سوار بر آن شتر شد. طولی نکشید در کوفه مقابل در خانه ابراهیم پیاده شد. درب خانه را کوبیده و گفت:
- من علی بن یقطین هستم.
ابراهیم از درون خانه صدا زد: علی بن یقطین، وزیر هارون، در خانه من چه کار دارد؟
علی گفت: مشکل مهمی دارم.
ابراهیم در را باز نمی کرد. او را قسم داد در را باز کند. همین که در باز شد، داخل اتاق شد. به التماس افتاد و گفت:
- ابراهیم! مولایم امام موسی بن جعفر مرا نمی پذیرد، مگر اینکه تو از تقصیر من بگذری و مرا ببخشی.
ابراهیم گفت: خدا تو را ببخشد.
وزیر به این رضایت قانع نشد. صورت بر زمین گذاشت. ابراهیم را قسم داد تا قدم روی صورت او بگذارد؛ ولی ابراهیم به این عمل حاضر نشد. مرتبه دوم او را قسم داد. وی قبول نمود، پا به صورت وزیر گذاشت. در آن لحظه ای که ابراهیم پای خود را روی صورت علی بن یقطین گذاشته بود، علی می‌گفت:
- (اللهم أشهد). خدایا! شاهد باش.
سپس از منزل بیرون آمد. سوار بر شتر شد و در همان شب، شتر را بر در خانه امام در مدینه خواباند و اجازه خواست وارد شود. امام این دفعه اجازه داد و او را پذیرفت.

بحارالانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار

کانال برهان : نشر داستان های منتخب از کتاب شریف بحارالانوار


ارائهء110سند از کتب اهل سنت دراثبات ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام

سند شماره 65
متقی هندی متوفای سال ۹۷۵ هجری قمری ،۳ نقل قول از رسول خدا صلی الله علیه و آله را از ۳ راوی نقل می‌کن

32946_خدایا هرکس من مولای او هستم پس علی مولای او است خدایا یار کسی باش که یار او باشد و دشمن کسی باش که دشمن او باشد و ناصر کسی باش که ناصر او باشد و کمک کسی کن که کمک حال او باشد.

32949_ای بریده آیا من سزاوارتر از مومنین به خودشان نیستم ؟
پس هرکس من مولای او هستم پس علی مولای او است.

32951_هرکس من مولای او هستم پس علی نیز مولای او است خدایا یار کسی باش که یار او باشد و ناصر کسی باش که ناصر او باشد و ناامید کن آنکه ناامیدش کرد و کمک کن آنکه کمکش نمود‌.

کنزالعمال فی سنن الأقوال و الأفعال ، علاء الدين علي المتقي بن حسام الدين الهندي ، ج ١١ ح٣٢٩٤٦ ، ح٣٢٩٤٩ ، ح٣٢٩٥١

کانال برهان و ارائه ۱۱۰ سند در اثبات ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام تا روز عید بزرگ غدیر خم

ارائهء 110 سند از کتب اهل سنت در اثبات ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام

سند شماره 66

شمس الدین ذهبی ، از استوانه های علمی اهل سنت ،متوفای سال ۷۴۸ چنین روایت می‌کند:

فطر ابن خلیفه از ابی طفیل گفت :
علی علیه السلام مردم را در رحبه جمع کرد سپس به آن ها گفت: قسم می دهم به خدا چه کسی شنیده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز غدیر خم چه فرمود؟
مردم زیادی بلند شده و شهادت دادند که رسول خدا دست علی را گرفتند و به مردم فرمودند:
هر کس من مولای او هستم پس این علی مولای اوست ؛
خدایا یاور , یاورانش باش و دشمن , دشمنانش باش ,
سپس زید ابن ارقم به من گفت که من نیز همین را از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم.

تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام ، للحافظ المورخ شمس الدين محمد بن احمد بن عثمان الذهبي ، عهد خلفاء الراشدين ص٦٣

@borrhan
"

8 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار دین مادری؛ حق یا ناحق؟ پاسخ داد.
"
زکی
"

9 ساعت پيش

ghanet به سرنگار دین مادری؛ حق یا ناحق؟ پاسخ داد.
" داشتم چه می گفتم؟
گفتم: دری که قرار بود اصحاب موسی از آن وارد شوند در خاصی نبود بلکه یک اصطلاح قرآنی است که در زبانهای دیگر نیز وجود دارد، مثل: در فرمانبرداری یا در تسلیم. در ناسازگاری یا در سازش، در جنگ و غیره.
در قرآن کریم، سجده به معنی تسلیم شدن و مطیع بودن است نه پیشانی بر زمین گذاشتن:
آیه شماره 107 سوره اسری یکی از آیاتی است که در حد اعلا معنای حقیقی سجده را نمایان می کند و نشان می دهد تصور ما از سجده و آن شکلی که از دوران کودکی در ذهنمان نقش بسته نا درست است و سجده مد نظر قرآن یک حرکت فیزیکی مثل پیشانی بر زمین نهادن نیست.این آیه واقعاً در نوع خود بی نظیر است و در باره حقیقت سجده هیچ حرفی برای گفتن باقی نمی گذارد:

قُلْ آمِنُوا بِهِ أَوْ لَا تُؤْمِنُوا ۚ إِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذَا يُتْلَىٰ عَلَيْهِمْ يَخِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ سُجَّدًا [107:17]

همانگونه که دیده اید و شنیده اید، در سجده ای که ابتدا از مادر آموخته ایم ، مردم با پیشانی به زمین می افتند نه با چانه و اگر کسی چانه اش را روی زمین بگذارد ، پیشانیش به خاک نمی رسد خواستید امتحان کنید. اینجا بهترین جایی است که نشان می دهد سجده دین مادری با سجده ای که قرآن به تصویر می کشد متفاوت است و تفاوتشان از زمین تا آسمان است.

پس عبارت يَخِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ یعنی چه؟

می دانید وقتی چانه از حالت معمولی خود به طرف پایین حرکت می کند تا کجا می تواند پایین بیاید و هنگامی که به پایین ترین حد حرکت خود رسید، قامت انسان چه شکلی پیدا می کند؟ در این حالت گردن بطور کامل خم می شود و گردن کشان و سرکشان سر به زیر می اندازند و مطیع می شوند:


"

11 ساعت پيش

ghanet به سرنگار دین مادری؛ حق یا ناحق؟ پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط hosyn نوشته شده است نمايش نوشته
دوست گرامی، این سؤال هر کسی است که این تاپیک را مرور کند، و جوابش را از شما انتظار دارد، و انتظار به حقی است، چون بیرون آمدن از دین مادری، محور این تاپیک است.

شما چرا از قرآن شروع کردید؟
.
حسین تو این سئوال را چند بار پرسیدی من هم جوابت را داده این هم یک بار دیگر:
در عصر رسول الله، یهودیها، نصارا، صائبین، مجوس، تازه مسلمانان و امیها در کنار هم زندگی می کردند. خیلی ها تا آخر عمرشان دست از آئین خود بر نمی داشتند اما بعضی تغییر دین می دادند و به اسلام یا ادیان دیگر می گرویدند. حالا شما برو از یک یهودی که اسلام اسمی را انتخاب کرده بپرس چرا قرآن را گرفتی؟ خواهد گفت: دیدم بهتر است یا درست تر است و از این حرفها.
یا چرا تو رشته ریاضی را انتخاب کردی ؟ چرا اقتصاد یا تجربی نرفتی؟!
من که از فضا نیامده بودم، کما بیش با ادیان دیگر نیز آشنایی داشتم اما تا قبل از خواندن قرآن به دین مادریم بودم، سینه می زدم، زنجیر می زدم و به زور اشک می ریختم تا ثواب ببرم. من تورات و انجیل و قرآن را خواندم و دیدم حرف قرآن بیشتر به دلم می نشیند. اگر انجیل برایم مقبولتر بود شاید آن را انتخاب می کردم.
اگر می خواهید به جواب بهتری برسید از خود سئوال کنید: چرا اکثر مردم به دین مادری خود هستند؟
خداوند می فرمایند از میان اهل کتاب دوره رسول الله عده ای امی بودند و دینشان مادری بود چرا؟ چون کتاب آسمانی خود را نمی خواندند و از محتوای آن آگاه نبودند.
این کتاب آسمانی و نور هدایت الهی است که حق بودن یا نا حق بودن دین مادری را مشخص می کند.
کسی که بدون گرایشهای فرقه ای قرآن را به نظاره می نشیند، سر انجام و به خواست خداوند، پیکره با شکوه توحید را در آن می بیند، حالا اگر گوشه ای از این پیکره زخمی شده باشد در شناخت ما از توحیدی که به عینه روئیتش کردیم و اصل و اساس کتاب است، تأثیر قابل ملاحظه ای نمی گذارد. ممکن است چیزی به قرآن اضافه شده یا از آن کم شده باشد، به هر حال نتوانسته خدشه ای بر اصل کتاب وارد کند.
"

12 ساعت پيش

scholar به سرنگار همین الان چه حسی داری؟ پاسخ داد.
" حس می کنم تو روح آدم دروغگوی کچل "

17 ساعت پيش


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 04:55PM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2017, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
Live Feed provided by Forum Live Feed & User Wall v1.2.10 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2017 DragonByte Technologies Ltd.