بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان

نکات

چی تو فکرته؟

[140]

جریان زندۀ تالارها
کنجکاو1 به سرنگار انکار شرک پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط صبح نوشته شده است نمايش نوشته
شما که اگر باور داشتید فقط خدا پناهگاه است، از او می‌ترسیدید و قرآن او را به مضحکۀ خود نمی‌گرفتید که چه بگوید رسول الله باید اطاعت شود، و چه نگوید... فرقی نمی‌کند!



اگر از خدا می‌ترسیدید که باور مغرضانۀ خود را در شریعت او دخیل نمی‌کردید و رسول الله را "غیر خدا" نمی‌دانستید ... (انَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللهِ وَرُسُلِهِ وَيُرِيدُونَ أَن يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللهِ وَرُسُلِهِ ....)
غیر خدا خود شمائید که چیزی از قرآن حذف و چیزی از خود به شریعت الهی اضافه میکنید... و الا قرآن می‌گوید مسلمانان نزد رسول می‌آمدند و او را وسیلۀ استغفار قرار می‌دادند.... (جَآؤُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ) این دشمنی شما با رسول و اهلبیت است...



این ها ، همۀ رفتار شما دوستی با رسول الله و اهلبیت اوست؟ واقعا چه کسی را مسخره کرده اید؟

شما مشغول دشمنی وقیحانه ای با خدا، قرآن او، رسولش و مسلمانان هستید.
میدونم این تقصیرشما نیست که به جای جواب دادن منطقی شروع می کنید به تهمت زدن و گفتن دشنام

این بخاطر فقر عقلی و فهمی شماست که وقتی دلیلی ندارید چنین می کنید بیشتر از این از شما نمی شه انتظار داشت

اگر به آیات قرآن توجه کرده باشی پراست از این تهمت ها که به پیامبران وموحدان می زدند

به روایت خداوند می گفتند اینها دیوانه هستند ساحر هستند افسانه پیشینیان و....
"

19 دقيقه پيش

کنجکاو1 به سرنگار مبارزه با حربه های شیاطین پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط صبح نوشته شده است نمايش نوشته
شما عقل دارید و تجزیه و تحلیل... آن چه که آزمایش الهی شما و بر عهدۀ شماست، استفاده از این عقل و نعمت خدادای است. می‌توانید تشخیص بدهید چه کتابی مفید و چه کتابی تا حدی مفید و چه کتابی باطل و منسوخ و پر اشتباه یا ناقص است... این بر عهدۀ شماست که تشخیص دهید، اما گنگی و مبارزه با عقل و علم، ترک همۀ آثار به جای مانده است. اصولا موضوع یک کتاب و چند کتاب نیست ... موضوع پژوهش در تک تک رخدادهای تاریخی است که الزاما در یک کتاب نیامده است و شاید شما از جمع و تفریق چند کتاب بر اساس عقل و هوش و شرف و ایمان خود، حقیقت را پیدا کنید.
خوب پس چرا وقتی می گوئیم بهترین کتاب قرآن آشفته حال می شوید و شروع می کنید به تهمت زدن ؟ "

33 دقيقه پيش

صبح به سرنگار مبارزه با حربه های شیاطین پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
صحیح مسلم وصحیح بخاری را ازقلم انداختی یا شاید آنها جزءآن غیره هستند که اشاره کردی
شما عقل دارید و تجزیه و تحلیل... آن چه که آزمایش الهی شما و بر عهدۀ شماست، استفاده از این عقل و نعمت خدادای است. می‌توانید تشخیص بدهید چه کتابی مفید و چه کتابی تا حدی مفید و چه کتابی باطل و منسوخ و پر اشتباه یا ناقص است... این بر عهدۀ شماست که تشخیص دهید، اما گنگی و مبارزه با عقل و علم، ترک همۀ آثار به جای مانده است. اصولا موضوع یک کتاب و چند کتاب نیست ... موضوع پژوهش در تک تک رخدادهای تاریخی است که الزاما در یک کتاب نیامده است و شاید شما از جمع و تفریق چند کتاب بر اساس عقل و هوش و شرف و ایمان خود، حقیقت را پیدا کنید. "

45 دقيقه پيش

کنجکاو1 به سرنگار مبارزه با حربه های شیاطین پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط صبح نوشته شده است نمايش نوشته
همین طور دم خروس بیرون تر می‌آید

* از پیامبر اطاعت نکنید

* بر پیامبر صلوات نفرستید ...

* قرآن مربوط به همۀ زمان‌ها نیست!


این اشکال واضحی است که برای شما پیش می‌آید! و این قرآنی است که شما ادعا می‌کنید برای شما آمده است اما با برخی از آیه‌های آن کاری ندارید، و این اوهامی که ساخته‌اید این‌جا هم رسوا می‌شود. همچنان‌که نمی‌توانید با خود قرآن ارث را حساب کنید و خطای ریاضی پیش می‌آید.


این اشکال عقیدۀ شماست، که قرآن‌تان گاهی -العیاذ بالله- لغو می‌گوید و معلوم نیست برای چه چیز سخن می‌گوید. اگر عقل و هوش دارید چشم باز کنید و ببینید ... این اعتراف شماست ...



برای ما مادامی که در کنار این آیه راهنمائی رسول الله و اهل‌بیت او را داریم چنین اشکالی پیش نمی‌آید که چرا چنین آیه‌ای در قرآن است ؟ آیه موضوعیت تاریخی دارد، با تاریخ و عقل مقایسه می‌شود و برای مؤمنین، نتیجه‌گیری‌هائی دارد... و امروز و هر لحظه و دیروز و فردا استفاده دارد. اما برای شما البته که خیر... به چیزی معتقدید که گاهی هرز و لغو می‌گوید و خوب گویا میل شما هم همین است. اما روشن است دین خدا، قرآن است و میراث شخصی به نام رسول‌الله و نه فقط قرآن.




کتب حدیث ... بحار الأنوار، اصول کافی، من لا یحضره الفقیه، و غیره "پژوهش" و "تحقیقات" هستند. جمع‌آوری تاریخ هستند. آیا با این مفهوم آشنا هستید؟ یا آنقدر بدوی هستید که صرف جمع آوری تاریخ و نقل در کتب را مذموم می‌دانید.. البته این بدویت عقلی و ذهنی شماست که در مواجهه با جمع‌آوری‌های علمی و پژوهش‌های تاریخی اینچنین می‌شورید و منکر و مانع انجام آن می‌شوید!



این کتاب ها تلاش‌های ارزشمندی برای پیروان دین و ایمان است که ثابت کنند قرآن را لغو و پوچ نخوانده‌اند ... و کلمه‌کلمه‌اش را ارج می‌نهند. منافق کسی است که ادعای اطاعت از خدا و قرآن می‌کند و مانع پژوهش در مورد میراث و دستور پیامبر و تاریخ اسلام می‌شود و عملا شرم نمی‌کند قرآنی را اطاعت کند که بخشی از آن را لغو و پوچ و بلااستفاده می‌داند.
صحیح مسلم وصحیح بخاری را ازقلم انداختی یا شاید آنها جزءآن غیره هستند که اشاره کردی "

يك ساعت پيش

صبح به سرنگار انکار شرک پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته

پس شما هم قبول دارید که بجز خداوند پناهگاهی دیگری نیست و غیر خداوند را نباید خواند ؟
مشکل شما فقط دوستی با رسول و اهل بیت است مگر از ما دشمنی دیده ای که می گویی دشمن رسول اگر صادقید نقل قولی بزن به آن مطلب
شما که اگر باور داشتید فقط خدا پناهگاه است، از او می‌ترسیدید و قرآن او را به مضحکۀ خود نمی‌گرفتید که چه بگوید رسول الله باید اطاعت شود، و چه نگوید... فرقی نمی‌کند!



اگر از خدا می‌ترسیدید که باور مغرضانۀ خود را در شریعت او دخیل نمی‌کردید و رسول الله را "غیر خدا" نمی‌دانستید ... (انَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللهِ وَرُسُلِهِ وَيُرِيدُونَ أَن يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللهِ وَرُسُلِهِ ....)
غیر خدا خود شمائید که چیزی از قرآن حذف و چیزی از خود به شریعت الهی اضافه میکنید... و الا قرآن می‌گوید مسلمانان نزد رسول می‌آمدند و او را وسیلۀ استغفار قرار می‌دادند.... (جَآؤُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ) این دشمنی شما با رسول و اهلبیت است...



این ها ، همۀ رفتار شما دوستی با رسول الله و اهلبیت اوست؟ واقعا چه کسی را مسخره کرده اید؟

شما مشغول دشمنی وقیحانه ای با خدا، قرآن او، رسولش و مسلمانان هستید. "

يك ساعت پيش

صبح به سرنگار مبارزه با حربه های شیاطین پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
خوب شما که می گوئید تمام آیات قرآن برای تمام زمانها است وقابل اجرا فقط بگو به این آیه چگونه عمل کنیم بدون شلوغ بازی وتهمت زدن

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلَى طَعَامٍ غَيْرَ نَاظِرِينَ إِنَاهُ وَلَكِنْ إِذَا دُعِيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَلَا مُسْتَأْنِسِينَ لِحَدِيثٍ إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيِي مِنْكُمْ وَاللَّهُ لَا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِّ وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعًا فَاسْأَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ ذَلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ وَمَا كَانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلَا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْوَاجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَدًا إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِيمًا ﴿۵۳﴾احزاب
اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد داخل اتاقهاى پيامبر مشويد مگر آنكه براى [خوردن] طعامى به شما اجازه داده شود [آن هم] بى‏آنكه در انتظار پخته‏ شدن آن باشيد ولى هنگامى كه دعوت شديد داخل گرديد و وقتى غذا خورديد پراكنده شويد بى‏آنكه سرگرم سخنى گرديد اين [رفتار] شما پيامبر را مى ‏رنجاند و[لى] از شما شرم مى دارد و حال آنكه خدا از حق[گويى] شرم نمى ‏كند و چون از زنان [پيامبر] چيزى خواستيد از پشت پرده از آنان بخواهيد اين براى دلهاى شما و دلهاى آنان پاكيزه‏ تر است و شما حق نداريد رسول خدا را برنجانيد و مطلقا [نبايد] زنانش را پس از [مرگ] او به نكاح خود درآوريد چرا كه اين [كار] نزد خدا همواره [گناهى] بزرگ است (۵۳)




مگر نمی گویی اطاعت ازرسول یعنی اطاعت ار احادیث وروایات است ؟

اطاعت از کدام رسول وروایات صحیح است ودین کامل می شود

اطاعت از رسول شیعه یا اهل سنت ؟
کدام احادیث روایات صحیح است صحیح مسلم یا صحیح بخاری

اصول کافی یا بحادالانوار و.....
همین طور دم خروس بیرون تر می‌آید

* از پیامبر اطاعت نکنید

* بر پیامبر صلوات نفرستید ...

* قرآن مربوط به همۀ زمان‌ها نیست!


این اشکال واضحی است که برای شما پیش می‌آید! و این قرآنی است که شما ادعا می‌کنید برای شما آمده است اما با برخی از آیه‌های آن کاری ندارید، و این اوهامی که ساخته‌اید این‌جا هم رسوا می‌شود. همچنان‌که نمی‌توانید با خود قرآن ارث را حساب کنید و خطای ریاضی پیش می‌آید.


این اشکال عقیدۀ شماست، که قرآن‌تان گاهی -العیاذ بالله- لغو می‌گوید و معلوم نیست برای چه چیز سخن می‌گوید. اگر عقل و هوش دارید چشم باز کنید و ببینید ... این اعتراف شماست ...



برای ما مادامی که در کنار این آیه راهنمائی رسول الله و اهل‌بیت او را داریم چنین اشکالی پیش نمی‌آید که چرا چنین آیه‌ای در قرآن است ؟ آیه موضوعیت تاریخی دارد، با تاریخ و عقل مقایسه می‌شود و برای مؤمنین، نتیجه‌گیری‌هائی دارد... و امروز و هر لحظه و دیروز و فردا استفاده دارد. اما برای شما البته که خیر... به چیزی معتقدید که گاهی هرز و لغو می‌گوید و خوب گویا میل شما هم همین است. اما روشن است دین خدا، قرآن است و میراث شخصی به نام رسول‌الله و نه فقط قرآن.




کتب حدیث ... بحار الأنوار، اصول کافی، من لا یحضره الفقیه، و غیره "پژوهش" و "تحقیقات" هستند. جمع‌آوری تاریخ هستند. آیا با این مفهوم آشنا هستید؟ یا آنقدر بدوی هستید که صرف جمع آوری تاریخ و نقل در کتب را مذموم می‌دانید.. البته این بدویت عقلی و ذهنی شماست که در مواجهه با جمع‌آوری‌های علمی و پژوهش‌های تاریخی اینچنین می‌شورید و منکر و مانع انجام آن می‌شوید!



این کتاب ها تلاش‌های ارزشمندی برای پیروان دین و ایمان است که ثابت کنند قرآن را لغو و پوچ نخوانده‌اند ... و کلمه‌کلمه‌اش را ارج می‌نهند. منافق کسی است که ادعای اطاعت از خدا و قرآن می‌کند و مانع پژوهش در مورد میراث و دستور پیامبر و تاریخ اسلام می‌شود و عملا شرم نمی‌کند قرآنی را اطاعت کند که بخشی از آن را لغو و پوچ و بلااستفاده می‌داند. "

يك ساعت پيش

کنجکاو1 به سرنگار انکار شرک پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط صبح نوشته شده است نمايش نوشته
منظور غیرخدا همان کسی است که به جدال با نص قرآن می‌پردازد ... مردم را از صلوات فرستادن و اطاعت از رسول منع می‌کند و تفسیرهای بی‌محل و من‌درآوردی خود را جایگزین می‌کند... حالا چه منافعی دارد الله أعلم، بوی یهودیان و دشمنان اسلام بلند است که کینه‌ای عمیق از این دین دارند و با نفاق و ریای ادعای اطاعت از خدا و قرآن مشغول انکار نصوص قرآنی هستند.



بله رسول الله مالک هدایت شما نیست، رسول الله چیزی جز رسالت و نبوّت الهی نیست، اما اطاعت از او و فرامین او، و گرامیداشت او مودت با نزدیکان صالح او، دستور قرآن است و کسی که انکار کند کافر است و مسلمان نیست.




اشقیای قبل از شما اطاعت از رسول و مودت اقربای او را با این ناشی‌گری منکر نمی‌شدند و سعی می‌کردند آن را بپذیرند و حداقل جور دیگری از موضع حقیقی آن تفسیر کنند تا از کفر و انکار دستور الهی در امان بمانند... اما بی‌حیائی در عصر جدید گویا به عقاید هم سرایت کرده است. ادعای اطاعت از خدا می‌کند اما بر کلام قرآن سیلی می‌کوبد.

پس شما هم قبول دارید که بجز خداوند پناهگاهی دیگری نیست و غیر خداوند را نباید خواند ؟
مشکل شما فقط دوستی با رسول و اهل بیت است مگر از ما دشمنی دیده ای که می گویی دشمن رسول اگر صادقید نقل قولی بزن به آن مطلب
"

يك ساعت پيش

کنجکاو1 به سرنگار مبارزه با حربه های شیاطین پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط صبح نوشته شده است نمايش نوشته
بله، بعد از شما هم یک نفر می‌آید می‌گوید بخشی از دستورات قرآن مربوط به همان زمان است. از جمله این که اطاعت از رسول فقط مربوط به حیات اوست. و وقتی رسول وفات یافت، پس دیگر اطاعت هم تمام می‌شود. لذا قرآن مصرف زمانی دارد... و بعضی از دستورات آن مربوط به زمان خاصی است.
خوب شما که می گوئید تمام آیات قرآن برای تمام زمانها است وقابل اجرا فقط بگو به این آیه چگونه عمل کنیم بدون شلوغ بازی وتهمت زدن

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلَى طَعَامٍ غَيْرَ نَاظِرِينَ إِنَاهُ وَلَكِنْ إِذَا دُعِيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَلَا مُسْتَأْنِسِينَ لِحَدِيثٍ إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيِي مِنْكُمْ وَاللَّهُ لَا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِّ وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعًا فَاسْأَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ ذَلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ وَمَا كَانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلَا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْوَاجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَدًا إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِيمًا ﴿۵۳﴾احزاب
اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد داخل اتاقهاى پيامبر مشويد مگر آنكه براى [خوردن] طعامى به شما اجازه داده شود [آن هم] بى‏آنكه در انتظار پخته‏ شدن آن باشيد ولى هنگامى كه دعوت شديد داخل گرديد و وقتى غذا خورديد پراكنده شويد بى‏آنكه سرگرم سخنى گرديد اين [رفتار] شما پيامبر را مى ‏رنجاند و[لى] از شما شرم مى دارد و حال آنكه خدا از حق[گويى] شرم نمى ‏كند و چون از زنان [پيامبر] چيزى خواستيد از پشت پرده از آنان بخواهيد اين براى دلهاى شما و دلهاى آنان پاكيزه‏ تر است و شما حق نداريد رسول خدا را برنجانيد و مطلقا [نبايد] زنانش را پس از [مرگ] او به نكاح خود درآوريد چرا كه اين [كار] نزد خدا همواره [گناهى] بزرگ است (۵۳)


نقل قول:
در حالی که چنین ادعائی فقط نشان دهندۀ دشمنی شما با رسول الله است. حقیقت این است تا دستور قرآن زنده است، دستور رسول الله هم زنده است. و شما با رفتار خود قبل از دشمنی با رسول الله دارید با قرآن ، و جهان‌شمول و زمان‌شمول بودن آن دشمنی می‌کنید. رسول الله پس از وفات خود دستور جدیدی ندارد، اما آن چه که در حیات خود گفته و از طریق علم و آگاهی تاریخی به ما می رسد لازم الإطاعة است و الا شما نمی‌توانید ادعا کنید از قرآن تبعیت می کنید و صرفا نفاق خود را در ادعای تبعیت از قرآن نشان خواهید داد. قرآنی که دستوراتش برای زمان خاصی است، همان قرآنی است که کارفرمایان شما خواسته‌اند ... قرآنی ناقص، دینی ناقص، مردمی بی تکلیف و آمادۀ تغییرهای دل‌بخواه و تفاسیر دل بخواه، از جمله این که بر رسول صلوات نفرستید ... یا از او اطاعت نکنید ... یا اطاعت صرف حیات رسول الله است... این دین من در آوردی شماست که دلیلی هم برای ادعاهای خود که ندارید، آشکارا علیه نص واضح قرآن سخن می‌گوئید. آن وقت، ادعای حراست از قرآن و توحید هم می‌کنید با این وضع!
مگر نمی گویی اطاعت ازرسول یعنی اطاعت ار احادیث وروایات است ؟

اطاعت از کدام رسول وروایات صحیح است ودین کامل می شود

اطاعت از رسول شیعه یا اهل سنت ؟
کدام احادیث روایات صحیح است صحیح مسلم یا صحیح بخاری

اصول کافی یا بحادالانوار و.....
"

يك ساعت پيش

صبح به سرنگار انکار شرک پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
قلْ إِنَّمَا أَدْعُو رَبِّي وَلَا أُشْرِكُ بِهِ أَحَدًا ﴿۲۰﴾ جن
بگو من تنها پروردگار خود را مى‏ خوانم و كسى را با او شريك نمى‏ گردانم (۲۰)
قُلْ إِنِّي لَا أَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَلَا رَشَدًا ﴿۲۱﴾
بگو من براى شما اختيار زيان و هدايتى را ندارم (۲۱)
قُلْ إِنِّي لَنْ يُجِيرَنِي مِنَ اللَّهِ أَحَدٌ وَلَنْ أَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَدًا ﴿۲۲﴾
بگو هرگز كسى مرا در برابر خدا پناه نمى‏ دهد و هرگز پناهگاهى غير از او نمى‏ يابم (۲۲)

دیگه روشن تر ازاین میشه خداوند مارا از انجام کاری نهی کند .
آیا بجز خداوند پناهگاهی هست که اورا بخوانیم و به آن پناه ببریم ؟
آیا اندیشه نمی کنید ؟
وقتی دل کسی قفل شد هرگز سخن خداوند را قبول نخواهد کرد و نگاهش به جای دیگری است تا خود و دیگران را ازراه خداوند گمراه کند وبا خود به جهنم ببرد
منظور غیرخدا همان کسی است که به جدال با نص قرآن می‌پردازد ... مردم را از صلوات فرستادن و اطاعت از رسول منع می‌کند و تفسیرهای بی‌محل و من‌درآوردی خود را جایگزین می‌کند... حالا چه منافعی دارد الله أعلم، بوی یهودیان و دشمنان اسلام بلند است که کینه‌ای عمیق از این دین دارند و با نفاق و ریای ادعای اطاعت از خدا و قرآن مشغول انکار نصوص قرآنی هستند.



بله رسول الله مالک هدایت شما نیست، رسول الله چیزی جز رسالت و نبوّت الهی نیست، اما اطاعت از او و فرامین او، و گرامیداشت او مودت با نزدیکان صالح او، دستور قرآن است و کسی که انکار کند کافر است و مسلمان نیست.




اشقیای قبل از شما اطاعت از رسول و مودت اقربای او را با این ناشی‌گری منکر نمی‌شدند و سعی می‌کردند آن را بپذیرند و حداقل جور دیگری از موضع حقیقی آن تفسیر کنند تا از کفر و انکار دستور الهی در امان بمانند... اما بی‌حیائی در عصر جدید گویا به عقاید هم سرایت کرده است. ادعای اطاعت از خدا می‌کند اما بر کلام قرآن سیلی می‌کوبد. "

2 ساعت پيش

کنجکاو1 به سرنگار انکار شرک پاسخ داد.
" قلْ إِنَّمَا أَدْعُو رَبِّي وَلَا أُشْرِكُ بِهِ أَحَدًا ﴿۲۰﴾ جن
بگو من تنها پروردگار خود را مى‏ خوانم و كسى را با او شريك نمى‏ گردانم (۲۰)
قُلْ إِنِّي لَا أَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَلَا رَشَدًا ﴿۲۱﴾
بگو من براى شما اختيار زيان و هدايتى را ندارم (۲۱)
قُلْ إِنِّي لَنْ يُجِيرَنِي مِنَ اللَّهِ أَحَدٌ وَلَنْ أَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَدًا ﴿۲۲﴾
بگو هرگز كسى مرا در برابر خدا پناه نمى‏ دهد و هرگز پناهگاهى غير از او نمى‏ يابم (۲۲)

دیگه روشن تر ازاین میشه خداوند مارا از انجام کاری نهی کند .
آیا بجز خداوند پناهگاهی هست که اورا بخوانیم و به آن پناه ببریم ؟
آیا اندیشه نمی کنید ؟
وقتی دل کسی قفل شد هرگز سخن خداوند را قبول نخواهد کرد و نگاهش به جای دیگری است تا خود و دیگران را ازراه خداوند گمراه کند وبا خود به جهنم ببرد
"

2 ساعت پيش

صبح به سرنگار مبارزه با حربه های شیاطین پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
ببین من گفتم برای ما اطاعت ازخدا ورسول اطاعت از قرآن است در زما ن حیات پیامبر اطاعت از فرمان رسول که خداوند درقرآن به آن اشاره دارند بوده اگر خواستید آیاتی دراین رابطه را بیاورم

حالا شما بگو اطاعت از خداورسول چگونه است ؟

اگر جواب ندی دیگر جوابتو نمی دم
بله، بعد از شما هم یک نفر می‌آید می‌گوید بخشی از دستورات قرآن مربوط به همان زمان است. از جمله این که اطاعت از رسول فقط مربوط به حیات اوست. و وقتی رسول وفات یافت، پس دیگر اطاعت هم تمام می‌شود. لذا قرآن مصرف زمانی دارد... و بعضی از دستورات آن مربوط به زمان خاصی است.


در حالی که چنین ادعائی فقط نشان دهندۀ دشمنی شما با رسول الله است. حقیقت این است تا دستور قرآن زنده است، دستور رسول الله هم زنده است. و شما با رفتار خود قبل از دشمنی با رسول الله دارید با قرآن ، و جهان‌شمول و زمان‌شمول بودن آن دشمنی می‌کنید. رسول الله پس از وفات خود دستور جدیدی ندارد، اما آن چه که در حیات خود گفته و از طریق علم و آگاهی تاریخی به ما می رسد لازم الإطاعة است و الا شما نمی‌توانید ادعا کنید از قرآن تبعیت می کنید و صرفا نفاق خود را در ادعای تبعیت از قرآن نشان خواهید داد. قرآنی که دستوراتش برای زمان خاصی است، همان قرآنی است که کارفرمایان شما خواسته‌اند ... قرآنی ناقص، دینی ناقص، مردمی بی تکلیف و آمادۀ تغییرهای دل‌بخواه و تفاسیر دل بخواه، از جمله این که بر رسول صلوات نفرستید ... یا از او اطاعت نکنید ... یا اطاعت صرف حیات رسول الله است... این دین من در آوردی شماست که دلیلی هم برای ادعاهای خود که ندارید، آشکارا علیه نص واضح قرآن سخن می‌گوئید. آن وقت، ادعای حراست از قرآن و توحید هم می‌کنید با این وضع! "

2 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات پاسخ داد.
"
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
یا من هو فی ام الکتاب لدینا لعلی حکیم

لَبيْكَ يٰا عَليْ
یا علی
یا حسین

تَارِیخُ قُمَّ لِلْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْقُمِّیِّ قَالَ رُوِّیتُ عَنْ مَشَایِخِ قُمَّ ؛

أَنَّ الْحُسَیْنَ بْنَ الْحَسَنِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ بْنِ جَعْفَرٍ الصَّادِقِ علیه السّلام کَانَ بِقُمَّ یَشْرَبُ الْخَمْرَ عَلَانِیَهً ، فَقَصَدَ یَوْماً لِحَاجَهٍ بَابَ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ الْأَشْعَرِیِّ وَ کَانَ وَکِیلًا فِی الْأَوْقَافِ بِقُمَّ فَلَمْ یَأْذَنْ لَهُ وَ رَجَعَ إِلَی بَیْتِهِ مَهْمُوماً . فَتَوَجَّهَ أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ إِلَی الْحَجِّ فَلَمَّا بَلَغَ سُرَّ مَنْ رَأَی اسْتَأْذَنَ عَلَی أَبِی مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ الْعَسْکَرِیِّ علیه السّلام فَلَمْ یَأْذَنْ لَهُ ، فَبَکَی أَحْمَدُ لِذَلِکَ طَوِیلًا وَ تَضَرَّعَ حَتَّی أَذِنَ لَهُ ، فَلَمَّا دَخَلَ قَالَ یَا ابْنَ رَسُولِ الله لِمَ مَنَعْتَنِی الدُّخُولَ عَلَیْکَ وَ أَنَا مِنْ شِیعَتِکَ وَ مَوَالِیکَ ؟ قَالَ علیه السّلام لِأَنَّکَ طَرَدْتَ ابْنَ عَمِّنَا عَنْ بَابِکَ فَبَکَی أَحْمَدُ وَ حَلَفَ بِالله أَنَّهُ لَمْ یَمْنَعْهُ مِنَ الدُّخُولِ عَلَیْهِ إِلَّا لِأَنْ یَتُوبَ مِنْ شُرْبِ الْخَمْرِ . قَالَ صَدَقْتَ وَ لَکِنْ لَا بُدَّ عَنْ إِکْرَامِهِمْ وَ احْتِرَامِهِمْ عَلَی کُلِّ حَالٍ وَ أَنْ لَا تُحَقِّرَهُمْ وَ لَا تَسْتَهِینَ بِهِمْ لِانْتِسَابِهِمْ إِلَیْنَا فَتَکُونَ مِنَ الْخاسِرِینَ . فَلَمَّا رَجَعَ أَحْمَدُ إِلَی قُمَّ أَتَاهُ أَشْرَافُهُمْ وَ کَانَ الْحُسَیْنُ مَعَهُمْ فَلَمَّا رَآهُ أَحْمَدُ وَثَبَ إِلَیْهِ وَ اسْتَقْبَلَهُ وَ أَکْرَمَهُ وَ أَجْلَسَهُ فِی صَدْرِ الْمَجْلِسِ ، فَاسْتَغْرَبَ الْحُسَیْنُ ذَلِکَ مِنْهُ وَ اسْتَبْدَعَهُ وَ سَأَلَهُ عَنْ سَبَبِهِ فَذَکَرَ لَهُ مَا جَرَی بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الْعَسْکَرِیِّ علیه السّلام فِی ذَلِکَ . فَلَمَّا سَمِعَ ذَلِکَ نَدِمَ مِنْ أَفْعَالِهِ الْقَبِیحَةِ وَ تَابَ مِنْهَا وَ رَجَعَ إِلَی بَیْتِهِ وَ أَهْرَقَ الْخُمُورَ وَ کَسَرَ آلَاتِهَا وَ صَارَ مِنَ الْأَتْقِیَاءِ الْمُتَوَرِّعِینَ وَ الصُّلَحَاءِ الْمُتَعَبِّدِینَ وَ کَانَ مُلَازِماً لِلْمَسَاجِدِ مُعْتَکِفاً فِیهَا حَتَّی أَدْرَکَهُ الْمَوْتُ وَ دُفِنَ قَرِیباً مِنْ مَزَارِ فَاطِمَهَ رَضِیَ الله عَنْهُمَا .

حسن بن محمّد قمی در تاریخ قم از مشایخ قم روایت میکند ؛

حسین بن حسن بن جعفر بن محمّد بن اسماعیل بن جعفر صادق علیه السّلام در قم زندگی می کرد و آشکارا شرب خمر مینمود . روزی به جهت امری به در خانه احمد بن اسحاق اشعری ولی احمد بن اسحاق به او اجازه ورود نداد . اندوهگین و ناراحت به خانه خود برگشت .
احمد بن اسحاق آن سال عازم حج شد ، همین که به سامرا رسید ، اجازه ورود خواست تا خدمت امام حسن عسکری علیه السّلام برسد ، اما امام علیه السّلام به او اجازه ورود نداد . او بسیار گریه و زاری و تضرّع نمود تا بالأخره اجازه یافت .
وقتی وارد شد عرض کرد یا ابن رسول الله چرا به من اجازه نفرمودید خدمتتان برسم ، من که از شیعیان و ارادتمندان شمایم ؟ فرمود چون پسر عموی مرا از در خانه ات راندی . احمد گریه اش گرفت و قسم یاد کرد که اجازه ندادن من به واسطه آن بود که شاید او از شراب خواری توبه کند . فرمود راست می گویی ولی چاره ای نیست ، و چون به ما خانواده انتساب دارند باید آنها را در هر حال گرامی بدارید و احترام کنید ، مبادا ایشان را تحقیر کنید و اهانت نمائید ، که در این صورت زیانکار خواهید بود .
وقتی احمد به قم برگشت ، بزرگان به دیدن او آمدند . حسین نیز از کسانی بود که به دیدن احمد آمد ، همین که احمد او را دید از جای جست و به استقبالش شتافت و اکرامش نمود و او را در صدر مجلس نشانید . دیدن این همه احترام برای حسین بی سابقه بود و از آن تعجب کرد . پرسید چه شده که این قدر به من احترام می کنی؟ احمد جریان خود را با امام عسکری علیه السّلام توضیح داد .
همین که حسین آن را شنید ، از کار زشت خود پشیمان شد و توبه کرد و به خانه برگشت و تمام شراب هایی را که داشت به زمین ریخت و اسباب و وسائل شراب را شکست و از پرهیزگاران و صالحین و اشخاص با ورع گردید و پیوسته ملازم مسجد بود و اعتکاف میکرد و شب زنده دار بود تا مرگ گریبانش را گرفت و نزدیک قبر حضرت معصومة دفن شد .

بحارالانوار ج ۵۰ص ۳۲۳ ، حدیث ۱۷ .

محمد جواد محقق یزدی, [۱۶.۰۹.۱۹ ۱۷:۰۳]
تَارِیخُ قُمَّ لِلْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْقُمِّیِّ قَالَ رُوِّیتُ عَنْ مَشَایِخِ قُمَّ ؛

أَنَّ الْحُسَیْنَ بْنَ الْحَسَنِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ بْنِ جَعْفَرٍ الصَّادِقِ علیه السّلام کَانَ بِقُمَّ یَشْرَبُ الْخَمْرَ عَلَانِیَهً ، فَقَصَدَ یَوْماً لِحَاجَهٍ بَابَ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ الْأَشْعَرِیِّ وَ کَانَ وَکِیلًا فِی الْأَوْقَافِ بِقُمَّ فَلَمْ یَأْذَنْ لَهُ وَ رَجَعَ إِلَی بَیْتِهِ مَهْمُوماً . فَتَوَجَّهَ أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ إِلَی الْحَجِّ فَلَمَّا بَلَغَ سُرَّ مَنْ رَأَی اسْتَأْذَنَ عَلَی أَبِی مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ الْعَسْکَرِیِّ علیه السّلام فَلَمْ یَأْذَنْ لَهُ ، فَبَکَی أَحْمَدُ لِذَلِکَ طَوِیلًا وَ تَضَرَّعَ حَتَّی أَذِنَ لَهُ ، فَلَمَّا دَخَلَ قَالَ یَا ابْنَ رَسُولِ الله لِمَ مَنَعْتَنِی الدُّخُولَ عَلَیْکَ وَ أَنَا مِنْ شِیعَتِکَ وَ مَوَالِیکَ ؟ قَالَ علیه السّلام لِأَنَّکَ طَرَدْتَ ابْنَ عَمِّنَا عَنْ بَابِکَ فَبَکَی أَحْمَدُ وَ حَلَفَ بِالله أَنَّهُ لَمْ یَمْنَعْهُ مِنَ الدُّخُولِ عَلَیْهِ إِلَّا لِأَنْ یَتُوبَ مِنْ شُرْبِ الْخَمْرِ . قَالَ صَدَقْتَ وَ لَکِنْ لَا بُدَّ عَنْ إِکْرَامِهِمْ وَ احْتِرَامِهِمْ عَلَی کُلِّ حَالٍ وَ أَنْ لَا تُحَقِّرَهُمْ وَ لَا تَسْتَهِینَ بِهِمْ لِانْتِسَابِهِمْ إِلَیْنَا فَتَکُونَ مِنَ الْخاسِرِینَ . فَلَمَّا رَجَعَ أَحْمَدُ إِلَی قُمَّ أَتَاهُ أَشْرَافُهُمْ وَ کَانَ الْحُسَیْنُ مَعَهُمْ فَلَمَّا رَآهُ أَحْمَدُ وَثَبَ إِلَیْهِ وَ اسْتَقْبَلَهُ وَ أَکْرَمَهُ وَ أَجْلَسَهُ فِی صَدْرِ الْمَجْلِسِ ، فَاسْتَغْرَبَ الْحُسَیْنُ ذَلِکَ مِنْهُ وَ اسْتَبْدَعَهُ وَ سَأَلَهُ عَنْ سَبَبِهِ فَذَکَرَ لَهُ مَا جَرَی بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الْعَسْکَرِیِّ علیه السّلام فِی ذَلِکَ . فَلَمَّا سَمِعَ ذَلِکَ نَدِمَ مِنْ أَفْعَالِهِ الْقَبِیحَةِ وَ تَابَ مِنْهَا وَ رَجَعَ إِلَی بَیْتِهِ وَ أَهْرَقَ الْخُمُورَ وَ کَسَرَ آلَاتِهَا وَ صَارَ مِنَ الْأَتْقِیَاءِ الْمُتَوَرِّعِینَ وَ الصُّلَحَاءِ الْمُتَعَبِّدِینَ وَ کَانَ مُلَازِماً لِلْمَسَاجِدِ مُعْتَکِفاً فِیهَا حَتَّی أَدْرَکَهُ الْمَوْتُ وَ دُفِنَ قَرِیباً مِنْ مَزَارِ فَاطِمَهَ رَضِیَ الله عَنْهُمَا .

حسن بن محمّد قمی در تاریخ قم از مشایخ قم روایت میکند ؛

حسین بن حسن بن جعفر بن محمّد بن اسماعیل بن جعفر صادق علیه السّلام در قم زندگی می کرد و آشکارا شرب خمر مینمود . روزی به جهت امری به در خانه احمد بن اسحاق اشعری ولی احمد بن اسحاق به او اجازه ورود نداد . اندوهگین و ناراحت به خانه خود برگشت .
احمد بن اسحاق آن سال عازم حج شد ، همین که به سامرا رسید ، اجازه ورود خواست تا خدمت امام حسن عسکری علیه السّلام برسد ، اما امام علیه السّلام به او اجازه ورود نداد . او بسیار گریه و زاری و تضرّع نمود تا بالأخره اجازه یافت .
وقتی وارد شد عرض کرد یا ابن رسول الله چرا به من اجازه نفرمودید خدمتتان برسم ، من که از شیعیان و ارادتمندان شمایم ؟ فرمود چون پسر عموی مرا از در خانه ات راندی . احمد گریه اش گرفت و قسم یاد کرد که اجازه ندادن من به واسطه آن بود که شاید او از شراب خواری توبه کند . فرمود راست می گویی ولی چاره ای نیست ، و چون به ما خانواده انتساب دارند باید آنها را در هر حال گرامی بدارید و احترام کنید ، مبادا ایشان را تحقیر کنید و اهانت نمائید ، که در این صورت زیانکار خواهید بود .
وقتی احمد به قم برگشت ، بزرگان به دیدن او آمدند . حسین نیز از کسانی بود که به دیدن احمد آمد ، همین که احمد او را دید از جای جست و به استقبالش شتافت و اکرامش نمود و او را در صدر مجلس نشانید . دیدن این همه احترام برای حسین بی سابقه بود و از آن تعجب کرد . پرسید چه شده که این قدر به من احترام می کنی؟ احمد جریان خود را با امام عسکری علیه السّلام توضیح داد .
همین که حسین آن را شنید ، از کار زشت خود پشیمان شد و توبه کرد و به خانه برگشت و تمام شراب هایی را که داشت به زمین ریخت و اسباب و وسائل شراب را شکست و از پرهیزگاران و صالحین و اشخاص با ورع گردید و پیوسته ملازم مسجد بود و اعتکاف میکرد و شب زنده دار بود تا مرگ گریبانش را گرفت و نزدیک قبر حضرت معصومة دفن شد .

بحارالانوار ۵۰ / ۳۲۳ ، حدیث ۱۷ .


أحنف بن قیس نقل می کند روزی به دربار معاویة رفتم و دیدم آنقدر طعام مختلف آوردند که نام برخی را نمی دانستم .
پرسیدم این چه طعامی است ؟
معاویه جواب داد مرغابی است ، که شکم آنرا با مغز گوسفند آمیخته و با روغن پسته سرخ کرده و نِیشکر در آن ریخته‏ اند . بی اختیار گریه ‏ام گرفت . معاویه با شگفتی پرسید علّت گریه ‏ات چیست ؟ گفتم به یاد علیّ بن أبیطالب افتادم . روزی در خانه او میهمان بودم ،
آنگاه ظرف نان مُهر و مُوم شده آوردند .
از علی پرسیدم در این سفره چیست ؟
پاسخ داد نان جو ، گفتم شما اهل سخاوت می‏ باشید ، پس چرا غذای خود را پنهان می ‏کنید ؟ علی فرمود این کار از روی خِساسَت نیست ، بلکه می‏ ترسم حسن و حسین‏ ، نان ها را با روغنْ نرم و خوش طعم کنند . گفتم مگر این کار حرام است ؟ علیّ فرمود نه ، بلکه بر حاکم امّت اسلام لازم است در طعام خوردن ، مانند فقیرترین مردم باشد که فقر مردم ، باعث کفر آنها نگردد تا هر وقت فقر به آنها فشار آورد بگویند بر ما چه باک ، سفره أمیرالمؤمنین نیز مانند ماست .
معاویه گفت ای احنف ، مردی را یاد کردی که فضیلت او را نمی توان انکار کرد .

نیک بنگریم سیره عملی سیّد أوصیاء را ، و نظاره کن حکّام چپاولگرِ به ظاهر مسلمانِ دنیا را که چگونه مال مردم را به یغما میبرند و چگونه زندگی میکنند ؟؟!!!
"

2 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار یا علی پاسخ داد.
"
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
یا من هو فی ام الکتاب لدینا لعلی حکیم

لَبيْكَ يٰا عَليْ
یا علی
یا حسین
تَارِیخُ قُمَّ لِلْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْقُمِّیِّ قَالَ رُوِّیتُ عَنْ مَشَایِخِ قُمَّ ؛

أَنَّ الْحُسَیْنَ بْنَ الْحَسَنِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ بْنِ جَعْفَرٍ الصَّادِقِ علیه السّلام کَانَ بِقُمَّ یَشْرَبُ الْخَمْرَ عَلَانِیَهً ، فَقَصَدَ یَوْماً لِحَاجَهٍ بَابَ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ الْأَشْعَرِیِّ وَ کَانَ وَکِیلًا فِی الْأَوْقَافِ بِقُمَّ فَلَمْ یَأْذَنْ لَهُ وَ رَجَعَ إِلَی بَیْتِهِ مَهْمُوماً . فَتَوَجَّهَ أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ إِلَی الْحَجِّ فَلَمَّا بَلَغَ سُرَّ مَنْ رَأَی اسْتَأْذَنَ عَلَی أَبِی مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ الْعَسْکَرِیِّ علیه السّلام فَلَمْ یَأْذَنْ لَهُ ، فَبَکَی أَحْمَدُ لِذَلِکَ طَوِیلًا وَ تَضَرَّعَ حَتَّی أَذِنَ لَهُ ، فَلَمَّا دَخَلَ قَالَ یَا ابْنَ رَسُولِ الله لِمَ مَنَعْتَنِی الدُّخُولَ عَلَیْکَ وَ أَنَا مِنْ شِیعَتِکَ وَ مَوَالِیکَ ؟ قَالَ علیه السّلام لِأَنَّکَ طَرَدْتَ ابْنَ عَمِّنَا عَنْ بَابِکَ فَبَکَی أَحْمَدُ وَ حَلَفَ بِالله أَنَّهُ لَمْ یَمْنَعْهُ مِنَ الدُّخُولِ عَلَیْهِ إِلَّا لِأَنْ یَتُوبَ مِنْ شُرْبِ الْخَمْرِ . قَالَ صَدَقْتَ وَ لَکِنْ لَا بُدَّ عَنْ إِکْرَامِهِمْ وَ احْتِرَامِهِمْ عَلَی کُلِّ حَالٍ وَ أَنْ لَا تُحَقِّرَهُمْ وَ لَا تَسْتَهِینَ بِهِمْ لِانْتِسَابِهِمْ إِلَیْنَا فَتَکُونَ مِنَ الْخاسِرِینَ . فَلَمَّا رَجَعَ أَحْمَدُ إِلَی قُمَّ أَتَاهُ أَشْرَافُهُمْ وَ کَانَ الْحُسَیْنُ مَعَهُمْ فَلَمَّا رَآهُ أَحْمَدُ وَثَبَ إِلَیْهِ وَ اسْتَقْبَلَهُ وَ أَکْرَمَهُ وَ أَجْلَسَهُ فِی صَدْرِ الْمَجْلِسِ ، فَاسْتَغْرَبَ الْحُسَیْنُ ذَلِکَ مِنْهُ وَ اسْتَبْدَعَهُ وَ سَأَلَهُ عَنْ سَبَبِهِ فَذَکَرَ لَهُ مَا جَرَی بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الْعَسْکَرِیِّ علیه السّلام فِی ذَلِکَ . فَلَمَّا سَمِعَ ذَلِکَ نَدِمَ مِنْ أَفْعَالِهِ الْقَبِیحَةِ وَ تَابَ مِنْهَا وَ رَجَعَ إِلَی بَیْتِهِ وَ أَهْرَقَ الْخُمُورَ وَ کَسَرَ آلَاتِهَا وَ صَارَ مِنَ الْأَتْقِیَاءِ الْمُتَوَرِّعِینَ وَ الصُّلَحَاءِ الْمُتَعَبِّدِینَ وَ کَانَ مُلَازِماً لِلْمَسَاجِدِ مُعْتَکِفاً فِیهَا حَتَّی أَدْرَکَهُ الْمَوْتُ وَ دُفِنَ قَرِیباً مِنْ مَزَارِ فَاطِمَهَ رَضِیَ الله عَنْهُمَا .

حسن بن محمّد قمی در تاریخ قم از مشایخ قم روایت میکند ؛

حسین بن حسن بن جعفر بن محمّد بن اسماعیل بن جعفر صادق علیه السّلام در قم زندگی می کرد و آشکارا شرب خمر مینمود . روزی به جهت امری به در خانه احمد بن اسحاق اشعری ولی احمد بن اسحاق به او اجازه ورود نداد . اندوهگین و ناراحت به خانه خود برگشت .
احمد بن اسحاق آن سال عازم حج شد ، همین که به سامرا رسید ، اجازه ورود خواست تا خدمت امام حسن عسکری علیه السّلام برسد ، اما امام علیه السّلام به او اجازه ورود نداد . او بسیار گریه و زاری و تضرّع نمود تا بالأخره اجازه یافت .
وقتی وارد شد عرض کرد یا ابن رسول الله چرا به من اجازه نفرمودید خدمتتان برسم ، من که از شیعیان و ارادتمندان شمایم ؟ فرمود چون پسر عموی مرا از در خانه ات راندی . احمد گریه اش گرفت و قسم یاد کرد که اجازه ندادن من به واسطه آن بود که شاید او از شراب خواری توبه کند . فرمود راست می گویی ولی چاره ای نیست ، و چون به ما خانواده انتساب دارند باید آنها را در هر حال گرامی بدارید و احترام کنید ، مبادا ایشان را تحقیر کنید و اهانت نمائید ، که در این صورت زیانکار خواهید بود .
وقتی احمد به قم برگشت ، بزرگان به دیدن او آمدند . حسین نیز از کسانی بود که به دیدن احمد آمد ، همین که احمد او را دید از جای جست و به استقبالش شتافت و اکرامش نمود و او را در صدر مجلس نشانید . دیدن این همه احترام برای حسین بی سابقه بود و از آن تعجب کرد . پرسید چه شده که این قدر به من احترام می کنی؟ احمد جریان خود را با امام عسکری علیه السّلام توضیح داد .
همین که حسین آن را شنید ، از کار زشت خود پشیمان شد و توبه کرد و به خانه برگشت و تمام شراب هایی را که داشت به زمین ریخت و اسباب و وسائل شراب را شکست و از پرهیزگاران و صالحین و اشخاص با ورع گردید و پیوسته ملازم مسجد بود و اعتکاف میکرد و شب زنده دار بود تا مرگ گریبانش را گرفت و نزدیک قبر حضرت معصومة دفن شد .

بحارالانوار ج ۵۰ص ۳۲۳ ، حدیث ۱۷ .

محمد جواد محقق یزدی, [۱۶.۰۹.۱۹ ۱۷:۰۳]
تَارِیخُ قُمَّ لِلْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْقُمِّیِّ قَالَ رُوِّیتُ عَنْ مَشَایِخِ قُمَّ ؛

أَنَّ الْحُسَیْنَ بْنَ الْحَسَنِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ بْنِ جَعْفَرٍ الصَّادِقِ علیه السّلام کَانَ بِقُمَّ یَشْرَبُ الْخَمْرَ عَلَانِیَهً ، فَقَصَدَ یَوْماً لِحَاجَهٍ بَابَ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ الْأَشْعَرِیِّ وَ کَانَ وَکِیلًا فِی الْأَوْقَافِ بِقُمَّ فَلَمْ یَأْذَنْ لَهُ وَ رَجَعَ إِلَی بَیْتِهِ مَهْمُوماً . فَتَوَجَّهَ أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ إِلَی الْحَجِّ فَلَمَّا بَلَغَ سُرَّ مَنْ رَأَی اسْتَأْذَنَ عَلَی أَبِی مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ الْعَسْکَرِیِّ علیه السّلام فَلَمْ یَأْذَنْ لَهُ ، فَبَکَی أَحْمَدُ لِذَلِکَ طَوِیلًا وَ تَضَرَّعَ حَتَّی أَذِنَ لَهُ ، فَلَمَّا دَخَلَ قَالَ یَا ابْنَ رَسُولِ الله لِمَ مَنَعْتَنِی الدُّخُولَ عَلَیْکَ وَ أَنَا مِنْ شِیعَتِکَ وَ مَوَالِیکَ ؟ قَالَ علیه السّلام لِأَنَّکَ طَرَدْتَ ابْنَ عَمِّنَا عَنْ بَابِکَ فَبَکَی أَحْمَدُ وَ حَلَفَ بِالله أَنَّهُ لَمْ یَمْنَعْهُ مِنَ الدُّخُولِ عَلَیْهِ إِلَّا لِأَنْ یَتُوبَ مِنْ شُرْبِ الْخَمْرِ . قَالَ صَدَقْتَ وَ لَکِنْ لَا بُدَّ عَنْ إِکْرَامِهِمْ وَ احْتِرَامِهِمْ عَلَی کُلِّ حَالٍ وَ أَنْ لَا تُحَقِّرَهُمْ وَ لَا تَسْتَهِینَ بِهِمْ لِانْتِسَابِهِمْ إِلَیْنَا فَتَکُونَ مِنَ الْخاسِرِینَ . فَلَمَّا رَجَعَ أَحْمَدُ إِلَی قُمَّ أَتَاهُ أَشْرَافُهُمْ وَ کَانَ الْحُسَیْنُ مَعَهُمْ فَلَمَّا رَآهُ أَحْمَدُ وَثَبَ إِلَیْهِ وَ اسْتَقْبَلَهُ وَ أَکْرَمَهُ وَ أَجْلَسَهُ فِی صَدْرِ الْمَجْلِسِ ، فَاسْتَغْرَبَ الْحُسَیْنُ ذَلِکَ مِنْهُ وَ اسْتَبْدَعَهُ وَ سَأَلَهُ عَنْ سَبَبِهِ فَذَکَرَ لَهُ مَا جَرَی بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الْعَسْکَرِیِّ علیه السّلام فِی ذَلِکَ . فَلَمَّا سَمِعَ ذَلِکَ نَدِمَ مِنْ أَفْعَالِهِ الْقَبِیحَةِ وَ تَابَ مِنْهَا وَ رَجَعَ إِلَی بَیْتِهِ وَ أَهْرَقَ الْخُمُورَ وَ کَسَرَ آلَاتِهَا وَ صَارَ مِنَ الْأَتْقِیَاءِ الْمُتَوَرِّعِینَ وَ الصُّلَحَاءِ الْمُتَعَبِّدِینَ وَ کَانَ مُلَازِماً لِلْمَسَاجِدِ مُعْتَکِفاً فِیهَا حَتَّی أَدْرَکَهُ الْمَوْتُ وَ دُفِنَ قَرِیباً مِنْ مَزَارِ فَاطِمَهَ رَضِیَ الله عَنْهُمَا .

حسن بن محمّد قمی در تاریخ قم از مشایخ قم روایت میکند ؛

حسین بن حسن بن جعفر بن محمّد بن اسماعیل بن جعفر صادق علیه السّلام در قم زندگی می کرد و آشکارا شرب خمر مینمود . روزی به جهت امری به در خانه احمد بن اسحاق اشعری ولی احمد بن اسحاق به او اجازه ورود نداد . اندوهگین و ناراحت به خانه خود برگشت .
احمد بن اسحاق آن سال عازم حج شد ، همین که به سامرا رسید ، اجازه ورود خواست تا خدمت امام حسن عسکری علیه السّلام برسد ، اما امام علیه السّلام به او اجازه ورود نداد . او بسیار گریه و زاری و تضرّع نمود تا بالأخره اجازه یافت .
وقتی وارد شد عرض کرد یا ابن رسول الله چرا به من اجازه نفرمودید خدمتتان برسم ، من که از شیعیان و ارادتمندان شمایم ؟ فرمود چون پسر عموی مرا از در خانه ات راندی . احمد گریه اش گرفت و قسم یاد کرد که اجازه ندادن من به واسطه آن بود که شاید او از شراب خواری توبه کند . فرمود راست می گویی ولی چاره ای نیست ، و چون به ما خانواده انتساب دارند باید آنها را در هر حال گرامی بدارید و احترام کنید ، مبادا ایشان را تحقیر کنید و اهانت نمائید ، که در این صورت زیانکار خواهید بود .
وقتی احمد به قم برگشت ، بزرگان به دیدن او آمدند . حسین نیز از کسانی بود که به دیدن احمد آمد ، همین که احمد او را دید از جای جست و به استقبالش شتافت و اکرامش نمود و او را در صدر مجلس نشانید . دیدن این همه احترام برای حسین بی سابقه بود و از آن تعجب کرد . پرسید چه شده که این قدر به من احترام می کنی؟ احمد جریان خود را با امام عسکری علیه السّلام توضیح داد .
همین که حسین آن را شنید ، از کار زشت خود پشیمان شد و توبه کرد و به خانه برگشت و تمام شراب هایی را که داشت به زمین ریخت و اسباب و وسائل شراب را شکست و از پرهیزگاران و صالحین و اشخاص با ورع گردید و پیوسته ملازم مسجد بود و اعتکاف میکرد و شب زنده دار بود تا مرگ گریبانش را گرفت و نزدیک قبر حضرت معصومة دفن شد .

بحارالانوار ۵۰ / ۳۲۳ ، حدیث ۱۷ .


أحنف بن قیس نقل می کند روزی به دربار معاویة رفتم و دیدم آنقدر طعام مختلف آوردند که نام برخی را نمی دانستم .
پرسیدم این چه طعامی است ؟
معاویه جواب داد مرغابی است ، که شکم آنرا با مغز گوسفند آمیخته و با روغن پسته سرخ کرده و نِیشکر در آن ریخته‏ اند . بی اختیار گریه ‏ام گرفت . معاویه با شگفتی پرسید علّت گریه ‏ات چیست ؟ گفتم به یاد علیّ بن أبیطالب افتادم . روزی در خانه او میهمان بودم ،
آنگاه ظرف نان مُهر و مُوم شده آوردند .
از علی پرسیدم در این سفره چیست ؟
پاسخ داد نان جو ، گفتم شما اهل سخاوت می‏ باشید ، پس چرا غذای خود را پنهان می ‏کنید ؟ علی فرمود این کار از روی خِساسَت نیست ، بلکه می‏ ترسم حسن و حسین‏ ، نان ها را با روغنْ نرم و خوش طعم کنند . گفتم مگر این کار حرام است ؟ علیّ فرمود نه ، بلکه بر حاکم امّت اسلام لازم است در طعام خوردن ، مانند فقیرترین مردم باشد که فقر مردم ، باعث کفر آنها نگردد تا هر وقت فقر به آنها فشار آورد بگویند بر ما چه باک ، سفره أمیرالمؤمنین نیز مانند ماست .
معاویه گفت ای احنف ، مردی را یاد کردی که فضیلت او را نمی توان انکار کرد .

نیک بنگریم سیره عملی سیّد أوصیاء را ، و نظاره کن حکّام چپاولگرِ به ظاهر مسلمانِ دنیا را که چگونه مال مردم را به یغما میبرند و چگونه زندگی میکنند ؟؟!!!


"

2 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار عاشورا پاسخ داد.
"
عاشورا (۱۵)
عطش

انگیزه سیدالشهدا از خروج چه بود ؟


امام حسین علیه السلام در روز دهم محرم، چندین بار به ارشاد سپاه اموی برخاست تا این جمعیت سرگردان و گمراه را به سوی حق و هدایت رهنمون سازد.

اولین خطبه در صبح عاشورا ایراد گردید در حالیکه امام سوار بر اسب خود و با صدایی رسا و بلند ، مطالبی را بیان نمودند که بلیغ‌تر از آن را هیچ کس نشنیده است، سپس فرمودند:

.ای مردم، نسب مرا ببینید و به خود بازگردید و خود را سرزنش کنید و ببینید که آیا قتل و ریختن خون من برای شما رواست؟آیا من پسر دختر پیامبرتان نیستم؟....آیا گفتهء رسولخدا را در مورد من و برادرم نشنیده‌اید که فرمود: این دو آقای اهل بهشت‌اند؟....اگر سخنم را نمی‌پذیرید ، در میان شما افرادی هستند که می‌توانید از آنها بپرسید. از جابربن عبدالله‌انصاری و اباسعیدخدری و سهل بن سعدساعدی و زیدبن‌ارقم و انس‌بن‌مالک بپرسید تا به شما خبر دهند که این گفته را از رسول خدا در مورد من و برادرم شنیده‌اند. آیا این گفته‌ها کافی نیست تا از ریختن خون من خودداری کنید؟......به خدا سوگند در مشرق و مغرب زمین هیچ پیامبری را پسر دختری جز من نیست؛ نه در میان شما و نه دیگران! وای بر شما! آیا کسی را کشته‌ام یا مالی را گرفته‌ام و یا زخمی بر شما وارد ساخته‌ام که خون مرا می‌خواهید؟.....ای شبث بن رِبعی و ای حجار بن ابجر و ای قیس بن اشعث و ای زید بن حارث، آیا برای من ننوشتید: بیا که میوه‌ها رسیده و باغها سبز شده و لشکری مجهز در انتظار توست؟
....مردم! اگر از من روی گردانده‌اید ، بگذارید از شما منصرف شوم و به سرزمین امنی بروم......
(مقتل الحسین/مقرم۲۷۹)


هنگامی که جناب زهیر مشاهده کرد که قوم ، خطبهء امام را اجابت نکردند ،در حالی‌که سلاح جنگی را برداشته بود، سوار بر اسب، به سوی آنان رفت تا آنان را نصیحت کند و آنان را برحذر داشت از آنچه می‌خواهند مرتکب شوند و نسبت به عاقبت پیروی از #یزید و عبیدالله هشدار داد...
(تاریخ طبری ۳۳۱/۴- کامل ابن اثیر۲۸۸/۳)

اما لشکر اموی اینچنین به زهیر پاسخ می‌دهد:

ما نمی‌رویم مگر اینکه آقای تو و هر که را با اوست بکشیم؛ یا اینکه او و یارانش را به سوی عبیدالله به عنوان اسیر ببریم.

زهیر جواب داد:

بندگان خدا! پسر فاطمه سزاوارتر است به دوستی و یاری تا زادهء سمیه؛ اگر او را یاری نمی‌کنید ، پس پناه بر خدا که اگر او را بکشید .او را با یزید واگذارید، سوگند به خدا که یزید بی قتل حسین، پیروی شما را می‌پذیرد.
(تاریخ طبری ۳۳۲/۴- کامل ابن‌اثیر ۲۸۸/۳)

شمر لعین به سوی زهیر تیر می‌اندازد....زهیر گفت: بندگان خدا این سبکسران ستمکار شما را در دینتان فریب ندهند....و....
امام به زهیر می‌فرمایند که بازگردد ؛ و آنگاه فرمودند:

به جان خود سوگند، اگر مومن آل فرعون قومش را نصیحت کرد...من هم نصیحت نموده و ابلاغ کردم؛ اگر نصیحت و رساندن سودمند باشد.
(همان)

آنگاه بریر که از تابعین و قاریان بزرگ قرآن و مردی عابد و پارسا بود، ایستاد و با قوم باطل صحبت نمود::

.....ای قوم! نوادهء پیامبر در میان شماست و اینها ذریهء او، عترت و دختران و خانواده‌اش هستند؛...بگویید با آنها چه می‌خواهید بکنید؟
پاسخ دادند:

می‌خواهیم آنها را فرمانبردار عبیدالله بن زیاد کنیم و امر او را بر آنها حاکم کنیم‌.

بریر گفت:
آیا قبول نمی‌کنید به همان جایی بروند که آمده بودند؟ وای بر شما ای اهل کوفه، آیا نامه‌ها ..را به فراموشی سپرده‌اید؟ وای بر شما اهل بیت پیامبرتان را دعوت کردید ولی همین که به سوی شما آمدند، آنها را به ابن زیاد تسلیم کردید و آب را از آنها مانع شدید...چه بد قومی هستید!.....

در این هنگام ، جمعیت با تیر به سوی او حمله بردند و او را عقب زدند.
(مقتل الحسین/مقرم۲۸۶)

امام علیه‌السلام بار دیگر ، در حالی که در دست مبارک خود قرآنی داشتند، در مقابل این جماعت گمراه ایستادند و آنان را در ضمن خطبه‌ای بسیار شیوا و غرا و با فرازهایی بسیار عمیق، پند دادند.
و ضمن اشاره به وقایع آینده، سپاه اموی را اینچنین بیم دادند و
فرمودند:

..خدایا قطرات آسمان را از آنان فرو بند، و بر آنها سالیانی بگذران همچون سالهای قحطیِ یوسف، و بر ایشان جوانی ثقفی ( #حجاج_بن_یوسف ) را چیره ساز که جام تلخ مرگ را بدانان بنوشاند؛ آنها به ما دروغ گفتند و ما را خوار کردند و تویی خدای ما و بازگشت ما به سوی توست...
(اللهوف۴۱- مقتل الحسین/مقرم۲۸۹)

در پی این خطابه، نور هدایت بر دل جناب حر تابید و به اسبش نهیبی زد و به سپاه امام پیوست‌.....
جناب حر ، پس از پیوستن به سپاه امام، خطاب به سپاه اموی فریاد برآورد:

.....ای اهل کوفه، مادرانتان به عزایتان بنشینند! او را خواندید و چون آمد تسلیم‌اش کردید....و او را از توجه به سرزمین‌های امن و ایمنی اهل بیت‌اش مانع شدید....چه بد با بازماندگان حضرت محمد عمل کردید!.....
(تاریخ طبری ۳۳۴/۴)



در این هنگام تیری به سوی او انداختند؛ حر بازگشت و در برابر امام ایستاد.

امام علیه‌السلام تصمیم گرفتند که برای آخرین بار با عمر بن سعد ملاقات کرده، حجت نهایی را بر او تمام کنند تا برای او عذری نماند.
لذا او را فرا می‌خوانند و پس از نومیدی چنین فرمودند::

ای عمر، تو چنین می‌اندیشی که مرا می‌کشی و این ناپاک زاده، حکومت ری و گرگان را به تو می‌دهد! به خدا سوگند که لذت آن را نخواهی یافت؛ این مطلبی است حتمی؛
هر چه می‌خواهی انجام بده که نه در دنیا و نه در آخرت به شادی نخواهی رسید. گویی سر تو را بر سر چوبدستی می‌بینم که کودکان به آن سنگ زده و آن را هدف گرفته‌اند.
(مقتل الحسین/مقرم۲۸۹- مقتل خوارزمی ج۲ص۸)


پ.ن :

پیشگویی و خبر سیدالشهداء علیه‌السلام از آمدن حجاج_بن_یوسف ثقفی و
خبر از عاقبت شوم عمر سعد را خواندید؟

العجب ثم العجب، از تفکری که ادعا می‌کند امام حسین علیه السلام ، از آنجایی که علم به شهادت خود نداشته‌اند،
به انگیزه تشکیل_حکومت ، قیام فرمودند و به سمت کوفیان رفتند ولی امور آن گونه که آن حضرت می‌خواست پیش نرفت!
و برنامه امام برای تشکیل حکومت عملی نشد!

بسیاری از آثار روایات حدیثی و تاریخی دلالت واضح و روشن دارد که سیدالشهداء علیه‌السلام قبل از حرکت، در طول مسیر، قبل از خروج از مکه و پس از آن و در طف - یعنی کربلا - بارها و بارها از شهادت خود خبر داده‌اند،
در ادامه به برخی از این منابع اشاره خواهیم داشت....

یا حسین
ادامه دارد..
"

2 ساعت پيش

ساز دهنی به سرنگار شبا كه بي خوابي ميزنه به سرت چيكار ميكني....! پاسخ داد.
" از استرالیا بود و به استرالیا برگشت ، خدا رحمتش کنه "

3 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار مبارزه با حربه های شیاطین پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
ببین من گفتم برای ما اطاعت ازخدا ورسول اطاعت از قرآن است در زما ن حیات پیامبر اطاعت از فرمان رسول که خداوند درقرآن به آن اشاره دارند بوده اگر خواستید آیاتی دراین رابطه را بیاورم

حالا شما بگو اطاعت از خداورسول چگونه است ؟

اگر جواب ندی دیگر جوابتو نمی دم

جوایش رو بده تا صب خابش نخادبرد "

11 ساعت پيش

کنجکاو1 به سرنگار مبارزه با حربه های شیاطین پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط صبح نوشته شده است نمايش نوشته
از ابتدا گفتم، پرده ای که خدا روی عقل و گوش و چشم و هوش تو انداخته خیلی ضخیم تر از آن است که آمادگی پذیرش ساده ترین و ابتدائی ترین مطالب را داشته باشید..



ادعای مضحک و دلخواه رسول همان قرآن است ... جدال با عقل، هوش، شرف، دین، خدا، پیامبر و انسان است ... بندگی شیطان گوارایت باد.
ببین من گفتم برای ما اطاعت ازخدا ورسول اطاعت از قرآن است در زما ن حیات پیامبر اطاعت از فرمان رسول که خداوند درقرآن به آن اشاره دارند بوده اگر خواستید آیاتی دراین رابطه را بیاورم

حالا شما بگو اطاعت از خداورسول چگونه است ؟

اگر جواب ندی دیگر جوابتو نمی دم "

11 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار مبارزه با حربه های شیاطین پاسخ داد.
"
ادب حضور (ترجمه فلاح السائل) ؛ ؛ ص277

ادب حضور (ترجمه فلاح السائل)، ص: 277
فصل نوزدهم آداب و اسرار نماز ظهر و تعقيبات آن‏

نماز، فرو نشاننده آتشهاى وجودى انسان‏


هنگامى كه بنده اقامه و دعاى بعد از آن را به پايان رساند، و به صورتى كه نگاشتيم با قلب و قالب و دل و تن، همانند ايستادن بنده در پيشگاه مولايش كه او را مى‏بيند، در پيشگاه خداوند- جلّ جلاله- قرار گرفت، شايسته است افزون بر آنچه كه پيشتر ذكر نموديم، توجّه داشته باشد كه به وسيله اين نماز مى‏تواند آتشهايى را كه بر خرمن قلب و هر چه كه در دنيا و آخرت مالك آن است زده، خاموش سازد، و در نتيجه در اهتمام به نماز كاملترين توفيق را داشته باشد، به گونه‏اى كه اگر مثلا خانه او يا كالايش در دنيا آتش مى‏گرفت، و فرزندان يا عيالش را كه در نزد او عزيز و ارجمند هستند مى‏سوختند، و نزديك بود كه آتش به تن او برسد، چنين مى‏كرد.


در روايت آمده كه پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: «وقت هر نماز كه فرا مى‏رسد، فرشته‏اى در پيشاپيش مردم ندا مى‏دهد: بپا خيزيد به سوى خاموش كردن آتشهايى [گناهانى‏] كه بر پشتتان شعله‏ور نموده‏ايد، و آنها را با نماز خواندن خاموش كنيد.» و نيز از طريق امام صادق عليه السّلام نقل شده كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: «وقت هيچ نمازى فرا نمى‏رسد، مگر اينكه مناديى [يا فرشته‏اى‏] در پيشگاه خدا ندا مى‏كند: اى مردم، بپاخيزيد به سوى خاموش كردن آتشهايى كه بر پشت خويش شعله‏ور ساخته‏ايد، و آنها را با نمازتان فرو نشانيد.» از طريق اهل تسنّن، نيز به نقل از عبد اللَّه بن مسعود آمده كه پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله‏


ادب حضور (ترجمه فلاح السائل)، ص: 278
فرمود: «آتش گناهان را پيوسته روشن مى‏كنيد تا اينكه نماز صبح را مى‏خوانيد و آن، آتش گناهانتان را مى‏شويد، سپس همچنان آتش روشن مى‏كنيد تا اينكه نماز ظهر را مى‏خوانيد و آن، آتش گناهانتان را مى‏شويد، سپس همچنان آتش گناهانتان را روشن مى‏كنيد تا اينكه نماز عصر را مى‏خوانيد و آن، آتش گناهانتان را مى‏شويد، سپس پيوسته آتش گناهانتان را روشن مى‏كنيد تا اينكه نماز مغرب را مى‏خوانيد و آن، آتش گناهانتان را مى‏شويد، سپس همچنان آتش گناهانتان را روشن مى‏كنيد تا اينكه نماز عشا را مى‏خوانيد و آن، آتش گناهانتان را مى‏شويد، سپس مى‏خوابيد و تا هنگام بيدار شدن براى شما گناه نوشته نمى‏شود.» بنا بر اين، اين مطلب از طريق فريقين (شيعه و سنّى) روايت شده، پس كسى كه طالب سعادت و چشم روشنى است چگونه آن را كوچك و خوار مى‏شمارد؟

همچنين از عبد اللَّه بن مسعود روايت شده كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: «هنگام فرا رسيدن وقت هر نماز شنيدم كه مناديى مى‏گويد: اى فرزندان آدم، بپا خيزيد و آتشهايى را كه عليه نفس خود روشن نموده‏ايد خاموش كنيد، پس ايشان برمى‏خيزند و طهارت مى‏گيرند و خطاها و گناهانشان مى‏ريزد، و نماز مى‏خوانند و گناهان ما بين دو نماز آنها آمرزيده مى‏شود، سپس آتش گناهانشان را ما بين دو نماز روشن مى‏كنند، پس هنگامى كه وقت نماز نخست فرا مى‏رسد، ندا مى‏كند: اى فرزندان آدم، بپا خيزيد و آتشهايى را كه عليه خود روشن نموده‏ايد خاموش كنيد، پس برمى‏خيزند و طهارت مى‏كنند و نماز مى‏خوانند و گناهان ما بين دو نمازشان آمرزيده مى‏شود، پس هنگامى كه وقت نماز مغرب فرا مى‏رسد، مانند آن را مى‏گويد، و هنگامى كه وقت نماز عشا فرا مى‏رسد نيز مانند آن را مى‏گويد، پس از خواب بيدار مى‏شوند در حالى كه گناهانشان آمرزيده شده است.» سپس رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: «پس شبانگاهان گروهى در خير، و گروهى در شرّ بسر مى‏برند.»


ادب حضور (ترجمه فلاح السائل)، ص: 279
توجّه به اينكه اين نماز، آخرين نماز اوست‏

از جمله امور مهمّ براى هر كس كه مى‏خواهد نماز واجب بخواند، اين است كه مانند كسى نماز بخواند كه زندگانى را بدرود گفته و بيم آن را دارد كه ديگر بر انجام مثل آن نماز قادر نباشد، و نيز برترى جايگاه و تحفه‏هاى فضيلت نماز را مغتنم بشمارد؛ چنان كه روايت شده كه امام صادق عليه السّلام به عبد اللَّه بن يعفور- رضوان اللَّه عليه- فرمود: «اى عبد اللَّه، هر گاه نماز واجب را خواندى، آن را در اوّل وقتش بخوان، و مانند كسى كه زندگانى را بدرود گفته و بيم آن را دارد كه هيچ گاه به دنيا باز نگردد نماز بخوان، و چشمت را به جاى سجده‏ات بدوز، زيرا اگر مى‏دانستى كه چه كسى در راست و چپ توست، بى‏گمان نماز را نيكو بجا مى‏آورى. و بدان كه در مقابل كسى هستى كه تو را مى‏بيند و تو او را نمى‏بينى.»


نكوهش وارد شدن در نماز با حالت كراهت‏


از ديگر امور مهمّ براى نمازگزار اين است كه با حالت كراهت و ناخوشايندى از نماز، وارد آن نشده، و در تمام كردن آن عجله نكند؛ زيرا خداوند- جلّ جلاله- در باره برخى از كسانى كه آرزوهايشان را نوميد، و امكان اقبال و توجّهشان به خدا را از بين برده، مى‏فرمايد:


ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كَرِهُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ، فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ‏. «1»- و اين به خاطر آن بود كه آنان از آنچه خداوند فرو فرستاده بود كراهت داشتند، لذا خداوند اعمال آنان را نابود گردانيد.


و ياد نماز از مصاديق «ما أنزل اللَّه» مى‏باشد، پس از آن كراهت نداشته باش، تا مبادا به هلاكت و نابودى گرفتار گردى.


مبادا گفتار كسى را بپذيرى كه مى‏گويد: «نماز تكليف است، و انجام تكليف بر


______________________________
(1). محمّد (47): 9.


ادب حضور (ترجمه فلاح السائل)، ص: 280
دلها سنگين مى‏باشد.»؛ زيرا اين سخن از خشنودى خداوند آگاه به اسرار بدور است.

و تو را همين بس كه قرآن به صراحت هشدار داده كه نماز براى غير كسانى كه در برابر خداوند رحمان خشوع و فروتنى دارند، سخت و گران است، و روشن است كه خاشع نبودن نقص است، آنجا كه خداوند- جلّ جلاله- مى‏فرمايد:


وَ إِنَّها لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخاشِعِينَ‏. «1»- و براستى كه نماز جز بر فروتنان سخت و سنگين است.


اگر نماز براى تمام نمازگزاران تكليف سنگين بود، خداوند- جلّ جلاله- خاشعان و فروتنان را مدح و ستايش ننموده و استثنا نمى‏كرد، و نمى‏فرمود كه نماز بر آنان سنگين و گران نيست.


همچنين در پاسخ او، اين كلام مقدّس قرآن را بخوان كه خداوند- جلّ جلاله- به صراحت مى‏فرمايد:


حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمانَ، وَ زَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ، وَ كَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْيانَ‏. «2»- خداوند ايمان را در نزد شما محبوب گردانيد و آن را در دلهايتان بياراست، و كفر و گناه و نافرمانى را در نزدتان ناخوشايند جلوه داد.


و نيز بگو: تو بر خلاف اين سخن مى‏گويى، و نسبت به خداوند بهتان روا مى‏دارى، آيا با وجود كراهت داشتن تو از خدمت و بندگى و تقرّب به او، اين گفتار تو كه مى‏گويى او- جلّ جلاله- از تو خواسته كه حضرتش- جلّ جلاله- را دوست بدارى، و تو ادّعاى مى‏كنى كه او- جلّ جلاله- را دوست مى‏دارى، قابل قبول است؟ آيا نزد عقل صحيح است كه عاشق از عمل براى كسب خشنودى محبوبش احساس سنگينى كند، يا از امورى كه او را به محبوبش نزديك مى‏كند بدش بيايد؟


اينكه مى‏گويم: پيرامون مطلبى كه بدان اشاره نمودم، روايت نيز وارد شده و عقل را ستوده، از آن جمله محمّد بن ابى عمير به نقل از شخصى كه خود از امام‏


______________________________
(1)- بقره (2): 45.


(2)- حجرات (49)


ادب حضور (ترجمه فلاح السائل)، ص: 281
صادق عليه السّلام شنيده آورده است كه آن حضرت فرمود: «هر كس معصيت خدا را بكند، خدا او را دوست ندارد.» سپس حضرت شعر زيرا را به عنوان شاهد بازگو نموده و فرمود:
تعصى الإله و أنت تظهر حبّه‏
هذا محال في القياس بديع‏ لو كان حبّك صادقا، لأطعته‏
إنّ المحبّ لمن يحبّ مطيع‏


- آيا با اظهار محبّت معبودت از او نافرمانى مى‏كنى؟ مقايسه اين دو امر كار نو ظهورى است.


اگر محبّتت راست بود، مسلّما از او اطاعت مى‏نمودى، زيرا عاشق، همواره فرمانبر معشوق خويش است.


شايد كسى بگويد كه اين دو بيت از «محمود ورّاق» است. ولى ما مى‏گوييم: امام صادق عليه السّلام آن دو را به عنوان شاهد بازگو نموده، و راويان اين حديث به اتّفاق مورد اعتماد هستند، و روايتهاى مرسل «محمّد بن ابى عمير» در نزد همه شيعيان مانند روايت سنددار مى‏باشد.


و نيز در روايتى يونس بن ظبيان مى‏گويد: به امام صادق عليه السّلام عرض كردم: آيا اين دو مرد را از آن مرد باز نمى‏داريد؟ فرمود: كدام مرد و كدامين دو مرد؟ عرض كردم:


آيا حجر بن زايده و عامر بن جذاعه [يا: خزاعه، يا: خداعه‏] را از مفضّل بن عمر باز نمى‏داريد؟ فرمود: اى يونس، از آن دو خواستم كه از او دست بكشند ولى اين كار را نكردند، سپس آن دو را خواندم و از آنها تقاضا نموده و درخواست كردم، ولى از وى دست بر نداشتند، خداوند آن دو را نيامرزد، به خدا سوگند، مسلّما «كثير عزّة» در مودّت و دوستى‏اش از آن دو در آنچه از مودّت من به خود انتساب مى‏دهند، راستگوتر است آنجا كه مى‏گويد:

لقد علمت بالغيب أن لا أحبّها
إذا أنا لم يكرم علىّ كريمها
- از آنجا كه من كسى را كه نزد معشوقه‏ام بزرگوار است گرامى نداشتم، به صورت نهانى دانست كه من عاشق او نيستم و او را دوست نمى‏دارم.

ادب حضور (ترجمه فلاح السائل)، ص: 282
بله، به خدا سوگند، اگر مرا دوست مى‏داشتند، مسلّما هر كس را من دوست مى‏دارم، دوست مى‏داشتند.» آيا به كلام منقول از امام صادق (صلوات اللَّه عليه) كه با عقل نيز سازگار است، گوش فرا نمى‏دهى كه «هر كس معصيت خدا را بكند، خدا او را دوست نمى‏دارد.» پس اگر معصيت‏كار، دوستدار خداوند بزرگوار نباشد، چگونه كسى كه امورى را كه موجب قرب او به خداوند سبحان است، سنگين مى‏شمارد، دوستدار او به شمار خواهد آمد، و يا چگونه به بهره‏ها و فوايد اقبال خداوند، معرفت خواهد داشت؟

و نيز به حديث ديگر و سوگند پر فروغى كه در بر دارد بنگر، آنجا كه فرمود: «بله، به خدا سوگند، اگر مرا دوست مى‏داشتند، هر كس را كه من دوست مى‏دارم دوست مى‏داشتند.» و چيزى نيز عقل را از اعتقاد داشتن به اين مطلب باز نمى‏دارد؟


پس مبادا با عذرهاى نادرست و باطل مغالطه كنى، عذرهايى كه در نزد خداوند آگاه به اسرار، و آنگاه كه با سر باز و در حضور اوّلين و آخرين، در پيشگاه او براى محاسبه مى‏ايستى سودى به حال تو نمى‏بخشد. چگونه ممكن است با وجود كراهت داشتن از نماز و يا سنگين شمردن آن به مقام والاى خداوندى كه تو را به سوى نماز فرا خوانده و تشويق نموده معرفت داشته باشى؟ آيا نمى‏دانى كه خداوند با زبان اعلام‏كنندگان و راويانى كه تعداد آنها به تواتر [و به حدّ يقين‏] مى‏رسد و كار به آنجا رسيده كه گويى تو آن سخنان را از زبان سرور پيامبران فرستاده شده يعنى رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله مى‏شنوى. باز خداوند- جلّ جلاله- به اين قناعت ننموده تا اينكه خود شفاها تو را به سوى نماز و محافظت بر آن فرا خوانده، و با جلال و عظمت و حرمت و هيبت خويش بر تو روى آورده و فرموده است:


حافِظُوا عَلَى الصَّلَواتِ وَ الصَّلاةِ الْوُسْطى‏، وَ قُومُوا لِلَّهِ قانِتِينَ‏. «1»- بر همه نمازها، بويژه بر نماز ميانه، محافظت نماييد، و با حالت خضوع براى خداوند بپا خيزيد و او را عبادت كنيد.


______________________________
(1). بقره (2): 238.


ادب حضور (ترجمه فلاح السائل)، ص: 283
حال اگر كه با وجود شناخت و معرفت به تمام آنچه كه خداوند از سعادت دنيا و دين تو را به سوى آن فرا خوانده شادمان نگردى، چگونه از مسلمانان و تسليم‏شوندگان و تصديق‏كنندگان خواهى بود؟

نكوهش عجله در تمام كردن نماز


________________________________________
ابن طاووس، على بن موسى - روحى، محمد، ادب حضور (ترجمه فلاح السائل)، 1جلد، انتشارات انصارى - ايران ؛ قم، چاپ: اول، 1380ش.



"

11 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار مبارزه با حربه های شیاطین پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط صبح نوشته شده است نمايش نوشته
از ابتدا گفتم، پرده ای که خدا روی عقل و گوش و چشم و هوش تو انداخته خیلی ضخیم تر از آن است که آمادگی پذیرش ساده ترین و ابتدائی ترین مطالب را داشته باشید..



ادعای مضحک و دلخواه رسول همان قرآن است ... جدال با عقل، هوش، شرف، دین، خدا، پیامبر و انسان است ... بندگی شیطان گوارایت باد.
به جدت شیطان هم حاضرنیست بندگیشون رو قبول کنه "

11 ساعت پيش

صبح به سرنگار مبارزه با حربه های شیاطین پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
چرابی خودی شلوغش می کنی به نفعت نیست جواب ندی نده
از ابتدا گفتم، پرده ای که خدا روی عقل و گوش و چشم و هوش تو انداخته خیلی ضخیم تر از آن است که آمادگی پذیرش ساده ترین و ابتدائی ترین مطالب را داشته باشید..



ادعای مضحک و دلخواه رسول همان قرآن است ... جدال با عقل، هوش، شرف، دین، خدا، پیامبر و انسان است ... بندگی شیطان گوارایت باد. "

11 ساعت پيش


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 11:58AM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2019, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
Live Feed provided by Forum Live Feed & User Wall v1.2.10 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2019 DragonByte Technologies Ltd.