بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > جریان زندۀ تالارها

نکات

چی تو فکرته؟

[140]

نمایش دیوارۀ عبدالعلی69
عبدالعلی69 به سرنگار قرآن کریم: تدوین تکوین پاسخ داد.
" توضیحی درباره مراد از جهت کمی و کیفی در تدوین

قبل از اینکه ادعا را بگویم درباره آن بحث کیفی نکته ای را عرض کنم


کلا در نظام تکوین یک واقعیات علمی و فیزیکی و ... داریم و اینها روشها و نظریه ها و ... مطرح است. یک ادعا این است که کل نظام تکوین که خدای عالم مطلق بیان کرده در کتابش یک جهت کیفی دارد و یک جهت کمی؛ چون آن خدای عالم مطلق تکوین را هم از جهت کیف چیزهایی در آن قرار داده و هم از جهت کم. وقتی می‌خواهد تدوین کند هردو را مراعات می‌کند. کیف چیست؟ با مثالهایی عرض می‌کنم. تا در کلاس می‌گویند آب یک ماده فیزیکی است با فرمول هاش دو او. حالا یک کسی بگوید دقت کن هاش و او. دارد با این کارش چی یاد می‌دهد. می‌گوید این هاش دو او را به عنوان یک نقه برخورد نکن. این را تحلیل کن. اول بند است به هاش و او. یعنی هاش داریم و او داریم و بعدش دوتا هاش و یکی او شده آب. وی دارد روش برگشت مرکبات به بسائط را یاد می‌دهد. یعنی وقتی به تو گفتند آب هاش دو او است یعنی تحلیل کن. آن چیزی که تشکیل دهنده مرکب است را اول ببین.
الان چند تا عدد در کارش بود؟ ‌این روش کاری با تعداد ندارد. روش کیفی است. می‌گوید کیفیت برقرار شدن این تکوین این است که مرکبات از بسائط درست شده اند ابتدا به سراغ بسائط برو و بعد از طریق آنها به سراغ مرکبات برو. این یعنی در تکوین یک روش کیفی شناخت اعمال می‌کنیم. اینکه از مرکبات پل می‌زنیم به بسائط و در مرکبات نمی ایستیم.
حالا همینجا اگر کسی بگوید آیا در هاش (H) [= هیدروژن] می‌ایستیم؟ می‌تواند بگوید نه؛ جدول تناوبی‌ای در کار هست و ... و همین هاش یک الکترون و یک پروتون دارد الان با همان روش قبلی جلو می‌رویم. درست است در آن مرحله سخنی از مرکب بودن هاش نبود اما اگر بخواهیم همان روش را روی خود همین هاش پیاده کنیم که آیا این مرکب است یا بسیط می‌توانیم. می‌گوییم خود هاش هم مرکب است. باز روش تجریه مرکب به بسائط. بسیط بالاضافه. اکسیژن و هیدروژن، بسیط بالاضافه اند نسبت به مولکول؛ اما روش همان بود. این را می‌گوییم روش کیفی.
اما کمّی جایی است که سر و کارمان با عدد است. مثلا در همین الکترون می‌گوییم لایه اول اوربیتال هیدروژن با دو الکترون پر می‌شود. اینجحا دیگر کیف نیست. می‌گوییم لایه «اول» اوربیتال «دوتا» الکترون پر می‌کند و اگر الکترون بعدی بیاید اینجا جا ندارد و باید برود اوربیتال بعدی که آنجا هشت الکترون پر می‌شود.
پس در تکوین همه مشترکیم که یک روشهای کیفی در تکوین اعمال شده و یک روشهای کمی.



این مقدمه ای برای اینکه قرآن وقتی می‌خواهد تدوین کند تکوین را همه اینها را ملاحظه کرده است.و
تلمیذ:
مقصود شما از کیف همان عدم کم است نه تعریف ایجابی.
استاد:
بله قبلا هم گفته ام که اساس در تعریف کیف گفتند لایقبل النسبه و لا القسمه.
ادامه بحث از قضیه شرطیه



این مقدمه ای برای اینکه قرآن وقتی می‌خواهد تدوین کند تکوین را همه اینها را ملاحظه کرده است.و
تلمیذ:
مقصود شما از کیف همان عدم کم است نه تعریف ایجابی.
استاد:
بله قبلا هم گفته ام که اساس در تعریف کیف گفتند لایقبل النسبه و لا القسمه.
ادامه بحث از قضیه شرطیه "

5 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار قرآن کریم: تدوین تکوین پاسخ داد.
"
اینجاست که ما وارد می‌شویم و تحلیلهایمان کاملا آزاد است. قرآن چیست (آن واقعیت مشترک) و ادعای آورنده‌اش چیست کاملا باید با سند جلو برویم. در اینکه قرآنی هست و ... مشکلی نداریم همه کفار هم می‌دانند که یک کتابی که مثل سایر کتابها در دست همه است می‌توانند آن را ببینند. آن آمریکایی‌ای که قرآن را دارد آتش می‌زند او هم در این بدنه مشترک با ما مشترک است. قرآن را آتش می‌زند نه صرفا یک کتاب را.
آنکه مهم است این است که ادعای آورنده قرآن چیست با استناد به آیات قرآن و روایات «اصیل» نه تحلیلها و برداشتهای علما از آیات و روایات؛ بلکه آنچه مستند شود به خود آیات و روایات. بعد این ادعا را با این قضیه شرطیه بر این کتابی که نزد همه هست تطبیق دهیم.

مثلا در همان قضیه تصادف: می‌گوییم صحنه تصادف که موجود است و ادعای شما این است که عمدا نزدی کارشناس می‌آید با استناد به شواهدی که در واقعیت موجود است می‌گوید تو عمدا زدی یا عمدا نزدی.
قضیه شرطیه مورد نظر

حالا می‌خواهیم آن مباحث را به عنوان یک قضیه شرطیه وارد شویم. حالا ادعا این است که قرآن با آن واقعیت مشترکش یک کد و اشاره و فلش دارد به آن ادعاهایی که برایش شده است. معمولا امور انسانی چون انسانها طبقات دارند برداشتها و مواجه شدنشان با یک دیده به درجات عقل و فهمشان برمی‌گردد. حالااگر خدایی باشد
و اگر او بخواهد تدوین بکند تکوین را
و اگر این قرآن که ما می‌بینیم همان تدوینی باشد که آن عالم مطلق کرده است؛
الان ادعای این خدای عالم مطلق این است که من تمام تکوین را در این تدوین کردم و کتاب من بخشی نیست؛ بلکه جامع کل حقیقت نفس الامری است.
این را از کجا می‌گوییم. آیا خودش ادعا کرده یا نه؟ اینجاست که باید مستندات بیاوریم که همه بوضوح قبول کنند که چنین ادعایی کرده است. البته کسانی که اینجا کم می‌آورند و می‌گویند یعنی چه اینکه از حداکثری هم بیشتر شد و چون فضای سنگینی است اینها را با قرائن لبی و استظهارات و حذف واضافات بخواهند تاویلش کنند. اما ذهن کنجکاو بی طرف به خود متن نگاه می‌کند و قرار ما این شد که این تحلیلها را فعلا وارد نکنیم.
"

5 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار قرآن کریم: تدوین تکوین پاسخ داد.
"
تلمیذ:
خود این قضیه شرطیه آیا تحلیل نیست؟
استاد:
این تحلیل نیست در این همه مشترکند.
تلمیذ:
بالاخره این جزء کدام یک از آن سه تاست؟ خود واقعیت است یا ادعای آورنده یا تحلیل ما از آن؟
استاد:
این اصطلاحا فرای قضیایای ماست. مثالی بزنم: مثلا یک پدیده انسانی. یک ماشینی به شخصی می‌زند. یک واقعیت خود این تصادف است این برخورد را همه می‌بینند. یکی ادعای اوست که می‌گوید من قصدی نداشتم و عمدی نبود. یکی هم تحلیل می‌کند که خیر او مدتی است دنبال این است و می‌خواست او را بزند ویا اینکه بله حق با اوست و او واقعا عامدانه نزد. این سه حوزه هایش معلوم است. اما اینکه اگر ماشین به کسی با این شدت به این قسمت از او بزند او ضربه مغزی می‌شود و می‌میرد، این کدام اینهاست؟ خود واقعیت مشهود است؟ ادعاست؟ تحلیل است؟ یا واقعیت علمی‌ای است فرای قضیه اینهاست؛ فراپارادایم اینهاست. یعنی این پشتوانه همه اینهاست. این را هم همه قبول دارند اما در عرض آن سه نیست. من می‌خواهم این قضیه شرطیه را توضیح دهم که خودش برای خودش درست است چه بر واقعیت خارجی منطبق بشود چه نشود. (یعنی چه تصادف رخ داده باشد یا خیر این قضیه صادق است که اگر با این سدت چنین تصادفی رخ بدهد منجر به ضربه مغری می‌شود) اصلا نظامهای اصل موضوعی این‌چنین‌اند. هندسه اقلیدسی که گفتیم همین طور است. آن کسی که بشدت مخالف این است که نظام جهان هندسه اقلیدسی باشد همان هم وقتی وارد فضای خود
هندسه اقلیدسی می‌شود هیچ مشکلی با این هندسه ندارد. زیرا این هندسه و این سیستم یک امر فرافیزیکی است. این قضیه شرطیه را براحتی و با اطمینان خاطر می‌توان جلو رفت.[1]

[1] . پرسش و پاسخهای زیر مدتی بعد از این جلسه به صورت مکتوب ناظر به این فراز از بحث با حاج آقا رد و بدل شد: (مطالب حاج آقا با رنگ آبی مشخص شده است)
تلمیذ:
[بالاخره اذعان به این قضیه شرطیه چگونه است؟ آیا محصول یک تحلیل هست یا خیر؟ طبق بیان شما همه قوانین علمی یک قضیه شرطیه‌اند؛ اما مگر در خود این قوانین و اعتبار اینها بحث نیست؟ یعنی طبق بیانات قبلی شما درباره اوسعیت نفس الامر از وجود، خود این قوانین هم یک واقعیتی در نفس‌الامر دارند که اگر بر آن منطبق باشند صحیح‌اند؛ و همینجاست که بحثهای علمی پیش می‌آید برخی قوانین که مدتها مقبول بوده است الان باطل می‌شود. به نظرم تمثیل کل قوانین به هندسه اقلدیسی اندکی رهزن است. اقتضایا هندسه صفر و یکی بودن اذعان به صدق قوانینش است. اما در فضاهای دیگر (در علوم تجربی و در مباحث انسانی و خیلی از فضاهای دیگر)‌ اذعان به صدق یک قانون این گونه صفر و یکی نیست. یعنی این نیست که یک قضیه شرطیه باشد که همه بر سر آن اتفاق کنند. یعنی در همینجا هم دو حیث واقعیت مشهود (مشهود نفس الامری نه مشهود تکوینی) و تحلیل از هم متمایز است و الان این قضیه محل بحث شما تحلیل واقعیت مشهود (نفس الامر شرطیه مذکور) است نه متن خود واقعیت (ولو که هر تحلیلی می‌کوشد به متن خود واقعیت نزدیک شود و بر آن منطبق گردد). آن اشکالی که در بحث بعدی با شما رفت و برگشتی در آن رخ داد که بنده عرض می‌کردم اینها مستند نیست به نظرم ناشی از همین بود. یعنی با توجه به اینکه خداوند مبدا کل است همین سه وضعیت را که در مورد هر پدیده ای گفتید برای اینجا (نفس الامر قضایای شرطیه) هم می‌توان در نظر گرفت: خود واقعیت شرطی (ابعادی از آن که برای همگان مشهود است) و ادعای خداوند درباره آن واقعیت شرطی و تحلیلهای ما از این واقعیت شرطی.
از این رو احساس من این است که برای یک بحث بی‌طرفانه کنجکاوانه از آن سه گزینه‌ای که فرمودید گریزی نداریم و هر فراقضیه ادعایی‌ای نیز در افق خودش مشمول یکی از آن سه گزینه می‌شود و اگر بخواهیم به ضابطه شما پایبند بمانیم باید در خصوص متن واقعیت شرطیه و یا ادعای خداوند درباره متن واقعیت شرطیه مستند سخن بگوییم. لذا این شق چهارم ویا به تعبیر دقیقتر اینکه یک قضیه شرطیه داشته باشیم که گزینه‌ای باشد فرای سه گزینه مورد نظر شما برای بنده حل نشد.
عرایضم را جمع‌بندی کنم که اصل اشکال گم نشود: در همان مثال تصادف کردن، این قضیه شرطیه که «اگر ماشین به کسی با این شدت به این قسمت از او بزند او ضربه مغزی می‌شود و می‌میرد» آیا واقعا یک «اگر آنگاه» از سنخ قضایای اقلیدسی است که هیچکس در آن اختلاف نکند؟ اگر از آن سنخ نیست (که نیست و کاملا محل رد و قبول واقع می‌شود) و در خود این هم اختلاف است، پس چگونه این را مبنایی برای تحلیل خود قرار دهیم؟ تنها توجیهی که به ذهن من رسید این است که اینها را به دسته دوم ملحق کنیم:‌یعنی مستندی از متون دینی برایشان بیابیم و آنگاه به صورت علی الفرض بحث کنیم شبیه آنچه درباره تحلیلها از واقعیات تکوینی وجودی فرمودید.]
استاد:
خیلی تعجب است که چگونه از مطلب، بسیار فاصله گرفته شده، از مثالها که تنها از یک جهت مقرب است، قیاس مع الفارق شده است، عبارات بعد از قسمت قرمز شده را اگر مرور بفرمایید میبینید که مقصود خیلی ساده تر از این رفت و برگشت هاست.
تلمیذ:
نفهمی مرا ببخشید. اما باز مرور کردم و به نظرم حل نشد.
ببینید سه تا قضیه هست:
۱. وضعیت بالفعل و مشهود قرآن (کتابی در دست مسلمانان و ...)
۲. ادعای خود قرآن و اهل بیت درباره قرآن (اینکه تدوین تکوین است)
۳. تحلیلهای ما از قرآن.
شما همه اینها را ذیل یک قضیه شرطیه قرار دادید که آن را فراقضیه یا فراپارادایم نسبت به اینها دانستید که این بود:
اگر قرآن بخواهد تدوین تکوین باشد آنگاه باید از فلان مکانیسم برخوردار باشد.
تا اینجا هم من قبول دارم که این شرطیه نسبت به آنها فراقضیه یا فراپارادایم است
بنده عرضم این بود که خود این قضیه شرطیه هم یک تحلیل است ولو در سطح دیگری.
یعنی این قضیه شرطیه
۱. یک نفس الامریت دارد (که بر اساس آن قضاوت می‌شود که آیا اصل این قضیه شرطیه درست است یا خیر)
۲. یک تحلیلی که از آن نفس الامر می‌خواهد گزارش دهد (یعنی همین اخباری که شما کردید)
ایجا شما مثال به قضایای شرطیه هندسه اقلیدسی زدید و عرض بنده این بود که آنها چون صفر و یکی هستند و به نحو قطعی حل شده اند مرز بین نفس الامریتشان و تحلیلشان خیلی واضح نیست؛ و ذهن بسرعت مرز تحلیل و نفس الامریت آنها رابرمی دارد و به این مرز توجه نمی کند.
اما در مانحن فیه چون جنسش صفر و یکی نیست انواع تحلیلهای رقیب می‌توان داشت که براحتی نمی‌توان با مشاهده برخی مویدات، به نحو بله و خیر یکی را ترجیح داد.
لذا از بحث خودتان استفاده کردم و عرض کردم شبیه مثال تصادف است که یک سطح اول داشت با سه قضیه:
۱. خود تصادفی که رخ داده.
۲. ادعای راننده که کارم عمدی نبود.
۳. تحلیلهای کارشناسان
و یک فراقضیه داست که همه تحلیلها به این قضیه شرطیه برمی‌گردد مانند اینکه مثلا اگر با فلان سرعت برخورد شود شخص می‌میرد.
اکنون سخن من این است که همین قضیه شرطیه هم یک تحلیل است ولو در سطح دیگری. یعنی موافق و مخالف دارد؛‌تحلیل رقیب دارد؛ هریک می‌توانند بهره ای از حقیقت را گفته باشند (از این جهت مثل هندسه نیست که تحلیل رقیب نداشته باشد و هر اگر آنگاهی فقط یا درست باشد یا غلط)
یعنی این قضیه شرطیه
۱. یک نفس الامریت دارد (واقعا «اگر چگونه برخوردی رخ دهد آنگاه شخص می‌میرد»)
۲. یک تحلیلی که از آن نفس الامر می‌خواهد گزارش دهد؛ که نه تنها در مقابل آن، ممکن است مثلا کسی بگوید فلان سرعت عامل مرگ نیست (یعنی اصل شرطیه را منکر شود که رویکرد بله یا خیر است)، بلکه در مقابل آن می‌توان تحلیل رقیب داشت مثلا اینکه فلان سرعت حتما باید با فلان شرط هم همراه شود تا به کشته شدن منجر شود؛ و یا فلان سرعت اگر با فلان مانع همراه باشد منجر به قتل نمی‌شود یا ...)
در واقع فهم بنده این است که اساسا تمام قوانین علمی (که از جنس همین قضایای شرطیه ای هستند) حاکم بر همه سه دسته سابق (که ناظر به وجود و واقعه خاص است) هستند و به قول شما حالت فرا... دارند؛ اما از اینکه حالت فرا... دارند نمی‌توانید نتیجه بگیرید که در اینها مرزی بین تحلیل و واقعه در کار نیست. یعنی همان مطلبی که اول بحث فرمودید که هر چیزی یک واقعیت مشهود دارد و یک تحلیل؛ عین این سخن در مورد قضایای شرطیه و قوانین علمی هم پیش می‌آید و برای همین است که علم رشد می‌کند.
البته بنده قبول دارم که گاهی برخی قوانین برای جمیع عقلا چنان آشکار می‌شوند که دیگر غیرقابل نقض می‌شوند اما قانونی که شما دارید مطرح می‌کنید از این دست نیست.
به نظرم رسید شما در بحثتان به قوانین هندسه اقلیدسی ارجاع دادید که البته چون حالت صفر و یکی دارند خیلی سریع اینکه اینها غیرقابل نقض‌اند بر همه روشن شده است. و از این رو ضمن پوزش از مخضر شما برداشت حقیر این بود که قیاس به هندسه اقلیدسی برای نشان دادن فرا... بودن اینها و اینکه دیگر در میان تحلیلهای مختلف گیر نمی کنیم قیاس مع الفراق بوده است.
استاد:
همانطور که عرض کردم مثال زدن بنده از هندسه اقلیدسی تنها ناظر به تذکر نظام اصل موضوعی بود، و نسبت به مقصود من خوب است، اما مقصود من خیلی ساده تر از یک نظام اصل موضوعی است، چون منحصر در چند اصل موضوع است که هر کافری هم میتواند در بحث شرکت کند، یعنی همه مستندات ما به عنوان یک اصل موضوع عمل میکند، و چرا چنین میکنیم؟ چون تنها میخواهیم تصور یک ایده را به دیگران منتقل کنیم، و اصلا نمیخواهیم تصدیق کنیم چیزی را حتی یک قضیه شرطیه را به عنوان قبول یک واقعیت نفس الامری، مثلا:
۱- اگر خدای عالم قادر مطلق باشد
۲- اگر بخواهد همه تکوین خودش را تدوین کند
۳- اگر تکوین را بر هفت قرار داده باشد
۴- اگر نظام تکوین به نحو رجوع مرکبات به بسائط باشد
۵- اگر تدوین تکوین به نحو نگاشت داشته باشیم
۶- و...
فایل را مرور کنید میبینید که ناگهان در خصوص مثال تصادف شما فرمایشی گفتید و نسبت به مثال بنده وارد فراقضیه شدم و... در حالی پس از سؤال و جواب دوباره برگشتم و توضیح دادم که در ما نحن فیه سر و کار ما با اصل موضوع ها است، و در بند اثبات چیزی نیستیم.
تلمیذ:
ببینید درست متوجه شدم یا خیر:
بالاخره این اگرها یک آنگاهی دارد؛ آن آنگاه این است که قران تدوین تکوین است.
در مقام اول درصددیم که این اگرها را مستند به ثقلین کنیم که فرمودید در خصوص اصل واقعه و ادعای گوینده هیچ سخن غیر مستندی نیاید
در مقام دوم نشان میدهیم که این شرطیه اگر آنگاه (اگر جملات فوق آنگاه قرآن تدوین تکوین است) برای هر مخاطبی کاملا آشکار خواهد بود شبیه قضایای هندسه اقلیدسی
مقام سوم این است که برویم و ببینیم که آیا اگرهای مذکور واقعا در کار است یا خیر. که این همان مقام تصدیق است که فرمودید فعلا واردش نشوید. تا اینجا را درست فهمیدم؟
استاد
بلی همینطور است اما با توجه به این نکات:
۱- در هیچ مرحله چکشی و دگم پیش نمیرویم، یعنی حتی در استظهار از مستندات، هرگز نمیخواهیم بگوییم مطلب همین است و لیس الا، بلکه میگوییم به عنوان یک گزینه محتمل در برداشت از مراد مستندات، این را مطرح میکنیم تا در فرایند مشترک بین همه بشر، ببینیم طبق منطق فازی، چند درصد احتمال صدق را نصیب خودش میکند این برداشت از مستندات، و توجه دارید که استظهار، یک فرایندی است که اصلا در ابتدا ظهور عرفی نیست، بلکه یک احتمالی در مراد گوینده است که میخواهیم با زمینه سازی و ذکر مقدمات، آن را در ذهن عرف عام به سرحد ظهور برسانیم، در حالی که در ابتدا این مقدمات در ذهن عرف عام، حاضر نبود.
۲- اینکه فرمودید: (اگر جملات فوق آنگاه قرآن تدوین تکوین است) خیر این نمیخواهیم بگوییم، بلکه میگوییم: اگر فرضهای فوق را فرض گرفتیم قرآن را هم میتوانیم فرض بگیریم که چنین باشد، اما فرضی هماهنگ با فرضهای قبلی و متفرع بر آنها، نه فرض بدوی که هر چیزی را میتوانیم فرض بگیریم، دقت بفرمایید که مقصود ما توضیح تام و تمام یک ایده است، ما میخواهیم تصور مخاطب را از حرف امثال ابوفاخته بالا ببریم، و نمیخواهیم او را وارد تصدیق کنیم، هر چند پس از فهم و تصور درست و کامل یک ایده، نصف راه را رفته ایم، بخصوص در آینده برای اذهان بیطرف که فهم یک ایده، خودش زمینه تصدیق آن را برای نوع فراهم میکند.
۳- چون مخاطبین شما هنوز در فضای رایج مباحث علوم قرآنی هستند، باید این حق را به آنها بدهید که ابتدا سر ناسازگاری د اشته باشند تا کم کم با مقصود شما و فضای جدید و بخصوص تامل در مستندات با نگاه جدید، انس بگیرند، لذا خیلی با ملایمی و صبر و حوصله با سؤالات و اشکالات آنها برخورد کنید. إن شاء الله تعالی. و الله الموفق الهادی
نکته تکمیلی استاد:
در ادامه بند ۲ عرض میکنم که ما نمیخواهیم در یک سیستم اصل موضوعی، صاحب قضیه شویم، (قضیه به اصطلاح هندسه و سایر نظامهای اصل موضوعی) ، بلکه میخواهیم در مرحله اصول موضوعه یک سیستم، (قبل از رسیدن به مرحله استنتاج قضیه از اصول موضوعه) ، چند اصل موضوع سازگار و هماهنگ داشته باشیم، بلکه دقیق تر این است که بگوییم میخواهیم به جای اصل موضوع، یک شبکه تعریفات داشته باشیم، یعنی یک ایده را به صورت شبکه تعریف کنیم، هر چند از دل این شبکه، هم اصل موضوع بیرون میآید و هم قضیه های بعدی.
و لذا به صورت ابتدا به ساکن، میتوانیم فرض بگیریم قرآن تدوین تکوین باشد، اما این یک شبکه نیست، شبکه آنست که چندین فرض، تعاضد میکنند تا معقولیت یک فرض، از حد امکان نفسی، به حد امکان جمعی و سیستمی برسد، که به مراتب نزدیکتر به تصدیق در آینده میشود تا امکان نفسی منفرد.
تلمیذ:
فکر میکنم این بار فهمیدم. در واقع کار اصلی در حد همان کنار هم گذاشتن اگرها میماند و حتی فعلا به سراغ اگر آنگاه هم نمیرویم چه رسد به اثبات عینیت اگرها. با این کار یک شبکه معنایی منسجم در ذهن مخاطب رقم میخورد که هم اگر آنگاهش را زود میگیرد و هم بعدا تصدیق عینیت اگرها برایش سهل میشود. درست فهمیدم؟

استاد:
بلی جزاکم الله خیرا

"

5 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار قرآن کریم: تدوین تکوین پاسخ داد.
"
این فضاها اگر جدا شد حالا می‌آییم کارمان را شروع می‌کنیم در نگاه برون دینی به قرآن کریم با این خصوصیاتی که عرض شد.
ارائه بحث در قالب شرطیه (ساختن شبکه معنایی نه اثبات مدعا)

حالا این نگاه چیست؟ یک قضیه شرطیه است. قضایای شرطیه و به طور کلی یک نظام اصل موضوعی یک آکزیوم و اصل موضوع می‌خواهد. می‌گوییم اگر چنین باشد آنگاه یک نظامی را بر اسسا آن برپا می‌کنیم. یک نظام «اگر آنگاه» را همه در آن مشترکند. یعنی همه کفار و دیگران هم بحثهای ما را به عنوان یک قضیه شرطیه می‌بینند. آنگاه این قفضیه شرطیه را روی خود واقعیت قرآن می‌توانیم بررسی کنیم.
قضیه شرطیه این است که:
اگر خدایی باشد که مفروض ما این است که او عالم مطلق و قادر مطلق و مبدا تمام تکوین و نفس الامر است؛ و اگر این خدا بخواهد که هرچه که مبدا آن بوده است از زمان و مکان و ... بخواهد برای اینها آینه ای درست کند و اینها را تدوین کند این چگونه می‌شود؟ آیا به تناقض برخورد می‌کند.؟ همه می‌فهمند که لزوما به تناقض برخورد نمی‌کند. این اگر آنگاه است. مثل اینکه می‌گویید اگر یک استاد طراز اول در دانشگاهی باشد وبخواهد رشته‌اش را ارئه دهد چگونه می‌شود. این اگر آنگاه است. و نیاز نیست که حتما آن استاد در دانشگاه باشد. اما اگر بود چطور می‌شود؟ این را می‌شود تحلیل ارائه کرد. مثلا می‌گوییم این استاد درجه‌اش چقدر است چقدر اطلاعات دارد و ... و بعد شرطیه را پاسخ می‌دهیم. حالا قرآن را با این فرضها بحث می‌کنیم؛ بعد از اینکه با این فرضها بحث کردیم آن وقت ببینیم قبول می‌کنیم این نظام موضوعی را به عنوان یک نظام واقعی یا خیر؟ اما این کار بعدی است. فعلا می‌خواهیم این قضیه شرطیه را باز کنیم. مثلا قضایای هندسه اقلیدسی را قرنهاست بشر باز کرده است. الان می‌گویند اصلا معلوم نیست که هندسه جهان ما هندسه اقلیدسی باشد. مبنای تئوری نسبیت این است که اصلا نظام جهان ما بر اسسا هندسه اقلیدسی نیست. اما این منافاتی ندارد با درک این سیستم و طبق آن آکزیوم اصل پنجم توازی پیش رفتن. همه چیز سر می‌رسد غیر از اینکه در پایانش می‌گویند ببینید همه اینها درست است اما این هندسه در جهان ما نیست. جهان ما بر اساس این هندسه نیست؛ (اما این منافات ندارد که خود این هندسه را به عنوان یک نظام اصل موضوعی بفهمیم و روابط شرطی آن را به نحو ضروری دریبایم و حکم به ضرورت و قطعی و درست بودن این روابط بکنیم) با این طرز بحث هر مخاطبی که منصف و کنجکاو باشد احساس آرامش می‌کند. ما واقعیت این قرآن که نزد همه مشترک است را جلویمان می‌گذاریم ادعای آورنده‌اش را هم جلویمان می‌گذریم و بعد این نظام اصل موضوعی را تحلیل می‌کنیم که بر آن منطبق است یا خیر و اگر هم منطبق نشد باز مشکلی برای بحث اصل موضوعی ما ندارد.
"

5 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار قرآن کریم: تدوین تکوین پاسخ داد.
"
ارائه خواهد بود.
متنی که در ادامه می‌آید پیاده شده آن جلسه است؛ که چون بعدا پرسش و پاسخهایی به صورت مکتوب ناظر به این سخنان رد و بدل شد؛‌ برخی از آنها را در پاورقی و برخی دیگر در پایان متن آمده است. همچنین تلاش شد متن کامل احادیثی که در جلسه گفتگو اشاره شد در پاورقی بیاید.

شروع بحث:

امکان بحث برون‌دینی درباره قرآن

ما وقتی یک محوری را دقیق و فنی و کلاسیک پایه ریزی کردیم می‌بینیم همه سوالات بعدی جواب داده می‌شود. کسی که این مبادی را فهمید تا آن سوالات را بخواند جواب را می‌فهمد. کسی که فهمش خوب باشد اقبال می‌کند.
مقدمه اول: ما می‌توانیم قرآن کریم را کاملا از نگاه برون دینی مطرح کنیم که مسلمان و کافر همه در آن شریک باشند فقط یک شرط دارد: تعصب در انکار نباشد" یعنی کسانی که نگاه برون دینی داشته اند اما نگاه کنجکاو بی طرف. در چنین فضایی بحثمان را مطرح می‌کنیم.


مقدمه دوم: به طور کلی دیده ها یک مشترکی دارند نزد تمام بشر و یک تحلیل هایی دارند که می‌تواند محل اختلاف واقع شود. و این تحلیلها اتفاقا سر مشترک انجام می‌شود.
تفکیک سه سطح درباره هر واقعیت انسانی

وقتی یک پدیده انسانی شد و در حوزه انسانها مطرح شد سه چیز دارند: یک واقعیتی که همه در آن شریکند. دوم تحلیلهایی که راجع به این پدیده صورت می‌گیرد و سوم ادعای پدیدآورنده‌اش (که این واسطه این دوتاست) یعنی پدیدآورنده‌اش یک ادعایی در قبال آن دارد که آن ادعا را هم می‌توانند تحلیل کنند.
مثلا یک استاد دانشگاه کتابی نوشته که در دستها چاپ شده که در دست همه هم هست. او می‌گوید من صرفا به خاطر تحقیق در فلان بحث این را نوشتم و مثلا کتاب من فلان خصوصیت هم دارد که مثلا آخرین نظریه در این زمینه است. اینها ادعایاوست که همه می‌توانند آن را ببینند. بعد نوبت می‌رسد به تحلیلهای دیگران هم درباره کتاب او هم ادعای او.
هر بحثی که درباره قرآن می‌کنیم ابتدا باید ببینیم از کدام دسته است. راجع به خود این کتاب است که در دست همه مشترک است و همه آن را می‌بینند. ناظر به ادعای اوست و یا تحلیلهای افراد از آن است. ممکن است کسی خدا را قبول ندارد اما باز او هم می‌تواند تحلیلی بکند. همین الان هم منکران خدا انواع تاحلیلی از قرآن دارند که مثلا این اشتباه کرده و دچار خیالات شده است. اینها تحلیلهای افراد است. اما یکسری امور واقعیت خود این پدیده است که احدی در آن اختلاف نمی‌کند. یکی هم ادعاهای خود قرآن است.
الان درباره قرآن یک چیزهایی است که کسی نمی تواند در آن اختلاف کند. یک کتابی است که در دست همه مسلمانان هست و همه هم آن را می‌بینند.


دوم یک چیزهایی هست که ادعای آورنده آن است. او می‌گوید فرشته ای اینها را از طرف خدا برایم آورده و وحی در کار است و ... .
و سوم تحلیلهای مختلف مومنان و کافران و افراد مختلف.
در چنین فضایی می‌خواهیم این را بگوییم که اول اینکه با خود شرط کنیم که در دو بخش اول یک کلمه بدون استناد و مستند نگوییم. یعنی وقتی درباره واقعیت قرآنی می‌خواهیم سخنی بگوییم حتما باید مستند باشد. درباره ادعاهای این شخص هم. از خودمان چیزی نگذاریم. برخی الان می‌گویند این شاعری است و شعر گفته؛ خود پیامبری که آمده اینها را نمی گوید. پس در این دو بخش مقید می‌باشیم که یک کلمه بدون سند نگوییم. اما در بخش سوم هرکسی می‌تواند تحلیل خودش را عرضه کند و فضا هم باز است.
"

5 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار قرآن کریم: تدوین تکوین پاسخ داد.
" جلسه حضوری با استاد و توضیحات ایشان

مقدمه:

چندی پیش خدمت حاج آقا عرض کردم که تعدادی از دانشجویان در علوم انسانی کار می‌کنند و دغدغه های دینی شدید دارند (آن مقدار که می‌دانم هیچیک طلبه نیستند ولی همه شان مطالعات دینی دارند) به قول خودشان دغدغه علم دینی دارند. آنان من مراجعه کردند که ما به نظرمان رسیده باید اول از قرآن شروع کنیم و ابتدا یک شبهاتی که در دانشجویان هست (و از جمله در خودشان) را حل کنیم؛ مجموعه ای از سوالات و شبهات را با عنوان (جایگاه قرآن در هندسه معرفت دینی: بررسی مبانی، روش‌شناسی و کارآمدی قرآن) برای من فرستادند در ۵ محور (مقدمات بحث از قرآن؛ سندیت و حقانیت قرآن؛ دلالت و فهم معنی قرآن؛ عدم تاریخیت و کاربرد قرآن؛ شبهه‌های قرآنی). به ایشان عرض کردم آن مقدار که من می‌فهمم این روش خوبی برای کار تحقیقی نیست که از شبهات شروع کنند. این وقتها یاد کلام امیرالمومنین ع می‌افتم که فرمود فَلْيَكُنْ طَلَبُكَ ذَلِكَ بِتَفَهُّمٍ وَ تَعَلُّمٍ لَا بِتَوَرُّطِ الشُّبُهَاتِ وَ عُلَقِ الْخُصُومَاتِ. از حاج آیا پرسیدم که آیا کتاب خاصی سراغ دارید که به آن ارجاعشان بدهم. یا روش خاصی را توصیه می‌فرمایید که به آنها بگویم یا ...؟
آن مجموعه را خدمت حاج آقا فرستادم. ایشان پاسخ دادند:
برای بنده که واقعا عرض میکنم این بحث ها نه تنها شبهات نیست بلکه زیباترین بحث های قرآنی است، همانکه شما میفرمودید چرا اصرار داری از اینجا شروع کنی و حال انکه بزرگان حوزه طور دیگری حرف میزنند، همانطور حرف زدیم که اینطور بحث ها را شبهات مینامیم، و این بحث ها برای نسل جدید گریزی از آن نیست، و جالبتر اینکه مبانی بسیار دقیق علمی حتی برای کافران دارد، در فایلی که مقابله کردم و فرستادم [اشاره به آنچه به عنوان یادداشتهای اولیه گذشت] اولین بند آن ذکر قضیه شرطیه برای کفار بود، یعنی اگر فرض بگیریم که چنین ادعایی راجع به قران صحیح باشد چه لوازمی دارد؟ و سپس ارزیابی اینکه شواهدی از این ادعا در قرآن مییابیم یا خیر؟
مهم این است که بتوانید بحث را مدیریت کنید و به فرجام خوب برسانید. پیشنهاد حقیر این است که در گام اول، هفت بند اول از ۱۶ بند فایلی که فرستادید و فرستادم را خوب برای آنها تبیین کنید با ادبیات برون دینی و فرض محض در یک سیستم فرضی، و در گام دوم بررسی درصد احتمال تطابق آن سیستم فرضی بر قرآن کریم.
بنده به ایشان عرض کردم تکلیف ما لا یطاق می‌فرمایید؟!!
و ایشان پذیرفتند جلسه‌ای را به حقیر اختصاص دهند برای توضیح اینکه این بحث چگونه قابل ارائه خواهد بود.
"

5 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار قرآن کریم: تدوین تکوین پاسخ داد.
" یادداشت‌های دیگری از استاد:

ارکان سبعة
۱. انحصار تدوین تکوین در خدای متعال (رمز تحدی)
۲. قرآن کریم تدوین تمام نفس‌الامر است.
۳. چون تکوین بر اساس ۷ است پس تدوین هم ۷ حرف است.
۴. ساختار جوهره قرآن کریم امکان استخراج آن از حروف مقطعه است (ابوفاخته) کذلک یوحی احکمت آیاته ثم فصلت استخراج مرکبات از بسائط نشانه‌شناسی چندمنظوره استعمال لفظ در اکثر معنی محکمات و متشابهات
۵. مصاحف مظاهر است رواج تلاوت به معنی و مصاحف غیر مصحف عثمان در قرن اول مستنداً به سبعة احرف


۶. تعدد قراءات از مولَّدات سبعة احرف است:
رواج مصاحف و عدم مستنکر بودن قرائت به معنی در قرن دوم به سبعة احرف زوال رواج نقل به معنی توسط قراء و ترویج إسناد و شیخ و القراءة سنة متبعة
۷. زوال مطلق قرائت به معنی و زوال رواج مصاحف دیگر
***
۱- استراتژی بحث: جوهره قرآن کریم
۲- نقطه انطلاق: رمز تحدی
۱- انما یجیء ذلک من اختلاف الرواة؛ در متواتر روایت مطرح نیست و لذا رواة یعنی مثل زهری که نقل به معنی را جایز می‌دانستند اینها روایت است، نه متواترات مثل ملک و مالک که قراءات مدنی و عراقی است


۱- چگونه جهر به بسم الله شعار می‌شود که کیفیت تلاوت و قراءت است ولی اصل ملک و مالک که قوام وحی است مجهول بماند و نگویند و اختلاف رواة وحی را محو کند؟ این گونه نیست.
۲- نحاة بعد از اسلام را حجت نمی دانند قبل از اسلام و قرآن، ولی نحاة قراءات را حجت می‌دانند پس قرآن واقعی می‌دانند نه قراءات مستحدث پس از اسلام.
"

5 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار قرآن کریم: تدوین تکوین پاسخ داد.
" یادداشت اولیه استاد:

بسم الله الرحمن الرحیم
1. استراتژی بحث: ابتر بودن بحث بدون شروع و تبنّی از اینکه قرآن کریم چیست؟ و به صورت قضیه شرطیه برای کفار.
۲. نقطه انطلاق بحث: رمز تحدی است، تدوین تکوین و نفس الامر، ان عدد درجات الجنه علی عدد آی القرآن..
۳. نظام تکون دوجهت کیفی و کمی دارد: جهت کیفی رجوع تراکیب به بسائط است و جهت کمّی اجری جمیع الاشیاء علی سبعة است؛ اول ابداعه الحروف
4. نقطه عطف و اتصال تکوین و تدوین، لیلةالقدر است؛ جهتی به تکوین: اجری جمیع الاشیاء علی سبعة؛ و جهتی به تدوین: نزول قرآن، نزل علی سبعة احرف.


۵. جهت کیفی تکوین، بازتابش در تدوین ام الکتاب فواتح السور است، منها یستخرج القرآن...
وقتی صحبت الر است پس فقط احکمت؛ و وقتی صحبت الحدیث است فقط متشابهاً؛ و وقتی صحبت الکتاب است، دو نوع است، منه محکمات و اخر متشابهات.
6. جهت کمّی تکوین، بازتابش در تدوین، سبعا من المثانی (حروف مقطعة 14) است ونزل علی سبعة احرف
7. نظام انتشاء مرکبات از بسائط در تکوین، در تدوین نگاشت شده به نظام استخراج قرآن از فواتح السور
8. معنای سبعة احرف تعدد قراءات نیست بلکه تطابق با شئون تکوین است و تعدد قراءات متفرع بر سبعة احرف است، ادنی ما للامام جوارح سبعة


9. تعدد قرائت از تعدد جهات تکوین است، ملک و مالک تباین هست تناقض نیست.
10. تعدد قراءات برادر استعمال در اکثر از معنی است: تعدد لفظ و تعدد معنی با وحدت کلام، یعنی استعمال کلام واحد در اکثر از لفظ واحد، به وزان استعمال لفظ واحد در اکثر از معنای واحد.
11. چون قرآن کلام عربی است که از زبان عربی متبلور و تولید شده است (نه مصداق) پس طبیعت شخصیه دارد، ولی زبان، طبیعت طولیه دارد یعنی فرد ندارد بلکه مصنوع و خروجی دارد.
۱۲. کلام عربی بیان گزاره‌ها و پیام‌های قرآن کریم است که فرازبان است و با کمک نشانه‌های گفتاری و زبانی همبافته کتاب تدوینی را فراهم می‌کنند (و نظام ثابتهای منطقی)


۱۳. انواع تدوین تکوین: ۱- تدوین نگاشتی (جدول ضرب نقشه‌ها - نمودارها) ۲- تدوین اخباری با گزاره‌ها ۳- تدوین مدیریتی با تشریع و اعتباریات ناشی از روابط افعال و آثار ۴. تدوین تحلیلی قبال اخباری که نوعی از اخبار است
14. زمینه روایات حرف واحد و کلام سفیان ابن عیینه (کلام سفیان در تلاوت بود نه در اقراء و مصاحف)
15. زمنینه روایات سبعة احرف و افراط و تفریط و تفاوت طبیعت کلام قرآنی و مصاحف با تلاوت آن که ایجاد فردی از آن است و تفاوت سبعة احرف نزولی با تسهیل در تلاوت
16. نزل القرآن علی سبعة احرف (عند الاقراء و کتابة المصحف) (عند التلاوة و القرائة)




"

6 ساعت پيش

عبدالعلی69 سرنگار جدیدی با عنوان قرآن کریم: تدوین تکوین ساخت
"
بسم الله الرحمن الرحیم
قرآن کریم: تدوین تکوین
"

6 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار ( هر شب فقط يك آيه ) ! پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
قُلْ لَا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ

مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ ﴿۱۸۸﴾
بگو جز آنچه خدا بخواهد براى خودم اختيار سود و زيانى ندارم و اگر غيب مى‏ دانستم قطعا خير بيشترى مى‏ اندوختم و هرگز به من آسيبى نمى ‏رسيد من جز بيم‏ دهنده و بشارتگر براى گروهى كه ايمان مى ‏آورند نيستم (۱۸۸)
اخ الیهود بهائی و....که هدفت فقط تمسخر قران کریم هست

ترجمه های دست چندم رو پیدا می کنی و.......
اخ الیهود که فقط ایات گزینشی از قران کریم میاری
وملیاردها سال نوری توی این دنیا باشی محاله کوچکترین تصور (نه تصدیق ) از این حرف داشته باشی وان حرف اینه اگه روزگاری از نفاق توبه کردی ومسلمان شدی

باید بری درس بخونی واستاد ببینی تا بفهمی مهم جمع بین ایات هست

تا روز قیامت تو وغانت هالک و........بگید جمع این ایات چیه ؟
وَلَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ.....................
وایه شریفه "عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى‏ غَيْبِهِ أَحَداً (26)
إِلاَّ مَنِ ارْتَضى‏ مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً (27)
اخ الیهود بهائی جواب بده

"

8 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار انکار شرک پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
وَإِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَأَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قَالَ سُبْحَانَكَ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِي بِحَقٍّ إِنْ كُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي وَلَا أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ ﴿۱۱۶﴾
و [ياد كن] هنگامى را كه خدا فرمود اى عيسى پسر مريم آيا تو به مردم گفتى من و مادرم را همچون دو خدا به جاى خداوند بپرستيد گفت منزهى تو مرا نزيبد كه [در باره خويشتن] چيزى را كه حق من نيست بگويم اگر آن را گفته بودم قطعا آن را مى‏ دانستى آنچه در نفس من است تو مى‏ دانى و آنچه در ذات توست من نمى‏ دانم چرا كه تو خود داناى رازهاى نهانى (۱۱۶)

وَقَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِيحَ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ رَسُولَ اللَّهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَإِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُوا فِيهِ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلَّا اتِّبَاعَ الظَّنِّ وَمَا قَتَلُوهُ يَقِينًا ﴿۱۵۷﴾
و گفته ايشان كه ما مسيح عيسى بن مريم پيامبر خدا را كشتيم و حال آنكه آنان او را نكشتند و مصلوبش نكردند ليكن امر بر آنان مشتبه شد و كسانى كه در باره او اختلاف كردند قطعا در مورد آن دچار شك شده‏ اند و هيچ علمى بدان ندارند جز آنكه از گمان پيروى مى كنند و يقينا او را نكشتند (۱۵۷)
آیا اگر به آیه ای اشاره کردیم که نشان می دهد که عیسی جنین ادعایی نکرده که خدا ست و یا پسر خداست و به صلیب هم کشیده نشده می شویم دشمن خداوند و دشمن عیسی ؟
یا اخ الیهود اول مسلمانیت رو اثبات کن این اولا صدر بارهم بهت گفته شده اگه یک در ملیارد احتمال بدی احیمقی اینجا یک در ملیارد احتمال مسلمانی شما وفرقه تازه تاسیس شما رو می ده بتوان nاحیمق تشریف دارید

ثانیا مشگل در تفسیر برائهای شما هاست که طبق توهمات شیطانی تون همه چیز را خلاف مسلمین معنا می کنید

که هزاران موردش در بهم بافیهاتون هست

مثل نماز رکوع سجود وضو و............................... "

8 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار یا علی پاسخ داد.
" یا علی "

15 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار اکفرخلفای بنی عباس متوکل لعین وشهادت ابن سکیت سلام الله علیه پاسخ داد.
"
هتک حرمت امام هادی علیه السلام در عید فطر توسط متوکل عباسی ملعون.


متوکل عباسی که از او در کلام امیرالمومنین علیه السلام تعبیر شده به «کافرترین بنی العباس» در دوران خلافتش از هیچ گونه هتک حرمتی نسبت به خاندان نبوت و امامت فروگذار نکرد از جمله این جسارت ها موردی است که در روز عید فطر سال ۲۴۷ ق مرتکب شد. مرحوم علامه مجلسی جریان این هتک حرمت را چنین نقل میکنند:

متوکل در روز عید فطر دستور داد تا هنگام نماز عید، بنی هاشم با پای پیاده در جلوی مرکب او حرکت کنند تا ضمن این دستور، امام هادی علیه السلام را نیز مجبور به این عمل کند از قضا امام علیه السلام حال مساعدی نداشتند و بر شانه یکی از موالیانشان تکیه زده و به سختی حرکت می‌کردند ...

هاشمیان از دیدن این حالت امام علیه السلام طاقت از دست دادند و به محضر امام عرضه داشتند: ای مولای ما در این عالم کسی جز ما نیست که مستجاب الدعوه باشد آیا دعا نمی‌فرمایید تا خداوند شر او را از شما کم کند؟ امام علیه السلام فرمودند:

فی هَذَا الْعَالَمِ مَنْ قُلَامَةُ ظُفُرِهِ أَکْرَمُ عَلَی اللَّهِ مِنْ نَاقَةِ ثَمُودَ لَمَّا عُقِرَتِ النَّاقَةُ صَاحَ الْفَصِیلُ إِلَی اللَّهِ تَعَالَی فَقَالَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ «تَمَتَّعُوا فِی دارِکُمْ ثَلاثَةَ أَیَّامٍ ذلِکَ وَعْدٌ غَیْرُ مَکْذُوبٍ»

در این عالم کسی هست که ریزه های ناخن او نزد خدا محترم تر از ناقه قوم ثمود است، وقتی ناقه کشته شد صیحه ای به سمت خدا زد و خداوند فرمود سه روز!! مهلت داده میشوید و این وعده ای است که دروغ در آن نیست!!!


بعد از این واقعه، فرمایش امام هادی علیه السلام به وقوع پیوست و متوکل پس از این هتک حرمت عظیم که به امام هادی علیه السلام نمود سه روز بیشتر زنده نماند و بعد از سه روز به قتل رسید و به خالدینِ در جهنم پیوست.

بحارالانوار، ج۵۰، ص۲۰۷

"

2 روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار اکفرخلفای بنی عباس متوکل لعین وشهادت ابن سکیت سلام الله علیه پاسخ داد.
"
آشنایی با قطره ای از جنایات متوکل «کافرترین بنی العباس» :


1 بزرگترین جنایت متوکل که در آن گوی سبقت را از دیگر غاصبین خلافت برده بود سب و لعن امیرالمومنین و حضرت زهرا و حسنین علیهم السلام بود به حدی که برخی مورخین نوشته اند معاویه (با تمام خباثتش) به حضرت صدیقه جسارت نمیکرد ولی متوکل از شدت عداوت و کینه اش بیشتر از معاویه، جسارت به اهل بیت علیهم السلام میکرد.

2 وی غیظ و عناد عجیبی با آل ابیطالب داشت به عنوان نمونه ابوالفرج اصفهانی در مقاتل الطالبیین نقل میکند که متوکل به والی مدینه دستور داد هر گونه داد و ستد و حتی نیکی به آل ابیطالب ممنوع است در اثر این دستور اینقدر وضعیت مالی و اقتصادی آل ابیطالب به مشکل دچار شد که علویات تنها یک لباس برای نماز داشتند که مجبور بودند به نوبت از آن استفاده کنند.

3 یکی دیگر از جنایات متوکل این بود که به لشکریانش دستور داد بسیاری از سادات و ذراری حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها را تحت تعقیب قرار داده و آنها را محکوم به حبس ابد یا قتل نمود اسامی تعدادی از آنها و شرح جنایت متوکل بر آنها را میتوانید در مقاتل الطالبیین ص۴۸۰ الی ۴۹۰ بخوانید.

4ابوبکر خوارزمی در رسایل خویش ص۱۶۰ الی ۱۷۲ فجایع عجیبی از جنایات متوکل را مینویسد تا آنجا که در زمان متوکل کار به جایی رسید که هر کس به ال ابیطالب دشنام میداد صله میگرفت...

5 یکی دیگر از دستورات او این بود که هر کجا محبین امیرالمومنین را یافتید وی را دستگیر کرده به بدترین نحو بکشید در راستای این قتل عام او حتی به معلم شخصی فرزندانش نیز رحم نکرد و هنگامی که متوجه شد ابن سکیت محبت امیرالمومنین را در دل دارد دستور داد زبانش را از قفا بیرون کشیدند و وی را کشت!! (ر.ک تاریخ الخلفا – سیوطی)

6 شرط نزدیکی و قرب به متوکل نصب و عداوت با امیرالمومنین علیه السلام بود تا حدی که حتی نسبت به مامون و خلفای قبل از خویش دشمنی میکرد چرا که معتقد بود آنها عداوت کافی با امیرالمومنین علیه السلام نداشتند. ر.ک الکامل فی التاریخ/۶/۱۰۹



7 متوکل از کسانی بود که مجددا فدک را از علویان غصب کرده و آن را با تمام عوایدش که در آن زمان ۲۴۰۰۰ دینار طلا بود به یکی از نواصب تقدیم کرد ر.ک فدک للقزوینی/۱۹۵

8 سیوطی در تاریخ الخلفا ذکر میکند یکی از کارهای متوکل این بود که سی هزار نفر محدث را به سامرا اورد و اموال زیادی را خرج آنها کرد تا احادیث (جعلی) مطابق میلش را نقل کرده و نشر دهند.

9 از دیگر جنایات متوکل این بود کسی که حدیثی در فضیلت امیرالمومنین نقل میکرد هزار ضربه تازیانه میخورد ر.ک تاریخ الخلفا/۳۶۰

10 از معروفترین جنایات متوکل تخریب و جسارت به قبر حضرت سیدالشهداء علیه السلام است که مرحوم علامه مجلسی در بحار/۴۵/۴۰۱ ذکر کرده اند که فقط ۱۷ مرتبه هتک حرمت با شخم زدن اتفاق افتاد. در دفعاتی نیز امر به تخریب بنای حرم و حتی خانه های اطراف آن نمود و چندین مرتبه نیز آب به قبر مطهر بست.

11 از دیگر جنایات وی ممانعت از زیارت قبر سیدالشهداء بود به حدی که در چند فرسخی قبر مطهر پاسگاهی زده بود و به لشگریانش دستور داده بود به احدی اجازه زیارت ندهند. ر.ک تاریخ الامم و الملوک/۹/۱۸۵

12 هر کس را در راه زیارت سیدالشهدا دستگیر میکردند یا به قتل میرساندند یا برای هر بار زیارت یکی از دستهای او را قطع میکردند

13 وی بسیار فحاش و بد زبان بود حتی در الکامل فی التاریخ آمده که به پسر خویش فحش های رکیک و ناموسی میداد و بعد به اوازه خوانها دستور داد تا همان فحاشی ها را با غنا بخوانند و برقصند!!

14 خلاصه کلام اینکه وی هیچ گونه پرهیزی از معاصی و ذنوب نداشت و کتب تاریخ پر است از ارتکاب معاصی توسط وی از شرب خمر گرفته تا شذوذات جنسی و از قتل و غارت گرفته تا غصب اموال هر کسی که خلاف میل او کاری انجام میداد حتی اگر از فقهای درباری او بود.

سوم شوال المکرم سالمرگ متوکل عباسی علیه لعنت الله


"

2 روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات پاسخ داد.
"
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم

یا علی
http://www.iranclubs.net/forums/show...50#post2380150

http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?t=157128
"

2 روز پيش


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 04:32AM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2020, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
Live Feed provided by Forum Live Feed & User Wall v1.2.10 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2020 DragonByte Technologies Ltd.