بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان

نکات

چی تو فکرته؟

[140]

جریان زندۀ تالارها
عبدالعلی69 به سرنگار مرز توحید وشرک و....... پاسخ داد.
" پست205
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 1همان کثافت آشغال غانت هالک ملحد کافر بالله وانبیائه ورسله وکتبه وحججه بهائی ملحد زنیم مابون شیطان پرست بی سواد مدعی پیامبری وهدایت مردم ایران و.....نوشته شده است http://www.iranclubs.net/forums/imag...s/viewpost.gif
دلیل که واوراسخون را عطف میدانند در اعتقادآنهاجا دارد بگفته نوشته ای که از http://www.matquran.com/fa/Defaultاین مرکز است
....
بله از نظر آنها مهم سخنی است که به آن معتقد هستند
آیه قرآن باید طبق عقیده آنها ترجمه وتفسیر شود


امام صادق(علیه السلام) فرمود: «نحن الراسخون فى العلم و نحن نعلم تأویله»:3 «ما راسخان در علم مى باشیم و ما از تأویل «متشابه» یا قرآن آگاهیم».


hosyn
دروغ آشکار! خود شما دو ترجمه متفاوت که آوردید هر دو از شیعه نبود؟ اینکه: وقف بر الله شود یا بر العلم؟ از صدر اسلام تا کنون در کتب تفسیر همه مسلمین شیعه و سنی مطرح است، به تفسیر طبری که قدیمی‌ترین و معروفترین تفسیر اهل سنت است مراجعه کنید تا ببینید ربطی به عقیده ندارد و دو قول را نقل میکند و طرفداران هر کدام از اهل سنت را نقل میکند، و همچنین به تفسیر ابن کثیر سلفی مراجعه کنید که ببینید چگونه سه قول از اهل سنت نقل میکند که سومی این است که تاویل در قرآن دو معنا دارد و یکی را راسخون میدانند و دیگری را نمیدانند.

اگر شما حدیث امام صادق میآورید، طبری و ابن کثیر هم از ابن عباس نقل میکنند که میگوید من از راسخین علم هستم که تاویل قرآن را میدانم:

تفسير ابن كثير(2/ 8)
ومنهم من يقف على قوله: والراسخون في العلم، وتبعهم كثير من المفسرين وأهل الأصول، وقالوا: الخطاب بما لا يفهم بعيد، وقد روى ابن أبي نجيح عن مجاهد، عن ابن عباس أنه قال: أنا من الراسخين الذين يعلمون تأويله، وقال ابن أبي نجيح، عن مجاهد: والراسخون في العلم يعلمون تأويله ويقولون آمنا به، وكذا قال الربيع بن أنس. "

5 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار انکار شرک پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
ِ
فَإِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى وَلَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاءَ إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ ﴿۵۲﴾

و در حقيقت تو مردگان را شنوا نمى‏ گردانى و اين دعوت را به كران آنگاه كه به ادبار پشت مى‏ گردانند نمى‏ توانى بشنوانى (۵۲)روم
اگربه آیات بالا توجه کنید خداوند به روشنی می فرمایند که مردگان توان شنیدن ندارند .
آیا غیراز این است ؟
بچه مزلف چن تا نقطعه ای بله غیر از این است برای دومین یار از تو ی کذاب خائن به خدا وقران سوال می شه

وَ ما أَنْتَ بِهادِ الْعُمْيِ عَنْ ضَلالَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلاَّ مَنْ يُؤْمِنُ بِآياتِنا فَهُمْ مُسْلِمُونَ (53)الروم

یابن الدعی

آیه بعدی 53 حصر میکند و میگوید تو فقط میتوانی به مؤمنین چیزی اسماع کنی، آیا ابوجهل حرف حضرت را نمیشنید؟ "

5 ساعت پيش

کنجکاو1 به سرنگار انکار شرک پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
ِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى وَلَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاءَ إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ ﴿۸۰﴾
تو نمي‏تواني سخنت را به گوش مردگان برساني و نمي‏تواني كران را هنگامي كه روي بر مي‏گردانند و پشت مي‏كنند صدا كني! (۸۰)نمل

فَإِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى وَلَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاءَ إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ ﴿۵۲﴾

و در حقيقت تو مردگان را شنوا نمى‏ گردانى و اين دعوت را به كران آنگاه كه به ادبار پشت مى‏ گردانند نمى‏ توانى بشنوانى (۵۲)روم
أَمْوَاتٌ غَيْرُ أَحْيَاءٍ وَمَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ ﴿۲۱﴾نحل
مردگانند نه زندگان و نمى‏ دانند كى برانگيخته خواهند شد (۲۱)
وَمَا يَسْتَوِي الْأَحْيَاءُ وَلَا الْأَمْوَاتُ إِنَّ اللَّهَ يُسْمِعُ مَنْ يَشَاءُ وَمَا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي الْقُبُورِ ﴿۲۲﴾
و زندگان و مردگان يكسان نيستند خداست كه هر كه را بخواهد شنوا مى‏ گرداند و تو كسانى را كه در گورهايند نمى‏ توانى شنوا سازى (۲۲)فاطر
إِنْ أَنْتَ إِلَّا نَذِيرٌ ﴿۲۳﴾
تو جز هشداردهنده‏ اى [بيش] نيستى (۲۳)
اگربه آیات بالا توجه کنید خداوند به روشنی می فرمایند که مردگان توان شنیدن ندارند .
آیا غیراز این است ؟
أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلَى قَرْيَةٍ وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّى يُحْيِي هَذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قَالَ كَمْ لَبِثْتَ قَالَ لَبِثْتُ يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عَامٍ فَانْظُرْ إِلَى طَعَامِكَ وَشَرَابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ وَانْظُرْ إِلَى حِمَارِكَ وَلِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ وَانْظُرْ إِلَى الْعِظَامِ كَيْفَ نُنْشِزُهَا ثُمَّ نَكْسُوهَا لَحْمًا فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴿۲۵۹﴾بقره
يا چون آن كس كه به شهرى كه بامهايش يكسر فرو ريخته بود، عبور كرد؛ (و با خود مى‏)گفت‏: (چگونه خداوند، (اهل‏) اين (ويرانكده‏) را پس از مرگشان زنده مى ‏كند؟). پس خداوند، او را (به مدت‏) صد سال ميراند. آنگاه او را برانگيخت‏، (و به او) گفت‏: (چقدر درنگ كردى‏؟) گفت‏: (يك روز يا پاره‏ اى از روز را درنگ كردم‏.) گفت‏: ((نه‏) بلكه صد سال درنگ كردى‏، به خوراك و نوشيدنى خود بنگر (كه طعم و رنگ آن‏) تغيير نكرده است‏، و به درازگوش خود نگاه كن (كه چگونه متلاشى شده است‏. اين ماجرا براى آن است كه هم به تو پاسخ گوييم‏) و هم تو را (در مورد معاد) نشانه‏ اى براى مردم قرار دهيم‏. و به (اين‏) استخوانها بنگر، چگونه آنها را برداشته به هم پيوند مى‏ دهيم‏؛ سپس گوشت بر آن مى ‏پوشانيم‏.) پس هنگامى كه (چگونگى زنده ساختن مرده‏) براى او آشكار شد، گفت‏: ((اكنون‏) مى‏ دانم كه خداوند بر هر چيزى تواناست‏.) (۲۵۹)

آن شخص گذرزمان را یک روز ویا پاره ای از روز تصور کرد و بعد از اینکه مرد از هیچ چیز آگاهی نداشت
و یا همین پرسش را از برانگیختگانم درقیامت می پرسند و باز هم همان جواب داده می شود

قَالَ كَمْ لَبِثْتُمْ فِي الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِينَ ﴿۱۱۲﴾مومنون
(خداوند) مي‏گويد چند سال در روي زمين توقف كرده‏ ايد. (۱۱۲)
قَالُوا لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ فَاسْأَلِ الْعَادِّينَ ﴿۱۱۳﴾
در پاسخ مي‏گويند: تنها به اندازه يك روز يا قسمتي از يك روز! از آنها كه مي‏توانند بشمارند سؤ ال فرما. (۱۱۳)

و باز هم همین سوال را از اصحاب کهف می پرسند آنها نیز در جواب می گویند روزی یا پاره ای از روز

وَكَذَلِكَ بَعَثْنَاهُمْ لِيَتَسَاءَلُوا بَيْنَهُمْ قَالَ قَائِلٌ مِنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ قَالُوا لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَكُمْ بِوَرِقِكُمْ هَذِهِ إِلَى الْمَدِينَةِ فَلْيَنْظُرْ أَيُّهَا أَزْكَى طَعَامًا فَلْيَأْتِكُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ وَلْيَتَلَطَّفْ وَلَا يُشْعِرَنَّ بِكُمْ أَحَدًا ﴿۱۹﴾کهف
و اين چنين بيدارشان كرديم تا ميان خود از يكديگر پرسش كنند گوينده‏ اى از آنان گفت چقدر مانده‏ ايد گفتند روزى يا پاره‏ اى از روز را مانده‏ ايم [سرانجام] گفتند پروردگارتان به آنچه مانده‏ ايد داناتر است اينك يكى از خودتان را با اين پول خود به شهر بفرستيد تا ببيند كدام يك از غذاهاى آن پاكيزه‏ تر است و از آن غذايى برايتان بياورد و بايد زيركى به خرج دهد و هيچ كس را از [حال] شما آگاه نگرداند (۱۹)
جواب مشترک آنها چه آن شخصی که صد سال مرد و یا آنهایی که در قیامت زنده می شوند چه اصحاب کهف یکی بود
کسی هم که به خواب رفته و یا کسی که براثر حادثه ای در کما ست گذر زمان را احساس نمی کنند و از اخبار پیرامو ن خود بی اطلاع هستند
"

6 ساعت پيش

f.chivaei به سرنگار آخرین کتابی که خوندی چی بوده؟ پاسخ داد.
" کتاب راهنمای طبخ سیرابی با محتوا

Sent from my SM-A305F using Tapatalk "

8 ساعت پيش

f.chivaei به سرنگار اي كاش.... پاسخ داد.
" ایکاش خدا هم وزن وجیهه بهم طلا میداد؛صدو بیس کیلو طلا خیلی زیاده

Sent from my SM-A305F using Tapatalk "

8 ساعت پيش

asalbanoo به سرنگار به یه جایی از زندگی که رسیدی ، میفهمی ...... پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط ساز دهنی نوشته شده است نمايش نوشته
از گل نازک تر بت نگفتن



دیمی اومدم بالا "

9 ساعت پيش

asalbanoo به سرنگار من ميگم................ تو ميگي....... پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط ساز دهنی نوشته شده است نمايش نوشته
بقیه عمشونو بیب بیب
تو میگی...



خاله شون
تو میگی........ "

9 ساعت پيش

asalbanoo به سرنگار خدايا..... پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط ساز دهنی نوشته شده است نمايش نوشته
خدایا اون تی ویه



چه جالب تصویر نشون داده شده سه رنگ پرچمه خدایااااااااااااا "

9 ساعت پيش

MSR به سرنگار اي كاش.... پاسخ داد.
" ای کاش آرزوهایی که سال 86 اینجا نوشتیم برآورده بشه تا بیایم آرزوی جدید بکنیم "

10 ساعت پيش

ساز دهنی به سرنگار خدايا..... پاسخ داد.
" خدایا اون تی ویه "

10 ساعت پيش

ساز دهنی به سرنگار من ميگم................ تو ميگي....... پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط asalbanoo نوشته شده است نمايش نوشته
منممممممم ولی بقیه زیاد حوالش میکنن
تو میگی.....
بقیه عمشونو بیب بیب
تو میگی... "

10 ساعت پيش

ساز دهنی به سرنگار به یه جایی از زندگی که رسیدی ، میفهمی ...... پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط asalbanoo نوشته شده است نمايش نوشته
بسی رنج نمودم
از گل نازک تر بت نگفتن "

10 ساعت پيش

asalbanoo به سرنگار به یه جایی از زندگی که رسیدی ، میفهمی ...... پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط ساز دهنی نوشته شده است نمايش نوشته
به نکته ظریفی اشاره نمودی بسی در این سال سی



بسی رنج نمودم "

11 ساعت پيش

asalbanoo به سرنگار من ميگم................ تو ميگي....... پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط ساز دهنی نوشته شده است نمايش نوشته
من یه عمه دارم با کل دنیا عوضش نمیکنم ، چطور میتونین باعمه هاتون اینکارارو بکنین ؟



منممممممم ولی بقیه زیاد حوالش میکنن
تو میگی..... "

11 ساعت پيش

asalbanoo به سرنگار خدايا..... پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط ساز دهنی نوشته شده است نمايش نوشته
پرچم کجا بود ؟



خدایا اونی که ته تصویره رو یه چیز مشکی قرار داده شده منظورمه "

11 ساعت پيش

عبدالعلی69 سرنگار جدیدی با عنوان کشته شدن ؛کتک خوردن ؛و..به جرم خواندن فضائل امیرالمومنین علیه السلام ساخت
"
اهل_تسنن_لطفا_تأمل_كنند

سیرهء علمای اهل سنت در نقل حقایق و روش برخورد آنان با احادیث

قسمت پنجم-۳

در ادامه پست های قبلی ، بد ندیدیم تا به برخی از برخوردهای عجیب و قابل تأملی که در طول تاریخ خلفا بر ناقلین فضائل امیرالمؤمنین علی علیه السلام رفته است اشاره کنیم ؛

دقت کنید:

1⃣ کشتن "نسائی" عالم برجستهء اهل تسنن به خاطر نقل فضائل امیر المؤمنین علیه السلام و عدم نقل فضیلت برای معاویه!

نسائی ، از برجسته‌ترین علما و محدثین اهل تسنن است که کتاب «سنن» وی یکی از صحاح سته اهل سنت به شمار می‌رود . مزی در ترجمه وی می‌گوید :

أحد الأئمّة المبرزین والحفّاظ المتقنین والأعلام المشهورین.

تهذیب الکمال ، ج1 ، ص329 .

او یکی از پیشوایان برجسته و حافظان استوار و بزرگان مشهور بود .

و ابن کثیر در باره او می‌گوید :

الإمام فی عصره ، والمقدم على أضرابه وأشکاله وفضلاء دهره ، رحل إلى الآفاق.

البدایة والنهایة ، ج11 ، ص123 .

پیشوای زمان خویش ، و کسی که بر همشغلان و همنظران و بزرگان زمان خویش پیشی گرفت ؛ و به شهر های مختلف مسافرت کرد .

وی کتابی دارد به نام خصائص امیر المؤمنین علی بن أبی طالب (علیه السلام) که در آن فضائل امیر المؤمنین علیه السلام را نقل کرده است . انگیزهء وی از تألیف این کتاب این بوده است که وقتی وی وارد دمشق شد ، دید که مردم از علی(علیه السلام) متنفر هستند و از آن حضرت بدگویی می‌کنند ، شروع به نوشتن این کتاب کرد ؛
چنانچه ابن کثیر می‌نویسد :

وأنه إنما صنف الخصائص فی فضل علی وأهل البیت ، لأنه رأى أهل دمشق حین قدمها فی سنة ثنتین وثلاثمائة عندهم نفرة من علی .

البدایة‌ والنهایة ، ج11 ، ص141 .

او کتاب خصائص را در برتری علی و اهل بیت او نوشت ؛ زیرا او مردمان دمشق را در سال ۳۰۲ دید که از علی نفرت دارند .


اما از آن جایی که مردم دمشق به پیروی از همان سنتی که معاویه پایه گذارش بود ، به بدگویی از امیر المؤمنین علیه السلام خو گرفته و با تنفر از آن حضرت بزرگ شده بودند ، نتوانستند تحمل کنند که کسی در فضائل آن حضرت کتابی بنویسد ، اما در آن اثری از فضائل معاویه دیده نشود ؛
از این رو از نسائی خواستند که در فضائل معاویه نیز کتابی بنویسد ؛ اما وقتی با مقاومت نسائی روبرو شدند ، چنان او را کتک زدند که از دنیا رفت .

علامه ابن جوزی و بسیار دیگر از بزرگان اهل تسنن در سبب کشته شدن نسائی می‌گوید :

إنّ النسائی خرج من مصر فی آخر عمره إلى دمشق ، فسئل بها عن معاویة وما جاء فی فضائله ! فقال : لا یرضى رأسا برأس حتى یفضل ! فما زالوا یدفعون فی خصیتیه حتى أخرج من المسجد وحمل إلى الرملة أو مکة فتوفی بها .

المنتظم ، ج6 ، ص131 و تذکرة الحفاظ ، ذهبی ، ج2 ، ص700 و سیر أعلام النبلاء ، ذهبی ، ج14 ، ص132 و تهذیب الکمال ، مزی ، ج 1 ، ص132 و ... .

نسایی در آخر عمر خویش از مصر به دمشق رفت ؛ پس در آنجا از او در مورد معاویه و فضیلت های او سوال کردند ؛ پس گفت : آیا به این که او را هم شأن علی دانستید راضی نشدید ، حال می‌خواهید او را از علی برتر کنید ؟
پس آنقدر به ....او زدند تا او را از مسجد بیرون کردند ؛ او را به رمله یا مکه بردند و در آنجا از دنیا رفت .

و ابن کثیر می‌گوید :

و دخل دمشق فسأله أهلها أن یحدّثهم بشئ من فضائل معاویة ، فقال : أما یکفی معاویة أن یذهب رأسا برأس حتى یروى له فضائل ! فقاموا إلیه فجعلوا یطعنون فی خصیتیه حتى أخرج من المسجد .

البدایة والنهایة ، ابن کثیر ، ج11 ، ص 140 .

او به دمشق رفت ؛ پس اهل شام از او خواستند که در مورد فضیلت های معاویه برای ایشان سخن گوید ؛ گفت : آیا برای معاویه بس نبود که همسنگ علی شد ؟ حال می خواهد برای او فضیلت نیز نقل کنند ؟ پس به او هجوم آورده آن قدر به ... او زدند تا از مسجد بیرونش کردند .

2⃣ کتک خوردن گروهی که فضائل امیرالمؤمنین علی علیه السلام را می‌خواندند!

تاریخ دمشق ج71 ص 147؛
مختصر تاریخ دمشق ج3 ص89:

قال أبو سليمان بن زبر اجتمعت أنا وعشرة، منهم أبو بكر الطائي، نقرأ فضائل علي بن أبي طالب في جامع دمشق، فوثب إلينا نحو المئة من أهل الجامع يريدون ضربنا، وأخذ واحد منهم يلحقني، فجاء بعض الشيوخ إليّ، وكان قاضيا، في الوقت، فخلّصوني من أيديهم، وعلقوا أبا بكر الطائي فضربوه، وعملوا على أنهم يسوقونه إلى الشرطة في الخضراء، فقال لهم أبو بكر: يا سادة إنما كنا في فضائل علي، وأنا أخرج لكم غدا فضائل معاوية أمير المؤمنين.

سلیمان بن زبر می گوید با ۱۰ نفر که ابوبکر طائی هم در بین ما بود ، در مسجد دمشق( مسجد جامع اموی) نشسته بودیم و فضائل علی بن ابیطالب علیهما السلام را می‌خواندیم که حدود ۱۰۰ نفر از اهل مسجد به ما حمله کردند و قصد داشتند ما را بزنند ، یکی از آنان دنبال من کرد و قصد داشت مرا بگیرد ، پیرمردی که قاضی بود نزد من آمد و مرا از دست آنان نجات داد ، اما ابوبکر طائی را گرفتند و او را آویزان نمودند و او را کتک زدند و میخواستند او را نزد داروغه که در منطقه خضراء دمشق بود ، بردند و او میگفت :
ما امروز فقط فضائل علی‌بن ابیطالب علیهما السلام را خواندیم ، از فردا برایتان فضائل معاویه را خواهم خواند!!

3⃣ فضائل امیرالمؤمنین علی علیه السلام را نخوان تا سب بر ایشان را نشنوی و کشته نشوی!

اسد الغابه ج1 ص572 و ص364:

وروى أَبُو أحمد العسكري، بِإِسْنَادِهِ عن عمارة بْن يَزِيدَ، عن عَبْد اللَّهِ بْن العلاء، عن الزُّهْرِيّ، قال: سمعت سَعِيد بْن جناب يحدث، عن أَبِي عنفوانة المازني، قال: سمعت أبا جنيدة جندع بْن عمرو بْن مازن، قال: سمعت النَّبِيّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يقول: من كذب علي متعمدًا فليتبوأ مقعده من النار و سمعته وَ إِلا صمتا يقول، وقد انصرف من حجة الوداع، فلما نزل غدير خم قام في الناس خطيبًا، وأخذ بيد علي، وقال: من كنت وليه فهذا وليه، اللهم وال من والاه، وعاد من عاداه.
قال عُبَيْد اللّه : فقلت للزهري: لا تحدث بهذا بالشام، وأنت تسمع ملء أذنيك سب علي، فقال: والله إن عندي من فضائل علي ما لو تحدثت بها لقتلت.
أخرجه الثلاثة.

ابن مازن می‌گوید : از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود هر کس عامدانه به من دروغ ببند جایگاهش از آتش پر خواهد شد ؛ و میگوید: من خود شنیدم و اگر غیر از این باشد دو گوش من کر شود که رسول خدا صلی الله علیه و آله از حجة الوداع باز گشتند ، در غدیر فرود آمدند و خطبه خواندند و دست علی علیه السلام را بلند کردند و فرمودند : هر کس من مولای او هستم علی مولای اوست خدایا دوست او را دوست دار و با دشمن او دشمن باش ؛
عبیدالله می‌گوید به زُهری گفتم : این حدیث را در شام بازگو نکن که دو گوشَت در آنجا از دشنام به علی پر خواهد شد ؛
و او گفت : به خدا قسم در نزد من فضائل بیشماری از علی است که اگر آنها را بازگو کنم کشته خواهم شد.

4⃣ در هر فضیلتی که از امیرالمؤمنین علی علیه السلام میگویید ، باقی صحابه را هم شریک کن!


تهذیب الکمال مزی ج5 ص16

▪️جعفر بْن برقان وكَانَ ثقة بقية من بقايا المسلمين.
وَقَال محمود بْن خالد السلمي، عن مروان بْن مُحَمَّد: جعفر بْن برقان والله الثقة العدل.
وَقَال أَبُو علي مُحَمَّد بْن سَعِيد القشيري: سمعت أبا بكر بْن صدقة يملي على بعض الشيوخ، قال: قال سفيان الثوري: ما رأيت أفضل من جعفر بْن برقان.
وَقَال أيضا: حَدَّثَنَا جعفر بْن مُحَمَّدِ بْنِ حجاج القطان: قال: سمعت عُبَيد بْن جناد يقول: سمعت عطاء بْن مسلم الخفاف يقول: قدمت الرقة، فجلست في سوق الأحد، فذكرت فضائل علي بْن أَبي طالب ثم عدوت على جعفر بْن برقان، فَقَالَ: يا عطاء بلغني أنك جلست مجلسا ذكرت رجلا من أصحاب مُحَمَّد صَلَّى اللَّهُ عَلَيْه وسَلَّمَ بفضيلة لم تشرك معه غيره، فقلت: يرحمك اللَّه إن أخاك سفيان بْن سَعِيد الثوري قال لي: إذا قدمت الرقة، فاجلس في سوق الأحد واذكر فضائل علي عليه السلام، فإن الإباضية بها كثير، فَقَالَ جعفر: يا عطاء، إذا جلست مجلسا فذكرت رجلا من أصحاب مُحَمَّد صَلَّى اللَّهُ عَلَيْه وسَلَّمَ بفضيلة فأشرك معه غيره، قال عُبَيد: وكانت سوق الأحد في غير هذا الموضع، كانت عندنا بالرقة.


(این حدیث در توثیق جعفر بن برقان است)
....تا سفیان ثوری : ما با فضیلت تر از جعفر بن برقان ندیده ایم ؛
راوی میگوید: وارد شهر رقه شدم و در بازار اُحد نشستم و آنجا مشغول به ذکر فضائل علی بن ابیطالب علیه السلام گردیدم ، سپس به نزد جعفر بن برقان رفتم ،
به من گفت : ای عطا شنیده ام تو در مجلسی نشسته ای و یکی از اصحاب را به فضیلت یاد کردی ولی برای دیگران فضیلتی بیان نکردی؟!

به او گفتم : خدا تو را رحمت کند برادر تو سفیان بن سعید ثوری به من گفت اگر به رقه رفتی در بازار احد فضائل امیرالمؤمنین را بگو زیرا خوارج اباضیه آن جا زیادند.

جعفر گفت : ای عطا اگر جایی نشستی و یکی از اصحاب را به فضیلتی یاد کردی ، دیگران را هم در این فضیلت شریک کن!!!

5⃣ گردن زدن عاقبت گفتن فضائل علی بن ابیطالب علیهما السلام!


سیر اعلام النبلاء ج4 ص471

▪️قالَ عَطَاءُ بنُ السَّائِبِ: سَمِعْتُ عَبْدَ اللهِ بنَ شَدَّادٍ يَقُوْلُ: وَدِدْتُ أَنِّي قُمْتُ عَلَى المِنْبَرِ مِنْ غُدْوَةٍ إِلَى الظُّهْرِ، فَأَذْكُرُ فَضَائِلَ علي بن أبي طالب -رضي الله عنه- ثُمَّ أَنْزِلُ، فيُضرَب عُنُقِي.
قُلْتُ: هَذَا غُلُوٌّ وَإِسْرَافٌ. سَمِعَهَا خَالِدٌ الطَّحَّانُ مِنْ عَطَاءٍ.

عبدالله بن شداد می‌گوید:
دوست دارم از صبح زود تا ظهر منبر روم و از فضائل علی علیه السلام بگویم و آنگاه پایین آیم و گردنم را بزنند.
گفتم : این غلو و اسراف است....

قضاوت با شما

یا من هو فی ام الکتاب لدینا لعلی حکیم
"

12 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار سیرهء علمای اهل تسنن در نقل حقایق و روش برخورد آنها با احادیث پاسخ داد.
"
اهل_سنت_لطفا_تأمل_كنند

سیرهء علمای اهل سنت در نقل حقایق و روش برخورد آنان با احادیث

قسمت پنجم-۳

در ادامه پست های قبلی ، بد ندیدیم تا به برخی از برخوردهای عجیب و قابل تأملی که در طول تاریخ خلفا بر ناقلین فضائل امیرالمؤمنین علی علیه السلام رفته است اشاره کنیم ؛

دقت کنید:

1⃣ کشتن "نسائی" عالم برجستهء اهل تسنن به خاطر نقل فضائل امیر المؤمنین علیه السلام و عدم نقل فضیلت برای معاویه!

نسائی ، از برجسته‌ترین علما و محدثین اهل تسنن است که کتاب «سنن» وی یکی از صحاح سته اهل سنت به شمار می‌رود . مزی در ترجمه وی می‌گوید :

أحد الأئمّة المبرزین والحفّاظ المتقنین والأعلام المشهورین.

تهذیب الکمال ، ج1 ، ص329 .

او یکی از پیشوایان برجسته و حافظان استوار و بزرگان مشهور بود .

و ابن کثیر در باره او می‌گوید :

الإمام فی عصره ، والمقدم على أضرابه وأشکاله وفضلاء دهره ، رحل إلى الآفاق.

البدایة والنهایة ، ج11 ، ص123 .

پیشوای زمان خویش ، و کسی که بر همشغلان و همنظران و بزرگان زمان خویش پیشی گرفت ؛ و به شهر های مختلف مسافرت کرد .

وی کتابی دارد به نام خصائص امیر المؤمنین علی بن أبی طالب (علیه السلام) که در آن فضائل امیر المؤمنین علیه السلام را نقل کرده است . انگیزهء وی از تألیف این کتاب این بوده است که وقتی وی وارد دمشق شد ، دید که مردم از علی(علیه السلام) متنفر هستند و از آن حضرت بدگویی می‌کنند ، شروع به نوشتن این کتاب کرد ؛
چنانچه ابن کثیر می‌نویسد :

وأنه إنما صنف الخصائص فی فضل علی وأهل البیت ، لأنه رأى أهل دمشق حین قدمها فی سنة ثنتین وثلاثمائة عندهم نفرة من علی .

البدایة‌ والنهایة ، ج11 ، ص141 .

او کتاب خصائص را در برتری علی و اهل بیت او نوشت ؛ زیرا او مردمان دمشق را در سال ۳۰۲ دید که از علی نفرت دارند .


اما از آن جایی که مردم دمشق به پیروی از همان سنتی که معاویه پایه گذارش بود ، به بدگویی از امیر المؤمنین علیه السلام خو گرفته و با تنفر از آن حضرت بزرگ شده بودند ، نتوانستند تحمل کنند که کسی در فضائل آن حضرت کتابی بنویسد ، اما در آن اثری از فضائل معاویه دیده نشود ؛
از این رو از نسائی خواستند که در فضائل معاویه نیز کتابی بنویسد ؛ اما وقتی با مقاومت نسائی روبرو شدند ، چنان او را کتک زدند که از دنیا رفت .

علامه ابن جوزی و بسیار دیگر از بزرگان اهل تسنن در سبب کشته شدن نسائی می‌گوید :

إنّ النسائی خرج من مصر فی آخر عمره إلى دمشق ، فسئل بها عن معاویة وما جاء فی فضائله ! فقال : لا یرضى رأسا برأس حتى یفضل ! فما زالوا یدفعون فی خصیتیه حتى أخرج من المسجد وحمل إلى الرملة أو مکة فتوفی بها .

المنتظم ، ج6 ، ص131 و تذکرة الحفاظ ، ذهبی ، ج2 ، ص700 و سیر أعلام النبلاء ، ذهبی ، ج14 ، ص132 و تهذیب الکمال ، مزی ، ج 1 ، ص132 و ... .

نسایی در آخر عمر خویش از مصر به دمشق رفت ؛ پس در آنجا از او در مورد معاویه و فضیلت های او سوال کردند ؛ پس گفت : آیا به این که او را هم شأن علی دانستید راضی نشدید ، حال می‌خواهید او را از علی برتر کنید ؟
پس آنقدر به ....او زدند تا او را از مسجد بیرون کردند ؛ او را به رمله یا مکه بردند و در آنجا از دنیا رفت .

و ابن کثیر می‌گوید :

و دخل دمشق فسأله أهلها أن یحدّثهم بشئ من فضائل معاویة ، فقال : أما یکفی معاویة أن یذهب رأسا برأس حتى یروى له فضائل ! فقاموا إلیه فجعلوا یطعنون فی خصیتیه حتى أخرج من المسجد .

البدایة والنهایة ، ابن کثیر ، ج11 ، ص 140 .

او به دمشق رفت ؛ پس اهل شام از او خواستند که در مورد فضیلت های معاویه برای ایشان سخن گوید ؛ گفت : آیا برای معاویه بس نبود که همسنگ علی شد ؟ حال می خواهد برای او فضیلت نیز نقل کنند ؟ پس به او هجوم آورده آن قدر به ... او زدند تا از مسجد بیرونش کردند .

2⃣ کتک خوردن گروهی که فضائل امیرالمؤمنین علی علیه السلام را می‌خواندند!

تاریخ دمشق ج71 ص 147؛
مختصر تاریخ دمشق ج3 ص89:

قال أبو سليمان بن زبر اجتمعت أنا وعشرة، منهم أبو بكر الطائي، نقرأ فضائل علي بن أبي طالب في جامع دمشق، فوثب إلينا نحو المئة من أهل الجامع يريدون ضربنا، وأخذ واحد منهم يلحقني، فجاء بعض الشيوخ إليّ، وكان قاضيا، في الوقت، فخلّصوني من أيديهم، وعلقوا أبا بكر الطائي فضربوه، وعملوا على أنهم يسوقونه إلى الشرطة في الخضراء، فقال لهم أبو بكر: يا سادة إنما كنا في فضائل علي، وأنا أخرج لكم غدا فضائل معاوية أمير المؤمنين.

سلیمان بن زبر می گوید با ۱۰ نفر که ابوبکر طائی هم در بین ما بود ، در مسجد دمشق( مسجد جامع اموی) نشسته بودیم و فضائل علی بن ابیطالب علیهما السلام را می‌خواندیم که حدود ۱۰۰ نفر از اهل مسجد به ما حمله کردند و قصد داشتند ما را بزنند ، یکی از آنان دنبال من کرد و قصد داشت مرا بگیرد ، پیرمردی که قاضی بود نزد من آمد و مرا از دست آنان نجات داد ، اما ابوبکر طائی را گرفتند و او را آویزان نمودند و او را کتک زدند و میخواستند او را نزد داروغه که در منطقه خضراء دمشق بود ، بردند و او میگفت :
ما امروز فقط فضائل علی‌بن ابیطالب علیهما السلام را خواندیم ، از فردا برایتان فضائل معاویه را خواهم خواند!!

3⃣ فضائل امیرالمؤمنین علی علیه السلام را نخوان تا سب بر ایشان را نشنوی و کشته نشوی!

اسد الغابه ج1 ص572 و ص364:

وروى أَبُو أحمد العسكري، بِإِسْنَادِهِ عن عمارة بْن يَزِيدَ، عن عَبْد اللَّهِ بْن العلاء، عن الزُّهْرِيّ، قال: سمعت سَعِيد بْن جناب يحدث، عن أَبِي عنفوانة المازني، قال: سمعت أبا جنيدة جندع بْن عمرو بْن مازن، قال: سمعت النَّبِيّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يقول: من كذب علي متعمدًا فليتبوأ مقعده من النار و سمعته وَ إِلا صمتا يقول، وقد انصرف من حجة الوداع، فلما نزل غدير خم قام في الناس خطيبًا، وأخذ بيد علي، وقال: من كنت وليه فهذا وليه، اللهم وال من والاه، وعاد من عاداه.
قال عُبَيْد اللّه : فقلت للزهري: لا تحدث بهذا بالشام، وأنت تسمع ملء أذنيك سب علي، فقال: والله إن عندي من فضائل علي ما لو تحدثت بها لقتلت.
أخرجه الثلاثة.

ابن مازن می‌گوید : از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود هر کس عامدانه به من دروغ ببند جایگاهش از آتش پر خواهد شد ؛ و میگوید: من خود شنیدم و اگر غیر از این باشد دو گوش من کر شود که رسول خدا صلی الله علیه و آله از حجة الوداع باز گشتند ، در غدیر فرود آمدند و خطبه خواندند و دست علی علیه السلام را بلند کردند و فرمودند : هر کس من مولای او هستم علی مولای اوست خدایا دوست او را دوست دار و با دشمن او دشمن باش ؛
عبیدالله می‌گوید به زُهری گفتم : این حدیث را در شام بازگو نکن که دو گوشَت در آنجا از دشنام به علی پر خواهد شد ؛
و او گفت : به خدا قسم در نزد من فضائل بیشماری از علی است که اگر آنها را بازگو کنم کشته خواهم شد.

4⃣ در هر فضیلتی که از امیرالمؤمنین علی علیه السلام میگویید ، باقی صحابه را هم شریک کن!


تهذیب الکمال مزی ج5 ص16

▪️جعفر بْن برقان وكَانَ ثقة بقية من بقايا المسلمين.
وَقَال محمود بْن خالد السلمي، عن مروان بْن مُحَمَّد: جعفر بْن برقان والله الثقة العدل.
وَقَال أَبُو علي مُحَمَّد بْن سَعِيد القشيري: سمعت أبا بكر بْن صدقة يملي على بعض الشيوخ، قال: قال سفيان الثوري: ما رأيت أفضل من جعفر بْن برقان.
وَقَال أيضا: حَدَّثَنَا جعفر بْن مُحَمَّدِ بْنِ حجاج القطان: قال: سمعت عُبَيد بْن جناد يقول: سمعت عطاء بْن مسلم الخفاف يقول: قدمت الرقة، فجلست في سوق الأحد، فذكرت فضائل علي بْن أَبي طالب ثم عدوت على جعفر بْن برقان، فَقَالَ: يا عطاء بلغني أنك جلست مجلسا ذكرت رجلا من أصحاب مُحَمَّد صَلَّى اللَّهُ عَلَيْه وسَلَّمَ بفضيلة لم تشرك معه غيره، فقلت: يرحمك اللَّه إن أخاك سفيان بْن سَعِيد الثوري قال لي: إذا قدمت الرقة، فاجلس في سوق الأحد واذكر فضائل علي عليه السلام، فإن الإباضية بها كثير، فَقَالَ جعفر: يا عطاء، إذا جلست مجلسا فذكرت رجلا من أصحاب مُحَمَّد صَلَّى اللَّهُ عَلَيْه وسَلَّمَ بفضيلة فأشرك معه غيره، قال عُبَيد: وكانت سوق الأحد في غير هذا الموضع، كانت عندنا بالرقة.


(این حدیث در توثیق جعفر بن برقان است)
....تا سفیان ثوری : ما با فضیلت تر از جعفر بن برقان ندیده ایم ؛
راوی میگوید: وارد شهر رقه شدم و در بازار اُحد نشستم و آنجا مشغول به ذکر فضائل علی بن ابیطالب علیه السلام گردیدم ، سپس به نزد جعفر بن برقان رفتم ،
به من گفت : ای عطا شنیده ام تو در مجلسی نشسته ای و یکی از اصحاب را به فضیلت یاد کردی ولی برای دیگران فضیلتی بیان نکردی؟!

به او گفتم : خدا تو را رحمت کند برادر تو سفیان بن سعید ثوری به من گفت اگر به رقه رفتی در بازار احد فضائل امیرالمؤمنین را بگو زیرا خوارج اباضیه آن جا زیادند.

جعفر گفت : ای عطا اگر جایی نشستی و یکی از اصحاب را به فضیلتی یاد کردی ، دیگران را هم در این فضیلت شریک کن!!!

5⃣ گردن زدن عاقبت گفتن فضائل علی بن ابیطالب علیهما السلام!


سیر اعلام النبلاء ج4 ص471

▪️قالَ عَطَاءُ بنُ السَّائِبِ: سَمِعْتُ عَبْدَ اللهِ بنَ شَدَّادٍ يَقُوْلُ: وَدِدْتُ أَنِّي قُمْتُ عَلَى المِنْبَرِ مِنْ غُدْوَةٍ إِلَى الظُّهْرِ، فَأَذْكُرُ فَضَائِلَ علي بن أبي طالب -رضي الله عنه- ثُمَّ أَنْزِلُ، فيُضرَب عُنُقِي.
قُلْتُ: هَذَا غُلُوٌّ وَإِسْرَافٌ. سَمِعَهَا خَالِدٌ الطَّحَّانُ مِنْ عَطَاءٍ.

عبدالله بن شداد می‌گوید:
دوست دارم از صبح زود تا ظهر منبر روم و از فضائل علی علیه السلام بگویم و آنگاه پایین آیم و گردنم را بزنند.
گفتم : این غلو و اسراف است....

قضاوت با شما


"

12 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار سیرهء علمای اهل تسنن در نقل حقایق و روش برخورد آنها با احادیث پاسخ داد.
"
اهل_سنت_لطفا_تأمل_كنند

سیرهء علمای اهل سنت در نقل حقایق و روش برخورد آنان با احادیث

قسمت پنجم-۳

در ادامه پست های قبلی ، بد ندیدیم تا به برخی از برخوردهای عجیب و قابل تأملی که در طول تاریخ خلفا بر ناقلین فضائل امیرالمؤمنین علی علیه السلام رفته است اشاره کنیم ؛

دقت کنید:

1⃣ کشتن "نسائی" عالم برجستهء اهل تسنن به خاطر نقل فضائل امیر المؤمنین علیه السلام و عدم نقل فضیلت برای معاویه!

نسائی ، از برجسته‌ترین علما و محدثین اهل تسنن است که کتاب «سنن» وی یکی از صحاح سته اهل سنت به شمار می‌رود . مزی در ترجمه وی می‌گوید :

أحد الأئمّة المبرزین والحفّاظ المتقنین والأعلام المشهورین.

تهذیب الکمال ، ج1 ، ص329 .

او یکی از پیشوایان برجسته و حافظان استوار و بزرگان مشهور بود .

و ابن کثیر در باره او می‌گوید :

الإمام فی عصره ، والمقدم على أضرابه وأشکاله وفضلاء دهره ، رحل إلى الآفاق.

البدایة والنهایة ، ج11 ، ص123 .

پیشوای زمان خویش ، و کسی که بر همشغلان و همنظران و بزرگان زمان خویش پیشی گرفت ؛ و به شهر های مختلف مسافرت کرد .

وی کتابی دارد به نام خصائص امیر المؤمنین علی بن أبی طالب (علیه السلام) که در آن فضائل امیر المؤمنین علیه السلام را نقل کرده است . انگیزهء وی از تألیف این کتاب این بوده است که وقتی وی وارد دمشق شد ، دید که مردم از علی(علیه السلام) متنفر هستند و از آن حضرت بدگویی می‌کنند ، شروع به نوشتن این کتاب کرد ؛
چنانچه ابن کثیر می‌نویسد :

وأنه إنما صنف الخصائص فی فضل علی وأهل البیت ، لأنه رأى أهل دمشق حین قدمها فی سنة ثنتین وثلاثمائة عندهم نفرة من علی .

البدایة‌ والنهایة ، ج11 ، ص141 .

او کتاب خصائص را در برتری علی و اهل بیت او نوشت ؛ زیرا او مردمان دمشق را در سال ۳۰۲ دید که از علی نفرت دارند .


اما از آن جایی که مردم دمشق به پیروی از همان سنتی که معاویه پایه گذارش بود ، به بدگویی از امیر المؤمنین علیه السلام خو گرفته و با تنفر از آن حضرت بزرگ شده بودند ، نتوانستند تحمل کنند که کسی در فضائل آن حضرت کتابی بنویسد ، اما در آن اثری از فضائل معاویه دیده نشود ؛
از این رو از نسائی خواستند که در فضائل معاویه نیز کتابی بنویسد ؛ اما وقتی با مقاومت نسائی روبرو شدند ، چنان او را کتک زدند که از دنیا رفت .

علامه ابن جوزی و بسیار دیگر از بزرگان اهل تسنن در سبب کشته شدن نسائی می‌گوید :

إنّ النسائی خرج من مصر فی آخر عمره إلى دمشق ، فسئل بها عن معاویة وما جاء فی فضائله ! فقال : لا یرضى رأسا برأس حتى یفضل ! فما زالوا یدفعون فی خصیتیه حتى أخرج من المسجد وحمل إلى الرملة أو مکة فتوفی بها .

المنتظم ، ج6 ، ص131 و تذکرة الحفاظ ، ذهبی ، ج2 ، ص700 و سیر أعلام النبلاء ، ذهبی ، ج14 ، ص132 و تهذیب الکمال ، مزی ، ج 1 ، ص132 و ... .

نسایی در آخر عمر خویش از مصر به دمشق رفت ؛ پس در آنجا از او در مورد معاویه و فضیلت های او سوال کردند ؛ پس گفت : آیا به این که او را هم شأن علی دانستید راضی نشدید ، حال می‌خواهید او را از علی برتر کنید ؟
پس آنقدر به ....او زدند تا او را از مسجد بیرون کردند ؛ او را به رمله یا مکه بردند و در آنجا از دنیا رفت .

و ابن کثیر می‌گوید :

و دخل دمشق فسأله أهلها أن یحدّثهم بشئ من فضائل معاویة ، فقال : أما یکفی معاویة أن یذهب رأسا برأس حتى یروى له فضائل ! فقاموا إلیه فجعلوا یطعنون فی خصیتیه حتى أخرج من المسجد .

البدایة والنهایة ، ابن کثیر ، ج11 ، ص 140 .

او به دمشق رفت ؛ پس اهل شام از او خواستند که در مورد فضیلت های معاویه برای ایشان سخن گوید ؛ گفت : آیا برای معاویه بس نبود که همسنگ علی شد ؟ حال می خواهد برای او فضیلت نیز نقل کنند ؟ پس به او هجوم آورده آن قدر به ... او زدند تا از مسجد بیرونش کردند .

2⃣ کتک خوردن گروهی که فضائل امیرالمؤمنین علی علیه السلام را می‌خواندند!

تاریخ دمشق ج71 ص 147؛
مختصر تاریخ دمشق ج3 ص89:

قال أبو سليمان بن زبر اجتمعت أنا وعشرة، منهم أبو بكر الطائي، نقرأ فضائل علي بن أبي طالب في جامع دمشق، فوثب إلينا نحو المئة من أهل الجامع يريدون ضربنا، وأخذ واحد منهم يلحقني، فجاء بعض الشيوخ إليّ، وكان قاضيا، في الوقت، فخلّصوني من أيديهم، وعلقوا أبا بكر الطائي فضربوه، وعملوا على أنهم يسوقونه إلى الشرطة في الخضراء، فقال لهم أبو بكر: يا سادة إنما كنا في فضائل علي، وأنا أخرج لكم غدا فضائل معاوية أمير المؤمنين.

سلیمان بن زبر می گوید با ۱۰ نفر که ابوبکر طائی هم در بین ما بود ، در مسجد دمشق( مسجد جامع اموی) نشسته بودیم و فضائل علی بن ابیطالب علیهما السلام را می‌خواندیم که حدود ۱۰۰ نفر از اهل مسجد به ما حمله کردند و قصد داشتند ما را بزنند ، یکی از آنان دنبال من کرد و قصد داشت مرا بگیرد ، پیرمردی که قاضی بود نزد من آمد و مرا از دست آنان نجات داد ، اما ابوبکر طائی را گرفتند و او را آویزان نمودند و او را کتک زدند و میخواستند او را نزد داروغه که در منطقه خضراء دمشق بود ، بردند و او میگفت :
ما امروز فقط فضائل علی‌بن ابیطالب علیهما السلام را خواندیم ، از فردا برایتان فضائل معاویه را خواهم خواند!!

3⃣ فضائل امیرالمؤمنین علی علیه السلام را نخوان تا سب بر ایشان را نشنوی و کشته نشوی!

اسد الغابه ج1 ص572 و ص364:

وروى أَبُو أحمد العسكري، بِإِسْنَادِهِ عن عمارة بْن يَزِيدَ، عن عَبْد اللَّهِ بْن العلاء، عن الزُّهْرِيّ، قال: سمعت سَعِيد بْن جناب يحدث، عن أَبِي عنفوانة المازني، قال: سمعت أبا جنيدة جندع بْن عمرو بْن مازن، قال: سمعت النَّبِيّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يقول: من كذب علي متعمدًا فليتبوأ مقعده من النار و سمعته وَ إِلا صمتا يقول، وقد انصرف من حجة الوداع، فلما نزل غدير خم قام في الناس خطيبًا، وأخذ بيد علي، وقال: من كنت وليه فهذا وليه، اللهم وال من والاه، وعاد من عاداه.
قال عُبَيْد اللّه : فقلت للزهري: لا تحدث بهذا بالشام، وأنت تسمع ملء أذنيك سب علي، فقال: والله إن عندي من فضائل علي ما لو تحدثت بها لقتلت.
أخرجه الثلاثة.

ابن مازن می‌گوید : از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود هر کس عامدانه به من دروغ ببند جایگاهش از آتش پر خواهد شد ؛ و میگوید: من خود شنیدم و اگر غیر از این باشد دو گوش من کر شود که رسول خدا صلی الله علیه و آله از حجة الوداع باز گشتند ، در غدیر فرود آمدند و خطبه خواندند و دست علی علیه السلام را بلند کردند و فرمودند : هر کس من مولای او هستم علی مولای اوست خدایا دوست او را دوست دار و با دشمن او دشمن باش ؛
عبیدالله می‌گوید به زُهری گفتم : این حدیث را در شام بازگو نکن که دو گوشَت در آنجا از دشنام به علی پر خواهد شد ؛
و او گفت : به خدا قسم در نزد من فضائل بیشماری از علی است که اگر آنها را بازگو کنم کشته خواهم شد.

4⃣ در هر فضیلتی که از امیرالمؤمنین علی علیه السلام میگویید ، باقی صحابه را هم شریک کن!


تهذیب الکمال مزی ج5 ص16

▪️جعفر بْن برقان وكَانَ ثقة بقية من بقايا المسلمين.
وَقَال محمود بْن خالد السلمي، عن مروان بْن مُحَمَّد: جعفر بْن برقان والله الثقة العدل.
وَقَال أَبُو علي مُحَمَّد بْن سَعِيد القشيري: سمعت أبا بكر بْن صدقة يملي على بعض الشيوخ، قال: قال سفيان الثوري: ما رأيت أفضل من جعفر بْن برقان.
وَقَال أيضا: حَدَّثَنَا جعفر بْن مُحَمَّدِ بْنِ حجاج القطان: قال: سمعت عُبَيد بْن جناد يقول: سمعت عطاء بْن مسلم الخفاف يقول: قدمت الرقة، فجلست في سوق الأحد، فذكرت فضائل علي بْن أَبي طالب ثم عدوت على جعفر بْن برقان، فَقَالَ: يا عطاء بلغني أنك جلست مجلسا ذكرت رجلا من أصحاب مُحَمَّد صَلَّى اللَّهُ عَلَيْه وسَلَّمَ بفضيلة لم تشرك معه غيره، فقلت: يرحمك اللَّه إن أخاك سفيان بْن سَعِيد الثوري قال لي: إذا قدمت الرقة، فاجلس في سوق الأحد واذكر فضائل علي عليه السلام، فإن الإباضية بها كثير، فَقَالَ جعفر: يا عطاء، إذا جلست مجلسا فذكرت رجلا من أصحاب مُحَمَّد صَلَّى اللَّهُ عَلَيْه وسَلَّمَ بفضيلة فأشرك معه غيره، قال عُبَيد: وكانت سوق الأحد في غير هذا الموضع، كانت عندنا بالرقة.


(این حدیث در توثیق جعفر بن برقان است)
....تا سفیان ثوری : ما با فضیلت تر از جعفر بن برقان ندیده ایم ؛
راوی میگوید: وارد شهر رقه شدم و در بازار اُحد نشستم و آنجا مشغول به ذکر فضائل علی بن ابیطالب علیه السلام گردیدم ، سپس به نزد جعفر بن برقان رفتم ،
به من گفت : ای عطا شنیده ام تو در مجلسی نشسته ای و یکی از اصحاب را به فضیلت یاد کردی ولی برای دیگران فضیلتی بیان نکردی؟!

به او گفتم : خدا تو را رحمت کند برادر تو سفیان بن سعید ثوری به من گفت اگر به رقه رفتی در بازار احد فضائل امیرالمؤمنین را بگو زیرا خوارج اباضیه آن جا زیادند.

جعفر گفت : ای عطا اگر جایی نشستی و یکی از اصحاب را به فضیلتی یاد کردی ، دیگران را هم در این فضیلت شریک کن!!!

5⃣ گردن زدن عاقبت گفتن فضائل علی بن ابیطالب علیهما السلام!


سیر اعلام النبلاء ج4 ص471

▪️قالَ عَطَاءُ بنُ السَّائِبِ: سَمِعْتُ عَبْدَ اللهِ بنَ شَدَّادٍ يَقُوْلُ: وَدِدْتُ أَنِّي قُمْتُ عَلَى المِنْبَرِ مِنْ غُدْوَةٍ إِلَى الظُّهْرِ، فَأَذْكُرُ فَضَائِلَ علي بن أبي طالب -رضي الله عنه- ثُمَّ أَنْزِلُ، فيُضرَب عُنُقِي.
قُلْتُ: هَذَا غُلُوٌّ وَإِسْرَافٌ. سَمِعَهَا خَالِدٌ الطَّحَّانُ مِنْ عَطَاءٍ.

عبدالله بن شداد می‌گوید:
دوست دارم از صبح زود تا ظهر منبر روم و از فضائل علی علیه السلام بگویم و آنگاه پایین آیم و گردنم را بزنند.
گفتم : این غلو و اسراف است....

قضاوت با شما


"

12 ساعت پيش


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 12:23AM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2019, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
Live Feed provided by Forum Live Feed & User Wall v1.2.10 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2019 DragonByte Technologies Ltd.