بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان

نکات

چی تو فکرته؟

[140]

جریان زندۀ تالارها
عبدالعلی69 به سرنگار معنای تمسک به قرآن ، نفی سنت نیست پاسخ داد.
"
پست1936
http://www.iranclubs.org/forums/show...55542&page=130

نقل قول:
در اصل توسط ghanetغانت هالک بهائی ملحد زنیم مابون شیطان پرست مدعی پیامبری وهدایت مردم ایران نوشته شده است http://www.iranclubs.org/forums/imag...s/viewpost.gif
سلام

من تا حدودی این ترجمه را می پذیرم به شرط آنکه کلمه ملک به معنای خطه باشد چون ایشان در آیه 20سوره انسان کلمه مذکور را کشوری پهناور ترجمه کرده است:

پس شيطان او را وسوسه كرد، گفت: «اى آدم، آيا تو را به درخت جاودانگى و مُلكى كه زايل نمى‌شود، راه نمايم؟- فولاد وند


hosyn
1- دوست گرامی، در بحث علمی که نمیتوان زرنگی کرد، بنده گفتم: ترجمه! آقای فولادوند که مورد بحث ما را ترجمه واژه مُلْک نکرده، بلکه عین خود کلمه ملک را آورده است!

اما میگویید در آیه دیگر به معنای کشور گرفته، خوب، قوام لغت کشور به دولت و حکومت و سلطنت است، آیا با اینکه مناطق کردنشین در چند کشور تلاش میکنند تا همگی واحد شوند، آیا کسی حاضر میشود به خطه کردنشین در ایران و عراق و سوریه، کشور کردستان بگوید؟ خیر، چون کشور بدون سلطنت نمیشود.

و مهمتر اینکه آقای فولادوند در مجموع ۴۸ مورد که مُلْک در قران کریم به کار رفته است، تنها یک مورد به کشور معنا کرده، و در دو سه مورد هم ترجمه نکرده و خود کلمه ملک را آورده (مثل همین آیه مورد بحث ما) اما در ده‌ها مورد، ملک را به معانی: پادشاهی، حکومت، فرمانروائی، دولت، سلطنت، آورده است، مثلا ملک سلیمان را سلطنت معنا کرده، ملک طالوت را پادشاهی معنا کرده، ام لهم نصیب من الملک را حکومت معنا کرده، ملک یوسف ع را دولت معنا کرده، ملک خداوند را فرمانروائی و جهانداری معنا کرده، پس چگونه است که برای اینکه حرف شما درست شود، از ده‌ها مورد ترجمه آقای فولادوند باید صرف نظر کرد و تنها یک مورد را گرفت یعنی (کشور) که آن هم عرض کردم بدون حکومت و دولت نمیشود؟!


۲- دوست گرامی، آیا انصاف در بحث، نیاز همه ما نیست؟ بنده به بیش از ۵۰ ترجمه که در نرم افزار جامع تفاسیر هست مراجعه کردم، حتی یک نفر در آیه مورد بحث ما، ملک را به معنای باغ یا خطه یا سرزمین معنا نکرده است، بعضی عین خود کلمه ملک را آورده‌اند، و قلیلی به معنای مالکیت گرفته، و بقیه همگی از واژه‌های سلطنت و پادشاهی و حکومت و امثال اینها استفاده کرده‌اند.

حال آیا فهم جمعی بشر از قرآن کریم میزان است یا فهم یک نفر؟ آن هم برای شعری که گفته و در قافیه‌اش مانده است؟! وعده شیطان به آن دو، وعده مُلْک بود، و این وعده در وعده خداوند به آنها نبود، که قبلا به تفصیل توضیح دادم.
"

5 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار عاقبت به خیرشدگان وعاقیت به شر شدگان پاسخ داد.
"
خوش عاقبتی خِداش

یکی از رویدادهای شنیدنی جنگ جمل، که از یک سو عمق انحراف طلحه و زبیر را می رساند و از سوی دیگر، جریان خوش عاقبت شدن یکی از اصحاب جمل را بیان می دارد. جریانی است که امام صادق (علیه السلام) آنرا چنین بیان فرمودند:
طلحه و زبیر مردی از طایفه عبدالقیس را که خداش نام داشت برای فرستادن به محضر امیرمؤمنان برگزیدند و به او گفتند: ترا به سوی مردی می فرستیم که دیر زمانی است او و اهل بیتش را به سحر و کهانت می شناسیم. در میان اطرافیان خود، بیش از اعتمادی که به خود داریم به تو داریم می دانیم که از او چیزی نمی پذیری و با او چنان به نفع ما به بحث و جدال خواهی پرداخت که حق معلوم گردد. بدان که ادعاهای او از همه ادعاهای دیگر مدرم بزرگ تر است مبادا این ادعاها شکستی در تو ایجاد کند. از شیوه های او برای فریب دادن مردم، این است که به آنها طعام و شربت و عسل و روغن می خوراند و با آنها خلوت می کند، غذایی از او مخور و نوشیدنی اش را میاشام و به عسل و روغن او دست مزن و با او خلوت مکن، و از همه آنچه گفتیم بپرهیز و با یاری خدا، به سوی او برو، آنگاه که او را دیدی آیه سخره را (آیه 54 از سوره 7) بخوان و از کید او و کید شیطان به خدا پناه بر و آنگاه که نزد او رسیدی چشم از او برندار و با او انس نگیر، سپس از طرف ما به او بگو:
دو برادر دینی و دو خویش و پسر عمویت، ترا به خویشاوندیشان سوگند می دهند و می گویند: مگر ما، از زمانی که خدای عزوجل جان محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) را گرفت به خاطر تو مردم را رها نکردیم و با طایفه خویش مخالفت نورزیدیم، اما حال که به کوچکترین مقامی رسیدی، حرمت ما را زیر پا گذاشتی و امید ما را ناامید کردی، و سپس علی رغم دوری ما از تو و گستردگی بلاد تحت سیطره ات، کارهای ما را دیدی و قدرت ما را مشاهده کردی. آنکس که ترا از ما و ارتباط با ما باز می دارد، فایده اش برای تو کمتر از ماست و دفاعش از تو،، نسبت به دفاع ما سست تر است. اگر کسی چشمان بینا داشته باشد، حق روشن است به ما خبر داده اند که حرمت ما را هتک کردی و ما را نفرین کردی، چه چیزی ترا به این کارها واداشته است؟! ما تو را شجاعترین قهرمان عرب می دانستیم، آیا لعن ما را شیوه خود قرار می دهی و می پنداری که این کارها ما را شکست خواهد داد؟!
خداش نزد امیرمؤمنان آمد و آنچه را که آندو به او فرمان داده بودند انجام داد. وقتی حضرت به او نگاهی انداختند و دیدند که آهسته با خود چیزی می گوید، تبسمی کردند - و با اشاره به جایی در نزدیکی خود - فرمودند: ای برادر عبدقیس، اینجا بنشین، خداش گفت: جا زیاد است، پیغامی آورده ام می خواهم آن را به شما برسانم.
حضرت فرمودند: بیا غذایی بخور و آبی بیاشام. لباسهایت را در آور و به خود، روغنی بزن و سپس پیغامت را بده.سپس حضرت به قنبر فرمودند: قنبر! جایگاهی مناسب برای او فراهم کن. خداش گفت: به هیچیک از آنها که گفتی نیازی ندارم. فرمود: پیغامت را در خلوت بگو، گفت: سخنی پنهانی ندارم، همه حرفهایم علنی است.
حضرت فرمودند: ترا به خدایی که به تو از خود تو، نزدیکتر است و به خدایی که حائلی میان تو و دل توست و خدایی که به چشمهای خائن آگاه است و پنهانی های سینه ها را می داند، سوگند می دهم: آیا آنچه را به تو تعارف کردم، زبیر آنها را به تو نگفته بود؟
خداش گفت: خدا را شاهد می گیرم که چنین بود.
حضرت فرمودند: اگر به سؤال من صادقانه پاسخ نمی گفتی قبل از اینکه چشمی به هم زنی هلاک می شدی! حال ترا به خدا سوگند می دهم، آیا آنچه را که (آهسته با خود) می گفتی، زبیر به تو یاد نداده بود که وقتی نزد من آمدی بگویی؟ گفت: خدایا، شاهد باش که چنین بود.
حضرت فرمودند: آیا آیه ی سخره نمی خواندی؟ گفت: آری.
فرمودند: آن آیه را بخوان! خداش آن را خواند و حضرت شروع به تکرار آن آیه و تقریر آن کردند و هرگاه که او در قرائت اشتباهی می کرد، حضرت آن را تصحیح می کردند، تا اینکه خداش، آن را هفتاد بار خواند. خداش (با خود) گفت: چرا امیرمؤمنان هفتاد بار آن را برگرداند و تکرار کردند؟ حضرت فرمودند: آیا احساس نمی کنی که دلت آرام گرفته و قلبت مطمئن شده است؟ گفت: قسم به آنکه جانم به دست اوست چنین است، حضرت فرمودند: آن دو، چه چیزی به تو گفتند؟ خداش آن چه را که طلحه و زبیر گفته بودند، برای حضرت بیان کرد.

حضرت فرمودند: به آنها بگو! گفته های خود شما، دلیلی علیه خود شماست اما، خدا ستمگران را هدایت نمی کند. شما خود را با من، برادر در دین و پسر عمو درنسب می دانید، خویشی در نسب را انکار نمی کنم هرچند، جز نسب هایی را که خدا طبق تعالیم اسلام برقرار فرموده است، همه نسب ها قطع است. اینکه گفتید: برادران دینی من هستید، اگر راست بگوئید پس، از کتاب خدای عزوجل جدا شده اید و فرمان او را مخالفت کرده اید و اینکه گفتید: پس از رحلت پیامبر از مردم جدا شدید، اگر به حق چنین کردید پس امروز آن حق را زیر پا گذاشتید. چرا که حالا از من جدا شدید و اگر به باطل از آنها جدا شدید گناهی که کرده اید به عهده شما باقی است، بیعت شما با من و جدایی شما از مردم، دلیلی جز طمع به دنیایی که گمان می کردید، نبود.
شما می گوئید: امید شما را قطع کردم، خدا را سپاس می گویم که در دین من عیبی ندیدید. اما، آنچه مرا از ارتباط با شما منصرف کرد، همان است که شما را از ارتباط با حق منصرف داشت و همان است که موجب شد که طوق بیعت را از گردن خود بردارید. همانگونه که چارپایی لجام خود را پاره می کند - و او خدا و پروردگار من است که هرگز به او شرک نخواهم ورزید: پس نگوئید: او سودش برای من کمتر است و در دفاع از من از شما سست تر است، چرا که اگر چنین بگوئید: شایسته نام مشرک و منافق هستید.
اما اینکه گفتید: تو شجاعترین قهرمان عرب هستی و اینکه از لعن و نفرین من گریزانید (جواب شما این است که) هرجایگاهی، شایسته کاری است. آنگاه که نیزه ها به جنبش در آید و یال های اسبان پریشان شود و درونها از ترس پر شود انجاست که خدا مرا با قوت قلب کفایت می کند، اما اینکه از نفرین من ناخشنودید، نباید از اینکه مردی ساحر - که او را از طایفه ساحران می دانید - شما را نفرین کند، بی تابی کنید.

نفرین امیرالمؤمنین (علیه السلام) به طلحه و زبیر

بارالها، اگر این دو به من ستم کردند و به من تهمت زدند و شهادت های خود را کتمان کردند و درباره من، تو و رسول تو را نافرمانی نمودند پس،، زبیر را به بدترین وضعیت در کشته شدن، بمیران و خون او را در حال گمراهی بریز و ذلت و خواری را به طلحه بچشان و بدتر از اینها را برای آخرتشان ذخیره کن.
حضرت پس از این نفرین ها، به خداش فرمودند: آمین بگو. خداش، آمین گفت و سپس، خداش، به خود گفت: به خدا قسم، هرگز صاحب محاسنی ندیدم که به اشتباهی روشن تر از اشتباهی که من کردم مبتلا شود. من حامل استدلالی بودم که بخشی از آن، با بخشی دیگر، تناقض داشت و خدا در آن هیچ موضع درستی قرار نداده بود. (خدایا، من) از آنها به سوی تو برائت می جویم.
علی (علیه السلام) به خداش فرمودند: به سوی آن دو برگرد و آنچه را به تو گفتم به آنها بگو. خداش پاسخ داد: نه، هرگز به سوی آنها بر نمی گردم، مگر آنکه از خدا بخواهی که مرا به زودی به سوی تو بازگرداند و مرا در آنچه مورد رضای خدا درباره توست موفق بدارد.
حضرت برای او، دعا کردند و چیزی نگذشت که خداش به سوی امیرمؤمنان برگشت و در جنگ جمل در رکاب حضرت کشته شد، خدا او را رحمت کند
(285).

"

10 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار ***میلاد با سعادت علمدارکربلا حضرت ابوالفضل علیه السلام تهنیت *** پاسخ داد.
"
یا ابا الفضل

اذکار مختلف جهت توسل به حضرت اباالفضل العباس علیه السلام

مرحوم علامه شیخ محمدباقر خراسانی بیرجندی می نویسد: برای زیارت مشرف شدم، در خواب دیدم که کسی می گوید که هرگاه کسی متوسّل شود به حضرت عبّاس علیه السلام به این لفظ: «عَبْدَاللهِ، اَبَاالْفَضْلِ، دَخِیلُکَ»، حاجت او برآورده می شود. و مکرّر حوائج عظام برای احقر روی داد و در آن ها متوسّل شدم به آن حضرت به این طریق، و بر خلاف عادت برآورده شد.[۱]

همچنین می نویسد: ثقه ای خبر داد مرا که حاجت مهمّه داشتم، از پیره زال جدّه خود شنیده بودم که هرگاه برای حاجتی، ۷ شب چهارشنبه متوسل به حضرت عباس شده، این ورد در هریک از آن، ۱۰۰ مرتبه بخواند‌، حاجت او برآورده شود. چنین کردم و در شب چهارشنبه هفتم برآورده شد بر وجه خلاف عادت. ورد این است:

ای ماه بنی هاشم، خورشید لقا عباس
ای نور دل حیدر، شمع شهدا عباس
از درد و غم ایّام، ما رو به تو آوردیم
دست منِ مسکین گیر، از بهر خدا عباس [۲]

بياض خطى موجود در كتابخانه مرحوم آيت الله العظمى گلپايگانى طريقه و ختم توسل به حضرت عباس عليه السلام را اين چنين نوشته است: از شب جمعه يا شب دوشنبه، قبل از نماز صبح شروع تا وقت نماز صبح تمام شود، دوازده روز، و هر روز ۱۳۳ مرتبه بخواند:

ای ماه بنی هاشم، خورشید لقا عباس
ای نور دل حیدر، شمع شهدا عباس
از دست غم دوران، من رو به تو آوردم
دست من بيكس گير، از بهر خدا عباس [۳]

مرحوم حاج ملاهاشم خراسانی می نویسد: از ختوم مجرّبه است که اگر کسی در مجلس واحد، ۱۳۳ بار بگوید: یا کاشِفَ الْکَرْبِ عَنْ وَجْهِ الْحُسَیْنِ،‌ اِکْشِفْ کَرْبِی بِحَقِّ اَخیکَ الْحُسَیْنِ علیه السلام خداوند حاجاتش را برآورده خواهد کرد.[۴]

۱. کبریت احمر ص۱۶۷
۲. کبریت احمر ص۴۳۸
۳. چهره درخشان قمر بنى هاشم ج۱
۴. منتخب التواریخ ص۳۳۷

دعا، زیارت، اعمال، آداب و سنن
یا ابا الفضل
@dareakherat
"

10 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار ***میلاد با سعادت علمدارکربلا حضرت ابوالفضل علیه السلام تهنیت *** پاسخ داد.
"
میلاد با سعادت علمدارکربلا حضرت ابوالفضل بر سید وفخر کائنات ولی امر ممکنات یگانه عباس شناس ماسوی بقیة الله الاعظم حجة بن الحسن المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تهنیت
یا ابا الفضل
"

11 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار عاقبت به خیرشدگان وعاقیت به شر شدگان پاسخ داد.
"
زبیربن عوام

یکی از شگفت ترین، غم بارترین و عبرت انگیزترین قصه های سوءعاقبت در تاریخ اسلام، قصه زبیر بن عوام است. زبیر بن عوام بن خویلدبن بن عبد الغری بن قصی بن کلاب بن مرة بن کعب بن لؤی القرشی الاسدی، کنیه اش ابوعبدالله(259) بود اما، مادرش او را اباطاهر صدا می زد.

نسبت با پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم)

زبیر، فرزند، صفیه، عمه پیامبر و از نوادگان حضرت عبدالمطلب، یعنی پسر عمه پیامبر و فرزند خواهر حمزه سیدالشهداء بود. پدرش عوام، بنده خویلد، پدر حضرت خدیجه بود، خویلد او را آزاد کرد و به فرزندی گرفت(260) بنابراین وی از ناحیه پدر از قریش نبود(261).

سوابق نیکو

زبیر از شجاع ترین و پرتلاش ترین یاران پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) در زمان حیات آن حضرت و یکی از فداکارترین و بی باکترین یاران علی (علیه السلام) پس از رحلت پیامبر بود. او در جنگ های بدر، احد، خندق، حدیبیه، خیبر، فتح مکه، حنین، طائف و مصر حضور داشت(262).
زبیر در سن 8 سالگی(263) مسلمان شد(264) عمویش او را در حصیری می گذاشت و به سقف آویزان می کرد و با دود آتش او را شکنجه می داد تا دست از اسلام بردارد اما تسلیم نمی شد(265).
آنگاه که عمروبن جرموز،، سر و شمشیر زبیر را نزد علی (علیه السلام) آورد، آن حضرت شمشیر او را گرفتند و فرمودند: طال ما جلی به الکرب عن وجه رسول الله (صلی الله علیه و آله وسلم)(266) در زمانی طولانی به وسیله این شمشیر غم ها از چهره پیامبر زدوده شد.
زبیر، یکی از چهار فرمانده شجاع و بی بدیل فداکار حامی اسلام و پیامبر بود که در این افتخار، نام او در کنار نام علی (علیه السلام) و سلمان فارسی قرار دارد. یکی از شواهد تاریخی این ادعا، سخن هشام بن حکم (شاگرد امام صادق (علیه السلام) است که در مناظره با متکلمین اهل تسنن، در ضمن مطالب خود در مقایسه علی (علیه السلام) با ابابکر چنین می گوید:
و قلتم و قلنا و قالت العامة أن الذابین عن الاسلام أربعة نفر، علی بن أبی طالب (علیه السلام) و الزبیربن العوام و أبودجانة الانصاری و سلمان الفارسی، فأری صاحبنا (علی علیه السلام) قد دخل مع هولاء فی هذه الفضیلة و تخلف عنها صاحبکم ففضل صاحبنا علی صاحبنا بهذه الفضیلة (267)
(ما، شما و عامه قبول داریم که عنوان مدافعان اسلام به چهار نفر اختصاص داشت: علی بن ابی طالب (علیه السلام) و زبیر بن عوام و ابودجانه انصاری و سلمان فارسی، پس می بینیم که مولای ما (علی علیه السلام) در این فضیلت در میان این چهار نفر است، در حالیکه مولای شما در میان آنها نیست پس مولای ما بر صاحب شما در اینجا هم فضیلت دارد).
شمشیر زبیر در دفاع از اسلام و پیامبر چنان نقش آفرین بود، که پیامبر اسلام (علیه السلام) راضی نشدند که حتی برای مدتی کوتاه، زبیر بدون شمشیر بماند از این رو گفته اند: در یکی از جنگ ها وقتی شمشیر زبیر شکست، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) به دو طرف چوبی دست کشیدند این چوب تبدیل به شمشیری بهتر و برنده تر از شمشیر زبیر شد این شمشیر را به او دادند تا با آن بجنگد و از اسلام دفاع کند(268).
زبیر یکی از ده نفری است که در بیعت شجره در کنار علی (علیه السلام)، عمر، ابوبکر، عثمان، طلحه، سعد، سعید بن زید، ابوعبیده و عبدالرحمن بن عوف حضور داشت(269).
اگر این فداکاری ها به دوران پیامبر ختم می شد، جریان های بعدی زبیر شگفتی زیادی نداشت چون در دوران پیامبر بسیاربودند، کسانی که به انگیزه هایی، حامی پیامبر بودند و ادعای ایمان می کردند یا، واقعا ایمان داشتند اما، پس از پیامبر از ایمان خود دست برداشتند، ولی فداکاری ها و شجاعت های زبیر پس از پیامبر هم تداوم یافت در دوران بی کسی و غربت علی (علیه السلام) و حضرت صدیقة کبری سلام الله علیها، در دوران خفقان خلفای غاصب، بویژه در ابتدای خلافت ابوبکر، که دوران تنهایی شدید علی (علیه السلام) بود، او از معدود کسانی بود که در سخت ترین و وحشتاک ترین شرایط از اهل بیت (علیه السلام) دست بر نداشت. با توجه به آنچه بعدا، برای زبیر پیش آمد، شاید سخت باشد که چنین سابقه روشنی از زبیر را باور کنیم اما، راوی این شجاعت ها و فداکاری ها، شخصیتی مانند سلمان فارسی است که از محرمترین یاران علی (علیه السلام) بود و برای همیشه در این سنگر باقی ماند.
سلمان فارسی در روایتی که از سلیم بن قیس هلالی نقل شده است چنین می گوید:
آنگاه که علی (علیه السلام) از غسل و کفن پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) فارغ شد من، اباذر، مقداد، فاطمه، حسن و حسین (علیه السلام) را وارد خانه پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) کرد و خود جلو ایستاد و ما پشت سر او بر پیامبر نماز خواندیم. این در حالی بود که عایشه در همان اطاق بود اما، از کار ما بی خبر بود چون جبرئیل بینایی او را گرفته بود. شب که شد علی (علیه السلام) فاطمه (صلی الله علیه و آله وسلم) را بر حماری سوار کردند و دست (امام) حسن و (امام) حسین (علیه السلام) را گرفتند و به در خانه اهل بدر و مهاجرین و انصار رفتند و آنها را به خانه خویش دعوت کردند و آنها را به یاری فراخواندند اما، جز بیست و چهارنفر، کسی به خانه علی (علیه السلام) نیامد. علی (علیه السلام) به آنها فرمودند: صبح فردا با سرهای تراشیده و با سلاحهای خود بیائید و با من بیعت کنید که تا پای جان بایستید. صبح فردا که شد از این بیست و چهار نفر، جز چهارنفر، کسی نیامد. راوی می گوید: به سلمان گفتم: آن چهار نفر چه کسانی بودند؟ سلمان گفت: من، ابوذر، مقداد و زبیر بن عوام، شب دوم هم همین چهار نفر جمع شدند و با علی پیمان بستند و گفتند: فردا صبح، باز خواهیم آمد، فردا هم، تنها همان چهار نفر آمدند، شب سوم هم همین افراد آمدند و گفتند: صبح می آئیم، صبح فردای آن شب هم، جز همین چهار نفر کسی نیامد. و چون علی (علیه السلام) فریب کاری و بی وفایی مردم را دیدند، در خانه نشستند و مشغول جمع آوری و تنظیم قرآن کریم شدند(270).
شایان ذکر است در مضمونی مشابه به جای نام زبیر، نام عمار آمده است(271).
هر چند در روایت دیگری تصریح شده است که عمار جزء این افراد نبود اما بعدا با علی (علیه السلام) همراه شد و در رکاب آن حضرت به شهادت رسید(272).
و در همین روایت، با نقلی دیگر، سلمان ادامه می دهد: کان الزبیر أشدنا بصیرة فی نصرتة(273) (زبیر در یاری علی (علیه السلام) از ما بصیرت بیشتری داشت) و همچنین می گوید: در سخن گفتن و مقابله با خلفای غاصب، زبیر تندتر از همه ما بود(274). وقتی عمر تصمیم گرفت از ما بیعت بگیرد. برای اجبار ما به بیعت، به همراه گروه زیادی از یاران خود به سراغ ما آمد، دستور داد با ضربه ای غافلگیرانه شمشیر زبیر را از او جدا کنند. طبق دستور او، کسی، ضربه ای به دست زبیر زد و شمشیر او را انداخت و شمشیرش را شکستند و سپس عمر زبیر را انداخت و روی سینه او نشست. زبیر، در همان حال هم، در میان جمع گفت: ای فرزند صهاک، بخدا قسم، اگر شمشیرم به دستم بود نمی توانستی چنین کنی و وقتی عمر به اجبار می خواست از او بیعت بگیرد، باز گفت: ای فرزند صهاک، به خدا قسم! اگر این طاغیان تو را یاری نمی کردند و نبودند و اگر شمشیرم با من بود می دانستم با تو چه کنم، عمر با غضب فریاد زد: چرا مرتب از صهاک نام می بری؟! گفت: آری، تو از نسل صهاک هستی، صهاک یکی از کنیزان جد من عبد المطلب بود که جد تو با او زنا کرد و نتیجه این خیانت، پدر تو، خطاب شد تو فرزند آن زنازاده ای(275).
با توجه به جریان این شجاعت است که ابن ابی الحدید درباره زبیر می گوید:
کان الزبیر أشدهم له نصرة، أنفدهم فی طاعته بصیرة خلق رأسه و جاء مرارا و فی عنقه سیفه و کذلک الثلاثة الباقون الا أن الزبیر هو کان الراس فیهم.
(زبیر، قاطع ترین یاری را برای علی (علیه السلام) داشت و در اطاعت آن حضرت مؤثرترین و با بصیرت ترین در میان آن چهار نفر بود. سر خود را تراشید و بارها آمد و اعلام بیعت کرد در حالیکه شمشیرش را به گردن داشت، سه نفر دیگر هم چنین بودند اما زبیر در رأس آنها قرار داشت(276)).
به علاوه، او محرم اسرار اهل بیت، پس از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) بود زیرا، وی در بعضی از رویدادهای کاملا محرمانه خانه علی (علیه السلام) و فاطمه حضور داشت.
بهترین شاهد بر این سخن، حضور زبیر در کنار فاطمه و علی (علیه السلام) در هنگام وصیت کردن حضرت زهرا (صلی الله علیه و آله وسلم) است. این مطلب در روایتی از امام باقر (علیه السلام)، چنین آمده است: که هنگامی که علی (علیه السلام) وصیت حضرت را می نوشت، مقداد و زبیربن عوام حاضر و شاهد بودند(277). شاهد دیگر بر این مطلب روایت امام صادق (علیه السلام) است که طبق آن زبیر بن عوام جزء پنج نفری از اصحاب بود که در هنگام دفن فاطمه زهرا (علیه السلام) حضور داشت(278).

سرانجام زبیر

این، پیشینه نیکوی زبیر بود اما با گذشت زمان، کار او به جائی انجامید که نه تنها، دست از حمایت امیرمؤمنان (علیه السلام) برداشت بلکه به همراه دوست و همفکر خود طلحه، از برانگیزانندگان عایشه برای جنگ جمل علیه آن حضرت شد و سرانجام او و دوستش طلحه در این جنگ، جان خود را به پای مقابله و دشمنی با علی (علیه السلام) گذاشتند.
اوج انحراف طلحه و زبیر آنگاه روشن می شود که بدانیم که علی (علیه السلام) او و طلحه را، مصداق آیه کریمه فقاتلوا ائمة الکفر(توبه 12) می دانند مطابق با آنچه شعبی از امیرمؤمنان (علیه السلام) نقل می کند حضرت فرمودند: ألا أن ائمة الکفر خمسة: طلحة و الزبیر و معاویة و عمرو بن العاص و أبو موسی الأشعری (بدانید که همانا، پیشوایان کفر پنج نفرند: طلحه، زبیر و معاویه، عمرو بن عاص و ابوموسی اشعری(279)).
همچنین باید بدانیم که اصحاب جنگ جمل که طلحه و زبیر از ایجاد کنندگان و از سردمداران آن بودند مورد لعن رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) قرار گرفتند. زیرا علی (علیه السلام) می فرماید: و الله قد علمت صاحبة الهودج أن أهل الجمل ملعونون علی لسان النبی (صلی الله علیه و آله وسلم) و قد خاب من افتری(280) (به خدا سوگند، صاحب این کجاوه (عایشه) می دانست که اصحاب جمل مورد لعن پیامبر قرار گرفتند و هرکس افتراء بست ضرر کرد).


آغاز انحراف زبیر

و سرانجام دوران ایمان زبیر به پایان رسید. به ظاهر، آغاز انحراف او، همان آغاز خلافت امیرمؤمنان (علیه السلام) بود و منشأ آن این بود که آن حضرت حاضر نبودند، اداره بخشی از مملکت بزرگ اسلامی را به آنان بسپارند، اما، اگر تاریخ را تحلیل کنیم، بدست خواهد آمد که سابقه انحراف او طولانی و عمیق تر است هرچند اگر طبق ظاهر به پیش رویم جریان انحراف او و دوستش طلحه با تحریک معاویه و پس از خلافت امیرمؤمنان (علیه السلام) آغاز شد. ابن ابی الحدید جریان بیعت او و طلحه را چنین بیان می کند:
روزی که طلحه و زبیر با علی (علیه السلام) بیعت کردند، حضرت به آنها فرمودند: من نگران این هستم که با من خدعه کرده باشید و بیعت خود را بشکنید. آنها در جواب گفتند: اصلا نگران نباشید، هرگز چنین نخواهد شد. علی (علیه السلام) فرمودند: خدا را در این امر ضامن و کفیل می گیرم. آنها گفتند: باشد، خدا کفیل و ضامن برای تو باشد.
آنگاه که بیعت ها با علی (علیه السلام) انجام شد، حضرت نامه ای به معاویه نوشتند که مضمون آن چنین بود:
مردم بدون مشورت با من عثمان را کشتند، اما، با مشورت با آنها (و همگی) با من بیعت کردند، پس، هرگاه نامه من به دست تو رسید، با من بیعت کن و قبل از خود، اشراف اهل شام را برای بیعت نزد من بفرست.
وقتی پیام آور علی (علیه السلام) نامه را به معاویه رساند و آن را برای او خواند معاویه نامه ای به زبیر بن عوام نوشت و آن را به مردی از بنی عبس داد تا به او برساند متن نامه چنین بود:
بسم الله الرحمن الرحیم به بنده خدا زبیر، از سوی امیرمؤمنان معاویة بن ابی سفیان، سلام علیکم، اما بعد، از مردم شام برای تو بیعت خواستم پاسخ مثبت دادند و با سوگند خود آن را تضمین نمودند پس ولایت کوفه و بصره از آن توست، نکند که فرزند ابوطالب کسی را برای آن بر تو مقدم دارد! جز این دو شهر، چیزی نیست. پس از تو، برای طلحة بن عبیدالله بیعت گرفتم، پس به خونخواهی عثمان برخیزید و مردم را به آن دعوت کنید. باشد که در این راه بکوشید خدا شما را یاری کند و دشمن شما را خوار نماید(281).
ابن ابی الحدید می گوید: وقتی این نامه به زبیر رسید، آن را پنهان داشت اما طلحه را به آن آگاه گردانید و آن را برای او خواند و این دو در دلسوزی معاویه برای آنها تردیدی نکردند و تصمیم گرفتند به مخالفت با علی برخیزند. چند روز پس از بیعت، طلحه و زبیر نزد علی (علیه السلام) آمدند و گفتند: ای امیرمومنان! دیدی که در دوران ولایت ما، چه سختی هایی کشیدیم و می دانی که عثمان می خواست، ولایت را به بنی امیه وگذارد اما، خدا پس از عثمان، تو را به خلافت رساند پس بعضی از کارهایت را به ما بسپار.
طبق بعضی روایات، گفتند: ما را والی مصرین (بصره و کوفه) قرار بده. علی (علیه السلام) در جواب آنها فرمود: شما باید به آنچه که خدای متعال سهم شما قرار داده راضی باشید، تا من هم در کارهای خود فکری بکنم و ببینم چه باید کرد و بدانید که من در امانتی که در دست دارم، جز آن کسی از یارانم که به دیانت و امانت او اطمینان داشته باشم و کسی که او را بر آن توانا بیابم، شریک نخواهم کرد.
با این سخن علی (علیه السلام) این دو ناامید شدند و دیگر سخن خود را ادامه ندادند و از علی اجازه رفتن به مکه و انجام عمره خواستند حضرت فرمود: برای چه می خواهید به عمره بروید؟ هر دو سوگند خوردند که هدفی غیر از عمره ندارند و قصد مخالفت و یا پیمان شکنی ندارند. برای اطمینان دادن به علی (علیه السلام) هر دو بیعت خود را با شدت بیشتری تجدید کردند، حضرت هم به آنها اجازه داد. وقتی خارج شدند حضرت به کسانی که در آنجا حاضر بودند فرمودند: به خدا قسم، آنها را در میان گروهی خواهید دید که به جنگ با ما بر می خیزند، گفتند: ای امیرمؤمنان بگوئید: که به سوی شما برگردند. فرمود لیقضی الله امرا کان مفعولا آنچه را که خدا می خواهد باید انجام گیرد.
وقتی به طرف مکه حرکت کردند به هیچکس برخورد نکردند مگر اینکه گفتند: ما بیعتی با علی برعهده خود نداریم بیعت ما از روی اکراه بود.
سخن آنها به گوش علی (علیه السلام) رسید حضرت فرمودند أبعد هما الله و أغرب دارهما خدا آنها را نابود کند و خانه آنها را غریب قرار دهد، به خدا قسم، می دانستم که این دو به زودی در جنگی پلید وارد خواهند شد و کسی را که بر او وارد می شوند (عایشه)، به روز سیاه می نشانند. به خدا قسم اینها مرداشان عمره نیست، این دو با فسق و فجور با من روبرو شدند و در حالیکه فریبکار و پیمان شکنند به سوی من برمی گردند. به خدا قسم! با من ملاقات نمی کنند مگر در یک گروه خشنی که اینها خود در کنار آنها، با من می جنگند. فبعدا لهما و سحقا(282).
این در حالی بود که به روایت ابن أثیر در الکامل، طلحه اولین کسی بود که با علی (علیه السلام) بیعت کرد، او می نویسد: وقتی طلحه با علی بیعت کرد حبیب بن ذؤیب، به او نگاه می کرد و گفت: انا لله و انا الیه راجعون اول کسی که با علی بیعت کرد دستی معلول بود این کار به پایان نمی رسد. پس از طلحه، زبیر با علی (علیه السلام) بیعت کرد، و علی (علیه السلام) به آنها فرمود، آیا دوست دارید شما با من بیعت کنید و یا من با شما بیعت کنم؟ گفتند: نه، ما با شما بیعت می کنیم. و بعدا گفتند: ما از روی ترس از جانمان با او بیعت کردیم و می دانستیم که او با ما بیعت نمی کند پس از این دو، مردم با علی بیعت کردند. البته گروهی هم مثل سعد ابن ابی وقاص و عبدالله بن عمر و حسان بن ثابت و... با علی (علیه السلام) بیعت نکردند(283).
جریان آغاز مقابله طلحه و زبیر با علی (علیه السلام) به گونه های دیگری نیز نقل شده است. ابن قتیبه دینوری در کتاب الامامة و السیاسة، این جریان را بدینصورت نقل می کند:
پس از پایان یافتن بیعت مردم با علی (علیه السلام) طلحه و زبیر نزد امیرمؤمنان آمدند و گفتند: آیا می دانی با چه شرطی با تو بیعت کردیم؟ علی (علیه السلام) فرمود: آری، به شرط اینکه مطیع و گوش به فرمان باشید و با همان شرطی که با ابوبکر، عمر و عثمان بیعت کردید. گفتند: خیر، چنین نیست بلکه با تو بیعت کردیم تا در امر حکومت با تو شریک باشیم. علی (علیه السلام) فرمود: هر دوی شما با من در گفتار، پایداری و یاری در دوران ناتوانی و... شریک هستید.
این سخنان بین علی (علیه السلام) و طلحه و زبیر در حالی رد و بدل می شد که زبیر در اینکه والی عراق خواهد شد و طلحه در اینکه والی یمن می شود تردیدی نداشتند اما، برخوردهای علی (علیه السلام) با آنان نشان داد که چنین نخواهد شد، پس از آن، شکوه های خود را در میان قریش آغاز کردند. زبیر در جمعی از قریش گفت: آری، این است پاداش ما از سوی علی! ما برای حاکمیت علی (علیه السلام) مقابله با عثمان را به راه انداختیم، تا اینکه گناهکاری او را اثبات کردیم و او را کشتیم، در حالیکه علی (علیه السلام) در خانه نشسته بود، حال که حکومت را به دست او داده ایم، غیر ما را به جای ما قرار داده است.
گفته های طلحه و زبیر به گوش علی (علیه السلام) رسید آن حضرت، عبدالله بن عباس را به حضور طلبیدند و به او فرمودند: آیا حرف این دو نفر به تو رسیده است، گفت: آری، فرمودند: نظر تو چیست؟ گفت: ولایت بصره را به زبیر و ولایت کوفه را به طلحه بدهید. آیا آن دو به شما نزدیکتر از ابن عامر و ولید نیستند؟! حضرت تبسمی کردند و فرمودند: وای بر تو! عراق اموال و انسانهایی دارد. وقتی این دو، بر جان و مال مردم مسلط شوند. به سفیهان طمع می کنند و آنها را به سختی و بلا مبتلا می کنند و با اقویا، از راه سلطه و زورگویی وارد می شوند. اگر می خواستم چنین افرادی را بر امت مسلط کنم سلطه معاویه را بر شام تداوم می بخشیدم اما، چون این دو را حریص به حکومت و قدرت دیدم چنین تصمیمی گرفتم(284).



"

11 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار سوم شعبان تولد با سعادت رحمة الله الواسعة علی خلقه حسین بن علی تهنیت پاسخ داد.
"
یا حسین یا رحمة الله الواسعة علی خلقه
یا حسینوو

عاقبت جسارت به قبر مطهر سیدالشهداء علیه السلام


طبرانی، از علمای اهل تسنن پیرامون توهین فردی از قبیله بنی اسد چنین نقل می کند:

حدثنا عَلِيُّ بن عبد الْعَزِيزِ ثنا إِسْحَاقُ بن إبراهيم الْمَرْوَزِيُّ ثنا جَرِيرٌ عَنِ الأَعْمَشِ قال خرئ رَجُلٌ من بني أَسَدٍ على قَبْرِ حُسَيْنِ بن عَلِيٍّ رضي اللَّهُ عنه قال فَأَصَابَ أَهْلَ ذلك الْبَيْتِ خَبْلٌ وجُنُونٌ وَجُذَامٌ وَمَرَضٌ وفَقْرٌ.

مردی از بنی اسد به قبر امام حسین سلام الله علیه جسارت کرد. اهل آن خانه [که آن مرد از آنان بود]
به دیوانگی، جنون، جذام ، مرض و فقر دچار شدند.

نام کتاب : المعجم الكبير للطبراني نویسنده : الطبراني جلد : 3 صفحه : 120

http://lib.efatwa.ir/42124/3/120

هیثمی نیز در مجمع الزوائد ضمن نقل این حدیث چنین می نویسد:

15168 - وَعَنِ الْأَعْمَشِ قَالَ: خَرَى رَجُلٌ [مِنْ بَنِي أَسَدٍ] عَلَى قَبْرِ الْحُسَيْنِ، فَأَصَابَ أَهْلَ ذَلِكَ الْبَيْتِ خَبَلٌ، وَجُنُونٌ، وَجُذَامٌ، وَبَرَصٌ، وَفَقْرٌ.
رَوَاهُ الطَّبَرَانِيُّ،
وَرِجَالُهُ رِجَالُ الصَّحِيحِ.

طبرانی این روایت را نقل و راویان آن، روات صحیح بخاری هستند.

نام کتاب : مجمع الزوائد ومنبع الفوائد نویسنده : نور الدين الهيثمي جلد : 9 صفحه : 197

http://lib.efatwa.ir/43322/9/197
یا حسین یا رحمة الله الواسعة علی خلقه
یا حسینوو
"

12 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار یا صاحب الزمان پاسخ داد.
"
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم
والعن من عاداهم
یا حسین یا رحمة الله الواسعة علی خلقه
یا حسینوو

هُوَ الْأَوَّلُ‏ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِن‏,
آب و غذای لشگریان حضرت مهدی و عجل الله فرجه چطور تامین می شود

قال سیدنا الْبَاقِرُ صلوات اللّه علیه:
إِذَا قَامَ الْقَائِمُ و بِمَكَّةَ وَ أَرَادَ أَنْ يَتَوَجَّهَ إِلَى الْكُوفَةِ نَادَى مُنَادِيهِ أَلَا لَا يَحْمِلُ أَحَدٌ مِنْكُمْ طَعَاماً وَ لَا شَرَاباً وَ يَحْمِلُ حَجَرَ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ وَ هُوَ وِقْرُ بَعِيرٍ وَ لَا يَنْزِلُ مَنْزِلًا إِلَّا انْبَعَثَ عَيْنٌ مِنْهُ فَمَنْ كَانَ جَائِعاً شَبِعَ وَ مَنْ كَانَ ظَمْآنَ رُوِيَ فَهُوَ زَادُهُمْ حَتَّى نَزَلُوا النَّجَفَ مِنْ ظَهْرِ الْكُوفَةِ.

حضرت آقا امام باقر صلوات الله علیه:
هنگامی که قائم و (عجل الله فرجه) در مکه ظهور می کند و می خواهد به سوی کوفه برود منادی حضرت بانگ می زند:
آگاه باشید که هیچ کس حق ندارد خوردنی و نوشیدنی با خود بردارد و حضرت آن سنگ موسی بن عمران را که بار شتری نموده با خود بر می دارد آنگاه به هر منزلی که می رسند چشمه ای از آن می جوشد هرکس گرسنه باشد سیر می شود و هرکس تشنه باشد سیراب می شود و این توشه آنهاست تا وقتی که در نجف کوفه فرود آیند

بصائر الدرجات، ج‏1، ص: 188
الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 231
كمال الدين و تمام النعمة، ج‏2، ص: 670
بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏13، ص: 185
الغيبة للنعماني، ص: 238
یا حسین یا رحمة الله الواسعة علی خلقه
یا حسینوو
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم
یا علی یا حیدر یا ایلیا
کرکس دون پنجه زد بر روی طاووس ازل
عالمی از حسرت آن جلوه مستانه سوخت
آتشی آ تش پرستی در جهان افروخته
خرمن اسلام ودین را تا قیامت سوخته
"

12 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار یا علی پاسخ داد.
"
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم
والعن من عاداهم
یا حسین یا رحمة الله الواسعة علی خلقه
یا حسینوو

هُوَ الْأَوَّلُ‏ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِن‏,
آب و غذای لشگریان حضرت مهدی و عجل الله فرجه چطور تامین می شود

قال سیدنا الْبَاقِرُ صلوات اللّه علیه:
إِذَا قَامَ الْقَائِمُ و بِمَكَّةَ وَ أَرَادَ أَنْ يَتَوَجَّهَ إِلَى الْكُوفَةِ نَادَى مُنَادِيهِ أَلَا لَا يَحْمِلُ أَحَدٌ مِنْكُمْ طَعَاماً وَ لَا شَرَاباً وَ يَحْمِلُ حَجَرَ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ وَ هُوَ وِقْرُ بَعِيرٍ وَ لَا يَنْزِلُ مَنْزِلًا إِلَّا انْبَعَثَ عَيْنٌ مِنْهُ فَمَنْ كَانَ جَائِعاً شَبِعَ وَ مَنْ كَانَ ظَمْآنَ رُوِيَ فَهُوَ زَادُهُمْ حَتَّى نَزَلُوا النَّجَفَ مِنْ ظَهْرِ الْكُوفَةِ.

حضرت آقا امام باقر صلوات الله علیه:
هنگامی که قائم و (عجل الله فرجه) در مکه ظهور می کند و می خواهد به سوی کوفه برود منادی حضرت بانگ می زند:
آگاه باشید که هیچ کس حق ندارد خوردنی و نوشیدنی با خود بردارد و حضرت آن سنگ موسی بن عمران را که بار شتری نموده با خود بر می دارد آنگاه به هر منزلی که می رسند چشمه ای از آن می جوشد هرکس گرسنه باشد سیر می شود و هرکس تشنه باشد سیراب می شود و این توشه آنهاست تا وقتی که در نجف کوفه فرود آیند

بصائر الدرجات، ج‏1، ص: 188
الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 231
كمال الدين و تمام النعمة، ج‏2، ص: 670
بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏13، ص: 185
الغيبة للنعماني، ص: 238
یا حسین یا رحمة الله الواسعة علی خلقه
یا حسینوو
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم
یا علی یا حیدر یا ایلیا
کرکس دون پنجه زد بر روی طاووس ازل
عالمی از حسرت آن جلوه مستانه سوخت
آتشی آ تش پرستی در جهان افروخته
خرمن اسلام ودین را تا قیامت سوخته
"

12 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات پاسخ داد.
"
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم
والعن من عاداهم
یا حسین یا رحمة الله الواسعة علی خلقه
یا حسینوو

هُوَ الْأَوَّلُ‏ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِن‏,
آب و غذای لشگریان حضرت مهدی و عجل الله فرجه چطور تامین می شود

قال سیدنا الْبَاقِرُ صلوات اللّه علیه:
إِذَا قَامَ الْقَائِمُ و بِمَكَّةَ وَ أَرَادَ أَنْ يَتَوَجَّهَ إِلَى الْكُوفَةِ نَادَى مُنَادِيهِ أَلَا لَا يَحْمِلُ أَحَدٌ مِنْكُمْ طَعَاماً وَ لَا شَرَاباً وَ يَحْمِلُ حَجَرَ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ وَ هُوَ وِقْرُ بَعِيرٍ وَ لَا يَنْزِلُ مَنْزِلًا إِلَّا انْبَعَثَ عَيْنٌ مِنْهُ فَمَنْ كَانَ جَائِعاً شَبِعَ وَ مَنْ كَانَ ظَمْآنَ رُوِيَ فَهُوَ زَادُهُمْ حَتَّى نَزَلُوا النَّجَفَ مِنْ ظَهْرِ الْكُوفَةِ.

حضرت آقا امام باقر صلوات الله علیه:
هنگامی که قائم و (عجل الله فرجه) در مکه ظهور می کند و می خواهد به سوی کوفه برود منادی حضرت بانگ می زند:
آگاه باشید که هیچ کس حق ندارد خوردنی و نوشیدنی با خود بردارد و حضرت آن سنگ موسی بن عمران را که بار شتری نموده با خود بر می دارد آنگاه به هر منزلی که می رسند چشمه ای از آن می جوشد هرکس گرسنه باشد سیر می شود و هرکس تشنه باشد سیراب می شود و این توشه آنهاست تا وقتی که در نجف کوفه فرود آیند

بصائر الدرجات، ج‏1، ص: 188
الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 231
كمال الدين و تمام النعمة، ج‏2، ص: 670
بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏13، ص: 185
الغيبة للنعماني، ص: 238
یا حسین یا رحمة الله الواسعة علی خلقه
یا حسینوو
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم
یا علی یا حیدر یا ایلیا
کرکس دون پنجه زد بر روی طاووس ازل
عالمی از حسرت آن جلوه مستانه سوخت
آتشی آ تش پرستی در جهان افروخته
خرمن اسلام ودین را تا قیامت سوخته
"

12 ساعت پيش

ناقد به سرنگار تقاضای سهیل هوشداران از رهبری پاسخ داد.
" مزایای زبان روسی
وزیر آموزش وپرورش ایران دردیدار بارئیس کمیته آموزش وعلوم دومای روسیه پیشنهاد کرد که زبان فارسی و روسی در مدارس دوکشور به عنوان زبان دوم آموزش داده شود. اما این زبان چه مزایایی دارد؟
- بر خلاف انگلیسی که خیلی سخت و پیچیده است، روسی بسیار ساده و روان است و طی مدت کوتاهی قابل تعلیم است. الفبایش هم برایمان کاملا مانوس است؛ مثلا ببینید این عبارت چقدر راحت و مفهوم است: ру́сский язы́к!
- روسیه متحد استراتژیک ماست، مگر می شود زبانش را بلد نباشیم؟ آیا بهتر نیست برای همیشه از شر زبان استعمار پیر و شیطان بزرگ خلاص شویم؟
- می گویند روس هشتمین زبان رایج دنیاست، اما باور نکنید، روسی زبان جهانی است. فکر نکنید روسی فقط در اوراسیا تکلم می شود، به ده کوره های آفریقا و حتی آمریکا و اروپا هم که بروید مردم روسی بلدند!
- چون انقلابی و نظامی هستیم زبان روسی لازم است، چون زبان سخت افزاری و تسلیحاتی و موشکی است که خیلی به آن نیاز داریم.
- روابط تجاری با روسیه راتوسعه داده ایم. خوب باید تاجران ما روسی خوب بلد باشند و بروند و کالاهای روسی از سماور گرفته تا خودروی لادا و شاید اس 400 وارد کشور کنند!
- در سوریه که مقصد مشترک ما و روس هاست، زبان روسی رایج است و اگر عربی بلد نباشیم حداقل با زبان روسی می توانیم با سوری ها ارتباط برقرار کنیم!
- البته روس ها نمی دانم چقدر فارسی بدردشان می خورد و یا چقدر علاقه دارند. اما برای ترویج فردوسی و سعدی و حافظ هم که شده باید فارسی را بین روس ها جا بیندازیم.
- روسی برای مطالعه آثار لنین و استالین با زبان اصلی خیلی بدرد می خورد. تعالیم این بزرگان در شرایط فعلی واقعا بدرد ما می خورد! البته مطالعه آثار چخوف و تولستوی هم بد نیست.
- ظاهرا با روسیه لغو روادید کرده ایم؛ چه بهتر. روسی یاد بگیریم و به جای آنتالیا و تایلند و دبی، هفته ای یک بار برویم روسیه و با مردم روسیه حرف بزنیم تا زبانمان تقویت شود! "

16 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات پاسخ داد.
"
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم
والعن من عاداهم
یا حسین یا رحمة الله الواسعة علی خلقه
یا حسینوو
سیدالشهداء علیه السلام ، عمَر را غاصب جایگاه امیرالمؤمنین علیه صلوات الله وسلامه می دانند .

اقرار عمر به بزرگی و شرافت سیدالشهداء علیه السلام .


خطیب بغدادی ، ابن حجرعسقلانی ، سیوطی ، ابن عساکر و بسیاری دیگر از مورخین اهل سنت و مورد قبول وهابیت پس از ذکر سلسله سند صحیح می نویسند :
حسین بن علی (علیهما السّلام) برایم روایت نمود :
در حالی‌که عمر بن خطاب بالای منبر مشغول خطبه بود ، وارد مسجد شده و چون عمر را بر فراز منبر مشاهده کرد از منبر بالا رفت و به او فرمود :

از منبر پدرم فرود آی و به منبر پدر خودت برو!

عمر با شنیدن این سخن از منبر پایین آمد، امام حسین (علیه السّلام) را گرفت، سنگ‌ریزه‌هایی که در دست داشت را گرفت و گفت : پدر من منبری ندارد!

سپس پرسید : این سخنان را چه کسی به تو آموخته؟!
حضرت فرمودند :

به خدا سوگند کسی به من نیاموخته است؛

عمر به امام حسین (علیه السّلام) چنین گفت:
آن‌چه بالای سر ما وجود دارد (و ما زیر سایهء عزّتش هستیم) نخست از آن خداست ، سپس به برکت وجود شما خاندان رسول خداست ؛

تاریخ بغداد : ۴۷۱/۱

نکته قابل توجه :

به راستی اگر این سخن :
«نخست خدا ، سپس شما اهل‌بیت (علیهم السّلام)»

بر زبان یکی از شیعیان و یا یکی از کتاب‌های علمای شیعه بیان شود ، وهّابیت چه می‌کنند؟
آیا آسمان را بر سر شیعیان خراب ، آنان را متهم به غلو ّ، شرک و خروج از دین و پس از آن ، حکم قتل آنان را صادر نمی‌کنند؟؟؟!

یا حسین یا رحمة الله الواسعة علی خلقه
یا حسینوو
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم
یا علی یا حیدر یا ایلیا
کرکس دون پنجه زد بر روی طاووس ازل
عالمی از حسرت آن جلوه مستانه سوخت
آتشی آ تش پرستی در جهان افروخته
خرمن اسلام ودین را تا قیامت سوخته
"

17 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار یا علی پاسخ داد.
"
للَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم
والعن من عاداهم
یا حسین یا رحمة الله الواسعة علی خلقه
یا حسینوو
سیدالشهداء علیه السلام ، عمَر را غاصب جایگاه امیرالمؤمنین می دانند .

اقرار عمر به بزرگی و شرافت سیدالشهداء علیه السلام .


خطیب بغدادی ، ابن حجرعسقلانی ، سیوطی ، ابن عساکر و بسیاری دیگر از مورخین اهل سنت و مورد قبول وهابیت پس از ذکر سلسله سند صحیح می نویسند :
حسین بن علی (علیهما السّلام) برایم روایت نمود :
در حالی‌که عمر بن خطاب بالای منبر مشغول خطبه بود ، وارد مسجد شده و چون عمر را بر فراز منبر مشاهده کرد از منبر بالا رفت و به او فرمود :

از منبر پدرم فرود آی و به منبر پدر خودت برو!

عمر با شنیدن این سخن از منبر پایین آمد، امام حسین (علیه السّلام) را گرفت، سنگ‌ریزه‌هایی که در دست داشت را گرفت و گفت : پدر من منبری ندارد!

سپس پرسید : این سخنان را چه کسی به تو آموخته؟!
حضرت فرمودند :

به خدا سوگند کسی به من نیاموخته است؛

عمر به امام حسین (علیه السّلام) چنین گفت:
آن‌چه بالای سر ما وجود دارد (و ما زیر سایهء عزّتش هستیم) نخست از آن خداست ، سپس به برکت وجود شما خاندان رسول خداست ؛

تاریخ بغداد : ۴۷۱/۱

نکته قابل توجه :

به راستی اگر این سخن :
«نخست خدا ، سپس شما اهل‌بیت (علیهم السّلام)»

بر زبان یکی از شیعیان و یا یکی از کتاب‌های علمای شیعه بیان شود ، وهّابیت چه می‌کنند؟
آیا آسمان را بر سر شیعیان خراب ، آنان را متهم به غلو ّ، شرک و خروج از دین و پس از آن ، حکم قتل آنان را صادر نمی‌کنند؟؟؟!

یا حسین یا رحمة الله الواسعة علی خلقه
یا حسینوو
للَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم
یا علی یا حیدر یا ایلیا
کرکس دون پنجه زد بر روی طاووس ازل
عالمی از حسرت آن جلوه مستانه سوخت
آتشی آ تش پرستی در جهان افروخته
خرمن اسلام ودین را تا قیامت سوخته
"

17 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار سوم شعبان تولد با سعادت رحمة الله الواسعة علی خلقه حسین بن علی تهنیت پاسخ داد.
"


یا حسین یا رحمة الله الواسعة علی خلقه
یا حسینوو
سیدالشهداء علیه السلام ، عمَر را غاصب جایگاه امیرالمؤمنین می دانند .

اقرار عمر به بزرگی و شرافت سیدالشهداء علیه السلام .


خطیب بغدادی ، ابن حجرعسقلانی ، سیوطی ، ابن عساکر و بسیاری دیگر از مورخین اهل سنت و مورد قبول وهابیت پس از ذکر سلسله سند صحیح می نویسند :
حسین بن علی (علیهما السّلام) برایم روایت نمود :
در حالی‌که عمر بن خطاب بالای منبر مشغول خطبه بود ، وارد مسجد شده و چون عمر را بر فراز منبر مشاهده کرد از منبر بالا رفت و به او فرمود :

از منبر پدرم فرود آی و به منبر پدر خودت برو!

عمر با شنیدن این سخن از منبر پایین آمد، امام حسین (علیه السّلام) را گرفت، سنگ‌ریزه‌هایی که در دست داشت را گرفت و گفت : پدر من منبری ندارد!

سپس پرسید : این سخنان را چه کسی به تو آموخته؟!
حضرت فرمودند :

به خدا سوگند کسی به من نیاموخته است؛

عمر به امام حسین (علیه السّلام) چنین گفت:
آن‌چه بالای سر ما وجود دارد (و ما زیر سایهء عزّتش هستیم) نخست از آن خداست ، سپس به برکت وجود شما خاندان رسول خداست ؛

تاریخ بغداد : ۴۷۱/۱

نکته قابل توجه :

به راستی اگر این سخن :
«نخست خدا ، سپس شما اهل‌بیت (علیهم السّلام)»

بر زبان یکی از شیعیان و یا یکی از کتاب‌های علمای شیعه بیان شود ، وهّابیت چه می‌کنند؟

آیا آسمان را بر سر شیعیان خراب ، آنان را متهم به غلو ّ، شرک و خروج از دین و پس از آن ، حکم قتل آنان را صادر نمی‌کنند؟؟؟!

یا حسین یا رحمة الله الواسعة علی خلقه
یا حسینوو
"

17 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار سوم شعبان تولد با سعادت رحمة الله الواسعة علی خلقه حسین بن علی تهنیت پاسخ داد.
"
یا حسین یا رحمة الله الواسعة علی خلقه
یا حسینوو

در سوم شعبان المعظم سال چهارم هجری قمری چه اتفاقی افتاد

در چنین روزی ، سرور و سالار شهیدان ، اشک هر مؤمن ، امام زاهد عابد ، شهید غریب ،.عطشان نینوا حضرت اباعبدالله الحسین
علیه السلام ، عالم را به نور خود منور فرمود (۱)

نام مبارک آن حضرت
در تورات "شبیر" و در انجیل "طاب" است ؛
کنیهء آن حضرت "ابو عبدالله" و برخی از القاب ایشان :
"الشهید" ، "السعید" ، "السبط الثانی" ، "الإمام الثالث" ، "الرشید" ، "الطیب" ، "الوفی" ، "السید" ، "الزکی" ، "المبارک" ، "تابع لمرضات الله
"
است…(۲)

نام پرعظمت "حسین
" از جانب پروردگار برای دومین فرزند امیرالمؤمنین و صدیقه کبری سلام الله علیهما انتخاب شد؛

در روز اول یا هفتم ولادت ایشان ، امین وحی الهی ، جبرئیل ، فرود آمد و اینگونه عرضه داشت:

سلام خداوند بر تو باد ای پیامبر
، این نوزاد را به نام پسر کوچک هارون ، شبیر نام بگذار ، که به عربی "حسین" گفته می شود ؛
زیرا که علی
برای شما بسان هارون است برای موسی بن عمران ، جز آنکه شما خاتم پیامبرانی.. (۳)

یکی از معجزات روز ولادت آن حضرت
این بود که "فطرس ملک" یا "درداییل" ،
پناه به آن امام مظلوم برد و خداوند او را بخشید و به مقام قبلی اش بازگردانید…(۴)…

آن حضرت شش سال و چند ماه با جد گرامی خود رسول اکرم صلی الله علیه و آله بود ،
و مدت ۳۰ سال با امیرالمومنین
علیه السلام زندگی نمود و در جنگ جمل و صفین شرکت داشت.(۵)

در دوران خلافت غاصبانهء عمر ، امام حسین علیه السلام در سن ۱۰ سالگی وارد مسجد شد و خلیفهء دوم را بر منبر پیامبر
مشاهده کرد که سخن میگفت ، از منبر بالا رفت و فریاد زد:

"ای دروغگو ! از منبر پدرم رسول خدا
فرود آی و بر منبر پدر خودت بنشین!" (۶)

پس از شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام ، او همراه و شریک رنج های امام مجتبی
علیه السلام بود…
و پس از شهادت مظلومانهء برادر
، امامت به آن وجود سرا پا جود رسید،
و سرانجام بعد از مصایب و اذیت ها و زخم زبانها ، در روز عاشورا ، دهم محرم سال ۶۱ هجری قمری آن حضرت را به شهادت رسانیدند.

1 بحارالانوار ۲۰۰/۴3
2⃣ بحارالانوار ۲۳۷/۴۳
3⃣ بحارالانوار ۲۳۸/۴۳
4⃣ بحارالانوار ۲۴۴/۴۳ و ۲۴۸/۴۳
5⃣ الإصابه ۶۹/۲
6⃣ ینابیع الموده ج۲ صص ۴۲ ، ۴۶۶ (از منابع اهل تسنن)

یا حسین یا رحمة الله الواسعة علی خلقه
یا حسین
"

17 ساعت پيش

ناقد سرنگار جدیدی با عنوان گشت ارشاد یا اجبار؟ ساخت
" نیروی انتظامی اصالت ویدئوی منتشرشده از مأموران گشت ارشاد در حال کتک زدن یک زن جوان را تأیید کرده و گفته است که این شیوه برخورد را تأیید نمی‌ کند. انتشار این ویدئو موجی از انتقادها را به دنبال داشته است.‏
در این راستا وزیر کشور دستور داده است که گزارشی در این باره تهیه شود.‏ نیروی انتظامی در عین حالی که گفته "پلیس به هیچ وجه چنین رفتارهایی را تأیید نمی‌کند" از زنان ایرانی خواسته است تا "شئونات اجتماعی" را رعایت کنند.‏

در این باره چند نکته مهم وجود دارد:
- امر به معروف و نهی از منکر بایدبا زبان نرم و موثر انجام شود و اگر به ضرب و شتم بینجامد از حالت موعظه و ارشاد خارج شده و حالت اجبار و تحمیل می یابد.
- در چنین حالتی مامور و ناهی برای جلوگیری از یک منکر خودش مرتکب یک منکر دیگر می شود که حالت نقض غرض است. شما تصور کنید دختر کتک خورده تا آخر عمر آیا نگاهش به حجاب مثبت می شود؟ یا بلکه بالعکس دچار کینه و عقده از پلیس و نظام و بلکه احکام دین نمی شود؟
- تجربه نشان داده اجبار بی فایده است و بلکه نتیجه عکس دارد. شما در خانه اگر به شخصیت فرزندتان احترام نگذارید و بخواهید چیزی را به زور به او بقبولانید نمی پذیرد و بلکه لج می کند. در سطحی فراتر جامعه هم همین طور است.
- مرکز پژوهش های مجلس در گزارشی اعلام کرده گشت ارشاد در ایران ناموفق بوده است. قطعا یک دلیلش رفتار متوحش مامورانی مانند این مامور زن بی فرهنگ و عصبانی است.
- از ابتدا هم مناقشاتی بود که مسایل مانند حجاب راهکار فرهنگی و نرم دارد نه پلیسی و سخت افزاری. اما ظاهرا نظریه دوم تا کنون چربیده و غالب شده است.

آری ما می خواهیم به روز مردم را به بهشت ببریم! و جالب آن که صدها مفاسد اصلی را نادیده کرفته و مساله اصلی برایمان فقط تار موی دختران است! "

20 ساعت پيش

ناقد به سرنگار تقاضای سهیل هوشداران از رهبری پاسخ داد.
" موضوع زبان انگلیسی این همه بحث نداره.
خلاصش اینه که ما به کلی سیاست زده شده ایم در همه چیز از جمله زبان خارجه.
انگلیسی زبان شیطان بزرگ است، در نتیجه نحس و مضر و منفور است. والسلام

در راستای همین سیاست است که اخیرا از روسیه درخواست کرده ایم طی توافق مشترک ما زبان روسی را به عنوان زبان دوم در مدارس باب کنیم و آن ها هم فارسی را... واقعا هم دو طرف خیلی به زبان یکدیگر نیاز داریم!!!!

http://www.bartarinha.ir/fa/news/705401 "

23 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار مکیال المکارم ومروری بر بحثهایش در مورد امام عصر سلام الله وعجل الله تعالی فرجه الشریف پاسخ داد.
"
اللهم عجل لولیک الفرج
امام_زمان علیه سلام الله و
#امام_زمان علیه السلام

#مکیال_المکارم

بخش سوم 9⃣
اشاره به بعضی از حقوق و مراحم امام زمان علیه السلام بر ما

هفتم: حقّ آقا و ارباب بر بنده

وفي النبوي (صلى الله عليه وآله): نحن بنو عبد المطلب سادات أهل الجنة، أنا وحمزة وعلي وجعفر والحسن والحسين والمهدي عليهم السلام.


رسول اكرم صلى الله عليه وآله وسلم :

ما فرزندان عبدالمطلب سرورانِ اهل بهشت هستيم، من و حمزه و على و جعفر و حسن و حسين و مهدى عليهم السلام.

مکیال المکارم فی فوائد الدعاء للقائم ( عجل الله فرجه الشریف ) / جلد اول / بخش سوم/ ص۸۴


یا صاحب الزمان ادرکنی ولا تهلکنی
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
وعجل فرجهم والعن من عاداه



"

23 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار معنای تمسک به قرآن ، نفی سنت نیست پاسخ داد.
"
پست 1934

نقل قول:
در اصل توسط ghanet غانت هالک بهائی ملحد زنیم مابون شیطان پرست مدعی پیامبری وهدایت مردم ایراننوشته شده است http://www.iranclubs.org/forums/imag...s/viewpost.gif
سلام
شما دارید از چشم اندازی که قصه ها و روایات برایتان ترسیم می کنند به قرآن می نگرید و بعد تصور می کنید دارید آیات قرآن را به شهادت می گیرید. پس تعجبی ندارد که مانند روایات، نظرتان درباره موضوعات قرآن مختلف است! یک بار باغ آدم را باغ بهشت فرض می کنید و حور و غلمان و چه و چه را به خدمت او می گمارید که نشان دهید او در آن باغ سلطنت می کرده تا بدینوسیله حرف بنده را ( که پرسیدم سلطنت بر چه کسی؟)شهید کنید و بار دیگر آن را باغی در زمین فرض می کنید و چهار گروه: ملائکه، اجنه، حور و غلمان را از بهشت به زمین منتقل می کنید تا خلیفه بودن آدم در زمین را توجیه نمایید!
وقتی آیات قرآن را به شهادت می گیرم تا نشان دهم شیطان نیز به آدم وعده جاودانگی داد می نویسید:



و اگر آیات دیگری معرفی کنم و ربطش را به وضوح نشانتان دهم مسیرتان را عوض خواهید کرد: یا به کلمات گیر می دهید و آنها را بزرگ می کنید یا کاری دیگر، تکلیف من با شما مشخص نیست و این بار اول دومتان هم نمی باشد که چنین می کنید!





سجده آن حرکتی که اولین بار از مادر دیده ایم نیست ، سجده یعنی بندگی یعنی پرستاری و در خدمت بودن، یعنی مطیع بودن و تسلیم شدن. چه جنگهایی که در آنها ملائکه در خدمت پیامبر و پیروانش بوده اند در حالی که احدی از انسانها آنها را ندیده است .
در همین قرآن چه بسیار خداوند با بندگانش نجوا کرده ولی در کنارشان حضور نداشته و همه روزه چقدر شیاطین دارند ما را وسوسه می کنند و در گوشمان حرف می زنند اما نه آنها را می بینیم و نه در جمعمان حضور دارند.

وَإِذْ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ وَقَالَ لَا غَالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَإِنِّي جَارٌ لَكُمْ ۖ فَلَمَّا تَرَاءَتِ الْفِئَتَانِ نَكَصَ عَلَىٰ عَقِبَيْهِ وَقَالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِنْكُمْ إِنِّي أَرَىٰ مَا لَا تَرَوْنَ إِنِّي أَخَافُ اللَّهَ ۚ وَاللَّهُ شَدِيدُ الْعِقَابِ(8:48)

شيطان كردارشان را در نظرشان بياراست و گفت: امروز از مردم كسى بر شما پيروز نمى‌شود و من پناه شمايم. ولى چون دو فوج روبه‌رو شدند او باز گشت و گفت: من از شما بيزارم، كه چيزهايى مى‌بينم كه شما نمى‌بينيد، من از خدا مى‌ترسم كه او به سختى عقوبت مى‌كند- آیتی


hosyn
دوست گرامی، هر چه را که به من نسبت میدهید قبول، اما از یک چیز که نمیتوانید فرار کنید، محور سخن شما که شباهت وعده شیطان با وعده خداوند متعال به حضرت آدم ع است را آیات قرآن بیان میکند، خوب، این آیه را به هر ترجمه‌ای که قبول دارید برای ما ترجمه کنید:

فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطانُ قالَ يا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلى‏ شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْكٍ لا يَبْلى‏ (طه 120)

بحث را گسترده نفرمایید تا نقطه اختلاف من و شما مبهم شود، نقطه اختلاف، تعبیر (و ملک لا یبلی) است، این جمله قرآن را از هر ترجمه‌ای که قبول دارید، ذکر بفرمایید، و ان شاء الله نمیگویید که این درخواست ساده بنده هم از ذهنیت من از روایات است.
.
"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار معنای تمسک به قرآن ، نفی سنت نیست پاسخ داد.
"
پست 1933
از یکی از کاربران

غانت بی حیائی وبی دینی وبی عقلی حدی داره که شما از حدش گذروندی


اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
"

يك روز پيش


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 05:37AM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2018, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
Live Feed provided by Forum Live Feed & User Wall v1.2.10 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2018 DragonByte Technologies Ltd.