بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان

نکات

چی تو فکرته؟

[140]

جریان زندۀ تالارها
کنجکاو1 به سرنگار انکار شرک پاسخ داد.
" کسایی که این روایات و این چرندیات و شرکیات رابیان می کنند تنها موحدان عالمند .

اما کسایی که فقط به آیات قرآن استناد می کنند و فقط خدارا می خوانند مشرک و کافر .

آیا نمی اندیشید ؟
نقل قول:
تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين ج‏10 104

مرويست از امام جعفر صادق عليه السّلام كه حضرت ابراهيم خليل على نبينا و عليه السلام در شبى از شبهاى ظلمانى كه هفت ساعت از آن گذشته بود از خانه بيرون آمد و متوجه صحرا شد و روى نياز بدرگاه بى‏نياز آورده و گفت‏
يا رب بنيت لك بيتا و سبعين مسجدا
، اى پروردگار من از براى تو خانه كعبه و هفتاد مسجد بنا كرده‏ام ندا آمد كه‏
لك الاجر عندى‏
مزد تو نزد منست در جانب فوق و تحت و قدام و خلف و يمين و يسار نگاه كرد هيچكس را نديد، بار ديگر قول مذكور را اعاده فرمود همان جواب شنيد گفت‏
او لم تزدنى على الاجر شيئا
از آنچه مقرر گردانيده‏اى از اجر من زياده نمى‏گرداني ندا رسيد كه‏
يا ابراهيم كانك سديت فورة من شيعة على او كسوت عورة من شيعة على‏
گوئيا تو شكم شيعه‏اى از شيعيان على را سير گردانيده‏اى يا عورت يكى از شيعيان على

را پوشانيده‏اى كه زيادتى مزد ميطلبى
گفت‏
يا رب هل على وجد او سيوجد
آيا على بوجود آمده يا موجود خواهد شد ندا آمد كه بعد از اين از مكمن غيب بوجود خواهد آمد
ا تحب ان تنظر اليه‏
ميخواهي كه او را ببينى گفت نعم يا رب پس حق سبحانه‏
و تعالى رفع حجاب نمود از پيش چشم او و سرادق عرش بنظر او در آمد و ذلك قوله تعالى‏ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ‏- الاية قنديلى بزرگ از قناديل عرش را ديد گفت‏
ما هذا القنديل‏
اين چه قنديلى است خطاب رسيد كه‏
هذا فيه روح حبيبى محمّد
در او روح دوست منست محمّد كه خاتم انبياء است گفت اين قنديل ديگر كه نزديك آنست چيست ندا آمد كه‏
فيه روح حجتى على بن ابى طالب‏
در او روح حجت من على بن ابى طالب است، گفت كه اين قنديل ديگر كه نزديك اين است چيست؟ خطاب آمد كه‏
فيه روح فاطمة بنت محمّد و زوجة على‏
در او روح فاطمه زهراء است دختر سيد انبياء محمّد مصطفى صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و زوجه خير اوصياء على مرتضى، گفت اين دو قنديل ديگر چيست ندا آمد كه‏
هذان فيهما أرواح الحسن و الحسين‏
در آنها روح حسن و حسين است كه اولاد كرام ايشانند گفت اين نه قنديل ديگر چيست خطاب آمد كه‏
فيها أرواح التسع من ذريتهما
در او روحهاى نه گانه فرزندان محمّد و على‏ اند گفت‏
ما هذه القناديل المشبكة التي لا يعلم عددها غيرك‏
چيست اين قنديلهاى پيوسته بيكديگر كه عدد آن را غير از تو نميداند ندا رسيد كه‏
فيها ارواح عبادى الصالحين من شيعة علي‏
اين ارواح بندگان شايسته من‏اند كه از شيعيان على ابن ابى طالب‏ اند گفت‏
يا رب اجعلنى من شيعة علي‏
بار خدايا مرا از شيعه على گردان و ذلك قوله‏ وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْراهِيمَ‏ و از امير المؤمنين عليه السّلام منقولست كه ميفرمودند
احب من دنياكم ثلاث إكرام الضيف، و الضرب بالسيف، و الصوم بالصيف‏
از دنياى شما سه چيز دوست دارم شرائط حرمت مهمان مرعى داشتن، و شمشير زدن، و روزه در تابستان داشتن و چون حق سبحانه بضماير صدور و نيات قلوب اهل البيت عليهم السّلام عالم بود كه اطعام ايشان بمسكين و يتيم و اسير ابتغاء لوجه اللَّه بود نه بجهت سمعه و ريا و توقع مكافات كه منقص اجر است از اين جهت بزبانحال ايشان فرمود كه:
__________________

نقل قول:
چو این جهان فنا شود علی فناش می کند
قیامت ار به پا شود علی بپاش می کند
که دست دست او بود ولی خداش می کند
و ما رمیت اذ رمین بر تو فاش می کند
که اوست دست کردگار و اوست عین داورا
"

3 ساعت پيش

کنجکاو1 به سرنگار انکار شرک پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط علوی نوشته شده است نمايش نوشته
اولا آيه شريفه مي فرمايند إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذهِبَ عَنكُمُ الرِّجسَ أَهلَ البَيتِ وَيُطَهِّرَكُم تَطهيرًا نه این که شما نوشته اید عَنكُمُ الرِّجسَ أَهلَ البَيتِ وَيُطَهِّرَكُم تَطهيرًا این همان تفسیر به رای است که شما در آن سربلند هستید ما همه رجس داریم و آلوده به گناه هستیم و رجس همه مدله و همه رقمه موجود است مثلا در قرآن امر به خواندن نماز شده و شما انجام نمیدهید و معنی آیه کاملا مشخص است یعنی وارثان دین که که همه اعتراف دارند مصداق آیه فوق چه کسانی هستند از تمام رجس ها مبرا هستند و خواهند بود زیرا خداوند آنها را از رجس پاک کرده است و هیچ وقت آلوده به گناه نمیشوند .
شما اندازه عدسی سواد قرآنی ندارید و این همه ادعا را نمی دانم کجایتان جا کرده اید معنی دقیقا به این شرح است که خداوند از اول خلقت این خاندان را از رجس تطهیر کرده و تا قیام قیامت آنها آلوده نخواهند شد پس کسی که گناه کرده مثلا عایشه که خون هزاران مسلمان بر گردن اوست جز این آیه قرار نمیگیرد .
اصلا بیا آیات قبل از این آیه را نادیده بگیریم که خداوند به زنان پیامبر چه گفته اند اصلا بیا به اوایل همین آیه 33 احزاب هم توجه نکنیم که خداوند به زنان پیامبر چه گفته اند وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ

اصلابیا قبول کنیم که سخن شما صحیح است و خداوند از اول خلقت این خاندان را از رجس تطهیر کرده و تا قیام قیامت آنها آلوده نخواهند شد
خب این حمایت خداوند از اینکه اهل بیت را از آلوده شدن به گناه را مبرا کرده چه افتخاری هست برای آنها هرکس دیگری هم اگر خداوند آن را عاری مبرا از گناه کند همان خواهد شد

شما وقتی از زنان پیامبر سخن به میان می آید عایشه را مثال می زنید .
یعنی پیامبر فقط همین یک زن را داشته است ؟
اصلا بیا قبول کنیم که عایشه چنین بوده پس بقیه زنان پیامبر چی نکنه همه آنها هم مثل عایشه بگفته شما گنهکار و خونریز بودند ؟
این سخنان شما فقط بخاطر این است که زنان پیامبر را که آیه درباره آنها سخن می گوید کنار بگذارید و آن چیزی را که شما می خواهید به آیه قالب کنید

این را خوب بدان آیات قرآن پاک و شفاف و نورانی است و هر سخن باطل را به خوبی نشان می دهد
اگر اون عینک فرقه گرایی و تعصب کورکورانه که از پدرانت بهت رسیده را برداری بخوبی می توانی سخنان مخالف آیات قرآن را ببینی "

3 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار یا علی پاسخ داد.
"
اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم

یا علی
الْحَمْدُلِله الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلایَةِ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ عَلیِّ بنِ أَبِی طالِبٍ وَ الْأَئِمَّةِ الْمَعْصُومیٖن عَلَیْهِمُ السَّلامُ


https://iranclubs.org/forums/showthread.php?t=157751
"

7 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات پاسخ داد.
"

اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم

یا علی

الْحَمْدُلِله الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلایَةِ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ عَلیِّ بنِ أَبِی طالِبٍ وَ الْأَئِمَّةِ الْمَعْصُومیٖن عَلَیْهِمُ السَّلامُ



https://iranclubs.org/forums/showthread.php?t=157751
"

7 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار خطبه سید الشهداءعلیه السلام در حجاز واخبار به شهادت در کربلا پاسخ داد.
"
بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین و صلاه و السلام سید الانبیاء و المرسلین.حبیب اله العالمین، اباالقاسم مصطفی محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین و لعنه الله علی اعدائهم الاجمعین. «اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفیکُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً» « أللَّهُمَّ مُنَّ عَلَینا بِظُهُورِ وَلیِّکَ وَعَجِّل لَهُ بِالفَرَجِ وَالعَافِیَةِ وَ النَّصرِ»

در این دو جلسه­ ای که بحث شد راجع­به خطبه­ ی حضرت سیدالشهدا سلام الله علیه در وقت خروج از مکه بود که به وضوح اطلاع حضرت سیدالشهدا را بر شهادت خودشان در این سفر می­رساند که فرمودند « كأني بأوصالي» این خطبه بحث ما بود. من یک روایت دیگر را هم عرض کردم که دیشب وقت گذشت نرسیدیم راجع ­به آن صحبت کنیم.

آن روایت این بود که امام علیه السلام کلیدی ارائه دادند در وجه این­که چطور است که امام می­دانند « الْإِمَامِ بِمَا فِي أَقْطَارِ الْأَرْضِ وَ هُوَ فِي بَيْتِهِ مُرْخًى عَلَيْهِ سِتْرُهُ» این تعبیر؛ چگونه است؟
حضرت فرمودند که امام علیه السلام خمسه الارواج، خدای متعال در امام پنج روح قرار داده است، آن روایت را ان شاء الله دنباله­ اش را امشب می­گوییم، ولی قبلش ادامه­ ی این بحثی که دیشب ماند را سریع عرض کنیم ان شاء الله ظرف ده دقیقه و بعد برویم سراغ بحث خمسه الارواح. بحث دیشب سر این بود که فتوایی را نقل کردند که در آن­جا آمده بود که « كفر وضلال وردة عن الإسلام» می­گویند این چیست؟ « إن أئمتهم الاثني عشر يعلمون الغيب» چرا؟ « لقوله تعالى: قُلْ لَا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ[1]» این آیه­ ی شریفه صحبت بود که استدلال شده است به آن برای این که هرکس بگوید پیامبر یا ائمه علم غیب دارند، خلاف قرآن حرف زده است و خلاف قرآن که حرف زده است پس کافر است. عرض کردم که این آیه­ی شریفه حصر واضح دارد؛ حصر نفی و الا. « قُلْ لَا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ» وقتی که حصر در آیه­ ی شریفه آمده است، اگر ما این حصر را اشتباه بفهمیم، آن هم اشتباه فاحش چه بسا با توضیحاتی که عرض می­کنم و متفرع بر این اشتباه، تکفیر کنیم عده ای از مسلمین را. آیا این اشتباه فهمی ما از آیه معذور هستیم در آن یا نه؟ بعد از این­که مفاد این آیه و نظایر آن در لسان عرب، مفاد روشنی است. الان این حصر در آیه ­ی شریفی چطور حصری است؟ اصطلاحاتی بود در کتب معانی بیان نظیر مختصر و کتاب­هایی که از این صنف بود در انواع حصر؛ حصر صفت بر موصوف، حصر موصوف بر صفت، حصر افراد و قلب و تعیین، حصر اضافی و حصر حقیقی. همچنین حصر حقیقی هم دو نوع بود؛ حصر حقیقی واقعی و حصر حقیقی داعی. این­ها انواعی بود برایش مثال زده بودند و همه ­ی این­ها را بیان کرده بودند، حال این آیه­ ی شریفه کدام یک از این­هاست؟ می­فرماید « قُلْ لَا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ» دیشب عرض کردم الف و لام الغیب مهم است، این الف و لام چه الف و لامی است؟

چندین احتمال درش هست که بعداً وقتی معانی را فکر کردم، هفت وجه به ذهن من آمده با مجموع چیزهایی که شما ممکن است بعداً اضافه کنید. "
آیه ­ی شریفه هفت وجه دارد، یکی از این هفت وجه همان وجه باطلی است که کسی آن­طور معنا بکند و بعد بگوید مسلمان­ها کافر هستند کسانی که می­گویند امام و پیامبر علم غیب دارند. من توضیح مقدماتی­اش را یکی را دیشب عرض کردم

و گفتم الغیب می­تواند الف و لام عهد باشد. الغیب؛ یعنی یک غیب خاص است که معهود در آیه ­ی شریفه است. چرا؟ چون « وَ ما يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ»[2] پس الغیب یعنی یوم البعث. آیا می­شود جایی پیدا کنیم که که الف و لام عهد باشد یا احتمالش در آن ظاهر باشد؟ بله در خود آیات شریفه است. وقتی که «فَلَمَّا قَضَيْنا عَلَيْهِ الْمَوْتَ ما دَلَّهُمْ عَلي مَوْتِهِ إِلاَّ دَابَّةُ الْأَرْضِ تَأْکُلُ مِنْسَأَتَهُ فَلَمَّا خَرَّ تَبَيَّنَتِ الْجِنُّ أَنْ لَوْ کانُوا يَعْلَمُونَ الْغَيْبَ ما لَبِثُوا فِي الْعَذابِ الْمُهينِ[3]»

این­جا الغیب می­تواند الف و لام کلی باشد؛ « أَنْ لَوْ کانُوا يَعْلَمُونَ الْغَيْبَ» مانعی ندارد، محال نیست، اما آن­که ظاهر آیه هست، چون قبلش دارد می­فرماید « قَضَيْنا عَلَيْهِ الْمَوْتَ» و آن­ها موت حضرت سلیمان علی نبینا و آله علیه السلام را خبر نداشتند. « أَنْ لَوْ کانُوا يَعْلَمُونَ الْغَيْبَ» یعنی موت سلیمان، یعنی احتمال دور نیست که الان الف و لام این­جا، الف و لام عهد باشد. یعنی آیه شریفه نمی­ خواهد بگوید جن هیچ ­نوع غیبی را نمی­داند، هیچ چیز را نمی­داند، نه در این مقام نیست، می­ خواهد بفرماید مطلقاً عالم به غیب نیستند، این هم یک موردش است. این احتمال عهد در این­جا هست، ولو احتمال الف و لام عهد باشد یا احتمالش در آن ظاهر باشد غیرش هم هست. علی­ ای ­حال در آیه­ ی شریفه باید چطور ما حرف بزنیم؟ آیا آیه­ ی شریفه حصر صفت بر موصوف است یا موصوف بر صفت؟


یا حسین
"

7 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار خطبه سید الشهداءعلیه السلام در حجاز واخبار به شهادت در کربلا پاسخ داد.
"
آن تعدد روح ­چکار می­کند با این­که ما می­گوییم هرکسی یک روح بیشتر ندارد، ولی امام می­فرماید در هر کافری هم سه روح است. چطور می­شود؟
روشن است مقصود من؟ کلید این است که وقتی روح از آن یک روحی که ما می­گوییم متعدد شد،
شروع می­شود ما درک بکنیم در یک وجودی پنج روح است، در یک وجودی چهار روح است، در یک وجودی سه روح است. حضرت دنبال آن روایت فرمودند که «َ رُوحُ الْإِيمَانِ يُلَازِمُ الْجَسَد» توضیحش را بهتر از من می­دانید ولی نیاز هم نیست، سه روح امروزه مفصل­تر واضح شده است جدا بودن این روح­ها، می­تواند یک روح برود و یک روح دیگر باشد.
ولی این­که اینجا در روایت سوم در باب قبلی حضرت فرمودند « َ رُوحُ الْإِيمَانِ يُلَازِمُ الْجَسَد» مؤمن روح­الایمان دارد، همیشه هم همراه جسدش است ولی «مَا لَمْ يَعْمَلْ بِكَبِيرَة» تا مادامی که گناه از مؤمن سر نزده است،

روح ­الایمان همراهش است. «فَإِذَا عَمِلَ بِكَبِيرَةٍ فَارَقَهُ الرُّوح‏» روح ایمان می­رود.

بعد فرمودند «وَ رُوحُ الْقُدُسِ مَنْ سَكَنَ فِيهِ فَإِنَّهُ لَا يَعْمَلُ بِكَبِيرَةٍ أَبَدا» تفاوت مؤمن و معصوم این است؛ ­ مؤمن روح ­الایمان دارد و همراهش هم هست، ولی اگر کبیره انجام داد می­رود، تا توبه کند و برگردد،

ولی کسی که صاحب روح­ القدس است، « لَا يَعْمَلُ بِكَبِيرَةٍ» از او سر نمی­زند، تا از او مفارقت بکند. تعبیری حضرت فرمودند که روایت چهارم است
«يَا جَابِرُ إِنَّ هَذِهِ الْأَرْوَاحَ يُصِيبُهُ الْحَدَثَان‏» یعنی چهار روح می­تواند مفارقت کند، می­تواند به او صدمه بخورد، حدثان آفات است، آسیب­ هاست،
«ِ إِلَّا أَنَّ رُوحَ الْقُدُسِ لَا يَلْهُو وَ لَا يَلْعَبُ.» آن روحی که حدثان به آن وارد نمی­شود چیست؟ روح­ القدس است. این تعبیرات در روایت پنجم که حضرت فرمودند «ْ خَمْسَةَ أَرْوَاحٍ رُوحَ الْقُدُسِ وَ رُوحَ الْإِيمَانِ وَ رُوحَ الْقُوَّةِ وَ رُوحَ الشَّهْوَةِ وَ رُوحَ الْبَدَنِ وَ بَيَّنَ ذَلِكَ فِي كِتَابِهِ حَيْثُ قَالَ "تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللَّهُ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجاتٍ وَ آتَيْنا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّناتِ وَ أَيَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ" ثُمَّ قَالَ فِي جَمِيعِهِمْ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ فَبِرُوحِ الْقُدُسِ بُعِثُوا أَنْبِيَاءَ مُرْسَلِينَ وَ غَيْرَ مُرْسَلِينَ وَ بِرُوحِ الْقُدُسِ عَلِمُوا جَمِيعَ الْأَشْيَاء» روح ­القدس نسبت به انبیاء این کار را انجام می­دهد.

در همین باب بعدی هم روایت دوازدهم حضرت فرمودند که «فَرُوحُ الْقُدُسِ لَا يَلْهُو وَ لَا يَتَغَيَّرُ وَ لَا يَلْعَبُ وَ بِرُوحِ الْقُدُسِ عَلِمُوا يَا جَابِرُ مَا دُونَ الْعَرْشِ إِلَى مَا تَحْتَ الثَّرَى.»

حالا برگردیم به روایتی که عرض کردم. حضرت چه می­فرمایند؟ می­فرمایند که « فَإِذَا قُبِضَ النَّبِيُّ» تعبیر این روایت این­جا اینطور است که «انْتَقَلَ رُوحُ الْقُدُسِ فَصَارَ فِي الْإِمَامِ وَ رُوحُ الْقُدُسِ» این کلمه انتقال یک بحثی دارد که بعداً ان شاء الله اگر زنده بودیم و مناسبت شد بحثش را می­کنیم و خصوصیاتی که برای روح ­القدس است انتقال و مناسب خودش است،
مقصود این است که ظهور روح در امام حی و بصیر حضرت می­شود، با شواهد روایت دیگری که عرض می­کنم. حضرت فرمودند که « وَ رُوحُ الْقُدُسِ لَا يَنَامُ» آن روحی که امام علیه السلام دارند خواب نمی­رود «وَ لَا يَغْفُلُ» نمی­تواند غفلت بکند، « وَ لَا يَلْهُو» لهو سراغ او نمی­آید، «وَ لَا يَسْهُو» سهو سراغ او نمی­آید، اما «وَ الْأَرْبَعَةُ الْأَرْوَاحُ تَنَامُ وَ تَلْهُو وَ تَغْفُلُ وَ تَسْهُو وَ رُوحُ الْقُدُسِ ثَابِتٌ» کلمه ثابت بسیار در این روایت مهم است «وَ رُوحُ الْقُدُسِ ثَابِتٌ يَرَى بِهِ مَا فِي شَرْقِ الْأَرْضِ وَ غَرْبِهَا وَ بَرِّهَا وَ بَحْرِهَا قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ يَتَنَاوَلُ الْإِمَامُ مَا بِبَغْدَادَ بِيَدِهِ قَالَ نَعَمْ وَ مَا دُونَ الْعَرْش» امام علیه اسلام که مؤید به روح­القدس است این ممکن است و کاری ندارد. الان آن چیزی که مقصود من از این روایات بود

این بود که امام علیه السلام یک کلید به دست ما داده­اند، کلید چیست؟ کلید این است که فرمودند انبیاء و اوصیاء چرا خبر از همه جا دارند و حال این­که در خانه هستند و ستر دارند؟ و حال آن که خوابند؟ فرمودند چون پنج روح دارند. کفار سه روح دارند، مؤمنین چهار روح و انبیاء پنج روح. این روح پنجم خیلی مهم است،
شوخی نیست، نکته­ این است که این پنج روح، پنج عالم در وجود امام تشکیل داده­اند؛ کمااینکه سه روح سه عالم در وجود کافر حتی تشکیل می­دهند، کمااینکه چهار روح در وجود مومن، چهار عالم تشکیل می­دهند. این مثال ساده ­اش را عرض کنم؛ الان مؤمن روح­ الایمان دارد، روح­القوه، روح­البدن و روح ­الشهوه و این­ها را هم دارد

مثل سایرین، ماه مبارک رمضان می­آید، می­بینید در شدت گرمای تابستان مؤمن، بدن او، روح­ البدن را دارد، غذا می­خواهد بدنش، حرکت می­کند، همه­ ی چیزهایی که برای سایرین هست برای بدن او هم هست، آب می­بیند، کانه این بدنش و روح بدنش دارد پرواز می­کند که این آب را بردارد و بخورد در گرمای تابستان، مگر بدن نداری؟ چرا. مگر این بدن تو و خون و سلول­های تو نیاز به آب ندارد؟ می­گوید دارد، مگر تشنه نیستی؟ چرا تشنه هستم، بخور، این آب است. ولی می­گوید من روزه هستم.
الان در وجود او دو عالم در کنار هم دارند زندگی­ می­کنند. یک عالم بدنی است که سراپا روحی است مدبر بدن او را تشنه کرده است، زنده­ ای است، ولی زنده­ ی سراپا تشنگی است، ولی یک روح دیگر در وجود اوست، یک روح دیگر در وجود اوست که روح­ الایمان است،

روح­ الایمان می­گوید من روزه­ ام. بین این دو عالم، کسی که خبر روح ­الایمان ندارد قابل تصور برایش نیست، می­گوید مگر ممکن است کسی سراپا تشنگی باشد، لیوان آب هم جلویش باشد، بتواند بردارد و بدون هیچ مانعی آب را بخورد اما اختیاراً نخورد،
کسی که از روح­ الایمان خبر ندارد قابل تصور نیست برایش، ولی مؤمنی که در وجود خودش روح ­الایمان را می­یابد، می­گوید نه در وجود من دو شأن موجود است؛ هم تشنه­ ام و هم نمی­ خورم. احکام هرکدام جای خودش است. نه این­که من تشنه نیستم، تشنه هستم، از یک حیثی و نمی ­خورم از یک حیث دیگر. این مثالی بود،
ان شاء الله اگر زنده بودیم و آن دنباله­ ی خطبه­ ی حضرت و شواهدی که در جاهای دیگر دارد برای این­که هم دو جهت را با هم برویم جلو؛ یک مطمئن بشویم از شواهد متعدد که امام علیه السلام نه تنها خودشان، بلکه سایرین هم قضیه­ ی شهادتشان معروف بود و دوم این­که آن علم امام علیه السلام هیچ منافاتی با آن اقدامات حضرت و مفاعلی که از حضرت سر زده است در مسیر تا کربلا نداشته است. ان شاء الله زنده بودیم برای فرداشب عرض می­کنیم. ان شاء الله خدای متعال همه­ ی ما را مشمول عنایت حضرت سید­الشهداء سلام الله علیه قرار بدهد ان شاء الله. الحمدلله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله طیبین الطاهرین.


1- سوره اسراء، آیه 13

2- نهج­البلاغه، خطبه 156، ص 348

3- سوره عنکبوت، آیه 57

1- دلائل الامامه، ص74.
https://forum.hammihan.com/images/sm...vorite/gol.gifhttps://forum.hammihan.com/images/sm...vorite/gol.gifhttps://forum.hammihan.com/images/sm...vorite/gol.gifhttps://forum.hammihan.com/images/sm...vorite/gol.gifhttps://forum.hammihan.com/images/sm...vorite/gol.gifhttps://forum.hammihan.com/images/sm...vorite/gol.gifیا حسین علیک صلوات الله


https://forum.hammihan.com/images/sm...vorite/gol.gifhttps://forum.hammihan.com/images/sm...vorite/gol.gifhttps://forum.hammihan.com/images/sm...vorite/gol.gifhttps://forum.hammihan.com/images/sm...vorite/gol.gifhttps://forum.hammihan.com/images/sm...vorite/gol.gifhttps://forum.hammihan.com/images/sm...vorite/gol.gif
اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم والعن واخذل واهلک من عاداهم
یا علی
یا حیدر

یا حسین

"

13 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار خطبه سید الشهداءعلیه السلام در حجاز واخبار به شهادت در کربلا پاسخ داد.
"
در بحث­های طلبگی باید ما بگردیم، روایات و آیات و چیزهایی که حالت کلیدی دارد پیدا بکنیم، کلید باشد برای فهم مسایل و مبهمات دیگر. به ذهن من طلبه از سال­ها قبل اینطور آمده است که یک روایت هست که کلید این بحث است و مکرر هم گفته­ ام، این روایت را هروقت شما مباحث پیش می­آید به آن فکر بکنید می­بینید مفتاح است، کلیدی است که ذهن شروع به جلو رفتن به سوی حل مسئله می­کند و به آن نزدیک می­شود.
آن روایت هم در کتاب «اصول کافی» آمده است، هم در کتاب «بصائر الدرجات» و مضمونش هم متعدد آمده است. کتاب بصائر الدرجات از محمد ابن الحسن الصفار آمده است کتاب معروف از اصول رواییه هست، در این چاپی که هست در صفحه 454 روایت سیزدهم است، ببینید ایشان سند را خودش را ذکر می­کند «عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع سَأَلْتُهُ عَنْ عِلْمِ الْإِمَامِ بِمَا فِي أَقْطَارِ الْأَرْضِ وَ هُوَ فِي بَيْتِهِ مُرْخًى عَلَيْهِ سِتْرُهُ» سوالی زیبا مربوط به بحث ما.
جوابی که امام علیه السلام می­دهند، جواب­ها خیلی است، بعضی­ جواب­ها حالت کلیدی دارد و آن کلیدش مهم است. می­گوید آقا، یابن رسول­الله، امام عالمند « بِمَا فِي أَقْطَارِ الْأَرْضِ» همه چیز را روی کره زمین می­دانند، بلکه بالاتر از آن، بلکه برویم جلوتر، او این­طور سوال می­کند، ولی مهم این است «هُوَ فِي بَيْتِهِ مُرْخًى عَلَيْهِ سِتْرُهُ» در خانه­ ی خودشانند، اتاق خودشان، دیوار هست، در هست، پرده هست، « مُرْخًى عَلَيْهِ سِتْرُهُ» ستر او، بر او حاجب شده است، انداخته شده است و ساتر است برای او، چطور خبر دارند این­ها را؟
«فَقَالَ يَا مُفَضَّلُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى جَعَلَ لِلنَّبِيِّ ص خَمْسَةَ أَرْوَاحٍ» این کلمه «ارواح» همان کلیدی است که می­خواهم عرض کنم. ما می­گوییم هرکسی چند روح دارد؟ یک روح، یک روح دارد، وقتی هم رفت می­ میرد. این­جا وقتی سوال می­کند که آقا چطور است که امام در خانه­ ی خودشانند ولی خبر از همه جا دارند؟ در خانه ­ی خودشانند، خوابند، زیر یک حصار و رواندازی خوابند، هرکس بیاید می­گوید امام خوابند، حرف نزنید که حضرت بیدار می­شوند، اما می­گوید خبر از همه جا دارند، پس چطور می­شود خواب باشند و خبر هم داشته باشند؟ یک روح هست، خواب که رفت، خواب است. آن کلید این است، حضرت می­فرماید «خَمْسَةَ أَرْوَاحٍ» پنج روح است، شما اگر این ارواح را بتوانید درک کنید که چطور می­تواند در یک وجود، چند روح باشد، اگر شروع کنید این را درک کنید، کم­کم می­توانید پی ببرید به حال امام و مراحل بعدی را به­ صورت حلی و فنی بروید جلو و به فهمید. «خَمْسَةَ أَرْوَاحٍ». این پنج مورد هیچ ربطی به ما ندارد؟

ما همه یک روح داریم؟ حضرت می­فرمایند نه، مثالش در خود شما هم هست. می­توانید این­ها را بفهمید اما امام یک چیزی دارد که آن دیگر در شما نیست،

ولی مثلی از آن در شما هست، کلید فهمش را شما دارید. می­فرمایند یا مفضل، خدای متعال قرار داده است در پیامبر «خَمْسَةَ أَرْوَاحٍ»؛ چیست آن­ها؟ «رُوحَ الْحَيَاةِ فَبِهِ دَبَّ وَ دَرَجَ وَ رُوحَ الْقُوَّةِ فَبِهِ نَهَضَ وَ جَاهَدَ وَ رُوحَ الشَّهْوَةِ، رُوحَ الْإِيمَانِ،رُوحَ الْقُدُسِ» در روایات متعددی که در همین کتاب است و این چون خود سائل می­گویند «مُرْخًى عَلَيْهِ سِتْرُهُ» به ­عنوان محور بحث آوردم برای کلید، ولی در همین کتاب چند مورد دیگر است که صفحه­اش را عرض می­کنم بعداً مراجعه کنید. باب پانزدهم هست، باب سیزدهم هم هست روایاتی که مفصلاً این پنج مورد را توضیح داده­اند. مثلاً حضرت فرمودند که « فِي الْأَنْبِيَاءِ وَ الْأَوْصِيَاءِ خَمْسَةُ أَرْوَاحٍ رُوحُ الْبَدَنِ وَ رُوحُ الْقُدُسِ وَ رُوحُ الْقُوَّةِ وَ رُوحُ الشَّهْوَةِ وَ رُوحُ الْإِيمَانِ وَ فِي الْمُؤْمِنِينَ أَرْبَعَةُ أَرْوَاح‏،ِ وَ فِي الْكُفَّارِ ثَلَاثَة» توضیح این­که این پنج روحی که در انبیاء و اوصیاء هست، چهار مورد از این پنج مورد در مومنین هست و سه مورد از آن چهار مورد در سایر کفار هم هست.

اگر در کفار سه روح است، اگر خوب تأمل بکنیم، در آن سه روح فی­ الجمله می­توانیم کلیدی پیدا بکنیم برای چه؟ برای این­که اگر در انبیاء پنج روح است، سنخ آن تعدد چیست.


یا حسین
"

13 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار خطبه سید الشهداءعلیه السلام در حجاز واخبار به شهادت در کربلا پاسخ داد.
"
یک وجه سوم است که آن ظاهر است و احتمال قوی هست و انسان به اطمینان می­رسد که مقصود شریف حضرت صلواه الله و سلام علیه این باشد و آن حالت نزول است. گردنبند دست ممکن است گردنبند شل باشد و تکان بخورد و النگو از دستش بیافتد و از پایش بیرون بیاید، ولی گردنبند چون از سر می­آید، هرکجا برود گم شدنی نیست، نمی­شود بگوید گردنبند، مگر این­که پاره بشود که حرف دیگری است، تا مادامی که هست، گم نمی­شود و ملازم شخص است. وقتی این­طور است شبیه آن­که «وَكُلَّ إِنسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فِي عُنُقِهِ»[1] یعنی طائر او، این چیزی که مربوط به اوست، الزمناه، همراهش است، جداشدنی نیست « فِي عُنُقِهِ» چیزی که با شخص باشد، ملازم او باشد و گم نشود ملازم شخص باشد و از او جدا نشود در گردنش می­اندازد، الان هم شما بخواهید چیزی خیلی محفوظ بماند روی گردنتان می­اندازید، احفظ است از این­که گم شود. این وجه­ شبه خیلی خوب است، «مخط القلادة على جيد الفتاة» همینطوری که این گردنبند در گردنش هست و هرکجا برود با او هست «خط الموت على ولد آدم مخط القلادة» بنی­آدم هم اینطور هستند، می­روند و مرگ همراهشان است، جداشدن از مرگ برای آن­ها نیست، ملازم با آن­هاست و دائماً همه دارند به سوی مرگ می­روند و مرگ به معنای دیگر ملازم با آن­هاست و بلکه در نهج ­البلاغه تعریف عجیبی دارد که «فَكَاَنَّكُمْ بِالسّاعَةِ تَحْدُوكُمْ حَدْوَ الزّاجِرِ بِشَوْلِهِ»[2] آن یک تعبیر خیلی عجیبی است و بحثش در جای خودش است. علی ­ای­­حال این احتمال سوم اظهر به­ نظر می­آید که حضرت می­فرمایند که انسان­ها «كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ»[3] «ولد آدم مخط القلادة على جيد الفتاة» همینطوری که این قلاده از فتاه جداشدنی نیست، مرگ هم از انسان­ها جداشدنی نیست. حالا که اینطور است،
دنبالش چیست؟ می­فرمایند «وما أولهني إلى أسلافي إشتياق يعقوب إلى يوسف» برای امام علیه السلام، تعبیری که برای مرگ دارند، می­فرمایند که مرگ که برای همه ولد آدم هست، ولی من سراپا اشتیاق هستم برای مرگ، در مقتل خوارزمی دارد که « ما اولقنی» و یا « ما اولهنی» هر دو صحیح است،

ولق و وله، هردو این­جا مناسبت دارد، «وما أولهني إلى أسلافي إشتياق يعقوب إلى يوسف» از این­جا بحث ماست که مطرح فرمودند بحث کنیم، من این­ها را مختصرتر گفتم که برسیم به بحث. حضرت فرمودند و خیر، اختیار شده است برای من، خیرنی، مخیر شده است، اگر خیر باشد، تعبیر زیبا، اختیارشدن است، ولی اختیاری که منشأ خیر دارد «وخير لي مصرع أنا لاقيه» مصرع جای افتادن است، برای من، مصرعی است که من باید به آن­جا برسم «كأني بأوصالي تتقطعها عسلان الفلوات بين النواويس وكربلاء» همان­جا حضرت می­فرمایند کانه من دارم می­بینم باوصالی، اوصال تمام مفاصل بدن مبارک امام است، از همان در مکه که شروع کردند برای حرکت، دارند خبر می­دهند که خود من دارم می­بینم که تک­تک این مفاصل من چه می­شود، به مناسبت این خطبه هرچیز دیگری که من به ذهنم آمد خدمت شما مطرح می­کنم تا این­ها دست به دست هم بدهد تا آن بحث اصلی را عرض کنم. کتاب «دلائل الامامه» کتاب معروفی است که مال طبری است، طبری کبیر نه، طبری معاصر شیخ­الطائف است، ابوجعفر محمد ابن طبری، ایشان در این چاپی که من دارم صفحه ­ی 74 است، روایت نقل می­کند و می­گوید که «حدثنا» و سند را می­آورد تا ابراهیم­ ابن سعید؛ « و کان مع زهیر ابن القین» سلام الله علیه « صحب الحسین صلواه الله علیه کما اخبر قال: قال الحسین علیه السلام له :یا زهیر» می­گوید امام به زهیر فرمودند، ببینید حال حضرت چطور است که در مکه فرمودند « كأني بأوصالي تتقطعها» این­جا هم به زهیر می­گویند و خبر می­دهند ریز جریانات را «یا زهیر، اعلم انّ ها هنا مشهدی و یحمل هذا –واشارالی رأسه من جسده –زحرُبنقیس، فیدخل به علییزیدیرجوا نواله فلا یعطیه شیئاً»[4] تمام ریز جریان از قبل خبر دارند، چه کسی می­آید، چکار می­کند، ذره به ذره به تعبیر امروز ما اگر بخواهم هرکدام از این گلبول­ها و سلول­های خون من حسین روی خاک کربلا می­ریزد،

تک­ تک این سلول­ها را بگویم کجا می­ریزد و و مآل و امرش چیست برای شما می­گویم،
این علم حجت خدا اینطور است، این مال علم امام علیه السلام است. این علم امام چطور است که امام این­ها را می­دانند؟

آیا با این­که می­دانند می­توانند این مسافرت را بروند؟ نمی­توانند بروند؟ این مسائلی که مطرح فرمودید که بحث بکنیم. ببینید، مسئله­ ی علم امام یکی از مهم­ترین مسایل اعتقادی است که خیلی هم در آن افکار و آرای عجیب و غریب است. الآن یادم نیست در کدام کتاب، ولی قطعاً خودم دیدم فتوایی بود مال یک مفتی معروف عربستان در این بحث؛ ایشان می­گوید هرکس قائل باشد که امام علم غیب دارد، کافر است. این را من دیدم الآن یادم نیست کدام کتاب است.
این یک نظر است، کسی بگوید امام علم غیب دارد کافر است و فتوا به کفر او می­دهد.

این بحث آیا نباید از نظر علمی باز بشود؟ چرا، حتماً نیاز است که باز شود، ولی چطوری طی مسیر بکنیم؟ چطوری برویم جلو که این بحث به بهترین وجه خودش را نشان بدهد؟ من گمانم این است که باید دو جهت را از همدیگر تفکیک کنیم، این تفکیک خیلی مهم است. یک تفکیک این است که به­ صورت صادقانه و بی­طرف وارد شویم و به منابع شیعه و سنی مراجعه کنیم و ببینیم خودمان به اطمینان می­رسیم که قضیه ­ی شهادت حضرت سید الشهدا کالشمس بود، خبرش و اخبار قبل از وقوع بین مسلمین. به این اطمینان می­رسیم یا نه؟ این یک حرف است.
امام می­دانند یا نه. حال اگر می­دانند پس چطور می­شود تحلیل واقعه.؟
یک کسی می­گوید اصلاً ما قبول نداریم امام می­دانند، این مرحله­ ی اول است، اگر قبول ندارید یک تحقیق و تفحص می­خواهد، بگردید، من بعضی چیزهای کلیدی را عرض می­کنم برای تفحص. ده­ها کتاب از علمای اهل سنت نوشته شده است چه در «دلائل النبوه» در معجزات پیامبر خدا و چه کتبی که مستقیماً به ­نام دلائل نوشته شده است و چه کتبی که یکی از فصول آن دلائل النبوه است. مثلاً کتب تاریخ، کتاب­های معروف تاریخ «البدایه و النهایه» مال کیست؟ مال ابن کثیر است. شما ببینید وقتی در سیره­ ی حضرت وارد می­شود یک بابی می­آورد به نام دلائل، دلائل حضرت، یعنی چیزهایی که از حضرت صادر شدند کاشف روشن است برای نبوت حضرت. گمان نمی­کنم یک کتاب پیدا کنید، یک فصلی از کتب بین تمام مسلمین پیدا بکنید که دلائل النبوه حضرت را بگویند، یکی از چیزهایی که در دلائل النبوه حضرت می­گویند اخبار پیامبر خدا به شهادت سبطشان سیدالشهدا هست، مراجعه کنید.
یعنی در مقامی که می­خواهند بگویند پیامبر خدا خبر دادند، این­جا دیگر شیعه و سنی نیست، تمام کتب است،
مراجعه می­کنید می­بینید روایات می­آورند به­طور واضح حضرت خبر داده بودند این مطلب را مکرراً، حتی همین امروز یا دیروز بود دیدم، ابن عباس که شنیده بود و مطلب را می­دانست، وقتی که آمد جلوی حضرت را می­خواست بگیرد که از مکه نروند، دید حضرت مصرند، یک­دفعه مثل این که قلبش جوری می­شود، دید حضرت مصمم اند، از دلش این ندا در آمد که «واحسینا» یعنی همان که می­دانستیم دارد می­شود، از دل ابن عباس آمد بیرون. برایشان مبهم نبود.

این را هم دیروز ظاهراً دیدم، من بگردم مدرکش را بیاورم ان شاء الله که شما یادداشت کنید و این بماند، می­گویند حضرت فرمودند یک کسی در مکه گفت یابن رسول­الله اینطور شنیده شده است که شما بروید آخر عمرتان شهید است، نروید این­جا. خبر می­داد به حضرت کانه شما برایتان خبر دارد، حضرت خیلی زیبا جواب دادند، فرمودند چطور مطلبی که اینقدر معروف است و حتی تو هم شنیده­ای که حسین برایش شهادت مقدر است، خود من نمی­دانم؟ این که تو می­دانی من نمی­دانم؟ انا لا اعلمه و لا اعرفه؟

من اولی هستم به این که تو شنیده ای و از ما اهل بیت بیرون هستی، من اولی هستم از این که این را بدانم.
پس این یک قدم است، ما مراجعه کنیم و جمع ­آوری کنیم به ­طوری که برایمان واضح شود که این اخبار به شهادت در آن زمان معروف بود و چیز مبهمی نبود.

از طرف دیگر اگر این طور هست، وجه علمی آن و بیان علمی آن چه می­شود؟ چطور می­شود که امام علیه السلام سفری که می­دانند شهادت در آن است را اقدام می­کنند؟



یا حسین


"

13 ساعت پيش

عبدالعلی69 سرنگار جدیدی با عنوان خطبه سید الشهداءعلیه السلام در حجاز واخبار به شهادت در کربلا ساخت
"
بسم الله الرحمن الرحیم


· این کتابی که الان می­خواهم خطبه­ ی شریفه­ ی حضرت را از روی آن بخوانم کتاب معروف «اللهوف» از مرحوم سید ابن طاووس رضوان الله علیه است.

ایشان می­فرمایند که «وروي أنه ((عليه السلام)) لما عزم على الخروج إلى العراق قام خطيبا فقال» کتاب­ها در قرون مختلفی این روایت را آورده­اند،

این کتاب مرحوم سید برای قرن هفتم است که می­فرمایند «روی».

دو کتاب برای اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم است. سال 421 و 422 به بعد، وفات این دو معین است. در آن کتاب­ها اسبق کتبی هستند که من این خطبه را در آن کتاب­ها دیده­ ام. یکی کتاب «نثر الدر» مال ابو سعد منصور ابن حسین آبی است. آبی یا آبه یا آوه قلعه­ای هست نزدیک ساوه، ساوه و آوه یا آبه و از قدیم اهل آن­جا معروف بودند به تشیع.

در کتاب­های مختلف هم وصف­شان آمده است .
این منصور ابن حسین ابوسعد آبی مال آن محل هست و به وزارت هم رسیده است و خیلی در فضل معروف است و مورد احترام همه هست، حتی کتاب نثر الدرر ایشان در مصر ظاهراً چنانچه یادم می­آید چاپ شده است به ­عنوان یک کتاب ادبی خیلی خوب و الان هم در این سایت رسمی الشامل که همه­ ی کتاب­ها را دارد، این کتاب نثر الدرر از ابی سعد آبی موجود است.

این خطبه در آن کتاب نثر الدرر ابو سعد آبی موجود است و الان در سایت رسمی الشامل می­توانید پیدا بکنید در کتاب نثر الدرر یا نثر الدر. این یک ماخذ است.

ماخذ دیگر در همان اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم کتاب «تیسیر المطالب» مال سید ابوطالب از بزرگان زیدیه هست. خودش از ذریه حضرت زید است. او با سند نقل می­کند. ظاهراً آبی مرسل آورده است ولی در کتاب تیسیر سند برای آن ذکر کرده است.
همچنین خوارزمی مولف معروف در مقتل­ الحسین همین خطبه را با سند ذکر کرده است در مقتل الحسین. مرحوم سید هم این­جا به ­صورت مرسل می­آورد،

در کتاب «کشف الغمه» علی ابن عیسی اربلی هم آمده است.
در کتاب­های متاخر مثل بحار و این­ها آمده است.

علی ­ای­ حال این خطبه این حالت طوری است که معروف است و می­توانید در جاهای مختلف پیدا بکنید. در این­جا دارد که «لما عزم على الخروج إلى العراق قام خطيبا فقال: " الحمد لله ماشاء الله ولاقوة إلا بالله وصلى الله على رسوله وسلم، خط الموت على ولد آدم مخط القلادة على جيد الفتاة، وما أولهني إلى أسلافي إشتياق يعقوب إلى يوسف، وخير لي مصرع أنا لاقيه، كأني بأوصالي تتقطعها عسلانالفلوات بين النواويس وكربلاء فيملان مني أكراشا جوفا، وأجربة سغبا لامحيص عن يوم خط بالقلم، رضى الله رضانا أهل البيت نصبر على بلائه، ويوفينا أجر الصابرين، لن تشذ عن رسول الله ((صلى الله عليه وآله وسلم)) لحمته وهي مجموعة له في حظيرة القدس تقربهم عينه وينجز بهم وعده، من كان باذلا فينا مهجته وموطنا على لقاء الله نفسه فليرحل معنا فإني راحل مصبحا إن شاء الله تعالى»

این نسخه­ای است که مطابق با متن مرحوم سید ابن طاووس در کتاب لهوف است. عبارت را خواندم.
ببینید این خطبه­ ی شریفه دلالت واضحی دارد بر این­که امام علیه السلام در مکه وقتی عازم به عراق بودند، دارند اخبار را می­خوانند و قضایای آینده را « كأني بأوصالي»

این تعبیرات « لامحيص عن يوم خط بالقلم» قبلش و اول که فرمودند « خط الموت على ولد آدم مخط القلادة على جيد الفتاة» بنی آدم مرگ رابطه­ای که مرگ با آن­ها دارد، رابطه­ ی گردنبند است برای خانم­ها، برای دختران و فتاه. یعنی چه؟ « خط الموت على ولد آدم مخط القلادة على جيد الفتاة» خود عبارت یعنی چه که حضرت فرمودند؟

بعضی گفتند که چون تشبیه، یک وجه­ شبه می­خواهد، وقتی شما می­فرمایید زید اسد، وجه ­شبه این است که دم دارد؟ نه. وجه­ شبه چیست؟ وجه ­شبه شجاعت است، وجه ­شبه نیاز است. حضرت می­فرمایند مرگ با انسان­ها، در مقتل خوارزمی دارد که «کمخط القلادة على جيد الفتاة» در چه وجهی، در چه حیثیتی امام علیه السلام تشبیه فرمودند مرگ را برای ما بنی­آدم کلاً نسبت به گردنبندی که بر گردن یک خانم است. وجه­شبه چیست؟ بعضی گفتند شاید زینت منظور است؛ یعنی مرگ یک نوع زینت است برای بنی ­آدم. همینطوری که وجه روشن گردنبند تزین فتاه است به این قلاده، پس موت هم زینت هست، زینتی است که اگر شهادت باشد، رفتنی باشد به سوی لقاءالله با خوبی، عده ­ای اینطور گفته­ اند.
این وجه خیلی قوی به ذهن نمی­آید، نمی­دانم اگر شما دفاعی از آن دارید بفرمایید، من می­خواهم عرض کنم این وجه خیلی قوی نیست که بگوییم «مخط القلادة على جيد الفتاة» یعنی «الموت لبنی ادم زینه کما عن القلاده زینه» خیلی قوی به ذهن نمی­آید، چرا؟ به خاطر این­که الان کلام حضرت و سیاق خطبه­ ی حضرت تناسبی با زینت ندارد،

اگر هم داشته باشد بعضی انواع موت است، اگر بعضی انواع موت زینت هست، حضرت نمی­فرمایند «خط الموت على ولد آدم» ولد آدم که همه یک­جور نیستند،
وجوه دیگری که من نمی­خواهم خیلی طول بکشد، شما روی آن فکر بکنید، اگر دفاعی در این معنی دارید بفرمایید، یا حتی در تایید عرض من در رد این وجه.

وجه دیگری «خط الموت مخط القلادة» چطور گردنبند از دانه­ هایی تشکیل می­شود که ردیف در سلک آن قرار می­گیرد، بنی­ آدم هم همینطورند؛

مثل یک کاروانی که وقتی به مقصد می­رسد شترها ردیف هستند و هرکدام نوبتش می رسد وارد کاروانسرا می­شود و به مقصد می­رسد، انسان­ها، ولد آدم هم که این­جا زندگی می­کنند مثل همین دانه­ه ای این گردنبند، پشت سر هم مرگ آن­ها را در می­یابد. این شعر معروفی هم هست
· يَا مَنْ بِدُنْيَاهُ اشْتَغَلْ وَغَرَّهُ طُولُ الأَمَلْ
· الموت يأتي بغتة ً والقبر صندوق العملآن حال، حالی است که دارند می­آیند، دفعتاً دارند به مقصد می­رسند، پس همینطور که این دانه­ ها گردنبند را تشکیل می­دهند، انسان­ها هم در صف هستند برای وصول به مرگ. « مخط القلادة على جيد الفتاة» این هم یک وجهی است. این هم دور و ضعیف است و این وجه بعید است که منظور حضرت این باشد که یعنی موت برای بنی­آدم همینطور مقدر شده است به­صورت نوبت و ردیف، ولی وجهی است.

یا حسین
"

13 ساعت پيش

علوی به سرنگار جنگ جمل پاسخ داد.

14 ساعت پيش

علوی به سرنگار جنگ جمل پاسخ داد.
" منابع

ابن قتيبة دينوري، الامامه و السیاسه)، ترجمه سيد ناصر طباطبايى، تهران، ققنوس، 1380ش.، ص ۸۹
جعفریان، رسول، تاریخ خلفاء، انتشارات دلیل ما، قم، 1394
موسسه تبیان، نرم‌افزار دایرة‌المعارف چهارده معصوم علیهم‌السلام
دانش نامه اميرالمؤمنين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاريخ
شرح نهج البلاغة، ابن أبي الحديد
الجمل، شیخ مفید، كنگره شيخ مفيد، قم‏، 1413 ق‏
معاویه و جنگ جمل، مصطفی معلمی، تاریخ اسلام، شماره بیستم، دیماه سال 1383
شیعه در تاریخ، زین، محمد حسن، ترجمه عطائی، محمد رضا
طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک (تاریخ طبری)،تحقیق: ابراهیم، محمد ابوالفضل، بیروت، دارالتراث، چاپ دوم، ۱۳۸۷ق.
نبرد جمل، ضامن بن شدقم، ترجمه حسن شانه چی، دلیل ما، قم، ۱۳۸۱ش. "

14 ساعت پيش

علوی به سرنگار جنگ جمل پاسخ داد.
" پانویس


.التاريخ الصغير : ج ۱ ص ۱۲۰ ، مروج الذهب : ج ۲ ص ۳۶۰ ، تاريخ الإسلام للذهبي : ج ۳ ص ۴۸۵ ، اُسد الغابة : ج ۲ ص ۳۱۰ ؛ تاريخ اليعقوبى¨ : ج ۲ ص ۱۸۲
المستدرك على الصحيحين : ج ۳ ص ۴۱۱ ح ۵۵۷۰ ، الطبقات الكبرى:ج۳ ص۲۲۴،تاريخ خليفه بن خيّاط: ص۱۳۵ و۱۳۸ ، تاريخ الطبرى¨ : ج ۴ ص ۵۰۱ و۵۱۴ و ۵۳۴ ، الأخبار الطوال : ص ۱۴۷ ، الكامل في التاريخ : ج ۲ ص ۳۳۳ ، العقد الفريد : ج ۳ ص ۳۱۴ ، البداية والنهاية : ج ۷ ص ۲۳۹
تاريخ الطبرى، ج ۴، ص ۵۰۱
تاريخ‏ طبری ،ج‏4، ص542
دائره المعارف بزرگ اسلامی، مدخل "جنگ جمل" از علی بهرامیان
تاريخ الطبري : ج ۴ ص ۵۰۵ ، الكامل في التاريخ : ج ۲ ص ۳۳۶ ، الفتوح : ج ۲ ص ۴۶۴ ، البداية والنهاية : ج ۷ ص ۲۴۰
عمر بن خطاب در باره‌اش گفته بود هر چند نامش نام زنانه است ولى سالار مردم كوفه است.
نبردجمل(الجمل)/شیخ مفید،ص 193
تاريخ الطبري : ج ۴ ص ۵۰۵ ، الكامل في التاريخ : ج ۲ ص ۳۳۶ ، الفتوح : ج ۲ ص ۴۶۴ ، البداية والنهاية : ج ۷ ص ۲۴۰
به عنوان نمونه از عبد اللّه بن عياش بن ابى ربيعه نقل شده است که گفت: بر عثمان وارد شدم، او دستم را گرفت و گفت: به سروصداى بيرون منزل گوش بده! گوش دادم ديدم بعضى مى‌گويند: منتظر چه هستيد؟ و بعضى مى‌گويند: صبر كنيد، شايد توبه كند.عبد اللّه مى‌گويد: در آن بين كه ما ايستاده بوديم، ناگاه طلحه از كنار منزل گذشت و گفت: ابن عديس كجاست‌؟ ابن عديس به‌سوى او رفت و باهم حرفهايى زدند، آنگاه ابن عديس برگشت و به يارانش گفت: كسى را اجازه ندهيد تا نزد عثمان وارد يا خارج شود. عثمان رو به من كرد و گفت: اين دستور طلحه است! خدايا شرّ طلحه را از من بازدار كه وى اين مردم را اينجا آورده و بر سر من شورانده است و من اميدوارم از خلافت بى‌بهره باشد»(ابن اثير، الکامل فی التاریخ، ج 3، ص 63 و طبری، تاریخ طبرى، ج 5، ص 122. نقل از شیعه در تاریخ، زین، محمد حسن، ترجمه عطائی، محمد رضا، ص149) و ابن ابی الحدید نقل می کند:طلحه روز قتل عثمان جامه‌اى به سروصورتش كشيده بود تا مردم او را نشناسند و با آن حال به خانه بلند بود كه مى‌گفت: او را بكشيد! (شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 2، ص: 404. نقل از شیعه در تاریخ، زین، محمد حسن، ترجمه عطائی، محمد رضا، ص149)
ابن اثير، الکامل فی التاریخ، ج 3، ص 63 و طبری، تاریخ طبرى، ج 5، ص 122. نقل از شیعه در تاریخ، زین، محمد حسن، ترجمه عطائی، محمد رضا، ص149
نک: تاریخ الطبری، ج 4، ص 429، انساب الاشراف، ج 2، ص 218.
بنگرید: معاویه و جنگ جمل، مصطفی معلمی، تاریخ اسلام، شماره بیستم، دیماه سال 1383 در دسترس سایت حوزه، بازیابی:‏۱ دی ۱۳۹۷
اینکه نامه نگاری معاویه به آنها سبب تحریک آنها شد امری است که امیرالمومنین علیه السلام نیز خود در خطبه ای که در ذی قار ایراد نمودند آن را گوشزد فرمودند. (شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج‏1، ص 310: «و لقد كان معاوية كتب إليهما من الشام كتابا يخدعهما فيه فكتماه عني»‏)
الفتوح، ترجمه، ص411
نبرد جمل، ضامن بن شدقم، ترجمه حسن شانه چی، دلیل ما، قم، ۱۳۸۱ش، مقدمه محقق، ص۱۷
ابن قتيبة دينوري، الامامه و السیاسه، ترجمه سيد ناصر طباطبايى، ص ۸۹
نثرالدر، ج 4، ص 16-15.
اخبار الطوال، ص 144، الجمل، ص 322.
الجمل، ص 304.
همان، ص 329.
جعفریان، رسول، تاریخ خلفاء، ص۲۶۱
المصنف، عبدالرزاق، ج 11، ص 365؛ انساب الاشراف، ج 2، ص 224؛ المستدرک، ج 3، ص 120 و نک: الاستیعاب، ج 4، ص 361 (ابن عبدالبر می‌‌گوید: این حدیث از دلایل نبوت رسول خدا صلی الله علیه و آله است و سند آن صحیح‌تر از آن است که نیاز به بحث داشته باشد.) فتوح البلدان، ص 549؛ الفتوح، ج 2، ص 288؛ نثرالدر، ج 1، ص 227؛ مجمع الزوائد، ج 7، ص 234.
ابن قتيبة دينوري، الامامه و السیاسه، ترجمه سيد ناصر طباطبايى، ص ۹۵؛ شیخ مفید، الجمل، ص۳۰۶.
انساب الاشراف، ج 2، ص 227-226.
ابن قتيبة دينوري، الامامه و السیاسه، ترجمه سيد ناصر طباطبايى، ص ۹۷
تاریخ خلیفة بن خیاط، ص 182.
الجمل، ص 284.
همان، ص 285.
المعارف، ص 208.
الجمل، ص 284-283.
همان، ص 300-299.
اخبار الطوال، ص 145.
همان، ص 145؛ انساب الاشراف، ج 2، ص 235-234.
اخبارالطوال، ص 145.
دینوری (اخبارالطوال، ص 147) می‌‌گوید: وقتی زبیر شنید عمار با امام علی علیه‌السلام است به دلیل حدیث «الحق مع عمار» و حدیث «تقتلک الفئة الباغیة» به تردید افتاد. این سخن با توجه به نفس تباه شده زبیر درست نیست، از روز نخست عمار با امام بود چگونه تا این موقع زبیر در این اندیشه نیفتاده بود.
اخبار الطوال، ص 147.
الجمل، ص 339-336.
همان، ص 336 به نقل بلاذری، جنگ در روز دهم جمادی الثانی بوده است. نک: انساب الاشراف، ص 238، تاریخ نامه امام به مردم کوفه که خبر فتح و پیروزی بر اصحاب جمل را به آنان دادند، جمادی الاول است. نک: الجمل، ص 399.
الجمل، ص 334.
همان، ص 340-339؛ المصنف، ابن ابی شیبه، ج7، ص537؛ انساب الاشراف، ج 2، 241.
انساب الاشراف، ج 2، ص 241-240.
الجمل، ص 348، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 257.
انساب الاشراف، ج 2، ص 247-246.
تاریخ خلیفة بن خیاط، ص 185.
الجمل، ص 383.
وقعة الجمل، الغلابی، ص 42، تاریخ مختصر دمشق، ج 11، ص 204.
انساب الاشراف، ج 2، ص 255؛ اخبار الطوال، ص 147.
تعبیر ابومخنف آن است که زبیر پس از شکست سپاه میدان را رها کرده عازم مدینه بود که به قتل رسید. انساب الاشراف، ج 2، ص 254. معنای این سخن جز گریز چیز دیگری نیست.
الجمل، ص 389، مختصر تاریخ دمشق، ج 9، ص 24.
اخبارالطوال، ص 150.
اخبار الطوال، ص 150.
الجمل، ص 379.
سمط النجوم العوالی، ج2، ص 440.
انساب الاشراف، ج2، ص 249.
همان، ج2، ص 265.
همان، ج 2، ص 266.
عیون الاخبار، ج 1، ص 202.
طبقات الکبری، ج8، ص 74.
الفتوح، ج 2، ص 241؛ طبقات الکبری، ج5، ص6.
انساب الاشراف، ج 2، ص 248.
همان، ج 2، ص 265.
الجمل، ص 419.
تاریخ خلیفة بن خیاط، ص 186.
همان، ص 186.
تاریخ خلیفة بن خیاط، ص 190.
انساب الاشراف، ج 2، ص 263 (متن و پاورقی).
الجمل، ص 392.
اخبارالطوال، ص 151، الجمل، ص 407؛ ربیع الابرار، ج 1، ص 308.
الجمل، ص 399-395.
همان، ص 402-401.
الفتوح، ج 2، ص 374؛ اخبارالطوال، ص 152؛ انساب الاشراف، ج 2، ص 273. گفتنی است که نامه امام برای خبر فتح به قرظه بن کعب حاکم کوفه در رجب همین سال نوشته شده است. نک: الجمل، ص 404. "

14 ساعت پيش

علوی به سرنگار جنگ جمل پاسخ داد.
" پس از جنگ جمل


پس از پایان جنگ عایشه را که در هودج همچون مرده‌ای بی‌حرکت مانده بود، درآورده و همراه برادرش محمد بن ابی‌بکر به بصره فرستادند تا چند روز بعد از آن بصره را ترک کند. پس از آن او همراه شماری زن و مرد بصری به مدینه فرستاد. بعدها عایشه بارها و بارها از این اقدام خود پشیمان شده و اظهار ندامت می‌‌کرد. وقتی آیه و «قرن فی بیوتکن» را می‌‌خواند، آن قدر گریه می‌‌کرد که خمارش خیس می‌‌شد.

ابن قتیبه می‌‌گوید: زنی بر عایشه وارد شد و گفت: درباره زنی که فرزند کوچکش را کشته چه می‌‌گویی؟ عایشه گفت: جهنم بر او واجب شده است. آن زن گفت: درباره زنی که بیست هزار تن از فرزندان بزرگش را به قتل رسانده (یعنی عایشه) چه می‌‌گویی؟ خود عایشه در وقت مرگ گفت: من بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله حادثه‌ها آفریده‌ام، مرا در کنار سایر زنان (و نه در کنار پیامبر) دفن کنید. در نقلی دیگر آمده است که عایشه می‌‌گفت: شرکت نکردن من در جمل برای من بهتر از آن بود که ده فرزند پسر از پیامبر صلی الله علیه و آله داشته باشم.

در این جنگ شمار زیادی از مردم بصره از طوایف مختلف به قتل رسیدند. به نقل بلاذری تنها از طایفه ازد، دوهزار و پانصد و پنجاه و دو نفر کشته شدند. از بکر بن وائل، هشتصد نفر و از بنی ضبه پانصد نفر و از بنی‌تمیم هفتصد نفر.

آمارهای دیگری نیز داده شد که به نظر می‌‌رسد اغراق‌آمیز باشد. از جمله گفته شد، کشتگان جنگ جمل مجموعاً بیست هزار نفر بوده است.دنقل دیگری از عبدالله بن زبیر چنان است که پانزده هزار نفر به قتل رسیدند. شیخ مفید همان عدد بیست هزار نفر را درست می‌‌داند. ابوحاتم نامی ‌‌از جده خود نقل کرده که کشته‌های جمل به شماره بیست هزار نفر بوده است. این آمار درست به نظر نمی‌‌رسد، جنگی که تنها پنج تا شش ساعت جریان داشته نمی‌‌تواند تا این اندازه تلفات داشته باشد. گفته شده که شهدای سپاه امام بین چهارصد تا پانصد نفر بوده‌اند.

چهره‌های شناخته شده از شهدای اصحاب امام شش نفرند. دو نفر آن‌ها زید و سیحان فرزندان صوحان‌اند. دو نفر دیگر صقعب و عبدالله برادران سلیم بن مخنف (جد ابومخنف) و دو نفر دیگر علباء بن حارث سدوسی و هند جملی است. آنچه مسلم است این که کست سریع سپاه بصره (پانصد کشته در برابر بیش از نوزده هزار نفر کشته از شورشیان) نشان می‌‌داد که علی‌رغم وجود ام‌المومنین در میان آن‌ها، سپاه شورشی انگیزه‌های قوی نداشته است. مشکل عمده این بود که طلحه و عایشه علی‌رغم شهرت در قضیه عثمان، بدنام‌تر از آن بودند که بتوانند مردم بصره را فریب داده و خود را دادخواه خون عثمان قلمداد کنند.

پس از پایان جنگ امام دستور داد تا کسی را تعقیب نکنند. هر کس تسلیم شد او را نکشند و مجروحی را از بین نبرند. امام حتی کسانی چون مروان و فرزندان عثمان را آزاد کرد. در آن لحظه مروان گفت: بیعت نخواهد کرد مگر آن که او را بر بیعت مجبور کنند. امام فرمود: حتی اگر بیعت کند همچون جهود بیعت را نقض می‌‌کند. امام همچنین به جز آنچه دشمن در جنگیدن از آن بهره می‌‌برده، اجازه برداشتن اموال شخصی مردم را ندادند.

امام پس از تمام شدن غائله جمل به مسجد جامع درآمد و به سرزنش مردم پیمان‌شکن بصره که نخستین مردمی ‌‌هستند که در برابر امام خود ایستاده‌اند، پرداختند. امام آن‌ها را «جندالمراه و اتباع البهیمه؛ سپاه زن و پیروان حیوان» نامیدند. امام ضمن چند نامه خبر ماجرای بصره را به شهرهای مدینه و کوفه نوشتند. آنگاه دستور بازکردن بیت‌المال را دادند و آن را در میان اصحابشان که گفته‌اند دوازده هزار نفر بودند، تقسیم کردند. این بار امام برخلاف طلحه و زبیر که با دیدن اموال بیت‌المال گفتند: این همان وعده خدا و رسول است، فرمود: ای طلاهای زرد و سفید جز من را فریب دهید.

پس از آن چندی در بصره مانده و در روز دوشنبه 12 یا 16 رجب سال 36 هجری پس از نصب عبدالله بن عباس به عنوان حاکم بصره، عازم کوفه شد. ورود آن حضرت به کوفه در روز دوشنبه دوازدهم ماه رجب یاد شده است. "

14 ساعت پيش

علوی به سرنگار جنگ جمل پاسخ داد.
" صحنه نبرد

صبح روز دهم جمادی الاول لشکر امام آماده شد. منطقه درگیری در خریبه بود، جایی که پیش از بصره نیز وجود داشته و بعدها محله‌ای از محلات بصره شد. آن روز تا ظهر امام در برابر سپاه شورشی ایستاد و آنان را نصیحت می‌‌کرد. امام خطاب به عایشه می‌‌فرمود: خداوند تو را به ماندن در خانه فرمان داده، از خدا بترس و برگرد. طلحه و زبیر را نیز به خاطر آوردن عایشه مورد سرزنش قرار می‌‌داد. مالک فرمانده جناح راست، عمار یاسر فرمانده جناح چپ و نعمان بن ربعی انصاری و به قولی جندب بن زهیر ازدی بر نیروی پیاده و رایت در دستان محمد بن حنفیه قرار گرفت. آن حضرت با سخنان آتشین خود سپاه را آماده نبرد با دشمن می‌‌کرد.

در آن سوی عایشه، سوار بر شتر در هودجی قرار گرفت که زرهی بر آن پوشانده بودند. او در میدان حاضر شد و به سخنرانی پرداخت و مرتب از مظلومیت عثمان سخن می‌‌گفت. امام در آغاز قرآنی بدست یکی از افراد قبیله عبدالقیس داد تا به میان میدان رفته، شورشیان را به قرآن فراخوانده از تفرقه و تشتت پرهیز دهد. شورشیان او را با تیر زده و به شهادت رساندند. در این هنگام امام که تا آن زمان دستور داده بود سپاهش آغازگر جنگ نباشد با شهادت آن مرد به محمد بن حنفیه دستور حرکت به سوی دشمن را صادر کرد.

درگیری از ظهر تا شب ادامه یافت. بیشترین جنگ در اطراف شتر عایشه بود که گفته شده بیش از هفتاد دست که خواستند افسار شتر او را بگیرند، قطع شد. عایشه کوشید برای تحمیق مردم مشتی خاک برداشت و شبیه کاری که رسول خدا صلی الله علیه و آله کرده بود، خاک را به سمت سپاه امام پاشید و گفت: شاهت الوجوه! امام خطاب به او فرمودند: «و ما رمیت اذ رمیت ولکن الشیطان رمی‌‌».

زمانی که سپاه شورشی روی به شکست گذاشت مروان بن حکم که کسی جز طلحه را قاتل عثمان نمی‌‌دانست، تیری بر او زده و وی را به قتل رساند. جالب است که ابن خیاط می‌‌گوید: زمانی که جنگ آغاز شد، نخستین کشته طلحه بود. این نشان آن است که اساسا مروان برای کشتن طلحه به این جنگ آمده بوده است. او بعدها به این مساله افتخار می‌‌کرد، چنان که خود این حکایت را برای امام سجاد علیه‌السلام نقل کرده بود. گفته شده است که امام طلحه را نیز در میدان جنگ صدا زد و به او فرمود: ای ابومحمد! یادداری که رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره من فرمود: اللهم وال من والاه و عاد من عاداه؟ طلحه گفت: استغفر الله، اگر به خاطر آورده بودم خروج نمی‌‌کردم.[۴۶]

زبیر نیز به اصرار فرزندش عبدالله در سپاه مانده و با وجود سخنان امام حاضر به ترک میدان نمی‌‌شد. در یک مورد امام سخن پیامبر صلی الله علیه و آله را به یاد او آورد که آن حضرت فرمود: فرزند عمه تو یعنی زبیر بر تو بغی خواهد کرد. زبیر این خبر را تصدیق کرد. منابع در این که به هر روی زبیر از صحنه درگیری فرار کرده یا پشیمان میدان را ترک کرده اختلاف نظر دارند. محتمل چنان است که پس از سخن امام که زبیر قصد بازگشت کرد و به اصرار فرزندش به صحنه جنگ برگشت سبب شده باشد که فرار آخر او به حساب ندامتش گذارند. در حالی که اگر واقعاً نادم بود، همان دفعه باید درباره بازگشت تصمیم جدی می‌‌گرفت. زمانی که او میدان را ترک کرد شخصی به نام ابن جرموز به تعقیب وی پرداخته و او را در فرصت مناسب به قتل رساند. امام درباره او فرمود: زبیر از طلحه به من نزدیکتر بود. او همیشه از ما اهل بیت علیهم‌السلام بود تا آن که پسرش عبدالله بزرگ شد و بین ما و او جدایی انداخت.

نقش مالک در خلافت امام تا به آن حد بود که وقتی با عبدالله بن زبیر درگیر شد و نزدیک بود تا او را به هلاکت برساند، عبدالله در برابر کسانی از سپاهش که میان آن‌ها فاصله انداختند، گفت: مرا با اشتر با هم بکشید. هدف او آن بود تا به هر حال مالک کشته شود. عدی بن حاتم طائی از مدافعان امام بود که در این جنگ یک چشم خویش را با یک فرزندش از دست داد. عمرو بن حمق خزاعی از دیگر اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله بود که در این جنگ در رکاب امیرمؤمنان بود. دینوری درباره او می‌‌گوید: وی از از عباد کوفه بوده و همراهش عابدان زیادی بودند.

امام که مقاومت بصریان را در اطراف جمل دید، دستور کشتن شتر را صادر کرد. شماری از اصحاب امام اطراف شتر را گرفته و آن را کشتند. بعدها عایشه می‌‌گفت: از داخل هودج علی علیه‌السلام را می‌‌دیدم که خود در معرکه مشغول جنگ بوده و فریاد می‌‌زد: الجمل، الجمل. امام نزد هودج آمده و عایشه را با خطاب «یا شقیراء» مورد سرزنش قرار داد. "

14 ساعت پيش

علوی به سرنگار جنگ جمل پاسخ داد.
" اقدامات امیر المومنین برای پیشگیری از جنگ

امام علی علیه‌السلام به هیچ روی مایل به برپایی این جنگ نبود. لذا سه روز پس از ورود به بصره با ارسال پیام‌های مکرر از شورشیان خواست تا به «جماعت» و «طاعت» بازگردند اما پاسخ مثبتی از آنان نشنید. آن حضرت، صعصعة بن صوحان را همراه نامه‌ای به سوی بصره فرستاد. او با طلحه و زبیر سخن گفت، وقتی با عایشه سخن گفت احساس کرد که او بیش از دو نفر دیگر قصد برپایی شر دارد. پس از بازگشت، امام عبدالله بن عباس را به بصره فرستاد. او به طلحه گفت: مگر تو بیعت نکردی، طلحه گفت: شمشیر بالای سرم بود. ابن عباس گفت: من خود ناظر بودم که به اختیار بیعت کردی. طلحه از خون عثمان سخن گفت. ابن عباس گفت: مگر نبود که عثمان ده روز از چاه خانه خود آب می‌‌خورد و تو اجازه ندادی از آب شیرین استفاده کند. آنگاه علی علیه‌السلام سراغ تو آمد و از تو خواست تا اجازه دهی از آب استفاده کند. پس از آن ابن عباس با عایشه و طلحه نیز سخن گفت. عایشه چنان به پیروزی خود اطمینان داشت که کوچکترین انعطافی از خود نشان نداد. ابن عباس با استدلال‌های محکم خود کوشید آنان را از خطری که در انتظارشان است پرهیز دهد اما نپذیرفتند. "

14 ساعت پيش

علوی به سرنگار جنگ جمل پاسخ داد.
" حرکت امام علی علیه السلام به سمت بصره

زمانی که خبر رفتن شورشیان به امام رسید، آن حضرت سهل بن حنیف را بر جای خویش گذاشته و همراه شمار زیادی از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سایر مردم مدینه که در نقلی تعداد آنها چهار هزار نفر دانسته شده به سرعت به سوی عراق حرکت کرد.

امام همچنین فرزندش امام حسن علیه‌السلام را همراه عمار به کوفه فرستاد تا مردم را برای پیوستن به امام بسیج کند. سخنان پرشور امام حسن علیه‌السلام سبب شد تا نه هزار و ششصد و پنجاه نفر از کوفیان به سپاه امام ملحق شدند.حجر بن عدی که از پاکان و نیکان شهر کوفه بود، مردم را به حمایت از امام فراخواند و پس از آن بود که مردم مصمم شدند تا در هر شرایطی امام خویش را حمایت کنند. حضور امام حسن علیه‌السلام به عنوان نواده پیامبر صلی الله علیه و آله نقش مهمی ‌‌در تحریک مردم کوفه داشت. همین طور عمار که زمانی حاکم این شهر بوده و به تقوی و پرهیزگاری شهره بوده و مردم بر اساس روایت «الحق مع عمار یدور معه حیث دار» او را معیار حق و باطل می‌‌شناختند. سپاه کوفه در ذی قار به امام ملحق شده و به سوی بصره حرکت کردند.

قبایل بصره به سه گروه تقسیم شدند: گروهی همچون قبیله ربیعه به امام پیوستند، گروهی دیگر همانند بنی‌ضبه به عایشه و گروهی نیز همچون احنف بن قیس از رؤسای بنی‌تمیم از این جنگ کناره گرفتند. "

14 ساعت پيش

علوی به سرنگار جنگ جمل پاسخ داد.
" تصرف بصره توسط شورشیان

عثمان بن حنیف از طرف امام والی بصره بود. او ابوالاسود دئلی و عمران بن حصین را نزد شورشیان جمل که به نزدیکی بصره رسیده بودند فرستاد. آنان از اصحاب جمل پرسیدند: برای چه آمده‌اید؟ گفتند: برای تقاص خون عثمان و این که خلافت به شورا سپرده شود. عثمان بن حنیف دستور داد تا مردم مسلح شوند. شورشیان تا منطقه مربد در بصره آمده و ابتدا طلحه در حضور جمع درباره مظلومیت عثمان سخن گفت. او گفت: تنها به زور شمشیر با علی علیه‌السلام بیعت کرده‌اند، وی افزود که اکنون باید از خلافت کناره بگیرد و همان سنت عمر بن خطاب در شورا مبنای انتخاب خلیفه باشد.

زبیر و سپس عایشه نیز سخنرانی کردند. بعد از سخنرانی عایشه عده‌ای او را تصدیق و عده‌ای فریاد زدند که دروغ می‌‌گویی. در این وقت جمعیت دو قسمت شده به جدال پرداختند. یکی از معترضان که از بزرگان عبدالقیس بود، فریاد زد: اینان خود شدیدترین مردم بر ضد عثمان بودند. بعد هم با علی بیعت کردند که خبر آن به ما رسید و ما با علی علیه‌السلام بیعت کردیم. طلحه گفت: تا او را گرفتند و سر و صورت او را تراشیدند.

پس از درگيرى ميان مردم بصره آنان با این شرط که دار الاماره و مسجد و بيت المال تا رسیدن علی به بصره در اختيار عثمان بن حنيف باشد و پس از رسیدن علی هر گروهى از رهبر خود پيروى کند. اما با وجود این قرار داد، شورشیان از ترس آن که مبادا امام از راه برسد و آنان نتوانند در برابرش مقاومت کنند، پیمان را شکستند و شبانه در حالی که عثمان بن حنیف مشغول نماز عشاء بود به مسجد ریخته او را دستگیر کردند. آنان سر و صورت او را تراشیدند و تنها از ترس برادر او سهل بن حنیف که امام او را در مدینه به جای خود گذاشته و به این سو آمده بود از کشتن وی صرفنظر کرده و از شهر بیرونش کردند. زمانی که امام او را در این وضعیت دید به گریه افتاد. شورشیان پس از کشتن حدود پنجاه نفر[و نیز کشتن نگاهبانان بیت المال به غارت آن پرداختند.عایشه نیز نامه‌هایی به مردم مدینه و یمامه نوشته و آنان را برای حمایت از شورشیان جمل دعوت کرد. "

14 ساعت پيش

علوی به سرنگار جنگ جمل پاسخ داد.
" نقش عایشه در تحریک مردم بصره

عایشه با اشاره به آن که «ام‌المؤمنین» است و حق مادری بر مسلمانان دارد، کوشید تا مردم را به سمت شورشیان جذب کند. زمانی که شورشیان به بصره درآمدند، کعب بن سور رهبر طایفه ازد قصد کناره‌گیری داشت، عایشه نزد او آمد و وی را دعوت کرد. او که در ابتدا اصرار بر کناره‌گیری داشت، گفت: نمی‌‌تواند سخن مادرش را اجابت نکند. به هر روی نام عایشه برای جذب مردم بسیار مؤثر بود. بعدها طلحه نیز در خطبه خود در بصره گفت: خداوند عایشه را نیز همراه شما کرده است. می‌‌دانید که او چه منزلتی نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله داشته و می‌‌دانید که پدر او چه جایگاهی در اسلام داشته است.

مردم بصره تنها بخاطر عایشه بود که اعلام کردند از شورشیان دفاع خواهند کرد. طلحه در وقت شروع درگیری نیز گفت: مردم، علی آمده است تا خون مسلمانان را بریزد. نگویید که او پسر عم پیامبر است، همراه شما همسر رسول خدا صلی الله علیه و آله و دختر ابوبکر صدیق است کسی که پدرش دوست‌داشتنی ترین مردم نزد پیامبر صلی الله علیه و آله بود. "

14 ساعت پيش

علوی به سرنگار جنگ جمل پاسخ داد.
" سگان حوأب

هنگامی که سپاه جمل در مسیر حرکت خود به محلی به نام حوأب رسيدند، سگ‏هاى حوأب به عايشه پارس كردند. عايشه پرسید: اين جا كجاست؟ گفتند: اين جا حوأب است. عايشه گفت: مرا بر گردانيد. از رسول خدا شنيدم كه به زنان خود مى‏گفت: روزى را مى‏بينم كه سگ‏هاى حوأب به يكى از شما زنان پارس مى‏كنند، حميرا مبادا تو باشى. عبد الله بن زبير پيش آمد و گفت: آبگاه حوأب را اول شب پشت سر گذاشته ‏ايم.سپس عده‏‌اى از اعراب بيابانگرد را آورد و آنان نيز به دروغ سوگند ياد كردند كه اين جا آبگاه حوأب نيست‏ تا خاطر عایشه آسوده شود. "

14 ساعت پيش

علوی به سرنگار جنگ جمل پاسخ داد.
" شروع فتنه

گرچه شعار عاملان جنگ جمل خونخواهی عثمان بود اما این در حقیقت بهانه آنها بود چرا که گزارشهای تاریخی نشان می دهد طلحه و زبیر خود از عاملان اصلی قتل عثمان بودند. و گویا آنچه این دو از کشتن عثمان در پی آن بودند خلافت بود چنانچه عثمان خود می گفت: «خدايا شرّ طلحه را از من بازدار كه وى اين مردم را اينجا آورده و بر سر من شورانده است و من اميدوارم از خلافت بى‌بهره باشد»

اما از آنجا که محبوبیت لازم برای این امر را نداشتند ناچار با امام علی علیه السلام برای خلافت بیعت کردند به طمع اینکه حداقل به فرمانداری بصره، کوفه و یا شام برسند. چیزی که در همان ابتدا از امام علیه السلام مطالبه نمودند و امام با آن مخالفت نمود.

در حالی که طلحه و زبیر در رسیدن به قدرت خود را ناکام یافتند. هر یک نامه ای از معاویه دریافت نمودند که ضمن تحریک آنها به جنگ با امام علی علیه السلام، به آنها وعده خلافت مسلمین را می داد. این نامه ها که دسترسی به خلافت را در ذهن آن دو سهل الوصول ساخت، موجب شد که آن دو برای در پی گرفتن فتنه ای که در سر داشتند راه مکه را در پیش گیرند.

در مکه آنها با عایشه که از پیش از قتل عثمان به مکه رفته و هنوز بازنگشته بود رایزنی نموده، تصمیم گرفتند به بهانه خونخواهی عثمان، با همیاری گروهی از بنى اميّه به جنگ با على برخیزند.

پيمان شكنان تصميم داشتند به سوى شام بروند و به معاويه بپيوندند ولى تلاش عبد اللّه بن عامر بن كريز كارگزار فرارى عثمان از بصره تصميم آنان را به رفتن سوى بصره تغيير داد به اعتبار اين كه او پيشتر كارگزار عثمان بر اين شهر بود و عثمان در بصره هوادارانى دارد. آنان پس از آن كه يعلى بن اميه والى عثمان در يمن كه با بيت المال مسلمانان گريخته بود با ششصد شتر و ششصد هزار درهم به آنها پيوست و ابن عامر نيز با اموال بسيار آنها را تجهيز كرد به رفتن سوى بصره مصمم شدند. "

14 ساعت پيش


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 06:22PM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2020, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
Live Feed provided by Forum Live Feed & User Wall v1.2.10 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2020 DragonByte Technologies Ltd.