بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان

نکات

چی تو فکرته؟

[140]

جریان زندۀ تالارها
کنجکاو1 سرنگار جدیدی با عنوان انکار شرک ساخت
" وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِآيَاتِهِ إِنَّهُ لَا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ ﴿۲۱﴾ انعام
و كيست ‏ستمكارتر از آن كس كه بر خدا دروغ بسته يا آيات او را تكذيب نموده بى ترديد ستمكاران رستگار نمى ‏شوند (۲۱)
وَيَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِيعًا ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِينَ أَشْرَكُوا أَيْنَ شُرَكَاؤُكُمُ الَّذِينَ كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ ﴿۲۲﴾
و [ياد كن] روزى را كه همه آنان را محشور مى ‏كنيم آنگاه به كسانى كه شرك آورده‏ اند مى‏ گوييم كجايند شريكان شما كه [آنها را شريك خدا] مى ‏پنداشتيد (۲۲)
ثُمَّ لَمْ تَكُنْ فِتْنَتُهُمْ إِلَّا أَنْ قَالُوا وَاللَّهِ رَبِّنَا مَا كُنَّا مُشْرِكِينَ ﴿۲۳﴾
آنگاه عذرشان جز اين نيست كه مى‏ گويند به خدا پروردگارمان سوگند كه ما مشرك نبوديم (۲۳)
انْظُرْ كَيْفَ كَذَبُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَضَلَّ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَفْتَرُونَ ﴿۲۴﴾
ببين چگونه به خود دروغ مى‏ گويند و آنچه برمى‏ بافتند از ايشان ياوه شد (۲۴)

چرا کسانی که دردنیا شرک ورزیده بودند در روز قیامت درمحضر خداوند شرک خودرا انکار می کنند ؟ "

8 ساعت پيش

عبد الحیدر به سرنگار تفسير ظاهرِ ظاهر پاسخ داد.
" سلام علیکم؛
(4) النساء : 89 وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ كَما كَفَرُوا فَتَكُونُونَ سَواءً فَلا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ أَوْلِياءَ حَتَّى يُهاجِرُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَخُذُوهُمْ وَ اقْتُلُوهُمْ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ لا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ وَلِيًّا وَ لا نَصيرا

اقْتُلُوهُمْ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ
در تفسیر ظاهر ظاهر؛
اقتلوا هم
که کل هم و غم سینجلی بولایتک یا علی یا علی یا علی
هر جا دچار هم شدید و در خود همی یافتید آن را بکشید.
هم مربوط به گذشته و غم مربوط به آینده است.

والسلام
یا علی مدد
اللهم عجل لولیک الفرج والعافیة والنصر "

12 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار یا علی پاسخ داد.
"
الأمالي( للصدوق) ؛ النص ؛ ص64
مجلس15
11- حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ الْحَافِظُ الْبَغْدَادِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ ثَابِتِ بْنِ كِنَانَةَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ الْعَبَّاسِ أَبُو جَعْفَرٍ الْخُزَاعِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا حَسَنُ بْنُ الْحُسَيْنِ الْعُرَنِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَمْرُو بْنُ ثَابِتٍ عَنْ عَطَاءِ بْنِ السَّائِبِ عَنْ أَبِي يَحْيَى عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: صَعِدَ رَسُولُ اللَّهِ ‏الْمِنْبَرَ فَخَطَبَ وَ اجْتَمَعَ النَّاسُ إِلَيْهِ فَقَالَ يَا مَعْشَرَ الْمُؤْمِنِينَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْحَى إِلَيَّ أَنِّي مَقْبُوضٌ وَ أَنَّ ابْنَ عَمِّي عَلِيّاً مَقْتُولٌ وَ أَنِّي أَيُّهَا النَّاسُ أُخْبِرُكُمْ خَبَراً إِنْ عَمِلْتُمْ بِهِ سَلِمْتُمْ وَ إِنْ تَرَكْتُمُوهُ هَلَكْتُمْ إِنَّ ابْنَ عَمِّي عَلِيّاً هُوَ أَخِي وَ هُوَ وَزِيرِي وَ هُوَ خَلِيفَتِي وَ هُوَ الْمُبَلِّغُ عَنِّي وَ هُوَ إِمَامُ الْمُتَّقِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ إِنِ اسْتَرْشَدْتُمُوهُ أَرْشَدَكُمْ وَ إِنْ تَبِعْتُمُوهُ نَجَوْتُمْ وَ إِنْ خَالَفْتُمُوهُ ضَلَلْتُمْ وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُ فَاللَّهَ أَطَعْتُمْ وَ إِنْ عَصَيْتُمُوهُ فَاللَّهَ عَصَيْتُمْ وَ إِنْ بَايَعْتُمُوهُ فَاللَّهَ بَايَعْتُمْ وَ إِنْ نَكَثْتُمْ بَيْعَتَهُ فَبَيْعَةَ اللَّهِ نَكَثْتُمْ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْزَلَ عَلَيَّ الْقُرْآنَ وَ هُوَ الَّذِي مَنْ خَالَفَهُ ضَلَّ وَ مَنِ ابْتَغَى عِلْمَهُ عِنْدَ غَيْرِ عَلِيٍّ هَلَكَ أَيُّهَا النَّاسُ اسْمَعُوا قَوْلِي وَ اعْرِفُوا حَقَّ نَصِيحَتِي وَ لَا تَخْلُفُونِي فِي أَهْلِ بَيْتِي إِلَّا بِالَّذِي أُمِرْتُمْ بِهِ مِنْ حِفْظِهِمْ فَإِنَّهُمْ حَامَّتِي وَ قَرَابَتِي وَ إِخْوَتِي وَ أَوْلَادِي وَ إِنَّكُمْ مَجْمُوعُونَ وَ مُسَاءَلُونَ عَنِ الثَّقَلَيْنِ فَانْظُرُوا كَيْفَ تَخْلُفُونِّي فِيهِمَا إِنَّهُمْ أَهْلُ بَيْتِي فَمَنْ آذَاهُمْ آذَانِي وَ مَنْ ظَلَمَهُمْ ظَلَمَنِي وَ مَنْ أَذَلَّهُمْ أَذَلَّنِي وَ مَنْ أَعَزَّهُمْ أَعَزَّنِي وَ مَنْ أَكْرَمَهُمْ أَكْرَمَنِي وَ مَنْ نَصَرَهُمْ نَصَرَنِي وَ مَنْ خَذَلَهُمْ خَذَلَنِي وَ مَنْ طَلَبَ الْهُدَى فِي غَيْرِهِمْ فَقَدْ كَذَّبَنِي أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا اللَّهَ وَ انْظُرُوا مَا أَنْتُمْ قَائِلُونَ إِذَا لَقِيتُمُوهُ فَإِنِّي خَصْمٌ لِمَنْ آذَاهُمْ وَ مَنْ كُنْتُ خَصْمَهُ خَصَمْتُهُ أَقُولُ قَوْلِي هَذَا وَ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ لِي وَ لَكُمْ.
الأمالي( للصدوق)، النص، ص: 66

المجلس السادس عشر
ابن بابويه، محمد بن على، الأمالي (للصدوق)، 1جلد، كتابچى - تهران، چاپ: ششم، 1376ش.
الأمالي (للصدوق) / ترجمه كمره‏اى ؛ متن ؛ ص64


(3) 11- ابن عباس گويد رسول خدا بالاى منبر رفت و خطبه خواند و مردم گرد او جمع شدند
الأمالي (للصدوق) / ترجمه كمره‏اى، متن، ص: 65
فرمود اى گروه مردم مؤمن براستى خدا بمن وحى كرده است كه من جان ميدهم و پسر عمم على كشته مى‏شود من بشما خبرى ميدهم كه اگر بدان عمل كنيد سالم مانيد و اگر آن را وانهيد هلاك شويد براستى پسر عمم على او برادر و وزير و خليفه من است و او از طرف من تبليغ كند و او است امام متقيان و پيشواى دست و روسفيدان اگر از او طلب ارشاد كنيد شما را ارشاد كند و اگر پيرو او شويد شما را نجات دهد و اگر مخالفت او كنيد گمراه شويد و اگر اطاعت او كنيد خدا را اطاعت كرديد و اگر نافرمانى او كنيد خدا را نافرمانى كرديد و اگر با او بيعت كنيد با خدا بيعت كرديد و اگر بيعت او بشكنيد بيعت خدا را شكستيد براستى خداى عز و جل فرو فرستاده قرآن را بر من و آنست كه هر كه مخالفتش كند گمراه است و هر كه علم خود از نزد جز على جويد هلاك است اى مردم گفتار مرا بشنويد و حق اندرز مرا بشناسيد و پس از من با خاندانم جز آنكه دستور حفظ آنها را دادم عمل كنيد زيرا آنها حوزه من و خويشان و برادران و فرزندان منند و شما فراهم گرديد و از ثقلين بازپرسى شويد بنگريد چگونه در باره آنها پس از من بوده باشيد براستى آنها خاندان منند و هر كه آزارشان كند مرا آزرده و هر كه ستمشان كند مرا ستم كرده و هر كه خوارشان كند مرا خوار كرده و هر كه عزيزشان دارد مرا عزيز داشته و هر كه گراميشان دارد مرا گرامى داشته و هر كه ياريشان كند مرا يارى كرده و هر كه دست از آنها بردارد دست از من برداشته و هر كه از غير آنها هدايت جويد مرا تكذيب كرده اى مردم از خدا بپرهيزيد و بنگريد چه خواهيد گفت گاهى كك او را ملاقات كنيد من خصم هر كسم كه آزارشان كند و هر كه من خصمش باشم مغلوبش سازم اين گفتار خود را ميگويم و از خدا براى خود و شما آمرزش جويم.
الأمالي (للصدوق) / ترجمه كمره‏اى، متن، ص: 66
ابن بابويه، محمد بن على - كمره اى، محمد باقر، الأمالي (للصدوق) / ترجمه كمره‏اى، 1جلد، كتابچى - تهران، چاپ: ششم، 1376ش.

"

18 ساعت پيش

عبدالعلی69 سرنگار جدیدی با عنوان اثبات تولد حضرت حجت (عج)عقلانی است نه عقلی ساخت
"
نکات متفرقه درس تفسیر
اثبات تولد حضرت حجت عقلانی است نه عقلی

مسائل اعتقادی دو جور است:

1⃣ مسائلی که با منطق_ارسطویی و نفی و اثبات کار دارد.

2⃣ مسائلی که با منطق_فازی و منطق_حساب_احتمالات کار دارد.

مثل اینکه در فیزیک نظری هم، استدلال داریم ولی ریخت برهان فیزیکی کاملا با ریخت استدلال هندسی متفاوت است چرا که حوزه هندسه دو ارزشی است بر خلاف حوزه فیزیک نظری. و در عین حال کسی هم نمی گوید در فیزیک برهان نداریم با اینکه ریخت برهان فیزیک با برهان هندسه متفاوت است.

این مقدمه از این جهت لازم به ذکر است که باید ریخت مساله خوب فهمیده شود تا به خطا نرویم.

با این توضیح تولد حضرت ولیعصر امری نیست که با استدلال عقلی ثابت شود؛ چون عقل به خودی خود نمی تواند یک واقعه خارجی را اثبات کند اما وقتی صغریاتی به کبرای عقلی ضمیمه می شود، استلزام عقلی ثابت می شود.

مثل یک کاراگاه که همه قبول دارند او با ضمیمه کردن قضایای شخصیه ای که همه قبول دارند، به قطع می رسد. لذا اثبات_تولد_حضرت_عقلانی_است_نه_عقلی.

بنابرین روایات به عنوان عنصری که به ضمیمه امور دیگر می تواند تولد حضرت را ثابت کند، مفید است و الا صرف یک روایت صحیح نمی تواند تولد حضرت را اثبات کند.

باید امر تولد حضرت به نحو موضوع محوری و تحلیل موضوع بررسی شود. توضیح اینکه شیعه معتقد است که در سال 255 هجری قمری فرزند امام حسن عسکری علیه السلام به عنوان امام دوازدهم در سامراء متولد شده است. پس خود عدد 12 یک عنصر و مؤلفه در بحث است که همین عدد 12 را باید بررسی کرد.

مثلا ابن کثیر در تاریخ خود می نویسد: در توراتى كه در دست اهل كتاب است موضوعى آمده كه معناى آن چنين است: «خداوند متعال ابراهيم عليه السّلام را به وجود اسماعيل عليه السّلام بشارت داد و فرمود: اسماعيل را زيادتى بخشم و نسل او را گسترده گردانم و در بين آنان دوازده نفر را از بزرگان و فرزانگان قرار دهم.(تاریخ ابن کثیر، ج 6، ص 249-250)

حال کاری که باید صورت بگیرد این است که آیا این 12 در تورات ربطی به اسلام دارد یا خیر؟ اگر مربوط به اسلام است به تولد حضرت به عنوان امام دوازدهم ربطی دارد یا آنطور که اهل سنت تفسیر کرده اند باید تفسیر شود؟

خلاصه اینکه کبریاتی داریم که عبارت است از نبوت عامه و اینکه هر عصری نیاز به ولی دارد که با منطق دو ارزشی و عقل اثبات می شود. ولی انطباق آن به آنچه شیعه می گوید، ریخت بحث عقلی ندارد بلکه ریخت آن ریخت منطق فازی و حساب احتمالات است که با جمع کردن شواهد و ضمیمه کردن شواهد می توان به یقین رسید. البته مراد از یقین، یقین ارسطویی نیست بلکه یقین بر حسب حساب احتمالات مراد است.
یا مهدی و

"

يك روز پيش

saeed_s58 به سرنگار پسر دوازده ساله، در انباری خانه، رآکتور هسته‌ای ساخت! پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط Freedom1 نوشته شده است نمايش نوشته
من از اصطلاحات پیچیده فلسفی سر در نمیارم و بلد هم نیستم که از اونها استفاده کنم، محسن نامجو آهنگی داشت که شاعرش رو نمی شناختم اما با کلمات هست، هستی، هسته، هستیم و ... خوب بازی کرده بود هرچند بی ادبی بود.
اینکه این «هست» چه نوع «هستی» هست، من نمی‌دونم. ولی میفهمم که تصور یک دستگاه مثل دستگاه اعداد طبیعی یا دستگاه هندسه ریمانی، یعنی تصور یک سری فرض های اولیه به همراه قوانین اولیه، تصور اینها با هم و همزمان، دستگاه ذهنی ما رو میسازه. قوانین بعدی به ناچار تحمیل میشن. محدودیت ها با چیزهایی مثل اصل عدم تناقض و روش های استنتاج و مشابه اینها تحمیل میشن، اگر این اصول رو قبول نداشته باشیم که قصه عوض میشه. این خودش دستگاه دیگه ایه که منطق ما رو شکل میده و ممکنه دستگاه دیگه ای رو انتخاب کنیم که در اون مثلاً تناقض ممکن باشه و اونوقت راهی که میریم و نحوه بحث ما عوض میشه.

http://khccsc.ir/logic/copi/ch9/ch9sec10.htm

راستی من دنبال اثبات چیزی نیستم، بیشتر ضد اثبات هایی هستم که مبهم و ضعیف هستن.

http://anthropology.ir/article/31428.html
بنده هم اهل بازی با کلمات نیستم و مطالب مهمل را دنبال نمی‌کنم. البته اهل فلسفه به معنای متداول آن هم نیستم و کاری هم ندارم که متافیزیک چیست و بازی با کلمات شما را هم به خودتان واگذار می‌کنم.
سؤال بنده واضح بود و نسبت به آن هم هیچ‌گونه پیش‌داوری ندارم.
چیزی که شما ادعا می‌کنید این است که قوانین درون همان پدیده‌های فیزیکی و مادی هستند. این را باید باز کرد تا قابل فهم باشد و تمام سعی ما در اینجا آن است که بفهمیم نه اینکه با کلمات بازی کنیم یا با یک جواب سربالا بخواهیم به اصطلاح چیزی را از سر باز کنیم و به مبهمات حواله دهیم.
آنچه مسلم است، چه برای اثبات چیزی و چه برای نفی آن، نیاز به دلیل متقن داریم و اکنون می‌خواهیم برایمان روشن شود که وقتی می‌گوییم قوانینی هستند یا قوانینی حاکم هستند یا آنها را داریم یا واقعیات ریاضی هستند یا واقعیات ریاضی را داریم، دقیقاً به چه معناست.
اگر این یک سؤال فلسفی یا هر عنوان دیگری دارد، در اینجا بنده کار با این عناوین ندارم، اما هر چه که هست به فراخور همان سنخ مسأله باید برای آن استدلال در جهت اثبات یا نفی آورده شود و با بازی با کلمات و حواله به مجهول و مبهم نمی‌شود از بحث فرار کرد و ادعای خود را ماساند! "

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار هذا صراط علی مستقیم پاسخ داد.
"
هذا صراط علی مستقیم

اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم والعن واخذل واهلک من عاداهم

یا علی یامرتضی یا حیدر
"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك ان عليا مولى المؤمنين وإن لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس. پاسخ داد.
"
* تفسير فتح القدير/ الشوكاني (ت 1250 هـ) مصنف و مدقق

قراءة الآيةفتح صفحة القرآنالانتقال الى صفحة القرآن
{ يَـٰأَيُّهَا ٱلرَّسُولُ بَلِّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَٱللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ ٱلنَّاسِ إِنَّ ٱللَّهَ لاَ يَهْدِي ٱلْقَوْمَ ٱلْكَافِرِينَ }


{ إِنَّ فِى ذٰلِكَ لَذِكْرَىٰ لِمَن كَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى ٱلسَّمْعَ وَهُوَ شَهِيدٌ }
[قۤ: 37]. قوله: { إِنَّ ٱللَّهَ لاَ يَهْدِى ٱلْقَوْمَ ٱلْكَـٰفِرِينَ }. جملة متضمنة لتعليل ما سبق من العصمة أي إن الله لا يجعل لهم سبيلاً إلى الإضرار بك، فلا تخف وبلغ ما أمرت بتبليغه.

وقد أخرج عبد بن حميد، وابن جرير، وابن أبي حاتم، وأبو الشيخ عن مجاهد قال: لما نزلت: { بَلّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبّكَ } قال: " يا رب إنما أنا واحد كيف أصنع؟ يجتمع عليّ الناس " ، فنزلت: { وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ }. وأخرج أبو الشيخ، عن الحسن، أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال: " إن الله بعثني برسالته فضقت بها ذرعاً وعرفت أن الناس مكذبيّ، فوعدني لأبلغن أو ليعذبني، فأنزلت: { يَـٰأَيُّهَا ٱلرَّسُولُ بَلّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبّكَ } " وأخرج ابن جرير، وابن أبي حاتم، عن ابن عباس في قوله: { وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ } يعني: إن كتمت آية مما أنزل إليك لم تبلغ رسالته.

وأخرج ابن أبي حاتم، وابن مردويه، وابن عساكر، عن أبي سعيد الخدري قال: نزلت هذه الآية: { يَـٰأَيُّهَا ٱلرَّسُولُ بَلّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ } على رسول الله صلى الله عليه وسلم يوم غدير خمّ، في عليّ بن أبي طالب رضي الله عنه. وأخرج ابن مردويه، عن ابن مسعود قال: كنا نقرأ على عهد رسول الله صلى الله عليه وسلم: «يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك إن عليا مولى المؤمنين وإن لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس». وأخرج ابن ابن أبي حاتم، عن عنترة، قال: كنت عند ابن عباس فجاءه رجل فقال: إن ناساً يأتونا فيخبرونا أن عندكم شيئاً لم يبده رسول الله صلى الله عليه وسلم للناس، فقال: ألم تعلم أنّ الله قال: { يَـٰأَيُّهَا ٱلرَّسُولُ بَلّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبّكَ } والله ما ورّثنا رسول الله صلى الله عليه وسلم سوداء في بيضاء.

وأخرج ابن مردويه، والضياء في المختارة عن ابن عباس أن رسول الله صلى الله عليه وسلم سئل: أيّ آية أنزلت من السماء أشدّ عليك؟ فقال: " كنت بمنى أيام موسم الحج، فاجتمع مشركو العرب وأفناء الناس في الموسم، فأنزل عليّ جبريل " فقال: { يَـٰأَيُّهَا ٱلرَّسُولُ بَلّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ } الآية، قال: " فقمت عند العقبة فناديت يا أيها الناس من ينصرني على أن أبلغ رسالة ربي وله الجنة، أيها الناس قولوا لا إله إلا الله وأنا رسول الله إليكم، تفلحوا وتنجحوا ولكم الجنة "
http://www.altafsir.com/images/Tafas...PreviousAR.GIFhttp://www.altafsir.com/images/Tafas...ing/NextAR.GIF1 2 3
About Altafsir | Unique Features | About the Institute | About ITGTerms and Conditions | Privacy Policy | Contact Us | Feedback | HelpCopyrights © 2002-2014 Royal Aal al-Bayt Institute for Islamic ThoughtDeveloped and maintained by: Integrated Technology GroupThis site is best viewed by 800x600 resolution,
using IE 5.5+
"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار لقد نصرکم الله ببدر بسیف علی وانتم اذلة پاسخ داد.
"
مدتی پیش یکی از آقایان در مباحثه بعد از ظهر گفتند یکی کتاب نوشته علیه شیعه مفصل. که الان دارند بررسی می کنند جوابش را بدهند.
من کتاب را دیده بودم که اهل سنت به هم حواله می دهند.
یکی پرسید که بهترین کتاب در رد شیعه چیست؟
یکی گفت: مع الشیعۀ الاثنی عشریۀ فی الاصول و الفروع مال دکتر سالوس
رفتم کتاب را دیدم حدود یک سال یا بیشتر قبل
آقایی گفتند این فرق می کند مال دکتر ناصر القفاری به نام اصول المذهب الاثنی عشریه
این را من ندیده بودم
پیدا کردم دیدم قلمش مثل سالوس نیست و سعی کرده خیلی متین و بی طرفانه بنویسد و تاثیری که این کتاب داشته بیشتر بوده از کتاب سالوس.
این که مربوط به بحث ماست این است:
سه جلد مفصل است.
یکی راجع به این است که شیعه قائل به تحریف قران است.
بسیار با آب و تاب.
به خیال خودش همه را له و لورده کرده است.
شروعش اینگونه است: (در قرن 15 کتاب نوشته است خیلی جالبه اینگونه نوشتن)
شیعه قائل به تحریف قران است.
از کجا؟
تاریخ که مراجعه کنید، یک کتاب در تاریخ نوشته شده است، اولین کسی که اینها را رو کرده است روافض بوده اند که قرائات دروغ را باب کرده اند. و قبلش هم نبوده است.
اول شیعه ای که پیدا شد و علنی کرد، در قرن چهارم بوده است.
کتابی دارد ابوبکر ابن الانباری متوفای 303 زمان غیبت صغرا بوده است و کمی بعد از غیبت صغری وفات کرده معاصر کلینی
کتاب این است: الرد علی من خالف مصحف عثمان
اصل کتاب نیست.
ولی خوشبختانه از چیزهایی که بسیار عالی است در فضای بحث ما، تفسیر قرطبی است.
تفسیر قرطبی از تفاسیر معتبر است که خیلی هم چاپ کردند.
تفسیر قرطبی بخش های زیادی از این کتاب ابن الانباری را نقل کرده است.
فقط ابن الانباری اسم نمی اورد.
می گوید: تا حالا همه مسلمانها متفق بودند و قرائت مختلف نبود. حتی نبأ فی زماننا ... بی حیایی پیدا شده و قرائات شاذه می خواند و من کتاب را در رد آن می نویسم.
این دکترقفاری این را علیه شیعه می نویسد و می گوید: خود کتاب که نیست. قرطبی که نیست. قرطبی از او نقل می کند که کسی اول قرائات مختلف را بیان می کند. این فرد قطعا رافضی است.

باید به او گفت: اگر رافظی بود قطعا ابن الانباری باید نامش را می برد یا بیان می کرد رافضی بوده است.
ابن الانباری می گوید: این آقا در نماز جماعت قرائات شاذ می آورد. حتی در نماز جماعت در بغداد گفت: لقد نصرکم الله ببدر بسیف علی و انتم اذله
یا می گوید: هذا صراط علی مستقیم.
بعد می گوید: پس معلوم است که شیعه بوده است.

خب
او می گوید رافضی بوده است.
حالا ما چطور به دست بیاوریم که کی بوده است؟ مخصوصا با این سیف علی و صراط علی و ...؟

خطیب بغدادی فاصله کمی با ابن الانباری دارد شاید حدود 100 سال وفاتش فرق دارد. خیلی نزدیکند به هم. صاحب کتاب تاریخ بغداد. یکی از معتبرترین کتابهای اهل سنت.
خطیب بغدادی می گوید:
یک قاری سنی امام قرائت زمان خودش، در بغداد پیدا شده بود که در نماز قرائت شواذ هم می خواند.
اسمش ابن شنبوذ بود.
ولقد صنف ابوبکر ابن الانباری کتابا علی رده.
حالا فهمیدید چرا ابن الانباری اسم نبرده؟
چون از خودشان بوده است.
اگر شیعه بود که داد و فریاد می کردند.
بعدا تاریخ بغداد که گفت، بقیه هم گفتند.
طولی نکشید که در سال 352 عید غدیر رسما جشن عمومی گرفتند و بغداد چراغانی شد - ببینید در البدایه ابن کثیر - لذا اینها احساس خطر کردند و از همان جا ابن شنبوز را گرفتند و توبه نامه نوشتند و بعدش شروع کردند و نسبت دادن این مسئله به شیعه.

ذهبی در کتاب سیر اعلام النبلاء اسم این بنده خدا را می آورد و می گوید: آن بنده خدا قاری قرآن بود و مظلوم واقع شده است. - معلوم است نوشته قرطبی را ندیده و فقط تاریخ بغداد را دیده ذهبی - او قاری قرآن بوده و احترام دارد. حالا یک اشتباهی کرده نباید کتکش می زدند.

حالا در قرآن 15 کتاب علیه شیعه می نویسد و می خواهد شیعه را بکوبد که شیعه قائل به تحریف است از مهمترین کتابهای خودشان که مربوط به خودشان بوده است، همه را به شیعه ربط می دهد، آن هم به این دلیل که غیر شیعه نمی آید بگوید بسیف علی و صراط علی.

آنها در فضای قرائت استاد دارند و شاگرد دارند.
آن وقتی هم که می خواند می گویند ابن مجاهد که قراء سبعه را پایه ریزی کرده است در زمان همین ابن شنبوز.
می گوید: اوردش و شروع کردند بحث کردن.
شیعه وقتی سنی ها را ببیند تقیه می کند.
خود اینها نوشتند: وقتی آوردند ابن شنبوز را به شدت دفاع کرد.
گفت: ابن مجاهد تو درس نخواندی قاری نبودی. ولی من رفتم مصر، مکه، بصره، این هم اساتید من و این هم اجازات من.
دیدند حریفش نمی شوند، شروع کردن به زدنش. و قیل توفی فی محبس ...
بله، بعد از اینکه کتک خورد، تاب نیاورد و گفتند: توبه کن، قبول کرد و پذیرفت.
=-=
ابن شنبوذ احتمال اینکه باطنا رافضی باشد نبود.
جالب این است، که الان هم از سلسله ائمه قراء که سند را به آن می رسانند، ابن شنبوذ یکی از آنها است. می گویند فقط بد سلیقه بود و قرائت شواذ را می خواند. ولی الان هم در کتابهای جدیدشان او را جزء اساتید قرائت می دانند.

__________________کتاب رسم الخط مصحف
غانم خدوری
همون کسی که مچ غفاری را باز کرده است.
در صفحه 607نقل می کند که زمینه ای فراهم شده بود که قرائاتی غیر از قرائات سبع را تدوین کنند.
او می گوید: دوست داشتند او را به خاطر تالیف این کتاب کتک بزنند. (البته کتک هم زدند.)
بعد می گوید: ابن مجاهد می گوید: یگانه عصر خود و شخصیتی بلامنازع بود. و علاوه بر علم و فضل و دیانت و آشنایی با علوم قرآن، حسن ادب و ظرافت خلق و زیرکی هم داشت. این عبارت مال ابن ندیم است.
این عبارات را کنار هم بگذارید، ابن ندیم هم می گوید او زیرک است. مثل تعبیر دیروز که می گفت: عقلش بیشتر است.

یکی آمد به ابن مجاهد گفت: تو خودت مثل نافع هستی، تو خودت در این شان هستی که صاحب قرائت باشی.
گفت: من دیدم همان را که قبلی ها گفته اند، حفظ کنیم، واجب تر است.
=-=-=-
مسئله تواتر سبع، چیزی بود که علما با آن مقابله نمی کردند. این حرفی بود که علما اجماع داشتند واز قرن 12 فرق کرد.
اما آن چیزی که آنها میگفتند فرق داشت.
آنها می گفتند: شما این مصحف را که هفت قرائتش را متواتر می دانید، قبول ندارد. می گویید یک مصحف دیگری هست و چیزهایی دارد که در این مصحف ما نیست.
سید بن طاووس می گویند به اهل سنت: شما ها به ما می گویید که قائل به تحریف هستیم، ولی ببینید خودتان در چه وضعیتی هستید؟ در واقع می خواهد جلوگیری کند از تهمت اهل تسنن.

ما باید ببینیم از چه زمانی علمای اهل سنت می گفتند روافض قائل به تحریف قرآن هستند.
من یکی دو تا پیدا کرده ام.
عصر ابن مجاهد اجماع قوی می شود.
مواردی پیدا کرده ام که قبل از ابن مجاهد هم این اجماع را می گفته اند. اما آنهایی که زیرکی ابن مجاهد را نداشتند و صرفا دنبال کسب علم بودند، این اجماع را رد می کردند.

این خیلی مهم است که بفهمیم از چه زمانی شروع شد.
من عرضم این است که قبل از ابن مجاهد و قبل از قاسم بن سلام، را ببینیم که فضا چه فضایی بوده است.
جواب این است که اصلا فضا، این فضا نبود.
http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=143427

http://www.iranclubs.org/forums/show....php?p=2174308



http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=126321


بعضی چیزها را دوباره تکرار می کنم.
دوتا مطلب یادداشت کردم از فهرست ابن ندیم.
ابن ندیم، سنی ها می گویند شیعی است. ولی او سنی است. اما سنی حرّی است و خیلی تضییقات وتنگ نظری آنها را ندارد.
چون بعضی حقایق را گفته است، به او گفته اند شیعی است.
ابن ندیم، اطلاعات وسیعی داشته است و رفتارش هم باز بوده است.
در فهرست ابن ندیم ص 50 جمله جالبی دارد.
این یکی از جاهایی است که فی الجمله دلالت بر عرض ما دارد.
می گوید:
تعریفهایی برای ابن مجاهد می آورد:
ثاقب الفطنه یعنی زیرکی نافذی داشته است.
درباره ابن شنبوذ می گوید: کان دیّنا، فیه سلامۀ و حمق، توفی فی محبسه بدار السلطنه
می گوید: ابن شنبوذ در حبس خودش در دارالسلطنه وفات کرد.
ذهبی درباره ابن شنبوذ می گوید: حقش نبود با یک قاری قرآن اینگونه برخورد کنند.
بعد ابن ندیم می گوید: فدعا علیه بقطع الید (آن وزیر را نفرینش کرد که خدا دستت را قطع کند) بعد در نتیجه دستش در اثر این نفرین، چند صباحی قطع شد. و این خیلی اتفاق عجیبی بوده است.
این نشان دهنده این است که اینها برنامه ای داشتند که چاره ای نداشتند الا اینکه به او ظلم کنند.

خیلی جالب است.
یک چیزهایی در تاریخ بماند که آیندگان بگویند ابن شنبوذ نفرین کرد و دست آن وزیر قطع شد.

=--
اعمش از قراء و بزرگان اهل تسنن است.
دو تا
کتاب السبعه فی القرائات مال ابن مجاهد است.
او که خودش مسبع السبع است، کتاب دارد هم در شواذ که از بین رفته است. اما یک کتاب در اصل توضیح قرائات دارد به نام السبعه فی القرائات.
ص 67 وقتی درباره کوفه صحبت می کند چیزهای جالبی می گوید:
با بحثهایی که درباره ابن مسعود داشتیم کنار هم بگذارید جالب است.
می گوید:
قرائت اهل کوفه، عامه شان طبق قرائت ابن مسعود بود.
بعد از اعمش نقل می کند: ادرکت قرائت اهل کوفه ... ما یقری بها الا الرجل او رجلان. من وقتی رفتم کوفه، همانطوری که امروز قرائت عثمان در اختیار شماست (قرائت زیدبن ثابت) و قرائت ابن مسعود در اختیارتان نیست، در کوفه برعکس بود، قرائت همه طبق ابن مسعود بود و فقط یک نفر یا دو نفر قرائت عثمان را اختیار کرده بودند.

قبلش این را می گوید.
می گوید میدانید چرا قرائت ابن مسعود رایج بود؟
چون خیلفه دوم، ابن مسعود را فرستاد کوفه برای تعلیم قرآن.
یعنی نماینده عمر بود.
حالا اینکه چطور رفته بود، آیا مثل سلمان با اذن امیرالمومنین بوده یا خیر؟ ما نمی دانیم.
حالا
وقتی به عنوان نماینده عمر رفته، یعنی همینجوری نرفته است.
کل کوفه تحت سیطره او بود، زمان عثمان هم همینجوری.
=-=-
من از اینجا یاد حرف عثمان افتادم که:
وقتی عثمان زید را آورد و مصحف را نوشت، همه جلویش مقابله نکردند. امیرالمومنین یه مقدار مختصری از کلمات حضرت در اینخصوص به ما رسیده است.
همه اهل بیت بلاریب دستور دادند که کاری نکنید به قرآن بی احترامی نشود.
حتی زمان قدرت امیرالمومنین علیه السلام، باز هم اجازه ندادند و فرمودند: ان القرآن لا یحاج ... الیوم.
با اینکه حضرت تذکر دادند طلح المنضود، طلح نیست و طلع است.
اما اجازه ندادند کسی بخواهد با این حرفها برود میدان و با اینها قرآن را تخطئه کند.
حالا حرف عثمان
وقتی که عثمان مصحف زید را خواست و نوشت و پخش کرد، تنها کسی که جلوی او ایستاد، ابن مسعود بود.
ابی نایستاد، امیرالمومنین نایستاد و صاحب صحابه نایستاد.
هر شش نفری که شورای خلیفه نبودند با اینکه 5 نفرشان مصحف داشتند ولی اعتراض نکردند.
الستۀ ... فی الشورا لهم مصحف.
ابن مسعود رئیس و قاری کوفه بود. وقتی خواست عثمان، مصحف زید را بیاورد بیرون، داد می زد، مصاحفتان را قایم کنید.
میگفت: این زید بن ثابتی که عثمان، مصحفش را آورده است، در پشت پدرش بود و من همراه پیامبر بودم.
عثمان چه جواب داد:
گفت: همان روزی که عمر و ابوبکر هم مصحف ها را جمع کردند و تدوین کردند و پیش حفصه بود، آن ها هم زید را صدا کردند. و چطور تو آن روز اعتراض نکردی که جوان بود؟
جواب چیست؟
ابن مسعود می فهمید که اگر زمان عمر حرفی می زد نابود می شد.
برای فهمیدن این مسئله، کلام ابن ابی الحدید را ببینید درباره برخورد مولا علیه السلام با عایشه
در جلد 17 ابن ابی الحدید می گوید:
اگر این کاری که عایشه با امیرالمومنین و برعلیه حضرت خروج کرد، با خلیفه دوم عمر کرده بود و عمر بر او پیروز شده بود، لقتلها و مزقها اربابا اربابا و لکن علیا حلیما کریما.
http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=143427

"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار کفی الله المومنین القتال بعلی بن ابیطالب پاسخ داد.
"
عن ابن مسعود رضي اللّه عنه‏ أنه كان يقرأ هذا الحرف و كفى اللّه المؤمنين القتال بعلي بن أبي طالب
تفسير القرآن العظيم ج‏9 3126
از ابن ابی حاتم قرن 4.



یا علی یا مرتضی یا حیدر
"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار ( هر شب فقط يك آيه ) ! پاسخ داد.
"
انما ولیکم الله ورسوله والذین امنوا الذین یقیمون الصلاه ویوتون الزکاه وهم راکعون
ومن یتول الله ورسوله والذین امنوا فان حزب الله هم الغالبون
می فرماید ولی وسرپرست شما خدا وپیامبروکسانیکه ایمان اوردند واقامه صلاه می کنندودر حال رکوع زکات می دهند .وکسانی که ولایت وسرپرستی خدا ورسولش ومومنانی (چون علی بن ابی طالب )را بپذیرند حزب خدایند ویقینا حزب خدا غالب است ........
"

يك روز پيش

کنجکاو1 به سرنگار ( هر شب فقط يك آيه ) ! پاسخ داد.
" سَأَصْرِفُ عَنْ آيَاتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَإِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لَا يُؤْمِنُوا بِهَا وَإِنْ يَرَوْا سَبِيلَ الرُّشْدِ لَا يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًا وَإِنْ يَرَوْا سَبِيلَ الْغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًا ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَكَانُوا عَنْهَا غَافِلِينَ ﴿۱۴۶﴾ اعراف
به زودى كسانى را كه در زمين بناحق تكبر مى ‏ورزند از آياتم رويگردان سازم [به طورى كه] اگر هر نشانه‏ اى را [از قدرت من] بنگرند بدان ايمان نياورند و اگر راه صواب را ببينند آن را برنگزينند و اگر راه گمراهى را ببينند آن را راه خود قرار دهند اين بدان سبب است كه آنان آيات ما را دروغ انگاشته و غفلت ورزيدند (۱۴۶)

وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَلِقَاءِ الْآخِرَةِ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ هَلْ يُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ ﴿۱۴۷﴾
و كسانى كه آيات ما و ديدار آخرت را دروغ پنداشتند اعمالشان تباه شده است آيا جز در برابر آنچه میکردند كيفر مى ‏بينند (۱۴۷)
"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار یا علی پاسخ داد.
"
http://www.hoseinm.ir/forum/index.php?topic=44.0
"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار 15 شعبان تولد با سعادت قطب عالم امکان ؛ کشتی نجات ؛سرچشمه حیات ؛ عین الله الناظرة ........تهنیت پاسخ داد.
"
‍ بیانات آیت الله وحید خراسانی به مناسبت نیمه شعبان۱۴۴۰؛
پس از پایان درس امروز در جمع عده‌ای از طلاب و اساتید حوزه علمیه.
۳۱/فروردین/۱۳۹۸

بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین سیما بقیة الله فی الارضین و العن علی اعدائهم الی یوم الدین.
به مناسبت نیمه شعبان طلوع کوکب مجد و عظمت عالم امکان امام زمان علیه السلام باید بحث در معرفت آن حضرت بشود.

امام زمان علیه السلام شناخته نشد. وظیفه همه ما اولاً معرفت اوست، ثانیاً معرفی به عامّه ایتام ولی‌عصر علیه السلام است.

اولاً مورد اتفاق عامه و خاصه این است که امام در جماعت افضل از مأموم باشد. اتفق الفریقان علی هذا الامر . نزول عیسی از آسمان و اقتدا عیسی بن مریم علیه السلام به آن حضرت ادّل دلیل است بر افضلیت او از جمیع اولی العزم من الرسل. فقط مستثنی خاتم صلی الله علیه و‌آله است. ابراهیم، موسی ، عیسی ، نوح ، همه مفضول، حجت ابن الحسن علیهما السلام افضل. همه عالِم، او اعلم. همه حکیم، او احکم. این مقام لایدرک و لایوصف. عیسی کسی است که «كَلِمَةٍ مِّنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ وَجِيهًا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ». روح الله و کلمة الله، مفضول و حجت بن الحسن افضل.

آنچه مهم است عبارت است از اتفاق فریقین بر افضلیت آن حضرت بالنسبه به تمام انبیاء اولوالعزم ، غیر از یک نفر . اگر کسی ابراهیم را بشناسد «وَ إِذِ ابْتَلي إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً».
این مقام اوّل.

فهم زیارت او از مهمّات مطالب است. «اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا داعِىَ اللَّهِ وَ رَبّانِىَّ آیاتِهِ. السَّلامُ عَلَیْكَ اَیُّهَا الْعَلَمُ الْمَنْصوُبُ وَالْعِلْمُ الْمَصْبُوبُ ». سلام بر مربّی همه آیات خدا. آیات الله تکویناً ،‌ آیة الله تشریعاً . ربانی همه حجت بن الحسن علیهما السلام است.

عباراتی در زیارت اوست ، «السَّلامُ عَلَیْكَ اَیُّهَا الْعَلَمُ الْمَنْصوُبُ وَالْعِلْمُ الْمَصْبُوبُ ». علم است نه عالم. خود علم فانی شده در علم او. آن هم علمش چه علمی است؟!، همه مردم و ما اوتی الناس الا قلیل . آن کثیر در سینه اوست . این علمش. «السَّلاَمُ عَلَيْكَ حِينَ تُصَلِّي وَ تَقْنُتُ السَّلاَمُ عَلَيْكَ حِينَ تَرْكَعُ وَ تَسْجُدُ » .

وقتی به دنیا آمد به بازوی او نوشته بود «وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ صِدْقاً وَ عَدْلاً». صدق، جنبه علمی و‌ عدل، جنبه عملی. تمّت همه علوم در سینه او . همه اعمال محو در عمل او . این گوهر نشناخته امام زمان علیه السلام است.

حسین بن روح یکی از نواب خاصه قدرت او در این حد است. ورقه سهم امام در سرخس گم شد در بغداد حسین دست دراز کرد از بلخ آن راحاضر کرد . این قدرت نائب اوست تا برسد به قدرت ذات او. «وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ ‌ هم از جهت علم و هم از جهت عمل .

وظیفه همه ما اولاً معرفت اوست، ثانیا معرفی او . هم معرفت مشکل و هم معرفی اشدُّ اشکالاً.

چه مقامی؟! ربانی آیات الله . خلاصه «طه»«یس» ،‌ معنی حقیقی «وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا». نسبت امام زمان علیه السلام به کائنات نسبت آفتاب است به ذره ها ، لذا معرفتش بر همه واجب و معرفی او واجب است فی الواجب.

خطاب آمد به حضرت موسی ، اگر یک کار کنی صد سال صیام کل یوم و قیام کل لیل برای عملت ثبت می شود. کلیم بهتش زد! چه کاری است که از صد سال نماز لیل موسی و صیام نهار صدساله او بالاتر است؟! جواب آمد: ارشاد به امام زمان. این مقام لایدرک و لا یوصف.
ان شاء الله طوری بشود که این مملکت یکپارچه عالم به مقام او باشد. همگی در شب نیمه شعبان دعا کنند برای ظهور باهر النور آن حضرت.

امید است همه ما مشمول عنایت خاصه حضرت قرار بگیریم. اگر نظری کند خاک را کیمیا می‌کند. ان شاء‌الله سعی کنید همه تان در محافل و در مجالس مقامات حضرت را به ایتام آل محمد گوشزد کنید.

ان شاء الله از امروز همه تان از اول قرآن شروع کنید ، آنچه میسر است بخوانید به آن حضرت هدیه کنید. اگر شما عزیزترین اشیاء را که کلام خداست به او هر روز هدیه کنید او در دنیا و آخرت با شما چه خواهد کرد ؟! این کار را به دیگران توصیه کنید و هم خودتان عمل کنید.


"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار یا علی پاسخ داد.
"
اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم والعن واخذل واهلک من عاداهم
قال امیرالمومنبن "
أَنَا صَلَاةُ الْمُؤْمِنِ أَنَا حَيَّ عَلَى الصَّلَاةِ أَنَا حَيَّ عَلَى الْفَلَاحِ أَنَا حَيَّ عَلَى خَيْرِ الْعَمَلِ "
مولای انبیاء والمرسلین فرمود " منم نماز مومن منم حی علی الصلاة منم حی علی الفلاح منم حی علی خیر العمل "
اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم والعن واخذل واهلک من عاداهم
یا علی یا مرتضی یا حیدر
فضائل شاذان بن جبرئیل
"

يك روز پيش

Mohammad 1985 به سرنگار درخواست ازدواج پاسخ داد.
" عجب جوان بودیم و شور حالی داشتیم ! "

يك روز پيش

hosyn به سرنگار پسر دوازده ساله، در انباری خانه، رآکتور هسته‌ای ساخت! پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط Freedom1 نوشته شده است نمايش نوشته
رقم بعدی معینه، چون تعریف دایره و معادله دایره معینه. فقط بحث اینه که هر دو نقطه روی دایره رو هرچقدر هم نزدیک به هم تصور کنیم، باز هم یک کمان اونها رو به هم متصل می‌کنه ولی این کمان رو ناچار به خطی تبدیل می کنیم و این میشه تقریب و ساده سازی، عملا هرچقدر جلو بریم و نقاط فرضی رو به هم نزدیک تر کنیم دقت ما در تعداد ارقام پی زیاد میشه اما محدودیت ابزار محاسبه هم همیشگیه و تا حدودی که ابزار اجازه میده میشه پیش رفت.
این معین بودن، به این معنی نیست که در متافیزیک این ارقام ثبت شدن، دلیلی برای اینکه چنین چیزی بگیم نداریم.

غیر از دایره، مثال های دیگه هم هستن که تعداد ارقام اونها هم نامحدود میشه و با حد محاسبه میشن. اگر شما به سمت یک دیوار در دو متری خودتون حرکت کنید در حالی که هر قدم شما نصف قدم قبلی باشه، شما بی نهایت قدم می زنین اما هرگز به دیوار نمی رسید، اگر یک برگ کاغذ رو نصف کنین و یکی از نیمه ها رو روی زمین بگذارین و نیمه دیگر رو باز هم نصف کنین و این کار رو تا ابد ادامه بدین، بی نهایت بار قطعه کاغذ به کاغذهای روی زمین اضافه می کنین اما مساحت همه اونها هرگز از یک برگ کاغذی که در ابتدا داشتین بیشتر نمیشه. اینها ذهنیات ریاضی هستن اما د عالم واقعی در مثال اول شما به جایی می رسین که باید قدم میلی متری بردارین و عملا متوقف میشین، در مثال دوم به جایی می رسین که دو مولکول رو باید از هم جدا کنین و باز هم متوقف میشین، اینهم محدودیت جهان واقعیه. حالا مسافت پیموده شده و مساحت جمع شده در جهان متافیزیکی ثبت شدن؟ چه عرض کنم!
مطالب خوبی گفتید، دو نکته را عرض میکنم، یکی اینکه گفتید: (این معین بودن، به این معنی نیست که در متافیزیک این ارقام ثبت شدن، دلیلی برای اینکه چنین چیزی بگیم نداریم.) اگر منظور از متافیزیک یعنی یک عالم پشت کوه قاف که نمیدانیم چیست؟ بنده هم با شما موافقم که چنین عالمی نداریم و اصلا نیازی هم به آن نداریم، اما اگر منظور از متافیزیک عالمی است که همگی مثل خورشید برایمان واضح است و همگی دسترسی مستقیم به آن داریم و در درک واضح آن مشترک هستیم، و تنها و تنها خصوصیتش این است که از سنخ ماده و انرژی نیست، آیا خوب نیست که این درک مشترک را با هم بیشتر بررسی کنیم؟ ببینید که جواب خوب و روشنی دادید که تشکر میکنم: (رقم بعدی معینه، چون تعریف دایره و معادله دایره معینه.)، آیا در اینکه صریح و شفاف گفتید عدد بعدی یک میلیارد و یکم در «پی» معین است احساس کردید مطلب مبهمی را با احتیاط میگویید یا خیر خیلی برایتان واضح بود و هست که عدد یک میلیارد و یکم و بعدی آن تا بینهایت معین است؟ منظور من همین درک واضح و دریافت خیلی روشن است که حتی بچه‌های دبستانی هم وقتی برایشان توضیح دهید فورا حرف شما را تایید میکنند که عدد بعدی معین است.

نکته دوم که گمان میکنم همه بشر نیز توافق ذهنی دارند این است که تعریف دایره با تعریف رمان فرق دارد، یک رمان نویس هم کاراکترهایش را تعریف میکند اما دستش باز است، فردی را تعریف میکند دو سر دارد یا هفت سر دارد، دایره‌ای را تعریف میکند که نسبت محیط آن به قطرش دقیقا عدد ۳ است، تمام اینها در فضای تعریف رمانتیک، مجاز است، اما تعریف ریاضی دایره، رمان نویسی نیست، برای همه ما واضح است که دایره و معادله آن را به عنوان یک سیستم صوری با آن مواجه میشویم که دست ما باز نیست، مثل ورود در یک باغ است، میتوانیم وارد باغ نشویم، اما اگر وارد شدیم، باغ و قوانین آن به دست ما نیست.

حال با تشکر مجدد از جواب واضح و خوب شما که فرمودید عدد بعدی، معین است، سؤال ساده دیگری را مطرح میکنم تا دیدگاه شما را بدانم:

سؤال: آیا این عدد یک میلیارد و یکم در «پی» که هنوز بشر کشف نکرده ولی معین است، آیا قبل از شکل‌گیری مغز بشر هم معین بوده است یا پس از اینکه مغز بشر در کره زمین به وجود آمد، آن عدد معین شد؟ "

يك روز پيش

Freedom1 به سرنگار پسر دوازده ساله، در انباری خانه، رآکتور هسته‌ای ساخت! پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط saeed_s58 نوشته شده است نمايش نوشته
گاهی فرض کردن، مستقیماً محدودیت می‌آورد و این محل بحث بنده نبود.
همچنین در فضاهایی که کاملاً‌ آزاد است و هر فرضی با هر فرض دیگری قابل جمع باشد، همچون مجانین و افرادی که خود را آزاد از عقل! هم می‌پندارند، ظاهراً بحث نمی‌کنیم.

محل بحث جایی است که ما فرضی را مرتکب می‌شویم و پس از فرض ما، فرضیات بعدی لازم است از یک سری محدودیت‌هایی تبعیت کنند که این محدودیت‌ها را «قانون»هایی تحمیل می‌کنند که بنده از بیان شما استفاده کردم که این قوانین «وجود» دارند. فقط بنای من این است که متوجه شوم مقصود شما از این وجود داشتن، چگونه وجودی است؟
من از اصطلاحات پیچیده فلسفی سر در نمیارم و بلد هم نیستم که از اونها استفاده کنم، محسن نامجو آهنگی داشت که شاعرش رو نمی شناختم اما با کلمات هست، هستی، هسته، هستیم و ... خوب بازی کرده بود هرچند بی ادبی بود.
اینکه این «هست» چه نوع «هستی» هست، من نمی‌دونم. ولی میفهمم که تصور یک دستگاه مثل دستگاه اعداد طبیعی یا دستگاه هندسه ریمانی، یعنی تصور یک سری فرض های اولیه به همراه قوانین اولیه، تصور اینها با هم و همزمان، دستگاه ذهنی ما رو میسازه. قوانین بعدی به ناچار تحمیل میشن. محدودیت ها با چیزهایی مثل اصل عدم تناقض و روش های استنتاج و مشابه اینها تحمیل میشن، اگر این اصول رو قبول نداشته باشیم که قصه عوض میشه. این خودش دستگاه دیگه ایه که منطق ما رو شکل میده و ممکنه دستگاه دیگه ای رو انتخاب کنیم که در اون مثلاً تناقض ممکن باشه و اونوقت راهی که میریم و نحوه بحث ما عوض میشه.

http://khccsc.ir/logic/copi/ch9/ch9sec10.htm

راستی من دنبال اثبات چیزی نیستم، بیشتر ضد اثبات هایی هستم که مبهم و ضعیف هستن.

http://anthropology.ir/article/31428.html "

يك روز پيش

Freedom1 به سرنگار پسر دوازده ساله، در انباری خانه، رآکتور هسته‌ای ساخت! پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط hosyn نوشته شده است نمايش نوشته
من نمیگویم شما پاسخ ندادید، بلکه میگویم هنوز دیدگاه شما و پاسخی که طبق آن میدهید برای من واضح نشده است، لذا اگر سؤال میکنم از این باب است که به قول علمای هرمنوتیک بتوانم ذهن شما را برای خودم بازسازی کنم تا بفهمم شما چگونه درکی از این مطلب دارید که هنوز من متوجه مقصود شما نشدم.

لذا با عرض پوزش سؤالم را طوری میپرسم که دیدگاهها به هم نزدیک شود:

میفرمایید: (این بی نهایت رقم، در ذات تعریف دایره ست و تعریف دایره در مغز انسان) ، سؤال این است که فرض میگیریم الآن بشر یک میلیارد رقم پشت ممیز را کشف کرده است، عدد بعدی یعنی عدد یک میلیارد و یکم را که هنوز نمیداند آیا معین است یا نامعین؟
رقم بعدی معینه، چون تعریف دایره و معادله دایره معینه. فقط بحث اینه که هر دو نقطه روی دایره رو هرچقدر هم نزدیک به هم تصور کنیم، باز هم یک کمان اونها رو به هم متصل می‌کنه ولی این کمان رو ناچار به خطی تبدیل می کنیم و این میشه تقریب و ساده سازی، عملا هرچقدر جلو بریم و نقاط فرضی رو به هم نزدیک تر کنیم دقت ما در تعداد ارقام پی زیاد میشه اما محدودیت ابزار محاسبه هم همیشگیه و تا حدودی که ابزار اجازه میده میشه پیش رفت.
این معین بودن، به این معنی نیست که در متافیزیک این ارقام ثبت شدن، دلیلی برای اینکه چنین چیزی بگیم نداریم.

غیر از دایره، مثال های دیگه هم هستن که تعداد ارقام اونها هم نامحدود میشه و با حد محاسبه میشن. اگر شما به سمت یک دیوار در دو متری خودتون حرکت کنید در حالی که هر قدم شما نصف قدم قبلی باشه، شما بی نهایت قدم می زنین اما هرگز به دیوار نمی رسید، اگر یک برگ کاغذ رو نصف کنین و یکی از نیمه ها رو روی زمین بگذارین و نیمه دیگر رو باز هم نصف کنین و این کار رو تا ابد ادامه بدین، بی نهایت بار قطعه کاغذ به کاغذهای روی زمین اضافه می کنین اما مساحت همه اونها هرگز از یک برگ کاغذی که در ابتدا داشتین بیشتر نمیشه. اینها ذهنیات ریاضی هستن اما د عالم واقعی در مثال اول شما به جایی می رسین که باید قدم میلی متری بردارین و عملا متوقف میشین، در مثال دوم به جایی می رسین که دو مولکول رو باید از هم جدا کنین و باز هم متوقف میشین، اینهم محدودیت جهان واقعیه. حالا مسافت پیموده شده و مساحت جمع شده در جهان متافیزیکی ثبت شدن؟ چه عرض کنم! "

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار ایا خدواند متعال بزعم وهابیت در قران دچار تناقض گوئی شده؟!(العیاذبالله) پاسخ داد.
"
5 سال گدشت ومخلوق مفلوک وهابی هنوز داره جواب مفصل می ده

یا علی
"

2 روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار معنای تمسک به قرآن ، نفی سنت نیست پاسخ داد.
"
پست 2363
نقل قول:
در اصل توسط ghanet غانت هالک ملحد کافر بالله وانبیائه ورسله وکتبه وحججه بهائی ملحد زنیم مابون شیطان پرست بی سواد مدعی پیامبری وهدایت مردم ایران و.نوشته شده است http://www.iranclubs.org/forums/imag...s/viewpost.gif
. آیا همچنان تصور می کنی بنده متوجه مطلب شما نشده ام؟!

hosyn


بلی، دقیقا هنوز معتقدم متوجه منظور من نشدید، چون شما از پست ۲۳۰۵ کلام خودتان را آوردید که گفتید: (ربطش این است که با مرگ قیامت برپا می شود و آخرت زود در می رسد) اما وقتی در پست ۲۳۰۶ پرسیدم: (فرض گرفتیم که دو نفر از یک خانواده یکی در خواب مرده است، فردای آن روز که مشغول دفن او هستند، آیا آخرت رسیده و قیامت بر پا شده است؟) در پست ۲۳۰۷ فورا برگشتید و گفتید: (خیر) ، تناقض! خلاصه بلی یا خیر؟ برپا شده است یا خیر؟ و چون با سؤال من مواجه شدید: (پس چرا باید آروزی مرگ کند و زیر خروارها خاک برود؟ در حالی فقط آخرت برای اوست.) دوباره برگشتید و گفتید: (عرض کردم با مرگ قیامت برای او برپا می شود و آخرتی که گمان می کند به او تعلق دارد از راه می رسد)، ببینید فقط یک کلمه (برای او) اضافه کردید که کار را مشکل‌تر کرد! چون کسی که به قول شما آخرت برای او میخواهد بر پا شود چرا جمع بین دنیا و آخرت نکند؟ خیر الدنیا و الآخرة آیا بد است؟ صد سال زندگانی کند، و آرزوی مرگ هم نکند، و بعد از صد سال زندگانی خوش دنیا، به محض مردن به گفته شما برای او قیامت بر پا میشود، خوب، هم صد سال عمر کرده و هم سریعا به قیامت رسیده! چرا قرآن به یهود میگوید اگر عالم آخرت برای شماست فورا آرزوی مرگ کنید؟ جز این است که آنها را حواله به نقد میدهد؟ نه به نسیه میلیونها سال دیگر که پس از خواب عمیق هیچ نفهم به ان برسد؟

برای اینکه مقصود من را بفهمید، در اتاق تنهایی بنشینید، و بدون هیچ گونه نمایش بیرونی، فقط به ته دل خودتان مراجعه کنید، و بگویید: چون من از دین مادری بیرون آمدم، و فقط سراغ قران آمدم، و رضایت خدا و عالم آخرت را کسب کردم، پس واقعا حال ذهنی الآن من این است که آرزو میکنم هر چه زودتر بمیرم!

اگر چنین آرزویی از صمیم قلب و فطرت خودتان دارید حرف من را قبول نکنید، اما اگر میبینید رسیدن به خیر آخرت که فرض کردید به آن رسیدید، منافاتی با زنده بودن شما ندارد، و چه الآن بمیرید و دفعتا بیدار شوید، یا صد سال زندگی کنید و بعد بمیرید و دفعتا بیدار شوید، هیچ تفاوتی در خروجی کار نمیدهد، ممکن نیست آروزی مردن الآن کنید.

و اگر مقصود شما از اینکه (برای او قیامت برپا میشود) رسیدن به دار آخرت و نعمتهای آن است، و به قول معروف قائل به قیامت صغری هستید، که این حرف، عین قبول عالم برزخ و بالاتر از آن بالفعل است، خودش را آوردید و اسمش را نیاورید! ولی شما فعلا صلاحتان این است که عالم برزخ را قبول نداشته باشید!

نگفتید چرا فقط مجرمون میگویند: ما ساعتی بیش درنگ نکردیم؟
"

2 روز پيش


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 07:27PM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2019, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
Live Feed provided by Forum Live Feed & User Wall v1.2.10 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2019 DragonByte Technologies Ltd.