بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان

نکات

چی تو فکرته؟

[140]

جریان زندۀ تالارها
hame_854 به سرنگار من واقعاً متأسفم... پاسخ داد.
" من واقعا متاسفم برای سازدهنی که نزدیک بود یک هفته بیام ایلام ... "

2 ساعت پيش

hame_854 به سرنگار انگیزتون از عضو شدن در این باشگاه چی بود؟ پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط ساز دهنی نوشته شده است نمايش نوشته
روح گل بهار در آقو مجید حلول کرده متاسفانه
مخلوطی از علی شادو وگلبهار و یکی دو تا دیگه "

2 ساعت پيش

hosyn به سرنگار انکار شرک پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
قُلْ أَرَأَيْتَكُمْ إِنْ أَتَاكُمْ عَذَابُ اللَّهِ أَوْ أَتَتْكُمُ السَّاعَةُ أَغَيْرَ اللَّهِ تَدْعُونَ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ ﴿۴۰﴾ انعام
بگو به نظر شما اگر عذاب خدا شما را دررسد يا رستاخيز شما را دريابد اگر راستگوييد كسى غير از خدا را مى‏ خوانيد (۴۰)
بَلْ إِيَّاهُ تَدْعُونَ فَيَكْشِفُ مَا تَدْعُونَ إِلَيْهِ إِنْ شَاءَ وَتَنْسَوْنَ مَا تُشْرِكُونَ ﴿۴۱
[نه] بلكه تنها او را مى‏ خوانيد و اگر او بخواهد رنج و بلا را از شما دور مى‏ گرداند و آنچه را شريك [او] مى‏ گردانيد فراموش مى ‏كنيد (۴۱)
وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَى أُمَمٍ مِنْ قَبْلِكَ فَأَخَذْنَاهُمْ بِالْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَتَضَرَّعُونَ ﴿۴۲﴾
و به يقين ما به سوى امتهايى كه پيش از تو بودند [پيامبرانى] فرستاديم و آنان را به تنگى معيشت و بيمارى دچار ساختيم تا به زارى و خاكسارى درآيند (۴۲)
فَلَوْلَا إِذْ جَاءَهُمْ بَأْسُنَا تَضَرَّعُوا وَلَكِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ ﴿۴۳﴾
پس چرا هنگامى كه عذاب ما به آنان رسيد تضرع نكردند ولى [حقيقت اين است كه] دلهايشان سخت‏ شده و شيطان آنچه را انجام مى‏ دادند برايشان آراسته است (۴۳)


اگر به آیه 42 توجه کنید امتها را به عذابی گرفتارشان می کردند که برگردند و به خود بیایند ولی خداوند می گویند شیطان آنچه را انجام می دادندبرایشان آراسته است

شیطان طوری اعمالشان را زیبا نشان داده که هرگز فکرشو نمی کردند این عذاب بخاطر اعمالشان است به همین خاطر بر عقیده و اعمالی که انجام می دادند باقی می ماندند بدون اینکه به درگاه خداوند توبه کنند و بسوی خداوند باز گردند ودست از شرک خود بردارند
در همین سوره مبارکه انعام آیه ۱۰۸ و ۱۰۹ به خوبی بیان میفرماید که حال کسانی که غیر خدا را میخوانند و مشرک هستند چگونه است:

وَ لا تَسُبُّوا الَّذينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ كَذلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلى‏ رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ (الأنعام 108) وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمانِهِمْ لَئِنْ جاءَتْهُمْ آيَةٌ لَيُؤْمِنُنَّ بِها قُلْ إِنَّمَا الْآياتُ عِنْدَ اللَّهِ وَ ما يُشْعِرُكُمْ أَنَّها إِذا جاءَتْ لا يُؤْمِنُونَ (الأنعام 109)

و آنهايى را كه جز خدا مى‏خوانند دشنام مدهيد كه آنان از روى دشمنى [و] به نادانى، خدا را دشنام خواهند داد. اين گونه براى هر امتى كردارشان را آراستيم. آن گاه بازگشت آنان به سوى پروردگارشان خواهد بود، و ايشان را از آنچه انجام مى‏دادند آگاه خواهد ساخت. (108) و با سخت‏ترين سوگندهايشان، به خدا سوگند خوردند كه اگر معجزه‏اى براى آنان بيايد، حتماً بدان مى‏گروند. بگو: «معجزات، تنها در اختيار خداست.» و شما چه مى‏دانيد كه اگر [معجزه هم‏] بيايد باز ايمان نمى‏آورند. (109)


خداوند متعال حجت را بر همگان در مقصودش از مشرکین، تمام فرموده است، میفرماید: این مشرکین، غیر خدا را میخوانند، و حال آنها اینطوری است که اگر به آنچه آنها از غیر خدا میخوانند دشنام دهید، آنها هم در عوض، الله تبارک و تعالی را دشنام میدهند، و کأنّ در آیه بعد بیان میکند که مبادا گمان کنید خدا را قبول ندارند، به خدا قسم هم میخورند، اما اصل کار آنها بت پرستی است، و طوری نسبت به بتها حساسیت دارند که اگر به بتها دشنام دهید آنها هم به الله که خودشان به او فسم میخورند دشنام میدهند.

لعنت خدا بر مشرکین که وقتی بتهای ایشان را دشنام میدهند به الله دشنام میدهند، و چه علامتی واضح‌تر از این برای توصیف مشرکین، که قرآن میتوانست بیان فرماید؟!
. "

3 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار انکار شرک پاسخ داد.
"
وَ إِذا قيلَ لَهُمْ تَعالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُؤُسَهُمْ وَ رَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَ هُمْ مُسْتَكْبِرُونَ (5)

لعنت ازلی خدا بر منافیقن مأبونین زنیمی که در مقابل خدا و استغفار رسول خدا سرهاشون رو برمی گردونند واستکبار می کنند و.............
لعنهم الله خذلهم الله معادن الأبن واولاد ادعیا رو


"

5 ساعت پيش

کنجکاو1 به سرنگار انکار شرک پاسخ داد.
" قُلْ أَرَأَيْتَكُمْ إِنْ أَتَاكُمْ عَذَابُ اللَّهِ أَوْ أَتَتْكُمُ السَّاعَةُ أَغَيْرَ اللَّهِ تَدْعُونَ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ ﴿۴۰﴾ انعام
بگو به نظر شما اگر عذاب خدا شما را دررسد يا رستاخيز شما را دريابد اگر راستگوييد كسى غير از خدا را مى‏ خوانيد (۴۰)
بَلْ إِيَّاهُ تَدْعُونَ فَيَكْشِفُ مَا تَدْعُونَ إِلَيْهِ إِنْ شَاءَ وَتَنْسَوْنَ مَا تُشْرِكُونَ ﴿۴۱
[نه] بلكه تنها او را مى‏ خوانيد و اگر او بخواهد رنج و بلا را از شما دور مى‏ گرداند و آنچه را شريك [او] مى‏ گردانيد فراموش مى ‏كنيد (۴۱)
وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَى أُمَمٍ مِنْ قَبْلِكَ فَأَخَذْنَاهُمْ بِالْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَتَضَرَّعُونَ ﴿۴۲﴾
و به يقين ما به سوى امتهايى كه پيش از تو بودند [پيامبرانى] فرستاديم و آنان را به تنگى معيشت و بيمارى دچار ساختيم تا به زارى و خاكسارى درآيند (۴۲)
فَلَوْلَا إِذْ جَاءَهُمْ بَأْسُنَا تَضَرَّعُوا وَلَكِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ ﴿۴۳﴾
پس چرا هنگامى كه عذاب ما به آنان رسيد تضرع نكردند ولى [حقيقت اين است كه] دلهايشان سخت‏ شده و شيطان آنچه را انجام مى‏ دادند برايشان آراسته است (۴۳)


اگر به آیه 42 توجه کنید امتها را به عذابی گرفتارشان می کردند که برگردند و به خود بیایند ولی خداوند می گویند شیطان آنچه را انجام می دادندبرایشان آراسته است

شیطان طوری اعمالشان را زیبا نشان داده که هرگز فکرشو نمی کردند این عذاب بخاطر اعمالشان است به همین خاطر بر عقیده و اعمالی که انجام می دادند باقی می ماندند بدون اینکه به درگاه خداوند توبه کنند و بسوی خداوند باز گردند ودست از شرک خود بردارند "

7 ساعت پيش

mastaneh20_21 به سرنگار من واقعاً متأسفم... پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط ساز دهنی نوشته شده است نمايش نوشته
بابا ولمون کن ظالمممممممممممم
من واقعا متاسفم كه ولت كردم بايد ظلم اساسي در حقت ميكردم "

9 ساعت پيش

mastaneh20_21 به سرنگار من واقعاً متأسفم... پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط ساز دهنی نوشته شده است نمايش نوشته
من واقعاً براتون متاسفم که امام حسین رو همین شماها شهید کردین
شمام اونجا بودي "

9 ساعت پيش

mastaneh20_21 به سرنگار چه وقت باید ازدواج بکنیم ! پاسخ داد.
" سفارش ميدم غار حرا را هم برا تنهايي اختصاصي خالي كنن "

9 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار اشلره ای به توطئه های کودتا چیان سقیفه وشهادت خاتم الانبیاء صلوات الله علیه واله وسلم پاسخ داد.
"


روز_شمار_شهادت_رسولخدا صلی الله علیه و آله《19》

...در روز شنبه ۲۶ صفر سال ۱۱ هجری قمری ، ۹ خرداد سال ۱۱ هجری شمسی ،
۲۵ می سال ۶۳۲ میلادی چه اتفاقی افتاد؟؟

..با وجود آنکه بسیاری از توطئه گران به اصرار پیامبر صلی الله علیه و آله و با دستور مستقیم آن حضرت ،
در محل استقرار سپاه اسامه حاضرند ،
اما از حرکت این لشکر خبری نیست!!

بار دیگر در لشکرگاه جُرف - محل استقرار سپاه - اعتراض و سر و صدا به پا خاسته است :

چگونه این جوان را فرماندهء مهاجران اول و پیشتاز در اسلام قرار داده اند؟!

برخی به اعتراض صدا را بلند می کنند و عده ای دیگر به دفاع از اسامه سخن می‌گویند ..

روشن است که اعتراض کنندگان اصلی و بعضاً برخی از پاسخ دهندگان ، همانا مهاجرین پیشتاز در اسلام هستند!!

در بین اعتراض کنندگان نام عیّاش بن ابی رَبیعه که از انصار است ، به چشم می خورد ؛ او از هم پیمانان صحیفهء دوم (*) است ؛
پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله نام این فرد را بین حمله کنندگان به خانهء حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها می‌بینیم...

و کسی که در برابر عیّاش بن ابی رَبیعه می ایستد و از اسامه دفاع می کند ، عمر بن خطاب است.....

به هر روی این جنگ زرگری ، توقف سپاه را به همراه دارد ؛

سپاهیان - که در عمل همان اهل سقیفه هستند - برای تعیین تکلیف از سپاه خارج شده ، به نزد پیامبر بر می‌گردند.


¤¤خبر به پیشگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله می‌رسد ؛
تاریخ حکایت می کند که پیامبر بسیار آزرده می‌شوند ؛
در حالی که از شدت درد دستمالی بر سر بسته و قطیف ای بر دوش افکنده بودند ، بر می‌خیزند ،
به کمک دیگران و به سختی خود را به مسجد می‌رسانند ؛

....پس از حمد و ثنای الهی ، از فرماندهی اسامه دفاع می‌کنند و در انتها متخلفان از سپاه اسامه را از رحمت الهی دور می‌دانند و آنان را با عبارت زیر لعنت می‌کنند:


لعَنَ اللّهُ مَن تَخَلَّفَ عَن جَيشِ اسامة.
لعنت خدا است بر هر کس که از شرکت در سپاه اسامه سرباز زند .

آن گاه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمان به حرکت سپاه می‌دهند ؛ این فرمان چند بار تکرار می‌شود (۱)....

کسانی که قرار بود با اسامه حرکت کنند ، گروه گروه با پیامبر وداع کردند و در جُرف به دیگرِ سپاهیان ملحق شدند

نهایتاً این سپاه امروز نیز حرکت نخواهد کرد...‼️...

در همین ایام - و شاید در همین روز - داستانی شگرف تحقق می‌یابد:

رسول خدا صلی الله علیه و آله که حالشان مساعد نیست , به صورتی که گویا قصد وصیتی خاص دارند ؛ به اطرافیان می‌فرمایند:

" برادرم را فرا خوانید! "

عایشه ، همسر پیامبر صلی الله علیه و آله که می‌پندارد رسول خدا صلی الله علیه و آله آخرین لحظات عمر خویش را می‌گذرانند ،
پدر خویش ابوبكر بن ابی قحافه را - که هم اینک باید در سپاه اسامه باشد - فرا میخواند‼️

پیامبر با دیدن ابوبکر روی بر می تابانند و می‌فرمایند:

"برادرم را فراخوانید! "

بار دیگر علیرغم آگاهی کامل از مقصود ایشان ، حفصه ، فرزند عمر بن خطاب ، پدر خویش را صدا میزند‼️


پیامبر این بار نیز از حضور عمَر اظهار نارضایتی می‌کنند و با ناراحتی کامل می فرمایند:

" برادرم را بخوانید! "

ام سلمه همسر نیکوکار پیامبر صلی الله علیه و آله در اعتراض به این رفتار می‌گوید:

برادر رسول خدا ، علی را فراخوانید که پیامبر جز او کس دیگری را نمی‌خواهد .(۲)

عایشه نیز به صدا در می آید:

وای بر شما !! آری , او جز علی را نمی خواهد . (۳)


▪️➖امیرمومنان علیه السلام به نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله می آیند؛

… در همین مجلس ، هزار هزار باب علم بر امیر مومنان گشوده می‌شود و سینهء علوی پذیرای دانشهای بی پایان نبوی می‌گردد؛

در پی این ماجرا امیرالمؤمنین علیه السلام از نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله خارج می‌شوند ؛
مردم که متوجه شرایط ویژه این حضور گشته اند ، نگران به سراغ امیر مومنان علیه السلام می‌روند و در این میان , ابوبکر و عمر نیز که حوادث را زیر نظر دارند ، می پرسند:

رفیق تو به تو چه گفت ؟!

پاسخ می شنوند که:

هزار هزار باب علم بر من گشوده شد .

……نگاه پر ابهام آن دو بر امیرمؤمنان علیه السلام دوخته شده است . (۴)



(*) برای آشنایی با صحیفهء اول و دوم و مفاد آن به پست《3》از همین عنوان رجوع کنید.
1⃣ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ۵۲/۶ (از منابع اهل تسنن)
2⃣ جواهر المطالب ۱۷۵/۱ ؛ ینابیع الموده ۱۶۳/۲ (از منابع اهل تسنن)
3⃣ مناقب خوارزمی ص۶۸ ؛ الدر النظیم ص۱۹۴ (از منابع اهل تسنن)
4⃣ بحارالانوار ۴۶۳/۲۲


"

17 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار اشلره ای به توطئه های کودتا چیان سقیفه وشهادت خاتم الانبیاء صلوات الله علیه واله وسلم پاسخ داد.
"
کانال برهان, [۲۱.۱۲.۱۷ ۰۶:۵۷]
#روز_شمار_تشکیل_سقیفه_تا_شهادت_صدیقهء_کبری سلام الله علیها{18}

...در ایام ربیع الثانی سال ۱۱ هجری قمری ، تیرماه سال ۱۱ هجری شمسی ، جولای سال ۶۳۲ میلادی چه اتفاقی افتاد⁉️

➖➖➖➖

… پس از آنکه حضرت صدیقه کبری سلام الله علیها به بستر بیماری می‌افتند ، جبرئيل هر روز به عیادت می‌آید و برای ایشان از حوادث آینده می گوید تا اثر تألمات را کم سازد و مصاحب حضرت باشد ؛

⚜️▪️ امیرالمؤمنین علیه السلام نیز در این مجلس حضور می یابند و آن چه گفته شده را می‌نویسند ؛

گویا این ماجرا تا زمان شهادت حضرت فاطمه کبری سلام الله علیها ادامه دارد...

آنچه که در این جلسات نگاشته می‌شود با نام

" مُصحَف فاطمی "

و به قلم امیرالمؤمنین علیه السلام , نزد اهل بیت علیهم السلام به یادگار می ماند که در آن علوم بیشماری از آینده وجود دارد…

¤¤ این مصحف از جمله مصاحفی است که اینک نزد امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است و در زمان ظهور آشکار می‌شود.

➖➖➖➖

1⃣ کافی , شیخ کلینی , ج۱ , صص۲۴۰-۲۴۱ ؛ بحارالانوار , ج۲۲ , صص۵۴۵-۵۴۶

‍ کانال برهان و مروری مستند بر فرازهای حساس تاریخ مسلمانان

@borrhan


روز_شمار_شهادت_رسولخدا صلی الله علیه و آله《19》

...در روز شنبه ۲۶ صفر سال ۱۱ هجری قمری ، ۹ خرداد سال ۱۱ هجری شمسی ،
۲۵ می سال ۶۳۲ میلادی چه اتفاقی افتاد؟؟

..با وجود آنکه بسیاری از توطئه گران به اصرار پیامبر صلی الله علیه و آله و با دستور مستقیم آن حضرت ،
در محل استقرار سپاه اسامه حاضرند ،
اما از حرکت این لشکر خبری نیست!!

بار دیگر در لشکرگاه جُرف - محل استقرار سپاه - اعتراض و سر و صدا به پا خاسته است :

چگونه این جوان را فرماندهء مهاجران اول و پیشتاز در اسلام قرار داده اند؟!

برخی به اعتراض صدا را بلند می کنند و عده ای دیگر به دفاع از اسامه سخن می‌گویند ..

روشن است که اعتراض کنندگان اصلی و بعضاً برخی از پاسخ دهندگان ، همانا مهاجرین پیشتاز در اسلام هستند!!

در بین اعتراض کنندگان نام عیّاش بن ابی رَبیعه که از انصار است ، به چشم می خورد ؛ او از هم پیمانان صحیفهء دوم (*) است ؛
پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله نام این فرد را بین حمله کنندگان به خانهء حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها می‌بینیم...

و کسی که در برابر عیّاش بن ابی رَبیعه می ایستد و از اسامه دفاع می کند ، عمر بن خطاب است.....

به هر روی این جنگ زرگری ، توقف سپاه را به همراه دارد ؛

سپاهیان - که در عمل همان اهل سقیفه هستند - برای تعیین تکلیف از سپاه خارج شده ، به نزد پیامبر بر می‌گردند.


¤¤خبر به پیشگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله می‌رسد ؛
تاریخ حکایت می کند که پیامبر بسیار آزرده می‌شوند ؛
در حالی که از شدت درد دستمالی بر سر بسته و قطیف ای بر دوش افکنده بودند ، بر می‌خیزند ،
به کمک دیگران و به سختی خود را به مسجد می‌رسانند ؛

....پس از حمد و ثنای الهی ، از فرماندهی اسامه دفاع می‌کنند و در انتها متخلفان از سپاه اسامه را از رحمت الهی دور می‌دانند و آنان را با عبارت زیر لعنت می‌کنند:


لعَنَ اللّهُ مَن تَخَلَّفَ عَن جَيشِ اسامة.
لعنت خدا است بر هر کس که از شرکت در سپاه اسامه سرباز زند .

آن گاه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمان به حرکت سپاه می‌دهند ؛ این فرمان چند بار تکرار می‌شود (۱)....

کسانی که قرار بود با اسامه حرکت کنند ، گروه گروه با پیامبر وداع کردند و در جُرف به دیگرِ سپاهیان ملحق شدند

نهایتاً این سپاه امروز نیز حرکت نخواهد کرد...‼️...

در همین ایام - و شاید در همین روز - داستانی شگرف تحقق می‌یابد:

رسول خدا صلی الله علیه و آله که حالشان مساعد نیست , به صورتی که گویا قصد وصیتی خاص دارند ؛ به اطرافیان می‌فرمایند:

" برادرم را فرا خوانید! "

عایشه ، همسر پیامبر صلی الله علیه و آله که می‌پندارد رسول خدا صلی الله علیه و آله آخرین لحظات عمر خویش را می‌گذرانند ،
پدر خویش ابوبكر بن ابی قحافه را - که هم اینک باید در سپاه اسامه باشد - فرا میخواند‼️

پیامبر با دیدن ابوبکر روی بر می تابانند و می‌فرمایند:

"برادرم را فراخوانید! "

بار دیگر علیرغم آگاهی کامل از مقصود ایشان ، حفصه ، فرزند عمر بن خطاب ، پدر خویش را صدا میزند‼️


پیامبر این بار نیز از حضور عمَر اظهار نارضایتی می‌کنند و با ناراحتی کامل می فرمایند:

" برادرم را بخوانید! "

ام سلمه همسر نیکوکار پیامبر صلی الله علیه و آله در اعتراض به این رفتار می‌گوید:

برادر رسول خدا ، علی را فراخوانید که پیامبر جز او کس دیگری را نمی‌خواهد .(۲)

عایشه نیز به صدا در می آید:

وای بر شما !! آری , او جز علی را نمی خواهد . (۳)


▪️➖امیرمومنان علیه السلام به نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله می آیند؛

… در همین مجلس ، هزار هزار باب علم بر امیر مومنان گشوده می‌شود و سینهء علوی پذیرای دانشهای بی پایان نبوی می‌گردد؛

در پی این ماجرا امیرالمؤمنین علیه السلام از نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله خارج می‌شوند ؛
مردم که متوجه شرایط ویژه این حضور گشته اند ، نگران به سراغ امیر مومنان علیه السلام می‌روند و در این میان , ابوبکر و عمر نیز که حوادث را زیر نظر دارند ، می پرسند:

رفیق تو به تو چه گفت ؟!

پاسخ می شنوند که:

هزار هزار باب علم بر من گشوده شد .

……نگاه پر ابهام آن دو بر امیرمؤمنان علیه السلام دوخته شده است . (۴)



(*) برای آشنایی با صحیفهء اول و دوم و مفاد آن به پست《3》از همین عنوان رجوع کنید.
1⃣ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ۵۲/۶ (از منابع اهل تسنن)
2⃣ جواهر المطالب ۱۷۵/۱ ؛ ینابیع الموده ۱۶۳/۲ (از منابع اهل تسنن)
3⃣ مناقب خوارزمی ص۶۸ ؛ الدر النظیم ص۱۹۴ (از منابع اهل تسنن)
4⃣ بحارالانوار ۴۶۳/۲۲


"

17 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار " نامه ای که نوشته نشد " … پاسخ داد.
"
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم

کرکس دون پنجه زد بر روی طاووس ازل
عالمی از حسرت آن جلوه مستانه سوخت
آتشی آ تش پرستی در جهان افروخته
خرمن اسلام ودین را تا قیامت سوخته
"

17 ساعت پيش

ناقد به سرنگار از پیشتازان سازش و آشتی با غرب بشنوید... از طولانی‌ترین مذاکره با غرب و یهود! پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط Freedom1 نوشته شده است نمايش نوشته
من منتظر بودم راه جایگزین شما رو بشنوم، که ظاهراً پیدا نکردین یا اینکه شرمساری مانع از گفتن شده. من از مقامات نمیخوام‌ که جام زهر بنوشن و بابت همون برجام هم که اینجوری شد حس بدی دارم. اگر مذاکرات جواب بده هم فقط در سایه تهدید متقابل، ممکن میشه.
اونچه به انسانها در طول تاریخ تحمیل شده (از بلایای طبیعی تا جنگ) لزوما منتظر آمادگی انسانها نبوده و چه بسا در زمانی که آماده نبودن بهشون تحمیل شده.
امور تحمیلی فقط جنگ نیست،
بلا بدور، گاه مذاکره و سازش هم ممکن است تحمیل شود! "

17 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار مختصری از کودتای ننگین سقیفه وشهادت خاتم الانبیاء تا شهادت ام ابیها صلوات الله علیهم پاسخ داد.
"
روز_شمار_تشکیل_سقیفه_تا_شهادت_صدیقهء_کبری سلام الله علیها{18}



..در ایام ربیع الثانی سال ۱۱ هجری قمری ، تیرماه سال ۱۱ هجری شمسی ، جولای سال ۶۳۲ میلادی چه اتفاقی افتاد؟


… پس از آنکه حضرت صدیقه کبری سلام الله علیها به بستر بیماری می‌افتند ، جبرئيل هر روز به عیادت می‌آید و برای ایشان از حوادث آینده می گوید تا اثر تألمات را کم سازد و مصاحب حضرت باشد ؛

▪️ امیرالمؤمنین علیه السلام نیز در این مجلس حضور می یابند و آن چه گفته شده را می‌نویسند

گویا این ماجرا تا زمان شهادت حضرت فاطمه کبری سلام الله علیها ادامه دارد...

آنچه که در این جلسات نگاشته می‌شود با نام

" مُصحَف فاطمی "

و به قلم امیرالمؤمنین علیه السلام , نزد اهل بیت علیهم السلام به یادگار می ماند که در آن علوم بیشماری از آینده وجود دارد…

این مصحف از جمله مصاحفی است که اینک نزد امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است و در زمان ظهور آشکار می‌شود.


1⃣ کافی , شیخ کلینی , ج۱ , صص۲۴۰-۲۴۱ ؛ بحارالانوار , ج۲۲ , صص۵۴۵-۵۴۶

__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
یا من هو فی ام الکتاب لدینا لعلی حکیم
کرکس دون پنجه زد بر روی طاووس ازل
عالمی از حسرت آن جلوه مستانه سوخت
آتشی آ تش پرستی در جهان افروخته
خرمن اسلام ودین را تا قیامت سوخته
"

17 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار حضرت محسن علیه السلام وشهادتش در منابع تاریخی و.... پاسخ داد.
"
استاد ابن ابی الحدید:اگر رسول الله زنده بود کسیکه باعث ترساندن وسقط جنین حضرت فاطمه شد حتمابه قتل میرساند

قضیه سقط جنین اظهر من الشمس در تاریخ موجود هست منتها بعضی از علمای حبا لخلفائهم پرده پوشی و سکوت نموده اند؛گاهی بی اختیار حقیقت رااعتراف کرده اند و شاهدبر مدعای ما گردیده؛ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه خودش نوشته وقتی برای استاد خود ابی جعفر نقیب شیخ معتزله نقل نمودم که وقتی خبر به رسول خدا دادند که هبار بن اسود بانیزه به هودج زینب دختر شما حمله برد و زینب از ترس بچه اش را سقط کرد،رسول الله خون اورا مباح نمود ابی جعفر گفت: اگر رسول الله زنده بود حتما مباح میکرد خون کسیرا که فاطمه را ترسانید تا آنکه بچه اش محسن سقط گردید


14- قال محمد بن إسحاق و كان رسول الله ص لما أطلق سبيل أبي العاص أخذ عليه فيما نرى أو شرط عليه في إطلاقه أو أن أبا العاص وعد رسول الله ص ابتداء بأن يحمل زينب إليه إلى المدينة و لم يظهر ذلك من أبي العاص و لا من رسول الله ص إلا أنه لما خلي سبيله و خرج إلى مكة بعث رسول الله ص بعده زيد بن حارثة و رجلا من الأنصار فقال لهما كونا بمكان كذا حتى تمر بكما زينب فتصحبانها حتى تأتياني بها فخرجا نحو مكة و ذلك بعدبشهرقال محمد بن إسحاق قدم لها كنانة بن الربيع بعيرا فركبته و أخذ قوسه و كنانته و خرج بها نهارا يقود بعيرها و هي في هودج لها و تحدث بذلك الرجال من قريش و النساء و تلاومت في ذلك و أشفقت أن تخرج ابنة محمد من بينهم على تلك الحال فخرجوا في طلبها سراعا حتى أدركوها بذي طوى فكان أول من سبق إليها هبار بن الأسود بن عبد المطلب بن أسد بن عبد العزى بن قصي و نافع بن عبد القيس الفهري فروعها هبار بالرمح و هي في الهودج و كانت حاملا فلما رجعت طرحت ما في بطنها و قد كانت من خوفها رأت دما و هي في الهودج فلذلك أباح رسول الله ص يوم‌دم هبار بن الأسود .
قلت و هذا الخبر أيضا قرأته على النقيب أبي جعفر رحمه الله فقال إذا كان رسول الله ص أباح دم هبار بن الأسود لأنه روع زينب فألقت ذا بطنها فظهر الحال أنه لو كان حيا لأباح دم من روع فاطمة حتى ألقت ذا بطنها فقلت أروي عنك ما يقوله قوم‌ - إن فاطمة روعت فألقت المحسن فقال لا تروه عني و لا ترو عني بطلانه فإني متوقف في هذا الموضع لتعارض الأخبار عندي فيه

ابي الحديد در شرح نهج البلاغه خود مي گويد:
محمد بن اسحاق مي گويد: چون که پيامبر صلي اللَّه عليه و آله اراده کرد که ابي العاص را آزاد کند، با او شرط کرد که زينب را به مدينه بفرستد زماني که ابي العاص به مکه رسيد، به زينب گفت: آماده شو که به پدرت در مدينه ملحق شوي زينب خود را آماده نمود.محمد بن اسحاق مي گويد: ابي العاص، برادرش «کنانة بن ربيع» را مأمور بردن زينب دختر رسول خدا صلي اللَّه عليه و آله به مدينه کرد زينب در هودجي که بر شتر بود، نشسته و کنانه ريسمان شتر را گرفته و به طرف مدينه حرکت کردند. اين خبر در مکه پيچيد و همه جا سخن از رفتن زينب بود عده اي از مشرکين از جمله «هبّار بن اسود» به قصد اذيت زينب، ناقه ي او را تعقيب کردند. اول کسي که از مشرکين به ناقه ي زينب رسيد، هبّار بن اسود بود وي به محض رسيدن نيزه اي به طرف هودج زينب رها کرد زينب که حامله بود از اين حمله ترسيد چون به مدينه رسيد، سقط جنين کرده و بچه از شکم انداخت.به همين خاطر روزي که مسلمانان مکه را فتح کردند، پيامبر صلي اللَّه عليه و آله دستور داد که هر جا هبّار بن اسود را ديدند، آن را به (( قتل )) رسانند.
ابن ابي الحديد بعد از نقل اين خبر مي گويد: اين خبر را براي «نقيب ابي جعفر» که خدايش رحمت کند، خواندم. نقيب گفت: وقتي رسول خدا صلي اللَّه عليه و آله به خاطر ترساندن زينب و افتادن بچه از شکم او، خون هبّار بن اسود را مباح کرد معلوم است که اگر در زمان فاطمه عليهاالسلام زنده بود بدون شک خون کساني که فاطمه را ترسانده تا سقط جنين کرده، مباح مي کرد.
ابن ابي الحديد مي گويد: به نقيب گفتم: آيا مي توانم اين خبر را که عده اي فاطمه را ترساندند، تا اين که فرزندش محسن را از شکم انداخت
از شما نقل کنم؟ نقيب گفت: نه از من نقل نکن ولکن بطلان اين خبر را نيز از من نقل نکن چرا که من درباره ي اين خبر نظر و عقيده اي نمي دهم. .!!

شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد: ج 14،ص 192.

http://lib.eshia.ir/15335/14/192

این قصه، به خوبی نشانمی‏دهد که اخبار موافق با نظریات شیعه در بین روایات اهل سنت نیز وجود داشته و خودابن ابی الحدید نیز در قسمتی از کلامش اعتراف می‏کند؛

على أن جماعة من أهل الحديث قد رووا نحوه

گروهی از اهل حدیث (از اهل سنت نیز) مانند آن چه را شیعیان می‏گویند نقل کرده‏اند.

شرح نهج البلاغه ج2 ص21
http://lib.eshia.ir/15335/2/21

آري جريان به آتش کشيدن خانه زهرا و يا تهديد به آن مسأله اي است که از ديرباز بوده.

یا علی یامرتضییا حیدر
کرکس دون پنجه زد بر روی طاووس ازل
عالمی از حسرت آن جلوه مستانه سوخت
آتشی آ تش پرستی در جهان افروخته
خرمن اسلام ودین را تا قیامت سوخته

"

17 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار خطبه ولی الله علیه السلام 7روز بعد از شهادت نبی الله صلی الله علیه واله وسلم پاسخ داد.
"
الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج‏8 ؛ ص22

ِ وَ لِلْقُلُوبِ خَوَاطِرَ لِلْهَوَى وَ الْعُقُولُ تَزْجُرُ وَ تَنْهَى وَ فِي التَّجَارِبِ عِلْمٌ مُسْتَأْنَفٌ وَ الِاعْتِبَارُ يَقُودُ إِلَى الرَّشَادِ وَ كَفَاكَ أَدَباً لِنَفْسِكَ مَا تَكْرَهُهُ لِغَيْرِكَ وَ عَلَيْكَ لِأَخِيكَ الْمُؤْمِنِ مِثْلُ الَّذِي لَكَ عَلَيْهِ لَقَدْ خَاطَرَ مَنِ اسْتَغْنَى بِرَأْيِهِ وَ التَّدَبُّرُ «4» قَبْلَ الْعَمَلِ فَإِنَّهُ يُؤْمِنُكَ مِنَ النَّدَمِ وَ مَنِ اسْتَقْبَلَ وُجُوهَ الْآرَاءِ عَرَفَ مَوَاقِعَ الْخَطَإِ «5» وَ مَنْ أَمْسَكَ عَنِ الْفُضُولِ عَدَلَتْ رَأْيَهُ الْعُقُولُ‏ «6» وَ مَنْ حَصَّنَ‏
______________________________
(1) النبالة: الفضل و الشرف و الفعل بضم الباء. و قوله: «أفكر» أفكر في الشي‏ء و فكّر و تفكّر بمعنى واحد. و تزندق أي صار زنديقا. (آت)
(2) الملهوج هو الحريص- مفعول بمعنى الفاعل- كمسعود و وجه اشترائهما الموت رضائهما به لان الكريم إذا اشتهر توجّه الناس إليه بما عجز عن قدر اشتهاره و علو همته و خجل ممّا نسب إليه فرضى بالموت. و أمّا الحريص فلانه لم يبلغ ما حرص عليه فلا يزال يتعب نفسه و يزيد حرصه فيتمنى بذلك الموت. (فى) و قال العلّامة المجلسيّ : الكريم يتمنى الموت لشدة حرصه في الكرم و قلة بضاعته و اللئيم يشتراه لانه لا يحصل له ما هو مقتضى حرصه و ينقص من ماله شي‏ء بالضرورة و هو مخالف لسجيته و يرى الناس في نعمة فيحسدهم عليها فهو في شدة لازمة لا ينفك عنها بدون الموت فيتمناه.
(3) في الوافي [و تفطنه الفهم‏] و قال الفيض- رحمه اللّه- تذكير البارز باعتبار المرء و ما يدعو بدل من المواعظ.
(4) في بعض النسخ [و التدبير].
(5) استقبال وجوه الآراء ملاحظتها واحدا واحدا. (فى)
(6) عدلت من التعديل و يحتمل أن يكون بالتخفيف بمعنى المعادلة أي بمفرده يعدله ساير العقول. (فى) و في بعض النسخ [و من حصر شهوته‏].
الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏8، ص: 23
شَهْوَتَهُ فَقَدْ صَانَ قَدْرَهُ وَ مَنْ أَمْسَكَ لِسَانَهُ أَمِنَهُ قَوْمُهُ وَ نَالَ حَاجَتَهُ وَ فِي تَقَلُّبِ الْأَحْوَالِ عِلْمُ جَوَاهِرِ الرِّجَالِ وَ الْأَيَّامُ تُوضِحُ لَكَ السَّرَائِرَ الْكَامِنَةَ وَ لَيْسَ فِي الْبَرْقِ الْخَاطِفِ مُسْتَمْتَعٌ لِمَنْ يَخُوضُ فِي الظُّلْمَةِ «1» وَ مَنْ عُرِفَ بِالْحِكْمَةِ لَحَظَتْهُ الْعُيُونُ بِالْوَقَارِ وَ الْهَيْبَةِ وَ أَشْرَفُ الْغِنَى تَرْكُ الْمُنَى وَ الصَّبْرُ جُنَّةٌ مِنَ الْفَاقَةِ وَ الْحِرْصُ عَلَامَةُ الْفَقْرِ وَ الْبُخْلُ جِلْبَابُ الْمَسْكَنَةِ وَ الْمَوَدَّةُ قَرَابَةٌ مُسْتَفَادَةٌ وَ وَصُولٌ مُعْدِمٌ‏ «2» خَيْرٌ مِنْ جَافٍ مُكْثِرٍ وَ الْمَوْعِظَةُ كَهْفٌ لِمَنْ وَعَاهَا وَ مَنْ أَطْلَقَ طَرْفَهُ كَثُرَ أَسَفُهُ‏ «3» وَ قَدْ أَوْجَبَ الدَّهْرُ شُكْرَهُ عَلَى مَنْ نَالَ سُؤْلَهُ وَ قَلَّ مَا يُنْصِفُكَ اللِّسَانُ فِي نَشْرِ قَبِيحٍ أَوْ إِحْسَانٍ‏ «4» وَ مَنْ ضَاقَ خُلُقُهُ مَلَّهُ أَهْلُهُ وَ مَنْ نَالَ اسْتَطَالَ وَ قَلَّ مَا تَصْدُقُكَ الْأُمْنِيَّةُ وَ التَّوَاضُعُ يَكْسُوكَ الْمَهَابَةَ وَ فِي سَعَةِ الْأَخْلَاقِ كُنُوزُ الْأَرْزَاقِ كَمْ مِنْ عَاكِفٍ عَلَى ذَنْبِهِ فِي آخِرِ أَيَّامِ عُمُرِهِ‏ «5» وَ مَنْ كَسَاهُ الْحَيَاءُ ثَوْبَهُ خَفِيَ عَلَى النَّاسِ عَيْبُهُ وَ انْحُ الْقَصْدَ مِنَ الْقَوْلِ فَإِنَّ مَنْ تَحَرَّى الْقَصْدَ خَفَّتْ عَلَيْهِ الْمُؤَنُ‏ «6» وَ فِي خِلَافِ النَّفْسِ رُشْدُكَ مَنْ عَرَفَ الْأَيَّامَ لَمْ يَغْفُلْ عَنِ الِاسْتِعْدَادِ أَلَا وَ إِنَّ مَعَ كُلِّ جُرْعَةٍ شَرَقاً وَ إِنَّ فِي كُلِّ أُكْلَةٍ غَصَصاً- لَا تُنَالُ نِعْمَةٌ إِلَّا بِزَوَالِ أُخْرَى وَ لِكُلِّ ذِي رَمَقٍ قُوتٌ وَ لِكُلِّ حَبَّةٍ آكِلٌ وَ أَنْتَ قُوتُ الْمَوْتِ اعْلَمُوا أَيُّهَا النَّاسُ أَنَّهُ مَنْ مَشَى عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ فَإِنَّهُ يَصِيرُ إِلَى بَطْنِهَا وَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ يَتَنَازَعَانِ [يَتَسَارَعَانِ‏ «7»] فِي هَدْمِ الْأَعْمَارِ-
______________________________
(1) لعل المراد أنّه لا ينفعك ما يقرع سمعك من العلوم النادرة كالبرق الخاطف بل ينبغي أن تواظب على سماع المواعظ و تستضي‏ء دائما بانوار الحكم لتخرجك من ظلم الجهالات و يحتمل أن يكون المراد لا ينفع سماع العلم مع الانغماس في ظلمات المعاصى و الذنوب. (آت)
(2) بفتح الواو أي البار و المعدم: الفقير لانه أعدم المال كما أن المكثر أكثره. (فى)
(3) أي من أطلق عينه و نظره كثر أسفه لانه ربما يتعلق بقلبه ممّا نظر إليه ما يلهيه عن المهمات أو يوقعه في الآفات. (فى)
(4) يعني يحملك في الاكثر على المبالغة و الزيادة في القول. (فى)
(5) يعني و هو في آخر عمره و لا يدرى به و الغرض من الترغيب في الانتهاء عن الذنب و المبادرة إلى التوبة منه. (فى)
(6) أي اقصد الوسط العدل من القول و جانب التعدى و الافراط و التفريط ليخف عليك المؤن فان من قال جورا او ادعى أمرا باطلا يشتد عليه الامر لعدم امكانه اثباته. (آت)
(7) في بعض النسخ [و الليل و النهار يتسارعان- و في نسخة اخرى- يتنازعان في هدم الاعمار].
الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏8، ص: 24
يَا أَيُّهَا النَّاسُ كُفْرُ النِّعْمَةِ لُؤْمٌ وَ صُحْبَةُ الْجَاهِلِ شُؤْمٌ إِنَّ مِنَ الْكَرَمِ لِينَ الْكَلَامِ وَ مِنَ الْعِبَادَةِ إِظْهَارَ اللِّسَانِ وَ إِفْشَاءَ السَّلَامِ إِيَّاكَ وَ الْخَدِيعَةَ فَإِنَّهَا مِنْ خُلُقِ اللَّئِيمِ لَيْسَ كُلُّ طَالِبٍ يُصِيبُ وَ لَا كُلُّ غَائِبٍ يَئُوبُ لَا تَرْغَبْ فِيمَنْ زَهِدَ فِيكَ رُبَّ بَعِيدٍ هُوَ أَقْرَبُ مِنْ قَرِيبٍ سَلْ عَنِ الرَّفِيقِ قَبْلَ الطَّرِيقِ وَ عَنِ الْجَارِ قَبْلَ الدَّارِ أَلَا وَ مَنْ أَسْرَعَ فِي الْمَسِيرِ أَدْرَكَهُ الْمَقِيلُ اسْتُرْ عَوْرَةَ أَخِيكَ كَمَا تَعْلَمُهَا فِيكَ‏ «1» اغْتَفِرْ زَلَّةَ صَدِيقِكَ لِيَوْمِ يَرْكَبُكَ عَدُوُّكَ مَنْ غَضِبَ عَلَى مَنْ لَا يَقْدِرُ عَلَى ضَرِّهِ طَالَ حُزْنُهُ وَ عَذَّبَ نَفْسَهُ مَنْ خَافَ رَبَّهُ كَفَّ ظُلْمَهُ [مَنْ خَافَ رَبَّهُ كُفِيَ عَذَابَهُ‏] وَ مَنْ لَمْ يَزِغْ‏ «2» فِي كَلَامِهِ أَظْهَرَ فَخْرَهُ وَ مَنْ لَمْ يَعْرِفِ الْخَيْرَ مِنَ الشَّرِّ فَهُوَ بِمَنْزِلَةِ الْبَهِيمَةِ إِنَّ مِنَ الْفَسَادِ إِضَاعَةَ الزَّادِ مَا أَصْغَرَ الْمُصِيبَةَ مَعَ عِظَمِ الْفَاقَةِ غَداً هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ وَ مَا تَنَاكَرْتُمْ إِلَّا لِمَا فِيكُمْ مِنَ الْمَعَاصِي وَ الذُّنُوبِ فَمَا أَقْرَبَ الرَّاحَةَ مِنَ التَّعَبِ وَ الْبُؤْسَ مِنَ النَّعِيمِ وَ مَا شَرٌّ بِشَرٍّ بَعْدَهُ الْجَنَّةُ وَ مَا خَيْرٌ بِخَيْرٍ بَعْدَهُ النَّارُ وَ كُلُّ نَعِيمٍ دُونَ الْجَنَّةِ مَحْقُورٌ وَ كُلُّ بَلَاءٍ دُونَ النَّارِ عَافِيَةٌ وَ عِنْدَ تَصْحِيحِ الضَّمَائِرِ تُبْدُو الْكَبَائِرُ تَصْفِيَةُ الْعَمَلِ أَشَدُّ مِنَ الْعَمَلِ وَ تَخْلِيصُ النِّيَّةِ مِنَ الْفَسَادِ أَشَدُّ عَلَى الْعَامِلِينَ مِنْ طُولِ الْجِهَادِ هَيْهَاتَ لَوْ لَا التُّقَى لَكُنْتُ أَدْهَى الْعَرَبِ‏ «3» أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى وَعَدَ نَبِيَّهُ مُحَمَّداً ص الْوَسِيلَةَ وَ وَعْدُهُ الْحَقُ‏ وَ لَنْ يُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ‏ أَلَا وَ إِنَّ الْوَسِيلَةَ عَلَى دَرَجِ الْجَنَّةِ وَ ذِرْوَةِ ذَوَائِبِ الزُّلْفَةِ «4» وَ نِهَايَةِ غَايَةِ الْأُمْنِيَّةِ لَهَا أَلْفُ مِرْقَاةٍ مَا بَيْنَ الْمِرْقَاةِ إِلَى الْمِرْقَاةِ حُضْرُ الْفَرَسِ الْجَوَادِ مِائَةَ عَامٍ‏ «5» وَ هُوَ مَا بَيْنَ مِرْقَاةِ دُرَّةٍ
______________________________
(1) في بعض النسخ [لما تعلمها]. و المقيل من القيلولة.
(2) أي من لم يمل في كلامه عن الحق. و في بعض النسخ بالمهملة من رعى يرعى أي عدم الرعاية في الكلام يوجب اظهار الفخر و يمكن أن يكون بضم الراء من الروع بمعنى الخوف و في بعض النسخ بالمعجمة يقال: كلام مرغ إذا لم يفصح عن المعنى فالمراد أن انتظام الكلام و الفصاحة فيه اظهار للفخر و الكمال فيكون مدحا لازما و في أمالي الصدوق [و الفقيه‏] و من لم يرع في كلامه أظهر هجره و الهجر: الفحش و كثرة الكلام في ما لا ينبغي و لعله أظهر. (مأخوذ من آت)
(3) الدهاء: جودة الرأى و الفطنة.
(4) أي اعلاها و الزلفة: القرب و لا يخفى لطف الاستعارة. (فى)
(5) حضر الفرس- بالضم- عدوه. و زاد في بعض النسخ [و في نسخة ألف عام‏].
الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏8، ص: 25
إِلَى مِرْقَاةِ جَوْهَرَةٍ إِلَى مِرْقَاةِ زَبَرْجَدَةٍ إِلَى مِرْقَاةِ لُؤْلُؤَةٍ إِلَى مِرْقَاةِ يَاقُوتَةٍ إِلَى مِرْقَاةِ زُمُرُّدَةٍ إِلَى مِرْقَاةِ مَرْجَانَةٍ إِلَى مِرْقَاةِ كَافُورٍ إِلَى مِرْقَاةِ عَنْبَرٍ إِلَى مِرْقَاةِ يَلَنْجُوجٍ‏ «1» إِلَى مِرْقَاةِ ذَهَبٍ إِلَى مِرْقَاةِ غَمَامٍ إِلَى مِرْقَاةِ هَوَاءٍ إِلَى مِرْقَاةِ نُورٍ «2» قَدْ أَنَافَتْ عَلَى كُلِّ الْجِنَانِ وَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَوْمَئِذٍ قَاعِدٌ عَلَيْهَا مُرْتَدٍ بِرَيْطَتَيْنِ‏ «3» رَيْطَةٍ مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ وَ رَيْطَةٍ مِنْ نُورِ اللَّهِ عَلَيْهِ تَاجُ النُّبُوَّةِ وَ إِكْلِيلُ الرِّسَالَةِ «4» قَدْ أَشْرَقَ بِنُورِهِ الْمَوْقِفُ وَ أَنَا يَوْمَئِذٍ عَلَى الدَّرَجَةِ الرَّفِيعَةِ وَ هِيَ دُونَ دَرَجَتِهِ وَ عَلَيَّ رَيْطَتَانِ رَيْطَةٌ مِنْ أُرْجُوَانِ النُّورِ «5» وَ رَيْطَةٌ مِنْ كَافُورٍ وَ الرُّسُلُ وَ الْأَنْبِيَاءُ قَدْ وَقَفُوا عَلَى الْمَرَاقِي وَ أَعْلَامُ الْأَزْمِنَةِ وَ حُجَجُ الدُّهُورِ «6» عَنْ أَيْمَانِنَا وَ قَدْ تَجَلَّلَهُمْ حُلَلُ النُّورِ وَ الْكَرَامَةِ لَا يَرَانَا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِيٌّ مُرْسَلٌ إِلَّا بُهِتَ بِأَنْوَارِنَا وَ عَجِبَ مِنْ ضِيَائِنَا وَ جَلَالَتِنَا وَ عَنْ يَمِينِ الْوَسِيلَةِ عَنْ يَمِينِ الرَّسُولِ غَمَامَةٌ بَسْطَةَ الْبَصَرِ «7»
كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، الكافي (ط - الإسلامية)، 8جلد، دار الكتب الإسلامية - تهران، چاپ: چهارم، 1407 ق.
الروضة من الكافي / ترجمه رسولى محلاتى ؛ ج‏1 ؛ ص31

و براى دلها خاطرات (و انگيزه‏هائى) از هوا و هوس هست، و خردها هستند كه (از آنها) بازدارند و جلوگيرى كنند، تجربيات (براى شخص) علم تازه‏اى است، و پندگيرى (از پيش آمدها) انسان را بهدايت و راه راست رهبرى كند، براى تربيت تو كافى است (ملاحظه) آنچه را براى ديگرى خوش ندارى (شايد معناى آن همان باشد كه بصورت مثل معروف شده كه گويند: ادب را از كه آموختى؟
از بى‏ادبان) حقى كه تو بگردن برادر مؤمن خود دارى مانند همان حقى است كه او بگردن تو دارد، محققا بمخاطره افتد كسى كه بى‏نياز (و مستبد) به رأى خود شد، تدبر (و عاقبت انديشى) پيش از كار بايد زيرا تو را از پشيمانى ايمن سازد، و كسى كه آراء مختلف را ملاحظه و برآورد كند اشتباهكاريها (و لغزشگاهها) را بشناسد، و كسى كه از زياده‏گوئى (يا كارهاى بيهوده) خوددارى كند خردها
الروضة من الكافي / ترجمه رسولى محلاتى، ج‏1، ص: 32
(كار) او را درست و صحيح دانند. و هر كه شهوت خود را مهار كند قدر و موقعيت خود را حفظ كند و هر كه زبانش را نگاهدارد مردم از (شر) او آسوده‏اند و بخواسته‏اش رسد، و در تغيير و تحول اوضاع جوهر مردان دانسته (و آشكار) شود، روزگار رازهاى نهفته را براى تو آشكار سازد، و در برق جهنده و زودگذر براى شخصى كه سخت در تاريكى فرو رفته بهره و ثمرى نيست، كسى كه بحكمت و فرزانگى شناخته شد مردم به ديده سنگينى و بزرگى باو بنگرند، شريفترين ثروت و توانگرى واگذاردن آرزو است، بردبارى سپر ندارى است، حرص نشانه فقر است، بخل جامه روئين مستمندى است (يعنى بر شخص بخيل جامه مستمندى پوشاند). مودت و دوستى خويشاوندى (تازه‏اى) است كه بدست آورده‏اى و فقير خوشرفتار بهتر از داراى جفاكار است، پند و موعظه، پناهگاه شخص پذيرنده و نگهدار بدان است، و هر كه ديده (يا زبانش) را رها كند (كه بهر جا نگاه كند، يا هر چه خواهد بگويد) حسرت و افسوسش زياد باشد، روزگار سپاسگزارى خود را بر كسى كه بخواسته‏اش رسيده واجب داند (كنايه از اين است كه بندرت كسى در دنيا بخواسته‏اش رسد). و كم اتفاق افتد كه زبان در انتشار سخن زشت و نيكو با تو از روى انصاف و عدالت رفتار كند (يعنى در مورد مدح و ذم كسى نتوانى اعتدال را مراعات كنى بلكه در هر دو مورد از حد تجاوز خواهى كرد)، و هر كه تنگ خلق باشد خاندانش او را خوش ندارند، و هر كه (بچيزى مانند دولت يا مال يا علم و غيره) رسيد فخر و گردنفرازى كند، و كم است كه آرزو با تو راست گويد (و آنچه آرزو دارى بدان برسى) فروتنى جامه هيبت و بزرگى بر تو بپوشاند، و در خوش خلقى گنجهاى روزى (نهفته) است، چه بسا كسى كه ملازم گناه خويش است در آخرين روزهاى عمر خود (يعنى انسان بايد هميشه از گناه پرهيز كند چون ممكن است هر روز آخر عمر او باشد) هر كه را شرم و حياء جامه در برش كند عيبش بر مردم پوشيده ماند، در گفتار ميانه‏رو باش كه هر كه ميانه‏روى در گفتار داشت كار بر او آسان گردد (يعنى از افراط در گفتار و مبالغه بپرهيز
الروضة من الكافي / ترجمه رسولى محلاتى، ج‏1، ص: 33
زيرا اثبات حرفهاى بزرگ دشوار است) رشد و هدايت تو در مخالفت با نفس است، كسى كه روزگار (و تحولات آن را) شناخت از آمادگى غافل نگردد، هان! كه با هر نوشيدنى گلوشكستگى و با هر لقمه‏اى گلوگيرى است، بنعمتى نرسى جز برفتن نعمت ديگرى، هر جاندارى قوتى دارد، و هر دانه‏اى خورنده‏اى، و تو قوت مرگى.
بدانيد اى مردم كه هر كه روى زمين گام زند در دل آن جاى گيرد، و شب و روز ستيزه كنند-- و در نسخه‏اى است كه بر هم سبقت گيرند- در نابودى عمرها.
اى مردم ناسپاسى نعمت (از) پستى است، و همنشينى نادان شوم است، براستى كه نرمى در سخن از كرم (وجود) است، اظهار بزبان (يعنى پند و نصيحت زبانى يا نرمش در گفتار) و فاش سلام كردن از زمره عبادت است، بر تو باد به نيرنگ بازى كه اين كار اخلاق مردم پست است، هر جوينده‏اى بخواسته‏اش نرسد، و هر غائبى باز نگردد، بكسى كه از تو دورى كند دل مبند (مقصود مردم دنيا و يا خود دنيا است) چه بسا دورى كه نزديكتر از نزديك است (چون مرگ) پيش از رفتن براهى رفيق راه را بجوى و پيش از (خريد و تهيه) خانه همسايه‏اش را جويا شو، هان! هر كه در راه شتاب كند (بزودى بمقصد و) به استراحت رسد، عيب برادرت را كه (مانندش را) در خود سراغ دارى بپوش (يا چنانچه خودت دوست ندارى پرده‏ات را در مورد عيبت بدرند تو هم پرده‏پوش ديگران باش). لغزش دوستت را ناديده گير براى روزى كه دشمنت بر تو چيره گردد (يعنى با ديدن لغزشى از دوست خود و برو آوردن آن او را از خويش مرنجان و براى روز گرفتارى او را نگهدار) كسى كه خشم گيرد بر آن كس كه خود نيروى زيان رساندن باو را ندارد اندوهش طولانى گردد و خويش را در عذاب و شكنجه (روحى) اندازد هر كه از پروردگار خود بترسد از ستمش خوددارى كند، و در نسخه‏اى است كه هر كه از پروردگار
الروضة من الكافي / ترجمه رسولى محلاتى، ج‏1، ص: 34
خويش بترسد (خدا) عذابش را از او بگرداند- هر كه در سخن راه انحراف نپويد فخر و بزرگى خويش را آشكار سازد، و هر كه خير را از شر نشناسد چون حيوانى باشد، براستى كه از كارهاى فاسد تباه كردن توشه (راه) است، چه كوچك است مصيبت نسبت به نيازمندى بزرگ فرداى قيامت (يعنى مصيبت دنيائى هر چه بزرگ باشد در برابر اجرى كه خدا در قيامت با كمال نيازمندى شخص بانسان ميدهد كوچك است) دريغا، دريغا، شما از هم دور و ناآشنا نيستيد جز بخاطر نافرمانيها و گناهان (يعنى گناهان است كه شما را با هم ناآشنا و از هم دور كرده، و شايد مقصود گناهان درونى چون كبر و حسد و كينه و علاقه بدنيا و امثال آن باشد كه موجب دورى افراد از يك ديگر است) وه كه چه نزديك است آسايش برنج، و سختى و دشوارى بنعمت و فراخى (يعنى نه بآسايش دنيا ميتوان خوشحال و مطمئن شد و نه بسختى آن بدحال و مأيوس گشت) شر و بدى آن نيست كه بهشت در دنبال دارد و خير و خوبى آن نيست كه دوزخ از پى دارد. هر نعمتى جز بهشت كوچك است، و هر بلائى در كنار دوزخ تندرستى و عافيت است. هنگام درست كردن (و پاك ساختن) درونها گناهان بزرگ ظاهر گردد، كار پاك انجام دادن از خود كار سخت‏تر است، و خالص كردن نيت براى اهل عمل از جهاد طولانى با دشمن سخت‏تر است، دريغا كه اگر ملاحظه تقوى و پرهيزگارى نبود من سياستمدارترين عرب بودم‏

(اگر پاى بند من ايمان نبودى‏ حريفم زبر دست دوران نبودى)

.
اى مردم همانا خداى تعالى به پيامبرش محمد وعده (مقام) وسيله را داده، و وعده او حق است و خدا هرگز خلف وعده نميكند، هان! كه وسيله: نردبان بهشت است (و ممكن است «على» در اصلى «اعلى» يعنى برترين درجات بهشت بوده و تصحيف شده باشد) و برترين درجات قرب بحق و آخرين حد هر آرزوئى است، مقامى است كه هزار پله دارد، و ميان هر پله تا پله ديگر باندازه يك صد سال دويدن اسب تندرو است، يك پله مرواريد، و پله ديگر گوهر و پله زبرجد، و پله لؤلؤ، و پله ياقوت، و پله‏
الروضة من الكافي / ترجمه رسولى محلاتى، ج‏1، ص: 35
زمرد، و پله مرجان، و پله كافور، و پله عنبر، پله از عود، پله طلا، پله از ابر، تا برسد بپله از هوا، و برسد بپله از نور كه آنجا مشرف بر همه بهشتها است، و رسول خدا در آن روز روى آن پله نشسته و دو جامه نرم بتن كرده يكى از آن جامه‏ها از رحمت خدا و جامه ديگر از نور خدا است، تاج پيامبرى بر سر دارد و روى آن تاج اكليل رسالت قرار دارد، بنور آن حضرت تمام صحراى محشر روشن شود، و من نيز در آن روز بر پله بلندى پائين‏تر از پله او قرار دارم و دو جامه لطيف در بر دارم يكى از ارغوان نور و يكى از كافور، و پيمبران و رسولان نيز بر پله‏هاى ديگر ايستاده‏اند و بزرگان زمانه و حجتهاى روزگار نيز در سمت راست مايند كه جامه‏هائى از نور و كرامت آنان را پوشانده، نبيند ما را فرشته و نه پيامبر مرسلى جز آنكه از انوار ما مبهوت و از درخشندگى و جلالت ما در شگفت شود، و در طرف راست (مقام) وسيله سمت راست رسول خدا ابرى است كه بقدر ديد چشم گسترده است و از آن ابر ندا رسد:
كلينى، محمد بن يعقوب - رسولى محلاتى، هاشم، الروضة من الكافي / ترجمه رسولى محلاتى، 2جلد، انتشارات علميه اسلاميه - تهران، چاپ: اول، 1364 ش.

"

18 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار شهادت خاتم الأ نبیاء و امام مجتبی و علی بن موسی الرضا علیهم السلام تسلیت پاسخ داد.
"
روز_شمار_تشکیل_سقیفه_تا_شهادت_صدیقه‌کبری سلام الله علیها(3) و(4)

ر روز چهارشنبه و پنجشنبه ۳۰صفر و اول ربیع سال ۱۱ هجری قمری ، ۱۳ و ۱۴خرداد سال ۱۱ هجری شمسی ، ۲۹ و ۳۰ می سال ۶۳۲ میلادی چه اتفاقی افتاد؟؟


وقایع ۳۰ صفر:

...امیرالمؤمنین علیه السلام اینک به سفارش نبی خدا صلی الله علیه و آله به امر مهم دیگری دست یازیده‌اند:

"جمع آوری قرآن"

… امروز , اولین روز از ایام جمع آوری قرآن است ؛

در ایام رسالت رسول خدا صلی الله علیه و آله ، آیات قرآن را بر روی پوست حیوانات ، سنگ های صاف ، استخوان کتف شتر و ... نوشته و ثبت می‌شد ؛

اینک در فقدان نبی , پایان ایام نبوت و اتمام نزول قرآن , همه ی آیات , در یک مجموعه و به شیوه ای خاص قابل جمع آوری است و این جمع آوری بر عهده وصی پیامبر خاتم است … ؛

آن حضرت قرآن را براساس ترتیب نزول و مشخص کردن مواردی چون :
شأن نزول ، محکم و متشابه ، مطلق و مفید ، ناسخ و منسوخ و تفسیر و تأویل هر یک از آیات گردآوری می‌کنند .

و اما در مسجد هم چنان اخذ بیعت برای ابوبکر ادامه دارد...

گروهی از صحابه به نشانهء اعتراض به غصب خلافت ، به خانهء حضرت زهرا سلام الله علیها وارد شده و در آن جا متحصن می‌شوند ,

در روز اول ، عده ای مانند زبیر ، مقداد و گروهی از انصار به همراه عدهء کمی از مهاجران ، در این خانه تحصن کرده اند(۱)...

این اولین روز , از روزهای سه گانه تحصن است؛

▪️ ابوبکر به اصرار عمر , قنفذ عَدوي (پسر عموی عمر و غلام خود , که همانند او به خشونت مشهور است) را می‌فرستد تا امیرالمومنین را - که اینک از مراسم تجهیز و تدفین رسول خدا فارغ شده اند - برای بیعت فراخواند!!!!

عمر اصرار دارد که " تا از او بیعت نگیریم , به جایی نرسیده ایم"

برخی از طرفداران ، گرفتن بیعت را در آن شرایط ، مناسب نمی دیدند ، اما عمر هم چنان اصرار بر گرفتن بیعت دارد؛ قنفذ , ۳ بار مراجعه می‌کند؛

در مرتبهء اول بیان می کند:

با خلیفه رسول خدا بیعت کنید که او , شما را میخواند !!
در مرحله دوم میگوید:
با خلیفه مسلمین بیعت کنید !!
و در سومین مراجعه , ادعا می کند :
امیر مؤمنان ابوبکر ! را اجابت کرده و با او بیعت کنید‼️‼️‼️

……و پاسخ , هر سه بار روشن است و اهل بیت علیهم السلام که این القاب را مخصوص علی بن ابیطالب علیهما السلام می دانند , با ناراحتی هر چه تمام تر او را جواب می‌گویند ؛

…پس از مراجعه سوم , عمر بن خطاب به ابوبکر می گوید:

▪️امر خلافت جز با کشتن او , به استواری نخواهد رسید‼️

…ابوبکر , زیرکانه او را به آرامش فرا می‌خواند و بار دیگر , قنفذ را روانه می‌کند و از امیرالمؤمنین علیه السلام این پاسخ را می‌شنوند:

من به سفارش برادرم رسول خدا , مشغول جمع آوری قرآن هستم و قسم یاد کرده ام تا آن را به پایان نرسانده ام , از خانه خارج نشوم ؛ تو نیز به نزد ابوبکر بازگرد .

اینک نوبت عمر است , او با اشارهء ابوبکر و به همراه قنفذ به درب خانه امیرالمومنین علیه السلام می آید...

… او از خشونت و اِعمال زور سخن به میان می آورد و حتی اهل خانه را به آتش زدن تهدید میکند؛

آنان می دانند که برای اعلان رسمی خلافت ، احتیاج دارند که بیعت شخص علی بن ابی طالب علیه السلام را - که خود صاحب بیعت غدیر است - به همراه داشته باشند ؛

گویا در همین هجوم ، حضرت صدیقه سلام الله علیها به پشت در آمده و با اشاره به حدیث غدیر ، اهل سقیفه را به خدعه و نیرنگ متهم می کنند و می‌فرمایند :

قومی را به بدکاری شما ندیدم. (۲)

➖ در این ماجرا امیر مؤمنان علیه السلام با حضور در آستانهء در می‌فرمایند:

قسم یاد کرده ام که از خانه خارج نشوم و ردا بر دوش نگیرم , تا آن که قرآن را جمع آوری کنم .

این سخن , مهاجمان را که شرایط را مناسب نمی بینند به ظاهر آرام میکند . آنان پراکنده می شوند تا در فرصتی دیگر بازگردند...

وقایع اول ربیع الاول:

… با طلوع خورشید , فراق و دوری مسلمانان از پیامبرشان , به سومین روز خود , وارد می شود ؛

…امروز نیز امیرمومنان علیه السلام به جمع آوری قرآن مشغول اند ؛

تاریخ حکایت می کند که این امر مهم ، 3⃣ روز متوالی به طول انجامیده است؛

… هنوز هم عده ای به نشانهء اعتراض به بیعت با ابوبکر ، به خانه امیرالمؤمنین علیه السلام رفت و آمد دارند ؛

در این روز یا روز بعد ، در میان متحصنان در خانهء حضرت , نام طلحه و سعد ابن ابی وقاص (۳) نیز مشاهده می‌شود ……

بی شک ، این دو نفر عاملان دستگاه خلافت هستند و آمده اند تا از درون تحصن کنندگان اخبار را پیگیری نمایند!


1⃣ البدایة والنهایة ۲۴۶/۵ (از مدارک اهل تسنن)
2⃣ احتجاج طبرسی ۸۰/۱ ؛ بحارالانوار ۲۰۵/۲۸
3⃣ تاریخ طبری , ۴۴۳/۲ ، حوادث سال ۱۱ هجری


اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم

کرکس دون پنجه زد بر روی طاووس ازل
عالمی از حسرت آن جلوه مستانه سوخت
آتشی آ تش پرستی در جهان افروخته
خرمن اسلام ودین را تا قیامت سوخته
"

18 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار شهادت خاتم الأ نبیاء و امام مجتبی و علی بن موسی الرضا علیهم السلام تسلیت پاسخ داد.
"

اهل_تسنن_لطفا_تامل_کنند

سوالی کوتاه ولی مهم که پاسخی واضح و قاطع می طلبد :

.با توجه به منابع اهل تسنن ، این مطلب به روشنی مشخص می گردد که در هنگام تدفین رسول خدا نه تنها ابوبکر و عمر حضور نداشته اند که عایشه نیز حاضر نبوده است‼️

اهل تسنن باید پاسخ دهند که :

علت عدم شرکت و حضور خلیفهء اول و دوم در مراسم تدفین رسول خدا صلی الله علیه و آله چیست؟
و مشغولیت به چه امری آنان را از این مهم بازداشته است؟

بر فرض که اصلا آن حضرت نبی خدا نبود (العیاذبالله) ، اما شوهر #عایشه که بود ، براستی چرا عایشه نباید در هنگام دفن همسرش حضور یابد؟
و عایشه کجا بود که حتی خبر دفن آن حضرت هم به او نرسید؟

اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم

کرکس دون پنجه زد بر روی طاووس ازل
عالمی از حسرت آن جلوه مستانه سوخت
آتشی آ تش پرستی در جهان افروخته
خرمن اسلام ودین را تا قیامت سوخته
"

18 ساعت پيش

عبدالعلی69 سرنگار جدیدی با عنوان جایگاه امامت در روایات مخالفین ساخت
"
جایگاه امامت در روایات مخالفین

طبق روایات معتبرۀ مخالفین ثابت می‌کنیم که «امام » تنها حضرت امیر و فرزندان طاهرینشان علیهم‌السلام هستند.



ابوسعید خدری نقل می كند:

«قال قال رسول الله اِنّ احبَّ الناس الی الله یوم القیامه و ادناهم منه مجلساً امام عادل [عدل] و ابغض الناس الی الله و ابعدهم منه مجلساً امام جائر.»

(الترمذی: الجامع الکبیر، ج 3، ص 11، ح 1329، دارالغرب الاسلامی، ط 1996)

محبوب ترين مردم در نزد خداوند در روز قيامت و نزديكتر از همه به او پيشواى دادگستر است؛ و مبغوض ترين مردم و دورتر از همه به او پيشواى ستمگر است.


مدلول حدیث شریف اینست که محبوب ترین بندگان خدا در روز قیامت پیش خدا و نزدیک ترین آنها به خدا از نظر مقام قرب معنوی،
چه کسی است؟
امام عادل ؛

و مغبوض ترین افراد نزد خدا امام جائر است.

در این سخن رسول اکرم صلی الله علیه و آله ، فرق بین آن کس كه رهبر عادلی برای مردم باشد؛
و آن کس که رهبر جائری برای مردم باشد ذکر گردیده است.

این حدیث در سایر کتب معتبر عامه نیز آمده است؛
از جمله در مسند احمد حنبل ج 3، ص 22.


حدیث بعدی كه عده ای از صحابه آن را نقل می‌كنند؛
این‌ است:

«من اطاعنی فقد اطاع الله و من عصانی فقد عصی الله و...‌ »

(صحیح البخاری، چاپ بولاق، ج 4، ص 50 و صحیح البخاری سه جلدی، ج 2، ص 182)

هر کس که از من اطاعت کند از خدا اطاعت کرده است؛ و هر کس نافرمانی مرا کند نافرمانی خدا را کرده است.

البته این سخن نیازی به شاهد آوردن حدیث ندارد؛

متن آیۀ كریمه چنین است:

«مَّنْ یطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللّهَ وَمَن تَوَلَّى فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَیهِمْ حَفِیظًا»
﴿نساء/80﴾

هر كس از پيامبر فرمان برد در حقيقت ‏خدا را فرمان برده و هر كس رويگردان شود ما تو را بر ايشان نگهبان نفرستاده‏ ايم.


معنی آیۀ شریف اینست كه كسی نمی‌تواند بگوید من كاری به پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ندارم؛
من از خدا فرمان می برم!
خدا فرمانبری جز از راه پیامبر خود را قبول ندارد؛
كه بگوئی منهای اطاعت رسول، اطاعت خدا را می كنم.

بعضی ها می گویند هر فردی یك راهی به خدا دارد. این حرفها بر خلاف ضوابط شرع است.
البته حمل به صحت این سخن اینست كه فرض شود نه گویندگان می دانند چه می‌گویند ، و نه شنوندگان درک می‌کنند كه چه چیزی گفته می‌شود!

«من یطع الرسول فقد اطاع الله» یعنی خدا غیر از راه پیامبر صلی الله علیه و آله به کسی فرمان نمی دهد، که بگویند ما چه کار به پیامبر داریم؟!

خدا چنین اراده فرموده است که جز از راه پیامبر خدا ، از راه دیگری فرمانی به کسی نمی دهد، تا کسی بتواند این ادعا را بکند که من آنچه را خدا می خواهد انجام می دهم.

لذا خاتم انبیاء (صلی الله علیه و آله)
می‌فرمایند:
(حال متن کامل حدیث)

«من اطاعنی فقد اطاع الله و من عصانی فقد عصی الله و من یطع الامیر [الامام] فقد اطاعتی و من یعصی الامیر [الامام] فقد عصانی انّما الامام جُنّه یقاتل من ورائه و یتَّقی بِه»

(صحیح البخاری، چاپ بولاق، ج 4، ص 50 - صحیح البخاری سه جلدی، ج 2، ص 182 - صحیح مسلم، چاپ طیبه، ج 2، ص 891، با کمی اختلاف)


هر کس مرا اطاعت کند قطعاً خدا را اطاعت کرده است؛ و هر که مرا نافرمانی کند قطعاً خدا را نافرمانی کرده است؛ هرکه امیر یا امام را اطاعت کند قطعاً مرا اطاعت کرده است؛ و هر کس امیر یا امام را نافرمانی کند قطعاً مرا نافرمانی کرده است. جز این نیست که امام سپری است که از پشت آن می جنگند؛ و به وسیلۀ آن مصون می مانند.

شرح روایت::

رسول اکرم صلی الله علیه و آله
می‌فرمایند که آن کس که اطاعت از امیر یا امام کند، از من اطاعت کرده است؛
«و من یعصی الامیر [الامام] فقد عصانی» آن کس که از امیر یا امام نافرمانی کند،
معصیت مرا کرده است.

«انّما الامام جُنّه یقاتل من ورائه و یتَّقی بِه» می فرمایند امام سپر امت است.
چرا؟

چون امام كسی است كه امت می‌تواند در پشت سر او جنگ و جهاد كند؛ و امام آن كسی است که امت به واسطۀ او بلا را از خود دفع می‌كند.

«و انّما الامام جُنّه یقاتل من ورائه و یتَّقی بِه»: امام سپر امت است؛
یعنی نفر اول صف امت است؛
و امت باید در پشت سر امام بجنگد. اگر امام درخواست جنگ کرد امت باید بجنگد؛ امام اعلان صلح کرد امت باید صلح کند.
«یتقی به»: یعنی اگر بلایی متوجه به جانب امت باشد، از راه امام است كه می‌شود جلوی آن بلا را گرفت؛
وهكذا.

یا مثلاً حدیث معروف دیگری که از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله نقل شده است؛

که فرمودند:

«قال رسول الله ص: انما الدین النصیحه قلنا لمن؟ قال لله [و لكتابه] و لرسوله و لأئمّه المسلمین و عامتهم»

(صحیح البخاری، چاپ بولاق، ج 1، ص 21 - صحیح البخاری، سه جلدی، ج 1، ص 65 - صحیح مسلم، چاپ طیبة، ج 1، ص 44)

پیامبر اکرم به تمیم داری فرمودند:
که دین تنها عبارتست از خیر خواهی. عرض کردیم برای چه کسی؟ فرمودند: برای خدا، کتاب او، پیامبر او، ائمۀ مسلمین و عموم مسلمانان.

شرح روایت::

منظور اینست که اصل دین نصیحت است؛
بدین معنی كه شخصی متدین است كه مصلحت دیگران را بیابد، بگوید و پاس بدارد.
معنای نصیحت این است.

ناصح یعنی چه؟
یعنی كسی كه مصلحت دیگری را درك می كند؛ و آنچه را كه درك می كند بیان می کند؛ خیانت نمی كند و واقع استباط خود را می گوید؛ و درمقام حفظ مصلحت دیگران است. معنای نصیحت این است؛ و شخص ناصح چنین شخصی است.

‌خاتم انبیاء صلی الله علیه و آله می‌فرماید كه اصل دین نصیحت است.

یعنی كسی متدین نمی شود مگر اینكه ناصح باشد. شخصی که مسلمان است، مسلمان واقعی نمی شود مگر این که مصلحت را درک کند؛ و پاسدار مصالح باشد.

حال برای چه کسی باید ناصح باشد؟

«قال لله و لكتابه و لرسوله و لأئمّه المسلمین و عامتهم»: شخص مسلمان نیست مگر آن که مصلحت خدا را پاس بدارد.
پاسداری مصلحت خدا یعنی این كه او اهتمام در تثبیت هر چیزی داشته باشد كه به صلاح دین الهی و احكام الهی است؛
سعی درنگهداری و ابقاء مصالح الهی داشته باشد؛ ‌و نیز وظیفۀ خود بداند که هر چه را به زیان احكام الهی است دور و دفع كند.
نسبت به #مصالح_كتاب_خدا كه قرآن مجید باشد، پاسدار باشد.
نسبت به رسول خدا صلی الله علیه و آله به همین نحو ناصح باشد.
در زمان خود حضرت صلی الله علیه و آله از آنچه مصلحت خاتم انبیاء صلی الله علیه و آله می داند پاسداری كند.
بعد از ایشان به لحاظ امتداد رسالت آن حضرت، پاسدار رسول و رسالت خاتم انبیاء صلی الله علیه و آله باشد.

«ولائمّة المسلمین»: و پاسدار مصالح ائمۀ مسلمین باشد. «و عامتهم»: وهم چنین پاسدار مصالح عامۀ مسلمین باشد.

این طور نباشد كه مصلحت خود را از مصلحت مسلمانان جدا بداند. نگوید این كار را بكنم؛ ولو زیان به همۀ مسلمانان برساند؛
این خصلت برای یک مسلمان واقعی دیگر معنا ندارد. هر فرد مسلمان باید پاسدار مصالح عامۀ مسلمین باشد. این گونه نباشد كه با خود بگوید حالا به من سیلی نخورد؛ به هرکه خورد به من مربوط نیست. تا آنجا به من مربوط است که خودم زیان نبینم؛ و حال که من سود بردم، دیگران به من چه؟ این طور نیست.

مسلمان باید پاسدار مصالح عامۀ مسلمین باشد؛ و هكذا.


سؤالی كه بعد از این روایات مطرح می شود اینست كه پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله از چه خبر می‌دهند؟
دربارۀ چه كسی سخن می‌گویند؟

اگر بناست آن كسی كه بعد از پیامبر رحمت صلی الله علیه و آله به قدرتی رسید، كلمۀ امام و لفظ امام بر او صادق نباشد،
پس پیامبر صلی الله علیه و آله دربارۀ چه سخن می‌گویند؟

این فرمایش رسول الله صلی الله علیه و آله را ما نمی‌توانیم آن گونه تفسیر بكنیم كه اگر بعد از من ابوبكر را روی منبر می‌دیدید،
هم چنان كه باید نسبت به من كه مصداق «لرسوله» هستم، ناصح باشید، باید نسبت به ابوبکر هم ناصح باشید؛
چون او همانگونه که در عناوین قبل بیان شد،
مصداق «لائمة المسلمین» است!!

نه خود ابی بكر چنین ادعایی داشت و می گفت من «امام المسلمین» هستم؛
و نه آنهائی که بوبكری بودند به او
«یا امامَ المسلمین» می گفتند.
كسی به او امام المسلمین نمی گفت.

آیا والعیاذ بالله خاتم انبیاء صلی الله علیه و آله شوخی می كنند؟
یا این که دارند سخنی از یك واقعیت در درون جامعۀ اسلامی می گویند؟
هم چنان که حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله سخن از كتاب خدا می‌گویند.
اگر والعیاذ بالله، خدا در میان ما كتابی به نام قرآن مجید نداشت، پس از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله سؤال می كنیم یا رسول الله شما می فرمائید مسلمان باید نسبت به كتاب خدا ناصح باشد؛ خدا كه كتابی ندارد.

اگر مثلاً خدا پیامبری نداشت، وقتی كه گوینده ای بگوید که شخص باید نسبت به رسول خدا ناصح باشد، آیا جای این سؤال نبود که بگوئیم خدا که رسولی ندارد؛ ما ناصح چه کسی باشیم؟

به همین منوال، اگر مسلمانی در جامعه نبود، می شد سؤال کرد كه وقتی ما عامه مسلمین نداریم، چه نصیحتی برای آنان می توان داشت؟

پس وقتی كه پیامبر اكرم فرموده اند «لائمّة المسلمین» معنای آن این است كه پیامبر صلی الله علیه و آله بعد از خودشان، برای مسلمانان امام هائی را می‌شناخته اند؛
كه مسلمانها را موظف فرموده اند كه نسبت به آنها ناصح باشند؛

مخالفین ما باید پاسخ دهند:
این امامان چه کسانی بودند؟؟
یا علی یا اول مظلوم ای یگانه مظلوم ماسوی
"

18 ساعت پيش

ساز دهنی به سرنگار انگیزتون از عضو شدن در این باشگاه چی بود؟ پاسخ داد.
" روح گل بهار در آقو مجید حلول کرده متاسفانه "

18 ساعت پيش


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 03:12AM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2019, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
Live Feed provided by Forum Live Feed & User Wall v1.2.10 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2019 DragonByte Technologies Ltd.