بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان

نکات

چی تو فکرته؟

[140]

جریان زندۀ تالارها
عبدالعلی69 به سرنگار به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات پاسخ داد.
"
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم وفرجنا بهم والعن من عاداهم

یا علی
https://iranclubs.org/forums/showthr...15#post2380215
"

22 دقيقه پيش

عبدالعلی69 به سرنگار یا علی پاسخ داد.

23 دقيقه پيش

عبدالعلی69 به سرنگار اگر عایشه نبود اسلام تمام عالم را فرا میگرفت! پاسخ داد.
"
https://iranclubs.org/forums/showthr...8C%D8%B4%D9%87

خشونت عایشه در رفتار با یتیمان

فأَمَّا الْیَتِیمَ فَلَا تَقْهَرْ ﴿ضحی-ایه9}
پس تو هم یتیم را هرگز میازار.

أرَأَیْتَ الَّذِی یُکَذِّبُ بِالدِّینِ . فَذَلِکَ الَّذِی یَدُعُّ الْیَتِیمَ ﴿ماعون-ایه1و2﴾
آیا دیدى آن کس را که روز جزا را انکار مى ‏کرد؟ این همان شخص (بى رحم) است که یتیم را (از در خود) به قهر مى‏‌راند.

ابن کثیر در تفسیر این آیه می‌نویسد :

أَیْ: هُوَ الَّذِی یَقْهَرُ الْیَتِیمَ وَیَظْلِمُهُ حَقَّهُ، وَلَا یُطْعِمُهُ وَلَا یُحْسِنُ إِلَیْهِ .....

تفسیر ابن کثیر،ج8،ص467 ط دار الكتب العلمية
http://shamela.ws/browse.php/book-23604#page-3977

یعنی همان کسی که یتیم را می راند و در حقش ظلم می‌کند و به او غذا نمی‌دهد و به او خوبی نمی‌کند.


سیره عایشه در رفتار با یتیمان:

حَدَّثَنَا مُسْلِمٌ ، قَالَ : حَدَّثَنَا شُعْبَةُ ، عَنْ شُمَیْسَةَ الْعَتَکِیَّةِ ، قَالَتْ : ذُکِرَ أَدَبُ الْیَتِیمِ عِنْدَ عَائِشَةَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهَا ، فَقَالَتْ : " إِنِّی لأَضْرِبُ الْیَتِیمَ حَتَّى یَنْبَسِطَ "

الأدب المفرد بخاری ج1ص62 باب ادب الیتیم ناشر : دار البشائر الإسلامیة - بیروت

http://library.islamweb.net/hadith/d...=141&pid=96519
اسکن:
yon.ir/H8O4

شمیسة می گوید :از ادب کردن و تربیت یتیم در نزد عائشة ذکر شد و عائشة گفت : من یتیم را می زنم تا این که روی زمین پهن شود.

بررسی سند:

1)مسلم بن إبراهيم الفراهيدي:ثقة مأمون
http://library.islamweb.net/hadith/R...hp?RawyID=7455
2)شعبة بن الحجاج العتكي:ثقة حافظ متقن عابد.
http://library.islamweb.net/hadith/R...hp?RawyID=3795
3)شميسة بنت عزيز العتكية:ثقة.
http://library.islamweb.net/hadith/R...hp?RawyID=3831

این هم تصحیح سند روایت توسط البانی :
68 - باب أدب اليتيم - 79-105/142 (صحيح الإسناد.)
صحیح الأدب المفرد،ص76،الناشر: دار الصديق للنشر والتوزيع
http://shamela.ws/browse.php/book-1341#page-44
اسکن:
yon.ir/Zg09

دومین سند صحیح :

26686 - حَدَّثَنَا أَبُو أُسَامَةَ، عَنْ شُعْبَةَ، قَالَ: حَدَّثَتْنِي شُمَيْسَةُ، قَالَتْ: سَمِعْتُ عَائِشَةَ، أَوْ سُئِلَتْ عَنْ أَدَبِ الْيَتِيمِ، فَقَالَتْ: «إِنِّي لَأَضْرِبُ أَحَدَهُمْ حَتَّى يَنْبَسِطَ»

مصنف ابن أبی شیبة،ج5،ص340-الناشر: مكتبة الرشد - الرياض
http://shamela.ws/browse.php/book-9944#page-30161

بررسی سند :

1)حماد بن أسامة القرشي:ثقة ثبت.
http://library.islamweb.net/hadith/R...hp?RawyID=2484
2)شعبة بن الحجاج العتكي:ثقة حافظ متقن عابد.
http://library.islamweb.net/hadith/R...hp?RawyID=3795
3)شميسة بنت عزيز العتكية:ثقة.
http://library.islamweb.net/hadith/R...hp?RawyID=3831


ابومنصور در شرح لغت یسبط میگوید:

ورُوِي عَن عَائِشَة أَنَّهَا كَانَت تَضرِب اليتيمَ يكونُ فِي حِجْرِها حَتَّى يُسْبِط، معنى يُسبِط، أَي: يمتدّ على وَجْه الأَرْض سَاقِطا.

تهذیب اللغة ج12، ص-لناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت241
http://shamela.ws/browse.php/book-7031#page-3556

یسبط یعنی که از شدت کتک خوردن، روی زمین دراز به دراز افتاده باشد.

همچنین ابن منظور در توضیح این عبارت می نویسد :

وَفِی حَدِیثِ عَائِشَةَ، رَضِیَ اللَّهُ عَنْهَا: کَانَتْ تَضْرِب الیَتیم یَکُونُ فِی حَجْرِها حَتَّى یُسْبِطَ أَی یَمتدّ عَلَى وَجْهِ الأَرض سَاقِطًا. یُقَالُ: أَسْبَطَ عَلَى الأَرض إِذا وَقَعَ عَلَیْهَا مُمْتَدًّا مِنْ ضَرْبٍ أَو مرَض.

لسان العرب،ج7،ص311 ط دار صادر
http://shamela.ws/browse.php/book-1687#page-3694

و در حدیث عایشه است که او یتیمی را که در حجره اش بود می زد تا این که " یسبط " یعنی دراز به دراز بر زمین می‌افتاد.گفته می شود " أسبط على الأرض " هنگامی که شخص به صورت دراز به دراز در اثر کتک خوردن یا بیماری بر زمین می افتد.

اقرار جالب وبسایت وهابی اسلام وب :

أما إیذاء الیتیم، فهو معصیة شنیعة تدل على قسوة قلب صاحبها وخلو قلبه من الشفقة والرحمة .....

اما اذیت کردن یتیم معصیتی شنیع است که بر قساوت قلب صاحبش و خالی بودن دلش از شفقت و رحمت دلالت می‌کند .....

کما أن إیذاء الیتیم من صفات الکافرین أصحاب القلوب القاسیة ...

همانطور که اذیت کردن یتیم از صفات کافران ، افراد سنگدل، می باشد ...

(أذية اليتيم معصية شنيعة-رقم الفتوى: 44903)
http://fatwa.islamweb.net/fatwa/index.php?page=showfatwa&Option=FatwaId&Id=44903

مدارک دیگر:
https://t.me/borrhan/5828
"

28 دقيقه پيش

عبدالعلی69 به سرنگار اگر عایشه نبود اسلام تمام عالم را فرا میگرفت! پاسخ داد.
"
از نظر اتباع سقیفه عایشه قاتل و جانی است!!!!!


جناب آلبانی میگوید عایشه مقصر جنگ جمل بوده است!


و لا نشك أن خروج أم المؤمنين كان خطأ من أصله و لذلك همت بالرجوع حين علمت بتحقق نبؤة النبي صلى الله عليه وسلم عند الحوأب ، و لكن الزبير رضي الله عنه أقنعها بترك الرجوع بقوله " عسى الله أن يصلح بك بين الناس " و لا نشك أنه كان مخطئا في ذلك أيضا و العقل يقطع بأنه لا مناص من القول بتخطئة إحدى الطائفتين المتقاتلتين اللتين وقع فيهما مئات القتلى و لا شك أن عائشة رضي الله عنها المخطئة لأسباب كثيرة و أدلة واضحة ، و منها ندمها على خروجها ، و ذلك هو اللائق بفضلها و كمالها ، و ذلك مما يدل على أن خطأها من الخطأ المغفور بل المأجور

ما هیچ شکی نداریم که خروج ام المومنین عایشه از اساس و بنیان ، غلط بوده و برای همین نیز وقتی عایشه تحقق خبر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در منطقه حواب را فهمید ،تصمیم به رجوع و برگشتن گرفت . ولی زبیر با این جمله که " شاید خداوند بخواهد بواسطه تو ، میان مردم صلح برقرار نماید " او را قانع کرد که برنگردد . و ما نیز هیچ شکی نداریم که او (زبیر) نیز در این امر خطا نموده است عقلا هیچ چاره ای نداریم که بگوییم یکی از دو گروهی که با هم مقاتله کرده و در این میان صدها نفر کشته شده اند اشتباه کرده است و بی شک ، #عایشه خطا کار است به دلایل زیاد و واضح همانند پشیمانی وی از خروجش ! و این عمل نیز شایسته فضل و کمال وی می باشد و
نشان می دهد که خطای وی از نوع خطاهای بخشیده شده بلکه مأجور می‌باشد.


سلسلة الأحاديث الصحيحة وشيء من فقهها وفوائدها جلد 1 صفحه 854.


ملاحظه کنید صریحا البانی میگوید عایشه مقصر کشته شدن مسلمانان در جمل است.

البته البانی بعد می‌گوید:
ولی نه همین که مقصر کشته شدن مسلمین در جمل بوده فضیلت #عایشه است!!!!!!

عجب!
مقصر بودن در کشته شدن مسلمین فضیلت است؟؟

جالب آنکه عالم مشهور اهل‌سنت احمد بن محمد بن صدیق الغماری صریحا میگوید قتل مسلمان شامل اجتهادات نمیشود!!!

فإذا کان الإجتهاد یدخل اللعن وإرتکاب الکبائر فکل سارق وزان وشارب وقاتل یجوز أن یکون مجتهداً ، فلا حد فی الدنیا ولا عقاب فی الآخرة

پس هنگامی که لعن و گناهان کبیره وارد اجتهادات شود پس تمام دزدان و زناکاران و قاتلان جایز است مجتهد باشند و در این صورت هیچ حد و مجازاتی در دنیا و آخرت نیست.

الجواب المفید للسائل المستفید صفحه ی 59.

احمد الغماری کیست؟؟؟

ﺍﺑﻦ ﺍﻟﺤﺎﺝ ﺍﻟﺴﻠﻤﻲ در مورد ایشان میگوید : ﻓﻘﻴﻪ، ﻋﻼﻣﺔ، ... ﻟَﻪ ﺗﺨﺼﺼﺎ ﻭﺗﺒﺮﻳﺰﺍ ﻭﺗﻔﻮﻗﺎ ﻓﻲ ﺣﻠﺒﺔ ﻋﻠﻮﻡ ﺍﻟﺤﺪﻳﺚ ﻋﻠﻰ ﻃﺮﻳﻘﺔ ﺍﻟﺤﻔﺎﻅ ﺍﻷﻗﺪﻣﻴﻦ، ﻣﺘﻨﺎ ﻭﺳﻨﺪﺍ، ﻭﻣﻌﺮﻓﺔ ﺗﺮﺍﺟﻢ ﺍﻟﺮﻭﺍﺓ، ﻭﻃﺮﻕ ﺍﻟﺠﺮﺡ ﻭﺍﻟﺘﻌﺪﻳﻞ، ﻭﻗﺪ ﻛﻮﻥ ﻓﻴﻬﺎ ﻧﻔﺴﻪ ﺑﻨﻔﺴﻪ، ﺩﻭﻥ ﺃﻥ ﻳﺘﺘﻠﻤﺬ ﻷﺣﺪ .

و محدث عبدالعزیز ﺑﻦ ﺍﻟﺼﺪﻳﻖ میگوید:جناب احمد الغماری، ابن حجر زمان ما است.

ملاحظه کردید که این عالم اهل‌ سنت با دلیلی محکم میگوید قتل جزء اجتهادات جساب نمیشود.

نتیجه گیری:

1⃣ البانی گفت عایشه مقصر قتل مسلمین در جنگ جمل است!!!

2⃣ عالم اهل‌ سنت نیز میگوید قتل جزء اجتهادات حساب نمیشود.

ایا غیر از این میتوان از این سخنان مخالفین برداشت کرد که عایشه مسئول کشته شدن هزاران نفر و قاتل است؟؟؟

https://iranclubs.org/forums/showthr...8C%D8%B4%D9%87
"

31 دقيقه پيش

عبدالعلی69 به سرنگار اگر عایشه نبود اسلام تمام عالم را فرا میگرفت! پاسخ داد.
"
تهمت ناروا !!!

1️
خداوند حضرت آدم علیه ‌السلام را بر جن و ملک برتری داد. دستور سجده از طرف خداوند رسید همه غیر از #ابلیس به خاک افتادند.

2️ کبر و غرور ابلیس باعث سقوط او شد. از درگاه الهی رانده شد. از خدا مهلت گرفت. او با خشم تمام فریاد کشید که بر سر راه همه بندگان برای گمراهی می‌نشیند مگر بندگان #مُخلَص «إِلاَّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصين‏» بندگانی که در دستگاه آفریش، از هر نقص و عیبی خلاص داده شده‌اند.



3️ مصداق بارز این بندگان در قرآن انبیاء همانند حضرت موسی علیه السلام و حضرت یوسف علیه‌السلام هستند. رسول خدا صلی الله علیه و آله خاتم و محور و صراط تمام این انبیاء و اولیاء است؛ و شیطان هیچ تسلط و نفوذی نسبت به ایشان ندارد.

4️ بر خلاف آیات متعدد قرآن، «صحیح بخاری» از یک_سو زشت ترین نسبت ها را به ساحت رسول الله صلی الله علیه و آله داده!
پیامبری که سحر می شود. شیطان بر او مستولی می‌شود. خیالات او را فرا می‌گیرد و ... . (تصویر الحاقی و سخن زشت #عایشه)

این اتهامات عایشه ادامه همان خط فکری و تبلیغی مشرکین و بت پرستان مکه است که رسول الله را مجنون و شاعر و ... می نامیدند.
(ذاریات52 و قلم 51)

6️ از #سوی_دیگر برای فضیلت تراشی برای عمر بن خطاب، می گوید:
شیاطین از عمر فراری هستند! اگر عمر از راهی برود شیطان راه دیگری را در پیش می گیرد! (تصویر الحاقی)

این برخورد دو گانه نشانه چیست؟
آیا مقام عمر بالاتر از رسول خدا صلی الله علیه و آله است؟
عمری که دختران خویش را زنده به گور می کرد، بت می پرستید و ده ها سال در شرک و نجاست غوطه ور بود!



قـــــــــــــــضاوت باشـــــــــــــــــما
------------------------

بررسی_روایات_مدح_خلفا (۲۵)


"

38 دقيقه پيش

عبدالعلی69 به سرنگار اگر عایشه نبود اسلام تمام عالم را فرا میگرفت! پاسخ داد.
"
معنی خوارج از نظر مخالفین

شهرستانی از علمای بزرگ مخالفین در تعریف خوارج می‌نویسد:
هر که خروج کند بر امام بحق که جماعتی بر امامت او اتفاق کرده‌اند، او را «خارجی» خوانند، خواه آن خروج در ایام صحابه بر ائمه راشدین باشد، یا بعد از ائمه بر تابعین باشد.
ملل ونحل فصل چهارم ص 114
سوالی از مخالفین:
آیا طبق این تعریف #عایشه و #معاویه که بر امیر المومنین علیه السلام خروج کردند و جنگ جمل و #صفین را به راه انداختند جزء خوارج نمی‌باشند؟

قاعده_الزام
"

42 دقيقه پيش

عبدالعلی69 به سرنگار اگر عایشه نبود اسلام تمام عالم را فرا میگرفت! پاسخ داد.
" أمير المؤمنين عليه‌السلام وصىّ رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله مع عائشة بنت أبى بكر ، وإيجاب غسل الأنبياء أوصيائهم بعد وفاتهم.
حدثنا عليُّ بن أحمد الدَّقاق رحمه‌الله قال : حدّثنا حمزة بن القاسم قال : حدّثنا أبو الحسن علي بن الجنيد الرازيُّ قال : حدّثنا أبو عوانة قال : حدّثنا الحسن ابن عليٍّ [١] ، عن عبد الرّزاق ، عن أبيه ، عن مينا مولى عبد الرّحمن بن عوف ، عن عبد الله بن مسعود قال : قلت للنبىّ عليه‌السلام : يا رسول الله من يغسّلك إذا متَّ؟ قال : يغسّل كلّ نبيٍّ وصيّه ، قلت : فمن وصيك يارسول الله؟ قال : عليُّ بن أبي طالب قلت : كم يعيش بعدك يا رسول الله؟ قال : ثلاثين سنة ، فإنَّ يوشع بن نون وصيُّ موسى عاش بعد موسى ثلاثين سنة ، وخرجت عليه صفراء بنت شعيب زوجة موسى عليه‌السلام فقالت : أنا أحقُّ منك بالامر فقاتلها فقتل مقاتليها وأسرها فأحسن أسرها ، وأن ابنة أبي بكر ستخرج على عليِّ في كذا وكذا ألفاً من امّتي فتقاتلها فيقتل مقاتليها ويأسرها فيحسن أسرها ، وفيها أنزل الله عزَّ وجلَّ : « وقرن في بيوتكنَّ ولا تبرجنَّ تبرُّج الجاهليّة الاولى » [٢] يعنى صفراء بنت شعيب ، فهذا الشكل قد ثبت بين الائمّة والأنبياء بالاسم والصفة والنعت والفعل ، وكلُّ ما كان جائزاً في الأنبياء فهو جائز يجري في الائمّة حذو النّعل بالنّعل والقذَّة بالقذَّة ، ولو جاز أن تجحد إمامة صاحب زماننا هذا لغيبته بعد وجود من تقدّمه من الائمّة عليهم‌السلام لوجب أن تدفع نبوَّة موسى بن عمران عليه‌السلام لغيبته إذ لم يكن كلًّ الأنبياء كذلك ، فلمّا لم تسقط نبوة موسى لغيبتة وصحت
[١] هو الحسن بن علي الخلال أبو علي ـ وقيل أبو محمّد ـ الحلواني نزيل مكة ثقة ثبت يروى عن عبد الرزاق بن همام بن نافع الحميري مولاهم أبي بكر الصنعانى ، قال أحمد ابن صالح المصرى : قلت لاحمد بن حنبل : رأيت أحدا أحسن حديثاً من عبد الرزاق؟ قال : لا. ويرموه القوم بالتشيع. يروى عن أبيه همام وهو ثقة يروى عن مينا بن أبى مينا الزهري الخزاز مولى عبد الرحمن بن عوف وهو شيعي جرحه العامة لتشيعه. وما في النسخ من الحسين بن علي بن عبد الرزاق ، فهو تصحيف.
[٢] الاحزاب : ٣٢.
نام کتاب : كمال الدين وتمام النعمة نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 27 ««صفحه‌اول «صفحه‌قبلی جلد : صفحه‌بعدی» صفحه‌آخر»» "

47 دقيقه پيش

عبدالعلی69 به سرنگار اگر عایشه نبود اسلام تمام عالم را فرا میگرفت! پاسخ داد.
"
از امام صادق علیه السلام مروی است که حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
که دختر شعیب «صفورا» بعد از موسی بر وصی موسی، یوشع بن نون، خروج کرد و یوشع او را به اسیری بگرفت و بجهت حرمت موسی او را خلاص ساخت؛ و من نیز از آن ترسانم که یکی از زنان من بعد از من بر وصی من خروج کند و با او مقابله کند و اسیر شود،
این خبر به زنان آنحضرت رسید جمله به نزد آنحضرت حاضر شدند و هر یک میگفتند چنین چیزی شنیدیم دعا کن که ما نباشیم آنکه بر وصی شما خروج خواهد کرد.
پس آنحضرت فرمود که من شما را وصیت میکنم به پرهیزکاری و نشستن به خانه و ترک نمودن زینت زمان جاهلیت که به حق آن خدائی که مرا به خلق فرستاد که جبرئيل مرا خبر داده که اصحاب #جمل ملعوناند بر زبان هر پیغمبری که پیش از من بوده اند و در آن حال حضرت امیرالمؤمنين علیه‌السلام رسید و چون رسول خدا او را بدید فرمود:
یا علی! انك المظلوم بعدی، من حاربك فقد حاربنی و من حاربني فقد حارب الله و من فارقك فقد فارقنی و من فارقني فقد فارق الله..

حدیقه الشیعه مقدس اردبیلی جلد 1 صفحه 446
کمال الدین و تمام النعمه جلد 1 صفحه 27 (http://lib.eshia.ir/27045/1/27)


"

47 دقيقه پيش

عبدالعلی69 به سرنگار اگر عایشه نبود اسلام تمام عالم را فرا میگرفت! پاسخ داد.
" لازم به ذکر است محمود ابوریه مصری غیر شیعه واز علمای الأزهر هست "

49 دقيقه پيش

عبدالعلی69 سرنگار جدیدی با عنوان اگر عایشه نبود اسلام تمام عالم را فرا میگرفت! ساخت
"
اگر عایشه نبود اسلام تمام عالم را فرا میگرفت!


تمردی که عایشه بر علیه امیرالمؤمنین صلوات الله عليه به راه انداخت اولین جنگ حقیقی طائفه‌ای بین مسلمانان بود که عایشه با آن اطاعت نمودن از حضرت را بر هم زد و بین امت اختلاف انداخت، امت بعد از فتنه #قتل_عثمان بر خلیفه ای واحد جمع شده بودند که تفرقه بین امت را برطرف می‌نمود تا این که عایشه با خروجش به بصره شکافی ایجاد نمود و با آن دوباره امت را به تفرقه و فتنه برگرداند. و این جنگ ملعون تمام نشد مگر این که در دلها کینه هایی آرام نشدنی و آتش انتقامی خاموش نشدنی به وجود آورد ؛

علامه شرف الدین در توصیف پس‌لرزه های کار عایشه چنین میگوید:

وما زالت تستفز حميتهم حتى عقر الجمل، بعد ان قتل على خطامه أربعون رجلا وكانت الهزيمة بأذن الله. ولو عناية أمير المؤمنين ساعتئذ في حفظها، ووقوفه بنفسه على صونها، لكان ما كان مما أعاذها الله منه في هذه الفتنة العمياء التى شقت عصا المسلمين إلى يوم الدين، وعلى أسسها كانت صفين والنهروان ومأساة كربلا وما بعدها. حتى نكبة فلسطين، في عصرنا هذا

و عایشه پیوسته غیرت و تعصبشان را برمی انگیخت تا بعد از آن آنکه بر سر مهار شتر چهل نفر کشته شدند ،شتر پی شد، و به اذن خداوند همگی فرار نمودند. و اگر در آن لحظه عنایت امیرالمومنین برای حفظ عایشه نبود و خودش عایشه را حفظ ننموده بود اتفاقی برای عایشه می افتاد که خداوند او را از این اتفاق در این فتنه تاریک پناه داد و حفظ کرد، همان فتنه ای که تا روز قیامت اتحاد مسلمین را بر هم زد، و به خاطر آن #صفین و نهروان و ناگواری کربلاء و تمام جنگ های بعد از آن حتی مصیبت فلسطین در این زمان ما به وجود آمد!

النص والإجتهاد، شرف الدين، السيد عبدالحسين ج 1 ص 449
https://bit.ly/2X4DCsS

هنگامی که عایشه بر خلیفه شرعی خروج نمود و حال این امت را خوار و پست نمود خبر مرگ اسلام را سر دادند چرا که مسلمانان بجای نشر دین و فتح کشورها و با رهبرشان متحد شوند به جنگهای طائفه ای مشغول شدند وجهاد در راه خدا و نشر اسلام را تعطیل کردند.

حال گواهی دانشمند غربی بنام هربرت جرج ولز که محمود ابوریه در کتابش نقل کرده است را می‌بینیم :

وقال الفيلسوف الإنجليزي المشهور ولز الذي يعد في طليعة مفكري هذا العصر في كتابه «تجربة في التاريخ العام - في مبحث الإسلام - » عن موقف عائشة من الحرب الداخلية، ما ترجمته:إن الإسلام كاد يفتح العالم أجمع لو بقي سائرة سيرته الأولى، ولو لم تنشب في وسطه من أول الأمر الحرب الداخلية، فقد كان هم عائشة أن تقهر عليا قبل كل شيء.

فیلسوف مشهور انگلیسی ولز که از جمله دانشمندان عصر ماست در کتابش «تجربه في التاريخ العالم - در مبحث اسلام» در مورد جایگاه عایشه در جنگ های داخلی چنین گوید: اگر سیره اولیه اسلام باقی می ماند و از همان ابتدا در وسطش جنگ داخلی درنمی گرفت اسلام تمام عالم را گرفته بود، ولی همت عایشه قبل از هر چیزی این بود که بر علی پیروز گردد و او را مقهور کند!»

شیخ المضیرة أبو هریرة (دار المعارف) - محمود أبو ريّة , صفحه: 207
https://bit.ly/3cIDHJv


نتیجه: جنگ #جمل بود که تمام آن جنگ های بعدی خود که بین امت اسلام اتفاق افتاد را به وجود آورد، جنگ جمل باعث به وجود آمدن جنگ صفین و نهروان و کربلاء و دیگر جنگها شد، بلکه جنگ جمل باعث به وجود آمدن تمام جنگهایی شد که تا به امروز بر سر این امت بدبخت به وجود می آید، چون تمام این دردسرها و ناگواری ها به همان روز بر می گردد که در آن عایشه این امت را سست نمود و باعث شد برای همیشه قسمت قسمت شوند، بنابراین اگر عایشه از خدا می ترسید و در خانه اش می ماند حال مردم به صلاح در می آمد و ارکان خلافت محکم می شد به طوری که هیچ کس جرأت نمی کرد سنگ تفرقه بیاندازد حتی #معاویه ؛
اگر عایشه جنگ به راه نیانداخته بود معاویه هم مجبور می شد حکم امیرالمؤمنین علی را قبول کند چرا که او و اهل شام نمی توانستند در برابر جماعت مسلمین مقاومت کنند، ولی بعد از جنگ جمل شجاع شد و قوت گرفت. آری همّ و غمّ عایشه همین بود و اگر آن جنگ سخت و وحشتناک را به راه نینداخته بود، اسلام تمام عالم را می‌گرفت. و نورش به همه آفاق می‌رسید. بنابراین علت محروم شدن گروه های بسیاری از نور اسلام و علت عقب ماندگی و ضعف این امت عایشه است، او باعث شد مسیر این امت منحرف گردد و با دینی که به دروغ به رسول خدا با نسبت داده شده و نصفش از عایشه گرفته شده خدا را عبادت کنند! انا لله و انا اليه راجعون.

حقیقتا می شود گفت عایشه سرچشمۀ بسیاری از بدبختی های مسلمانان است. از مسموم نمودن رسول الله صلی الله علیه و آله تا جعل صدها بلکه هزاران روایت و ماجرای جمل.


"

52 دقيقه پيش

عبدالعلی69 به سرنگار قرآن کریم: تدوین تکوین پاسخ داد.
" توضیحی درباره مراد از جهت کمی و کیفی در تدوین

قبل از اینکه ادعا را بگویم درباره آن بحث کیفی نکته ای را عرض کنم


کلا در نظام تکوین یک واقعیات علمی و فیزیکی و ... داریم و اینها روشها و نظریه ها و ... مطرح است. یک ادعا این است که کل نظام تکوین که خدای عالم مطلق بیان کرده در کتابش یک جهت کیفی دارد و یک جهت کمی؛ چون آن خدای عالم مطلق تکوین را هم از جهت کیف چیزهایی در آن قرار داده و هم از جهت کم. وقتی می‌خواهد تدوین کند هردو را مراعات می‌کند. کیف چیست؟ با مثالهایی عرض می‌کنم. تا در کلاس می‌گویند آب یک ماده فیزیکی است با فرمول هاش دو او. حالا یک کسی بگوید دقت کن هاش و او. دارد با این کارش چی یاد می‌دهد. می‌گوید این هاش دو او را به عنوان یک نقه برخورد نکن. این را تحلیل کن. اول بند است به هاش و او. یعنی هاش داریم و او داریم و بعدش دوتا هاش و یکی او شده آب. وی دارد روش برگشت مرکبات به بسائط را یاد می‌دهد. یعنی وقتی به تو گفتند آب هاش دو او است یعنی تحلیل کن. آن چیزی که تشکیل دهنده مرکب است را اول ببین.
الان چند تا عدد در کارش بود؟ ‌این روش کاری با تعداد ندارد. روش کیفی است. می‌گوید کیفیت برقرار شدن این تکوین این است که مرکبات از بسائط درست شده اند ابتدا به سراغ بسائط برو و بعد از طریق آنها به سراغ مرکبات برو. این یعنی در تکوین یک روش کیفی شناخت اعمال می‌کنیم. اینکه از مرکبات پل می‌زنیم به بسائط و در مرکبات نمی ایستیم.
حالا همینجا اگر کسی بگوید آیا در هاش (H) [= هیدروژن] می‌ایستیم؟ می‌تواند بگوید نه؛ جدول تناوبی‌ای در کار هست و ... و همین هاش یک الکترون و یک پروتون دارد الان با همان روش قبلی جلو می‌رویم. درست است در آن مرحله سخنی از مرکب بودن هاش نبود اما اگر بخواهیم همان روش را روی خود همین هاش پیاده کنیم که آیا این مرکب است یا بسیط می‌توانیم. می‌گوییم خود هاش هم مرکب است. باز روش تجریه مرکب به بسائط. بسیط بالاضافه. اکسیژن و هیدروژن، بسیط بالاضافه اند نسبت به مولکول؛ اما روش همان بود. این را می‌گوییم روش کیفی.
اما کمّی جایی است که سر و کارمان با عدد است. مثلا در همین الکترون می‌گوییم لایه اول اوربیتال هیدروژن با دو الکترون پر می‌شود. اینجحا دیگر کیف نیست. می‌گوییم لایه «اول» اوربیتال «دوتا» الکترون پر می‌کند و اگر الکترون بعدی بیاید اینجا جا ندارد و باید برود اوربیتال بعدی که آنجا هشت الکترون پر می‌شود.
پس در تکوین همه مشترکیم که یک روشهای کیفی در تکوین اعمال شده و یک روشهای کمی.



این مقدمه ای برای اینکه قرآن وقتی می‌خواهد تدوین کند تکوین را همه اینها را ملاحظه کرده است.و
تلمیذ:
مقصود شما از کیف همان عدم کم است نه تعریف ایجابی.
استاد:
بله قبلا هم گفته ام که اساس در تعریف کیف گفتند لایقبل النسبه و لا القسمه.
ادامه بحث از قضیه شرطیه



این مقدمه ای برای اینکه قرآن وقتی می‌خواهد تدوین کند تکوین را همه اینها را ملاحظه کرده است.و
تلمیذ:
مقصود شما از کیف همان عدم کم است نه تعریف ایجابی.
استاد:
بله قبلا هم گفته ام که اساس در تعریف کیف گفتند لایقبل النسبه و لا القسمه.
ادامه بحث از قضیه شرطیه "

6 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار قرآن کریم: تدوین تکوین پاسخ داد.
"
اینجاست که ما وارد می‌شویم و تحلیلهایمان کاملا آزاد است. قرآن چیست (آن واقعیت مشترک) و ادعای آورنده‌اش چیست کاملا باید با سند جلو برویم. در اینکه قرآنی هست و ... مشکلی نداریم همه کفار هم می‌دانند که یک کتابی که مثل سایر کتابها در دست همه است می‌توانند آن را ببینند. آن آمریکایی‌ای که قرآن را دارد آتش می‌زند او هم در این بدنه مشترک با ما مشترک است. قرآن را آتش می‌زند نه صرفا یک کتاب را.
آنکه مهم است این است که ادعای آورنده قرآن چیست با استناد به آیات قرآن و روایات «اصیل» نه تحلیلها و برداشتهای علما از آیات و روایات؛ بلکه آنچه مستند شود به خود آیات و روایات. بعد این ادعا را با این قضیه شرطیه بر این کتابی که نزد همه هست تطبیق دهیم.

مثلا در همان قضیه تصادف: می‌گوییم صحنه تصادف که موجود است و ادعای شما این است که عمدا نزدی کارشناس می‌آید با استناد به شواهدی که در واقعیت موجود است می‌گوید تو عمدا زدی یا عمدا نزدی.
قضیه شرطیه مورد نظر

حالا می‌خواهیم آن مباحث را به عنوان یک قضیه شرطیه وارد شویم. حالا ادعا این است که قرآن با آن واقعیت مشترکش یک کد و اشاره و فلش دارد به آن ادعاهایی که برایش شده است. معمولا امور انسانی چون انسانها طبقات دارند برداشتها و مواجه شدنشان با یک دیده به درجات عقل و فهمشان برمی‌گردد. حالااگر خدایی باشد
و اگر او بخواهد تدوین بکند تکوین را
و اگر این قرآن که ما می‌بینیم همان تدوینی باشد که آن عالم مطلق کرده است؛
الان ادعای این خدای عالم مطلق این است که من تمام تکوین را در این تدوین کردم و کتاب من بخشی نیست؛ بلکه جامع کل حقیقت نفس الامری است.
این را از کجا می‌گوییم. آیا خودش ادعا کرده یا نه؟ اینجاست که باید مستندات بیاوریم که همه بوضوح قبول کنند که چنین ادعایی کرده است. البته کسانی که اینجا کم می‌آورند و می‌گویند یعنی چه اینکه از حداکثری هم بیشتر شد و چون فضای سنگینی است اینها را با قرائن لبی و استظهارات و حذف واضافات بخواهند تاویلش کنند. اما ذهن کنجکاو بی طرف به خود متن نگاه می‌کند و قرار ما این شد که این تحلیلها را فعلا وارد نکنیم.
"

6 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار قرآن کریم: تدوین تکوین پاسخ داد.
"
تلمیذ:
خود این قضیه شرطیه آیا تحلیل نیست؟
استاد:
این تحلیل نیست در این همه مشترکند.
تلمیذ:
بالاخره این جزء کدام یک از آن سه تاست؟ خود واقعیت است یا ادعای آورنده یا تحلیل ما از آن؟
استاد:
این اصطلاحا فرای قضیایای ماست. مثالی بزنم: مثلا یک پدیده انسانی. یک ماشینی به شخصی می‌زند. یک واقعیت خود این تصادف است این برخورد را همه می‌بینند. یکی ادعای اوست که می‌گوید من قصدی نداشتم و عمدی نبود. یکی هم تحلیل می‌کند که خیر او مدتی است دنبال این است و می‌خواست او را بزند ویا اینکه بله حق با اوست و او واقعا عامدانه نزد. این سه حوزه هایش معلوم است. اما اینکه اگر ماشین به کسی با این شدت به این قسمت از او بزند او ضربه مغزی می‌شود و می‌میرد، این کدام اینهاست؟ خود واقعیت مشهود است؟ ادعاست؟ تحلیل است؟ یا واقعیت علمی‌ای است فرای قضیه اینهاست؛ فراپارادایم اینهاست. یعنی این پشتوانه همه اینهاست. این را هم همه قبول دارند اما در عرض آن سه نیست. من می‌خواهم این قضیه شرطیه را توضیح دهم که خودش برای خودش درست است چه بر واقعیت خارجی منطبق بشود چه نشود. (یعنی چه تصادف رخ داده باشد یا خیر این قضیه صادق است که اگر با این سدت چنین تصادفی رخ بدهد منجر به ضربه مغری می‌شود) اصلا نظامهای اصل موضوعی این‌چنین‌اند. هندسه اقلیدسی که گفتیم همین طور است. آن کسی که بشدت مخالف این است که نظام جهان هندسه اقلیدسی باشد همان هم وقتی وارد فضای خود
هندسه اقلیدسی می‌شود هیچ مشکلی با این هندسه ندارد. زیرا این هندسه و این سیستم یک امر فرافیزیکی است. این قضیه شرطیه را براحتی و با اطمینان خاطر می‌توان جلو رفت.[1]

[1] . پرسش و پاسخهای زیر مدتی بعد از این جلسه به صورت مکتوب ناظر به این فراز از بحث با حاج آقا رد و بدل شد: (مطالب حاج آقا با رنگ آبی مشخص شده است)
تلمیذ:
[بالاخره اذعان به این قضیه شرطیه چگونه است؟ آیا محصول یک تحلیل هست یا خیر؟ طبق بیان شما همه قوانین علمی یک قضیه شرطیه‌اند؛ اما مگر در خود این قوانین و اعتبار اینها بحث نیست؟ یعنی طبق بیانات قبلی شما درباره اوسعیت نفس الامر از وجود، خود این قوانین هم یک واقعیتی در نفس‌الامر دارند که اگر بر آن منطبق باشند صحیح‌اند؛ و همینجاست که بحثهای علمی پیش می‌آید برخی قوانین که مدتها مقبول بوده است الان باطل می‌شود. به نظرم تمثیل کل قوانین به هندسه اقلدیسی اندکی رهزن است. اقتضایا هندسه صفر و یکی بودن اذعان به صدق قوانینش است. اما در فضاهای دیگر (در علوم تجربی و در مباحث انسانی و خیلی از فضاهای دیگر)‌ اذعان به صدق یک قانون این گونه صفر و یکی نیست. یعنی این نیست که یک قضیه شرطیه باشد که همه بر سر آن اتفاق کنند. یعنی در همینجا هم دو حیث واقعیت مشهود (مشهود نفس الامری نه مشهود تکوینی) و تحلیل از هم متمایز است و الان این قضیه محل بحث شما تحلیل واقعیت مشهود (نفس الامر شرطیه مذکور) است نه متن خود واقعیت (ولو که هر تحلیلی می‌کوشد به متن خود واقعیت نزدیک شود و بر آن منطبق گردد). آن اشکالی که در بحث بعدی با شما رفت و برگشتی در آن رخ داد که بنده عرض می‌کردم اینها مستند نیست به نظرم ناشی از همین بود. یعنی با توجه به اینکه خداوند مبدا کل است همین سه وضعیت را که در مورد هر پدیده ای گفتید برای اینجا (نفس الامر قضایای شرطیه) هم می‌توان در نظر گرفت: خود واقعیت شرطی (ابعادی از آن که برای همگان مشهود است) و ادعای خداوند درباره آن واقعیت شرطی و تحلیلهای ما از این واقعیت شرطی.
از این رو احساس من این است که برای یک بحث بی‌طرفانه کنجکاوانه از آن سه گزینه‌ای که فرمودید گریزی نداریم و هر فراقضیه ادعایی‌ای نیز در افق خودش مشمول یکی از آن سه گزینه می‌شود و اگر بخواهیم به ضابطه شما پایبند بمانیم باید در خصوص متن واقعیت شرطیه و یا ادعای خداوند درباره متن واقعیت شرطیه مستند سخن بگوییم. لذا این شق چهارم ویا به تعبیر دقیقتر اینکه یک قضیه شرطیه داشته باشیم که گزینه‌ای باشد فرای سه گزینه مورد نظر شما برای بنده حل نشد.
عرایضم را جمع‌بندی کنم که اصل اشکال گم نشود: در همان مثال تصادف کردن، این قضیه شرطیه که «اگر ماشین به کسی با این شدت به این قسمت از او بزند او ضربه مغزی می‌شود و می‌میرد» آیا واقعا یک «اگر آنگاه» از سنخ قضایای اقلیدسی است که هیچکس در آن اختلاف نکند؟ اگر از آن سنخ نیست (که نیست و کاملا محل رد و قبول واقع می‌شود) و در خود این هم اختلاف است، پس چگونه این را مبنایی برای تحلیل خود قرار دهیم؟ تنها توجیهی که به ذهن من رسید این است که اینها را به دسته دوم ملحق کنیم:‌یعنی مستندی از متون دینی برایشان بیابیم و آنگاه به صورت علی الفرض بحث کنیم شبیه آنچه درباره تحلیلها از واقعیات تکوینی وجودی فرمودید.]
استاد:
خیلی تعجب است که چگونه از مطلب، بسیار فاصله گرفته شده، از مثالها که تنها از یک جهت مقرب است، قیاس مع الفارق شده است، عبارات بعد از قسمت قرمز شده را اگر مرور بفرمایید میبینید که مقصود خیلی ساده تر از این رفت و برگشت هاست.
تلمیذ:
نفهمی مرا ببخشید. اما باز مرور کردم و به نظرم حل نشد.
ببینید سه تا قضیه هست:
۱. وضعیت بالفعل و مشهود قرآن (کتابی در دست مسلمانان و ...)
۲. ادعای خود قرآن و اهل بیت درباره قرآن (اینکه تدوین تکوین است)
۳. تحلیلهای ما از قرآن.
شما همه اینها را ذیل یک قضیه شرطیه قرار دادید که آن را فراقضیه یا فراپارادایم نسبت به اینها دانستید که این بود:
اگر قرآن بخواهد تدوین تکوین باشد آنگاه باید از فلان مکانیسم برخوردار باشد.
تا اینجا هم من قبول دارم که این شرطیه نسبت به آنها فراقضیه یا فراپارادایم است
بنده عرضم این بود که خود این قضیه شرطیه هم یک تحلیل است ولو در سطح دیگری.
یعنی این قضیه شرطیه
۱. یک نفس الامریت دارد (که بر اساس آن قضاوت می‌شود که آیا اصل این قضیه شرطیه درست است یا خیر)
۲. یک تحلیلی که از آن نفس الامر می‌خواهد گزارش دهد (یعنی همین اخباری که شما کردید)
ایجا شما مثال به قضایای شرطیه هندسه اقلیدسی زدید و عرض بنده این بود که آنها چون صفر و یکی هستند و به نحو قطعی حل شده اند مرز بین نفس الامریتشان و تحلیلشان خیلی واضح نیست؛ و ذهن بسرعت مرز تحلیل و نفس الامریت آنها رابرمی دارد و به این مرز توجه نمی کند.
اما در مانحن فیه چون جنسش صفر و یکی نیست انواع تحلیلهای رقیب می‌توان داشت که براحتی نمی‌توان با مشاهده برخی مویدات، به نحو بله و خیر یکی را ترجیح داد.
لذا از بحث خودتان استفاده کردم و عرض کردم شبیه مثال تصادف است که یک سطح اول داشت با سه قضیه:
۱. خود تصادفی که رخ داده.
۲. ادعای راننده که کارم عمدی نبود.
۳. تحلیلهای کارشناسان
و یک فراقضیه داست که همه تحلیلها به این قضیه شرطیه برمی‌گردد مانند اینکه مثلا اگر با فلان سرعت برخورد شود شخص می‌میرد.
اکنون سخن من این است که همین قضیه شرطیه هم یک تحلیل است ولو در سطح دیگری. یعنی موافق و مخالف دارد؛‌تحلیل رقیب دارد؛ هریک می‌توانند بهره ای از حقیقت را گفته باشند (از این جهت مثل هندسه نیست که تحلیل رقیب نداشته باشد و هر اگر آنگاهی فقط یا درست باشد یا غلط)
یعنی این قضیه شرطیه
۱. یک نفس الامریت دارد (واقعا «اگر چگونه برخوردی رخ دهد آنگاه شخص می‌میرد»)
۲. یک تحلیلی که از آن نفس الامر می‌خواهد گزارش دهد؛ که نه تنها در مقابل آن، ممکن است مثلا کسی بگوید فلان سرعت عامل مرگ نیست (یعنی اصل شرطیه را منکر شود که رویکرد بله یا خیر است)، بلکه در مقابل آن می‌توان تحلیل رقیب داشت مثلا اینکه فلان سرعت حتما باید با فلان شرط هم همراه شود تا به کشته شدن منجر شود؛ و یا فلان سرعت اگر با فلان مانع همراه باشد منجر به قتل نمی‌شود یا ...)
در واقع فهم بنده این است که اساسا تمام قوانین علمی (که از جنس همین قضایای شرطیه ای هستند) حاکم بر همه سه دسته سابق (که ناظر به وجود و واقعه خاص است) هستند و به قول شما حالت فرا... دارند؛ اما از اینکه حالت فرا... دارند نمی‌توانید نتیجه بگیرید که در اینها مرزی بین تحلیل و واقعه در کار نیست. یعنی همان مطلبی که اول بحث فرمودید که هر چیزی یک واقعیت مشهود دارد و یک تحلیل؛ عین این سخن در مورد قضایای شرطیه و قوانین علمی هم پیش می‌آید و برای همین است که علم رشد می‌کند.
البته بنده قبول دارم که گاهی برخی قوانین برای جمیع عقلا چنان آشکار می‌شوند که دیگر غیرقابل نقض می‌شوند اما قانونی که شما دارید مطرح می‌کنید از این دست نیست.
به نظرم رسید شما در بحثتان به قوانین هندسه اقلیدسی ارجاع دادید که البته چون حالت صفر و یکی دارند خیلی سریع اینکه اینها غیرقابل نقض‌اند بر همه روشن شده است. و از این رو ضمن پوزش از مخضر شما برداشت حقیر این بود که قیاس به هندسه اقلیدسی برای نشان دادن فرا... بودن اینها و اینکه دیگر در میان تحلیلهای مختلف گیر نمی کنیم قیاس مع الفراق بوده است.
استاد:
همانطور که عرض کردم مثال زدن بنده از هندسه اقلیدسی تنها ناظر به تذکر نظام اصل موضوعی بود، و نسبت به مقصود من خوب است، اما مقصود من خیلی ساده تر از یک نظام اصل موضوعی است، چون منحصر در چند اصل موضوع است که هر کافری هم میتواند در بحث شرکت کند، یعنی همه مستندات ما به عنوان یک اصل موضوع عمل میکند، و چرا چنین میکنیم؟ چون تنها میخواهیم تصور یک ایده را به دیگران منتقل کنیم، و اصلا نمیخواهیم تصدیق کنیم چیزی را حتی یک قضیه شرطیه را به عنوان قبول یک واقعیت نفس الامری، مثلا:
۱- اگر خدای عالم قادر مطلق باشد
۲- اگر بخواهد همه تکوین خودش را تدوین کند
۳- اگر تکوین را بر هفت قرار داده باشد
۴- اگر نظام تکوین به نحو رجوع مرکبات به بسائط باشد
۵- اگر تدوین تکوین به نحو نگاشت داشته باشیم
۶- و...
فایل را مرور کنید میبینید که ناگهان در خصوص مثال تصادف شما فرمایشی گفتید و نسبت به مثال بنده وارد فراقضیه شدم و... در حالی پس از سؤال و جواب دوباره برگشتم و توضیح دادم که در ما نحن فیه سر و کار ما با اصل موضوع ها است، و در بند اثبات چیزی نیستیم.
تلمیذ:
ببینید درست متوجه شدم یا خیر:
بالاخره این اگرها یک آنگاهی دارد؛ آن آنگاه این است که قران تدوین تکوین است.
در مقام اول درصددیم که این اگرها را مستند به ثقلین کنیم که فرمودید در خصوص اصل واقعه و ادعای گوینده هیچ سخن غیر مستندی نیاید
در مقام دوم نشان میدهیم که این شرطیه اگر آنگاه (اگر جملات فوق آنگاه قرآن تدوین تکوین است) برای هر مخاطبی کاملا آشکار خواهد بود شبیه قضایای هندسه اقلیدسی
مقام سوم این است که برویم و ببینیم که آیا اگرهای مذکور واقعا در کار است یا خیر. که این همان مقام تصدیق است که فرمودید فعلا واردش نشوید. تا اینجا را درست فهمیدم؟
استاد
بلی همینطور است اما با توجه به این نکات:
۱- در هیچ مرحله چکشی و دگم پیش نمیرویم، یعنی حتی در استظهار از مستندات، هرگز نمیخواهیم بگوییم مطلب همین است و لیس الا، بلکه میگوییم به عنوان یک گزینه محتمل در برداشت از مراد مستندات، این را مطرح میکنیم تا در فرایند مشترک بین همه بشر، ببینیم طبق منطق فازی، چند درصد احتمال صدق را نصیب خودش میکند این برداشت از مستندات، و توجه دارید که استظهار، یک فرایندی است که اصلا در ابتدا ظهور عرفی نیست، بلکه یک احتمالی در مراد گوینده است که میخواهیم با زمینه سازی و ذکر مقدمات، آن را در ذهن عرف عام به سرحد ظهور برسانیم، در حالی که در ابتدا این مقدمات در ذهن عرف عام، حاضر نبود.
۲- اینکه فرمودید: (اگر جملات فوق آنگاه قرآن تدوین تکوین است) خیر این نمیخواهیم بگوییم، بلکه میگوییم: اگر فرضهای فوق را فرض گرفتیم قرآن را هم میتوانیم فرض بگیریم که چنین باشد، اما فرضی هماهنگ با فرضهای قبلی و متفرع بر آنها، نه فرض بدوی که هر چیزی را میتوانیم فرض بگیریم، دقت بفرمایید که مقصود ما توضیح تام و تمام یک ایده است، ما میخواهیم تصور مخاطب را از حرف امثال ابوفاخته بالا ببریم، و نمیخواهیم او را وارد تصدیق کنیم، هر چند پس از فهم و تصور درست و کامل یک ایده، نصف راه را رفته ایم، بخصوص در آینده برای اذهان بیطرف که فهم یک ایده، خودش زمینه تصدیق آن را برای نوع فراهم میکند.
۳- چون مخاطبین شما هنوز در فضای رایج مباحث علوم قرآنی هستند، باید این حق را به آنها بدهید که ابتدا سر ناسازگاری د اشته باشند تا کم کم با مقصود شما و فضای جدید و بخصوص تامل در مستندات با نگاه جدید، انس بگیرند، لذا خیلی با ملایمی و صبر و حوصله با سؤالات و اشکالات آنها برخورد کنید. إن شاء الله تعالی. و الله الموفق الهادی
نکته تکمیلی استاد:
در ادامه بند ۲ عرض میکنم که ما نمیخواهیم در یک سیستم اصل موضوعی، صاحب قضیه شویم، (قضیه به اصطلاح هندسه و سایر نظامهای اصل موضوعی) ، بلکه میخواهیم در مرحله اصول موضوعه یک سیستم، (قبل از رسیدن به مرحله استنتاج قضیه از اصول موضوعه) ، چند اصل موضوع سازگار و هماهنگ داشته باشیم، بلکه دقیق تر این است که بگوییم میخواهیم به جای اصل موضوع، یک شبکه تعریفات داشته باشیم، یعنی یک ایده را به صورت شبکه تعریف کنیم، هر چند از دل این شبکه، هم اصل موضوع بیرون میآید و هم قضیه های بعدی.
و لذا به صورت ابتدا به ساکن، میتوانیم فرض بگیریم قرآن تدوین تکوین باشد، اما این یک شبکه نیست، شبکه آنست که چندین فرض، تعاضد میکنند تا معقولیت یک فرض، از حد امکان نفسی، به حد امکان جمعی و سیستمی برسد، که به مراتب نزدیکتر به تصدیق در آینده میشود تا امکان نفسی منفرد.
تلمیذ:
فکر میکنم این بار فهمیدم. در واقع کار اصلی در حد همان کنار هم گذاشتن اگرها میماند و حتی فعلا به سراغ اگر آنگاه هم نمیرویم چه رسد به اثبات عینیت اگرها. با این کار یک شبکه معنایی منسجم در ذهن مخاطب رقم میخورد که هم اگر آنگاهش را زود میگیرد و هم بعدا تصدیق عینیت اگرها برایش سهل میشود. درست فهمیدم؟

استاد:
بلی جزاکم الله خیرا

"

6 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار قرآن کریم: تدوین تکوین پاسخ داد.
"
این فضاها اگر جدا شد حالا می‌آییم کارمان را شروع می‌کنیم در نگاه برون دینی به قرآن کریم با این خصوصیاتی که عرض شد.
ارائه بحث در قالب شرطیه (ساختن شبکه معنایی نه اثبات مدعا)

حالا این نگاه چیست؟ یک قضیه شرطیه است. قضایای شرطیه و به طور کلی یک نظام اصل موضوعی یک آکزیوم و اصل موضوع می‌خواهد. می‌گوییم اگر چنین باشد آنگاه یک نظامی را بر اسسا آن برپا می‌کنیم. یک نظام «اگر آنگاه» را همه در آن مشترکند. یعنی همه کفار و دیگران هم بحثهای ما را به عنوان یک قضیه شرطیه می‌بینند. آنگاه این قفضیه شرطیه را روی خود واقعیت قرآن می‌توانیم بررسی کنیم.
قضیه شرطیه این است که:
اگر خدایی باشد که مفروض ما این است که او عالم مطلق و قادر مطلق و مبدا تمام تکوین و نفس الامر است؛ و اگر این خدا بخواهد که هرچه که مبدا آن بوده است از زمان و مکان و ... بخواهد برای اینها آینه ای درست کند و اینها را تدوین کند این چگونه می‌شود؟ آیا به تناقض برخورد می‌کند.؟ همه می‌فهمند که لزوما به تناقض برخورد نمی‌کند. این اگر آنگاه است. مثل اینکه می‌گویید اگر یک استاد طراز اول در دانشگاهی باشد وبخواهد رشته‌اش را ارئه دهد چگونه می‌شود. این اگر آنگاه است. و نیاز نیست که حتما آن استاد در دانشگاه باشد. اما اگر بود چطور می‌شود؟ این را می‌شود تحلیل ارائه کرد. مثلا می‌گوییم این استاد درجه‌اش چقدر است چقدر اطلاعات دارد و ... و بعد شرطیه را پاسخ می‌دهیم. حالا قرآن را با این فرضها بحث می‌کنیم؛ بعد از اینکه با این فرضها بحث کردیم آن وقت ببینیم قبول می‌کنیم این نظام موضوعی را به عنوان یک نظام واقعی یا خیر؟ اما این کار بعدی است. فعلا می‌خواهیم این قضیه شرطیه را باز کنیم. مثلا قضایای هندسه اقلیدسی را قرنهاست بشر باز کرده است. الان می‌گویند اصلا معلوم نیست که هندسه جهان ما هندسه اقلیدسی باشد. مبنای تئوری نسبیت این است که اصلا نظام جهان ما بر اسسا هندسه اقلیدسی نیست. اما این منافاتی ندارد با درک این سیستم و طبق آن آکزیوم اصل پنجم توازی پیش رفتن. همه چیز سر می‌رسد غیر از اینکه در پایانش می‌گویند ببینید همه اینها درست است اما این هندسه در جهان ما نیست. جهان ما بر اساس این هندسه نیست؛ (اما این منافات ندارد که خود این هندسه را به عنوان یک نظام اصل موضوعی بفهمیم و روابط شرطی آن را به نحو ضروری دریبایم و حکم به ضرورت و قطعی و درست بودن این روابط بکنیم) با این طرز بحث هر مخاطبی که منصف و کنجکاو باشد احساس آرامش می‌کند. ما واقعیت این قرآن که نزد همه مشترک است را جلویمان می‌گذاریم ادعای آورنده‌اش را هم جلویمان می‌گذریم و بعد این نظام اصل موضوعی را تحلیل می‌کنیم که بر آن منطبق است یا خیر و اگر هم منطبق نشد باز مشکلی برای بحث اصل موضوعی ما ندارد.
"

6 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار قرآن کریم: تدوین تکوین پاسخ داد.
"
ارائه خواهد بود.
متنی که در ادامه می‌آید پیاده شده آن جلسه است؛ که چون بعدا پرسش و پاسخهایی به صورت مکتوب ناظر به این سخنان رد و بدل شد؛‌ برخی از آنها را در پاورقی و برخی دیگر در پایان متن آمده است. همچنین تلاش شد متن کامل احادیثی که در جلسه گفتگو اشاره شد در پاورقی بیاید.

شروع بحث:

امکان بحث برون‌دینی درباره قرآن

ما وقتی یک محوری را دقیق و فنی و کلاسیک پایه ریزی کردیم می‌بینیم همه سوالات بعدی جواب داده می‌شود. کسی که این مبادی را فهمید تا آن سوالات را بخواند جواب را می‌فهمد. کسی که فهمش خوب باشد اقبال می‌کند.
مقدمه اول: ما می‌توانیم قرآن کریم را کاملا از نگاه برون دینی مطرح کنیم که مسلمان و کافر همه در آن شریک باشند فقط یک شرط دارد: تعصب در انکار نباشد" یعنی کسانی که نگاه برون دینی داشته اند اما نگاه کنجکاو بی طرف. در چنین فضایی بحثمان را مطرح می‌کنیم.


مقدمه دوم: به طور کلی دیده ها یک مشترکی دارند نزد تمام بشر و یک تحلیل هایی دارند که می‌تواند محل اختلاف واقع شود. و این تحلیلها اتفاقا سر مشترک انجام می‌شود.
تفکیک سه سطح درباره هر واقعیت انسانی

وقتی یک پدیده انسانی شد و در حوزه انسانها مطرح شد سه چیز دارند: یک واقعیتی که همه در آن شریکند. دوم تحلیلهایی که راجع به این پدیده صورت می‌گیرد و سوم ادعای پدیدآورنده‌اش (که این واسطه این دوتاست) یعنی پدیدآورنده‌اش یک ادعایی در قبال آن دارد که آن ادعا را هم می‌توانند تحلیل کنند.
مثلا یک استاد دانشگاه کتابی نوشته که در دستها چاپ شده که در دست همه هم هست. او می‌گوید من صرفا به خاطر تحقیق در فلان بحث این را نوشتم و مثلا کتاب من فلان خصوصیت هم دارد که مثلا آخرین نظریه در این زمینه است. اینها ادعایاوست که همه می‌توانند آن را ببینند. بعد نوبت می‌رسد به تحلیلهای دیگران هم درباره کتاب او هم ادعای او.
هر بحثی که درباره قرآن می‌کنیم ابتدا باید ببینیم از کدام دسته است. راجع به خود این کتاب است که در دست همه مشترک است و همه آن را می‌بینند. ناظر به ادعای اوست و یا تحلیلهای افراد از آن است. ممکن است کسی خدا را قبول ندارد اما باز او هم می‌تواند تحلیلی بکند. همین الان هم منکران خدا انواع تاحلیلی از قرآن دارند که مثلا این اشتباه کرده و دچار خیالات شده است. اینها تحلیلهای افراد است. اما یکسری امور واقعیت خود این پدیده است که احدی در آن اختلاف نمی‌کند. یکی هم ادعاهای خود قرآن است.
الان درباره قرآن یک چیزهایی است که کسی نمی تواند در آن اختلاف کند. یک کتابی است که در دست همه مسلمانان هست و همه هم آن را می‌بینند.


دوم یک چیزهایی هست که ادعای آورنده آن است. او می‌گوید فرشته ای اینها را از طرف خدا برایم آورده و وحی در کار است و ... .
و سوم تحلیلهای مختلف مومنان و کافران و افراد مختلف.
در چنین فضایی می‌خواهیم این را بگوییم که اول اینکه با خود شرط کنیم که در دو بخش اول یک کلمه بدون استناد و مستند نگوییم. یعنی وقتی درباره واقعیت قرآنی می‌خواهیم سخنی بگوییم حتما باید مستند باشد. درباره ادعاهای این شخص هم. از خودمان چیزی نگذاریم. برخی الان می‌گویند این شاعری است و شعر گفته؛ خود پیامبری که آمده اینها را نمی گوید. پس در این دو بخش مقید می‌باشیم که یک کلمه بدون سند نگوییم. اما در بخش سوم هرکسی می‌تواند تحلیل خودش را عرضه کند و فضا هم باز است.
"

6 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار قرآن کریم: تدوین تکوین پاسخ داد.
" جلسه حضوری با استاد و توضیحات ایشان

مقدمه:

چندی پیش خدمت حاج آقا عرض کردم که تعدادی از دانشجویان در علوم انسانی کار می‌کنند و دغدغه های دینی شدید دارند (آن مقدار که می‌دانم هیچیک طلبه نیستند ولی همه شان مطالعات دینی دارند) به قول خودشان دغدغه علم دینی دارند. آنان من مراجعه کردند که ما به نظرمان رسیده باید اول از قرآن شروع کنیم و ابتدا یک شبهاتی که در دانشجویان هست (و از جمله در خودشان) را حل کنیم؛ مجموعه ای از سوالات و شبهات را با عنوان (جایگاه قرآن در هندسه معرفت دینی: بررسی مبانی، روش‌شناسی و کارآمدی قرآن) برای من فرستادند در ۵ محور (مقدمات بحث از قرآن؛ سندیت و حقانیت قرآن؛ دلالت و فهم معنی قرآن؛ عدم تاریخیت و کاربرد قرآن؛ شبهه‌های قرآنی). به ایشان عرض کردم آن مقدار که من می‌فهمم این روش خوبی برای کار تحقیقی نیست که از شبهات شروع کنند. این وقتها یاد کلام امیرالمومنین ع می‌افتم که فرمود فَلْيَكُنْ طَلَبُكَ ذَلِكَ بِتَفَهُّمٍ وَ تَعَلُّمٍ لَا بِتَوَرُّطِ الشُّبُهَاتِ وَ عُلَقِ الْخُصُومَاتِ. از حاج آیا پرسیدم که آیا کتاب خاصی سراغ دارید که به آن ارجاعشان بدهم. یا روش خاصی را توصیه می‌فرمایید که به آنها بگویم یا ...؟
آن مجموعه را خدمت حاج آقا فرستادم. ایشان پاسخ دادند:
برای بنده که واقعا عرض میکنم این بحث ها نه تنها شبهات نیست بلکه زیباترین بحث های قرآنی است، همانکه شما میفرمودید چرا اصرار داری از اینجا شروع کنی و حال انکه بزرگان حوزه طور دیگری حرف میزنند، همانطور حرف زدیم که اینطور بحث ها را شبهات مینامیم، و این بحث ها برای نسل جدید گریزی از آن نیست، و جالبتر اینکه مبانی بسیار دقیق علمی حتی برای کافران دارد، در فایلی که مقابله کردم و فرستادم [اشاره به آنچه به عنوان یادداشتهای اولیه گذشت] اولین بند آن ذکر قضیه شرطیه برای کفار بود، یعنی اگر فرض بگیریم که چنین ادعایی راجع به قران صحیح باشد چه لوازمی دارد؟ و سپس ارزیابی اینکه شواهدی از این ادعا در قرآن مییابیم یا خیر؟
مهم این است که بتوانید بحث را مدیریت کنید و به فرجام خوب برسانید. پیشنهاد حقیر این است که در گام اول، هفت بند اول از ۱۶ بند فایلی که فرستادید و فرستادم را خوب برای آنها تبیین کنید با ادبیات برون دینی و فرض محض در یک سیستم فرضی، و در گام دوم بررسی درصد احتمال تطابق آن سیستم فرضی بر قرآن کریم.
بنده به ایشان عرض کردم تکلیف ما لا یطاق می‌فرمایید؟!!
و ایشان پذیرفتند جلسه‌ای را به حقیر اختصاص دهند برای توضیح اینکه این بحث چگونه قابل ارائه خواهد بود.
"

7 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار قرآن کریم: تدوین تکوین پاسخ داد.
" یادداشت‌های دیگری از استاد:

ارکان سبعة
۱. انحصار تدوین تکوین در خدای متعال (رمز تحدی)
۲. قرآن کریم تدوین تمام نفس‌الامر است.
۳. چون تکوین بر اساس ۷ است پس تدوین هم ۷ حرف است.
۴. ساختار جوهره قرآن کریم امکان استخراج آن از حروف مقطعه است (ابوفاخته) کذلک یوحی احکمت آیاته ثم فصلت استخراج مرکبات از بسائط نشانه‌شناسی چندمنظوره استعمال لفظ در اکثر معنی محکمات و متشابهات
۵. مصاحف مظاهر است رواج تلاوت به معنی و مصاحف غیر مصحف عثمان در قرن اول مستنداً به سبعة احرف


۶. تعدد قراءات از مولَّدات سبعة احرف است:
رواج مصاحف و عدم مستنکر بودن قرائت به معنی در قرن دوم به سبعة احرف زوال رواج نقل به معنی توسط قراء و ترویج إسناد و شیخ و القراءة سنة متبعة
۷. زوال مطلق قرائت به معنی و زوال رواج مصاحف دیگر
***
۱- استراتژی بحث: جوهره قرآن کریم
۲- نقطه انطلاق: رمز تحدی
۱- انما یجیء ذلک من اختلاف الرواة؛ در متواتر روایت مطرح نیست و لذا رواة یعنی مثل زهری که نقل به معنی را جایز می‌دانستند اینها روایت است، نه متواترات مثل ملک و مالک که قراءات مدنی و عراقی است


۱- چگونه جهر به بسم الله شعار می‌شود که کیفیت تلاوت و قراءت است ولی اصل ملک و مالک که قوام وحی است مجهول بماند و نگویند و اختلاف رواة وحی را محو کند؟ این گونه نیست.
۲- نحاة بعد از اسلام را حجت نمی دانند قبل از اسلام و قرآن، ولی نحاة قراءات را حجت می‌دانند پس قرآن واقعی می‌دانند نه قراءات مستحدث پس از اسلام.
"

7 ساعت پيش


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 05:37AM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2020, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
Live Feed provided by Forum Live Feed & User Wall v1.2.10 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2020 DragonByte Technologies Ltd.