بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > روزنوشته ها (وبلاگ)

نکات

قديمي
ارزیابی : 2 رای , 5.00 متوسط .

وقتی دنیای مجازی به حقیقت تبدیل می شود...

ارسال Thursday 18 December 2008 در 08:10PM توسط میرزا عبدالزکی (من و این ردپای سرگران)

به نام خداوند دانایی
عرض سلام به دوستان
نمی دونم چرا دوستان زیاد به روز نوشت ها سر نمی زنن؟
می خواستم یه سوالی بپرسم. تا حالا شده از کسی یا چیزی تصوری داشته باشین؟ بعد تو واقعیت اون شخص رو ببینین؟
نمی دونم چه سر بحث رو باز کنم.
دوست دارم نظرتون رو در این مورد بدونم.
نشان میرزا عبدالزکی
hamsayegi.blogfa.com
نوشته شده در گروه بندی نشده
نمايشها 7776 نظرات 6 میرزا عبدالزکی حاضر نيست Edit Tags
قديمي
ارزیابی : 2 رای , 5.00 متوسط .

در کدام خیابان " حول حالنا " می فروشند ؟؟؟؟!

ارسال Tuesday 17 March 2009 در 10:49PM توسط کاوشگر
بروز شده توسط Tuesday 17 March 2009 در 11:11PM توسط کاوشگر
کلیدواژه ها مدیریت مجازی

بسم الله.........
کلمات خیس و باران خورده ام را در دست می گیرم، امسال هم با همین واژه های بی مقدار برایت سلامتی " سبز " می کنم...
وتو امسال هم نیامدی که خستگی را از لباس روزها بتکانی و به گریه ی ندبه های ما سلام کنی!
بهار در راه است ولی کسی برای نو شدنِ دل ها پادرمیانی نمی کند .
راستی کجا می شود "یک دست" دعای اجابت شده خرید؟!
در کدام خیابان "حول حالنا" می فروشند؟!
ببینم! اصلا" کسی سکه بی تقلبِ "یامقلب...
تصاوير ضميمه
 
نشان کاوشگر
عضو ثابت
نمايشها 7023 نظرات 1 کاوشگر حاضر نيست Edit Tags
قديمي
ارزیابی : 4 رای , 5.00 متوسط .

بي تو مهتاب شبي باز از آن کوچه گذشتم

ارسال Tuesday 31 March 2009 در 03:31PM توسط میرزا عبدالزکی (من و این ردپای سرگران)


بي تو مهتاب شبي باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق ديوانه که بودم

در نهان خانه جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد

يادم آمد که شبي با هم ازآن کوچه گذشتيم

پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز جهان
...
نشان میرزا عبدالزکی
hamsayegi.blogfa.com
نمايشها 16345 نظرات 9 میرزا عبدالزکی حاضر نيست Edit Tags
قديمي
ارزیابی : 2 رای , 5.00 متوسط .

سخنی با خدا

ارسال Thursday 16 April 2009 در 08:58PM توسط maryam57s

از خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد،
خدا گفت: نه!رها کردن کار توست. تو باید از آنها دست بکشی.

از خدا خواستم تا شکیبایی ام بخشد،
خدا گفت: نه!شکیبایی زاده رنج و سختی است.شکیبایی بخشیدنی نیست، به دست آوردنی است.

از خدا خواستم تا خوشی و سعادتم بخشد،
خدا گفت: نه!من به تو نعمت و برکت دادم، حال با توست که سعادت را فراچنگ آوری.

از خدا خواستم تا از رنج هایم بکاهد،
خدا گفت: نه!رنج و سختی ، تو را از دنیا دورتر
...
نشان maryam57s
سیده مریم
نوشته شده در گروه بندی نشده
نمايشها 7138 نظرات 6 maryam57s حاضر نيست Edit Tags
قديمي
ارزیابی : 2 رای , 5.00 متوسط .

نفرت

ارسال Sunday 10 May 2009 در 12:03AM توسط ye dust (دل نوشته هايه من)

معلم یک کودکستان به بچه های کلاس گفت که میخواهد با آنها بازی کند . او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنها بدشان میآید ، سیب زمینی بریزند و با خود به کودکستان بیاورند.

فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به کودکستان آمدند...
نشان ye dust
nistam
نوشته شده در گروه بندی نشده
نمايشها 4196 نظرات 0 ye dust حاضر نيست Edit Tags

كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 10:36PM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2017, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند