بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > روزنوشته ها (وبلاگ) > من و این ردپای سرگران

نکات


من و قایق کوچک اوریگامی ام
اینجا، درست در میان اقیانوس زندگانی
گم شده ایم!
حالا ما سرگردانیم
سرگردان...


ارزیابی این نوشته

من هنوز زنده ام...

درخواست "من هنوز زنده ام..." به Digg درخواست "من هنوز زنده ام..." به del.icio.us درخواست "من هنوز زنده ام..." به StumbleUpon درخواست "من هنوز زنده ام..." به Google
ارسال Monday 24 March 2014 در 06:38AM توسط میرزا عبدالزکی

من هنوز زنده ام، روزی هزار بار می میرم و زنده می شوم، بی آنکه بدانی... بی آنکه یک لحظه از من را زندگی کنی! اما زنده ام. با بودن تو، این امید واهی بودنت که احساسم به من می دهد، ریش می کند تمام وجودم را... حالم خوب نیست اصلاً، گاهی می خندم، خنده های بلند آسمان کر کن، امیدم که می میرد، بغض می کنم، بغض های ریزی که دلم را در عزای نبودنت سیاه پوش می کند، اما با این حال زنده ام! نفس می کشم، راه می روم، خدا را شکر می گویم که آسمان دلم باز خدایی شده است! بی آنکه بدانی و حس کنی مرا...
من هنوز زنده ام، روزی هزار بار پر می زنم، بی تو، پرواز نمی کنم، بی تو، آسمان را جایی برایم نیست، بی تو، دلم آشوب است، بی تو، که تو خود آسمانی و با تو بودن، پرِ پرواز! دلم مثل سیر و سرکه می جوشد، که مبادا منتظرت باشند لحظه های سرد و سخت تنهایی ام، ولی در شب ظلمت خویش، در سرمای زیر صفر درجه، جان به جان آفرین تسلیم کنند، بی تو. که بی تو ماتم می گیرد احساسم!
من هنوز زنده ام، روزی هزار بار می میرم، ولی تا زنده شوم، هزار سال می گذرد که من گرفتارت شده ام، زمین و زمان می دانند، تو نمی دانی! و نخواهی فهمید که این راز من با ماه آسمان است... تو نمی دانی اما ماه خیلی چیزها می داند، هر شب، بالای آسمانم سلام می دهد، "علیک سلام" اش هم سفره دلم است که باز می کنم برایش... می درخشد، آسمانی می کند صورتم را، سپیدی وجودش، دلداری می دهد احساسم را خنده های روی صورتش، بی آنکه بدانی! حالم خوش نیست، این ندانم های تو، این دانستن های من، آتش می زند تمام مرا...
من هنوز زنده ام، نفس می کشم، راه می روم، کتاب می خوانم، فکر می کنم، لحظه هایم را عاشقانه سپری می کنم، احساس تنفر از این همه حس بی دلیل غوطه ور می شود در وجودم، زمین و زمان را لعن می فرستم، گاز می زنم سیبی سرخ را از لابلای سبد میوه، تخمه می شکنم، دید و بازدید عید می روم، عیدی می گیرم از پدرم، آرامش می کنم با حرف هایم، سنگ صبور می شوم برایش، تسبیح می خرم برای مادرم، قرآن می خوانم برای خواهرم، جنگ و دعوا می کنم با برادرم، بی آنکه بدانند حالم خراب است!
نوشته شده در گروه بندی نشده
نمايشها 2630 نظرات 1 Edit Tags ارسال نوشته روزنوشت
« قبلي     اصلی     بعدي »
همه نظرات 1

نظرات

  1. Old Comment
    نشان zahra90
    خیلی سخته
    ارسال Monday 24 March 2014 در 07:14PM توسط zahra90 zahra90 حاضر نيست
ارسال نظر ارسال نظر
همه دنبالک ها 0

دنبالک ها


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 04:59PM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2021, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند