بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > روزنوشته ها (وبلاگ) > قرار ما کنار دريا ...

نکات

قرار ما هر کجاي دنيا که هيچکس حتي نامش را نمي داند ...


هيچ عابري هر گز نميتواند از آنجا عبور کند ...


قرار ما کنار دريا جايي که آسمان هميشه اشک ميريزد ...


قرار ما پشت مه نبودن..نزديک پيچکهاي مجنون ...


ميان دنياي شقايقها..جايي که ستارگان آنجا متولد ميشوند ...


هر کجا که به ملکوت نزديکتر بود ....


اصلا قرار ما آسمان هفتم ... پيش خدا ...


جايي که فقط تو باشي ومن و خدا ...
گروه بندی نشده نوشته های گروه بندی نشده
قديمي

عشقبازی به همین آسانی است...

ارسال Saturday 24 October 2009 در 06:36PM توسط hame_854 (قرار ما کنار دريا ...)

عشقبازی به همین آسانی است
که گلی با چشمی
بلبلی با گوشی
رنگ زیبای خزان با روحی
نیش زنبور عسل با نوشی
کارهموارۀ باران با دشت
برف با قلۀ کوه
رود با ریشۀ بید
باد با شاخه و برگ
ابر عابر با ماه
چشمه‌ای با آهو
برکه‌ای با مهتاب
و نسیمی با زلف
...
نشان hame_854
مجيد
نوشته شده در گروه بندی نشده
نمايشها 3464 نظرات 0 hame_854 حاضر نيست Edit Tags
قديمي

به هنگام فراقت زبان کام ببستم،

ارسال Tuesday 1 September 2009 در 12:23AM توسط hame_854 (قرار ما کنار دريا ...)
کلیدواژه ها به هنگام فراقت ...

به هنگام فراقت زبان کام ببستم،
زبان دل را چه کنم؟
کین به فرمان عقل است و کان به ساز خود رقاص
شکرا در خواب و خیالم همه نقشی است از نگارم
ورنه تا شب اشک ریزان به دنبال جرعه ای شرابم
یک بوسه از لبانت،
سرمست باد و هوشیار
نشاید آزرده خاطر، خجالت در میان است
حقا بسان خورشید، زدودن سیاهی
هر دم کنم کاری،
رضایت نگارم
چشم دل را نوری است،
در شب!
سوسو زند هی هی
به امید آن سواری کز دور دستها آید...
نشان hame_854
مجيد
نوشته شده در گروه بندی نشده
نمايشها 3284 نظرات 0 hame_854 حاضر نيست Edit Tags
قديمي

قطاري به مقصد خدا ...

ارسال Monday 10 August 2009 در 08:36PM توسط hame_854 (قرار ما کنار دريا ...)

قطاري به مقصد خدا مي رفت . لحظه اي در ايستگاه دنيا توقف کرد و پيامبر رو به جهان کرد و گفت:


مقصد ما خداست. کيست که با ما سفر کند؟


کيست که رنج و عشق توامان بخواهد؟


کيست که باور کند دنيا ايستگاهي است تنها براي گذشتن؟


قرن ها گذشت اما از بي شمار آدميان جز اندکي بر آن قطار


سوار نشدند.


از جهان تا خدا هزار ايستگاه بود. در هر ايستگاه که قطار مي
...
نشان hame_854
مجيد
نوشته شده در گروه بندی نشده
نمايشها 3163 نظرات 0 hame_854 حاضر نيست Edit Tags
قديمي

دست ها ودستها ...

ارسال Friday 17 July 2009 در 01:30PM توسط hame_854 (قرار ما کنار دريا ...)

دست ها و دست ها

به دست های او نگاه میکنم

که میتواند از زمین
هزار ریشه گیاه هرزه را برآورد
و میتواند از فضا
هزارها ستاره را به زیر پر درآورد
به دست های خود نگاه میکنم
که از سپیده تا غروب
هزار کاغذ سپید را سیاه میکند
هزار لحظه عزیز را تباه میکند
مرا فریب میدهد
ترا فریب میدهد
گناه میکند
چرا سپید را سیاه میکند
چرا گناه میکند
نشان hame_854
مجيد
نوشته شده در گروه بندی نشده
نمايشها 3066 نظرات 0 hame_854 حاضر نيست Edit Tags
قديمي

خدايا گاهي وقتها ...

ارسال Friday 10 July 2009 در 11:26PM توسط hame_854 (قرار ما کنار دريا ...)

خدایا !
گاهی وقت ها
آدم احساس می کند چقدر به تو نزدیک تر است
در جاده های بی سرانجام
در دلگیری های دم غروب
در بهت ، در ناباوری
خدایا !
کنار بغض ، تو را می جوییم
که پناه بی پناهانی
که بزرگی...بزرگ ...بزرگ ...بزرگ...
بی آنکه بزرگی ات نمایشی بخواهد
که تو خود مفهوم شکوهی
و جهان ، صحنه ای از نمایش تو
هیهات
که در کرانه مبهوت ،
گاه حرفی ، رنگی از افسوس می سازد
گاه دستی ، فرشی از اندوه می بافد
ای خدا !...
نشان hame_854
مجيد
نوشته شده در گروه بندی نشده
نمايشها 2901 نظرات 0 hame_854 حاضر نيست Edit Tags

كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 03:44AM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2019, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند