بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > روزنوشته ها (وبلاگ) > من و این ردپای سرگران

نکات


من و قایق کوچک اوریگامی ام
اینجا، درست در میان اقیانوس زندگانی
گم شده ایم!
حالا ما سرگردانیم
سرگردان...


ارزیابی این نوشته

مهم نیست... مهم این است که...

درخواست "مهم نیست... مهم این است که..." به Digg درخواست "مهم نیست... مهم این است که..." به del.icio.us درخواست "مهم نیست... مهم این است که..." به StumbleUpon درخواست "مهم نیست... مهم این است که..." به Google
ارسال Thursday 6 June 2013 در 10:58PM توسط میرزا عبدالزکی

مهم نیست کف خیابان دراز بکشی، عابرین پیاده زیر پایشان لهت کنند، مهم نیست در این باتلاق دست و پا بزنی، بیشتر فرو روی که هر چه هم بیشتر فرو می روی این اکسیژن لامصب تمام نمی شود، مهم نیست گاهی با مترو به سمت میدان جمهوری می روی، گاهی با چندین ماشین مسیر آزادراه تهران کرج را در می نوردی، مهم نیست رئیست در به در دنبال یک نامه باشد و بالا و پایین بپرد و تو گوشی ات را در کمال آرامش خاموش کنی، مهم نیست عاشق باشی یا نباشی...
مهم این است که کسی صدایت را نمی شنود، تو داد میزنی اما خودت هم صدایت را نمی شنوی، خدا را می خوانی بی واسطه، محلت نمی گذارد، خدا را می خوانی با واسطه، محلت نمی گذارد، نه یک بار که چندین و چند بار... اما محلت نمی گذارد...
مهم این است که در حوالی کوچه دلتنگی پرسی می زنی که تنها و تنها، این آبادی، همین کوچه را دارد. تو را طرد کرده اند، از دایره دوستی شان خارج شده ای، غریبه شده ای... برای خودت، برای آنها، برای همه... و تو از سرزمین زیبای عشق اخراج می شوی، به همین سادگی...
مهم این است که هر بذری که میکاری، ناامیدی بار می آید، خستگی، افسردگی... چه انتظاری؟، کودها شیمیایی، رودها خشک، بذرها چینی... بیشتر که فکر می کنم می بینم این روزها دلم هم چینیست. با هر تلنگری می شکند!
مهم این است که آسمان در یک طیف رنگی بین رنگهای سفید و سیاه حرکت می کند. سفید که می شود چشم را می زند، سیاه که می شود دل را، خاکستری که می شود، امید را، آرزو را، زندگانی را...
مهم این است که رئیست مشکل اعصاب و روان دارد. خود را به دیوانگی می زند، استعلاجی می گرد، در بیمارستان استراحت می کند، نمی توانی این مرد 31 ساله کوتاه قد را درک کنی، این روزها تو غیبت می کنی و او چیزی نمی گوید، حالش خوب نیست یا شاید حالش را خوب نشان نمی دهد...
مهم این است که این روزها سیاه پوش روزهای از دست رفته و جوانی سوخته ای... ماتم گرفته ای، چه فرقی دارد؟ پشت سیستم یا در مجلس ختم، درهم و ناراحت که باشی یعنی ماتم گرفته ای...
مهم این است که کنار یک گودال عمیق ایستاده ای، تک تک خاطراتت را درونش می اندازی، می اندازند! به اجبار و خاکهایی که بر سرش فرود می آید توسط همین وسایل خیلی خیلی بزرگ عمران و راه سازی که اسمش را نمی دانم و علاقه ای هم ندارم برای فهمیدنش. و تو برای همه این خاطرات یک دل سیر گریه می کنی!
مهم این است که به اندازه تمام این هفت سال حرف دارم برای گفتن!...
نوشته شده در گروه بندی نشده
نمايشها 2722 نظرات 8 Edit Tags ارسال نوشته روزنوشت
« قبلي     اصلی     بعدي »
همه نظرات 8

نظرات

  1. Old Comment
    نشان negar66
    خیلی قشنگ....
    ارسال Friday 7 June 2013 در 01:36PM توسط negar66 negar66 حاضر نيست
  2. Old Comment
    نشان افشین A
    زیبا بود.....
    ارسال Friday 7 June 2013 در 11:33PM توسط افشین A افشین A حاضر نيست
  3. Old Comment
    نشان A+CH
    مهم نیست که تمام "تمام"های من، در حال تمام شدن است!
    مهم نیست که با هر نگاه، یک آه به سمتم روانه می شود . . .

    مهم همین لبخند یک وری است که بر روی لبانم نقش بسته و بی اهمیت به گذشته و حال، عمق جاده را می پاید . . .
    ارسال Saturday 8 June 2013 در 01:58AM توسط A+CH A+CH حاضر نيست
  4. Old Comment
    نشان A+CH
    نبینیم احمد آقامون دلش گرفته باشه ها
    ارسال Saturday 8 June 2013 در 01:59AM توسط A+CH A+CH حاضر نيست
    بروز شده توسط Saturday 8 June 2013 در 02:02AM توسط A+CH
  5. Old Comment
    نشان میرزا عبدالزکی
    نقل قول:
    در اصل توسط negar66 نوشته شده است نمایش نظر
    خیلی قشنگ....
    ممنون از لطفتون
    ارسال Saturday 8 June 2013 در 08:04AM توسط میرزا عبدالزکی میرزا عبدالزکی حاضر نيست
  6. Old Comment
    نشان میرزا عبدالزکی
    نقل قول:
    در اصل توسط افشین A نوشته شده است نمایش نظر
    زیبا بود.....
    مرسی داداش
    ارسال Saturday 8 June 2013 در 08:05AM توسط میرزا عبدالزکی میرزا عبدالزکی حاضر نيست
  7. Old Comment
    نشان میرزا عبدالزکی
    نقل قول:
    در اصل توسط A+CH نوشته شده است نمایش نظر
    مهم نیست که تمام "تمام"های من، در حال تمام شدن است!
    مهم نیست که با هر نگاه، یک آه به سمتم روانه می شود . . .

    مهم همین لبخند یک وری است که بر روی لبانم نقش بسته و بی اهمیت به گذشته و حال، عمق جاده را می پاید . . .
    ببین کی اومده اینجا...
    سلام رفیق قدیمی
    خوبی؟
    جداً همه اینا مهم نیست، مهم اینه که بعد از مدت ها تو رو دیدم!
    ارسال Saturday 8 June 2013 در 08:06AM توسط میرزا عبدالزکی میرزا عبدالزکی حاضر نيست
  8. Old Comment
    نشان میرزا عبدالزکی
    نقل قول:
    در اصل توسط A+CH نوشته شده است نمایش نظر
    نبینیم احمد آقامون دلش گرفته باشه ها
    دل ما همیشه گرفتنیست!
    ارسال Saturday 8 June 2013 در 08:07AM توسط میرزا عبدالزکی میرزا عبدالزکی حاضر نيست
ارسال نظر ارسال نظر
همه دنبالک ها 0

دنبالک ها


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 01:49AM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2018, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند