بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > روزنوشته ها (وبلاگ)

نکات

قديمي

بهانه رفتن تو...

ارسال Sunday 15 September 2013 در 08:21PM توسط parastoo_ofogh

مى خواهى بروى؟
بهانه مى خواهى؟!
باشد... بگذار من بهانه را دستت دهم!
برو و به هر كس که پرسيد چـــرا؟
بگو لجوج بود؛
هميشه سرسختانه عاشق بود!
بگو فرياد مى كرد؛
همه جا فرياد مى كرد که فقط مرا مى خواهد
بگو دروغ مى گفت؛
مى گفت هرگز ناراحتم نكردى!
بگو
...
پری قصه ها
نوشته شده در گروه بندی نشده
نمايشها 7854 نظرات 5 parastoo_ofogh حاضر نيست Edit Tags
قديمي

دنیای دخترونه تو...

ارسال Sunday 8 September 2013 در 10:08PM توسط parastoo_ofogh
بروز شده توسط Monday 9 September 2013 در 12:57AM توسط parastoo_ofogh

تو را "دُختــر" می‌نامند؛
مضمونی که جذابیتش نفس‌گیر است…
دنیای دخترانه ی تو، نه با شمع و عروسک معنا پیدا می‌کند و نه با اشک و افسون!
اما تمام این‌ها را هم در بر می‌گیرد…
تو نه ضعیفی و نه ناتوان، چرا که آفریدگارت تو را بدون خشونت و زور بازو می‌پسندد...
...
پری قصه ها
نوشته شده در گروه بندی نشده
نمايشها 11484 نظرات 9 parastoo_ofogh حاضر نيست Edit Tags
قديمي

افکار من

ارسال Saturday 7 September 2013 در 02:53AM توسط parastoo_ofogh
بروز شده توسط Saturday 7 September 2013 در 05:32PM توسط parastoo_ofogh

ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ؟
ﯾﮏ ﻭﻗﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﺑﺎﯾﺪ
ﺭﻭﯼ ﯾﮏ ﺗﮑﻪ ﮐﺎﻏﺬ ﺑﻨﻮﯾﺴﯽ
ﺗـﻌﻄﯿــﻞ ﺍﺳﺖ !
ﻭ ﺑﭽﺴﺒﺎﻧﯽ ﭘﺸﺖ ﺷﯿﺸﻪ ﯼ ﺍﻓـﮑﺎﺭﺕ
ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺍﺳﺘﺮﺍﺣﺖ ﺑﺪﻫﯽ
ﺩﺭﺍﺯ ﺑﮑﺸﯽ
ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺯﯾﺮ ﺳﺮﺕ ﺑﮕﺬﺍﺭﯼ
ﺑﻪ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺧﯿﺮﻩ ﺷﻮﯼ
ﻭ ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﺳــﻮﺕ ﺑﺰﻧﯽ
ﺩﺭ ﺩﻟـﺖ ﺑﺨﻨــﺪﯼ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻓـﮑﺎﺭﯼ ﮐﻪ
ﭘﺸﺖ ﺷﯿﺸﻪ ﯼ ﺫﻫﻨﺖ ﺻﻒ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺍﻧﺪ
ﺁﻥ ﻭﻗﺖ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﮕﻮﯾـﯽ :
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻣﻨﺘـﻈـﺮ ﺑﻤﺎﻧﻨﺪ !
ﺣﺴﯿﻦ ﭘﻨﺎﻫﯽ
پری قصه ها
نوشته شده در گروه بندی نشده
نمايشها 6664 نظرات 4 parastoo_ofogh حاضر نيست Edit Tags
قديمي

شاعر بمیر...

ارسال Wednesday 4 September 2013 در 08:43PM توسط parastoo_ofogh

شاعر بمیر! تا همگان باورت کنند
فکری به حال زخمی ِ بال و پرت کنند

دیروز اگر به گردۀ تو پا گذاشتند
امروز بي‌مضايقه تاج سرت کنند

تو زندگيت روزشمار غريبي است
يک شب بمير! يک‌شبه نام‌آورت کنند

ديگر گذشت آنکه فقط گوش باشي و
ديگر گذشت آنکه تماشاگرت کنند

اي شعر نابِ مانده ميان کتاب عشق!
وقتش رسيده حرف به حرف از برت کنند

رفتي، صداي جان تو پيچيد کو به کو
يارانت آمدند جهان‌گسترت کنند
پری قصه ها
نوشته شده در گروه بندی نشده
نمايشها 8341 نظرات 7 parastoo_ofogh حاضر نيست Edit Tags
قديمي

مغازه آرزوها ...

ارسال Wednesday 4 September 2013 در 04:53PM توسط parastoo_ofogh

به مغازه آرزوها رفتم
آرزوها همه جنس
ابریشم، کتان، ساتن
همه رنگ
زرد و قرمز عنابی
...
بر سر دَخل خدا را دیدم
رؤیا را متر می زد
….
انسانها را دیدم
همه در حال چانه زدن
….
به خودم گفتم
بخَرم، نخرم؟
….
تهی از مغازه بیرون آمدم
آرزوها را پشت سر گذاشتم
سوار تاکسی تنهایی شدم
و آدرس دلم را به او دادم
و دور گشتم ز شهر بیهودگی ..
پری قصه ها
نوشته شده در گروه بندی نشده
نمايشها 7752 نظرات 5 parastoo_ofogh حاضر نيست Edit Tags

كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 10:27PM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2019, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند