بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > روزنوشته ها (وبلاگ) > من و این ردپای سرگران

نکات


من و قایق کوچک اوریگامی ام
اینجا، درست در میان اقیانوس زندگانی
گم شده ایم!
حالا ما سرگردانیم
سرگردان...


ارزیابی : 4 رای , 5.00 متوسط .

بي تو مهتاب شبي باز از آن کوچه گذشتم

درخواست "بي تو مهتاب شبي باز از آن کوچه گذشتم" به Digg درخواست "بي تو مهتاب شبي باز از آن کوچه گذشتم" به del.icio.us درخواست "بي تو مهتاب شبي باز از آن کوچه گذشتم" به StumbleUpon درخواست "بي تو مهتاب شبي باز از آن کوچه گذشتم" به Google
ارسال Tuesday 31 March 2009 در 03:31PM توسط میرزا عبدالزکی


بي تو مهتاب شبي باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق ديوانه که بودم

در نهان خانه جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد

يادم آمد که شبي با هم ازآن کوچه گذشتيم

پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ريخته در آب

شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به اواز شباهنگ

يادم آيد تو به من گفتي :

از اين عشق حذر کن

لحظه اي چند بر اين آب نظر کن

آب آيينه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا که دلت با دگران است

تا فراموش کني چندي از اين شهر سفر کن

با تو گفتم حذر از عشق ندانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم

روز اول که دل من به تمناي تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدي من نرميدم نگسستم

باز گفتم که تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو در افتمهمه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم

اشکي از شاخه فرو ريخت

مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت

اشک در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد

يادم آيد که دگر از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه کشيدم

نگسستم نرميدم ...

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي دگر هم

نگرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم

نکني ديگر از آن کوچه گذر هم

بي تو اما به چه حالي از آن کوچه گذشتم!
نمايشها 18660 نظرات 9 Edit Tags ارسال نوشته روزنوشت
« قبلي     اصلی     بعدي »
همه نظرات 9

نظرات

  1. Old Comment
    نشان zbjr
    خدا بيامرزه فريدون مشيري رو
    ارسال Saturday 4 April 2009 در 04:13PM توسط zbjr zbjr حاضر نيست
  2. Old Comment
    نشان میرزا عبدالزکی
    بنده خدا شعر قشنگي گفته.
    خدا رحمتش كنه.
    ارسال Saturday 4 April 2009 در 09:26PM توسط میرزا عبدالزکی میرزا عبدالزکی حاضر نيست
  3. Old Comment
    نشان a_d
    خدا رفتگان شما رو هم بيامرزه
    شعر باحاليه
    ارسال Tuesday 7 April 2009 در 06:47PM توسط a_d a_d حاضر نيست
  4. Old Comment
    نشان zbjr
    خوب شد من گفتم خدا رحمتش كنه...شما هم يادتون افتاد بگيد
    ارسال Wednesday 8 April 2009 در 11:05PM توسط zbjr zbjr حاضر نيست
  5. Old Comment
    نشان میرزا عبدالزکی
    خدا كلاً اموات همه رو در جا بيامرزه
    ارسال Thursday 9 April 2009 در 05:26PM توسط میرزا عبدالزکی میرزا عبدالزکی حاضر نيست
  6. Old Comment
    نشان a_d
    براي شادي روح اموات لطفا يك فاتحه و سه تا اخلاص بخونين
    ارسال Friday 10 April 2009 در 09:10AM توسط a_d a_d حاضر نيست
  7. Old Comment

    بهترين شعر

    اين شعر بهترين شعري است كه تا حالا شنيدم خدا بيامرز عجب شعر توپي گفت ورفت
    ارسال Wednesday 24 February 2010 در 03:03PM توسط چس
  8. Old Comment
    نشان میرزا عبدالزکی
    یادش بخیر!
    ارسال Tuesday 8 January 2013 در 07:20PM توسط میرزا عبدالزکی میرزا عبدالزکی حاضر نيست
  9. Old Comment
    نشان star2plus
    عالی بووود خیلی شعر قشنگیه
    ارسال Sunday 2 August 2015 در 02:19PM توسط star2plus star2plus حاضر نيست
ارسال نظر ارسال نظر
همه دنبالک ها 0

دنبالک ها


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 05:16AM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2018, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند